نوشته‌ها
28 subscribers
3 photos
2 files
24 links
خواستم با اشاره‌ای نشانتان دهم، ولی،
خود نیز،
انگشتِ اشاره‌ام.
Download Telegram
۴۸- سهمت را نمی‌خَرَد ؛
مُهِمّات‌ ، مُهمَلات ،
خشاب ، نمی‌رود ...
” کسرِ بودجه‌ ... ،
صورت در مخرجی ساده‌ست ! “
***
دنیا ، شوخی‌ ،
” بمیر ، بخندیم ! “
***
هروئینِ دین ، شاد ،
فکر را ، نَسل‌کُشی می‌کُند ...
” شرع ، شعر ،
با خدا بخواب ! “
***
عشق ،
جلعِ امید ...
” آدمی ، بی حواس ...“
ده سانت عقل ،
دو متر مرد ، پاشیده‌ است ؟!
***
کشیدی و ،
رنگ کرد و رفت ...
” دنیا ، تهوع ،
عدالت ، تنوعش ! “
***
یک گلّه ” من “ ،
پارس نمی‌کنی ؟!
***
” شبِ زَفاف ،
وَ صبح ، مُعاف ... “
چشمت را ببند ؛
درد نمی‌کشی !
***
روی مینِ دین ،
خواب را گزیده بود ...
نیَت ، شروع ،
رکوع ، فرو ...
***
هاری گرفته ، دین‌ ،
انتحاری ، لایِ فکر ...
دین ، نمایش‌ ،
بازی ، عایشه ...
” سِرو نمی‌شود ؛
سیاست ، حاضر است ... “
***
” یک دست ، برایِ دادنت ،
وَ یک دست برایِ گرفتن ... “
خامی ، خامه‌ای !
” برای خوابیدنت ،
راست می‌کند ؛ حزبِ چپ ! “
***
گفتند سکوت ،
ولی ...
این دهان ،
چفتِ سفت ندارد !
۴۹- نمی‌دانی چرا ،
با هَوَس ، نَفَس ،
وَ از حبسِ خویش ،
دست نمی‌کشند ...
سفید ، آه ، سلام ،
درس ، ازدواج ، سیاه ...
حیوانِ ناطق‌اند ؛
وَ می‌دَوَند ؛ عرق ...
ورق می‌زنند ؛
برایِ برگِ مرگ !
***
نمی‌دانی ،
وَ با عشق ، خر ...
کلاغِ قصه ،
آخر ،
رسید و پَر !
” ادّعا ،
عجیب کردنیست ... “
***
تکرار ،
غذایِ هر روز ،
وَ خواب ،
دوایِ ماندن است ..‌.
” فیلم ، موسیقی ، رفیق ،
باید گذشت ... “
***
جبرِ من ،
اختیارِ تو ...
” ... یک تیر ، خلاص ! “
مرگ ،
اختیارِ ماست ...
***
خدا کجاست ؟
رویِ پله‌هایِ دیازپام ... ،
پشتِ واجبین ؟!
رگ را نگو !
ویارِ مرگ می‌کند ...
***
با توام ، اِی من :
” ... پیر شدی ،
سیر نمی‌شوی ؟! “
۵۰- لولایِ هرزِ چَشم ،
سنگرِ نگا‌هی ،
فجیع ناکوک ...
داد را زمزمه ،
تیغِ تکرار ...
مارشِ مُسَکِّن ،
دودِ اسکناس ...
” زیرِ ریتم ، گم می‌شود ... “
***
” کجا لعنتی ؟ “
اشک و کار ، ازدواج و قبر ...
با زمان ، دو کام ،
زندگی خاکستر است ...
” گازِ اختیار ، کلاجِ جبر ؟ “
***
اسلامِ ناب ، بویِ جوراب ،
وَ وازِلین ، زینُ الآبِ دین !
شیرین‌عقل خامه‌ای ، نامی ،
وَ شیعه‌ها چهارده امامی شدند ...
ماشینِ اجتماع ،
راننده‌ای ، بی دست و مست ...
***
” امامِ عصر ،
جنده‌یِ شب است .‌‌.. “
***
دل‌سرد ، آب ،
آن‌قَدر تکان نَخورد ؛
حقیقتش خواب رفت ...
” سبقت گرفتی ، ولی ،
دنیا دروغ ، بوقی بِزَن ! “
***
عاشق است ؛
دروغ چرا ؟
شب که می‌شود ؛
گریه ، راست ...
فردا ،
قصّه باز ،
عشق ، دراز ...
