🔅 #سرآغاز
چند سال است که در مجازی فعالم.
نقد میخوانم، مینویسم و مهمتر از این دو، با دوستان کم نظیرِ هممسیر، تعامل میکنم. تعاملی که یک بُعدش مراوده و مصاحبت و دیگر بُعد، مبادله و معاضدت است.
هیچگاه در این دوران به سرم نزد که صفحهای شخصی دایر نمایم، شاید به این خاطر که مدیریت سینما اکسپرت آنقدر دست و بالم را بسته بود که رخصت تعقل به جستارهای جانبی را نمیداد. اما اکنون این رسانه به بلوغ رسیده و دیگر وابسته به من نیست بلکه یک جماعت به آن تعلق دارند و در مقابل آن هم منتسب به همه آن هاست.
این صفحه ایده بنیان گذاری خود را مرهون محسن باقری است. او چند روز پیش بی مقدمه با لحن بی تکلف همیشگی، به بنده پیشنهاد راه اندازی کانال شخصی را داد و من چه کسی باشم که سخن او را به زمین بیاندازم.
چند صباحی اندیشیدم تا نتیجه حاصل شد که هر چه بیشتر فکر کنم، دشوارتر میشود. برنامهای تحت عنوان «فلسفه مؤلف» را دیر زمانی در سر میپروراندم بنابرین همان نام را برای کانال برگزیدم و با قرار دادن تصویر پدرخواندهایِ فرانسوا تروفو، که مرد اول برنامه مزبور است خیال خود را آسوده ساختم. البته نه آنقدر آسوده...
نه آنقدر آسوده، زیرا گرداندن اینجا با چالش تحرز از انحراف و خموشی، مسئولیت بغرنجیست که هنوز هم نمیدانم که آیا از پسش بر میآیم یا خیر. روزی دوستی که خود صفحهای شخصی را اداره میکند با صراحت گفت؛ در این زمینه کیفیت بر کمیت ارجح که هیچ، بسا قالب است. (پایان نقل)
با استناد به این سخنِ برآمده از تجربه و وقوف، به تعداد اعضا توجهی نخواهم داشت. و هیچ زمان فردی را به زور (منظور افزودن مخاطبین دفترچه تلفن است که تعدادشان از سیصد شماره تجاوز میکند.) به اینجا دعوت نخواهم کرد. هر که آمد خوش آمد اگر هم کس نیامد، در نهایت آرشیویست برای بایگانی مکتوبات این حقیر.
✍🏻 مخلص شما؛ سینا لسانی
🕯@Lesani_Ch
چند سال است که در مجازی فعالم.
نقد میخوانم، مینویسم و مهمتر از این دو، با دوستان کم نظیرِ هممسیر، تعامل میکنم. تعاملی که یک بُعدش مراوده و مصاحبت و دیگر بُعد، مبادله و معاضدت است.
هیچگاه در این دوران به سرم نزد که صفحهای شخصی دایر نمایم، شاید به این خاطر که مدیریت سینما اکسپرت آنقدر دست و بالم را بسته بود که رخصت تعقل به جستارهای جانبی را نمیداد. اما اکنون این رسانه به بلوغ رسیده و دیگر وابسته به من نیست بلکه یک جماعت به آن تعلق دارند و در مقابل آن هم منتسب به همه آن هاست.
این صفحه ایده بنیان گذاری خود را مرهون محسن باقری است. او چند روز پیش بی مقدمه با لحن بی تکلف همیشگی، به بنده پیشنهاد راه اندازی کانال شخصی را داد و من چه کسی باشم که سخن او را به زمین بیاندازم.
چند صباحی اندیشیدم تا نتیجه حاصل شد که هر چه بیشتر فکر کنم، دشوارتر میشود. برنامهای تحت عنوان «فلسفه مؤلف» را دیر زمانی در سر میپروراندم بنابرین همان نام را برای کانال برگزیدم و با قرار دادن تصویر پدرخواندهایِ فرانسوا تروفو، که مرد اول برنامه مزبور است خیال خود را آسوده ساختم. البته نه آنقدر آسوده...
نه آنقدر آسوده، زیرا گرداندن اینجا با چالش تحرز از انحراف و خموشی، مسئولیت بغرنجیست که هنوز هم نمیدانم که آیا از پسش بر میآیم یا خیر. روزی دوستی که خود صفحهای شخصی را اداره میکند با صراحت گفت؛ در این زمینه کیفیت بر کمیت ارجح که هیچ، بسا قالب است. (پایان نقل)
با استناد به این سخنِ برآمده از تجربه و وقوف، به تعداد اعضا توجهی نخواهم داشت. و هیچ زمان فردی را به زور (منظور افزودن مخاطبین دفترچه تلفن است که تعدادشان از سیصد شماره تجاوز میکند.) به اینجا دعوت نخواهم کرد. هر که آمد خوش آمد اگر هم کس نیامد، در نهایت آرشیویست برای بایگانی مکتوبات این حقیر.
