Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔴 جشن تیرگان و روز ملی دماوند گرامی باد
سیزدهم تیر ماه، روز آغاز جشن تیرگان است که طبق اساطیر ایران، روز صعود آرش کمانگیر به قله دماوند جهت پرتاب تیر و تعیین حدود مرزهای ایران و جشن گرامیداشت تیشتر (ستارهی بارانآور در فرهنگ ایرانی) میباشد.
همچنین جشن تیرگان به روایت ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه، روز بزرگداشت مقام نویسندگان در ایران باستان بوده است.
امروزه نیز ۱۳ تیر ماه، به بهانه ثبت قله دماوند بعنوان نخستین اثر طبیعی ایران، "روز ملی دماوند" نامگذاری شده است.
دماوند، مرتفعترین قله ایران است که در اساطیر ایران و شعر شاعران ایرانی چون فردوسی توسی، خاقانی شروانی، فخرالدین اسعد گرگانی، نظامی گنجهای، ناصر خسرو قبادیانی، قاآنی، ملکالشعرای بهار، مهدی اخوانثالث و ... جایگاه والایی دارد. از جمله در شاهنامه حکیم فردوسی توسی، قیام کاوه آهنگر (نماد تظلمخواهی ایرانی) و به بند کشیده شدنِ ضحاک بدست فریدون (پادشاهِ اساطیری ایران) در کوه دماوند رخ داده است.
پانوشت:
عکسها از مجید بهزاد - عکاس طبیعت - است که در طول ۱۱ سال در شرایط گوناگون جوّی بیش از ۱۰۰ ثبت از قله دماوند داشته است.
@IranDel_Channel
💢
سیزدهم تیر ماه، روز آغاز جشن تیرگان است که طبق اساطیر ایران، روز صعود آرش کمانگیر به قله دماوند جهت پرتاب تیر و تعیین حدود مرزهای ایران و جشن گرامیداشت تیشتر (ستارهی بارانآور در فرهنگ ایرانی) میباشد.
همچنین جشن تیرگان به روایت ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه، روز بزرگداشت مقام نویسندگان در ایران باستان بوده است.
امروزه نیز ۱۳ تیر ماه، به بهانه ثبت قله دماوند بعنوان نخستین اثر طبیعی ایران، "روز ملی دماوند" نامگذاری شده است.
دماوند، مرتفعترین قله ایران است که در اساطیر ایران و شعر شاعران ایرانی چون فردوسی توسی، خاقانی شروانی، فخرالدین اسعد گرگانی، نظامی گنجهای، ناصر خسرو قبادیانی، قاآنی، ملکالشعرای بهار، مهدی اخوانثالث و ... جایگاه والایی دارد. از جمله در شاهنامه حکیم فردوسی توسی، قیام کاوه آهنگر (نماد تظلمخواهی ایرانی) و به بند کشیده شدنِ ضحاک بدست فریدون (پادشاهِ اساطیری ایران) در کوه دماوند رخ داده است.
پانوشت:
عکسها از مجید بهزاد - عکاس طبیعت - است که در طول ۱۱ سال در شرایط گوناگون جوّی بیش از ۱۰۰ ثبت از قله دماوند داشته است.
@IranDel_Channel
💢
👍13
🔴 ایران را چرا باید دوست داشت؟
✍️ محمدعلی فروغی
این ایام بسیاری از اصول و نوامیس که در نظر مردم همواره مسلم و مقدس بود از مسلمیت و قدس افتاده است یا لااقل مثل سابق محل اتفاق نیست، برای بعضی در آن باب تردید و تشکیک حاصل شده و جماعتی مخالف و منکر آن گردیدهاند.
از جملۀ آن اصول حب وطن و علاقۀ ملیت است که منکر آن شده و درصددند به احساسات بینالملل تبدیل نمایند.
در نظر من علاقۀ ملیت با احساسات بینالمللی و وطنپرستی و با حب نوع بشر منافات ندارد و به آسانی جمع میشود.
اگر مهر من نسبت به وطن تنها از آن سبب باشد که خود از آن مرز و بوم هستم و بخواهم این عنوان را وسیلۀ مغایرت خویش و بیگانه قرار داده و از اختلافات و نفاق بین مردم برای خود استفاده کنم این وطنپرستی نیست، خودپرستی است... ولیکن یک وطنپرستی بیغرضانه هم هست که هر فردی چون پروردۀ آب و خاکی است به واسطۀ نعمتها و تمتعاتی که از وطن و ابنای وطن دریافت کرده نسبت به آنها در خود حقشناسی احساس میکند، چنانکه فرزند نسبت به پدر و مادر مهر میورزد. این حب وطن مستحسن است، بلکه هر فردی به آن مکلّف میباشد الا اینکه میتوان متذکر شد که این وطنپرستی با حبّ کلیۀ نوع بشر منافات ندارد و انسان همچنان که در درجۀ اول رهین منت پدر و مادر و در درجۀ دوم مدیون ابناء وطن است، در درجۀ سوم ذمهاش مشغول کلّیۀ نوع بشر میباشد و همه را باید دوست بدارد و خیر و سعادت همه را باید بخواهد که خیر و سعادت خود و قوم او هم در آن است. بعبارت اخری این قسم وطنپرستی جزء تعاون و همبستگی کل نوع بشر است.
از این گذشته یک منشاء و مأخذ دیگر نیز برای وطنپرستی هست که در نظر من از منشاء سابقالذکر هم محکمتر و معقولتر میباشد، و آن وطنپرستی کسی است که وطن و ابناء وطن خود را لایق مهر و قابل محبت میداند، از جهت قدر و منزلتی که در واقع دارند، مانند دوستی کسی نسبت به شخص دیگر نه از جهت خویش و قرابت، یا مهربانی و ملاطفتی که بین آنها بوده، بلکه به سبب منزلتی که بواسطۀ قدر و قیمت واقعی در نظر یکدیگر حاصل نمودهاند.
... حال تصور میکنم هر کس به احوال ایرانیان درست معرفت یابد تصدیق خواهد کرد که این قوم در وظیفۀ خود در عالم انسانیت کوتاهی نکرده بلکه نسبت به بسیاری از اقوام دیگر در راه وظیفهشناسی پیشقدم است و مداومتش در این راه نیز از اکثر ملل بیشتر بوده است.
