«کاریزمایی در صدد لگدمال شدن»
شبکه تلویزیونی شوتایم فصل هشتم سریال شیملس (بیشرم) را پخش کرد در حالی که دیگر پرولوگ های ابتدایی نخ نما شده بود. وقتی در فصول پیشین در ابتدای هر اپیزود شخصیت های جذاب قصه، نوبت به نوبت با بهره گیری از متد فاصلهگذاری «برتولت برشت» خطاب به دوربین بیننده را به تماشای «آنچه گذشت» دعوت میکردند. حس عجیبی توأم با قرابت به مخاطب دست میداد. اما امروز با روی دایره تکرار افتادن سریال به راستی دلیل ادامه دادنش چیست؟ (تصویر ذیل نمونهای از پرولوگ های فصل هشتم ست)
گرچه این فصل از فاجعه فصل پیش یک سر و گردن بالاتر است. اما همچنان فاصلهای دور، با ابتدای سریال و البته نقطه اوج و درخشانترین فصلش یعنی فصل پنجم دارد. فصل گذشته (هفتم) در حقیقت به جای مجموعه داستانی، تیزر سریالی گوشی های همراه آیفون بود. هر چه به محتوای آن فصل که سال گذشته دیدم، فکر میکنم. چیزی جز تبلیغات ظاهری و مضحک اَپل به خاطرم نمیآید. همین که به همه کاراکتر های گدا گرسنه و محتاج یک لقمه نان فیلم، یکی یکدانه گوشی آیفون داده بودند. یا مدام صدای زنگ تکراری و اعصاب خرد کن آیفون بر باند صوتی به گوش میرسید و یا بدتر از همه تبلیغات باسمهای اپلیکیشن های مختص به سیستم عامل (آی اُ اس) که به هر کدام شیرین یک اپیزود اختصاص داده بودند میشد بعد از هفت سال از این مجموعه قطع امید کرد.
این فصل قصه منسجمی نداشت و میتوان گفت فاقد پیرنگی استاندارد بود. مدام از این شاخه به آن شاخه میپرید. با ارثیه مانیکا و بازپروری لیپ آغاز شد و با دستگیری ایان و ورشکستگی فیونا به پایان رسید. داستان های فرعی همچون دوران اوج سریال، با قدرت به میان میآمد اما آشفته و پریشان به دست فراموشی سپرده میشد. همسایه لزبین فیونا که زمان زیادی صرفش شده بود، اواسط کار ناپدید گشت. نمونه این اتفاق برای دختر استادِ مرحوم لیپ نیز افتاد. خط داستانی فرانک که همیشه بخش ویژه سریال بود در این فصل تا جایی پیش میرفت و با به بن بست رسیدن و ته کشیدنِ ایده های گروه نویسندگی، از نو تعریف میشد. این ها همه نشانه هایی دال بر مدیریت ناشایست و به دور از انتظار «پل اَبوت» سازنده سریال است. اَبوت و همکارانش طی دو فصل واپس، لحن و فضایی که به مرور کسب کرده بودند را به خوبی زیرپا لگدمال کردند. و تنها برایشان شخصیت های کاریزماتیکی باقی مانده که با زوال آنان دیگر سرمایهای نخواهند داشت. امید میرود که ادامه ندهند.
پ.ن: شخصیت لیپ با بازی جرمی آلن وایت را در تصویر شاهدید. استعداد بینظیر او از همان فصل نخست به چشمم آمد. شاید این ادعا بنظرتان مضحک بیاید اما به عقیده اینجانب، اگر جرمی خودش را جدی بگیرد و سخت تلاش کند، میتواند آلپاچینو نسل خود، شود.
✍🏻 سینا لسانی؛ برای کانال شخصی
💡 @Lesani_Ch
🌁 https://t.me/C_E_Photos/230
شبکه تلویزیونی شوتایم فصل هشتم سریال شیملس (بیشرم) را پخش کرد در حالی که دیگر پرولوگ های ابتدایی نخ نما شده بود. وقتی در فصول پیشین در ابتدای هر اپیزود شخصیت های جذاب قصه، نوبت به نوبت با بهره گیری از متد فاصلهگذاری «برتولت برشت» خطاب به دوربین بیننده را به تماشای «آنچه گذشت» دعوت میکردند. حس عجیبی توأم با قرابت به مخاطب دست میداد. اما امروز با روی دایره تکرار افتادن سریال به راستی دلیل ادامه دادنش چیست؟ (تصویر ذیل نمونهای از پرولوگ های فصل هشتم ست)
گرچه این فصل از فاجعه فصل پیش یک سر و گردن بالاتر است. اما همچنان فاصلهای دور، با ابتدای سریال و البته نقطه اوج و درخشانترین فصلش یعنی فصل پنجم دارد. فصل گذشته (هفتم) در حقیقت به جای مجموعه داستانی، تیزر سریالی گوشی های همراه آیفون بود. هر چه به محتوای آن فصل که سال گذشته دیدم، فکر میکنم. چیزی جز تبلیغات ظاهری و مضحک اَپل به خاطرم نمیآید. همین که به همه کاراکتر های گدا گرسنه و محتاج یک لقمه نان فیلم، یکی یکدانه گوشی آیفون داده بودند. یا مدام صدای زنگ تکراری و اعصاب خرد کن آیفون بر باند صوتی به گوش میرسید و یا بدتر از همه تبلیغات باسمهای اپلیکیشن های مختص به سیستم عامل (آی اُ اس) که به هر کدام شیرین یک اپیزود اختصاص داده بودند میشد بعد از هفت سال از این مجموعه قطع امید کرد.
این فصل قصه منسجمی نداشت و میتوان گفت فاقد پیرنگی استاندارد بود. مدام از این شاخه به آن شاخه میپرید. با ارثیه مانیکا و بازپروری لیپ آغاز شد و با دستگیری ایان و ورشکستگی فیونا به پایان رسید. داستان های فرعی همچون دوران اوج سریال، با قدرت به میان میآمد اما آشفته و پریشان به دست فراموشی سپرده میشد. همسایه لزبین فیونا که زمان زیادی صرفش شده بود، اواسط کار ناپدید گشت. نمونه این اتفاق برای دختر استادِ مرحوم لیپ نیز افتاد. خط داستانی فرانک که همیشه بخش ویژه سریال بود در این فصل تا جایی پیش میرفت و با به بن بست رسیدن و ته کشیدنِ ایده های گروه نویسندگی، از نو تعریف میشد. این ها همه نشانه هایی دال بر مدیریت ناشایست و به دور از انتظار «پل اَبوت» سازنده سریال است. اَبوت و همکارانش طی دو فصل واپس، لحن و فضایی که به مرور کسب کرده بودند را به خوبی زیرپا لگدمال کردند. و تنها برایشان شخصیت های کاریزماتیکی باقی مانده که با زوال آنان دیگر سرمایهای نخواهند داشت. امید میرود که ادامه ندهند.
