Forwarded from انجمن فرهنگی افراز
▫️ پارههایی از سخنرانی:
▪️ ... چرا [انگلیسیها در جریانِ اشغالِ ایران] بیشترین لطمه را به نیروی دریایی ایران زدند؟ اگر ما نیروی دریایی نیرومندی داشتیم این جزایر كه بعدها انگلیس به آنها دست انداخت و شیخنشینهای آنها را به صورت بردهی خود درآورد، به این وضع درنمیآمدند. زیرا ایران قادر بود از آنها دفاع كند یا به تدریج آنها را پس بگیرد... آنها از نیروی دریایی ما دلخور بودند. در جریان اشغال ایران و در اولین حمله، چهار ناو دریایی ما به نامهای ببر، پلنگ، شهباز و سیمرغ را نابود كردند... در آن غافلگیری ۱۷ افسر اعم از دریابان، ناخدا، ناوبان و مهناوی و ۶۰۰ سرباز نیروی دریایی به شهادت میرسند...
▪️ روسها هم وارد تهران شدند. در روز هیجدهم شهریور قراردادی را به ایران تحمیل كردند. چون پایتخت در اشغال قوای انگلیس و روس بود، ایران مجبور بود آن را بپذیرد و راه دیگری نداشت. شرط آنها این بود كه ما بر علیه آلمان وارد جنگ شویم و مخارج قوای آنها را هم پرداخت كنیم. همچنین راهآهن جنوب را در اختیارشان بگذاریم تا بتوانند اسلحههایشان را ببرند و چون واحد پول آنها، روبل، ارزش چندانی نداشت ما ریالمان را در اختیارشان نهادیم تا بتوانند مخارجشان را در ایران بپردازند تا بعدها بهجایش به ما طلا بدهند. به این ترتیب، ما یازده تن طلا از روسها طلبكار شدیم، و آنها ما را «پل پیروزی» نامیدند.
▪️ در زمان ملی شدن نفت، شادروان مصدق گفت: خوب حالا كه ما را محاصرهی اقتصادی كردهاند، این یازده تن طلا را به ما بدهید. آشکارا نگاه داشتند و ندادند. بعد از ۲۸ امرداد این یازده تن طلا را به حكومت سپهبد زاهدی دادند. بله، حكومتی كه حداقل از نظر شمار بالایی از مردم میتوان آن را كودتا تلقی كرد، این طلاها را دریافت كرد؛ نه دكتر مصدقی كه بر علیه امپریالیسم انگلیس مبارزه میكرد. این درست در زمانی بود كه روسها قصبهی فیروزه را كه در دامنههای آنطرف مشرف به تركمنستان فعلی بود و از نظر سوقالجیشی بسیار مهم است از ایران گرفتند و در آن زمان صدایش را هم در نیاوردند. خط مرزی تعیین كردند و بعدها هم هیچكس اعتراض نكرد.
#رضا_کرمانی
@anjomanafraz
http://anjomanafraz.com
▪️ ... چرا [انگلیسیها در جریانِ اشغالِ ایران] بیشترین لطمه را به نیروی دریایی ایران زدند؟ اگر ما نیروی دریایی نیرومندی داشتیم این جزایر كه بعدها انگلیس به آنها دست انداخت و شیخنشینهای آنها را به صورت بردهی خود درآورد، به این وضع درنمیآمدند. زیرا ایران قادر بود از آنها دفاع كند یا به تدریج آنها را پس بگیرد... آنها از نیروی دریایی ما دلخور بودند. در جریان اشغال ایران و در اولین حمله، چهار ناو دریایی ما به نامهای ببر، پلنگ، شهباز و سیمرغ را نابود كردند... در آن غافلگیری ۱۷ افسر اعم از دریابان، ناخدا، ناوبان و مهناوی و ۶۰۰ سرباز نیروی دریایی به شهادت میرسند...
▪️ روسها هم وارد تهران شدند. در روز هیجدهم شهریور قراردادی را به ایران تحمیل كردند. چون پایتخت در اشغال قوای انگلیس و روس بود، ایران مجبور بود آن را بپذیرد و راه دیگری نداشت. شرط آنها این بود كه ما بر علیه آلمان وارد جنگ شویم و مخارج قوای آنها را هم پرداخت كنیم. همچنین راهآهن جنوب را در اختیارشان بگذاریم تا بتوانند اسلحههایشان را ببرند و چون واحد پول آنها، روبل، ارزش چندانی نداشت ما ریالمان را در اختیارشان نهادیم تا بتوانند مخارجشان را در ایران بپردازند تا بعدها بهجایش به ما طلا بدهند. به این ترتیب، ما یازده تن طلا از روسها طلبكار شدیم، و آنها ما را «پل پیروزی» نامیدند.
▪️ در زمان ملی شدن نفت، شادروان مصدق گفت: خوب حالا كه ما را محاصرهی اقتصادی كردهاند، این یازده تن طلا را به ما بدهید. آشکارا نگاه داشتند و ندادند. بعد از ۲۸ امرداد این یازده تن طلا را به حكومت سپهبد زاهدی دادند. بله، حكومتی كه حداقل از نظر شمار بالایی از مردم میتوان آن را كودتا تلقی كرد، این طلاها را دریافت كرد؛ نه دكتر مصدقی كه بر علیه امپریالیسم انگلیس مبارزه میكرد. این درست در زمانی بود كه روسها قصبهی فیروزه را كه در دامنههای آنطرف مشرف به تركمنستان فعلی بود و از نظر سوقالجیشی بسیار مهم است از ایران گرفتند و در آن زمان صدایش را هم در نیاوردند. خط مرزی تعیین كردند و بعدها هم هیچكس اعتراض نكرد.
#رضا_کرمانی
@anjomanafraz
http://anjomanafraz.com
Audio
▪️ سخنرانی شادروان مهندس رضا كرمانی در انجمن افراز دربارهی رویدادهای ماه شهریور
(ایران در شهریور ۱۳۲۰ و در شهریور ۱۳۵۹)
▪️ فرهنگسرای بانو ـ ۲۸ شهریورماه ۱۳۸۲ خورشیدی
▫️ سوی دومِ نوار
#انجمن_فرهنگی_افراز
#کارنامه
#شهریور
#شنیداری
#رضا_کرمانی
#فرهنگسرای_سرو (بانو)
#تاریخ_ایران
#پهلوی
#جمهوری_اسلامی
#کارگروه_تاریخ
@anjomanafraz
http://anjomanafraz.com
(ایران در شهریور ۱۳۲۰ و در شهریور ۱۳۵۹)
▪️ فرهنگسرای بانو ـ ۲۸ شهریورماه ۱۳۸۲ خورشیدی
▫️ سوی دومِ نوار
#انجمن_فرهنگی_افراز
#کارنامه
#شهریور
#شنیداری
#رضا_کرمانی
#فرهنگسرای_سرو (بانو)
#تاریخ_ایران
#پهلوی
#جمهوری_اسلامی
#کارگروه_تاریخ
@anjomanafraz
http://anjomanafraz.com
Forwarded from انجمن فرهنگی افراز
▫️ پارههایی از سخنرانی:
▪️ پرسش اصلی در این است که در آنموقع كه عراق درست شد و کموبیش همین تركیب جمعیتی را داشت چرا آن گروهی كه در سهمیهبندی امروز فقط پنج نماینده دارد، ادارهكنندهی عراق شد؟ پاسخ آن ساده است، چون انگلیسیها بتوانند به منافعشان برسند. اصولاً در هر جایی كه حكومت، مشروعیت و محبوبیت مردمی نداشته باشد و اكثریت مردم پشت سر آن نباشند، حکومت چارهای جز این كه به آغوش بیگانه پناه ببرد، ندارد. راه درست، چیزی جز راه و خواستِ مردم نیست.
▪️ ... پرسش این است که چرا در آن روزهای حیاتی آمادهی مقابله نمیشدیم؟ آخر، مگر نه این که فرماندهی كل قوا كسی باید باشد كه از ارتش سر در بیاورد، از كوه و كمر و هواپیما و كشتی و جنگ و غیره سر در بیاورد، از توان سرباز در جبهه چیزی بداند، حداقل چهار بار در چادر صحرایی خوابیده باشد، پس چگونه شخص بیکفایتی به مانند بنیصدر فرماندهی کل قوا شد؟ من میخواهم بگویم كه تمام اینها با برنامهی دیگران و نادانی ما بود. همه دست در دست یكدیگر این بلاها را سر ملت ایران آوردند. جنگ را بر ما تحمیل كردند. میدانید فرماندهی كل قوا چه گفت؟!... «ما زمین میدهیم، زمان میگیریم». صدامحسین اسفند ۵۷ گفت: «ما قرارداد الجزیره را قبول نداریم» و این، یك ماه پس از انقلاب ایران بود. چهطور كسی به این فكر [یورشِ ارتش عراق] نیفتاد؟ میدانید چه كار كردند؟ وقتی آقای یاسر عرفات به ایران آمد، وزیر خارجهی دولت موقّت (دکتر ابراهیم یزدی)، او را به استادیوم ورزشی اهواز برد. عدهای را جمع كردند تا ایشان به زبان عربی برای آنها سخنرانی كند. مگر مردم خوزستان، عرب بودند؟ خوزستان همین الان، رامهرمز را دارد، آبادان و خرمشهر را دارد. مسجد سلیمان، دزفول، اندیمشك و... را دارد! ایشان باید برود در استادیوم، عربی صحبت كند؟! آنهم در آن هنگامهی تبلیغات صدامی، و موقعی كه مذاكره میكردند فلسطینیها را در شادگان ساكن كنند؟!