هر چند برای ملت ایرانی به اقتضای طبیعت روزگار متأسفانه دورههای تنزل و انحطاط نیز پیش آمده که در آن دورهها از ابراز استعداد و مایۀ خداداد ممنوع و محروم گردیده است، و لیکن ظلمت آن ایام همه وقت عارضی و قهری و موقتی بوده و با این همه هیچگاه تندباد حوادث که بر ایران و مردم آن هجوم آورده چراغ معرفت را در آن مملکت و آتش ذوق و شور را در دل ایرانیان به کلی خاموش ننموده و به قول خواجه حافظ شیرازی:
از آن به دیر مغانم عزیز میدارند
که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست
قوم ایرانی هر وقت شوکت و سیادت داشته، قدرت خود را برای استقرار امنیت و آسایش و رفاه مردم به کار برده، اقوام زیردست خویش را به ملاطفت و رأفت اداره کرده، مزاحم آداب و رسوم و زبان و خصوصیات قومیت آنها نشده، هرگز به هدم و تخریب آبادیها و قتل عام نفوس نپرداخته، و با آن که از طرف دشمنان مکرر به بلیات نهب و حرق و قتل و چپاول گرفتار گردیده هنگام قدرت درصدد تلافی بر نیامده است.
در تمام دورۀ سه هزار سالۀ تاریخ ما از صاحبان شوکت آنها که ایرانی حقیقی بودهاند نام خود را به عملیاتی مانند فجایع آشوریان و بابلیان و چنگیزیان و تیموریان و امثال آنها ننگین و ملوث ننمودهاند. آزار و اذیت و قتل و غارت و ویرانی و تعصب جاهلانه در مملکت ایران کمتر وقتی از خود ایرانیان ناشی شده و غالبا عمل خارجیان یا از تاثیر نفوذ ایشان بوده است.
... پس ما ایرانیها حق داریم که وطنپرست و ملت دوست باشیم، چنان که از خارجیان نیز هر کس درست به احوال این قوم بر خورده تصدیق کرده است که وجودش در عالم انسانیت مفید بوده و هست و نسبت به ملت و مملکت ما اظهار مهر و ملاطفت نموده و ما قدر آن مهربانیها را میشناسیم و منظور میداریم.
آخرین عقیدهای که میخواهم اظهار کنم این است که چون وطنپرستی و ملتدوستی البته لوازمی دارد که هر کس باید به قدر قوه به آن قیام نماید در نظر من نخستین لوازم آن این است که شخص در ادای آن وظایف انسانیت که موجب عزت و حرمت ملتش میشود کوتاهی ننماید، و اگر استعدادش در انجام این وظیفه سرشار نباشد لااقل در تجلیل و تکریم کسانی که استعداد را داشته و به کار انداختهاند بکوشد.
🔴 سیزدهم تیرماه زادروز محمدعلی فروغی، ذکاءالملک
@IranDel_Channel
💢
✍️ محمدعلی فروغی
این ایام بسیاری از اصول و نوامیس که در نظر مردم همواره مسلم و مقدس بود از مسلمیت و قدس افتاده است یا لااقل مثل سابق محل اتفاق نیست، برای بعضی در آن باب تردید و تشکیک حاصل شده و جماعتی مخالف و منکر آن گردیدهاند.
از جملۀ آن اصول حب وطن و علاقۀ ملیت است که منکر آن شده و درصددند به احساسات بینالملل تبدیل نمایند.
در نظر من علاقۀ ملیت با احساسات بینالمللی و وطنپرستی و با حب نوع بشر منافات ندارد و به آسانی جمع میشود.
اگر مهر من نسبت به وطن تنها از آن سبب باشد که خود از آن مرز و بوم هستم و بخواهم این عنوان را وسیلۀ مغایرت خویش و بیگانه قرار داده و از اختلافات و نفاق بین مردم برای خود استفاده کنم این وطنپرستی نیست، خودپرستی است... ولیکن یک وطنپرستی بیغرضانه هم هست که هر فردی چون پروردۀ آب و خاکی است به واسطۀ نعمتها و تمتعاتی که از وطن و ابنای وطن دریافت کرده نسبت به آنها در خود حقشناسی احساس میکند، چنانکه فرزند نسبت به پدر و مادر مهر میورزد. این حب وطن مستحسن است، بلکه هر فردی به آن مکلّف میباشد الا اینکه میتوان متذکر شد که این وطنپرستی با حبّ کلیۀ نوع بشر منافات ندارد و انسان همچنان که در درجۀ اول رهین منت پدر و مادر و در درجۀ دوم مدیون ابناء وطن است، در درجۀ سوم ذمهاش مشغول کلّیۀ نوع بشر میباشد و همه را باید دوست بدارد و خیر و سعادت همه را باید بخواهد که خیر و سعادت خود و قوم او هم در آن است. بعبارت اخری این قسم وطنپرستی جزء تعاون و همبستگی کل نوع بشر است.
از این گذشته یک منشاء و مأخذ دیگر نیز برای وطنپرستی هست که در نظر من از منشاء سابقالذکر هم محکمتر و معقولتر میباشد، و آن وطنپرستی کسی است که وطن و ابناء وطن خود را لایق مهر و قابل محبت میداند، از جهت قدر و منزلتی که در واقع دارند، مانند دوستی کسی نسبت به شخص دیگر نه از جهت خویش و قرابت، یا مهربانی و ملاطفتی که بین آنها بوده، بلکه به سبب منزلتی که بواسطۀ قدر و قیمت واقعی در نظر یکدیگر حاصل نمودهاند.
... حال تصور میکنم هر کس به احوال ایرانیان درست معرفت یابد تصدیق خواهد کرد که این قوم در وظیفۀ خود در عالم انسانیت کوتاهی نکرده بلکه نسبت به بسیاری از اقوام دیگر در راه وظیفهشناسی پیشقدم است و مداومتش در این راه نیز از اکثر ملل بیشتر بوده است.
هر چند برای ملت ایرانی به اقتضای طبیعت روزگار متأسفانه دورههای تنزل و انحطاط نیز پیش آمده که در آن دورهها از ابراز استعداد و مایۀ خداداد ممنوع و محروم گردیده است، و لیکن ظلمت آن ایام همه وقت عارضی و قهری و موقتی بوده و با این همه هیچگاه تندباد حوادث که بر ایران و مردم آن هجوم آورده چراغ معرفت را در آن مملکت و آتش ذوق و شور را در دل ایرانیان به کلی خاموش ننموده و به قول خواجه حافظ شیرازی:
از آن به دیر مغانم عزیز میدارند
که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست
قوم ایرانی هر وقت شوکت و سیادت داشته، قدرت خود را برای استقرار امنیت و آسایش و رفاه مردم به کار برده، اقوام زیردست خویش را به ملاطفت و رأفت اداره کرده، مزاحم آداب و رسوم و زبان و خصوصیات قومیت آنها نشده، هرگز به هدم و تخریب آبادیها و قتل عام نفوس نپرداخته، و با آن که از طرف دشمنان مکرر به بلیات نهب و حرق و قتل و چپاول گرفتار گردیده هنگام قدرت درصدد تلافی بر نیامده است.
