نگاه ملی
317 subscribers
343 photos
26 videos
53 files
415 links
جایی برای یادداشت‌‌های علیرضا افشاری؛ روزنامه‌نگار، پژوهشگر تاریخ و کنشگر میراثی
@Afshari52
Download Telegram
نگاه ملی
Photo
جدا از آن که این فرد خودش یا کارش درست باشد یا نه، نقدها وارد نیست. با کورش بزرگ تازه کشور ایران شکل می‌گیرد و این که نگاه ناسیونالیستی نداشته باشد منطقی است. اگر چنان نگاهی داشت که نمی‌توانست مناطق مختلف را به هم پیوند بدهد. ملی گرایی ایرانی، با این جغرافیا، برای بعد از اوست.
از این رو، ربط دادن جمله این فرد درباره انسان‌گرایی کورش به چپ گرایان نادرست است.
ناقد می‌گوید چپها تاریخ ایران را تحریف و تحقیر و حذف می‌کنند، خب این بابا که دارد خلاف آن راه را می‌رود...
درباره ایرادهای نمادی هم به نظرم نگاهش نادرست است و اتفاقا نمادهای به کار رفته جای تأمل دارد. نمی‌گویم درست است، اما این که قطعی بگوییم نادرست است هم اشتباه است. کورش به همه‌ی مرزهای متمدن نگاه داشت و برای همین فرزندش، هم‌ مرزها را به دولت‌شهرهای یونانی گسترش داد و هم به مصر، کما این که خود تصویر انسان بالدار کوروش در پاسارگاد هم نمادی مصری دارد. آن کفش، به‌زعم ناقد، کابویی هم ویژه سوارکاری است و می‌تواند مانند شلوار ریشه‌ای آریایی که نخستین رام کنندگان اسب بودند داشته باشد.

https://t.me/IranianLook
یادی از عبدالصالح جعفری
در میانه‌ی سال‌روز زایش و مرگش...

دوستِ عزیزم عبدالصالح جعفری (۱۸ شهریور ۱۳۵۴، کرمانشاه) که اگر بود به تازگی پنجاه سالگی‌اش را به پایان برده بود دو سال پیش، هشتم مهر ۱۴۰۲، بر اثر سکته‌ی قلبی در تهران چشم از جهان فرو بست.

عنوان‌هایی چون دکترای حرفه‌ای پزشکی (ورودی ۱۳۷۲ دانشگاه علوم پزشکی تهران ــ که هر چند رتبه‌ی اول شاهد را داشت اما رتبه‌ی ۶۵ کنکور را به دست آورده بود)، تحصیل در حوزه‌ی علمیه‌ی قم و گذراندن دوره‌ی سطح و شش سال شرکت در درس‌های خارج فقه و اصول (۱۳۸۷)، دارای «گواهی عالی بهداشت» (M.P.H) با گذراندن سه گرایش آموزش، اعتیاد و اخلاق پزشکی (۱۳۸۹، دانشگاه علوم پزشکی تهران) و دکترای دین‌پژوهی از دانشگاه ادیان و مذاهب (۱۳۹۰) و نیز برای سال‌ها مدرس «اخلاق پزشکی» و «اخلاق پزشکی تطبیقی در ادیان» در دانشگاه علوم پزشکی، شاید بتوانند توصیفی را از وی در ذهن‌مان شکل دهند که فردی درس‌خوان و مذهبی و اهلِ پژوهش بود اما همه‌ی وجوه شخصیتش را نمایان نمی‌کنند.

هنگامی که خبر باورناپذیرِ مرگش را شنیدم و بعد که خبرهای پیرامون بزرگ‌داشتش را خواندم یادداشتی درباره‌اش نوشتم که همان هنگام، با کمی کوتاه شدن، در عصر ایران منتشر شد. اما مدت‌هاست که فکر نوشتن دیگر نکته‌هایی از او و نیز عزیزانی که در این سال‌ها از مرگ‌شان افسوس خوردم ذهنم را مشغول کرده است. چرا که نه تنها احساس می‌کنم مکتوب کردنِ این آگاهی‌ها به زدودن برخی نادرستی‌ها از آنان یاری می‌رساند قطعه‌ی کوچکی از جورچینِ تاریخ معاصر ما هم باشد.

اولین موضوع درباره‌ی صالح چهره و وقارش بود؛ چهره‌ای دوست‌داشتنی، مهربان و زیبا. تصویری وارونه از بسیاری مقام‌های حکومتی که گویی آن درهم‌رفتگی در چهره‌شان شاخصی در انتخاب‌شان بوده باشد. و گفتار و رفتاری که بسیار مطابق بود با آن چهره؛ آرامش و ادب و صمیمیت و برخورد خردمندانه با آرای مخالف. از روز آغازی که در جایگاه ریاست امور فوق‌برنامه‌ی دانشگاه علوم پزشکی ایران دیدمش این تصویر در ذهنم حک شد و ماند.

روزی برایم از اهمیت شهر کرمانشاه در تأثیرگذاری بر کشور عراق گفت، که هر وقت این شهر در تاریخ حاکمِ آگاه و قدرتمندی داشته ایران نفوذ بسیاری بر سرزمین عراق و سپس کشور عراق داشته است. سخنانش مستند به گواه‌های تاریخی بود. امیدوارم در این‌باره چیزی نوشته باشد.

روزی در اوایل دهه‌ی نود سخن مفصلی از نقدهایی که بر تصویر پدرش وجود دارد ــ که بعدها بیشتر آشنا شدم که از انقلابی‌های تندرو اول انقلاب بود که در اوانِ جنگ شهید شد ــ راند و این که خودش دست به کارِ گرد آوردنِ مستند زندگی‌نامه‌ی اوست و نکته‌ای را گفت که در ذهنم ماند: کتاب که منتشر شود این روایت مکتوب از پدرش هست که خواهد ماند. برای من که اطلاعات مربوط به کنش‌های‌مان در دفاع از پاسارگاد را گرد آورده بودم این سخن انگیزه‌ی خوبی شد تا مدون و کتابش کنم.

در اوایل دهه‌ی نود روزی در میدان هفت تیر همدیگر را دیدیم و ساعتی را به گفت‌وگو گذراندیم. درباره‌ی اوضاع سیاسی کشور ــ ضمن آن که هم‌سو بودیم که اوضاع خوبی نیست ــ آقای خامنه‌ای را مبرا می‌دانست و می‌گفت پیرامونیانش او را در جریان واقعیت‌های اوضاع قرار نمی‌دهند. چند سال بعد باز اتفاقی همان‌جا همدیگر را دیدیم و او صراحتاً ــ حتا با ذکر مثال‌هایی که اکنون به خاطر ندارم ــ بیان کرد که مقصر اوضاع خودِ آقای خامنه‌ای است. ثبتِ این خاطره به نظرم از آن رو بسیار مهم است که شخصاً عبور او را از نظام ــ بر خلافِ بخشی از روایت‌هایی که پس از مرگ درباره‌اش شنیدم ــ شاهد بودم، با این که همواره در مدت دوستی‌مان می‌کوشیدم در مباحثی که احتمال دارد اختلاف نظر داشته باشیم وارد نشوم.

