گفت: اگه یه ماشینِ زمان داشتی
باهاش میرفتی گذشته یا آینده؟
دستامو دورِ لیوان چای
سفت حلقه کرده بودم،
نگاش کردم،
گفتم: هیچکدوم
گفت: دِ بگو دیگه؟
یکیشونو انتخاب کن!
گفتم: اگه ماشین زمان داشتم،
نه میرفتم گذشته
نه میرفتم آینده .
گفت: پَس چیکار میکردی دیوونه؟
گفتم: زمان رو همینجا متوقِف میکردم
وُ
تا ابد به بهونهیِ سرد شدن
این فنجونِ چای
همینجا پیش تو میموندم
باهاش میرفتی گذشته یا آینده؟
دستامو دورِ لیوان چای
سفت حلقه کرده بودم،
نگاش کردم،
گفتم: هیچکدوم
گفت: دِ بگو دیگه؟
یکیشونو انتخاب کن!
گفتم: اگه ماشین زمان داشتم،
نه میرفتم گذشته
نه میرفتم آینده .
گفت: پَس چیکار میکردی دیوونه؟
گفتم: زمان رو همینجا متوقِف میکردم
وُ
تا ابد به بهونهیِ سرد شدن
این فنجونِ چای
همینجا پیش تو میموندم
🤩1
جنگل داشت نابود میشد،
ولی درخت ها هنوز به تبر
رأی میدادن؛
چون تبر قانع شون کرده بود که
دسته ش چوبیه،
پس از خودشونه...
#آدلای_استیونسون
ولی درخت ها هنوز به تبر
رأی میدادن؛
چون تبر قانع شون کرده بود که
دسته ش چوبیه،
پس از خودشونه...
#آدلای_استیونسون
🕊2
حق با شما بود آقای قمیشی
تو هیچوقت نرفتی لب جاده تا انتظارُ بفهمی...🚬🚶♂
تو هیچوقت نرفتی لب جاده تا انتظارُ بفهمی...🚬🚶♂
👌2😢1💔1
شهر بوی خوبی گرفته...
یا شال گردنت راجایی جاگذاشتی
یا پنجره ی اتاقت باز مانده
یا همین اطرافی!
یا شال گردنت راجایی جاگذاشتی
یا پنجره ی اتاقت باز مانده
یا همین اطرافی!
🔥1🤩1
بعضی آدمها وارد زندگیمان میشوند
تا چیزی به ما بدهند؛
بعضی میآیند
تا چیزی را از ما بگیرند؛
و بعضی فقط میآیند تا گم شویم...
_پل استر
تا چیزی به ما بدهند؛
بعضی میآیند
تا چیزی را از ما بگیرند؛
و بعضی فقط میآیند تا گم شویم...
_پل استر
😢1
از کتابها
میتوانستم آن باشم
که در ساعتهای پریشانی باز کنی
از خیابانها
آن که شریک طولانیترین بغضهایت باشد
از ابرها
آن که همیشه بارانش را با شانههای تو در میان بگذارد
اما حالا
تنها یک شاعرم
که برای دوست داشتنت
در دورترین جملهها هم پرسه خواهد زد
و از تمام جهان
دلخوش است به کتابخانهای کوچک
چند خیابان قدیمی
و کمی باران
که برای شانههای تو کنار گذاشت....
#روزبه_سوهانی
میتوانستم آن باشم
که در ساعتهای پریشانی باز کنی
از خیابانها
آن که شریک طولانیترین بغضهایت باشد
از ابرها
آن که همیشه بارانش را با شانههای تو در میان بگذارد
اما حالا
تنها یک شاعرم
که برای دوست داشتنت
در دورترین جملهها هم پرسه خواهد زد
و از تمام جهان
دلخوش است به کتابخانهای کوچک
چند خیابان قدیمی
و کمی باران
که برای شانههای تو کنار گذاشت....
#روزبه_سوهانی
«تنهایی را دوست ندارم؛اما آشنایی های غیر ضروری ایجاد نمیکنم،تا یکبار دیگر از مردم ناامید نشوم.»
👌1
انسان به پرواز در نمی آید،مگر اینکه به لبه پرتگاه برسد
📚کتاب آخرین وسوسه ی مسیح
📚کتاب آخرین وسوسه ی مسیح
👏1
همه چیز، خاطره، گفتگوها، بوسهها، همآغوشی پیکرهای دلداده، همه چیز میگذرد
ولی تماس ارواحی که یکدیگر را لمس کرده و در میان انبوه اشکال زودگذر یکدیگر را شناختهاند هرگز زدوده نمیشود...