در تمام دورۀ سه هزار سالۀ تاریخ ما از صاحبان شوکت آنها که ایرانی حقیقی بودهاند نام خود را به عملیاتی مانند فجایع آشوریان و بابلیان و چنگیزیان و تیموریان و امثال آنها ننگین و ملوث ننمودهاند. آزار و اذیت و قتل و غارت و ویرانی و تعصب جاهلانه در مملکت ایران کمتر وقتی از خود ایرانیان ناشی شده و غالبا عمل خارجیان یا از تاثیر نفوذ ایشان بوده است.
... پس ما ایرانیها حق داریم که وطنپرست و ملت دوست باشیم، چنان که از خارجیان نیز هر کس درست به احوال این قوم بر خورده تصدیق کرده است که وجودش در عالم انسانیت مفید بوده و هست و نسبت به ملت و مملکت ما اظهار مهر و ملاطفت نموده و ما قدر آن مهربانیها را میشناسیم و منظور میداریم.
آخرین عقیدهای که میخواهم اظهار کنم این است که چون وطنپرستی و ملتدوستی البته لوازمی دارد که هر کس باید به قدر قوه به آن قیام نماید در نظر من نخستین لوازم آن این است که شخص در ادای آن وظایف انسانیت که موجب عزت و حرمت ملتش میشود کوتاهی ننماید، و اگر استعدادش در انجام این وظیفه سرشار نباشد لااقل در تجلیل و تکریم کسانی که استعداد را داشته و به کار انداختهاند بکوشد.
🔴 سیزدهم تیرماه زادروز محمدعلی فروغی، ذکاءالملک
@IranDel_Channel
💢
👍16
🔴 ده نکتهٔ اسطورهای دربارهٔ دماوند
[۱۳ تیرماه؛ جشن تیرگان و روز ملّی دماوند]
✍️ ابوالقاسم اسماعیلپور مطلق
یک: دماوند در اساطیر ایرانی مرکز جهان و جایگاه میترا و گیومرد، نخستین انسان، پنداشته شده است.
دو: جمشید سوار بر گردونهای که دیوان آن را میکشیدند، سفری هوایی از دماوند به بابل داشت.
سه: ضحاک در دماوند به جمشید تاخت.
چهار: فریدون در روستایی نزدیک دماوند به دنیا آمد؛ زیرا مادرش به آنجا پناه برده بود.
پنج: ضحاک تا پایان جهان در دماوند زندانی است.
شش: منوچهر در دماوند، زاده شد.
هفت: آرش کمانگیر تیرش را از کوه دماوند پرتاب کرد.
هشت: دیوِ سپید در دماوند مسکن دارد
و دخترش در صخرههای آن میزیَد و سرگرم نخریسی است.
نه: اژدها در نزدیکی همین کوه در خواب به رستم بر میخورد.
ده: چکاد هرآ يا قله البرز ۱۸۰ روزنه در خاور و ۱۸۰ روزنه در باختر دارد که خورشید هر روز از یکی از روزنهای خاور به روزنهای در باختر رهسپار میشود.
🔴 منبع:
دو ماهنامهٔ فرهنگ و ادبیات عامه، سال ۵، شمارهٔ ۱۴، خرداد و تیر ۱۳۹۶ خورشیدی
@IranDel_Channel
💢
[۱۳ تیرماه؛ جشن تیرگان و روز ملّی دماوند]
✍️ ابوالقاسم اسماعیلپور مطلق
یک: دماوند در اساطیر ایرانی مرکز جهان و جایگاه میترا و گیومرد، نخستین انسان، پنداشته شده است.
دو: جمشید سوار بر گردونهای که دیوان آن را میکشیدند، سفری هوایی از دماوند به بابل داشت.
سه: ضحاک در دماوند به جمشید تاخت.
چهار: فریدون در روستایی نزدیک دماوند به دنیا آمد؛ زیرا مادرش به آنجا پناه برده بود.
پنج: ضحاک تا پایان جهان در دماوند زندانی است.
شش: منوچهر در دماوند، زاده شد.
هفت: آرش کمانگیر تیرش را از کوه دماوند پرتاب کرد.
هشت: دیوِ سپید در دماوند مسکن دارد
و دخترش در صخرههای آن میزیَد و سرگرم نخریسی است.
نه: اژدها در نزدیکی همین کوه در خواب به رستم بر میخورد.
ده: چکاد هرآ يا قله البرز ۱۸۰ روزنه در خاور و ۱۸۰ روزنه در باختر دارد که خورشید هر روز از یکی از روزنهای خاور به روزنهای در باختر رهسپار میشود.
🔴 منبع:
دو ماهنامهٔ فرهنگ و ادبیات عامه، سال ۵، شمارهٔ ۱۴، خرداد و تیر ۱۳۹۶ خورشیدی
@IranDel_Channel
💢
👍13
🔴 سرگذشتِ قطعه «چکاد» ساختهی استاد پرویز مشکاتیان
پرویز مشکاتیان این قطعه را ابتدا برای مقدمه دماوند (چکامهی ملکالشعرا بهار) نوشته بود، اما آن را بیکلام ادامه داد و برای مقدمه «دستان» برگزید.
استاد پرویز مشکاتیان درخصوص چگونگی آفرینش قطعهی «چکاد» چنین میگوید:
«خرداد هر سال با یاران همدل و همزبان و علاقمند به طبیعت، به دامنهی دماوند میرفتیم و یک هفته چادر میزدیم. دیگر سالهاست که با خاطرات آن روزها خرداد را در خیال میگیریم و گاه به یاد بامِ آسمان این سرزمین، مژهها بر گونه میدود. سال ۱۳۶۱ بود و بیداد در شُرف ضبط بود. رَحل اقامت در دامنهی دماوند افکندیم. شب تا صبح، این سیاهبخت فرزند با مادرِ سرسپید دردِ دل، آغازید و پگاه، آن دم که یاران بر دل کوه زدند، این سیاهبخت فرزند، کاغذی برداشته و بر پیشانی آن نگاشت: «چکاد» !
مادر سرسپید، کلاه بر سر نهاده بود؛ دستان به روی کاغذ میآمد.
پسر مش احمد توچالی که برای انجام کارها در چادر مانده بود پرسید: چه مینویسی؟ و این چه خطی است؟ گفتم: خاطرات سفر را به خط میخی مینویسم!
کار تمام شد و این گونه بود که چکاد در چکادِ دماوند آفریده و ماندگار شد.
در این اثر، همچون آثار دیگرم، پا را فراتر از استبدادِ عروضی و ریتمی گذاشتم و از تسلسل ردیفی عبور کردم. هیچ یک از کارهای من در یک دستگاه نیست. در این قطعه، شش دستگاه عوض شده و هیچگاه با تصمیم قبلی این کار انجام نشده است».