پ.ن: شخصیت لیپ با بازی جرمی آلن وایت را در تصویر شاهدید. استعداد بینظیر او از همان فصل نخست به چشمم آمد. شاید این ادعا بنظرتان مضحک بیاید اما به عقیده اینجانب، اگر جرمی خودش را جدی بگیرد و سخت تلاش کند، میتواند آلپاچینو نسل خود، شود.
✍🏻 سینا لسانی؛ برای کانال شخصی
💡 @Lesani_Ch
🌁 https://t.me/C_E_Photos/230
Telegram
Cinema Expert Photos
👍1
Audio
🉑 تئوری مؤلف و تئوریسین ها:
بررسی تاریخچهای تئوری مؤلف
سه ایستگاه؛ آستروک، تروفو و ساریس
💡 @Lesani_Ch
بررسی تاریخچهای تئوری مؤلف
سه ایستگاه؛ آستروک، تروفو و ساریس
💡 @Lesani_Ch
نقد «پرتقال کوکی» را که پیش از یک سال پیش برای «سینما اکسپرت» نوشتم و جنجال ها به پا کرد.، اکنون در وبسایت نقدزی بازنشر شده است. آن دوره اساساً انتلکتوالی با خُلقِ شورشی و سگالِ رادیکال بودم و عمده یادداشت هایم در همان حال و هوا میگذشت. اما امروزه نرمخوتر شدهام و تا حد توان با دیده مثبت به گزاره ها مینگرم.
مخلص کلام؛ هنوز با مقاله «پیچیده گرایی، به علاوه آب بندی، میدهد، نبوغ استنلی» موافقم اما با دیدگاه کنونی، دیگر هیچگاه چنین نقد تندی بر یک شاهکار نخواهم نوشت.
✍🏻 انتکتوال دیروز، آزرمجوی امروز؛ #سینا_لسانی
💡 @Lesani_Ch
مخلص کلام؛ هنوز با مقاله «پیچیده گرایی، به علاوه آب بندی، میدهد، نبوغ استنلی» موافقم اما با دیدگاه کنونی، دیگر هیچگاه چنین نقد تندی بر یک شاهکار نخواهم نوشت.
✍🏻 انتکتوال دیروز، آزرمجوی امروز؛ #سینا_لسانی
💡 @Lesani_Ch
👍1
◀️ لینک مستقیم به نقد پرتقال کوکی در کانال تلگرامی سینما اکسپرت:
💢 https://t.me/CinemaExpert/8870
◀️ لینک مستقیم به نقد پرتقال کوکی در وبسایت نقدزی:
💢 http://yon.ir/Ii2Ez
💢 https://t.me/CinemaExpert/8870
◀️ لینک مستقیم به نقد پرتقال کوکی در وبسایت نقدزی:
💢 http://yon.ir/Ii2Ez
Telegram
Cinema Expert
◀ نقدی بر جنجالیترین فیلم کوبریک:
پیچیده گرایی + آب بندی ==> نبوغ استنلی
📝 نویسنده: #سینا_لسانی
🎬 @CinemaExpert
پیچیده گرایی + آب بندی ==> نبوغ استنلی
📝 نویسنده: #سینا_لسانی
🎬 @CinemaExpert
Forwarded from نقدزی (محسن باقری)
📜 نقد فیلم فارغ التحصیلی (کریستین مونجیو)
✍️ محمدعلی یزدی (کلاهبرداری اروپایی)
✍ سینا لسانی (تومور بدخیم)
در لینک زیر بخوانید:
👉 http://yon.ir/FMupD
🆔 @naghdzee
✍️ محمدعلی یزدی (کلاهبرداری اروپایی)
✍ سینا لسانی (تومور بدخیم)
در لینک زیر بخوانید:
👉 http://yon.ir/FMupD
🆔 @naghdzee
👍1
🈶 «مردی به نام اوزو»
در فیلم های یاسوجیرو اوزو هنگامی که فردی از بیرون به خانه میآید. دوربین به حالت سکون همراه شخص یا اشخاصِ منتظر، در خانه است. معمولاً ابتدا صدای پا یا بسته شدن در به گوش میرسد و سپس اشخاص حاضر در خانه، نام آن فرد را با اطمینان خطاب میکنند. و چند لحظه بعد که آن فرد به شخصیت ها و دوربین رخسار نمود. در مقام بیننده درمییابیم که همان فرد مورد خطاب آنهاست.
با استدلال بند فوق میتوان درباره بی اهمیت بودن «تعلیق» در سینمای اوزو مطالعه کرد. در فیلم های اوزو تعلیق هیچکاکی چه بسا ناچیز هم وجود ندارد. (تعلیق هیچکاکی: شخصیت نمیداند اما ما میدانیم.) منتها رگه هایی از تعلیق مدرن را میتوان یافت. (تعلیق مدرن: شخصیت نمیداند، ما هم نمیدانیم.) دوربین همیشه نزدیک به زمین در نمایی ساکن با حداقل کات و تغییر پلان، داستانی را دنبال میکند که فرای ملودرامی متعارف نمیرود. اما بینش سِحرآمیز اوزو چنان عمقی به آن میبخشد. که نه هنگام تماشا میتوان از آن چشم برچید و نه پس از تماشا آن را از خاطر راند. اوزو جزء معدود فیلمسازهایی است که نگاه سینمایی را با هویت و اصالت خویش درمیآمیزد و به فرم ملی دست مییابد. هیچ فیلمساز ژاپنی دیگری را نمیشناسم که همچون اوزو به ما «ژاپن» را بدهد حتی بزرگانی چون کوبایاشی، میزوگوچی و کوروساوا.
در یکی از طولانیترین سکانس های «اواخر بهار» پدر و دختر به تماشای نمایشی آیینی رفتهاند. شاید در نگاه اول به نظر آید، اختصاص آن زمان قابل توجه به تئاتر بومی که ما در مقام مخاطب غیرژاپنی عملاً چیزی از دیدن رقص ها و شنیدن آوازهایش دستگیرمان نمیشود زائد و عبث است. اما جادوی کارگردانی همه چیز را تغییر میدهد. پدر با چهرهای بشاش نمایش را تماشا میکند اما دختر حالتی مشوش به خود گرفته است. با پیشرفت نمایش و نزدیک شدن به نقطه اوج، به هم ریختگی چهره نوریکو (دختر) نمایانتر از پیش میشود. تا اینکه او زنی را که طبق حرف و حدیث ها قرار است زنبابایش شود و با پدرش ازدواج کند، در چند ردیف آنسوتر میبیند در آن هنگام استیصال در تمپو درونی به اوج خود میرسد. و احتمالاً آشفتهترین حال نوریکو در سهگانه (اواخر بهار، اوایل تابستان، داستان توکیو) را شاهدیم.
✍🏻 #سینا_لسانی
💡 @Lesani_Ch
🇯🇵 https://t.me/C_E_Photos/233
در فیلم های یاسوجیرو اوزو هنگامی که فردی از بیرون به خانه میآید. دوربین به حالت سکون همراه شخص یا اشخاصِ منتظر، در خانه است. معمولاً ابتدا صدای پا یا بسته شدن در به گوش میرسد و سپس اشخاص حاضر در خانه، نام آن فرد را با اطمینان خطاب میکنند. و چند لحظه بعد که آن فرد به شخصیت ها و دوربین رخسار نمود. در مقام بیننده درمییابیم که همان فرد مورد خطاب آنهاست.