***
” خدا ، خدا ،
مَن مریض ،
ولی ... ،
سلامتیِ خودت ،
دو خط مَرگ بریز ! “
۵۱- زیرِ سُرنگ‌هایِ نیامده ،
الکل بزن ...
” دو نخ بکش ،
خدایی بباف ... “
***
” متنفّری ، متنافری ،
هر چه هست ؛
به هم می‌رسیم ... “
” اشتها بافی ، سیخِ اضافی ...
شروع کن ، فرو کنیم ... “
” مریمت باکره ، خدایت حامله ؟! “
***
+ سویِ کدام مقصدی ؟
- آیت اللّٰه ، سکسِ مقعدی
***
من باختم ؛ ولی ،
خامه‌ای ، بُرده است !
با یک دست ، قَرنی ،
آلتُ اللّٰه خورده‌ ...
***
زیاد گفتی ، ولی ... ،
برایِ کم ، خم نمی‌شوند !
” اسلام ، خَر ،
وَ طبقِ دین ،
خدا ، کافَر است ... “
***
زیرِ نخ ، نَسَخ ،
پرسشی بدوز ...
” جوابت ، سراب ،
چاره‌ ، قرصِ خواب “
۶.
+ چی‌ کار داری می‌کنی ؟
اگه زمان پشیمونش کنه و تو ...
مسئولیتش با توئه !
- اسمشو بذار سکوت ،
وقتی گوشا نشنوه ،
برای کی جِر بدم حلقِ لامَصَّبو ؟
چرا خودمو خسته کنم ؟
اگه می‌خواستن بشنون تا حالا می‌شْنیدن !
دوستمن که باشن ،
برا چی تو کارشون دخالت کنم ؟
+ هنوز بچه‌ای !
- کاش باشم ...
کمک کن ، جایِ گیر دادن !
+ همممم ، بذار اسمشو بذارم مست کردن ؛
شاید خسته شدی از یه سری چیزِ ساده ،
یا داری سخت می‌گیری ...
من که خودتم ،
پس چرا بپیچونیم همو ؟!
اگه همه چی سرِ جاش باشه ،
برات بی‌معنی‌تره ! مگه نه ؟
- بذار بسپاریمش به خدا ، باشه ؟!
+ :)
***
آدما اشتباه می‌کنن ، نمی‌کنن ؟
نمی‌خوام خودمو توجیه کنما ، نه !
ولی اگه ،
یکی واقعا از اشتباهاش راضی باشه ، آدم نیست ؟
شاید غرور باشه ، شایدم نه ...
لازم نمی‌دونم هر چیزی رو بنویسم !
فقط داشتم خودم و چرندیاتی که نوشته بودم رو مرور می‌کردم که یهو رسیدم به جاهای جالبش ...
***
باز اشتباهای قشنگی کردم ،
و خب خوشحالم که بعضی از شما هم جزوشونین !
کنکور هم اشتباه بعدی ... ،

تهران ، آذر لامصّب ، وسطاش !
۵۲- حار شد و آبِ انار ،
به عشقِ رُز ، شیرِ موز !
بکارت ، فروشی ،
وَ عشق ، آب‌میوه‌فروشی‌‌ست ...
" سفید گلاسه ،‌ لطفا! "
***
" زیرِ سوزن ،
باد نمی‌کنند ... "
***
وقتی که دین ،
صیغه ، چشم چراند ؛
فیلمِ پورنِ ما ،
آبِ چشم چکاند ...
" جیبش درست ،
مادرش خراب شده ،
علی‌جان ، شما چرا ؟! "
***
زیرِ الکل خواب ،
رویِ فندک ، بنگ ...
خوابِ خام ،
" نسلِ سوخته است ! "
***
" برایم امید نباف ؛
با سیاه ، سبز شده‌ام ... "
" ننال ، لعنتی !
حرف ، برف ،
آب می‌شود ... "
***
" گورِ زندگی ،
مرگِ من ، بیا ! "
***
چه خوب ،
که دردِ بودنت ،
تکرار نمی‌شود ...
***
فرصت اندک ،
وَ وقتِ فندک است ...
" سیاه شو ،
قرمزت کنم ! "
***
چهار پا نمی‌شود ؛
" اَچین ، وَچین ،
عاشقی نبین ... "
***
با تاس ،
دو شد و ...
" شیش ، جفت ،
حشیش ، مفت ... "
***
هر چه داشت ؛
حماقتم کاشت ...
کاش ، باشد ؛
وَ کاش ، نباشمش !
***
صدایش نکن ،
که عشق صامت ...
" اختیار ، دروغ ،
وَ درد ، ثابت است ... "
***
آتشیم ، به شمعِ زمان ...