🔴 پینوشت:
چکاد = قله، پیشانی، تارک
@IranDel_Channel
💢
پرویز مشکاتیان این قطعه را ابتدا برای مقدمه دماوند (چکامهی ملکالشعرا بهار) نوشته بود، اما آن را بیکلام ادامه داد و برای مقدمه «دستان» برگزید.
استاد پرویز مشکاتیان درخصوص چگونگی آفرینش قطعهی «چکاد» چنین میگوید:
«خرداد هر سال با یاران همدل و همزبان و علاقمند به طبیعت، به دامنهی دماوند میرفتیم و یک هفته چادر میزدیم. دیگر سالهاست که با خاطرات آن روزها خرداد را در خیال میگیریم و گاه به یاد بامِ آسمان این سرزمین، مژهها بر گونه میدود. سال ۱۳۶۱ بود و بیداد در شُرف ضبط بود. رَحل اقامت در دامنهی دماوند افکندیم. شب تا صبح، این سیاهبخت فرزند با مادرِ سرسپید دردِ دل، آغازید و پگاه، آن دم که یاران بر دل کوه زدند، این سیاهبخت فرزند، کاغذی برداشته و بر پیشانی آن نگاشت: «چکاد» !
مادر سرسپید، کلاه بر سر نهاده بود؛ دستان به روی کاغذ میآمد.
پسر مش احمد توچالی که برای انجام کارها در چادر مانده بود پرسید: چه مینویسی؟ و این چه خطی است؟ گفتم: خاطرات سفر را به خط میخی مینویسم!
کار تمام شد و این گونه بود که چکاد در چکادِ دماوند آفریده و ماندگار شد.
در این اثر، همچون آثار دیگرم، پا را فراتر از استبدادِ عروضی و ریتمی گذاشتم و از تسلسل ردیفی عبور کردم. هیچ یک از کارهای من در یک دستگاه نیست. در این قطعه، شش دستگاه عوض شده و هیچگاه با تصمیم قبلی این کار انجام نشده است».
🔴 پینوشت:
چکاد = قله، پیشانی، تارک
@IranDel_Channel
💢
Telegram
attach 📎
👍15
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴 آرش نمادی از من و شماست
✍️ ژاله آموزگار
فردوسی آرش است و همه وجودش را در شاهنامه مینویسد و پرتابش میکند تا سایهبان من و شما شود تا در زیر آن هویتمان را فراموش نکنیم. ما همه آرشیم. حافظ آرش است، او تفکر عمیق ایرانی را در لابلای سرودهای آسمانیاش جای میدهد تا همه بدانند ما اهل تفکر بودهایم. سعدی، آرش است، جهان را در مینوردد و توشه برمیچیند، یاد میگیرد. داستانهای او مَثل میشود تا همه بدانند جوانمردی را نباید کشت. بیهقی آرش است، او وجودش را در داستان حسنک میریزد تا بدانیم و بخوانیم و عبرت بگیریم. دهخدا آرش است که از شهری کوچک برمیخیزد و در گوشه اتاقش مدادش را میتراشد، بر فیشهای خودبریده واژه مینویسد و این مجموعه افتخارآمیز ایجاد میشود. شهریار آرش است، همه زیباییهای کودکی را در «حیدربابا» میریزد تا ما بدانیم چه مردم سادهدل و دوستداشتنی هستیم. او به معشوقش میگوید «آمدی جانم به قربانت» تا ما عشق را فراموش نکنیم
ما مانای ایرانی را دست به دست میدهیم تا ایران ما همیشه سرفراز بماند، ما فرِّ ایرانی را با چنگ و دندان حفظ میکنیم. هر کداممان باید یک آرش و آرشپرور باشیم
🔴 ویدئو از ایرنا
@IranDel_Channel
💢
✍️ ژاله آموزگار
فردوسی آرش است و همه وجودش را در شاهنامه مینویسد و پرتابش میکند تا سایهبان من و شما شود تا در زیر آن هویتمان را فراموش نکنیم. ما همه آرشیم. حافظ آرش است، او تفکر عمیق ایرانی را در لابلای سرودهای آسمانیاش جای میدهد تا همه بدانند ما اهل تفکر بودهایم. سعدی، آرش است، جهان را در مینوردد و توشه برمیچیند، یاد میگیرد. داستانهای او مَثل میشود تا همه بدانند جوانمردی را نباید کشت. بیهقی آرش است، او وجودش را در داستان حسنک میریزد تا بدانیم و بخوانیم و عبرت بگیریم. دهخدا آرش است که از شهری کوچک برمیخیزد و در گوشه اتاقش مدادش را میتراشد، بر فیشهای خودبریده واژه مینویسد و این مجموعه افتخارآمیز ایجاد میشود. شهریار آرش است، همه زیباییهای کودکی را در «حیدربابا» میریزد تا ما بدانیم چه مردم سادهدل و دوستداشتنی هستیم. او به معشوقش میگوید «آمدی جانم به قربانت» تا ما عشق را فراموش نکنیم
ما مانای ایرانی را دست به دست میدهیم تا ایران ما همیشه سرفراز بماند، ما فرِّ ایرانی را با چنگ و دندان حفظ میکنیم. هر کداممان باید یک آرش و آرشپرور باشیم
🔴 ویدئو از ایرنا
@IranDel_Channel
💢
👍19
🔴 معینِ فرهنگ
[سیزدهم تیرماه، سالگرد درگذشت استاد دکتر محمد معین]
✍️ سیّد حمید حسنی، پژوهشگر ارشد فرهنگستان زبان و ادب فارسی
محمد معین، بنا به مستندترین قول و نیز تأیید خودِ ایشان، در نهم اردیبهشت ۱۲۹۷ هجری خورشیدی در محلۀ «زرجوب» در شهر رشت دیده به دنیا گشود. او نخستین فرزند شیخ ابوالقاسم طلعت، از روحانیان شهر رشت، بود. محمد، هنگامی که تنها سه سال داشت، مادر و پدرش را بهفاصلۀ پنج روز بر اثر حصبه و در زمان شیوع این بیماری از دست داد. پس از درگذشت والدین، پدربزرگ پدریاش، شیخ محمدتقی معینالعلما، که از روحانیان بهنامِ شهر بود، حضانت و تربیت وی را بر عهده گرفت. بعدها، معین همواره پیشرفت علمی و معنوی خود را مدیون پدربزرگش میدانست. پدربزرگ مادریاش، شیخ محمد سعید، نیز از علما و مدرّسان علوم قدیمه بود.
