فلسفه مؤلف
162 subscribers
12 photos
3 videos
7 files
26 links
مکتوبات سینا لسانی
Download Telegram
Channel created
Channel photo updated
🔅 #سرآغاز

چند سال است که در مجازی فعالم.
نقد می‌خوانم، می‌نویسم و مهمتر از این دو، با دوستان کم نظیرِ هم‌مسیر، تعامل می‌کنم. تعاملی که یک بُعدش مراوده و مصاحبت و دیگر بُعد، مبادله و معاضدت است.

هیچگاه در این دوران به سرم نزد که صفحه‌ای شخصی دایر نمایم، شاید به این خاطر که مدیریت سینما اکسپرت آنقدر دست و بالم را بسته بود که رخصت تعقل به جستارهای جانبی را نمی‌داد. اما اکنون این رسانه به بلوغ رسیده و دیگر وابسته به من نیست بلکه یک جماعت به آن تعلق دارند و در مقابل آن هم منتسب به همه آن هاست.

این صفحه ایده بنیان گذاری خود را مرهون محسن باقری است. او چند روز پیش بی مقدمه با لحن بی تکلف همیشگی، به بنده پیشنهاد راه اندازی کانال شخصی را داد و من چه کسی باشم که سخن او را به زمین بیاندازم.

چند صباحی اندیشیدم تا نتیجه حاصل شد که هر چه بیشتر فکر کنم، دشوارتر می‌شود. برنامه‌ای تحت عنوان «فلسفه مؤلف» را دیر زمانی در سر می‌پروراندم بنابرین همان نام را برای کانال برگزیدم و با قرار دادن تصویر پدرخوانده‌ایِ فرانسوا تروفو، که مرد اول برنامه مزبور است خیال خود را آسوده ساختم. البته نه آنقدر آسوده...

نه آنقدر آسوده، زیرا گرداندن اینجا با چالش تحرز از انحراف و خموشی، مسئولیت بغرنجی‌ست که هنوز هم نمی‌دانم که آیا از پسش بر می‌آیم یا خیر. روزی دوستی که خود صفحه‌ای شخصی را اداره می‌کند با صراحت گفت؛ در این زمینه کیفیت بر کمیت ارجح که هیچ، بسا قالب است. (پایان نقل)

با استناد به این سخنِ برآمده از تجربه و وقوف، به تعداد اعضا توجهی نخواهم داشت. و هیچ زمان فردی را به زور (منظور افزودن مخاطبین دفترچه تلفن است که تعدادشان از سیصد شماره تجاوز می‌کند.) به اینجا دعوت نخواهم کرد. هر که آمد خوش آمد اگر هم کس نیامد، در نهایت آرشیوی‌ست برای بایگانی مکتوبات این حقیر.


✍🏻 مخلص شما؛ سینا لسانی
🕯@Lesani_Ch
«کاریزمایی در صدد لگدمال شدن»

شبکه تلویزیونی شوتایم فصل هشتم سریال شیملس (بی‌شرم) را پخش کرد در حالی که دیگر پرولوگ های ابتدایی نخ نما شده بود. وقتی در فصول پیشین در ابتدای هر اپیزود شخصیت های جذاب قصه، نوبت به نوبت با بهره گیری از متد فاصله‌گذاری «برتولت برشت» خطاب به دوربین بیننده را به تماشای «آنچه گذشت» دعوت می‌کردند. حس عجیبی توأم با قرابت به مخاطب دست می‌داد. اما امروز با روی دایره تکرار افتادن سریال به راستی دلیل ادامه دادنش چیست؟ (تصویر ذیل نمونه‌ای از پرولوگ های فصل هشتم ست)

گرچه این فصل از فاجعه فصل پیش یک سر و گردن بالاتر است. اما همچنان فاصله‌ای دور، با ابتدای سریال و البته نقطه اوج و درخشان‌ترین فصلش یعنی فصل پنجم دارد. فصل گذشته (هفتم) در حقیقت به جای مجموعه داستانی، تیزر سریالی گوشی های همراه آیفون بود. هر چه به محتوای آن فصل که سال گذشته دیدم، فکر می‌کنم. چیزی جز تبلیغات ظاهری و مضحک اَپل به خاطرم نمی‌آید. همین که به همه کاراکتر های گدا گرسنه و محتاج یک لقمه نان فیلم، یکی یکدانه گوشی آیفون داده بودند. یا مدام صدای زنگ تکراری و اعصاب خرد کن آیفون بر باند صوتی به گوش می‌رسید و یا بدتر از همه تبلیغات باسمه‌ای اپلیکیشن های مختص به سیستم عامل (آی اُ اس) که به هر کدام شیرین یک اپیزود اختصاص داده بودند می‌شد بعد از هفت سال از این مجموعه قطع امید کرد.

این فصل قصه منسجمی نداشت و می‌توان گفت فاقد پیرنگی استاندارد بود. مدام از این شاخه به آن شاخه می‌پرید. با ارثیه مانیکا و بازپروری لیپ آغاز شد و با دستگیری ایان و ورشکستگی فیونا به پایان رسید. داستان های فرعی همچون دوران اوج سریال، با قدرت به میان می‌آمد اما آشفته و پریشان به دست فراموشی سپرده می‌شد. همسایه لزبین فیونا که زمان زیادی صرفش شده بود، اواسط کار ناپدید گشت. نمونه این اتفاق برای دختر استادِ مرحوم لیپ نیز افتاد. خط داستانی فرانک که همیشه بخش ویژه سریال بود در این فصل تا جایی پیش می‌رفت و با به بن بست رسیدن و ته کشیدنِ ایده های گروه نویسندگی، از نو تعریف می‌شد. این ها همه نشانه هایی دال بر مدیریت ناشایست و به دور از انتظار «پل اَبوت» سازنده سریال است. اَبوت و همکارانش طی دو فصل واپس، لحن و فضایی که به مرور کسب کرده بودند را به خوبی زیرپا لگدمال کردند. و تنها برایشان شخصیت های کاریزماتیکی باقی مانده که با زوال آنان دیگر سرمایه‌ای نخواهند داشت. امید می‌رود که ادامه ندهند.

پ.ن: شخصیت لیپ با بازی جرمی آلن وایت را در تصویر شاهدید. استعداد بی‌نظیر او از همان فصل نخست به چشمم آمد. شاید این ادعا بنظرتان مضحک بیاید اما به عقیده اینجانب، اگر جرمی خودش را جدی بگیرد و سخت تلاش کند، می‌تواند آلپاچینو نسل خود، شود.


✍🏻 سینا لسانی؛ برای کانال شخصی

💡 @Lesani_Ch
🌁 https://t.me/C_E_Photos/230
👍1
#⃣ #فلسفه_مولف

اپیزود یک:
تئوری مولف و تئوریسین ها

مدرس:
سینا لسانی

🎬 @CinemaExpert
Audio
🉑 تئوری مؤلف و تئوریسین ها:

بررسی تاریخچه‌ای تئوری مؤلف
سه ایستگاه؛ آستروک، تروفو و ساریس

💡 @Lesani_Ch
مقاله: دوربین-قلم
نویسنده: الکساندر آستروک
مترجم: آیین فروتن
منبع: «فرم و نقد»

صفحه: ۱ از ۳

💡 @Lesani_Ch
مقاله: دوربین-قلم
نویسنده: الکساندر آستروک
مترجم: آیین فروتن
منبع: «فرم و نقد»

صفحه: ۲ از ۳

💡 @Lesani_Ch
👍1
مقاله: دوربین-قلم
نویسنده: الکساندر آستروک
مترجم: آیین فروتن
منبع: «فرم و نقد»

صفحه: ۳ از ۳

💡 @Lesani_Ch
نقد «پرتقال کوکی» را که پیش از یک سال پیش برای «سینما اکسپرت» نوشتم و جنجال ها به پا کرد.، اکنون در وبسایت نقدزی بازنشر شده است. آن دوره اساساً انتلکتوالی با خُلقِ شورشی و سگالِ رادیکال بودم و عمده یادداشت هایم در همان حال و هوا می‌گذشت. اما امروزه نرم‌خوتر شده‌ام و تا حد توان با دید‌ه مثبت به گزاره ها می‌نگرم.