برخی دوستان سابقش در جامعه‌ی اسلامی دانشجویان از او شکایت کردند که زرتشتی شده است! نمی‌دانم در کدام دادگاه، اما خوب است کسانی که به او نزدیک‌تر بودند این را ثبت کنند. از دادگاه و روند دفاعی که داشت برایم گفته بود. این شکایت و ذهنیت‌سازی در روند کارهایش در دانشگاه تهران و جاهای دیگری که مشغول شده بود مؤثر بود. هر چند بی‌تردید او عاشق زرتشت بود و در این موضوع مطالعات خوبی داشت.

(برای آشنایی با دیدگاه‌های ملی‌گرایانه‌اش نگاهی به عنوان برخی نشست‌هایی که در قالب کارگروه اندیشه‌ی انجمن زروان دعوتش کردم آگاهی‌بخش است: نقد و بررسی کتاب «زند گاهان» [دکتر شروین وکیلی]، ۱۹ تیر ۱۳۹۴ ـ کانون معماران معاصر، در کنار موبد دکتر اردشیر خورشیدیان (رئیس انجمن موبدان ایران) و موبد دکتر پولادی؛ رونمایی و بررسی کتاب «تاریخ خرد ایونی» [دکتر وکیلی]، ۹ اسفند ۱۳۹۵ ـ اندیشگاه فرهنگی سازمان اسناد و کتابخانه‌ی ملی، در کنار دکتر عبدالحمید ضیایی؛ نشست «هفتم آبان: سال‌روز تأسیس کشور ایران»، ۱۱ آبان ۱۳۹۶، در کنار دکتر محمدنوید بازرگان، دكتر حسین مجتهدی، دكتر امیرحسین ماحوزی و دکتر وکیلی).

👇

@IranianLook
نگاه ملی
یادی از عبدالصالح جعفری در میانه‌ی سال‌روز زایش و مرگش... دوستِ عزیزم عبدالصالح جعفری (۱۸ شهریور ۱۳۵۴، کرمانشاه) که اگر بود به تازگی پنجاه سالگی‌اش را به پایان برده بود دو سال پیش، هشتم مهر ۱۴۰۲، بر اثر سکته‌ی قلبی در تهران چشم از جهان فرو بست. عنوان‌هایی…
دنباله از 👆

در چند سال آخر از شادروان دکتر یزدی زیاد سخن می‌گفت و از ارتباطات من برای نزدیک شدن به او جویا می‌شد ــ که شخصاً پیوند چندانی با یاران نهضت آزادی نداشتم. مثلاً در این باره بحث کردیم که آن‌چه یزدی، در کنار آن دو تن دیگر، در پاریس درباره‌ی آقای خمینی انجام داد یا مصداق دروغ است که از گناهان بزرگ شیعه و دین اسلام و فرهنگ ایرانی ماست یا مصداق نادانی سیاسی که می‌بایست دست‌کم پس از آگاهی عذرخواهی می‌کرد. اما برای من این که او ارادت‌مند آن شخصیت سیاسی شده بود از این زاویه مهم بود که بیان‌گر سیر پیشرفت و آزادی‌خواهی‌اش بود.

برخی دوستانِ ملی‌گرا‌، به‌ویژه ارادت‌مندان نظام پهلوی، متوجه این نکته نیستند که اگر فردی مذهبی ــ آن‌هم با وجود سال‌ها آموزش رسمیِ یک‌سویه ــ اگر بخواهد صادقانه آزادی‌خواه شود و فکرش نسبت به تاریخ و سیاست باز گردد نخست باید به گروه‌هایی سیاسی چون نهضت آزادی ـ جبهه‌ی ملی و شخصِ دکتر مصدق علاقه‌مند شود و بعد، پس از سال‌ها توقف در این ایستگاه، نسبت به شاهان پهلوی و آن نظام هم نگاه منصفانه بیابد و اگر کسی یک‌باره چنان شود عموماً باید نسبت به صداقتش شک کرد. از این رو، با وجود آن که شخصاً رویکرد سیاسی یاران نهضت آزادی ــ و به‌ویژه دکتر یزدی ــ را نمی‌پسندم (با وجود نگاه مثبتی که به سلامتِ اقتصادی و منشِ سنتی آن بزرگ‌واران و خوی مداراجویانه‌ی شخصِ مهندس بازرگان در مقطع انقلاب دارم) و منتقدش هستم اما این نگاه صالح را مهم و مفید می‌دانستم و حدس می‌زدم اگر روزگاری بگذرد باز افقِ دیدش در حوزه‌ی تاریخ و سیاست گسترده‌تر خواهد شد. به نظرم، خودش آخرین ملی ـ مذهبی بود.

با وجود آن که با تعریف دقیق، از نگاه حکومت، «آقازاده» محسوب می‌شد (پدرش از بنیادگذاران سپاه پاسداران در غرب کشور، نخستین فرمانده سپاه استان کرمانشاه و محبوب آقای خامنه‌ای بود) گذران اقتصادی زندگی‌اش وابسته به همین کارهایی بود که داشت، به گونه‌ای که با قطع همکاری دانشگاه تهران با او ذهنش آشفته شده بود. در این اواخر در سازمان هلال احمر مشغول به کار بود که چند باری دعوتم کرد، به‌ویژه از ویژگی‌های سازمان جوانانش گفت و این که مناسب همکاری‌های فرهنگی است...

این نکته هم برای من بسیار مهم است که پس از آشنایی با حزب ما ــ مهستان ــ بر خلاف بسیاری از دوستانی که شأن و شخصیتی علمی ـ فرهنگی دارند عضویت در حزب را پذیرفت و با دادن حق عضویت رسماً به جرگه‌ی هم‌وندانش درآمد. حتا در این‌جا نقدی به دوستانی داشت که دغدغه‌ی ایران را دارند اما از ورود به عرصه‌ی سیاست پرهیز می‌کنند.

هنگامی که در اوایل راه‌اندازی گروه تلگرامی‌ام، ایران‌شهر، در آن حضور داشت شیوه‌ی بیانش در نقد مسائل اجتماعی برای بسیاری جذاب بود، به‌ویژه آن که ایران‌گرایی با نگاهی اسلامی بود و این برای بخش بزرگی از دوستان که هنوز به تعبیری مذهبی به شمار می‌رفتند جذابیت داشت که از آن زاویه از نگاه ایران‌گرایانه دفاع می‌شد. این را من نقطه‌ی قونش می‌دانستم که می‌توانست کسانی را در حوزه‌هایی جذبِ اندیشه‌ی ایران‌گرایانه کند که من نمی‌توانستم و این ویژگی را به‌خصوص برای راهی که می‌پیمایم خیلی مفید و مؤثر می‌دانستم. اهمیت این موضوع برای امروز جامعه‌ی ایرانی آشکار است و دریغ و افسوسِ مرا در نبودش صد چندان می‌کند که نگاه‌های مهرورز و انسان‌دوست او و تسلط بی‌چون‌وچرایش بر منابع اسلامی چگونه می‌توانست ترس از تغییر نظام اسلامیِ کنونی برای دین‌داران را به کمینه برساند.

