Forwarded from کلبه کتاب کلیدر
VID-20210320-WA0003.mp4
5.4 MB
#بهترین_کتاب_نودونه
📘 #آخرین_رویارویی
✅ به انتخاب: #سعید_سیدآبادی، کلاس ششم
🔹آخرین رویارویی (دفترچه خاطرات چارلی کوچولو11)، #دیوید_فیکلینگ، #فرمهر_امیردوست، #نشر_حوض_نقره
t.me/klidarnews/3717
www.klidar.ir
📘 #آخرین_رویارویی
✅ به انتخاب: #سعید_سیدآبادی، کلاس ششم
🔹آخرین رویارویی (دفترچه خاطرات چارلی کوچولو11)، #دیوید_فیکلینگ، #فرمهر_امیردوست، #نشر_حوض_نقره
t.me/klidarnews/3717
www.klidar.ir
Forwarded from کلبه کتاب کلیدر
#بهترین_کتاب_نودونه
📗 #پسری_که_دور_دنیا_را_رکاب_زد
✅ به انتخاب: #بابک_انجیدنی 11 ساله، کلاس پنجم دبستان فردوسی
خوب چرا من این کتاب را بهترین کتابی که در سال ۱۳۹۹ خوندم انتخاب میکنم؟
1. چون این کتاب که از سه جلد است تمام صفحه های این سه جلد می شود 407 صفحه و برای من صفحه های زیادی دارد و از این که 407 صفحه دارد خوشحالم.
2. اینکه این نویسنده ای که این کتاب را نوشته است هم مستند ساز بوده است هم نویسنده و هم ماجراجوی اهل انگلستان بوده است و این کتاب بر اساس واقعیت نوشته شده است و اسم این نویسنده ماجراجو الستر هامفریز است.
3. سفر او در سن 25 سالگی در سال 2001 آغاز شد و سفر او 4 سال طول کشید و در طول این چهار سال 74 هزار کیلومتر رکاب زد و دور دنیا را رکاب زد و به قاره های آسیا اروپا آفریقا آمریکا سفر کرد.
4. در سال 2012 میلادی او به عنوان ماجرا جوی برتر مجله نشنالجئوگرافیک انتخاب شد.
🔸من یاد گرفتم از این کتاب هر کاری سختی دارد برای هر کار باید تلاش کنیم. اگر ما دوست داریم ماجراجویی کنیم بقیه نباید مسخره اش کنند یا خود من چرا چون هرکسی یک آرزویی دارد که به آن برسد. چون هر انسان آرزوهایی دارد که باورنکردنی است اما با تلاش و پشتکار می توان به آن رسید و اگر شکست می خوریم دست از تلاش برنداریم و باز تلاش کنیم و یک روز به آرزوی خودمان می رسیم.
🔹پسری که دور دنیا را رکاب زد، #الستر_هامفریز، #لیدا_هادی، #نشر_اطراف
t.me/klidarnews/3717
www.klidar.ir
📗 #پسری_که_دور_دنیا_را_رکاب_زد
✅ به انتخاب: #بابک_انجیدنی 11 ساله، کلاس پنجم دبستان فردوسی
خوب چرا من این کتاب را بهترین کتابی که در سال ۱۳۹۹ خوندم انتخاب میکنم؟
1. چون این کتاب که از سه جلد است تمام صفحه های این سه جلد می شود 407 صفحه و برای من صفحه های زیادی دارد و از این که 407 صفحه دارد خوشحالم.
2. اینکه این نویسنده ای که این کتاب را نوشته است هم مستند ساز بوده است هم نویسنده و هم ماجراجوی اهل انگلستان بوده است و این کتاب بر اساس واقعیت نوشته شده است و اسم این نویسنده ماجراجو الستر هامفریز است.
3. سفر او در سن 25 سالگی در سال 2001 آغاز شد و سفر او 4 سال طول کشید و در طول این چهار سال 74 هزار کیلومتر رکاب زد و دور دنیا را رکاب زد و به قاره های آسیا اروپا آفریقا آمریکا سفر کرد.
4. در سال 2012 میلادی او به عنوان ماجرا جوی برتر مجله نشنالجئوگرافیک انتخاب شد.
🔸من یاد گرفتم از این کتاب هر کاری سختی دارد برای هر کار باید تلاش کنیم. اگر ما دوست داریم ماجراجویی کنیم بقیه نباید مسخره اش کنند یا خود من چرا چون هرکسی یک آرزویی دارد که به آن برسد. چون هر انسان آرزوهایی دارد که باورنکردنی است اما با تلاش و پشتکار می توان به آن رسید و اگر شکست می خوریم دست از تلاش برنداریم و باز تلاش کنیم و یک روز به آرزوی خودمان می رسیم.
🔹پسری که دور دنیا را رکاب زد، #الستر_هامفریز، #لیدا_هادی، #نشر_اطراف
t.me/klidarnews/3717
www.klidar.ir
Instagram
Forwarded from کلبه کتاب کلیدر
#بهترین_کتاب_نودونه
📙 #هری_پاتر
✅ به انتخاب: #سحر_عیشآبادی
instagram.com/sahar_eishabadi
باز هم هری پاتر و داستانی که بعد از 560 بار خوندن بازم تکراری نمیشه و نخواهد شد، یه خاطره نوستالژیک برای همه کسایی که باهاش زندگی کردن و منتظر نامه هاگوارتزشون موندن. تحقیقات نشون داده که کسایی که رمان های فانتزی میخونن نسبت به مسائل اطراف همدردی بیشتری نشون میدن و شخصیت شناسی قوی تری دارن، به خاطر همه اینا و نوجوانی احاطه شده ازت ممنون بانو رولینگ❤️
بخشی از کتاب:
صدای خنده ای از پشت سر هری به گوش رسید، او رویش را برگرداند و چشمش به فرد، جورج و لی جردن افتاد که با عجله از پلکان مرمری پایین می آمدند. هر سه نفر بی اندازه هیجان زده بودند.
فرد با وجد و سرور وصف ناپذیری آهسته به هری، رون و هرمیون گفت:
تموم شد! خوردیمش!
رون پرسید:
چی رو خوردین؟.
فرد گفت:
معجون پیری رو میگم کله پوک!
جورج که با خوشحالی کف دستهایش را بهم می مالید گفت:
نفری یه قطره خوردیم، آخه اگه فقط چند ماه بزرگتر بشیم کافیه.
