📷 شب بخارا در تبریز:
تصاویری از یکی از سالنها، راهپله و حیاط بنیاد پژوهشی شهریار
شبِ بزرگداشتِ دکتر مهری باقری، زبانشناس برجستهی ایرانی
با حضور استادانی چون دکتر محمدرضا شفیعیکدکنی و دکتر سجاد آیدنلو
عکاس: علی شهلازاده
تاریخ نشست:
سوم تیر ماه ۱۴۰۲ خورشیدی
@IranDel_Channel
💢
تصاویری از یکی از سالنها، راهپله و حیاط بنیاد پژوهشی شهریار
شبِ بزرگداشتِ دکتر مهری باقری، زبانشناس برجستهی ایرانی
با حضور استادانی چون دکتر محمدرضا شفیعیکدکنی و دکتر سجاد آیدنلو
عکاس: علی شهلازاده
تاریخ نشست:
سوم تیر ماه ۱۴۰۲ خورشیدی
@IranDel_Channel
💢
👍18👎2
✍️ استاد جواد طباطبایی، فیلسوف سیاسی ایران
تاریخ، مکانِ پدیدار شدنِ آگاهی ملی هر قومی و تاریخِ خودآگاهی است...
🔴 منبع:
کتاب جدالِ قدیم و جدید: از نوزایش تا انقلاب فرانسه
جواد طباطبایی، نشر ثالث، ۱۳۹۰، صفحه ۲۸.
🔴 عکس از صفحه تورج دریایی، استاد تاریخ ایران دورهی ساسانیان
@IranDel_Channel
💢
تاریخ، مکانِ پدیدار شدنِ آگاهی ملی هر قومی و تاریخِ خودآگاهی است...
🔴 منبع:
کتاب جدالِ قدیم و جدید: از نوزایش تا انقلاب فرانسه
جواد طباطبایی، نشر ثالث، ۱۳۹۰، صفحه ۲۸.
🔴 عکس از صفحه تورج دریایی، استاد تاریخ ایران دورهی ساسانیان
@IranDel_Channel
💢
👍14👎1
🔴 گزارشی از استقبالِ باشکوه از دکتر محمدرضا شفیعیکدکنی در تبریز
🔴 روزی که کَدکن مرکز تبریز شد و تبریز پایتخت فرهنگ ایران
✍️ شهریار صوفیانی
شنبه سوم تیر سال ۱۴۰۲ [خورشیدی]؛ اینجا تبریز، محلۀ خاقانی، جلوی درِ ساختمان زیبای خانۀ تاریخی حسن رستگار -که محل «بنیاد پژوهشی شهریار» است- ایستادهام. امروز قرار است برگ زرین دیگری در فرهنگ ایران، به نام تبریز ورق بخورد.
«امیرِ بخارا» به تبریز آمده تا او و تبریز، میزبان یکی از بزرگترین و محبوبترین دانشمندان و ادبای تاریخ زبان و ادب پارسی باشد. ششصد و هفتاد و نهمین شب و شاید خاصترین شب از شبهای بخارای علی دهباشی، به نام «شب مهری باقری»، که عمیقاً تحت تاثیر حضور تاریخی حضرت استاد دکتر محمدرضا شفیعیکدکنی در تبریز قرار گرفته است.
ساعت حوالی ۳ ظهر است. خورشید درست وسط آسمان است و تیرماه که معمولاً گرمترین ماه در آذربایجان است و من هم امروز از حوالی ۹ صبح در خیابانهای تبریز، زیر آسمان کاملاً صاف و آفتابی شهر قدم زدهام، طبعاً باید خسته و گرمازده باشم. اما نه؛ نه خیلی گرما را احساس میکنم و نه خستگی. خنکای دلنوازی هم در هوا هست.
گویی بادهای سرد و «تب»ریزِ زمستانهای تبریز، داغی کویرهای مرکزی ایران را در آغوش گرفته و حاصلِ این آغوش برای ما نسیم خنک و جانافزایی در دلِ تابستان ساخته است.
شاید اگر امروز قاآنی شیرازی کنارم بود به جای «حبذا از هوای نیشابور، که بُوَد مایۀ نشاط و سرور»، میسرود: «حبذا از هوای تبریز، که بُود چنین دلانگیز».
اصلاً چه فرقی میکند که قاآنی آن زمان چه گفته؟! وقتی که امروز قرار است تبریز، هوایش نِشابوری باشد و مایۀ نشاط و سرور؛ و البته مایۀ فخر ایران و ایرانی. وقتی که امروز قرار است تبریز فقط تبریز نباشد؛ بخارا باشد، خراسان باشد، نِشابور و کَدکَن باد؛ وقتی که امروز، تبریز میخواهد خودِ خودِ ایران باشد...
ساعت حوالی ۳ و نیم، چند نفر جلوی درِ بنیاد میرسند. زنگ در را میزنند. به خودم گفتند لابد نمیدانند برنامه ساعت پنج آغاز میشود یا اینکه مثل من تابِ زیر آفتاب به انتظار نشستن را ندارند. بعداً اما فهمیدم که یکی از سخنرانان جلسه بود که به همراه چند تن از دوستانش از ارومیه آمدهاند: سجاد آیدنلو، شاهنامهشناس مشهور اُرموی که علاوه بر دانشمند بودن در حوزۀ تخصصیاش، مشهور است به سجایای اخلاقی متعدد از جمله زودتر از موعد به محل قرار رسیدن! دقایقی بعد هم البته یکی از خوشاخلاقیهایش نصیب من و چند تنِ دیگر شد؛ وقتی نگهبان در را باز کرد و یکی از مسئولان بنیاد برای استقبال نزد او آمدند، بعد از سلام و احوالپرسی از آنها خواهش کرد که در را باز کنند تا ما داخل برویم و زیر آفتاب نمانیم.
وارد سالن محل برگزاری جلسه شدم و دیدم جناب دهباشی با دکتر محمد طاهری خسروشاهی از فعالان فرهنگی تبریز - که اگر اشتباه نکنم اخیراً ریاست بنیاد ایرانشناسی آذربایجان شرقی را عهدهدار شده - مشغول گپ و گفت است.
با وجود اینکه حدود ۱۵۰ صندلی در سالن و تعدادی هم در راهرو و حیاط چیده شده بود، اما از آنجا که میدانستم ساعت پنج عصر که برنامه آغاز شود بعید بتوان جایی برای نشستن پیدا کرد، فرصت را غنیمت شمردم و در همان جلوی سالن یک جای خوب برای خودم انتخاب کردم.
حدود نیم ساعتی نشسته بودم که ناگهان به صورت غریزی لمحهای بر پشت سرم انداختم. آنچه دیدم باعث شد به خودم بگویم چه زود ساعت پنج شد. اما نگاهی به تلفنم انداختم دیدم ساعت چهار است!
انتظار استقبال کمنظیر از این برنامه را داشتم اما دیگر نه در این حد که یک ساعت قبل از آغاز آن، ظرفیت سالن پر شود. تجربۀ چون منی که در تمام سالهایی که به برنامههای گوناگون فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و ... رفتهام و جملگی با تاخیر شروع شدهاند بهم میگفت این برنامه هم به دلایلی با تاخیر آغاز خواهد شد. اما اشتباه فکر میکردم!
برای اولین بار در عمرم داشتم میدیدم که یک برنامه به دلیل استقبال نه کمنظیر که بینظیر مردم، زودتر از زمان اعلامی آغاز میشود.... ساعت حوالی ساعت چهار و نیم بود که جناب استاد شفیعی کدکنی به سالن محل برنامه آمد. و چه آمدنی...
🔴 ادامه گزارش را از قسمتِ "مشاهده فوری" بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
🔴 روزی که کَدکن مرکز تبریز شد و تبریز پایتخت فرهنگ ایران
✍️ شهریار صوفیانی
شنبه سوم تیر سال ۱۴۰۲ [خورشیدی]؛ اینجا تبریز، محلۀ خاقانی، جلوی درِ ساختمان زیبای خانۀ تاریخی حسن رستگار -که محل «بنیاد پژوهشی شهریار» است- ایستادهام. امروز قرار است برگ زرین دیگری در فرهنگ ایران، به نام تبریز ورق بخورد.
«امیرِ بخارا» به تبریز آمده تا او و تبریز، میزبان یکی از بزرگترین و محبوبترین دانشمندان و ادبای تاریخ زبان و ادب پارسی باشد. ششصد و هفتاد و نهمین شب و شاید خاصترین شب از شبهای بخارای علی دهباشی، به نام «شب مهری باقری»، که عمیقاً تحت تاثیر حضور تاریخی حضرت استاد دکتر محمدرضا شفیعیکدکنی در تبریز قرار گرفته است.
ساعت حوالی ۳ ظهر است. خورشید درست وسط آسمان است و تیرماه که معمولاً گرمترین ماه در آذربایجان است و من هم امروز از حوالی ۹ صبح در خیابانهای تبریز، زیر آسمان کاملاً صاف و آفتابی شهر قدم زدهام، طبعاً باید خسته و گرمازده باشم. اما نه؛ نه خیلی گرما را احساس میکنم و نه خستگی. خنکای دلنوازی هم در هوا هست.
گویی بادهای سرد و «تب»ریزِ زمستانهای تبریز، داغی کویرهای مرکزی ایران را در آغوش گرفته و حاصلِ این آغوش برای ما نسیم خنک و جانافزایی در دلِ تابستان ساخته است.