با وجودِ او می‌شد امیدوار بود که هنوز دین‌ورزی و دین‌داری بی‌غل‌وغش ــ طبیعتاً در میان کسان نزدیک به دستگاه حاکمه ــ نفسی می‌کشد و این دین‌گرایی به جز آن که به معنای ابزاری نگریستن و فساد نیست، به معنی نادانی هم نیست.

امیدوارم دوستانش انبوه پوشه‌های شنیداری کلاس‌هایش را، که خودش سرگرم استخراج متن از آن‌ها بود، دنبال کرده و آن‌ها را به چاپ برسانند، هر چند خودش در تکافوی پختگی‌ و دانش‌اندوزی بیشتر بود و اگر بود بارها و بارها آن‌ها بازنگری می‌کرد...

در آرامش بخوابی دوست عزیزم.

@IranianLook
نگاه ملی
دنباله از 👆 در چند سال آخر از شادروان دکتر یزدی زیاد سخن می‌گفت و از ارتباطات من برای نزدیک شدن به او جویا می‌شد ــ که شخصاً پیوند چندانی با یاران نهضت آزادی نداشتم. مثلاً در این باره بحث کردیم که آن‌چه یزدی، در کنار آن دو تن دیگر، در پاریس درباره‌ی آقای…
این نشست‌ها برای دو سال پیش است. به یادگار گذاشتم. شوربختانه به آن نشست نرفتم.

دوستانش یادنامه‌ای هم از برخی نوشته‌های او و یادداشت‌های دیگران گرد آوردند که با نام «عبد صالح» (پاییز ۱۴۰۳ ـ نشر دیروز) منتشر شد، که لطف کرده در آن یادداشت من در عصر ایران را هم به چاپ رسانده بودند.

@IranianLook
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هشت

صحبت های
علیرضا افشاری
ـ کنشگر میراث فرهنگی و نویسنده کارزار

موضوع صحبت:
ـ کم شدن حساسیت اجتماعی نسبت به موضوعات فرهنگی در شرایط اقتصادی امروز

در
سومین نشست دورهمی کنشگران میراث فرهنگی کارزار

با موضوع «محوطه‌های تاریخی در خطر: طاق بستان کرمانشاه و کوه نقاره‌خانه شهر‌ری»

با حضور:
کارشناسان، کنشگران، خبرنگاران و نویسندگان کارزار در حوزه میراث فرهنگی

دوشنبه ۲۹ اردیبهشت ماه ۱۴۰۴
تهران، کافه ‌رویداد کارزار

تماشای فیلم کامل نشست در سایت آپارات:
https://www.aparat.com/v/xpx2037

کارگروه میراث فرهنگی کارزار
Telegram Group: t.me/miras_karzar_chat
Telegram Channel: t.me/Miras_Karzar
Instagram: @Miras_Karzar
از هنگامی که چند سال پیش نسخه‌ی اولیه‌ی کتاب «سیاست ایران‌شهری» دوستم شروین وکیلی را خواندم در نظر داشتم بخش‌هایی از آن را در کانالی تلگرامی به اشتراک بگذارم.

اکنون که در حال ویراستاری آن کتاب ارزشمند هستم این اندیشه بیش از پیش در من قوت گرفت. منتظر بودم تا ویرایش کتاب را تمام کنم و بعد چنین کنم، اما امروز در هفتم آبان‌ماه به نکته‌هایی در گفتار چهارم (قومیت و ملیت) از بخش پنجم (قلمروزایی: هم‌افزایی جم‌های آشنا) از فرگرد دوم (فرگرد دوم: نهادِ قدرتمند) کتاب برخورد کردم که در پیوند با کورش بزرگ بود و از این رو سبب شد تا ویرایشِ کامل آن صبر نکنم، و از همین‌جا کار را بیاغازم.

از آن‌جایی که نام انگلیسی این کانالِ متروک اما هم‌سو با اندیشه‌های کتاب را مناسب چنین کاری یافتم با تغییری در عنوان کانال ــ که شوربختانه انتشار مجله‌ام (درفش) را سال‌هاست وانهاده‌ام ــ به این خویشکاری ورود می‌کنم.

پس، آن‌چه در پی می‌آید برگرفته از کتاب «سیاست ایران‌شهری» نوشته‌ی دکتر شروین وکیلی (انتشارات خوشبین ـ ۱۴۰۱) است که نسخه‌ی پی‌دی‌اف آن در کانالش در دسترس است.

در این پاره‌های گزینشی همه‌ی منابع و مراجع مطالب را نیاورده‌ام. طبیعتاً دوستان علاقه‌مند باید به اصل کتاب بنگرند.

علیرضا افشاری

[جهت آگاهی، نام پیشین کانال «درفش» بود، با این توضیح در شناسنامه‌اش: برگزیده‌ی یادداشت‌ها و تحلیل‌های سیاسی ـ اجتماعی ـ فرهنگی. نوشتارها از خبرگزاری‌های درونِ کشور یا کانال‌های تلگرامی‌ای برداشته شده‌اند که نویسندگان یا گردانندگان‌شان شناخته‌شده و ساکن درون کشور هستند.]

@PersianPolitics
[١ از ۴]

یادداشت زیر نوشته‌ی دوستی هم‌اندیش است که چون جایی منتشر نشد آن را به خاطر اهمیتش در کانالم بازتاب می‌دهم. شاید اختلاف‌نظرهای کوچکی با نویسنده داشته باشم (برای نمونه، من انقلاب ۵۷ را واقعاً انقلاب اسلامی و نه توطئه و فتنه می‌دانم و اگر هم آن را امروز خطا می‌دانیم به باورم خطایی «ملّی» بوده)، اما در متن، جز اندکی ویرایش، دستی نبردم. مدت‌هاست که خودم در این موضوع چیزی ننوشته‌ام چرا که راهبردهای نوشته‌های آخرم را هم‌چنان کافی می‌دانم. شوربختانه در وضعیت بی‌دولتی به سر می‌بریم که حاکمان در آن تنها مانعِ تغییر می‌شوند وگرنه خود هیچ برنامه‌ای برای خروج از بحران ندارند و به سخنِ مشاورانِ بی‌غرض هم گوش نمی‌سپرند.

