دَلا ؛
538 subscribers
37 photos
2 videos
22 links
فکر می‌کردم شِعر نجاتم می‌دهد ؛ غرقم کرد .
-
ناشناس :
http://daigo.ir/secret/46183269
Download Telegram
در گلو میشکند ناله‌ام از رقت دل ،
قصه‌ها هست ولی طاقتِ ابرازم نیست . .
‹ غبارِ جامانده ›

نمی‌دانم ‌. .
چگونه افسارِ این دلِ گریخته را
دوباره به دست گیرم؟

روزگاری که در کنارِ تو می‌زیستم ،
دلی محظوظ داشتم ؛
و حالا نبودنت ،
آشوبی مغشوش است .

آدمک‌های رنگارنگی آمدند ،
تا غبارِ طاقچه‌ی قلبم را بتکانند ؛
اما چه می‌توان کرد؟
که این دلِ سرکش ،
تنها با گردِ جامانده از تو ،
خوش است .

اِن‌دی
1
من اینجا نشسته‌ام ،
در میانه‌ی ویرانیِ خویشتن ؛ جایی که کلمات ، سنگینیِ خون را تاب نمی‌آورند .
نشستم و گریستم . . اما نه برای خود که برای آنچه در این میان از آدمی باقی نمانده است .
من سوگوارم برای مانی و لبخندی که همیشه بر چهره‌اش نقش داشت ؛ برای سپهرِ پناهِ پدر ؛ برای مبین ؛ برای نیکا و آن چهره‌ی معصومش ؛ برای آرزویی که در یک ۲۰۷ِ مشکی خلاصه می‌شد ؛ برای دخترکِ زیبا و موتور‌سوار دیانای نازنینم ؛ برای آرشِ کمانگیرم ؛ برای خانم‌دکترِ مامان و آن دستانِ درمانگری که در برابرِ بی‌رحمیِ تقدیر ، ناتوان ماندند .
برای مهسا و موهای زیبایش؛ برای علی آشیریِ عزیز و برای نوزادِ سه ماه‌ای که بعد از سه روز ، پیکرِ نحیف و بی‌جانش را یافتند .
من برای حدیثی می‌گریم که با شکمی گرسنه ، در آغوشِ تنهاییِ شب ، از این جهان عبور کرد .
برای بارانی که آمد تا به من بیاموزد که حتی آسمان هم در برابر این بی‌رحمی ، اشک می‌بارد .
( بارون اومد و یادم داد )
من نامِ پروردگارِ رنگین‌کمان را می‌برم ؛ تنها اوست که می‌تواند رنگِ این خون‌های بی‌گناه را در تاریکیِ این شب بازشناسد .
من برای چهل‌هزار عزیزِ از دست‌رفته می‌گریم ؛ عزیزانی که رفتند تا صدایِ من و تو باشند .
و اما شما !
به یاد داشته باشید در روزهایی که عدالت به خواب رفته است ، خندیدن نوعی خیانت است .
بدانید که سکوتِ شما ، همان تیغِ نهایی است که بر گلویِ عدالت می‌نشیند ؛
سکوتِ شما ، هم‌دستِ همان ظالمی است که در سایه پنهان شده است . . .


اِن‌دی
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عمرت دراز باد که ما را فراقِ تو ،
خوش می‌برد به زاری و خوش زار می‌کُشد .
مجروح را جراحت و بیمار را مرض ،
عشاق را مفارقتِ یار می‌کُشد . .

#وحشی_بافقی
من با واژه‌ها نفس می‌کشم ؛ با کتاب‌ها زندگی می‌کنم و در میانِ مشغله‌های کاری و درسی‌ام ، گوشه‌چشمی هم به قلم‌فرسایی دارم .
روحم پر از شوق است و درونم پر از شورِ کشف .
اما مادر . . او در جستجویِ چیزِ دیگری‌ست .
برای او «خوشبختی» در قابِ چادرِ سفیدِ دخترِ همسایه خلاصه می‌شود .
او نمی‌بیند که من در هزارتویِ شعر و اندیشه ، دنبالِ رهایی‌ام .
برای او «زنِ موفق» کسی است که به سادگی در چارچوب‌های سنتی بنشیند ، نه کسی که هر روز با کلمات ، جهانی تازه بنا می‌کند .
مادرم، نگاهش به پنجره‌ی همسایه است و من ، نگاهم به افقِ اندیشه‌های خودم ؛ و این بزرگ‌ترین شکافِ خانه‌ی ماست . .

اِن‌دی
1
اگر با من نبودش هیچ میلی ,
چرا برایم میومیو می‌کرد خیلی؟
هر که را دیدم گرفتارِ یکی دلبستگی‌ست
من به دامِ آن گرفتارم که از من بگذرد . .
برخی از دوست‌داشتن‌ها ، از همان آغاز ، عطرِ ناگزیرِ هجران می‌دهند .
در ازدحامِ ترافیک کنارت در ماشین نشسته است ؛ سر بر شانه‌اش داری و دستانش را در میان گرفته‌ای ، اما گویی پیشاپیش ، حقیقتِ تلخِ ناپایداری را در رگ‌های این پیوند می‌خوانی .
آن چند ثانیه‌یِ پایانی پیش از آنکه قدم به خیابان بگذاری ، بهانه می‌تراشی ؛ شال و لباست را به تکرار می‌آرایی ، تنها برای آنکه ذره‌ای بیشتر در شعاعِ حضورش بمانی .
هر بار که کلامِ «خداحافظ» بر لب می‌آید ، نگاهت بر لبخندِ او میخکوب می‌شود ؛ گویی مشقی است برای ندیدن ، برای سلامی که شاید هرگز بازنگردد .
بر کیکِ تولدت ، شعله‌ی شمعی را فوت می‌کنی که تنها خواسته‌اش ، ماندگاریِ اوست .
افسوس که گاه در پسِ نقابِ یک رابطه ، جدایی نشسته است و ما از فرطِ دوست‌داشتن ، تا آخرین لحظه‌یِ فروپاشی ، این حقیقتِ نقاب‌دار را به آغوش می‌کشیم و تا خودِ روزِ رفتن ، تماشاگرِ این نمایشِ تلخِ نقاب‌دارِ روزگاریم . .

اِ‌ن‌دی
1
از حنجرِ صبح ، بویِ شبخون آمد
از پنجره ، رنگِ سرخِ جیحون آمد
گفتند سحر شکفتنِ خورشید است
دیدیم ز هر مناره ، تابوت آمد
کاش یه دختر کوچولو بودم ،
که تو مدرسه‌ی میناب درس میخوند .
‏حالم واقعا رو به فروپاشیه و فقط یک چیز الان نجاتم میده ، کاش خدای کسکش مهربان ازم دریغش نکنه .
:)
تو با اغیار پیشِ چشمِ من می در سبو کردی ,
‏من از بیمِ شماتت گریه پنهان در گلو کردم . .