﮼ایستگاه‌آخر
196 subscribers
6.57K photos
572 videos
33 files
181 links
هزار باده ی ناخورده در رگ تاک است.
Download Telegram
«هی دفن میکنم و دفن میکنم و دفن میکنم
امیدهای رفته پی روزهای رفته را
هی قرض میکنم و قرض میکنم و قرض میکنم
از فردای خود امید...»

بهرام بیضایی
🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
و شب بخیر به استخوان ترقوه‌ات که نبوسیدمت،
که پناه ندادمت،
و گذاشتم پرنده‌ای باشی که از رسیدن به دست‌های دیگری شاد است.
شب بخیر به بستر سردی که آتشش نزدیم،
زیرا دیر شده بود برای کشف آتش،
و یکی از ما،
بسیار پیش‌تر منقرض شده‌ بود.
شب بخیر به اولین سلام،
و آخرین خداحافظ،
و بهشت و جهنمی که میان این دو حرف ساختیم.


حمید سلیمی
Giso Kamand
Valayar
بودن یا نبودن
پلک زندگی ماست
در یکی تاب می خوریم
در یکی بی تاب می شویم
و من
در هر پلکی
یکبار دیدنت را می بازم.

#عباس_معروفی
و اگر از تو مى پرسيدم
كه همه ى چيزهايى كه دوست دارى را نام ببر،
چقدر طول مى كشيد كه اسم خودت را بگويى؟..
-کافکا
شب بخیر به تو، پرنده‌ی خسته‌ی پشتِ پنجره؛
به تنهای ات وقتی فهمیدی
تمامِ پروازهایت قرار نیست به آغوشی برسند.
و به آسمان،
که هیچ‌وقت نفهمید
پرنده‌ای بود که تمامِ عمر
فقط برای او بال زده بود...
😢1
گفت: «وقتی سوگی در وجود ما
هضم نمی‌شود، چه می‌شود؟»

گفتم: «دردش شهامت زیستن را
هزاران برابر می‌کند.»
زندگی کردن، نادرترین اتفاق جهان هستی است.
بیشتر مردم فقط وجود دارند،
همین.

#اسکاروایلد
👏1
هامون
خسرو شکیبایی
🎧«شبانه»

🎙️خسرو شکیبایی

انسان از آن چیزی که بسیار دوست می‌دارد خود را جدا می‌سازد.
در اوج خواستن نمی‌خواهد...در اوج تمنا نمی.خواهد.
دوست می‌دارد اما در عین حال می‌خواهد که متنفر باشد.
امیدوار است اما امیدواراست امیدوار نباشد.
همواره به‌یاد می‌آورد اما می‌خواهد که فراموش کند.

🎥از فیلم هامون🍒🔥
ما همه‌چیز را نمی‌دانیم،
اما همین ندانستن
گاهی زیباترین شکلِ زندگی‌ست...

- ویسواوا شیمبورسکا
1
از چه می‌ترسی؟
خدا نخواهدگذاشت داستان آدمی که قلب پاکی دارد، بد تمام شود...
💔2
نمی‌دانم اگر موسیقی و چای و قهوه را نداشتم،
اگر با نور و با گیاه و با کتاب، حالم خوب نمی‌شد،
اگر پاییز و بهار و باران و برف را دوست نداشتم؛

برای دلخوشی در خالی‌ترین حالات ممکن جهانم
به کدامین اتفاق چنگ می‌زدم و کدامین طعم و تصویر را بهانه می‌کردم و کدامین دلخوشیِ کوچک را در آغوش می‌کشیدم تا به خودم بقبولانم که زندگی هنوز هم زیباست!

#نرگس_صرافیان_طوفان
2
ببینید فروغ چی نوشته برای ابراهیم گلستان:

«نمی‌دانم چه کار کنم. بروم و سرم را به درخت‌ها بکوبم.

داد بزنم.
گریه کنم.
نمی‌دانم.
فقط می‌خواهمت.
مثل این دریا که یک حالت فروکشنده‌ی وحشتناک دارد، می‌خواهمت.
و این همه خواستن، قابل‌تحمل نیست.
مثل سیل از قلبم پایین می‌ریزد و تنم را خرد می‌کند.»
😢3
Ye Jaye Door
Bahman Behrad
تویِ چشماش یه آبادیِ کوچیک بود؛گرم، دور، اما اَمن...
🔥1
پسرک بی آن‌که بداند چرا، سنگ در تیرکمان کوچکش گذاشت و بی‌آنکه بداند چرا، گنجشک کوچکی را نشانه رفت.

بال‌هایش شکست و تنش خونی شد. پرنده می‌دانست که خواهد مُرد. اما پیش از مردنش مروّت کرد و رازی را به پسرک گفت تا دیگر هرگز هیچ چیزی را نیازارد.

پسرک پرنده را در دست هایش گرفته بود تا شکار خود را تماشا کند اما پرنده شکار نبود. پرنده پیام بود.

پس چشم در چشم پسرک دوخت و گفت: کاش می‌دانستی که زنجیر بلندی است زندگی، که یک حلقه‌اش درخت است و یک حلقه‌اش پرنده. یک حلقه‌اش انسان و یک حلقه سنگ ریزه. حلقه‌ای ماه و حلقه‌ای خورشید. و هر حلقه در دل حلقه دیگر است. و هر حلقه پاره‌ای از زنجیر؛ و کیست که در این زنجیر نگنجد؟!

و وای اگر شاخه‌ای را بشکنی، خورشید خواهد گریست. وای اگر سنگ‌ریزه‌ای را ندیده بگیری، ماه تب خواهد کرد.

وای اگر پرنده‌ای را بیازاری، انسانی خواهد مُرد؛ زیرا هر حلقه را بشکنی، زنجیر را گسسته ای. و تو امروز زنجیر خداوند را پاره کردی.

پرنده این را گفت و جان داد. و پسرک آنقدر گریست تا عارف شد.

وای اگر پرنده ای را بیازاری...!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هر قاصدکی یک پیامبر است | #عرفان_نظرآهاری
🔥1