▪️ كسانی كه جنگ ایران و عراق را نتوانستند پیشبینی كنند گناهكارند. به نظر من، هر كس كه مقامی در مملكت داشت، وزیر خارجه بود، وزیر جنگ، فرماندهی کل قوا و هر چه كه بود و تشخیص نداد كه عراق در حال آماده شدن برای حمله به ایران است، مرتکب خیانت شده است...
#رضا_کرمانی
@anjomanafraz
http://anjomanafraz.com
▪️ پرسش اصلی در این است که در آنموقع كه عراق درست شد و کموبیش همین تركیب جمعیتی را داشت چرا آن گروهی كه در سهمیهبندی امروز فقط پنج نماینده دارد، ادارهكنندهی عراق شد؟ پاسخ آن ساده است، چون انگلیسیها بتوانند به منافعشان برسند. اصولاً در هر جایی كه حكومت، مشروعیت و محبوبیت مردمی نداشته باشد و اكثریت مردم پشت سر آن نباشند، حکومت چارهای جز این كه به آغوش بیگانه پناه ببرد، ندارد. راه درست، چیزی جز راه و خواستِ مردم نیست.
▪️ ... پرسش این است که چرا در آن روزهای حیاتی آمادهی مقابله نمیشدیم؟ آخر، مگر نه این که فرماندهی كل قوا كسی باید باشد كه از ارتش سر در بیاورد، از كوه و كمر و هواپیما و كشتی و جنگ و غیره سر در بیاورد، از توان سرباز در جبهه چیزی بداند، حداقل چهار بار در چادر صحرایی خوابیده باشد، پس چگونه شخص بیکفایتی به مانند بنیصدر فرماندهی کل قوا شد؟ من میخواهم بگویم كه تمام اینها با برنامهی دیگران و نادانی ما بود. همه دست در دست یكدیگر این بلاها را سر ملت ایران آوردند. جنگ را بر ما تحمیل كردند. میدانید فرماندهی كل قوا چه گفت؟!... «ما زمین میدهیم، زمان میگیریم». صدامحسین اسفند ۵۷ گفت: «ما قرارداد الجزیره را قبول نداریم» و این، یك ماه پس از انقلاب ایران بود. چهطور كسی به این فكر [یورشِ ارتش عراق] نیفتاد؟ میدانید چه كار كردند؟ وقتی آقای یاسر عرفات به ایران آمد، وزیر خارجهی دولت موقّت (دکتر ابراهیم یزدی)، او را به استادیوم ورزشی اهواز برد. عدهای را جمع كردند تا ایشان به زبان عربی برای آنها سخنرانی كند. مگر مردم خوزستان، عرب بودند؟ خوزستان همین الان، رامهرمز را دارد، آبادان و خرمشهر را دارد. مسجد سلیمان، دزفول، اندیمشك و... را دارد! ایشان باید برود در استادیوم، عربی صحبت كند؟! آنهم در آن هنگامهی تبلیغات صدامی، و موقعی كه مذاكره میكردند فلسطینیها را در شادگان ساكن كنند؟!
▪️ كسانی كه جنگ ایران و عراق را نتوانستند پیشبینی كنند گناهكارند. به نظر من، هر كس كه مقامی در مملكت داشت، وزیر خارجه بود، وزیر جنگ، فرماندهی کل قوا و هر چه كه بود و تشخیص نداد كه عراق در حال آماده شدن برای حمله به ایران است، مرتکب خیانت شده است...
#رضا_کرمانی
@anjomanafraz
http://anjomanafraz.com
Forwarded from انجمن فرهنگی افراز
▫️ متن سخنرانی شادروان رضا کرمانی در انجمن افراز در نامهی افراز، شمارهی دهم (زمستان ۱۳۸۸ خورشیدی) به چاپ رسیده است.
#رضا_کرمانی
@anjomanafraz
http://anjomanafraz.com
#رضا_کرمانی
@anjomanafraz
http://anjomanafraz.com
Forwarded from انجمن فرهنگی افراز
▪️ رضا کرمانی (قم، ۱۳۱۳ ـ تهران، دهم بهمن ۱۳۹۱)، دانشآموختهی کارشناسی ارشد استخراج نفت از دانشکدهی فنی دانشگاه تهران در سال ۱۳۴۱، که از همان سال به عنوان کارشناس در شرکت ملی نفت در مناطق جنوبی ایران مشغول بهکار و در سال ۱۳۴۷ از سوی انجمن شهر خرّمشهر به عنوان شهردار آن شهر برگزیده شد. او که در اواخر آذرماه ۱۳۳۰ با جداییِ یاران مکتب پانایرانیسم از افراد «حزب نبرد ایران» به جرگهی پانایرانیستها پیوسته بود، در پی تجزیهی اندوهبار بحرین و استیضاح فراکسیون پانایرانیست در مجلس شورای ملی از دولت هویدا و بهدنبال آن، ایجاد محدودیت برای پانایرانیستها و در نتیجه انحلالِ «انجمن شهر» خرمشهر، که وابستگانِ پانایرانیست در آن در اکثریت بودند، به شهر اهواز رفت، و در سال ۱۳۵۵ به عضویت انجمن شهر اهواز درآمد. پس از انقلاب، مهندس کرمانی از خدمت در شرکت نفت بازنشسته شد و در سالهای بعدی در کنارِ کوششهای سیاسی به گردآوریِ سندها و تنظیم تاریخچهی حزب پانایرانیست مشغول گردید. نیز، در این دوره، به مدت ۵ سال (۸۱ ـ ۱۳۷۶) دبیرکل حزب پانایرانیست بود و در هنگام سخنرانی در انجمنِ افراز بهعنوان عضو شورای عالی رهبری و سخنگوی حزب نامبرده فعالیتهای سیاسی خود را پیگیری میکرد.
#رضا_کرمانی
@anjomanafraz
http://anjomanafraz.com
#رضا_کرمانی
@anjomanafraz
http://anjomanafraz.com
Forwarded from انجمن فرهنگی افراز
Afraz 10 (Web).pdf
8.7 MB
افراز (نامهی درونی انجمن افراز)، سال هشتم، شمارهی دهم، از پاییز 1386 تا زمستان 1388 خورشیدی
Forwarded from شبکهی سمنهای میراثی استان تهران
نامه شبکه سمنهای میراثی به ریاست محترم بنیاد مستضعفان انقلاب اسلامی، درخصوص انتقال کاخها و آثار تاریخی منقول خارج شده از آنها، به وزارت میراث فرهنگی، گردشگری، و صنایع دستی
- صفحه اول از دو صفحه -
@tehranmiras
- صفحه اول از دو صفحه -
@tehranmiras
Forwarded from شبکهی سمنهای میراثی استان تهران
نامه شبکه سمنهای میراثی به ریاست محترم بنیاد مستضعفان انقلاب اسلامی، درخصوص انتقال کاخها و آثار تاریخی منقول خارج شده از آنها، به وزارت میراث فرهنگی، گردشگری، و صنایع دستی
- صفحه دوم از دو صفحه -
@tehranmiras
- صفحه دوم از دو صفحه -
@tehranmiras
Forwarded from دیدهبان میراث فرهنگی
متن نامه «شبکه سمنهای میراثی استان تهران» به ریاست محترم بنیاد مستضعفان انقلاب اسلامی، درخصوص انتقال کاخها و آثار تاریخی منقول خارج شده از آنها به وزارت میراث فرهنگی، گردشگری، و صنایع دستی 👇
[ این نامه به دست ایشان رسیده است. با توجه به اهمیت موضوع از خبرنگاران گرامی خواهشمندیم در بازتاب آن شبکه را یاری کنند.]
