توییت SOS:
آناوین دستشو عقب کشید
از او(دیمون؟)، که هنوز خیس بود. و
"چجوری اومدی تو اتاق؟"
"مگه اینجا باهم اینجوری رفتار نمیکنن؟"
"نه... امم، فقط گربهها میتونن زخم رو لیس بزنن. تو نمیتونی! این..."
"امم، گربه." دیمون نمیدونست و هرگز چنین چیزی نشنیده بود، پس براش عجیب بود. آناوین به فرد روبروش با اخم نگاه کرد، در حالی که...
در حالی که آناوین با سختی سعی میکرد بدن دردناک و زخمیاش رو نگه داره.
"میدونی زخم باز رو لیس زدن چقدر کثیفه؟"
"حموم رفتن... بعد از قتل، دکترا جنازه رو بعد از کالبدشکافی میشورن."
"منظورم اون نبود. منظورم حموم رفتن در حالیه که هنوز زندهای."
「JeffBarcode Space 」
Photo
قانون رو که یادتونه؟ من دیدم فشار خوردم شما هم باید ببینید
「JeffBarcode Space 」
⌈#Fun⌋ جف: چه ترند جالبی، نوشته گرون ترین چیزی که تا حالا خوردی بعد عکسشو میزارن. میخوام انجامش بدم. بارکد: انجام دادی؟ جف: اوهوممم بارکد: خب چی بود؟ جف: بارکد: چرا انقدر نوتیف میاد برای گوشیم؟ جف: تو! بارکد: بارکد: و عکس منو تو تیک تاکت آپ کردی... جف: دستم…
⌈#Fun⌋
آناوین: واو دیمون داشت باهام دعوا میکرد یا لاس میزد؟
جوآنا: یه خنجر فاکی گذاشته بود رو گلوت
آناوین: ...
آناوین: ولی این جواب سوالم نبود!
جوآنا:
آناوین: واو دیمون داشت باهام دعوا میکرد یا لاس میزد؟
جوآنا: یه خنجر فاکی گذاشته بود رو گلوت
آناوین: ...
آناوین: ولی این جواب سوالم نبود!
جوآنا:
「JeffBarcode Space 」
دیمون: به من بیشتر میومد🩹 👀
تمام این مدت دیمون میگفت من شیطان نیستم چون درواقع یه گوربا کیوتی بیش نیست؟👀🐈⬛️
「JeffBarcode Space 」
تمام این مدت دیمون میگفت من شیطان نیستم چون درواقع یه گوربا کیوتی بیش نیست؟👀🐈⬛️
🖋: فقط گربه ها اجازه لیس زدن دارن، نمیتونی اون کارو انجام بدی!
🔪: گربه؟ الان من یه گربه ام.
🖋: ها؟ یه گربه آبی؟
🔪: آره من دیمِن یا دیمن ام.
🔪: گربه؟ الان من یه گربه ام.
🖋: ها؟ یه گربه آبی؟
🔪: آره من دیمِن یا دیمن ام.
「JeffBarcode Space 」
⌈#Fun⌋ آناوین: واو دیمون داشت باهام دعوا میکرد یا لاس میزد؟ جوآنا: یه خنجر فاکی گذاشته بود رو گلوت آناوین: ... آناوین: ولی این جواب سوالم نبود! جوآنا:
⌈#Fun⌋
دیمن تو فکره*
آناوین: به چی انقدر عمیق فکر میکنی؟
دیمون: وین وین من تا الآن بالای ۱۰ تا نقاشی کشیدم ولی کسی بهم نمیگه نقاش. چند وعده غذا درست کردم باز نشدم آشپز.
آناوین: خب؟
دیمن: پس چرا یه نفرو کشتم شدم قاتل؟
آناوین:
دیمن تو فکره*
آناوین: به چی انقدر عمیق فکر میکنی؟
دیمون: وین وین من تا الآن بالای ۱۰ تا نقاشی کشیدم ولی کسی بهم نمیگه نقاش. چند وعده غذا درست کردم باز نشدم آشپز.
آناوین: خب؟
دیمن: پس چرا یه نفرو کشتم شدم قاتل؟
آناوین: