💖کافه شعر💖
3.92K subscribers
4.88K photos
3.23K videos
12 files
1.41K links
نمیخواستم این عشق را فاش کنم

ناگاه بخود امدم

دیدم همه کلمات راز مرا میدانن ...

این است که هر چه مینویسم

عاشقانه ای برای تو میشود

#شهاب_مقربین

کافه شعر باافتخار میزبان حضور

شما دوستان ادیب میباشد

💚💛💜💜💛💚
Download Telegram
.

روﺳﺮﯼ ﻭﺍ ﻣﯽ‌ﮐﻨﯽ، ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﻋﯿﻨﮏ ﻣﯽ‌ﺯﻧﺪ
ﺩﺳﺘﻪ‌ﮔﻞ ﻏﺶ ﻣﯽ‌ﮐﻨﺪ، ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﭘﺸﺘﮏ ﻣﯽزﻧﺪ


ﮐﻔﺶ ﺩﺭ ﻣﯽ‌ﺁﻭﺭﯼ، ﻗﺎﻟﯽ ﻋﻼﻣﺖ ﻣﯽ‌ﺩﻫﺪ
ﺟﺎﻣﻪ ﺍﺯ ﺗﻦ ﻣﯽ‌ﮐَﻨﯽ، ﺁﯾﯿﻨﻪ ﭼﺸﻤﮏ ﻣﯽ‌ﺯﻧﺪ

ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﺍﺯ ﻇّﻦِ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﯾﺎﺭﺕ ﻣﯽ‌ﺷﻮﺩ
ﮔﺎﺯ ﺁﺗﺶ ﻣﯽ‌ﺧﻮﺭﺩ! ﯾﺨﭽﺎﻝ ﺑﺮﻓﮏ ﻣﯽﺯﻧﺪ

ﻣﯿﻮﻩ‌ﻫﺎ ﺑﺎ ﭘﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺗﺎ ﭘﯿﺶ‌ﺩﺳﺘﯽ ﻣﯽﺩﻭﻧﺪ
ﺁﻥ ﻃﺮﻑ ﮐﺘﺮﯼ ﺑﻪ ﭘﺎﯼ ﺧﻮﯾﺶ ﻓﻨﺪﮎ ﻣﯽﺯﻧﺪ

ﺭﻭﺑﺮﻭﯾﻢ ﻣﯽ‌ﻧﺸﯿﻨﯽ، ﺟﺸﻦ ﺑﺮ ﭘﺎ ﻣﯽﺷﻮﺩ
ﺻﻨﺪﻟﯽ ﺩﻑ ﻣﯽ‌ﻧﻮﺍﺯﺩ، ﻣﯿﺰ ﺗﻨﺒﮏ ﻣﯽ‌ﺯﻧﺪ


ﺩﺭﺩ دل‌ها ﺍﺯ ﻟﺒﺖ ﺗﺎ ﮔﻮﺵ ﻣﻦ ﺻﻒ ﻣﯽﮐﺸﻨﺪ
ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺁﻥ، ﭼﺸﻤﺖ ﺑﻪ ﭼﺸﻢ ﻣﻦ ﭘﯿﺎﻣﮏ ﻣﯽﺯﻧﺪ

ﻋﺸﻖ ﻣﻦ! ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺑﺎ این‌که ﺩﺭﮔﯿﺮ توأم
ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻗﻠﺒﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﻗﺒل‌‌ها ﻟﮏ ﻣﯽ‌ﺯﻧﺪ

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮔﺮ ﭼﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﺮ ﺯﺩﻥ ﻣﯽ‌ﺳﺎﺯﺩﺵ
ﻋﺎﻗﺒﺖ ﻧﺦ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭘﺎﯼ ﺑﺎﺩﺑﺎﺩﮎ ﻣﯽ‌ﺯﻧﺪ

ﻋﺸﻖ ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎ ﭘﺮ ﻗﻮ ﺻﺨﺮﻩ ﺭﺍ ﻣﯽ‌ﭘﺮﻭﺭﺩ
ﮔﺎﻩ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﻣﯽﺷﻮﺩ، ﭼﮑﺶ ﺑﻪ ﻣﯿﺨﮏ ﻣﯽﺯﻧﺪ

ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺑﺎ ﺑﻮﺳﻪﺍﯼ ﺭﺍﻩ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽﺑﻨﺪﻡ ﻭ
ﺣﺮﻑ ﺁﺧﺮ ﺭﺍ ﻫﻤﯿﻦ لب‌های ﮐﻮﭼﮏ ﻣﯽﺯﻧﺪ


#غلامرضا_طریقی

❀═‎‌‌‌🌼 ⃟ ‌‌‌‌🌼═‎‌‌‌‌‌‌❀
👍2😍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM



❀═‎‌‌‌🌼 ⃟ ‌‌‌‌🌼═‎‌‌‌‌‌‌❀
❤‍🔥1
‍ ‍ رفتی و رفت، از شهرِ دل صبر و قرارم
بی تو خزان شد باغِ سرسبز بهارم

با من غریبه گشته دنیا در نبودت
برگرد تا برگردد از نو اعتبارم

تو فاتح هفت آسمانْ، امیّدواری
من ساکن بیغوله های انتظارم

رفتی و کوتاه است دستِ خواهشِ دل
دیگر تو را دستِ خدایم میسپارم

با دردِ هجران طاقت پیکارِ جان نیست
ای عشق، در پیشِ نگاهت شرمسارم


#حامد_بیدل

❀═‎‌‌‌🌼 ⃟ ‌‌‌‌🌼═‎‌‌‌‌‌‌❀
❤‍🔥1
چشمانت
ساقہ‌ے صاعقہ‌هاست
ڪہ از یڪ واژه
بہ واژه‌ے دیگر نور مےرسانَد،

رُخَت
آوارِ لب‌هاے نابوسیده،
لبانے ڪہ
دوست دارند
دستانِ لبانِ من را بگیرند!

مُرَوَّح ڪُن ؏شق!

آن لحظہ را،
آن بوسہ را،
تلاش ڪُن!
طلاش ڪُن!


#آرش_شاهری

❀═‎‌‌‌🌼 ⃟ ‌‌‌‌🌼═‎‌‌‌‌‌‌❀
🔥5
حال مرا مپرس که من ناخوشم، بدم
این روز ها به تلخ زبانی زبانزدم

تو با یقین به رفتن خود فکر می‌کنی
من نیز بین ماندن و ماندن مرددم

حق داشتی گذر کنی از من، که سال‌هاست
یک ایستگاه خالی بی رفت و آمدم

از پا نشستم و نفسم یاری‌ام نکرد
از هوش رفتم و نرسیدم به مقصدم

گفتم که عاشقت شده‌ام، دورتر شدی
ای کاش لال بودم و حرفی نمی‌زدم


#سجاد_سامانی     

❀═‎‌‌‌🌼 ⃟ ‌‌‌‌🌼═‎‌‌‌‌‌‌❀
👏13🔥31
و نحن الآن مكشوفون وجهاً لوجه أمام الشمس
السؤال: هل تتسع أرض الحلم لما يبقى فينا، و
لنا فيها من حلم، و هل في وسع الحلم أن يحلم أكثر؟



اکنون ما برملا رودر رو در برابر خورشید قرار گرفته‌ایم
سؤال: آیا سرزمین رویاها برای آن چه در ما به جا می‌ماند، و آن چه از رویا در آن داریم گسترش می‌یابد،
و آیا رویا می‌تواند بیش از پیش رویاپردازی کند؟


#محمود_درویش
ترجمه: #محمدرضا_موسوی

❀═‎‌‌‌🌼 ⃟ ‌‌‌‌🌼═‎‌‌‌‌‌‌❀
🔥5
سفر ادامه دارد
و پیامِ عاشقانه‌ی کویرها
به ابرها،

سلامِ جاودانه‌ی نسیم ها
به تپه ها،

تواضعِ لطیف و نرمِ دره ها،
غرور پاک و برفپوشِ قله ها،
صفایِ گشتِ گله ها به دشت ها،
چرای سبز میش ها و قوچ ها و بره ها.

سفر ادامه دارد و بهار، 
با تمام وسعتش
مرا که مانده‌ام
به شهر بندِ یک افق
به بی کرانه می برد ...

