Forwarded from 📛ايســـــــتگاه 📛
اون لبخندای ناخوداگاهی که از یاداوری خاطرات رو لبت میاد و وقتی به خودت میای میبینی واسه گذشته اس و لبخندت محو میشه و تبدیل میشه به بغض!
❤1
وقتی یک روز صبح کنار او از خواب بلند میشوی و میبینی که دیگر دوستش نداری، وقتی قطاری را میبینی و به خودت میگویی: "من دیگر باید بروم"، وقتی خودت را توی آینه نگاه میکنی و میفهمی که پیر شدهای...
وقتی یک روز صبح کنار او از خواب بلند میشوی و میبینی که دیگر دوستش نداری، وقتی قطاری را میبینی و به خودت میگویی: "من دیگر باید بروم"، وقتی خودت را توی آینه نگاه میکنی و میفهمی که پیر شدهای...
❤1
حق و یقین هنگامی در جهان پدید میآید که کفر و تردید به اوج خود برسد...
❤1
Forwarded from 📛ايســـــــتگاه 📛
اون لبخندای ناخوداگاهی که از یاداوری خاطرات رو لبت میاد و وقتی به خودت میای میبینی واسه گذشته اس و لبخندت محو میشه و تبدیل میشه به بغض!
❤1
حیف میتونستیم زندگی کنیم نکردیم
جا اینکه دور بزنیم همو دور هم بگردیم
حیف رفتی و من توی این شهر شلوغ تنها میمونم
رفتی و با رفتنت خورد شدم شکست وجودم...
جا اینکه دور بزنیم همو دور هم بگردیم
حیف رفتی و من توی این شهر شلوغ تنها میمونم
رفتی و با رفتنت خورد شدم شکست وجودم...
❤1
ادامه بده، حتی اگر هیچکس حواسش به زانوهای خسته و ابرهای گرفتهی آسمان تو نبود. حتی اگر هیچکس نفهمید که چقدر کم آوردهای و داری لابلای لبخندهات، چه اندوه عظیمی را حمل میکنی. حتی اگر خودت را تنها و آسیبپذیر حس میکردی و دیگران فقط نگاه میکردند. ادامه بده، چون این مسیر توست و در انتها این تویی که طعم رضایت و خوشبختی را میچشی و دیگران فقط نگاه میکنند.
❤1
اون لبخندای ناخوداگاهی که
از یاداوری خاطرات رو لبت میاد و
وقتی به خودت میای میبینی
واسه گذشته اس...
و لبخندت محو میشه
و تبدیل میشه به بغض!
از یاداوری خاطرات رو لبت میاد و
وقتی به خودت میای میبینی
واسه گذشته اس...
و لبخندت محو میشه
و تبدیل میشه به بغض!
❤1
راستش من خیلیم به خودم افتخار میکنم
چون همیشه اون تصمیم سختتره رو گرفتم
پاره هم شدم ولی تهش نتیجهشو دیدم...
چون همیشه اون تصمیم سختتره رو گرفتم
پاره هم شدم ولی تهش نتیجهشو دیدم...
❤1
دیگه توان سرمایهگذاری عاطفی، ساختن چیزی و بعد کنار اومدن با نابودیش رو ندارم.
❤1
دیدی وقتی کلی گریه کردی یهو اشکات تموم میشن؟ ساکت میشی، احساس میکنی انرژی اینکه از اون وضعیت در بیای رو نداری، نه خوشحالی و نه ناراحتی، انگار همهی احساساتت ته کشیده؛ خواستم بگم حسی که این روزا دارم دقیقا همینه.
❤1
اگر بخوام از این روزهام برات بگم؛ باید بگم که مدت زیادیه دارم با منِ غمگینم میجنگم و تا اینجای بازی، ازش عقبم!
خیلی هم عقبم؛ خیلی...
❤1
« ليتني حجر لا أَحنُّ إلي أيِّ شيءٍ. »
+کاش سنگ بودم دلم برای هیچ چیز تنگ نمیشد.
-محمود درویش
❤1
روی بطری عرق بهار نارنج نوشتم: یرایش
"هر بار که نگاهت به این بطری افتاد،
به او زنگ بزن
و بگو چقدر دلتنگی"
سپس بطری را برداشتم،درِ انباری را باز کردم،
و بطری را در بالاترین طبقۀ قفسهها و گوشهیی ترین نقطۀ آن گذاشتم؛
بگذار دلتنگیهایت هم
فقط سهم خودم
با خودم و
برای خودم باشد.
-بهقلمِمَن!
❤1
آدم خیلی چیزا رو یادش میمونه، ولی دیگه راجعبهش حرف نمیزنه، اما همه فکر میکنن فراموش کرده .
آدم خیلی چیزا رو یادش میمونه، ولی دیگه راجعبهش حرف نمیزنه، اما همه فکر میکنن فراموش کرده .
❤2
«غم، ناشی از هوش است.
هرچه بيشتر برخى چيزها را درک کنی، بیشتر آرزو میکنی که هرگز آنها را نفهمیده بودی.»
هرچه بيشتر برخى چيزها را درک کنی، بیشتر آرزو میکنی که هرگز آنها را نفهمیده بودی.»
❤1