مخلص کلام؛ هنوز با مقاله «پیچیده گرایی، به علاوه آب بندی، می‌دهد، نبوغ استنلی» موافقم اما با دیدگاه کنونی، دیگر هیچگاه چنین نقد تندی بر یک شاهکار نخواهم نوشت.


✍🏻 انتکتوال دیروز، آزرمجوی امروز؛ #سینا_لسانی

💡 @Lesani_Ch
👍1
◀️ لینک مستقیم به نقد پرتقال کوکی در کانال تلگرامی سینما اکسپرت:

💢 https://t.me/CinemaExpert/8870


◀️ لینک مستقیم به نقد پرتقال کوکی در وبسایت نقدزی:

💢 http://yon.ir/Ii2Ez
Forwarded from نقدزی (محسن باقری)
📜 نقد فیلم فارغ التحصیلی (کریستین مونجیو)
✍️ محمدعلی یزدی (کلاهبرداری اروپایی)
سینا لسانی (تومور بدخیم)
در لینک زیر بخوانید:
👉 http://yon.ir/FMupD

🆔 @naghdzee
👍1
🈶 «مردی به نام اوزو»


در فیلم های یاسوجیرو اوزو هنگامی که فردی از بیرون به خانه می‌آید. دوربین به حالت سکون همراه شخص یا اشخاصِ منتظر، در خانه است. معمولاً ابتدا صدای پا یا بسته شدن در به گوش می‌رسد و سپس اشخاص حاضر در خانه، نام آن فرد را با اطمینان خطاب می‌کنند. و چند لحظه بعد که آن فرد به شخصیت ها و دوربین رخسار نمود. در مقام بیننده درمی‌یابیم که همان فرد مورد خطاب آن‌هاست.

با استدلال بند فوق می‌توان درباره بی اهمیت بودن «تعلیق» در سینمای اوزو مطالعه کرد. در فیلم های اوزو تعلیق هیچکاکی چه بسا ناچیز هم وجود ندارد. (تعلیق هیچکاکی: شخصیت نمی‌داند اما ما می‌دانیم.) منتها رگه هایی از تعلیق مدرن را می‌توان یافت. (تعلیق مدرن: شخصیت نمی‌داند، ما هم نمی‌دانیم.) دوربین همیشه نزدیک به زمین در نمایی ساکن با حداقل کات و تغییر پلان، داستانی را دنبال می‌کند که فرای ملودرامی متعارف نمی‌رود. اما بینش سِحرآمیز اوزو چنان عمقی به آن می‌بخشد. که نه هنگام تماشا می‌توان از آن چشم برچید و نه پس از تماشا آن را از خاطر راند. اوزو جزء معدود فیلمسازهایی است که نگاه سینمایی را با هویت و اصالت خویش درمی‌آمیزد و به فرم ملی دست می‌یابد. هیچ فیلمساز ژاپنی دیگری را نمی‌شناسم که همچون اوزو به ما «ژاپن» را بدهد حتی بزرگانی چون کوبایاشی، میزوگوچی و کوروساوا.

در یکی از طولانی‌ترین سکانس های «اواخر بهار» پدر و دختر به تماشای نمایشی آیینی رفته‌اند. شاید در نگاه اول به نظر آید، اختصاص آن زمان قابل توجه به تئاتر بومی که ما در مقام مخاطب غیرژاپنی عملاً چیزی از دیدن رقص ها و شنیدن آوازهایش دستگیرمان نمی‌شود زائد و عبث است. اما جادوی کارگردانی همه چیز را تغییر می‌دهد. پدر با چهره‌ای بشاش نمایش را تماشا می‌کند اما دختر حالتی مشوش به خود گرفته‌ است. با پیشرفت نمایش و نزدیک شدن به نقطه اوج، به هم ریختگی چهره نوریکو (دختر) نمایان‌تر از پیش می‌شود. تا اینکه او زنی را که طبق حرف و حدیث ها قرار است زن‌بابایش شود و با پدرش ازدواج کند، در چند ردیف آنسوتر می‌بیند در آن هنگام استیصال در تمپو درونی به اوج خود می‌رسد. و احتمالاً آشفته‌ترین حال نوریکو در سه‌گانه (اواخر بهار، اوایل تابستان، داستان توکیو) را شاهدیم.


✍🏻 #سینا_لسانی

💡 @Lesani_Ch
🇯🇵 https://t.me/C_E_Photos/233
👍1
🔴 «سکس و خشونت»


«سینمای افراطی فرانسه» مهمترین انشعاب «موج نوی جدید فرانسه» است که از اوایل قرن حاضر با شماری از فیلمساز های آن موج و چند فیلمساز نوظهور آغاز به کار کرد.

فیلمسازهای جوان فرانسوی به اقتضای یکنواختی زندگی ستمکارِ امروزی و رویش رعب‌آور مدرنیته دست به تجربیات هنجارشکنانه‌ای زدند که در وهله اول در پی نقض و ابطال نظام حاکم بر جامعه بود. شهدا - پاسکال لوژیه ، دختر چاق -کاترین بریا ، پورنوگرافر - برتران بونلو ، مشکلات هر روزه - کلر دنی ، بیست و نُه نخل - برونو دومون و برگشت ناپذیر - گاسپار نوئه چند اثر شاخص این جریان می‌باشند.

مرتضی سیاح و گروهش پرونده‌ای جذاب در رابطه با جریان افراطی نوین فرانسه (که این عنوان درخور و مناسب نیز به گمان، ابداع خودشان است زیرا پیش‌تر آن را یه اسامی مبهم دیگری صدا می‌زدیم.) در سایت «فیلم پَن» جمع‌آوری کرده‌اند. این پرونده متشکل از مقالات مفصل ترجمه شده‌ای است که مطالعه‌شان خالی از لطف نیست.


آدرس سایت و کانال مجله مجازی فیلم‌پَن:

*⃣ Www.Filmpan.ir
🆔 @Filmpan


💡 @Lesani_Ch
🇫🇷 https://t.me/C_E_Photos/235
👍2
📚 «قصه های ساریس و کِیل»


رقابت میان اندرو ساريس و پالين كيل سفت و سخت بود . آن دو در واقع چشم ديدن يكديگر را نداشتند. مخاطبان هم به دو دسته تقسيم شده بودند: طرفداران ساريس و طرفداران كيل. ساريس كه ضمناً استاد دانشگاه هاروارد و نويسنده كتاب «سينمای آمريكا» نيز هست، فردی است به شدت اهل فرهنگ و مطالعه كه مو را از ماست بيرون می‌كشد و نقدهايش نشان می‌داد كه بارها و بارها با دقت فيلمی را كه بررسی می‌كند تماشا كرده است. صداقت نگرش، ميزانسن و فاصله بين آن چه روی پرده می‌گذرد و آن چه تماشاگر احساس می‌كند، برايش جذاب بود (او در دهه های ۱۹۶۰ و ۷۰ يك برنامه راديويی نقد فيلم هم داشت و می‌توانست بدون كمک متنی مكتوب ، يك ساعتی حرف بزند.)

اما پالين كيل دانشش در زمينه فرهنگ و هنر كم بود و اصولاً روشنفكری را مانعی در برابر لذت بردن از فيلم تلقی می‌كرد . در نيويوركر می‌نوشت و رويكردش به فيلم خيلی غريزی بود. عنوان كتاب هايش «در سالن سينما از دستش دادم» و «ماچ ماچ تق تق» به تنهايي ، رويكرد او را در خود خلاصه كرده‌اند . كيل از سبك نوشتاری‌اش همچون درفشی استفاده می‌كرد. او درباره ساريس نوشت: «نظريه مؤلف ، تلاشی است از سوی مردان بالغ برای توجيه غوطه‌ور ماندن در تجربه های كوچک دوران كودكی و نوجوانی ؛ همان دورانی كه مردانگی ، مهم و بزرگ به نظر می‌رسيد.» او پس از آن، در اين باره سكوت كرد و به ندرت اظهار نظری كرد؛ اگر چه ساريس حسابی از كوره در رفته بود . ولی سكوت كيل در آن زمان، شبيه واكنش كسی است كه با مشت فردی را به زمين می‌كوبد و بعد حيران می‌ماند كه چرا طرف، دل‌گير و عصبانی است!


