آدم وقتی بزرگ میشود، کمتر توضیح میدهد.
نه به این دلیل که حرفی برای گفتن ندارد؛ چون فهمیده است هرکسی قرار نیست حقیقت او را بفهمد.
سکوت، گاهی شکل بالغِ دفاع از خویشتن است...
نه به این دلیل که حرفی برای گفتن ندارد؛ چون فهمیده است هرکسی قرار نیست حقیقت او را بفهمد.
سکوت، گاهی شکل بالغِ دفاع از خویشتن است...
شهریور عاشق انار بود.
اما هیچوقت جرئتِ اعتراف نکرد؛
چون همهی آب و برگ و گلهای باغ به دور انار میچرخیدند و او را بر صدرِ باغ مینشاندند.
تاجِ شاهزادگیِ انار کجا و بادسواریِ شهریور کجا؟
اما انار میفهمد. میفهمد دلیلِ اینهمه وزشِ باد در این باغ چیست.
دلش میخواست فریاد بزند که من هم عاشقت هستم.
اما هر دفعه که خواست فریادِ عشقش را سر دهد، شهریور رفتنی میشد؛ چون فرصتش تمام میشد.
نه شهریور به انار میرسید، و نه انار میتوانست شهریور را ببیند.
دانههای دلش از بغض و فریادِ عشقی که درونش دفن شد، به خون کشیده شدند و تَرک برداشتند، و سالهاست که انار سرخ است.
سرخ از تندی و داغیِ عشق؛ و سالهاست شهریور از غمِ آنکه انار از عشقش بیخبر است، بوی پاییز میدهد..
اما هیچوقت جرئتِ اعتراف نکرد؛
چون همهی آب و برگ و گلهای باغ به دور انار میچرخیدند و او را بر صدرِ باغ مینشاندند.
تاجِ شاهزادگیِ انار کجا و بادسواریِ شهریور کجا؟
اما انار میفهمد. میفهمد دلیلِ اینهمه وزشِ باد در این باغ چیست.
دلش میخواست فریاد بزند که من هم عاشقت هستم.
اما هر دفعه که خواست فریادِ عشقش را سر دهد، شهریور رفتنی میشد؛ چون فرصتش تمام میشد.
نه شهریور به انار میرسید، و نه انار میتوانست شهریور را ببیند.
دانههای دلش از بغض و فریادِ عشقی که درونش دفن شد، به خون کشیده شدند و تَرک برداشتند، و سالهاست که انار سرخ است.
سرخ از تندی و داغیِ عشق؛ و سالهاست شهریور از غمِ آنکه انار از عشقش بیخبر است، بوی پاییز میدهد..
⚫نامهای به پرچم داران و حامیان تجمع شبانه!
این نامه را برای دشمنی با شما نمینویسم. برای مخالفت با پرچم هم نمینویسم. فقط میخواهم دعوتتان کنم به یک سوال: بعد از تمام شدن این ایستادن ها، دقیقا چه چیزی در ایران بهتر شده است؟
اگر واقعا میخواهید برای ایران کاری کنید، یک شب به جای چند ساعت ایستادن در میدان، همان چند ساعت را صرف فکر کردن و خواندن کنید. تاریخ بخوانید، اقتصاد بخوانید، جامعه را بشناسید. و مهمتر از همه، اجازه ندهید هیچکس به جای شما فکر کند.
ایران بیش از دستهایی برای تکان دادن پرچم، به مغزهایی برای اندیشیدن و دستهایی برای ساختن نیاز دارد.
اگر معلمی، بهترین معلم باش، اگر پزشکی، بهترین پزشک، اگر کاسبی، درستکارترین کاسب، اگر کارمندی، گرهی از کار مردم باز کن، اگر مدیری، شایستهترین آدمها را انتخاب کن، اگر دانشجویی، فقط مدرک نگیر؛ یاد بگیر. و اگر هیچکدام نیستی، دستکم بخوان، فکر کن و سوال کن!
نجات یک کشور از میدان شهر آغاز نمیشود؛ از درون آدمهایش آغاز میشود. اگر نمیدانید از کجا شروع کنید، من سه کتاب پیشنهاد میکنم:
«چرا ملتها شکست میخورند» دارون عجماوغلو و جیمز رابینسون برای فهمیدن اینکه چرا بعضی کشورها پیشرفت میکنند و بعضی گرفتار چرخه شکست میشوند.