" ... وَ خاکِ عالم ، سَرِمان "
***
نوشابه‌ها فرو ،
وَ دین را شروع ...
بُتی بساز ،
برایش رکوع کن ...
" دروغ بُرید ؛
وَ دستِ راست ، ندید ! "
خدا ، کریم ...
مسلمان نمی‌شود !
***
لایِ رفتن‌هایِ عمر ،
راهِ فرار ، مرگ ...
دنیا ،
تاسِ ریخته ،
" جفت نمی‌کنی ؟! "
***
زیرِ اشک ،
چشم گذاشتم و ،
دستِ او گم ...
گُل که او ،
پوچِ پوچ شدم ...
***
به بُتت بگو :
" سنگ ، نمی‌کند ؟ "
به هیچش قسم ،
عجیب ، کافرم !
***
" پشتِ پنجره ،
خانه خراب شدم ؛
وَ زیرِ حنجره ،
قطره قطره ، آب ... "
***
قلبم را بُرد ،
وَ باختمش ...
" تُف ، مفت ،
نمی‌بَری ؟ "
***
لایِ پاکت ، دو نخ ،
عشق ، کون به کون ...
زمین خوردی و ،
" ارتفاع بیاورم ؟ "
***
سیبِ عشق نخور ،
" جهنّم نمی‌شود ! "
***
من مچاله ،
وَ دست ، خط‌خطی ،
بنویس ، لعنتی :
" عاشق نمی‌شوم "
۵۸- گل‌ها جوانه می‌زنند؛
دروغ، سبز می‌شود.
تقویم پلاسید،
وَ عْید،
زندانیِ جدید...
" عکسِ اسکناسِ مُفت،
باز، جمله گفت. "
***
صدایِ رقصِ تیغ،
مرگِ صد حواس،
" تیک، تیک،
تیرِ خلاص... "
یک سال، چرید؛
که " عْید، مبارک است؟! "
***
" بویِ زُخمه می‌دهند؛
تخمه می‌خرند؛
برایِ تکرارِ صبح..."
داری، بذار،
" کونِ محبّت است! "
***
آنی مسلمان شدند،
اسکناس‌هایِ قرآنی...
وَ سیاست،
"تبریک" وارونه می‌دهد.
انقلابِ دوازده،
چند سالِ بعد،
" سیزدهش به در! "
بعضیا تیک تیکِ ساعت رو خیلی جدی می‌گیرن :/

“Hope
Smiles from the threshold of the year to come,
Whispering 'it will be happier'...”
― Alfred Lord Tennyson

“I would say happy new year but it's not happy; it's exactly the same as last year except colder. ”
― Robert Clark
۸- بعضیا تشنه‌ی توجه‌ن
تشنه‌ی قدرت، یا ...
شاید تشنه‌ی اشتباه!
***
ولی من،
صرفا تشنه‌م،
دریا رو بدن،
دنیا رو بدن،
تفم بهشون نمی‌دم ;)
***
وقتی می‌گن نیستی،
نباش...
"این همه سال خدا،
دو روزم خودت باش!"
***
آره خدا رو قبول دارم؛
اگه هم عجیبه،
به همون جهنمی که نیست...
***
خسته شدم از قضاوت شدن،
منم یه حماقتم،
عین همه‌،
فقط خیلی احمقانه‌تر!
۵۵- " کلاغ، پر! "
عمّامه‌، سر،
امام،
سکه‌ای، تمام!
" سپاه، رو سیاه.
بسیج، گیج می‌زند... "
*
فحش‌هایم را علّت،
معلولِ سیاه سر...
" شاه رفت؛
چرا، شاه‌تر است؟! "
*
آن‌قَدر خورده‌اند؛
خیکِشان، شیک...
مدّاح می‌شوند که شلّیک کنند.
*
میله‌ می‌کشند؛
قرومساق‌هایِ الاغ.
ماله می‌کشند.
نانِ داغ،
" واق، واق... "
*
در این خفقان،
کارد، به استخوان...
" دعایی بخوان،
نیمِ استکان... "
*
" دعایِ جیب،
بعدِ روضه‌یِ شلوار... "
" برایِ شِنا، حوض،
وَ برایِ زِنا، حوزه هست! "
صبح را شب،
و زیرِ لب،
عشقِ یک وجب...
*
رضا، رفت؛
وَ شهر ، پُرِ جواد...
وَ بعد از تقی،
" آی، نقی! "
" دین، حماقت،
به خر،
اهانت نمی‌کنم! "
***
بی‌سر،
پایِ منبرِ بی دست،
نشست، که گرفت...،
اُلاغ ، پر!