منبع: شماره ۳۹۸ «مجله فیلم» با تغییرات اساسی


💡 @Lesani_Ch

🇺🇸 https://t.me/C_E_Photos/241
🔶 ماجرا های دو منتقد: کیل و ساریس

🔹ساریس کیل را به عروسی‌ش دعوت می‌کند و کِیل با رد این دعوت اذعان می‌کند ترجیح می‌دم در عروسی بعدی همسرت شرکت کنم!

💡 @Lesani_Ch
✴️ زنی که سزاوار برداشتن عینک هاست.

(یادداشتی کوتاه در رابطه با فیلم مستند «چهره‌ها و روستاها» یکی از ده فیلم برتر سال گذشته به عقیده اینجانب)

آشنایی با هنرمند جوان و پرتحرک «جِی آر» به واردای ۸۸ ساله انگیزه ساخت مستندی پرشور و سرزنده را داد. جِی آر عکاس جوانی است که همیشه عینک آفتابی بر چشم می‌زند و گویا هیچکس تا به حال چشمان او را ندیده است.

▪️آنیس واردا (مونولوگ): همین که وارد آتلیه شدم می‌خواستم ازش عکس پرتره بگیرم. ولی خیلی زود متوجه شدم که قصد بردلشتن عینکشو نداره. یاد ژان-لوک گدار و عینک آفتابی همیشگیش افتادم. هرچند یه روز چند لحظه به خاطر من بَرش داشت. خیلی از اون موقع گذشته..... من ۳۳ سال سنم بود.
▪️جِی آر: حالا من ۳۳ سالمه و تو هم تا بهار ۸۸ ساله میشی.
▪️آنیس واردا: باشه حالا فهمیدم که سنم رو می‌دونی!

با نخستین بار معطوف شدن دو نگاه و بازگویی ماجرای عینک، خاطرات بیش از نیم قرن گذشته زنده می‌‌شود. زمانی که او فیلم کوتاهی با شرکت دوست و همراه موج نویی‌ش ژان لوک گدار به همراه آنا کارنینا می‌‌ساخت.

گدار در این مستند حضور فیزیکی ندارد اما وجود جذاب و کاریزمایش لحظه به لحظه حس می‌شود افتتاحیه و اختتامیه فیلم با اوست و در تمام مدت آن روحیه‌ی بازیگوشانه‌ هنری‌اش را در جی‌آر می‌بینیم.

💡 @Lesani_Ch

🇫🇷 https://t.me/C_E_Photos/242
👍1
«رقص روزنامه ها»

📰 یادداشتی بر فیلم پُست اثر استیون اسپیلبرگ


آغازی کسالت‌آور بی استریپ بی هنکس و ظاهراً بی اسپیلبرگ ذهن را به جاهایی که نباید، می برد... اما پس از مدتی کارگردان قهار از میان پلان ها رخسار می‌نماید و باری دیگر فریاد می‌زند منم اسپیلبرگ، سلطان تکنیک در قرن حاضر.

با توجه به سینمای روز، چه فیلم روح نوازیست پُست و چه مثلث درخشانی دارد. آدم حظ می‌برد از وقوفت بر دوربین جناب اسپیلبرگ مرحبا، مرحبا، تو کارگردان بلامنازعی. تو می‌توانی سناریو را به ایده‌آل ترین شکل ممکن تصویر کنی. کارگردان زنده دیگری با این مهارت نمی‌شناسم. شاید در فیلمنامه هایت بلنگی، شاید کارهایت آن عمق کافی و غنای ادبی را نداشته باشند، شاید بیش از حد و گاهی زننده آمریکایی باشی، اما، اما تو اسپیلبرگی باهوش و بلامنازع.