با استدلال بند فوق میتوان درباره بی اهمیت بودن «تعلیق» در سینمای اوزو مطالعه کرد. در فیلم های اوزو تعلیق هیچکاکی چه بسا ناچیز هم وجود ندارد. (تعلیق هیچکاکی: شخصیت نمیداند اما ما میدانیم.) منتها رگه هایی از تعلیق مدرن را میتوان یافت. (تعلیق مدرن: شخصیت نمیداند، ما هم نمیدانیم.) دوربین همیشه نزدیک به زمین در نمایی ساکن با حداقل کات و تغییر پلان، داستانی را دنبال میکند که فرای ملودرامی متعارف نمیرود. اما بینش سِحرآمیز اوزو چنان عمقی به آن میبخشد. که نه هنگام تماشا میتوان از آن چشم برچید و نه پس از تماشا آن را از خاطر راند. اوزو جزء معدود فیلمسازهایی است که نگاه سینمایی را با هویت و اصالت خویش درمیآمیزد و به فرم ملی دست مییابد. هیچ فیلمساز ژاپنی دیگری را نمیشناسم که همچون اوزو به ما «ژاپن» را بدهد حتی بزرگانی چون کوبایاشی، میزوگوچی و کوروساوا.
در یکی از طولانیترین سکانس های «اواخر بهار» پدر و دختر به تماشای نمایشی آیینی رفتهاند. شاید در نگاه اول به نظر آید، اختصاص آن زمان قابل توجه به تئاتر بومی که ما در مقام مخاطب غیرژاپنی عملاً چیزی از دیدن رقص ها و شنیدن آوازهایش دستگیرمان نمیشود زائد و عبث است. اما جادوی کارگردانی همه چیز را تغییر میدهد. پدر با چهرهای بشاش نمایش را تماشا میکند اما دختر حالتی مشوش به خود گرفته است. با پیشرفت نمایش و نزدیک شدن به نقطه اوج، به هم ریختگی چهره نوریکو (دختر) نمایانتر از پیش میشود. تا اینکه او زنی را که طبق حرف و حدیث ها قرار است زنبابایش شود و با پدرش ازدواج کند، در چند ردیف آنسوتر میبیند در آن هنگام استیصال در تمپو درونی به اوج خود میرسد. و احتمالاً آشفتهترین حال نوریکو در سهگانه (اواخر بهار، اوایل تابستان، داستان توکیو) را شاهدیم.
✍🏻 #سینا_لسانی
💡 @Lesani_Ch
🇯🇵 https://t.me/C_E_Photos/233
Telegram
Cinema Expert Photos
👍1
🔴 «سکس و خشونت»
«سینمای افراطی فرانسه» مهمترین انشعاب «موج نوی جدید فرانسه» است که از اوایل قرن حاضر با شماری از فیلمساز های آن موج و چند فیلمساز نوظهور آغاز به کار کرد.
فیلمسازهای جوان فرانسوی به اقتضای یکنواختی زندگی ستمکارِ امروزی و رویش رعبآور مدرنیته دست به تجربیات هنجارشکنانهای زدند که در وهله اول در پی نقض و ابطال نظام حاکم بر جامعه بود. شهدا - پاسکال لوژیه ، دختر چاق -کاترین بریا ، پورنوگرافر - برتران بونلو ، مشکلات هر روزه - کلر دنی ، بیست و نُه نخل - برونو دومون و برگشت ناپذیر - گاسپار نوئه چند اثر شاخص این جریان میباشند.
مرتضی سیاح و گروهش پروندهای جذاب در رابطه با جریان افراطی نوین فرانسه (که این عنوان درخور و مناسب نیز به گمان، ابداع خودشان است زیرا پیشتر آن را یه اسامی مبهم دیگری صدا میزدیم.) در سایت «فیلم پَن» جمعآوری کردهاند. این پرونده متشکل از مقالات مفصل ترجمه شدهای است که مطالعهشان خالی از لطف نیست.
آدرس سایت و کانال مجله مجازی فیلمپَن:
*⃣ Www.Filmpan.ir
🆔 @Filmpan
💡 @Lesani_Ch
🇫🇷 https://t.me/C_E_Photos/235
«سینمای افراطی فرانسه» مهمترین انشعاب «موج نوی جدید فرانسه» است که از اوایل قرن حاضر با شماری از فیلمساز های آن موج و چند فیلمساز نوظهور آغاز به کار کرد.
فیلمسازهای جوان فرانسوی به اقتضای یکنواختی زندگی ستمکارِ امروزی و رویش رعبآور مدرنیته دست به تجربیات هنجارشکنانهای زدند که در وهله اول در پی نقض و ابطال نظام حاکم بر جامعه بود. شهدا - پاسکال لوژیه ، دختر چاق -کاترین بریا ، پورنوگرافر - برتران بونلو ، مشکلات هر روزه - کلر دنی ، بیست و نُه نخل - برونو دومون و برگشت ناپذیر - گاسپار نوئه چند اثر شاخص این جریان میباشند.
مرتضی سیاح و گروهش پروندهای جذاب در رابطه با جریان افراطی نوین فرانسه (که این عنوان درخور و مناسب نیز به گمان، ابداع خودشان است زیرا پیشتر آن را یه اسامی مبهم دیگری صدا میزدیم.) در سایت «فیلم پَن» جمعآوری کردهاند. این پرونده متشکل از مقالات مفصل ترجمه شدهای است که مطالعهشان خالی از لطف نیست.
آدرس سایت و کانال مجله مجازی فیلمپَن:
*⃣ Www.Filmpan.ir
🆔 @Filmpan
💡 @Lesani_Ch
🇫🇷 https://t.me/C_E_Photos/235
Telegram
Cinema Expert Photos
👍2
📚 «قصه های ساریس و کِیل»
رقابت میان اندرو ساريس و پالين كيل سفت و سخت بود . آن دو در واقع چشم ديدن يكديگر را نداشتند. مخاطبان هم به دو دسته تقسيم شده بودند: طرفداران ساريس و طرفداران كيل. ساريس كه ضمناً استاد دانشگاه هاروارد و نويسنده كتاب «سينمای آمريكا» نيز هست، فردی است به شدت اهل فرهنگ و مطالعه كه مو را از ماست بيرون میكشد و نقدهايش نشان میداد كه بارها و بارها با دقت فيلمی را كه بررسی میكند تماشا كرده است. صداقت نگرش، ميزانسن و فاصله بين آن چه روی پرده میگذرد و آن چه تماشاگر احساس میكند، برايش جذاب بود (او در دهه های ۱۹۶۰ و ۷۰ يك برنامه راديويی نقد فيلم هم داشت و میتوانست بدون كمک متنی مكتوب ، يك ساعتی حرف بزند.)
