🔴 خورشید جهانافروز دانشکدۀ ما
✍️ سعید طرزمی، دانشآموخته دکترای زبان و ادبیات فارسی
من ایشان را یک بار از دور دیدم. مراسم ختم دایی پدرم مرحوم سید اصفهانی پدر خانم آقای سعید جلالی(مدیر انتشارات ستودۀ تبریز) بود. مردی تکیده قامت آمد که استواری خاصی از ورای آن پیدا بود. چند ردیف به احترامش برخاستند. از عمویم، استاد زکریا طرزمی، پرسیدم. گفتند: دکتر منوچهر مرتضوی است. سال ۱۳۸۴ بود و من دانشجوی سال اول کارشناسی زبان و ادبیات فارسی. همان روزها کتاب موجز «فردوسی و شاهنامه» را از ایشان خواندم. آنچه از او شنیده بودم، ابتدا از پدربزرگ فقیدم حاج محمد طرزمی بود. میفرمود: برای کارهای تحصیلی عمویم به دانشکدۀ ادبیات دانشگاه تبریز رفته بود و دکتر مرتضوی مدیر گروه بود. عادت دیرین پدربزرگم که یک بازاری خوشنام و اهل فضل به شمار میرفت، در ستایش برزگان این جمله بود: «فلانی هم فلانی بود». در ستایش استاد مرتضوی هم میفرمود: «دکتر مرتضوی هم دکتر مرتضوی بود».
اما دو استادِ بانویم با سخنانشان مرا به دنیای دکتر مرتضوی بردند. هر کدام به شیوۀ نظر خود. شادروان استاد پویا از اقتدار و هیمنۀ ایشان میفرمود و استاد معدنکن از مهر و لطف و پاکیزگی استاد. من استاد مرتضوی را به این دو استاد بزرگ خود شناختم و در هر کدام جلوهای از استاد مرتضوی را پدیدار دیدم. وقتی استاد معدنکن میفرمودند: «استادم»، ما میدانستیم منظور ایشان استاد مرتضوی است؛ بقیۀ استادان را با ذکر نام خطاب میکردند.
من نیز در این ۱۸ سال آموزندگی خود، همۀ آثار قلمی استاد را چه کتاب و چه مقاله خواندهام. استاد آمیختگی علامههای دیرین ادب فارسی با روشمندی صحیح علمی مستشرقین بود. چنین کسی را دیگر در ادب فارسی در این سطح سراغ دارید؟
استاد علامۀ روششناس ما، استادی کمنظیر بود. او جایی استاد بود که علامههای کمنظیر ادب فارسی چون استاد قاضی طباطبایی، استاد محمد امین ادیب طوسی، دکتر عبدالرسول خیامپور و… حضور داشتند. دکتر مرتضوی در میان چنین ستارگان تابناکی، خورشید جهانافروز دانشکدۀ ما بود.
🔴 ادامه یادداشت را در قسمتِ "مشاهده فوری" بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
✍️ سعید طرزمی، دانشآموخته دکترای زبان و ادبیات فارسی
من ایشان را یک بار از دور دیدم. مراسم ختم دایی پدرم مرحوم سید اصفهانی پدر خانم آقای سعید جلالی(مدیر انتشارات ستودۀ تبریز) بود. مردی تکیده قامت آمد که استواری خاصی از ورای آن پیدا بود. چند ردیف به احترامش برخاستند. از عمویم، استاد زکریا طرزمی، پرسیدم. گفتند: دکتر منوچهر مرتضوی است. سال ۱۳۸۴ بود و من دانشجوی سال اول کارشناسی زبان و ادبیات فارسی. همان روزها کتاب موجز «فردوسی و شاهنامه» را از ایشان خواندم. آنچه از او شنیده بودم، ابتدا از پدربزرگ فقیدم حاج محمد طرزمی بود. میفرمود: برای کارهای تحصیلی عمویم به دانشکدۀ ادبیات دانشگاه تبریز رفته بود و دکتر مرتضوی مدیر گروه بود. عادت دیرین پدربزرگم که یک بازاری خوشنام و اهل فضل به شمار میرفت، در ستایش برزگان این جمله بود: «فلانی هم فلانی بود». در ستایش استاد مرتضوی هم میفرمود: «دکتر مرتضوی هم دکتر مرتضوی بود».
اما دو استادِ بانویم با سخنانشان مرا به دنیای دکتر مرتضوی بردند. هر کدام به شیوۀ نظر خود. شادروان استاد پویا از اقتدار و هیمنۀ ایشان میفرمود و استاد معدنکن از مهر و لطف و پاکیزگی استاد. من استاد مرتضوی را به این دو استاد بزرگ خود شناختم و در هر کدام جلوهای از استاد مرتضوی را پدیدار دیدم. وقتی استاد معدنکن میفرمودند: «استادم»، ما میدانستیم منظور ایشان استاد مرتضوی است؛ بقیۀ استادان را با ذکر نام خطاب میکردند.
من نیز در این ۱۸ سال آموزندگی خود، همۀ آثار قلمی استاد را چه کتاب و چه مقاله خواندهام. استاد آمیختگی علامههای دیرین ادب فارسی با روشمندی صحیح علمی مستشرقین بود. چنین کسی را دیگر در ادب فارسی در این سطح سراغ دارید؟
استاد علامۀ روششناس ما، استادی کمنظیر بود. او جایی استاد بود که علامههای کمنظیر ادب فارسی چون استاد قاضی طباطبایی، استاد محمد امین ادیب طوسی، دکتر عبدالرسول خیامپور و… حضور داشتند. دکتر مرتضوی در میان چنین ستارگان تابناکی، خورشید جهانافروز دانشکدۀ ما بود.
🔴 ادامه یادداشت را در قسمتِ "مشاهده فوری" بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
Telegraph
خورشید جهانافروز دانشکدۀ ما
. 🔴 خورشید جهانافروز دانشکدۀ ما ✍️ سعید طرزمی، دانشآموخته دکترای زبان و ادبیات فارسی من ایشان را یک بار از دور دیدم. مراسم ختم دایی پدرم مرحوم سید اصفهانی پدر خانم آقای سعید جلالی(مدیر انتشارات ستودۀ تبریز) بود. مردی تکیده قامت آمد که استواری خاصی از ورای…
👍17
🔴 اشتیاقِ مردمی عاشق
✍️ نیما عظیمی، کنشگر فرهنگی و مدنی تبریزی
ششصدوهفتادونهمین شب از «شبهای بخارا» به بزرگداشت دکتر «مهری باقری» اختصاص داشت. این نشست در ساعت ۱۷ روز شنبه سوم تیرماه ۱۴٠۲ [خورشیدی] به میزبانی تالار «بنیاد پژوهشی شهریار» تبریز برگزار شد و استادانِ صاحبنامی همچون محمدرضا شفیعیکدکنی، رحیم رئیسنیا، باقر صدرینیا، علیرضا مظفری، ناصر علیزاده، سجاد آیدنلو، حسین مهرنگ و علی دهباشی در آن حضور یافته و سخنرانی کردند. همچنین پیام تصویری دکتر محمدعلی موحد پخش و رونمایی از جشننامه استاد مهری باقری در مجله بخارا انجام شد.
اینجانب برای تهیه گزارشی مکتوب و جامع، قلم و کاغذ را آماده کردم و بنابراین زودتر و پیشتر از آغاز رسمی برنامه، وارد بنیاد شدم. از نیکبختی من بود که به خاطر زودرسیدنم، جناب «علی دهباشی» را ملاقات کردم. دقایقی نگذشته بود که استاد دکتر «سجاد آیدنلو» شاهنامهشناس برجسته ارومیهای را - که به گواهی استادان و متخصصان فن، جوانترین شاهنامهشناسِ توانا و شناختهشدهی زمان در دنیاست - به همراه چند نفر از دیگر فرهیختگان ارومیهای، مشاهده کردم. ساعت نزدیک به ۱۶:۳۰ بود که استاد «محمدرضا شفیعیکدکنی» به سالن محل گردهمایی آمدند و من در آن لحظه، معنای حقیقی «شکوه» را به چشم دیدم. آری! «من خود به چشم خویشتن دیدم» شکوه در استقبال را. دیدم شکوه و فَرهمندی در پیشواز را! دیدم ابهت و بزرگی را؛ و دیدم هرآنچه را که در این قاموس نمیگنجید! چه اینکه سرچشمه این شکوه، «اشتیاق» مردمی عاشق بود؛ مردمی از دیار آذربایجان که عاشق فرهنگ ایران و ستون ستبر آن، زبان و ادب پارسی و هر آن کس که خادم آن است، هستند. باری این شیفتگی و شور تبریزیان از برای ورود «ستاره تابناک زبان و ادب پارسی در روزگار ما» یعنی حضرت استاد شفیعیکدکنی به سالن بود که نقشی ماندگار را رقم زد.