شاید اگر امروز قاآنی شیرازی کنارم بود به جای «حبذا از هوای نیشابور، که بُوَد مایۀ نشاط و سرور»، میسرود: «حبذا از هوای تبریز، که بُود چنین دلانگیز».
اصلاً چه فرقی میکند که قاآنی آن زمان چه گفته؟! وقتی که امروز قرار است تبریز، هوایش نِشابوری باشد و مایۀ نشاط و سرور؛ و البته مایۀ فخر ایران و ایرانی. وقتی که امروز قرار است تبریز فقط تبریز نباشد؛ بخارا باشد، خراسان باشد، نِشابور و کَدکَن باد؛ وقتی که امروز، تبریز میخواهد خودِ خودِ ایران باشد...
ساعت حوالی ۳ و نیم، چند نفر جلوی درِ بنیاد میرسند. زنگ در را میزنند. به خودم گفتند لابد نمیدانند برنامه ساعت پنج آغاز میشود یا اینکه مثل من تابِ زیر آفتاب به انتظار نشستن را ندارند. بعداً اما فهمیدم که یکی از سخنرانان جلسه بود که به همراه چند تن از دوستانش از ارومیه آمدهاند: سجاد آیدنلو، شاهنامهشناس مشهور اُرموی که علاوه بر دانشمند بودن در حوزۀ تخصصیاش، مشهور است به سجایای اخلاقی متعدد از جمله زودتر از موعد به محل قرار رسیدن! دقایقی بعد هم البته یکی از خوشاخلاقیهایش نصیب من و چند تنِ دیگر شد؛ وقتی نگهبان در را باز کرد و یکی از مسئولان بنیاد برای استقبال نزد او آمدند، بعد از سلام و احوالپرسی از آنها خواهش کرد که در را باز کنند تا ما داخل برویم و زیر آفتاب نمانیم.
وارد سالن محل برگزاری جلسه شدم و دیدم جناب دهباشی با دکتر محمد طاهری خسروشاهی از فعالان فرهنگی تبریز - که اگر اشتباه نکنم اخیراً ریاست بنیاد ایرانشناسی آذربایجان شرقی را عهدهدار شده - مشغول گپ و گفت است.
با وجود اینکه حدود ۱۵۰ صندلی در سالن و تعدادی هم در راهرو و حیاط چیده شده بود، اما از آنجا که میدانستم ساعت پنج عصر که برنامه آغاز شود بعید بتوان جایی برای نشستن پیدا کرد، فرصت را غنیمت شمردم و در همان جلوی سالن یک جای خوب برای خودم انتخاب کردم.
حدود نیم ساعتی نشسته بودم که ناگهان به صورت غریزی لمحهای بر پشت سرم انداختم. آنچه دیدم باعث شد به خودم بگویم چه زود ساعت پنج شد. اما نگاهی به تلفنم انداختم دیدم ساعت چهار است!
انتظار استقبال کمنظیر از این برنامه را داشتم اما دیگر نه در این حد که یک ساعت قبل از آغاز آن، ظرفیت سالن پر شود. تجربۀ چون منی که در تمام سالهایی که به برنامههای گوناگون فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و ... رفتهام و جملگی با تاخیر شروع شدهاند بهم میگفت این برنامه هم به دلایلی با تاخیر آغاز خواهد شد. اما اشتباه فکر میکردم!
برای اولین بار در عمرم داشتم میدیدم که یک برنامه به دلیل استقبال نه کمنظیر که بینظیر مردم، زودتر از زمان اعلامی آغاز میشود.... ساعت حوالی ساعت چهار و نیم بود که جناب استاد شفیعی کدکنی به سالن محل برنامه آمد. و چه آمدنی...
🔴 ادامه گزارش را از قسمتِ "مشاهده فوری" بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
Telegraph
روزی که کَدکن مرکز تبریز شد و تبریز پایتختِ فرهنگِ ایران
. 🔴 گزارشی از استقبالِ باشکوه از دکتر محمدرضا شفیعیکدکنی در تبریز 🔴 روزی که کَدکن مرکز تبریز شد و تبریز پایتختِ فرهنگِ ایران
👍18👎1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔴 باور کن باورم نمیشد!
[ماجرای یک دیدار در تبریز]
✍️ رسانهٔ فرهنگی شفیعیکدکنی
برای شرکت در شب دکتر مهری باقری به همت مجلهٔ بخارا به تبریز سفر کردیم. در آنجا به خانهٔ یکی از دوستان رفتیم. استاد مشغول استراحت بودند که کاغذی روی درِ کمد نظرشان را جلب میکند. نزدیک میشوند و چشم میاندازند تا بتوانند بخوانند. روی آن تکهکاغذ به همین صورت نوشته شده بود:
به چکاوک زیبای پاییزی:
نَفَسَت شکفته بادا و
ترانهات شنیدم
گل آفتابگردان
نگَهَت خجسته بادا و
شکفتن تو دیدم،
گل آفتابگردان
تویی آن دعای خورشید که مستجاب گشتی،
شده اتحاد معشوق به عاشق از تو، رمزی،
نگهی به خویشتن کن که خود آفتاب گشتی!
فوراً از صاحبخانه، خانم دکتر، ماجرای این دستنوشته را میپرسند. ایشان میگویند:
این کاغذ، دستنوشتهٔ یک آقای تبریزیست. ایشان در مکانیکی (تعویض روغنی) کار میکنند. به پاسِ کاری که در مطب برای دندانهایشان کردیم این قطعه شعر را نوشتند و به دختر من هدیه دادند.
دکتر شفیعی کدکنی بعد از فهمیدن ماجرا منقلب شدند. همانجا درخواست کردند که من میخواهم ایشان را ببینم. فردا صبح پی ایشان رفتند
و رفت آنچه تماشا میکنید.
@IranDel_Channel
💢
[ماجرای یک دیدار در تبریز]
✍️ رسانهٔ فرهنگی شفیعیکدکنی
برای شرکت در شب دکتر مهری باقری به همت مجلهٔ بخارا به تبریز سفر کردیم. در آنجا به خانهٔ یکی از دوستان رفتیم. استاد مشغول استراحت بودند که کاغذی روی درِ کمد نظرشان را جلب میکند. نزدیک میشوند و چشم میاندازند تا بتوانند بخوانند. روی آن تکهکاغذ به همین صورت نوشته شده بود:
به چکاوک زیبای پاییزی:
نَفَسَت شکفته بادا و
ترانهات شنیدم
گل آفتابگردان
نگَهَت خجسته بادا و
شکفتن تو دیدم،
گل آفتابگردان
تویی آن دعای خورشید که مستجاب گشتی،
شده اتحاد معشوق به عاشق از تو، رمزی،
نگهی به خویشتن کن که خود آفتاب گشتی!
فوراً از صاحبخانه، خانم دکتر، ماجرای این دستنوشته را میپرسند. ایشان میگویند:
این کاغذ، دستنوشتهٔ یک آقای تبریزیست. ایشان در مکانیکی (تعویض روغنی) کار میکنند. به پاسِ کاری که در مطب برای دندانهایشان کردیم این قطعه شعر را نوشتند و به دختر من هدیه دادند.
دکتر شفیعی کدکنی بعد از فهمیدن ماجرا منقلب شدند. همانجا درخواست کردند که من میخواهم ایشان را ببینم. فردا صبح پی ایشان رفتند
و رفت آنچه تماشا میکنید.
@IranDel_Channel
💢
👍21
ایراندل | IranDel
🔴 باور کن باورم نمیشد! [ماجرای یک دیدار در تبریز] ✍️ رسانهٔ فرهنگی شفیعیکدکنی برای شرکت در شب دکتر مهری باقری به همت مجلهٔ بخارا به تبریز سفر کردیم. در آنجا به خانهٔ یکی از دوستان رفتیم. استاد مشغول استراحت بودند که کاغذی روی درِ کمد نظرشان را جلب میکند.…
👆👆
🔴 قابل توجه مخاطبان گرامی کانالِ ایراندل
متن شعر در فرستهی پیشین (فرستهی مربوط به دیدار استاد شفیعیکدکنی با یک شهروندِ تبریزی صاحب ذوق و هنر) ویرایش شد.
اگر مخاطبان گرامی پیشتر آن فرسته را در گروه یا کانالی بازنشر دادهاند، میتوانند، حذف کرده و دوباره بازنشر کنند.
با سپاس فراوان از همراهی شما گرامیان
👇👇
@IranDel_Channel
💢
🔴 قابل توجه مخاطبان گرامی کانالِ ایراندل
متن شعر در فرستهی پیشین (فرستهی مربوط به دیدار استاد شفیعیکدکنی با یک شهروندِ تبریزی صاحب ذوق و هنر) ویرایش شد.
اگر مخاطبان گرامی پیشتر آن فرسته را در گروه یا کانالی بازنشر دادهاند، میتوانند، حذف کرده و دوباره بازنشر کنند.
با سپاس فراوان از همراهی شما گرامیان
👇👇
@IranDel_Channel
💢
Telegram
ایراندل
🔴 باور کن باورم نمیشد!
[ماجرای یک دیدار در تبریز]
✍️ رسانهٔ فرهنگی شفیعی.کدکنی
برای شرکت در شب دکتر مهری باقری به همّت مجلهٔ بخارا به تبریز سفر کردیم. در آنجا، به خانهٔ یکی از دوستان رفتیم. استاد مشغول استراحت بودند که کاغذی روی درِ کمد نظرشان را جلب میکند.…
[ماجرای یک دیدار در تبریز]
✍️ رسانهٔ فرهنگی شفیعی.کدکنی
برای شرکت در شب دکتر مهری باقری به همّت مجلهٔ بخارا به تبریز سفر کردیم. در آنجا، به خانهٔ یکی از دوستان رفتیم. استاد مشغول استراحت بودند که کاغذی روی درِ کمد نظرشان را جلب میکند.…
👍9
🔴 قصهی تاول و خردل: روزی که نفَسِ سردشت به شماره افتاد.
