اون دورهای وارد زندگیم شد، که من درگیر جمعوجور کردن خودم بودم و هیچ چیز واقعاً برام اثری نداشت. شنا از چیزی که دوستش داشتم، تبدیل شده بود به منبع فشار و واکنش من معمولاً عصبانیت بود. نمیخواستم باهاش روبهرو شم و مدام عقب میکشیدم. اون آدم نه نقش قهرمان داشت نه ناجی، اما باعث شد همهچیو انقدر زود فراموش نکنم. ۸۶ برای من بیشتر از یک عدد، یه مرز بود؛ جایی که متوقف شدم ولی سقوط نکردم. برای سال جدید انتظار خاصی ندارم، فقط پیشرفت قابل اندازهگیری؛ زمان کمتر و امتیاز بالاتر، برای هر دومون میخوام.
بعضی مرزها روی نقشه نیستند؛ با تصمیمهای سیاسی کشیده میشوند، نه با جغرافیا. آدم میتواند به عدد برسد، به زمان، به حد نصابی که جهانی است و باز هم پشت در بماند؛ نه بهخاطر ناتوانی، بلکه بهخاطر چیزهایی که بیرون از زمین مسابقه تعیین میشوند. در بعضی رقابتها بدن آماده است، اما مسیر نه؛ و نتیجه قبل از شروع، جایی دورتر از تمرین و تلاش مشخص شده. پرچم گاهی همزمان هویت است و محدودیت؛ چیزی که دوستش داری و وزنش را روی شانههایت حس میکنی. هیچکس مستقیم «نه» نمیگوید، فقط فرصتها کوچکتر میشوند و رویا یاد میگیرد آرامتر نفس بکشد. من با زمان جنگیدهام، با آب، با بدن خودم، و از این خسته نشدهام؛ از این خستهام که بعضی باختها اصلاً ورزشی نیستند. میگویند جهان برای بهترینهاست، اما کمتر میپرسند بهترینها از کجا آمدهاند و چه چیزهایی را هرگز اجازه نداشتهاند امتحان کنند. در کشوری که گاهی جان از دست میرود، حرفزدن از رویا عذاب وجدان میآورد؛ اما خاموشکردن رویا هم نوعی از دستدادن است. من هنوز تمرین میکنم، برای اینکه نگذارم شرایط آخرین صدای این داستان باشد.
Forwarded from ㅤㅤ beauty in death . (nik)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM