🌐 دکتر داریوش رحمانیان استاد تاریخ در دانشگاه تهران: قاجاریه باعث ورود به "عصر رنسانس ایرانیان" شد
🔸در برابر کلان روایت انحطاطمحورانه، میتوان گفت که ایران به شکلی در این مقطع به دوره رنسانس خود و دوره آغاز بیداری ایرانیان وارد شده است.
🔸این دوره سرآغاز شکلگیری روند ثابت و پیوسته تجدد در ایران است. گرچه جرقههایی نیز قبلاً وجود دارد. اما به عنوان یک روند ثابت، در تاریخ ما، فرآیند مدرنیزاسیون و توجه به جهان جدید از این زمان به بعد قطع نشدهاست.
#انحطاطـاندیشی
#ساختارـاندیشی
کانال تلگرامی ساختارهای ایرانی
@iranianstructure
🔸در برابر کلان روایت انحطاطمحورانه، میتوان گفت که ایران به شکلی در این مقطع به دوره رنسانس خود و دوره آغاز بیداری ایرانیان وارد شده است.
🔸این دوره سرآغاز شکلگیری روند ثابت و پیوسته تجدد در ایران است. گرچه جرقههایی نیز قبلاً وجود دارد. اما به عنوان یک روند ثابت، در تاریخ ما، فرآیند مدرنیزاسیون و توجه به جهان جدید از این زمان به بعد قطع نشدهاست.
#انحطاطـاندیشی
#ساختارـاندیشی
کانال تلگرامی ساختارهای ایرانی
@iranianstructure
🌐 تفاوتها در نظریهپردازی، تئوریپردازی و ایدهپردازی/ نظریهپردازی برای مفهوم ایران
📚
🔍 ساختارهای ایرانی
🔸 هر سه واژه "نظریهپردازی"، "تئوریپردازی" و "ایدهپردازی" به فرآیندهای ذهنی و خلاقانه برای تولید و توسعه مفاهیم اشاره دارند، اما تفاوتهای ظریفی بین آنها وجود دارد:
۱. ایدهپردازی :
مفهوم: این گستردهترین و پایهایترین سطح است. ایدهپردازی فرآیند تولید ایدههای خام، نوآورانه و اولیه است. در این مرحله، هدف صرفاً خلق تعداد زیادی ایده بدون قضاوت اولیه است.
۲. نظریهپردازی
مفهوم: نظریهپردازی فرآیندی عمیقتر و ساختاریافتهتر است که شامل توسعه یک "نظریه" میشود. نظریه، مجموعهای از اصول، توضیحات و پیشبینیهای نظاممند درباره یک پدیده خاص است که بر اساس مشاهدات، شواهد و استدلال منطقی بنا شده است. نظریهپردازی شامل تعریف مفاهیم، شناسایی روابط بین آنها و تلاش برای تبیین چرایی و چگونگی وقوع پدیدههاست.
تمرکز: بر ایجاد یک چارچوب توضیحی جامع، تبیین روابط علی و معلولی، و امکان پیشبینی.
مثال: کارل مارکس با نظریه طبقاتی خود، یا آلبرت اینشتین با نظریه نسبیت.
نتیجه: یک نظریه منسجم و قابل دفاع که میتواند برای تبیین، پیشبینی و هدایت تحقیقات یا اقدامات بیشتر استفاده شود.
۳. تئوریپردازی
مفهوم: این واژه در زبان فارسی کمتر رایج است و اغلب به جای "نظریهپردازی" به کار میرود. با این حال، اگر بخواهیم تمایزی قائل شویم، میتوان "تئوریپردازی" را به عنوان بخشی از فرآیند "نظریهپردازی" در نظر گرفت که بیشتر بر "ساختن" یا "پیریزی" یک تئوری (که اغلب به معنای یک چارچوب یا مدل است) تمرکز دارد.
🔹 خلاصه تفاوتها:
ایدهپردازی: تولید ایدههای خام و اولیه. (مرحله اول و پایهای)
نظریهپردازی: توسعه یک سیستم توضیحی نظاممند و جامع (نظریه) بر اساس شواهد و استدلال. (فرآیند عمیق و ساختاریافته)
تیوریپردازی: اغلب مترادف نظریهپردازی یا بخشی از آن (ساختن چارچوب اولیه).
🔸 نظریهپردازی برای مفهوم ایران
در اینجا ، از سطح «ایده» (که صرفاً و مثلاً جرقههایی درباره زیبایی یا تاریخ ایران است) فراتر رفته و وارد یک حوزه عمیق تحلیلی میشویم. در واقع، این یعنی تلاش برای پاسخ به این پرسش که: ایران به مثابه یک موجودیت، چیست، چگونه تداوم یافته و منطق درونی آن چگونه کار میکند؟
به طور دقیقتر، نظریهپردازی برای مفهوم ایران شامل ابعاد زیر است:
۱. تبدیل «ایران» از یک نام به یک مسئله علمی
در حالت عادی، ایران نام یک کشور یا جغرافیای مشخص است. اما در نظریهپردازی، ایران به یک موضوع مورد مطالعه (Object of Study) تبدیل میشود. نظریهپرداز سعی میکند فراتر از توصیفهای شاعرانه یا تاریخی، به تبیین (Explanation) بپردازد. مثلاً بگوید ایران یک «واحد فرهنگی» است یا یک «ایده سیاسی» که در طول قرنها بازتولید شده است.
۲. شناسایی منطقِ تداوم (چرایی ماندگاری)
یکی از ارکان اصلی نظریهپردازی برای ایران، پاسخ به این سوال است که چرا ایران با وجود حملات گسترده (مغول، اعراب، تاتار و...) برخلاف بسیاری از تمدنهای همعصر خود (مثل مصر باستان یا بینالنهرین) منحل نشد و هویت خود را حفظ کرد؟ در اینجا نظریهپرداز، مدل ارائه میدهد. مثلاً برخی از «نظریه ایرانشهری» (تداوم اندیشه سیاسی ایران باستان در دوران اسلامی) سخن میگویند.
۳. صورتبندی مفاهیم کلیدی (مفهومسازی)
نظریهپردازی یعنی ابداع واژگان و مفاهیمی که بتوانند واقعیتِ ایران را توضیح دهند. برای مثال: ایران به مثابه قاره فرهنگی، جامعه کوتاهمدت و یا پرداختن به استبداد ایرانی. ارائه یک چارچوب منطقی که توضیح دهد چگونه کثرتها در ایران ذیل یک واحد به نام «ایران» جمع شدهاند. آیا این پیوند زبانی است؟ مذهبی است؟ تاریخی است؟ یا بر اساس یک قرارداد اجتماعی؟ ویا آنکه نسبت ایران با مدرنیته و جهان، بخش مهمی از نظریهپردازیهای معاصر درباره ایران است و به چالش «ما و مدرنیته» برمیگردد.
🔹 خلاصه مطلب:
در نظریهپردازی برای مفهوم ایران، علاوه بر روایت تاریخ ایران ، بلکه میخواهیم دستگاه فکری بسازیم که بتواند:چرا وضعیت کنونی ما اینگونه است؟ پیوند میان گذشته، حال و آینده ما را پیدا کند.با توجه به الگوهای استخراج شده، مسیر حرکت این موجودیت (ایران) به کدام سو است. در واقع، این کار تلاشی برای یافتن روح یا منطق حاکم بر زیستِ ایرانی در طول تاریخ است.
#نظریهپردازی_برای_مفهوم_ایران
#ساختارهای_ایرانی
کانال تلگرامی ساختارهای ایرانی
@iranianstructures
📚
🔍 ساختارهای ایرانی
🔸 هر سه واژه "نظریهپردازی"، "تئوریپردازی" و "ایدهپردازی" به فرآیندهای ذهنی و خلاقانه برای تولید و توسعه مفاهیم اشاره دارند، اما تفاوتهای ظریفی بین آنها وجود دارد:
۱. ایدهپردازی :
مفهوم: این گستردهترین و پایهایترین سطح است. ایدهپردازی فرآیند تولید ایدههای خام، نوآورانه و اولیه است. در این مرحله، هدف صرفاً خلق تعداد زیادی ایده بدون قضاوت اولیه است.
۲. نظریهپردازی
مفهوم: نظریهپردازی فرآیندی عمیقتر و ساختاریافتهتر است که شامل توسعه یک "نظریه" میشود. نظریه، مجموعهای از اصول، توضیحات و پیشبینیهای نظاممند درباره یک پدیده خاص است که بر اساس مشاهدات، شواهد و استدلال منطقی بنا شده است. نظریهپردازی شامل تعریف مفاهیم، شناسایی روابط بین آنها و تلاش برای تبیین چرایی و چگونگی وقوع پدیدههاست.
تمرکز: بر ایجاد یک چارچوب توضیحی جامع، تبیین روابط علی و معلولی، و امکان پیشبینی.
مثال: کارل مارکس با نظریه طبقاتی خود، یا آلبرت اینشتین با نظریه نسبیت.
نتیجه: یک نظریه منسجم و قابل دفاع که میتواند برای تبیین، پیشبینی و هدایت تحقیقات یا اقدامات بیشتر استفاده شود.
۳. تئوریپردازی
مفهوم: این واژه در زبان فارسی کمتر رایج است و اغلب به جای "نظریهپردازی" به کار میرود. با این حال، اگر بخواهیم تمایزی قائل شویم، میتوان "تئوریپردازی" را به عنوان بخشی از فرآیند "نظریهپردازی" در نظر گرفت که بیشتر بر "ساختن" یا "پیریزی" یک تئوری (که اغلب به معنای یک چارچوب یا مدل است) تمرکز دارد.
🔹 خلاصه تفاوتها:
ایدهپردازی: تولید ایدههای خام و اولیه. (مرحله اول و پایهای)
نظریهپردازی: توسعه یک سیستم توضیحی نظاممند و جامع (نظریه) بر اساس شواهد و استدلال. (فرآیند عمیق و ساختاریافته)
تیوریپردازی: اغلب مترادف نظریهپردازی یا بخشی از آن (ساختن چارچوب اولیه).
🔸 نظریهپردازی برای مفهوم ایران
در اینجا ، از سطح «ایده» (که صرفاً و مثلاً جرقههایی درباره زیبایی یا تاریخ ایران است) فراتر رفته و وارد یک حوزه عمیق تحلیلی میشویم. در واقع، این یعنی تلاش برای پاسخ به این پرسش که: ایران به مثابه یک موجودیت، چیست، چگونه تداوم یافته و منطق درونی آن چگونه کار میکند؟
به طور دقیقتر، نظریهپردازی برای مفهوم ایران شامل ابعاد زیر است:
۱. تبدیل «ایران» از یک نام به یک مسئله علمی
در حالت عادی، ایران نام یک کشور یا جغرافیای مشخص است. اما در نظریهپردازی، ایران به یک موضوع مورد مطالعه (Object of Study) تبدیل میشود. نظریهپرداز سعی میکند فراتر از توصیفهای شاعرانه یا تاریخی، به تبیین (Explanation) بپردازد. مثلاً بگوید ایران یک «واحد فرهنگی» است یا یک «ایده سیاسی» که در طول قرنها بازتولید شده است.
۲. شناسایی منطقِ تداوم (چرایی ماندگاری)
یکی از ارکان اصلی نظریهپردازی برای ایران، پاسخ به این سوال است که چرا ایران با وجود حملات گسترده (مغول، اعراب، تاتار و...) برخلاف بسیاری از تمدنهای همعصر خود (مثل مصر باستان یا بینالنهرین) منحل نشد و هویت خود را حفظ کرد؟ در اینجا نظریهپرداز، مدل ارائه میدهد. مثلاً برخی از «نظریه ایرانشهری» (تداوم اندیشه سیاسی ایران باستان در دوران اسلامی) سخن میگویند.
۳. صورتبندی مفاهیم کلیدی (مفهومسازی)
نظریهپردازی یعنی ابداع واژگان و مفاهیمی که بتوانند واقعیتِ ایران را توضیح دهند. برای مثال: ایران به مثابه قاره فرهنگی، جامعه کوتاهمدت و یا پرداختن به استبداد ایرانی. ارائه یک چارچوب منطقی که توضیح دهد چگونه کثرتها در ایران ذیل یک واحد به نام «ایران» جمع شدهاند. آیا این پیوند زبانی است؟ مذهبی است؟ تاریخی است؟ یا بر اساس یک قرارداد اجتماعی؟ ویا آنکه نسبت ایران با مدرنیته و جهان، بخش مهمی از نظریهپردازیهای معاصر درباره ایران است و به چالش «ما و مدرنیته» برمیگردد.
🔹 خلاصه مطلب:
در نظریهپردازی برای مفهوم ایران، علاوه بر روایت تاریخ ایران ، بلکه میخواهیم دستگاه فکری بسازیم که بتواند:چرا وضعیت کنونی ما اینگونه است؟ پیوند میان گذشته، حال و آینده ما را پیدا کند.با توجه به الگوهای استخراج شده، مسیر حرکت این موجودیت (ایران) به کدام سو است. در واقع، این کار تلاشی برای یافتن روح یا منطق حاکم بر زیستِ ایرانی در طول تاریخ است.
#نظریهپردازی_برای_مفهوم_ایران
#ساختارهای_ایرانی
کانال تلگرامی ساختارهای ایرانی
@iranianstructures
🌐 نگاهِ ایرانی، ساختارگرا و غیر انحطاطپایه به شکلگیری جریان معاصر توسعه در ایران
♦️ محمد قوچانی: روزنامه نگار
🔸 بازنویسی: ساختارهای ایرانی
🔹 مسئلهمندی توسعه در ایران معاصر
توسعه در تداوم ایده تجدد پدید آمدهاست. در این مسیر باید از امیرکبیر، پهلویها و انقلاب اسلامی نام برد. اسامی دیگر در این مسیر میرزا ملکمخان و میرزا حسینخان سپهسالار هستند . توسعه به نوعی در مواجهه ما با غرب پدید آمد و سؤالات مرتبط با آن به گفتگوی عباسمیرزا با فرستاده این فرهنگ برمیگردد. برای ایرانیها، ایران مفهومی با عظمت تاریخی است که در ادواری پیش از اسلام و حتی قبل از یونان در آن نهاد دولت به نوعی تکامل مییابد که خود از ارکان توسعه است،اکنون سؤال این است که چرا چنین تمدن عظیمی زمینگیر شده است.
🔹 بعد از اسلام صفویه در حد یک قدرت منطقهای و قدرتمند ظاهر شدهاست و گرچه این امر تداوم نمییابد. در دوره شاه عباس(۱۵۸۸ تا ۱۶۲۹ میلادی) ما با نوعی آگاهی و رشد اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی مواجهیم. ما با نوعی تمرکز گرایی در اقتصاد و دولت مواجهیم که در این عصر شکل میگیرد. شاه عباس با اصلاحات گسترده در ارتش، سیاست داخلی و خارجی، اقتصاد و هنر، امپراتوری صفوی را احیا کرد و آن را به اوج قدرت رساند.
🔹 شاه عباس پاسخ ایرانیها به چالدارن
در این زمان رگههایی از رشد در تماس باغرب، عثمانیها و اروپاییها ایجاد میشود. در حوادث و جنگهای ایران و روسیه به خصوص در موضوع ادوات نظامی فرایندهایی به ذهن فرد ایرانی متبادر میشود. این موضوع قبلاً در چالدران و رقابت صفویه و عثمانی برای کنترل مناطق مهم و راههای تجاری/حکمرانی در شرق آناتولی، آذربایجان و عراق (منطقههایی مثل دیاربکر و حوالی آن) نیز خودش را نشان میدهد. ضربه سنگین به ارتش صفوی و شکست شاه اسماعیل در برابر عثمانیها همین حالت را دارد. شاه عباس پاسخ ایرانیها به این دوره و جنگ است.