روز هفت تیر ۱۳۶۶ خورشیدی هواپیماهای بمبافکن ارتش عراق با بمبهای شیمیایی به ۴ نقطه پر ازدحام و متراکم جمعیتی شهر سردشت حمله کردند.
ارتش بعثی عراق در این حمله دهها تن از مردم این شهر اعم از پیر و جوان، زن و کودک را با گازهای کشنده شیمیایی مورد هدف قرار داد که بر اثر آن ۱۱۰ نفر شهید شدند و نام بیش از ۵ هزار نفر در سازمانهای بینالمللی به عنوان مصدوم شیمیایی سردشت به ثبت رسیده است. هنوز هم تعدادی از مردم مقاوم و شریف شهرستان سردشت با آثار و پیامدهای این بمباران دست به گریبان هستند.
سلیمان جعفرزاده، از سرداران جنگ در زمان بمباران شیمیایی سردشت، درباره این ماجرا میگوید: سردشتیها با تمام وجود از افراد گردان ماکو در جبهه، حمایت و استقبال خوبی میکردند و این محبت مردم سردشت در میان رزمندگان برای ادامه نبرد با دشمن، دلگرمی ایجاد میکرد که هیچ گاه فراموش نخواهد شد چرا که این دلگرمیها و محبتها موجب تقویت روحیه در میان رزمندگان شده بود. متاسفانه در زمان بمباران شیمیایی وقتی از خط مقدم جبهه وارد شهر شدیم تمام شهر بمباران شیمیایی شده بود و به دلیل اینکه امکانات کافی در این شهر نبود هفتهها آثار گاز خردل در دیوارها و نقاط شهر باقی مانده بود و همین مساله باعث بیشتر شدن تلفات این جنایت شد.
شش ماه مانده به سرنگونی حکومت صدام حسین، جورج بوش در بخشی از سخنرانی ۷ اکتبر ۲۰۰۲ خود در توجیه حمله به عراق گفت: "صدام حسین دستور انجام حملات شیمیایی علیه ایران و بیش از ۴۰ روستای عراق را داد. این حملات، منجر به کشته و زخمی شدن حداقل ۲۰ هزار نفر شد."
در طول جنگ ایران و عراق، چند بار روسای وقت شورای امنیت با صدور بیانیههای غیرالزامآور عراق را به خاطر استفاده از سلاحهای شیمیایی محکوم کردند. اما این شورا، به خاطر نفوذ و حق وتوی قدرتهای بزرگ، هیچ گاه نتوانست با صدور قطعنامه الزام آور، عراق را به خاطر استفاده از این سلاح.ها محکوم کند.
🔹در یکی از آخرین تلاشها پیش از حمله سردشت، در ۲۱ مارس ۱۹۸۶، تلاش اکثریت اعضای شورای امنیت برای تصویب یک بیانیه در محکومیت حملات شیمیایی مکرر عراق علیه نیروهای ایرانی، با رای منفی ایالات متحده ناکام ماند. ۱۰ کشور دیگر عضو شورا به این متن رای مثبت دادند و کشورهای بریتانیا، فرانسه، استرالیا و دانمارک، در رای گیری شرکت نکردند.
بیتفاوتی جهانی نسبت به استفاده مکرر بغداد از سلاحهای شیمیایی، حدود ۸ ماه پس از بمباران سردشت، به پرتلفاتترین بمباران شیمیایی یک شهر در تاریخ جهان منجر شد. در ۲۵ اسفند ۱۳۶۶، ارتش عراق شهر کُردنشین حلبچه در عراق را، به تلافی همکاری عدهای از کردها با نیروهای ایرانی بمباران شیمیایی کرد و حداقل ۵ هزار نفر را کشت. تعداد کشته شدگان حلبچه، تا ۶۸۰۰ نفر نیز گفته شده است.
بعد از بمباران حلبچه، شورای امنیت به مدت ۷ هفته موضعی در مقابل این حمله نگرفت. حتی پس از آن هم، از مقصر دانستن حکومت صدامحسین خودداری کرد و در عوض، به محکوم کردن "ادامه استفاده از سلاحهای شیمیایی در مناقشه میان جمهوری اسلامی ایران و عراق" پرداخت. شورای امنیت، در ادامه از "هر دو طرف" خواست از "استفاده بیشتر از سلاحهای شیمیایی خودداری کنند".!
#مناسبتها
@IranDel_Channel
💢
روز هفت تیر ۱۳۶۶ خورشیدی هواپیماهای بمبافکن ارتش عراق با بمبهای شیمیایی به ۴ نقطه پر ازدحام و متراکم جمعیتی شهر سردشت حمله کردند.
ارتش بعثی عراق در این حمله دهها تن از مردم این شهر اعم از پیر و جوان، زن و کودک را با گازهای کشنده شیمیایی مورد هدف قرار داد که بر اثر آن ۱۱۰ نفر شهید شدند و نام بیش از ۵ هزار نفر در سازمانهای بینالمللی به عنوان مصدوم شیمیایی سردشت به ثبت رسیده است. هنوز هم تعدادی از مردم مقاوم و شریف شهرستان سردشت با آثار و پیامدهای این بمباران دست به گریبان هستند.
سلیمان جعفرزاده، از سرداران جنگ در زمان بمباران شیمیایی سردشت، درباره این ماجرا میگوید: سردشتیها با تمام وجود از افراد گردان ماکو در جبهه، حمایت و استقبال خوبی میکردند و این محبت مردم سردشت در میان رزمندگان برای ادامه نبرد با دشمن، دلگرمی ایجاد میکرد که هیچ گاه فراموش نخواهد شد چرا که این دلگرمیها و محبتها موجب تقویت روحیه در میان رزمندگان شده بود. متاسفانه در زمان بمباران شیمیایی وقتی از خط مقدم جبهه وارد شهر شدیم تمام شهر بمباران شیمیایی شده بود و به دلیل اینکه امکانات کافی در این شهر نبود هفتهها آثار گاز خردل در دیوارها و نقاط شهر باقی مانده بود و همین مساله باعث بیشتر شدن تلفات این جنایت شد.
شش ماه مانده به سرنگونی حکومت صدام حسین، جورج بوش در بخشی از سخنرانی ۷ اکتبر ۲۰۰۲ خود در توجیه حمله به عراق گفت: "صدام حسین دستور انجام حملات شیمیایی علیه ایران و بیش از ۴۰ روستای عراق را داد. این حملات، منجر به کشته و زخمی شدن حداقل ۲۰ هزار نفر شد."
در طول جنگ ایران و عراق، چند بار روسای وقت شورای امنیت با صدور بیانیههای غیرالزامآور عراق را به خاطر استفاده از سلاحهای شیمیایی محکوم کردند. اما این شورا، به خاطر نفوذ و حق وتوی قدرتهای بزرگ، هیچ گاه نتوانست با صدور قطعنامه الزام آور، عراق را به خاطر استفاده از این سلاح.ها محکوم کند.
🔹در یکی از آخرین تلاشها پیش از حمله سردشت، در ۲۱ مارس ۱۹۸۶، تلاش اکثریت اعضای شورای امنیت برای تصویب یک بیانیه در محکومیت حملات شیمیایی مکرر عراق علیه نیروهای ایرانی، با رای منفی ایالات متحده ناکام ماند. ۱۰ کشور دیگر عضو شورا به این متن رای مثبت دادند و کشورهای بریتانیا، فرانسه، استرالیا و دانمارک، در رای گیری شرکت نکردند.
بیتفاوتی جهانی نسبت به استفاده مکرر بغداد از سلاحهای شیمیایی، حدود ۸ ماه پس از بمباران سردشت، به پرتلفاتترین بمباران شیمیایی یک شهر در تاریخ جهان منجر شد. در ۲۵ اسفند ۱۳۶۶، ارتش عراق شهر کُردنشین حلبچه در عراق را، به تلافی همکاری عدهای از کردها با نیروهای ایرانی بمباران شیمیایی کرد و حداقل ۵ هزار نفر را کشت. تعداد کشته شدگان حلبچه، تا ۶۸۰۰ نفر نیز گفته شده است.
بعد از بمباران حلبچه، شورای امنیت به مدت ۷ هفته موضعی در مقابل این حمله نگرفت. حتی پس از آن هم، از مقصر دانستن حکومت صدامحسین خودداری کرد و در عوض، به محکوم کردن "ادامه استفاده از سلاحهای شیمیایی در مناقشه میان جمهوری اسلامی ایران و عراق" پرداخت. شورای امنیت، در ادامه از "هر دو طرف" خواست از "استفاده بیشتر از سلاحهای شیمیایی خودداری کنند".!
#مناسبتها
@IranDel_Channel
💢
Telegram
ایراندل | IranDel
همه عالم تن است و ایران دل ❤️
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
👍12
🔴 سردشت، نماد ملی
✍️ جواد رنجبر درخشیلر، دکترای علوم سیاسی و شاهنامهپژوه
حمله وحشیانه ارتش عراق با بمبهای شیمیایی به سردشت در ساعت شانزده و سی دقیقه روز هفتم تیر سال ۱۳۶۶ خ. از جنایتهای کمنظیر قرن بیستم م. است. مردمی که در روزی عادی در حال انجام عادیترین کارها بودند ناگهان در اثر بمب شیمیایی قتل عام شدند. حدود ۱۱۰ نفر شهید و حدود ۸۰۰۰ نفر مجروح شدند که جراحت بسیاری از آنها بعد از سال.ها هنوز بر جان و روانشان باقی است. خسارت توحش عراقیها از شمارش بیرون است و تا نسلها ادامه خواهد داشت.
