⚠️ امروز و فردا کردن توبه؛ شاید فردایی در کار نباشد
بعضی انسانها میدانند کاری که انجام میدهند گناه است...
اما هر بار با خودشان میگویند:
«فعلاً جوان هستم...»
«بعداً توبه میکنم...»
«از سال آینده نمازم را شروع میکنم...»
«وقتی پیر شدم، همه چیز را درست میکنم...»
و شیطان، هر روز با یک «بعداً»، آنان را از خدا دورتر میکند.
💔 هیچکس هنگام مرگ خبر نمیشود...
هیچکس نمیداند آخرین نمازش کدام نماز است...
آخرین رمضانش کدام رمضان است...
یا آخرین شبی که فرصت توبه دارد، چه شبی است.
پس چرا توبهای را که امروز میتوان انجام داد، به فردایی واگذار کنیم که شاید هرگز نرسد؟
📖 خداوند متعال میفرماید:
﴿وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعًا أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ﴾
ترجمه:
«ای مؤمنان! همگی به سوی خدا توبه کنید، باشد که رستگار شوید.»
⚠️ بزرگترین فریب شیطان این نیست که بگوید توبه نکن...
بلکه میگوید:
«امروز نه... فردا...»
و همین «فردا»، گاهی تا پایان عمر ادامه پیدا میکند.
💡 از خودت بپرس:
اگر امشب آخرین شب زندگی من باشد...
آیا از حال امروزم راضی هستم؟
آیا هنوز هم میخواهم توبه را به روز دیگری موکول کنم؟
📌 پیام آخر:
اگر دلت امروز به سوی خدا مایل شده است، آن را به تأخیر نینداز...
شاید همین احساس، دعوتی از سوی پروردگار باشد.
درِ توبه تا وقتی انسان زنده است، باز است...
اما هیچکس نمیداند تا چه زمانی زنده خواهد ماند.
امروز بهترین روز برای بازگشت است؛ زیرا فردا، وعدهای نیست که به کسی داده شده باشد. 🤍
بعضی انسانها میدانند کاری که انجام میدهند گناه است...
اما هر بار با خودشان میگویند:
«فعلاً جوان هستم...»
«بعداً توبه میکنم...»
«از سال آینده نمازم را شروع میکنم...»
«وقتی پیر شدم، همه چیز را درست میکنم...»
و شیطان، هر روز با یک «بعداً»، آنان را از خدا دورتر میکند.
💔 هیچکس هنگام مرگ خبر نمیشود...
هیچکس نمیداند آخرین نمازش کدام نماز است...
آخرین رمضانش کدام رمضان است...
یا آخرین شبی که فرصت توبه دارد، چه شبی است.
پس چرا توبهای را که امروز میتوان انجام داد، به فردایی واگذار کنیم که شاید هرگز نرسد؟
📖 خداوند متعال میفرماید:
﴿وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعًا أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ﴾
ترجمه:
«ای مؤمنان! همگی به سوی خدا توبه کنید، باشد که رستگار شوید.»
⚠️ بزرگترین فریب شیطان این نیست که بگوید توبه نکن...
بلکه میگوید:
«امروز نه... فردا...»
و همین «فردا»، گاهی تا پایان عمر ادامه پیدا میکند.
💡 از خودت بپرس:
اگر امشب آخرین شب زندگی من باشد...
آیا از حال امروزم راضی هستم؟
آیا هنوز هم میخواهم توبه را به روز دیگری موکول کنم؟
📌 پیام آخر:
اگر دلت امروز به سوی خدا مایل شده است، آن را به تأخیر نینداز...
شاید همین احساس، دعوتی از سوی پروردگار باشد.
درِ توبه تا وقتی انسان زنده است، باز است...
اما هیچکس نمیداند تا چه زمانی زنده خواهد ماند.
امروز بهترین روز برای بازگشت است؛ زیرا فردا، وعدهای نیست که به کسی داده شده باشد. 🤍
❤1👍1🥰1🎉1❤🔥1💯1
📖 داستان حضرت بَراء بن مالک (رضیاللهعنه)
حضرت براء بن مالک، برادر حضرت انس بن مالک (رضیاللهعنه)، از صحابه شجاع پیامبر ﷺ بود. او علاقه زیادی به شهادت در راه خدا داشت و زندگیاش را با ایمان و فداکاری سپری کرد.
در زمان خلافت حضرت ابوبکر صدیق (رضیاللهعنه)، مسلمانان با گروهی از دشمنان اسلام روبهرو شدند. در یکی از نبردهای سخت، دشمنان در قلعهای پناه گرفتند و مسلمانان نتوانستند به آسانی وارد آن شوند.
براء بن مالک گفت:
💬 «مرا بالای دیوار بیندازید تا از داخل دروازه را برای شما باز کنم.»
یارانش با نگرانی گفتند که این کار بسیار خطرناک است، اما براء اصرار کرد. سرانجام او را با استفاده از سپر و طناب به داخل قلعه رساندند.
براء با شجاعت جنگید و توانست راه ورود مسلمانان را باز کند. مسلمانان وارد شدند و دشمن شکست خورد.
اما این پایان فداکاریهای او نبود. براء در جنگهای بعدی نیز با شجاعت فراوان در کنار مسلمانان جنگید و سرانجام در نبرد تُستر به شهادت رسید.
✨ پیام داستان: شجاعت واقعی فقط نترسیدن نیست؛ بلکه انسان با وجود ترس و سختی، برای هدفی که به آن ایمان دارد، استوار بماند. زندگی براء بن مالک نمونهای از فداکاری و استقامت در راه خدا بود.
حضرت براء بن مالک، برادر حضرت انس بن مالک (رضیاللهعنه)، از صحابه شجاع پیامبر ﷺ بود. او علاقه زیادی به شهادت در راه خدا داشت و زندگیاش را با ایمان و فداکاری سپری کرد.
در زمان خلافت حضرت ابوبکر صدیق (رضیاللهعنه)، مسلمانان با گروهی از دشمنان اسلام روبهرو شدند. در یکی از نبردهای سخت، دشمنان در قلعهای پناه گرفتند و مسلمانان نتوانستند به آسانی وارد آن شوند.
براء بن مالک گفت:
💬 «مرا بالای دیوار بیندازید تا از داخل دروازه را برای شما باز کنم.»
یارانش با نگرانی گفتند که این کار بسیار خطرناک است، اما براء اصرار کرد. سرانجام او را با استفاده از سپر و طناب به داخل قلعه رساندند.
براء با شجاعت جنگید و توانست راه ورود مسلمانان را باز کند. مسلمانان وارد شدند و دشمن شکست خورد.
