📽 فیلم یازدهم:
دیدن این فیلم جرم است
ارزشیابی: بی ارزش
🎙 صوت دوم: دوربین لومیر / فیلم حکومتی با طرفداران ضد حکومت!
💡 @Lesani_Ch
دیدن این فیلم جرم است
ارزشیابی: بی ارزش
🎙 صوت دوم: دوربین لومیر / فیلم حکومتی با طرفداران ضد حکومت!
💡 @Lesani_Ch
👍1
📽 فیلم یازدهم:
دیدن این فیلم جرم است
ارزشیابی: بی ارزش
🎙 صوت سوم: سردار سلیمانی گریه رو / استفراغ ماجرای نیمروز
💡 @Lesani_Ch
دیدن این فیلم جرم است
ارزشیابی: بی ارزش
🎙 صوت سوم: سردار سلیمانی گریه رو / استفراغ ماجرای نیمروز
💡 @Lesani_Ch
📽 فیلم یازدهم:
دیدن این فیلم جرم است
ارزشیابی: بی ارزش
🎙 صوت چهارم: معادله را حل کنید: بعد از ظهر سگی = آژانس شیشه ای = دیدن این فیلم جرم است = x
💡 @Lesani_Ch
دیدن این فیلم جرم است
ارزشیابی: بی ارزش
🎙 صوت چهارم: معادله را حل کنید: بعد از ظهر سگی = آژانس شیشه ای = دیدن این فیلم جرم است = x
💡 @Lesani_Ch
🔺کوتاه از جشنواره فجر امسال، کیفیت مراسم اختتامیه، چگونگی اهدای جوایز و...
[واپسین صوت جشنواره]
💡 @Lesani_Ch
[واپسین صوت جشنواره]
💡 @Lesani_Ch
Forwarded from نقدزی (محسن باقری)
💯 جدول ارزشگذاری منتقدان نقدزی به فیلمهای سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر
محسن باقری - پژمان خلیل زاده -
سینا لسانی - معین عارفی - کیان زندی
🔹 @mohsen_baghery_critic
🔹 @pezhmaneveshte
🔹 @Lesani_Ch
🔹 @Sobhehonar1
🔹 @KiAn4z
🆔 @naghdzee
محسن باقری - پژمان خلیل زاده -
سینا لسانی - معین عارفی - کیان زندی
🔹 @mohsen_baghery_critic
🔹 @pezhmaneveshte
🔹 @Lesani_Ch
🔹 @Sobhehonar1
🔹 @KiAn4z
🆔 @naghdzee
Forwarded from عکس نگار
🇮🇷 قصه دختر و اسب
«کوتاه برای درساژ، نخستین فیلم پویا بادکوبه»
▪️چند روز پیش یک فیلم ایرانی متحیرم کرد! با وجود اینکه مدتی قبل تعریفش را از دوستان شنیده و نقدهای مثبت منتقدان از جمله سعید خاموش که فیلم را یکی از ده برتر تاریخ سینمای کشور دانست، خوانده بودم. اما باز گمان نمیکردم در ایران فیلم شایسته ای با دستمایه قرار دادن مصائب نسل دهه ٧۰ ساخته شود.
▪️درساژ را دیدم. آنچنان بومی و ایرانیزه شده نبود! «گلسا» همان دختر تین ایجر که با شخصیت محکم و تصمیمات پافشارانه اش در ذهنمان حک میشود؛ بیش از آن که ایرانی باشد انسان است. متعاقب، فیلم نیز بیش از آن که اجتماعی باشد و در راستای نئورئالیسم نخ نما شده سینمایمان قرار گیرد، درامی روانشناسانه است.
▪️پیش تر بهترین فیلم های ایرانی سال را سرخپوست ، متری شیش و نیم ، طلا و. قصر شیرین شمرده بودم اما درساژ به مراتب فیلم جسورتری است.
⚪️ سه دستاورد عمده این فیلم:
۱- فیلمنامه حامد رجبی که در کمال سادگی استوار و محکم است. و ضمن رعایت اصول دراماتیک، مانیفست خود را نیز بیان میکند. مانیفستی که در عین نقد آسیب شناسانه به نسل جوان، خانواده واجتماع در ایران، واجد زبان انسانی است و قادر است مخاطب جهانی را متوجه خود سازد.
٢- خلق شخصیتِ بی همتای سینمایی با نام «گلسا» که در فیلمنامه، کارگردانی و بازیگری (نگار مقدم) جلوه یافته است.
٣- ظاهرآرایی و تزیین در اجرا، استفاده موثر از عنصر رنگ در طراحی صحنه و لباس، تنوع لوکیشن و قاب های ستودنی؛ «درساژ» را از منظر زیبایی شناسی در مقابل انبوه فیلم های ایرانی راه یافته به جشنواره های جهانی قرار میدهد و برای هنر و سینمای کشورمان اعتبار میخرد.
✍🏻 سینا لسانی
💡 @Lesani_Ch
«کوتاه برای درساژ، نخستین فیلم پویا بادکوبه»
▪️چند روز پیش یک فیلم ایرانی متحیرم کرد! با وجود اینکه مدتی قبل تعریفش را از دوستان شنیده و نقدهای مثبت منتقدان از جمله سعید خاموش که فیلم را یکی از ده برتر تاریخ سینمای کشور دانست، خوانده بودم. اما باز گمان نمیکردم در ایران فیلم شایسته ای با دستمایه قرار دادن مصائب نسل دهه ٧۰ ساخته شود.
▪️درساژ را دیدم. آنچنان بومی و ایرانیزه شده نبود! «گلسا» همان دختر تین ایجر که با شخصیت محکم و تصمیمات پافشارانه اش در ذهنمان حک میشود؛ بیش از آن که ایرانی باشد انسان است. متعاقب، فیلم نیز بیش از آن که اجتماعی باشد و در راستای نئورئالیسم نخ نما شده سینمایمان قرار گیرد، درامی روانشناسانه است.
▪️پیش تر بهترین فیلم های ایرانی سال را سرخپوست ، متری شیش و نیم ، طلا و. قصر شیرین شمرده بودم اما درساژ به مراتب فیلم جسورتری است.
⚪️ سه دستاورد عمده این فیلم:
۱- فیلمنامه حامد رجبی که در کمال سادگی استوار و محکم است. و ضمن رعایت اصول دراماتیک، مانیفست خود را نیز بیان میکند. مانیفستی که در عین نقد آسیب شناسانه به نسل جوان، خانواده واجتماع در ایران، واجد زبان انسانی است و قادر است مخاطب جهانی را متوجه خود سازد.