نقدی بر دفترچه‌ی اضطرار (نوفدی)
و برخی دیدگاه‌های شاهزاده رضا پهلوی


انتشار دفترچه‌ی مرحله اضطراری دوران گذار از جمهوری اسلامی (نوفدی) موجی از انتقادات را برانگیخته است. نظر اجمالی بر محتوای دفترچه اضطرار نشان‌ می‌دهد که نویسندگان آن درک صحیحی از بستر تاریخی و تمدنی ایران نداشته‌اند. عبارات نامأنوس و ناسنجیده‌ای هم‌چون «دولت‌های محلی»، «تدوین قانون اساسی نوین» و هم‌چنین برگزاری مراسم تاج‌گذاری بلافاصله پس از رفراندوم از مصادیق بارز ناسنجیدگی در تدوین دفترچه است. اگرچه در این دفترچه تلاش شده تا صورتی دموکراتیک بر فرآیندِ گذار از جمهوری اسلامی حاکم باشد اما ایرادات بسیار جدی بر آن وارد است.

۱. عبارت «دولت‌های محلی» که در متن دفترچه به‌کار رفته سوال‌برانگیز است. آیا منظور از دولت‌های محلی، تأسیس دولتک‌های کوچک به موازات دولت مرکزی در اقصانقاط مملکت است؟ تأسیس دولتک‌های محلی که هر یک در منطقه‌ی خود فعال مایشاء بوده و به موازات دولت مرکزی تصمیم بگیرند، عملاً کشور را به دوران ملوک‌الطّوایفی بازمی‌گرداند. این امر با بستر فرهنگی وتمدنی ایران و تاریخ اجتماعی ایران سازگار نیست.

۲. سنّت پادشاهی ایران از منظر تاریخی و سیاسی با نظام سلطنتی (سلطانی) متفاوت است. هم‌چنان‌که انجمن مِهستان لزوماً با مجلس نمایندگان عامّه ملت (آنچه در قانون اساسی مشروطه از آن با عنوان مجلس شورای ملی یاد شده است) یکی نیست.
پادشاهی در ایران مسبوق به پیش اسلام است. در سنّت پادشاهی ایران، سازوکاری به نام انجمن مِهستان وجود دارد که وظیفه‌ی آن ارائه مشورت به پادشاه و نظارت بر عملکرد پادشاه و ارزیابی آن و درصورت لزوم برکناری پادشاه است. اما در نظام سلطانی (سلطنت)، که مسبوق به پس از اسلام است، چنین سازوکاری وجود ندارد.

با برافتادن ساسانیان، سنّت پادشاهی از میان رفت و جای خود را به نظام سلطنت (سلطانی) داد. نخستین کسی که خود را سلطان نامید محمود غزنوی بود که خود را غازی اسلام معرفی‌ می‌کرد. در نظام سلطنت، سلطان فعّال مایشاء است. حاکم است، قاضی است، شحنه است و به هیچ کس یا نهادی پاسخگو نیست و هیچ سازوکاری نیز برای نظارت بر عملکرد سلطان وجود ندارد. این وضعیت تا انقلاب مشروطه تداوم یافت. انقلاب مشروطه نقطه‌عطفی در تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران بود. گرچه روشنفکران عصر مشروطه، مفاهیم مدرن اجتماعی را عمدتاً ازغرب‌ می‌گرفتند اما انقلاب مشروطه، در واقع، ناظر بر الغای نظام سلطنت و احیای سنّت پادشاهی ایران بود و با استقرارِ مجلس امرِ حکومت از عطیه‌‌ای الاهی به یک قرارداد اجتماعی دگرگون شد.

با امعان نظر به تفاوت‌های شکلی و ماهوی سنّت پادشاهی با نظام سلطنتی، به نظر‌ نمی‌رسد ملّت ایران در قرن بیست‌ویکم خواهان نظامی باشند که درآن، یک فرد، حاکم بر جان و مال و سرنوشت مردم باشد. بدین اعتبار، پادشاهی قائم به یک فرد نیست. در سنّت پادشاهی ایران (بر خلاف نظام سلطانی) سرنوشت مُلک و ملت تابعی از تألمات و تأثرات و خوشی و ناخوشی یک فرد نیست. بلکه خِرد جمعی بر آن حاکم است؛ بزرگان و نمایندگان ملّت در انجمن مِهستان در گزینش پادشاه موثرند، در امور مملکت‌داری به او مشورت‌ می‌دهند، بر عملکرد او نظارت‌ می‌کنند و در نهایت و در صورت لزوم او را برکنار‌ می‌کنند.
بنابراین مشروطه‌خواهان مدافع احیای سنّت پادشاهی هستند نه نظام سلطنتی. به‌طریق اولا معرفی و مخاطب قرار دادن مشروطه‌خواهان (پادشاهی‌خواهان) با عنوان «سطلنت‌طلب» اجحاف بزرگی است در حق اکثریت قاطبه‌ی ملت ایران که امروزه خواهان بازگشت به مشروطه و سنّت پادشاهی هستند.

از سوی دیگر انجمن مِهستان لزوماً مترادف و همسان با مجلس نمایندگان عامّه‌ی مردم (مجلس شورای ملی) نیست. با احتیاط شاید بتوان انجمن مِهستان را با مجلس سنا مقایسه کرد. گرچه در حوزه‌ی اختیارات مجلس سنا، مهم‌ترین وظیفه‌ی انجمن مِهستان که همانا نظارت بر عملکرد پادشاه و ارزیابی و سنجش آن باشد مغفول مانده است. 👇

@IranianLook
[۲ از ۴]

انجمن مِهستان متشکل از بزرگان ملت، ریش‌سفیدان و سیاست‌مداران استخوان‌دار و صاحب تجربه و صاحب‌منصبان و نخبگان مملکت است که باورمند به سنت پادشاهی ایران، میهن‌پرست، تجددخواه، تکنوکرات و توسعه‌گرا هستند. انجمن مِهستان نماد و نمودی از محافظه‌کاری در سنّت ایرانی و آریستوکراسی و اشرافیت ایران است (آریستوکراسی پیش‌تر به معنای حاکمیت اشراف و در عرف سیاسی امروز به معنای حاکمیت نخبگان).
اگر بخواهیم و بتوانیم انجمن مِهستان را در شکل و قالب مجلس سنا بازتولید کنیم آن‌گاه حوزه‌ی اختیارات و وظایف آن با مجلس شورای ملی (نمایندگان عامه‌ی مردم) متفاوت خواهد بود. بارزترین وظیفه آن که از سنت پادشاهی ما‌ می‌آید همانا نظارت بر عملکرد پادشاه و ارزیابی و سنجش آن و در صورت لزوم حتا برکناری پادشاه است. هم‌چنین اتّخاذ تصمیم در امور سرنوشت‌ساز جامعه، که نیاز به اظهارنظر نحبگان و افراد متخصّص و صاحب تجربه دارد. پرواضح است که تصمیم در مورد موضوعات حساس و سرنوشت‌ساز جامعه را‌ نمی‌توان به عامّه‌ی مردم (بدنه‌ی جامعه) واگذار کرد. از این منظر حوزه‌ی وظایف و اختیارات انجمن مِهستان با مجلس نمایندگان عامه‌ی مردم (شورای ملی) متفاوت و متمایز خواهد بود.