سردشت از آن لحظه شوم افکندن بمب به یکی از نمادهای ملی ایران تبدیل شد.
نمادهای ملی که سرمایههای معنوی ما، ایرانیان، هستند فقط از پیروزیها و خوشیها و قهرمانیها و شاهکارهای ادبی ساخته نمیشوند. گاه رنجها نمادها را میسازند و حتی شکستها میتواند نمادین شود. نمادها هویت ساز و آگاهانندهاند. نمادها آیینوار در تداوم نسلها باززایی و بازشناسی میشوند و به میراث فرهنگی تبدیل میشوند.
در دفاع مقدس دو شهر سردشت و خرمشهر نمادهای ملی شدند. دیگر شهرهایی هم بودند که کم رنج جنگ را نکشیدند. دزفول و اهواز و آبادان و پیرانشهر و حتی تبریز و تهران و سایر شهرهای دور از جبهه، که از موشکهای صدامی در امان نماندند، اما قصه سردشت آن قدر دردناک و ناجوانمردانه، حتی به مقیاس قواعد جنگ، بود که هرگز نباید اجازه دهیم از یاد برود. همهی ما ایرانیان سردشتی هستیم.
دریغا که در سالهای پس از جنگ کاری درخور سردشت و وجه نمادین آن نشد. تاسف بار است که هیروشیما نزد ما زبانزد معروفتری است از سردشت. این مثال خود کافی است.
افزون بر جنبههای فکری و فرهنگی در توسعه مادی شهر هم توفیقی حاصل نشده است. سردشت از حداقلهای توسعه برخوردار نیست. آیا واقعا نمیشود در این شهر چند موسسه تحقیقاتی درباره سلاحهای شیمیایی و نهادهای صلح برای منع استفاده از سلاحهای شیمیایی راه انداخت و همچنین چند کارخانه و دانشگاه و بیمارستان برای رونق شهر؟ واقعاً شدنی نیست؟ مطمئنم که شدنی است. شاید با بخشی از بودجه کلان بیمصرف صداوسیما بتوان کل سردشت را متحول کرد.
آنچه نیست نه پول که تشخیصِ امر ملی و منفعت ملی در معنای کلان است. سردشت از لحظه افکندن بمب بخشی از منافع ملی ایران و میراث معنوی آن است که باید پاسداری شود. اما فقدانِ نظریه ملی، مصداق منفعت ملی را به محاق برده است.
آن هم همهی ماجرا نیست.
سردشت با ستمی مضاعف روبروست. هر سال عدهای که در تهران در خانههایی مجلل زندگی میکنند، لباس کُردی بر تن می کنند و لهجه را غلیظ میکنند و خود را به استان کردستان میرسانند و در رثای سردشت به زبان کُردی قصیدهها میسرایند. گاه زحمت سفر هم به خود نمیدهند و در یکی از سالنهای مرتب و راحت تهران با همان لباس کُردی و لهجه غلیظ کرده بازیگری میکنند و شو اجرا میکنند. پول خوبی هم برای این کارها میگیرند، تا سال بعد و واقعه دیگر.
این شو البته خالی از رویهی علمی نیست. با مبانی جامعهشناختی و نظریههای مشوش بیقاعده آمیخته میشود و مساله سردشت در نهایت میشود تدریس زبان کُردی و یا شعارهای همیشگی به درد نخور درباره توسعه نامتوازن.
این ستمِ مضاعف به سردشت، دلی سنگ مانند دل صدام میخواهد. اگر امر ملی را درک نمیکنند آیا عکسهای هولناک کودکان مجروح سردشت را هم درک نمیکنند که با آن نظریه قومگرایانه میسازند؟
سردشت نماد ملی ماست و تا به درستی در جای واقعی خود قرار نگیرد و جزو منافع ملی طبقهبندی نشود، جز مرثیه سرایی برای آن نمیتوان کاری کرد. شهدای سردشت از مظلومترین شهدای تاریخ ایران هستند. خون پاک این شهدای مظلوم باید در حافظهی ملی ما جریان یابد و وحدت ملی را محکمتر کند.
@IranDel_Channel
💢
🔴 سردشت، نماد ملی
✍️ جواد رنجبر درخشیلر، دکترای علوم سیاسی و شاهنامهپژوه
حمله وحشیانه ارتش عراق با بمبهای شیمیایی به سردشت در ساعت شانزده و سی دقیقه روز هفتم تیر سال ۱۳۶۶ خ. از جنایتهای کمنظیر قرن بیستم م. است. مردمی که در روزی عادی در حال انجام عادیترین کارها بودند ناگهان در اثر بمب شیمیایی قتل عام شدند. حدود ۱۱۰ نفر شهید و حدود ۸۰۰۰ نفر مجروح شدند که جراحت بسیاری از آنها بعد از سال.ها هنوز بر جان و روانشان باقی است. خسارت توحش عراقیها از شمارش بیرون است و تا نسلها ادامه خواهد داشت.
سردشت از آن لحظه شوم افکندن بمب به یکی از نمادهای ملی ایران تبدیل شد.
نمادهای ملی که سرمایههای معنوی ما، ایرانیان، هستند فقط از پیروزیها و خوشیها و قهرمانیها و شاهکارهای ادبی ساخته نمیشوند. گاه رنجها نمادها را میسازند و حتی شکستها میتواند نمادین شود. نمادها هویت ساز و آگاهانندهاند. نمادها آیینوار در تداوم نسلها باززایی و بازشناسی میشوند و به میراث فرهنگی تبدیل میشوند.
در دفاع مقدس دو شهر سردشت و خرمشهر نمادهای ملی شدند. دیگر شهرهایی هم بودند که کم رنج جنگ را نکشیدند. دزفول و اهواز و آبادان و پیرانشهر و حتی تبریز و تهران و سایر شهرهای دور از جبهه، که از موشکهای صدامی در امان نماندند، اما قصه سردشت آن قدر دردناک و ناجوانمردانه، حتی به مقیاس قواعد جنگ، بود که هرگز نباید اجازه دهیم از یاد برود. همهی ما ایرانیان سردشتی هستیم.
دریغا که در سالهای پس از جنگ کاری درخور سردشت و وجه نمادین آن نشد. تاسف بار است که هیروشیما نزد ما زبانزد معروفتری است از سردشت. این مثال خود کافی است.
افزون بر جنبههای فکری و فرهنگی در توسعه مادی شهر هم توفیقی حاصل نشده است. سردشت از حداقلهای توسعه برخوردار نیست. آیا واقعا نمیشود در این شهر چند موسسه تحقیقاتی درباره سلاحهای شیمیایی و نهادهای صلح برای منع استفاده از سلاحهای شیمیایی راه انداخت و همچنین چند کارخانه و دانشگاه و بیمارستان برای رونق شهر؟ واقعاً شدنی نیست؟ مطمئنم که شدنی است. شاید با بخشی از بودجه کلان بیمصرف صداوسیما بتوان کل سردشت را متحول کرد.
آنچه نیست نه پول که تشخیصِ امر ملی و منفعت ملی در معنای کلان است. سردشت از لحظه افکندن بمب بخشی از منافع ملی ایران و میراث معنوی آن است که باید پاسداری شود. اما فقدانِ نظریه ملی، مصداق منفعت ملی را به محاق برده است.
آن هم همهی ماجرا نیست.
سردشت با ستمی مضاعف روبروست. هر سال عدهای که در تهران در خانههایی مجلل زندگی میکنند، لباس کُردی بر تن می کنند و لهجه را غلیظ میکنند و خود را به استان کردستان میرسانند و در رثای سردشت به زبان کُردی قصیدهها میسرایند. گاه زحمت سفر هم به خود نمیدهند و در یکی از سالنهای مرتب و راحت تهران با همان لباس کُردی و لهجه غلیظ کرده بازیگری میکنند و شو اجرا میکنند. پول خوبی هم برای این کارها میگیرند، تا سال بعد و واقعه دیگر.
این شو البته خالی از رویهی علمی نیست. با مبانی جامعهشناختی و نظریههای مشوش بیقاعده آمیخته میشود و مساله سردشت در نهایت میشود تدریس زبان کُردی و یا شعارهای همیشگی به درد نخور درباره توسعه نامتوازن.
این ستمِ مضاعف به سردشت، دلی سنگ مانند دل صدام میخواهد. اگر امر ملی را درک نمیکنند آیا عکسهای هولناک کودکان مجروح سردشت را هم درک نمیکنند که با آن نظریه قومگرایانه میسازند؟
سردشت نماد ملی ماست و تا به درستی در جای واقعی خود قرار نگیرد و جزو منافع ملی طبقهبندی نشود، جز مرثیه سرایی برای آن نمیتوان کاری کرد. شهدای سردشت از مظلومترین شهدای تاریخ ایران هستند. خون پاک این شهدای مظلوم باید در حافظهی ملی ما جریان یابد و وحدت ملی را محکمتر کند.
@IranDel_Channel
💢
Telegram
ایراندل | IranDel
همه عالم تن است و ایران دل ❤️
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
👍19
🔴 راوی روزگاران...