«جامعهشناسی خودمانی» حسن نراقی برای اینکه پیش از متهم کردن دیگران، کمی هم خودمان و رفتارهای اجتماعیمان را ببینیم.
انسان در جستجوی معنا ویکتور فرانکل برای فهمیدن مسئولیت فردی انسان، حتی در شرایطی که اختیار بسیاری از چیزها از او گرفته شده است.
دوست داشتن ایران با تکان دادن نماد ایران اثبات نمیشود؛ با ساختن ایران اثبات میشود. امشب وقتی پرچم را پایین آوردی و به خانه برگشتی، فقط یک سوال از خودت بپرس: من امروز، غیر از تکان دادن پرچم ایران، برای ایران چه کردم؟ شاید نجات هیچ کشوری با پاسخ یک نفر به این سوال آغاز نشود؛ اما تغییر یک ملت، از روزی آغاز میشود که تعداد زیادی از آدمهایش جرئت کنند این سوال را از خودشان بپرسند. و حرف آخرم
اگر از حقالناس سخن میگویید، این را هم به یاد داشته باشید. فَأَعْطُوا الطَّرِيقَ حَقَّهُ حق راه را ادا کنید. و در ادامه، از حقوق راه گفته شده است: كَفُّ الأَذَى یعنی: آزار نرساندن. اگر حقالناس را میفهمید، باید بدانید بستن راه مردم، حقالناس است. این همه سر و صدا و ایجاد مزاحمت برای مردم حقالناس است. نمیشود به نام ارزشها، حق مردم را نادیده گرفت. نمیشود برای دفاع از یک باور، آرامش و حق عبور دیگران را گرفت.
این نامه را برای دشمنی با شما نمینویسم. برای مخالفت با پرچم هم نمینویسم. فقط میخواهم دعوتتان کنم به یک سوال: بعد از تمام شدن این ایستادن ها، دقیقا چه چیزی در ایران بهتر شده است؟
اگر واقعا میخواهید برای ایران کاری کنید، یک شب به جای چند ساعت ایستادن در میدان، همان چند ساعت را صرف فکر کردن و خواندن کنید. تاریخ بخوانید، اقتصاد بخوانید، جامعه را بشناسید. و مهمتر از همه، اجازه ندهید هیچکس به جای شما فکر کند.
ایران بیش از دستهایی برای تکان دادن پرچم، به مغزهایی برای اندیشیدن و دستهایی برای ساختن نیاز دارد.
اگر معلمی، بهترین معلم باش، اگر پزشکی، بهترین پزشک، اگر کاسبی، درستکارترین کاسب، اگر کارمندی، گرهی از کار مردم باز کن، اگر مدیری، شایستهترین آدمها را انتخاب کن، اگر دانشجویی، فقط مدرک نگیر؛ یاد بگیر. و اگر هیچکدام نیستی، دستکم بخوان، فکر کن و سوال کن!
نجات یک کشور از میدان شهر آغاز نمیشود؛ از درون آدمهایش آغاز میشود. اگر نمیدانید از کجا شروع کنید، من سه کتاب پیشنهاد میکنم:
«چرا ملتها شکست میخورند» دارون عجماوغلو و جیمز رابینسون برای فهمیدن اینکه چرا بعضی کشورها پیشرفت میکنند و بعضی گرفتار چرخه شکست میشوند.
«جامعهشناسی خودمانی» حسن نراقی برای اینکه پیش از متهم کردن دیگران، کمی هم خودمان و رفتارهای اجتماعیمان را ببینیم.
انسان در جستجوی معنا ویکتور فرانکل برای فهمیدن مسئولیت فردی انسان، حتی در شرایطی که اختیار بسیاری از چیزها از او گرفته شده است.
دوست داشتن ایران با تکان دادن نماد ایران اثبات نمیشود؛ با ساختن ایران اثبات میشود. امشب وقتی پرچم را پایین آوردی و به خانه برگشتی، فقط یک سوال از خودت بپرس: من امروز، غیر از تکان دادن پرچم ایران، برای ایران چه کردم؟ شاید نجات هیچ کشوری با پاسخ یک نفر به این سوال آغاز نشود؛ اما تغییر یک ملت، از روزی آغاز میشود که تعداد زیادی از آدمهایش جرئت کنند این سوال را از خودشان بپرسند. و حرف آخرم
اگر از حقالناس سخن میگویید، این را هم به یاد داشته باشید. فَأَعْطُوا الطَّرِيقَ حَقَّهُ حق راه را ادا کنید. و در ادامه، از حقوق راه گفته شده است: كَفُّ الأَذَى یعنی: آزار نرساندن. اگر حقالناس را میفهمید، باید بدانید بستن راه مردم، حقالناس است. این همه سر و صدا و ایجاد مزاحمت برای مردم حقالناس است. نمیشود به نام ارزشها، حق مردم را نادیده گرفت. نمیشود برای دفاع از یک باور، آرامش و حق عبور دیگران را گرفت.
👏4
آدمهای صبور یکباره ترکتان میکنند، آن هم وقتی که سخت مشغول اولويتهای غير از آنها هستيد!
با یک لبخند سرد برای همیشه میروند و جای خالیشان برای همیشه یخ میبندد. آنها هرگز برنمیگردند! آدمهایی که صبور هستند، شاید بودنشان خیلی معلوم نشود، اما نبودنشان قطعا زجر آور است...
با یک لبخند سرد برای همیشه میروند و جای خالیشان برای همیشه یخ میبندد. آنها هرگز برنمیگردند! آدمهایی که صبور هستند، شاید بودنشان خیلی معلوم نشود، اما نبودنشان قطعا زجر آور است...
👌3👍1
«پرسش قلبی»
گر خدا داند چه گردد در نهایت سرنوشت
پس چرا در باغِ قلبت کاشت بذری از بهشت؟
سرنوشتت را بداند لیک اجباری نبود
فرق دانستن و واداری، خلایق را نوشت
جبر دفتر را بگیرد عقل هم با میل خود
می نویسد دفتری در زندگی ات از سرشت
گر خدا داند چه گردد در نهایت سرنوشت
پس چرا در باغِ قلبت کاشت بذری از بهشت؟
سرنوشتت را بداند لیک اجباری نبود
فرق دانستن و واداری، خلایق را نوشت
جبر دفتر را بگیرد عقل هم با میل خود
می نویسد دفتری در زندگی ات از سرشت
طهیار
👏2
از یه جایی به بعد ؛
دیگه دنبال خوشبختی نمیگردی
فقط دلت میخواد ،
دیگه اذیت نشی!!!
دیگه دنبال خوشبختی نمیگردی
فقط دلت میخواد ،
دیگه اذیت نشی!!!
💔2
من میخواهم بدانم که
راستی راستی زندگی یعنی:
اينکه توی يک تکه جا،
هی بروی و برگردی،
تا پير بشوی و ديگر هيچ؟!
يا اينکه طور دیگری هم
توی دنيا میشود زندگی کرد؟
#صمد_بهرنگی
راستی راستی زندگی یعنی:
اينکه توی يک تکه جا،
هی بروی و برگردی،
تا پير بشوی و ديگر هيچ؟!
يا اينکه طور دیگری هم
توی دنيا میشود زندگی کرد؟
#صمد_بهرنگی
👌2
حال که از سادهترین چیزها متاثر میشوی، بسی رنج خواهی برد دوست من. این جهان با آدمهای بسیار حساس، سر سازگاری ندارد.
#غاده_السمان
#غاده_السمان
😢2💔1
💚
#قهوه میریزم برایت ....
نیستى آنسوى میز ....
هى شکر میریزم و ....
تلخ است جاى خالى ات ...!!!!
#معصومه_صابر
#قهوه میریزم برایت ....
نیستى آنسوى میز ....
هى شکر میریزم و ....
تلخ است جاى خالى ات ...!!!!
#معصومه_صابر
اینکه شدیدا منتظر پاییزم
به این معنی نیست که قراره حالم بهتر شه.
فقط دلم میخواد تو هوای مورد علاقهام غمگین باشم
به این معنی نیست که قراره حالم بهتر شه.
فقط دلم میخواد تو هوای مورد علاقهام غمگین باشم
💔2
یاد گرفتم که ارزش آدمها رو بر اساس اینکه چقدر بهم اهمیت میدن درجه بندی کنم نه بر اساس اینکه چقدر دلم براشون تنگ میشه
👏2
زندگی مشکلی نیست که حل شود، بلکه واقعیتی است که باید تجربه شود.
•سورن کیرکگارد
•سورن کیرکگارد
👌1