۳. در دفترچه‌ی اضطرار و ذیل بخش دوم از روند ساختار سیاسی گذار از جمهوری اسلامی (پس از سرنگونی) بند ۱۰/۱۲ چنین‌ می‌خوانیم: «در صورت انتخاب گزینه‌ی پادشاهی (توسط مردم) دولت گذار حداکثر در یک بازه‌ی زمانی دوماهه، مراسم تاجگذاری پادشاه را برگزار‌ می‌کند سپس بر اساس ساختار پیش‌بینی‌شده در قانون اساسی نوین نخست‌وزیر و کابینه سوگند یاد کرده و...».
در این‌جا دو نکته‌ی اساسی جلب توجه‌ می‌کند. نخست عبارت «قانون اساسی نوین» و دو دیگر مسأله‌ی شایستگی پادشاه برای احراز سمت پادشاهی.
اگر مردم ایران در انتخاباتی آزاد به بازگشت مشروطه و نظام پادشاهی پارلمانی رأی مثبت بدهند آیا نظام پادشاهی در ایران امری نوین محسوب‌ می‌شود که نیاز به قانون اساسی نوین داشته باشد؟

ما در طول تاریخ با پادشاهی ایستاده‌ایم. پادشاهی از سنّت ما‌ می‌آید. در انقلاب مشروطه تلاش کردیم این سنت را با مفاهیم مدرن اجتماعی تلفیق کنیم. مشروطه میراث اندیشه‌ورزی ما و قانون اساسی مشروطه سند تاریخی ماست، با وجودِ نقدهایی که برآن وارد است. چهارچوب قانون اساسی مشروطه، حاصل تجربه‌ی زیسته‌ی ما و نتیجه‌ی آزمون و خطای تاریخی ماست. بنابراین، موضوع پادشاهی و مشروطه در ایران امری نوین نیست که ما برای آن قانون اساسی نوین بنویسیم. از سوی دیگر، ما‌ نمی‌توانیم در دوران گذار وارد مرحله‌ی آنومی یا خلأ سیاسی بشویم و مانند غریقی که بر روی اقیانوس به دنبال تکه چوبی‌ می‌گردد، مملکت را به سوی سردرگمی و بلاتکلیفی هدایت کنیم. ما باید برای دوران گذار برنامه‌ی مشخص و چهارچوب روشنی داشته باشیم. قانون اساسی مشروطه همان چهارچوب روشن و تجربه‌ی زیسته‌ی ما است. قانون اساسی مشروطه خون‌بهای ملتی است که با توسل به آن، از استبداد و بی‌قانونی وارد تجدّد و توسعه شده است. بنابراین ما نیازی به قانون اساسی نوین نداریم. قانون یک بار نوشته‌ می‌شود و سپس به تناسب نیازها و اوضاع و احوال و اقتضائات جامعه تصحیح‌ می‌شود. یعنی، متمّم‌ می‌خورد.

۴. ضرورت بررسی شایستگی شاهزاده گرامی رضا پهلوی برای احراز سمت پادشاهی از اهم موضوعات است. در متن دفترچه اضطرار چنین آمده است: «مراسم تاجگذاری پادشاه بلافاصله پس از رفراندوم برگزار خواهد شد». چنین چیزی قابل پذیرش نیست. بر اساس سنّت پادشاهی ایران، شایستگی پادشاه آینده باید مورد تأیید نهاد ذیصلاح (انجمن مِهستان) قرار بگیرد. پرواضح است که نامزد سمت پادشاهی کسی نیست جز شاهزاده گرامی رضا پهلوی. اما این‌جا چند نکته‌ی اساسی وجود دارد. نخست این‌که شخص شاهزاده باید برای پذیرفتن ‌‌مسؤولیت پادشاهی تمایل داشته باشند. در صورت عدم تمایل ایشان، بزرگان ملت در انجمن مِهستان فرد دیگری را یا از خاندان پهلوی و یا از خاندانی دیگر به عنوان پادشاه بر‌می‌گزینند (تغییر قانون اساسی مشروطه برای پادشاهی بانوان با متمم قابل انجام است). اما اگر شاهزاده گرامی برای پذیرفتن ‌‌مسؤولیت پادشاهی تمایل داشته باشند، آن‌گاه براساس سنّت پادشاهی ایران، شایستگی او باید توسط انجمن بزرگان (مِهستان) مورد ارزیابی و سنجش قرار بگیرد چه آن‌که پیش‌تر گفته شد که مشروطه‌خواهان، خواستار احیای سنّت پادشاهی ایران هستند نه استقرار نظام سلطنت (سلطانی). در سنّت پادشاهی ایران، شایستگی پادشاه مورد ارزیابی قرار‌ می‌گیرد. 👇

@IranianLook
[۳ از ۴]

خاصّه آن هنگام که برخی اظهارنظرهای شائبه‌برانگیز از شاهزاده گرامی در دست است که ابهامات و شبهاتی را به وجود آورده است. آیا اساسأ شاهزاده پهلوی به سنّت پادشاهی ایران باورمند هستند؟ برخی از اظهارنظرهای شبهه‌برانگیز شاهزاده عبارتند از: «تحمیلی خواندن سمت پادشاهی و نقض حقوق انسانی او با عنوان طرفداری از حقوق بشر. ایراد به سنّت وراثت در پادشاهی و غیردموکراتیک و ناقص خواندن نظام پادشاهی و مترادف قرار دادن آن با عباراتی هم‌چون «آقابالاسری» و « قیّم‌مآبی» و این‌که پس از چهل سال قصد ندارد که به یک سیستم ناقص و معیوب برگردد. ترجیح دادن نظام جمهوری به پادشاهی به دلیل انتخابی بودن آن و تجویز سازوکار انتخابی برای سنّت پادشاهی. مبنا قرار نگرفتن نهادهای سنتی در آینده ایران. تجویز نوعی الگوی غیرمتمرکز نظیر فدرالیسم برای اداره‌ی مملکت ایران».

نخست در خصوص فدرالیسم یادآور شوم که اساساً الگوی سیاسی فدرال بنا به دلایل عدیده در بستر تاریخی و تمدنی ایران قابل اجرا نیست. تجویز نسخه‌ی فدرالیسم برای کشور طبیعی و تاریخی مانند ایران نه تنها هیچ مشکلی را حل‌ نمی‌کند بلکه مشکلات دیگری را نیز به‌وجود‌ می‌آورد و‌ می‌تواند مقدمه‌ی تجزیه باشد.