🔴 بنیاد ایرانشناسی آذربایجانشرقی برگزار میکند:
آیین بزرگداشت استاد محمدجواد مشکور، ادیب، اسلامپژوه، ایرانشناس فقید و محقق سختکوش تاریخ تبریز
با سخنرانی و حضورِ:
ژاله آموزگار
سیروس برادرانشکوهی
داود اصفهانیان
قربانعلی کریمزاده
چنگیز مولایی
مشکان مشکور
سید سعید میر محمدصادق
محمد طاهریخسروشاهی
🔴 زمانِ نشست:
پنجشنبه پانزدهم تیر ماه ۱۴۰۲ خورشیدی
ساعت ۱۷
🔴 محلِّ نشست:
تبریز، خیابان ثقهالاسلام، روبهروی مقبرهالشعرا، کوی سرخاب، شماره ۶۲
عمارت تاریخی بنیاد ایرانشناسی آذربایجانشرقی
#اطلاع_رسانی
@IranDel_Channel
💢
🔴 بنیاد ایرانشناسی آذربایجانشرقی برگزار میکند:
آیین بزرگداشت استاد محمدجواد مشکور، ادیب، اسلامپژوه، ایرانشناس فقید و محقق سختکوش تاریخ تبریز
با سخنرانی و حضورِ:
ژاله آموزگار
سیروس برادرانشکوهی
داود اصفهانیان
قربانعلی کریمزاده
چنگیز مولایی
مشکان مشکور
سید سعید میر محمدصادق
محمد طاهریخسروشاهی
🔴 زمانِ نشست:
پنجشنبه پانزدهم تیر ماه ۱۴۰۲ خورشیدی
ساعت ۱۷
🔴 محلِّ نشست:
تبریز، خیابان ثقهالاسلام، روبهروی مقبرهالشعرا، کوی سرخاب، شماره ۶۲
عمارت تاریخی بنیاد ایرانشناسی آذربایجانشرقی
#اطلاع_رسانی
@IranDel_Channel
💢
👍17
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 شفیعیکدکنی: انگلیسیها گفتند گور بابای زبان فارسی
🔴 روایت استاد شفیعیکدکنی از فارسیزدایی انگلیسیها و روسها:
وقتی [انگلیسیها در شبه قاره هند] به زبان فارسی مسلّط شدند، گفتند: گور بابای زبان فارسی! شما زبان فارسی برایتان خوب نیست. میدانستند که زبان فارسی شاهنامه دارد، مثنوی دارد، سعدی دارد، حافظ دارد، نظامی دارد.
این نظر من نیست که بگویید من یک شوونیست فارس هستم. زبان فارسی در همه کرۀ زمین با رباعیات خیام و مثنوی جلالالدین و شاهنامه و سعدی و حافظ و... شناخته میشود، در همۀ دنیا. شکسپیر با آن نمیتواند کشتی بگیرد. پوشکین با آن نمیتواند کشتی بگیرد.
همین کار الان در آسیانه میانه دارد میشود [توسط روسیه]. سه نسل، چهار نسلِ دیگر بگذرد، بچههای قزاق و اُزبک و تاجیک، روس هستند.
زبانهای محلّی پشتوانۀ فرهنگی ما هستند. ما اگر این زبانهای محلّی را حفظ نکنیم، بخش اعظمی از فرهنگ مشترکمان را عملاً نمیفهمیم. ولی این زبان بینالاقوامی که قرنها و قرنها و قرنها همۀ این اقوام درش مساهمت (همکاری و همیاری) دارند… هیچ قومی بر هیچ قوم دیگری تقدم ندارد در ساختن امواج این دریای بزرگ.
@IranDel_Channel
💢
🔴 روایت استاد شفیعیکدکنی از فارسیزدایی انگلیسیها و روسها:
وقتی [انگلیسیها در شبه قاره هند] به زبان فارسی مسلّط شدند، گفتند: گور بابای زبان فارسی! شما زبان فارسی برایتان خوب نیست. میدانستند که زبان فارسی شاهنامه دارد، مثنوی دارد، سعدی دارد، حافظ دارد، نظامی دارد.
این نظر من نیست که بگویید من یک شوونیست فارس هستم. زبان فارسی در همه کرۀ زمین با رباعیات خیام و مثنوی جلالالدین و شاهنامه و سعدی و حافظ و... شناخته میشود، در همۀ دنیا. شکسپیر با آن نمیتواند کشتی بگیرد. پوشکین با آن نمیتواند کشتی بگیرد.
همین کار الان در آسیانه میانه دارد میشود [توسط روسیه]. سه نسل، چهار نسلِ دیگر بگذرد، بچههای قزاق و اُزبک و تاجیک، روس هستند.
زبانهای محلّی پشتوانۀ فرهنگی ما هستند. ما اگر این زبانهای محلّی را حفظ نکنیم، بخش اعظمی از فرهنگ مشترکمان را عملاً نمیفهمیم. ولی این زبان بینالاقوامی که قرنها و قرنها و قرنها همۀ این اقوام درش مساهمت (همکاری و همیاری) دارند… هیچ قومی بر هیچ قوم دیگری تقدم ندارد در ساختن امواج این دریای بزرگ.
@IranDel_Channel
💢
👍19
🔴 #توییت_خوانی
🔴 در پاسخ به نفرتپراکنی قبیلهگرایان پانترک که مدعیاند استاد محمدرضا شفیعیکدکنی در سال ۱۳۹۷ خورشیدی در کلاس درس سهشنبههای خود در دانشگاه تهران به زبانهای غیرفارسی رایج در ایران توهین کرده است.
✍️ رشتهتوییتی از یاشار حقگوئی
پس از سفر غیر منتظرهی استاد شفیعیکدکنی به تبریز [در سوم تیر ۱۴۰۲ خورشیدی] و استقبال پرشورِ مردمِ ایراندوستِ تبریز از ایشان، عدهای قبیلهگرا که این استقبال را برنمیتابیدند، مجدداً این دروغ قدیمی را از صندوقچه بیانتهای دروغهای خود خارج کردند تا بلکه التیامی بر زخم جدیدشان باشد. اما واقعیت چیست؟
استاد کدکنی در سال ۹۷ [خورشیدی] سخنانی را در مورد سیاستِ قدرتهای خارجی برای از بین بردن زبان فارسی بیان فرمودند که بنده چکیده آن را بازگو میکنم.
«بنده در آکسفورد بودم و در آن جا یک عضو کمپانی هند شرقی که انگلیسی بودک فارسی یاد گرفته بود و به سبک بیدل شعر میگفت. اینها چون میدانستند زبان فارسی شاهنامه دارد، نظامی دارد، سعدی و حافظ دارد که شکسپیر نمیتواند با آن کُشتی بگیرد.
بعد همین ها آمدند [در هند] گفتند زبان فارسی به درد شما نمیخورد شما بروید اردو یاد بگیرید. بعد این جوان هندی چون میدید اردو اثری ندارد که با شکسپیر کُشتی بگیرد با خودش گفت «گور بابای این زبان اردو، من میروم انگیسی یاد میگیرم شکسپیر میخوانم.» میخواستند زبانشان را اردو بکنند که کردند.»
در قسمت دیگری ایشان میفرمایند: «همین سیاست را روسها در آسیا میانه پیاده کردند. میآمدند مردم را به لهجههای محلی خود تشویق میکردند. در مسکو برایشان دپارتمان تشکیل میدادند. زبان فارسی را در همهی کره زمین میدانند که شکسپیر نمیتواند با آن کُشتی بگیرد، لرمنتوف نمیتواند با آن کشتی بگیرد پوشکین نمیتواند با آن کُشتی بگیرد. اینها برای این لهجههای محلی،فرهنگ محلی دست میزدند تشویق میکردند، میگفتند شما باید به لهجه خود بخوانید. زبان دیگری (چون فارسی) به درد شما نمیخورد. آن لهجهی محلی که [روسها] تشویق میکنند [قابل قیاس با لرمانتوف و پوشکین نیست] بعد از مدتی نوهی تو، نتیجهی تو [با خودش] میگوید من شاشیدم به این زبان محلی خودم. من روس میشوم، انگلیسی میشوم، شکسپیر و لرمنتوف میخوانم.
اما قسمت مهم سخنان استاد در این جلسه این بود: زبانهای محلی و قومی [داخل ایران] پشتوانهی فرهنگی ما هستند. ما اگر آنها را فراموش کنیم بخش بزرگی از فرهنگ خود را نفهمیدهایم. ولی در این زبان بین الاقوامی (زبان فارسی) همه این اقوام مسامحت دارند.
اهل اندیشه به خوبی میتوانند مفهوم این سخنان را درک کنند. اما چون قبیلهگرایان همیشه نیاز به دشمن فرضی دارند از فهمیدن امتناع میکنند.
🔴 ویدئوی سخنان استاد شفیعیکدکنی در کلاس درس سهشنبههای خود در دانشگاه تهران در مورد زبانهای محلی در سال ۱۳۹۷ خورشیدی از این نشانی، قابل مشاهده است.
@IranDel_Channel
💢
🔴 در پاسخ به نفرتپراکنی قبیلهگرایان پانترک که مدعیاند استاد محمدرضا شفیعیکدکنی در سال ۱۳۹۷ خورشیدی در کلاس درس سهشنبههای خود در دانشگاه تهران به زبانهای غیرفارسی رایج در ایران توهین کرده است.
