نوشته‌ها
28 subscribers
3 photos
2 files
24 links
خواستم با اشاره‌ای نشانتان دهم، ولی،
خود نیز،
انگشتِ اشاره‌ام.
Download Telegram
۹۹- ۳- -
پیدا می‌شود یک شهر،
درونِ جیبِ قصّابی که مرغ می‌بُرید،
از انتهایِ قُد-قُدهای خالی و پشتِ قرمزِ چراغِ خیابانی که نیست،
عابری به ماشین می‌پاشد و سدّ چشم می‌شِکَنَد.
*
قلّه را با کوه، به سرش می‌زنند و روی نردبان نمی‌رود،
ارتفاع‌زده‌ای که صدای موج می‌دهد، جعبه‌ی مدادرنگی‌اش.
چه آب‌هایی که رویشان، چشم می‌گذاریم،
و چه خاک‌هایی که روی صورتشان، بادمجان کشت می‌کنند.
*
دنیا پر از تصادف...
زیبا!‌ زیبا! عینکِ بد که می‌زنی،
چشمِ خوشگلت حیف می‌شود... :(
۹۹- ۵- ۱-
صدا می‌دهد دیوار و هر چه سر می‌کوبدش،
نمی-نمی-نمی‌شود و بعدِ این تکرار،
تیز می‌شود، پایِ بریده‌اش.
سوراخ می‌کند و از سردیِ سوز،
فرار می‌کند از دریچه‌ی "چه کنم؟"
هیچ نمی‌بیند و به جعبه می‌چسبد،
آتش‌نگرفته‌یِ مستی‌نپریده، کبریت،
درونِ جعبه‌ی من، قبلِ صدایِ‌ تو.
۹۹- ۷- ۱-
رقصِ پایِ پرنده‌ای،
آرزوهای گره زده‌ام را گُم کرد و فردا-شبی،
سراغِ خُرده‌کاغذی،
به آدامسِ باد کرده‌ات می‌چسبیدم اگر بودی،‌ ولی،
زردیِ این فصل،
آسمان را از آب‌ها گرفت و من،
خسته از پیدا نشدن،
در کابینت را محکم کوبیدم و اخمِ مادرم، آخ.
من، من،
تمامِ لیستِ بدهای کلاس می‌شدم اگر،
مبصرِ کلاس،
دوستِ صمیمی‌ام نبود.
*
کاغذم را تا می‌کردم اگر،
رویِ طرحِ موشکم، قلب کشیده بودم، ولی،
می‌ترسم اخم کنی و فراری نمانَدَم.
*
با دست‌هایم بازی نمی‌کنند،
عروسک‌هایِ شهر و انگشت‌هایم،
به تنهایی اشاره می‌کنند اگر،
هفته‌ای به شعبده‌هایِ برق نرسند.
*
از من دوری.
از من که قهر هم اگر می‌کنم،
خُرده‌های کاغذ است.
۹۹- ۹- ۲-
در سرپیچِ مناسب نرقصیدی و این گوشه‌ها پُر است از خواب‌های نصفه و آب‌های نصفه و نقطه‌ها را که وصل می‌کنم، کبوتری نیست میانِ این فاصله‌ها. مگر نگفته بودی که شش؟ دیوانه‌ای می‌شوی که نیستی و زیرِ ابرهای گرفته، جرقّه می‌زنی.
*
گاهی درس می‌خواندَت و گاه، به شکل‌هایی زُل می‌زنی که کلام نمی‌شوند. به دیواری که ساختمان نمی‌دهد و نگاهی که نمی‌کنی و آذر است. در دنیایی که شبش ماهِ سفید دارد، دروغ می‌گوییم و شن‌ها را بَد لگد می‌کنیم، بی خبر از ماهیِ تُنگ. عیب می‌کند دلم... چرا نکند؟ مگر نگفته بودی که شش؟ رقصیدم، با چاقوی تیز... حواست نبود و این تابِ بُریده مالِ توست.