اما این پایان فداکاریهای او نبود. براء در جنگهای بعدی نیز با شجاعت فراوان در کنار مسلمانان جنگید و سرانجام در نبرد تُستر به شهادت رسید.
✨ پیام داستان: شجاعت واقعی فقط نترسیدن نیست؛ بلکه انسان با وجود ترس و سختی، برای هدفی که به آن ایمان دارد، استوار بماند. زندگی براء بن مالک نمونهای از فداکاری و استقامت در راه خدا بود.
👍1🥰1🎉1❤🔥1💯1
📖 داستان حضرت اُمِّ سُلَیم (رضیاللهعنها)
حضرت امّ سلیم از بانوان بزرگ صحابه و از خردمندترین زنان مدینه بود. او زنی صبور، باایمان و فداکار بود و پیامبر ﷺ احترام فراوانی برای او قائل بودند.
روزی فرزند خردسال امّ سلیم بیمار شد. در همان روز، همسرش حضرت ابوطلحه (رضیاللهعنه) برای کاری از خانه بیرون رفت. پیش از بازگشت او، کودک از دنیا رفت.
امّ سلیم با صبر و توکل، بدن فرزندش را آماده کرد و به خانواده گفت تا زمانی که ابوطلحه به خانه نیامده، این خبر را به او نگویند.
وقتی ابوطلحه بازگشت، امّ سلیم با آرامش از او پذیرایی کرد. پس از آن، با مهربانی از او پرسید:
💬 «اگر کسی امانتی را به ما بسپارد و بعد آن را پس بگیرد، آیا حق داریم ناراحت شویم؟»
ابوطلحه گفت: «نه، امانت باید به صاحبش برگردد.»
امّ سلیم گفت:
💬 «پس فرزندمان امانت خدا بود و خداوند امانتش را پس گرفت.»
ابوطلحه از صبر و حکمت همسرش شگفتزده شد. صبح روز بعد، ماجرا را برای پیامبر ﷺ تعریف کرد.
پیامبر ﷺ برای آن دو دعا کردند و فرمودند:
💬 «خداوند در زندگی شما برکت قرار دهد.»
خداوند دعای پیامبر ﷺ را مستجاب کرد و بعدها فرزند صالحی به آنان عطا فرمود که نسل پربرکتی از او به وجود آمد.
✨ پیام داستان: صبر در برابر تقدیر الهی، از بزرگترین نشانههای ایمان است. کسی که در سختترین لحظات به خدا توکل کند، خداوند غم او را به رحمت و برکت تبدیل میکند.
حضرت امّ سلیم از بانوان بزرگ صحابه و از خردمندترین زنان مدینه بود. او زنی صبور، باایمان و فداکار بود و پیامبر ﷺ احترام فراوانی برای او قائل بودند.
روزی فرزند خردسال امّ سلیم بیمار شد. در همان روز، همسرش حضرت ابوطلحه (رضیاللهعنه) برای کاری از خانه بیرون رفت. پیش از بازگشت او، کودک از دنیا رفت.
امّ سلیم با صبر و توکل، بدن فرزندش را آماده کرد و به خانواده گفت تا زمانی که ابوطلحه به خانه نیامده، این خبر را به او نگویند.
وقتی ابوطلحه بازگشت، امّ سلیم با آرامش از او پذیرایی کرد. پس از آن، با مهربانی از او پرسید:
💬 «اگر کسی امانتی را به ما بسپارد و بعد آن را پس بگیرد، آیا حق داریم ناراحت شویم؟»
ابوطلحه گفت: «نه، امانت باید به صاحبش برگردد.»
امّ سلیم گفت:
💬 «پس فرزندمان امانت خدا بود و خداوند امانتش را پس گرفت.»
ابوطلحه از صبر و حکمت همسرش شگفتزده شد. صبح روز بعد، ماجرا را برای پیامبر ﷺ تعریف کرد.
پیامبر ﷺ برای آن دو دعا کردند و فرمودند:
💬 «خداوند در زندگی شما برکت قرار دهد.»
خداوند دعای پیامبر ﷺ را مستجاب کرد و بعدها فرزند صالحی به آنان عطا فرمود که نسل پربرکتی از او به وجود آمد.
✨ پیام داستان: صبر در برابر تقدیر الهی، از بزرگترین نشانههای ایمان است. کسی که در سختترین لحظات به خدا توکل کند، خداوند غم او را به رحمت و برکت تبدیل میکند.
🥰3👍1🎉1❤🔥1💯1
🌿 #داستان_سه_مرد_گرفتار_در_غار
#قسمت_اول
🌧️ وقتی همه راهها بسته میشود...
گاهی انسان در زندگی به جایی میرسد که تمام راههای ظاهری به رویش بسته میشود؛ نه کسی میتواند کمکش کند، نه راه فراری میبیند و نه وسیلهای در اختیار دارد.
اما در چنین لحظاتی، چیزی آشکار میشود که شاید در روزهای عادی فراموشش کرده باشیم:
اخلاص برای الله و اعمال نیکی که فقط برای رضای او انجام دادهایم.
رسولالله ﷺ داستان سه مرد از امتهای پیشین را برای ما بیان کردهاند؛ داستانی که در آن، یک صخره عظیم راه خروج سه انسان گرفتار را کاملاً بست...
اما اعمال صالح و دعای خالصانه آنان، سبب نجاتشان شد.
━━━━━━━━━━━━━━
آغاز ماجرا ...
سه مرد در سفری با یکدیگر همراه شدند. در میان راه باران شدیدی گرفت و آنان برای در امان ماندن از باران، وارد غاری در دل کوه شدند.
اما ناگهان...
🪨 صخرهای بزرگ از کوه جدا شد و جلوی دهانه غار افتاد!
راه خروج کاملاً بسته شد.
هرچه تلاش کردند، نتوانستند صخره را کنار بزنند. هیچکس نیز نمیدانست آنان در آن غار گرفتار شدهاند.
در آن لحظه فهمیدند که توان انسان محدود است.
پس با یکدیگر گفتند:
«به الله سوگند، چیزی جز راستگویی و صداقت نمیتواند ما را از این گرفتاری نجات دهد.»
تصمیم گرفتند هرکدام یکی از اعمال صالحی را که خالصانه برای الله انجام داده بودند، یاد کنند و به وسیله آن از الله درخواست نجات نمایند.
🤲 و اینجا بود که اولین مرد شروع به دعا کرد...
📌 #ادامه_دارد...
#قسمت_اول
🌧️ وقتی همه راهها بسته میشود...
گاهی انسان در زندگی به جایی میرسد که تمام راههای ظاهری به رویش بسته میشود؛ نه کسی میتواند کمکش کند، نه راه فراری میبیند و نه وسیلهای در اختیار دارد.