@reesjomhoormiras
Forwarded from دیدهبان میراث فرهنگی
ریاست محترم بنیاد مستضعفان انقلاب اسلامی
جناب آقای پرویز فتاح
با درود؛
اظهارات اخیر جنابعالی در تلویزیون بازتابهای بسیاری در شئون مختلف جامعه داشت. ما، شبکهی سمنهای میراثی استان تهران که در بر گیرندهی سازمانهای مردمِنهاد کوشا در حوزههای میراث فرهنگی، میراث معنوی، صنایع دستی، و گردشگری در استان تهران هستیم، نیز ضمن سپاسگزاری از طرح مسائل مبرم آن نهاد با مردم و درخواست پیگیری برخی شبهات مطرحشدهی دیگران دربارهی پرونده و سرانجامِ آتش زدنها، تابلوها و فرشهای مکانهای تاریخی مورد بحث و نیز پیگیریِ وضعیت دیگر کاخها و مکانهای تاریخی، علاقمندیم توجه جنابعالی را به موضوعات مهم دیگری نیز جلب کرده و از جنابعالی برای اقدام در این خصوص طلب یاری نماییم.
همانگونه که میدانید مبنای طرح موضوع مالکیت بنیاد مستضعفان بر کاخهای مرمر، سعدآباد و نیاوران، حکم مورخ ۱۴ اسفندماه ۱۳۵۷ امام خمینی است که در آن گفته شده: «تمام اموال منقول و غیرمنقول سلسلهی پهلوی و شاخهها و عمال و مربوطین به این سلسله، که در طول مدت سلطهی غیرقانونی از بیتالمال مسلمین غصب نمودهاند، به نفع مستضعفین و کارگران و کارمندانِ ضعیف مصادره شود». مبنای حکم ایشان این بود که چون حکومت سلسلهی پهلوی غصبی بوده، بنابراین اموالی هم که در این دوره توسط آنها و عمالشان بهدست آمده، غصبی است.
اما، چنانکه دکتر طهماسب مظاهری سرپرستِ پیشینِ بنیاد نیز اشاره کردهاند، کاخهای سعدآباد، نیاوران و مرمر از شمار اموال شخصی خانوادهی پهلوی خارج بوده و میتوان مالکیت عمومی را بر آنها حاکم دانست. برای نمونه، کاخ مرمر در دورهی سلطنت رضاشاه با هزینهی شهرداری تهران ساخته شده و بعدتر نیز از سوی دولت به شهرداری واگذار شد؛ کاخ نیاوران از اساس به عنوان مهمانسرای دولت ساخته شد و حالت خانهای سازمانی را داشت و به همین سبب بخشی از عرصهی جنوبی آن به پارک تبدیل شده و در اختیار مردم قرار گرفت و مجموعهی سعدآباد نیز گرچه بعدها به نام فرزندان رضاشاه سند خورد، اما با بودجههای عمومی و دولتی ساخته شده بود.
از این رو، مستقل از آنچه در اسناد مالکیت این کاخها نوشته شده، آنها ماهیتا جزو اموال عمومی محسوب شده و متعلق به قاطبهی مردم ایران هستند ولذا از شمول مالکیت یا تصرف بنیاد مستضعفان خارج میباشند.
این موضوع علاوه بر جنبهی حقوقی، جنبهی کاربردی و بهرهبرداری نیز دارد که به موضوع فعالیت بنیاد مستضعفان مربوط میشود. علیالقاعده وظیفهی بنیاد برابرِ حکم حضرت امام، این است که اموال شخصی سلسلهی پهلوی و شاخهها و کارگزارانِ آنها را بگیرد و برای مستضعفان به مصرف برساند. در این حال اگر بنیاد کاخهای سعدآباد، نیاوران و مرمر را بگیرد، آیا باید آنها را بفروشد تا درآمد فروش آنها را صرف مستضعفان نماید؟ آیا باید در اراضی این کاخها برای محرومان و مستضعفان خانهسازی کند؟ و یا به چه شکل دیگری باید آنها را به مصرف خدمترسانی به مستضعفان نماید؟
طبیعی است که در عمل هیچیک از این گزینهها متصور و شایسته نبوده و همچنان که جنابعالی نیز در صحبتهای اخیر لطف و توجهتان به میراث تاریخی را نشان دادهاید نمیتوان کاخهای را که جزو مواریث تاریخی و فرهنگی یک ملت هستند به این اَشکال یا به اَشکال مشابهی از میان برد. نیز اگر بنیاد قرار را بر این بگذارد که این کاخها را در اختیار گرفته به شکل موجود حفظ کند و در اختیار بازدید عمومی قرار دهد، باید گفت اولا درآمدِ حاصل از فروشِ بلیت این کاخها به آن اندازه نیست که کمکی به وضعِ حالِ مستضعفان نماید، ثانیا بنیاد باید دانش تخصصی و هزینههای هنگفتی را صرف نگهداری و مرمت مداوم این کاخها نماید که با توجه به وظایف بنیاد مبنی بر اختصاص هزینهها به مستضعفان علیالقاعده توجیهپذیر نیست، و ثالثا در این صورت موازیکاریای تخصصی با نهادی دولتی در زمینهی موزهداری نیز پیش میآید که خلاف اصول مرمتی، میراثی، و مدیریتی است.
از این رو، مُصرّانه از شما خواهشمندیم ضمن بستن پروندهی پیگیریِ آن نهاد برای تصاحب شمار جدیدی از کاخها، دستور فرمایید با وجودِ همهی نقدهایی که بر عملکرد وزارت میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری داریم، دیگر اماکنِ همانند نیز در اختیار این وزارتخانه که مسئول و متولی میراث فرهنگی کشور است قرار گیرد، تا این مواریث فرهنگی در سازمان اصلی خود قرار یابند و با موازین تخصصی نگهداری و ترمیم شوند.
میافزاییم اين درخواست درباره ی اموال تاریخی منقولی که طی این سالها از این کاخها خارج شده و گویا در انبارهای بنیاد قرار دارند نیز صدق میکند.
باشد که این جنابعالی باشید که این عمل نیک را به نامِ خود در تاریخ آن بنیاد ثبت کنید.
با سپاس و آرزوی توفیق روزافزون؛
شبکه سمنهای میراثی استان تهران
سوم شهریورماه ۱۳۹۹ خورشیدی
@reesjomhoormiras
جناب آقای پرویز فتاح
با درود؛
اظهارات اخیر جنابعالی در تلویزیون بازتابهای بسیاری در شئون مختلف جامعه داشت. ما، شبکهی سمنهای میراثی استان تهران که در بر گیرندهی سازمانهای مردمِنهاد کوشا در حوزههای میراث فرهنگی، میراث معنوی، صنایع دستی، و گردشگری در استان تهران هستیم، نیز ضمن سپاسگزاری از طرح مسائل مبرم آن نهاد با مردم و درخواست پیگیری برخی شبهات مطرحشدهی دیگران دربارهی پرونده و سرانجامِ آتش زدنها، تابلوها و فرشهای مکانهای تاریخی مورد بحث و نیز پیگیریِ وضعیت دیگر کاخها و مکانهای تاریخی، علاقمندیم توجه جنابعالی را به موضوعات مهم دیگری نیز جلب کرده و از جنابعالی برای اقدام در این خصوص طلب یاری نماییم.
همانگونه که میدانید مبنای طرح موضوع مالکیت بنیاد مستضعفان بر کاخهای مرمر، سعدآباد و نیاوران، حکم مورخ ۱۴ اسفندماه ۱۳۵۷ امام خمینی است که در آن گفته شده: «تمام اموال منقول و غیرمنقول سلسلهی پهلوی و شاخهها و عمال و مربوطین به این سلسله، که در طول مدت سلطهی غیرقانونی از بیتالمال مسلمین غصب نمودهاند، به نفع مستضعفین و کارگران و کارمندانِ ضعیف مصادره شود». مبنای حکم ایشان این بود که چون حکومت سلسلهی پهلوی غصبی بوده، بنابراین اموالی هم که در این دوره توسط آنها و عمالشان بهدست آمده، غصبی است.
اما، چنانکه دکتر طهماسب مظاهری سرپرستِ پیشینِ بنیاد نیز اشاره کردهاند، کاخهای سعدآباد، نیاوران و مرمر از شمار اموال شخصی خانوادهی پهلوی خارج بوده و میتوان مالکیت عمومی را بر آنها حاکم دانست. برای نمونه، کاخ مرمر در دورهی سلطنت رضاشاه با هزینهی شهرداری تهران ساخته شده و بعدتر نیز از سوی دولت به شهرداری واگذار شد؛ کاخ نیاوران از اساس به عنوان مهمانسرای دولت ساخته شد و حالت خانهای سازمانی را داشت و به همین سبب بخشی از عرصهی جنوبی آن به پارک تبدیل شده و در اختیار مردم قرار گرفت و مجموعهی سعدآباد نیز گرچه بعدها به نام فرزندان رضاشاه سند خورد، اما با بودجههای عمومی و دولتی ساخته شده بود.
از این رو، مستقل از آنچه در اسناد مالکیت این کاخها نوشته شده، آنها ماهیتا جزو اموال عمومی محسوب شده و متعلق به قاطبهی مردم ایران هستند ولذا از شمول مالکیت یا تصرف بنیاد مستضعفان خارج میباشند.