لی به پهنای صورتش خندید و گفت:
هر کدوممون ببریم هزار گالیونو بین سه نفرمون تقسیم میکنیم
هرمیون با حالت هشدار دهنده ای گفت :
ولی گمون نمیکنم این کارا فایده ای داشته باشه. مطمئنم که دامبلدور فکر اینجاشم کرده.
فرد و جورج و لی حرف او را نشنیده گرفتند. فرد که از فرط هیجان آرام و قرار نداشت به دو نفر دیگه گفت :
حاضرین؟ بیاین بریم... اول من میرم...
هری که مجذوب این صحنه شده بود به آنها نگاه میکرد. فرد یک تکه کاغذ پوستی از جیبش درآورد که روی آن نوشته بود:"فرد ویزلی_هاگوارتز" فرد جلو رفت و جلوی خط مرز سنی ایستاد.
آن گاه مثل شناگری که بخواهد از ارتفاع پانزده متری شیرجه بزند روی پنجه و پاشنه پاهایش تاب خورد. سپس نفس عمیقی کشید و وارد محدوده سنی شد.
یک آن هری گمان کرد موفق شده است. جورج نیز بی تردید همین فکر را کرده بود زیرا فریاد شوقی برآورد و پشت سر فرد وارد محدوده شد. اما لحظه ای بعد صدای جلزولز بلندی به گوش رسید و دوقلو ها با چنان شتابی از دایره به بیرون پرتاب شدند که گویی ورزشکاری آن دو را همچون وزنه ای به بیرون پرتاب کرده بود. آنها ده متر آن طرف تر بر روی سنگفرش سرسرای ورودی فرود آمدند و از درد چهره هایشان در هم رفت. بلافاصله صدای ترقه مانندی به گوش رسید و هردو ریش سفید و بلندی درآوردند.
🔸هری پاتر و جام آتش، جلد اول
t.me/klidarnews/3717
www.klidar.ir
📙 #هری_پاتر
✅ به انتخاب: #سحر_عیشآبادی
instagram.com/sahar_eishabadi
باز هم هری پاتر و داستانی که بعد از 560 بار خوندن بازم تکراری نمیشه و نخواهد شد، یه خاطره نوستالژیک برای همه کسایی که باهاش زندگی کردن و منتظر نامه هاگوارتزشون موندن. تحقیقات نشون داده که کسایی که رمان های فانتزی میخونن نسبت به مسائل اطراف همدردی بیشتری نشون میدن و شخصیت شناسی قوی تری دارن، به خاطر همه اینا و نوجوانی احاطه شده ازت ممنون بانو رولینگ❤️
بخشی از کتاب:
صدای خنده ای از پشت سر هری به گوش رسید، او رویش را برگرداند و چشمش به فرد، جورج و لی جردن افتاد که با عجله از پلکان مرمری پایین می آمدند. هر سه نفر بی اندازه هیجان زده بودند.
فرد با وجد و سرور وصف ناپذیری آهسته به هری، رون و هرمیون گفت:
تموم شد! خوردیمش!
رون پرسید:
چی رو خوردین؟.
فرد گفت:
معجون پیری رو میگم کله پوک!
جورج که با خوشحالی کف دستهایش را بهم می مالید گفت:
نفری یه قطره خوردیم، آخه اگه فقط چند ماه بزرگتر بشیم کافیه.
لی به پهنای صورتش خندید و گفت:
هر کدوممون ببریم هزار گالیونو بین سه نفرمون تقسیم میکنیم
هرمیون با حالت هشدار دهنده ای گفت :
ولی گمون نمیکنم این کارا فایده ای داشته باشه. مطمئنم که دامبلدور فکر اینجاشم کرده.
فرد و جورج و لی حرف او را نشنیده گرفتند. فرد که از فرط هیجان آرام و قرار نداشت به دو نفر دیگه گفت :
حاضرین؟ بیاین بریم... اول من میرم...
هری که مجذوب این صحنه شده بود به آنها نگاه میکرد. فرد یک تکه کاغذ پوستی از جیبش درآورد که روی آن نوشته بود:"فرد ویزلی_هاگوارتز" فرد جلو رفت و جلوی خط مرز سنی ایستاد.
آن گاه مثل شناگری که بخواهد از ارتفاع پانزده متری شیرجه بزند روی پنجه و پاشنه پاهایش تاب خورد. سپس نفس عمیقی کشید و وارد محدوده سنی شد.
یک آن هری گمان کرد موفق شده است. جورج نیز بی تردید همین فکر را کرده بود زیرا فریاد شوقی برآورد و پشت سر فرد وارد محدوده شد. اما لحظه ای بعد صدای جلزولز بلندی به گوش رسید و دوقلو ها با چنان شتابی از دایره به بیرون پرتاب شدند که گویی ورزشکاری آن دو را همچون وزنه ای به بیرون پرتاب کرده بود. آنها ده متر آن طرف تر بر روی سنگفرش سرسرای ورودی فرود آمدند و از درد چهره هایشان در هم رفت. بلافاصله صدای ترقه مانندی به گوش رسید و هردو ریش سفید و بلندی درآوردند.
🔸هری پاتر و جام آتش، جلد اول
t.me/klidarnews/3717
www.klidar.ir
Instagram
Forwarded from کلبه کتاب کلیدر
#کتاب_امروز
📒رویدادنگاری شهر گرسنه 1 (موتورهای مرگبار)
🔺فیلیپ ریو
✍️ کلبهکتابکلیدر/ #مهرنوش_چمنی:
خب خب یک کتاب مهیج برای شروع تابستون داریم.
راستش طرح جلد کتاب به اندازه کافی گویای محتویاتش نبود واسه همین دیر رفتم سراغش.
رویداد نگاری شهر گرسنه!
اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که نویسندهی کتاب حتما انیمه دوست داره! بعد گفتم وای خدا حیفه از این کتاب فیلم نسازن. بعد دیدم فیلمشم هست ولی همون بهتر که نباشه! حتی یک بند انگشت از قشنگیای کتابو نداشت.😒
تام ساکن شهر لندنه. البته نه این لندنی که ما میشناسیم. ما سالها پیش توی جنگ شصت دقیقهای از بین رفتیم و با از بین رفتن منابع و پوشش گیاهی زمین، مردم روش جدیدی برای زندگی پیدا کردن: زندگی در شهرهای متحرک.