اما در چنین لحظاتی، چیزی آشکار میشود که شاید در روزهای عادی فراموشش کرده باشیم:
اخلاص برای الله و اعمال نیکی که فقط برای رضای او انجام دادهایم.
رسولالله ﷺ داستان سه مرد از امتهای پیشین را برای ما بیان کردهاند؛ داستانی که در آن، یک صخره عظیم راه خروج سه انسان گرفتار را کاملاً بست...
اما اعمال صالح و دعای خالصانه آنان، سبب نجاتشان شد.
━━━━━━━━━━━━━━
آغاز ماجرا ...
سه مرد در سفری با یکدیگر همراه شدند. در میان راه باران شدیدی گرفت و آنان برای در امان ماندن از باران، وارد غاری در دل کوه شدند.
اما ناگهان...
🪨 صخرهای بزرگ از کوه جدا شد و جلوی دهانه غار افتاد!
راه خروج کاملاً بسته شد.
هرچه تلاش کردند، نتوانستند صخره را کنار بزنند. هیچکس نیز نمیدانست آنان در آن غار گرفتار شدهاند.
در آن لحظه فهمیدند که توان انسان محدود است.
پس با یکدیگر گفتند:
«به الله سوگند، چیزی جز راستگویی و صداقت نمیتواند ما را از این گرفتاری نجات دهد.»
تصمیم گرفتند هرکدام یکی از اعمال صالحی را که خالصانه برای الله انجام داده بودند، یاد کنند و به وسیله آن از الله درخواست نجات نمایند.
🤲 و اینجا بود که اولین مرد شروع به دعا کرد...
📌 #ادامه_دارد...
🥰2👍1🎉1❤🔥1💯1
🌿 #داستان_سه_مرد_گرفتار_در_غار
#قسمت_دوم
🤲 مرد اول و نیکی به پدر و مادر
مرد اول گفت:
«بارالها! تو میدانی که من پدر و مادر سالخوردهای داشتم.
من گوسفندانم را میچراندم و وقتی عصر به خانه برمیگشتم، شیر آنها را میدوشیدم و قبل از اینکه به همسر و فرزندانم شیر بدهم، ابتدا پدر و مادرم را سیراب میکردم.»
اما یک روز دیر به خانه رسید.
وقتی برگشت، پدر و مادرش خواب بودند. شیر را دوشیده بود و ظرف شیر در دستش بود.
فرزندانش گرسنه بودند و همسرش نیز منتظر بود؛ اما او نمیخواست پدر و مادرش را بر دیگران مقدم نکند.
پس کنار آنان نشست و ظرف شیر را در دست گرفت و منتظر ماند.
نمیخواست آنان را از خواب بیدار کند و نمیخواست پیش از آنان کسی از آن شیر بنوشد.
آنقدر منتظر ماند تا صبح فرا رسید و پدر و مادرش بیدار شدند و شیرشان را نوشیدند.
سپس دعا کرد:
«بارالها! اگر این کار را فقط برای رضای تو انجام دادهام، پس به خاطر آن این صخره را از ما کنار بزن.»
🪨 صخره کمی کنار رفت...
اما هنوز راه خروج باز نشده بود.
📌 #ادامه_دارد...
الَّلہُـــــمَّ صَل وَسَلَّمَ عَلَی نَبِيِّنَـــا مُـحَـمَّـدٍ ﷺ
#قسمت_دوم
🤲 مرد اول و نیکی به پدر و مادر
مرد اول گفت:
«بارالها! تو میدانی که من پدر و مادر سالخوردهای داشتم.
من گوسفندانم را میچراندم و وقتی عصر به خانه برمیگشتم، شیر آنها را میدوشیدم و قبل از اینکه به همسر و فرزندانم شیر بدهم، ابتدا پدر و مادرم را سیراب میکردم.»
اما یک روز دیر به خانه رسید.
وقتی برگشت، پدر و مادرش خواب بودند. شیر را دوشیده بود و ظرف شیر در دستش بود.
فرزندانش گرسنه بودند و همسرش نیز منتظر بود؛ اما او نمیخواست پدر و مادرش را بر دیگران مقدم نکند.
پس کنار آنان نشست و ظرف شیر را در دست گرفت و منتظر ماند.
نمیخواست آنان را از خواب بیدار کند و نمیخواست پیش از آنان کسی از آن شیر بنوشد.
آنقدر منتظر ماند تا صبح فرا رسید و پدر و مادرش بیدار شدند و شیرشان را نوشیدند.
سپس دعا کرد:
«بارالها! اگر این کار را فقط برای رضای تو انجام دادهام، پس به خاطر آن این صخره را از ما کنار بزن.»
🪨 صخره کمی کنار رفت...
اما هنوز راه خروج باز نشده بود.
📌 #ادامه_دارد...
الَّلہُـــــمَّ صَل وَسَلَّمَ عَلَی نَبِيِّنَـــا مُـحَـمَّـدٍ ﷺ
🥰2👍1🎉1❤🔥1💯1
أُحبُّك يا رسولَ اللهِ، حُبّي لا دليلَ علَيهْ
سِوى أنّي إذا همَسوا بحَرفِ الميمِ طِرتُ إلَيه🥹🤍
ﷺ
دوستت دارم ای رسولِ خدا ﷺ...
عشقم به تو را هیچ دلیلی جز عشق نیست؛
جز اینکه هرگاه نسیمی از «میم» به گوشم برسد،
دلِ بیقرارم پر میکشد و به سوی تو میشتابد... 🤍♥️
💞ﷺ ❣ םבםב ❣ ﷺ💞
✿ ٱللَّـﮬـُمَّ صـَلِِّےوَسَلِّـمْ؏َـلَےنَبِیّنامُحَمـَّدْ ✿♦️♥️
🥰2👍1🎉1❤🔥1💯1
🌿 #داستان_سه_مرد_گرفتار_در_غار
#قسمت_سوم
💔 مرد دوم و گناهی که برای الله ترک کرد
مرد دوم دعا کرد:
«بارالها! تو میدانی که من دخترعمویی داشتم که از همه مردم نزد من محبوبتر بود.»
او آن زن را دوست داشت و از او درخواست گناه کرد، اما زن قبول نکرد.
مدتی گذشت و آن زن به دلیل تنگدستی و نیاز شدید نزد او آمد.
مرد به او پیشنهاد کرد در برابر پرداخت پول، مرتکب گناه شوند و زن به خاطر شدت نیازش پذیرفت.
اما درست در لحظهای که گناه در دسترس او قرار گرفت، زن گفت:
«از الله بترس و این کار را جز به حق انجام نده.»