پُست چه عناصری دارد جز کلیشه‌جات مرسوم. یک فیلم سیاسی دیگر در نکوهش «یو اس آ» ولو با قهرمانان آمریکایی! مدارکی سری و سربسته ضد دولت، مقابله روزنامه نویسان بی‌پشتوانه با بالادستان و دولتمردان بانفوذ، مدیر (مریل استریپ) سرگردان و مردد میان دو انتخاب، مشاوران محتاط و محافظه کار که مدیر را دعوت به تجدید نظر می‌نمایند، و تام هنکس قهرمان که با روحیه انقلابی به دنبال جلب رضایت مدیر و افشاگری است. همه این ها را به اشکال گوناگون در کثیر فیلم ها دیده‌ایم اما چه چیز پُست را متمایز می‌کند؟

بیایید پیش از پاسخ به این سوال سه سال به عقب بازگردیم فاتح اسکار ۲۰۱۵ فیلمی نبود جز اسپاتلایت (افشاگر) اثر تام مک کارتی اسپاتلایت از حیث مضمون و درون مایه و در قیاس روی کاغذ شباهات زیادی با پست دارد هر دو یک واقعه معاصر تاریخی و یک افشاگری پرخطر را از نقطه نظر گروهی روزنامه نگار دستمایه قرار می‌دهند. در هر دو تلاش های ایثارگرانه و کشمکش با شرایط را شاهدیم. در یکی انگشت اتهام روانه کلیسا و در دیگری کاخ سفید است. هر دو ارگان در عصر خود به اندازه‌ای نیرومند بودند که بتوانند هر فریاد اعتراضی را در نطفه خفه کنند.

در هر دو فیلم ژورنالیست های گمنام در جایگاه پروتاگونیست مقابل نهادی قدرتمند سینه سپر کرده و با رساندن پیام افشاگرانه‌شان به دست مردم به سوی برقراری دموکراسی خیز برمی‌دارند. این پلات اصلی هر دو فیلمنامه است که نویسنده ای مشترک هم پشت خود دارند. با نگاه به فیلم تام مک کارتی چیزی بیشتر از اطلاعات فیلمنامه عایدمان نمی‌شود اما اسپیلبرگ به ما سینما می‌دهد. او کاری می‌کند که در فصل نهایی هیچ نتوانیم از تصویر چشم برداریم.

قصه گویی بصری وی با احساساتمان بازی می‌کند. صحنه ای را به یاد آورید که هنکس و همکارانش صبح اول وقت دوان دوان به سوی روزنامه فروشی می‌روند. کامیون توزیع روزنامه از راه می‌رسد و بسته هایی را به بیرون پرت می‌کند. هرکدام از آنان عجولانه نیویورک تایمزی برمی‌دارد و آن را در پی خبری مهم ورق می‌زند. باد صفحاتی را از دل روزنامه ها به بیرون می‌کشد و در هوا به پرواز در می‌آورد. یا در سکانس جلسات گروهی، که هر کات به همراه تغییر اندازه و زاویه دوربین کارکرد منحصر به فرد خود را دارد. و یا پلان های چشم‌نواز از دستگاه چاپ، قالب های حروف چینی و پروسه چاپ روزنامه که در ساخت و پرداخت فضا بسیار موثرند. همه این ها و موارد ریز و درشت دیگر را به نام که می‌توان نوشت جز تکنسین بلامنازع قرن بیست و یک؟


💡 @Lesani_Ch

🇺🇸 https://t.me/C_E_Photos/245
👍1
🔶 از بوتیک تا کیوسک!

جسارت و بی‌پروایی جزء ناگشودنی شخصیت نعمت اللّٰه است. این را می‌توان در دو دوره کلی زندگی وی، روزنامه نگاری (گزارش، تحلیل و نقد فیلم) و کارگردانی (کارنامه نه چندان بلند فیلمسازی) بررسی کرد.

