ما لبتشنگی پسرت، سيدعلی حسینی خامنهای در صبح ۱۰ رمضان را دیدیم و برای لبهای تشنه تو در ۱۰ عاشورا گریه کردیم یا اباعبدالله.
ما خرابههای کشوردوست را دیدیم و برای خرابههای شام گریه کردیم یا اباعبدالله.
ما هلهله مردم طهران را دیدیم و برای عمهمان زینب در میان هلهله مردم شام و کوفه گریه کردیم یا اباعبدالله.
ما داغ جوانان عزیزمان را دیدیم و برای جوانان رشید کربلا گریه کردیم یا اباعبدالله.
ما پر پر شدن کودکانمان در میناب را دیدیم و برای دختر سه ساله و پسر شش ماهه تو گریه کردیم یا اباعبدالله.
ما درماندگی آن شب طولانی رمضان را دیدیم و برای مظلومیت تو در شب عاشورا گریه کردیم یا اباعبدالله.
ما غریبی پدرمان را در زمانهاش دیدیم و برای غریبی تو در آن زمانه گریه کردیم یا اباعبدالله.
ما داغ یتیمی را دیدیم و برای یتیمان تو گریه کردیم یا اباعبدالله.
ما دست گره شده پدرمان را دیدیم و برای دست بریده عمویمان عباس گریه کردیم یا اباعبدالله.
ما برای پسرت سیدعلی گریه نمیکنیم، ما برای تو گریه میکنیم یا اباعبدالله.
میبینی حسین؟ همه چیز ما تویی. به فریادمان برس و گریههای شیعیانت را ببین. فریاد مثلی لا یبایع مثل یزید تو، هنوز هم شهید میدهد، ما را با خود و پسر سرافرازت محشور کن یا اباعبدالله.
شب و روز عاشورا؛ اگر نمِ اشکی را مادرمان قبول کرد، هدیه به روح مطهر پسر رشیدش، سیدعلی حسینی خامنهای به امید گوشه چشمی برای ما جاماندگان.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤1
سکوتِ کوچه گاهی با صدای هقهق آدمها و گاه با صدای روضههای زیرِ لب میشکند، اینجا حتی بهتها صدایی دارند، صدایی شبیهِ درهم شکستهشدنِ استخوانها...!
راستی! چرا باید برایت چیزی بنویسم و منتظر باشم که بخوانیش، وقتی همیشه هوام را داشتی و به دیدارم آمدی و غمهام را سبک کردی...!
ساعت ۴ بعد از ظهرِ سومِ اردیبهشتِ سالِ اندوه است. البته تهِ دلم میدانم که اگر بگویم اندوه احتمالا دلخورت کردهام، چون گفته بودی باید همیشه امیدوار باشم، و آرام و صبور و محکم...!
خیرهی آدمها ماندهام. شلوغیِ دستنوشتهها توی چشمهام موج میخورند: آقاجان چه وقتِ رفتن بود، تازه شناختمت، بالاخره رسیدی به ارباب شهیدت، شفاعتم کن آقا، دیدنت حسرتم شد، آمدم... نبودی آقا، حالا باورت کردم، آقای قهرمانم، دلم برایت تنگ شده، قرار نبود اینجور به دیدنت بیایم...
نزدیکتر میشوم، خودکار را بین انگشتهام فشار میدهم، دستم را با تردید بالا میآورم و در شلوغترین جای ممکن که حرفم را هیچکسی جز خودت نبیند، مینویسم، "دوباره به خوابم بیا، منتظرت هستم." چندقدم به عقب برمیدارم و از همین دور به قتلگاهت سلامی میرسانم و زیر لب میگویم سلامم را این بار شما به اربابمان حسین برسان...
حالا دلم قرارِ سنگینی با تو دارد؛ قدمهام را استوار برمیدارم و با خودم تکرار میکنم اگر شهید نشوم چه بیهودهام...
سومِ تیرِ سالِ صفرپنج
شبِ عاشورا
دلتنگِ تو آقای غریبِ قهرمانم
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
💔2
🏴 گزارش تصویری؛ اجتماع عزاداران حسینی در رواق کشوردوست پس از مراسم عزاداری شب عاشورا در جوار حسینیه امام خمینی(ره) و محل شهادت رهبر معظم انقلاب. ۱۴۰۵/۰۴/۰۳
🖥 Farsi.khamenei.ir
🖥 Farsi.khamenei.ir
😭1
🏴 حالوهوای عزاداران حسینی در شب عاشورای حسینی در جوار محل شهادت رهبر معظم انقلاب؛ در رواق کشوردوست. ۱۴۰۵/۰۴/۰۴
🖥 Farsi.khamenei.ir
🖥 Farsi.khamenei.ir
😭2
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤2
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
😭3