٢- خلق شخصیتِ بی همتای سینمایی با نام «گلسا» که در فیلمنامه، کارگردانی و بازیگری (نگار مقدم) جلوه یافته است.
٣- ظاهرآرایی و تزیین در اجرا، استفاده موثر از عنصر رنگ در طراحی صحنه و لباس، تنوع لوکیشن و قاب های ستودنی؛ «درساژ» را از منظر زیبایی شناسی در مقابل انبوه فیلم های ایرانی راه یافته به جشنواره های جهانی قرار میدهد و برای هنر و سینمای کشورمان اعتبار میخرد.
✍🏻 سینا لسانی
💡 @Lesani_Ch
👍2
Forwarded from عکس نگار
🇺🇸 تلاش محتوم به شکستِ یک نیمچه مؤلف
«کوتاه درباره Us، فیلمی از جوردن پیل»
▪️جوردن پیل با «برو بیرون» به لحنی نوین در ژانر ترسناک دست یافت. ویژگی آن لحن، القای ترس به وسیله برانگیزی حس همذات پندارانه مخاطب با پروتاگونیست منفعلی که در موقعیت مشکوک و توطئه آمیز نژادپرستانه قرار گرفته است؛ بود.
▪️«برو بیرون» نوآوری دیگری هم به همراه داشت این که مقارن با تکیه بر ژانر ترسناک، هجویه ای نیز بر این گونه سینمایی باشد. تاجایی که میشود آن را ترسناک - کمدی خواند که ترکیبی غریب است.* اگر پیل در برو بیرون، (بدون در نظرگیری ۱- پایان بی اثر و پر اشتباه ٢- ارج نهادن به دوستِ سیاهپوست که یک شخصیت اضافه و بی کارکرد بود) به خواسته خود میرسد در دومین فیلمش «ما» ناکام میماند.
▪️ما، در قصه به تعدادی فیلم ترسناک از جمله بازی های مسخره (هانکه) آرواره ها (اسپیلبرگ) و درخشش (کوبریک) ارجاع میدهد اما خود برخلاف آن فیلم ها از فقدان یک فیلمنامه منسجم رنج میبرد. (شایان ذکر است که درخشش هم از فیلمنامه سالمی برخوردار نمیباشد. که در این مقاله مجال گشایشش نیست.)
▪️مادامی که پیرنگ به بیراهه میرود، به جای پرداخت شخصیت ها صحنه های بی مورد و دیالوگ های بی ارزش میشنویم، چرخش های داستانی مخصوصا چرخش غایی نخ نما هستند و مقدمه چینی کافی و کدگذاری ریزبینانه برایشان صورت نگرفته است.
▪️این بار فضای مفرح و کمیک به اثر لطمه میزند و موجب عدم ارتباط با لحظات آتی میشود. جوردن پیل در نگارش فیلمنامه به خود آزادی مفرط داده. همین امر به نتیجه کار لطمات ریشه ای وارد آورده که ظاهرا در ویرایش ها هم جبران پذیر نبوده است.
▪️با وجود اینکه فیلم دومش را یک شکست تام ارزیابی میکنم و کشته مرده فیلم نخستش هم نیستم، اما به عنوان نیمچه مولف تازه نفسی که در پی حفر دالانی به سوی ناگفته های سینمایی است فیلم سومش را نیز خواهم دید اگر باز شکست خورد به گمانم برای چهارمین بار نیز به او فرصت دهم و حتی شاید...
🚩 پانوشت:
* فیلم های پرشماری با برچسب [ترسناک - کمدی] ساخته شده اند که بخشی از آن ها لحن [گروتسک] دارند و بعضی دیگر سبک خاصه خالقشان را یدک میکشند مانند مجموعه آثار فانتزی داریو آرجنتو. برو بیرون، فانتزی و گروتسک نیست بلکه تلاشِ نیمه محقق شده ی گذر از رئالیسم است.
✍🏻 سینا لسانی
💡 @Lesani_Ch
«کوتاه درباره Us، فیلمی از جوردن پیل»
▪️جوردن پیل با «برو بیرون» به لحنی نوین در ژانر ترسناک دست یافت. ویژگی آن لحن، القای ترس به وسیله برانگیزی حس همذات پندارانه مخاطب با پروتاگونیست منفعلی که در موقعیت مشکوک و توطئه آمیز نژادپرستانه قرار گرفته است؛ بود.
▪️«برو بیرون» نوآوری دیگری هم به همراه داشت این که مقارن با تکیه بر ژانر ترسناک، هجویه ای نیز بر این گونه سینمایی باشد. تاجایی که میشود آن را ترسناک - کمدی خواند که ترکیبی غریب است.* اگر پیل در برو بیرون، (بدون در نظرگیری ۱- پایان بی اثر و پر اشتباه ٢- ارج نهادن به دوستِ سیاهپوست که یک شخصیت اضافه و بی کارکرد بود) به خواسته خود میرسد در دومین فیلمش «ما» ناکام میماند.
▪️ما، در قصه به تعدادی فیلم ترسناک از جمله بازی های مسخره (هانکه) آرواره ها (اسپیلبرگ) و درخشش (کوبریک) ارجاع میدهد اما خود برخلاف آن فیلم ها از فقدان یک فیلمنامه منسجم رنج میبرد. (شایان ذکر است که درخشش هم از فیلمنامه سالمی برخوردار نمیباشد. که در این مقاله مجال گشایشش نیست.)
▪️مادامی که پیرنگ به بیراهه میرود، به جای پرداخت شخصیت ها صحنه های بی مورد و دیالوگ های بی ارزش میشنویم، چرخش های داستانی مخصوصا چرخش غایی نخ نما هستند و مقدمه چینی کافی و کدگذاری ریزبینانه برایشان صورت نگرفته است.
▪️این بار فضای مفرح و کمیک به اثر لطمه میزند و موجب عدم ارتباط با لحظات آتی میشود. جوردن پیل در نگارش فیلمنامه به خود آزادی مفرط داده. همین امر به نتیجه کار لطمات ریشه ای وارد آورده که ظاهرا در ویرایش ها هم جبران پذیر نبوده است.
▪️با وجود اینکه فیلم دومش را یک شکست تام ارزیابی میکنم و کشته مرده فیلم نخستش هم نیستم، اما به عنوان نیمچه مولف تازه نفسی که در پی حفر دالانی به سوی ناگفته های سینمایی است فیلم سومش را نیز خواهم دید اگر باز شکست خورد به گمانم برای چهارمین بار نیز به او فرصت دهم و حتی شاید...
