نگاه ملی
317 subscribers
343 photos
26 videos
53 files
415 links
جایی برای یادداشت‌‌های علیرضا افشاری؛ روزنامه‌نگار، پژوهشگر تاریخ و کنشگر میراثی
@Afshari52
Download Telegram
نگاه ملی
دنباله از 👆 در چند سال آخر از شادروان دکتر یزدی زیاد سخن می‌گفت و از ارتباطات من برای نزدیک شدن به او جویا می‌شد ــ که شخصاً پیوند چندانی با یاران نهضت آزادی نداشتم. مثلاً در این باره بحث کردیم که آن‌چه یزدی، در کنار آن دو تن دیگر، در پاریس درباره‌ی آقای…
این نشست‌ها برای دو سال پیش است. به یادگار گذاشتم. شوربختانه به آن نشست نرفتم.

دوستانش یادنامه‌ای هم از برخی نوشته‌های او و یادداشت‌های دیگران گرد آوردند که با نام «عبد صالح» (پاییز ۱۴۰۳ ـ نشر دیروز) منتشر شد، که لطف کرده در آن یادداشت من در عصر ایران را هم به چاپ رسانده بودند.

@IranianLook
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هشت

صحبت های
علیرضا افشاری
ـ کنشگر میراث فرهنگی و نویسنده کارزار

موضوع صحبت:
ـ کم شدن حساسیت اجتماعی نسبت به موضوعات فرهنگی در شرایط اقتصادی امروز

در
سومین نشست دورهمی کنشگران میراث فرهنگی کارزار

با موضوع «محوطه‌های تاریخی در خطر: طاق بستان کرمانشاه و کوه نقاره‌خانه شهر‌ری»

با حضور:
کارشناسان، کنشگران، خبرنگاران و نویسندگان کارزار در حوزه میراث فرهنگی

دوشنبه ۲۹ اردیبهشت ماه ۱۴۰۴
تهران، کافه ‌رویداد کارزار

تماشای فیلم کامل نشست در سایت آپارات:
https://www.aparat.com/v/xpx2037

کارگروه میراث فرهنگی کارزار
Telegram Group: t.me/miras_karzar_chat
Telegram Channel: t.me/Miras_Karzar
Instagram: @Miras_Karzar
از هنگامی که چند سال پیش نسخه‌ی اولیه‌ی کتاب «سیاست ایران‌شهری» دوستم شروین وکیلی را خواندم در نظر داشتم بخش‌هایی از آن را در کانالی تلگرامی به اشتراک بگذارم.

اکنون که در حال ویراستاری آن کتاب ارزشمند هستم این اندیشه بیش از پیش در من قوت گرفت. منتظر بودم تا ویرایش کتاب را تمام کنم و بعد چنین کنم، اما امروز در هفتم آبان‌ماه به نکته‌هایی در گفتار چهارم (قومیت و ملیت) از بخش پنجم (قلمروزایی: هم‌افزایی جم‌های آشنا) از فرگرد دوم (فرگرد دوم: نهادِ قدرتمند) کتاب برخورد کردم که در پیوند با کورش بزرگ بود و از این رو سبب شد تا ویرایشِ کامل آن صبر نکنم، و از همین‌جا کار را بیاغازم.

از آن‌جایی که نام انگلیسی این کانالِ متروک اما هم‌سو با اندیشه‌های کتاب را مناسب چنین کاری یافتم با تغییری در عنوان کانال ــ که شوربختانه انتشار مجله‌ام (درفش) را سال‌هاست وانهاده‌ام ــ به این خویشکاری ورود می‌کنم.

پس، آن‌چه در پی می‌آید برگرفته از کتاب «سیاست ایران‌شهری» نوشته‌ی دکتر شروین وکیلی (انتشارات خوشبین ـ ۱۴۰۱) است که نسخه‌ی پی‌دی‌اف آن در کانالش در دسترس است.

در این پاره‌های گزینشی همه‌ی منابع و مراجع مطالب را نیاورده‌ام. طبیعتاً دوستان علاقه‌مند باید به اصل کتاب بنگرند.

علیرضا افشاری

[جهت آگاهی، نام پیشین کانال «درفش» بود، با این توضیح در شناسنامه‌اش: برگزیده‌ی یادداشت‌ها و تحلیل‌های سیاسی ـ اجتماعی ـ فرهنگی. نوشتارها از خبرگزاری‌های درونِ کشور یا کانال‌های تلگرامی‌ای برداشته شده‌اند که نویسندگان یا گردانندگان‌شان شناخته‌شده و ساکن درون کشور هستند.]

@PersianPolitics
[١ از ۴]

یادداشت زیر نوشته‌ی دوستی هم‌اندیش است که چون جایی منتشر نشد آن را به خاطر اهمیتش در کانالم بازتاب می‌دهم. شاید اختلاف‌نظرهای کوچکی با نویسنده داشته باشم (برای نمونه، من انقلاب ۵۷ را واقعاً انقلاب اسلامی و نه توطئه و فتنه می‌دانم و اگر هم آن را امروز خطا می‌دانیم به باورم خطایی «ملّی» بوده)، اما در متن، جز اندکی ویرایش، دستی نبردم. مدت‌هاست که خودم در این موضوع چیزی ننوشته‌ام چرا که راهبردهای نوشته‌های آخرم را هم‌چنان کافی می‌دانم. شوربختانه در وضعیت بی‌دولتی به سر می‌بریم که حاکمان در آن تنها مانعِ تغییر می‌شوند وگرنه خود هیچ برنامه‌ای برای خروج از بحران ندارند و به سخنِ مشاورانِ بی‌غرض هم گوش نمی‌سپرند.

نقدی بر دفترچه‌ی اضطرار (نوفدی)
و برخی دیدگاه‌های شاهزاده رضا پهلوی


انتشار دفترچه‌ی مرحله اضطراری دوران گذار از جمهوری اسلامی (نوفدی) موجی از انتقادات را برانگیخته است. نظر اجمالی بر محتوای دفترچه اضطرار نشان‌ می‌دهد که نویسندگان آن درک صحیحی از بستر تاریخی و تمدنی ایران نداشته‌اند. عبارات نامأنوس و ناسنجیده‌ای هم‌چون «دولت‌های محلی»، «تدوین قانون اساسی نوین» و هم‌چنین برگزاری مراسم تاج‌گذاری بلافاصله پس از رفراندوم از مصادیق بارز ناسنجیدگی در تدوین دفترچه است. اگرچه در این دفترچه تلاش شده تا صورتی دموکراتیک بر فرآیندِ گذار از جمهوری اسلامی حاکم باشد اما ایرادات بسیار جدی بر آن وارد است.