*
تمام این دنیا، خانه‌ایست که از من نمی‌کَنَد. بارها بی دلیل، خیابان‌ها را دویدم، با سر، به نئون‌های مغازه‌ای که هیچ نمی‌فروخت. دلتنگ. E14. خاک گرفته در جعبه.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
۹۹- ۱۰-
شاخه‌ی خُشک می‌کِشند از رویِ شابلونِ سیب و گُم می‌شود عکسِ ماه،
با رقصِ آب دُورِ سنگ‌ریزه‌ای و دور از این دنیایِ خراب،
دلتنگیِ من است،
تسلیم شده از فرار و دو شده در آینه‌ای که تحریم کرده‌ای در آن،‌
دیدنِ تمامِ چهار حرفِ تو را.
*
حیف می‌شوند لباس‌های مردانه‌ام،
وقتی بیشتر می‌خواهَمَت و صدای رفتن می‌دهی...
*
یک سیب، به تمامِ بهشت می‌ارزد و تو،
آن‌قَدْر دوست دارَمَت که
[ ... ]
‌‌‌
- - - - - -
به ماهِ گاز گرفتنی.
می‌خ...
تَق تَق. کج است!
نهادینه، ترس و تجربه‌های تَق،
تَتَق، تَتَق...
ده سال،
کرمِ پیله‌بسته‌ی فکر،
فا، طَتَق...
آری! کج است.
می‌خواستم مَر او و ناگاه،
"من"ام که تق،
تقصیر ترس...
در قاب،
می‌خ...
- - - - - -
قبلِ کنکور و همه‌ی این سالایی که حتی جرأتِ کامل کردن یه "می‌خوام" رو هم نداشتم. به خواستنیِ آزاد، بی ترس.
۹۹- ۱۱-
از سُرسُره بلند می‌شوند،
بچّه‌نمانده‌ها و جیغ می‌زند دکمه‌ای،
که چشمِ آدم‌برفی نمی‌شود.
از خنده‌های تو بگو،
که دیر نمی‌شود زندگی،
ساعتِ سفتی اگر نچسبَدَم.
*
دست‌هایی که تکان می‌دهم،
به پنجره می‌خورد و پشتِ شیشه‌ی ماشینِ چند،
انگشت‌های دختری که خسته از کلاس،
رویِ نُه‌سالگی‌ام خوابیده‌اند.
*
دندانی که از عشقِ نوشابه شکست،
با گوشت‌ها و میوه‌ها، گرم نمی‌شود و سیب‌زمینیِ بیهوده بارکُد خورده‌اند،
چیپس‌هایی که با دوست نمی‌خورَم.
*
“ Nothing's changed
Nothing's changed ”
مُرد،
پشتِ صفحه‌ی سررسید،
دوستی که چشم‌هایش رنگ داشت، قبلِ بسیج...
کجای ایران را تکان بدهم که قاصدکی برود؟
که زیر عمّامه‌های سفید و سیاه،
قرمز نشود،
خاطره‌ای که سبز کشیده بودمش؟
*
ستاره‌هایِ آسمان، ماه اگر می‌شدند،
غرق می‌شدیم شبی، کم‌حُباب و لا،
لا، لا، لا، الّا، لا، لا...
“ I bet you thought that I was dead
But I'm still here ”
- - - - - -
به خدا و ماهش.
۹۹- ۱۱- ۲-
شیرجه می‌زنم توی استخرِ خندیدنت،
شبی که کنارِ ج-ج-جیر-جیرِ درِ کُمُد،
بویِ زمستانِ با تو باشد و در گوشه‌یِ یواشکیِ پارک،
برگ‌ها را خم کُنم...،
وزنِ ساقه‌ها را ببینیم و تعجّب بخریم،
از باطری‌فروشِ بازار،
برای کوکِ ساعتِ پرواز از این زندانِ بزرگ.
*
بِایستمت،
بِایستی‌ام و برای بازیِ ابرهای سفید،
دست بزنیم و با چایْ، بخورَمَت،
بی نعلبکی و بی ملاحظه. جِ-جِ-جِ...
*
Apple berry, baby, cherry lime
I want to eat you, baby, all of the time
More sugar and I'll be fine
Je-Je-Je-Jello on my mind

*
جِلو آن مای مایند.
۹۹- ۱۲-
به سرمایی که انگشت‌هایم را ناز نمی‌کرد،
یک جیغ زدم و سگم از ترس،
به استخوان‌هایم رسید و یک منِ پوک،
بی رقص،
گیر کرده روی ترجمه‌ی تابلویِ محو...:
"زندان
با شیشه‌هایی که برای پاک کردنشان،
روزنامه‌ای خالی نمی‌شود و جیوه اگر بزنی،
تنها اخم‌هایِ تو را تکرار می‌کنند.