این موضوع علاوه بر جنبهی حقوقی، جنبهی کاربردی و بهرهبرداری نیز دارد که به موضوع فعالیت بنیاد مستضعفان مربوط میشود. علیالقاعده وظیفهی بنیاد برابرِ حکم حضرت امام، این است که اموال شخصی سلسلهی پهلوی و شاخهها و کارگزارانِ آنها را بگیرد و برای مستضعفان به مصرف برساند. در این حال اگر بنیاد کاخهای سعدآباد، نیاوران و مرمر را بگیرد، آیا باید آنها را بفروشد تا درآمد فروش آنها را صرف مستضعفان نماید؟ آیا باید در اراضی این کاخها برای محرومان و مستضعفان خانهسازی کند؟ و یا به چه شکل دیگری باید آنها را به مصرف خدمترسانی به مستضعفان نماید؟
طبیعی است که در عمل هیچیک از این گزینهها متصور و شایسته نبوده و همچنان که جنابعالی نیز در صحبتهای اخیر لطف و توجهتان به میراث تاریخی را نشان دادهاید نمیتوان کاخهای را که جزو مواریث تاریخی و فرهنگی یک ملت هستند به این اَشکال یا به اَشکال مشابهی از میان برد. نیز اگر بنیاد قرار را بر این بگذارد که این کاخها را در اختیار گرفته به شکل موجود حفظ کند و در اختیار بازدید عمومی قرار دهد، باید گفت اولا درآمدِ حاصل از فروشِ بلیت این کاخها به آن اندازه نیست که کمکی به وضعِ حالِ مستضعفان نماید، ثانیا بنیاد باید دانش تخصصی و هزینههای هنگفتی را صرف نگهداری و مرمت مداوم این کاخها نماید که با توجه به وظایف بنیاد مبنی بر اختصاص هزینهها به مستضعفان علیالقاعده توجیهپذیر نیست، و ثالثا در این صورت موازیکاریای تخصصی با نهادی دولتی در زمینهی موزهداری نیز پیش میآید که خلاف اصول مرمتی، میراثی، و مدیریتی است.
از این رو، مُصرّانه از شما خواهشمندیم ضمن بستن پروندهی پیگیریِ آن نهاد برای تصاحب شمار جدیدی از کاخها، دستور فرمایید با وجودِ همهی نقدهایی که بر عملکرد وزارت میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری داریم، دیگر اماکنِ همانند نیز در اختیار این وزارتخانه که مسئول و متولی میراث فرهنگی کشور است قرار گیرد، تا این مواریث فرهنگی در سازمان اصلی خود قرار یابند و با موازین تخصصی نگهداری و ترمیم شوند.
میافزاییم اين درخواست درباره ی اموال تاریخی منقولی که طی این سالها از این کاخها خارج شده و گویا در انبارهای بنیاد قرار دارند نیز صدق میکند.
باشد که این جنابعالی باشید که این عمل نیک را به نامِ خود در تاریخ آن بنیاد ثبت کنید.
با سپاس و آرزوی توفیق روزافزون؛
شبکه سمنهای میراثی استان تهران
سوم شهریورماه ۱۳۹۹ خورشیدی
@reesjomhoormiras
Forwarded from صدای ميراث
🔘 درخواست سمنهای میراثفرهنگی استان تهران از رییس بنیاد مستضعفان و جانبازان: از پیگیری تصرف کاخها خودداری کنید/مالکیت اماکن تاریخی، کاخها و اموال منقول موجود در انبارهای بنیاد مستضعفان را به وزارت میراثفرهنگی واگذار کنید
⬅️ سمنهای میراثفرهنگی استان تهران در نامه به رییس بنیاد مستضعفان از او خواستند پرونده پیگیری تصاحب کاخها را متوقف و مالکیت اماکن تاریخی و آثار منقول در اختیار آن بنیاد را به وزارت میراثفرهنگی واگذار کند.
⬅️ سمنها خطاب به پرویز فتاح: مالکیت کاخهای مرمر، نیاوران و سعدآباد را هم به وزارت میراث واگذار کنید.
⬅️ سمنهای میراثی: «کاخهای سعدآباد، نیاوران و مرمر در شمار اموال شخصی خانواده پهلوی نیستند و مالکیت عموم دارند.»
⬅️ سمنها: کاخ مرمر در دوره رضاشاه با هزینه شهرداری ساخته و به شهرداری واگذار شد. کاخ نیاوران مهمانسرای دولت بود و عرصه جنوبی آن در قالب پارک به مردم بازگردانده شد. مجموعه سعدآباد هم متعلق به مردم است نه بنیاد مستضعفان و جانبازان!
▶️ www.sedayemiras.ir ◀️
📰 https://www.sedayemiras.ir/?p=12991 📰
📩 sedayemiras@gmail.com 📩
⬅️ سمنهای میراثفرهنگی استان تهران در نامه به رییس بنیاد مستضعفان از او خواستند پرونده پیگیری تصاحب کاخها را متوقف و مالکیت اماکن تاریخی و آثار منقول در اختیار آن بنیاد را به وزارت میراثفرهنگی واگذار کند.
⬅️ سمنها خطاب به پرویز فتاح: مالکیت کاخهای مرمر، نیاوران و سعدآباد را هم به وزارت میراث واگذار کنید.
⬅️ سمنهای میراثی: «کاخهای سعدآباد، نیاوران و مرمر در شمار اموال شخصی خانواده پهلوی نیستند و مالکیت عموم دارند.»
⬅️ سمنها: کاخ مرمر در دوره رضاشاه با هزینه شهرداری ساخته و به شهرداری واگذار شد. کاخ نیاوران مهمانسرای دولت بود و عرصه جنوبی آن در قالب پارک به مردم بازگردانده شد. مجموعه سعدآباد هم متعلق به مردم است نه بنیاد مستضعفان و جانبازان!
▶️ www.sedayemiras.ir ◀️
📰 https://www.sedayemiras.ir/?p=12991 📰
📩 sedayemiras@gmail.com 📩
نگاه ملی
▫️ بازنگری رویداد بیستوهشتم امرداد ▪️ آیا رویداد بیستوهشتم امردادماه رویدادی است که هنوز تاریخی، به معنای همنظر شدنِ بیشینهی تاریخپژوهان بر روی آن، نشده است؟! شخصاً روایتهایی را که هر سال در گرماگرمِ این روزها با تأکید بر ستیزهای مصدقی ـ شاهی بازگو…
Telegram
جمهوری ایرانی
▫️ بازنگری رویداد بیستوهشتم امرداد
🖋نویسنده علیرضا افشاری
August 18, 2020
▪️ آیا رویداد بیستوهشتم امردادماه رویدادی است که هنوز تاریخی، به معنای همنظر شدنِ بیشینهی تاریخپژوهان بر روی آن، نشده است؟! شخصاً روایتهایی را که هر سال در گرماگرمِ این روزها…
🖋نویسنده علیرضا افشاری
August 18, 2020
▪️ آیا رویداد بیستوهشتم امردادماه رویدادی است که هنوز تاریخی، به معنای همنظر شدنِ بیشینهی تاریخپژوهان بر روی آن، نشده است؟! شخصاً روایتهایی را که هر سال در گرماگرمِ این روزها…
دیدهبان میراث فرهنگی
ریاست محترم بنیاد مستضعفان انقلاب اسلامی جناب آقای پرویز فتاح با درود؛ اظهارات اخیر جنابعالی در تلویزیون بازتابهای بسیاری در شئون مختلف جامعه داشت. ما، شبکهی سمنهای میراثی استان تهران که در بر گیرندهی سازمانهای مردمِنهاد کوشا در حوزههای میراث فرهنگی،…
عصر ايران
آقای فتاح! کاخها را به وزارت میراث فرهنگی بسپارید
شبکۀ سمنهای میراث از رییس بنیاد مستضعفان خواسته کاخها را به وزارت میراث فرهنگی بسپارد چون در زمرۀ اموال شخصی خانوادۀ پهلوی به حساب نمیآید تا در اختیار بنیاد باشد.
▫️ پیشنهاد دو سوژه به کیمیایی عزیز!