۵۷- سجاده باز،
تسبیح گرفته،
مُهر:
" برایِ نماز،
تعطیل! "
*
" حج، واجب،
وَ خدا،
هفت،
دورِ کاذب است! "
*
انتقاد،
سیخِ در بند!
" چشم‌ها را ببند... "
چوبه‌ی دار،
حقّ النّاس،
وَ برای میله،
تاس نمی‌ریزند...
"خدا،
ستّارِ ستّار،
یا ندایِ نداست؟ "
*
بکشید،
"کاندومِ سیاه"
رویِ دردهای ماه،
"رو سفید" می‌شوید!
*
به هر دری بزنی،
" از بیرون فِشار "
وَ از داخل،
" چه خوب می‌کِشی! "
*
پُشتِ خط گفتی:
" زندگی کجاست؟ "
" رویِ چرخِ فلک،
زیرِ خطِّ مماس...
و شاید، حادثه‌ای،
لایِ روزنامه‌هایِ زرد "
*
کلاغِ بی‌خانه،
بنال!
" قصّه را که می‌سُرود؟ "
زیرِ این سینه‌یِ کبود،
جز درد،
کسی نبود...
*
خدا را تفت،
وَ پنجاه و هفت...
" تاریخ،
شاهِ ساده را،
عمّامه‌پیچ می‌کند... "
*
برایِ سبقت گرفتن،
" از راست... "
و سبز،
خطِّ قرمز است؟
*
آرزوها، کوچک،
وَ زیر قانونِ ذره‌بین،
بزرگ می‌شوند...
" زندگی‌هایِ مجازی،
وَ مُرده‌هایِ حقیقی... "
*
کراوات، لاغر و،
عمّامه، چَرب و بلا!
" ...مَقعدِ مُطَهَّرَش،
دل را جَلا،
جیب را بریده،
چون طلا می‌شود... "
*
پوستشان را بِکَن،
گرمشان کُن و،
لایِ نقشه هم بزن!
رویِ زخم، نمک،
" سیاست، حاضر است... "
*
رای ملّت را تا،
و بی دست،
کفشِ ملّت را،
چه خوب،
پا می‌کند...
" میزان، رایِ ملّت،
و صندوق،
مالِ دولَت است! "
*
قلم را قلم،
و اشتباه را اشتباه،
بگیر و بمیر!
که دنیا، فان،
طوفان نمی‌شود...
*
رو،
به زورِ تو سری،
و زار،
زیرِ رو سری...
" مرواریدِ در صدف،
قصّه‌یِ،
گوسفندهاست؛ وَ عَلَف!
*
حرفِ صفر که می‌شود؛
" اختلاس، بادِ هوا... "
نانِ روز،
بِرِشته...
" سُماق، نمی‌مَکَند! "
*
از عُقابِ انقلاب،
چُس دودِ آزادی...
و پشتِ میله،
سه کام، حَبس،
" شادی، بس است... "
***
خواستی، بِمَک،
ولی...،
" این قصّه،
سَرِ دراز دارد! "
بهش گفتم کاش مردم منو نقاشی می کردن،
این طور نقاشیم کرد :
" از سر دست و مرد تک‌رنگی، شاخه‌ای زاییده شده،
فرقش با سنگ احیای هرروزه‌ی خود است.
خرده‌ی پودرشده‌ای پر از خار.
کرمی لولیده‌ در تنه‌ی فرار.
شاخه‌ی پرده‌دران پروانه‌ی زار.
ساری به دنبال گاوی فرّار.
نبود از درون‌اندر آن که درس را پوید و نتواند بنوایاندت.
کریهه‌ی شرک.
کفاره‌ی کفر، سجاده‌ی شکر. "

نه مثل چشم چشم دو ابرویی که موقع بچگیا می کشیدیم،
انگیزه ها و چشم ها موندن،
نه موقع قایم موشکی که خاطره ها بازیمون دادن،
بالا و پایین می پریم.
شاید واقعا چیزی نمونده برای کشیدن.
از بچگی تو کارِ خط خطی بودم؛
چون نقش خاصی تو ذهنم نبود...

فکر کنم تو جنگ زندگی
"سیاه لشکر" بودن؛
بهترین "رو سفیدیه" ...

کاش همه می تونستن منو نقاشی کنن
من عاشق پاره کردن نقاشیام...


یه شب لاکردار، وسط یه ماهِ لعنتی !
یه حماقتِ دیگه...
۵۳- رفته را قاب،
در این حُباب،
زمان، ورق،
عَرَق، ولی،
” باز هم، سراب... “
***
وزنِ منهوسِ تو،
وَبالِ رفتن...