این سخن قلب مرد را لرزاند.
ناگهان به یاد الله افتاد و با اینکه فرصت گناه برایش فراهم بود، از ترس الله دست از آن کار کشید.
حتی پولی را که داده بود برای خودش پس نگرفت و زن را رها کرد.
سپس دعا کرد:
«بارالها! اگر میدانی که من این کار را فقط برای رضای تو ترک کردم، پس به خاطر آن ما را نجات بده.»
🪨 صخره دوباره کمی کنار رفت...
اما هنوز راه خروج کامل باز نشده بود.
📌 #ادامه_دارد...
الَّلہُـــــمَّ صَل وَسَلَّمَ عَلَی نَبِيِّنَـــا مُـحَـمَّـدٍ ﷺ
#قسمت_سوم
💔 مرد دوم و گناهی که برای الله ترک کرد
مرد دوم دعا کرد:
«بارالها! تو میدانی که من دخترعمویی داشتم که از همه مردم نزد من محبوبتر بود.»
او آن زن را دوست داشت و از او درخواست گناه کرد، اما زن قبول نکرد.
مدتی گذشت و آن زن به دلیل تنگدستی و نیاز شدید نزد او آمد.
مرد به او پیشنهاد کرد در برابر پرداخت پول، مرتکب گناه شوند و زن به خاطر شدت نیازش پذیرفت.
اما درست در لحظهای که گناه در دسترس او قرار گرفت، زن گفت:
«از الله بترس و این کار را جز به حق انجام نده.»
این سخن قلب مرد را لرزاند.
ناگهان به یاد الله افتاد و با اینکه فرصت گناه برایش فراهم بود، از ترس الله دست از آن کار کشید.
حتی پولی را که داده بود برای خودش پس نگرفت و زن را رها کرد.
سپس دعا کرد:
«بارالها! اگر میدانی که من این کار را فقط برای رضای تو ترک کردم، پس به خاطر آن ما را نجات بده.»
🪨 صخره دوباره کمی کنار رفت...
اما هنوز راه خروج کامل باز نشده بود.
📌 #ادامه_دارد...
الَّلہُـــــمَّ صَل وَسَلَّمَ عَلَی نَبِيِّنَـــا مُـحَـمَّـدٍ ﷺ
🥰2👍1🎉1❤🔥1💯1
انسانی که فکرش هر لحظه به یکطرف میدود، هیچگاه نمیتواند به یک هدف برسد. ثروت واقعی از تمرکز زاده میشود، نه از هزار فکر پراکنده که همزمان در ذهن میچرخند.
وقتی ذهنات درگیر صد چیز باشد، انرژیات هم به همان اندازه تقسیم میشود. نتیجه؟ در هیچکدام موفق نمیشوی. اما وقتی یک هدف را انتخاب کنی و تمام فکر، وقت و انرژیات را روی همان بگذاری، آرامآرام میبینی که راه باز میشود.
موفقیت مالی، مثل نور آفتاب است؛ اگر پراکنده بتابد، فقط گرم میکند، اما اگر از یک عدسی متمرکز عبور کند، میتواند آتش بسازد.
پس امروز از خودت بپرس: ذهن من روی چند چیز همزمان کار میکند؟ و شروع کن به کم کردن آنها، تا فقط یک راه روشن جلوی چشمانت بماند.
تمرکز، اولین سرمایهی هر انسان موفق است.
وقتی ذهنات درگیر صد چیز باشد، انرژیات هم به همان اندازه تقسیم میشود. نتیجه؟ در هیچکدام موفق نمیشوی. اما وقتی یک هدف را انتخاب کنی و تمام فکر، وقت و انرژیات را روی همان بگذاری، آرامآرام میبینی که راه باز میشود.
موفقیت مالی، مثل نور آفتاب است؛ اگر پراکنده بتابد، فقط گرم میکند، اما اگر از یک عدسی متمرکز عبور کند، میتواند آتش بسازد.
پس امروز از خودت بپرس: ذهن من روی چند چیز همزمان کار میکند؟ و شروع کن به کم کردن آنها، تا فقط یک راه روشن جلوی چشمانت بماند.
تمرکز، اولین سرمایهی هر انسان موفق است.
❤2👍1🥰1🎉1❤🔥1💯1
کانال تلگرام میرویس احراری (ذخیره های اسلامی)
🌿 #داستان_سه_مرد_گرفتار_در_غار #قسمت_سوم 💔 مرد دوم و گناهی که برای الله ترک کرد مرد دوم دعا کرد: «بارالها! تو میدانی که من دخترعمویی داشتم که از همه مردم نزد من محبوبتر بود.» او آن زن را دوست داشت و از او درخواست گناه کرد، اما زن قبول نکرد. مدتی گذشت…
🌿 #داستان_سه_مرد_گرفتار_در_غار
#قسمت_چهارم
3⃣مرد سوم گفت:
«بارالها! تو میدانی که من کارگری داشتم که برای من کار کرده بود، اما پیش از اینکه مزدش را بگیرد، رفت.»
او مزد کارگر را نزد خود نگه داشت و آن را خرج نکرد؛ بلکه با آن سرمایه کار کرد و مال او را افزایش داد.
مدتی بعد کارگر برگشت و گفت:
«مزد مرا به من بده.»
مرد گفت:
«هرچه میبینی، از همان مزد تو به وجود آمده است.»
کارگر با تعجب گفت:
«مزد من فقط مقدار اندکی بود!»
مرد گفت:
«این اموال و دامهایی که میبینی، نتیجه همان مال توست.»
سپس به او گفت:
«همه اینها مال توست. چیزی از آن کم نمیکنم.»
کارگر تمام آن مال را برداشت و رفت.
آن مرد حتی چیزی از مال کارگر برای خودش برنداشت.
سپس در غار دعا کرد:
«بارالها! اگر میدانی که من این کار را فقط برای رضای تو انجام دادم، پس ما را از این گرفتاری نجات بده.»
🪨 ناگهان صخره کاملاً کنار رفت!
راه باز شد و هر سه مرد از غار بیرون آمدند و نجات یافتند.
📌 #ادامه_دارد...
الَّلہُـــــمَّ صَل وَسَلَّمَ عَلَی نَبِيِّنَـــا مُـحَـمَّـدٍ ﷺ
#قسمت_چهارم
3⃣مرد سوم گفت:
«بارالها! تو میدانی که من کارگری داشتم که برای من کار کرده بود، اما پیش از اینکه مزدش را بگیرد، رفت.»
او مزد کارگر را نزد خود نگه داشت و آن را خرج نکرد؛ بلکه با آن سرمایه کار کرد و مال او را افزایش داد.