#محمدرضا_شفیعی_کدکنی      

❀═‎‌‌‌🌼 ⃟ ‌‌‌‌🌼═‎‌‌‌‌‌‌❀
🔥6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❤‍🔥4
هر روز
زیر پوست سپیده می رود
طراوت لبخندت
چه شاداب می شود صبح

و در چشم خورشید
می نشیند نگاهت
چه آفتابی می شود صبح

این تو هستی که
بر راستای خنده ی چشمانت
صبح جهان را رقم می زنی

#فریبا_غلامیان
#صبح_بخير

❀═‎‌‌‌🌼 ⃟ ‌‌‌‌🌼═‎‌‌‌‌‌‌❀
❤‍🔥2🏆2
ما دل سپرده‌ایم به گریه برای هم
باران به جای من، من و باران به جای هم

ابری گریست در من و در وی گریستم
تا دَم زنیم، دَم‌زدنی در هوای هم

ما تاب خورده‌ایم که ما قد کشیده‌ا‌یم
گهواره‌های چابک‌مان دست‌های هم

باری به پای‌بندیِ هم پیر می‌شویم
تا پیر می‌شوند درختان به پای هم

غم نیست نیستن، که همه در تداومیم
چون ابتدای یکدگر از انتهای هم

تنها صداست آنچه در این راه ماندنی‌ست
خوش باد زنده‌ماندن‌مان در صدای هم...

#حسین_منزوی

❀═‎‌‌‌🌼 ⃟ ‌‌‌‌🌼═‎‌‌‌‌‌‌❀
🏆2❤‍🔥1👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تقدیمتان💝

❀═‎‌‌‌🌼 ⃟ ‌‌‌‌🌼═‎‌‌‌‌‌‌❀
3❤‍🔥1👍1
#دعایت می‌کنم ، عاشق شوی روزی
بفهمی زندگی، بی‌عشق نازیباست

#دعایت می‌کنم ،
با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
به لبخندی، تبسم را به لب‌های عزیزی، هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را، درون آسمان تیره شب‌ها
بخوانی نغمه‌ای با مهر

#دعایت می‌کنم، در آسمان سینه‌ات
خورشید مهری، رخ بتاباند

#دعایت می‌کنم، روزی زلال قطرهٔ اشکی
بیابد راه چشمت را
سلامی از لبان بسته‌ات، جاری شود بامهر

#دعایت می‌کنم، یک شب تو راه خانه خود، گم کنی
با دل بکوبی، کوبهٔ مهمانسرای خالق خود را

#دعایت می‌کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها
به قدر یک رگ گردن،
و حتی کمتر از آن، فاصله داری

و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین، پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را، از نوازش‌های بارانی

#دعایت می کنم
روزی بفهمی، گرچه دوری از خدا
اما خدایت با تو نزدیک است

#دعایت می‌کنم، روزی دلت بی‌کینه باشد،
بی‌حسد
با عشق
بدانی جای او در سینه‌های پاک ما پیداست

شبانگاهی، تو هم
با عشق
با نجوا
بخوانی خالق خود را

اذان صبحگاهی، سینه‌ات را پر کند از نور
ببوسی سجده‌گاه خالق خود را

#دعایت می‌کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پر کنی از حاجت و
با او بگویی :
بی تو این معنای بودن، سخت بی‌معناست

#دعایت می‌کنم روزی
نسیمی، خوشهٔ اندیشه‌ات را
گرد و خاک غم، بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور

#دعایت می‌کنم وقتی به دریا می‌رسی
با موج‌های آبی دریا، برقص آیی
و از جنگل ، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک‌ها، با پیامی، نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی، بر تن عریان مسکینی، بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعهٔ آبی، بنوشانی

#دعایت می‌کنم روزی بفهمی ،
در میان هستی بی‌انتها، باید تو می‌بودی
بیابی جای خود را، در میان نقشهٔ دنیا

#دعایت می‌کنم روزی بفمهمی ای‌مسافر ، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در  لحظه‌های روشن با او
#دعایت می‌کنم ای مهربان همراه

تو هم، ای خوب من
گاهی #دعایم کن...

#کیوان_شاهبداغی

❀═‎‌‌‌🌼 ⃟ ‌‌‌‌🌼═‎‌‌‌‌‌‌❀
❤‍🔥22👍1
همین که سرانجام
به جایی برسید که
"سکوت" را دارای ارزشی والا بدانید،
به زیربنایی بنیادین از زیستن
دست یافته‌اید...