✍🏻 مخلص شما؛ سینا لسانی
🕯@Lesani_Ch
«کاریزمایی در صدد لگدمال شدن»
شبکه تلویزیونی شوتایم فصل هشتم سریال شیملس (بیشرم) را پخش کرد در حالی که دیگر پرولوگ های ابتدایی نخ نما شده بود. وقتی در فصول پیشین در ابتدای هر اپیزود شخصیت های جذاب قصه، نوبت به نوبت با بهره گیری از متد فاصلهگذاری «برتولت برشت» خطاب به دوربین بیننده را به تماشای «آنچه گذشت» دعوت میکردند. حس عجیبی توأم با قرابت به مخاطب دست میداد. اما امروز با روی دایره تکرار افتادن سریال به راستی دلیل ادامه دادنش چیست؟ (تصویر ذیل نمونهای از پرولوگ های فصل هشتم ست)
گرچه این فصل از فاجعه فصل پیش یک سر و گردن بالاتر است. اما همچنان فاصلهای دور، با ابتدای سریال و البته نقطه اوج و درخشانترین فصلش یعنی فصل پنجم دارد. فصل گذشته (هفتم) در حقیقت به جای مجموعه داستانی، تیزر سریالی گوشی های همراه آیفون بود. هر چه به محتوای آن فصل که سال گذشته دیدم، فکر میکنم. چیزی جز تبلیغات ظاهری و مضحک اَپل به خاطرم نمیآید. همین که به همه کاراکتر های گدا گرسنه و محتاج یک لقمه نان فیلم، یکی یکدانه گوشی آیفون داده بودند. یا مدام صدای زنگ تکراری و اعصاب خرد کن آیفون بر باند صوتی به گوش میرسید و یا بدتر از همه تبلیغات باسمهای اپلیکیشن های مختص به سیستم عامل (آی اُ اس) که به هر کدام شیرین یک اپیزود اختصاص داده بودند میشد بعد از هفت سال از این مجموعه قطع امید کرد.
این فصل قصه منسجمی نداشت و میتوان گفت فاقد پیرنگی استاندارد بود. مدام از این شاخه به آن شاخه میپرید. با ارثیه مانیکا و بازپروری لیپ آغاز شد و با دستگیری ایان و ورشکستگی فیونا به پایان رسید. داستان های فرعی همچون دوران اوج سریال، با قدرت به میان میآمد اما آشفته و پریشان به دست فراموشی سپرده میشد. همسایه لزبین فیونا که زمان زیادی صرفش شده بود، اواسط کار ناپدید گشت. نمونه این اتفاق برای دختر استادِ مرحوم لیپ نیز افتاد. خط داستانی فرانک که همیشه بخش ویژه سریال بود در این فصل تا جایی پیش میرفت و با به بن بست رسیدن و ته کشیدنِ ایده های گروه نویسندگی، از نو تعریف میشد. این ها همه نشانه هایی دال بر مدیریت ناشایست و به دور از انتظار «پل اَبوت» سازنده سریال است. اَبوت و همکارانش طی دو فصل واپس، لحن و فضایی که به مرور کسب کرده بودند را به خوبی زیرپا لگدمال کردند. و تنها برایشان شخصیت های کاریزماتیکی باقی مانده که با زوال آنان دیگر سرمایهای نخواهند داشت. امید میرود که ادامه ندهند.
پ.ن: شخصیت لیپ با بازی جرمی آلن وایت را در تصویر شاهدید. استعداد بینظیر او از همان فصل نخست به چشمم آمد. شاید این ادعا بنظرتان مضحک بیاید اما به عقیده اینجانب، اگر جرمی خودش را جدی بگیرد و سخت تلاش کند، میتواند آلپاچینو نسل خود، شود.
✍🏻 سینا لسانی؛ برای کانال شخصی
💡 @Lesani_Ch
🌁 https://t.me/C_E_Photos/230
شبکه تلویزیونی شوتایم فصل هشتم سریال شیملس (بیشرم) را پخش کرد در حالی که دیگر پرولوگ های ابتدایی نخ نما شده بود. وقتی در فصول پیشین در ابتدای هر اپیزود شخصیت های جذاب قصه، نوبت به نوبت با بهره گیری از متد فاصلهگذاری «برتولت برشت» خطاب به دوربین بیننده را به تماشای «آنچه گذشت» دعوت میکردند. حس عجیبی توأم با قرابت به مخاطب دست میداد. اما امروز با روی دایره تکرار افتادن سریال به راستی دلیل ادامه دادنش چیست؟ (تصویر ذیل نمونهای از پرولوگ های فصل هشتم ست)
گرچه این فصل از فاجعه فصل پیش یک سر و گردن بالاتر است. اما همچنان فاصلهای دور، با ابتدای سریال و البته نقطه اوج و درخشانترین فصلش یعنی فصل پنجم دارد. فصل گذشته (هفتم) در حقیقت به جای مجموعه داستانی، تیزر سریالی گوشی های همراه آیفون بود. هر چه به محتوای آن فصل که سال گذشته دیدم، فکر میکنم. چیزی جز تبلیغات ظاهری و مضحک اَپل به خاطرم نمیآید. همین که به همه کاراکتر های گدا گرسنه و محتاج یک لقمه نان فیلم، یکی یکدانه گوشی آیفون داده بودند. یا مدام صدای زنگ تکراری و اعصاب خرد کن آیفون بر باند صوتی به گوش میرسید و یا بدتر از همه تبلیغات باسمهای اپلیکیشن های مختص به سیستم عامل (آی اُ اس) که به هر کدام شیرین یک اپیزود اختصاص داده بودند میشد بعد از هفت سال از این مجموعه قطع امید کرد.