اما پالين كيل دانشش در زمينه فرهنگ و هنر كم بود و اصولاً روشنفكری را مانعی در برابر لذت بردن از فيلم تلقی میكرد . در نيويوركر مینوشت و رويكردش به فيلم خيلی غريزی بود. عنوان كتاب هايش «در سالن سينما از دستش دادم» و «ماچ ماچ تق تق» به تنهايي ، رويكرد او را در خود خلاصه كردهاند . كيل از سبك نوشتاریاش همچون درفشی استفاده میكرد. او درباره ساريس نوشت: «نظريه مؤلف ، تلاشی است از سوی مردان بالغ برای توجيه غوطهور ماندن در تجربه های كوچک دوران كودكی و نوجوانی ؛ همان دورانی كه مردانگی ، مهم و بزرگ به نظر میرسيد.» او پس از آن، در اين باره سكوت كرد و به ندرت اظهار نظری كرد؛ اگر چه ساريس حسابی از كوره در رفته بود . ولی سكوت كيل در آن زمان، شبيه واكنش كسی است كه با مشت فردی را به زمين میكوبد و بعد حيران میماند كه چرا طرف، دلگير و عصبانی است!
منبع: شماره ۳۹۸ «مجله فیلم» با تغییرات اساسی
💡 @Lesani_Ch
🇺🇸 https://t.me/C_E_Photos/241
رقابت میان اندرو ساريس و پالين كيل سفت و سخت بود . آن دو در واقع چشم ديدن يكديگر را نداشتند. مخاطبان هم به دو دسته تقسيم شده بودند: طرفداران ساريس و طرفداران كيل. ساريس كه ضمناً استاد دانشگاه هاروارد و نويسنده كتاب «سينمای آمريكا» نيز هست، فردی است به شدت اهل فرهنگ و مطالعه كه مو را از ماست بيرون میكشد و نقدهايش نشان میداد كه بارها و بارها با دقت فيلمی را كه بررسی میكند تماشا كرده است. صداقت نگرش، ميزانسن و فاصله بين آن چه روی پرده میگذرد و آن چه تماشاگر احساس میكند، برايش جذاب بود (او در دهه های ۱۹۶۰ و ۷۰ يك برنامه راديويی نقد فيلم هم داشت و میتوانست بدون كمک متنی مكتوب ، يك ساعتی حرف بزند.)
اما پالين كيل دانشش در زمينه فرهنگ و هنر كم بود و اصولاً روشنفكری را مانعی در برابر لذت بردن از فيلم تلقی میكرد . در نيويوركر مینوشت و رويكردش به فيلم خيلی غريزی بود. عنوان كتاب هايش «در سالن سينما از دستش دادم» و «ماچ ماچ تق تق» به تنهايي ، رويكرد او را در خود خلاصه كردهاند . كيل از سبك نوشتاریاش همچون درفشی استفاده میكرد. او درباره ساريس نوشت: «نظريه مؤلف ، تلاشی است از سوی مردان بالغ برای توجيه غوطهور ماندن در تجربه های كوچک دوران كودكی و نوجوانی ؛ همان دورانی كه مردانگی ، مهم و بزرگ به نظر میرسيد.» او پس از آن، در اين باره سكوت كرد و به ندرت اظهار نظری كرد؛ اگر چه ساريس حسابی از كوره در رفته بود . ولی سكوت كيل در آن زمان، شبيه واكنش كسی است كه با مشت فردی را به زمين میكوبد و بعد حيران میماند كه چرا طرف، دلگير و عصبانی است!
منبع: شماره ۳۹۸ «مجله فیلم» با تغییرات اساسی
💡 @Lesani_Ch
🇺🇸 https://t.me/C_E_Photos/241
Telegram
Cinema Expert Photos
🔶 ماجرا های دو منتقد: کیل و ساریس
🔹ساریس کیل را به عروسیش دعوت میکند و کِیل با رد این دعوت اذعان میکند ترجیح میدم در عروسی بعدی همسرت شرکت کنم!
💡 @Lesani_Ch
🔹ساریس کیل را به عروسیش دعوت میکند و کِیل با رد این دعوت اذعان میکند ترجیح میدم در عروسی بعدی همسرت شرکت کنم!
💡 @Lesani_Ch
✴️ زنی که سزاوار برداشتن عینک هاست.
(یادداشتی کوتاه در رابطه با فیلم مستند «چهرهها و روستاها» یکی از ده فیلم برتر سال گذشته به عقیده اینجانب)
آشنایی با هنرمند جوان و پرتحرک «جِی آر» به واردای ۸۸ ساله انگیزه ساخت مستندی پرشور و سرزنده را داد. جِی آر عکاس جوانی است که همیشه عینک آفتابی بر چشم میزند و گویا هیچکس تا به حال چشمان او را ندیده است.
▪️آنیس واردا (مونولوگ): همین که وارد آتلیه شدم میخواستم ازش عکس پرتره بگیرم. ولی خیلی زود متوجه شدم که قصد بردلشتن عینکشو نداره. یاد ژان-لوک گدار و عینک آفتابی همیشگیش افتادم. هرچند یه روز چند لحظه به خاطر من بَرش داشت. خیلی از اون موقع گذشته..... من ۳۳ سال سنم بود.
▪️جِی آر: حالا من ۳۳ سالمه و تو هم تا بهار ۸۸ ساله میشی.
▪️آنیس واردا: باشه حالا فهمیدم که سنم رو میدونی!
با نخستین بار معطوف شدن دو نگاه و بازگویی ماجرای عینک، خاطرات بیش از نیم قرن گذشته زنده میشود. زمانی که او فیلم کوتاهی با شرکت دوست و همراه موج نوییش ژان لوک گدار به همراه آنا کارنینا میساخت.
گدار در این مستند حضور فیزیکی ندارد اما وجود جذاب و کاریزمایش لحظه به لحظه حس میشود افتتاحیه و اختتامیه فیلم با اوست و در تمام مدت آن روحیهی بازیگوشانه هنریاش را در جیآر میبینیم.
💡 @Lesani_Ch
🇫🇷 https://t.me/C_E_Photos/242
(یادداشتی کوتاه در رابطه با فیلم مستند «چهرهها و روستاها» یکی از ده فیلم برتر سال گذشته به عقیده اینجانب)
آشنایی با هنرمند جوان و پرتحرک «جِی آر» به واردای ۸۸ ساله انگیزه ساخت مستندی پرشور و سرزنده را داد. جِی آر عکاس جوانی است که همیشه عینک آفتابی بر چشم میزند و گویا هیچکس تا به حال چشمان او را ندیده است.
▪️آنیس واردا (مونولوگ): همین که وارد آتلیه شدم میخواستم ازش عکس پرتره بگیرم. ولی خیلی زود متوجه شدم که قصد بردلشتن عینکشو نداره. یاد ژان-لوک گدار و عینک آفتابی همیشگیش افتادم. هرچند یه روز چند لحظه به خاطر من بَرش داشت. خیلی از اون موقع گذشته..... من ۳۳ سال سنم بود.
▪️جِی آر: حالا من ۳۳ سالمه و تو هم تا بهار ۸۸ ساله میشی.
▪️آنیس واردا: باشه حالا فهمیدم که سنم رو میدونی!
با نخستین بار معطوف شدن دو نگاه و بازگویی ماجرای عینک، خاطرات بیش از نیم قرن گذشته زنده میشود. زمانی که او فیلم کوتاهی با شرکت دوست و همراه موج نوییش ژان لوک گدار به همراه آنا کارنینا میساخت.
گدار در این مستند حضور فیزیکی ندارد اما وجود جذاب و کاریزمایش لحظه به لحظه حس میشود افتتاحیه و اختتامیه فیلم با اوست و در تمام مدت آن روحیهی بازیگوشانه هنریاش را در جیآر میبینیم.
💡 @Lesani_Ch
🇫🇷 https://t.me/C_E_Photos/242
Telegram
Cinema Expert Photos
👍1
«رقص روزنامه ها»
📰 یادداشتی بر فیلم پُست اثر استیون اسپیلبرگ
آغازی کسالتآور بی استریپ بی هنکس و ظاهراً بی اسپیلبرگ ذهن را به جاهایی که نباید، می برد... اما پس از مدتی کارگردان قهار از میان پلان ها رخسار مینماید و باری دیگر فریاد میزند منم اسپیلبرگ، سلطان تکنیک در قرن حاضر.
با توجه به سینمای روز، چه فیلم روح نوازیست پُست و چه مثلث درخشانی دارد. آدم حظ میبرد از وقوفت بر دوربین جناب اسپیلبرگ مرحبا، مرحبا، تو کارگردان بلامنازعی. تو میتوانی سناریو را به ایدهآل ترین شکل ممکن تصویر کنی. کارگردان زنده دیگری با این مهارت نمیشناسم. شاید در فیلمنامه هایت بلنگی، شاید کارهایت آن عمق کافی و غنای ادبی را نداشته باشند، شاید بیش از حد و گاهی زننده آمریکایی باشی، اما، اما تو اسپیلبرگی باهوش و بلامنازع.
پُست چه عناصری دارد جز کلیشهجات مرسوم. یک فیلم سیاسی دیگر در نکوهش «یو اس آ» ولو با قهرمانان آمریکایی! مدارکی سری و سربسته ضد دولت، مقابله روزنامه نویسان بیپشتوانه با بالادستان و دولتمردان بانفوذ، مدیر (مریل استریپ) سرگردان و مردد میان دو انتخاب، مشاوران محتاط و محافظه کار که مدیر را دعوت به تجدید نظر مینمایند، و تام هنکس قهرمان که با روحیه انقلابی به دنبال جلب رضایت مدیر و افشاگری است. همه این ها را به اشکال گوناگون در کثیر فیلم ها دیدهایم اما چه چیز پُست را متمایز میکند؟
بیایید پیش از پاسخ به این سوال سه سال به عقب بازگردیم فاتح اسکار ۲۰۱۵ فیلمی نبود جز اسپاتلایت (افشاگر) اثر تام مک کارتی اسپاتلایت از حیث مضمون و درون مایه و در قیاس روی کاغذ شباهات زیادی با پست دارد هر دو یک واقعه معاصر تاریخی و یک افشاگری پرخطر را از نقطه نظر گروهی روزنامه نگار دستمایه قرار میدهند. در هر دو تلاش های ایثارگرانه و کشمکش با شرایط را شاهدیم. در یکی انگشت اتهام روانه کلیسا و در دیگری کاخ سفید است. هر دو ارگان در عصر خود به اندازهای نیرومند بودند که بتوانند هر فریاد اعتراضی را در نطفه خفه کنند.
در هر دو فیلم ژورنالیست های گمنام در جایگاه پروتاگونیست مقابل نهادی قدرتمند سینه سپر کرده و با رساندن پیام افشاگرانهشان به دست مردم به سوی برقراری دموکراسی خیز برمیدارند. این پلات اصلی هر دو فیلمنامه است که نویسنده ای مشترک هم پشت خود دارند. با نگاه به فیلم تام مک کارتی چیزی بیشتر از اطلاعات فیلمنامه عایدمان نمیشود اما اسپیلبرگ به ما سینما میدهد. او کاری میکند که در فصل نهایی هیچ نتوانیم از تصویر چشم برداریم.
قصه گویی بصری وی با احساساتمان بازی میکند. صحنه ای را به یاد آورید که هنکس و همکارانش صبح اول وقت دوان دوان به سوی روزنامه فروشی میروند. کامیون توزیع روزنامه از راه میرسد و بسته هایی را به بیرون پرت میکند. هرکدام از آنان عجولانه نیویورک تایمزی برمیدارد و آن را در پی خبری مهم ورق میزند. باد صفحاتی را از دل روزنامه ها به بیرون میکشد و در هوا به پرواز در میآورد. یا در سکانس جلسات گروهی، که هر کات به همراه تغییر اندازه و زاویه دوربین کارکرد منحصر به فرد خود را دارد. و یا پلان های چشمنواز از دستگاه چاپ، قالب های حروف چینی و پروسه چاپ روزنامه که در ساخت و پرداخت فضا بسیار موثرند. همه این ها و موارد ریز و درشت دیگر را به نام که میتوان نوشت جز تکنسین بلامنازع قرن بیست و یک؟
💡 @Lesani_Ch
🇺🇸 https://t.me/C_E_Photos/245
📰 یادداشتی بر فیلم پُست اثر استیون اسپیلبرگ
آغازی کسالتآور بی استریپ بی هنکس و ظاهراً بی اسپیلبرگ ذهن را به جاهایی که نباید، می برد... اما پس از مدتی کارگردان قهار از میان پلان ها رخسار مینماید و باری دیگر فریاد میزند منم اسپیلبرگ، سلطان تکنیک در قرن حاضر.
با توجه به سینمای روز، چه فیلم روح نوازیست پُست و چه مثلث درخشانی دارد. آدم حظ میبرد از وقوفت بر دوربین جناب اسپیلبرگ مرحبا، مرحبا، تو کارگردان بلامنازعی. تو میتوانی سناریو را به ایدهآل ترین شکل ممکن تصویر کنی. کارگردان زنده دیگری با این مهارت نمیشناسم. شاید در فیلمنامه هایت بلنگی، شاید کارهایت آن عمق کافی و غنای ادبی را نداشته باشند، شاید بیش از حد و گاهی زننده آمریکایی باشی، اما، اما تو اسپیلبرگی باهوش و بلامنازع.
پُست چه عناصری دارد جز کلیشهجات مرسوم. یک فیلم سیاسی دیگر در نکوهش «یو اس آ» ولو با قهرمانان آمریکایی! مدارکی سری و سربسته ضد دولت، مقابله روزنامه نویسان بیپشتوانه با بالادستان و دولتمردان بانفوذ، مدیر (مریل استریپ) سرگردان و مردد میان دو انتخاب، مشاوران محتاط و محافظه کار که مدیر را دعوت به تجدید نظر مینمایند، و تام هنکس قهرمان که با روحیه انقلابی به دنبال جلب رضایت مدیر و افشاگری است. همه این ها را به اشکال گوناگون در کثیر فیلم ها دیدهایم اما چه چیز پُست را متمایز میکند؟
بیایید پیش از پاسخ به این سوال سه سال به عقب بازگردیم فاتح اسکار ۲۰۱۵ فیلمی نبود جز اسپاتلایت (افشاگر) اثر تام مک کارتی اسپاتلایت از حیث مضمون و درون مایه و در قیاس روی کاغذ شباهات زیادی با پست دارد هر دو یک واقعه معاصر تاریخی و یک افشاگری پرخطر را از نقطه نظر گروهی روزنامه نگار دستمایه قرار میدهند. در هر دو تلاش های ایثارگرانه و کشمکش با شرایط را شاهدیم. در یکی انگشت اتهام روانه کلیسا و در دیگری کاخ سفید است. هر دو ارگان در عصر خود به اندازهای نیرومند بودند که بتوانند هر فریاد اعتراضی را در نطفه خفه کنند.