مدتی بعد کارگر برگشت و گفت:
«مزد مرا به من بده.»
مرد گفت:
«هرچه میبینی، از همان مزد تو به وجود آمده است.»
کارگر با تعجب گفت:
«مزد من فقط مقدار اندکی بود!»
مرد گفت:
«این اموال و دامهایی که میبینی، نتیجه همان مال توست.»
سپس به او گفت:
«همه اینها مال توست. چیزی از آن کم نمیکنم.»
کارگر تمام آن مال را برداشت و رفت.
آن مرد حتی چیزی از مال کارگر برای خودش برنداشت.
سپس در غار دعا کرد:
«بارالها! اگر میدانی که من این کار را فقط برای رضای تو انجام دادم، پس ما را از این گرفتاری نجات بده.»
🪨 ناگهان صخره کاملاً کنار رفت!
راه باز شد و هر سه مرد از غار بیرون آمدند و نجات یافتند.
📌 #ادامه_دارد...
الَّلہُـــــمَّ صَل وَسَلَّمَ عَلَی نَبِيِّنَـــا مُـحَـمَّـدٍ ﷺ
🥰2👍1🎉1❤🔥1💯1
✍🏻دلــنــوشــتــه
📍🌺✍🏻گاهی از شدت ترسِ روزی ، روزیمان را قبل از رسیدنش از دست میدهیم…...
📍🌺✍🏻گاهی از نگرانیِ معاش ، تمام عمر را در اضطراب زندگی میکنیم تا میمیریم…...
📍🌺✍🏻بیآنکه حتی یک بار به آسمان نگاه کنیم و بگوییم سبحان مالکِ مُلک ، آن که خزائن آسمانها و زمین در دست اوست ، کلیدها نزد اوست…..
📍🌺✍🏻همان که به زنبور راز عسل را الهام کرد ، همان که بادها رافرستاد تا ابرها را حمل کنند و باران ببارد ، همان که کشتیها را روان کرد تا روزی مردم جابهجا شود…..
📍🌺✍🏻او به تو میگوید: آرام باش ، روزی تو نزد من نوشته شده است…...
✍🏻شاید وقتش رسیده نگاهت به رزق را عوض کنی
📍🌺✍🏻گاهی از شدت ترسِ روزی ، روزیمان را قبل از رسیدنش از دست میدهیم…...
📍🌺✍🏻گاهی از نگرانیِ معاش ، تمام عمر را در اضطراب زندگی میکنیم تا میمیریم…...
📍🌺✍🏻بیآنکه حتی یک بار به آسمان نگاه کنیم و بگوییم سبحان مالکِ مُلک ، آن که خزائن آسمانها و زمین در دست اوست ، کلیدها نزد اوست…..
📍🌺✍🏻همان که به زنبور راز عسل را الهام کرد ، همان که بادها رافرستاد تا ابرها را حمل کنند و باران ببارد ، همان که کشتیها را روان کرد تا روزی مردم جابهجا شود…..
📍🌺✍🏻او به تو میگوید: آرام باش ، روزی تو نزد من نوشته شده است…...
✍🏻شاید وقتش رسیده نگاهت به رزق را عوض کنی
🥰2
`درود بر رهبر بشریت`🫀
*اللَّهُــمَّ صَلِّ وَسَـــلِّمْ وَبَارِكْ على نَبِيِّنَـــا مُحمَّد♥️*
*اللَّهُــمَّ صَلِّ وَسَـــلِّمْ وَبَارِكْ على نَبِيِّنَـــا مُحمَّد♥️*
🥰2👍1🎉1❤🔥1💯1
🌿 #داستان_سه_مرد_گرفتار_در_غار
#قسمت_پنجم
🌿 داستان سه مرد گرفتار در غار
🌱 داستان تمام شد؛ اما درسهایش برای ما باقی ماند...
این داستان فقط درباره سه مردی نیست که از یک غار نجات پیدا کردند.
این داستان درباره زندگی ماست.
گاهی انسان در غاری از مشکلات گرفتار میشود...
گاهی غارِ بدهی است؛
گاهی غارِ بیماری؛
گاهی غارِ تنهایی؛
گاهی غارِ گناه؛
و گاهی مشکلی که هیچ راهی برای حل آن پیدا نمیکنیم.
اما این داستان به ما یاد میدهد که اعمال صالحی که با اخلاص برای الله انجام دادهایم، هرگز بیارزش نیستند.
شاید کسی از نماز شب تو خبر نداشته باشد.
شاید هیچکس از صدقه پنهانی تو خبر نداشته باشد.
شاید کسی نداند که برای رضای الله از یک گناه گذشتهای.
شاید کسی نداند که چگونه به پدر و مادرت خدمت کردهای.
اما الله میداند. 🤍
و چیزی که برای الله انجام شده باشد، گم نمیشود.
🌿 پس اگر امروز در زندگیات با مشکلی روبهرو هستی، ناامید نشو.
به الله پناه ببر.
توبه کن.
حق مردم را ادا کن.
به پدر و مادرت نیکی کن.
از گناهی که میتوانی انجام دهی، فقط برای رضای الله بگذر.
و اعمال صالحی انجام بده که فقط الله از آن باخبر باشد.
زیرا روزی ممکن است تمام درها بسته شوند...
و تنها چیزی که برایت باقی بماند، اخلاص تو در برابر الله باشد.
🤲 اللهم ارزقنا الإخلاص في القول والعمل، واغفر لنا ولوالدينا، وفرّج همومنا وكروبنا.
آمین یا رب العالمین 🤍
📚 منبع: صحیح بخاری، حدیث ۳۴۶۵؛ صحیح مسلم، حدیث ۲۷۴۳
راوی: عبدالله بن عمر رضیاللهعنهما از رسولالله ﷺ
📌 #پایان...
الَّلہُـــــمَّ صَل وَسَلَّمَ عَلَی نَبِيِّنَـــا مُـحَـمَّـدٍ ﷺ
#قسمت_پنجم
🌿 داستان سه مرد گرفتار در غار
🌱 داستان تمام شد؛ اما درسهایش برای ما باقی ماند...
این داستان فقط درباره سه مردی نیست که از یک غار نجات پیدا کردند.
این داستان درباره زندگی ماست.
گاهی انسان در غاری از مشکلات گرفتار میشود...
گاهی غارِ بدهی است؛
گاهی غارِ بیماری؛
گاهی غارِ تنهایی؛
گاهی غارِ گناه؛
و گاهی مشکلی که هیچ راهی برای حل آن پیدا نمیکنیم.
اما این داستان به ما یاد میدهد که اعمال صالحی که با اخلاص برای الله انجام دادهایم، هرگز بیارزش نیستند.