*
سَرَم به هر سنگی که می‌خورْد،
"کاغذ، سنگ را می‌بُرد" و به من که نگاه می‌کنم،
از همین کاغذ است، هر چه بُریده‌ام.
زیر سردیِ این سوز،
ری-ری-ریتم گرفته‌ام از تو و کَنده می‌شوم مَرا...
دوست دارَمَت! برفیِ سفیدترین. :*
۹۹- ۱۲- ۲-
خنده روی عکس‌ها می‌گیریم و تصویر که به ما می‌خورَد،
گوشه‌ی حمّام، مچاله می‌شویم.
کف، کف، کف،
چرکِ کثافتِ این دنیا نمی‌رود و زورمان،
آینده‌ی انکار شده‌ی پنج سالگیمان را می‌خورَد،
با آدم و شیرْ-کاکائویِ چکیده رویِ روزهایمان.
*
عید می‌آید و مردانِ زغالی‌اش،
عید می‌آید و جیب‌های خالی‌اش،
عید می‌آید و این حرام‌زاده‌ها هنوز،
برای گشنه‌های خوردنِ مغزشان صندوقِ رأی می‌پزند.
*
با این خبرهایِ سیاه،
هَفت می‌کشند بالای دهانِ ذوق‌کرده‌ها،
گرچه اخم نمی‌کنیم،
مایی که مادرانتان را به خواب می‌دَریم.
*
سیر نشده از ما و استخوان،
گربه‌ی ایرانِ مرا کَرد،
سگِ بودنتان و هاپ-هاپِ سیاستش.
...هواپیمای ۷۵۲ و کشورِ چسبیده‌اش دیگر،
لباسِ نو نمی‌خرد و این ویروس که برود،
رَنگ می‌پاشند با تفنگ، روی اعتراض...
*
"خون‌ریزیِ این قاتلان قطع نمی‌شود".
*
سکوت کرده بودم،
چون حرفی نمانده بودم و امروز،
صدای خشمم را بلند می‌کنم و کمی...،
رقص می‌کنم روی قبرِ این وطن،
که مُردنِ آرزو حیف نشود. 🕺
*
مَردم به درد مسلّح‌اند و دیگر،
سکس هم اگر کنید،
تکثیر نمی‌شوید... :)
۹۹- ۱۲- ۳-
- "من محیطِ تو ام".
دست‌هایت به گردنم می‌گفت،
وقتی برای کشیدنِ نَفَسِ کوچک،
هیچ مدادی نمانده بود...
داشتیم می‌دویدیم که زمان افتاد،
رویِ کیکِ ۲۳ سالگی و تو،
شعر اگر می‌شدی،
آن‌قدر دیوانه می‌شدم که می‌نوشتم:
"شعر اگر..." و حیف،
که تنها من‌ای.
*
+ کوچه‌ها را سانت می‌کردم و دلم جا نمی‌شد.
طرحش را کشیدم و هُل دادی‌ام روی پُشتِ بام،
که "به آدم نمی‌خوری، ابله!" و من،
آن‌قدررر خوردم که سرگیجه‌ها لالایی‌ام شدند.
خوابِ تو را دیدم و چون تو ندیدی‌اش،
دست به دورِ گردنت بُردم و حال،
تنها من‌ام.
*
با نخ و نگاه،
بازی‌ام می‌دادند و گره خورد،
آرزوهای رنگی‌ام و منِ کورتر از گره،
روبانِ سیاه می‌زدم،
کنارِ لحظه‌های زندگی‌ام.
"زندگی، وهم و عشق، کارِ دیوانه‌هاست"؟
تو را دیدم و آن‌قدر محکم کوبیدمم که شکسته‌هایم هنوز،
لرزِ‌ ترسشان تمام نمی‌شود.
*
شبیه‌سازی‌ام از این غبار،
سرفه‌های مرا نمی‌دید و امروز،
غیرِ تنها، من‌ام.
۰۰- ۰- ۰-
از آب‌سردکنی که تشنه را می‌فهمید،
روی چشمه‌های خونِ خیابانِ رشت،
آب می‌چکید و فرفره‌ی دنیا،
چرخ می‌زد که "باید دوید" و خیس از قطره‌های بی ثمر،
زمینِ وارفته‌ای بود که از پریدنِ توپِ بسکتبالم کم می‌کرد.