🔹 به عبارتی ما در این شرایط و در تاریخ معاصر به جریان توسعه پیوستهایم. به عنوان نمونه و با مراجعه به اسناد باید دید میرزا ملکمخان و میرزا حسینخان سپهسالار چه دیدگاهی شگرفی در خصوص توسعه و پیشرفت کشور در ۱۴۰ سال پیش داشتهاند و آن را مطالعه کرد.
🔹 خودآگاهی ایرانی در عصر صفوی قبل از اتحاد ایتالیا و آلمان
ایرانیها از زمان هخامنشیان و ساسانیها دارای سامانۀ سیاسی، اجتماعی قابل قبولی بودهاند. ایرانیان باستان با چند تهاجم مواجه شدند. حمله اعراب، مغولها و ترکهای آسیای میانه به نوعی ضربه کاری به تمدن ایرانی محسوب میشوند. در این وضعیت اگر جوهر تجدد خودآگاهی است، ایران در طول زمان دچار این خودآگاهی شده است. خودآگاهی ایرانی و مقارن صفوی در دوره صفویه خود را نشان میدهد، این امر قبل از اتحاد ایتالیا و آلمان بیسمارکی بوده است.
🔹 در ایتالیا در این زمان، ماکیاولی به سختی مفهوم دولت را توضیح میدهد. این اتفاق در ایران در دوره شاه اسماعیل صفوی رخ داده است. یک جوان ۲۰ ساله که در آن زمان به دنبال یک وحدت ملی برای کشوری است، که ۹۰۰ سال دولت متمرکز نداشته است، این نشان میدهد ایرانیها، خالی از مفهوم توسعه و پیشرفت نبودهاند.
🔹 ضرورت و هدفگذاری وحدت ملی در ایران قبل از ناپلئون فرانسه
شاه عباس قبل از ناپلئون به عنصر وحدت ملی رسید. بعد از شاه عباس پادشاهی با دید ملی در ایران پیدا نشد و به وجود نیامد. شاه عباس ملیت را قبل از ناپلئون درک کرده بود. هنوز ناپلئون ظهور نکرده بود ولی شاه عباس این موضوع را فهمیده بود که باید وحدت ملی وجود داشته باشد. باید رشد اقتصادی به معنای توسعه وجود داشته باشد. در زمان او تجارت ابریشم به معنای مشابه ملی کردن صنعت نفت در اختیار دولت قرار میگیرد.
🔹 نوعی مقدمه برای تقنین
یک ارتش مدرن در زمان شاه عباس شکل میگیرد. دستور تدوین جامع عباسی داده میشود که پایه رسالههای شرعی و توضیح المسائل قرار میگیرد که این امر نوعی مقدمه برای تقنین است در کشوری که هیچ قانونی وجود ندارد. شاه اسماعیل هم شاه بود و هم شیخ بود ولی شاه عباس اینگونه نبود، او بر دین حاکم بود و شیخالاسلام را منصوب میکردو این فرایندهای مهم در اروپای قرون بعد صورت میگیرد. به این ترتیب مفهوم توسعه در ایران تنها گرتهبرداری از مدل اروپایی نبوده است.
🔹 گردش ساختاری قدرت بین پادشاه، پاپ و خلیفه
در شرق و غرب عالم به معنای آسیای غربی و اروپا یک ایده، ایده امت مسیح است که محصول زوال امپراتوری روم است. بعد از مسیحی شدن کنستانتین و قرار گرفتن امپراتوری در خدمت کلیسا این موضوع باعث افزایش قدرت پاپ میشود که به پادشاهان اجازه حکومت میدهد. در این مرحله فرایند تجدد و توسعه، قیام ملتها به رهبری پادشاهان در برابر پاپ است.
♦️ محمد قوچانی: روزنامه نگار
🔸 بازنویسی: ساختارهای ایرانی
🔹 مسئلهمندی توسعه در ایران معاصر
توسعه در تداوم ایده تجدد پدید آمدهاست. در این مسیر باید از امیرکبیر، پهلویها و انقلاب اسلامی نام برد. اسامی دیگر در این مسیر میرزا ملکمخان و میرزا حسینخان سپهسالار هستند . توسعه به نوعی در مواجهه ما با غرب پدید آمد و سؤالات مرتبط با آن به گفتگوی عباسمیرزا با فرستاده این فرهنگ برمیگردد. برای ایرانیها، ایران مفهومی با عظمت تاریخی است که در ادواری پیش از اسلام و حتی قبل از یونان در آن نهاد دولت به نوعی تکامل مییابد که خود از ارکان توسعه است،اکنون سؤال این است که چرا چنین تمدن عظیمی زمینگیر شده است.
🔹 بعد از اسلام صفویه در حد یک قدرت منطقهای و قدرتمند ظاهر شدهاست و گرچه این امر تداوم نمییابد. در دوره شاه عباس(۱۵۸۸ تا ۱۶۲۹ میلادی) ما با نوعی آگاهی و رشد اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی مواجهیم. ما با نوعی تمرکز گرایی در اقتصاد و دولت مواجهیم که در این عصر شکل میگیرد. شاه عباس با اصلاحات گسترده در ارتش، سیاست داخلی و خارجی، اقتصاد و هنر، امپراتوری صفوی را احیا کرد و آن را به اوج قدرت رساند.
🔹 شاه عباس پاسخ ایرانیها به چالدارن
در این زمان رگههایی از رشد در تماس باغرب، عثمانیها و اروپاییها ایجاد میشود. در حوادث و جنگهای ایران و روسیه به خصوص در موضوع ادوات نظامی فرایندهایی به ذهن فرد ایرانی متبادر میشود. این موضوع قبلاً در چالدران و رقابت صفویه و عثمانی برای کنترل مناطق مهم و راههای تجاری/حکمرانی در شرق آناتولی، آذربایجان و عراق (منطقههایی مثل دیاربکر و حوالی آن) نیز خودش را نشان میدهد. ضربه سنگین به ارتش صفوی و شکست شاه اسماعیل در برابر عثمانیها همین حالت را دارد. شاه عباس پاسخ ایرانیها به این دوره و جنگ است.
🔹 به عبارتی ما در این شرایط و در تاریخ معاصر به جریان توسعه پیوستهایم. به عنوان نمونه و با مراجعه به اسناد باید دید میرزا ملکمخان و میرزا حسینخان سپهسالار چه دیدگاهی شگرفی در خصوص توسعه و پیشرفت کشور در ۱۴۰ سال پیش داشتهاند و آن را مطالعه کرد.
🔹 خودآگاهی ایرانی در عصر صفوی قبل از اتحاد ایتالیا و آلمان
ایرانیها از زمان هخامنشیان و ساسانیها دارای سامانۀ سیاسی، اجتماعی قابل قبولی بودهاند. ایرانیان باستان با چند تهاجم مواجه شدند. حمله اعراب، مغولها و ترکهای آسیای میانه به نوعی ضربه کاری به تمدن ایرانی محسوب میشوند. در این وضعیت اگر جوهر تجدد خودآگاهی است، ایران در طول زمان دچار این خودآگاهی شده است. خودآگاهی ایرانی و مقارن صفوی در دوره صفویه خود را نشان میدهد، این امر قبل از اتحاد ایتالیا و آلمان بیسمارکی بوده است.
🔹 در ایتالیا در این زمان، ماکیاولی به سختی مفهوم دولت را توضیح میدهد. این اتفاق در ایران در دوره شاه اسماعیل صفوی رخ داده است. یک جوان ۲۰ ساله که در آن زمان به دنبال یک وحدت ملی برای کشوری است، که ۹۰۰ سال دولت متمرکز نداشته است، این نشان میدهد ایرانیها، خالی از مفهوم توسعه و پیشرفت نبودهاند.
🔹 ضرورت و هدفگذاری وحدت ملی در ایران قبل از ناپلئون فرانسه
شاه عباس قبل از ناپلئون به عنصر وحدت ملی رسید. بعد از شاه عباس پادشاهی با دید ملی در ایران پیدا نشد و به وجود نیامد. شاه عباس ملیت را قبل از ناپلئون درک کرده بود. هنوز ناپلئون ظهور نکرده بود ولی شاه عباس این موضوع را فهمیده بود که باید وحدت ملی وجود داشته باشد. باید رشد اقتصادی به معنای توسعه وجود داشته باشد. در زمان او تجارت ابریشم به معنای مشابه ملی کردن صنعت نفت در اختیار دولت قرار میگیرد.
🔹 نوعی مقدمه برای تقنین
یک ارتش مدرن در زمان شاه عباس شکل میگیرد. دستور تدوین جامع عباسی داده میشود که پایه رسالههای شرعی و توضیح المسائل قرار میگیرد که این امر نوعی مقدمه برای تقنین است در کشوری که هیچ قانونی وجود ندارد. شاه اسماعیل هم شاه بود و هم شیخ بود ولی شاه عباس اینگونه نبود، او بر دین حاکم بود و شیخالاسلام را منصوب میکردو این فرایندهای مهم در اروپای قرون بعد صورت میگیرد. به این ترتیب مفهوم توسعه در ایران تنها گرتهبرداری از مدل اروپایی نبوده است.
🔹 گردش ساختاری قدرت بین پادشاه، پاپ و خلیفه
در شرق و غرب عالم به معنای آسیای غربی و اروپا یک ایده، ایده امت مسیح است که محصول زوال امپراتوری روم است. بعد از مسیحی شدن کنستانتین و قرار گرفتن امپراتوری در خدمت کلیسا این موضوع باعث افزایش قدرت پاپ میشود که به پادشاهان اجازه حکومت میدهد. در این مرحله فرایند تجدد و توسعه، قیام ملتها به رهبری پادشاهان در برابر پاپ است.
🔹 در ایران این اتفاق در برابر خلافت صورت میگیرد. ایدۀ مرکزی خلیفه است. خلیفه خداست. آل بویه قدرت خلیفه را سست میکنند و خواجه نصیر به کمک مغول این قافله را به مقصود میرساند. در دوران شاه عباس و صفویان ما مطلقاً از خلافت جدا میشویم اگر ما جزئی از امپراتوری عثمانی بودیم احتمالاً تبدیل به ۱۰ کشور میشدیم. بر اساس تفکر شاهنامهای یا ایرانشهری یک خودآگاهی ملی وجود دارد که منِ ایرانی را از خلیفه جدا میسازد و دارای هویت میکند. فرد ایرانی خود را کسی میداند که تاریخ، سنت و فرهنگ مستقل و تاریخی دارد.
🔹 راهبرد توازن/ حرکت نظاممند برای تداوم مفهوم ایران
به لحالظ فلسفۀ سیاسی در اینجا در یک رابطه متقابل نخبگانی- عموم جامعه پدید میآید. سوی نخبگی به این نتیجه میرسد که برای احیای ایرانشهر باید ساختار لویاتان را تدارک دید که خروجی آن تداوم مفهوم ایران است. حرکت در اینجا از دین به دولت،جامعه و نهایتاً فرد است. در اساس توسعه مدرن هم، لویاتان بر آگاهی فردی مقدم است.
🔹 انسانی که نقطۀ کانونی بحث توسعه است، باید آزادی خود را از جامعۀ مدنی وسیاسی در مقابل جامعه طبیعی بگیرد و معیار و کنشِ بنیادین و پایۀ این امر تأسیس دولت است. دولت ضامن قانون و شرط توسعه است و در مقابل امت است. دولت در مقابل وضع طبیعی و در تداوم وضع مدنی آغاز جامعه مدرن است.
🔹 فقه عباسی در خدمت دولت/ تداوم توسعه در اروپا، قدرتمندی نهاد روحانیت در ایران
استدلال شاه عباس این است که فقهای لبنان یعنی فقهایی که جانشین دراویش شدهاند پس از تعیین شیخالاسلام توسط شاه عباس، قانون بنویسند. اینجا فقه در خدمت دولت است. پس از صفویه مسیر توسعه در اروپا تداوم مییابد، اما در ایران قطع میشود. نادرشاه تنها در حال کشورگشایی است و کریمخان هم در اندیشه حفظ حدود و ثغور است. این موضوع تا امیرکبیر به همین صورت ادامه مییابد.
🔹 در این شرایط در ضعف نهاد دولت، نهاد روحانیت تقویت میشود. در اقداماتی در دوره ناصریِ قاجار ،تلاش نخبگانی بر این است که حاکمیت با شکلگیری لویاتانِ هابز دچار ساختارمندی شود.
🔹 توازن هابز–لاک/ امنیت اقتدارمحور (هابزی) و آزادی حقمحور (لاکی)
به لحاظ ساختارگرایی در تـأسیس توسعه، لیبرالیسم و تجدد جمع بین هابز و لاک راه حل مناسب است. در کتاب راه باریک آزادی عجم اوغلو به عنوان برنده جایزه نوبل بر این تجمیع تاکید شدهاست. این روش مدلی برای کنترل هرج و مرج با تشکیل دولت است که به آزادی منتج میشود. این دولت محصول اراده فردی است. از اراده عمومی نباید محدودیت کانونی فرد ایجاد شود.
🔹 اما این فرد شهروندی است که هم حق دارد و هم تکلیف دارد. این حق و تکلیف مدنی و سیاسی است. توازن اجتماعی در انسان آزاد و انسان مکلف است. در ایامی که آزادی در ایران به وفور یافت میشود نتیجه آن آرزوی ظهور یک دیکتاتور است. این توازن، توازن هابز-لاک است. انسانی که از رعیت به شهروندی دارای حقوق و تکلیف ارتقا مییابد و حکومت از یک وضعیت هرج و مرج به تعادل و ثبات میرسد.
🔹 جمهوری اسلامی، عبور از فقه برای توازن
در جمهوری اسلامی و شاید در تداوم همین روند فقه دور زده شدهاست. اگر شیخ فضل الله نوری بود مقابل بسیاری از ایدهها در جمهوری اسلامی قیام میکرد. چون شیخ فضل الله نوری مجلس شورای ملی را مردود و به جای آن قوه تمیزیه را پیشنهاد میکرد. در برابر این سختگیریها، آقای خمینی برای رفع بسیاری از تناقضها مجمع تشخیص مصلحت را پیشنهاد کرد، که اکثریت با فقیهان نیست و میتواند مصوبه خلاف شرع را تصویب کند و آن را جاری سازد.
🔹 این نوعی درو زدن فقه برای عبور از مشکلات است. آقای خمینی، ولایت مطلقه فقیه را برای عبور از مقاومت فقه مطرح ساخت. برای تعطیلی احکام اولیه این امر صورت گرفت که اگر این کار توسط فردی در زمان حکومت پهلوی صورت میگرفت، مرتد تلقی میشد. جدایی رهبری از مرجعیت هم نوعی جدایی دین از سیاست است.
🔹 ضعف نظریهپردازی در حوزه مبانی حقوق اساسی/ تبدیل آگاهی به آپشن
اما در شرایط کنونی از نقاط ضعف مباحث تئوریک در کشور، ضعف نظریهپردازی در حوزه مبانی حقوق اساسی و فلسفه سیاسی است که البته به این موضوع باید در فضای عمومی پرداخته شود. ما اکنون قوه مجریه داریم ولی دولت مدرن به معنای استیت state نداریم. استیت بر اساس حقوق فرد است. دولت در ایران چند تکه است، نمونه آن جلسۀ سران سه قوه است. اکنون تقریباً هیچکس مسئول نیست چون تقریباً دولتی وجود ندارد.
🔹 وظیفه مهم و اصلی روشنفکران بحث در مدلهای حکومت است. تبدیل آگاهی به آپشن است. هیچ لحظه براندازی وجود ندارند، روندهای توسعه تکاملی است، قاجار تداوم صفویه و پهلوی تداوم قاجار و تا
ساختارهای کنونی که در کشور داریم.
🔹 توازن هابز–لاک
بیشتر یک برساخت تفسیری یا چارچوب تحلیلی است که پژوهشگر برای توضیح تنش میان دو الگوی متفاوت از نظم سیاسی بهکار میبرد. توازن هابز–لاک به یک مسئله بنیادین اشاره دارد: چگونه میتوان میان امنیت اقتدارمحور (هابزی) و آزادی حقمحور (لاکی) تعادل برقرار کرد؟
🔹 در تحلیل مفهومی در قطب هابزی تقدم امنیت بر آزادی است. در اندیشه هابز Thomas Hobbes انسانها برای بقا، قدرت را به یک حاکم مطلق واگذار میکنند که نتیجۀ امنیت حداکثری و آزادی حداقلی است. اینجا «نظم» بدون اما و اگر اولویت دارد، حتی اگر به قیمت حذف بخش بزرگی از خودمختاری فردی باشد.
🔹 در قطب لاکی تقدم در آزادی و حقوق طبیعی است. در اندیشه لاک John Locke انسانها دارای حقوق طبیعی (life, liberty, property) هستند. دولت فقط برای حفاظت از این حقوق مشروع است و نتیجۀ آن آزادی حداکثری و اقتدار محدود است.
🔹 این دو دیدگاه دو پاسخ ناسازگار به یک پرسش واحدند: انسان تا چه حد باید برای امنیت، آزادی خود را واگذار کند؟ وقتی از «توازن هابز–لاک» صحبت میشود، منظور معمولاً این است که نه دولت مطلق هابزی قابلپذیرش است که پیامد آن خطر استبداد است و نه آزادی رهاشده لاکی بدون سازوکار قوی امنیتی پایدار است که پیامد آن خطر بیثباتی است. پس نظام سیاسی باید همزمان حداقلی از اجبار (هابزی) و حداکثری از حقوق (لاکی) را نگه دارد.
#نگاه_ساختارگرا_و_غیر_انحطاطپایه
#جریان_معاصر_توسعه_در_ایران
#محمد_قوچانی
#ساختارهای_ایرانی
کانال تلگرامی ساختارهای ایرانی
@iranianstructures
🔹 توازن هابز–لاک
بیشتر یک برساخت تفسیری یا چارچوب تحلیلی است که پژوهشگر برای توضیح تنش میان دو الگوی متفاوت از نظم سیاسی بهکار میبرد. توازن هابز–لاک به یک مسئله بنیادین اشاره دارد: چگونه میتوان میان امنیت اقتدارمحور (هابزی) و آزادی حقمحور (لاکی) تعادل برقرار کرد؟
🔹 در تحلیل مفهومی در قطب هابزی تقدم امنیت بر آزادی است. در اندیشه هابز Thomas Hobbes انسانها برای بقا، قدرت را به یک حاکم مطلق واگذار میکنند که نتیجۀ امنیت حداکثری و آزادی حداقلی است. اینجا «نظم» بدون اما و اگر اولویت دارد، حتی اگر به قیمت حذف بخش بزرگی از خودمختاری فردی باشد.
🔹 در قطب لاکی تقدم در آزادی و حقوق طبیعی است. در اندیشه لاک John Locke انسانها دارای حقوق طبیعی (life, liberty, property) هستند. دولت فقط برای حفاظت از این حقوق مشروع است و نتیجۀ آن آزادی حداکثری و اقتدار محدود است.
🔹 این دو دیدگاه دو پاسخ ناسازگار به یک پرسش واحدند: انسان تا چه حد باید برای امنیت، آزادی خود را واگذار کند؟ وقتی از «توازن هابز–لاک» صحبت میشود، منظور معمولاً این است که نه دولت مطلق هابزی قابلپذیرش است که پیامد آن خطر استبداد است و نه آزادی رهاشده لاکی بدون سازوکار قوی امنیتی پایدار است که پیامد آن خطر بیثباتی است. پس نظام سیاسی باید همزمان حداقلی از اجبار (هابزی) و حداکثری از حقوق (لاکی) را نگه دارد.
#نگاه_ساختارگرا_و_غیر_انحطاطپایه
#جریان_معاصر_توسعه_در_ایران
#محمد_قوچانی
#ساختارهای_ایرانی
کانال تلگرامی ساختارهای ایرانی
@iranianstructures
@sokhanranihaa_محمد_قوچانی_با_این_قانون_اساسی_به_توسعه_نمیرسیم.mp3
32.9 MB
🌐 نگاهِ ایرانی، ساختارگرا و غیر انحطاطپایه به شکلگیری جریان معاصر توسعه در ایران
🔸 محمد قوچانی: روزنامه نگار
🔹 مسئلهمندی توسعه در ایران معاصر
🔹 شاه عباس پاسخ ایرانیها به چالدارن
🔹 خودآگاهی ایرانی در عصر صفوی قبل از اتحاد ایتالیا و آلمان
🔹 ضرورت و هدفگذاری وحدت ملی درایران قبل از ناپلئون فرانسه
🔹 نوعی مقدمه برای تقنین
🔹 گردش ساختاری قدرت بین پادشاه، پاپ و خلیفه
🔹 راهبرد توازن/ حرکت نظاممند برای تداوم مفهوم ایران
🔹 فقه عباسی در خدمت دولت/ تداوم توسعه در اروپا، قدرتمندی نهاد روحانیت در ایران
🔹 توازن هابز–لاک/ امنیت اقتدارمحور (هابزی) و آزادی حقمحور (لاکی)
🔹 جمهوری اسلامی، عبور از فقه برای توازن
🔹 ضعف نظریهپردازی در حوزه مبانی حقوق اساسی/ تبدیل آگاهی به آپشن
🔹 توازن هابز–لاک
#نگاه_ساختارگرا_و_غیر_انحطاطپایه
#جریان_معاصر_توسعه_در_ایران
#محمد_قوچانی
#ساختارهای_ایرانی
کانال تلگرامی ساختارهای ایرانی
@iranianstructures
🔸 محمد قوچانی: روزنامه نگار
🔹 مسئلهمندی توسعه در ایران معاصر
🔹 شاه عباس پاسخ ایرانیها به چالدارن
🔹 خودآگاهی ایرانی در عصر صفوی قبل از اتحاد ایتالیا و آلمان
🔹 ضرورت و هدفگذاری وحدت ملی درایران قبل از ناپلئون فرانسه
🔹 نوعی مقدمه برای تقنین
🔹 گردش ساختاری قدرت بین پادشاه، پاپ و خلیفه
🔹 راهبرد توازن/ حرکت نظاممند برای تداوم مفهوم ایران
🔹 فقه عباسی در خدمت دولت/ تداوم توسعه در اروپا، قدرتمندی نهاد روحانیت در ایران
🔹 توازن هابز–لاک/ امنیت اقتدارمحور (هابزی) و آزادی حقمحور (لاکی)
🔹 جمهوری اسلامی، عبور از فقه برای توازن
🔹 ضعف نظریهپردازی در حوزه مبانی حقوق اساسی/ تبدیل آگاهی به آپشن
🔹 توازن هابز–لاک
#نگاه_ساختارگرا_و_غیر_انحطاطپایه
#جریان_معاصر_توسعه_در_ایران
#محمد_قوچانی
#ساختارهای_ایرانی
کانال تلگرامی ساختارهای ایرانی
@iranianstructures
🌐 دستهبندی نظریهپردازیها در خصوص مفهوم ایران
🔍 گردآوری: ساختارهای ایرانی
🔸 برای دستهبندی نظریههایی که درباره «مفهوم ایران» شکل گرفتهاند، میتوان آنها را بر اساس اینکه ایران را چه میدانند یا مبنای تعریف ایران چیست طبقهبندی کرد. در مطالعات ایرانشناسی، تاریخ اندیشۀ سیاسی ایران، و مطالعات هویت ملی، چند دستهٔ مهم قابل تشخیص است:
۱. نظریههای سرزمینی ـ جغرافیایی
در این رویکرد، ایران عمدتاً یک قلمرو جغرافیایی و تاریخی تلقی میشود. از ویژگیهای این بخش تأکید بر مرزها و فلات ایران و تداوم تاریخی یک سرزمین است.
۲. نظریههای تمدنی
ایران بهعنوان یک تمدن تاریخی با تداوم چند هزار ساله فهم میشود. از ویژگیهای این بخش تأکید بر میراث فرهنگی و تاریخی و استمرار فرهنگی از ایران باستان تا امروز است.
۳. نظریههای قومی ـ زبانی
در این دیدگاه، ایران بر اساس قومیتها یا زبانهای ایرانی تعریف میشود. از ویژگیهای این بخش تأکید بر
محوریت زبانهای ایرانی و پیوند زبان با هویت با اقوام ایرانی است.
۴. نظریههای سیاسی ـ دولتی
در این رویکرد، ایران اساساً یک واحد سیاسی و دولت تاریخی است. از ویژگیهای این بخش تمرکز بر دولت، حاکمیت و نظم سیاسی و بررسی سنتهای دولتداری در ایران است.
۵. نظریههای هویت ملی
ایران بهعنوان یک ملت یا هویت ملی مدرن بررسی میشود. از ویژگیهای این بخش تأکید بر موضوع شکلگیری هویت ملی و نقش زبان فارسی، تاریخ و نمادهای ملی در این زمینه و بحث درباره ملیگرایی ایرانی است..
۶. نظریههای دینی ـ فرهنگی
در این رویکرد، ایران در نسبت با دین و سنتهای فرهنگی فهم میشود. از ویژگیهای این بخش تأکید بر نقش زرتشتیگری، اسلام و تشیع و پیوند دین با هویت ایرانی است.
۷. نظریههای انتقادی و پسااستعماری
این رویکردها مفهوم ایران را بهعنوان یک ساختار گفتمانی یا تاریخی بررسی میکنند. از ویژگیهای این بخش تأکید بر نقد ملیگرایی یا روایتهای رسمی و بررسی نقش قدرت، استعمار و گفتمان دراین زمینه است.
🔹نظریههای «مفهوم ایران» معمولاً حول این محورها میچرخند: ایران بهعنوان سرزمین، ایران بهعنوان تمدن، ایران بهعنوان قوم و زبان، ایران بهعنوان دولت، ایران بهعنوان ملت، ایران بهعنوان هویت دینی ـ فرهنگی، ایران بهعنوان برساخت گفتمانی.
🔸 نظریههای انتقادی و پسااستعماری
در این رویکرد به جای اینکه ایران را یک حقیقت ثابت، ازلی و ابدی فرض کند، آن را به مثابه یک برساخت Construct میبیند. برای درک بهتر این دیدگاه، باید آن را به سه لایه اصلی تقسیم کنیم:
۱. ایران بهعنوان ساختار گفتمانی
از دیدگاه نظریههای انتقادی مفاهیم در گفتمانها ساخته میشوند. تصویری که ما امروز از «ایران» داریم، نتیجه روایتهاست. مفهوم ایران محصولِ قدرت است.
۲. نقد ملیگرایی
ملیگراییِ رایج معمولاً یک روایت تکصدایی است. چه کسانی در این روایتِ «ایرانِ یکپارچه» حذف شدهاند؟ اقلیتهای قومی، گروههای مذهبی متفاوت، یا خردهفرهنگهایی که در ساختار قدرت ملیگرایانه جایی نداشتهاند.
۳. رویکرد پسااستعماری
مطالعات پسااستعماری بررسی میکنند که چگونه «ایران» در مواجهه با قدرتهای استعماری (بریتانیا، روسیه و بعد آمریکا) شکل گرفته است. این رویکرد معتقد است که مفهوم مدرنِ ایران، در آینه غرب شکل گرفته است. مطالعات پسااستعماری میپرسند که شرقشناسان و ایرانشناسان غربی چه تصویری از ایران ساختهاند؟ آنها معتقدند بسیاری از مفاهیمِ هویتی ما، تحت تأثیرِ دستهبندیهای استعماری ساخته شدهاند.
🔹راههای مختلف در مسیر تعریف ایران
در متن نظریهپرداز انتقادی/پسااستعماری باید بررسی کنیم چرا در دوران مدرن، دولتها آنقدر بر یک سلسله حکومتی ایران تأکید کردند؟ آیا این کار برای ایجاد یک هویتِ نژادیِ خالص در مقابلِ اسلام بوده است؟ و آیا این روایت، باعث سرکوب هویتهای قومیِ غیرفارسیزبان نشده است؟ این رویکرد میخواهد نقابها را بردارد. هدفش این است که نشان دهد مفهوم ایران، یک حقیقتِ صلب نیست، بلکه میدانِ نبرد است که در آن روایتهای مختلف بر سرِ تعریفِ آنند. به عبارت دیگر، در این نظریهها اگر میخواهید ایران را بشناسید، نباید فقط تاریخ بخوانید، بلکه باید ببینید چه کسانی، با چه هدفی و با چه ابزار قدرتی، ایران را اینگونه تعریف کردهاند.
#دستهبندی_نظریهپردازیها_در_خصوص_مفهوم_ایران
#نظریههای_انتقادی_و_پسااستعماری
#ساختارهای_ایرانی
کانال تلگرامی ساختارهای ایرانی
@iranianstructures
🔍 گردآوری: ساختارهای ایرانی
🔸 برای دستهبندی نظریههایی که درباره «مفهوم ایران» شکل گرفتهاند، میتوان آنها را بر اساس اینکه ایران را چه میدانند یا مبنای تعریف ایران چیست طبقهبندی کرد. در مطالعات ایرانشناسی، تاریخ اندیشۀ سیاسی ایران، و مطالعات هویت ملی، چند دستهٔ مهم قابل تشخیص است:
۱. نظریههای سرزمینی ـ جغرافیایی
در این رویکرد، ایران عمدتاً یک قلمرو جغرافیایی و تاریخی تلقی میشود. از ویژگیهای این بخش تأکید بر مرزها و فلات ایران و تداوم تاریخی یک سرزمین است.
۲. نظریههای تمدنی
ایران بهعنوان یک تمدن تاریخی با تداوم چند هزار ساله فهم میشود. از ویژگیهای این بخش تأکید بر میراث فرهنگی و تاریخی و استمرار فرهنگی از ایران باستان تا امروز است.
۳. نظریههای قومی ـ زبانی
در این دیدگاه، ایران بر اساس قومیتها یا زبانهای ایرانی تعریف میشود. از ویژگیهای این بخش تأکید بر
محوریت زبانهای ایرانی و پیوند زبان با هویت با اقوام ایرانی است.
۴. نظریههای سیاسی ـ دولتی
در این رویکرد، ایران اساساً یک واحد سیاسی و دولت تاریخی است. از ویژگیهای این بخش تمرکز بر دولت، حاکمیت و نظم سیاسی و بررسی سنتهای دولتداری در ایران است.
۵. نظریههای هویت ملی
ایران بهعنوان یک ملت یا هویت ملی مدرن بررسی میشود. از ویژگیهای این بخش تأکید بر موضوع شکلگیری هویت ملی و نقش زبان فارسی، تاریخ و نمادهای ملی در این زمینه و بحث درباره ملیگرایی ایرانی است..
۶. نظریههای دینی ـ فرهنگی
در این رویکرد، ایران در نسبت با دین و سنتهای فرهنگی فهم میشود. از ویژگیهای این بخش تأکید بر نقش زرتشتیگری، اسلام و تشیع و پیوند دین با هویت ایرانی است.
۷. نظریههای انتقادی و پسااستعماری
این رویکردها مفهوم ایران را بهعنوان یک ساختار گفتمانی یا تاریخی بررسی میکنند. از ویژگیهای این بخش تأکید بر نقد ملیگرایی یا روایتهای رسمی و بررسی نقش قدرت، استعمار و گفتمان دراین زمینه است.
🔹نظریههای «مفهوم ایران» معمولاً حول این محورها میچرخند: ایران بهعنوان سرزمین، ایران بهعنوان تمدن، ایران بهعنوان قوم و زبان، ایران بهعنوان دولت، ایران بهعنوان ملت، ایران بهعنوان هویت دینی ـ فرهنگی، ایران بهعنوان برساخت گفتمانی.
🔸 نظریههای انتقادی و پسااستعماری
در این رویکرد به جای اینکه ایران را یک حقیقت ثابت، ازلی و ابدی فرض کند، آن را به مثابه یک برساخت Construct میبیند. برای درک بهتر این دیدگاه، باید آن را به سه لایه اصلی تقسیم کنیم:
۱. ایران بهعنوان ساختار گفتمانی
از دیدگاه نظریههای انتقادی مفاهیم در گفتمانها ساخته میشوند. تصویری که ما امروز از «ایران» داریم، نتیجه روایتهاست. مفهوم ایران محصولِ قدرت است.
۲. نقد ملیگرایی
ملیگراییِ رایج معمولاً یک روایت تکصدایی است. چه کسانی در این روایتِ «ایرانِ یکپارچه» حذف شدهاند؟ اقلیتهای قومی، گروههای مذهبی متفاوت، یا خردهفرهنگهایی که در ساختار قدرت ملیگرایانه جایی نداشتهاند.
۳. رویکرد پسااستعماری
مطالعات پسااستعماری بررسی میکنند که چگونه «ایران» در مواجهه با قدرتهای استعماری (بریتانیا، روسیه و بعد آمریکا) شکل گرفته است. این رویکرد معتقد است که مفهوم مدرنِ ایران، در آینه غرب شکل گرفته است. مطالعات پسااستعماری میپرسند که شرقشناسان و ایرانشناسان غربی چه تصویری از ایران ساختهاند؟ آنها معتقدند بسیاری از مفاهیمِ هویتی ما، تحت تأثیرِ دستهبندیهای استعماری ساخته شدهاند.
🔹راههای مختلف در مسیر تعریف ایران
در متن نظریهپرداز انتقادی/پسااستعماری باید بررسی کنیم چرا در دوران مدرن، دولتها آنقدر بر یک سلسله حکومتی ایران تأکید کردند؟ آیا این کار برای ایجاد یک هویتِ نژادیِ خالص در مقابلِ اسلام بوده است؟ و آیا این روایت، باعث سرکوب هویتهای قومیِ غیرفارسیزبان نشده است؟ این رویکرد میخواهد نقابها را بردارد. هدفش این است که نشان دهد مفهوم ایران، یک حقیقتِ صلب نیست، بلکه میدانِ نبرد است که در آن روایتهای مختلف بر سرِ تعریفِ آنند. به عبارت دیگر، در این نظریهها اگر میخواهید ایران را بشناسید، نباید فقط تاریخ بخوانید، بلکه باید ببینید چه کسانی، با چه هدفی و با چه ابزار قدرتی، ایران را اینگونه تعریف کردهاند.
#دستهبندی_نظریهپردازیها_در_خصوص_مفهوم_ایران
#نظریههای_انتقادی_و_پسااستعماری
#ساختارهای_ایرانی
کانال تلگرامی ساختارهای ایرانی
@iranianstructures
Audio
🌐 در ایران، در کوتاهمدت نظام اقتدارگرا میتواند به توسعه کمک کند، اما در درازمدت پاسخ مثبت نیست
♦️سخنرانی دکتر جواد اطاعت، استاد دانشگاه شهید بهشتی تهران با موضوع فرهنگ سیاسی در توسعه ایران
🔹 توسعه هم با رویکرد دموکراسی و هم با رویکرد اقتدارگرایی امکانپذیر است.
🔹 فرهنگ متناسب با توسعه در ایران از اروپاییها و آمریکاییها پایینتر نیست.
🔹 نظامهای ایدئولوژیک به توسعه منجر نمیشود. سرمایه انسانی در ایران در مرکز تصمیمگیری قرار ندارد.
🔹امنیت عام، تعامل مثبت با نظام بینالملل و اراده رهبران و نخبگان سه رویکرد و ضرورت اصلی توسعه در ایران هستند.
#دکترـجوادـاطاعت
#ساختارشناسیـتوسعه
#ساختارهایـایرانی
کانال تلگرامی ساختارهای ایرانی
@iranianstructures
♦️سخنرانی دکتر جواد اطاعت، استاد دانشگاه شهید بهشتی تهران با موضوع فرهنگ سیاسی در توسعه ایران
🔹 توسعه هم با رویکرد دموکراسی و هم با رویکرد اقتدارگرایی امکانپذیر است.
🔹 فرهنگ متناسب با توسعه در ایران از اروپاییها و آمریکاییها پایینتر نیست.
🔹 نظامهای ایدئولوژیک به توسعه منجر نمیشود. سرمایه انسانی در ایران در مرکز تصمیمگیری قرار ندارد.
🔹امنیت عام، تعامل مثبت با نظام بینالملل و اراده رهبران و نخبگان سه رویکرد و ضرورت اصلی توسعه در ایران هستند.
#دکترـجوادـاطاعت
#ساختارشناسیـتوسعه
#ساختارهایـایرانی
کانال تلگرامی ساختارهای ایرانی
@iranianstructures
Audio
🌐 مقاومت علیه یادگیری/ بحرانهای معاصر، خودشان معاصر نیستند
♦️دکتر مهدی خلجی: مترجم و پژوهشگر
🔹 دیگریستیزی در ما ریشههای ستبر تاریخی دارد. آزادی بر انسان ایرانی دشوار است.
🔹 ادیان ابراهیمی مبتنی بر حقیقت هستند. استبداد در فرهنگ ما اتفاقی نیست.
🔹 مدرنیته ما عقیم است، نتیجه معکوس میدهد و به شکلگیری دموکراسی منجر نمیشود. تلاش مشروطه برای پایان دادن به استبداد قاجاری منجر به شکلگیری استبداد پهلوی شد.
🔹 انقلاب سیاسی بدون انقلاب فکری، فقط درهای جهنم جدیدی را باز میکند.
🔹 ما در ایران دموکراسی نداریم، اما به اندازه نفوس خلایق آدم دموکرات داریم.
🔹سکولاریسم، سوسیالیسم و لیبرالیسم وارداتی به ایران ساختار ایدئولوژیک گرفت و خواست جای مذهب را بگیرد، روشنگری جای روحانیت را و دانشگاه جای حوزه را.
🔹جامعه محصول مدرنیته و توافق آدمهاییست که بر تنها چیزی که توافق دارند، اختلاف است.
🔹 از نظر ما خطای شناختی ناشی از پلیدی روحی است و جرمانگاری میشود.
#مهدیـخلجی
#ساختارشناسیـفهم
#ساختارهایـایرانی
کانال تلگرامی ساختارهای ایرانی
@iranianstructures
♦️دکتر مهدی خلجی: مترجم و پژوهشگر
🔹 دیگریستیزی در ما ریشههای ستبر تاریخی دارد. آزادی بر انسان ایرانی دشوار است.
🔹 ادیان ابراهیمی مبتنی بر حقیقت هستند. استبداد در فرهنگ ما اتفاقی نیست.
🔹 مدرنیته ما عقیم است، نتیجه معکوس میدهد و به شکلگیری دموکراسی منجر نمیشود. تلاش مشروطه برای پایان دادن به استبداد قاجاری منجر به شکلگیری استبداد پهلوی شد.
🔹 انقلاب سیاسی بدون انقلاب فکری، فقط درهای جهنم جدیدی را باز میکند.
🔹 ما در ایران دموکراسی نداریم، اما به اندازه نفوس خلایق آدم دموکرات داریم.
🔹سکولاریسم، سوسیالیسم و لیبرالیسم وارداتی به ایران ساختار ایدئولوژیک گرفت و خواست جای مذهب را بگیرد، روشنگری جای روحانیت را و دانشگاه جای حوزه را.
🔹جامعه محصول مدرنیته و توافق آدمهاییست که بر تنها چیزی که توافق دارند، اختلاف است.
🔹 از نظر ما خطای شناختی ناشی از پلیدی روحی است و جرمانگاری میشود.
#مهدیـخلجی
#ساختارشناسیـفهم
#ساختارهایـایرانی
کانال تلگرامی ساختارهای ایرانی
@iranianstructures
ساختارهای ایرانی_ محمدی_ آزادی از مفهوم_ ISF301 (1)
ساختارهای ایرانی/ محمدی/ آزادی از مفهوم/ ISF301
🌐 آزادی از مفاهیم
♦️ دکتر رحیم محمدی، انجمن جامعهشناسی ایران
🔹 مفاهیم دستگاههای فکری را بازنمایی میکنند، گاهی دستگاههای فکری نوعی نظم معنایی ایدئولوژیک هستند.
🔹 مفاهیم در زبان و گفتمانها زندگی میکنند، در صورت استفاده از مفاهیم باید ذهن را از انگارهها یا معانی از پیش موجود در خصوص آنها به عنوان بخشی از یک گفتمان و دیسکورس پاک کرد.
🔹 انجمنهای سری و فراماسونها چه نسبتی با مفاهیم داشتند؟
🔹 مفاهیم آلوده به ایدئولوژی باید در فهم جامع، بیطرف، عقلانی و پژوهشی باز تعریف شوند.
#آزادی_از_مفاهیم
#دکتر_رحیم_محمدی
#ساختارهایـایرانی
#ساختارشناسیـمفهوم
#فایل۳۰۱
#فدکـ۵۰۱
کانال تلگرامی ساختارهای ایرانی
@iranianstructures
♦️ دکتر رحیم محمدی، انجمن جامعهشناسی ایران
🔹 مفاهیم دستگاههای فکری را بازنمایی میکنند، گاهی دستگاههای فکری نوعی نظم معنایی ایدئولوژیک هستند.
🔹 مفاهیم در زبان و گفتمانها زندگی میکنند، در صورت استفاده از مفاهیم باید ذهن را از انگارهها یا معانی از پیش موجود در خصوص آنها به عنوان بخشی از یک گفتمان و دیسکورس پاک کرد.
🔹 انجمنهای سری و فراماسونها چه نسبتی با مفاهیم داشتند؟
🔹 مفاهیم آلوده به ایدئولوژی باید در فهم جامع، بیطرف، عقلانی و پژوهشی باز تعریف شوند.
#آزادی_از_مفاهیم
#دکتر_رحیم_محمدی
#ساختارهایـایرانی
#ساختارشناسیـمفهوم
#فایل۳۰۱
#فدکـ۵۰۱
کانال تلگرامی ساختارهای ایرانی
@iranianstructures
🌐 واژه جریان اصلی Mainstream به عنوان یک ترم یا اصطلاح ساختاری/ نظامی از قدرت، انضباط اجتماعی و مدیریتِ حقیقت
🔸 ساختارهای ایرانی
🔹 واژه جریان اصلی Mainstream به معنای مسیر یا گرایش غالب در یک جامعه، فرهنگ یا یک حوزه خاص است. این مفهوم به ایدهها، رفتارها، سبکها و فعالیتهایی اشاره دارد که توسط اکثریت جامعه به عنوان «عادی»، «معمول» یا «مورد پذیرش» شناخته میشوند.
⁕در فرهنگ و هنر
در موسیقی، سینما، مد یا ادبیات، «جریان اصلی» به آثاری گفته میشود که برای مخاطب عام تولید شدهاند.معمولاً این آثار برای دسترسی همگانی طراحی شدهاند، از نظر تجاری موفق هستند و با سلیقه عمومی جامعه همسو هستند. در مقابل آن معمولاً در مقابل سبکهای خاصپسند (Niche)، مستقل (Indie)، زیرزمینی (Underground) یا پیشرو (Avant-garde) قرار میگیرد که مخاطبان محدودتر یا سبکهای ساختارشکنانه دارند.
⁕در سیاست و رسانه
در این حوزهها، جریان اصلی به مرکز و اجماعِ تثبیتشده اشاره دارد. رسانههای جریان اصلی (Mainstream Media) به سازمانهای خبری بزرگ مانند شبکههای تلویزیونی سراسری، روزنامههای پرتیراژ و خبرگزاریهای رسمی گفته میشود که بیشترین مخاطب را دارند. این اصطلاح برای تمایز این رسانهها از منابع خبری جایگزین یا شبکههای اجتماعی غیررسمی استفاده میشود.
⁕در اقتصاد و دانشگاه
اقتصاد جریان اصلی به نظریات و مدلهای غالب گفته میشود که در اکثر دانشگاهها تدریس شده و توسط بانکهای مرکزی و نهادهای بینالمللی برای سیاستگذاری استفاده میشود (مانند اقتصاد نئوکلاسیک).
⁕تغییرپذیری
جریان اصلی ثابت نیست. آنچه امروز «حاشیهای» یا «رادیکال» است، ممکن است در آینده به بخشی از جریان اصلی تبدیل شود. بسیاری از تکنولوژیها یا ارزشهای اجتماعی که زمانی بحثبرانگیز بودند، اکنون کاملاً عادی شدهاند.
🔹 یک اصطلاح ساختاری
جریان اصلی (Mainstream) نه تنها یک توصیف آماری، بلکه در لایههای عمیقتر، یک اصطلاح ساختاری (Structural Term) است.وقتی به جریان اصلی به عنوان یک «ساختار» نگاه میکنیم، چند نکته کلیدی نمایان میشود:
⁕نقش فیلتر و دروازهبانی (Gatekeeping)
جریان اصلی ساختاری را ایجاد میکند که تعیین میکند چه چیزی «مجاز» و «معتبر» است. در این ساختار، نهادهای قدرتمند (مانند رسانههای بزرگ، ناشران، نهادهای علمی یا احزاب سیاسی) نقش «دروازهبان» را ایفا میکنند. آنها با برجسته کردن برخی ایدهها و به حاشیه راندن برخی دیگر، ساختار فکری جامعه را شکل میدهند. بنابراین، جریان اصلی محصولِ یک انتخاب ساختاری است، نه لزوماً انتخابِ آزادانه و بدون واسطه تکتک مردم.
⁕ابزاری برای حفظ وضع موجود
از منظر جامعهشناختی، جریان اصلی مکانیسمی برای بازتولید ثبات است. ساختار جریان اصلی تمایل دارد سیستم موجود را حفظ کند. ایدههایی که جریان اصلی را به چالش میکشند (نقد ساختاری)، اغلب به عنوان «رادیکال» یا «غیرعادی» برچسبگذاری میشوند تا تهدیدی برای ثباتِ ساختار نباشند. در واقع، جریان اصلی همان «نُرم»هایی است که باعث میشود سیستم به کار خود ادامه دهد.
⁕مدیریت مرزها
این اصطلاح به وضوح یک مرزِ ساختاری ترسیم میکند:
داخل مرز: مشروعیت، دسترسی به تریبون، اعتبار دانشگاهی و پذیرش اجتماعی.
خارج مرز: طرد شدن، برچسبِ «حاشیهای» خوردن و محدودیت در توزیعِ فکر.
بنابراین، جریان اصلی یک سیستم طبقهبندی است که به جامعه نظم میدهد؛ مشخص میکند چه کسی «خودی» (بخشی از جریان) و چه کسی «غیرخودی» (حاشیهای) است.
⁕همسویی با ساختار اقتصادی (تجاریسازی)
در نظامهای سرمایهداری، جریان اصلی با ساختارهای سودآوری گره خورده است. چیزی جریان اصلی میشود که پتانسیل جذب حداکثری سرمایه و مخاطب را داشته باشد. این یک ساختار اقتصادی است که به «تولید انبوه» و «مصرف انبوه» اولویت میدهد و تولیدات هنری یا فکریِ غیرانتفاعی و عمیق را به حاشیه میراند.
⁕سیالیتِ ساختاری (نه ایستا بودن)
نکته جذاب اینجاست که این ساختار خشک و غیرقابل نفوذ نیست. جریان اصلی مدام در حال «هضم» کردنِ حاشیههاست. وقتی یک ایده یا جنبش از دلِ حاشیه شروع میشود و قدرت میگیرد، ساختار جریان اصلی برای حفظ بقای خودش، آن را جذب میکند (Co-optation). این یعنی جریان اصلی یک ساختار «زنده» است که برای زنده ماندن، باید مدام خودش را بازتولید و نوسازی کند.
🔹 نتیجهگیری:
اگر به جریان اصلی به عنوان یک «ساختار» نگاه کنیم، دیگر آن را فقط به معنای آنچه اکثریت دوست دارند نمیبینیم، بلکه آن را به عنوان نظامی از قدرت، انضباط اجتماعی و مدیریتِ حقیقت میشناسیم که تعیین میکند چه چیزی در فضای عمومیِ جامعه «واقعیت» محسوب شود.
#ساختارهای_ایرانی
#اصطلاحات_ساختاری
#جریان_اصلی
کانال تلگرامی ساختارهای ایرانی
@iranianstructures
🔸 ساختارهای ایرانی
🔹 واژه جریان اصلی Mainstream به معنای مسیر یا گرایش غالب در یک جامعه، فرهنگ یا یک حوزه خاص است. این مفهوم به ایدهها، رفتارها، سبکها و فعالیتهایی اشاره دارد که توسط اکثریت جامعه به عنوان «عادی»، «معمول» یا «مورد پذیرش» شناخته میشوند.
⁕در فرهنگ و هنر
در موسیقی، سینما، مد یا ادبیات، «جریان اصلی» به آثاری گفته میشود که برای مخاطب عام تولید شدهاند.معمولاً این آثار برای دسترسی همگانی طراحی شدهاند، از نظر تجاری موفق هستند و با سلیقه عمومی جامعه همسو هستند. در مقابل آن معمولاً در مقابل سبکهای خاصپسند (Niche)، مستقل (Indie)، زیرزمینی (Underground) یا پیشرو (Avant-garde) قرار میگیرد که مخاطبان محدودتر یا سبکهای ساختارشکنانه دارند.
⁕در سیاست و رسانه
در این حوزهها، جریان اصلی به مرکز و اجماعِ تثبیتشده اشاره دارد. رسانههای جریان اصلی (Mainstream Media) به سازمانهای خبری بزرگ مانند شبکههای تلویزیونی سراسری، روزنامههای پرتیراژ و خبرگزاریهای رسمی گفته میشود که بیشترین مخاطب را دارند. این اصطلاح برای تمایز این رسانهها از منابع خبری جایگزین یا شبکههای اجتماعی غیررسمی استفاده میشود.
⁕در اقتصاد و دانشگاه
اقتصاد جریان اصلی به نظریات و مدلهای غالب گفته میشود که در اکثر دانشگاهها تدریس شده و توسط بانکهای مرکزی و نهادهای بینالمللی برای سیاستگذاری استفاده میشود (مانند اقتصاد نئوکلاسیک).
⁕تغییرپذیری
جریان اصلی ثابت نیست. آنچه امروز «حاشیهای» یا «رادیکال» است، ممکن است در آینده به بخشی از جریان اصلی تبدیل شود. بسیاری از تکنولوژیها یا ارزشهای اجتماعی که زمانی بحثبرانگیز بودند، اکنون کاملاً عادی شدهاند.
🔹 یک اصطلاح ساختاری
جریان اصلی (Mainstream) نه تنها یک توصیف آماری، بلکه در لایههای عمیقتر، یک اصطلاح ساختاری (Structural Term) است.وقتی به جریان اصلی به عنوان یک «ساختار» نگاه میکنیم، چند نکته کلیدی نمایان میشود:
⁕نقش فیلتر و دروازهبانی (Gatekeeping)
جریان اصلی ساختاری را ایجاد میکند که تعیین میکند چه چیزی «مجاز» و «معتبر» است. در این ساختار، نهادهای قدرتمند (مانند رسانههای بزرگ، ناشران، نهادهای علمی یا احزاب سیاسی) نقش «دروازهبان» را ایفا میکنند. آنها با برجسته کردن برخی ایدهها و به حاشیه راندن برخی دیگر، ساختار فکری جامعه را شکل میدهند. بنابراین، جریان اصلی محصولِ یک انتخاب ساختاری است، نه لزوماً انتخابِ آزادانه و بدون واسطه تکتک مردم.
⁕ابزاری برای حفظ وضع موجود
از منظر جامعهشناختی، جریان اصلی مکانیسمی برای بازتولید ثبات است. ساختار جریان اصلی تمایل دارد سیستم موجود را حفظ کند. ایدههایی که جریان اصلی را به چالش میکشند (نقد ساختاری)، اغلب به عنوان «رادیکال» یا «غیرعادی» برچسبگذاری میشوند تا تهدیدی برای ثباتِ ساختار نباشند. در واقع، جریان اصلی همان «نُرم»هایی است که باعث میشود سیستم به کار خود ادامه دهد.
⁕مدیریت مرزها
این اصطلاح به وضوح یک مرزِ ساختاری ترسیم میکند:
داخل مرز: مشروعیت، دسترسی به تریبون، اعتبار دانشگاهی و پذیرش اجتماعی.
خارج مرز: طرد شدن، برچسبِ «حاشیهای» خوردن و محدودیت در توزیعِ فکر.
بنابراین، جریان اصلی یک سیستم طبقهبندی است که به جامعه نظم میدهد؛ مشخص میکند چه کسی «خودی» (بخشی از جریان) و چه کسی «غیرخودی» (حاشیهای) است.
⁕همسویی با ساختار اقتصادی (تجاریسازی)
در نظامهای سرمایهداری، جریان اصلی با ساختارهای سودآوری گره خورده است. چیزی جریان اصلی میشود که پتانسیل جذب حداکثری سرمایه و مخاطب را داشته باشد. این یک ساختار اقتصادی است که به «تولید انبوه» و «مصرف انبوه» اولویت میدهد و تولیدات هنری یا فکریِ غیرانتفاعی و عمیق را به حاشیه میراند.
⁕سیالیتِ ساختاری (نه ایستا بودن)
نکته جذاب اینجاست که این ساختار خشک و غیرقابل نفوذ نیست. جریان اصلی مدام در حال «هضم» کردنِ حاشیههاست. وقتی یک ایده یا جنبش از دلِ حاشیه شروع میشود و قدرت میگیرد، ساختار جریان اصلی برای حفظ بقای خودش، آن را جذب میکند (Co-optation). این یعنی جریان اصلی یک ساختار «زنده» است که برای زنده ماندن، باید مدام خودش را بازتولید و نوسازی کند.
🔹 نتیجهگیری:
اگر به جریان اصلی به عنوان یک «ساختار» نگاه کنیم، دیگر آن را فقط به معنای آنچه اکثریت دوست دارند نمیبینیم، بلکه آن را به عنوان نظامی از قدرت، انضباط اجتماعی و مدیریتِ حقیقت میشناسیم که تعیین میکند چه چیزی در فضای عمومیِ جامعه «واقعیت» محسوب شود.
#ساختارهای_ایرانی
#اصطلاحات_ساختاری
#جریان_اصلی
کانال تلگرامی ساختارهای ایرانی
@iranianstructures
ساختارهای ایرانی_ آموزگار_ اسطوره چیست؟ ISF302
ساختارهای ایرانی/ آموزگار/ اسطوره چیست؟ ISF302..
🌐 اسطوره چیست؟ منطق و ماهیت آن کدام است؟
♦️ دکتر ژاله آموزگار اسطورهشناس و استاد باستانشناسی دانشگاه تهران
🔹اسطوره محصول مشترک ناخودآگاه و خودآگاه فرد و جامعه است. اسطوره زاییده تخیل جمعی و رؤیاهای گروهی یک ملت است.
🔹 جهتگیریهای اسطورهای در کنشهای اعصار بعد از شکلگیری به شکل لاجرم جاری هستند. بخش مهمی از ما تظاهرات اسطورههایمان است.
🔹رویا، اسطوره شخصی افراد و اسطوره رؤیای جمعی یک ملت است.
🔹اسطوره نوعی کاوشگری در هستی است و برخی مناسک به دنبال دارد، دارای سامانه است و گونهای جهان بینی دارد و وجهی از روشهای ارتباطی افراد جامعه است.
🔹اسطوره مانند رؤیا، افکار فلسفی و دینی افراد را در زمانها و مکانهای مختلف و تجربیات روانی انسانها را با زبان نمادین بیان میکند.
🔹اسطوره نخستین آغاز برای هنر و ادبیات است. مکان و زمان در اسطوره، دورانی، ازلی و ابدی است.
🔹 دانش اساطیر در شناسایی تاریخ تمدن و روشن ساختن گوشههای ساختارهای اجتماعی نقش عمده دارد.
#اسطورهـچیست؟
#دکتر_ژاله_آموزگار
#ساختارهای_ایرانی
#ساختارشناسی_مفهوم
#فایل۳۰۲
#فدکـ۵۰۲
کانال تلگرامی ساختارهای ایرانی
@iranianstructures
♦️ دکتر ژاله آموزگار اسطورهشناس و استاد باستانشناسی دانشگاه تهران
🔹اسطوره محصول مشترک ناخودآگاه و خودآگاه فرد و جامعه است. اسطوره زاییده تخیل جمعی و رؤیاهای گروهی یک ملت است.
🔹 جهتگیریهای اسطورهای در کنشهای اعصار بعد از شکلگیری به شکل لاجرم جاری هستند. بخش مهمی از ما تظاهرات اسطورههایمان است.
🔹رویا، اسطوره شخصی افراد و اسطوره رؤیای جمعی یک ملت است.
🔹اسطوره نوعی کاوشگری در هستی است و برخی مناسک به دنبال دارد، دارای سامانه است و گونهای جهان بینی دارد و وجهی از روشهای ارتباطی افراد جامعه است.
🔹اسطوره مانند رؤیا، افکار فلسفی و دینی افراد را در زمانها و مکانهای مختلف و تجربیات روانی انسانها را با زبان نمادین بیان میکند.
🔹اسطوره نخستین آغاز برای هنر و ادبیات است. مکان و زمان در اسطوره، دورانی، ازلی و ابدی است.
🔹 دانش اساطیر در شناسایی تاریخ تمدن و روشن ساختن گوشههای ساختارهای اجتماعی نقش عمده دارد.
#اسطورهـچیست؟
#دکتر_ژاله_آموزگار
#ساختارهای_ایرانی
#ساختارشناسی_مفهوم
#فایل۳۰۲
#فدکـ۵۰۲
کانال تلگرامی ساختارهای ایرانی
@iranianstructures
ساختارهای ایرانی_ اسماعیل پور_ اسطوره در ساختارهای ایرانی_ISF401
ساختارهای ایرانی/ اسماعیل پور/ اسطوره در ساختارهای ایرانی/ISF401…
🌐 اسطوره و نقش آن در ساختارهای ایرانی، شکلگیری معنا از دل تقابل/ اسطورههای ایرانی برای برآورد نیازهای مادی انسان و معیشت او
♦️ دکتر ابوالقاسم اسماعیلپور، اسطورهشناس و استاد دانشگاه شهید بهشتی
🔹 خود "ایران" چند هزار ساله یک اسطوره است. مردم ایران با اسطوره گره خوردهاند و نمیتوان آنها را از اسطوره جدا کرد.
🔹 در پهنههای اسطورهای ایران، کلیدیترین بنمایه اساطیری چالش دو نیرو، ستیز کیهانی نور و ظلمت و خیر و شر است که مربوط به دو جهان مینویی و گیتی و تقابل آشتیناپذیر آنهاست.
🔹 رفتارهای ایرانیها ریشه در اسطورههای باستانی ایرانی دارد. جانمایههای اسطوره ایرانی به درک و تحلیل رفتارهای ایرانیها در طول تاریخ کمک میکند.
🔹 در کنه آرزوهای اسطورهای انسان ایرانی معیشت است. عمده اسطورههای ایرانی برای برآورد نیازهای مادی انسان است.
🔹 پایان اسطورههای ایرانی نجات و پیروزی و آینده از آن ایرانیهاست.
#اسطوره_در_ساختارهای_ایرانی
#دکتر_ابوالقاسم_اسماعیلپور
#ساختارهای_ایرانی
#سیر_تحول_ساخت_یا_مفهوم_در_ایران
#فایل۴۰۱
#فدکـ۵۰۳
کانال تلگرامی ساختارهای ایرانی
@iranianstructures
♦️ دکتر ابوالقاسم اسماعیلپور، اسطورهشناس و استاد دانشگاه شهید بهشتی
🔹 خود "ایران" چند هزار ساله یک اسطوره است. مردم ایران با اسطوره گره خوردهاند و نمیتوان آنها را از اسطوره جدا کرد.
🔹 در پهنههای اسطورهای ایران، کلیدیترین بنمایه اساطیری چالش دو نیرو، ستیز کیهانی نور و ظلمت و خیر و شر است که مربوط به دو جهان مینویی و گیتی و تقابل آشتیناپذیر آنهاست.
🔹 رفتارهای ایرانیها ریشه در اسطورههای باستانی ایرانی دارد. جانمایههای اسطوره ایرانی به درک و تحلیل رفتارهای ایرانیها در طول تاریخ کمک میکند.
🔹 در کنه آرزوهای اسطورهای انسان ایرانی معیشت است. عمده اسطورههای ایرانی برای برآورد نیازهای مادی انسان است.
🔹 پایان اسطورههای ایرانی نجات و پیروزی و آینده از آن ایرانیهاست.
#اسطوره_در_ساختارهای_ایرانی
#دکتر_ابوالقاسم_اسماعیلپور
#ساختارهای_ایرانی
#سیر_تحول_ساخت_یا_مفهوم_در_ایران
#فایل۴۰۱
#فدکـ۵۰۳
کانال تلگرامی ساختارهای ایرانی
@iranianstructures
ساختارهای ایرانی/ نامور مطلق/ اسطوره در ساختارهای ایرانی/ISF402
ساختارهای ایرانی/ نامور مطلق/ اسطوره در ساختارهای ایرانی/ISF402
🌐 اسطوره و نقش آن در ساختارهای ایرانی، برتری خدایان دانایی بر خدایان جنگ در اسطوره ایرانی
♦️ دکتر بهمن نامور مطلق، نشانهشناس و استاد دانشگاه شهید بهشتی
🔹 ایران کهنترین کشور جهان است.
🔹 اسطورهشناسی در جایگاه بررسی حافظه روایی و جمعی جامعه، یکی از راههای جدی و مطمئن برای شناسایی هویت یک ملت است.
🔹 اسطورهها آینههایی هستند که ژرفترین ویژگیها، کششها، آرزوها و هراسهای یک قوم و ملت را به نمایش میگذارند.
🔹 همه ملتها دستگاههای اسطورهشناسی یکسان ندارند. اسطورهشناسی ایرانی در راه توجه به ماتریس جمعی ایرانیان قدمهای مهمی برداشته است.
🔹 علاوه بر ویژگی دوگانه خیر و شر در اسطوره ایرانی ویژگی مهم دیگر دانایی است. خدایان دانایی بر خدایان جنگآوری نزد ایرانیان ترجیح دارند.
🔹 از میان همه فرزندان شرق "زرتشت" نخستین کسی بود که غرب با او به عنوان نماد دانایی ایرانی آشنا شد.
#اسطورهـدرـساختارهایـایرانی
#دکترـبهمنـنامورـمطلق
#ساختارهایـایرانی
#سیرـتحولـساختـیاـمفهومـدرـایران
#فایل۴۰۲
#فدکـ۵۰۴
کانال تلگرامی ساختارهای ایرانی
@iranianstructures
♦️ دکتر بهمن نامور مطلق، نشانهشناس و استاد دانشگاه شهید بهشتی
🔹 ایران کهنترین کشور جهان است.
🔹 اسطورهشناسی در جایگاه بررسی حافظه روایی و جمعی جامعه، یکی از راههای جدی و مطمئن برای شناسایی هویت یک ملت است.
🔹 اسطورهها آینههایی هستند که ژرفترین ویژگیها، کششها، آرزوها و هراسهای یک قوم و ملت را به نمایش میگذارند.
🔹 همه ملتها دستگاههای اسطورهشناسی یکسان ندارند. اسطورهشناسی ایرانی در راه توجه به ماتریس جمعی ایرانیان قدمهای مهمی برداشته است.
🔹 علاوه بر ویژگی دوگانه خیر و شر در اسطوره ایرانی ویژگی مهم دیگر دانایی است. خدایان دانایی بر خدایان جنگآوری نزد ایرانیان ترجیح دارند.
🔹 از میان همه فرزندان شرق "زرتشت" نخستین کسی بود که غرب با او به عنوان نماد دانایی ایرانی آشنا شد.
#اسطورهـدرـساختارهایـایرانی
#دکترـبهمنـنامورـمطلق
#ساختارهایـایرانی
#سیرـتحولـساختـیاـمفهومـدرـایران
#فایل۴۰۲
#فدکـ۵۰۴
کانال تلگرامی ساختارهای ایرانی
@iranianstructures
ساختارهای ایرانی/ فراستخواه/پویایی جامعه ایرانی/ ISF403(1)
ساختارهای ایرانی/ فراستخواه/ پویایی جامعه ایرانی/ ISF403
🌐 پویایی در جامعه ایرانی، چگونه ساختارگرایی تکوینی جامعه را بازنویسی میکند؟ روایت بریز و بساز به پایان راه خود رسیده است
🔸 دکتر مقصود فراستخواه، جامعه شناسی ایرانی و استاد دانشگاه
🔹 جامعه ایرانی معطوف به نوعی کنش و دینامیسم ساختاری، جامعهای دینامیک است.
🔹 در ایران، کنشها با ساختارها دارای رابطه دیالکتیکاند، متغیرهای جریان را شکل میگیرند و یک ساختارگرایی تکوینی و زایشی پدید میآید.
🔹 ایران یک جامعه تحصیل کرده و ارتباطی است و دارای یک حافظه فرهنگی و تمدنی زنده است.
🔹 شبکههای پویایی بخش متأثر از متغیرهای جریانی در سه سطح اجتماعی، نخبگانی و دولت در ایران حضور دارند.
🔹 در ایران فضاهای سوم اجتماعی یا دگرفضاها ناشی از دیالکتیک کنش و ساختار در حال شکلگیری است.
🔹 با دولت مشکل داریم، اما تکهای از ماست، از آسمان نازل نشده از ما برخاسته است. پوزیسیون و اپوزیسیون ما باید به این ادراک دست پیدا کنند.
#پویایی_در_جامعه_ایرانی
#دکتر_مقصود_فراستخواه
#ساختارهای_ایرانی
#سیر_تحول_ساخت_یا_مفهوم_در_ایران
#فایل۴۰۳
#فدکـ۵۰۵
کانال تلگرامی ساختارهای ایرانی
@iranianstructures
🔸 دکتر مقصود فراستخواه، جامعه شناسی ایرانی و استاد دانشگاه
🔹 جامعه ایرانی معطوف به نوعی کنش و دینامیسم ساختاری، جامعهای دینامیک است.
🔹 در ایران، کنشها با ساختارها دارای رابطه دیالکتیکاند، متغیرهای جریان را شکل میگیرند و یک ساختارگرایی تکوینی و زایشی پدید میآید.
🔹 ایران یک جامعه تحصیل کرده و ارتباطی است و دارای یک حافظه فرهنگی و تمدنی زنده است.
🔹 شبکههای پویایی بخش متأثر از متغیرهای جریانی در سه سطح اجتماعی، نخبگانی و دولت در ایران حضور دارند.
🔹 در ایران فضاهای سوم اجتماعی یا دگرفضاها ناشی از دیالکتیک کنش و ساختار در حال شکلگیری است.
🔹 با دولت مشکل داریم، اما تکهای از ماست، از آسمان نازل نشده از ما برخاسته است. پوزیسیون و اپوزیسیون ما باید به این ادراک دست پیدا کنند.
#پویایی_در_جامعه_ایرانی
#دکتر_مقصود_فراستخواه
#ساختارهای_ایرانی
#سیر_تحول_ساخت_یا_مفهوم_در_ایران
#فایل۴۰۳
#فدکـ۵۰۵
کانال تلگرامی ساختارهای ایرانی
@iranianstructures
🌐 دولت در ایران، تکهای از ماست، از آسمان نازل نشده از ما برخاسته است. پوزیسیون و اپوزیسیون ما باید به این ادراک دست پیدا کنند
🔸 دکتر مقصود فراستخواه، جامعه شناسی ایرانی و استاد دانشگاه
🔹چگونه ساختارگرایی تکوینی جامعه را بازنویسی میکند؟
🔹 جامعه ایرانی معطوف به نوعی کنش و دینامیسم ساختاری، جامعهای دینامیک است.
🔹 جهان اجتماعی در ایران همیشه ناتمام و یک ساختار فعال و مولد معنا و کنش است. حالات مختلفی از رابطهها، طومار جدیدی از جامعۀ ایران را باز میکند. موقعیتها و متغیرهای حالت و رغبتهای تازه یا متغیر جریان شکل میگیرد که ایران را میسازد.
🔹 در ایران، کنشها با ساختارها دارای رابطه دیالکتیکاند، متغیرهای جریان را شکل میگیرند و یک ساختارگرایی تکوینی و زایشی پدید میآید. یعنی ساختارها بر حال خودشان نمیمانند.
🔹 با این صورت و بیان میتوان تداوم پاره خطی ایران را توضیح داد.
🔹 سنگینی ارزشهای بقاء، همبستگیهای اقتضایی، رفتار طفیلیگری در سازمانها و محافل علمی، بازگشت تابوهای عمومی و دولتی شده، رشد فردگرایی خودمدار آگوئیستی، برخی عناوین سویههای نگرانکننده و پرتنش جامعه هستند.
🔹 در برابر متغیرهای حالت متغیرهای جریان هم در جامعه ایرانی وجود دارد. دینامیسم اجتماعی در شبکههایی از این جریانها شکل میگیرد. این پروژه در راه و در حال ظهور است.
🔹 ایران یک جامعه تحصیل کرده و ارتباطی است و دارای یک حافظه فرهنگی و تمدنی زنده است مردم فقط نقش ندارند، پرفورمنس Performance دارند.
🔹 شبکههای پویایی بخش متأثر از متغیرهای جریانی در سه سطح اجتماعی، نخبگانی و دولت در ایران حضور دارند.
🔹 در ایران فضاهای سوم اجتماعی یا دگرفضاها ناشی از دیالکتیک کنش و ساختار در حال شکلگیری است. سطوحی از همبستگیهای افقی و تاب آوری اجتماعی محصول این اثر اینستوتوشنال است.
🔹 جامعۀ ایرانی همواره در حال بازنویسیِ خود و قلمروزدایی شدن است که هم از مسجد و هم از خیابان صورت میگیرد.
🔹 با دولت مشکل داریم، اما تکهای از ماست، از آسمان نازل نشده از ما برخاسته است. روایت بریز و بساز به پایان راه خود رسیده است، پوزیسیون و اپوزیسیون ما باید به این ادراک دست پیدا کنند.
#پویایی_در_جامعه_ایرانی
#دکتر_مقصود_فراستخواه
#ساختارهای_ایرانی
#سیر_تحول_ساخت_یا_مفهوم_در_ایران
کانال تلگرامی ساختارهای ایرانی
@iranianstructures
🔸 دکتر مقصود فراستخواه، جامعه شناسی ایرانی و استاد دانشگاه
🔹چگونه ساختارگرایی تکوینی جامعه را بازنویسی میکند؟
🔹 جامعه ایرانی معطوف به نوعی کنش و دینامیسم ساختاری، جامعهای دینامیک است.
🔹 جهان اجتماعی در ایران همیشه ناتمام و یک ساختار فعال و مولد معنا و کنش است. حالات مختلفی از رابطهها، طومار جدیدی از جامعۀ ایران را باز میکند. موقعیتها و متغیرهای حالت و رغبتهای تازه یا متغیر جریان شکل میگیرد که ایران را میسازد.
🔹 در ایران، کنشها با ساختارها دارای رابطه دیالکتیکاند، متغیرهای جریان را شکل میگیرند و یک ساختارگرایی تکوینی و زایشی پدید میآید. یعنی ساختارها بر حال خودشان نمیمانند.
🔹 با این صورت و بیان میتوان تداوم پاره خطی ایران را توضیح داد.
🔹 سنگینی ارزشهای بقاء، همبستگیهای اقتضایی، رفتار طفیلیگری در سازمانها و محافل علمی، بازگشت تابوهای عمومی و دولتی شده، رشد فردگرایی خودمدار آگوئیستی، برخی عناوین سویههای نگرانکننده و پرتنش جامعه هستند.
🔹 در برابر متغیرهای حالت متغیرهای جریان هم در جامعه ایرانی وجود دارد. دینامیسم اجتماعی در شبکههایی از این جریانها شکل میگیرد. این پروژه در راه و در حال ظهور است.
🔹 ایران یک جامعه تحصیل کرده و ارتباطی است و دارای یک حافظه فرهنگی و تمدنی زنده است مردم فقط نقش ندارند، پرفورمنس Performance دارند.
🔹 شبکههای پویایی بخش متأثر از متغیرهای جریانی در سه سطح اجتماعی، نخبگانی و دولت در ایران حضور دارند.
🔹 در ایران فضاهای سوم اجتماعی یا دگرفضاها ناشی از دیالکتیک کنش و ساختار در حال شکلگیری است. سطوحی از همبستگیهای افقی و تاب آوری اجتماعی محصول این اثر اینستوتوشنال است.
🔹 جامعۀ ایرانی همواره در حال بازنویسیِ خود و قلمروزدایی شدن است که هم از مسجد و هم از خیابان صورت میگیرد.
🔹 با دولت مشکل داریم، اما تکهای از ماست، از آسمان نازل نشده از ما برخاسته است. روایت بریز و بساز به پایان راه خود رسیده است، پوزیسیون و اپوزیسیون ما باید به این ادراک دست پیدا کنند.
#پویایی_در_جامعه_ایرانی
#دکتر_مقصود_فراستخواه
#ساختارهای_ایرانی
#سیر_تحول_ساخت_یا_مفهوم_در_ایران
کانال تلگرامی ساختارهای ایرانی
@iranianstructures
🌐 آتنِ کلاسیک، در معرض تماسهاو تأثیرات فرهنگی گوناگون از جهان ایرانی
🌐 Athens and Persia in the Fifth Century B.C.: A Study in Cultural Receptivity
🔸 معرفی کتاب: آتن و ایران در قرن پنجم پیش از میلاد: مطالعهای در پذیرش(گشودگی) فرهنگی
🔸 اثر: مارگارت سی. میلر
🔸 ناشر: انتشارات دانشگاه کمبریج
🔸 سال انتشار: 1997 (با تجدید چاپ بعدی)
🔸 تنظیم: ساختارهای ایرانی
🔹 آتنِ کلاسیک، در معرض تماسها و تأثیرات فرهنگی گوناگون ازجهان هخامنشی
🔹 از پژوهشهای مهم درباره روابط فرهنگی آتن و امپراتوریهخامنشی در سده پنجم پیش از میلاد است. این کتاب مشخصاً روی آتن (Athens) و نسبت آن با ایران هخامنشی تمرکز دارد. این کتاب بهجای صرفاً تاریخ جنگها، بیشتر به تعاملاتفرهنگی، نمادین و اجتماعی میان یونانیان و ایرانیان در قرن پنجم ق.م میپردازد.
🔹 بهطور فشرده، محور اصلی کتاب این است که آتنِ کلاسیک،برخلاف تصویر سنتیِ یونانِ کاملاً مستقل و متضاد با «شرق»، در سده پنجم پیش از میلاددر معرض تماسها و تأثیرات فرهنگی گوناگون از جهان هخامنشی قرار داشت؛ هرچند اینعناصر را گزینشی و در چارچوبهای خاص آتنی بازتفسیر میکرد. تحلیلرابطهٔ آتن و ایران در زمینههایی مانند هنر، معماری، پوشاک، آیینها، نمایش و اندیشه سیاسی از اهداف این کتاب است.
🔹این اثر از یک پیشفرض رایج که یونانیان صرفاً «ضدایرانی» بودند فاصله میگیرد، در عوض نشان میدهد که نوعی پذیرش فرهنگی (cultural receptivity) وجود داشته، و حتی در سطح پوشاک، هنر، معماری و سبک زندگی، تأثیراتایرانی در آتن قابل مشاهده است.
🔹خلاصه ساختاری کتاب: در این اثر نشان میدهد که رابطهیآتن و امپراتوری هخامنشی در قرن پنجم ق.م فقط جنگ و تقابل نبود، بلکه ترکیبی از:تأثیر فرهنگی، اقتباس نمادین و حتی نوعی شیفتگی پنهان است.
۱. نقد روایت کلاسیک تقابل (Greek vs Persian)
تحلیل کتاب از اینجا شروع میشود که روایت سنتی (ازهرودوت تا تاریخنگاری مدرن) ایران را «دیگری مطلق» معرفی میکند. اما Miller نشان میدهد این تصویر ایدئولوژیک و نه توصیف کامل واقعیتاست.نتیجه اینکه تقابل، بیشتر یک «ساختار روایی» تا یک وضعیت واقعیِ خالص است.