شاید کسی از نماز شب تو خبر نداشته باشد.
شاید هیچکس از صدقه پنهانی تو خبر نداشته باشد.
شاید کسی نداند که برای رضای الله از یک گناه گذشتهای.
شاید کسی نداند که چگونه به پدر و مادرت خدمت کردهای.
اما الله میداند. 🤍
و چیزی که برای الله انجام شده باشد، گم نمیشود.
🌿 پس اگر امروز در زندگیات با مشکلی روبهرو هستی، ناامید نشو.
به الله پناه ببر.
توبه کن.
حق مردم را ادا کن.
به پدر و مادرت نیکی کن.
از گناهی که میتوانی انجام دهی، فقط برای رضای الله بگذر.
و اعمال صالحی انجام بده که فقط الله از آن باخبر باشد.
زیرا روزی ممکن است تمام درها بسته شوند...
و تنها چیزی که برایت باقی بماند، اخلاص تو در برابر الله باشد.
🤲 اللهم ارزقنا الإخلاص في القول والعمل، واغفر لنا ولوالدينا، وفرّج همومنا وكروبنا.
آمین یا رب العالمین 🤍
📚 منبع: صحیح بخاری، حدیث ۳۴۶۵؛ صحیح مسلم، حدیث ۲۷۴۳
راوی: عبدالله بن عمر رضیاللهعنهما از رسولالله ﷺ
📌 #پایان...
الَّلہُـــــمَّ صَل وَسَلَّمَ عَلَی نَبِيِّنَـــا مُـحَـمَّـدٍ ﷺ
🥰3👍1🎉1❤🔥1💯1
تنہا کتابی کہ با خواندنش غافلگیر
میشوی و خودت نویسندهٔ آن هستی
کـتاب اعـمالت می باشـد کہ در روز
قیامت بہ تو گفتہ می شود
اقْرَأْ كـِتَابَكَ .. کـتابت را بخوان
میشوی و خودت نویسندهٔ آن هستی
کـتاب اعـمالت می باشـد کہ در روز
قیامت بہ تو گفتہ می شود
اقْرَأْ كـِتَابَكَ .. کـتابت را بخوان
🥰2
حکایت: عبدالله بن مبارک رحمهالله و کاروان
روزی عبدالله بن مبارک رحمهالله با کاروانی به سفر حج رفت. در مسیر، پرندهای مرده را دید که کودکی آن را برداشت و به گوشهای برد.
عبدالله بن مبارک متوجه شد که آن خانواده چیزی برای خوردن ندارند. به صورت پنهانی مقداری از اموالش را به آنان داد و گفت:
«این را برای سفر و نیازهای خود استفاده کنید.»
وقتی کاروان به مکه رسید، همراهانش دیدند که او برای سفر حج هزینه زیادی کرده است؛ اما خودش تمام آنچه را که میتوانست، برای کمک به آن خانواده خرج کرده بود.
پس از بازگشت، یکی از دوستانش خواب دید که ندایی میگوید:
«حج عبدالله بن مبارک پذیرفته شد و گناه اهل کاروان بخشیده شد.»
✨ پیام حکایت:
گاهی یک کمک پنهانی میتواند از عبادتی که فقط ظاهرش بزرگ است، نزد الله ارزشمندتر باشد؛ زیرا الله به اخلاص و نیت نگاه میکند.
📚 منبع: این حکایت با نقلهای گوناگون در کتابهای مناقب و شرح حال عبدالله بن مبارک، از جمله صفة الصفوة و حلیة الأولیاء، آمده است؛ بنابراین جزئیات آن را نباید در حد یک حدیث قطعی دانست.
🌸 «هیچ کار خیر را کوچک نشمار؛ شاید همان کاری که مردم نمیبینند، نزد الله بزرگترین عمل تو باشد.»
روزی عبدالله بن مبارک رحمهالله با کاروانی به سفر حج رفت. در مسیر، پرندهای مرده را دید که کودکی آن را برداشت و به گوشهای برد.
عبدالله بن مبارک متوجه شد که آن خانواده چیزی برای خوردن ندارند. به صورت پنهانی مقداری از اموالش را به آنان داد و گفت:
«این را برای سفر و نیازهای خود استفاده کنید.»
وقتی کاروان به مکه رسید، همراهانش دیدند که او برای سفر حج هزینه زیادی کرده است؛ اما خودش تمام آنچه را که میتوانست، برای کمک به آن خانواده خرج کرده بود.
پس از بازگشت، یکی از دوستانش خواب دید که ندایی میگوید:
«حج عبدالله بن مبارک پذیرفته شد و گناه اهل کاروان بخشیده شد.»
✨ پیام حکایت:
گاهی یک کمک پنهانی میتواند از عبادتی که فقط ظاهرش بزرگ است، نزد الله ارزشمندتر باشد؛ زیرا الله به اخلاص و نیت نگاه میکند.
📚 منبع: این حکایت با نقلهای گوناگون در کتابهای مناقب و شرح حال عبدالله بن مبارک، از جمله صفة الصفوة و حلیة الأولیاء، آمده است؛ بنابراین جزئیات آن را نباید در حد یک حدیث قطعی دانست.
🌸 «هیچ کار خیر را کوچک نشمار؛ شاید همان کاری که مردم نمیبینند، نزد الله بزرگترین عمل تو باشد.»
🥰2👍1🎉1💯1
𐚁
محبوبترین مردم نزد پیامبرﷺ
پیامبرﷺ هیچگاه خواستۀ او را رد نمیکرد؛ پیامبرﷺ میایستاد و با ردای خود او را میپوشاند تا او گونهاش را بر گونه پیامبرﷺ بگذارد و به بردگان سیاهپوستی بنگرد که در مسجد بازی و تمرین میکردند. تا خود او خسته نمیشد و برنمیگشت، پیامبرﷺ همچنان میایستاد.
عزت نفس آزادانۀ عایشه(رضیاللهعنها) و موضعگیریهایش برای پیامبرﷺ شگفتانگیز بودند. نقل شده که: امالمؤمنین زینب بنت جحش(رضیاللهعنها)، هوویش، روزی نزد عایشه(رضیاللهعنها) آمد و به فخرفروشی و خردهگیری از عایشه(رضیاللهعنها) پرداخت. عایشه(رضیاللهعنها) ساکت بود و با احترام به چشمان پیامبر خداﷺ خیره شده بود. همینکه احساس کرد پیامبرﷺ بدش نمیآید که عایشه(رضیاللهعنها) از خود دفاع کند، برخاست و پاسخ زینب(رضیاللهعنها) را داد. مرتب با او حرف زد و از خود دفاع نمود، تا اینکه سرانجام زینب(رضیاللهعنها) را به سکوت واداشت. در این زمان پیامبر خداﷺ با شگفتی به عایشه(رضیاللهعنها) خیره شد و فرمود: او، دختر ابوبکر است.