چنان از ترسِ باتوم می‌دَویدم که سفتیِ جاذبه،
از سرم به قلبم رسید و آی!
...چه مُجرمِ خوبی بودم،
آن روزها که جُرمی نبود.
*
چسبیده‌تر از میله‌های زندان،
فکرهایی که حبسشان بودم و یک روز،
قد کشیدم و پشتِ دیوار مدرسه،
موج بود و ساحلی نبود.
*
غرقِ دوازده‌سالگی،
از ترسِ انگشت‌هایشان،
خنده می‌زدم به من،
به گُل‌های به خاک چسبیده در بهار،
به ریشه‌های تکرار،
به بادی که نمی‌آمد و قاصدکی که نمی‌رفت...
*
می‌خواستم بنویسم "گذشت" و سرم،
با دردهای یاد-گرفته‌ام نمی‌گذشت.
به عشق می‌پریدم،
به من،
به جامعه،
می‌نوشتم "از درد..."
و هنوز هم نمی‌پرم،
از این حصار که به من گیر می‌کند و با من بلند می‌شود.
*
در چنگالِ من،
ترس گذاشته‌اند و کاش،
دندان‌هایم مزّه‌ی تو را بِچِشند...
*
دیروز که دیدمت،
زیبایی از چشم‌هایم چکید و عید،
نامبارک و با تو،
تمامِ این روزها مبارک است.
۰۰- ۱- ۱-
اتّفاق که روی دوچرخه می‌افتاد،
چرخ‌ها با من نمی‌آمدند و هنوز به صورتم می‌چکد،
آسفالتِ داغ و بستنی‌ام که آب می‌شود.
"جوهرِ قرمزی در ما پخش شده که تیغ اگر بزنیم،
می‌پاشد و اگر نزنیم، بی رنگیِ آب زِ یاد می‌رود."
پس جنگ می‌کنم و جنگ می‌کنم و جنگ که نمی‌کنم،
موهای بلندم به زندگی‌ام می‌پیچد و با من جنگ می‌کند.
من اسیرِ قانونِ من‌ام، زندان‌بانِ من و زندانی‌ام،
پس جنگ می‌کنم و جنگ می‌کنم و جنگ که نمی‌کنم،
آرامشم به زندگی‌ام می‌پیچد و با من جنگ می‌کند.
اتفاق می‌اُفتاد و به چاه گفتم که "این‌جا منم".
من و پژواک‌های ترس،
می‌لرزیدیم و زندگی‌ام افتاد و داد زدی:
"سیزیففففف، سنگت را بچسب!" و داد می‌زنمت:
"آینه‌ام!
و این جهان،
سنگِ اُفتاده‌ات".
*
ساعتِ شنی‌ام را می‌چرخانم و به ثانیه نگاه می‌کنم؛
به سقوطِ ساکنِ قبلِ اُفتادنِ زمان،
به بعدِ انتظار...
پس جنگ نمی‌کنم و جنگ نمی‌کنم و جنگ که می‌کنم،
اتّفاقِ افتاده‌ام.
۰۰- ۱- ۲-
گُل صورتی‌ای که دیروز نوشته بودم،
روزی زرد می‌شود و دیوانگی‌ست اگر سفت بگیرم،
دیده‌های چشمم را که روی حادثه سُر می‌خورَد.
*
خانه‌ای که صدای رقص می‌داد، تنها نور محلّه بود و فریاد زنی را می‌شنیدم، بی دفاع، ساعت چهار صبح، گوشه‌ی پارک. [...] من، من، من...، تمام اتّفاق‌هایی که در سرم گیر می‌کرد می‌شدم: پدری که داد می‌زد و آن چه نمی‌خواستمش. جدا مانده بودم از کوچه‌ها و هر چه مدادم نمی‌نوشت، ابتذال می‌دیدمش. آن‌قدر تیز نبودم که نبُرم. که ببینم تکامل دنیا روی خطا و شانس می‌چرخد و دیوانه‌ای که با تمام قدرتش آدم آفرید و من...