استاد دانشمند محمدرضا شفیعیکدکنی، این نگاهبان و دانشمند فرهنگ و زبان ملی ایران نیز با فروتنی تمام هر دستی را که از میان انبوه دلدادگان و شور حاضران به سویش میآمد، به مهر میفشرد و هر زبانی که او را میستود، با مهری دوچندان و لبخندی گرم، پاسخی زیبا میگفت. چنانکه این لبخندهای فروتنانه، از ابتدا تا انتهای حضور پرمهر ایشان، لحظهای و ذرهای از روی گشادهشان کم نشد. هرآنچه واژه از برای شرح عاشقیها و پرباری و زیباییهای این روز بزرگ بنویسم، رساندن حق مطلب را آنگونه که باید نخواهم توانست که این از کمتوانبودن قدرت قلم و ضعف نگارنده این سطور است ولاغیر. اما خود را نخواهم بخشید اگر کوتاهی کنم از نگارش گزارش بخشی دیگر از زیباترین جلوههای این «همبستگی ملی» در تبریز.
برای تکمیل گزارشم، قصد کردم تا تمام محوطه را رصد کنم که این بار «شکوه در شکوه» را دیدم! چه اینکه پیش از آغاز رسمی این نشست، نهتنها تالار اصلی بنیاد شهریار، بلکه راهرو، راهپلهها، طبقه پایین و حیاط و حتی بخشی از محوطه بیرون از حیاط این مجتمع، سرشار بود از استقبال مردمِ ایراندوستِ تبریز. ازاینرو، بهراستی این گردهمایی شیفتگان فرهنگ و ادب پارسی در تبریز را عنوانی جز «غرور ملی» نباید داد. چه اینکه بیگمان تکتک شهروندانی که خود را با اشتیاق به پیشواز استادان بزرگ این مرکز رسانیده بودند، نگهبانانِ بلندمرتبه و نجیبِ هویت تمام ایرانیِ آذربایجان هستند؛ که دیگر بار با صدایی رسا و با لهجه عزیز و گرامی آذری، پیامی ماندگار را در برگی از برگهای تاریخ ایرانزمین ثبت کردند و نگاشتند: «آذربایجان، خود ایران است»
🔴 ادامه گزارش را در قسمتِ "مشاهده فوری" بخوانید:
@IranDel_Channel
💢
✍️ نیما عظیمی، کنشگر فرهنگی و مدنی تبریزی
ششصدوهفتادونهمین شب از «شبهای بخارا» به بزرگداشت دکتر «مهری باقری» اختصاص داشت. این نشست در ساعت ۱۷ روز شنبه سوم تیرماه ۱۴٠۲ [خورشیدی] به میزبانی تالار «بنیاد پژوهشی شهریار» تبریز برگزار شد و استادانِ صاحبنامی همچون محمدرضا شفیعیکدکنی، رحیم رئیسنیا، باقر صدرینیا، علیرضا مظفری، ناصر علیزاده، سجاد آیدنلو، حسین مهرنگ و علی دهباشی در آن حضور یافته و سخنرانی کردند. همچنین پیام تصویری دکتر محمدعلی موحد پخش و رونمایی از جشننامه استاد مهری باقری در مجله بخارا انجام شد.
اینجانب برای تهیه گزارشی مکتوب و جامع، قلم و کاغذ را آماده کردم و بنابراین زودتر و پیشتر از آغاز رسمی برنامه، وارد بنیاد شدم. از نیکبختی من بود که به خاطر زودرسیدنم، جناب «علی دهباشی» را ملاقات کردم. دقایقی نگذشته بود که استاد دکتر «سجاد آیدنلو» شاهنامهشناس برجسته ارومیهای را - که به گواهی استادان و متخصصان فن، جوانترین شاهنامهشناسِ توانا و شناختهشدهی زمان در دنیاست - به همراه چند نفر از دیگر فرهیختگان ارومیهای، مشاهده کردم. ساعت نزدیک به ۱۶:۳۰ بود که استاد «محمدرضا شفیعیکدکنی» به سالن محل گردهمایی آمدند و من در آن لحظه، معنای حقیقی «شکوه» را به چشم دیدم. آری! «من خود به چشم خویشتن دیدم» شکوه در استقبال را. دیدم شکوه و فَرهمندی در پیشواز را! دیدم ابهت و بزرگی را؛ و دیدم هرآنچه را که در این قاموس نمیگنجید! چه اینکه سرچشمه این شکوه، «اشتیاق» مردمی عاشق بود؛ مردمی از دیار آذربایجان که عاشق فرهنگ ایران و ستون ستبر آن، زبان و ادب پارسی و هر آن کس که خادم آن است، هستند. باری این شیفتگی و شور تبریزیان از برای ورود «ستاره تابناک زبان و ادب پارسی در روزگار ما» یعنی حضرت استاد شفیعیکدکنی به سالن بود که نقشی ماندگار را رقم زد.
استاد دانشمند محمدرضا شفیعیکدکنی، این نگاهبان و دانشمند فرهنگ و زبان ملی ایران نیز با فروتنی تمام هر دستی را که از میان انبوه دلدادگان و شور حاضران به سویش میآمد، به مهر میفشرد و هر زبانی که او را میستود، با مهری دوچندان و لبخندی گرم، پاسخی زیبا میگفت. چنانکه این لبخندهای فروتنانه، از ابتدا تا انتهای حضور پرمهر ایشان، لحظهای و ذرهای از روی گشادهشان کم نشد. هرآنچه واژه از برای شرح عاشقیها و پرباری و زیباییهای این روز بزرگ بنویسم، رساندن حق مطلب را آنگونه که باید نخواهم توانست که این از کمتوانبودن قدرت قلم و ضعف نگارنده این سطور است ولاغیر. اما خود را نخواهم بخشید اگر کوتاهی کنم از نگارش گزارش بخشی دیگر از زیباترین جلوههای این «همبستگی ملی» در تبریز.
برای تکمیل گزارشم، قصد کردم تا تمام محوطه را رصد کنم که این بار «شکوه در شکوه» را دیدم! چه اینکه پیش از آغاز رسمی این نشست، نهتنها تالار اصلی بنیاد شهریار، بلکه راهرو، راهپلهها، طبقه پایین و حیاط و حتی بخشی از محوطه بیرون از حیاط این مجتمع، سرشار بود از استقبال مردمِ ایراندوستِ تبریز. ازاینرو، بهراستی این گردهمایی شیفتگان فرهنگ و ادب پارسی در تبریز را عنوانی جز «غرور ملی» نباید داد. چه اینکه بیگمان تکتک شهروندانی که خود را با اشتیاق به پیشواز استادان بزرگ این مرکز رسانیده بودند، نگهبانانِ بلندمرتبه و نجیبِ هویت تمام ایرانیِ آذربایجان هستند؛ که دیگر بار با صدایی رسا و با لهجه عزیز و گرامی آذری، پیامی ماندگار را در برگی از برگهای تاریخ ایرانزمین ثبت کردند و نگاشتند: «آذربایجان، خود ایران است»
🔴 ادامه گزارش را در قسمتِ "مشاهده فوری" بخوانید:
@IranDel_Channel
💢
Telegraph
اشتیاقِ مردمی عاشق
. 🔴 اشتیاقِ مردمی عاشق ✍️ نیما عظیمی، کنشگر فرهنگی و مدنی تبریزی ششصدوهفتادونهمین شب از «شبهای بخارا» به بزرگداشت دکتر «مهری باقری» اختصاص داشت. این نشست در ساعت ۱۷ روز شنبه سوم تیرماه ۱۴٠۲ [خورشیدی] به میزبانی تالارِ «بنیاد پژوهشی شهریار» تبریز برگزار شد…
👍21
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 صحبتهای اورهان پاموک - نویسندهی ترکیهای و برنده جایزهی نوبل ادبیات - در مورد فرهنگِ ایرانی
@IranDel_Channel
💢
@IranDel_Channel
💢
👍18
🔴 افسانههای ایرانی به روایت اورهان پاموک
✍️ اقتباس از تارنمای شهرستان ادب
«نام من سرخ» عنوان معروفترین اثر اورهان پاموک، رماننویس شهیرِ ترکیهای است، اثری که سبب شد تا پاموک اوّلین و تنها نوبلیستِ ترکیهای باشد.
