کتاب دانش
4.34K subscribers
984 photos
629 videos
432 files
1.31K links
📚 از بَس کتاب در گِرُوِ باده کرده‌ایم ، امروز خشتِ
میکده‌ها از کتابِ ماست. 📚
📖 مطالعهٔ گروهی 📖
Download Telegram
آنچه که زمان را از شما
می‌دزدد ،
نگاه به گذشته و نگرانی
از آینده است.

آدمی باید خود را در لحظه
رها کرده و تنها در زمان حال
زندگی کند.
•°• هشيار بوده و نشانه‌هایی
از فرصت‌های زندگی را
بلافاصله دريابد. •°•

از این جملهٔ تأکیدی بهره گیریم؛
امروز این کار را انجام می‌دهم.
برای چنین روز مفیدی،
خداوند را سپاس می‌گویم.
من شغل فوق‌العاده‌ای دارم.
خدمات فوق‌العاده‌ای ارائه
می‌کنم.
پول فوق‌العاده‌ای دریافت
می‌کنم.
خانوادهٔ فوق‌العاده‌ای،
دارم‌ و برای هفتهٔ عالی که‌
در پیش‌رو
دارم سپاسگزارم.

ذهن فقیر و تنگدست را
ب‌ش‌ک‌ن‌ی‌د
،
وفور ، فراوانی را وارد
زندگی کنید
.
* حرکت، عمل، برکت *

گزیده‌ای بود از متن کتاب
چهار اثر
فلورانس اسکاول شین


📚🌿🌾🌿
4👍1
کتاب دانش
📚#جزیره_پنگوئن‌ها #آناتول_فرانس رمان طنز، روایتی تمثیلی انتقادی از تاریخ، نقد سنت‌ها، خرافات... فصل اول سن‌مائل کشیش مائل از خانوادهٔ سلطنتی کامبری ' بود... خود را وقف عبادت خدا کرد و زمام امور صومعهٔ ایورن را به‌دست گرفت ..‌. مائل از کاشت درخت تا…
.

مطالعه ادبیات کلاسیک

📚 #جزیره_پنگوئن‌ها
#آناتول_فرانس

فصل سوم اغوای سن‌مائل

سن‌مائل شنید که مردم
جزیرهٔ هودیک، دوباره
بت‌پرست شدند...
تصمیم‌گرفت حرکت کند و
این فرزندان عاصی رو
به‌راه‌راست هدایت کنه...

در این اثنا هم شیطان رجیم
که از اغوای مؤمنان خسته
نمی‌شد به‌صورت جوانی
روحانی به‌نام سن‌سامسون
درآمد و... گفت
- پدر مقدس، این‌ها مشغول
گناهند و از خدا دور میشن و
ممکنه معبد زیبای تو رو آتش
بزنند... اگر این لاوک سنگی
( همون قایق تبلیغ دین )
مجهز به سکان و ... بود زودتر
می‌رسیدی.‌.. پیرمرد مقدس
گفت سامسون عزیزم، وقت
تنگه. اگه من این کار رو بکنم
یعنی بی‌اعتمادی و عدم توکل
به خدا...
شیطان هم سؤال دیگری مطرح
کرد
- پدرجان، معقول است که
دست‌روی‌دست بزارید؟ به عقلت
رجوع کن به‌جای این‌که چشم به
آسمون بدوزی.
سن‌مائل گفت خیر فرزند،
کسی‌که عقل ... رو به یاری خدا
نبنده به وجودش شک داره.
شیطان ادامه داد
- احسنت... آیا بستن سکان،
احتیاط و عقل نیست؟
سن‌مائل گفت با قدرت خداوند
با سرعت می‌ره.
شیطان گفت عجبا، این که از
قاطر هم آهسته‌تر حرکت
می‌کنه...
سن‌مائل گفت قایق من
معجزه‌آوره...
شیطان گفت این که مثل
چوب‌پنبه‌س... اگر شما پای
راستتان را ازدست‌‌‌بدهید،
خداوند ی پای دیگه به شما بده
این پا معجزس؟
" البته فرزند، شک نکن.
- پس کفش هم می‌پوشید؟
" محققا.
- احسنت پدر، پای مجزه‌وار را
با کفش معمولی می‌پوشانید،
پس یک قایق خارق‌العاده را هم
می‌توان با ابزار معمولی مجهز کرد
... مردان بزرگوار و پاک چرا
وقت شریفشان را برای
ندانم‌کاری بگذارند... شما
کشیش دانایی هستید...
افسوس که فکر شما جامد و
بازویتان کاهل است...
پدرجان خداحافظ... وقتی
برسی به هودیک می‌بینی که
از معبد دود بلند شده ...
سن‌مائل عرقش رو پاک کرد...
" سامسون عزیزم... خاطرم آزرده
شد... چکارکنم؟
شیطان فریاد زد
- در یک‌دقیقه ساخته می‌شه...
اول وسایل لازم... من قبل از
این‌که کشیش بشم، شغلم
ملاحی بود... خیلی چیزها
بلدم...
رفتن تو انباری و اسباب نجاری
آوردن...