🚩 پانوشت:
* فیلم های پرشماری با برچسب [ترسناک - کمدی] ساخته شده اند که بخشی از آن ها لحن [گروتسک] دارند و بعضی دیگر سبک خاصه خالقشان را یدک میکشند مانند مجموعه آثار فانتزی داریو آرجنتو. برو بیرون، فانتزی و گروتسک نیست بلکه تلاشِ نیمه محقق شده ی گذر از رئالیسم است.
✍🏻 سینا لسانی
💡 @Lesani_Ch
👍1
Forwarded from عکس نگار
🇭🇺 ایده دردسرساز
«یادداشتی بر پسر شائول محصول ٢۰۱۵ مجارستان»
▪️به طور کل مکانیسم در «پسر شائول» بر مبنای یک ایده است. ایده ای که از سکانس افتتاحیه و با پا گذاشتن شائول به محل فوکوس قاب آغاز میگردد و تا لحظاتی پیش از انتها ادامه می یابد. ایده «لزلو نِمس» (کارگردان) هر اندازه که مدبرانه می نماید، برایش دردسرساز می شود.
▪️در رابطه با مسئله هولوکاست؛ اردوگاه های کار اجباری، کوره های آدم سوزی و اتاق های گاز قصه و روایت بسیار است. علی ایحال چه به روایات استناد کنیم چه نکینم. در اینکه فاجعه بزرگ انسانی رخ داده شکی نیست. نظام فاشیسم نازی، مردمان یهودی را تنها به واسطه نژادشان سلاخی میکرد. موضوع مشمئز کننده ای است، حال تصور کنید اقتباس از آن چه شود! یکی از بازماندگان این واقعه، نطق جالب و قابل تاملی از خود به یادگار گذاشت: «هر رمانی که درباره هولوکاست نوشته شود، دست آخر نه رمان خواهد بود و نه درباره هولوکاست» به عقیده نگارنده این موضوع در مدیوم سینما نیز صادق است
▪️اگر دو فیلم مستند ارزنده و ممتاز «شب و مه» (آلن رنه) و «شوآ» (کلود لنزمن) را فاکتور بگیریم همه فیلم هایی که به هولوکاست و ضمایمش پرداخته اند حتی اندکی حق مطلب را ادا نکرده اند و بیشتر متظاهرانه و احساسات گرا بوده اند نمونه آشنایی چون «فهرت شیندلر» مثال بارز این مدعا است
▪️پسر شائول هم از این قاعده مستثنی نیست. فیلمساز مجارستانی کوشیده تا نگاهی انسانی و نوین به واقعه داشته باشد. تمهید قرار دادن شخصیت اصلی در نمای نزدیک و فلو (محو و تار) کردن پیرامون وی در همین راستا است. اما از جایی به بعد دیگر تحمل این ایده تکنیکی و فرمال دشوار میشود و متعاقبا فیلم مسیر خود را گم کرده و به بیراهه میرود قصه ها و موضوعات مورد پرداخت ناپدید میشوند و ایده تطهیر و تغسیلِ پسرِ نمادین برای فرار از واقعیت تلخ اما محتوم، رنگ و رو میبازد
✍🏻 سینا لسانی
💡 @Lesani_Ch
«یادداشتی بر پسر شائول محصول ٢۰۱۵ مجارستان»
▪️به طور کل مکانیسم در «پسر شائول» بر مبنای یک ایده است. ایده ای که از سکانس افتتاحیه و با پا گذاشتن شائول به محل فوکوس قاب آغاز میگردد و تا لحظاتی پیش از انتها ادامه می یابد. ایده «لزلو نِمس» (کارگردان) هر اندازه که مدبرانه می نماید، برایش دردسرساز می شود.
▪️در رابطه با مسئله هولوکاست؛ اردوگاه های کار اجباری، کوره های آدم سوزی و اتاق های گاز قصه و روایت بسیار است. علی ایحال چه به روایات استناد کنیم چه نکینم. در اینکه فاجعه بزرگ انسانی رخ داده شکی نیست. نظام فاشیسم نازی، مردمان یهودی را تنها به واسطه نژادشان سلاخی میکرد. موضوع مشمئز کننده ای است، حال تصور کنید اقتباس از آن چه شود! یکی از بازماندگان این واقعه، نطق جالب و قابل تاملی از خود به یادگار گذاشت: «هر رمانی که درباره هولوکاست نوشته شود، دست آخر نه رمان خواهد بود و نه درباره هولوکاست» به عقیده نگارنده این موضوع در مدیوم سینما نیز صادق است
▪️اگر دو فیلم مستند ارزنده و ممتاز «شب و مه» (آلن رنه) و «شوآ» (کلود لنزمن) را فاکتور بگیریم همه فیلم هایی که به هولوکاست و ضمایمش پرداخته اند حتی اندکی حق مطلب را ادا نکرده اند و بیشتر متظاهرانه و احساسات گرا بوده اند نمونه آشنایی چون «فهرت شیندلر» مثال بارز این مدعا است
▪️پسر شائول هم از این قاعده مستثنی نیست. فیلمساز مجارستانی کوشیده تا نگاهی انسانی و نوین به واقعه داشته باشد. تمهید قرار دادن شخصیت اصلی در نمای نزدیک و فلو (محو و تار) کردن پیرامون وی در همین راستا است. اما از جایی به بعد دیگر تحمل این ایده تکنیکی و فرمال دشوار میشود و متعاقبا فیلم مسیر خود را گم کرده و به بیراهه میرود قصه ها و موضوعات مورد پرداخت ناپدید میشوند و ایده تطهیر و تغسیلِ پسرِ نمادین برای فرار از واقعیت تلخ اما محتوم، رنگ و رو میبازد
✍🏻 سینا لسانی
💡 @Lesani_Ch
👍1
Forwarded from عکس نگار
🇫🇷 تونی مونتانا یا آل پاچینو؟
«چه شد که صورت زخمی رو به افول رفت»
▪️مشهورترین اثر برایان دی پالما «صورت زخمی» نقش مهمی در فرهنگ آمریکای دهه هشتاد ایفا کرد. کاریزمای شخصیت تونی مونتانا و شیوه روایت شبه بیوگرافیک از سرگذشت او مخاطبان پرشماری را درگیر خود ساخت. در سال ۱٩٨٣ با گذشت یک دهه از «پدرخوانده» انتظار هواخواهان از یک محصول زیر ژانر گنگستری که بر فیلم کاپولا تکیه ندارد، توقعی بی جا به نظر میآمد که صورت زخمی به خوبی بدان پاسخ گفت و برآوردهاش کرد.