از پاموک آثار متعددی به فارسی ترجمه شده است که همواره مورد استقبال مخاطبان فارسی زبان قرار گرفته است که یکی از دلایل عمده آن را میتوان دلبستگیِ فراوان این نویسندهی ترکزبان به فرهنگ ایرانی باشد که ردِّ این دلبستگی در آثار متعدد او قابل پیگیریست. به عنوان مثال داستان رمانِ «نام من سرخ» پاموک در قرن شانزده میلادی (همزمان با دوران پادشاهی صفویان در ایران) در جامعهی امپراطوری عثمانی میگذرد و چالشهای فرهنگی این جامعه را در میان دو فرهنگ شرق و غرب به تصویر میکشد. داستان در مورد چند نقّاش بهنام دربارِ عثمانی ست که بر سر این موضوع که کماکان از مکتب نقّاشی شرقی (مینیاتور) که در هرات و شیراز و اصفهان رونق دارد پیروی کنند یا با گُسست از این فرهنگ به فرهنگ نقاشی رئالیست غربی که به تازگی از ونیز وارد شده است، بپیوندد. پاموک به این بهانه بارها و بارها به فرهنگِ ایرانی اعم از نقّاشی و ادبیات نقب میزند و آثار بزرگانی چون نظامی و فردوسی را ستایش میکند و در کل دید مثبتی به این گسست فرهنگی از شرق و پیوست فرهنگی به غرب ندارد.
اثر دیگر اورهان پاموک نیز رُمانی با عنوان «زنی با موهای قرمز» است که در آن نیز بیواسطه به این چالش فرهنگی جامعه ترکیه میپردازد؛ منتها با این تفاوت که داستان در قرن حاضر میگذرد، داستان به نوعی تلفیق افسانه اودیپ (پدرکُشی غرب) و افسانهی رستم و سهراب (پسرکُشی شرق) است.
پاموک در نگارشِ «نام من سرخ» از تکنیک «چندصدایی» (Polyphony) استفاده کرده است و از این رو هر فصل آن به روایت یک راوی است که در این بین هم شخصیتهای اصلی داستان روایتکننده هستند و هم جاندارانی چون سگ و اسب و هم یک مقوله انتزاعی چون یک رنگ: سرخ.
در ادامه بخشی از فصل «نام من سرخ» از رُمانِ «نام من سرخ» آمده است:
«زمانی که فردوسی، سرایندهیِ شاهنامه، به غزنه آمد و شاعران قصر سلطان محمود، به نام دهاتی تحقیرش کردند و او مصرع چهارم رباعی را سرود که قافیهای بسیار دشوار داشت و کسی نتوانسته بود آن را تکمیل کند، من آنجا، بر خفتانِ فردوسی بودم. بر تیردانِ رستم –قهرمانهایِ افسانهایِ شاهنامه - نشسته بودم زمانی که او در جستجویِ اسب گمشدهاش تا سرزمینهایِ دور میشتافت؛ زمانی که دیو افسانهای را با شمشیرش به دو نیم میکرد، با خونها جاری شدم؛ همه جا بودم و همه جا هستم. زمانی که تور [فرزند فریدون] از سر کینهتوزی سر برادرش ایرج را با خنجر میبرید، زمانی که قشونهای خیالانگیز در بیابان به هم میتاختند و خون اسکندر زیر آفتاب به جوش میآمد و از بینی فرو میریخت، در تلألو خونش حضور داشتم. زمانی که بهرامِ گور، شاه ساسانی، هر شب را زیر گنبدی از گنبدهایِ هفتگانه و نزد یکی از شاهزادههای زیبارو به صبح میرساند و به حکایتش گوش میسپرد، بر لباس زیبارویی بودم که بهرام گور سهشنبهها به دیدارش میرفت و با دیدن تصویرش عاشق او شده بود. زمانی که شیرین با دیدن تصویر خسرو، شیفتهاش میشد، از سر تا پای خسرو، از تاج او گرفته تا خِفتانش [۱] بر تمام جامهاش حضور داشتم. در بیرقهای قشونهایی بودم که قلعهها را به محاصره درمیآوردند؛ بر سفرههای بزم و سرور و خِفتان مَخملین فرستادههایی بودم که به پایبوس شاهان میآمدند؛ هرجا که شمشیری نقاشی میشد – شمشیری که کودکان از شنیدن حکایاتش به شوق میآیند - من نیز حضور داشتم. زیر نگاههای شاگردانِ زیبارو و استادان نقاشی با قلمموهای ظریف، بر کاغذهایِ کلفتی که از هندوستان و بخارا میآمدند. لغزیدم و قالیهای اوشاک[۲] تزئینات دیوارها، پیراهنهایی که زنان مطیع هنگام تماشای کوچه از لای پنجرهیِ نیمهباز به تَن دارند، کاکل خروسهای آمادهی جنگ، میوههای افسانهای و انارهای سرزمینهای افسانهای، دهان شیطان، شیار ظریف قابها، سوزن دوزیهای درهم پیچیدهی خیمه و خرگاه، شکوفههایی که نقاش به میل خود کشیده و میتوان با چشم عادی دید، چشمان آلبالویی مجسمههای پرندگان قندی، زانوبند چوپانها، شفقهای افسانهای و جسدها و زخمهای هزاران هزار سرباز و سلطان و عاشق، همه و همه را من به تصویر میکشم. دوست دارم در مجالس رزم که خون، چونان شکوفه میدمد، بلغزم؛ وقتی که شاهدانِ زیبارو و شاعران مینوشند و به نوای موسیقی گوش میدهند، خِفتان چیرهدستترین شاعر را بیآلایم. بر پرهای فرشتگان، لبهای زنان، زخمها و سرهای بریدهی غرق به خون مردگان بنشینم.»
۱) خفتان: نوعی جامهی رزم
۲) اوشاک: اوشاک یا همان عُشاق، استانی در ترکیه امروزی
@IranDel_Channel
💢
✍️ اقتباس از تارنمای شهرستان ادب
«نام من سرخ» عنوان معروفترین اثر اورهان پاموک، رماننویس شهیرِ ترکیهای است، اثری که سبب شد تا پاموک اوّلین و تنها نوبلیستِ ترکیهای باشد.
از پاموک آثار متعددی به فارسی ترجمه شده است که همواره مورد استقبال مخاطبان فارسی زبان قرار گرفته است که یکی از دلایل عمده آن را میتوان دلبستگیِ فراوان این نویسندهی ترکزبان به فرهنگ ایرانی باشد که ردِّ این دلبستگی در آثار متعدد او قابل پیگیریست. به عنوان مثال داستان رمانِ «نام من سرخ» پاموک در قرن شانزده میلادی (همزمان با دوران پادشاهی صفویان در ایران) در جامعهی امپراطوری عثمانی میگذرد و چالشهای فرهنگی این جامعه را در میان دو فرهنگ شرق و غرب به تصویر میکشد. داستان در مورد چند نقّاش بهنام دربارِ عثمانی ست که بر سر این موضوع که کماکان از مکتب نقّاشی شرقی (مینیاتور) که در هرات و شیراز و اصفهان رونق دارد پیروی کنند یا با گُسست از این فرهنگ به فرهنگ نقاشی رئالیست غربی که به تازگی از ونیز وارد شده است، بپیوندد. پاموک به این بهانه بارها و بارها به فرهنگِ ایرانی اعم از نقّاشی و ادبیات نقب میزند و آثار بزرگانی چون نظامی و فردوسی را ستایش میکند و در کل دید مثبتی به این گسست فرهنگی از شرق و پیوست فرهنگی به غرب ندارد.
اثر دیگر اورهان پاموک نیز رُمانی با عنوان «زنی با موهای قرمز» است که در آن نیز بیواسطه به این چالش فرهنگی جامعه ترکیه میپردازد؛ منتها با این تفاوت که داستان در قرن حاضر میگذرد، داستان به نوعی تلفیق افسانه اودیپ (پدرکُشی غرب) و افسانهی رستم و سهراب (پسرکُشی شرق) است.