فصل چهارم
کشتی‌رانی سن‌مائل در
آب‌های اقیانوس منجمده


شیطان لاوک سنگی رو آورد
روی شن‌ها و مجهز کرد...
سن‌مائل که سوار شد بادبان‌ها
آب رو شکافتند و باسرعت پیش
رفتند... پیرمرد قایق رو به‌سمت
جنوب می‌راند که باد قایق رو
به‌سمت جنوب‌غربی برد...‌
ناگهان به‌سمت شمال رفت...
سن‌مائل بیچاره خیلی تلاش
کرد اما نتونست کاری بکنه...
در پرتو نور مهتاب، پریان
دریایی، با گیسوان بلند و بدن
مرمری آهنگی دلفریب مترنم
شدند:
به کجا می‌گریزی ای
سن‌مائل محبوب؟
در این قایق افسارگسیخته...
لکن قایق چنان تند می‌رفت که
گویی از کشتی دزدان دریایی
سرعتش بیشتره...
پس از یک شب قطبی
هفتاد‌و‌دو‌ساعته، ساحلی در
افق همچون الماس درخشید...
چشم سن‌مائل به آفتاب سست
قطبی و شهر سفیدی افتاد که
سکوت مرگباری آن را
فراگرفته بود...

ترجمهٔ محمد قاضی
انتشارات امیرکبیر
پایان قسمت ۲
1
Audio
کتاب صوتی
دختر مفقود شده
اثر گیلین فیلین
کتاب‌خوان ایوب آقاخانی

حرفهایش چه خوب
چه بد برای من معانی
روشنی داشت
نمی‌توانی فریاد بزنی
نمی‌توانی بلند فریاد
بزنی نمی‌توانی همان
عوضی‌ای باشی که
آن‌ها فکر می‌کنند
هستی فقط باید
بنشینی و تحمل
کنی آن‌ها تو را
شناخته‌اند و
از تو بدشان می‌آید

قسمت قبل
1
دیگر از من
هراسی نداشته‌باشید;

قلبم را لابه‌لای
یک کتاب
خشک کرده‌ام..


دیدَم ماداک
بانوی شاعر ترکیه
💔2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
رفقا،

در وجود همهٔ ما
نیاز بزرگی هست که
دوست‌داره پذیرفته
و تأیید شه.

اما باید به چیزی‌که در
شما متفاوت و
منحصربه‌فرد هست،
اعتماد کنید

حتی اگه عجیب و غریبه
یا بقیه اون رو نمی‌پسندن.

به‌قول فراست:
یک دوراهی در جنگل
سربرآورده بود
و من جاده‌ای را پی گرفتم
که رد کم‌تری در آن
نمایان بود
و این همان راهی بود که
راه متفاوت را می‌ساخت
.

👤 اچ کلاین بام

...📚🌳🌻
1
امروزه
دروغ و ریا را پند و ذکر
پندارند و
حرامزادگی و سخن‌چینی را
دلیری و شهامت نام کنند
.

زبان و ایغوری( خط مغولان )
را هنر و دانش بزرگ دانند.

اکنون
هر تبهکاری؛ امیر،
هر مزدوری؛ صدرنشین،
هر ریاااکاری وزیر،
هر اِدباری دبیر،
هر فااااسدی مستوفی،
هر ولخرجی ناظر هزینه،
هر ابلیسی معاون دیوان،
هررر ... خررری؛ صدر،
هر شاگرد آخوری
صاحب حرمت و جاه،
هر فرّاشی صاحب‌منصب.
هر ستمگری پیشکار،
هرررر خیااانت‌پیشه‌ای قدرتمند
و ... .