✍️ رشتهتوییتی از یاشار حقگوئی
پس از سفر غیر منتظرهی استاد شفیعیکدکنی به تبریز [در سوم تیر ۱۴۰۲ خورشیدی] و استقبال پرشورِ مردمِ ایراندوستِ تبریز از ایشان، عدهای قبیلهگرا که این استقبال را برنمیتابیدند، مجدداً این دروغ قدیمی را از صندوقچه بیانتهای دروغهای خود خارج کردند تا بلکه التیامی بر زخم جدیدشان باشد. اما واقعیت چیست؟
استاد کدکنی در سال ۹۷ [خورشیدی] سخنانی را در مورد سیاستِ قدرتهای خارجی برای از بین بردن زبان فارسی بیان فرمودند که بنده چکیده آن را بازگو میکنم.
«بنده در آکسفورد بودم و در آن جا یک عضو کمپانی هند شرقی که انگلیسی بودک فارسی یاد گرفته بود و به سبک بیدل شعر میگفت. اینها چون میدانستند زبان فارسی شاهنامه دارد، نظامی دارد، سعدی و حافظ دارد که شکسپیر نمیتواند با آن کُشتی بگیرد.
بعد همین ها آمدند [در هند] گفتند زبان فارسی به درد شما نمیخورد شما بروید اردو یاد بگیرید. بعد این جوان هندی چون میدید اردو اثری ندارد که با شکسپیر کُشتی بگیرد با خودش گفت «گور بابای این زبان اردو، من میروم انگیسی یاد میگیرم شکسپیر میخوانم.» میخواستند زبانشان را اردو بکنند که کردند.»
در قسمت دیگری ایشان میفرمایند: «همین سیاست را روسها در آسیا میانه پیاده کردند. میآمدند مردم را به لهجههای محلی خود تشویق میکردند. در مسکو برایشان دپارتمان تشکیل میدادند. زبان فارسی را در همهی کره زمین میدانند که شکسپیر نمیتواند با آن کُشتی بگیرد، لرمنتوف نمیتواند با آن کشتی بگیرد پوشکین نمیتواند با آن کُشتی بگیرد. اینها برای این لهجههای محلی،فرهنگ محلی دست میزدند تشویق میکردند، میگفتند شما باید به لهجه خود بخوانید. زبان دیگری (چون فارسی) به درد شما نمیخورد. آن لهجهی محلی که [روسها] تشویق میکنند [قابل قیاس با لرمانتوف و پوشکین نیست] بعد از مدتی نوهی تو، نتیجهی تو [با خودش] میگوید من شاشیدم به این زبان محلی خودم. من روس میشوم، انگلیسی میشوم، شکسپیر و لرمنتوف میخوانم.
اما قسمت مهم سخنان استاد در این جلسه این بود: زبانهای محلی و قومی [داخل ایران] پشتوانهی فرهنگی ما هستند. ما اگر آنها را فراموش کنیم بخش بزرگی از فرهنگ خود را نفهمیدهایم. ولی در این زبان بین الاقوامی (زبان فارسی) همه این اقوام مسامحت دارند.
اهل اندیشه به خوبی میتوانند مفهوم این سخنان را درک کنند. اما چون قبیلهگرایان همیشه نیاز به دشمن فرضی دارند از فهمیدن امتناع میکنند.
🔴 ویدئوی سخنان استاد شفیعیکدکنی در کلاس درس سهشنبههای خود در دانشگاه تهران در مورد زبانهای محلی در سال ۱۳۹۷ خورشیدی از این نشانی، قابل مشاهده است.
@IranDel_Channel
💢
Telegram
ایراندل
🎥 شفیعیکدکنی: انگلیسیها گفتند گور بابای زبان فارسی
🔴 روایت استاد شفیعیکدکنی از فارسیزدایی انگلیسیها و روسها:
وقتی [انگلیسیها در شبه قاره هند] به زبان فارسی مسلّط شدند، گفتند: گور بابای زبان فارسی! شما زبان فارسی برایتان خوب نیست. میدانستند که زبان…
🔴 روایت استاد شفیعیکدکنی از فارسیزدایی انگلیسیها و روسها:
وقتی [انگلیسیها در شبه قاره هند] به زبان فارسی مسلّط شدند، گفتند: گور بابای زبان فارسی! شما زبان فارسی برایتان خوب نیست. میدانستند که زبان…
👍19
🔴 جستجوی زبان آذری در کتابِ «زبان دیرین آذربایجان»
چند سطری از رسالهی "زبان دیرین آذربایجان" نوشتهی استاد منوچهر مرتضوی، دربارهی زبان پیشین آذربایجان:
«زبانآذری یکباره از بین نرفته، بلکه مواد لفظی و معنوی زبان دیرین آذربایجان در گویش کنونی باقی مانده است. در این ارتباط توجه به نکات زیر قابل توجه است:
۱- در زبان کنونی واژههایی از زبان پیشین آذربایجان فراوان است و تقریباً همهی نامهای پیشهها و اصطلاحهای کشاورزی و خانهداری و صدی هشتاد اعلام جغرافیایی و نامهای اماکن آذربایجان ،آذری است. مانند: بل(بیل)، نردوان (نردبان)، سرداوا (سردابه)، اوسون (افسون) و...
۲- شاعران آذربايجان به فارسي شعر ميگفتهاند؛ اما نمونههایی از شعر به زبان آذري هم موجود است: وهار و ول و دیم یار خوش بی / اوی یاران مَه ول بی مَه وهاران (همام تبریزی)
۳- بیشتر اصطلاحات و ضرب المثلهای موجود در زبان فعلی آذربایجان ریشه در زبان پیشین و فرهنگ ایرانی دارد. مانند: «ال آچیخ» (دست و دل باز)، اشتهام کورالدی (اشتهام کور شد) و... »
@IranDel_Channel
💢
چند سطری از رسالهی "زبان دیرین آذربایجان" نوشتهی استاد منوچهر مرتضوی، دربارهی زبان پیشین آذربایجان:
«زبانآذری یکباره از بین نرفته، بلکه مواد لفظی و معنوی زبان دیرین آذربایجان در گویش کنونی باقی مانده است. در این ارتباط توجه به نکات زیر قابل توجه است:
۱- در زبان کنونی واژههایی از زبان پیشین آذربایجان فراوان است و تقریباً همهی نامهای پیشهها و اصطلاحهای کشاورزی و خانهداری و صدی هشتاد اعلام جغرافیایی و نامهای اماکن آذربایجان ،آذری است. مانند: بل(بیل)، نردوان (نردبان)، سرداوا (سردابه)، اوسون (افسون) و...
۲- شاعران آذربايجان به فارسي شعر ميگفتهاند؛ اما نمونههایی از شعر به زبان آذري هم موجود است: وهار و ول و دیم یار خوش بی / اوی یاران مَه ول بی مَه وهاران (همام تبریزی)
۳- بیشتر اصطلاحات و ضرب المثلهای موجود در زبان فعلی آذربایجان ریشه در زبان پیشین و فرهنگ ایرانی دارد. مانند: «ال آچیخ» (دست و دل باز)، اشتهام کورالدی (اشتهام کور شد) و... »
@IranDel_Channel
💢
👍18
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 سخنرانی خانم معصومه معدنکَن، دکترای زبان و ادبیّات فارسی و عضو هیئت علمی دانشکده ادبیات و زبانهای خارجی دانشگاه تبریز و از شاگردان استاد دکتر منوچهر مرتضوی، در مراسم «شب منوچهر مرتضوی» از سری شبهای بخارا در تبریز:
میهنپرستی یعنی جانبازی، فداکاری و ایثار جان و مال و فرزند در راه میهن، تسلیم دسیسههای دشمنان نشدن و از خدمت به مردم مضایقه نکردن است؛
دشمنان میخواهند به بهانههایی همچون قومگرایی، زبانگرایی و مذهبگرایی ایران را تجزیه کنند؛
«میهندوستی» بارِ معنایی «میهنپرستی» را نمیدهد؛
میهنپرستی را از فرهنگ ایران متروک و محروم نکنید؛
استاد منوچهر مرتضوی عاشق ایران بودند.
@IranDel_Channel
💢
میهنپرستی یعنی جانبازی، فداکاری و ایثار جان و مال و فرزند در راه میهن، تسلیم دسیسههای دشمنان نشدن و از خدمت به مردم مضایقه نکردن است؛
دشمنان میخواهند به بهانههایی همچون قومگرایی، زبانگرایی و مذهبگرایی ایران را تجزیه کنند؛
«میهندوستی» بارِ معنایی «میهنپرستی» را نمیدهد؛
میهنپرستی را از فرهنگ ایران متروک و محروم نکنید؛
استاد منوچهر مرتضوی عاشق ایران بودند.
@IranDel_Channel
💢
👍22
Audio
🎙 پیام شنیداری سجاد آیدنلو - دکترای زبان و ادبیات فارسی و شاهنامهپژوه - به برنامهی تکریم شادروان استاد منوچهر مرتضوی تبریزی، استاد ادبیات و رییس پیشین دانشگاه تبریز
تاریخ انتشار پیام: نهم تیر ۱۴۰۱ خورشیدی
@IranDel_Channel
💢
تاریخ انتشار پیام: نهم تیر ۱۴۰۱ خورشیدی
@IranDel_Channel
💢
👍17
🔴 برشی از کتاب مکتبِ حافظ
✍️ منوچهر مرتضوی، حافظشناس
▪️قریب چهل سال پیش از استاد بدیعالزمان فروزانفر پرسیدم چرا با بصیرت و تبحری کمنظیر که دربارهٔ مشرب و طرز سخن و نکات باریک شعرِ حافظ دارند عنانِ تحقیق و تألیف به سوى لسانالغيب معطوف نمیدارند تا پیادگانی امثال بنده که تهوّر و جسارتی از سر ناپختگی دارند و چیزی درباره حافظ مینویسند ناگزیر نباشند بدایع نظر بدیع الزمان را از خلال سخنان ایشان استنباط یا در مواردی مشخص به نقل افاضات شفاهی اکتفا نمایند. تأملی نمودند و فرمودند:
«عرصهٔ ظاهر و باطن شعر حافظ مزلّه است».