پاموک در نگارشِ «نام من سرخ» از تکنیک «چندصدایی» (Polyphony) استفاده کرده است و از این رو هر فصل آن به روایت یک راوی است که در این بین هم شخصیتهای اصلی داستان روایتکننده هستند و هم جاندارانی چون سگ و اسب و هم یک مقوله انتزاعی چون یک رنگ: سرخ.
در ادامه بخشی از فصل «نام من سرخ» از رُمانِ «نام من سرخ» آمده است:
«زمانی که فردوسی، سرایندهیِ شاهنامه، به غزنه آمد و شاعران قصر سلطان محمود، به نام دهاتی تحقیرش کردند و او مصرع چهارم رباعی را سرود که قافیهای بسیار دشوار داشت و کسی نتوانسته بود آن را تکمیل کند، من آنجا، بر خفتانِ فردوسی بودم. بر تیردانِ رستم –قهرمانهایِ افسانهایِ شاهنامه - نشسته بودم زمانی که او در جستجویِ اسب گمشدهاش تا سرزمینهایِ دور میشتافت؛ زمانی که دیو افسانهای را با شمشیرش به دو نیم میکرد، با خونها جاری شدم؛ همه جا بودم و همه جا هستم. زمانی که تور [فرزند فریدون] از سر کینهتوزی سر برادرش ایرج را با خنجر میبرید، زمانی که قشونهای خیالانگیز در بیابان به هم میتاختند و خون اسکندر زیر آفتاب به جوش میآمد و از بینی فرو میریخت، در تلألو خونش حضور داشتم. زمانی که بهرامِ گور، شاه ساسانی، هر شب را زیر گنبدی از گنبدهایِ هفتگانه و نزد یکی از شاهزادههای زیبارو به صبح میرساند و به حکایتش گوش میسپرد، بر لباس زیبارویی بودم که بهرام گور سهشنبهها به دیدارش میرفت و با دیدن تصویرش عاشق او شده بود. زمانی که شیرین با دیدن تصویر خسرو، شیفتهاش میشد، از سر تا پای خسرو، از تاج او گرفته تا خِفتانش [۱] بر تمام جامهاش حضور داشتم. در بیرقهای قشونهایی بودم که قلعهها را به محاصره درمیآوردند؛ بر سفرههای بزم و سرور و خِفتان مَخملین فرستادههایی بودم که به پایبوس شاهان میآمدند؛ هرجا که شمشیری نقاشی میشد – شمشیری که کودکان از شنیدن حکایاتش به شوق میآیند - من نیز حضور داشتم. زیر نگاههای شاگردانِ زیبارو و استادان نقاشی با قلمموهای ظریف، بر کاغذهایِ کلفتی که از هندوستان و بخارا میآمدند. لغزیدم و قالیهای اوشاک[۲] تزئینات دیوارها، پیراهنهایی که زنان مطیع هنگام تماشای کوچه از لای پنجرهیِ نیمهباز به تَن دارند، کاکل خروسهای آمادهی جنگ، میوههای افسانهای و انارهای سرزمینهای افسانهای، دهان شیطان، شیار ظریف قابها، سوزن دوزیهای درهم پیچیدهی خیمه و خرگاه، شکوفههایی که نقاش به میل خود کشیده و میتوان با چشم عادی دید، چشمان آلبالویی مجسمههای پرندگان قندی، زانوبند چوپانها، شفقهای افسانهای و جسدها و زخمهای هزاران هزار سرباز و سلطان و عاشق، همه و همه را من به تصویر میکشم. دوست دارم در مجالس رزم که خون، چونان شکوفه میدمد، بلغزم؛ وقتی که شاهدانِ زیبارو و شاعران مینوشند و به نوای موسیقی گوش میدهند، خِفتان چیرهدستترین شاعر را بیآلایم. بر پرهای فرشتگان، لبهای زنان، زخمها و سرهای بریدهی غرق به خون مردگان بنشینم.»
۱) خفتان: نوعی جامهی رزم
۲) اوشاک: اوشاک یا همان عُشاق، استانی در ترکیه امروزی
@IranDel_Channel
💢
Telegram
ایراندل | IranDel
همه عالم تن است و ایران دل ❤️
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
👍22
🔴 نامۀ حسن تقیزاده تبریزی به محمود افشار راجع به اهمیت وحدت ملّی ایران
ادارۀ روزنامۀ کاوه
برلین ۱۹۲۲/۲/۲۲
بعد از عنوان، مرقومۀ شریفۀ مورخۀ ۲۴ ژانویه که از نیس، مرقوم داشته بودید چند روز پیش زیارت کردم ... آنچه در باب مقالۀ سیاسی کاوه مرقوم رفته بود با دقت و امتنان خواندم. ملاحظات عالی تماماً صحیح است و هیچ اختلافی در بین نیست. یقین وحدت ملی و تمدن ایران اس اساس و بالاترین مقاصد ملی باید باشد لیکن امروز مانع وصول به هر مقصدی چیست؟ آیا غیر از جهلِ عمومی است؟ فقط عدم انتشار تعلیم عمومی و جهل اکثریتِ ملت است که افسونِ هر مارگیر قفقازی و هر شیطان اسلامبولی در آذربایجانِ ایران میگردد و اکراد با اینکه از نژاد ایرانی هستند فریفتۀ دعاة استقلال کردستان، سیاستمداران عراق عرب و حکام اروپایی آن قطعه یا مجذوب تلقینات اتحاد اسلامبازی عثمانی مغولی میشوند. به تجربۀ عمر من که اینطور نتیجه حاصل شده که فقط عوام بازاری است که متاع هر شیاد ترهاتگوی را باعث رواج است. یک مشهد اللهوردی باکویی بیسواد میآید به تبریز و مشتی حرف آسمان و ریسمان قالب زده در چند روزی چند هزار نفر دور خود جمع میکند، ولی در مملکت باعلم این فقره غیرممکن است. به نظر من اخلالِ وحدت ملی در میان قوم بیعلم و عوام خیلی آسانتر از آن است که میان قوم تربیتشده...
به هر صورت ابداً میان ما اختلافی نیست و نمیتواند هم باشد. وحدت ملّی ایران اغرّ مقاصد روح من است و از بیست سال به اینطرف با زبان و قلم در آن راه به قدر مقدور کوشیدهام. جلوگیری از فساد عثمانیهای جاهل، عمدهترین مطمح نظر سیاسیون ما باید باشد، ولی باید با کمال پختگی و استادی و به قول فرنگیها با Tacte باید کار کرد نه خامی، ولی صدی نود و نه قدرت و پشت کار و کوشش خود را باید پس از امنیت در مملکت صرف نشر تعلیم عمومی بکنیم.
ارادتمند حقیقی
حسن تقیزاده
🔴 منبع:
آینده: سال چهارم (مهر ۱۳۳۸- اردیبهشت ۱۳۳۹)، مؤسس و مدیر مسئول دکتر محمود افشار، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، ۱۴۰۱، ص ۴۱۲-۴۱۴ (شمارۀ ششم، اردیبهشت ۱۳۳۹)
@IranDel_Channel
💢
ادارۀ روزنامۀ کاوه
برلین ۱۹۲۲/۲/۲۲
بعد از عنوان، مرقومۀ شریفۀ مورخۀ ۲۴ ژانویه که از نیس، مرقوم داشته بودید چند روز پیش زیارت کردم ... آنچه در باب مقالۀ سیاسی کاوه مرقوم رفته بود با دقت و امتنان خواندم. ملاحظات عالی تماماً صحیح است و هیچ اختلافی در بین نیست. یقین وحدت ملی و تمدن ایران اس اساس و بالاترین مقاصد ملی باید باشد لیکن امروز مانع وصول به هر مقصدی چیست؟ آیا غیر از جهلِ عمومی است؟ فقط عدم انتشار تعلیم عمومی و جهل اکثریتِ ملت است که افسونِ هر مارگیر قفقازی و هر شیطان اسلامبولی در آذربایجانِ ایران میگردد و اکراد با اینکه از نژاد ایرانی هستند فریفتۀ دعاة استقلال کردستان، سیاستمداران عراق عرب و حکام اروپایی آن قطعه یا مجذوب تلقینات اتحاد اسلامبازی عثمانی مغولی میشوند. به تجربۀ عمر من که اینطور نتیجه حاصل شده که فقط عوام بازاری است که متاع هر شیاد ترهاتگوی را باعث رواج است. یک مشهد اللهوردی باکویی بیسواد میآید به تبریز و مشتی حرف آسمان و ریسمان قالب زده در چند روزی چند هزار نفر دور خود جمع میکند، ولی در مملکت باعلم این فقره غیرممکن است. به نظر من اخلالِ وحدت ملی در میان قوم بیعلم و عوام خیلی آسانتر از آن است که میان قوم تربیتشده...