” چرا فقط،
درد،
مالِ من است؟ “
راه که می‌روم،
اشتباه...
” اشتباه،
که راه می‌روم... “
***
روی شیب نشسته‌ام،
با زخمی، عجیب...
برای دردِ آخر،
” صلیب بیاورید “
***
رفتن، جوانه می‌زند،
” ماندن سبز می‌شود “
و باز، سر زده،
به سَرَم می‌زند...
***
سوال را،
بی جواب...
و جواب را،
پیِ سوال...
” و به جز حماقتم،
هیچ ، نمی‌فهمم... “
***
چون عقربه،
زمان را،
دور می‌زنم...
” جا نمی‌زنم... “
در جا، چرا...
***
عشقِ دوریَش،
با فکر، نزدیکی،
وَ درد،
” مبارک است “
***
ستاره‌هایِ بخت،
کرم‌هایِ رویِ تخت...
زندگی را قمار،
” کمی، مرگ بیار... “
خنده‌هایم، زوری،
وَ از اشک، کوری گرفته‌ام...
***
زمان، کافی،
” وَ من، اضافیَم... “
***
تغییر، بهانه،
سَرت را گرم،
وَ سرد...
” قَحبه‌خانه است... “
۹-
+ مشکلت با من چیه؟
- تو هم بیا!
آخ که تویِ سفر،
فلان جا،
کنارِ دریا، وای...
- اوه، که چه قدر خَری!
+ تو مشکلِ روانی داری!
نپوسیدی تو بیست متر اتاق؟
- جاتونو تنگ کردم٬
صاحب‌خونه بیان، رفع زحمت می‌کنم!
+ باز زدی تو کسشعرای همیشگی؟
- دِ بمیر، لامصّب!
تو از من چی می‌دونی؟
«درکت می‌کنم»هاتو برا بقیه پوست بکن...
شاید لیلیِ قصه شما، آبی از کوزه درآره٬ ولی ترجیح می‌دم «عشق» ندونم و عاشق بمونم!
خودمو هر چه قدر بپیچونم، مهره‌ی خودمه که هرز می‌ره،
پس توی دو متری، لطف کن و «گم شو» ،
دست از سر پونزده سانتیِ منم بردار!
عاشق خونوادمم، و دوست ندارم دل دو تا بچه رو، به خاطر چهار تا فکر خودم خراب کنم...
تو رم دوست دارم،
پس لطف کن و روی دوستیمون، تُف...
+ خودتم خوب می‌دونی...
- من هیچی نمی‌دونم،
داستانِ زندگیمم، خیلی وقته خالیه...
حوصله قمارِ بدونِ ریسک ندارم،
تو «منِ» خوبی نیستی، بعدی لطفا!
۱۲- دود، بی‌نِقاب،
به بالماسکه‌ام آمد...
مَرگ، همه‌گیر...
با عِزرائیل سِلفی گرفتم،
لایک نمی‌کُنی؟
***
جِناق بَستم و،
زِ یاد بُردَمَت...
بازی را،
گُلی چون تو،
پوچ‌تر است.
***
ضامن وارونه‌ای چون تو را،
کاغذ،
جا نمی‌شود...
نکرده‌هایم را شاهد،
وَ مرا‌،
انکار می‌کنی!
***
حَواست باشد:
این بار،
مِداد منم...
دردِ تراشی چون تو را،
. حال: ناطِق، زِ یاد نمی‌بَرَم...
***
مزرعه‌یِ درد را،
خیس، نگه داشته،
کودَش بده،
شاید گُلی آید...
***
تِکیلایی چون تو،
کِرمی چون مرا نیاز...
تَوَرٌّم، روسپی‌ساز،
قبضِ روح، کم نیست!
***
عَذابم نده...
دنیا: سُرسُره.
بی‌تاب، نمی‌فهمد!
آبی بزن...
ماه را،
قِرمز شروع نمی‌کنند...
***
پَنچَری نمی‌گیرند،
باد کَرده‌ای چون تو را.
در برف نمی‌رود،
بی زنجیرِ چرخ.
***
غرور، بازیَش گرفت،
وَ فردا، چو امروز...
نتوانستم،
نه این که نخواهَمَت...
***
سکوت، شاید...
***
ثانیه رفت،
تو نیز...
” وقت را،
دوئِل، نمی‌بَرَند. “
***
فرمان ندادی و،
تُرمُز بُریده‌ام!
***
دو رو باش!
که سکّه‌یِ یک‌رو،
پُشت نمی‌افتد...
همه را باختم،
به او.
بگو:
” خارِ دیگران “
شاید گُلی باشد...
***
هزارپا را،
دستِ دوستی نمی‌دهند...
خنجر، چرا؟
بی دست و پا را،
سَر نمی‌زنند...
***
خواستی،
وَ نه آن شدم،
آشکار، نهانم...
بگذار بگویم!
جوابم،
بی‌سوال نمی‌مانَد...
***
هَر او را بگو:
” بی تو، من نمی‌شود... “
سکّه‌یِ بَخت، افتاد،
وَ او، خَم نشد،
می‌اَرزد؟
***
نم نم از او گفتم و،
فاصله اُفتاد؟
کاغذ را، آب نمی‌کِشَم.
مداد، او را،
سجده نمی‌ایستد.
” خط‌خطی؟ “
دارویی چون او،
درد نمی‌فهمد...
***
هم‌دَرد می‌شوی؟
عروس، بَـله گفت...
” وَ تو؟ “
دنیا را، صیغه نکردم!
انگُشترم بودی،
گُلت را بچین.
***
آخرِ هفته‌ها،
درد، دچارم شده،
عمیق می‌خندم...
اشتباهی چون مرا،
تکرار، در خطرست...
***
” این، آغازِ یک انتهاست...
خیانتت می‌گفت. “
وَ تو،
سکوت، فریاد نکن...
***
بوی گَسی چون تو،
چشمِ همه را،
کور کرد،
ندیدی؟
***
خواستم و،
عکسِ آن شدی...
تالارِ خاطره را،
خط‌خطی،
قاب نمی‌کنند...
***
دستِ قضا:
دو دیده، کور،
دریاچه، خشک...
ماهیَت را بگیر!
” که آب،
دُچار می‌کند... “
***
خشابِ اشک‌هایم را،
هدف تو بودی.
نزدیک بود،
از تو دور...
بگذریم!
تیری نمانده است...
***
تبر،
بر درخت تکیه کرد...
منِ محکوم شده را،
حاکم نمی‌شوی؟
تاریخ، تکرار شد و،
صد تبر، بی‌درخت...
” حاکمم شوید، لطفاً! “
***
دَرکم می‌کُنَد، امّا:
عشقِ مَجازی،
دردِ حقیقی...
این سریال،
تکرار، ندارد...
” دردِ نارسیده مبارک! “
***
روشَن‌فکر شد و،
تاریکیَم ندید...
” بخند! “
کتابت را بسته،
رویت،
حساب، باز نمی‌کنم...
***
کلاسِ درس،
زنگِ تفریح تو را،
پشتِ پنجره می‌گِریست.
” تَعطیل، نمی‌شود؟ “
دوری هم به او ربط،
پس تلخ.
درسِ تو را،
قبول نشد، بیچاره...
***
خواستم بنویسم:
” برجِ زندگی،
خرپشته‌ام را،
عَجیب، سُخره گرفته.
من، با درد،
هارمونی دارم و،
کرده را، پشیمان؟... “
دیدم نمی‌شود...
***
عیسی،
خون‌ها خورده‌ام!
زمینم را، بِگَرد...
رفتی و،
ماه‌ها، چه زود،
کامل می‌شوند...
” تو را صَلیب،
وَ مرا،
سَلب، می‌کنند... “
***
تیرِ مردم را،
سنگر، سکوت نیست...
درد را، سفید نمی‌پوشند!
***
تنفر: عاشقانه،
وَ قلب: سیرِ تیرِ بودنت...
گاز نگیر،
عابری چون مرا،
زیر نمی‌کنند...
***
آن‌قدر کشیده‌ام،
خدا، سُرفه‌اش گرفت...
وَ درد،
کَلِّه را وِل،
پاچه گیر شدم...
***
برایِ سگ،
گُرگ، لطیفه است...
بخند،
فُکاهه مَنَم!
مُچاله را،
دور نمی‌ریزند...
***
امروز،
دردِ تصویه ناکرده را، نقد...
وَ فردا،
درد را گزیده،
عَقد می‌کنم...
بازی،
مَرا خوب بَلَد است!
***
باختَمَت،
با تلخیِ تمام...
” شیرین‌عقل مَباش،
تُرش‌رویِ من! “
اَمان از غُرور،
زِ یاد، بُردَمَت...
***
سَبُک‌مَغز را،
دردی چون من،
سنگینی می‌کند...
” بخند! “
باخته را،
گریه نمی‌کنند...
۱۱- دوازده ماه را، ماهِ چهاردَه،
دروغِ سیزدَه است...
مغرور، نَه!
بی تو،
درد، راحت‌تر است...
***
لُطف کن،
وَ بی‌جهت نَخوان!