▪️با تعمق در سینمای پسا دهه نود، با فیلم های شاخصی مواجه میشویم که رگه هایی از این فیلم را در لحن، سبک و قصه گویی خود به کار بردهاند. به طور نمونه «پالپ فیکشن» شاهکار تارانتینو؛ رابطه وینسنت وگا با میا والاس را به یاد آورید که درست از جنس رابطه تونی مونتانا با الویرا هنکاک است هر دو پادوی رئیس باندی هستند که به معشوقه اش دل میبازند؛ در هر دو فیلم سکانس رقص دو نفره معروفی میان شخصیت هایی که نامشان رفت وجود دارد یا «گرگ وال استریت» که در اینجا وجه تشابهات به خصوص در فرم، به اندازه ای است که اگر بگوییم فیلم اسکورسیزی وامدار صورت زخمی است؛ بزرگنمایی نکردهایم. (گرچه گرگ وال استریت فیلم بهتری است) سری بازی های «سرقت بزرگ شهر» یا «جی تی اِی» نیز در آفرینش و طراحی جهان یگانه خود بهره عظیمی از این فیلم بردهاند.
▪️موارد فوق و بسیار حرف که گفته نشد، همگی بر اهمیت این اثر دلالت دارند. علی ایحال همواره پای یک «اما» در میان است و عجالتا اَمای نگارنده شاید به مذاق عدهای تلخ بیاید. بنابرین وی پیشاپیش مراتب عذرخواهی را به جا میآورد!
💢 اَمای نگارنده: «اما صورت زخمی دیگر جان پیشین را ندارد. برخلاف آنچه تصور میشد، گوهر زمان به یاری آن نشتافته بلکه لایه ای از غبار کهنگی را بر رویش نشانده است فیلم از نیمه به بعد در مقاطعی، احساسات گرایی را بر تعقل و صناعت ترجیح میدهد و این ارجح دانستن در سکانس های پایانی تشدید میشود (از این منظر با جانگوی آزاد شده قابل مقایسه است) سکانس پایانی پیش از اینکه اختتامیه ای سزاوار بر یک فیلم مهم و قابل ارجاعِ تاریخ سینما باشد، ذهن را به سمت «فیلم هندی» یا حتی «فیلمفارسی» سوق میدهد. هربار که سخن از صورت زخمی میشود شدنی نیست که از آل پاچینو حرف نزنیم! بازیگری که بر پرده غوغا میکند و فرای تونی مونتانای مد نظر «الیور استون» و «برایان دی پالما» را ارائه میدهد. اتفاقا همین به فیلم لطمه وارد آورده است. حضور پاچینو گلدرشت است و از فیلم بیرون میزند. بازی پارتنرهایش را خراب میکند و باعث میشود که در عموم سکانس ها به جای شخصیت، او را به عنوان بازیگر ببینیم. پاچینو علی رغم تلاشش ما را در عمق شخصیت تونی موتانا غرق نمیکند.»
✍🏻 سینا لسانی
💡 @Lesani_Ch
«چه شد که صورت زخمی رو به افول رفت»
▪️مشهورترین اثر برایان دی پالما «صورت زخمی» نقش مهمی در فرهنگ آمریکای دهه هشتاد ایفا کرد. کاریزمای شخصیت تونی مونتانا و شیوه روایت شبه بیوگرافیک از سرگذشت او مخاطبان پرشماری را درگیر خود ساخت. در سال ۱٩٨٣ با گذشت یک دهه از «پدرخوانده» انتظار هواخواهان از یک محصول زیر ژانر گنگستری که بر فیلم کاپولا تکیه ندارد، توقعی بی جا به نظر میآمد که صورت زخمی به خوبی بدان پاسخ گفت و برآوردهاش کرد.
▪️با تعمق در سینمای پسا دهه نود، با فیلم های شاخصی مواجه میشویم که رگه هایی از این فیلم را در لحن، سبک و قصه گویی خود به کار بردهاند. به طور نمونه «پالپ فیکشن» شاهکار تارانتینو؛ رابطه وینسنت وگا با میا والاس را به یاد آورید که درست از جنس رابطه تونی مونتانا با الویرا هنکاک است هر دو پادوی رئیس باندی هستند که به معشوقه اش دل میبازند؛ در هر دو فیلم سکانس رقص دو نفره معروفی میان شخصیت هایی که نامشان رفت وجود دارد یا «گرگ وال استریت» که در اینجا وجه تشابهات به خصوص در فرم، به اندازه ای است که اگر بگوییم فیلم اسکورسیزی وامدار صورت زخمی است؛ بزرگنمایی نکردهایم. (گرچه گرگ وال استریت فیلم بهتری است) سری بازی های «سرقت بزرگ شهر» یا «جی تی اِی» نیز در آفرینش و طراحی جهان یگانه خود بهره عظیمی از این فیلم بردهاند.
▪️موارد فوق و بسیار حرف که گفته نشد، همگی بر اهمیت این اثر دلالت دارند. علی ایحال همواره پای یک «اما» در میان است و عجالتا اَمای نگارنده شاید به مذاق عدهای تلخ بیاید. بنابرین وی پیشاپیش مراتب عذرخواهی را به جا میآورد!
💢 اَمای نگارنده: «اما صورت زخمی دیگر جان پیشین را ندارد. برخلاف آنچه تصور میشد، گوهر زمان به یاری آن نشتافته بلکه لایه ای از غبار کهنگی را بر رویش نشانده است فیلم از نیمه به بعد در مقاطعی، احساسات گرایی را بر تعقل و صناعت ترجیح میدهد و این ارجح دانستن در سکانس های پایانی تشدید میشود (از این منظر با جانگوی آزاد شده قابل مقایسه است) سکانس پایانی پیش از اینکه اختتامیه ای سزاوار بر یک فیلم مهم و قابل ارجاعِ تاریخ سینما باشد، ذهن را به سمت «فیلم هندی» یا حتی «فیلمفارسی» سوق میدهد. هربار که سخن از صورت زخمی میشود شدنی نیست که از آل پاچینو حرف نزنیم! بازیگری که بر پرده غوغا میکند و فرای تونی مونتانای مد نظر «الیور استون» و «برایان دی پالما» را ارائه میدهد. اتفاقا همین به فیلم لطمه وارد آورده است. حضور پاچینو گلدرشت است و از فیلم بیرون میزند. بازی پارتنرهایش را خراب میکند و باعث میشود که در عموم سکانس ها به جای شخصیت، او را به عنوان بازیگر ببینیم. پاچینو علی رغم تلاشش ما را در عمق شخصیت تونی موتانا غرق نمیکند.»