*
با دست‌های کوچکم با چه جنگ می‌کنم؟
*
قلبم-بم-بم-بَ-آرام می‌زد و سردم که می‌شد، به پتویم می‌گفتم که مرا بیدار نکند و عصرِ یک روز، همسایه از پشتِ بام پرید و سایه‌ای از پشتم نمی‌پَرید. تمامِ شهر را تارِ عنکبوت می‌دیدم و گوشه‌ای نشسته بودم به امیدِ مبتذلی که به تار چسبیده بود و به خوشیِ بی دلیل اخم می‌کرد. لگدهایی که می‌زدم، به جز دردِ پا کمکی نکرد و اعتصابِ زندگی‌ام، هیچ فسادی را آب نمی‌زند.
*
منی که صدای رقص می‌دهم و تنها نورِ‌ منم...
من، من، من، نمی‌دانَ-من.
۰۰- ۱- ۳-
روی دنیایی که با ریتمِ پایَش غریبه بود،
لنگ می‌زد مَردی،
با بلیط پنجاه تومنی.
*
پشتِ شیشه‌های گرفته‌ای که به کسی نمی‌رسید،
نورِ مغازه‌ها به من نمی‌خورْد و انگار،
به جز صدایِ درِ اتوبوس، ایستگاهِ دیگری نبود...
سَرَم را تِکاندم و زمانِ من گیر نکرده بود،
پس پیاده شدم و سوار،
پیاده و یک روز،
کوچه‌ها سُر بود از باریدنِ آدم و صندلی‌ای نماند،
دلم ایستاد و با من سوار نشد.
*
دیوانه‌ای به قفسش آب می‌داد و دیوانه‌تری گفت:
"کافی اگر بودیم، بیهوده تولید نمی‌شدیم".
- - - "شرف داشته باش و اتّفاق‌ها را نَبُر!
از دختر نارنجی‌ای بنویس که دلت را بُرد،
مغرور،
نشسته روی اخمِ نا-مردهای صندلی‌های جلو.
از دختر ساده‌یِ کلاسِ المپیاد،
بنویس و انگشت به سمتِ دیوانه‌ها نَبَر،
که در قبرِ فرداتْ اگر زنده‌ای،
به لطفِ تیغی‌ست که در رگت نمی‌کنم"
*
مرز اگر نکشی،
نه کشوری می‌مانَدَت،
نه آدمی و نه حتّی جمله‌ای.
می‌نویسم و می‌بُرم...
- - - "شرف داشته باش و نَبُر!
از این آرزوی زیباتر از تمامِ بودنت".
*
زیباترینِ مَنی و به ذوقِ دیدنت،
من مرا نمی‌کُشد و بلیتِ پنجاه تومنی،
پاره نمی‌شود.
۹۹- ۴- ۴-
پرنده افتاد،
کنار کوچه‌ام و تو،
صندوقی را ناز می‌کردی که صاحبش،
آرزوی مَردم را می‌بُرید و هر چه می‌بافت،
اندازه نبود... کاموا-وا-وا-واژه می‌افتاد،
روی کاغذِ بُریده‌ای و به دیوار که می‌زدمش،
پرنده می‌افتاد و توهّم ایران،
برای هیچ‌کدامشان بال نمی‌شد.
*
مُردن آرزو به آبی آسمان رسید و خون از تو می‌چکد؛
قضاوتِ تاریخ،
گریه به مُرده‌زار می‌شود و من،
با اخم،
تنها اخم،
مُرده زنده می‌کردم، اگر،
دست‌های قرمزم مرا نمی‌فروخت...
*
+ "قاتلی و مَست!
که لکنتِ دیو را خبر می‌کنی،
انگار نه انگار که در خانه تمرگیده بودی که..."
- "...روی عکسِ یک ایرانِ خیس،
به دوربین نگاه می‌کنی و آبان نیز،
برای چشم‌هایت،
جز فضای مجازی نبود."
*
پرنده می‌افتاد و ما،
به پرنده‌ها سنگ می‌زدیم.
*
کشورمان را یاد ندادند و زِ یاد رفت،
خَس و خاشاکی که ما بودیم و امروز،
تنها آهنیم...،
تشنه‌ی پرنده‌ها و قاتلِ پرنده‌ها.
Katy Song
Red House Painters
۹۹- ۵- (-۱)

"Can't go with my heart
When I
Can't feel what's in it
I
Thought you'd come over
But for some reason you didn't. Glass..."