به هر صورت ابداً میان ما اختلافی نیست و نمیتواند هم باشد. وحدت ملّی ایران اغرّ مقاصد روح من است و از بیست سال به اینطرف با زبان و قلم در آن راه به قدر مقدور کوشیدهام. جلوگیری از فساد عثمانیهای جاهل، عمدهترین مطمح نظر سیاسیون ما باید باشد، ولی باید با کمال پختگی و استادی و به قول فرنگیها با Tacte باید کار کرد نه خامی، ولی صدی نود و نه قدرت و پشت کار و کوشش خود را باید پس از امنیت در مملکت صرف نشر تعلیم عمومی بکنیم.
ارادتمند حقیقی
حسن تقیزاده
🔴 منبع:
آینده: سال چهارم (مهر ۱۳۳۸- اردیبهشت ۱۳۳۹)، مؤسس و مدیر مسئول دکتر محمود افشار، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، ۱۴۰۱، ص ۴۱۲-۴۱۴ (شمارۀ ششم، اردیبهشت ۱۳۳۹)
@IranDel_Channel
💢
Telegram
attach 📎
👍19
🔴 شماره ۵۸ ماهنامهی #وطن_یولی (راهِ وطن) منتشر شد.
شمارهی تیر ماه ۱۴۰۲ خورشیدی
🔴 در این شماره میخوانید:
گفتگو با ناخدا هوشنگ صمدی، قهرمان اردبیلی آزادی خرمشهر
عاقبت ننگ احمد اوبالی: تلاش گرگزاده برای کشتن پدرش
مقاله پژوهشی «آیا گرگ توتم مردم آذربایجان است؟»
معرفی سازمان تروریستی گرگهای خاکستری
ماهیت و انگیزه فردِ مهاجم به سفارت باکو در تهران چه بود؟
📖 برای مطالعه میتوانید به اینجا مراجعه کنید.
@IranDel_Channel
💢
شمارهی تیر ماه ۱۴۰۲ خورشیدی
🔴 در این شماره میخوانید:
گفتگو با ناخدا هوشنگ صمدی، قهرمان اردبیلی آزادی خرمشهر
عاقبت ننگ احمد اوبالی: تلاش گرگزاده برای کشتن پدرش
مقاله پژوهشی «آیا گرگ توتم مردم آذربایجان است؟»
معرفی سازمان تروریستی گرگهای خاکستری
ماهیت و انگیزه فردِ مهاجم به سفارت باکو در تهران چه بود؟
📖 برای مطالعه میتوانید به اینجا مراجعه کنید.
@IranDel_Channel
💢
👍12
📷 نیم صفحهی یکم روزنامه سرخاب - چاپ تبریز - در روز چهارشنبه هفتم تیر ماه ۱۴۰۲ خورشیدی
عنوان اصلی روزنامه سرخاب:
گزارش استقبالِ باشکوه از دکتر محمدرضا شفیعیکدکنی در تبریز
روزی که کَدکن، مرکزِ تبریز شد.
@IranDel_Channel
💢
عنوان اصلی روزنامه سرخاب:
گزارش استقبالِ باشکوه از دکتر محمدرضا شفیعیکدکنی در تبریز
روزی که کَدکن، مرکزِ تبریز شد.
@IranDel_Channel
💢
👍19
📷 نیم صفحهی یکم روزنامه طرحنو - چاپ تبریز - در روز یکشنبه ۱۱ تیر ماه ۱۴۰۲ خورشیدی
عنوان اصلی روزنامه طرحنو:
شبهای بخارا با پاسداشتِ مهری باقری و اسقبال پرشکوه از استاد شفیعیکدکنی:
شبِ حماسی مدافعانِ هویّتِ ایرانی در تبریز
🔴 دو گزارش منتشره در روزنامه طرح نو از شب بخارای تبریز و دیگر مطالب این روزنامه را از اینجا بخوانید.
@IranDel_Channel
💢
عنوان اصلی روزنامه طرحنو:
شبهای بخارا با پاسداشتِ مهری باقری و اسقبال پرشکوه از استاد شفیعیکدکنی:
شبِ حماسی مدافعانِ هویّتِ ایرانی در تبریز
🔴 دو گزارش منتشره در روزنامه طرح نو از شب بخارای تبریز و دیگر مطالب این روزنامه را از اینجا بخوانید.
@IranDel_Channel
💢
👍14
TarheNo.1402.04.11.pdf
4.1 MB
.
🔴 روزنامه طرحنو - چاپ تبریز - شماره یکشنبه یازدهم تیر ماه ۱۴۰۲ خورشیدی با دو گزارش از شب بخارای تبریز - شب دکتر مهری باقری - با حضور استاد محمدرضا شفیعیکدکنی
@IranDel_Channel
💢
🔴 روزنامه طرحنو - چاپ تبریز - شماره یکشنبه یازدهم تیر ماه ۱۴۰۲ خورشیدی با دو گزارش از شب بخارای تبریز - شب دکتر مهری باقری - با حضور استاد محمدرضا شفیعیکدکنی
@IranDel_Channel
💢
👍8
.
🔴 جانیم سنه قوربانده، آی گوزل وطن، ایران
✍️ چکامهای از لیلا حسیننیا، چامهسرای تبریزی
وطن بسوزد و من در خروش و جوش نباشم؟!
خدا کُند که بمیرم، وطنفروش نباشم!
خدا کُند که بیافتد سَرم به دامنِ میهن
ولی به وقتِ خطر، بارِ روی دوش نباشم
مگر نه ریشهی ما میرسد به شوکتِ دریا؟
چرا بمانم و چون موج در خروش نباشم؟!
چو مرگ میبَرد آخر به هر طریق، تَنم را
چرا؟ چرا چو شهیدانِ لالهپوش نباشم؟
جانیم سنه قوربانده، آی گوزل وطن، ایران!
به غیر از این چه بگویم اگر خموش نباشم؟!
@IranDel_Channel
💢
🔴 جانیم سنه قوربانده، آی گوزل وطن، ایران
✍️ چکامهای از لیلا حسیننیا، چامهسرای تبریزی
وطن بسوزد و من در خروش و جوش نباشم؟!
خدا کُند که بمیرم، وطنفروش نباشم!
خدا کُند که بیافتد سَرم به دامنِ میهن
ولی به وقتِ خطر، بارِ روی دوش نباشم
مگر نه ریشهی ما میرسد به شوکتِ دریا؟
چرا بمانم و چون موج در خروش نباشم؟!
چو مرگ میبَرد آخر به هر طریق، تَنم را
چرا؟ چرا چو شهیدانِ لالهپوش نباشم؟
جانیم سنه قوربانده، آی گوزل وطن، ایران!
به غیر از این چه بگویم اگر خموش نباشم؟!
@IranDel_Channel
💢
Telegram
ایراندل | IranDel
همه عالم تن است و ایران دل ❤️
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
👍17
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 حجت کلاشی، کنشگر سیاسی:
باید جنبشِ دفاع از دولت و ملتِ تاریخی ایران را به صحنه بیاوریم. جنبشی که فکرش و زبانش ملی [باشد.] بدین معنا ملّی که سیاست را بعنوانِ امر و مقولهی ملّی و در واحدِ ملّی دنبال میکند. چیزی که به دنبال منافع این ملتِ تاریخی هست.
🔴 پینوشت:
بازنشر صحبتهای یک فرد، به معنی تأييد تمام مواضع آن فرد نیست.
@IranDel_Channel
💢
باید جنبشِ دفاع از دولت و ملتِ تاریخی ایران را به صحنه بیاوریم. جنبشی که فکرش و زبانش ملی [باشد.] بدین معنا ملّی که سیاست را بعنوانِ امر و مقولهی ملّی و در واحدِ ملّی دنبال میکند. چیزی که به دنبال منافع این ملتِ تاریخی هست.