✍🏻 سینا لسانی
💡 @Lesani_Ch
👍1
🚩 «لیست ارزشیابی سینما در سال ٢۰۱٨»
امسال سینما سال فوق العاده ای را سپری کرد. بی اغراق نیست اگر بگویم بهترین سال دهه کنونی؛ هر اندازه صنعت سینما «امریکا» هجدهمین سال قرن معاصر را دست خالی پشت سر گذاشت (به استثنای سینمای مستقل) اروپا و آسیا و آسیا و آسیا [···] قدم در مسیر جبران برداشتند.
🔹 فیلم هایی چون وسترن، دوربین کلر، حضانت و پسران وحشی محصول سال گذشته هستند اما از آنجا که پارسال سعادت دیدنشان را نداشتم؛ بنابراین تصمیم گرفتم در لیست امسال قرارشان دهم.
🔹 فیلم شانزدهم لیست «ملت قاتل» انتخاب ویژه من از ٢۰۱٨ است. در باب آن به اختصار میتوان گفت «قدر نادیده ترین فیلم سال» رسانه های پرنفوذ و تعین کننده دهکده جهانی از جمله یوتیوب، فیسبوک، نتفلیکس و اینستاگرام، طی اجماعی، نام فیلم را در لیست سیاه خود قرار دادند و راه مورد توجه عمومی قرار گرفتن آن را به طرق مختلف سد کردند . «ملت قاتل» پتاسیل کالت شدن را دارد اتفاقات پیش آمده هم به یاری این امر می شتابد. بر این اساس یحتمل در سال های آتی نام فیلم بیشتر به گوشمان خواهد خورد. این مطلب کمی تا قسمتی درباره فیلم های «زیر دریاچه نقره ای» (شماره دهم لیست) «اواسط نود» (شماره چهارده لیست) «پسران وحشی» (شماره هجده لیست) و «دوربین» (شماره سی و هفت لیست) نیز صدق میکند)
🔻در ادامه نگاهی میاندازیم به فهرست ارزشیابی فیلم های سال
✍🏻 سینا لسانی
💡 @Lesani_Ch
امسال سینما سال فوق العاده ای را سپری کرد. بی اغراق نیست اگر بگویم بهترین سال دهه کنونی؛ هر اندازه صنعت سینما «امریکا» هجدهمین سال قرن معاصر را دست خالی پشت سر گذاشت (به استثنای سینمای مستقل) اروپا و آسیا و آسیا و آسیا [···] قدم در مسیر جبران برداشتند.
🔹 فیلم هایی چون وسترن، دوربین کلر، حضانت و پسران وحشی محصول سال گذشته هستند اما از آنجا که پارسال سعادت دیدنشان را نداشتم؛ بنابراین تصمیم گرفتم در لیست امسال قرارشان دهم.
🔹 فیلم شانزدهم لیست «ملت قاتل» انتخاب ویژه من از ٢۰۱٨ است. در باب آن به اختصار میتوان گفت «قدر نادیده ترین فیلم سال» رسانه های پرنفوذ و تعین کننده دهکده جهانی از جمله یوتیوب، فیسبوک، نتفلیکس و اینستاگرام، طی اجماعی، نام فیلم را در لیست سیاه خود قرار دادند و راه مورد توجه عمومی قرار گرفتن آن را به طرق مختلف سد کردند . «ملت قاتل» پتاسیل کالت شدن را دارد اتفاقات پیش آمده هم به یاری این امر می شتابد. بر این اساس یحتمل در سال های آتی نام فیلم بیشتر به گوشمان خواهد خورد. این مطلب کمی تا قسمتی درباره فیلم های «زیر دریاچه نقره ای» (شماره دهم لیست) «اواسط نود» (شماره چهارده لیست) «پسران وحشی» (شماره هجده لیست) و «دوربین» (شماره سی و هفت لیست) نیز صدق میکند)
🔻در ادامه نگاهی میاندازیم به فهرست ارزشیابی فیلم های سال
✍🏻 سینا لسانی
💡 @Lesani_Ch
👍1
«لیست ارزشیابی سینما در سال ٢۰۱٨»
🎞 شانزده فیلم برتر سال:
🔸 ۱- رُما
(آلفونسو کوارون)
1- Roma
(Alfonso Cuarón)
🔹 ٢- فیلی که هنوز نشسته است
(هو بو)
2- An Elephant Sitting Still
(Hu Bo)
🔸 ٣- وسترن
(ولسکا گریزباخ)
3- Western
(Valeska Grisebach)
🔹 ۴- سوختن
(لی چانگ دونگ)
4- Burning
(Lee Chang-dong)
🔸 ۵- نخستین اصلاح شده
(پل شریدر)
5- First Reformed
(Paul Schrader)
🔹 ۶- مراقب فاصله بودن
(بینگ لیو)
6- Minding the Gap
(Bing Liu)
🔸 ٧- برادران سیستر
(ژاک اودیار)
7- The Sisters Brothers
(Jacques Audiard)
🔹 ٨- سه غریبه ناهمسان
(تیم واردل)
8- Three Identical Strangers
(Tim Wardle)
🔸 ٩- دوربین کلر
(هونگ سانگسو)
9- Claire's Camera
(Hong Sangsoo)
🔹 ۱۰- زیر دریاچه نقره ای
(دیوید رابرت میچل)
10- Under the Silver Lake
(David Robert Mitchell)
🔸 ۱۱- صعود انفرادی
(چای واشارهی - چین)
11- Free Solo
(Chin - Chai Vasarhelyi)
🔹 ۱٢- خانه ای که جک ساخت
(لارس فون تریه)
12- The House That Jack Built
(Lars von Trier)
🔸 ۱٣- ضربات نبوغ
(اندرو داگلاس)
13- Stroks of Genius
(Andrew Douglas)
🔹 ۱۴- اواسط نود
(جونا هیل)
14- Mid90s
(Jonah Hill)
🔸 ۱۵- نقطه کور
(کارلوس لوپز استرادا)
15- Blindspotting
(Carlos López Estrada)
انتخاب ویژه:
🏆 ۱۶- ملت قاتل
(سم لوینسون)
Assassination Nation
(Sam Levinson)
ادامه لیست 👇🏻
💡 @Lesani_Ch
🎞 شانزده فیلم برتر سال:
🔸 ۱- رُما
(آلفونسو کوارون)
1- Roma
(Alfonso Cuarón)
🔹 ٢- فیلی که هنوز نشسته است
(هو بو)
2- An Elephant Sitting Still
(Hu Bo)
🔸 ٣- وسترن
(ولسکا گریزباخ)
3- Western
(Valeska Grisebach)
🔹 ۴- سوختن
(لی چانگ دونگ)