در هر دو فیلم ژورنالیست های گمنام در جایگاه پروتاگونیست مقابل نهادی قدرتمند سینه سپر کرده و با رساندن پیام افشاگرانهشان به دست مردم به سوی برقراری دموکراسی خیز برمیدارند. این پلات اصلی هر دو فیلمنامه است که نویسنده ای مشترک هم پشت خود دارند. با نگاه به فیلم تام مک کارتی چیزی بیشتر از اطلاعات فیلمنامه عایدمان نمیشود اما اسپیلبرگ به ما سینما میدهد. او کاری میکند که در فصل نهایی هیچ نتوانیم از تصویر چشم برداریم.
قصه گویی بصری وی با احساساتمان بازی میکند. صحنه ای را به یاد آورید که هنکس و همکارانش صبح اول وقت دوان دوان به سوی روزنامه فروشی میروند. کامیون توزیع روزنامه از راه میرسد و بسته هایی را به بیرون پرت میکند. هرکدام از آنان عجولانه نیویورک تایمزی برمیدارد و آن را در پی خبری مهم ورق میزند. باد صفحاتی را از دل روزنامه ها به بیرون میکشد و در هوا به پرواز در میآورد. یا در سکانس جلسات گروهی، که هر کات به همراه تغییر اندازه و زاویه دوربین کارکرد منحصر به فرد خود را دارد. و یا پلان های چشمنواز از دستگاه چاپ، قالب های حروف چینی و پروسه چاپ روزنامه که در ساخت و پرداخت فضا بسیار موثرند. همه این ها و موارد ریز و درشت دیگر را به نام که میتوان نوشت جز تکنسین بلامنازع قرن بیست و یک؟
💡 @Lesani_Ch
🇺🇸 https://t.me/C_E_Photos/245
Telegram
Cinema Expert Photos
👍1
🔶 از بوتیک تا کیوسک!
جسارت و بیپروایی جزء ناگشودنی شخصیت نعمت اللّٰه است. این را میتوان در دو دوره کلی زندگی وی، روزنامه نگاری (گزارش، تحلیل و نقد فیلم) و کارگردانی (کارنامه نه چندان بلند فیلمسازی) بررسی کرد.
زمانی که در جوانی نقدی تیز و بُرنده بر نحوه تولیدگری مسعود کیمیایی (فراموش نشود که کیمیاییِ اقلیت پسند و مورد هجمه امروز کیمیاییِ محبوب قلوب، عالیقدر و قدیس سی الی بیست سال پیش بود.) در روزنامه سینما نوشت با چنان تازشی از اهل رسانه مواجه شد که آخرسر این خود کیمیایی بود که به زبان آمد و لب به دفاع از روزنامهنگار جوان گشود و برای اثبات حسن نیت و پایان دادن به قائله، او را دستیار اول خود در فیلم ضیافت کرد تا اولین تجربه پشت دوربینش به ثمر نشیند. (گرچه گفته شده است یک سال پیش از آن، نعمت الله نقشی کوچک در پشت صحنه میخواهم زنده بمانم ایرج قادری داشته است)
با در نظر گرفتن بوتیک و شعلهور به عنوان نقاط آغاز و پایان (تا امروز)، سریال تلویزیونی درخشان وضعیت سفید نقطه عطف کارنامه کاری نعمت الله به حساب میآید. هر سه فیلم مذکور نشانه هایی دال بر پیشتازی فیلمساز از عصر و دوره خود به ما میدهند. گرچه شاید «پیشتاز» واژه چندان مناسبی نباشد. زیرا این امر محرز شده است که نعمت الله به سینمای روز و مناسباتش نگاه نمیکند و همواره کارهایش در حاشیه جریانات (یا بهتر است بگوییم ضدجریانات) روز سینما و تلویزیون قرار میگیرند.
بوتیک یک فیلم با مضمونیت اجتماعی، در دورهای ساخته شد که هنوز اجتماعی زدگی بر سینمای ملی چنبره نزده بود. پربیراه نیست اگر بگوییم آغازگر جنبش به قهقرا رفته اجتماعی مدرن در سینمای ایران بود. مسئولان سیما هنوز در عجبند که چگونه رکب خوردند و اجازه پخش وضعیت سفید را صادر کردند! این مجموعه که به عقیده نویسنده بهترین تجربه کاری نعمت الله و بهترین سریال دو دهه گذشته تلویزیون است دیگر هرگز از هیچیک از شبکه ها بازپخش نشد. رگه هایی از فیلمکالت در شعلهور به چشم میخورد. این فیلم اجتماعی نیست، قصه میگوید و ضدقهرمان دارد همین برای جداکردنش از سینمای امروز کافیست.
💡 @Lesani_Ch
جسارت و بیپروایی جزء ناگشودنی شخصیت نعمت اللّٰه است. این را میتوان در دو دوره کلی زندگی وی، روزنامه نگاری (گزارش، تحلیل و نقد فیلم) و کارگردانی (کارنامه نه چندان بلند فیلمسازی) بررسی کرد.
زمانی که در جوانی نقدی تیز و بُرنده بر نحوه تولیدگری مسعود کیمیایی (فراموش نشود که کیمیاییِ اقلیت پسند و مورد هجمه امروز کیمیاییِ محبوب قلوب، عالیقدر و قدیس سی الی بیست سال پیش بود.) در روزنامه سینما نوشت با چنان تازشی از اهل رسانه مواجه شد که آخرسر این خود کیمیایی بود که به زبان آمد و لب به دفاع از روزنامهنگار جوان گشود و برای اثبات حسن نیت و پایان دادن به قائله، او را دستیار اول خود در فیلم ضیافت کرد تا اولین تجربه پشت دوربینش به ثمر نشیند. (گرچه گفته شده است یک سال پیش از آن، نعمت الله نقشی کوچک در پشت صحنه میخواهم زنده بمانم ایرج قادری داشته است)
با در نظر گرفتن بوتیک و شعلهور به عنوان نقاط آغاز و پایان (تا امروز)، سریال تلویزیونی درخشان وضعیت سفید نقطه عطف کارنامه کاری نعمت الله به حساب میآید. هر سه فیلم مذکور نشانه هایی دال بر پیشتازی فیلمساز از عصر و دوره خود به ما میدهند. گرچه شاید «پیشتاز» واژه چندان مناسبی نباشد. زیرا این امر محرز شده است که نعمت الله به سینمای روز و مناسباتش نگاه نمیکند و همواره کارهایش در حاشیه جریانات (یا بهتر است بگوییم ضدجریانات) روز سینما و تلویزیون قرار میگیرند.