۲. مفهوم کلیدی: پذیرش فرهنگی (Cultural Receptivity)
هستهی نظری کتاب همینجاست، یونانیان، بهویژه درآتن، صرفاً مقاومت نکردند، بلکه عناصر فرهنگی ایرانی را جذب و بازتفسیر کردند. اینپذیرش منفعل نیست، بلکه انتخابی، گزینشی و معناپردازانه است.
۳. شواهد عینی (MaterialCulture)
کتاب وارد جزئیات ملموس میشود، نه فقط نظریه:
الف) پوشاک و بدن: استفاده از لباسها و نقشمایههای«شرقی» در هنر یونانی، نمایش «ایرانیبودن» بهعنوان نشانهی قدرت و نه صرفاً بیگانگی است.
ب) هنر و تصویرسازی: در نقاشیهای گلدانی (vase paintings)، ایرانیان گاهی با وقار و شکوه تصویر میشوند، این با تصویر کلیشهای«دشمن بربر» تناقض دارد.
ج) اشیاء و سبک زندگی: استفاده از کالاهای لوکس شرقی،نوعی جذابیت نسبت به دربار هخامنشی است.
۴. دوگانگی یونانی (Ambivalence)
نکتهی ظریف کتاب: یونانیان نسبت به ایران دو احساسهمزمان داشتند، ترس و دشمنی (در سطح سیاسی) و تحسین و اقتباس (در سطح فرهنگی)، این وضعیت را میتوان نوعی دوپارگی هویتی دانست.
🔹 نتیجهگیری نظری
میلر درنهایت به این جمعبندی میرسد که فرهنگها حتی در شرایط جنگ، نفوذپذیر هستند. دیگری همیشه کاملاً بیرونی باقی نمیماند و مرز میان «خود» و «دیگری» سیال است. در سطح مفهومی تقابل مربوط به سطح ایدئولوژیک، تأثیر متقابل مربوط به سطحواقعی فرهنگی و هویت نتیجهی تعامل و نهجدایی است. هویت انسانی نه در نفی دیگری، بلکه در بازسازی خلاقانهی دیگری در درونخود شکل میگیرد. تاریخ هم مثل انسانهاست؛ چیزی را که با صدای بلند انکار میکند،معمولاً در سکوت از آن تأثیر میپذیرد.
#تأثیرات_فرهنگی_جهان_ایرانی
#آتن_کلاسیک
#امپراتوری_هخامنشی
#مارگارت_میلر
#انتشارات_دانشگاه_کمبریج
#ساختارهای_ایرانی
کانال تلگرامی ساختارهای ایرانی
@iranianstructures
🌐 Athens and Persia in the Fifth Century B.C.: A Study in Cultural Receptivity
🔸 معرفی کتاب: آتن و ایران در قرن پنجم پیش از میلاد: مطالعهای در پذیرش(گشودگی) فرهنگی
🔸 اثر: مارگارت سی. میلر
🔸 ناشر: انتشارات دانشگاه کمبریج
🔸 سال انتشار: 1997 (با تجدید چاپ بعدی)
🔸 تنظیم: ساختارهای ایرانی
🔹 آتنِ کلاسیک، در معرض تماسها و تأثیرات فرهنگی گوناگون ازجهان هخامنشی
🔹 از پژوهشهای مهم درباره روابط فرهنگی آتن و امپراتوریهخامنشی در سده پنجم پیش از میلاد است. این کتاب مشخصاً روی آتن (Athens) و نسبت آن با ایران هخامنشی تمرکز دارد. این کتاب بهجای صرفاً تاریخ جنگها، بیشتر به تعاملاتفرهنگی، نمادین و اجتماعی میان یونانیان و ایرانیان در قرن پنجم ق.م میپردازد.
🔹 بهطور فشرده، محور اصلی کتاب این است که آتنِ کلاسیک،برخلاف تصویر سنتیِ یونانِ کاملاً مستقل و متضاد با «شرق»، در سده پنجم پیش از میلاددر معرض تماسها و تأثیرات فرهنگی گوناگون از جهان هخامنشی قرار داشت؛ هرچند اینعناصر را گزینشی و در چارچوبهای خاص آتنی بازتفسیر میکرد. تحلیلرابطهٔ آتن و ایران در زمینههایی مانند هنر، معماری، پوشاک، آیینها، نمایش و اندیشه سیاسی از اهداف این کتاب است.
🔹این اثر از یک پیشفرض رایج که یونانیان صرفاً «ضدایرانی» بودند فاصله میگیرد، در عوض نشان میدهد که نوعی پذیرش فرهنگی (cultural receptivity) وجود داشته، و حتی در سطح پوشاک، هنر، معماری و سبک زندگی، تأثیراتایرانی در آتن قابل مشاهده است.
🔹خلاصه ساختاری کتاب: در این اثر نشان میدهد که رابطهیآتن و امپراتوری هخامنشی در قرن پنجم ق.م فقط جنگ و تقابل نبود، بلکه ترکیبی از:تأثیر فرهنگی، اقتباس نمادین و حتی نوعی شیفتگی پنهان است.
۱. نقد روایت کلاسیک تقابل (Greek vs Persian)
تحلیل کتاب از اینجا شروع میشود که روایت سنتی (ازهرودوت تا تاریخنگاری مدرن) ایران را «دیگری مطلق» معرفی میکند. اما Miller نشان میدهد این تصویر ایدئولوژیک و نه توصیف کامل واقعیتاست.نتیجه اینکه تقابل، بیشتر یک «ساختار روایی» تا یک وضعیت واقعیِ خالص است.
۲. مفهوم کلیدی: پذیرش فرهنگی (Cultural Receptivity)
هستهی نظری کتاب همینجاست، یونانیان، بهویژه درآتن، صرفاً مقاومت نکردند، بلکه عناصر فرهنگی ایرانی را جذب و بازتفسیر کردند. اینپذیرش منفعل نیست، بلکه انتخابی، گزینشی و معناپردازانه است.
۳. شواهد عینی (MaterialCulture)
کتاب وارد جزئیات ملموس میشود، نه فقط نظریه:
الف) پوشاک و بدن: استفاده از لباسها و نقشمایههای«شرقی» در هنر یونانی، نمایش «ایرانیبودن» بهعنوان نشانهی قدرت و نه صرفاً بیگانگی است.
ب) هنر و تصویرسازی: در نقاشیهای گلدانی (vase paintings)، ایرانیان گاهی با وقار و شکوه تصویر میشوند، این با تصویر کلیشهای«دشمن بربر» تناقض دارد.
ج) اشیاء و سبک زندگی: استفاده از کالاهای لوکس شرقی،نوعی جذابیت نسبت به دربار هخامنشی است.
۴. دوگانگی یونانی (Ambivalence)
نکتهی ظریف کتاب: یونانیان نسبت به ایران دو احساسهمزمان داشتند، ترس و دشمنی (در سطح سیاسی) و تحسین و اقتباس (در سطح فرهنگی)، این وضعیت را میتوان نوعی دوپارگی هویتی دانست.
🔹 نتیجهگیری نظری
میلر درنهایت به این جمعبندی میرسد که فرهنگها حتی در شرایط جنگ، نفوذپذیر هستند. دیگری همیشه کاملاً بیرونی باقی نمیماند و مرز میان «خود» و «دیگری» سیال است. در سطح مفهومی تقابل مربوط به سطح ایدئولوژیک، تأثیر متقابل مربوط به سطحواقعی فرهنگی و هویت نتیجهی تعامل و نهجدایی است. هویت انسانی نه در نفی دیگری، بلکه در بازسازی خلاقانهی دیگری در درونخود شکل میگیرد. تاریخ هم مثل انسانهاست؛ چیزی را که با صدای بلند انکار میکند،معمولاً در سکوت از آن تأثیر میپذیرد.
#تأثیرات_فرهنگی_جهان_ایرانی
#آتن_کلاسیک
#امپراتوری_هخامنشی
#مارگارت_میلر
#انتشارات_دانشگاه_کمبریج
#ساختارهای_ایرانی
کانال تلگرامی ساختارهای ایرانی
@iranianstructures
Forwarded from ساختارهای ایرانی Iranian structures
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌐دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی : ایرانی ها ۲۵۰۰سال با جهان در گفت و گو بوده اند.
کانال تلگرامی ساختارهای ایرانی
@Iranianstructures
کانال تلگرامی ساختارهای ایرانی
@Iranianstructures
🌐 ۱۴ مرداد و پیروزی انقلاب مشروطه در ایران/ تطبیق با چند نقطه در آسیا
♦️۱۴ مرداد ۱۲۸۵ معمولاً بهعنوان تاریخ «پیروزی اولیه» یا دقیقتر بگوییم نقطه عطف نهادی انقلاب مشروطه در نظر گرفته میشود.
🔹برای یک تحلیل مفهومی-ساختاری از «نظم سیاسی» ناچاریم از سطح روایت عبور کنیم و به سطح «منطق درونی نهادها» برسیم؛ جایی که انقلاب مشروطه نه یک رویداد، بلکه یک پروژه ناتمام در بازتعریف نسبت قدرت، قانون و سوژه سیاسی است.
۱. خلاصه مسئله
انقلاب مشروطه ایران (۱۲۸۵ هـ.ش) تلاشی برای گذار از:
حاکمیت شخصی (Personal Rule)
به
حاکمیت قانونی (Rule of Law)
اما این گذار در ایران، برخلاف اروپا، نه بر بستر تحولات تدریجی اجتماعی، بلکه بهصورت «فشرده و وارداتی» رخ داد. احتمالاً همین فشردگی، منشأ بسیاری از تناقضات بعدی شد.
۲. تحلیل ساختاری: سه سطح بنیادین
الف) سطح مفهومی: قانون به مثابه حد قدرت
در مشروطه، «قانون» برای اولینبار بهعنوان مرجع برتر تعریف شد. اما مشکل اینجا بود که در سنت ایرانی-دینی ، قانون(شریعت) از قبل وجود داشت ولی در مشروطه، قانون بهمعنای قانون موضوعه مطرح شد. بنابراین یک دوگانگی شکل گرفت: قانون شریعت منبع الهی دارد و کارکرد آن تنظیم اخلاق و اجتماع است و قانون اساسی منبع انسانی دارد و کارکرد آن محدود کردن قدرت سیاسی است. این دوگانگی هرگز بهطور کامل حل نشد، بلکه به شکل «همزیستی پرتنش» باقی ماند.
ب) سطح نهادی: پارلمان به مثابه تکنولوژی قدرت
مجلس شورای ملی در ایران، صرفاً یک نهاد نبود؛ بلکه یک «فناوری سیاسی وارداتی» بود.اما این فناوری با چه چیزی مواجه شد؟
نبود احزاب پایدار
ضعف جامعه مدنی
ساختار ایلی و درباری قدرت
در نتیجه، پارلمان در ایران:
بیشتر محل چانهزنی نخبگان شد تا نمایندگی واقعی مردم و نتوانست «حاکمیت ملی» را بهصورت پایدار نهادینه کند.
🔴 به بیان دقیقتر:
پارلمان وجود داشت، اما «سوژه پارلمانی» (citizen-subject) هنوز شکل نگرفته بود.
ج) سطح حاکمیت: بحران در تعریف Sovereignty
در مشروطه، سه منبع رقیب برای حاکمیت شکل گرفت:
۱. شاه → مشروعیت سنتی
۲. ملت → مشروعیت مدرن
۳. شریعت → مشروعیت دینی
این سهگانه هیچگاه به یک نظم پایدار تبدیل نشد.
🔴 نتیجه:
تعلیق دائمی در مفهوم حاکمیت
ناپایداری نهادی
بازگشتهای مکرر به اقتدارگرایی
۳. مقایسه تطبیقی با آسیا
حالا بخش جالب، که معمولاً سادهسازی میشود ولی در واقع پیچیدهتر از آن است که دوست داریم قبول کنیم.
الف) امپراتوری عثمانی (ترکیه)
مشروطه (۱۸۷۶) زودتر از ایران
اما با اصلاحات بوروکراتیک عمیقتر
ویژگی کلیدی:
وجود دولت مرکزی قویتر
نخبگان اداری مدرن
نتیجه:
گذار به جمهوری در دوره مصطفی کمال آتاترک
حذف رقیب از حاکمیت
🔻 تفاوت با ایران:
در ایران، حذف یکی از منابع مشروعیت ممکن نشد.
ب) ژاپن (دوره میجی)
قانون اساسی ۱۸۸۹
شکلگیری پارلمان
اما:
در عمل قدرت اصلی همچنان در دست امپراتور و الیگارشی باقی ماند.
مدرنیزاسیون از بالا (Top-down)
ویژگی مهم:
عدم تعارض بنیادین میان سنت و مدرنیته
بازتعریف سنت به نفع دولت مدرن
🔻 تفاوت با ایران:
در ایران، سنت نه بازتعریف شد، نه حذف؛ بلکه در تقابل باقی ماند.
ج) هند (دوره استعمار بریتانیا)
شکلگیری تدریجی نهادهای پارلمانی
اما تحت سلطه استعمار
ویژگی کلیدی:
رشد تدریجی «فرهنگ سیاسی مشارکتی»
ظهور احزاب (کنگره ملی هند)
🔻 تفاوت با ایران:
در ایران، نهادها سریعتر از فرهنگ سیاسی ایجاد شدند.
د) روسیه (دوما)
پارلمان پس از انقلاب ۱۹۰۵
اما تحت کنترل تزار
نتیجه:
شکست پارلمان
انقلاب ۱۹۱۷
🔻 شباهت با ایران:
پارلمان بدون تغییر واقعی در ساختار قدرت → بیاثر
۴. جمعبندی تطبیقی (مدل فشرده)
🔵کشور/نوع گذار/ وضعیت قانون/سرنوشت پارلمان
🔸ایران/ فشرده و بحرانزا/دوگانه/ ناپایدار
🔸 عثمانی،ترکیه/ اصلاحی-اقتدارگرا /یکپارچه/ تثبیتشده
🔸ژاپن/از بالا /هماهنگ/ کنترلشده
🔸هند/ تدریجی/ نهادی/ تثبیتشده
🔸روسیه/نیمهکاره/صوری/ فروپاشی
۵. نتیجهگیری فلسفی
در چارچوب نزدیک به پروژه فکری مفهومگرایی :
۱. مشروطه یک «گسست مفهومی» بود، نه صرفاً سیاسی، که مفهوم «انسان بهعنوان سوژه قانونگذار» را وارد ایران کرد.
۲. اما این سوژه نهادینه نشد.
🟡 در نتیجه:
قانون بدون سوژه باقی ماند
پارلمان بدون نمایندگی واقعی
حاکمیت بدون وحدت
۳. بحران اصلی: «ناهمزمانی تاریخی» (Historical Asynchrony)
♦️ایران همزمان در چند زمان زیست:
سنت پیشامدرن
مدرنیته حقوقی
سیاست اقتدارگرا
و این ناهمزمانی احتمالاً ادامه دارد.
۶. یک گزاره نهایی
مشروطه در ایران:
نه شکست خورد، نه موفق شد؛ بلکه «ناتمام» باقی ماند و به یک ساختار تعلیقی تبدیل شد.
و این تعلیق، هنوز هم در نسبت میان قانون، حاکمیت و نهادهای نمایندگی قابل مشاهده است.