معین از همان دوران کودکی تیزهوشیِ خود را نشان داد. او در سال ۱۳۰۴ هجری خورشیدی وارد دبستان شد و دورۀ ششساله را در دبستان اسلامی رشت در دو سال به پایان رساند. دورۀ اول متوسطه را در «دبیرستان نمره ۱ رشت» به پایان برد و دورۀ دوم متوسطه را در رشتۀ ادبی در دبیرستان دارالفنون تهران به سرانجام رساند. در اوایل تحصیل در دبیرستان، صرف و نحو عربی و بخشی از علوم قدیمه را پیش پدربزرگش و نیز نزد سید مهدی رشتآبادی فراگرفت. در ۱۳۱۰ در دانشسرای عالی در رشتۀ ادبیات و فلسفۀ علوم تربیتی آغاز به تحصیل کرد و در ۱۳۱۳، با نگارش پایاننامهای به زبان فرانسه دربارۀ «لوکُنت دو لیل» (Leconte de Lisle)، شاعر فرانسوی سدۀ نوزدهم میلادی، به دریافت مدرک کارشناسی در رشتۀ ادبیات و فلسفه نایل آمد.
معین، پس از گذراندن دورۀ ششماهۀ «دانشکدۀ افسریِ احتیاط»، شش ماه نخستِ سال ۱۳۱۴ را به خدمت افسری گذراند و در مهرماه همان سال در دبیرستان شاهپور اهواز بهعنوان دبیر پذیرفته شد. پس از سه ماه، ریاست دانشسرای شبانهروزی اهواز به او تفویض شد و، درعینحال، عضویت تحقیق اوقاف و ریاست پیشاهنگی و تربیتبدنی استان ششمِ آن زمان را بر عهده گرفت. در همان دوران، از راه مکاتبه با آموزشگاه روانشناسی بروکسل، بلژیک، موفق به فراگیری روانشناسی عملی و دیگر شاخههای آن در آن هنگام ــ ازجمله خطشناسی، قیافهشناسی، و مغزشناسی ــ شد.
در سال ۱۳۱۸ به تهران منتقل شد و، ضمن تصدی معاونت و سپس کفالت ادارۀ دانشسراها در وزارت فرهنگِ وقت، در دورۀ دکتریِ رشتۀ ادبیات فارسی در دانشگاه تهران ثبتنام کرد. مدتی پس از آن، با حفظ سِمَت، به دبیریِ دانشکدۀ ادبیات منصوب شد. معین در هفدهم شهریور ۱۳۲۱ از پایاننامۀ دکتری خود با عنوان «مَزدیَسنا و تأثیر آن در ادبیات پارسی» به راهنمایی استاد ابراهیم پورداوود (۱۲۶۴-۱۳۴۷) با درجۀ «بسیار خوب» دفاع کرد. معین نخستین دکتر در این رشته در ایران است.
دکتر محمد معین، پس از دریافت مدرک دکتری، دانشیار و سپس استاد کرسی «تحقیق در متون ادبی» در دانشکدۀ ادبیات شد. استاد معین در همان سال با دوشیزه مهین امیرجاهد ازدواج کرد. نتیجۀ این ازدواج ۴ فرزند است.
در ۱۳۲۴ با استاد علیاکبر دهخدا (۱۲۵۸-۱۳۳۴) آشنا شد و از آغاز سال ۱۳۲۵ رسماً همکار دهخدا شد. در دیماه ۱۳۳۴ «سازمان لغتنامه» از منزل شخصیِ آن شادروان به مجلس شورای ملی منتقل شد و بر اساس وصیتنامۀ دهخدا، معین به ریاست امور علمی آن سازمان منصوب شد. در اسفند ۱۳۳۶ سازمان یادشده به دانشکدۀ ادبیات دانشگاه تهران انتقال یافت و ریاست سازمان لغتنامه بر عهدۀ دکتر محمد معین گذاشته شد.
دکتر محمد معین در دو دهۀ ۱۳۳۰ و ۱۳۴۰ به کشورهای بسیاری سفر کرد و در آن کشورها به ارائۀ سخنرانی پرداخت.
استاد معین نهتنها بر متون کهن فارسی تسلط داشت، بلکه با چند زبان ایرانیِ باستان و میانۀ ایرانی و نیز با چند زبان اروپایی بهخوبی آشنا بود.
مرگ استاد معین غمانگیز بود. او، در نهم آذر ۱۳۴۵، پس از بازگشت از سفری علمی از ترکیه، در دفتر گروه زبان و ادبیات فارسی، از فرط خستگی و کمخوابی، بر زمین افتاد. او دچار سکتۀ مغزی شده بود و به اغما رفت. این عارضه باعث بستری شدنِ استاد به مدت بیش از چهار سال و نیم شد. افسوس که معالجههای مکرر اثر نکرد و عاقبت در سیزدهم تیرماه ۱۳۵۰ در بیمارستان فیروزگر تهران درگذشت. آرامگاه استاد در شهر آستانۀ اشرفیه در استان گیلان قرار دارد.
🔴 دنبالهی یادداشت را در قسمتِ "مشاهده فوری" بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
[سیزدهم تیرماه، سالگرد درگذشت استاد دکتر محمد معین]
✍️ سیّد حمید حسنی، پژوهشگر ارشد فرهنگستان زبان و ادب فارسی
محمد معین، بنا به مستندترین قول و نیز تأیید خودِ ایشان، در نهم اردیبهشت ۱۲۹۷ هجری خورشیدی در محلۀ «زرجوب» در شهر رشت دیده به دنیا گشود. او نخستین فرزند شیخ ابوالقاسم طلعت، از روحانیان شهر رشت، بود. محمد، هنگامی که تنها سه سال داشت، مادر و پدرش را بهفاصلۀ پنج روز بر اثر حصبه و در زمان شیوع این بیماری از دست داد. پس از درگذشت والدین، پدربزرگ پدریاش، شیخ محمدتقی معینالعلما، که از روحانیان بهنامِ شهر بود، حضانت و تربیت وی را بر عهده گرفت. بعدها، معین همواره پیشرفت علمی و معنوی خود را مدیون پدربزرگش میدانست. پدربزرگ مادریاش، شیخ محمد سعید، نیز از علما و مدرّسان علوم قدیمه بود.
معین از همان دوران کودکی تیزهوشیِ خود را نشان داد. او در سال ۱۳۰۴ هجری خورشیدی وارد دبستان شد و دورۀ ششساله را در دبستان اسلامی رشت در دو سال به پایان رساند. دورۀ اول متوسطه را در «دبیرستان نمره ۱ رشت» به پایان برد و دورۀ دوم متوسطه را در رشتۀ ادبی در دبیرستان دارالفنون تهران به سرانجام رساند. در اوایل تحصیل در دبیرستان، صرف و نحو عربی و بخشی از علوم قدیمه را پیش پدربزرگش و نیز نزد سید مهدی رشتآبادی فراگرفت. در ۱۳۱۰ در دانشسرای عالی در رشتۀ ادبیات و فلسفۀ علوم تربیتی آغاز به تحصیل کرد و در ۱۳۱۳، با نگارش پایاننامهای به زبان فرانسه دربارۀ «لوکُنت دو لیل» (Leconte de Lisle)، شاعر فرانسوی سدۀ نوزدهم میلادی، به دریافت مدرک کارشناسی در رشتۀ ادبیات و فلسفه نایل آمد.