مزیت زندگی روی این شهرها اینه که به جستجوی منابع میرن. البته این شکل مودبانهی ماجراست. شهرهایی بزرگ مثل لندن، شهرهای کوچکتر رو شکار میکنن و میخورن.
یکی از همین روزها، تام شاهد ماجرایی میشه که کلا زندگیشو تغییر میده. با آدمای جدیدی آشنا میشه که روش زندگی متفاوتی دارن و پرده از خیلی چیزا برمیدارن.
⚡️تا یادم نرفته بگم این مجموعه چهار جلدیه و تا الان دوتاش ترجمه شده.
⬇️#چند_سطر_کتاب:
دختر خودش را جمع و جور کرد و تام دارت خاج کمانی را دید که درست بالای زانوی دختر فرو رفته بود. دختر به آن چنگ زد. خون از بین انگشتهایش بیرون میزد. نفسهایش میان هق هق گم میشد به نردهها تکیه داد و خودش را به زور بالا کشید که از روی نردهها رد شود. مجرای زبالهی پشت سرش مثل دهانی بزرگ گشوده بود.
تام که دید دختر میخواهد چهکار کند، فریاد کشید: «نه!» دیگر حس و حال قهرمان بودن نداشت؛ فقط دلش برای این دختر بیچارهی کریه میسوخت و از اینکه خودش باعث و بانی گیر افتادن او بوده، عذاب وجدان به جانش افتاده بود.
ص 36
📘رویدادنگاری شهر گرسنه 1 (موتورهای مرگبار)، #فیلیپ_ریو، #مترجم: #مهدی_بنواری، #نشر_پرتقال،312صفحه، چاپ سوم 1398، قیمت: 45000 تومان
عنوان اصلی: Mortal Engines Quartet
نویسنده: #Philip_Reeve
t.me/klidarnews / www.klidar.ir / instagram.com/instaklidar
📒رویدادنگاری شهر گرسنه 1 (موتورهای مرگبار)
🔺فیلیپ ریو
✍️ کلبهکتابکلیدر/ #مهرنوش_چمنی:
خب خب یک کتاب مهیج برای شروع تابستون داریم.
راستش طرح جلد کتاب به اندازه کافی گویای محتویاتش نبود واسه همین دیر رفتم سراغش.
رویداد نگاری شهر گرسنه!
اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که نویسندهی کتاب حتما انیمه دوست داره! بعد گفتم وای خدا حیفه از این کتاب فیلم نسازن. بعد دیدم فیلمشم هست ولی همون بهتر که نباشه! حتی یک بند انگشت از قشنگیای کتابو نداشت.😒
تام ساکن شهر لندنه. البته نه این لندنی که ما میشناسیم. ما سالها پیش توی جنگ شصت دقیقهای از بین رفتیم و با از بین رفتن منابع و پوشش گیاهی زمین، مردم روش جدیدی برای زندگی پیدا کردن: زندگی در شهرهای متحرک.
مزیت زندگی روی این شهرها اینه که به جستجوی منابع میرن. البته این شکل مودبانهی ماجراست. شهرهایی بزرگ مثل لندن، شهرهای کوچکتر رو شکار میکنن و میخورن.
یکی از همین روزها، تام شاهد ماجرایی میشه که کلا زندگیشو تغییر میده. با آدمای جدیدی آشنا میشه که روش زندگی متفاوتی دارن و پرده از خیلی چیزا برمیدارن.
⚡️تا یادم نرفته بگم این مجموعه چهار جلدیه و تا الان دوتاش ترجمه شده.
⬇️#چند_سطر_کتاب:
دختر خودش را جمع و جور کرد و تام دارت خاج کمانی را دید که درست بالای زانوی دختر فرو رفته بود. دختر به آن چنگ زد. خون از بین انگشتهایش بیرون میزد. نفسهایش میان هق هق گم میشد به نردهها تکیه داد و خودش را به زور بالا کشید که از روی نردهها رد شود. مجرای زبالهی پشت سرش مثل دهانی بزرگ گشوده بود.
تام که دید دختر میخواهد چهکار کند، فریاد کشید: «نه!» دیگر حس و حال قهرمان بودن نداشت؛ فقط دلش برای این دختر بیچارهی کریه میسوخت و از اینکه خودش باعث و بانی گیر افتادن او بوده، عذاب وجدان به جانش افتاده بود.
ص 36
📘رویدادنگاری شهر گرسنه 1 (موتورهای مرگبار)، #فیلیپ_ریو، #مترجم: #مهدی_بنواری، #نشر_پرتقال،312صفحه، چاپ سوم 1398، قیمت: 45000 تومان
عنوان اصلی: Mortal Engines Quartet
نویسنده: #Philip_Reeve
t.me/klidarnews / www.klidar.ir / instagram.com/instaklidar
Forwarded from کلبه کتاب کلیدر
#کتاب_امروز
📘 دنیا بهار امسال تمام میشود
🔺استیسی مک آنلتی
✍️ کلبهکتابکلیدر/ #مهرنوش_چمنی:
اگه قرار باشه دنیا به پایان برسه چیکار میکنید؟
این کتاب اصلا در مورد زامبیها و انفجار هستهای و این چیزا نیست.
گاهی اوقات زندگی برای آدما طوری پیش میره که تصور تموم شدن دنیا خیلی راحتتر از قبول زندگی معمولیه.
"النور" توی مدرسه فقط یک دوست صمیمی داره به اسم "مک". مک نابیناست و تصمیم داره برای دبیرستان به مدرسهی مخصوص بره. یک روز النور توی اینترنت به سایتی برمیخوره که اعلام کرده دنیا قراره به زودی به خاطر برخورد یک سیارک به زمین، دچار مشکلات جدی بشه.
النور یک گروه توی مدرسه تشکیل میده تا دوستانش رو برای پایان دنیا آماده کنه. اما...
پیش از به پایان رسیدن دنیا، النور و دوستاش کلی ماجرا از سر میگذرونن و اتفاقاتی میفته که گاهی خندهدار و گاهی غمانگیز هستن.
اینکه واقعا دنیا چطوری به پایان میرسه رو خودتون بخونید، اما نکته مهمی که توی کتاب آموزش داده میشه و خیلیهامون حتی بزرگترها اونو بلد نیستیم، اینه که چطور اطلاعات درست رو از غلط تشخیص بدیم.