🔴 پینوشت:
بازنشر صحبتهای یک فرد، به معنی تأييد تمام مواضع آن فرد نیست.
@IranDel_Channel
💢
👍19
🔴 در هوای بیچگونگی
✍️ احسان هوشمند
در نخستین شبهای تیرماه [۱۴۰۲ خورشیدی] برگزاری کنسرت دونوازی سهراب پورناظری و علی قمصری، شبی رؤیایی را برای هزاران علاقهمند به موسیقی ایرانی در مجموعه تاریخی سعدآباد آفریده است.
در هوای بیچگونگی که مجموعهای از دونوازی، تکنوازی و همنوازی است، با هنرمندی گروهی از هنرمندان و اهالی موسیقی و بهویژه سهراب پورناظری و علی قمصری، شنوندگان و بینندگان خود را به اعماقِ تاریخِ ایرانزمین دعوت میکنند.
ظرفیتهای موسیقی ایرانی دیری است که مورد بیمهری اهالی سیاست و متولیان امر قرار گرفته است؛ بیتوجهی غیرمسئولانهای که زمینه را برای گسترشِ موسیقی غیرایرانی، فراخ و راه را برای موسیقی ایرانی تنگ کرد. در این سالها گروهی از هنرمندان و استادان آواز و موسیقی ایرانی بهویژه موسیقی سنتی و مقامی ایرانی با خلق آثاری سحرانگیز و آسمانی با تلاشی خستگیناپذیر چراغ موسیقی ایرانی را زنده نگه داشتند.
ایرانیان ازجمله معدود ملتهایی هستند که با داشتن تاریخی دور و دراز و تمدنی شناختهشده میراث بزرگی از گذشته تاریخی خود را نگه داشتهاند. ادبیات غنی فارسی و موسیقی ایرانی ازجمله این میراث گرانقدر هنری و فرهنگی و ادبی و انسانی است. استادان بزرگی مانند استاد شجریان و استاد ناظری و خانوادهی کامکارها ازجمله میراثدارانِ موسیقی اصیل ایرانی هستند. در میان این میراثداران باید یادی هم از خانواده استاد پورناظری شود. استاد کیخسرو پورناظری، خود و فرزندان هنرمندش سهراب پورناظری و تهمورث پورناظری در سالهای گذشته با هنرنمایی خود خون تازهای به رگ موسیقی سنتی ایرانی تزریق کردهاند؛ هنرمندانی وطندوست و ایراندوست که با انتخاب مضامین متناسب با روح زمانه و همراهی هنرمندان صاحب سبک دیگر شور و شوقی وصفناپذیر آفریده و مشتاقان خود را به سفری دور و دراز در میان رازهای سرزمین جاویدان، ایران، میبرند. هرچند رسانههای پربیننده کشوری دورهای طولانی بر ناهمدلی با موسیقی ایرانی اصرار ورزیده و با نمایشندادن ساز و آلات موسیقی و نمایشندادن چنین آثار موسیقایی هنرمندانهای، راه دیگری در پیش گرفتهاند؛ اما تلاش هنرمندانی مانند پورناظریها و همایون شجریان و علیرضا قربانی و دیگر هنرمندان موسیقی ایرانی موجب شده تا علاقهمندانِ موسیقی ایرانی با همراهی خود به ادامه شکوفایی موسیقی ایرانی یاری برسانند.
سهراب پورناظری و علی قمصری با ابتکار عملی درخور ستایش با همراهی دیگر هنرمندان شور و شوقی هنری در روح و روان علاقهمندان برانگیختند تا با شنیدن موسیقی روحبخش ایرانی در این شرایط بیسخنی دمی با فرهنگ ایرانی بیاساییم.
حضور هزاران مشتاقِ موسیقی سنتی، ظرفیت بیبدیلی است که استفاده هنرمندانه از آن میتواند در گسترش موسیقی ایرانی اثر پایداری در پی داشته باشد. در برنامه اخیر پورناظری و قمصری چند هزار هموطن مشتاق با حضور در این برنامه به یاری موسیقی ایرانی برخاستند. در هوای بیچگونگی گزیده شعری از بایزید بسطامی است که در حال و هوای این روزها میگوید «و سخنی به از بیسخنی نشنیدم. ساکن سرای سکوت شدم».
🔴 منبع:
روزنامه شرق، شماره ۱۲ تیر ۱۴۰۲ خورشیدی
@IranDel_Channel
💢
✍️ احسان هوشمند
در نخستین شبهای تیرماه [۱۴۰۲ خورشیدی] برگزاری کنسرت دونوازی سهراب پورناظری و علی قمصری، شبی رؤیایی را برای هزاران علاقهمند به موسیقی ایرانی در مجموعه تاریخی سعدآباد آفریده است.
در هوای بیچگونگی که مجموعهای از دونوازی، تکنوازی و همنوازی است، با هنرمندی گروهی از هنرمندان و اهالی موسیقی و بهویژه سهراب پورناظری و علی قمصری، شنوندگان و بینندگان خود را به اعماقِ تاریخِ ایرانزمین دعوت میکنند.
ظرفیتهای موسیقی ایرانی دیری است که مورد بیمهری اهالی سیاست و متولیان امر قرار گرفته است؛ بیتوجهی غیرمسئولانهای که زمینه را برای گسترشِ موسیقی غیرایرانی، فراخ و راه را برای موسیقی ایرانی تنگ کرد. در این سالها گروهی از هنرمندان و استادان آواز و موسیقی ایرانی بهویژه موسیقی سنتی و مقامی ایرانی با خلق آثاری سحرانگیز و آسمانی با تلاشی خستگیناپذیر چراغ موسیقی ایرانی را زنده نگه داشتند.
ایرانیان ازجمله معدود ملتهایی هستند که با داشتن تاریخی دور و دراز و تمدنی شناختهشده میراث بزرگی از گذشته تاریخی خود را نگه داشتهاند. ادبیات غنی فارسی و موسیقی ایرانی ازجمله این میراث گرانقدر هنری و فرهنگی و ادبی و انسانی است. استادان بزرگی مانند استاد شجریان و استاد ناظری و خانوادهی کامکارها ازجمله میراثدارانِ موسیقی اصیل ایرانی هستند. در میان این میراثداران باید یادی هم از خانواده استاد پورناظری شود. استاد کیخسرو پورناظری، خود و فرزندان هنرمندش سهراب پورناظری و تهمورث پورناظری در سالهای گذشته با هنرنمایی خود خون تازهای به رگ موسیقی سنتی ایرانی تزریق کردهاند؛ هنرمندانی وطندوست و ایراندوست که با انتخاب مضامین متناسب با روح زمانه و همراهی هنرمندان صاحب سبک دیگر شور و شوقی وصفناپذیر آفریده و مشتاقان خود را به سفری دور و دراز در میان رازهای سرزمین جاویدان، ایران، میبرند. هرچند رسانههای پربیننده کشوری دورهای طولانی بر ناهمدلی با موسیقی ایرانی اصرار ورزیده و با نمایشندادن ساز و آلات موسیقی و نمایشندادن چنین آثار موسیقایی هنرمندانهای، راه دیگری در پیش گرفتهاند؛ اما تلاش هنرمندانی مانند پورناظریها و همایون شجریان و علیرضا قربانی و دیگر هنرمندان موسیقی ایرانی موجب شده تا علاقهمندانِ موسیقی ایرانی با همراهی خود به ادامه شکوفایی موسیقی ایرانی یاری برسانند.
سهراب پورناظری و علی قمصری با ابتکار عملی درخور ستایش با همراهی دیگر هنرمندان شور و شوقی هنری در روح و روان علاقهمندان برانگیختند تا با شنیدن موسیقی روحبخش ایرانی در این شرایط بیسخنی دمی با فرهنگ ایرانی بیاساییم.
حضور هزاران مشتاقِ موسیقی سنتی، ظرفیت بیبدیلی است که استفاده هنرمندانه از آن میتواند در گسترش موسیقی ایرانی اثر پایداری در پی داشته باشد. در برنامه اخیر پورناظری و قمصری چند هزار هموطن مشتاق با حضور در این برنامه به یاری موسیقی ایرانی برخاستند. در هوای بیچگونگی گزیده شعری از بایزید بسطامی است که در حال و هوای این روزها میگوید «و سخنی به از بیسخنی نشنیدم. ساکن سرای سکوت شدم».
🔴 منبع:
روزنامه شرق، شماره ۱۲ تیر ۱۴۰۲ خورشیدی
@IranDel_Channel
💢
Telegram
attach 📎
👍12
🔴 مروری بر آخرین آمار «رصدخانه مهاجرت ایران»
✍️ ریحانه جولایی
«رصدخانه مهاجرت ایران» امسال ویژه نامه آماری - تحلیلی جابهجاییهای اجباری و پناهجویی در ایران و جهان را در آستانه روز جهانی پناهندگان منتشر کرده است. بر اساس این گزارش آنچه که ما از مهاجرت اجباری و پناهجویی میدانیم بسیار اندک است. پناهنـدگان و پناهجویـان بیـش از هـر نـوع حمایتـی اعـم از اسـکان موقـت، اجـازه اقامـت و یـا کمـک هزینـه مالـی، نیازمند چشـم انـداز و امیـد برای بازسـازی روحی و جسـمی برای شـروعی دوبـاره هسـتند. ایـن نیاز بـه اندازهای اسـت که تاکیـد شـعار امسـال روز جهانی پناهنـدگان، «امید آفرینی بـرای پناهنـدگان و پناهجویـان دور از خانه» برگزیده شـده اسـت.
۳۰ میلیون پناهنده در کل جهان
جمعیت پناهندگان در جهان به عدد بیسابقه ۳۰ میلیون نفر رسیده است و رشد ۳۸ درصدی را نسبت به سال قبل نشان میدهد، جمعیت پناهجویان به سطح ۵.۴ میلیون نفر رسیده است که نشانگر رشد ۱۸ درصدی در این حوزه است. افزایش جمعیت پناهندگان و پناهجویان اثرات سوء و نامطلوبی را برای هم کشورهای مبدأ و مقصد در پی دارد. چراکه کشورهای مبدأ با از دستدادن سرمایههای انسانی دچار خسران مضاعف میشوند و کشورهای میزبان و مقصد نیز با افزایش چشمگیر هزینههای اقتصادی و اجتماعی درزمینهٔ پذیرش و ادغام اقتصادی و اجتماعی پناهجویان مواجه میشوند، بهویژه زمانی که در نظر داشته باشیم قریب به ۷۶ درصد پناهندگان و پناهجویان توسط کشورهایی با درآمد کم و یا متوسط میزبانی میشوند.
حضور ۳.۴ میلیون پناهنده در ایران
کشورهای با درآمد کم و متوسط میزبان ۷۶ درصد از پناهندگان و سایر افراد نیازمند حمایت بینالمللی هستند. همچنین ۷۰ درصد این افراد در کشورهایی که در همسایگی کشورشان قرار دارند به سر میبرند. ترکیه با حدود ۳.۶ میلیون پناهنده میزبان بیشترین تعداد پناهنده در جهان است. ایران نیز با ۳.۴ میلیون نفر در وضعیت مشابه پناهندگی، بعد از ترکیه [در جایگاه دوم] قرار دارد.
افزایش پناهندگان ایرانی در سال ۲۰۲۲
بر اساس آخرین آمار کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل، در سال ۲۰۲۲ میلادی، جمعیت ایرانیان در وضعیت پناهجویی در جهان ۶۹ هزار و ۲۳۷ نفر بوده است که نسبت به جمعیت ۶۸ هزار و ۹۴۰نفری سال قبل، افزایش یافته است.
عراق از مقاصد پناهجویان ایرانی
بر اساس آمار کمیساریای عالی پناهندگان در سال ۲۰۲۲ عراق رتبه پنجم در میان کشورهای پناهجوفرست را دارد. از طرف دیگر این کشور در سال ۲۰۱۲ و ۲۰۱۷ یکی از ده مقصد اصلی ایرانیان پناهجویی بوده است که درخواست جدید پناهندگی را ثبتکردهاند. با تاکید بر وضعیت پناهجویی و پناهندگی ایرانیان در این کشور، بر اساس نمودار زیر تعداد پناهجویان ایرانی در سال ۲۰۲۲ در عراق، ۴ هزار و ۷۵۳ نفر بوده است که نسبت به سال قبل، تقریباً ۱۹ درصد کاهش یافته است.
آمار بالای میل به پناهندگی ایرانیان در ترکیه
در سال ۲۰۲۲ میلادی، ۱۳ هزار و هشتاد و چهار ایرانی در وضعیت پناهجویی در ترکیه بودهاند که نسبت به سال قبل تقریباً ۳۱ درصد کاهش یافته است. در طی سالهای ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۲ تعداد ایرانیان در وضعیت پناهجویی در ترکیه در تراز سه هزار نفر قرار گرفت، اما پس از آن تعداد پناهجویان در ترکیه افزایش یافت. روند تعداد ایرانیان در وضعیت پناهجویی در ترکیه در سال ۲۰۱۶ به تراز ۲۴ هزار نفر و در سال ۲۰۱۸، به بالاترین حد خود (تقریباً ۳۰ هزار نفر) رسید.
سهم یک درصدی ایرانیان از مهاجرت غیرقانونی
بیشترین سهم ایرانیان از مهاجران غیرقانونی شناساییشده با ۲.۵ و ۲.۳ درصد به ترتیب مربوط به سالهای ۲۰۱۹ و ۲۰۲۱ میلادی است. از سال ۲۰۰۹ تا مارس ۲۰۲۳ ایرانیها بهطور متوسط سهمی یکدرصدی از مهاجران غیرقانونی شناساییشده در مرزهای اتحادیه اروپا داشتهاند.
رتبه اول ایران در عبور غیرقانونی از کانال مانش
از سال ۲۰۰۹ تا مارس ۲۰۲۳ درمجموع ۵۲ هزار و ۵۴ مهاجر ایرانی غیرقانونی در مرزهای اتحادیه اروپا و کشورهای عضو شینگن شناسایی شدهاند. بیشترین تعداد مهاجران ایرانی غیرقانونی با ۲۴ هزار و ۶۶۲ و شش هزار و ۵۷۵ نفر به ترتیب مربوط به سالهای ۲۰۱۵ و ۲۰۱۶ میلادی بوده است. بهطور متوسط سالانه حدود ۳۴۷۰ مهاجر غیرقانونی ایرانی در مرزهای اتحادیه اروپا و کشورهای عضو شینگن شناسایی شدهاند. همچنین بیشترین ایرانیان شناساییشده با حدود ۷۱ درصد مربوط به مسیر مدیترانه شرقی بوده است. همچنین ایران با ۱۸هزار و ۳۱۸ نفر مهاجر غیرقانونی، اولین کشور در عبور غیرقانونی با قایق در کانال مانش از سال ۲۰۱۸ تا مارچ ۲۰۲۳ است.
🔴 گزارش کامل روزنامه شرق را از اینجا مطالعه کرده و نمودارها را تماشا کنید.
@IranDel_Channel
💢
✍️ ریحانه جولایی
«رصدخانه مهاجرت ایران» امسال ویژه نامه آماری - تحلیلی جابهجاییهای اجباری و پناهجویی در ایران و جهان را در آستانه روز جهانی پناهندگان منتشر کرده است. بر اساس این گزارش آنچه که ما از مهاجرت اجباری و پناهجویی میدانیم بسیار اندک است. پناهنـدگان و پناهجویـان بیـش از هـر نـوع حمایتـی اعـم از اسـکان موقـت، اجـازه اقامـت و یـا کمـک هزینـه مالـی، نیازمند چشـم انـداز و امیـد برای بازسـازی روحی و جسـمی برای شـروعی دوبـاره هسـتند. ایـن نیاز بـه اندازهای اسـت که تاکیـد شـعار امسـال روز جهانی پناهنـدگان، «امید آفرینی بـرای پناهنـدگان و پناهجویـان دور از خانه» برگزیده شـده اسـت.