📓 تاریخ جهانگشای جوینی
_ #عطاملک_جوینی

@ktabdansh 📚

... گفت
دلخوش به این مقدار نباشید
ما شما را به مقام انسانیت
می‌رسانیم!!!
1
کتاب دانش
. همه با چشم خود دیدند که گویا دیوانه‌ای آن نامه را تحریر کرده. عالیجناب با چکش روی میز کوبید. نظم را برقرار کنید. ما نباید اصول را از یاد ببریم. مسلما اشتباهی صورت گرفته. اگر آقای ویلسون پاکتی به‌من داده باشد من آن را به‌یاد دارم. سپس پاکتی از جيبش…
.

در این هنگام گروهی به
ویلسون هجوم بردند و
دست‌هایش را فشردند و
به وی تبریک گفتند.
نظم را رعایت کنید آقایان!
نظم! نظم! اجازه دهید تا
آخر نامه را بخوانم.
نوشته که بروید و خودتان
را اصلاح کنید- با این کلمات
مرا به‌خاطر آور- روزی برای
گناهانی که کرده‌ای خواهی
مرد و آن روز به جهنم می‌روی
و یا به هادلی بورگ- تلاش کن
و بکوش یا این باشی یا آن!
سکوت سهمگینی بر تالار
حکمفرما شد. گویی همگی
می‌کوشیدند مانع خشم خود
شوند. خبرنگاران و بیگانگان
سر به‌زیر بودند تا شلیک
خنده سر ندهند.
جک هالیدی فریاد زد
- این هم عیار شمشهای طلا!
تالار به‌پا خاست. هیبت
عالیجناب بورگس درهم
شکسته شد. انگاری توفانی
شد. سرشک از دیده زدود.
- قلب واقعیت عملی است
بیهوده. ما در مقابل واقعه‌ی
مبهمی قرار داریم. نام نیک
شهرمان نشانه گرفته شده.
تفاوت یک کلمه بین آقای
ویلسون و آقای بیلسون. این
یا آن مرتکب خطا شده...
آن دو چنان عصبی بودند که
به همان حال مانده‌ بودند
ولی با گفتهٔ کشیش خواستند
بلند شوند که رئیس گفت
بنشینید!... این موضوع کاملآ
جدی است. شرافتتان در
معرض خطر است. دربارهٔ این
جریان یک حدس می‌توان زد.
آیا تبانی کرده و چنین نقشه‌ای
کشیدید؟
در میان زمزمه این صدا شنیده
شد - هردو را دارد می‌مالاند!
بیلسون در صندلی‌اش از حال
رفت. ولی ویلسون بنا به حرفهٔ
وکالتش با حالتی مضطرب
شروع به دفاع از خود کرد
- این ماجرای دردناک را بیان
می‌کنم... با شرم و خجالت اعلام
می‌دارم که به آن بیگانه فقیر آن
گفته‌ پندآمیز را گفتم و کلمات
داخل کیسه را گفتم و خواستم
مدعی و داوطلب تصاحب
طلاها شوم، چون کسی را
لایقتر از خودم نمی‌یافتم.
با کاری که انجام دادم آیا آن
غریبه می‌توانسته‌ کلمات
بی‌ربط را به گفته‌هایش اضافه
کند ... تا مرا دغلکار معرفی
کند؟ این غيرممکن است.
شاید این سؤال برای شما پیش
آید که چرا دست به چنین
کاری زدم. این من بودم که
آن کلمات را روی یک تکه کاغذ
نوشتم و امضایش کردم‌ اما
زمانی‌که خواستم آن را در
پاکت بگذارم برای کاری بیرون
دفترم رفتم وقتی برگشتم
بیلسون را دیدم که از در بیرون
رفت. ناگهان بیلسون از جا
جست و فریاد زد- دروغ است!
یک دروغ بی‌شرمانه!
ویلسون ادامه داد
- نامه جابه‌جا شده بود ... و
باید به عرضتان برسانم کلمهٔ
خیلی را که او اضافه کرده
کاملآ بی‌معناست و دیگر
عرضی ندارم.
هیچ‌چیز در دنیا با نطق و
خطابه‌ای فریبنده که بتواند
تفکر و اعتقادات و باورهای
انسان را تغییر دهد برابری
نمی‌کند.
ویلسون پیروزمندانه سر
جایش نشست. ( فریاد حضار )
صدای فریاد رئیس جلسه بلند
شد.
- نظم را مراعات کنید! ساکت
باشید! بنشینید! هنوز سندی
هست که باید خوانده شود.
پاکت را باز کرد و حیران و
شگفت‌زده برجای ماند.
- بعید است که شما آدم بدی
باشید. بروید و خودتان را
اصلاح کنید.
امضا: پینکرتون بانکدار.