معین، پس از گذراندن دورۀ ششماهۀ «دانشکدۀ افسریِ احتیاط»، شش ماه نخستِ سال ۱۳۱۴ را به خدمت افسری گذراند و در مهرماه همان سال در دبیرستان شاهپور اهواز بهعنوان دبیر پذیرفته شد. پس از سه ماه، ریاست دانشسرای شبانهروزی اهواز به او تفویض شد و، درعینحال، عضویت تحقیق اوقاف و ریاست پیشاهنگی و تربیتبدنی استان ششمِ آن زمان را بر عهده گرفت. در همان دوران، از راه مکاتبه با آموزشگاه روانشناسی بروکسل، بلژیک، موفق به فراگیری روانشناسی عملی و دیگر شاخههای آن در آن هنگام ــ ازجمله خطشناسی، قیافهشناسی، و مغزشناسی ــ شد.
در سال ۱۳۱۸ به تهران منتقل شد و، ضمن تصدی معاونت و سپس کفالت ادارۀ دانشسراها در وزارت فرهنگِ وقت، در دورۀ دکتریِ رشتۀ ادبیات فارسی در دانشگاه تهران ثبتنام کرد. مدتی پس از آن، با حفظ سِمَت، به دبیریِ دانشکدۀ ادبیات منصوب شد. معین در هفدهم شهریور ۱۳۲۱ از پایاننامۀ دکتری خود با عنوان «مَزدیَسنا و تأثیر آن در ادبیات پارسی» به راهنمایی استاد ابراهیم پورداوود (۱۲۶۴-۱۳۴۷) با درجۀ «بسیار خوب» دفاع کرد. معین نخستین دکتر در این رشته در ایران است.
دکتر محمد معین، پس از دریافت مدرک دکتری، دانشیار و سپس استاد کرسی «تحقیق در متون ادبی» در دانشکدۀ ادبیات شد. استاد معین در همان سال با دوشیزه مهین امیرجاهد ازدواج کرد. نتیجۀ این ازدواج ۴ فرزند است.
در ۱۳۲۴ با استاد علیاکبر دهخدا (۱۲۵۸-۱۳۳۴) آشنا شد و از آغاز سال ۱۳۲۵ رسماً همکار دهخدا شد. در دیماه ۱۳۳۴ «سازمان لغتنامه» از منزل شخصیِ آن شادروان به مجلس شورای ملی منتقل شد و بر اساس وصیتنامۀ دهخدا، معین به ریاست امور علمی آن سازمان منصوب شد. در اسفند ۱۳۳۶ سازمان یادشده به دانشکدۀ ادبیات دانشگاه تهران انتقال یافت و ریاست سازمان لغتنامه بر عهدۀ دکتر محمد معین گذاشته شد.
دکتر محمد معین در دو دهۀ ۱۳۳۰ و ۱۳۴۰ به کشورهای بسیاری سفر کرد و در آن کشورها به ارائۀ سخنرانی پرداخت.
استاد معین نهتنها بر متون کهن فارسی تسلط داشت، بلکه با چند زبان ایرانیِ باستان و میانۀ ایرانی و نیز با چند زبان اروپایی بهخوبی آشنا بود.
مرگ استاد معین غمانگیز بود. او، در نهم آذر ۱۳۴۵، پس از بازگشت از سفری علمی از ترکیه، در دفتر گروه زبان و ادبیات فارسی، از فرط خستگی و کمخوابی، بر زمین افتاد. او دچار سکتۀ مغزی شده بود و به اغما رفت. این عارضه باعث بستری شدنِ استاد به مدت بیش از چهار سال و نیم شد. افسوس که معالجههای مکرر اثر نکرد و عاقبت در سیزدهم تیرماه ۱۳۵۰ در بیمارستان فیروزگر تهران درگذشت. آرامگاه استاد در شهر آستانۀ اشرفیه در استان گیلان قرار دارد.
🔴 دنبالهی یادداشت را در قسمتِ "مشاهده فوری" بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
Telegraph
معینِ فرهنگ
. 🔴 معینِ فرهنگ [سیزدهم تیرماه، سالگرد درگذشت استاد دکتر محمد معین] ✍️ سیّد حمید حسنی، پژوهشگر ارشد فرهنگستان زبان و ادب فارسی محمد معین، بنا به مستندترین قول و نیز تأیید خودِ ایشان، در نهم اردیبهشت ۱۲۹۷ هجری خورشیدی در محلۀ «زرجوب» در شهر رشت دیده به دنیا…
👍13
Forwarded from ایراندل | IranDel
🔴 راوی روزگاران...
🔴 بنیاد ایرانشناسی آذربایجانشرقی برگزار میکند:
آیین بزرگداشت استاد محمدجواد مشکور، ادیب، اسلامپژوه، ایرانشناس فقید و محقق سختکوش تاریخ تبریز
با سخنرانی و حضورِ:
ژاله آموزگار
سیروس برادرانشکوهی
داود اصفهانیان
قربانعلی کریمزاده
چنگیز مولایی
مشکان مشکور
سید سعید میر محمدصادق
محمد طاهریخسروشاهی
🔴 زمانِ نشست:
پنجشنبه پانزدهم تیر ماه ۱۴۰۲ خورشیدی
ساعت ۱۷
🔴 محلِّ نشست:
تبریز، خیابان ثقهالاسلام، روبهروی مقبرهالشعرا، کوی سرخاب، شماره ۶۲
عمارت تاریخی بنیاد ایرانشناسی آذربایجانشرقی
#اطلاع_رسانی
@IranDel_Channel
💢
🔴 بنیاد ایرانشناسی آذربایجانشرقی برگزار میکند:
آیین بزرگداشت استاد محمدجواد مشکور، ادیب، اسلامپژوه، ایرانشناس فقید و محقق سختکوش تاریخ تبریز
با سخنرانی و حضورِ:
ژاله آموزگار
سیروس برادرانشکوهی
داود اصفهانیان
قربانعلی کریمزاده
چنگیز مولایی
مشکان مشکور
سید سعید میر محمدصادق
محمد طاهریخسروشاهی
🔴 زمانِ نشست:
پنجشنبه پانزدهم تیر ماه ۱۴۰۲ خورشیدی
ساعت ۱۷
🔴 محلِّ نشست:
تبریز، خیابان ثقهالاسلام، روبهروی مقبرهالشعرا، کوی سرخاب، شماره ۶۲
عمارت تاریخی بنیاد ایرانشناسی آذربایجانشرقی
#اطلاع_رسانی
@IranDel_Channel
💢
👍13
ایراندل | IranDel
🔴 #اطلاع_رسانی 🔴 فصلنامهی سیاستنامه، یادنامهی زندهیاد استاد دکتر جواد طباطبایی، به زودی منتشر میشود. سیاستنامه شماره ۲۶ خرداد ۱۴۰۲ خورشیدی تعداد صفحات: ۳۶۴ صفحه @IranDel_Channel 💢
🔴 #اطلاع_رسانی
مجلهی سیاستنامه
یادنامهای از فیلسوفِ ایران، زندهیاد استاد جواد طباطبایی
شماره ۲۶ - بهار ۱۴۰۲ خورشیدی
با آثار و گفتارهایی از
نصرالله پورجوادی
احمد نقیبزاده
کاوه بیات
مقصود فراستخواه
داریوش رحمانیان
فرهنگ رجایی
شروین وکیلی
مصطفی نصیری
جواد رنجبر درخشیلر
رضا کوهکن
و ...