شاهزاده‌ی گرامی حق دارند که به هر دلیلی ‌‌مسؤولیت پادشاهی را نپذیرند. این از حقوق اولیه و انسانی اوست. اما مشکل این‌جاست که در حال حاضر انقطاعی در سنت پادشاهی ایران به‌وقوع پیوسته و شرایط غیرمعمول حاکم است. اگر نظام پادشاهی هم‌چنان در ایران برقرار بود و شاهزاده‌ی گرامی از پذیرفتن ‌‌مسؤولیت پادشاهی سر باز‌ می‌زد، بزرگان ملت در شرایط متعارف و معمول جایگزینِ دیگری برمی‌گزیدند اما به‌واسطه‌ی انقطاع تاریخی که در سنّت پادشاهی ایران رخ داده است اکنون چنین امکانی وجود ندارد.
بدیهی است این مهم به پس از استقرار مجدد نظام پادشاهی موکول‌ می‌شود. این‌جاست که اهمیت وراثت به عنوان نقطه‌ی قوت سنّت پادشاهی مطرح‌ می‌شود. مهم‌ترین کارکرد سنت وراثت در پادشاهی ایران، جلوگیری از تشتّت در امر سیاسی و جلوگیری از پراکندگی و سردرگمی و بلاتکلیفی جامعه است. در انگلستان قدیم وقتی پادشاه از دنیا‌ می‌رفت در کوی و برزن اعلام‌ می‌کردند: «شاه مُرد، زنده‌باد شاه!». یعنی شخص شاه مُرده است اما نهاد پادشاهی به عنوان ستون و دیرک جامعه هم‌چنان پابرجاست. با امعان نظر به این‌که از نظر فلسفه‌ی سیاسی شخص پادشاه با نهاد پادشاهی متفاوت است. این‌که پس از جلوس پادشاه جدید، شایستگی او‌ می‌بایست توسط نهاد ذیصلاح بررسی شود یا پیش‌تر در دوران ولیعهدی او بررسی شده، امری علاحده است. اما مهم این است که به محض مرگ پادشاه پیشین و یا سلب صلاحیت از او (روی‌گردانی فره‌ ایزدی از پادشاه در سنت ایرانی)، پادشاه جدید بلافاصله بر جای او‌ می‌نشیند و جامعه دچار سردرگمی و بلاتکلیفی و تشتّت در امر سیاسی‌ نمی‌شود.
بنابراین، سنّت پادشاهی ایران رویکردی دموکراتیک و مردم‌سالارانه دارد. مصادیق تاریخی در دست است که نشان‌ می‌دهد به دلیل عدم تأیید صلاحیت ولیعهد توسط بزرگان مملکت، از جلوس او بر تخت شاهی جلوگیری شده و شخص دیگری به عنوان جانشین پادشاه برگزیده است. هم‌چنان‌که مصادیق تاریخی در دست است که نشان‌ می‌دهد پادشاه توسط انجمن مِهستان برکنار شده است. مهرداد دوم اشکانی و خسروپرویز ساسانی از آن جمله‌اند. بنابراین سنّت پادشاهی ایران، جمهوریت را نیز در درون خود دارد. به بیان دیگر سرنوشت جامعه به یک فرد سپرده نشده بلکه خِرد جمعی بر سرنوشت جامعه حاکم است. در چنین سازوکاری پادشاه نه «آقابالاسر» است و نه «قیّم». به سخن دیگر، چون نمایندگان و بزرگان ملت در انتخاب و برکناری پادشاه عاملیت دارند و بر عملکرد او نظارت‌ می‌کنند و به او مشاوره‌ می‌دهند لذا نظام پادشاهی مبتنی بر قرارداد اجتماعی و رضایت شهروندان است نه یک امر تحمیلی.

کارکرد نهاد پادشاهی در تاریخ اجتماعی ایران چنین است. نهاد پادشاهی همواره نماد یکپارچگی سرزمینی، نماد موجودیت و تداوم ملک و ملت و نماد وحدت و وفاق ملی بوده است. نهاد پادشاهی در تاریخ اجتماعی ایران همواره ملجأ و پناهگاه ملت بوده است. در دوران‌های بحرانی و پرآشوب که موجودیت ملک و ملت به مخاطره افتاده تنها نقطه‌ی امید و اتّکای جامعه نهاد پادشاهی بوده است. برای نمونه، پس از یورش مقدونی تا زمانی که داریوش سوم زنده بود امید به بازپس‌گیری مملکت و بیرون راندن اجنبی از مام میهن زنده بود. اما به محض مرگ داریوش، جامعه دچار ناامیدی شده و وارد دوران فَترت‌ می‌شود. در حمله‌ی اعراب نیز تا زمانی که یزدگرد سوم زنده بود امید به نجات مملکت و بازپس‌گیری سرزمین و جمع شدن پیرامون پادشاه و بیرون راندن اجنبی از خاک میهن همچنان زنده بود اما به محض مرگ پادشاه، ایران وارد دوران فَترت دویست ساله‌ می‌شود. 👇

@IranianLook
[۴ از ۴]

در جنگ دوم جهانی آن هنگام که میهن‌مان توسط متفقین اشغال شده بود، تکیه بر سنت و نهاد پادشاهی ایران بود که گذار از دوران اشغال و اعاده‌ی استقلال مملکت را میسّر نمود. در انقلاب ۵۷ نیز چنین بود. روز پیروزی انقلاب، ۲۲ بهمن نبود بلکه ۲۶ دی ماه بود که پادشاه از مملکت رفت.

حال پس از گذشت ۴۷ سال از فتنه‌ی ۵۷، بار دیگر موجودیت ملک و ملت به مخاطره افتاده و جامعه‌ی ایران، بر اساس همان پیشینه تاریخی و اندیشه‌ورزی، چشم امید خود را به میراث‌دار سنّت پادشاهی خود دوخته است. وجدان جامعه نسبت به اتفاق نامبارکی که در سال ۵۷ افتاده، دچار ندامت و پشیمانی عمومی شده است. اکنون اکثریت جامعه ایران نگاهی نوستالژیک به دوران طلایی و باشکوه پهلوی دارد. حتا نسلی که آن دوره را درک نکرده اما آرزو‌ می‌کند که کشور دوباره به دوران پهلوی بازگردد. به بیان دیگر، آینده را در گذشته جستجو‌ می‌کند، انقلاب ۵۷ را یک خطای تاریخی‌ می‌داند و همه نحله‌ها و جریان‌های سیاسی و فکری را که در به‌وجود آمدن آن سهیم و دخیل بوده اند طرد‌ می‌کند.