🔹 داستان‌های کوتاه
مردی که
شهر هادلی بورگ را فاسد کرد
مارک تواین
گردآورنده آیزاک آسیموف
ترجمه هوشیار رزم‌آرا
قسمت ۱۰ ادامه دارد
1
.
معمولا به آدم‌ها
اجازه می‌دهم تا آن‌جا که
ممکن است ناامیدم کنند
تا لحظهٔ حذف کردنشان
هیچ شکی به دلم نماند..

- موراکامی
🔥2
کتاب دانش
. فصل ۲۰ تمرین شیوه‌های صحیح برقراری ارتباط، گوش کردن و ابراز احساسات را آموختیم. • او می‌گوید، من می‌گویم، تجدیدنظر. • روش‌ خلع‌سلاح، درک همدلانه و عبارت من احساس می‌کنم. در فصل ۲۱ کنار آمدن با آدم‌های مشکل • اشخاص انفعالی- پرخاشگر که اخم می‌کنند و…
.

فصل ۲۱ و ۲۲

#روانشناسی
دکتر #دیوید_برنز

مانع ابراز احساسات:
ترس از اظهارنظر؛ ' شاید
اختلافی به‌وجود بیاید.
رفتار تهاجمی؛ ' تا دیگران
احساس گناه کنند.
ذهن‌خوانی؛ ' همه باید بدانند
من چی می‌خوام!
ترس از تأیید نشدن' مورد
بی‌مهری قرار بگیرم.
مانع گوش‌دادن:
حقیقت؛ ' نظر خودم را ثابت کنم.
سرزنش؛ ' تقصیر دیگران است
.
قربانی بودن؛ ' برای خودم متأسفم.
خودفریبی؛ ' من در ایجاد
مسئله نقشی نداشته‌ام.
اعتماد نکردن؛ دیواری می‌کشم
تا سوءاستفاده نکنند.
صدهانفر در ارتباط مشکل
دارند و کار به مشاجره می‌کشد.
چون همه خود را برحق می‌دانند.
<< در مقام دفاع از حقیقت
نباشید.
حقیقت دشمن شماست
. >>

حقیقت در انحصار من نیست،
درک نظرات بهتر است
.
هنگام مشاجره آینه یا تلویزیون
نیست که نقش خودمان را
ببینیم. ممکن است شما هم به
اندازهٔ او ستیزه‌جو باشید.
یک زن، احساس می‌کند در
خانواده نقش مستخدم یا اجیر
را دارد؛ همسر و خانواده
خودخواه هستند.
نقش قربانی:
( گفتن من لازم نیست، آن‌ها
باید این مسئله را فهمیده
باشند ) !!
شاید هراس دارد مورد تأیید
واقع نشود؛ این احساس او
را خجالت‌زده می‌کند، یا ترس
از اختلاف دارد.
بی‌پرده حرف بزنید و این
حس را بگوئید.

اگر بگوید چه دوست دارد،
به چه‌چیزی احتیاج دارد و
خسته از کار منزل است،
رفتار همسر تغییر می‌کند و
هردو در این میان سود
می‌برند و ضرر نمی‌کنند.
** گاها ازخودگذشتگی به
شما لطمه می‌زند
. **
مادامی‌که خشم و حالت
تدافعی حاکم باشد این
وضع ادامه دارد و حل
مسئله غيرممکن!.
توجه داشته باشید بیش از
حد خوب و مطلوب بودن نه
برای شما خوب است نه
دیگران. بسیاری از مردان
هم از ابراز احساسات منفی
خود خودداری می‌کنند.

بعضی‌ها با دوستان خود
درد دل می‌کنند :(

علت اصلی بحران در روابط
بین همسران، کمیِ عشق و
محبت نیست بلکه بروز ندادن
خشم، افکار منفی، ناراحتی‌ها،
روابط جنسی و ... است.
همهٔ این‌ها روی هم انباشته
می‌شود و این طرز تلقی دوری
ایجاد می‌کند. بله تبدیل می‌شود
به افسردگی، استرس، تنهایی،
سردی در روابط.
آیا پرداختن چنین بهای سنگینی
ارزش دارد؟ بسیار خب
[ جدول سود و زیان

و پیکان عمودی ] را تمرین
کنید.

