از قدرشناسی خیلی خوشم میاد، احساس میکنم بخش بزرگی از اصالت آدمها از این ویژگی قابل رؤیته.
👍1
امروز
حالِ دلم خوب نیست
چنان که انگار چیزی در من
آرامآرام از جهان فاصله میگیرد.
شاید فردا بیایم
شاید هم فقط صدایم
در سکوتِ این روزها بماند…
اما اگر آمدم،
خواهم گفت:
دنیا، با همهی رنجهایش،
هنوز جای زیباییست
هنوز در گوشهای از آن
دستی برای گرفتن،
قلبی برای دوست داشتن،
و نگاهی برای نجات دادنِ یک آدم هست.
پس
بیشتر دوست بدارید
پیش از آنکه فاصلهها
از آدمها خاطره بسازند.
مهربانتر باشید،
چون هیچکس نمیداند
کدام لبخند،
آخرین لبخندیست
که دیگری از او به یاد خواهد آورد.
و اگر فردا نبودم،
فقط همین را به خاطر بسپارید:
دنیا زیباست…
تا وقتی هنوز
کسی هست که
کسی را دوست بدارد.
#امید_دبیرنیا
حالِ دلم خوب نیست
چنان که انگار چیزی در من
آرامآرام از جهان فاصله میگیرد.
شاید فردا بیایم
شاید هم فقط صدایم
در سکوتِ این روزها بماند…
اما اگر آمدم،
خواهم گفت:
دنیا، با همهی رنجهایش،
هنوز جای زیباییست
هنوز در گوشهای از آن
دستی برای گرفتن،
قلبی برای دوست داشتن،
و نگاهی برای نجات دادنِ یک آدم هست.
پس
بیشتر دوست بدارید
پیش از آنکه فاصلهها
از آدمها خاطره بسازند.
مهربانتر باشید،
چون هیچکس نمیداند
کدام لبخند،
آخرین لبخندیست
که دیگری از او به یاد خواهد آورد.
و اگر فردا نبودم،
فقط همین را به خاطر بسپارید:
دنیا زیباست…
تا وقتی هنوز
کسی هست که
کسی را دوست بدارد.
#امید_دبیرنیا
❤3😢2💔1
اندوه که از حد بگذرد جایش را میدهد به یک بیاعتنایی مزمن.
دیگر مهم نیست بودن یا نبودن، دوست داشتن یا نداشتن.
آنچه اهمیت دارد یک کشتار رخوتناک حسی است که دیگر تو را به واکنش نمیکشاند،
و در آن لحظه در سکوت فقط نگاه میکنی و نگاه میکنی.
صادق هدایت
دیگر مهم نیست بودن یا نبودن، دوست داشتن یا نداشتن.
آنچه اهمیت دارد یک کشتار رخوتناک حسی است که دیگر تو را به واکنش نمیکشاند،
و در آن لحظه در سکوت فقط نگاه میکنی و نگاه میکنی.
صادق هدایت
👏4👌1
چیزی بمن بده که امشب
خوراک روحم باشد ...
چیزی مانند یک بوسه ی پنهانی هوس گونه...
یا یک لمس کوتاه معنی دار ...
مثلاً شبیه به یک نیشگون....
شهر...
خوراک روحم باشد ...
چیزی مانند یک بوسه ی پنهانی هوس گونه...
یا یک لمس کوتاه معنی دار ...
مثلاً شبیه به یک نیشگون....
شهر...
❤3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یکی از #هوشنگ_ابتهاج ( #سایه)میپرسه مخاطب شعراش کیه؟
💔4
خودت رو به خاطر زودتر نفهميدنِ چيزى كه فقط زمان میتونست بهت ياد بده، ببخش.
👌2👏1
بچه که بودم، هر وقت با پدر و مادرم بیرون میرفتیم، چشمم به اسباببازیها میافتاد.
میگفتم: «این را برایم میخری؟»
میگفتند: «برویم، بعداً...»
گاهی آن «بعداً» هیچوقت از راه نمیرسید و گاهی هم میرسید.
اما امروز که به آن سالها فکر میکنم، نه اسباببازیهایی که برایم خریدند چیزی از آنها در خاطرم مانده است، نه آنهایی که هرگز نخریدند.
زندگی، آنقدر پرشتاب از روی آن خواستنها عبور کرد که بیشترشان در غبار زمان گم شدند.
شاید میانسالی و قرار گرفتن در نیمه دوم عمر ، همین را به انسان یاد میدهد.
اینکه آرزو داشتن بد نیست؛ اما آویزان شدن به آرزوها، آغاز بسیاری از رنجهاست.
سالها خیال میکردم اگر دنیا مطابق خواستههایم پیش برود، آرام خواهم شد.
اما دنیا هیچ قراردادی با آرزوهای من امضا نکرده است.
نه از من میپرسد که دوست دارم پیر شوم یا نه.
نه برای بردن عزیزانم اجازه میگیرد.
نه تضمین میدهد که اگر درست زندگی کنم، هرگز بیمار نخواهم شد.
دنیا مسیر خودش را میرود.
و من تازه فهمیدهام که آرامش، از برآورده شدن آرزوها به دست نمیآید؛ از سبکتر گرفتن آنها به دست میآید.
این روزها، فتیله آرزومندیهایم را پایین کشیدهام.
نه چون دیگر چیزی نمیخواهم...
بلکه چون نمیخواهم کیفیت زندگی امروز من، به رخدادی در آینده وابسته باشد.
اگر آنچه دوست دارم رخ داد، سپاسگزار خواهم بود.
و اگر رخ نداد، تلاش میکنم آنچه را زندگی برایم آورده، همانگونه که هست در آغوش بگیرم.
شاید بلوغ، همین باشد؛
اینکه کمتر از دنیا طلبکار باشی و بیشتر آماده همسفر شدن با آن
«شاید خوشبختی، برآورده شدن آرزوها نباشد ؛ کم شدنِ آرزومندی ها باشد.»
سهیل رضایی
میگفتم: «این را برایم میخری؟»
میگفتند: «برویم، بعداً...»
گاهی آن «بعداً» هیچوقت از راه نمیرسید و گاهی هم میرسید.
اما امروز که به آن سالها فکر میکنم، نه اسباببازیهایی که برایم خریدند چیزی از آنها در خاطرم مانده است، نه آنهایی که هرگز نخریدند.
زندگی، آنقدر پرشتاب از روی آن خواستنها عبور کرد که بیشترشان در غبار زمان گم شدند.
شاید میانسالی و قرار گرفتن در نیمه دوم عمر ، همین را به انسان یاد میدهد.
اینکه آرزو داشتن بد نیست؛ اما آویزان شدن به آرزوها، آغاز بسیاری از رنجهاست.
سالها خیال میکردم اگر دنیا مطابق خواستههایم پیش برود، آرام خواهم شد.
اما دنیا هیچ قراردادی با آرزوهای من امضا نکرده است.
نه از من میپرسد که دوست دارم پیر شوم یا نه.
نه برای بردن عزیزانم اجازه میگیرد.
نه تضمین میدهد که اگر درست زندگی کنم، هرگز بیمار نخواهم شد.
دنیا مسیر خودش را میرود.
و من تازه فهمیدهام که آرامش، از برآورده شدن آرزوها به دست نمیآید؛ از سبکتر گرفتن آنها به دست میآید.
این روزها، فتیله آرزومندیهایم را پایین کشیدهام.
نه چون دیگر چیزی نمیخواهم...
بلکه چون نمیخواهم کیفیت زندگی امروز من، به رخدادی در آینده وابسته باشد.
اگر آنچه دوست دارم رخ داد، سپاسگزار خواهم بود.
و اگر رخ نداد، تلاش میکنم آنچه را زندگی برایم آورده، همانگونه که هست در آغوش بگیرم.
شاید بلوغ، همین باشد؛
اینکه کمتر از دنیا طلبکار باشی و بیشتر آماده همسفر شدن با آن
«شاید خوشبختی، برآورده شدن آرزوها نباشد ؛ کم شدنِ آرزومندی ها باشد.»
سهیل رضایی