「JeffBarcode Space 」
Photo
➵Imagine ─Mafia Prince
اسلحه اشو بدون مکث سمت پسر کوچکتر گرفت:
-یالا بگو جز تو کی جای محموله رو میدونه؟
پسر بیخیال در حالی که تو چشمای وحشی مرد مقابلش زل زده بود نوشیدنیشو سر کشید:
+ حالا، حالا بشین با هم یه نوشیدنی بخوریم به اونجاشم میرسیم...پرنس مافیا!!
مرد ناباور لب زد:
-تو چطور...
+تو این محدوده هیچی از چشم من پنهان نمیمونه کیمهان، اون محموله فقط یه طعمه بود برای اینکه بتونم ببینمت.
اسلحه تو دست پسر بزرگتر اومد پایین و متحیر به لبخند مرموز پسر خیره شد که با احساس درد خفیفی تو پشت سرش چشماش تار شد.
+سه سال پیش هم همینجوری اسلحه اتو سمتم نشونه گرفتی با این تفاوت که من الآن دیگه اون مرد سابق نیستم، اصلاً برام مهم نیست که منو یادت نمیاد بلاخره انتقاممو از پدرت میگیرم کیم!
به بادیگاردی که سرنگ مواد بیهوشی رو کنار انداخت اشاره کرد:
+بیارش تو ماشین.
اسلحه اشو بدون مکث سمت پسر کوچکتر گرفت:
-یالا بگو جز تو کی جای محموله رو میدونه؟
پسر بیخیال در حالی که تو چشمای وحشی مرد مقابلش زل زده بود نوشیدنیشو سر کشید:
+ حالا، حالا بشین با هم یه نوشیدنی بخوریم به اونجاشم میرسیم...پرنس مافیا!!
مرد ناباور لب زد:
-تو چطور...
+تو این محدوده هیچی از چشم من پنهان نمیمونه کیمهان، اون محموله فقط یه طعمه بود برای اینکه بتونم ببینمت.
اسلحه تو دست پسر بزرگتر اومد پایین و متحیر به لبخند مرموز پسر خیره شد که با احساس درد خفیفی تو پشت سرش چشماش تار شد.
+سه سال پیش هم همینجوری اسلحه اتو سمتم نشونه گرفتی با این تفاوت که من الآن دیگه اون مرد سابق نیستم، اصلاً برام مهم نیست که منو یادت نمیاد بلاخره انتقاممو از پدرت میگیرم کیم!
به بادیگاردی که سرنگ مواد بیهوشی رو کنار انداخت اشاره کرد:
+بیارش تو ماشین.
「JeffBarcode Space 」
⌈#Fun⌋ بارکد: رو کاناپه نشسته و تو گوشیش میچرخه* بارکد: پی! نگاه کن گربه امو چقدر نازه وای- جف: همون لحظه روی کاناپه دراز میکشه سرشو میذاره رو پای کد* جف: تو مگه جز من بازم گربه داری؟ بارکد: بارکد تا ابد:
⌈#Fun⌋
جف: میخوام یه سریال بسازم!
استودیو: چه عالی موضوعش راجب چیه؟
جف: بارکد توش باشه
استودیو: اوکی بهتر از این نمیشه حالا پلاتش چیه؟
جف:
جف: راجبش نظری ندارم فعلا
اس او اس:
اس او اس تا ابد:
جف: میخوام یه سریال بسازم!
استودیو: چه عالی موضوعش راجب چیه؟
جف: بارکد توش باشه
استودیو: اوکی بهتر از این نمیشه حالا پلاتش چیه؟
جف:
جف: راجبش نظری ندارم فعلا
اس او اس:
اس او اس تا ابد:
「JeffBarcode Space 」
جف Lucid × بارکد No more dream= مرگ فندوم🦋
ولی اونا قرار بود فقط رو تکالیف کدی کار کنن تا وقتیکه موزیک مورد علاقه اشون پلی شد🎧
「JeffBarcode Space 」
⌈#Fun⌋ جف: میخوام یه سریال بسازم! استودیو: چه عالی موضوعش راجب چیه؟ جف: بارکد توش باشه استودیو: اوکی بهتر از این نمیشه حالا پلاتش چیه؟ جف: جف: راجبش نظری ندارم فعلا اس او اس: اس او اس تا ابد:
⌈#Fun⌋
جف تو اتاقش داره فن فیکشن با کاپل خودش و بارکد میخونه*
جای پفیوزی بی ناموسی فیک میرسه*
جف: وااو...