📚از حال‌بد به حال‌خوب
ترجمه مهدی قراچه‌داغی


📚🪴
کتاب دانش
. مطالعه 📖 قسمت ششم ; ادامهٔ فصل ۴. هنگامی‌که از آن‌ها می‌خواستند جزئیات اعدام را بازگو کنند، حافظه‌شان خوب کار می‌کرد اما وقتی نوبت به نام‌بردن اسامی دستور اعدام‌ها می‌شد، چیزی به‌خاطر نمی‌آوردند... یکی از شاهدان به‌نام گلوشاتس ' اول گفت نوراتس دستور…
.
قسمت هفتم;

آیا مردان معمولی می‌توانند
یک چنین رفتاری داشته باشند؟ همسایگانتان؟
خویشاوندانتان؟
نه، امکان ندارد.
شما در پی یافتن نشانه‌ای
از انحراف هستید شاید بتوانید
آن‌ها را جنایتکار تشخیص دهید
... شاید حق با رئیس دادگاه
مومبا ' بود که می‌گفت آنچه
که مجموع شواهد به‌طور آشکار
نشان می‌دهد، تأثیری است که
یک شخصیت جنایتکار در
دوران جنگ بر اعضای بی‌دفاع
جامعهٔ غیرنظامی خواهد داشت
... این احتمال قوی‌تر است
که جنگ خودش مردان عادی
را به‌دلیل فرصت‌طلبی، ترس
و نبود ذره‌ای ایمان به جنایتکار
تبدیل کند...
این محاکمه شاید از نظر سه
متهم مذکور توهم بوده باشد
... آن‌ها تصور نمی‌کردند که
دنیا به اقداماتشان توجهی
نشان دهد؛ تشکیل دادگاه و
رئیس زن سیاهپوست و
محاکمه شدن‌...
هیچ‌یک از این مردان نشانی
از پشیمانی نداشت.
....
فقط متهمان می‌توانستند
چهرهٔ زن‌ها را ببينند،
رودررو.
فکر می‌کردند زنان مسلمان
دربارهٔ ننگ خود سخنی
نمی‌گویند. اشتباه می‌کردند ‌..‌.
بعضی‌ دختران مورد
ضرب‌وشتم واقع شده بودند...
دولت بوسنی احتمال می‌دهد
شصت‌هزار زن مورد تجاوز قرار
گرفته باشند. تلاشی برای
پاکسازی قومی... قانون دیوان
محاکمات لاهه این است که
هر زندانی، خواه گناهکار،
خواه بی‌گناه، باید از خود
دفاع کند... همهٔ جنايتکاران
جنگی ادعای بی‌گناهی داشتند.
وقتی می‌گویند بی‌گناه‌اند
واقعا متحیر می‌شوید.
دست به کشتار زدند،
حکم قتل‌عام صادر کردند،
می‌گویند ناچار بودند تا کشته
نشوند. اما شیوهٔ تجاوز برای
تحقیر بوده... این سه‌مرد
فوجایی منظورشان آسیب
رساندن نبوده.‌
آنها قدرت داشتند که دختران
را بکشند. این دختران زندانی
بودند. من با یکی از آن زنان
صحبت کردم. ترس را در
نگاهش دیدم ... زنده اما ...
اگر به‌خاطر لاهه نبود،
کناراتس، کوواچ و ووکوویچ
درحالی‌که سیگار می‌کشیدند
در کافه‌ای نشسته بودند...
در روز بیستُ دوم فوریه
سال ۲۰۰۱ قاضی فلورانس
تفهیم اتهام کرد : آنها در
فضای تاریک رفتار غیرانسانی
با کسانی‌که آن‌ها را دشمن
می‌پنداشتند، کامیاب شدند
.


آزارشان به‌مورچه هم نمی‌رسید
#اسلاونکا_دراکولیچ
ترجمه نازیلا محبی
نشر ستاک
ادامه‌هم‌داره
ابراهیم!

چه‌کسی فکر کرد
قلبِ ما بت است

و آن را شکست؟!