خانم مک آنلتی جز این کتاب، تعدادی داستان کوتاه علمی در مورد سیارات هم داره که نشر پرتقال برای رده سنی پنج سال به بالا منتشر کرده. مثل "من ماه هستم" و "من زمین هستم".
⬇️#چند_سطر_کتاب:
آب توالت را به همه تعارف میکنم. هیچکس قبول نمیکند.
لاندین با لحنی ساختگی با مهربانی میگوید: «اگر تو بخوری، من هم میخورم. قول میدم.»
مک میگوید: «من هم همینطور.»
مک نمیتواند ببیند، ولی چشمهایم دارند از حدقه بیرون میزنند.
مک ادامه میدهد: «این مثل مراسم عضویتمونه. اگر کسی بخواد توی باشگاه طبیعت، معروف به باشگاه پایان دنیا، عضو باشه باید این کارو بکنه.»
لاندین اضافه میکند: «ولی اول تو. منصفانش اینه.»
نگاهی به بقیه میاندازم. انگار همهی گروه وحشت کردهاند، ولی همگی سرشان را تکان میدهند.
قلبم تند تند میزند. چه کار کنم؟ نمیخواهم همه به من بگویند دختری که آب توالت میخورد.
ص130
📘دنیا بهار امسال تمام میشود، #استیسی_مک_آنلتی، #مترجم: #ساناز_اعتمادی، #نشر_پرتقال، 337صفحه، چاپ اول1400، قیمت: 69000تومان
عنوان اصلی: The World Ends in April
نویسنده: #Stacy_McAnulty
t.me/klidarnews / www.klidar.ir / instagram.com/instaklidar
📘 دنیا بهار امسال تمام میشود
🔺استیسی مک آنلتی
✍️ کلبهکتابکلیدر/ #مهرنوش_چمنی:
اگه قرار باشه دنیا به پایان برسه چیکار میکنید؟
این کتاب اصلا در مورد زامبیها و انفجار هستهای و این چیزا نیست.
گاهی اوقات زندگی برای آدما طوری پیش میره که تصور تموم شدن دنیا خیلی راحتتر از قبول زندگی معمولیه.
"النور" توی مدرسه فقط یک دوست صمیمی داره به اسم "مک". مک نابیناست و تصمیم داره برای دبیرستان به مدرسهی مخصوص بره. یک روز النور توی اینترنت به سایتی برمیخوره که اعلام کرده دنیا قراره به زودی به خاطر برخورد یک سیارک به زمین، دچار مشکلات جدی بشه.
النور یک گروه توی مدرسه تشکیل میده تا دوستانش رو برای پایان دنیا آماده کنه. اما...
پیش از به پایان رسیدن دنیا، النور و دوستاش کلی ماجرا از سر میگذرونن و اتفاقاتی میفته که گاهی خندهدار و گاهی غمانگیز هستن.
اینکه واقعا دنیا چطوری به پایان میرسه رو خودتون بخونید، اما نکته مهمی که توی کتاب آموزش داده میشه و خیلیهامون حتی بزرگترها اونو بلد نیستیم، اینه که چطور اطلاعات درست رو از غلط تشخیص بدیم.
خانم مک آنلتی جز این کتاب، تعدادی داستان کوتاه علمی در مورد سیارات هم داره که نشر پرتقال برای رده سنی پنج سال به بالا منتشر کرده. مثل "من ماه هستم" و "من زمین هستم".
⬇️#چند_سطر_کتاب:
آب توالت را به همه تعارف میکنم. هیچکس قبول نمیکند.
لاندین با لحنی ساختگی با مهربانی میگوید: «اگر تو بخوری، من هم میخورم. قول میدم.»
مک میگوید: «من هم همینطور.»
مک نمیتواند ببیند، ولی چشمهایم دارند از حدقه بیرون میزنند.
مک ادامه میدهد: «این مثل مراسم عضویتمونه. اگر کسی بخواد توی باشگاه طبیعت، معروف به باشگاه پایان دنیا، عضو باشه باید این کارو بکنه.»
لاندین اضافه میکند: «ولی اول تو. منصفانش اینه.»
نگاهی به بقیه میاندازم. انگار همهی گروه وحشت کردهاند، ولی همگی سرشان را تکان میدهند.
قلبم تند تند میزند. چه کار کنم؟ نمیخواهم همه به من بگویند دختری که آب توالت میخورد.
ص130
📘دنیا بهار امسال تمام میشود، #استیسی_مک_آنلتی، #مترجم: #ساناز_اعتمادی، #نشر_پرتقال، 337صفحه، چاپ اول1400، قیمت: 69000تومان
عنوان اصلی: The World Ends in April
نویسنده: #Stacy_McAnulty
t.me/klidarnews / www.klidar.ir / instagram.com/instaklidar
یه تکه از کتاب:
من همانجوری که لولو همیشه میگوید، چشمم را میدوزم به دوخت روی توپ و ضربه میزنم. اَبه ماریا! چنان جزجزی به دستهایم میافتد که انگار برق آنها را گرفته. مایکل الکی نمیگفت. ضربهاش آنقدر محکم بود که دندانهایم خورد به هم.
متاسفانه توپش قوس برنمیدارد.
عوضش مثل گلوله روی چوب من کمانه میکند. فُوئَکاتا! توپ میرود و صاف میخورد وسط صورت مایکل. طوری روی پشتهی خاک میافتد زمین که انگار تیر خورده.
مرسی سوآرز بزرگ میشود
نویسنده: #مگ_مدینا
مترجم: #مریم_رئیسی
مناسب 12 سالهها به بالا
نشر پرتقال
قیمت کتاب: 45000 تومان
من همانجوری که لولو همیشه میگوید، چشمم را میدوزم به دوخت روی توپ و ضربه میزنم. اَبه ماریا! چنان جزجزی به دستهایم میافتد که انگار برق آنها را گرفته. مایکل الکی نمیگفت. ضربهاش آنقدر محکم بود که دندانهایم خورد به هم.
متاسفانه توپش قوس برنمیدارد.
عوضش مثل گلوله روی چوب من کمانه میکند. فُوئَکاتا! توپ میرود و صاف میخورد وسط صورت مایکل. طوری روی پشتهی خاک میافتد زمین که انگار تیر خورده.
مرسی سوآرز بزرگ میشود
نویسنده: #مگ_مدینا
مترجم: #مریم_رئیسی
مناسب 12 سالهها به بالا
نشر پرتقال
قیمت کتاب: 45000 تومان
Forwarded from خواهر شکسپیر
همیشه معتقدم یک «نابغه» و «مورد استثنایی» را نباید برای بچهها الگو کرد. آنکه در یک حوزهی مشخص، «نابغه» و یکی در میان هزاران است، همین است: یکی در میان هزاران… بیش از هرچیز این نمونهها، به بچه و نوجوان احساس ناکافی بودن، کمهوشی، بیعرضگی و شکست میدهند. بچهها و نوجوانان به الگوهایی نیاز دارند که آدمی است مثل خودشان و مثل اکثر ما: آدمی با هوشی معمولی، توانایی محدود، زندگی عادی که چیزهایی داشت و چیزهایی نداشت...اما آن آدم، همین توانایی و هوش و امکانات معمولیاش را جمع کرد، همت کرد، عرق ریخت و کاری کرد کارستان...نیم وجب دور خودش را بهتر کرد...به باهمستان خود سود رساند...منشا خیر و نیکی شد… یکی مثل عالیه محمدباقر.
عالیه محمد باقر، در کتابخانهی مرکزی شهر بصره در عراق، کتابدار بود. وقتی بچه بود، پدرش برای او قصهی هولناک آتشسوزی کتابخانهی «نظامیه» بغداد را گفته بود. قصهی دردناکی که او را وحشتزده کرد و همزمان از همانجا مصمم کرد که کتابدار شود. وقتی در سال ۲۰۰۳، نیروهای آمریکا و متحدانشان به عراق حملهور شدند، در آن بلبشو و هرجومرج، عالیه محمد باقر که در آن زمان ۱۴ سال بود کتابداری میکرد، فوری تصمیماش را گرفت. وظیفهی او این بود که هر تعداد کتاب از کتابخانهی مرکزی بصره را که میتواند، نجات دهد.
بصره، شهری است شیعهنشین که اکثریت جمعیت مخالف صدام حسین بودند. جنگ که شروع شد، دولت وقت بعثی، کتابخانه بصره را تبدیل به یکی از دفاتر دولت کرد. عالیه بلافاصله شروع به خروج قاچاقی کتابها از کتابخانه کرد. نیروهای بریتانیا دورتادور بصره را محاصره کردند و روزهای متمادی شهر در محاصرهی کامل بود. عالیه به سراغ صاحب رستوران «حمدان» رفت که در مجاورت کتابخانه بود. او را راضی کرد تا به او کمک کند. عالیه شبانه با کمک دو سه کتابدار دیگر، کتابها را پاورچین پاورچین به پشتبام میرساندند، از آنجا کتابها را به صاحبت رستوران و پیشخدمتهایش در پشتبام بغلی میدادند و آنها به سرعت در حالی که خود را خم کرده بودند تا سرشان به باد نرود، کتابها را به رستوران میبردند. عالیه محمدباقر از شوهرش خواست یک کامیون پیدا و کرایه کند، کتابها را مخفیانه از رستوران بار کامیون کردند و در خانههای دهها نفر از کارمندان کتابخانه، اقوام، آشنایان، اقوام صاحب رستوران، همسایهها و ...پخش و پنهان کردند.
پیشبینی عالیه محمدباقر درست درآمد: کتابخانه کاملا در جنگ نیروهای عراق و بریتانیا نابود شد. اما قبل نابودی، عالیه با همین همت، ۷۰٪ کل کتابهای کتابخانه را که بیش از ۳۰ هزار جلد کتاب میشد، نجات داد. وقتی کتابخانهی بصره دوباره بازسازی و به راه افتاد، عالیه بود که تمام کتابها را دوباره جمع و به کتابخانه آورد و به پاس همتاش به سمت ریاست کتابخانهی مرکزی بصره انتخاب شد.
ویروس کوید-۱۹ عالیه محمدباقر را هم از ما گرفت. او دیروز(۱۳ اوت ۲۰۲۱) بر اثر ابتلا به ویروس کرونا در شهرش درگذشت. قصهی زندگی و کار مهم و خارقالعادهی او را ژانت وینتر در
قالب یک کتاب کودکان نوشت: کتابی به نام «کتابدار بصره». کتابی خوب و پرنکته برای بچهها، از آن دست الگوهای واقعی و ملموس که بچهها به آن نیاز دارند. قصهی کارستان آدمهایی که «نابغه و فوقالعاده تیزهوش و استثنا» نیستند، آدمهاییاند عادی که با دست خالی و همت بلند و باور به اهمیت و لزوم کاری، کارستان میکنند. جای شما خالی خواهد بود خانم عالیه محمدباقر و کتابخانهی بصره تا ابد، مدیون شماست.
@FarnazSeifi
عالیه محمد باقر، در کتابخانهی مرکزی شهر بصره در عراق، کتابدار بود. وقتی بچه بود، پدرش برای او قصهی هولناک آتشسوزی کتابخانهی «نظامیه» بغداد را گفته بود. قصهی دردناکی که او را وحشتزده کرد و همزمان از همانجا مصمم کرد که کتابدار شود. وقتی در سال ۲۰۰۳، نیروهای آمریکا و متحدانشان به عراق حملهور شدند، در آن بلبشو و هرجومرج، عالیه محمد باقر که در آن زمان ۱۴ سال بود کتابداری میکرد، فوری تصمیماش را گرفت. وظیفهی او این بود که هر تعداد کتاب از کتابخانهی مرکزی بصره را که میتواند، نجات دهد.
بصره، شهری است شیعهنشین که اکثریت جمعیت مخالف صدام حسین بودند. جنگ که شروع شد، دولت وقت بعثی، کتابخانه بصره را تبدیل به یکی از دفاتر دولت کرد. عالیه بلافاصله شروع به خروج قاچاقی کتابها از کتابخانه کرد. نیروهای بریتانیا دورتادور بصره را محاصره کردند و روزهای متمادی شهر در محاصرهی کامل بود. عالیه به سراغ صاحب رستوران «حمدان» رفت که در مجاورت کتابخانه بود. او را راضی کرد تا به او کمک کند. عالیه شبانه با کمک دو سه کتابدار دیگر، کتابها را پاورچین پاورچین به پشتبام میرساندند، از آنجا کتابها را به صاحبت رستوران و پیشخدمتهایش در پشتبام بغلی میدادند و آنها به سرعت در حالی که خود را خم کرده بودند تا سرشان به باد نرود، کتابها را به رستوران میبردند. عالیه محمدباقر از شوهرش خواست یک کامیون پیدا و کرایه کند، کتابها را مخفیانه از رستوران بار کامیون کردند و در خانههای دهها نفر از کارمندان کتابخانه، اقوام، آشنایان، اقوام صاحب رستوران، همسایهها و ...پخش و پنهان کردند.
پیشبینی عالیه محمدباقر درست درآمد: کتابخانه کاملا در جنگ نیروهای عراق و بریتانیا نابود شد. اما قبل نابودی، عالیه با همین همت، ۷۰٪ کل کتابهای کتابخانه را که بیش از ۳۰ هزار جلد کتاب میشد، نجات داد. وقتی کتابخانهی بصره دوباره بازسازی و به راه افتاد، عالیه بود که تمام کتابها را دوباره جمع و به کتابخانه آورد و به پاس همتاش به سمت ریاست کتابخانهی مرکزی بصره انتخاب شد.
ویروس کوید-۱۹ عالیه محمدباقر را هم از ما گرفت. او دیروز(۱۳ اوت ۲۰۲۱) بر اثر ابتلا به ویروس کرونا در شهرش درگذشت. قصهی زندگی و کار مهم و خارقالعادهی او را ژانت وینتر در
قالب یک کتاب کودکان نوشت: کتابی به نام «کتابدار بصره». کتابی خوب و پرنکته برای بچهها، از آن دست الگوهای واقعی و ملموس که بچهها به آن نیاز دارند. قصهی کارستان آدمهایی که «نابغه و فوقالعاده تیزهوش و استثنا» نیستند، آدمهاییاند عادی که با دست خالی و همت بلند و باور به اهمیت و لزوم کاری، کارستان میکنند. جای شما خالی خواهد بود خانم عالیه محمدباقر و کتابخانهی بصره تا ابد، مدیون شماست.
@FarnazSeifi
Forwarded from کلبه کتاب کلیدر
📚 کتابهای #پرفروش کلبهکتابکلیدر (مرداد 1400)
🔻#کودک و #نوجوان...
1. دختری که ماه را نوشید /کلی بارنهیل/فروغ منصور قناعی/ پرتقال 480٫000
2. آخرین بچه های زمین 1 (حمله ی زامبی ها) /مکس برلپر/نسرین خلیلی/ پرتقال 560٫000
3. تام گیتس16 (سرگرمی ها و کاردستی های حسابی و داستان های دیگر!) /لیز پیشون/بهرنگ رجبی/ هوپا 520٫000
4. قصه های خوب برای بچه های خوب 1 /مهدی آذر یزدی/ شکوفه 130٫000
5. شازده کوچولو/آنتوان دوسنت اگزوپری/احمد شاملو/ نگاه 250٫000
6. جودی دمدمی1 (جودی انجمن مخفی تشکیل می دهد) /مگان مک دونالد/محبوبه نجف خانی /افق 320٫000
7. هری پاتر و زندانی آزکابان /جی.کی.رولینگ/ویدا اسلامیه/ تندیس 880٫000
8. تلخ تر از شیرین /تارا سالیوان/شروین جوانبخت/ پرتقال/ 450٫000
9. آنی شرلی4/ ال ام مونتگمری/سارا قدیانی /قدیانی/ 300٫000
10. پرونده های کارآگاه سیتو 4 (یک روز در میدان اسب دوانی) /آنتونیو ایتوربه/رضا اسکندری/ هوپا/ 135٫000
www.klidar.ir
t.me/klidarnews
instagram.com/instaklidar
🔻#کودک و #نوجوان...
1. دختری که ماه را نوشید /کلی بارنهیل/فروغ منصور قناعی/ پرتقال 480٫000
2. آخرین بچه های زمین 1 (حمله ی زامبی ها) /مکس برلپر/نسرین خلیلی/ پرتقال 560٫000
3. تام گیتس16 (سرگرمی ها و کاردستی های حسابی و داستان های دیگر!) /لیز پیشون/بهرنگ رجبی/ هوپا 520٫000
4. قصه های خوب برای بچه های خوب 1 /مهدی آذر یزدی/ شکوفه 130٫000
5. شازده کوچولو/آنتوان دوسنت اگزوپری/احمد شاملو/ نگاه 250٫000
6. جودی دمدمی1 (جودی انجمن مخفی تشکیل می دهد) /مگان مک دونالد/محبوبه نجف خانی /افق 320٫000
7. هری پاتر و زندانی آزکابان /جی.کی.رولینگ/ویدا اسلامیه/ تندیس 880٫000
8. تلخ تر از شیرین /تارا سالیوان/شروین جوانبخت/ پرتقال/ 450٫000
9. آنی شرلی4/ ال ام مونتگمری/سارا قدیانی /قدیانی/ 300٫000
10. پرونده های کارآگاه سیتو 4 (یک روز در میدان اسب دوانی) /آنتونیو ایتوربه/رضا اسکندری/ هوپا/ 135٫000
www.klidar.ir
t.me/klidarnews
instagram.com/instaklidar
Forwarded from کلبه کتاب کلیدر
این نسل سوررئال!
یک پیام انتقادی دریافت کردیم که انگار از کتابهای طنز تصویری مشابه #تام_گیتس و #خانه_درختی که این روزها با استقبال بچهها روبرو شده چندان راضی نیستند!
نوشتهاند:
➖«این سبک خاص از کتاب متاسفانه ذائقه بچهها رو در کتابخوانی به هم ریخته. پسر من کتابخوان شد ولی عادت به خواندن این سبکهای مبتذل پیدا کرده. این کتابها تن نویسندگان بزرگ کودک و نوجوان رو تو گور میلرزونه.»
البته بعد که گفتیم: «نمیشه به این سبک کتابها با صراحت گفت مبتذل. بههرحال باز هم خلاقیتهایی دارن و مطمئن باشین خوانندگان این کتابها هم بعدا راه خودشون رو پیدا میکنن.» توضیح دادند:
➖«مبتذل در معنای پیش پا افتاده و سطحی. شخصیتهایی غیر واقعی و دور از زندگی بچهها. دنیاها و ماجراهایی که هیچ سنخیتی با زندگی امروز ما ندارد. منظور من چنین مواردی است.»