علیرضا افشاری
▪️ مسعود کیمیایی از فیلمسازانِ صاحبنام و صاحبِ سبکِ کشورمان است. اگر از چند فیلمِ آخرش بگذریم فیلمهایی را در کارنامهاش دارد که در بالای فهرستِ فیلمهای برگزیدهی کشورمان هستند؛ از «قیصر» که با وجودِ دفاعش از سنتها به نوعی از فیلمهای اصلی و بنیادگذارِ موج نوی سینمای ایران بهشمار میرود تا «گوزنها» که جدا از شخصیتپردازیهای بیعیب و نقص و بازیِ جاودانیِ بهروز وثوقی و این که بالاترین رای مثبت را از منتقدانِ سینمایی کشور دارد با رویداد تلخِ آتش گرفتنِ سینما رکس، که این روزها سالروزش بود، نیز گره خورده و البته در زمینهی اجتماعی فیلمِ ستایششدهی «دندان مار» را هم ساخته است، اما با این حال به شخصه فیلم «سرب»اش را دوست دارم، چرا که بیشتر از سیاست و اجتماع به تاریخ گره خورده و تجاربِ این فیلمساز کهنهکار در ثبتِ بخشی از تاریخِ پُرفراز و نشیبِ معاصرمان به کار گرفته شده است.
▪️ از این رو، به نظرم جای دریغ دارد فیلمسازانِ خوبی چون او که بهخوبی با فضای قدیمی تهران و حال و هوای سنتی خانوادههای ایرانی آشنا هستند و بلدند چگونه دیالوگها و گفتوگوهای سینمایی را ادبی و ماندگار کنند نکوشند دِین و بهویژه علاقهی خود به تاریخ معاصر را به تصویر بکشند و این کار را به کسانی بسپرند که یا فرمایشی و تحریفشده به آن میپردازند یا به خاطر ناآشناییشان با آن فضاها نمیتوانند نتیجه را به خوبی از آب و گِل درآورند؛ بهویژه آن که چند کار آخرِ استاد با وجودِ تلاشِ ایشان برای ورود به نقدِ سیاست روز (قاتل اهلی) و زندهسازیِ روحِ جوانمردی و اخلاق (خون شد)، جدا از تکرارِ خویشتن، آنچنان ضعیف و ناروزآمد از کار درآمدند که در پایان اکران میشد سخنانِ تمسخرآمیز برخی تماشاگران را شنید، که در شأنِ استاد نیست. در هنگام بازنگری رویدادهای پیرامون یکی از رویدادهای مهم تاریخ معاصرمان (28 امرداد) دو موضوع خوب و به غایت سینمایی را یافتم که دریغم آمد طرحشان نکنم تا شاید جناب کیمیایی، که البته خود خوب با این موضوعها آشنا هستند، دربارهشان بازنگری نکند.
▪️ نخستین موضوع پروندهی قتل سرتیپ افشارطوس، ریاست شهربانی دولت دکتر مصدق، است. کشیده شدنِ نقشهی این قتل و دودوزههایی که مظفر بقایی برای همراهسازی شماری از افسران بازنشسته یا اخراجی ارتش به کار گرفت؛ ناپدید شدن افشارطوس در شب ۳۱ فروردین (1331) در خیابان صفیعلیشاه؛ محاصرهی منطقه توسطِ جمعِ زیادی از مأموران شهربانی و بازرسی خانهها و خودروها؛ مژدگانی 50 هزار تومانی دولت برای یافتن رئیس شهربانی و بر عهده گرفته شدنِ پرونده بر دستِ وزیر کشور؛ پذیرشِ پرونده توسط سرهنگ سررشته، از افسرانِ شایستهی رکن دو ارتش، در قبال اختیارات ویژهی فراقانونی جهت بازرسی هر محل و بازداشت هر فردی؛ هدایت شدن به خانهی حسین خطیبی از سیاسیانِ مرتبط با بقایی در پیِ بازجوییهای محلی؛ مشکوک بودنِ بازیِ پنجرههای خانهی خطیبی، با توجه به سرد بودن هوا، و احساسِ بوی کلروفرم؛ زیر نظر داشتنِ خانه تا لو رفتنِ افسرانِ دستاندرکارِ توطئه در حملِ فردی بیهوش توسطِ نوکر خانه و هدایت شدن به روستای امیرعلایی توسط رانندهی سرتیپ بازنشسته علیاصغر مزینی؛ صدورِ اماننامهی نخستوزیر برای حسین خطیبی و هر کس که با اطلاعات خود موجب خلاص شدن افشارطوس را فراهم آورد داد؛ چشم و دستوپا بسته و گرسنه بودن افشارطوس در غار تلو، با خوردن تنها چند تخممرغ، در تپههای لشگرک، در همان هنگام پیگیریها در 48 ساعت آخر، آن هم در پیِ نپذیرفتنِ پیشنهاد توطئهگران برای همکاری در ترور مصدق؛ دستپاچه شدنِ توطئهگران در پیِ نزدیک شدن نیروهای آگاهی به محلِ پنهان کردنِ افشارطوس و پیشنهاد بقایی برای کشتنِ او و همراهی ناگزیرِ افسران در خفه کردنِ وی با طناب؛ و سرانجام از زیر خاک بیرون آوردنِ پیکرِ طنابپیچشدهی افشارطوس، در حالی که قرآن کوچکی که قنادی یاس به مشتریان هدیه میداد در جیب کت افسری او قرار داشت، در روز ششم اردیبهشت... با وجودِ آن که روندِ بررسی این پرونده هم بسیار جنجالی و سینمایی است و به رویدادهایی که پس از قتلهای زنجیرهای در همین دو دههی پیش رخ داد بیشباهت نیست و قرارِ مجرمیت دادگاه برای متهمان نیز در نهایت با وقوعِ کودتا به اجرا درنمیآید اما فرآیندِ به نتیجه رسیدنِ یک هفتهای پرونده، با فشارِ دولت و کارشکنیِ مخالفان، رویداد تلخ ولی بیمانندی است.
دنباله در 👇
#یادداشت_تاریخی
#سینما
#کیمیایی
#افشارطوس
@IranianLook
علیرضا افشاری
▪️ مسعود کیمیایی از فیلمسازانِ صاحبنام و صاحبِ سبکِ کشورمان است. اگر از چند فیلمِ آخرش بگذریم فیلمهایی را در کارنامهاش دارد که در بالای فهرستِ فیلمهای برگزیدهی کشورمان هستند؛ از «قیصر» که با وجودِ دفاعش از سنتها به نوعی از فیلمهای اصلی و بنیادگذارِ موج نوی سینمای ایران بهشمار میرود تا «گوزنها» که جدا از شخصیتپردازیهای بیعیب و نقص و بازیِ جاودانیِ بهروز وثوقی و این که بالاترین رای مثبت را از منتقدانِ سینمایی کشور دارد با رویداد تلخِ آتش گرفتنِ سینما رکس، که این روزها سالروزش بود، نیز گره خورده و البته در زمینهی اجتماعی فیلمِ ستایششدهی «دندان مار» را هم ساخته است، اما با این حال به شخصه فیلم «سرب»اش را دوست دارم، چرا که بیشتر از سیاست و اجتماع به تاریخ گره خورده و تجاربِ این فیلمساز کهنهکار در ثبتِ بخشی از تاریخِ پُرفراز و نشیبِ معاصرمان به کار گرفته شده است.
▪️ از این رو، به نظرم جای دریغ دارد فیلمسازانِ خوبی چون او که بهخوبی با فضای قدیمی تهران و حال و هوای سنتی خانوادههای ایرانی آشنا هستند و بلدند چگونه دیالوگها و گفتوگوهای سینمایی را ادبی و ماندگار کنند نکوشند دِین و بهویژه علاقهی خود به تاریخ معاصر را به تصویر بکشند و این کار را به کسانی بسپرند که یا فرمایشی و تحریفشده به آن میپردازند یا به خاطر ناآشناییشان با آن فضاها نمیتوانند نتیجه را به خوبی از آب و گِل درآورند؛ بهویژه آن که چند کار آخرِ استاد با وجودِ تلاشِ ایشان برای ورود به نقدِ سیاست روز (قاتل اهلی) و زندهسازیِ روحِ جوانمردی و اخلاق (خون شد)، جدا از تکرارِ خویشتن، آنچنان ضعیف و ناروزآمد از کار درآمدند که در پایان اکران میشد سخنانِ تمسخرآمیز برخی تماشاگران را شنید، که در شأنِ استاد نیست. در هنگام بازنگری رویدادهای پیرامون یکی از رویدادهای مهم تاریخ معاصرمان (28 امرداد) دو موضوع خوب و به غایت سینمایی را یافتم که دریغم آمد طرحشان نکنم تا شاید جناب کیمیایی، که البته خود خوب با این موضوعها آشنا هستند، دربارهشان بازنگری نکند.