*
کنارِ این ریتم‌هایِ مُرده، آرزوی تو می‌لرزانَدَم...
با من بخواب،
که ردّ پای حیاتی نیست،
برفِ بودنِ تو اگر آب شود.
هر چه می‌خواستم تو بودی و ندیدنم،
ماندنِ تو را لرزاند و هیچ از دنیایِ من نمانْد.
*
استکان برای نوشیدن است و حواسِ پرتم که مرا می‌شکست،
بازیِ ترس است؟
یا جبرِ دوری از دریایِ خنده‌هات؟
نیمه‌ی خالیِ دنیا امشب است؟
یا-یا-یا اشتباهِ دیگرم؟
نمی‌دانم،
ولی...
موهای تو اگر بود،
غرقِ هیچ سرابی نمی‌شدم.
*
کلمه‌هایم... آ-آ-آ...
*
"...on the pavement under my shoe
Without you is all my life amounts to."
نوشته‌ها
۴۱- وقتی سرباز ، آخرین قدم‌ها را می‌چِکانْد ؛ در زمینِ عدالت ، دروغ‌ می‌تِکانْد ! مَرقَدَش ، با زکات ، شات ، وَ با خمس ، اُنس گرفته است ... *** پِطرُس ، سوراخِ دین را کشیک ، پیامبر نشت نکند ! کشیش ، فیشِ بهشت ، وَ کفترباز ، روح القُدُس تُخس می‌کند ... کور…
۹۹- ۵- ۲-
در تمامِ نوشته‌های من نفرتی‌ست،
که تا قابِ عکس‌ها در این دنیایِ سیاه پایین نروند،
به تفنگ دخیل بسته...
به مرگِ ظلم،
به مسجدی که آتش نمی‌گرفت،
وقتی که در آن جوب،
زیرِ لگدهایشان را خون گرفته بود.
*
الاغ را از ترسِ نمردن،
دیروز...،
لایِ کلمه‌ها قایم کرده بودم و امروز،
مرگ بر طالبان،
مرگ بر هر که خواب را از ما گرفت،
مرگ بر تمامِ کلمه‌هایم که به شقیقه‌ی ظلم نمی‌رسند،
بی بارشِ تیر،
مرداد.
۹۹- ۷- ۱-
مرکزِ دنیای امشبم،
جاذبه ندارد و به دلم نمی‌چسبم،
وقتی که آن‌قدر لَزِج‌ام،
که رویِ اخم‌های تو سُر می‌خورم،
بی آن‌که ببوسم، سِفت،
نقطه‌هایِ جدیدِ تو را.
*
اتّفاق افتاده بود.
*
هفته‌ها گذشت و به دنبال پرتویِ یک ستاره‌ی دور،
گیج ماندم و ماه از آسمان پرید.
لاطالئات، لاطالئات،
سفیدی دیوار را پُر می‌کند و آخ،
چه فیلم قشنگی بود،
دیواری که ده سال ندیده بودمش.
*
به من می‌گفت:
"دنیا زیباست" و امروز،
به دنبال تغییرِ آدم است، با فشار،
آن که از آرامشِ دِبشِ بعدِ انقراضِ آدم،
به جز اخم، نفهمیده بود.
*
تا کلمه‌ها، کلمه‌های من است،
نطفه‌های ابتذال،
رنگِ آسمان را سفت نگه می‌دارد و حتی "شک"،
به هیچ ایده‌ی جدیدی نمی‌رسد.
*
کاش سیر شوید،
از این سیر نشدن و یک بار،
کنارِ مُردنتان،
خنده بزنید به ایده‌هایِ قیامت،
به زندگیِ دوباره و به این بازیِ لیز،
به سایکِدِلیک و قبلِ تحوّلِ بزرگ،
کمربندتان را سِفت کنید،
با یک تغییرِ دکمه‌ی ریز.
*
اتفاق افتاده بود.
*
هفته‌ها گذشت و به دنبالِ خنده‌های بیشترمان،
برایِ آسمان،
یک ماهِ جدید خریدم،
بی خطا!
بی عکسِ خمینی و...
بدونِ نصف شدن و آخ،
چه سیاهِ قشنگی‌ست،
شبی که نمی‌بینی‌اش.
- - - -
به دخترِ قشنگ و فرید.