4- Burning
(Lee Chang-dong)
🔸 ۵- نخستین اصلاح شده
(پل شریدر)
5- First Reformed
(Paul Schrader)
🔹 ۶- مراقب فاصله بودن
(بینگ لیو)
6- Minding the Gap
(Bing Liu)
🔸 ٧- برادران سیستر
(ژاک اودیار)
7- The Sisters Brothers
(Jacques Audiard)
🔹 ٨- سه غریبه ناهمسان
(تیم واردل)
8- Three Identical Strangers
(Tim Wardle)
🔸 ٩- دوربین کلر
(هونگ سانگسو)
9- Claire's Camera
(Hong Sangsoo)
🔹 ۱۰- زیر دریاچه نقره ای
(دیوید رابرت میچل)
10- Under the Silver Lake
(David Robert Mitchell)
🔸 ۱۱- صعود انفرادی
(چای واشارهی - چین)
11- Free Solo
(Chin - Chai Vasarhelyi)
🔹 ۱٢- خانه ای که جک ساخت
(لارس فون تریه)
12- The House That Jack Built
(Lars von Trier)
🔸 ۱٣- ضربات نبوغ
(اندرو داگلاس)
13- Stroks of Genius
(Andrew Douglas)
🔹 ۱۴- اواسط نود
(جونا هیل)
14- Mid90s
(Jonah Hill)
🔸 ۱۵- نقطه کور
(کارلوس لوپز استرادا)
15- Blindspotting
(Carlos López Estrada)
انتخاب ویژه:
🏆 ۱۶- ملت قاتل
(سم لوینسون)
Assassination Nation
(Sam Levinson)
ادامه لیست 👇🏻
💡 @Lesani_Ch
👍2
«لیست ارزشیابی سینما در سال ٢۰۱٨»
🔵 شماره 17 تا 39
[فیلم های خوب سال]
17- 303
18- Wilid Boys
19- Won't You Be My Neighbor?
20- Grass
21- Oldman and The Gun
22- Shoplifters
23- The Quiet Place
24- The Ballad of Buster Scruggs
25- Climax
26- Ash Is Purest White
27- Everybody knows
28- Custboy
29- Wild Pear ttree
30- RBG
31- Eighth Grade
32- Private Life
33- The World Is Yours
34- Never Look Away
35- Unsane
36- Mission: Impossible: Fallout 37- Cam
38- Wildlife
39- Long Day's Journey Into Night
ادامه لیست 👇🏻
💡 @Lesani_Ch
🔵 شماره 17 تا 39
[فیلم های خوب سال]
17- 303
18- Wilid Boys
19- Won't You Be My Neighbor?
20- Grass
21- Oldman and The Gun
22- Shoplifters
23- The Quiet Place
24- The Ballad of Buster Scruggs
25- Climax
26- Ash Is Purest White
27- Everybody knows
28- Custboy
29- Wild Pear ttree
30- RBG
31- Eighth Grade
32- Private Life
33- The World Is Yours
34- Never Look Away
35- Unsane
36- Mission: Impossible: Fallout 37- Cam
38- Wildlife
39- Long Day's Journey Into Night
ادامه لیست 👇🏻
💡 @Lesani_Ch
«لیست ارزشیابی سینما در سال ٢۰۱٨»
🔴 شماره 40 تا 55
[فیلم های متوسط سال]
40- blackkklansman
41- Leave No Trace
42- If Beale Street Could Talk
43- Searching
44- Dogman
45- Take The Ball Pass The Ball
46- Favorite
47- Isle Dog
48- Bohemian Rhapsody
49- Vice
50- Green Book
51- First Man
52- Mirage
53- Cold War
54- The Other Side Of The Wind
55- The Rider
ادامه لیست 👇🏻
💡 @Lesani_Ch
🔴 شماره 40 تا 55
[فیلم های متوسط سال]
40- blackkklansman
41- Leave No Trace
42- If Beale Street Could Talk
43- Searching
44- Dogman
45- Take The Ball Pass The Ball
46- Favorite
47- Isle Dog
48- Bohemian Rhapsody
49- Vice
50- Green Book
51- First Man
52- Mirage
53- Cold War
54- The Other Side Of The Wind
55- The Rider
ادامه لیست 👇🏻
💡 @Lesani_Ch
«لیست ارزشیابی سینما در سال ٢۰۱٨»
⚫️ شماره 56 تا 80
[فیلم های ضعیف سال]
56- Game Night
57- Transit
58- Capernaum
59- Border
60- Sorry To Bother You
61- The Death Of Stalin
62- Ready Player One
63- Incredibles 2
64- Fahrenheit 11/9
65- Champions
66- Period End Of Sentence
67- Tully
68- Rebel in The Rye
69- Happy As Lazzaro
70- The Nun
71- Knife + Heart
72- Don't Worry He Wont Get Far On Foot
73- Animal Behaviour
74- Love Simon
75- A Star Is Born
76- Deadpool 2
77- Hereditary
78- At Eternity's Gate
79- Sunday's Illness
80- Support The Girls
and ...
💡 @Lesani_Ch
⚫️ شماره 56 تا 80
[فیلم های ضعیف سال]
56- Game Night
57- Transit
58- Capernaum
59- Border
60- Sorry To Bother You
61- The Death Of Stalin
62- Ready Player One
63- Incredibles 2
64- Fahrenheit 11/9
65- Champions
66- Period End Of Sentence
67- Tully
68- Rebel in The Rye
69- Happy As Lazzaro
70- The Nun
71- Knife + Heart
72- Don't Worry He Wont Get Far On Foot
73- Animal Behaviour
74- Love Simon
75- A Star Is Born
76- Deadpool 2
77- Hereditary
78- At Eternity's Gate
79- Sunday's Illness
80- Support The Girls
and ...
💡 @Lesani_Ch
👍1
Forwarded from عکس نگار
🇮🇷 پایانِ باز همچنان آفت سینمای ایران!