ایشان در نهایت کمی کوتاه آمدند هرچند باز هم بدبینی ادامه داشت:
➖«البته ما قرار نیست در دنیای آیندهی این بچه زندگی کنیم. شاید همین برای ایشان بهتر است. ولی دنیای قهرمانهای آرتمیسی و مارولی چه دنیایی شود. ما که با تواین و دیکنز و کستنر و ژولورن و داستانهای مجید و داستان رئال بزرگ شدیم اینه حال و روزمان. این نسل سوررئال واقعا چه خواهند کرد؟»
نظر شما چیست؟ چنین کتابهایی فاقد خلاقیت هستند و خواندنشان وقت پر کردن بیهوده است یا اینکه طنز و تخیل همین کتابها به پرورش ذهنی کودکان کمک میکند؟
@klidarbook
یک پیام انتقادی دریافت کردیم که انگار از کتابهای طنز تصویری مشابه #تام_گیتس و #خانه_درختی که این روزها با استقبال بچهها روبرو شده چندان راضی نیستند!
نوشتهاند:
➖«این سبک خاص از کتاب متاسفانه ذائقه بچهها رو در کتابخوانی به هم ریخته. پسر من کتابخوان شد ولی عادت به خواندن این سبکهای مبتذل پیدا کرده. این کتابها تن نویسندگان بزرگ کودک و نوجوان رو تو گور میلرزونه.»
البته بعد که گفتیم: «نمیشه به این سبک کتابها با صراحت گفت مبتذل. بههرحال باز هم خلاقیتهایی دارن و مطمئن باشین خوانندگان این کتابها هم بعدا راه خودشون رو پیدا میکنن.» توضیح دادند:
➖«مبتذل در معنای پیش پا افتاده و سطحی. شخصیتهایی غیر واقعی و دور از زندگی بچهها. دنیاها و ماجراهایی که هیچ سنخیتی با زندگی امروز ما ندارد. منظور من چنین مواردی است.»
ایشان در نهایت کمی کوتاه آمدند هرچند باز هم بدبینی ادامه داشت:
➖«البته ما قرار نیست در دنیای آیندهی این بچه زندگی کنیم. شاید همین برای ایشان بهتر است. ولی دنیای قهرمانهای آرتمیسی و مارولی چه دنیایی شود. ما که با تواین و دیکنز و کستنر و ژولورن و داستانهای مجید و داستان رئال بزرگ شدیم اینه حال و روزمان. این نسل سوررئال واقعا چه خواهند کرد؟»
نظر شما چیست؟ چنین کتابهایی فاقد خلاقیت هستند و خواندنشان وقت پر کردن بیهوده است یا اینکه طنز و تخیل همین کتابها به پرورش ذهنی کودکان کمک میکند؟
@klidarbook
Forwarded from کلبه کتاب کلیدر
یک مورد استثنا!
بابا میگوید: «ممنون که قبول کردید بدون اینکه از قبل گفته باشیم، تام بیاد پیشتون» و توضیح میدهد که: «ما روزهای تعطیلات میانترم رو قاطی کرده بودیم.»
عمو کوین میگوید: «باز خوبه توی خانواده یکی کارهاش طبق برنامهست.»
پسر عموها یادش میاندازند که: «ولی بابا، تو که هفتهی پیش یک ماه زود اومدی مدرسه بابت جلسهی اولیا و مربیان.» عمو کوین میخندد. «اون یک مورد استثنا بود.» به بابا میگوید: «میبینمت دیگه بعدتر فرانک!» بابا تعارف میکند که: «اگه بخواید میشه پسرها امروز بعدازظهر همگی با هم برگردند بیان خونهی ما.» عمو کوین خیلی جدی میگوید: «ببینیم چی میشه. بعدازظهر وقت مشق نوشتنشونه. مگه نه پسرها؟» من خوشحال به همه میگویم که: «من هیچِ هیچ مشقی ندارم برای کل تعطیلات!» عمو کوین شانه بالا میاندازد و میگوید: «مدرسهی اُکفیلدِ شما این جوریه دیگه.» بابا میگوید: «مشق همیشه بهترین راه یاد گرفتن چیزها نیست ها!» و رو به من لبخند میزند. (قصدم این است بعدها هم این جملهاش را یادش بیندازم- تا ابد.) ص121
#تام_گیتس 16 (سرگرمیها و کاردستیهای حسابی و داستانهای دیگر!)، #لیز_پیشون، #بهرنگ_رجبی، #نشر_هوپا
بابا میگوید: «ممنون که قبول کردید بدون اینکه از قبل گفته باشیم، تام بیاد پیشتون» و توضیح میدهد که: «ما روزهای تعطیلات میانترم رو قاطی کرده بودیم.»
عمو کوین میگوید: «باز خوبه توی خانواده یکی کارهاش طبق برنامهست.»
پسر عموها یادش میاندازند که: «ولی بابا، تو که هفتهی پیش یک ماه زود اومدی مدرسه بابت جلسهی اولیا و مربیان.» عمو کوین میخندد. «اون یک مورد استثنا بود.» به بابا میگوید: «میبینمت دیگه بعدتر فرانک!» بابا تعارف میکند که: «اگه بخواید میشه پسرها امروز بعدازظهر همگی با هم برگردند بیان خونهی ما.» عمو کوین خیلی جدی میگوید: «ببینیم چی میشه. بعدازظهر وقت مشق نوشتنشونه. مگه نه پسرها؟» من خوشحال به همه میگویم که: «من هیچِ هیچ مشقی ندارم برای کل تعطیلات!» عمو کوین شانه بالا میاندازد و میگوید: «مدرسهی اُکفیلدِ شما این جوریه دیگه.» بابا میگوید: «مشق همیشه بهترین راه یاد گرفتن چیزها نیست ها!» و رو به من لبخند میزند. (قصدم این است بعدها هم این جملهاش را یادش بیندازم- تا ابد.) ص121
#تام_گیتس 16 (سرگرمیها و کاردستیهای حسابی و داستانهای دیگر!)، #لیز_پیشون، #بهرنگ_رجبی، #نشر_هوپا
Forwarded from کلبه کتاب کلیدر
📘شكار خرخروی بزرگ
#کلیر_فریدمن
#سمیه_حیدری
#نشر_مهرسا
#داستان_کودک
32 صفحه، گلاسه، منگنهای، شوميز، خشتی بزرگ
قيمت: 27000 تومان
#کتاب_تازه #مهر1400
#کلبه_کتاب_کلیدر
🔍جستجوی کتاب: www.klidar.ir/List
🔻ثبت سفارش:
تلگرام: @klidarbook
واتساپ: 09157070380
اینستاگرام: instaklidar
#کلیر_فریدمن
#سمیه_حیدری
#نشر_مهرسا
#داستان_کودک
32 صفحه، گلاسه، منگنهای، شوميز، خشتی بزرگ
قيمت: 27000 تومان
#کتاب_تازه #مهر1400
#کلبه_کتاب_کلیدر
🔍جستجوی کتاب: www.klidar.ir/List
🔻ثبت سفارش:
تلگرام: @klidarbook
واتساپ: 09157070380
اینستاگرام: instaklidar
Forwarded from کلبه کتاب کلیدر
📘نازلی و شهرش استانبول
#مهرنوش_چمنی/ کلبهکتابکلیدر: گاهی اوقات والدین ترجیح میدهند کتابهایی با نویسنده خارجی برای بچههایشان نخرند چون معتقدند با فرهنگ ما جور در نمیآید. به درست و غلط این حرف کاری ندارم، اما باعث شد دنبال کتابهایی با تشابهات فرهنگی بیشتر بگردم. دست بر قضا با «بهترین سوپرمارکت دنیا» آشنا شدم و از اینکه از همسایههای تُرک زبانمون غافل بودیم تعجب کردم. این شد که سری کتابهای «نازلی و شهرش استانبول» را هم برای کتابفروشی سفارش دادم.
🔻آپارتمان مرموز
مجموعهی چهار جلدی «نازلی و شهرش استانبول» نوشتهی «نازلی ارای» توسط نشر شهر قلم منتشر شده است. نازلی دختر کوچولویی که در محلهی قاسم پاشا زندگی میکند و ماجراهایی از محله و مدرسه و شگفتیهای کودکیاش روایت میکند. کتابهایی از این دست چیزی بین فرهنگ ایرانی و به قولی "خارجی" هستند. ماجراهایی که از تصورات کودکی ما چندان دور نبوده و در عین حال خیلی هم اسامی آشنای ایرانی دارند. نازلی و دوستش عثمان به یک مهمانی در آپارتمان مرموز فرژ دعوت میشوند و شعبده باز، عثمان را توی جعبه غیب میکند. اما پس از پایان شعبده، عثمان باز نمیگردد. نازلی تصمیم دارد هرطور که شده باز هم به مهمانی رفته و عثمان را نجات دهد.
توصیف نازلی از محلهِی کودکیاش را میخوانیم:
🔸صدای ماستفروش
بوی اتو را هم میشناختم، بوی ملایم رطوبت. وقتی که خدمتکار خانه شلوار پدرم را اتو میزد. از توی کاسه آب برمیداشت و میپاشید روی پارچهی نخی نازکی که انداخته بود روی شلوار و بویی بلند میشد که توی حلق آدم میماند. تمام این بوها بخشی از کودکی، محلهی قدیمی و زندگیام در آپارتمان سعادت بود. سر و صدای کبوترها، چاقو تیزکنی که هر روز ظهر از جلوی پنجره میگذشت، صدای ساراندی ماستفروش که مادرم را از پایین صدا میزد، ماست توی ظرفی گود، با خامهی زردرنگ رویش.
📙نازلی و شهرش استانبول، #نازلی_ارای، #مژده_الفت، #نشر_شهرقلم
#مهرنوش_چمنی/ کلبهکتابکلیدر: گاهی اوقات والدین ترجیح میدهند کتابهایی با نویسنده خارجی برای بچههایشان نخرند چون معتقدند با فرهنگ ما جور در نمیآید. به درست و غلط این حرف کاری ندارم، اما باعث شد دنبال کتابهایی با تشابهات فرهنگی بیشتر بگردم. دست بر قضا با «بهترین سوپرمارکت دنیا» آشنا شدم و از اینکه از همسایههای تُرک زبانمون غافل بودیم تعجب کردم. این شد که سری کتابهای «نازلی و شهرش استانبول» را هم برای کتابفروشی سفارش دادم.
🔻آپارتمان مرموز
مجموعهی چهار جلدی «نازلی و شهرش استانبول» نوشتهی «نازلی ارای» توسط نشر شهر قلم منتشر شده است. نازلی دختر کوچولویی که در محلهی قاسم پاشا زندگی میکند و ماجراهایی از محله و مدرسه و شگفتیهای کودکیاش روایت میکند. کتابهایی از این دست چیزی بین فرهنگ ایرانی و به قولی "خارجی" هستند. ماجراهایی که از تصورات کودکی ما چندان دور نبوده و در عین حال خیلی هم اسامی آشنای ایرانی دارند. نازلی و دوستش عثمان به یک مهمانی در آپارتمان مرموز فرژ دعوت میشوند و شعبده باز، عثمان را توی جعبه غیب میکند. اما پس از پایان شعبده، عثمان باز نمیگردد. نازلی تصمیم دارد هرطور که شده باز هم به مهمانی رفته و عثمان را نجات دهد.
توصیف نازلی از محلهِی کودکیاش را میخوانیم:
🔸صدای ماستفروش
بوی اتو را هم میشناختم، بوی ملایم رطوبت. وقتی که خدمتکار خانه شلوار پدرم را اتو میزد. از توی کاسه آب برمیداشت و میپاشید روی پارچهی نخی نازکی که انداخته بود روی شلوار و بویی بلند میشد که توی حلق آدم میماند. تمام این بوها بخشی از کودکی، محلهی قدیمی و زندگیام در آپارتمان سعادت بود. سر و صدای کبوترها، چاقو تیزکنی که هر روز ظهر از جلوی پنجره میگذشت، صدای ساراندی ماستفروش که مادرم را از پایین صدا میزد، ماست توی ظرفی گود، با خامهی زردرنگ رویش.
📙نازلی و شهرش استانبول، #نازلی_ارای، #مژده_الفت، #نشر_شهرقلم
Forwarded from کلبه کتاب کلیدر
💫🌟 #اندی_گریفیتس و #تری_دنتون بعد از دوسال دوباره برگشتن😀 با یه ماجرای جذاب دیگه در:
#خانه_درختی_130طبقه
#نشر_هوپا
#کلبهکتابکلیدر
www.klidar.ir
#خانه_درختی_130طبقه
#نشر_هوپا
#کلبهکتابکلیدر
www.klidar.ir