به همین پاسخ کوتاه و قليل و دلیل بسنده کردند و بنده نیز که مقصودشان را در حد فهم و اندیشه خود دریافته بودم تصديع بیشتر روا ندیدم.
اگرچه عرصهٔ غزلسرایی او مزلّه و لغزشگاه است ولی در عظمتش هرگز تردید نکنیم، که هرچه گفته و آنچه سروده طوطیصفت تلقین و درس استاد ازل بوده و بازتاب فغان و غوغای آن ناشناس لاهوتی از اندرون سویدای دلش. به عبارت دیگر میتوان گفت جولان هنر ساحرانهٔ شاعری در عوالم خودآگاهی و ناخودآگاهی و زبّر آگاهی حافظ سرچشمهٔ این همهٔ تنوع و تفنن ذوقی و حکمی و عرفانی و اخلاقی و اجتماعی به شمار میرود.
آن روزگار که تذکرهنویسان و ادیبان او را صرفاً غزلسرایی بزرگ یا شاعری عارف میدانستند سپری شده است. تنها در شاعری اجماع و اتّفاق نظر وجود دارد، ولی مسأله که ماهیّت و روح و مشرب و جهانبینی او در کدام عرصه از مشربهای هنر شاعریِ مطلق و نبوغ ذوق و بیان، عرفان و تصوّف، مشرب ملامتی یا قلندری، حکمت و دیدگاه فلسفی، مشرب ادریه یا لاادریه و بالاخره دیدگاه اجتماعی و اخلاقی به صورت جامع و مانع قابل تعریف است، بنده به نظرم امکانپذیر نمینماید.
به همین علت ناگزیر عنوان «مشرب رندی» را که لااقل خود حافظ بارها تصریح نموده رساترین و فعلاً دقیقترین عنوان برای تعریف مشرب او میدانیم. میتوان گفت عصارهٔ همه مباحثی که در متن کتاب و ضمائم و مقدمههای آن مشروح است تعریف تفصیلی این عنوان را به دست میدهد.
🔴 پینوشت:
مَزَلَّه: لغزشگاه. در مقدمهٔ این کتاب ارجمند استاد مرتضوی پیرو آن سخن کوتاه استادشان بدیع الزمان فروزانفر تشریح میکنند که چرا عرصهٔ حافظشناسی لغزشگاه است. رحمة الله علیهم اجمعین!
چراغِ صاعقهٔ آن سحاب روشن باد
که زد به خرمنِ ما آتشِ محبتِ او
@IranDel_Channel
💢
✍️ منوچهر مرتضوی، حافظشناس
▪️قریب چهل سال پیش از استاد بدیعالزمان فروزانفر پرسیدم چرا با بصیرت و تبحری کمنظیر که دربارهٔ مشرب و طرز سخن و نکات باریک شعرِ حافظ دارند عنانِ تحقیق و تألیف به سوى لسانالغيب معطوف نمیدارند تا پیادگانی امثال بنده که تهوّر و جسارتی از سر ناپختگی دارند و چیزی درباره حافظ مینویسند ناگزیر نباشند بدایع نظر بدیع الزمان را از خلال سخنان ایشان استنباط یا در مواردی مشخص به نقل افاضات شفاهی اکتفا نمایند. تأملی نمودند و فرمودند:
«عرصهٔ ظاهر و باطن شعر حافظ مزلّه است».
به همین پاسخ کوتاه و قليل و دلیل بسنده کردند و بنده نیز که مقصودشان را در حد فهم و اندیشه خود دریافته بودم تصديع بیشتر روا ندیدم.
اگرچه عرصهٔ غزلسرایی او مزلّه و لغزشگاه است ولی در عظمتش هرگز تردید نکنیم، که هرچه گفته و آنچه سروده طوطیصفت تلقین و درس استاد ازل بوده و بازتاب فغان و غوغای آن ناشناس لاهوتی از اندرون سویدای دلش. به عبارت دیگر میتوان گفت جولان هنر ساحرانهٔ شاعری در عوالم خودآگاهی و ناخودآگاهی و زبّر آگاهی حافظ سرچشمهٔ این همهٔ تنوع و تفنن ذوقی و حکمی و عرفانی و اخلاقی و اجتماعی به شمار میرود.
آن روزگار که تذکرهنویسان و ادیبان او را صرفاً غزلسرایی بزرگ یا شاعری عارف میدانستند سپری شده است. تنها در شاعری اجماع و اتّفاق نظر وجود دارد، ولی مسأله که ماهیّت و روح و مشرب و جهانبینی او در کدام عرصه از مشربهای هنر شاعریِ مطلق و نبوغ ذوق و بیان، عرفان و تصوّف، مشرب ملامتی یا قلندری، حکمت و دیدگاه فلسفی، مشرب ادریه یا لاادریه و بالاخره دیدگاه اجتماعی و اخلاقی به صورت جامع و مانع قابل تعریف است، بنده به نظرم امکانپذیر نمینماید.
به همین علت ناگزیر عنوان «مشرب رندی» را که لااقل خود حافظ بارها تصریح نموده رساترین و فعلاً دقیقترین عنوان برای تعریف مشرب او میدانیم. میتوان گفت عصارهٔ همه مباحثی که در متن کتاب و ضمائم و مقدمههای آن مشروح است تعریف تفصیلی این عنوان را به دست میدهد.
🔴 پینوشت:
مَزَلَّه: لغزشگاه. در مقدمهٔ این کتاب ارجمند استاد مرتضوی پیرو آن سخن کوتاه استادشان بدیع الزمان فروزانفر تشریح میکنند که چرا عرصهٔ حافظشناسی لغزشگاه است. رحمة الله علیهم اجمعین!
چراغِ صاعقهٔ آن سحاب روشن باد
که زد به خرمنِ ما آتشِ محبتِ او
@IranDel_Channel
💢
👍15
🔴 چپ و آزادیهای فردی
✍️ مهدی تدینی، تاریخپژوه
آنچه [در ویدئوی پیوست] میشنوید، صحبتهای احمد قریشی، کسی که سالهای ۵۶ و ۵۷ ریاست دانشگاه ملی (شهید بهشتی بعدی) را بر عهده داشت. او به عنوان استاد قدیمی دانشگاه و نیز ریاست دانشگاه تحولات دانشگاه در سالهای منتهی به انقلاب را دقیق میدید و در این باره نکات جالب فراوانی میگوید. در اینجا از چادری شدن دخترانی میگوید که اعتقادی به خود حجاب نداشتند.
قریشی از دختری ارمنی میگوید که چادری شده بود. او از دختر پرسیده بود: «مگه تو مسلمون شدی؟» دختر گفته بود، نه! این ابزار اعتراض است و هیچ کدام از این دختران چادری اعتقادی به حجاب ندارند. این فقط یک نمونه از مستندات و شواهد فراوانی است که در این زمینه وجود دارد.
وارد کردن چادر و حجاب به عنوان یک ابزارِ «صرفاً» سیاسی به مبارزات علیه شاه ایدهای بود که چپها ابداع کرده بودند. به این دلیل میگویم یک ابزارِ «صرفاً» سیاسی که آنها دغدغههای دینی نداشتند و بجز چپ مجاهد، بقیه آرمان اسلامی نداشتند. بنابراین، حجاب و چادر برای آنها «هدف» نبود، بلکه «وسیله» بود. با این وسیله، میشد در ظاهر جامعه با سیاستهای فرهنگی حکومت مخالفت کرد.
اما مسئله قدری عمیقتر و پیچیدهتر از این است. آن ایدئولوژی مارکسیستی ــ لنینیستی که آن زمان میان چپهای ایرانی حکمفرما شده بود، این استفادۀ ابزاری را به لحاظ تئوریک به خوبی توجیه میکرد. در این ایدئولوژیِ مطلقاً «جمعگرایانه» (collectivistic) هیچچیز منفورتر و منفیتر از امور «فردگرایانه» (individualistic) نبود. هر نوع «سوسیال»یسم بر محدودسازی «فرد» و «فردیت» استوار است. آنچه فرد و فردیت را فربه میکند، آزادیهای فردی است (که هدف لیبرالیسم است)؛ بنابراین، چپ مارکسیست از میانه قرن نوزدهم با اقیانوسی از پروپاگاندا کوشید آزادیهای فردی را به مثابه اموری مبتذل، بنجل، بورژوایی، خُردهبورژوایی، مصرفگرایانه، ضداجتماعی، ضد عدالت، ضد خیر عمومی لجنمال کند.
پس حمله به آزادیهای فردی به عنوان اموری بورژوایی ــ کاپیتالیستی و غربی «نقشۀ راهِ چپ» بود. البته باید خدا را شاکر باشیم که هدفِ اصلیِ جریانهای مارکسیسم ــ یعنی برچیدن مالکیت خصوصی ــ به دلیل قدرت و نفوذ بازار، شکست خورد. بنابراین، اینکه زنان چپگرا تعمداً چادر سر میکردند و پس از انقلاب نیز اکثریتشان با شعار مبارزه با امپریالیسم مخالفت با حجاب را رد کردند، هم به رویکردِ ماکیاولیستی و ابزارگرایانۀ چپ ربط داشت، و هم به خوبی با ایدئولوژی فردیتستیزانۀ آنها همخوانی داشت.