بدین اعتبار و بر اساس نقش و کارکرد تاریخی نهاد پادشاهی در دوره‌های بحرانی، باردیگر جامعه‌ی ایران چشم امید خود را به میراث‌دار سنت پادشاهی خود دوخته است. به همین دلیل است که شاهزاده پهلوی تنها آلترناتیو و گزینه‌‌ای است که بر اساس همان کارکرد تاریخی نهاد پادشاهی،‌ می‌تواند متضمّن حفظ تمامیت ارضی مملکت و موجودیت و تداوم مُلک و ملت و جلوگیری از آنارشی و هرج‌ومرج و حفظ نظام بروکراسی مملکت در دوران گذار باشد.
به همین دلیل است که ملت ایران‌ نمی‌خواهد شاهزاده خود را دور میز جرج‌تاون و در کنار یک تجزیه‌طلب ببیند. به همین دلیل است که ملت ایران‌ نمی‌خواهد میراث‌دار سنّت پادشاهی خود را دور میز جرج‌تاون و درکنار اپوزیسون صادراتی جمهوری اسلامی ببیند. به همین دلیل است که ملت ایران‌ نمی‌خواهد شاهزاده خود را در کنار مسبّبان و موجدان فتنه‌ی ۵۷ و افراد و نحله‌هایی که آتش ۵۷ را در دامان ملت گذاشته‌اند ببیند.

چشم امید جامعه‌ی ایران، اکنون به شاهزاده‌ی پهلوی دوخته شده است. رهبری دوران گذار، رسالتی است که کارکرد تاریخی نهاد پادشاهی بر عهده‌ی او به عنوان میراث‌دار آن نهاد گذاشته است. به بیان دیگر، بخش اعظمی از وجاهت و اعتبار سیاسی شاهزاده گرامی ناشی از سنّت وراثت در پادشاهی ایران است که از اعتبار پدر و پدربزرگ ایران ساز او ناشی‌ می‌شود ولو اینکه خود، منکر چنین اعتبار تاریخی و سنّتی باشد و نقش وراثت در پادشاهی را نفی کند.
اکثریت جامعه‌ی ایران به‌واسطه‌ی نقش و کارکرد تاریخی نهاد پادشاهی، رهبری شاهزاده پهلوی را در دوران گذار پذیرفته‌اند مگر سه گروه مشخص: نخست تجزیه‌طلبان که با تمامیت ارضی مملکت مخالف هستند. این گروه‌ نمی‌توانند رهبری شاهزاده‌ی گرامی را بپذیرند. چون او میراث‌دار سنّتی است که همواره نماد تمامیت ارضی ایران بوده است. دو دیگر اپوزیسیون صادراتی جمهوری اسلامی که وظیفه‌ی آنها ایجاد تشتّت در امر رهبری اپوزیسیون و جلوگیری از شکل‌گیری رهبری واحد علیه جمهوری اسلامی است. سومین گروه، مسبّبان و بانیان فتنه‌ی ۵۷ هستند که‌ نمی‌توانند با آنچه خود به‌وجود آورده‌اند مخالفت کنند. مخالفت با آنچه خود به‌وجود آورده‌اند مصداق نقض غرض است. جمهوری اسلامی محصول انقلابی است که همه‌ی نحله‌ها و جریان‌های فکری و سیاسی دخیل در فتنه‌ی ۵۷ در به‌وجود آمدن آن شریک و سهیم بودند. انقلابی که مملکت را از مسیر توسعه خارج کرده است. بطریق اولا هیچ راهی جز طرد همه شرکای فتنه‌ی ۵۷، پیش روی ملت ایران نیست.

آنچه مبرهن است این‌که پس از گذار از جمهوری اسلامی به رهبری شاهزاده گرامی، سرنوشت مملکت و نوع نظم سیاسی آینده را اکثریت مردم رقم خواهند زد. مردم ایران رهبری شاهزاده‌ی خود را پذیرفته‌اند و با طرد همه‌ی شرکای فتنه‌ی 57 می‌خواهند از این گذرگاه سخت تاریخی به سلامت عبور کنند و مملکت را دوباره در مسیر تجدّد و توسعه قرار دهند.
اما پس از گذار و پس از استقرار دوباره‌ی مشروطه (پادشاهی پارلمانی) با رأی مردم، شاهزاده گرامی حق دارند که ‌‌مسؤولیت خطیر پادشاهی را بپذیرند یا نپذیرند. هم‌چنان‌که مردم ایران حق دارند که شایستگی و صلاحیت شاهزاده را برای احراز سمت پادشاهی مورد ارزیابی و سنجش قرار دهند. مردم ایران حق دارند که در خصوص برخی اظهارات شائبه‌برانگیز شاهزاده‌ی گرامی از او توضیح بخواهند. مردم ایران حق دارند از شاهزاده‌ی خود بخواهند که به این پرسش پاسخ بدهند: آیا شاهزاده‌ی گرامی اساساً به سنّت پادشاهی ایران باورمند هستند؟ چه آن‌که سنّت پادشاهی ایران (مشروطه) قائم به یک فرد نیست. در سنّت پادشاهی ایران، جامعه تابعی از تألمات و تأثرات و احساسات و خوشی و ناخوشی یک فرد نیست بلکه خِرد جمعی بر آن حاکم است.

۲۹ اَمرداد ۱۴۰۴ خورشیدی، تهران▪️

@IranianLook
Forwarded from عصر ایران (S.s)
طرح های تله کابینی به شمشک هم رسید!

🔹️ کدام مطالبه مردمی یا کار کارشناسی پشت چنین طرحی وجود دارد که در شهری که دو پیست اسکی وجود دارد طرحی تله کابینی اجرا شود.

asriran.com/004hk9

@MyAsriran
Forwarded from عصر ایران (S.s)
طرح های تله کابینی به شمشک هم رسید!

🔹️ کدام مطالبه مردمی یا کار کارشناسی پشت چنین طرحی وجود دارد که در شهری که دو پیست اسکی وجود دارد طرحی تله کابینی اجرا شود.

asriran.com/004hk9

@MyAsriran
یادی از رضا مرادی غیاث‌آبادی

رضا مرادی غیاث‌آبادی چهاردهم دی‌ماه ۱۴۰۲، در پی چندین سال بیماری سرطان، درگذشت. چون در دهه‌ی پایانی عمرش، به خاطر اختلاف دیدگاه و راهِ به‌زعمِ من نادرستی که در پیش گرفته بود، در ارتباط نبودیم، هنگامی که از مرگش آگاه شدم جا خورده و به تارنمایش نگاه کردم و دیدن چهره‌ی بسیار لاغر و تکیده‌اش در آخرین فرسته‌ی تارنمایش (۳۰ خرداد ۱۴۰۲)، که حاکی از بیماری او بود، منقلبم کرد. خدا بیامرزدش.