۱. عبارت «دولت‌های محلی» که در متن دفترچه به‌کار رفته سوال‌برانگیز است. آیا منظور از دولت‌های محلی، تأسیس دولتک‌های کوچک به موازات دولت مرکزی در اقصانقاط مملکت است؟ تأسیس دولتک‌های محلی که هر یک در منطقه‌ی خود فعال مایشاء بوده و به موازات دولت مرکزی تصمیم بگیرند، عملاً کشور را به دوران ملوک‌الطّوایفی بازمی‌گرداند. این امر با بستر فرهنگی وتمدنی ایران و تاریخ اجتماعی ایران سازگار نیست.

۲. سنّت پادشاهی ایران از منظر تاریخی و سیاسی با نظام سلطنتی (سلطانی) متفاوت است. هم‌چنان‌که انجمن مِهستان لزوماً با مجلس نمایندگان عامّه ملت (آنچه در قانون اساسی مشروطه از آن با عنوان مجلس شورای ملی یاد شده است) یکی نیست.
پادشاهی در ایران مسبوق به پیش اسلام است. در سنّت پادشاهی ایران، سازوکاری به نام انجمن مِهستان وجود دارد که وظیفه‌ی آن ارائه مشورت به پادشاه و نظارت بر عملکرد پادشاه و ارزیابی آن و درصورت لزوم برکناری پادشاه است. اما در نظام سلطانی (سلطنت)، که مسبوق به پس از اسلام است، چنین سازوکاری وجود ندارد.

با برافتادن ساسانیان، سنّت پادشاهی از میان رفت و جای خود را به نظام سلطنت (سلطانی) داد. نخستین کسی که خود را سلطان نامید محمود غزنوی بود که خود را غازی اسلام معرفی‌ می‌کرد. در نظام سلطنت، سلطان فعّال مایشاء است. حاکم است، قاضی است، شحنه است و به هیچ کس یا نهادی پاسخگو نیست و هیچ سازوکاری نیز برای نظارت بر عملکرد سلطان وجود ندارد. این وضعیت تا انقلاب مشروطه تداوم یافت. انقلاب مشروطه نقطه‌عطفی در تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران بود. گرچه روشنفکران عصر مشروطه، مفاهیم مدرن اجتماعی را عمدتاً ازغرب‌ می‌گرفتند اما انقلاب مشروطه، در واقع، ناظر بر الغای نظام سلطنت و احیای سنّت پادشاهی ایران بود و با استقرارِ مجلس امرِ حکومت از عطیه‌‌ای الاهی به یک قرارداد اجتماعی دگرگون شد.

با امعان نظر به تفاوت‌های شکلی و ماهوی سنّت پادشاهی با نظام سلطنتی، به نظر‌ نمی‌رسد ملّت ایران در قرن بیست‌ویکم خواهان نظامی باشند که درآن، یک فرد، حاکم بر جان و مال و سرنوشت مردم باشد. بدین اعتبار، پادشاهی قائم به یک فرد نیست. در سنّت پادشاهی ایران (بر خلاف نظام سلطانی) سرنوشت مُلک و ملت تابعی از تألمات و تأثرات و خوشی و ناخوشی یک فرد نیست. بلکه خِرد جمعی بر آن حاکم است؛ بزرگان و نمایندگان ملّت در انجمن مِهستان در گزینش پادشاه موثرند، در امور مملکت‌داری به او مشورت‌ می‌دهند، بر عملکرد او نظارت‌ می‌کنند و در نهایت و در صورت لزوم او را برکنار‌ می‌کنند.
بنابراین مشروطه‌خواهان مدافع احیای سنّت پادشاهی هستند نه نظام سلطنتی. به‌طریق اولا معرفی و مخاطب قرار دادن مشروطه‌خواهان (پادشاهی‌خواهان) با عنوان «سطلنت‌طلب» اجحاف بزرگی است در حق اکثریت قاطبه‌ی ملت ایران که امروزه خواهان بازگشت به مشروطه و سنّت پادشاهی هستند.

از سوی دیگر انجمن مِهستان لزوماً مترادف و همسان با مجلس نمایندگان عامّه‌ی مردم (مجلس شورای ملی) نیست. با احتیاط شاید بتوان انجمن مِهستان را با مجلس سنا مقایسه کرد. گرچه در حوزه‌ی اختیارات مجلس سنا، مهم‌ترین وظیفه‌ی انجمن مِهستان که همانا نظارت بر عملکرد پادشاه و ارزیابی و سنجش آن باشد مغفول مانده است. 👇

@IranianLook
[۲ از ۴]

انجمن مِهستان متشکل از بزرگان ملت، ریش‌سفیدان و سیاست‌مداران استخوان‌دار و صاحب تجربه و صاحب‌منصبان و نخبگان مملکت است که باورمند به سنت پادشاهی ایران، میهن‌پرست، تجددخواه، تکنوکرات و توسعه‌گرا هستند. انجمن مِهستان نماد و نمودی از محافظه‌کاری در سنّت ایرانی و آریستوکراسی و اشرافیت ایران است (آریستوکراسی پیش‌تر به معنای حاکمیت اشراف و در عرف سیاسی امروز به معنای حاکمیت نخبگان).
اگر بخواهیم و بتوانیم انجمن مِهستان را در شکل و قالب مجلس سنا بازتولید کنیم آن‌گاه حوزه‌ی اختیارات و وظایف آن با مجلس شورای ملی (نمایندگان عامه‌ی مردم) متفاوت خواهد بود. بارزترین وظیفه آن که از سنت پادشاهی ما‌ می‌آید همانا نظارت بر عملکرد پادشاه و ارزیابی و سنجش آن و در صورت لزوم حتا برکناری پادشاه است. هم‌چنین اتّخاذ تصمیم در امور سرنوشت‌ساز جامعه، که نیاز به اظهارنظر نحبگان و افراد متخصّص و صاحب تجربه دارد. پرواضح است که تصمیم در مورد موضوعات حساس و سرنوشت‌ساز جامعه را‌ نمی‌توان به عامّه‌ی مردم (بدنه‌ی جامعه) واگذار کرد. از این منظر حوزه‌ی وظایف و اختیارات انجمن مِهستان با مجلس نمایندگان عامه‌ی مردم (شورای ملی) متفاوت و متمایز خواهد بود.

۳. در دفترچه‌ی اضطرار و ذیل بخش دوم از روند ساختار سیاسی گذار از جمهوری اسلامی (پس از سرنگونی) بند ۱۰/۱۲ چنین‌ می‌خوانیم: «در صورت انتخاب گزینه‌ی پادشاهی (توسط مردم) دولت گذار حداکثر در یک بازه‌ی زمانی دوماهه، مراسم تاجگذاری پادشاه را برگزار‌ می‌کند سپس بر اساس ساختار پیش‌بینی‌شده در قانون اساسی نوین نخست‌وزیر و کابینه سوگند یاد کرده و...».
در این‌جا دو نکته‌ی اساسی جلب توجه‌ می‌کند. نخست عبارت «قانون اساسی نوین» و دو دیگر مسأله‌ی شایستگی پادشاه برای احراز سمت پادشاهی.
اگر مردم ایران در انتخاباتی آزاد به بازگشت مشروطه و نظام پادشاهی پارلمانی رأی مثبت بدهند آیا نظام پادشاهی در ایران امری نوین محسوب‌ می‌شود که نیاز به قانون اساسی نوین داشته باشد؟

ما در طول تاریخ با پادشاهی ایستاده‌ایم. پادشاهی از سنّت ما‌ می‌آید. در انقلاب مشروطه تلاش کردیم این سنت را با مفاهیم مدرن اجتماعی تلفیق کنیم. مشروطه میراث اندیشه‌ورزی ما و قانون اساسی مشروطه سند تاریخی ماست، با وجودِ نقدهایی که برآن وارد است. چهارچوب قانون اساسی مشروطه، حاصل تجربه‌ی زیسته‌ی ما و نتیجه‌ی آزمون و خطای تاریخی ماست. بنابراین، موضوع پادشاهی و مشروطه در ایران امری نوین نیست که ما برای آن قانون اساسی نوین بنویسیم. از سوی دیگر، ما‌ نمی‌توانیم در دوران گذار وارد مرحله‌ی آنومی یا خلأ سیاسی بشویم و مانند غریقی که بر روی اقیانوس به دنبال تکه چوبی‌ می‌گردد، مملکت را به سوی سردرگمی و بلاتکلیفی هدایت کنیم. ما باید برای دوران گذار برنامه‌ی مشخص و چهارچوب روشنی داشته باشیم. قانون اساسی مشروطه همان چهارچوب روشن و تجربه‌ی زیسته‌ی ما است. قانون اساسی مشروطه خون‌بهای ملتی است که با توسل به آن، از استبداد و بی‌قانونی وارد تجدّد و توسعه شده است. بنابراین ما نیازی به قانون اساسی نوین نداریم. قانون یک بار نوشته‌ می‌شود و سپس به تناسب نیازها و اوضاع و احوال و اقتضائات جامعه تصحیح‌ می‌شود. یعنی، متمّم‌ می‌خورد.

۴. ضرورت بررسی شایستگی شاهزاده گرامی رضا پهلوی برای احراز سمت پادشاهی از اهم موضوعات است. در متن دفترچه اضطرار چنین آمده است: «مراسم تاجگذاری پادشاه بلافاصله پس از رفراندوم برگزار خواهد شد». چنین چیزی قابل پذیرش نیست. بر اساس سنّت پادشاهی ایران، شایستگی پادشاه آینده باید مورد تأیید نهاد ذیصلاح (انجمن مِهستان) قرار بگیرد. پرواضح است که نامزد سمت پادشاهی کسی نیست جز شاهزاده گرامی رضا پهلوی. اما این‌جا چند نکته‌ی اساسی وجود دارد. نخست این‌که شخص شاهزاده باید برای پذیرفتن ‌‌مسؤولیت پادشاهی تمایل داشته باشند. در صورت عدم تمایل ایشان، بزرگان ملت در انجمن مِهستان فرد دیگری را یا از خاندان پهلوی و یا از خاندانی دیگر به عنوان پادشاه بر‌می‌گزینند (تغییر قانون اساسی مشروطه برای پادشاهی بانوان با متمم قابل انجام است). اما اگر شاهزاده گرامی برای پذیرفتن ‌‌مسؤولیت پادشاهی تمایل داشته باشند، آن‌گاه براساس سنّت پادشاهی ایران، شایستگی او باید توسط انجمن بزرگان (مِهستان) مورد ارزیابی و سنجش قرار بگیرد چه آن‌که پیش‌تر گفته شد که مشروطه‌خواهان، خواستار احیای سنّت پادشاهی ایران هستند نه استقرار نظام سلطنت (سلطانی). در سنّت پادشاهی ایران، شایستگی پادشاه مورد ارزیابی قرار‌ می‌گیرد. 👇

@IranianLook
[۳ از ۴]

خاصّه آن هنگام که برخی اظهارنظرهای شائبه‌برانگیز از شاهزاده گرامی در دست است که ابهامات و شبهاتی را به وجود آورده است. آیا اساسأ شاهزاده پهلوی به سنّت پادشاهی ایران باورمند هستند؟ برخی از اظهارنظرهای شبهه‌برانگیز شاهزاده عبارتند از: «تحمیلی خواندن سمت پادشاهی و نقض حقوق انسانی او با عنوان طرفداری از حقوق بشر. ایراد به سنّت وراثت در پادشاهی و غیردموکراتیک و ناقص خواندن نظام پادشاهی و مترادف قرار دادن آن با عباراتی هم‌چون «آقابالاسری» و « قیّم‌مآبی» و این‌که پس از چهل سال قصد ندارد که به یک سیستم ناقص و معیوب برگردد. ترجیح دادن نظام جمهوری به پادشاهی به دلیل انتخابی بودن آن و تجویز سازوکار انتخابی برای سنّت پادشاهی. مبنا قرار نگرفتن نهادهای سنتی در آینده ایران. تجویز نوعی الگوی غیرمتمرکز نظیر فدرالیسم برای اداره‌ی مملکت ایران».

نخست در خصوص فدرالیسم یادآور شوم که اساساً الگوی سیاسی فدرال بنا به دلایل عدیده در بستر تاریخی و تمدنی ایران قابل اجرا نیست. تجویز نسخه‌ی فدرالیسم برای کشور طبیعی و تاریخی مانند ایران نه تنها هیچ مشکلی را حل‌ نمی‌کند بلکه مشکلات دیگری را نیز به‌وجود‌ می‌آورد و‌ می‌تواند مقدمه‌ی تجزیه باشد.

