Forwarded from هٺل پوسیدهۍ بیݼۅود
زیر نور ماه،
بوسه ها از هم میگریختند!ㅤ
بوسه ها از هم میگریختند!ㅤ
Forwarded from کک و مک های لی فلیکس:>
لیلے ـهای صورتیِ باغِ آقای سم. ✮
من فقط گلـها رو میخواستم. گلهایے که بینشون عطر تو جا مونده. اگـر تـو رفتے من هنـوز هسـتم، بین پیچان تاکہا من هنوز مـیرقصم. بین دشت گندم آواز مےخونم تا شاید صدام به ابرکہای سفید آسـمون برسہ. صدای باد رو گوش میدم و بین گندمـها به سـمتش میدوم، یاد دارم آخرین بار با باد همسفر شدے. حالا دیگہ خوشہ گندم مال منہ، هرچے کہ دارم مال منہ. غمِ شبـهاے بہ جا مونده از تو هم برای منہ. برات لیلےـهاے صورتۍِ خوشبوے باغ رو چیدم تا شاید لبخند رو دوباره به لبـهای چشیدنے و به غم نشستہات برگردونم؛ اَمـا...جایۍ بین لبـهای خشک شدهات فریاد رو میشـنوم. سکوت صدات انقدر بلنده که مرغ عشقہای باغ رو فرارے داده.— بــوی خوبِ گـندم.
گندمے خشـکیده لا بہ لاے گـیسوان خرماییـت بودم. خشکیده و خمیده؛ آخرهم باد من رو درهم شکست. باد دستہات رو از من گرفت.
تنها لیلیِ من، ساده میگم، دلتنگت هسـتم.