بوتیک یک فیلم با مضمونیت اجتماعی، در دورهای ساخته شد که هنوز اجتماعی زدگی بر سینمای ملی چنبره نزده بود. پربیراه نیست اگر بگوییم آغازگر جنبش به قهقرا رفته اجتماعی مدرن در سینمای ایران بود. مسئولان سیما هنوز در عجبند که چگونه رکب خوردند و اجازه پخش وضعیت سفید را صادر کردند! این مجموعه که به عقیده نویسنده بهترین تجربه کاری نعمت الله و بهترین سریال دو دهه گذشته تلویزیون است دیگر هرگز از هیچیک از شبکه ها بازپخش نشد. رگه هایی از فیلمکالت در شعلهور به چشم میخورد. این فیلم اجتماعی نیست، قصه میگوید و ضدقهرمان دارد همین برای جداکردنش از سینمای امروز کافیست.
💡 @Lesani_Ch
👍1
شعر / هنک کنگ
به یاد دارم که چندی پیش وونگ کار وای چیزی به من گفت که مرا تکان داد -البته به این دلیل که من خودم به مسایل این گونه نگاه نمیکنم- او گفت شروع فیلمسازی مانندِ رفتن به یک رستوران است که در آن همه میزها اشغال شدهاند و تو باید درعینحال میز خودت را پیدا کنی. من گمان نمیکنم او مشکل چندانی در این خصوص داشته باشد. مقصودش این بود که روح سینمای او، همیشه درست پیش از چشمان او قرار گرفته است، اما برای دیدن آن، باید از معبر چشمان یک هنرمند و یک شاعر بدان نگریست. هنگکنگ، تا زمان وونگ (کار وای)، با آن نوع عشق دیده نشده بود. شعرِ شهر، سرچشمهی الهامبخش وونگ بوده است، کوچههایش، شبهایش، چراغهایش، رستورانهای خیابانیاش، اتوبوسهای دوطبقهاش، پیچوخمهای کوچههایش، و زیبایی منحصر به فرد این شهر، که فیلمسازان آن را از آنِ خود میکنند.
🔻 مطلبی که خواندید بُرشی از مقاله بلند الویه آسایس (منتقد و فیلمساز معاصر فرانسوی) بر سینمای وونگ کار وای بود. متن کامل این مقاله را از طریق لینک زیر در سایت «فیلم پَن» بخوانید:
🇨🇳 http://yon.ir/fC47a
@Lesani_Ch
به یاد دارم که چندی پیش وونگ کار وای چیزی به من گفت که مرا تکان داد -البته به این دلیل که من خودم به مسایل این گونه نگاه نمیکنم- او گفت شروع فیلمسازی مانندِ رفتن به یک رستوران است که در آن همه میزها اشغال شدهاند و تو باید درعینحال میز خودت را پیدا کنی. من گمان نمیکنم او مشکل چندانی در این خصوص داشته باشد. مقصودش این بود که روح سینمای او، همیشه درست پیش از چشمان او قرار گرفته است، اما برای دیدن آن، باید از معبر چشمان یک هنرمند و یک شاعر بدان نگریست. هنگکنگ، تا زمان وونگ (کار وای)، با آن نوع عشق دیده نشده بود. شعرِ شهر، سرچشمهی الهامبخش وونگ بوده است، کوچههایش، شبهایش، چراغهایش، رستورانهای خیابانیاش، اتوبوسهای دوطبقهاش، پیچوخمهای کوچههایش، و زیبایی منحصر به فرد این شهر، که فیلمسازان آن را از آنِ خود میکنند.
🔻 مطلبی که خواندید بُرشی از مقاله بلند الویه آسایس (منتقد و فیلمساز معاصر فرانسوی) بر سینمای وونگ کار وای بود. متن کامل این مقاله را از طریق لینک زیر در سایت «فیلم پَن» بخوانید:
🇨🇳 http://yon.ir/fC47a
@Lesani_Ch
👍1
Forwarded from پژمانوشته
شماره اول مجله پراوادا.pdf
6 MB
نخستین شماره مجله سینمایی پراوادا
این مجله به صورت گاهنامه برای اولین بار در فضای مجازی منتشر می گردد که به بررسی تخصصی سینمای مهجور ایران و جهان می پردازد.
@pezhmaneveshte
این مجله به صورت گاهنامه برای اولین بار در فضای مجازی منتشر می گردد که به بررسی تخصصی سینمای مهجور ایران و جهان می پردازد.
@pezhmaneveshte
یادداشتی کوتاه بر مینی سریال :
🎥 The End of The F***ing World
این یادداشت را نخست در اینستاگرام نوشتم. تماشای سریال هم توصیه میکنم گرچه پایان بندی شُلی دارد.
💡 @Lesani_Ch
🎥 The End of The F***ing World
این یادداشت را نخست در اینستاگرام نوشتم. تماشای سریال هم توصیه میکنم گرچه پایان بندی شُلی دارد.
💡 @Lesani_Ch
👍1
در چند پست متوالی نُه بازیگر برتر سال ۲۰۱۷ را معرفی میکنم.
این لیست شخصی میباشد و در تنظیمش به جشن و فستیوال های جهانی توجهی نشده است.
شماره نُهم:
🇺🇸 بروکلین پرینس در فلوریدا پراجکت
بازیگیری از کودکان در سینما همواره معضل بوده، آن هایی که بر این عمل دشوار فائق آمده و موفق به گرفتن بازی های خوب و پذیرفتنی از کودکان شدند. با اتکا به همین امر خود و فیلمشان را چند مرحله جلو انداختند. کودک به سبب اینکه هنوز تجربه زیست در جهان را نداشته و با اجتماع به معنای واقعی، روبرو نشده است نمیتواند در مواجه با اتفاقات به نظر ساده روزمره طبیعی باشد. (احتمالا تا به حال بارها دیدهاید که کودکان رفتارهای مصنوعی از خود بروز میدهند. که این کاملا عادی است و کودکیشان را میرساند) اگر از کودک اکتی بهسان بزرگسالان خواستار باشیم طبیعتاً باورناپذیر خواهد شد. (احتمالا در فیلم هایی دیدهاید که کودکان مانند بزرگسالان میاندیشند و حرف میزنند این در اکثر مواقع به حساب ناآگاهی سازندگان است.) و اگر بخواهیم همان رفتار مصنوعی روزمره خویش را تکرار کنند به چشم لوث آمده و از فیلم بیرون میزند. پس به مرحله دشوار تعدیل میرسیم و این یکی از آن موقعیت هایی است که برای خلق رئال ناگزیر به نقضش هستیم.
بنا به استدلال فوق بروکلین پرینس با اختلاف، بهترین بازیگر کودک سال گذشته است. و دلیل مبرهنش هم -با در نظر گرفتن استعداد بروکلین- بازی گیری خوب کارگردان از وی بود. ما بروکلین را به واسطه فراز و نشیب درام، در همه شرایط و موقعیت های حسی میبینیم او کودکی خود را فراموش نمیکند اما همزمان نمیتواند از هجوم تلخ واقعیت های زندگی چشم پوشی کند. دو سه کودک دیگر همین فیلم (فلوریدا پراجکت) بهترین بازیگران کودک ۲۰۱۷ بعد از بروکلین هستند.
💡 @Lesani_Ch
این لیست شخصی میباشد و در تنظیمش به جشن و فستیوال های جهانی توجهی نشده است.
شماره نُهم:
🇺🇸 بروکلین پرینس در فلوریدا پراجکت
بازیگیری از کودکان در سینما همواره معضل بوده، آن هایی که بر این عمل دشوار فائق آمده و موفق به گرفتن بازی های خوب و پذیرفتنی از کودکان شدند. با اتکا به همین امر خود و فیلمشان را چند مرحله جلو انداختند. کودک به سبب اینکه هنوز تجربه زیست در جهان را نداشته و با اجتماع به معنای واقعی، روبرو نشده است نمیتواند در مواجه با اتفاقات به نظر ساده روزمره طبیعی باشد. (احتمالا تا به حال بارها دیدهاید که کودکان رفتارهای مصنوعی از خود بروز میدهند. که این کاملا عادی است و کودکیشان را میرساند) اگر از کودک اکتی بهسان بزرگسالان خواستار باشیم طبیعتاً باورناپذیر خواهد شد. (احتمالا در فیلم هایی دیدهاید که کودکان مانند بزرگسالان میاندیشند و حرف میزنند این در اکثر مواقع به حساب ناآگاهی سازندگان است.) و اگر بخواهیم همان رفتار مصنوعی روزمره خویش را تکرار کنند به چشم لوث آمده و از فیلم بیرون میزند. پس به مرحله دشوار تعدیل میرسیم و این یکی از آن موقعیت هایی است که برای خلق رئال ناگزیر به نقضش هستیم.
بنا به استدلال فوق بروکلین پرینس با اختلاف، بهترین بازیگر کودک سال گذشته است. و دلیل مبرهنش هم -با در نظر گرفتن استعداد بروکلین- بازی گیری خوب کارگردان از وی بود. ما بروکلین را به واسطه فراز و نشیب درام، در همه شرایط و موقعیت های حسی میبینیم او کودکی خود را فراموش نمیکند اما همزمان نمیتواند از هجوم تلخ واقعیت های زندگی چشم پوشی کند. دو سه کودک دیگر همین فیلم (فلوریدا پراجکت) بهترین بازیگران کودک ۲۰۱۷ بعد از بروکلین هستند.
💡 @Lesani_Ch
◀️ لیست جمعبندی فیلم های ۲۰۱۷
1⃣ On Body and Soul
🇭🇺 ایلدیکو انیدی - مجارستان
2⃣ A Ghost Story
🇺🇸دیوید لاوری - آمریکا
3⃣ Loving Vincent
🇵🇱 دوروتا کوبیلا و هیو ولچمن - لهستان
4⃣ Song to Song
🇺🇸 ترنس مالیک - آمریکا
5⃣ Last Flag Flying
🇺🇸 ریچارد لینک لیتر - آمریکا
6⃣ Faces Places
🇫🇷 اگنس واردا و جِی آر - فرانسه
7⃣ Phantom Thread
🇺🇸 پل تامس اندرسون - آمریکا
8⃣ Afterimage
🇵🇱 آندره وایدا - لهستان
9⃣ On The Beach at Night Alone
🇰🇷 هونگ سانگ سو - کره جنوبی
🔟 The Post:
🇺🇸 استیون اسپیلبرگ - آمریکا
------------------------------------------------
♦️ متوسط به بالا:
T2 Trainspotting ,The Square , Good time , Loveless, On the Milky Road , Wind River , Wonder , ITonya , The Florida Project , Blade Runner 2049 , Logan
------------------------------------------------
♦️ متوسط:
Mother! , Lady Bird , Atomic Blonde , The Big Sick , Other Side of Hope , War for the Planet of the Apes , Get Out , John Wick2 , Logan Lucky , Gifted , The Beguiled , Lady Macbeth , The Hero
------------------------------------------------
♦️ متوسط به پایین:
You Were Never Really Here , Call Me by Your Name , The Shape of Water , Let The Sunshine in , Guardians of the Galexy2 , The Disaster Artist , Baby Driver , It , Thelma , Three Billboards Outside Ebbing, Missouri , Okja ,
The Meyerowitz Stories , Darkest Hour , Coco , Ferdinand , Wonder Wheel , The Hitmans Bodyguards , The Lego Batman Movie , Dunkirk , The Fantastic Woman
------------------------------------------------
♦️ ضعیف:
King Skull Island , King Arthur , Thor Ragnarok , Victuria and Abdul
------------------------------------------------
♦️ فاجعه:
The Killing Of A Sacred Deer
💡 @Lesani_Ch
1⃣ On Body and Soul
🇭🇺 ایلدیکو انیدی - مجارستان
2⃣ A Ghost Story
🇺🇸دیوید لاوری - آمریکا
3⃣ Loving Vincent
🇵🇱 دوروتا کوبیلا و هیو ولچمن - لهستان
4⃣ Song to Song
🇺🇸 ترنس مالیک - آمریکا
5⃣ Last Flag Flying
🇺🇸 ریچارد لینک لیتر - آمریکا
6⃣ Faces Places
🇫🇷 اگنس واردا و جِی آر - فرانسه
7⃣ Phantom Thread
🇺🇸 پل تامس اندرسون - آمریکا
8⃣ Afterimage
🇵🇱 آندره وایدا - لهستان
9⃣ On The Beach at Night Alone
🇰🇷 هونگ سانگ سو - کره جنوبی
🔟 The Post:
🇺🇸 استیون اسپیلبرگ - آمریکا
------------------------------------------------
♦️ متوسط به بالا:
T2 Trainspotting ,The Square , Good time , Loveless, On the Milky Road , Wind River , Wonder , ITonya , The Florida Project , Blade Runner 2049 , Logan
------------------------------------------------
♦️ متوسط:
Mother! , Lady Bird , Atomic Blonde , The Big Sick , Other Side of Hope , War for the Planet of the Apes , Get Out , John Wick2 , Logan Lucky , Gifted , The Beguiled , Lady Macbeth , The Hero
------------------------------------------------
♦️ متوسط به پایین:
You Were Never Really Here , Call Me by Your Name , The Shape of Water , Let The Sunshine in , Guardians of the Galexy2 , The Disaster Artist , Baby Driver , It , Thelma , Three Billboards Outside Ebbing, Missouri , Okja ,
The Meyerowitz Stories , Darkest Hour , Coco , Ferdinand , Wonder Wheel , The Hitmans Bodyguards , The Lego Batman Movie , Dunkirk , The Fantastic Woman
------------------------------------------------
♦️ ضعیف:
King Skull Island , King Arthur , Thor Ragnarok , Victuria and Abdul
------------------------------------------------
♦️ فاجعه:
The Killing Of A Sacred Deer
💡 @Lesani_Ch