▪️ نخستین موضوع پروندهی قتل سرتیپ افشارطوس، ریاست شهربانی دولت دکتر مصدق، است. کشیده شدنِ نقشهی این قتل و دودوزههایی که مظفر بقایی برای همراهسازی شماری از افسران بازنشسته یا اخراجی ارتش به کار گرفت؛ ناپدید شدن افشارطوس در شب ۳۱ فروردین (1331) در خیابان صفیعلیشاه؛ محاصرهی منطقه توسطِ جمعِ زیادی از مأموران شهربانی و بازرسی خانهها و خودروها؛ مژدگانی 50 هزار تومانی دولت برای یافتن رئیس شهربانی و بر عهده گرفته شدنِ پرونده بر دستِ وزیر کشور؛ پذیرشِ پرونده توسط سرهنگ سررشته، از افسرانِ شایستهی رکن دو ارتش، در قبال اختیارات ویژهی فراقانونی جهت بازرسی هر محل و بازداشت هر فردی؛ هدایت شدن به خانهی حسین خطیبی از سیاسیانِ مرتبط با بقایی در پیِ بازجوییهای محلی؛ مشکوک بودنِ بازیِ پنجرههای خانهی خطیبی، با توجه به سرد بودن هوا، و احساسِ بوی کلروفرم؛ زیر نظر داشتنِ خانه تا لو رفتنِ افسرانِ دستاندرکارِ توطئه در حملِ فردی بیهوش توسطِ نوکر خانه و هدایت شدن به روستای امیرعلایی توسط رانندهی سرتیپ بازنشسته علیاصغر مزینی؛ صدورِ اماننامهی نخستوزیر برای حسین خطیبی و هر کس که با اطلاعات خود موجب خلاص شدن افشارطوس را فراهم آورد داد؛ چشم و دستوپا بسته و گرسنه بودن افشارطوس در غار تلو، با خوردن تنها چند تخممرغ، در تپههای لشگرک، در همان هنگام پیگیریها در 48 ساعت آخر، آن هم در پیِ نپذیرفتنِ پیشنهاد توطئهگران برای همکاری در ترور مصدق؛ دستپاچه شدنِ توطئهگران در پیِ نزدیک شدن نیروهای آگاهی به محلِ پنهان کردنِ افشارطوس و پیشنهاد بقایی برای کشتنِ او و همراهی ناگزیرِ افسران در خفه کردنِ وی با طناب؛ و سرانجام از زیر خاک بیرون آوردنِ پیکرِ طنابپیچشدهی افشارطوس، در حالی که قرآن کوچکی که قنادی یاس به مشتریان هدیه میداد در جیب کت افسری او قرار داشت، در روز ششم اردیبهشت... با وجودِ آن که روندِ بررسی این پرونده هم بسیار جنجالی و سینمایی است و به رویدادهایی که پس از قتلهای زنجیرهای در همین دو دههی پیش رخ داد بیشباهت نیست و قرارِ مجرمیت دادگاه برای متهمان نیز در نهایت با وقوعِ کودتا به اجرا درنمیآید اما فرآیندِ به نتیجه رسیدنِ یک هفتهای پرونده، با فشارِ دولت و کارشکنیِ مخالفان، رویداد تلخ ولی بیمانندی است.
دنباله در 👇
#یادداشت_تاریخی
#سینما
#کیمیایی
#افشارطوس
@IranianLook
نگاه ملی
▫️ پیشنهاد دو سوژه به کیمیایی عزیز! علیرضا افشاری ▪️ مسعود کیمیایی از فیلمسازانِ صاحبنام و صاحبِ سبکِ کشورمان است. اگر از چند فیلمِ آخرش بگذریم فیلمهایی را در کارنامهاش دارد که در بالای فهرستِ فیلمهای برگزیدهی کشورمان هستند؛ از «قیصر» که با وجودِ دفاعش…
دنباله از 👆
▪️ و دومی، ماجرای ترورِ محمد مسعود، مدیر سرشناسِ روزنامهی «مرد امروز» است که جناب کیمیایی در فیلم سرب در اشارههایی ارادت خود به آن روزنامهنگارِ جنجالی و چهرهی جذابِ دههی بیست را مینمایاند؛ فیلمی که به پیشنهاد من میتواند با سخنرانی شادروان فاطمی، وزیرِ امور خارجهی دولت مصدق، بر سرِ گور او، در بزرگداشتِ پنجمین سال ترورش، آغاز شود که در صحنهای بهشدت سینمایی بر دستِ پسر نوجوانی ترور میشود؛ سپس بازگشت به سرگذشتِ جنجالیِ این روزنامهنگار با اشاره به اقدامهایی چون اعلانِ پاداشِ صد هزار تومانی که برای ترورِ نخستوزیر بسیار مقتدرِ وقت، قوامالسلطنه، گذاشته بود و درجِ برخی گزارشها در روزنامهاش که فقط به قصد تلکه کردن سرمایهداران و سیاستمداران انجام میشد و در نهایت آن مطلب غوغابرانگیزش دربارهی خواهر شاه و هزینهی بسیاری که او برای پالتوپوستاش، در هنگامهی اشغالِ ایران و فقرِ مردمان، کرده است که بعدها معلوم شد هدیهی استالین به او بوده است؛ و سوءاستفادهی بسیار غیرانسانی سازمانِ ترور حزب توده از این رویداد و قانع کردنِ افرادِ آن شاخه بر دست خسرو روزبه به ترور مسعود به جهتِ بدنام کردنِ دربار، آنهم با کشتنِ روزنامهنگاری که نه تنها بیگناه بلکه همسو بود! (وقیحانه و زشت و غیرانسانی در همان اندازهی فرستادنِ ایرانیانِ وابستهی شوروی به اردوگاه کار اجباری و بیبازگشتِ سیبری، که در جریان فروپاشیِ دولت فرقهی آذربایجان به دامانِ مرادِ خود پناه برده بودند)... و شگفتانگیز اینجاست که بعدها همین روزبه، با جعل و تزویرهای حزبِ توده، تبدیل به نمادِ جریانِ چپ در ایران میشود! طبیعتاً پایانِ این فیلم میتواند صحنهای باشد از آخرین وارسیِ مسعود از وضعیتِ روزنامهاش در چاپخانه در سکوت، و سوار شدن بر خودرویش و توقف در چهارراه، آنهم در خلوتی شبانه، و گلولههایی که بر وی باریدن گرفت و دور شدنِ دوربین از صحنه.
#یادداشت_تاریخی
#سینما
#کیمیایی
#محمد_مسعود
@IranianLook
▪️ و دومی، ماجرای ترورِ محمد مسعود، مدیر سرشناسِ روزنامهی «مرد امروز» است که جناب کیمیایی در فیلم سرب در اشارههایی ارادت خود به آن روزنامهنگارِ جنجالی و چهرهی جذابِ دههی بیست را مینمایاند؛ فیلمی که به پیشنهاد من میتواند با سخنرانی شادروان فاطمی، وزیرِ امور خارجهی دولت مصدق، بر سرِ گور او، در بزرگداشتِ پنجمین سال ترورش، آغاز شود که در صحنهای بهشدت سینمایی بر دستِ پسر نوجوانی ترور میشود؛ سپس بازگشت به سرگذشتِ جنجالیِ این روزنامهنگار با اشاره به اقدامهایی چون اعلانِ پاداشِ صد هزار تومانی که برای ترورِ نخستوزیر بسیار مقتدرِ وقت، قوامالسلطنه، گذاشته بود و درجِ برخی گزارشها در روزنامهاش که فقط به قصد تلکه کردن سرمایهداران و سیاستمداران انجام میشد و در نهایت آن مطلب غوغابرانگیزش دربارهی خواهر شاه و هزینهی بسیاری که او برای پالتوپوستاش، در هنگامهی اشغالِ ایران و فقرِ مردمان، کرده است که بعدها معلوم شد هدیهی استالین به او بوده است؛ و سوءاستفادهی بسیار غیرانسانی سازمانِ ترور حزب توده از این رویداد و قانع کردنِ افرادِ آن شاخه بر دست خسرو روزبه به ترور مسعود به جهتِ بدنام کردنِ دربار، آنهم با کشتنِ روزنامهنگاری که نه تنها بیگناه بلکه همسو بود! (وقیحانه و زشت و غیرانسانی در همان اندازهی فرستادنِ ایرانیانِ وابستهی شوروی به اردوگاه کار اجباری و بیبازگشتِ سیبری، که در جریان فروپاشیِ دولت فرقهی آذربایجان به دامانِ مرادِ خود پناه برده بودند)... و شگفتانگیز اینجاست که بعدها همین روزبه، با جعل و تزویرهای حزبِ توده، تبدیل به نمادِ جریانِ چپ در ایران میشود! طبیعتاً پایانِ این فیلم میتواند صحنهای باشد از آخرین وارسیِ مسعود از وضعیتِ روزنامهاش در چاپخانه در سکوت، و سوار شدن بر خودرویش و توقف در چهارراه، آنهم در خلوتی شبانه، و گلولههایی که بر وی باریدن گرفت و دور شدنِ دوربین از صحنه.