شاهزاده‌ی گرامی حق دارند که به هر دلیلی ‌‌مسؤولیت پادشاهی را نپذیرند. این از حقوق اولیه و انسانی اوست. اما مشکل این‌جاست که در حال حاضر انقطاعی در سنت پادشاهی ایران به‌وقوع پیوسته و شرایط غیرمعمول حاکم است. اگر نظام پادشاهی هم‌چنان در ایران برقرار بود و شاهزاده‌ی گرامی از پذیرفتن ‌‌مسؤولیت پادشاهی سر باز‌ می‌زد، بزرگان ملت در شرایط متعارف و معمول جایگزینِ دیگری برمی‌گزیدند اما به‌واسطه‌ی انقطاع تاریخی که در سنّت پادشاهی ایران رخ داده است اکنون چنین امکانی وجود ندارد.
بدیهی است این مهم به پس از استقرار مجدد نظام پادشاهی موکول‌ می‌شود. این‌جاست که اهمیت وراثت به عنوان نقطه‌ی قوت سنّت پادشاهی مطرح‌ می‌شود. مهم‌ترین کارکرد سنت وراثت در پادشاهی ایران، جلوگیری از تشتّت در امر سیاسی و جلوگیری از پراکندگی و سردرگمی و بلاتکلیفی جامعه است. در انگلستان قدیم وقتی پادشاه از دنیا‌ می‌رفت در کوی و برزن اعلام‌ می‌کردند: «شاه مُرد، زنده‌باد شاه!». یعنی شخص شاه مُرده است اما نهاد پادشاهی به عنوان ستون و دیرک جامعه هم‌چنان پابرجاست. با امعان نظر به این‌که از نظر فلسفه‌ی سیاسی شخص پادشاه با نهاد پادشاهی متفاوت است. این‌که پس از جلوس پادشاه جدید، شایستگی او‌ می‌بایست توسط نهاد ذیصلاح بررسی شود یا پیش‌تر در دوران ولیعهدی او بررسی شده، امری علاحده است. اما مهم این است که به محض مرگ پادشاه پیشین و یا سلب صلاحیت از او (روی‌گردانی فره‌ ایزدی از پادشاه در سنت ایرانی)، پادشاه جدید بلافاصله بر جای او‌ می‌نشیند و جامعه دچار سردرگمی و بلاتکلیفی و تشتّت در امر سیاسی‌ نمی‌شود.
بنابراین، سنّت پادشاهی ایران رویکردی دموکراتیک و مردم‌سالارانه دارد. مصادیق تاریخی در دست است که نشان‌ می‌دهد به دلیل عدم تأیید صلاحیت ولیعهد توسط بزرگان مملکت، از جلوس او بر تخت شاهی جلوگیری شده و شخص دیگری به عنوان جانشین پادشاه برگزیده است. هم‌چنان‌که مصادیق تاریخی در دست است که نشان‌ می‌دهد پادشاه توسط انجمن مِهستان برکنار شده است. مهرداد دوم اشکانی و خسروپرویز ساسانی از آن جمله‌اند. بنابراین سنّت پادشاهی ایران، جمهوریت را نیز در درون خود دارد. به بیان دیگر سرنوشت جامعه به یک فرد سپرده نشده بلکه خِرد جمعی بر سرنوشت جامعه حاکم است. در چنین سازوکاری پادشاه نه «آقابالاسر» است و نه «قیّم». به سخن دیگر، چون نمایندگان و بزرگان ملت در انتخاب و برکناری پادشاه عاملیت دارند و بر عملکرد او نظارت‌ می‌کنند و به او مشاوره‌ می‌دهند لذا نظام پادشاهی مبتنی بر قرارداد اجتماعی و رضایت شهروندان است نه یک امر تحمیلی.

کارکرد نهاد پادشاهی در تاریخ اجتماعی ایران چنین است. نهاد پادشاهی همواره نماد یکپارچگی سرزمینی، نماد موجودیت و تداوم ملک و ملت و نماد وحدت و وفاق ملی بوده است. نهاد پادشاهی در تاریخ اجتماعی ایران همواره ملجأ و پناهگاه ملت بوده است. در دوران‌های بحرانی و پرآشوب که موجودیت ملک و ملت به مخاطره افتاده تنها نقطه‌ی امید و اتّکای جامعه نهاد پادشاهی بوده است. برای نمونه، پس از یورش مقدونی تا زمانی که داریوش سوم زنده بود امید به بازپس‌گیری مملکت و بیرون راندن اجنبی از مام میهن زنده بود. اما به محض مرگ داریوش، جامعه دچار ناامیدی شده و وارد دوران فَترت‌ می‌شود. در حمله‌ی اعراب نیز تا زمانی که یزدگرد سوم زنده بود امید به نجات مملکت و بازپس‌گیری سرزمین و جمع شدن پیرامون پادشاه و بیرون راندن اجنبی از خاک میهن همچنان زنده بود اما به محض مرگ پادشاه، ایران وارد دوران فَترت دویست ساله‌ می‌شود. 👇

@IranianLook
[۴ از ۴]

در جنگ دوم جهانی آن هنگام که میهن‌مان توسط متفقین اشغال شده بود، تکیه بر سنت و نهاد پادشاهی ایران بود که گذار از دوران اشغال و اعاده‌ی استقلال مملکت را میسّر نمود. در انقلاب ۵۷ نیز چنین بود. روز پیروزی انقلاب، ۲۲ بهمن نبود بلکه ۲۶ دی ماه بود که پادشاه از مملکت رفت.

حال پس از گذشت ۴۷ سال از فتنه‌ی ۵۷، بار دیگر موجودیت ملک و ملت به مخاطره افتاده و جامعه‌ی ایران، بر اساس همان پیشینه تاریخی و اندیشه‌ورزی، چشم امید خود را به میراث‌دار سنّت پادشاهی خود دوخته است. وجدان جامعه نسبت به اتفاق نامبارکی که در سال ۵۷ افتاده، دچار ندامت و پشیمانی عمومی شده است. اکنون اکثریت جامعه ایران نگاهی نوستالژیک به دوران طلایی و باشکوه پهلوی دارد. حتا نسلی که آن دوره را درک نکرده اما آرزو‌ می‌کند که کشور دوباره به دوران پهلوی بازگردد. به بیان دیگر، آینده را در گذشته جستجو‌ می‌کند، انقلاب ۵۷ را یک خطای تاریخی‌ می‌داند و همه نحله‌ها و جریان‌های سیاسی و فکری را که در به‌وجود آمدن آن سهیم و دخیل بوده اند طرد‌ می‌کند.