پیامبرﷺ به خاطر عشق و قدرشناسی که عایشه(رضیاللهعنها) نسبت به او داشت، به او محبت مینمود.
عایشه(رضیاللهعنها) میگفت: پیامبرﷺ کفشش را وصله میزد و من نشسته بودم و پشم میریسیدم. به پیامبرﷺ نگاه کردم. به ناگاه دیدم از پیشانیاش عرق سرازیر میشود و سپس عرقها از خود نور تولید میکنند. من مات و مبهوت شدم. پیامبرﷺ نگاهی به من کرد و فرمود: چرا مات و مبهوت شدهای؟
گفتم: «ای پیامبر خدا! به تو نگاه میکردم. دیدم پیشانیات عرق میکند و سپس عرقها نور تولید میکنند. مسلماً اگر ابوکبیر هذالی تو را میدید میدانست که تو به شعرش سزاوارتری ...».
پیامبرﷺ فرمود: مگر ابوکبیر هذالی چه میگوید؟
گفتم: او این دو شعر را گفته است:
ومبرأ من کل غبر حیضه وفساد مرضعه وداء مغیل
واذا نظرت الی أسره وجهه برقت کبرق العارض الـمتهلل
«او از هرگونه زخم زمان قاعدگی و فسادزنی که شیر میدهد و دردی که در اثر شیر دادن بچه در زمان بارداری به وجود میآید سالم و تندرست است. هرگاه به خطوط چهرهاش بنگری، همچون ابر درخشنده و برق زننده، میدرخشد و برق میزند».
عایشه(رضیاللهعنها) میگوید: «پیامبر خداﷺ چیزی را که در دست داشت گذاشت و برخاست و به سوی من آمد و میان دو چشمم را بوسید و گفت:
«عایشه! خدا به تو جزای خیر دهد، آنقدر از خودم خوشحال نشدم که از تو خوشحال شدم».
بنابراین باتوجه به ذکاوت و طبیعت شادی که خداوند به او داده بود و نیز با توجه به علاقۀ شدید او به خشنود ساختن شوهر، عایشه(رضیاللهعنها) نزد پیامبرﷺ نه تنها از همۀ زنان، بلکه از همۀ مردم محبوبتر بود.
در بخاری روایت شده که: عمرو بن عاص(رضیاللهعنه) گفته است: «گفتم: ای رسول خدا! کدام یک از مردم نزد تو محبوبتر است؟»
فرمود: عایشه.
گفتم: از مردان؟
فرمود: پدرش ...».
چگونه پیامبرﷺ اورا دوست نداشته باشد، مگر نه اینکه خداوند او را فراهم نموده تا در خوشی و ناخوشی، مایۀ تسلی دل و آرامش خیال پیامبر باشد؟ مگر نه اینکه او دختر محبوبترین مردم نزد اوست؟
عایشه(رضیاللهعنها) تنها نسب را از پدر خویش نگرفته بود، بلکه به اخلاق او نیز آراسته شده بود و هوشیاری، رسایی سخن، فصاحت و آگاهی از رویدادها و نسبهای اعراب و از همه مهمتر عشق پیامبر خداﷺ را هم از او به ارث برده بود.
- برگرفته از کتاب: عایشه(رضیاللهعنها) همسر همراه و همراز پیامبرﷺ. مولف: رفیده الحبش
محبوبترین مردم نزد پیامبرﷺ
پیامبرﷺ هیچگاه خواستۀ او را رد نمیکرد؛ پیامبرﷺ میایستاد و با ردای خود او را میپوشاند تا او گونهاش را بر گونه پیامبرﷺ بگذارد و به بردگان سیاهپوستی بنگرد که در مسجد بازی و تمرین میکردند. تا خود او خسته نمیشد و برنمیگشت، پیامبرﷺ همچنان میایستاد.
عزت نفس آزادانۀ عایشه(رضیاللهعنها) و موضعگیریهایش برای پیامبرﷺ شگفتانگیز بودند. نقل شده که: امالمؤمنین زینب بنت جحش(رضیاللهعنها)، هوویش، روزی نزد عایشه(رضیاللهعنها) آمد و به فخرفروشی و خردهگیری از عایشه(رضیاللهعنها) پرداخت. عایشه(رضیاللهعنها) ساکت بود و با احترام به چشمان پیامبر خداﷺ خیره شده بود. همینکه احساس کرد پیامبرﷺ بدش نمیآید که عایشه(رضیاللهعنها) از خود دفاع کند، برخاست و پاسخ زینب(رضیاللهعنها) را داد. مرتب با او حرف زد و از خود دفاع نمود، تا اینکه سرانجام زینب(رضیاللهعنها) را به سکوت واداشت. در این زمان پیامبر خداﷺ با شگفتی به عایشه(رضیاللهعنها) خیره شد و فرمود: او، دختر ابوبکر است.
پیامبرﷺ به خاطر عشق و قدرشناسی که عایشه(رضیاللهعنها) نسبت به او داشت، به او محبت مینمود.
عایشه(رضیاللهعنها) میگفت: پیامبرﷺ کفشش را وصله میزد و من نشسته بودم و پشم میریسیدم. به پیامبرﷺ نگاه کردم. به ناگاه دیدم از پیشانیاش عرق سرازیر میشود و سپس عرقها از خود نور تولید میکنند. من مات و مبهوت شدم. پیامبرﷺ نگاهی به من کرد و فرمود: چرا مات و مبهوت شدهای؟
گفتم: «ای پیامبر خدا! به تو نگاه میکردم. دیدم پیشانیات عرق میکند و سپس عرقها نور تولید میکنند. مسلماً اگر ابوکبیر هذالی تو را میدید میدانست که تو به شعرش سزاوارتری ...».
پیامبرﷺ فرمود: مگر ابوکبیر هذالی چه میگوید؟
گفتم: او این دو شعر را گفته است:
ومبرأ من کل غبر حیضه وفساد مرضعه وداء مغیل
واذا نظرت الی أسره وجهه برقت کبرق العارض الـمتهلل
«او از هرگونه زخم زمان قاعدگی و فسادزنی که شیر میدهد و دردی که در اثر شیر دادن بچه در زمان بارداری به وجود میآید سالم و تندرست است. هرگاه به خطوط چهرهاش بنگری، همچون ابر درخشنده و برق زننده، میدرخشد و برق میزند».