@IranDel_Channel
💢
مجلهی سیاستنامه
یادنامهای از فیلسوفِ ایران، زندهیاد استاد جواد طباطبایی
شماره ۲۶ - بهار ۱۴۰۲ خورشیدی
با آثار و گفتارهایی از
نصرالله پورجوادی
احمد نقیبزاده
کاوه بیات
مقصود فراستخواه
داریوش رحمانیان
فرهنگ رجایی
شروین وکیلی
مصطفی نصیری
جواد رنجبر درخشیلر
رضا کوهکن
و ...
@IranDel_Channel
💢
👍23
📷 تصاویر | مراسم نکوداشت «محمدجواد مشکور» در تبریز
بنیاد ایرانشناسی آذربایجانشرقی، آیین بزرگداشت استاد محمدجواد مشکور، ادیب، اسلامپژوه نامدار، ایرانشناس فقید و محقق سختکوشِ تاریخ تبریز را طی مراسمی با عنوان «راوی روزگاران» و با حضور اهل قلم و فرهنگدوستانِ تبریز برگزار کرد.
بدین بهانه خانهی تاریخی شربتاوغلی (مقر بنیاد ایرانشناسی آذربایجانشرقی) در همسایگی مقبرهالشعرای تبریز در عصر روز پنجشنبه ۱۵ تیرماه ۱۴۰۲ خورشیدی، میعادگاه ایراندوستان و فرهنگدوستان تبریزی شد.
🔴 عکسها از سلوی مختاری
@IranDel_Channel
💢
بنیاد ایرانشناسی آذربایجانشرقی، آیین بزرگداشت استاد محمدجواد مشکور، ادیب، اسلامپژوه نامدار، ایرانشناس فقید و محقق سختکوشِ تاریخ تبریز را طی مراسمی با عنوان «راوی روزگاران» و با حضور اهل قلم و فرهنگدوستانِ تبریز برگزار کرد.
بدین بهانه خانهی تاریخی شربتاوغلی (مقر بنیاد ایرانشناسی آذربایجانشرقی) در همسایگی مقبرهالشعرای تبریز در عصر روز پنجشنبه ۱۵ تیرماه ۱۴۰۲ خورشیدی، میعادگاه ایراندوستان و فرهنگدوستان تبریزی شد.
🔴 عکسها از سلوی مختاری
@IranDel_Channel
💢
👍12
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥 هنرنمایی جوانانِ دهه هفتادی و هشتادی ایرانیِ آذربایجانی
🎼 ترانهی "چشمای تو"
سرپرست و کارگردان هنری گروه: میلاد همتی
شعر و آهنگ: حسین محمودی
تنظیم آهنگ: میلاد همتی، سالار مقدم، سینا سربازی
فیلمبردار و کارگردان فیلم: متین جلالی
گروه فیلمبرداری: استودیو کیوان مرند، جواد قاضی
ضبط و ترکیب و تدوین صوتها: رضا شرفی
نوازنده کاخن: علی معینمجد
نوازنده پیانو: سالار مقدم
با نقشآفرینی: ایمان کارگری، لیلا اسدپور، شایان ذاکری
هنرمندان: یلدا سلیمانی، آیدا جودی، آیدا محمودی، عذرا مهدیپور، سینا تازهکندی، علیرضا رضاپور، اتابک آقاپور، ثمین تاجدار، محمد یعقوبزاده، آیلار بخشمند، نیما اسدی، سویل تاجمند، صبا کرار، توحید حسینپور، صدرا علیپور، محمد دهقانپور، نگین جبارپور، سینا جهانی، علی اسماعیلی، حمید حسینپور، شیدا چلانی، سودا کاظمی، هادی آقا محمدی، عرفانه خوشبین، مریم سهرابی، پریا شادی، محمدرضا ملکی
@IranDel_Channel
💢
🎼 ترانهی "چشمای تو"
سرپرست و کارگردان هنری گروه: میلاد همتی
شعر و آهنگ: حسین محمودی
تنظیم آهنگ: میلاد همتی، سالار مقدم، سینا سربازی
فیلمبردار و کارگردان فیلم: متین جلالی
گروه فیلمبرداری: استودیو کیوان مرند، جواد قاضی
ضبط و ترکیب و تدوین صوتها: رضا شرفی
نوازنده کاخن: علی معینمجد
نوازنده پیانو: سالار مقدم
با نقشآفرینی: ایمان کارگری، لیلا اسدپور، شایان ذاکری
هنرمندان: یلدا سلیمانی، آیدا جودی، آیدا محمودی، عذرا مهدیپور، سینا تازهکندی، علیرضا رضاپور، اتابک آقاپور، ثمین تاجدار، محمد یعقوبزاده، آیلار بخشمند، نیما اسدی، سویل تاجمند، صبا کرار، توحید حسینپور، صدرا علیپور، محمد دهقانپور، نگین جبارپور، سینا جهانی، علی اسماعیلی، حمید حسینپور، شیدا چلانی، سودا کاظمی، هادی آقا محمدی، عرفانه خوشبین، مریم سهرابی، پریا شادی، محمدرضا ملکی
@IranDel_Channel
💢
👍13
🔴 ایران در مدارِ غرب یا شرق؟
✍️ بیژن اشتری
امروز در جمعی بودم و نتوانستم جلو خودم را بگیرم و در صحبتهای خصوصی با دوستان نگویم: آقاجان، این مملکت ایران، چه دوست داشته باشیم چه دوست نداشته باشیم، در مدار غرب است. جایگاه اصلیاش در اردوگاه غرب است. ایران از زمان شاه عباس صفوی متحد اصلیاش غرب بوده است. اما جمهوریاسلامی میخواهد به زور ایران را ببرد در مدار شرق، ببرد در اردوگاه شرق. آن هم تحت شعارهای پوچی مثل «شکستن انحصار غرب در روابط خارجی» یا «ایجاد توازن و تنوع بخشی در حوزه روابط خارجی» یا «احیای نگاه به شرق و گسترش تعاملات خارجی با چین و روسیه و هند».
آقاجان همه اینها حرف مفت است. تنها متحد طبیعی ایران غرب است. انقلاباسلامی هم نتوانست تغییری در این واقعیت ایجاد کند. مدرک و نشانه میخواهید؟ نگاه کنید به هشت میلیون ایرانی که به غرب مهاجرت کرده [است.] چند تا ایرانی سراغ دارید که برای تحصیل علم و دانش عازم چین و روسیه شده باشند.؟ تقریباً هیچی. اصلاً شرق مستبد چه چیز ارزشمندی برای دادن به ما دارد؟ والا نگاه همه ایرانیها به غرب است، ایرانیجماعت همه آرزوهای خود را در غرب میبیند، نه درشرق. مال امروز و دیروز هم نیست، سابقه چند قرنی دارد. نگاه کنید به میلیونها جوان ایرانی هموطن که آرزویشان رفتن به غرب برای کار و تحصیل و تفریح است ولی امکانش را ندارند. نگاه کنید به بازار کتاب و موسیقی و فرهنگ کشورمان که مالامال از محصولات غربی است..ما تحسینگر غربیم نه تحسینگر چین و روسیه. حالا یک عدهای سیاستمدار کم اطلاع و ارادهگرا تصور کردهاند که به زور میتوان واقعیتهای تاریخی و ژئوپولیتیکی را عوض کرد و ایران را برد توی اردوگاه شرق. این کار شدنی نیست. ایران هرگز به مهره شرق بدل نخواهد شد. اصلاً خود آن اردوگاه شرق هم نگاهش به غرب است. نگاه کنید نخبگان روسی برای تحصیل و تفریح و سرمایهگذاری کجا میروند؟ به لندن و میامی و نیویورک. پس به حضرات حاکمین عرض میکنم که تلاش بیهوده نکنید. اگر فکر کردید با پیوستن به پیمان شانگهای میتوانید سرنوشت راهبردی ایران را عوض کنید اشتباه میکنید. تلاشتان بیفایده است، ایران جای اصلیاش در اردوگاه غرب است چه خوشتان بیاید چه بدتان بیاید. این حرف بنده هم البته هرگز به معنای غربگرایی نیست. من اتفاقاً خیلی هم ملیگرا هستم و عاشق استقلال وطنم هستم اما موقعی که پای انتخاب بین دو اردوگاه پیش میآید قاطعانه میگویم که جای اصلی ایران در اردوگاه غرب است و نه شرق. نشنیدم تا حالا هیچ سیاستمداری به صراحت این واقعیت را بیان کرده باشد. احتمالاً از ترس اینکه انگ غربگرایی بر پیشانیاش بخورد. ولی واقعیت ها را باید گفت.
🔴 پینوشت:
انتشار یادداشتی از یک فرد به معنای تایید تمام مواضع آن فرد نیست.
@IranDel_Channel
💢
✍️ بیژن اشتری
امروز در جمعی بودم و نتوانستم جلو خودم را بگیرم و در صحبتهای خصوصی با دوستان نگویم: آقاجان، این مملکت ایران، چه دوست داشته باشیم چه دوست نداشته باشیم، در مدار غرب است. جایگاه اصلیاش در اردوگاه غرب است. ایران از زمان شاه عباس صفوی متحد اصلیاش غرب بوده است. اما جمهوریاسلامی میخواهد به زور ایران را ببرد در مدار شرق، ببرد در اردوگاه شرق. آن هم تحت شعارهای پوچی مثل «شکستن انحصار غرب در روابط خارجی» یا «ایجاد توازن و تنوع بخشی در حوزه روابط خارجی» یا «احیای نگاه به شرق و گسترش تعاملات خارجی با چین و روسیه و هند».
آقاجان همه اینها حرف مفت است. تنها متحد طبیعی ایران غرب است. انقلاباسلامی هم نتوانست تغییری در این واقعیت ایجاد کند. مدرک و نشانه میخواهید؟ نگاه کنید به هشت میلیون ایرانی که به غرب مهاجرت کرده [است.] چند تا ایرانی سراغ دارید که برای تحصیل علم و دانش عازم چین و روسیه شده باشند.؟ تقریباً هیچی. اصلاً شرق مستبد چه چیز ارزشمندی برای دادن به ما دارد؟ والا نگاه همه ایرانیها به غرب است، ایرانیجماعت همه آرزوهای خود را در غرب میبیند، نه درشرق. مال امروز و دیروز هم نیست، سابقه چند قرنی دارد. نگاه کنید به میلیونها جوان ایرانی هموطن که آرزویشان رفتن به غرب برای کار و تحصیل و تفریح است ولی امکانش را ندارند. نگاه کنید به بازار کتاب و موسیقی و فرهنگ کشورمان که مالامال از محصولات غربی است..ما تحسینگر غربیم نه تحسینگر چین و روسیه. حالا یک عدهای سیاستمدار کم اطلاع و ارادهگرا تصور کردهاند که به زور میتوان واقعیتهای تاریخی و ژئوپولیتیکی را عوض کرد و ایران را برد توی اردوگاه شرق. این کار شدنی نیست. ایران هرگز به مهره شرق بدل نخواهد شد. اصلاً خود آن اردوگاه شرق هم نگاهش به غرب است. نگاه کنید نخبگان روسی برای تحصیل و تفریح و سرمایهگذاری کجا میروند؟ به لندن و میامی و نیویورک. پس به حضرات حاکمین عرض میکنم که تلاش بیهوده نکنید. اگر فکر کردید با پیوستن به پیمان شانگهای میتوانید سرنوشت راهبردی ایران را عوض کنید اشتباه میکنید. تلاشتان بیفایده است، ایران جای اصلیاش در اردوگاه غرب است چه خوشتان بیاید چه بدتان بیاید. این حرف بنده هم البته هرگز به معنای غربگرایی نیست. من اتفاقاً خیلی هم ملیگرا هستم و عاشق استقلال وطنم هستم اما موقعی که پای انتخاب بین دو اردوگاه پیش میآید قاطعانه میگویم که جای اصلی ایران در اردوگاه غرب است و نه شرق. نشنیدم تا حالا هیچ سیاستمداری به صراحت این واقعیت را بیان کرده باشد. احتمالاً از ترس اینکه انگ غربگرایی بر پیشانیاش بخورد. ولی واقعیت ها را باید گفت.
🔴 پینوشت:
انتشار یادداشتی از یک فرد به معنای تایید تمام مواضع آن فرد نیست.
@IranDel_Channel
💢
Telegram
ایراندل | IranDel
همه عالم تن است و ایران دل ❤️
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
👍14👎4