بدین اعتبار و بر اساس نقش و کارکرد تاریخی نهاد پادشاهی در دوره‌های بحرانی، باردیگر جامعه‌ی ایران چشم امید خود را به میراث‌دار سنت پادشاهی خود دوخته است. به همین دلیل است که شاهزاده پهلوی تنها آلترناتیو و گزینه‌‌ای است که بر اساس همان کارکرد تاریخی نهاد پادشاهی،‌ می‌تواند متضمّن حفظ تمامیت ارضی مملکت و موجودیت و تداوم مُلک و ملت و جلوگیری از آنارشی و هرج‌ومرج و حفظ نظام بروکراسی مملکت در دوران گذار باشد.
به همین دلیل است که ملت ایران‌ نمی‌خواهد شاهزاده خود را دور میز جرج‌تاون و در کنار یک تجزیه‌طلب ببیند. به همین دلیل است که ملت ایران‌ نمی‌خواهد میراث‌دار سنّت پادشاهی خود را دور میز جرج‌تاون و درکنار اپوزیسون صادراتی جمهوری اسلامی ببیند. به همین دلیل است که ملت ایران‌ نمی‌خواهد شاهزاده خود را در کنار مسبّبان و موجدان فتنه‌ی ۵۷ و افراد و نحله‌هایی که آتش ۵۷ را در دامان ملت گذاشته‌اند ببیند.

چشم امید جامعه‌ی ایران، اکنون به شاهزاده‌ی پهلوی دوخته شده است. رهبری دوران گذار، رسالتی است که کارکرد تاریخی نهاد پادشاهی بر عهده‌ی او به عنوان میراث‌دار آن نهاد گذاشته است. به بیان دیگر، بخش اعظمی از وجاهت و اعتبار سیاسی شاهزاده گرامی ناشی از سنّت وراثت در پادشاهی ایران است که از اعتبار پدر و پدربزرگ ایران ساز او ناشی‌ می‌شود ولو اینکه خود، منکر چنین اعتبار تاریخی و سنّتی باشد و نقش وراثت در پادشاهی را نفی کند.
اکثریت جامعه‌ی ایران به‌واسطه‌ی نقش و کارکرد تاریخی نهاد پادشاهی، رهبری شاهزاده پهلوی را در دوران گذار پذیرفته‌اند مگر سه گروه مشخص: نخست تجزیه‌طلبان که با تمامیت ارضی مملکت مخالف هستند. این گروه‌ نمی‌توانند رهبری شاهزاده‌ی گرامی را بپذیرند. چون او میراث‌دار سنّتی است که همواره نماد تمامیت ارضی ایران بوده است. دو دیگر اپوزیسیون صادراتی جمهوری اسلامی که وظیفه‌ی آنها ایجاد تشتّت در امر رهبری اپوزیسیون و جلوگیری از شکل‌گیری رهبری واحد علیه جمهوری اسلامی است. سومین گروه، مسبّبان و بانیان فتنه‌ی ۵۷ هستند که‌ نمی‌توانند با آنچه خود به‌وجود آورده‌اند مخالفت کنند. مخالفت با آنچه خود به‌وجود آورده‌اند مصداق نقض غرض است. جمهوری اسلامی محصول انقلابی است که همه‌ی نحله‌ها و جریان‌های فکری و سیاسی دخیل در فتنه‌ی ۵۷ در به‌وجود آمدن آن شریک و سهیم بودند. انقلابی که مملکت را از مسیر توسعه خارج کرده است. بطریق اولا هیچ راهی جز طرد همه شرکای فتنه‌ی ۵۷، پیش روی ملت ایران نیست.

آنچه مبرهن است این‌که پس از گذار از جمهوری اسلامی به رهبری شاهزاده گرامی، سرنوشت مملکت و نوع نظم سیاسی آینده را اکثریت مردم رقم خواهند زد. مردم ایران رهبری شاهزاده‌ی خود را پذیرفته‌اند و با طرد همه‌ی شرکای فتنه‌ی 57 می‌خواهند از این گذرگاه سخت تاریخی به سلامت عبور کنند و مملکت را دوباره در مسیر تجدّد و توسعه قرار دهند.
اما پس از گذار و پس از استقرار دوباره‌ی مشروطه (پادشاهی پارلمانی) با رأی مردم، شاهزاده گرامی حق دارند که ‌‌مسؤولیت خطیر پادشاهی را بپذیرند یا نپذیرند. هم‌چنان‌که مردم ایران حق دارند که شایستگی و صلاحیت شاهزاده را برای احراز سمت پادشاهی مورد ارزیابی و سنجش قرار دهند. مردم ایران حق دارند که در خصوص برخی اظهارات شائبه‌برانگیز شاهزاده‌ی گرامی از او توضیح بخواهند. مردم ایران حق دارند از شاهزاده‌ی خود بخواهند که به این پرسش پاسخ بدهند: آیا شاهزاده‌ی گرامی اساساً به سنّت پادشاهی ایران باورمند هستند؟ چه آن‌که سنّت پادشاهی ایران (مشروطه) قائم به یک فرد نیست. در سنّت پادشاهی ایران، جامعه تابعی از تألمات و تأثرات و احساسات و خوشی و ناخوشی یک فرد نیست بلکه خِرد جمعی بر آن حاکم است.

۲۹ اَمرداد ۱۴۰۴ خورشیدی، تهران▪️

@IranianLook
Forwarded from عصر ایران (S.s)
طرح های تله کابینی به شمشک هم رسید!

🔹️ کدام مطالبه مردمی یا کار کارشناسی پشت چنین طرحی وجود دارد که در شهری که دو پیست اسکی وجود دارد طرحی تله کابینی اجرا شود.

asriran.com/004hk9

@MyAsriran
Forwarded from عصر ایران (S.s)
طرح های تله کابینی به شمشک هم رسید!