«نقد اجمالی و عامیانه بر فیلم در حال اکرانِ سال دوم دانشکده من»
▪️کارگردانی صدرعاملی (از منظر ساختاری) یکدست و یکنواخت هست و با وجود استفاده از دو فیلمبردار متفاوت برای بخش های اصفهان و تهران، دستاورد کیفی کارش در کلیه بخش ها چیزی نزدیک به حد متوسط شده. بنابرین عامل تعیین کننده و موضوع قابل بحث در «سال دوم دانشکده من» نه کارگردان بلکه فیلمنامه نویس هست.
▫️پرویز شهبازی نامی که به گوش عموم سینمادوستان آشناست. شهبازی همیشه ثابت کرده که درک درستی از شخصیت های آثارش داره و این در سینمایی که فقر فیلمنامه ای درِش بیداد میکنه نکته حائز اهمیتیه اما عامل سقوط فیلمنامه سال دوم دانشکده من در پرده سوم «پردازش شخصیت» نیست. بلکه سه عامل ذیل سبب وقوع این امر میشه
1⃣ شتابزدگی در پایان دادن به حادثه محرک و پیرنگ های فرعی اما تعیین کننده
2⃣ عدم رعایت موتیف و بی توجهی به اتفاقات پرده اول
3⃣ ناآگاهی در رعایت سبک های سینمایی
▪️مورد سوم فیلمنامه شهبازی و متعاقبا فیلم صدرعاملی را از یک «درام ساختارشکن ماندگار» به یک «ملودرام شکست رایج» تخفیف میده. فیلمنامه ای که تا بیست دقیقه پایانی الگوی کلاسیک رو دستمایه قرار میده و بعد به طور ناگهانی و عجولانه، «مثلث نامتعارف عشقی»، «روحیه ی سادیستیک شخصیتی که ظاهرا پروتاگونیست قصه بود» و دست آخر «پایان باز با انبوه سوالات بی پاسخ و مطالبات به حق جامانده» ایستگاه های بعدی میشن.
▫️شهبازی اواخر راه (به خاطر حساسیت مضمون یا فشار وارده از بالا! یا خودسانسوری هنرمند و یا هر دلیل محتمل دیگه) به جاده خاکی میزنه و مصالح مدرن رو به قالب کلاسیک تحمیل میکنه. اینچنین ایده های دراماتیک و نگاه نوی او (شهبازی) به نسل جوان دانشگاهی ، بازی های خوب (به ویژه پدرام شریفی) و موسیقی خاص و دلنشین کریستف رضاعی و جوانب خوبِ گفته و ناگفته ی دیگه به هدر میره.
امتیاز: 1 از 5
*⃣ در پردیس سینمایی کوروش مشاهده شد / یادداشت مزبور، بیستم مهر ماه ٩٨ به صورت بداهه و بدون ویرایش در لترباکسد به تحریر در آمد.
✍🏻 سینا لسانی
💡 @Lesani_Ch
«نقد اجمالی و عامیانه بر فیلم در حال اکرانِ سال دوم دانشکده من»
▪️کارگردانی صدرعاملی (از منظر ساختاری) یکدست و یکنواخت هست و با وجود استفاده از دو فیلمبردار متفاوت برای بخش های اصفهان و تهران، دستاورد کیفی کارش در کلیه بخش ها چیزی نزدیک به حد متوسط شده. بنابرین عامل تعیین کننده و موضوع قابل بحث در «سال دوم دانشکده من» نه کارگردان بلکه فیلمنامه نویس هست.
▫️پرویز شهبازی نامی که به گوش عموم سینمادوستان آشناست. شهبازی همیشه ثابت کرده که درک درستی از شخصیت های آثارش داره و این در سینمایی که فقر فیلمنامه ای درِش بیداد میکنه نکته حائز اهمیتیه اما عامل سقوط فیلمنامه سال دوم دانشکده من در پرده سوم «پردازش شخصیت» نیست. بلکه سه عامل ذیل سبب وقوع این امر میشه
1⃣ شتابزدگی در پایان دادن به حادثه محرک و پیرنگ های فرعی اما تعیین کننده
2⃣ عدم رعایت موتیف و بی توجهی به اتفاقات پرده اول
3⃣ ناآگاهی در رعایت سبک های سینمایی
▪️مورد سوم فیلمنامه شهبازی و متعاقبا فیلم صدرعاملی را از یک «درام ساختارشکن ماندگار» به یک «ملودرام شکست رایج» تخفیف میده. فیلمنامه ای که تا بیست دقیقه پایانی الگوی کلاسیک رو دستمایه قرار میده و بعد به طور ناگهانی و عجولانه، «مثلث نامتعارف عشقی»، «روحیه ی سادیستیک شخصیتی که ظاهرا پروتاگونیست قصه بود» و دست آخر «پایان باز با انبوه سوالات بی پاسخ و مطالبات به حق جامانده» ایستگاه های بعدی میشن.
▫️شهبازی اواخر راه (به خاطر حساسیت مضمون یا فشار وارده از بالا! یا خودسانسوری هنرمند و یا هر دلیل محتمل دیگه) به جاده خاکی میزنه و مصالح مدرن رو به قالب کلاسیک تحمیل میکنه. اینچنین ایده های دراماتیک و نگاه نوی او (شهبازی) به نسل جوان دانشگاهی ، بازی های خوب (به ویژه پدرام شریفی) و موسیقی خاص و دلنشین کریستف رضاعی و جوانب خوبِ گفته و ناگفته ی دیگه به هدر میره.
امتیاز: 1 از 5
*⃣ در پردیس سینمایی کوروش مشاهده شد / یادداشت مزبور، بیستم مهر ماه ٩٨ به صورت بداهه و بدون ویرایش در لترباکسد به تحریر در آمد.