عایشه(رضیاللهعنها) میگوید: «پیامبر خداﷺ چیزی را که در دست داشت گذاشت و برخاست و به سوی من آمد و میان دو چشمم را بوسید و گفت:
«عایشه! خدا به تو جزای خیر دهد، آنقدر از خودم خوشحال نشدم که از تو خوشحال شدم».
بنابراین باتوجه به ذکاوت و طبیعت شادی که خداوند به او داده بود و نیز با توجه به علاقۀ شدید او به خشنود ساختن شوهر، عایشه(رضیاللهعنها) نزد پیامبرﷺ نه تنها از همۀ زنان، بلکه از همۀ مردم محبوبتر بود.
در بخاری روایت شده که: عمرو بن عاص(رضیاللهعنه) گفته است: «گفتم: ای رسول خدا! کدام یک از مردم نزد تو محبوبتر است؟»
فرمود: عایشه.
گفتم: از مردان؟
فرمود: پدرش ...».
چگونه پیامبرﷺ اورا دوست نداشته باشد، مگر نه اینکه خداوند او را فراهم نموده تا در خوشی و ناخوشی، مایۀ تسلی دل و آرامش خیال پیامبر باشد؟ مگر نه اینکه او دختر محبوبترین مردم نزد اوست؟
عایشه(رضیاللهعنها) تنها نسب را از پدر خویش نگرفته بود، بلکه به اخلاق او نیز آراسته شده بود و هوشیاری، رسایی سخن، فصاحت و آگاهی از رویدادها و نسبهای اعراب و از همه مهمتر عشق پیامبر خداﷺ را هم از او به ارث برده بود.
- برگرفته از کتاب: عایشه(رضیاللهعنها) همسر همراه و همراز پیامبرﷺ. مولف: رفیده الحبش
🥰2👍1🎉1❤🔥1💯1
یارب ...
همہ تو را برای نعمت هایت شڪر میکنند
اما قشنگترین نعمت من خودت هستی!
همہ تو را برای نعمت هایت شڪر میکنند
اما قشنگترین نعمت من خودت هستی!
👍1🥰1🎉1❤🔥1
چقدر زیباست بهشت و باغ های زیبایش، زیرا اینجا همه چیز خسته کننده هست ،و از درد و رنج این دنیا همه خسته اند.!💔
یا ربّ هدایت ، رضایتت و بهشت را به ما عطا کن.🥲💗
یا ربّ هدایت ، رضایتت و بهشت را به ما عطا کن.🥲💗
👍2🥰1💯1
حکایت: ابوطلحه رضیاللهعنه و باغ محبوبش
ابوطلحه انصاری رضیاللهعنه در مدینه باغی بسیار زیبا داشت که به آن بَیرُحاء میگفتند. این باغ برایش بسیار ارزشمند بود و آب گوارایی نیز داشت.
روزی این آیه نازل شد:
📖 «لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّىٰ تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ»
ترجمه:
«هرگز به نیکی واقعی نمیرسید تا زمانی که از آنچه دوست دارید، انفاق کنید.»
📚 سوره آلعمران، آیه ۹۲
وقتی ابوطلحه رضیاللهعنه این آیه را شنید، نزد پیامبر ﷺ رفت و گفت:
«ای رسول الله! محبوبترین مال من همین باغ است و آن را در راه الله صدقه میکنم؛ به امید اینکه نزد الله برایم ذخیره شود.»
پیامبر ﷺ از این کار خوشحال شدند و فرمودند که این مالی سودمند است و پیشنهاد کردند آن را میان خویشاوندانش تقسیم کند.
ابوطلحه رضیاللهعنه نیز چنین کرد و باغ محبوبش را برای رضای الله و کمک به نزدیکانش بخشید.
📚 منبع حکایت: صحیح بخاری، حدیث ۱۴۶۱؛ صحیح مسلم، حدیث ۹۹۸.
✨ پیام حکایت:
محبت واقعی به الله فقط با حرف ثابت نمیشود؛ گاهی انسان باید از چیزی که بسیار دوست دارد، برای رضای الله بگذرد.
🌸 «ارزش بخشش فقط به مقدار چیزی نیست که میبخشی؛ گاهی ارزشمندترین بخشش، چیزی است که خودت بیشتر از همه دوستش داری.»
ابوطلحه انصاری رضیاللهعنه در مدینه باغی بسیار زیبا داشت که به آن بَیرُحاء میگفتند. این باغ برایش بسیار ارزشمند بود و آب گوارایی نیز داشت.
روزی این آیه نازل شد:
📖 «لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّىٰ تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ»
ترجمه:
«هرگز به نیکی واقعی نمیرسید تا زمانی که از آنچه دوست دارید، انفاق کنید.»
📚 سوره آلعمران، آیه ۹۲
وقتی ابوطلحه رضیاللهعنه این آیه را شنید، نزد پیامبر ﷺ رفت و گفت:
«ای رسول الله! محبوبترین مال من همین باغ است و آن را در راه الله صدقه میکنم؛ به امید اینکه نزد الله برایم ذخیره شود.»
پیامبر ﷺ از این کار خوشحال شدند و فرمودند که این مالی سودمند است و پیشنهاد کردند آن را میان خویشاوندانش تقسیم کند.
ابوطلحه رضیاللهعنه نیز چنین کرد و باغ محبوبش را برای رضای الله و کمک به نزدیکانش بخشید.
📚 منبع حکایت: صحیح بخاری، حدیث ۱۴۶۱؛ صحیح مسلم، حدیث ۹۹۸.
✨ پیام حکایت:
محبت واقعی به الله فقط با حرف ثابت نمیشود؛ گاهی انسان باید از چیزی که بسیار دوست دارد، برای رضای الله بگذرد.
🌸 «ارزش بخشش فقط به مقدار چیزی نیست که میبخشی؛ گاهی ارزشمندترین بخشش، چیزی است که خودت بیشتر از همه دوستش داری.»
🥰2🎉1❤🔥1💯1
🥹🕊🤍
یا الله امیدمان فقط به توست،هیچجای دنیا امن تر از آغوش تو نیافتیم ، و هچکس جز تو از دلمان آگاه نیست،
دلهایمان را آرام کن یا مقلب القلوب. .
یا الله امیدمان فقط به توست،هیچجای دنیا امن تر از آغوش تو نیافتیم ، و هچکس جز تو از دلمان آگاه نیست،
دلهایمان را آرام کن یا مقلب القلوب. .
🥰2👍1🎉1❤🔥1💯1
کسی که تو را به نماز توصیه می کند، کسی
هست که تو را بیشتر دوست دارد.!🥰🌿
هست که تو را بیشتر دوست دارد.!🥰🌿
🥰2👍1🎉1❤🔥1💯1