🔹️ کدام مطالبه مردمی یا کار کارشناسی پشت چنین طرحی وجود دارد که در شهری که دو پیست اسکی وجود دارد طرحی تله کابینی اجرا شود.

asriran.com/004hk9

@MyAsriran
یادی از رضا مرادی غیاث‌آبادی

رضا مرادی غیاث‌آبادی چهاردهم دی‌ماه ۱۴۰۲، در پی چندین سال بیماری سرطان، درگذشت. چون در دهه‌ی پایانی عمرش، به خاطر اختلاف دیدگاه و راهِ به‌زعمِ من نادرستی که در پیش گرفته بود، در ارتباط نبودیم، هنگامی که از مرگش آگاه شدم جا خورده و به تارنمایش نگاه کردم و دیدن چهره‌ی بسیار لاغر و تکیده‌اش در آخرین فرسته‌ی تارنمایش (۳۰ خرداد ۱۴۰۲)، که حاکی از بیماری او بود، منقلبم کرد. خدا بیامرزدش.

این چند خط را به خاطر سال‌ها دوستی‌مان می‌نویسم تا تصویرِ درستی از او وجود داشته باشد... 👇

@IranianLook
یادی از رضا مرادی غیاث‌آبادی
[۱ از ۸]

١. رضا مرادی غیاث‌آبادی
چهاردهم دی‌ماه ۱۴۰٢، در پی چندین سال بیماری سرطان، درگذشت. چون در دهه‌ی پایانی عمرش، به خاطر اختلاف دیدگاه و راهِ به‌زعمِ من نادرستی که در پیش گرفته بود، در ارتباط نبودیم، هنگامی که از مرگش آگاه شدم جا خورده و به تارنمایش نگاه کردم و دیدن چهره‌ی بسیار لاغر و تکیده‌اش در آخرین فرسته‌ی تارنمایش (۳۰ خرداد ۱۴۰۲)، که حاکی از بیماری او بود، منقلبم کرد. خدا بیامرزدش.

این چند خط را به خاطر سال‌ها دوستی‌مان می‌نویسم تا تصویرِ درستی از او وجود داشته باشد چرا که هم دوست‌داران ایران و هم مخالفان و ستیزه‌گران با ایران و ایران‌گرایی از او تصویری یک‌سویه را ارائه می‌دهند؛ گروه نخست او را نظریه‌پرداز ایران‌ستیزی معرفی می‌کنند و گروه دوم اندیشمندی آزادی‌خواه و برابری‌جو که نادرستی‌های تاریخ‌نویسیِ گروه نخست را آشکار کرده، و از نوشته‌ها و نگاه‌های او به جهتِ مستند کردنِ آرای‌شان بهره می‌برند، به‌ویژه کسانی چون دکتر حسن محدثی، که مناظره‌اش با دوستم دکتر شروین وکیلی نشان داد که نسبت به بخش بزرگی از تاریخ و فرهنگِ طولانیِ کشوری که درباره‌اش نظریه‌پردازی می‌کند (تاریخ دوران باستان) کاملاً بی‌سواد است و تنها چند کتاب کلاسیک در این حوزه را، آن‌هم با نگاهی یک‌سویه‌نگر و شرق‌شناسانه، خوانده است.

۲.
هنگامی که نخستین شماره از نامه‌ی درونی انجمن‌مان، افراز، را تهیه می‌کردم و نخستین قسمت از بخشِ «چهره» در آن را به کورش بزرگ اختصاص دادم از متنِ ترجمه‌ی استوانه‌ی کورش بزرگ (سیزدهمین شماره از فرهنگ‌نامه‌ی عکس ایران) هم بهره بردم و نیز مقدمه‌اش به قلمِ مرادی غیاث‌آبادی (نامه‌ی انجمن افراز، شماره‌ی یکم، مهر ۱۳۸۱ خورشیدی)، مقدمه‌ای اندیشمندانه که توجه خواننده را به زمینه‌ی انسانی پرورشِ کورش و قیاس آن شاهنشاه بزرگ با شاهان پیش از خودش جلب می‌کرد؛ کتاب شکیل و جذابی که هنوز هم بر دستِ انتشارات «نویدِ شیراز» منتشر می‌شود (منشور کورش هخامنشی) و به خاطر نوآوری در قطع و شکل و نیز پیشگامی در ارائه‌ی عمومیِ آن منشور یا در واقع استوانه‌ی ارجمند به چاپ‌های بالا هم رسیده و به باورم در گسترشِ آشنایی ایرانیان با این متنِ مهم تاریخی نقش به‌سزایی داشته باشد ــ هر چند بگویند ترجمه از آنِ خودش نیست و ترجمه‌ی استاد عبدالمجید ارفعی را بازنویسی کرده. به هر رو، در دورانی که هنوز سخنِ چندانی از کورش بزرگ در جامعه نبود و، در غیابِ شبکه‌های اجتماعی، رسانه‌های رسمی آشنایی با آن بزرگ‌مرد را کاملاً طرد کرده بودند انتشار آن کتاب کاری ارجمند بوده است.

دوستی که به نشست‌های انجمن افراز می‌آمد آگاهی داد که دکتر غیاث‌آبادی کلاس‌هایی در زمینه‌ی ایران‌شناسی دارد و می‌توانی با خودش آشنا شوی. نخست بگویم که عنوان «دکتر» برای او بعدها بر دستِ کسانی که وارد بحث با او شدند به زیر سؤال رفت، که او دکترا ندارد یا آن دانشگاهی که مدعی تحصیل در آن بود وجود خارجی نداشته، یا آن رشته (باستان‌ستاره‌شناسی) وجود ندارد یا در مقطع دکترا نبوده یا او آن را نگرفته است یا... و به همین سبب من هم در نوشته‌های بعدی‌ام ــ شاید از نیمه‌ی دهه‌ی هشتاد ــ این عنوان را کنار نامش نگذاشتم اما امروز باور دارم که عنوان مهم نیست و هم‌چنان که در ادامه خواهم نوشت از او بسیار آموختم در حدّی که از بسیاری مدّرسانِ عنوان‌دارِ این حوزه ــ که، ‌برای نمونه، سال‌ها بعد شاگردی‌شان را در مقطعِ کارشناسی ارشد تاریخ داشتم ــ نیاموختم.

