Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
اسکار یکی از غیرقابل پیش بینی ترین قاب ها هم میرسه به جف و سوبین TXT تو افتر پارتی ولنتینو.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وقتایی که جف توسط آدم های شناخته شده تحسین میشه>>>
دیگه زیادی بغلی و تو دل برو شدی مرد، برو بغل اون که باید.
دیگه زیادی بغلی و تو دل برو شدی مرد، برو بغل اون که باید.
تقاضای عاجزانه دارم یه بار این دوتا باهم برن پاریس.
به خدا یه مومنت دهن پر کن ما میگیریم، تو هوای پاریس یه چیزیه👀
به خدا یه مومنت دهن پر کن ما میگیریم، تو هوای پاریس یه چیزیه👀
نه من که نمیرقصم!
چند ثانیه بعد در حال شیک زدن😂
چند ثانیه بعد در حال شیک زدن😂
「JeffBarcode Space 」
Photo
➵Imagine ─Silly Prince
-نمیتونید برید داخل! این یه پارتی خصوصیه و ورود غریبه ها به اینجا غدغنه.
پسر کروات قرمز دور گلوشو شل کرد و کلافه به گارد جلو در نگاه کرد:
+پرنس از قصر اومده بیرون و لوکیشن گوشیش اینجارو نشون میده، اگر نذاری وارد شم و اتفاقی براش بیوفته میتونی مسئولیتشو قبول کنی؟
به صورت مردد گارد نیشخند پیروزمندانه ای زد و از در رد شد.
'ای پرنس دردسرساز حالا تو این شلوغی چجوری پیدات کنم؟'
نگاهشو به سرتاسر سالن گردوند تا ردی از اون موهای بلوند پیدا کنه.
و بله درست روی کاناپه کنار یه مرد با لباس راه راه، یه سر با موهای طلائی نشسته بود و فارغ از استرسی که به جون بادیگارد جوون انداخته، میخندید و غیبت میکرد.
'اوه...پیدات کردم.' اما قبل از اینکه قدم از قدم برداره فکری به ذهنش رسید: 'اوضاع آروم و امن بنظر میرسه و پرنس اخیراً سرش خیلی شلوغ بوده فکر نکنم یکم تفریح بد باشه، میتونم از دور مراقبش باشم.' با لبخند رضایت سری تکون داد و سه تا صندلی عقب تر از پرنس نشست و به خنده های شاهزاده که با قاطعیت دعوت دوستاش به رقص رو رد میکرد اما در نهایت بلند شد گوش داد و لبخندی رو لبش نشست.
-نمیتونید برید داخل! این یه پارتی خصوصیه و ورود غریبه ها به اینجا غدغنه.
پسر کروات قرمز دور گلوشو شل کرد و کلافه به گارد جلو در نگاه کرد:
+پرنس از قصر اومده بیرون و لوکیشن گوشیش اینجارو نشون میده، اگر نذاری وارد شم و اتفاقی براش بیوفته میتونی مسئولیتشو قبول کنی؟
به صورت مردد گارد نیشخند پیروزمندانه ای زد و از در رد شد.
'ای پرنس دردسرساز حالا تو این شلوغی چجوری پیدات کنم؟'
نگاهشو به سرتاسر سالن گردوند تا ردی از اون موهای بلوند پیدا کنه.
و بله درست روی کاناپه کنار یه مرد با لباس راه راه، یه سر با موهای طلائی نشسته بود و فارغ از استرسی که به جون بادیگارد جوون انداخته، میخندید و غیبت میکرد.
'اوه...پیدات کردم.' اما قبل از اینکه قدم از قدم برداره فکری به ذهنش رسید: 'اوضاع آروم و امن بنظر میرسه و پرنس اخیراً سرش خیلی شلوغ بوده فکر نکنم یکم تفریح بد باشه، میتونم از دور مراقبش باشم.' با لبخند رضایت سری تکون داد و سه تا صندلی عقب تر از پرنس نشست و به خنده های شاهزاده که با قاطعیت دعوت دوستاش به رقص رو رد میکرد اما در نهایت بلند شد گوش داد و لبخندی رو لبش نشست.