مامانش از تو پذیرایی: جف پسرم چیکار میکتی؟
جف: گوشیو پرت میکنه اونور سیخ میشینه رو تخت *
جف:
جف: مواد میزنم
جف تو اتاقش داره فن فیکشن با کاپل خودش و بارکد میخونه*
جای پفیوزی بی ناموسی فیک میرسه*
جف: وااو...
مامانش از تو پذیرایی: جف پسرم چیکار میکتی؟
جف: گوشیو پرت میکنه اونور سیخ میشینه رو تخت *
جف:
جف: مواد میزنم
بارکد صاحب زیباترین چشم هاست و تو هر فیکشنی که خوندم به چشمای آهوییش اشاره شده🫠
「JeffBarcode Space 」
⌈#Fun⌋ جف تو اتاقش داره فن فیکشن با کاپل خودش و بارکد میخونه* جای پفیوزی بی ناموسی فیک میرسه* جف: وااو... مامانش از تو پذیرایی: جف پسرم چیکار میکتی؟ جف: گوشیو پرت میکنه اونور سیخ میشینه رو تخت * جف: جف: مواد میزنم
⌈#Fun⌋
بارکد: لخت میاد تو پذیرایی*
بارکد: تاپمو ندیدی؟
جف (در حال نوشیدن قهوه اش) :من اینجام لیتل وان!
بارکد:
بارکد: آستین بلند میپوشم!
جف(با یه پوزخند بدجنسانه): هوا بالای ۴۴ درجه است ها!
بارکد: مهم نیستتتت!
بارکد: لخت میاد تو پذیرایی*
بارکد: تاپمو ندیدی؟
جف (در حال نوشیدن قهوه اش) :من اینجام لیتل وان!
بارکد:
بارکد: آستین بلند میپوشم!
جف(با یه پوزخند بدجنسانه): هوا بالای ۴۴ درجه است ها!
بارکد: مهم نیستتتت!
「JeffBarcode Space 」
ولی اونا قرار بود فقط رو تکالیف کدی کار کنن تا وقتیکه موزیک مورد علاقه اشون پلی شد🎧
-ما حتی باهم قرار هم نمیزاریم...
+ولی تو به من تعلق داری!
+ولی تو به من تعلق داری!
「JeffBarcode Space 」
⌈#Fun⌋ بارکد: لخت میاد تو پذیرایی* بارکد: تاپمو ندیدی؟ جف (در حال نوشیدن قهوه اش) :من اینجام لیتل وان! بارکد: بارکد: آستین بلند میپوشم! جف(با یه پوزخند بدجنسانه): هوا بالای ۴۴ درجه است ها! بارکد: مهم نیستتتت!
⌈#Fun⌋
رائون ووجو*
ووجو یه ساعت نونوایی رو میده دست رائون*
ووجو: من یه ساعت دیگه بر میگردم حواست به مشتریا باشه اوکی؟
رائون با لبخند: حتما برو از خرید انسانیت لذت ببر
یه ساعت بعد*
ووجو: من برگشتم
ووجو:
یخچال نونوایی خالی خالیه*
ووجو: همه کیکا رو فروختی؟😍
رائون (با نگاه مفتخر): البته تو میتونی روم حساب کنی
ووجو: خب پولا رو گذاشتی تو صندوق؟
رائون:
رائون: تو صندوق؟
ووجو: رائونا ازشون پول گرفتی دیگه؟
رائون:
رائون: پول چیه؟
ووجو:
برشکستگی:
رائون ووجو*
ووجو یه ساعت نونوایی رو میده دست رائون*
ووجو: من یه ساعت دیگه بر میگردم حواست به مشتریا باشه اوکی؟
رائون با لبخند: حتما برو از خرید انسانیت لذت ببر
یه ساعت بعد*
ووجو: من برگشتم
ووجو:
یخچال نونوایی خالی خالیه*
ووجو: همه کیکا رو فروختی؟😍
رائون (با نگاه مفتخر): البته تو میتونی روم حساب کنی
ووجو: خب پولا رو گذاشتی تو صندوق؟
رائون:
رائون: تو صندوق؟
ووجو: رائونا ازشون پول گرفتی دیگه؟
رائون:
رائون: پول چیه؟
ووجو:
برشکستگی:
「JeffBarcode Space 」
Photo
➵Scenario ─Model & Cameraman
𓋰Tap to Read the Scenario...
Genre: Romance, Slice of life
عکاس جوون لنز دوربینو تنظیم کرد و به چشم های اون مدل لعنتی که حتی از زیر تار های پریشون موهاشم نافذ بنظر میرسیدن خیره شد:
+آقای ساتور شما تا حالا عاشق شدین؟ بخوام دقیق تر بپرسم عاشق چه کسی شدین؟
𓋰Tap to Read the Scenario...
Genre: Romance, Slice of life
✎Author: #Ray ᝰ.