و دیگر آن‌که در آن مقطع در انجن افراز ــ که تقریباً همه‌ی کارهایش را خودم بر دوش داشتم ــ از آشنایی با استادان ایران‌گرا استقبال می‌کردم و می‌کوشیدم با آنان آشنا شده و هر کدام را در زمینه‌ای که در آن تسلط دارند برای سخنرانی به انجمن دعوت کنم. از این رو به آن نشست‌ها رفتم و چه نشست‌های پُرخاطره‌ای بود؛ نخست با گروهی از جوانان و حتا میان‌سالان ایران‌دوست آشنا شدم که اکثرشان بعدها به نشست‌های انجمن آمدند و دوستی‌ای طولانی را شکل دادیم، دیگر آن‌که با فضای بنیاد وقف‌شده‌ی جمشید جاماسپیان و کارهای فرهنگی گروهی از زرتشتیانِ دوست‌داشتنی آشنا شدم که بعدها نشست‌های بسیاری را در آن مجموعه گذاشتیم و پیش از سخت‌گیریِ دهه‌ی نودِ سازمان اطلاعات از آن فضا برای کارهای انجمنی‌مان ــ که هیچ‌گاه پشتیبان مالی و دولتی نداشت ــ بهره‌ها بردیم و... با خودِ رضا آشنا شدم؛

رضا پژوهشگری ایران‌گرا بود که کتاب‌های چندی هم در این زمینه نوشته بود و در آن‌جا مباحثی تاریخی یا ایران‌شناسانه و در دوره‌هایی تفسیرِ اوستا یا خوانش و تحلیل شاهنامه را برگزار می‌کرد، رایگان، و در حضور جمعی که گاه در میان‌شان دوستانی آگاه به موضوع هم بودند و در میان‌شان جدل‌های آموزنده‌ای رخ می‌داد... از این رو کوشش‌های فرهنگیِ ایران‌خواهانه‌ی آشکاری داشت که بسیار از او آموختیم. 👇

@IranianLook
یادی از رضا مرادی غیاث‌آبادی
[٢ از ۸]

مثلاً یکی از تکه‌کلام‌هایش در دوره‌ی بررسی شاهنشاهی هخامنشی «شعاری» بود که می‌گفت سرلوحه‌ی کارهای هخامنشیان یا چکیده‌ی مرام آنان بوده است: «نظم، کار گروهی و راستی». [جالب است، عینِ شعار را از یاد برده بودم، از دوست دیگری که آن سال‌ها در کنارمان بود پرسیدم و او دقیق به خاطر داشت.]

رضا گاه در مورد برداشت‌هایش از اشو زرتشت یا سنت‌های زرتشتی (برای نمونه، زمان برگزاری جشن‌های ملی) اختلاف‌نظرهایی با دوستان زرتشتی داشت اما بسیار شیفته‌ی پیامبر باستانی ایران بود و احترام مدیرِ بنیاد جمشید (سرکار خانم فرهادی) را، تا جایی که من می‌دیدم، نگاه می‌داشت و در ضمن پیوندهای خوبی هم با استادان و پژوهشگران ایران‌شناسیِ برجسته‌ی عموماً غیردانشگاهی داشت.

کوتاه بگویم، تلاش‌ها و نوشته‌هایش در آن مقطعِ زمانی تا یک دهه‌ی بعد ــ یعنی ده سالی پیش از دست کشیدن‌اش از فعالیت‌های پژوهشی ــ همه‌ی معیارهای ایران‌دوستی را داشتند که حتا امروزه هم جامعیت و گرد آمدنِ این توجه‌ها در میان ایران‌پژوهان به ندرت دیده می‌شود؛

از توجه به «ایران بزرگ فرهنگی» و زبان فارسی تا فارسی‌نویسی، تا شناساندنِ درست تاریخ ایران و شخصیت‌های برجسته‌ی آن (از شاهانی چون کورش و داریوش تا سردارانی چون آریوبرزن و سورنا و نیز شخصیت‌های علمیِ ایران‌زمین ــ مثلاً به درستی نقد می‌کرد که چرا همه‌ی کتاب‌های فلان دانشمند به فارسی برگردانده نشده و در راستای معرفی‌شان چه کم‌کاری‌هایی می‌شود) و اوستاپژوهی و شاهنامه‌پژوهی و دفاع از میراث فرهنگی و گستراندنِ جشن‌های کهنِ ایرانی.

یادم هست، هنگامی که با افراز آشناتر و تقریباً از همراهانش شد، به او گفتم که استاد پرویز ورجاوند را برای سخنرانی دعوت کرده‌ام شگفت‌زده شد که آیا همان استاد را می‌گویم و او آیا به نشست انجمنِ ما خواهد آمد چون چندان جایی نمی‌رود... و این احساسِ همراه با ارادت و شیفتگی‌اش نسبت به آن استاد بزرگ به نظرم آورد که به نوعی الگویش باشد.

در این‌جا، به جرأت، بیفزایم همه‌ی کتاب‌های رضا ــ که به نسبت پُرشمار هم هستند ــ به جز یادداشت‌هایش در یک دهه‌ی پایانی عمرش که همه را در دو یا احتمالاً سه کتاب (جزوه؟) گرد آورد و جلوتر درباره‌اش سخن خواهم گفت تماماً روی‌کردی ایران‌گرایانه دارند؛ «ایران چیست»، «تمدن هخامنشی»، بیستون، نقش‌رستم، ارج‌مندیِ چارتاقی‌ها که درباره‌اش نظریه‌ای ــ درست یا اشتباه ــ ستاره‌شناسانه داشت، فردوسی، مهرگان و سده، آریاییان، اوستای کهن،...

یکی از آخرین مطالبی که از او منتشر کردم نوشتار «واژه‌های فارسی عربی‌شده» و مقدمه‌ی او بر نوشته‌ای از تُردی بَردی‌یوا (بَردی‌زاده) استاد تاجیکی بود که خودش به فارسی برگردانده بود. این نوشتار افزون بر نشان دادن نفوذ فراوان زبان فارسی در شبه‌جزیره‌ی عصر جاهلی نشان می‌دهد «اطلاق هویت عربی به هر واژه و ترکیبی که ساختاری عربی‌مآب دارد همواره درست نیست و بسیاری از واژه‌هایی که عربی دانسته می‌شوند دارای ریشه‌ای در زبان‌های ایرانی و دیگر زبان‌های متداول در میان‌رودان باستان هستند». و نیز این مقاله «زمان پیدایش زبان فارسی (دری) را تا چند سده به عقب می‌برد و ناقضِ فرضیه‌ی پیدایش زبان فارسی در سده‌های نخستین پس از اسلام است» (شماره‌ی دوم از فصل‌نامه‌ی فروزش، که سردبیر بودم، بهار ١٣٨٨).