۳۰ میلیون پناهنده در کل جهان
جمعیت پناهندگان در جهان به عدد بیسابقه ۳۰ میلیون نفر رسیده است و رشد ۳۸ درصدی را نسبت به سال قبل نشان میدهد، جمعیت پناهجویان به سطح ۵.۴ میلیون نفر رسیده است که نشانگر رشد ۱۸ درصدی در این حوزه است. افزایش جمعیت پناهندگان و پناهجویان اثرات سوء و نامطلوبی را برای هم کشورهای مبدأ و مقصد در پی دارد. چراکه کشورهای مبدأ با از دستدادن سرمایههای انسانی دچار خسران مضاعف میشوند و کشورهای میزبان و مقصد نیز با افزایش چشمگیر هزینههای اقتصادی و اجتماعی درزمینهٔ پذیرش و ادغام اقتصادی و اجتماعی پناهجویان مواجه میشوند، بهویژه زمانی که در نظر داشته باشیم قریب به ۷۶ درصد پناهندگان و پناهجویان توسط کشورهایی با درآمد کم و یا متوسط میزبانی میشوند.
حضور ۳.۴ میلیون پناهنده در ایران
کشورهای با درآمد کم و متوسط میزبان ۷۶ درصد از پناهندگان و سایر افراد نیازمند حمایت بینالمللی هستند. همچنین ۷۰ درصد این افراد در کشورهایی که در همسایگی کشورشان قرار دارند به سر میبرند. ترکیه با حدود ۳.۶ میلیون پناهنده میزبان بیشترین تعداد پناهنده در جهان است. ایران نیز با ۳.۴ میلیون نفر در وضعیت مشابه پناهندگی، بعد از ترکیه [در جایگاه دوم] قرار دارد.
افزایش پناهندگان ایرانی در سال ۲۰۲۲
بر اساس آخرین آمار کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل، در سال ۲۰۲۲ میلادی، جمعیت ایرانیان در وضعیت پناهجویی در جهان ۶۹ هزار و ۲۳۷ نفر بوده است که نسبت به جمعیت ۶۸ هزار و ۹۴۰نفری سال قبل، افزایش یافته است.
عراق از مقاصد پناهجویان ایرانی
بر اساس آمار کمیساریای عالی پناهندگان در سال ۲۰۲۲ عراق رتبه پنجم در میان کشورهای پناهجوفرست را دارد. از طرف دیگر این کشور در سال ۲۰۱۲ و ۲۰۱۷ یکی از ده مقصد اصلی ایرانیان پناهجویی بوده است که درخواست جدید پناهندگی را ثبتکردهاند. با تاکید بر وضعیت پناهجویی و پناهندگی ایرانیان در این کشور، بر اساس نمودار زیر تعداد پناهجویان ایرانی در سال ۲۰۲۲ در عراق، ۴ هزار و ۷۵۳ نفر بوده است که نسبت به سال قبل، تقریباً ۱۹ درصد کاهش یافته است.
آمار بالای میل به پناهندگی ایرانیان در ترکیه
در سال ۲۰۲۲ میلادی، ۱۳ هزار و هشتاد و چهار ایرانی در وضعیت پناهجویی در ترکیه بودهاند که نسبت به سال قبل تقریباً ۳۱ درصد کاهش یافته است. در طی سالهای ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۲ تعداد ایرانیان در وضعیت پناهجویی در ترکیه در تراز سه هزار نفر قرار گرفت، اما پس از آن تعداد پناهجویان در ترکیه افزایش یافت. روند تعداد ایرانیان در وضعیت پناهجویی در ترکیه در سال ۲۰۱۶ به تراز ۲۴ هزار نفر و در سال ۲۰۱۸، به بالاترین حد خود (تقریباً ۳۰ هزار نفر) رسید.
سهم یک درصدی ایرانیان از مهاجرت غیرقانونی
بیشترین سهم ایرانیان از مهاجران غیرقانونی شناساییشده با ۲.۵ و ۲.۳ درصد به ترتیب مربوط به سالهای ۲۰۱۹ و ۲۰۲۱ میلادی است. از سال ۲۰۰۹ تا مارس ۲۰۲۳ ایرانیها بهطور متوسط سهمی یکدرصدی از مهاجران غیرقانونی شناساییشده در مرزهای اتحادیه اروپا داشتهاند.
رتبه اول ایران در عبور غیرقانونی از کانال مانش
از سال ۲۰۰۹ تا مارس ۲۰۲۳ درمجموع ۵۲ هزار و ۵۴ مهاجر ایرانی غیرقانونی در مرزهای اتحادیه اروپا و کشورهای عضو شینگن شناسایی شدهاند. بیشترین تعداد مهاجران ایرانی غیرقانونی با ۲۴ هزار و ۶۶۲ و شش هزار و ۵۷۵ نفر به ترتیب مربوط به سالهای ۲۰۱۵ و ۲۰۱۶ میلادی بوده است. بهطور متوسط سالانه حدود ۳۴۷۰ مهاجر غیرقانونی ایرانی در مرزهای اتحادیه اروپا و کشورهای عضو شینگن شناسایی شدهاند. همچنین بیشترین ایرانیان شناساییشده با حدود ۷۱ درصد مربوط به مسیر مدیترانه شرقی بوده است. همچنین ایران با ۱۸هزار و ۳۱۸ نفر مهاجر غیرقانونی، اولین کشور در عبور غیرقانونی با قایق در کانال مانش از سال ۲۰۱۸ تا مارچ ۲۰۲۳ است.
🔴 گزارش کامل روزنامه شرق را از اینجا مطالعه کرده و نمودارها را تماشا کنید.
@IranDel_Channel
💢
Telegram
attach 📎
👍6
🔴 جشن تیرگان و روز ملی دماوند گرامی باد
سیزدهم تیر ماه، روز آغاز جشن تیرگان است که طبق اساطیر ایران، روز صعود آرش کمانگیر به قله دماوند جهت پرتاب تیر و تعیین حدود مرزهای ایران و جشن گرامیداشت تیشتر (ستارهی بارانآور در فرهنگ ایرانی) میباشد.
همچنین جشن تیرگان به روایت ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه، روز بزرگداشت مقام نویسندگان در ایران باستان بوده است.
امروزه نیز ۱۳ تیر ماه، به بهانه ثبت قله دماوند بعنوان نخستین اثر طبیعی ایران، "روز ملی دماوند" نامگذاری شده است.
دماوند، مرتفعترین قله ایران است که در اساطیر ایران و شعر شاعران ایرانی چون فردوسی توسی، خاقانی شروانی، فخرالدین اسعد گرگانی، نظامی گنجهای، ناصر خسرو قبادیانی، قاآنی، ملکالشعرای بهار، مهدی اخوانثالث و ... جایگاه والایی دارد. از جمله در شاهنامه حکیم فردوسی توسی، قیام کاوه آهنگر (نماد تظلمخواهی ایرانی) و به بند کشیده شدنِ ضحاک بدست فریدون (پادشاهِ اساطیری ایران) در کوه دماوند رخ داده است.
پانوشت:
عکسها از مجید بهزاد - عکاس طبیعت - است که در طول ۱۱ سال در شرایط گوناگون جوّی بیش از ۱۰۰ ثبت از قله دماوند داشته است.
@IranDel_Channel
💢
سیزدهم تیر ماه، روز آغاز جشن تیرگان است که طبق اساطیر ایران، روز صعود آرش کمانگیر به قله دماوند جهت پرتاب تیر و تعیین حدود مرزهای ایران و جشن گرامیداشت تیشتر (ستارهی بارانآور در فرهنگ ایرانی) میباشد.
همچنین جشن تیرگان به روایت ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه، روز بزرگداشت مقام نویسندگان در ایران باستان بوده است.
امروزه نیز ۱۳ تیر ماه، به بهانه ثبت قله دماوند بعنوان نخستین اثر طبیعی ایران، "روز ملی دماوند" نامگذاری شده است.
دماوند، مرتفعترین قله ایران است که در اساطیر ایران و شعر شاعران ایرانی چون فردوسی توسی، خاقانی شروانی، فخرالدین اسعد گرگانی، نظامی گنجهای، ناصر خسرو قبادیانی، قاآنی، ملکالشعرای بهار، مهدی اخوانثالث و ... جایگاه والایی دارد. از جمله در شاهنامه حکیم فردوسی توسی، قیام کاوه آهنگر (نماد تظلمخواهی ایرانی) و به بند کشیده شدنِ ضحاک بدست فریدون (پادشاهِ اساطیری ایران) در کوه دماوند رخ داده است.
پانوشت:
عکسها از مجید بهزاد - عکاس طبیعت - است که در طول ۱۱ سال در شرایط گوناگون جوّی بیش از ۱۰۰ ثبت از قله دماوند داشته است.
@IranDel_Channel
💢
👍7