نمیدانم اگر موسیقی و چای و قهوه را نداشتم،
اگر با نور و با گیاه و با کتاب، حالم خوب نمیشد،
اگر پاییز و بهار و باران و برف را دوست نداشتم؛
برای دلخوشی در خالیترین حالات ممکن جهانم
به کدامین اتفاق چنگ میزدم و کدامین طعم و تصویر را بهانه میکردم و کدامین دلخوشیِ کوچک را در آغوش میکشیدم تا به خودم بقبولانم که زندگی هنوز هم زیباست!
#نرگس_صرافیان_طوفان
اگر با نور و با گیاه و با کتاب، حالم خوب نمیشد،
اگر پاییز و بهار و باران و برف را دوست نداشتم؛
برای دلخوشی در خالیترین حالات ممکن جهانم
به کدامین اتفاق چنگ میزدم و کدامین طعم و تصویر را بهانه میکردم و کدامین دلخوشیِ کوچک را در آغوش میکشیدم تا به خودم بقبولانم که زندگی هنوز هم زیباست!
#نرگس_صرافیان_طوفان
❤2
ببینید فروغ چی نوشته برای ابراهیم گلستان:
«نمیدانم چه کار کنم. بروم و سرم را به درختها بکوبم.
داد بزنم.
گریه کنم.
نمیدانم.
فقط میخواهمت.
مثل این دریا که یک حالت فروکشندهی وحشتناک دارد، میخواهمت.
و این همه خواستن، قابلتحمل نیست.
مثل سیل از قلبم پایین میریزد و تنم را خرد میکند.»
«نمیدانم چه کار کنم. بروم و سرم را به درختها بکوبم.
داد بزنم.
گریه کنم.
نمیدانم.
فقط میخواهمت.
مثل این دریا که یک حالت فروکشندهی وحشتناک دارد، میخواهمت.
و این همه خواستن، قابلتحمل نیست.
مثل سیل از قلبم پایین میریزد و تنم را خرد میکند.»
😢3
پسرک بی آنکه بداند چرا، سنگ در تیرکمان کوچکش گذاشت و بیآنکه بداند چرا، گنجشک کوچکی را نشانه رفت.
بالهایش شکست و تنش خونی شد. پرنده میدانست که خواهد مُرد. اما پیش از مردنش مروّت کرد و رازی را به پسرک گفت تا دیگر هرگز هیچ چیزی را نیازارد.
پسرک پرنده را در دست هایش گرفته بود تا شکار خود را تماشا کند اما پرنده شکار نبود. پرنده پیام بود.
پس چشم در چشم پسرک دوخت و گفت: کاش میدانستی که زنجیر بلندی است زندگی، که یک حلقهاش درخت است و یک حلقهاش پرنده. یک حلقهاش انسان و یک حلقه سنگ ریزه. حلقهای ماه و حلقهای خورشید. و هر حلقه در دل حلقه دیگر است. و هر حلقه پارهای از زنجیر؛ و کیست که در این زنجیر نگنجد؟!
و وای اگر شاخهای را بشکنی، خورشید خواهد گریست. وای اگر سنگریزهای را ندیده بگیری، ماه تب خواهد کرد.
وای اگر پرندهای را بیازاری، انسانی خواهد مُرد؛ زیرا هر حلقه را بشکنی، زنجیر را گسسته ای. و تو امروز زنجیر خداوند را پاره کردی.
پرنده این را گفت و جان داد. و پسرک آنقدر گریست تا عارف شد.
وای اگر پرنده ای را بیازاری...!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هر قاصدکی یک پیامبر است | #عرفان_نظرآهاری
بالهایش شکست و تنش خونی شد. پرنده میدانست که خواهد مُرد. اما پیش از مردنش مروّت کرد و رازی را به پسرک گفت تا دیگر هرگز هیچ چیزی را نیازارد.
پسرک پرنده را در دست هایش گرفته بود تا شکار خود را تماشا کند اما پرنده شکار نبود. پرنده پیام بود.
پس چشم در چشم پسرک دوخت و گفت: کاش میدانستی که زنجیر بلندی است زندگی، که یک حلقهاش درخت است و یک حلقهاش پرنده. یک حلقهاش انسان و یک حلقه سنگ ریزه. حلقهای ماه و حلقهای خورشید. و هر حلقه در دل حلقه دیگر است. و هر حلقه پارهای از زنجیر؛ و کیست که در این زنجیر نگنجد؟!
و وای اگر شاخهای را بشکنی، خورشید خواهد گریست. وای اگر سنگریزهای را ندیده بگیری، ماه تب خواهد کرد.
وای اگر پرندهای را بیازاری، انسانی خواهد مُرد؛ زیرا هر حلقه را بشکنی، زنجیر را گسسته ای. و تو امروز زنجیر خداوند را پاره کردی.
پرنده این را گفت و جان داد. و پسرک آنقدر گریست تا عارف شد.
وای اگر پرنده ای را بیازاری...!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هر قاصدکی یک پیامبر است | #عرفان_نظرآهاری
🔥1
راجع به کسانی ک وقتتو براشون میذاری سختگیر باش،
وقت تلف شده
بدتر از پول تلف شده است!
وقت تلف شده
بدتر از پول تلف شده است!
👏3
چوب هری پاتر می خوام و جادوگر توی سیندرلا.
بلیط هتل می خوام و یک هفته مرخصی.
دیلر مافیارو می خوام و خونه خالی.
ماسال می خوام، خودمو بندازم تو ابرا.
ماشین آفرود می خوام، برم کمپ.
فسق و فجور بعد از یه بطری دبل ویسکی می خوام.
مستی می خوام با آهنگای پیشرو و سورنا.
برف ده سانتی می خوام که توش غیب شم.
بچگی می خوام و استرس مشق های نوشته نشده.
نارنگی می خوام، یه پلاستیک دو کیلویی.
انار می خوام، با گلپر و نمک.
کمپ وسط جنگل.
یه اکیپ مثل سریال فرندزو می خوام و یک مسافرت پر فساد.
بلیط رفتن به مریخ رو میخوام، یه طرفه بی برگشت.
هیجان می خوام، بانجی جامپینگ ۳۰ متری.
یه تلسکوپ قوی تو یه زیر شیرونی.
اونجایی رو می خوام که فیلترشکن نخواد.
بغل می خوام، ازونا که انگار دو تا قلب داری.
رسیدن می خوام، بعد از این همه سگ دو زدن!🪄🩵🗝
بلیط هتل می خوام و یک هفته مرخصی.
دیلر مافیارو می خوام و خونه خالی.
ماسال می خوام، خودمو بندازم تو ابرا.
ماشین آفرود می خوام، برم کمپ.
فسق و فجور بعد از یه بطری دبل ویسکی می خوام.
مستی می خوام با آهنگای پیشرو و سورنا.
برف ده سانتی می خوام که توش غیب شم.
بچگی می خوام و استرس مشق های نوشته نشده.
نارنگی می خوام، یه پلاستیک دو کیلویی.
انار می خوام، با گلپر و نمک.
کمپ وسط جنگل.
یه اکیپ مثل سریال فرندزو می خوام و یک مسافرت پر فساد.
بلیط رفتن به مریخ رو میخوام، یه طرفه بی برگشت.
هیجان می خوام، بانجی جامپینگ ۳۰ متری.
یه تلسکوپ قوی تو یه زیر شیرونی.
اونجایی رو می خوام که فیلترشکن نخواد.
بغل می خوام، ازونا که انگار دو تا قلب داری.
رسیدن می خوام، بعد از این همه سگ دو زدن!🪄🩵🗝
❤1🤩1
"با من بیا تا تو را تنگ درون برگها و ابرهایم بفشارم
تو را در استحالهها و صداهای بیشمار بپیچم
تا آن زمان که چیزی جز
استخوانهای سفیدت در دهانِ کفآلودهی ماه نماند ."
#تاکیس_سینوپولوس
تو را در استحالهها و صداهای بیشمار بپیچم
تا آن زمان که چیزی جز
استخوانهای سفیدت در دهانِ کفآلودهی ماه نماند ."
#تاکیس_سینوپولوس
🔥2
میخواستم به تو بگویم که به جز تو
از همه ناامید گشتهام و میترسم از همه.
اما پیش از آن که به تو بگویم
تو نیز ناامیدم کردهای.
از همه ناامید گشتهام و میترسم از همه.
اما پیش از آن که به تو بگویم
تو نیز ناامیدم کردهای.
محمود درویش
💔2
در سرزمینِ ما شصت قانون برایِ عشق وجود دارد؛
قانون اول :
با کسی که دوستش داری صادق باش.
پنجاه و نه قانون دیگر:
وقتی کسی که دوستش داری پشتت را خالی کرد؛ یاد بگیر چطور فراموشش کنی.
قانون اول :
با کسی که دوستش داری صادق باش.
پنجاه و نه قانون دیگر:
وقتی کسی که دوستش داری پشتت را خالی کرد؛ یاد بگیر چطور فراموشش کنی.
👌2👏1
#تلنگر
هیچوقت از انسانیتی که در حقِ بعضی زندهجانها به خرج دادهاید، احساس پشیمانی نکنید؛
چون بعضی موجودات، ذاتاً رمقِ هضمِ انسانیت را ندارند.
نه تقصیرِ شماست،
و نه تقصیرِ آنها؛
گاهی انسانیتِ تو، چیزیست که ظرفیتِ درکش را ندارند.
همین...
هیچوقت از انسانیتی که در حقِ بعضی زندهجانها به خرج دادهاید، احساس پشیمانی نکنید؛
چون بعضی موجودات، ذاتاً رمقِ هضمِ انسانیت را ندارند.
نه تقصیرِ شماست،
و نه تقصیرِ آنها؛
گاهی انسانیتِ تو، چیزیست که ظرفیتِ درکش را ندارند.
همین...
👏3
٦ سؤال مهم كه پاسخ به آنها زندگى شما رو تغيير خواهد داد:
١. چه كسى در نبود شما بيشتر از همه غمگين خواهد شد؟
٢. آيا زمان ارزشمندتون رو براى افرادى كه بايد صرف مى كنيد؟
٣. دوست داريد چه ميراث و يادگارى از خود به يادگار بگذاريد؟
٤. اگر ميدونستيد كه هيچكس شما رو قضاوت نخواهد كرد، چطور زندگى مى كرديد؟
٥. چطور براى همه چيزهايى كه هم اكنون در اختيار داريد شكرگزارى مى كنيد؟
٦. تصور كنيد كه در نود سالگى هستيد؛ در اين لحظه دوست داريد زندگى شما چطور گذشته باشد؟
به خاطر داشته باشيد هميشه و در حال هستند كسانى كه شما رو قضاوت كنند، هرگز همه از ما راضى نخواهند بود پس طورى زندگى كنيد كه در برابر آينه لبخند رضايت هديه بگيريد،.
١. چه كسى در نبود شما بيشتر از همه غمگين خواهد شد؟
٢. آيا زمان ارزشمندتون رو براى افرادى كه بايد صرف مى كنيد؟
٣. دوست داريد چه ميراث و يادگارى از خود به يادگار بگذاريد؟
٤. اگر ميدونستيد كه هيچكس شما رو قضاوت نخواهد كرد، چطور زندگى مى كرديد؟
٥. چطور براى همه چيزهايى كه هم اكنون در اختيار داريد شكرگزارى مى كنيد؟
٦. تصور كنيد كه در نود سالگى هستيد؛ در اين لحظه دوست داريد زندگى شما چطور گذشته باشد؟
به خاطر داشته باشيد هميشه و در حال هستند كسانى كه شما رو قضاوت كنند، هرگز همه از ما راضى نخواهند بود پس طورى زندگى كنيد كه در برابر آينه لبخند رضايت هديه بگيريد،.
👌2
مولانا: شمس، آيا هر ديدارى حكمتی دارد؟
شمس: هيچ رهگذرى بىسبب از كوچهٔ جانت نمیگذرد.
مولانا: حتی آنان كه رنج به دلِ آدمى مىآورند؟ شمس: بعضی میآيند تا مرهم باشند، بعضی میآيند تا زخم را به تو نشان دهند.
مولانا: پس هیچ ديدارى اتّفاقى نيست؟
شمس: نه، هر ديدارى يا چيزى به تو میآموزد، يا چيزى را از تو میگيرد و هر دو لطفِ راهاند…
شمس: هيچ رهگذرى بىسبب از كوچهٔ جانت نمیگذرد.
مولانا: حتی آنان كه رنج به دلِ آدمى مىآورند؟ شمس: بعضی میآيند تا مرهم باشند، بعضی میآيند تا زخم را به تو نشان دهند.
مولانا: پس هیچ ديدارى اتّفاقى نيست؟
شمس: نه، هر ديدارى يا چيزى به تو میآموزد، يا چيزى را از تو میگيرد و هر دو لطفِ راهاند…
👏2❤1