#رومن_رولان
ولی تماس ارواحی که یکدیگر را لمس کرده و در میان انبوه اشکال زودگذر یکدیگر را شناختهاند هرگز زدوده نمیشود...
#رومن_رولان
👏2
اريک فروم خيلى قشنگ ميگه:
ما توضيحى به كسی بدهكار نيستيم!
بگذار بگويند غير منطقى هستيم يا ضد اجتماعى هستيم، اما به اين مىارزد كه خودمان باشيم.
تا زمانى كه رفتار ما و تصميمهاى ما به كسی آسيبی
نميزند ما توضيحى به كسی بدهكار نيستيم.
ما توضيحى به كسی بدهكار نيستيم!
بگذار بگويند غير منطقى هستيم يا ضد اجتماعى هستيم، اما به اين مىارزد كه خودمان باشيم.
تا زمانى كه رفتار ما و تصميمهاى ما به كسی آسيبی
نميزند ما توضيحى به كسی بدهكار نيستيم.
نیمهعمر شدهایم...
بخشی از ما مرگ را چشیده
و آنچه رفته، بازنخواهد آمد!
بهقدر معلومی، سپری شده
بهقدر نامعلومی، باقی مانده
تمرین و تدبیری اگر مینویسم
برای آن بخشِ «هنوز زنده» است
-
اما چه چیزهایی «هنوز زنده»اند؟
امروز به این سؤالِ مهم میاندیشم
مبادا - نادانسته - زندهبهگور کنم
آنچه را هنوز از من باقی مانده است
بخشی از ما مرگ را چشیده
و آنچه رفته، بازنخواهد آمد!
بهقدر معلومی، سپری شده
بهقدر نامعلومی، باقی مانده
تمرین و تدبیری اگر مینویسم
برای آن بخشِ «هنوز زنده» است
-
اما چه چیزهایی «هنوز زنده»اند؟
امروز به این سؤالِ مهم میاندیشم
مبادا - نادانسته - زندهبهگور کنم
آنچه را هنوز از من باقی مانده است
شدت علاقهی من به تو اگه شعر بود:
من حسادت میکنم حتی به تنها بودنت
من به فرد رو به رویی، لحظهی خندیدنت
من به بارانی که با لذت نگاهش میکنی
یا نسیمی که رها میپیچد اطراف تنت...
من حسادت میکنم حتی به دست گرم آن،
شال خوشرنگی که میپیچد به دور گردنت
وقتی انگشتان تو در گیـسوانت میدود
من به رد مانده از اینجور سامان دادنت...
اینکه چیزی نیست، گاهی دل حسادت کرده به
عطر پاشیده از آغوش تو بر پیراهنت
هیچکس ای کاش در دنیا به تو حسی نداشت
من حسادت میکنم حتی به قلب دشمنت
کاش هرگز غیر من، ای کاش حتی آینه
پلکهایش روی هم میرفت وقت دیدنت.
- الهام نظری
من حسادت میکنم حتی به تنها بودنت
من به فرد رو به رویی، لحظهی خندیدنت
من به بارانی که با لذت نگاهش میکنی
یا نسیمی که رها میپیچد اطراف تنت...
من حسادت میکنم حتی به دست گرم آن،
شال خوشرنگی که میپیچد به دور گردنت
وقتی انگشتان تو در گیـسوانت میدود
من به رد مانده از اینجور سامان دادنت...
اینکه چیزی نیست، گاهی دل حسادت کرده به
عطر پاشیده از آغوش تو بر پیراهنت
هیچکس ای کاش در دنیا به تو حسی نداشت
من حسادت میکنم حتی به قلب دشمنت
کاش هرگز غیر من، ای کاش حتی آینه
پلکهایش روی هم میرفت وقت دیدنت.
- الهام نظری
💔3
آدمهای عمیق اغلب تنها هستند،
چون ارتباطات سطحی
دیگر آنان را راضی نمیکند.
- آرتور شوپنهاور
چون ارتباطات سطحی
دیگر آنان را راضی نمیکند.
- آرتور شوپنهاور
👏2👌1