که ” مَن “،
برایم بس است...
***
بِبَند، بی‌دِرَنگ،
” خُفته را،
دید نمی‌زنند... “
دنیا را، حراج...
گِران، تمام شدی!
***
وَرشِکَسته،
نِسیّه‌ات را، نَقد...
وَ بدونِ عَرض،
صَرف نمی‌کند!
***
عُمر،
بی قِصّه، سیاه،
وَ بی دلیل،
گناه نمی‌کنند!
***
شک نکن!
” زمزمه از داد،
بلندتر است... “
***
زندگی را مُرور،
ناخوانده، واجب‌تر است...
***
نوارِ قلبِ آواره‌ام،
او را پخش...
وَ من،
” مرا ببخش! “
***
با هم بیگانه‌اند...
وِ من، با من.
تو نیز،
لُطف نمی‌کنی؟
***
سنگ را،
کاغذ نمی‌بَرَد...
کودکی، سلام!
کلاغ،
عاشق شده...
” دیگر نمی‌پرد! “
***
تَرک کردی مَرا...
” محضِ اعتیاد،
برگرد، یه پُک... “
***
دوست؟
سیاهِ لَشکَرَم!
” وَ کاش،
دُشمَنَت باشم. “
***
نکرده‌هایت را،
تمام، کرده‌ام!
***
” صمیمی “ تو را،
چسبِ خوبی نبود،
وا رفت، سَوا شدی...
در عَجَبَم،
چِرا عَلَف نمی‌خورم!؟
***
رفت،
وَ زیرِ درد،
” عشق،
با من چه کرد؟! “
***
من؟
نَپُرس، نمی‌دانم...
که حال،
از ما گذشت...
” گذشته، مانده است... “
***
از ابتدا،
دوری، نزدیک...
قلبم را نشانه،
” ...که خنجر، شیک نبود... “
***
هوایَت در سَرَم،
بی نَفَس...
” بازو بگیر،
وَ من، زانو... “
***
معشوقِ بی عشق،
مفعولِ ساده است...
***
فردا نیامد...
وَ ثانیه را،
به جرمِ امروز، می‌کُشَم!
مُجرمِ بعدی نشو...
***
” دوست ندارَمَت “
عشقِ اوّلم...
وَ ” زندِگیَم تویی “
دروغِ آخرت...
” ...مَرگِ من، چرا؟ “
***
پشتِ سَر،
رقصِ چاقو، نکن!
” نیمه‌یِ گُم‌شده را،
قاچ نمی‌کنند... “
***
رژیمِ امروز را،
حِرص نمی‌خورند...
” ...تغییر،
پیشنهادِ سرآشپز است... “
***
بُغضَش را،
سرِ وقت نخورد،
خوب نمی‌شود...
نقّاش، بامْداد،
بی مِداد، مُضحِک است...
” چه می‌کِشَد؟ “
***
فردا،
ختمِ امروز،
” سیاه بپوشَمَش... “
***
فراموش شده را،
چسبِ فردا نزن...
خُلاصه بگویم:
خاص نبود،
وَ خاصیَتَش این بود.
***
فراموش نشد،
خواسته‌ای، چون تو...
نَتَوانِستَم،
نه این که نخواهمت!
***
داوری کن،
وَ کارتِ قرمزی بده...
که بازی را،
ترک، ببازمت...
خطایم را، چشم نپوش!
” خیانت، عینِ امانت است... “
***
پایانِ بازم را،
پایانی بساز...
وَ برنگرد...
” که چشم،
با آب...،
بَدرقه‌ات کُنَد... “
***
اندکی آه، در بساط بود،
” که بی‌حِساب شدیم! “
تو هم بخند،
یک تیر، صد هَدَف...
۹-

- رو خط قرمزا نرو!
+ تازه رنگ زدین؟
***
- خشت رو خشت چیدی ولی،
"حکم دل باشه چی؟"
+ خاطرات رو بُر می‌زنم،
می‌رم کارد بازی!
***
- چرا دیروز ان‌قدر ناراحت بودی؟
+ هر روز دیروزه،
ولی فردا نه!
- آدم کسی رو که دوست داره،
تو خوابم ول نمی‌کنه.
اون وقت تو...
+ آدما وسیله‌هاشون رو که می‌فروشن،
یا بدبخت شدن،
يا می‌خرن بهترشو بخرن!
- فکر نمی‌کردم ان‌قدر نامرد باشی...
+ اون قدری هم مرد نیستم،
که خدامو بفروشم،
برا شصت کیلو حماقت!
***
- این همه نوشتی،
ولی برای کی؟
+ هیچ‌کی!