یادم هست در آن دوران که با شخصیت‌های ایران‌گرا بسیار نشست و برخاست داشتم جایی سخن از سه پژوهشگر جوان ایران‌گرا شنیدم که امکانش بود تحولی در این حوزه ایجاد کنند؛ امید عطایی‌فرد، فاروق صفی‌زاده و رضا مرادی غیاث‌آبادی، که در میان‌شان و با خواندنِ آثارشان آشکارا می‌شد دریافت که نوشته‌ها و سخنان غیاث‌آبادی به خاطر آگاهی بیشتر، دوری از تعصب و داشتن نگاهی منطقی و علمی به موضوع‌ها، و نیز دقت و وسواس و حتا سبکی که در نوشتن داشت یک سر و گردن بالاتر است.

به این ترتیب، با رضا دوست شدم و برای چند سالی از همراهان انجمن افراز بود. غیر از سخنرانی نخستش که با عنوان «پژوهش‌های ایرانی» آن را ارائه کرد، که نامی بود که بر مجموعه‌ی آثارش گذارده بود، مجموعه‌نشست‌هایی درباره‌ی شاهنامه و تطبیق آن با دوره‌های زمین‌شناسی را برگزار کرد (موضوعی که دوستان مرتبط با بنیاد نیشابور مدعی بودند هم‌چون بخشی از نوشته‌ها و پژوهش‌هایش از استاد جنیدی رونوشت‌برداری شده)، در بازدید از چند موزه همراهی‌مان کرد و در چند سفر همراه‌مان بود، از جمله سفرِ به‌یادماندنیِ کرمانشاه ــ که هر چند پس از یک روز، به خاطر پیش آمدنِ مشکلی خانوادگی، ناگزیر از ترک‌مان شد اما با شوق و دانشِ بسیار معرّفِ سنگ‌نوشته‌ی بزرگ بیستون برای ما افرازی‌ها بود. 👇

@IranianLook
یادی از رضا مرادی غیاث‌آبادی
[۳ از ۸]

من هم در چند برنامه، به‌ویژه شب‌مانی‌هایش در چارتاقی نیاسر در شب‌های سرد چله (یلدا) و باری هم در انقلابِ تابستانی، به همراه چند تن ِ‌دیگر از دانشجویانش همراهی‌اش کردم و او را به نشست‌های انجمن‌های دیگر و برنامه‌های فراانجمنی‌ام نیز دعوت کردم و نیز به واسطه‌ی من دوستی‌ای هم با حزب پان‌ایرانیست پیدا کرد و در چند گردهماییِ آنان شرکت کرد و سخن گفت.

یکی از این نشست‌ها که عکس‌هایم مرتبط به آن است جشن شبِ چله‌ی سال ۱۳۸۳ در همدان، به میزبانی انجمن «کاوه آهنگر» [که بعدها در جریان اعتراض‌های‌مان به آب‌گیریِ سد سیوند مجوزشان تمدید نشد و پراکنده شدند] و حضور نمایندگان انجمن‌هایی تاریخی ـ فرهنگی از سراسر کشور بود که می‌خواستیم نخستین شبکه‌ی سمن‌های تاریخی ـ فرهنگی کشوری را پی بریزیم.

اجرای برنامه، با کوششِ جمع بزرگی از جوانان و نوجوانانِ انجمنِ یادشده که دیدنِ کوشش‌های‌شان لذت‌بخش بود و آموزنده، به خوبی برقرار شد و هماهنگی استادان با من بود که در کنار رضا، که از نیاسر به آن‌جا آمد، دو استاد محبوبِ خودم و او نیز حضور یافتند؛ شادروانان مرتضی ثاقب‌فر و استاد ورجاوند.

یادم هست که برای آمدنِ استاد ورجاوند به دوستم ایرج نجفی، دبیر جمعیت تخت‌جمشید، زحمت دادم تا پس از هماهنگی‌های اولیه‌ی خودم ایشان را با اتوبوس به همدان بیاورد! ای دریغ... که توان بیشتری نداشتیم تا از این پیرانِ فرهنگ کشورمان بیشتر و بیشتر برای تربیت نسل بعد بهره ببریم... اما استاد با شوق آمد و ایرج بسیار از او در مسیر آموخت و ناگزیر شد برای همراهیِ استاد هم دیرتر به همایش بیاید و هم زودتر آن را ترک کند....

گفتنی است، سخنان آن شادروان هم، که با خستگی به تالار همایش آمده بود و از ایشان استقبال شایسته‌ای هم توسط دوستانِ میزبان شده بود، با ورود و کارشکنی‌های کودکانه‌ی بسیجِ نمی‌دانم چیِ شهر و فشارشان به برگزارکنندگان جوانِ همایش کامل برگزار نشد و تازه آن‌جا که آمد مبحثی ایران‌شناسانه را بگشاید پیامش دادند که جمع‌بندی کند...

شادروان ثاقب‌فر هم سخنرانی جذابی داشت که حتا بی‌ارتباط با موضوعات روزِ ایران نیست. توجه به نقشه‌ی ایران بزرگِ فرهنگی یا ایران‌شهری که در جایگاه برپا بود و رضا جلوی آن سخنرانی کرد هم جالبِ توجه است. البته به نظرم آمده که بخشی از آغاز سخنرانی‌اش را ضبط نکرده‌ام و کلاً هم تبدیل نوارهایی که با واکمن، آن‌هم با دور تند، ضبط کرده بودم به وضعیتی که می‌بیند کاری طاقت‌فرسا بود!

پوشه‌ی نخست سخنرانی جناب ثاقب‌فر است و بعدش رضا، که در آن دوره شروعی بود بر نقد برخی موضوعات مرتبط با زرتشت و زرتشتی ــ که در تاریخ ما سختی بسیار کشیدند اما عناصر فرهنگی تاریخی‌مان را با دشواری و خونِ دل پاس داشتند.

پوشه‌ی دوم سخنرانی ناقص استاد ورجاوند با آن صدای رسا و بیدارکننده‌اش است، هر چند از نیمه‌اش همهمه‌ی تالار، برای حضور بسیجیان (دقیقاً بسیج برای چه؟ ممانعت از سخنان کسی که آمده شما را پدران خویش آشنا کند؟!)، هم شنیده می‌شود.

به دوستان هم‌اندیش سفارش می‌کنم این دو پوشه‌ی تاریخی را، که احتمالاً تنها نسخه از آن همایش باشکوهِ مردمی باشد، بشنوند. 👇

@IranianLook
yalda 1-hamedan 1383.wav
792.4 MB
سخنرانی شادروانان مرتضی ثاقب‌فر و رضا مرادی غیاث‌آبادی ـ همایش شب چله، سی‌ام آذرماه ۱۳۸۳، همدان. به کوشش انجمن کاوه‌ی آهنگر

@IranianLook