#امیل_چوران
#بر_قله‌های_ناامیدی

❀═‎‌‌‌🌼 ⃟ ‌‌‌‌🌼═‎‌‌‌‌‌‌❀
3❤‍🔥2👍1
جز پلک تو بر هم نزند قطب نما را
جز برق نگاهت نزند قبله ی ما را

از مهر نمازم نپرد عطر حضورت
از خاک قدمهای توام قدر و بها را

هرچند که  من مومن گیسوی پریشم
بر گردن من عِقد تو فرسود طلا را


عاقل نشود  این دل دیوانه پرستم
بادی نبرد  از سرم این  حال  هوا را

از بخت سیاهم   چه بگویم که به رندی
از شانه ی من بُر زده ای بال هما را

در پای تو افتاده چنان خُم سرِ زانو
مستانه بنوشم به ادب جام   بلا را

تا محو توام دلبر نیکوی  دل آرا
لطفی بنما قامت این تاکِ دو تا را

درد است که بر شانه ی خم می‌برد این دل
دست از سر من کو که بداری به مدارا

تا کی به صبوری بکشم بار تو ای گل
تا کی بزنم بر تن خود عطر شما را

هرچند گناهی ننوشتند به پایت
من جای شما توبه کنم جرم و خطا را

#اڪرم_نورانی

❀═‎‌‌‌🌼 ⃟ ‌‌‌‌🌼═‎‌‌‌‌‌‌❀
👍2💯2🏆2❤‍🔥1🔥1
هيأت نفسي لأن أتمدَّد
في تَخْت أمي، كما يفعل الطفل
حين يخاف أباهُ. وحاولت أن
أستعيد ولادةَ نفسي، وأن
أتتبَّعُ درب الحليب على سطح بيتي
القديم، وحاولت أن أتحسَّسَ جِلْدَ
الغياب، ورائحةَ الصيف من
ياسمين الحديقة. لكن ضَبْعَ الحقيقة
أبعدني عن حنينٍ تلفَّتَ كاللص
خلفي.
- وهل خِفْتَ؟ ماذا أخافك؟
"لا أستطيع لقاءُ الخسارة وجهاً
لوجهٍ. وقفتُ على الباب كالمتسوِّل."



خود را مهیای دراز کشیدن بر تخت‌خواب
مادرم کردم،
به مانند کودکی که هنگام ترس از پدر خود می‌کند.
و سعی کردم زاده شدنم را بازیابم
و بر بام خانه قدیم‌امان راه سپیدرنگ را دنبال کنم،
و تلاش کردم پوست غیاب را و بوی تابستان
را از یاسمن‌های باغچه احساس کنم
اما کفتار واقعیت مرا از دلتنگی دور کرد
هم‌چون دزدی از پشت به من نگاه کرد.
_و آیا ترسیدی؟ چه چیزی تورا ترسانده بود؟
"نمی‌توانم با فقدان روبه‌رو شوم
چون گدایی بر در ایستاده بودم."



#محمود_درویش
ترجمه: #محمدرضا_موسوی

❀═‎‌‌‌🌼 ⃟ ‌‌‌‌🌼═‎‌‌‌‌‌‌❀
🔥2🎉2❤‍🔥1👍1
‍ محبوبم
در نزدیکی مهتاب قراری بگذار
شاید شبی باد نشان گیسوان پریشان
مرا همراه قاصدکهای سرگردان
به تو بدهد!
و ما به دور از التهاب شبانه
عاشقانه ها را در گوش هم
نجوا کنیم.
و ماه در قلب مشترکمان طلوع کند


#مینوپناهپور

❀═‎‌‌‌🌼 ⃟ ‌‌‌‌🌼═‎‌‌‌‌‌‌❀
👍2🥰2❤‍🔥1🔥1🏆1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
2👍2🔥1🏆1
جبههٔ زرین نمود طرهٔ صبح از نقاب
خندهٔ شب گشت صبح، خندهٔ صبح آفتاب

پنجهٔ ساقی گرفت مرغ صراحی به دام
ز آتش صبح اوفتاد دانهٔ دلها به تاب...


#خاقانی
#صبح_بخیر

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌❀═‎‌‌‌🌼 ⃟ ‌‌‌‌🌼═‎‌‌‌‌‌‌❀
👍3💯2❤‍🔥1

ترا مقصود آن باشد که قربان رهت گردم
ربائی دل که گیری جان ز من آهسته آهسته

سپردم جان و دل نزد تو و خود از میان رفتم
کشیدم پای از کوی تو من آهسته آهسته

#فیض_کاشانی

❀═‎‌‌‌🌼 ⃟ ‌‌‌‌🌼═‎‌‌‌‌‌‌❀
💯3❤‍🔥1👍1