#یادداشت_تاریخی
#سینما
#کیمیایی
#محمد_مسعود
@IranianLook
▪️ عکسی تاریخی از لحظاتی پیش از ترور دکتر حسین فاطمی توسط محمدمهدی عبدخدایی، نوجوان ۱۵ سالهی عضو سازمان فدائیان اسلام، در بعدازظهر 25 بهمن ۱۳۳۰، بر مزار محمد مسعود در گورستان ظهیرالدولهی دربند. حسین فاطمی مدیر روزنامه باختر امروز، که آنهنگام نمایندهی مردم تهران نیز بود، از این ترور جان به در برد اما عارضهی آن را تا پایان عمر بر تن داشت.
▫️ عکس از بایگانی شخصی شادروان حسن قریشی
(مدیر سازمان چاپ و انتشارات کیهان و شریک مصباحزاده در آن مجموعه)
#عکس_تاریخی
#سینما
#کیمیایی
#محمد_مسعود
#حسین_فاطمی
#فداییان_اسلام
@IranianLook
▫️ عکس از بایگانی شخصی شادروان حسن قریشی
(مدیر سازمان چاپ و انتشارات کیهان و شریک مصباحزاده در آن مجموعه)
#عکس_تاریخی
#سینما
#کیمیایی
#محمد_مسعود
#حسین_فاطمی
#فداییان_اسلام
@IranianLook
نگاه ملی
▪️ عکسی تاریخی از لحظاتی پیش از ترور دکتر حسین فاطمی توسط محمدمهدی عبدخدایی، نوجوان ۱۵ سالهی عضو سازمان فدائیان اسلام، در بعدازظهر 25 بهمن ۱۳۳۰، بر مزار محمد مسعود در گورستان ظهیرالدولهی دربند. حسین فاطمی مدیر روزنامه باختر امروز، که آنهنگام نمایندهی مردم…
▫️ حال که سخن از ترور دکتر فاطمی رفت خوب است اشارهای به نیت تروریست هم بشود.
▪️ عبدخدایی، بعدها، دربارهی این ترور میگوید: «آمدم بالای قبر مسعود ایستادم. دسته گلی روی قبر مسعود گذاشته بودند. نیکپور نائینی به من گفت: بچه بیا پائین. من آمدم پائین. آرام اسلحه را کشیدم و به طرف دکتر فاطمی گرفتم ماشه را چکاندم و صدای آخ را شنیدم. فاصله من با دکتر فاطمی حدود یک متر و خوردهای بود... فقط یک گلوله شلیک کردم و اسلحه را انداختم زمین و آمدم کنار. جمعیت از هم پاشید، از صدای گلوله. یک عده فرار کردند و من ناظر جریان بودم. آن لحظه کسی نیامد مرا دستگیر کند. شاید کسی باورش نمیشد بچهای که هنوز توی صورتش حتی یک مو در نیامده با کلت کمری دکتر فاطمی را زده باشد. آقای عباس گودرزی نامی بود که در تجریش جگر میفروخت و بهش میگفتند عباس جیگرکی، که خم میشود و اسلحه را برمیدارد و مردم به سمتش هجوم میبرند و او را میزنند. تکبیر گفتم. پس از این بود که جمعیت به طرف من برگشتند... پاسبانها من را از دست مردم که مرا میزدند بیرون کشیدند و در یک ماشین سوار کردند و به شهربانی آوردند».
▪️ جالب است دلیل او و همفکرانش برای این ترور دستکمی از استدلال خسرو روزبه نداشت؛ بههم زدنِ رابطهی مصدق با دربار، چرا که فاطمی را رابط بین شاه و مصدق میدانستند. عبدخدایی بر این باور است که با ترور فاطمی این رابطه به هم ریخت و فاطمی قصد داشت که در کابینهی دوم مصدق وزیر دفاع شود که با ترور او برنامه منتفی شد! و این استدلال در حالی انجام میشود که در آن هنگام هنوز رابطهی کاشانی با مصدق تیره نشده بود و فاطمی، جدا از مذهبی بودن، یکی از تندروترین کسانِ جبههی ملی در برخورد با سیاستهای انگلیس بود!
▪️ فاطمی در دولت نخست مصدق معاونت سیاسی و پارلمانی نخستوزیر را داشت که مدتی بعد برای پیشبرد اهداف جبهه ملی از آن مقام استعفا داد و در انتخابات مجلس هفدهم کاندیدای نمایندگی از تهران شد تا بتواند در مجلس بازوی حمایتی قویتری برای مصدق باشد. فاطمی رأی آورد اما با این ترور و بستری شدنِ چندماههاش در بیمارستان نجمیه عملاً نتوانست در مجلس فعالیت خاصی انجام بدهد تا در دولت دوم مصدق و پس از استعفای حسین نواب، وزیر خارجه، به جای او مینشیند.
#یادداشت_تاریخی
#حسین_فاطمی
#فداییان_اسلام
@IranianLook
▪️ عبدخدایی، بعدها، دربارهی این ترور میگوید: «آمدم بالای قبر مسعود ایستادم. دسته گلی روی قبر مسعود گذاشته بودند. نیکپور نائینی به من گفت: بچه بیا پائین. من آمدم پائین. آرام اسلحه را کشیدم و به طرف دکتر فاطمی گرفتم ماشه را چکاندم و صدای آخ را شنیدم. فاصله من با دکتر فاطمی حدود یک متر و خوردهای بود... فقط یک گلوله شلیک کردم و اسلحه را انداختم زمین و آمدم کنار. جمعیت از هم پاشید، از صدای گلوله. یک عده فرار کردند و من ناظر جریان بودم. آن لحظه کسی نیامد مرا دستگیر کند. شاید کسی باورش نمیشد بچهای که هنوز توی صورتش حتی یک مو در نیامده با کلت کمری دکتر فاطمی را زده باشد. آقای عباس گودرزی نامی بود که در تجریش جگر میفروخت و بهش میگفتند عباس جیگرکی، که خم میشود و اسلحه را برمیدارد و مردم به سمتش هجوم میبرند و او را میزنند. تکبیر گفتم. پس از این بود که جمعیت به طرف من برگشتند... پاسبانها من را از دست مردم که مرا میزدند بیرون کشیدند و در یک ماشین سوار کردند و به شهربانی آوردند».
▪️ جالب است دلیل او و همفکرانش برای این ترور دستکمی از استدلال خسرو روزبه نداشت؛ بههم زدنِ رابطهی مصدق با دربار، چرا که فاطمی را رابط بین شاه و مصدق میدانستند. عبدخدایی بر این باور است که با ترور فاطمی این رابطه به هم ریخت و فاطمی قصد داشت که در کابینهی دوم مصدق وزیر دفاع شود که با ترور او برنامه منتفی شد! و این استدلال در حالی انجام میشود که در آن هنگام هنوز رابطهی کاشانی با مصدق تیره نشده بود و فاطمی، جدا از مذهبی بودن، یکی از تندروترین کسانِ جبههی ملی در برخورد با سیاستهای انگلیس بود!
▪️ فاطمی در دولت نخست مصدق معاونت سیاسی و پارلمانی نخستوزیر را داشت که مدتی بعد برای پیشبرد اهداف جبهه ملی از آن مقام استعفا داد و در انتخابات مجلس هفدهم کاندیدای نمایندگی از تهران شد تا بتواند در مجلس بازوی حمایتی قویتری برای مصدق باشد. فاطمی رأی آورد اما با این ترور و بستری شدنِ چندماههاش در بیمارستان نجمیه عملاً نتوانست در مجلس فعالیت خاصی انجام بدهد تا در دولت دوم مصدق و پس از استعفای حسین نواب، وزیر خارجه، به جای او مینشیند.
#یادداشت_تاریخی
#حسین_فاطمی
#فداییان_اسلام
@IranianLook
Forwarded from تاریخگردی
برج کُلَکچال تهران، میراث فراموششده؛
♦️ وزارتخانه گرامی نگاهی هم به این بالا بیندازد...
🔹 برج کُلَکچال تهران، برجی یادمانی است. این برج، که نزدیک پناهگاه کلکچال قرار دارد، از آن رو ارزشمند، نمادین و منحصربهفرد است که در بنای آن گروههای مختلفِ پیشاهنگی در سراسرِ کشور با آوردنِ سنگهایی از محل زندگیِ خود مشارکت داشتهاند. به این ترتیب، افزون بر یادمان و نشانهای از کار گروهی و همیاری، جنبهای نمادین از همبستگی ایرانیان هم دارد. برجی که نشانهای برای انبوه کوهنوردان است و میتوانست مانند فانوسهای دریایی برای کوهپیمایانِ شبانه نیز نشاندهنده مقصد باشد، اما سالهاست رها شده و نه تنها مورد هیچ رسیدگیای قرار نگرفته بلکه نشانهای از برنامهای برای احیا و مرمت و راهاندازی آن هم به چشم نمیخورد.../ انتخاب
#تاریخ
جزئیات در 👇👇
entekhab.ir/002P91
🆔 @Tarikh_Entekhab_ir
♦️ وزارتخانه گرامی نگاهی هم به این بالا بیندازد...
