liberté(💜)
147 subscribers
406 photos
123 videos
1 file
50 links
she’s crazy but she’s mine💞.
@RHLibertebot
est réel 27🌟
🚺- @vibexraha
Download Telegram
Everything becomes worse when we decide to forget each other with respect, as if we had never existed in each other’s lives.
I don’t know why I’m writing this. I only know that this has been the hardest decision of my life.
To pretend that none of this ever happened.
To walk away quietly, without anger, without blame, and without turning our memories into something ugly.
As if we had never existed.
As if I never smiled at the smallest things you did.
Maybe forgetting someone would be easier if they had hurt you enough for you to hate them.
But when there is still love, and the only thing you can do is choose to leave, what are you supposed to do?
Maybe because forgetting you feels impossible, even when I’ve agreed to try.
این عکس برای وقتیه که تازه شروع کرده بودم برای کنکور درس بخونم، آبان ماه پارسال، صبح خیلی زود☹️.
اون موقع حتی یه درصد هم فکر نمیکردم قراره این‌همه اتفاق بد بیفته، این‌همه چیز خراب بشه و خودم یه جایی برسم که مجبور شم از صفر دوباره شروع کنم.
از باخت میترسم ولی هنوز یه جایی ته دلم هنوز باور دارم اگه آدم چیزی رو واقعا از ته دل بخواد، بالاخره بهش می‌رسه.
فقط مشکلم اینه که اگه یه روز یکی پیدا بشه که اون چیزو بیشتر از من بخواد چی؟
اگه یکی بیشتر از من تلاش کنه، بیشتر از من بخوادش و بیشتر از من براش بجنگه چی؟
من از این میترسم که یه روز برسم به همون چیزی که همیشه آرزوشو داشتم، ولی ببینم یکی دیگه بیشتر از من لایقش بوده.
تمام این مدت خودمو جمع کرده باشم، از صفر شروع کرده باشم، دوباره تلاش کرده باشم و آخرش یکی دیگه فقط با چند قدم بیشتر، چیزی رو ببره که من برای داشتنش خودمو به هر دری زدم.
فقط دلم می‌خواد این یه بار، فقط این یه بار، زندگی هم طرف من باشه.
اون دوره یه رژیم خیلی سنگین هم گرفته بودم که نتیجه داد و بالاخره به وزن دلخواهم رسیدم ولی بعد دی‌ماه دیگه ولش کردم.
یادمه وسط کلاس مژده طالب گریه میکردم، جامعه‌شناسی میخوندم و همزمان سعی میکردم خودمو با ماست یونانی به جای سس گول بزنم که مثلا اینم خوشمزه‌ست :))
در حالی که تنها چیزی که توی کل روز میخوردم فقط و فقط سبزیجات بود.
صبح تا شب درس، رژیم، استرس، باشگاه و تلاش برای اینکه به هر‌طریقی خودمو سرپا نگه دارم.
حتی غذا خوردنم هم شده بود یه جور رقابت با خودم.
-🤍
2
Gavi and Pedri have turned down PSG approaches to stay at Barca.
PSG have shown interest in signing Gavi on several occasions, particularly because of Luis Enrique’s admiration for him. Back in 2023, it was reported that PSG also made an approach for Gavi during the Dembele negotiations. Gavi himself addressed the PSG rumours, making it clear that he wanted to spend his entire career at Barca and had no intention of leaving.
In 2023, there were also reports that PSG had made an offer of around 100 million for Pedri, which Barca rejected. The club made it clear that Pedri wanted to remain in Barcelona, while Pedri himself expressed his faith in the club’s project.
That’s the difference between players like Pedri and Gavi and players like Ferran Torres and others. They choose Barca, even when the biggest clubs in Europe come knocking.
یواش یواش تو قلبم خونه کردی؟
همه‌چیز فراموش میشه اما پیامایی امشب که تو پیوی نور پین کردم هرگز.
Forwarded from Rira 🇨🇳.
Answer the phone
"Harry, you're no good alone
Why are you sittin' at home on the floor?
What kind of pills are you on?"
liberté(💜)
Photo
His arms were about her and suddenly his lips were on hers
Valancy found herself shivering with the rapture of her first kiss
“Welcome home, dear.”
« اگر چیزی رو از ته دلت بخوای بهش میرسی » و اینم شیرینی رسیدن به همون چیز به همون ادم💘-
Forwarded from ⁦‌ ‌ ‌
Don’t spend so much time becoming the person you want to be that you forget the person you are right now deserves to live, too.
Forwarded from ㅤ⁦‌ ‌ ‌
ㅤ⁦‌ ‌ ‌
Photo
کمرم شکست.
میتونم سال‌ها درباره تو حرف بزنم؛ از اولین روزهایی که با اون سن کم وارد زمین شدی، از لحظه‌ای که گل زدی و تبدیل شدی به یکی از جوان‌ترین بازیکن‌های تاریخ اسپانیا، از روزهایی که پیراهن بارسا برات فقط یه پیراهن نبود و از تمام لحظه‌هایی که با اون انرژی و جنگندگی همیشگیت خودتو به همه ثابت کردی یا حتی شبی که به عنوان گلدن بوی اسمت رو خوندن.
میتونم از تمام روزهایی بگم که فوتبال بهت لبخند زد، و از روزهایی که بی‌رحمانه همه‌چیز رو ازت گرفت، از اون ۳۴۸ روزی که مجبور شدی فقط تماشاگر باشی، درحالی‌که زمین جایی بود که بیشتر از هر چیزی بهش تعلق داشتی.
نمیدونم چرا فوتبال با تو این‌قدر بی‌رحمانه رفتار کرد، چرا درست هربار وقتی که داشتی به چیزی که برایش جنگیده بودی میرسیدی مجبور شدی دوباره از صفر شروع کنی.
اما میدونم هر بار که برگشتی، حتی اگر کمی شکسته‌تر از قبل بودی، باز هم همون گاوی بودی که دست از جنگیدن نمیکشید-
من خیلی بیشتر از چیزی که بتونم توضیحش بدم با تو همزادپنداری میکنم. شاید برای بقیه فقط یه فوتبالیست باشی، اما من خیلی وقت‌ها چیزهایی ازت میبینم که حس میکنم خودم هم تجربه‌شون کردم. شاید نتونم دقیق توضیح بدم چرا این‌قدر باهات احساس نزدیکی میکنم، ولی همین باعث شده بیشتر از چیزی که بقیه میبینن، درکت کنم و ازت حمایت کنم.
هر زمان و هر جایی که عدد ۲۷ رو دیدم یا اسم بویان رو شنیدم، دلم براش شکست و اشکم دراومد. حالا انگار نوبت تو شده که کوچک‌ترین اشاره‌ای به اسمت، شماره‌‌ت یا حتی بخشی از داستانت، چیزی رو درونم تکون بده که نتونم جلوی اشکام رو بگیرم.
بدون اهمیت دادن به هیچ‌چیزی، همیشه ازت حمایت میکنم و میدونم چقدر این تیم رو دوست داری پابلو.
شاید همین برای من کافیه که حتی وقتی همه‌چیز سخت میشه، باز هم طرف تو بمونم.