زمانی که در جوانی نقدی تیز و بُرنده بر نحوه تولیدگری مسعود کیمیایی (فراموش نشود که کیمیاییِ اقلیت پسند و مورد هجمه امروز کیمیاییِ محبوب قلوب، عالی‌قدر و قدیس سی الی بیست سال پیش بود.) در روزنامه سینما نوشت با چنان تازشی از اهل رسانه مواجه شد که آخرسر این خود کیمیایی بود که به زبان آمد و لب به دفاع از روزنامه‌نگار جوان گشود و برای اثبات حسن نیت و پایان دادن به قائله، او را دستیار اول خود در فیلم ضیافت کرد تا اولین تجربه پشت دوربینش به ثمر نشیند. (گرچه گفته شده است یک سال پیش از آن، نعمت الله نقشی کوچک در پشت صحنه می‌خواهم زنده بمانم ایرج قادری داشته است)

با در نظر گرفتن بوتیک و شعله‌ور به عنوان نقاط آغاز و پایان (تا امروز)، سریال تلویزیونی درخشان وضعیت سفید نقطه عطف کارنامه کاری نعمت الله به حساب می‌آید. هر سه فیلم مذکور نشانه هایی دال بر پیشتازی فیلمساز از عصر و دوره خود به ما می‌دهند. گرچه شاید «پیشتاز» واژه چندان مناسبی نباشد. زیرا این امر محرز شده است که نعمت الله به سینمای روز و مناسباتش نگاه نمی‌کند و همواره کارهایش در حاشیه جریانات (یا بهتر است بگوییم ضدجریانات) روز سینما و تلویزیون قرار می‌گیرند.

بوتیک یک فیلم با مضمونیت اجتماعی، در دوره‌ای ساخته شد که هنوز اجتماعی زدگی بر سینمای ملی چنبره نزده بود. پربیراه نیست اگر بگوییم آغازگر جنبش به قهقرا رفته اجتماعی مدرن در سینمای ایران بود. مسئولان سیما هنوز در عجبند که چگونه رکب خوردند و اجازه پخش وضعیت سفید را صادر کردند! این مجموعه که به عقیده نویسنده بهترین تجربه کاری نعمت الله و بهترین سریال دو دهه گذشته تلویزیون است دیگر هرگز از هیچ‌یک از شبکه ها بازپخش نشد. رگه هایی از فیلم‌کالت در شعله‌ور به چشم می‌خورد. این فیلم اجتماعی نیست، قصه می‌گوید و ضدقهرمان دارد همین برای جداکردنش از سینمای امروز کافیست.


💡 @Lesani_Ch
👍1
شعر / هنک کنگ

به یاد دارم که چندی پیش وونگ کار وای چیزی به من گفت که مرا تکان داد -البته به این دلیل که من خودم به مسایل این گونه نگاه نمی‌کنم- او گفت شروع فیلم‌سازی مانندِ رفتن به یک رستوران است که در آن همه میزها اشغال شده‌اند و تو باید درعین‌حال میز خودت را پیدا کنی. من گمان نمی‌کنم او مشکل چندانی در این خصوص داشته باشد. مقصودش این بود که روح سینمای او، همیشه درست پیش از چشمان او قرار گرفته است، اما برای دیدن آن، باید از معبر چشمان یک هنرمند و یک شاعر بدان نگریست. هنگ‌کنگ، تا زمان وونگ (کار وای)، با آن نوع عشق دیده نشده بود. شعرِ شهر، سرچشمه‌ی الهام‌بخش وونگ بوده است، کوچه‌هایش، شب‌هایش، چراغ‌هایش، رستوران‌های خیابانی‌اش، اتوبوس‌های دوطبقه‌اش، پیچ‌و‌خم‌های کوچه‌هایش، و زیبایی منحصر به فرد این شهر، که فیلم‌سازان آن را از آنِ خود می‌کنند.


🔻 مطلبی که خواندید بُرشی از مقاله بلند الویه آسایس (منتقد و فیلمساز معاصر فرانسوی) بر سینمای وونگ کار وای بود. متن کامل این مقاله را از طریق لینک زیر در سایت «فیلم پَن» بخوانید:

🇨🇳 http://yon.ir/fC47a

@Lesani_Ch
👍1
Forwarded from پژمانوشته
شماره اول مجله پراوادا.pdf
6 MB
نخستین شماره مجله سینمایی پراوادا

این مجله به صورت گاهنامه برای اولین بار در فضای مجازی منتشر می گردد که به بررسی تخصصی سینمای مهجور ایران و جهان می پردازد.
@pezhmaneveshte