✍🏻 سینا لسانی
💡 @Lesani_Ch
👍1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
سینایی لسانی (مستندی ناتمام)
◽️نقد و تحلیل گزیده آثار مستند/اکسپریمنتال خسرو سینایی
◾️نویسنده، مونتاژ، نریشن: سینا لسانی
💡 @Lesani_Ch
◽️نقد و تحلیل گزیده آثار مستند/اکسپریمنتال خسرو سینایی
◾️نویسنده، مونتاژ، نریشن: سینا لسانی
💡 @Lesani_Ch
👍1
Forwarded from عکس نگار
🇫🇷 ژان پیر، آلن، کاترین و دیگران
«چرا Un Flic در زمره آثار شاخص سازندهاش قرار نمیگیرد»
♨️ با واکاوی آثار ملویل و مقایسه «یک پلیس» با سه فیلمی که پیش از آن ساخت به اهمیت فیلمنامه و نقش به سزای آن در ارزشیابی نهایی یک فیلم پی میبریم. در «یک پلیس» کارگردانی ملویل؛ میزانسن، تصویربرداری و مونتاژ در سطحی قرار دارد که میتوان آن را از جهت تسلط زبانیِ یک تکنکسین، برتر از سه فیلم قبل برشمرد اما نقصان فیلمنامه در ایدهی نخنما، قصهی کلیشه و پرداخت ناشیانه این پتانسیل را هدر داده است. حتی در فیلمنامه به رابطه عاشقانه مثلثی بین سه شخصیت اصلی که خود از نشانه های سطحی بودن روایت است هم به درستی توجه نشده است.
▪️ اگر در «سامورایی» فیلمنامه، حول شخصیت آلن دلون بنا شد تا با پرداخت این شخصیت، جهان پیرامون و اتمسفر فیلم شکل گیرد، در اینجا با وجود بازی خیره کننده دلون، با غرایز و درونیات او بیگانهایم و هرچه فیلم (کارگردانی) برای همذات پنداری با مخاطب تلاش میکند (حتی موسیقی آوای سمپاتی سر میدهد) کاراکتر ناملموس باقی میماند و حس ارتباط ایجاد نمیشود. «یک پلیس» در عین برجسته سازی دلون میخواهد شخصیت هایی دیگر را همپای او پیش آورد که این خود، نوعی نقض غرض است چرا که فیلم میان «شخصیت محور» (اول شخص) یا «قصه محور» (دانای کل) بودن با خود در تعارض است.
▪️ اگر در «دایره سرخ» مسئولیت پیشروی قصه بر دوش گروهی از شخصیتها قرار داشت و فیلم در متمایزسازی یکایکشان موفق عمل میکرد؛ به آن دلیل بود که قصه و سناریو در راستای سوبژه کردن هیچکدام قدم برنمیداشت، کشمکش ها تماما بیرونی بود و همه نیز در مسیریابی پیرنگ نقش داشت. اینگونه است که سکانس طولانی و صامت سرقت جواهرات در «دایره سرخ» چنین اثرگذار شده و در دل فیلم سینمایی به ماندگاری میرسد اما سکانس جذاب و فکر شده ی سرقت از قطار در «یک پلیس» خلاف انتظار به بار نمینشیند و تعلیق و هیجانی نمیدهد. این درباره صحنهی رمانتیک پیانو نوازی دلون و نگاه عاشقانه کاترین دونو بر او و سکانس رویارویی سه شخصیت که پایان فیلم را به رخدادی تلخ پیوند میدهد؛ صدق میکند. لحظاتی که جا داشت برانگیزاننده باشند اما ناپایداری و سستی زیربنا این اجازه را نداد.
💢 پانوشت: سه گانه ی غیر رسمی ملویل از این قرار است: «سامورایی»، «دایره سرخ» و «یک پلیس» البته عده ای «ارتش سایه ها» را به جای «یک پلیس» فیلم سوم تریلوژی می شمارند.
✍🏻 سینا لسانی
💡 @Lesani_Ch
«چرا Un Flic در زمره آثار شاخص سازندهاش قرار نمیگیرد»
♨️ با واکاوی آثار ملویل و مقایسه «یک پلیس» با سه فیلمی که پیش از آن ساخت به اهمیت فیلمنامه و نقش به سزای آن در ارزشیابی نهایی یک فیلم پی میبریم. در «یک پلیس» کارگردانی ملویل؛ میزانسن، تصویربرداری و مونتاژ در سطحی قرار دارد که میتوان آن را از جهت تسلط زبانیِ یک تکنکسین، برتر از سه فیلم قبل برشمرد اما نقصان فیلمنامه در ایدهی نخنما، قصهی کلیشه و پرداخت ناشیانه این پتانسیل را هدر داده است. حتی در فیلمنامه به رابطه عاشقانه مثلثی بین سه شخصیت اصلی که خود از نشانه های سطحی بودن روایت است هم به درستی توجه نشده است.
▪️ اگر در «سامورایی» فیلمنامه، حول شخصیت آلن دلون بنا شد تا با پرداخت این شخصیت، جهان پیرامون و اتمسفر فیلم شکل گیرد، در اینجا با وجود بازی خیره کننده دلون، با غرایز و درونیات او بیگانهایم و هرچه فیلم (کارگردانی) برای همذات پنداری با مخاطب تلاش میکند (حتی موسیقی آوای سمپاتی سر میدهد) کاراکتر ناملموس باقی میماند و حس ارتباط ایجاد نمیشود. «یک پلیس» در عین برجسته سازی دلون میخواهد شخصیت هایی دیگر را همپای او پیش آورد که این خود، نوعی نقض غرض است چرا که فیلم میان «شخصیت محور» (اول شخص) یا «قصه محور» (دانای کل) بودن با خود در تعارض است.
▪️ اگر در «دایره سرخ» مسئولیت پیشروی قصه بر دوش گروهی از شخصیتها قرار داشت و فیلم در متمایزسازی یکایکشان موفق عمل میکرد؛ به آن دلیل بود که قصه و سناریو در راستای سوبژه کردن هیچکدام قدم برنمیداشت، کشمکش ها تماما بیرونی بود و همه نیز در مسیریابی پیرنگ نقش داشت. اینگونه است که سکانس طولانی و صامت سرقت جواهرات در «دایره سرخ» چنین اثرگذار شده و در دل فیلم سینمایی به ماندگاری میرسد اما سکانس جذاب و فکر شده ی سرقت از قطار در «یک پلیس» خلاف انتظار به بار نمینشیند و تعلیق و هیجانی نمیدهد. این درباره صحنهی رمانتیک پیانو نوازی دلون و نگاه عاشقانه کاترین دونو بر او و سکانس رویارویی سه شخصیت که پایان فیلم را به رخدادی تلخ پیوند میدهد؛ صدق میکند. لحظاتی که جا داشت برانگیزاننده باشند اما ناپایداری و سستی زیربنا این اجازه را نداد.
💢 پانوشت: سه گانه ی غیر رسمی ملویل از این قرار است: «سامورایی»، «دایره سرخ» و «یک پلیس» البته عده ای «ارتش سایه ها» را به جای «یک پلیس» فیلم سوم تریلوژی می شمارند.
✍🏻 سینا لسانی
💡 @Lesani_Ch
👍1