- آصاف خالد چلبی
ما آزادتر شده‌ایم
یا فقط زنجیرهایمان
عوض شده‌اند؟
روزی انسان اسیر
الکل، سیگار یا
قمار بود؛
امروزه‌ بسیاری
اسیر تلفن همراه،
شبکه‌های اجتماعی،
لایک، مصرف‌گرایی
و حتی شانس و پول
شده‌اند.
تکنولوژی اگر در خدمت
انسان باشد، نعمت است
اما وقتی انسان در خدمت
آن قرار بگیرد،
تفاوتی با اعتیادهای
قدیمی ندارد.
● توهم عصر ما این
است؛ چون انتخاب
می‌کنیم آزادیم...
● درحالی‌که فقط
نوع زنجیرهایمان
را انتخاب کرده‌ایم.
● آزادی واقعی،
نداشتن وابستگی
نیست؛
■■ توانایی نه گفتن
به هر وابستگی
است.
دوستانم ♡
ما گردهم آمده‌ایم
از بسیاری کتاب‌ها
خوب‌ترین‌ها را
یاد بگیریم تا در
فضای واقعیِ
زندگی، کار و
فرزندان ، آموخته‌های
خود را به بهترین
نحو به معرض نمایش
بگذاریم.

به هیچ گروه،
کانال ( حتی کتاب دانش )
وابسته نباشید.

حیف از وقت و
هزینه‌های بیخود
نیست!! که بیهوده
آن را هدر بدهیم.

تلهٔ وابستگی دائم
به فضای مجازی
بزرگترین خطای شناختی
( الگوی اغراق‌آمیز که
مبتنی بر واقعیت نیست )
انسان است
...

وَ این کنارهم کتاب خواندن
زیباست
.

مدیر کانال کتاب دانش📚
7
کتاب دانش
.. خودکشی ویکتور یالوم. دکتر اروین_دیوید_یالوم محل تحصیل دانشگاه جورج واشینگتن، بوستون. استنفورد. متأثر از اپیکور، اسپینوزا، شوپنهاور، نیچه، رانک. روان‌شناسی هستی‌گرا یا اگزیستانسیال را پایه‌گذاری کرد. برندهٔ جایزهٔ انجمن روانپزشکی امریکا.... باور…
..

مطالعه 📖 قسمت ۳۰

" وقتی مردی مثل من زاده
می‌شود، فقط یک چیز
دیگر می‌توان خواست؛
این‌که در همهٔ عمرش بتواند
تا آنجا که ممکن است
خودش باشد و برای نیروهای
فکری‌اش زندگی کند.

فصل ۳۵
زندگی‌نامهٔ دربارهٔ خودم
رساله‌ای در باب خوددرمانگری
آرتور بود از لحاظ روان‌شناختی.
نبوغ فوق‌العاده‌اش
چنین نوشت:
حتی در جوانی متوجه شده
بودم درحالی‌که دیگران برای
دارایی‌های بیرونی می‌جنگند،
... من درون خود گنجی
حمل می‌کردم ...‌ من باید
به‌جای معطوف کردن
نیروهایم بر بهبود رفاه خویش،
آن‌ها را صرف خدمت به
بشریت می‌کردم. خرد من
متعلق به من نیست، بلکه
متعلق به همهٔ دنیاست.
نبوغش موجب اضطراب‌ش
می‌شد. نازک‌طبعی نوابغ باعث
می‌شود از درد و اضطراب
رنج ببرند.
زندگی من حیاتی قهرمانانه
است و با معیار نافرهیختگان،
کاسب‌کاران یا مردمان عادی
قابل قیاس نیست...
آرتور تمام عمر مبلغ حقیقت
برای انسان بود.
( خودش تنهایی را برگزید )
علاقه به تنهایی کم‌کم در
من پدید آمد. تصمیم گرفتم
این زندگی ناپایدار را وقف
خودم کنم. من در زادبوم خودم
نیستم و در میان موجوداتی
همسنگ خود زندگی نمی‌کنم.
سایر موجودات، ارزش
مصاحبت با او را نداشتند،
یک نمایش یک‌نفره
هرچه زندگی خصوصی
کوچک‌تر، امن‌تر و بهتر.
البته گفته ک؛ از هیچ‌کس‌که
انسان بوده باشد، پرهیز نکرده‌ام
حلقهٔ دوستان نزدیکش
اندیشمندان بزرگ جهان
بوده‌اند :) مثل گوته.
از رواقیون زیاد نقل
قول کرده؛
بهترین یاری به ذهن آن است
که یک‌بار برای همیشه تمامی
پیوندهای عذاب‌دهنده‌ای که
دل را در بند خویش گرفتار
کرده بگسلید
.
• اوید ' شاعر رومی.
برای کسی‌که تنها به خویش
وابسته است و همهٔ آنچه او
را فرامی‌خواند، در خود دارد،
شادی تمام‌عیار ممکن نیست
.
• سیسرو' سخنور رومی.

یکی از تکنیک‌های
گروه‌درمانی تمرین
من که هستم؟ است. هفت
پاسخ جدا در هفت کارت
می‌نویسند و به‌نسبت اهمیت
مرتب می‌کنند. یعنی در آن
زمینه از خود سلب هویت
می‌کنند. (شما هم انجام بدید؛
جالبه) شوپنهاور هم شیوه‌ای
مشابه داشته و صفات
گوناگونی را به‌خود نسبت
می‌داده.
●● اگر آنچه که غیر از خود
بودم، بر رنج آن موجود
افسوس می‌خوردم.
عاشق؟ بیمار؟ من که هستم؟
من آن مردی هستم که کتاب
جهان به‌مثابه اراده و بازنمود
را نوشته و راه‌حلی ارائه کرده
که راه‌حل‌های پیشین را از
رواج انداخته.
من آن مرد هستم.
چه‌کسی می‌تواند مرا بیازارد؟
او هرگز تسلای ماورای‌طبیعی
را نپذیرفت. گفت بهتر است
حقیقت را دریابیم؛ رنج و
درد بخش جدایی‌ناپذیر
زندگی‌اند... بپذیریم به‌بخت
و اقبال وابسته نیست...
بخت خودش را آشکار می‌کند
اگر این طرز فکر به باور تبدیل
شود موجب بردباری‌ست.
او اصرار دارد هم‌اکنون زندگی
را تجربه کنیم به‌جای آن‌که به
امید آینده‌ای بهتر زندگی کنیم.
دو نسل بعد از نیچه این فراخوان
را دریافت کرد.
آرتور از افلاطون و سقراط
خرده می‌گیرد که چرا توجه
ما را از زندگی اکنون، معطوف
به دنیایی واهی در آینده
می‌کنند.
ص ۴۰۶

درمان_شوپنهاور
دکتر اروین_دیوید_یالوم
ترجمه دکتر سپیده حبیب
نشر قطره
ادامه دارد
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❇️ آشنایی با #مشاهیر

در سال 1642 میلادی
#توماس_هابز
فیلسوف انگلیسی در کتابِ
شهروند اعلام کرد:
" انسان گرگ انسان است "
این جمله به اندازهٔ جملهٔ
" خدا مرده است "
نیچه اهمیت و شهرت
جهانی دارد.
" انسان گرگ انسان است
البته گرگ‌ها یکدیگر را
نمی‌خورند
و این خود
نشان می‌دهد که گرگ
نسبت‌به گرگ رفتار انسانی!
دارد.
زیگموند_فروید در کتابِ
تمدن و ملالت‌های آن، پس
از بیان این عبارت چنین
آورده است:
چه‌کسی جرأت دارد پس
از همهٔ تجربه‌های زندگی
و تاریخ، این جمله را نفی کند؟
و سپس گفته که
هیچ‌چیز به اندازهٔ فرمان
آرمانیِ همنوع خود را
همچون خویش دوست‌بدار
با طبیعت مغایرت ندارد.
#هابز انسان را موجودی
اجتماعی نمی‌پنداشت و
معتقد بود که انسان برای
تأمین امنیت و فرار از
مشکلات زندگی فردی به
زندگی اجتماعی روی آورده
و بدون وجود حکومتی که
با قدرت جامعه را کنترل
می‌کند امنیتی ندارد.
هابز معتقد بود که در انسان
خواستی سیری‌ناپذیر و
همیشگی برای رسیدن
به‌قدرت بیشتر و بیشتر
وجود دارد که تا لحظهٔ مرگ
ارضا نخواهد شد و جملهٔ
انسان گرگ انسان است
نیز به این معناست...
ادامهٔ مطلب را در دیدگاه
مطالعه بفرمایید


@ktabdansh 📚
👍3
Audio
کتاب صوتی
دختر مفقود شده
اثر گیلین فیلین
کتاب‌خوان ایوب آقاخانی

انسان‌های کم ارزش
دلشان می‌خواهد
معروف شوند
چرا فکر میکنی
می‌توانی کسی باشی
که نگران هیچ‌چیز
نباید نباشد
پلیس‌ها مثل پدر مادرها
محکم در اتاق
بچه‌هایشان را می‌زنند
تا به آن‌ها نشان دهند
هنوز صاحب خانه
هستند و آنها هر
غلطی که دلشان
میخواهد نباید
انجام دهند
فیلم‌های ترسناک
در همین ژانر
ساخته‌ می‌شود

قسمت قبل
📚🍃 کتاب دانش

یک دو‌راهیِ عاشقانه;


مشکل فتاده با یار
کارم
چو صبحُ خورشید
با او
نمی‌توان بود
بی‌او
نمی‌توان
زیست
... 🫤

👤 نجیب کاشانی
5
مطالعه 📖 قسمت ۱

📚 ساعت‌ساز نابینا
👤 ریچارد داوکینز

ترجمه دکتر محمود بهزاد
شهلا باقری
انتشارات مازیار

ظرافت‌طبع و نکته‌سنجی
مسحورکننده. شادی‌آور و
قابل درک برای خوانندهٔ غیر
اهل علم. آبزرور
نگارش خوب، بحث منسجم
و همه‌جانبه. اکونومیست.
یکی از بهترین‌های علمی.
یکی از بهترین‌ها در نوع خودش. لوس‌آنجلس تایمز.

ریچارد داوکینز تکامل را
به‌روز کرده‌ است...
موضوع کتابش معنی
حیات است. تایمز.

فصل ۱
توضیح بسیار نامحتمل‌ها
ما حیوانات در جهان
شناخته‌شده، پیچیده‌ترین
چیزها هستیم... شاید در
سیارات دیگر موجودات
پیچیده‌تر از ما وجود داشته
باشد. ما می‌خواهیم بدانیم
چیزهای پیچیده چطور
به‌وجود آمده‌اند. تفاوت، یک
پیچیدگی طرح است. در نگاه
اول ساخته‌های انسان مثل
اتومبیل، کامپیوتر... به‌منظور
خاصی ساخته شده‌اند اما
جاندار نیستند. آیا این‌ها
زیست‌شناختی‌اند؟
کلمات در خدمت ما هستند
نه حاکم بر ما.
آیا خرچنگ را باید جزء
حیوانات به‌حساب بياوريم؟
ولی ما آدم‌ها و حشرات هم
جزء حیوانات هستیم.
ببينيد مرز کلمات خیلی
مشخص نیست. آشپزها و
وکیل‌ها هرکدام باتوجه به
نیازشان کلمات را با معنی
خاصی به‌کار می‌برند...
همان‌طور که سنگواره،
اسکلت...‌ نشانهٔ وجود زندگی
است، ماشین هم حاصل کار
موجود زنده است.. درک
فیزیک برای ما آسان نیست.
ذهن ما درردرک پیچیدگی‌های
بسیار بالا کم می‌آورد. ما سعی
می‌کنیم از بعضی اصول کلی
سازوکار موجودات زنده سر
در آوریم و ببینیم اصلا
چطور به‌وجود آمده‌اند.
به‌طور مثال ما همهٔ ما از
طرز کار هواپیما بی‌اطلاعیم.
احتمالا سازنده‌های آن هم
همه‌چیز را نمی‌دانند.
متخصص موتور از جزئیات
بال سر در نمی‌آورد و متخصص
بال هم از جزئیات موتور...
زیست‌شناسان هم در بررسی
حیوانات همین‌طور‌اند.
البته ما می‌دانیم که
چندنفر هواپیما را ساخته‌اند.
ابتدا چندنفر آن را طراحی
کرده‌اند و...
قطعات، جوش‌دادن، رنگ
و... برای ما قابل درک است
چون حداقل از خانه‌سازی
مطلعیم. اما بدن ما چطور؟
هرکدام از ما یک دستگاهیم.
مثل هواپیما ولی خیلی
پیچیده‌تر.
آیا بدن ما ابتدا طراحی شده بود؟

... ادامه در قسمت ۲
ادب هم با رفتن برق می‌ره ...
👍4