🔹 برج کُلَکچال تهران، برجی یادمانی است. این برج، که نزدیک پناهگاه کلکچال قرار دارد، از آن رو ارزشمند، نمادین و منحصربهفرد است که در بنای آن گروههای مختلفِ پیشاهنگی در سراسرِ کشور با آوردنِ سنگهایی از محل زندگیِ خود مشارکت داشتهاند. به این ترتیب، افزون بر یادمان و نشانهای از کار گروهی و همیاری، جنبهای نمادین از همبستگی ایرانیان هم دارد. برجی که نشانهای برای انبوه کوهنوردان است و میتوانست مانند فانوسهای دریایی برای کوهپیمایانِ شبانه نیز نشاندهنده مقصد باشد، اما سالهاست رها شده و نه تنها مورد هیچ رسیدگیای قرار نگرفته بلکه نشانهای از برنامهای برای احیا و مرمت و راهاندازی آن هم به چشم نمیخورد.../ انتخاب
#تاریخ
جزئیات در 👇👇
entekhab.ir/002P91
🆔 @Tarikh_Entekhab_ir
Forwarded from انجمن فرهنگی افراز
افراز نوزده ساله شد!
بیستم شهریور ماه سالروز بنیاد انجمن فرهنگی افراز است. در بیستم شهریورماه ۱۳۸۰ خورشیدی، همان روزی که خبر برخورد دو هواپیمای مسافربری با برجهای دوقلوی تجارت جهانی در نیویورک جهانگیر شد، نخستین نشست شماری از بنیادگذارانِ انجمن برپا شد؛ نشستی که در آن دربارهی کاری گروهی که دوستان کنار یکدیگر بمانند گفتوگو شد، کاری که سرانجام به بنیادگذاریِ اَفراز (انجمن فرهنگی ایرانزمین) انجامید (امروزه با نام «انجمن فرهنگی افراز» به ثبت وزارت کشور رسیده است). دربارهی آن نشست و این که چگونه سازمانی مردمنهاد را شکل دادیم بنگرید به بخش «سخنِ پایانی» نخستین نامهی افراز (دیدنِ نامِ نخستین گروه از هموندانِ افراز قطعاً برای دوستان خاطرهبرانگیز خواهد بود):
https://t.me/anjomanafraz/598
هر سال در سالروزِ بنیاد انجمن، شورای مرکزی انجمن یا هموندانِ قدیمی، با دعوت از یاران و استادانِ نزدیک به انجمن، جشنی را برپا کرده یا دستکم نشستی دوستانه را برگزار میکردند که امسال به خاطر گسترشِ بیماریِ کرونا این امکان بهدست نیامد. از این رو فیلم نشست نهمین سالروز انجمن را (بیستم شهریور ماه ۱۳۸۹ خورشیدی)، که با مدیریت «شورای عالی انجمن افراز» برگزار شد، تقدیمِ دوستداران و هموندانِ انجمن میکنیم.
گفتنی است از آن رو که در دههی هشتاد پروانهی کوششهای انجمن از «سازمان ملی جوانان» گرفته شده و بر پایهی آیینِ آن سازمان کسانِ بالای ۳۰ سال نمیتوانستند هموندِ رسمی انجمن باشند «شورای عالی افراز» با برهانِ گردِ هم نگاه داشتنِ آن هموندان، بهویژه کسانی که در شوراهای مرکزی و بازرسی بودهاند، و انتقال تجربهشان به یاران تازهوارد و نیز یاریرسانی به شوراهای مرکزی شکل گرفت که پس از گرفتن مجوز انجمن از وزارت کشور (۱۳۹۳)، آن شورا به «شورای رایزنی (مشورتی) انجمن افراز» دگرگون یافت.
نشست یادشده در فرهنگسرای بانو (سرو) برگزار شد. اجرای برنامه با بانو ماندانا مهدویفر و تصویربرداری از محمد میرسجادی، هموندان انجمن، بوده است.
#سالروز_افراز
@anjomanafraz
http://anjomanafraz.com
بیستم شهریور ماه سالروز بنیاد انجمن فرهنگی افراز است. در بیستم شهریورماه ۱۳۸۰ خورشیدی، همان روزی که خبر برخورد دو هواپیمای مسافربری با برجهای دوقلوی تجارت جهانی در نیویورک جهانگیر شد، نخستین نشست شماری از بنیادگذارانِ انجمن برپا شد؛ نشستی که در آن دربارهی کاری گروهی که دوستان کنار یکدیگر بمانند گفتوگو شد، کاری که سرانجام به بنیادگذاریِ اَفراز (انجمن فرهنگی ایرانزمین) انجامید (امروزه با نام «انجمن فرهنگی افراز» به ثبت وزارت کشور رسیده است). دربارهی آن نشست و این که چگونه سازمانی مردمنهاد را شکل دادیم بنگرید به بخش «سخنِ پایانی» نخستین نامهی افراز (دیدنِ نامِ نخستین گروه از هموندانِ افراز قطعاً برای دوستان خاطرهبرانگیز خواهد بود):
https://t.me/anjomanafraz/598
هر سال در سالروزِ بنیاد انجمن، شورای مرکزی انجمن یا هموندانِ قدیمی، با دعوت از یاران و استادانِ نزدیک به انجمن، جشنی را برپا کرده یا دستکم نشستی دوستانه را برگزار میکردند که امسال به خاطر گسترشِ بیماریِ کرونا این امکان بهدست نیامد. از این رو فیلم نشست نهمین سالروز انجمن را (بیستم شهریور ماه ۱۳۸۹ خورشیدی)، که با مدیریت «شورای عالی انجمن افراز» برگزار شد، تقدیمِ دوستداران و هموندانِ انجمن میکنیم.
گفتنی است از آن رو که در دههی هشتاد پروانهی کوششهای انجمن از «سازمان ملی جوانان» گرفته شده و بر پایهی آیینِ آن سازمان کسانِ بالای ۳۰ سال نمیتوانستند هموندِ رسمی انجمن باشند «شورای عالی افراز» با برهانِ گردِ هم نگاه داشتنِ آن هموندان، بهویژه کسانی که در شوراهای مرکزی و بازرسی بودهاند، و انتقال تجربهشان به یاران تازهوارد و نیز یاریرسانی به شوراهای مرکزی شکل گرفت که پس از گرفتن مجوز انجمن از وزارت کشور (۱۳۹۳)، آن شورا به «شورای رایزنی (مشورتی) انجمن افراز» دگرگون یافت.
نشست یادشده در فرهنگسرای بانو (سرو) برگزار شد. اجرای برنامه با بانو ماندانا مهدویفر و تصویربرداری از محمد میرسجادی، هموندان انجمن، بوده است.
#سالروز_افراز
@anjomanafraz
http://anjomanafraz.com
Telegram
انجمن فرهنگی افراز
افراز (نامهی درونی انجمن افراز)، شمارهی یکم، مهر 1381 خورشیدی
Forwarded from انجمن فرهنگی افراز
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
نشست بزرگداشتِ بنیاد انجمن فرهنگی افراز
(بیستم شهریور ماه ۱۳۸۹ ـ فرهنگسرای سرو)
ـ خوشآمدگویی مجری
ـ خوشآمدگویی بانو سیما مشعوف (دبیرِ وقتِ شورای عالی انجمن افراز)
ـ اجرای نمایش (کاری از یکانِ نمایش کارگروه هنر انجمن افراز)
#سالروز_افراز
@anjomanafraz
http://anjomanafraz.com
(بیستم شهریور ماه ۱۳۸۹ ـ فرهنگسرای سرو)
ـ خوشآمدگویی مجری
ـ خوشآمدگویی بانو سیما مشعوف (دبیرِ وقتِ شورای عالی انجمن افراز)
ـ اجرای نمایش (کاری از یکانِ نمایش کارگروه هنر انجمن افراز)
#سالروز_افراز
@anjomanafraz
http://anjomanafraz.com
Forwarded from انجمن فرهنگی افراز
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
نشست بزرگداشتِ بنیاد انجمن فرهنگی افراز
(بیستم شهریور ماه ۱۳۸۹ ـ فرهنگسرای سرو)
ـ مجری
ـ سخنان علیرضا افشاری (دبیر پیشین شورای عالی انجمن افراز)
دربارهی آرمان و هدفهای انجمن
#سالروز_افراز
@anjomanafraz
http://anjomanafraz.com
(بیستم شهریور ماه ۱۳۸۹ ـ فرهنگسرای سرو)
ـ مجری
ـ سخنان علیرضا افشاری (دبیر پیشین شورای عالی انجمن افراز)
دربارهی آرمان و هدفهای انجمن
#سالروز_افراز
@anjomanafraz
http://anjomanafraz.com