یه نظریه درباره نویسنده واقعی :
دستهای نویسنده مرده خیلی شبیه دستهای جوآناست، و ناول اسمش «فین و دیمن» ئه، که فقط اول داستان اونا رو دیدیم. فکر کنم جوآنا خودش رو توی دنیای رمان پیدا کرده...
دستهای نویسنده مرده خیلی شبیه دستهای جوآناست، و ناول اسمش «فین و دیمن» ئه، که فقط اول داستان اونا رو دیدیم. فکر کنم جوآنا خودش رو توی دنیای رمان پیدا کرده...
این بانوی مرموز که تو نقش آدم های شرور رو بازی کردن استاده ممکنه اعتراف گیرنده باشه.
اعترافگیرندهها. جادوی اعترافگیرندهها کسی که با قدرتشون لمس میشه رو نابود میکنه، به این معنا که اون شخص آزادی ارادهش رو از دست میده و زندگیش رو تسلیم اعترافگیرنده میکنه و هر چی اون بگه انجام میده
وقتی کسی تسخیر میشه، تحت سلطه روانی قرار میگیره یا به هر شکل دیگهای بد میشه، چشمهاش کاملاً سیاه میشه و سفیدی چشمش غیبش میزنه.
آناوین که دیالوگ دیمن رو خوند: چشماش کاملاً سیاه شدن! دیمن همه این کارا رو میکنه، میجنگه و اینجوری عمل میکنه چون به خاطر اعترافگیرندهست؟
ولی میتونه اعترافگیرنده مذکر هم باشه. بعد از اینکه کسی توسط اعترافگیرنده لمس بشه، اون شخص هویت خودش رو از دست میده و هر کاری که اعترافگیرنده بگه انجام میده، حتی هر چیزی که ازش بخواد.
دیمن گردن آناوین رو لمس میکنه، همون جوری که از جادوشون استفاده میکنن.
اگه فیلمنامه ناول تغییر کنه و دیمن یه جوری بتونه قدرت اعترافگیرنده رو بدزده و به دنیای واقعی فرار کنه چی؟
اعترافگیرندهها. جادوی اعترافگیرندهها کسی که با قدرتشون لمس میشه رو نابود میکنه، به این معنا که اون شخص آزادی ارادهش رو از دست میده و زندگیش رو تسلیم اعترافگیرنده میکنه و هر چی اون بگه انجام میده
وقتی کسی تسخیر میشه، تحت سلطه روانی قرار میگیره یا به هر شکل دیگهای بد میشه، چشمهاش کاملاً سیاه میشه و سفیدی چشمش غیبش میزنه.
آناوین که دیالوگ دیمن رو خوند: چشماش کاملاً سیاه شدن! دیمن همه این کارا رو میکنه، میجنگه و اینجوری عمل میکنه چون به خاطر اعترافگیرندهست؟
ولی میتونه اعترافگیرنده مذکر هم باشه. بعد از اینکه کسی توسط اعترافگیرنده لمس بشه، اون شخص هویت خودش رو از دست میده و هر کاری که اعترافگیرنده بگه انجام میده، حتی هر چیزی که ازش بخواد.
دیمن گردن آناوین رو لمس میکنه، همون جوری که از جادوشون استفاده میکنن.
اگه فیلمنامه ناول تغییر کنه و دیمن یه جوری بتونه قدرت اعترافگیرنده رو بدزده و به دنیای واقعی فرار کنه چی؟
فن کلاب هپی این تمپلیتو منتشر کرده.
میتونید این قالب رو با تئوری های خودتون راجع به کاراکتر ها پر کنید👀🔥
میتونید این قالب رو با تئوری های خودتون راجع به کاراکتر ها پر کنید👀🔥
این تشبیه رو دوست دارم، نقاش معصومی که ناگهان میبیند گلدون گلی که سوژه نقاشیشه، به جنازه تبدیل شده. آناوین فایل ناول رو برداشت، درست مثل دیمن که خنجر رو برداشت. شاید این پیچش داستان توی رمان یا دنیای واقعی باشه.
چی میشه اگه با "هپی اندینگ"، یه موقعیت انتقال روح رو تجربه کنیم چی؟ فقط یه لحظه باهم فکرشو بکن.
نویسنده (که من میگم کاراکتر بارکد هست) به شکلی وارد داستان خودش میشه که به عنوان یه راه فرار یا حواسپرتی از زندگی واقعی نوشته بود. یهو میبینه توی دنیای خودش گیر کرده، ولی چون داستانش تموم نشده، نمیدونه آخرش چی میشه.
ولی حالا که اونجاست، همه چیز قراره تغییر کنه، چون آناوین عامل غیرمنتظرهست. از اول توی داستان نبوده، پس حالا همه چیز باید با این موقعیت عجیب جدید خودش رو هماهنگ کنه.
شاید اون کشیده شده تو داستان که به عنوان کارآگاه کار کنه. شایدم به خاطر شک بگن "چطور اینقدر می دونه؟" یا شایدم به بقیه بپیونده چون پسر کوچولوی دیوونمون داره مثل رابین هود، به شکل خطرناک و دیوونه وار، کارای عجیب میکنه که برای نویسندهمون یه جور روانپاکسازه.
نویسنده (که من میگم کاراکتر بارکد هست) به شکلی وارد داستان خودش میشه که به عنوان یه راه فرار یا حواسپرتی از زندگی واقعی نوشته بود. یهو میبینه توی دنیای خودش گیر کرده، ولی چون داستانش تموم نشده، نمیدونه آخرش چی میشه.
ولی حالا که اونجاست، همه چیز قراره تغییر کنه، چون آناوین عامل غیرمنتظرهست. از اول توی داستان نبوده، پس حالا همه چیز باید با این موقعیت عجیب جدید خودش رو هماهنگ کنه.
شاید اون کشیده شده تو داستان که به عنوان کارآگاه کار کنه. شایدم به خاطر شک بگن "چطور اینقدر می دونه؟" یا شایدم به بقیه بپیونده چون پسر کوچولوی دیوونمون داره مثل رابین هود، به شکل خطرناک و دیوونه وار، کارای عجیب میکنه که برای نویسندهمون یه جور روانپاکسازه.