این فصل قصه منسجمی نداشت و میتوان گفت فاقد پیرنگی استاندارد بود. مدام از این شاخه به آن شاخه میپرید. با ارثیه مانیکا و بازپروری لیپ آغاز شد و با دستگیری ایان و ورشکستگی فیونا به پایان رسید. داستان های فرعی همچون دوران اوج سریال، با قدرت به میان میآمد اما آشفته و پریشان به دست فراموشی سپرده میشد. همسایه لزبین فیونا که زمان زیادی صرفش شده بود، اواسط کار ناپدید گشت. نمونه این اتفاق برای دختر استادِ مرحوم لیپ نیز افتاد. خط داستانی فرانک که همیشه بخش ویژه سریال بود در این فصل تا جایی پیش میرفت و با به بن بست رسیدن و ته کشیدنِ ایده های گروه نویسندگی، از نو تعریف میشد. این ها همه نشانه هایی دال بر مدیریت ناشایست و به دور از انتظار «پل اَبوت» سازنده سریال است. اَبوت و همکارانش طی دو فصل واپس، لحن و فضایی که به مرور کسب کرده بودند را به خوبی زیرپا لگدمال کردند. و تنها برایشان شخصیت های کاریزماتیکی باقی مانده که با زوال آنان دیگر سرمایهای نخواهند داشت. امید میرود که ادامه ندهند.
پ.ن: شخصیت لیپ با بازی جرمی آلن وایت را در تصویر شاهدید. استعداد بینظیر او از همان فصل نخست به چشمم آمد. شاید این ادعا بنظرتان مضحک بیاید اما به عقیده اینجانب، اگر جرمی خودش را جدی بگیرد و سخت تلاش کند، میتواند آلپاچینو نسل خود، شود.
✍🏻 سینا لسانی؛ برای کانال شخصی
💡 @Lesani_Ch
🌁 https://t.me/C_E_Photos/230
Telegram
Cinema Expert Photos
👍1
Audio
🉑 تئوری مؤلف و تئوریسین ها:
بررسی تاریخچهای تئوری مؤلف
سه ایستگاه؛ آستروک، تروفو و ساریس
💡 @Lesani_Ch
بررسی تاریخچهای تئوری مؤلف
سه ایستگاه؛ آستروک، تروفو و ساریس
💡 @Lesani_Ch
نقد «پرتقال کوکی» را که پیش از یک سال پیش برای «سینما اکسپرت» نوشتم و جنجال ها به پا کرد.، اکنون در وبسایت نقدزی بازنشر شده است. آن دوره اساساً انتلکتوالی با خُلقِ شورشی و سگالِ رادیکال بودم و عمده یادداشت هایم در همان حال و هوا میگذشت. اما امروزه نرمخوتر شدهام و تا حد توان با دیده مثبت به گزاره ها مینگرم.
مخلص کلام؛ هنوز با مقاله «پیچیده گرایی، به علاوه آب بندی، میدهد، نبوغ استنلی» موافقم اما با دیدگاه کنونی، دیگر هیچگاه چنین نقد تندی بر یک شاهکار نخواهم نوشت.
✍🏻 انتکتوال دیروز، آزرمجوی امروز؛ #سینا_لسانی
💡 @Lesani_Ch
مخلص کلام؛ هنوز با مقاله «پیچیده گرایی، به علاوه آب بندی، میدهد، نبوغ استنلی» موافقم اما با دیدگاه کنونی، دیگر هیچگاه چنین نقد تندی بر یک شاهکار نخواهم نوشت.
✍🏻 انتکتوال دیروز، آزرمجوی امروز؛ #سینا_لسانی
💡 @Lesani_Ch
👍1
◀️ لینک مستقیم به نقد پرتقال کوکی در کانال تلگرامی سینما اکسپرت:
💢 https://t.me/CinemaExpert/8870
◀️ لینک مستقیم به نقد پرتقال کوکی در وبسایت نقدزی:
💢 http://yon.ir/Ii2Ez
💢 https://t.me/CinemaExpert/8870
◀️ لینک مستقیم به نقد پرتقال کوکی در وبسایت نقدزی:
💢 http://yon.ir/Ii2Ez
Telegram
Cinema Expert
◀ نقدی بر جنجالیترین فیلم کوبریک:
پیچیده گرایی + آب بندی ==> نبوغ استنلی
📝 نویسنده: #سینا_لسانی
🎬 @CinemaExpert
پیچیده گرایی + آب بندی ==> نبوغ استنلی
📝 نویسنده: #سینا_لسانی
🎬 @CinemaExpert