#مشروطهـدرـایران
کانال تلگرامی ساختارهای ایرانی
@Iranianstructures
♦️۱۴ مرداد ۱۲۸۵ معمولاً بهعنوان تاریخ «پیروزی اولیه» یا دقیقتر بگوییم نقطه عطف نهادی انقلاب مشروطه در نظر گرفته میشود.
🔹برای یک تحلیل مفهومی-ساختاری از «نظم سیاسی» ناچاریم از سطح روایت عبور کنیم و به سطح «منطق درونی نهادها» برسیم؛ جایی که انقلاب مشروطه نه یک رویداد، بلکه یک پروژه ناتمام در بازتعریف نسبت قدرت، قانون و سوژه سیاسی است.
۱. خلاصه مسئله
انقلاب مشروطه ایران (۱۲۸۵ هـ.ش) تلاشی برای گذار از:
حاکمیت شخصی (Personal Rule)
به
حاکمیت قانونی (Rule of Law)
اما این گذار در ایران، برخلاف اروپا، نه بر بستر تحولات تدریجی اجتماعی، بلکه بهصورت «فشرده و وارداتی» رخ داد. احتمالاً همین فشردگی، منشأ بسیاری از تناقضات بعدی شد.
۲. تحلیل ساختاری: سه سطح بنیادین
الف) سطح مفهومی: قانون به مثابه حد قدرت
در مشروطه، «قانون» برای اولینبار بهعنوان مرجع برتر تعریف شد. اما مشکل اینجا بود که در سنت ایرانی-دینی ، قانون(شریعت) از قبل وجود داشت ولی در مشروطه، قانون بهمعنای قانون موضوعه مطرح شد. بنابراین یک دوگانگی شکل گرفت: قانون شریعت منبع الهی دارد و کارکرد آن تنظیم اخلاق و اجتماع است و قانون اساسی منبع انسانی دارد و کارکرد آن محدود کردن قدرت سیاسی است. این دوگانگی هرگز بهطور کامل حل نشد، بلکه به شکل «همزیستی پرتنش» باقی ماند.
ب) سطح نهادی: پارلمان به مثابه تکنولوژی قدرت
مجلس شورای ملی در ایران، صرفاً یک نهاد نبود؛ بلکه یک «فناوری سیاسی وارداتی» بود.اما این فناوری با چه چیزی مواجه شد؟
نبود احزاب پایدار
ضعف جامعه مدنی
ساختار ایلی و درباری قدرت
در نتیجه، پارلمان در ایران:
بیشتر محل چانهزنی نخبگان شد تا نمایندگی واقعی مردم و نتوانست «حاکمیت ملی» را بهصورت پایدار نهادینه کند.
🔴 به بیان دقیقتر:
پارلمان وجود داشت، اما «سوژه پارلمانی» (citizen-subject) هنوز شکل نگرفته بود.
ج) سطح حاکمیت: بحران در تعریف Sovereignty
در مشروطه، سه منبع رقیب برای حاکمیت شکل گرفت:
۱. شاه → مشروعیت سنتی
۲. ملت → مشروعیت مدرن
۳. شریعت → مشروعیت دینی
این سهگانه هیچگاه به یک نظم پایدار تبدیل نشد.
🔴 نتیجه:
تعلیق دائمی در مفهوم حاکمیت
ناپایداری نهادی
بازگشتهای مکرر به اقتدارگرایی
۳. مقایسه تطبیقی با آسیا
حالا بخش جالب، که معمولاً سادهسازی میشود ولی در واقع پیچیدهتر از آن است که دوست داریم قبول کنیم.
الف) امپراتوری عثمانی (ترکیه)
مشروطه (۱۸۷۶) زودتر از ایران
اما با اصلاحات بوروکراتیک عمیقتر
ویژگی کلیدی:
وجود دولت مرکزی قویتر
نخبگان اداری مدرن
نتیجه:
گذار به جمهوری در دوره مصطفی کمال آتاترک
حذف رقیب از حاکمیت
🔻 تفاوت با ایران:
در ایران، حذف یکی از منابع مشروعیت ممکن نشد.
ب) ژاپن (دوره میجی)
قانون اساسی ۱۸۸۹
شکلگیری پارلمان
اما:
در عمل قدرت اصلی همچنان در دست امپراتور و الیگارشی باقی ماند.
مدرنیزاسیون از بالا (Top-down)
ویژگی مهم:
عدم تعارض بنیادین میان سنت و مدرنیته
بازتعریف سنت به نفع دولت مدرن
🔻 تفاوت با ایران:
در ایران، سنت نه بازتعریف شد، نه حذف؛ بلکه در تقابل باقی ماند.
ج) هند (دوره استعمار بریتانیا)
شکلگیری تدریجی نهادهای پارلمانی
اما تحت سلطه استعمار
ویژگی کلیدی:
رشد تدریجی «فرهنگ سیاسی مشارکتی»
ظهور احزاب (کنگره ملی هند)
🔻 تفاوت با ایران:
در ایران، نهادها سریعتر از فرهنگ سیاسی ایجاد شدند.
د) روسیه (دوما)
پارلمان پس از انقلاب ۱۹۰۵
اما تحت کنترل تزار
نتیجه:
شکست پارلمان
انقلاب ۱۹۱۷
🔻 شباهت با ایران:
پارلمان بدون تغییر واقعی در ساختار قدرت → بیاثر
۴. جمعبندی تطبیقی (مدل فشرده)
🔵کشور/نوع گذار/ وضعیت قانون/سرنوشت پارلمان
🔸ایران/ فشرده و بحرانزا/دوگانه/ ناپایدار
🔸 عثمانی،ترکیه/ اصلاحی-اقتدارگرا /یکپارچه/ تثبیتشده
🔸ژاپن/از بالا /هماهنگ/ کنترلشده
🔸هند/ تدریجی/ نهادی/ تثبیتشده
🔸روسیه/نیمهکاره/صوری/ فروپاشی
۵. نتیجهگیری فلسفی
در چارچوب نزدیک به پروژه فکری مفهومگرایی :
۱. مشروطه یک «گسست مفهومی» بود، نه صرفاً سیاسی، که مفهوم «انسان بهعنوان سوژه قانونگذار» را وارد ایران کرد.
۲. اما این سوژه نهادینه نشد.
🟡 در نتیجه:
قانون بدون سوژه باقی ماند
پارلمان بدون نمایندگی واقعی
حاکمیت بدون وحدت
۳. بحران اصلی: «ناهمزمانی تاریخی» (Historical Asynchrony)
♦️ایران همزمان در چند زمان زیست:
سنت پیشامدرن
مدرنیته حقوقی
سیاست اقتدارگرا
و این ناهمزمانی احتمالاً ادامه دارد.
۶. یک گزاره نهایی
مشروطه در ایران:
نه شکست خورد، نه موفق شد؛ بلکه «ناتمام» باقی ماند و به یک ساختار تعلیقی تبدیل شد.
و این تعلیق، هنوز هم در نسبت میان قانون، حاکمیت و نهادهای نمایندگی قابل مشاهده است.
#مشروطهـدرـایران
کانال تلگرامی ساختارهای ایرانی
@Iranianstructures
🌐 چگونه به آبادانی ایران فکر کنیم؟/ دعوت به دوباره اندیشی در خصوص ایران
🔸روایتی از کتاب علی میرسپاسی و پرسشی که باید عوض شود
♦️ دکتر جواد حیدری، استاد علوم سیاسی
🔹فرض کنید بیماری سالها نزد پزشکان مختلف رفته و همیشه یک سؤال پرسیده: «چرا من مثل دیگران سالم نیستم؟» روزی پزشکی به او میگوید: «مشکل شما در پاسخ نیست، در سؤال است. بپرسید سلامتی برای من چه معنایی دارد و چطور به آن برسم.» علی میرسپاسی، جامعهشناس ایرانی، در کتاب بسیار مهم خودش، «چگونه به آبادانی ایران فکر کنیم؟» دقیقاً همین کار را با ذهن ما ایرانیان میکند.
🔹او میگوید پرسشی که از دوران مشروطه تا امروز نسل به نسل تکرار کردهایم، «چرا ما عقب ماندیم و غرب پیشرفت کرد؟» خودش بخشی از بیماری است، نه راه درمان. پیشنهاد او جایگزینی این پرسش با پرسشی دیگر است: «جامعهی نیک برای ایرانیان چه معنایی دارد و چگونه میتوان آن را ساخت؟» تفاوت ظاهراً کوچک است اما یکی نگاه به عقب و غرق در حسرت است؛ دیگری نگاه به جلو و همراه با مسئولیت.
🔹میرسپاسی نشان میدهد فضای فکری ایران معاصر اسیر چند «گفتمان طاقتفرسا» شده- روایتهایی که هر یک به شکلی، افق آینده را میبندند. گفتمان اول «عقبماندگی» است که میگوید غرب معیار مطلق است، ما همیشه عقبتریم. مهمترین ایراد این گفتمان نوعی احساس دائمی کمبود است. گفتمان دوم «انحطاط است» که حرف اصلیاش این است که ایران از برههای دچار «انقطاع» فکری شد و در زوال ماند. ایراد میرسپاسی به این گفتمان این است که در آن باور به سرنوشت محتوم موج میزند.
🔹گفتمان سوم «سنت در برابر تجدد» است که مدعای اصلی آن این است که باید یکی را کامل پذیرفت و دیگری را کامل رد کرد و این گفتمان در نهایت به نوعی بنبست دوگانهساز ختم میشود. گفتمان چهارم «نوستالژی ایران باستان» است که نجات ما را در بازگشت به گذشتهی پیش از اسلام میبیند و عیباش در فرار از حال به گذشتهی خیالی است.
🔹ویژگی مشترک این چهار روایت چیست؟ میرسپاسی با دقت یک جراح انگشت میگذارد روی یک نکته: همهی آنها از پیش تصمیم گرفتهاند نتیجه چه باشد. بهجای تحلیل واقعیت تاریخی ایران، دنبال شواهدی برای اثبات محکومیت آن میگردند. محصول این نگاه، چیزی است که او «کینهتوزی تاریخی» مینامد: آمیزهای از تحقیر، حسرت، و خشم خاموش نسبت به گذشته که بهجای برانگیختن کنش، ما را در سوگواری و انفعال نگه میدارد. او اینجا از ریچارد رورتی وام میگیرد که «چپ فرهنگی» دانشگاهی آمریکا را متهم میکرد «شناخت» را جای «امید» گذاشته و نقد انتزاعی را جای اصلاح واقعی نهادها- و همان الگو را در بخشی از روشنفکری ایرانی بازمیشناسد.
کانال تلگرامی ساختارهای ایرانی
@Iranianstructures
🔸روایتی از کتاب علی میرسپاسی و پرسشی که باید عوض شود
♦️ دکتر جواد حیدری، استاد علوم سیاسی
🔹فرض کنید بیماری سالها نزد پزشکان مختلف رفته و همیشه یک سؤال پرسیده: «چرا من مثل دیگران سالم نیستم؟» روزی پزشکی به او میگوید: «مشکل شما در پاسخ نیست، در سؤال است. بپرسید سلامتی برای من چه معنایی دارد و چطور به آن برسم.» علی میرسپاسی، جامعهشناس ایرانی، در کتاب بسیار مهم خودش، «چگونه به آبادانی ایران فکر کنیم؟» دقیقاً همین کار را با ذهن ما ایرانیان میکند.
🔹او میگوید پرسشی که از دوران مشروطه تا امروز نسل به نسل تکرار کردهایم، «چرا ما عقب ماندیم و غرب پیشرفت کرد؟» خودش بخشی از بیماری است، نه راه درمان. پیشنهاد او جایگزینی این پرسش با پرسشی دیگر است: «جامعهی نیک برای ایرانیان چه معنایی دارد و چگونه میتوان آن را ساخت؟» تفاوت ظاهراً کوچک است اما یکی نگاه به عقب و غرق در حسرت است؛ دیگری نگاه به جلو و همراه با مسئولیت.
🔹میرسپاسی نشان میدهد فضای فکری ایران معاصر اسیر چند «گفتمان طاقتفرسا» شده- روایتهایی که هر یک به شکلی، افق آینده را میبندند. گفتمان اول «عقبماندگی» است که میگوید غرب معیار مطلق است، ما همیشه عقبتریم. مهمترین ایراد این گفتمان نوعی احساس دائمی کمبود است. گفتمان دوم «انحطاط است» که حرف اصلیاش این است که ایران از برههای دچار «انقطاع» فکری شد و در زوال ماند. ایراد میرسپاسی به این گفتمان این است که در آن باور به سرنوشت محتوم موج میزند.
🔹گفتمان سوم «سنت در برابر تجدد» است که مدعای اصلی آن این است که باید یکی را کامل پذیرفت و دیگری را کامل رد کرد و این گفتمان در نهایت به نوعی بنبست دوگانهساز ختم میشود. گفتمان چهارم «نوستالژی ایران باستان» است که نجات ما را در بازگشت به گذشتهی پیش از اسلام میبیند و عیباش در فرار از حال به گذشتهی خیالی است.
🔹ویژگی مشترک این چهار روایت چیست؟ میرسپاسی با دقت یک جراح انگشت میگذارد روی یک نکته: همهی آنها از پیش تصمیم گرفتهاند نتیجه چه باشد. بهجای تحلیل واقعیت تاریخی ایران، دنبال شواهدی برای اثبات محکومیت آن میگردند. محصول این نگاه، چیزی است که او «کینهتوزی تاریخی» مینامد: آمیزهای از تحقیر، حسرت، و خشم خاموش نسبت به گذشته که بهجای برانگیختن کنش، ما را در سوگواری و انفعال نگه میدارد. او اینجا از ریچارد رورتی وام میگیرد که «چپ فرهنگی» دانشگاهی آمریکا را متهم میکرد «شناخت» را جای «امید» گذاشته و نقد انتزاعی را جای اصلاح واقعی نهادها- و همان الگو را در بخشی از روشنفکری ایرانی بازمیشناسد.
کانال تلگرامی ساختارهای ایرانی
@Iranianstructures
4_5841327939727137699.mp3
8.5 MB
🌐 کوروشنامه (Cyropaedia) اثر گزنفون
🔸 کانال آوای فلسفه
♦️گزنفون (Xenophon) فیلسوف، مورخ و فرمانده نظامی یونان باستان بود (حدود ۴۳۰–۳۵۴ پیش از میلاد). او از شاگردان سقراط بهشمار میرفت و در عین حال تجربه عملی جنگ و سیاست را نیز داشت.
🔹کوروشنامه اثر Xenophon روایتی از زندگی Cyrus the Great است، اما نه بهعنوان تاریخ دقیق، بلکه بهعنوان الگوی تربیت و رهبری آرمانی.
کانال تلگرامی ساختارهای ایرانی
@Iranianstructures
🔸 کانال آوای فلسفه
♦️گزنفون (Xenophon) فیلسوف، مورخ و فرمانده نظامی یونان باستان بود (حدود ۴۳۰–۳۵۴ پیش از میلاد). او از شاگردان سقراط بهشمار میرفت و در عین حال تجربه عملی جنگ و سیاست را نیز داشت.
🔹کوروشنامه اثر Xenophon روایتی از زندگی Cyrus the Great است، اما نه بهعنوان تاریخ دقیق، بلکه بهعنوان الگوی تربیت و رهبری آرمانی.
کانال تلگرامی ساختارهای ایرانی
@Iranianstructures