- نمی‌خوای بگی؟!
+ برای دکترم می‌نویسم...
یه سری مشکل جدّی،
که باید نسخشون رو بپیچه!
***
+ عمامه آدما رو عوض می‌کنه،
یا حوزه آبِ مغزو می‌کشه؟
***
برایِ خودِ لعنتیت،
که نقاشیت خوب نیست ;)

فروردین،
سرِ خط.
۷۲- همه چیز،
آهسته می‌دود،
” وَ زمان،
پشتِ ساعتِ رولِکس،
کندتر نمی‌رود... “
***
فیروز،
رو سیاهِ دیروز...
” که تکرار، جوانه می‌زند! “
*
**
قرآن‌ها باز،
برایِ قرائتِ پول.
” فقرِ میزبانِ ناخوانده‌ات،
وَ چُرتکه‌هایِ محبّتش... “
***
” سکّه‌ها،
دلیلِ آینه‌اند! “
وَ دین،
کنارِ ماهیِ تُنگ،
زُخمِ نخواندن گرفته است...
*
**
اقتصاد،
شیره‌یِ فقرِ تو را،
درونِ کارخانه می‌کِشَد.
” وَ جلدش که کرد،
زیرِ بارکُد می‌رود. “
***
لباس‌هایِ نو خریده‌اید،
” وَ عیدتان، مبارک است! “
*
**
شادیِ مرگ و دود.
” زردیِمان، در نقاب،
وَ سُرخیَش،
چشم حسود... “
***
روزهایِ تکراری،
وَ ارتباط‌هایِ اجباری...
«وَ رقص‌هایِ چند هزاری،
از جیب،
به جیبِ دیگرت...»
*
**
سبزه‌یِ عید بِخَر،
وَ سیزدَهَش،
” طبیعتمان، به در! “
***
عدد بْین، شده‌اند...
وَ «سیب» که از سفره ‌رَوَد،
«سُماق» می‌مَکَند!
*
**
سررسیدهایِ جدید،
خالی‌تر از قبل.
” برگه‌ها،
بویِ مرگ می‌دهند... “
***
راویان، مَست.
وَ دنیا،
پَلَشت‌تر از ناله‌یِ سگ است.
*
**
سال‌هایِ نو،
زخم‌هایِ کُهنه‌اند...
زمین،
به سرعت، چرخ.
تکرارِ سر درد،
” وَ جشنِ دوباره‌اش... “
***
تخمه می‌شِکَنَد،
پسته‌یِ مغزْ فندقی.
” وَ خنده‌هایِ توست،
قرض‌هایِ نداده‌اش... “
*
**
تفاله‌یِ آدمان،
وامِ هم‌خوابگی.
” رویِ هم می‌روند...
وَ بیچاره می‌کُنَند! “
***
احمد، مسافر است.
وَ محکوم به «قفس»، حسین.
احمد، سالِ نو.
وَ حسین، زخمِ کهنه است...
*
**
زیرِ این همه دِکور،
مرگِ ماست.
” روابط، فَرسایشی،
وَ دیدها، نمایشی‌ست... “
***
همه چیز را تِکانْده‌ایم،
وَ جْیبی نمانده است...
” ...رفعِ زحمت کنید،
مُزاحم نمی‌شوید! “
*
**
دلم گرفت،
از این بازیِ تکرار...
عَزا را جشن،
دَم از شکوفه می‌زنند!
بی دلیل، نمی‌شود...
” که ما آدمان،
دَلّال‌های مُحبّتیم! “
***
دروغِ سیزده،
«روزِ طبیعت».
و گره می‌زنند،
” شاید که باز شود! “
*
**
سر به لاک،
وَ کنترل به دست.
” دست، به دستِ خاک می‌دهند. “
هر روز، نوروز،
وَ روزی، نیازهایِ نداشته‌ات!
***

پسته‌هایِ خندان،
به جیبِ پدر، تحمیل.
وَ «حَوِّل حالِنا»،
بدونِ پول،
تحویل نمی‌شود...
*
**
شاه‌ها شکوفه می‌دهند،
وَ رَعیَت، سبز...
” بینِ این همه سین،
آینه را نیز، ببین! “
***
تیرِ شروعِ سال،
زغالِ دار.
وَ ماهی،
قصّه‌یِ ماست،
که درونِ تُنگ،
سکته می‌کنیم...
*
**
فیروزها، مَردُم‌اند.
” وَ ارباب‌هایِمان،
سِکّه نمی‌دهند... “
***
سَر رسید،
به تَه رسید...
«وَ عیْد،
شاید مبارک است!»