این چند خط را به خاطر سال‌ها دوستی‌مان می‌نویسم تا تصویرِ درستی از او وجود داشته باشد... 👇

@IranianLook
یادی از رضا مرادی غیاث‌آبادی
[۱ از ۸]

١. رضا مرادی غیاث‌آبادی
چهاردهم دی‌ماه ۱۴۰٢، در پی چندین سال بیماری سرطان، درگذشت. چون در دهه‌ی پایانی عمرش، به خاطر اختلاف دیدگاه و راهِ به‌زعمِ من نادرستی که در پیش گرفته بود، در ارتباط نبودیم، هنگامی که از مرگش آگاه شدم جا خورده و به تارنمایش نگاه کردم و دیدن چهره‌ی بسیار لاغر و تکیده‌اش در آخرین فرسته‌ی تارنمایش (۳۰ خرداد ۱۴۰۲)، که حاکی از بیماری او بود، منقلبم کرد. خدا بیامرزدش.

این چند خط را به خاطر سال‌ها دوستی‌مان می‌نویسم تا تصویرِ درستی از او وجود داشته باشد چرا که هم دوست‌داران ایران و هم مخالفان و ستیزه‌گران با ایران و ایران‌گرایی از او تصویری یک‌سویه را ارائه می‌دهند؛ گروه نخست او را نظریه‌پرداز ایران‌ستیزی معرفی می‌کنند و گروه دوم اندیشمندی آزادی‌خواه و برابری‌جو که نادرستی‌های تاریخ‌نویسیِ گروه نخست را آشکار کرده، و از نوشته‌ها و نگاه‌های او به جهتِ مستند کردنِ آرای‌شان بهره می‌برند، به‌ویژه کسانی چون دکتر حسن محدثی، که مناظره‌اش با دوستم دکتر شروین وکیلی نشان داد که نسبت به بخش بزرگی از تاریخ و فرهنگِ طولانیِ کشوری که درباره‌اش نظریه‌پردازی می‌کند (تاریخ دوران باستان) کاملاً بی‌سواد است و تنها چند کتاب کلاسیک در این حوزه را، آن‌هم با نگاهی یک‌سویه‌نگر و شرق‌شناسانه، خوانده است.

۲.
هنگامی که نخستین شماره از نامه‌ی درونی انجمن‌مان، افراز، را تهیه می‌کردم و نخستین قسمت از بخشِ «چهره» در آن را به کورش بزرگ اختصاص دادم از متنِ ترجمه‌ی استوانه‌ی کورش بزرگ (سیزدهمین شماره از فرهنگ‌نامه‌ی عکس ایران) هم بهره بردم و نیز مقدمه‌اش به قلمِ مرادی غیاث‌آبادی (نامه‌ی انجمن افراز، شماره‌ی یکم، مهر ۱۳۸۱ خورشیدی)، مقدمه‌ای اندیشمندانه که توجه خواننده را به زمینه‌ی انسانی پرورشِ کورش و قیاس آن شاهنشاه بزرگ با شاهان پیش از خودش جلب می‌کرد؛ کتاب شکیل و جذابی که هنوز هم بر دستِ انتشارات «نویدِ شیراز» منتشر می‌شود (منشور کورش هخامنشی) و به خاطر نوآوری در قطع و شکل و نیز پیشگامی در ارائه‌ی عمومیِ آن منشور یا در واقع استوانه‌ی ارجمند به چاپ‌های بالا هم رسیده و به باورم در گسترشِ آشنایی ایرانیان با این متنِ مهم تاریخی نقش به‌سزایی داشته باشد ــ هر چند بگویند ترجمه از آنِ خودش نیست و ترجمه‌ی استاد عبدالمجید ارفعی را بازنویسی کرده. به هر رو، در دورانی که هنوز سخنِ چندانی از کورش بزرگ در جامعه نبود و، در غیابِ شبکه‌های اجتماعی، رسانه‌های رسمی آشنایی با آن بزرگ‌مرد را کاملاً طرد کرده بودند انتشار آن کتاب کاری ارجمند بوده است.

دوستی که به نشست‌های انجمن افراز می‌آمد آگاهی داد که دکتر غیاث‌آبادی کلاس‌هایی در زمینه‌ی ایران‌شناسی دارد و می‌توانی با خودش آشنا شوی. نخست بگویم که عنوان «دکتر» برای او بعدها بر دستِ کسانی که وارد بحث با او شدند به زیر سؤال رفت، که او دکترا ندارد یا آن دانشگاهی که مدعی تحصیل در آن بود وجود خارجی نداشته، یا آن رشته (باستان‌ستاره‌شناسی) وجود ندارد یا در مقطع دکترا نبوده یا او آن را نگرفته است یا... و به همین سبب من هم در نوشته‌های بعدی‌ام ــ شاید از نیمه‌ی دهه‌ی هشتاد ــ این عنوان را کنار نامش نگذاشتم اما امروز باور دارم که عنوان مهم نیست و هم‌چنان که در ادامه خواهم نوشت از او بسیار آموختم در حدّی که از بسیاری مدّرسانِ عنوان‌دارِ این حوزه ــ که، ‌برای نمونه، سال‌ها بعد شاگردی‌شان را در مقطعِ کارشناسی ارشد تاریخ داشتم ــ نیاموختم.

و دیگر آن‌که در آن مقطع در انجن افراز ــ که تقریباً همه‌ی کارهایش را خودم بر دوش داشتم ــ از آشنایی با استادان ایران‌گرا استقبال می‌کردم و می‌کوشیدم با آنان آشنا شده و هر کدام را در زمینه‌ای که در آن تسلط دارند برای سخنرانی به انجمن دعوت کنم. از این رو به آن نشست‌ها رفتم و چه نشست‌های پُرخاطره‌ای بود؛ نخست با گروهی از جوانان و حتا میان‌سالان ایران‌دوست آشنا شدم که اکثرشان بعدها به نشست‌های انجمن آمدند و دوستی‌ای طولانی را شکل دادیم، دیگر آن‌که با فضای بنیاد وقف‌شده‌ی جمشید جاماسپیان و کارهای فرهنگی گروهی از زرتشتیانِ دوست‌داشتنی آشنا شدم که بعدها نشست‌های بسیاری را در آن مجموعه گذاشتیم و پیش از سخت‌گیریِ دهه‌ی نودِ سازمان اطلاعات از آن فضا برای کارهای انجمنی‌مان ــ که هیچ‌گاه پشتیبان مالی و دولتی نداشت ــ بهره‌ها بردیم و... با خودِ رضا آشنا شدم؛

رضا پژوهشگری ایران‌گرا بود که کتاب‌های چندی هم در این زمینه نوشته بود و در آن‌جا مباحثی تاریخی یا ایران‌شناسانه و در دوره‌هایی تفسیرِ اوستا یا خوانش و تحلیل شاهنامه را برگزار می‌کرد، رایگان، و در حضور جمعی که گاه در میان‌شان دوستانی آگاه به موضوع هم بودند و در میان‌شان جدل‌های آموزنده‌ای رخ می‌داد... از این رو کوشش‌های فرهنگیِ ایران‌خواهانه‌ی آشکاری داشت که بسیار از او آموختیم. 👇

@IranianLook