@IranDel_Channel
💢
✍️ مهدی تدینی، تاریخپژوه
آنچه [در ویدئوی پیوست] میشنوید، صحبتهای احمد قریشی، کسی که سالهای ۵۶ و ۵۷ ریاست دانشگاه ملی (شهید بهشتی بعدی) را بر عهده داشت. او به عنوان استاد قدیمی دانشگاه و نیز ریاست دانشگاه تحولات دانشگاه در سالهای منتهی به انقلاب را دقیق میدید و در این باره نکات جالب فراوانی میگوید. در اینجا از چادری شدن دخترانی میگوید که اعتقادی به خود حجاب نداشتند.
قریشی از دختری ارمنی میگوید که چادری شده بود. او از دختر پرسیده بود: «مگه تو مسلمون شدی؟» دختر گفته بود، نه! این ابزار اعتراض است و هیچ کدام از این دختران چادری اعتقادی به حجاب ندارند. این فقط یک نمونه از مستندات و شواهد فراوانی است که در این زمینه وجود دارد.
وارد کردن چادر و حجاب به عنوان یک ابزارِ «صرفاً» سیاسی به مبارزات علیه شاه ایدهای بود که چپها ابداع کرده بودند. به این دلیل میگویم یک ابزارِ «صرفاً» سیاسی که آنها دغدغههای دینی نداشتند و بجز چپ مجاهد، بقیه آرمان اسلامی نداشتند. بنابراین، حجاب و چادر برای آنها «هدف» نبود، بلکه «وسیله» بود. با این وسیله، میشد در ظاهر جامعه با سیاستهای فرهنگی حکومت مخالفت کرد.
اما مسئله قدری عمیقتر و پیچیدهتر از این است. آن ایدئولوژی مارکسیستی ــ لنینیستی که آن زمان میان چپهای ایرانی حکمفرما شده بود، این استفادۀ ابزاری را به لحاظ تئوریک به خوبی توجیه میکرد. در این ایدئولوژیِ مطلقاً «جمعگرایانه» (collectivistic) هیچچیز منفورتر و منفیتر از امور «فردگرایانه» (individualistic) نبود. هر نوع «سوسیال»یسم بر محدودسازی «فرد» و «فردیت» استوار است. آنچه فرد و فردیت را فربه میکند، آزادیهای فردی است (که هدف لیبرالیسم است)؛ بنابراین، چپ مارکسیست از میانه قرن نوزدهم با اقیانوسی از پروپاگاندا کوشید آزادیهای فردی را به مثابه اموری مبتذل، بنجل، بورژوایی، خُردهبورژوایی، مصرفگرایانه، ضداجتماعی، ضد عدالت، ضد خیر عمومی لجنمال کند.
پس حمله به آزادیهای فردی به عنوان اموری بورژوایی ــ کاپیتالیستی و غربی «نقشۀ راهِ چپ» بود. البته باید خدا را شاکر باشیم که هدفِ اصلیِ جریانهای مارکسیسم ــ یعنی برچیدن مالکیت خصوصی ــ به دلیل قدرت و نفوذ بازار، شکست خورد. بنابراین، اینکه زنان چپگرا تعمداً چادر سر میکردند و پس از انقلاب نیز اکثریتشان با شعار مبارزه با امپریالیسم مخالفت با حجاب را رد کردند، هم به رویکردِ ماکیاولیستی و ابزارگرایانۀ چپ ربط داشت، و هم به خوبی با ایدئولوژی فردیتستیزانۀ آنها همخوانی داشت.
@IranDel_Channel
💢
Telegram
attach 📎
👍14👎1
🔴 «اینک وطن» ؛ سرودهای به نام وطن و میهن از زندهیاد استاد منوچهر مرتضوی تبریزی
صد مرد گر از پای فتد، کار همان است
در پهنه این معرکه، پیکار همان است
هر چند نه بغداد همان است و نه دجله
منصور همان، حرف همان، دار همان است
اسکندر و یأجوج نماندند ولیکن
بین حق و ناحقّ، در و دیوار همان است
از رودکی امروز خبر ماند و اثر نیست
اندیشه همان، شیوه گفتار همان است
شد سوری و قبطی عربی، لیک در این ملک
از فیض دری، تابش انوار همان است
از طوس وز تبریز وز شیراز و سمرقند
گفتار همان، نکته اشعار همان است
از غزنه و از گنجه و شروان و نشابور
وز بلخ، همه شیوه اشعار همان است
بر تخت جم و طاق مداین گذری کن
آیینه همان، عبرت ابصار همان است
اطلال به تبریز و به شیراز و صفاهان
هر گوشه سر افراشته معمار همان است
صد گونه پیام است ز صد هند به صد رنگ
بند و قفس و طوطی و منقار همان است
جز بیشه سرسبز وطن یاد نیارد
این فیل ـ چه سرمست و چه هشیار ـ همان است
آمویه و اروند و ارس تالب سیحون
لب تشنه اسطوره اعصار همان است
عَمان و خزر هر دو کتابی است که هر موج
از قصه صد خاطره، سرشار همان است
فرهنگ و زبان ضامن این بوم کهن بود
و امروز پس از سی سده، ناچار همان است
ایران و دو صد فتنه و صد خصم ز هر سو
هم مرکز و هم گردش پرگار همان است
هر لحظه به شکلی دگر این دیو عیان گشت
هم رستم و هم اژدر خونخوار همان است
فرسوده اگر چرم و، شکسته است اگر پتک
آهنگر بیدار دلافگار همان است
گفتند که شد یکسره این کار، ولی کار
تا کور شود دیده پندار، همان است
هر بار قفس بود دگر، دام دگر، مخمصه دیگر
جانسختی این مرغ گرفتار همان است
صد بار بخستند تن و پیکر ما را
جانداری سیمرغ فسونکار همان است
دانند زبان پایه این کاخ بلند است
این تیشه بدین ریشه، به اصرار همان است
دانند که فرهنگ و زبان رمزِ حیات است
در سرّ و علن این همه انکار هماون است
وحشی شده اهلی و غم حمزه فراموش
دوز و کلک هند جگرخوار همان است
خواهند که هر قطعه به یک گرگ سپارند
از پیکر ما، مایه ادبار همان است
این زمزمه شوم گر از جهل و گر از عمد
ناموس و شرف هدیه به اغیار همان است
ره دور و هوا تار و افق تیره و کولاک
این کوله و این پشت گرانبار همان است
سوسوی چراغی است از آن دور پدیدار
همواره قلاووز شب تار همان است
امید مبرّید از آن پرتو لرزان
در عرصه این دشت، پدیدار همان است
بیتوشه و بیراحله مردانه بتازید
آهنگ وطن، مرکب رهوار همان است
هر منزل از این قافله کم شد نفری چند
خیزید ز جا، بانگ علمدار همان است
ایرانی و افغانی و تاجیک شریکاند
در گنج سخن، حاصل اسفار همان است
با هم چو نشینند، بگویند و بفهمند
این است وطن، وعده دیدار همان است
ره بسته، جگر خسته و شب تار و گران بار
لالایی آن دولت بیدار همان است
هر جا که علمدار هم از پای درآید
یک مرد دگر خیزد و کردار همان است
این قافله باید که ز رفتار نماند
رنج و تعب و کوشش بسیار همان است
یک مقصد و یک راه و حرامی و خطرها
بانگ سحر و کوچ دگر بار همان است
گر عاقل و دیوانه، همینیم که هستیم
ماییم و ملامتگر بیکار همان است
توران شد و صقلاب بیامد، خطری نیست
هم آمل و هم مرو و کماندار همان است
از غزنه به تبریز وز آمویه به شروان
اسطوره آن تیر زباندار همان است
جز قند دری و شکر پارسی این درد
درمان نپذیرد که سزاوار همان است
فرخنده طبیبا که چنین گفت و چنین کرد
چون درد همان، داروی بیمار همان است
شکّرشکنان قند مکرر بپسندند
یک معنی و صد لفظ به تکرار همان است
⚫️ نهم تیرماه، سالگرد درگذشتِ استاد منوچهر مرتضوی تبریزی، استاد برجستهی دانشکدهی ادبیات دانشگاه تبریز و حافظشناسِ نامدارِ ایرانی
#یادها | #مناسبتها
@IranDel_Channel
💢
🔴 «اینک وطن» ؛ سرودهای به نام وطن و میهن از زندهیاد استاد منوچهر مرتضوی تبریزی
صد مرد گر از پای فتد، کار همان است
در پهنه این معرکه، پیکار همان است
هر چند نه بغداد همان است و نه دجله
منصور همان، حرف همان، دار همان است
اسکندر و یأجوج نماندند ولیکن
بین حق و ناحقّ، در و دیوار همان است
از رودکی امروز خبر ماند و اثر نیست
اندیشه همان، شیوه گفتار همان است
شد سوری و قبطی عربی، لیک در این ملک
از فیض دری، تابش انوار همان است
از طوس وز تبریز وز شیراز و سمرقند
گفتار همان، نکته اشعار همان است
از غزنه و از گنجه و شروان و نشابور
وز بلخ، همه شیوه اشعار همان است
بر تخت جم و طاق مداین گذری کن
آیینه همان، عبرت ابصار همان است
اطلال به تبریز و به شیراز و صفاهان
هر گوشه سر افراشته معمار همان است
صد گونه پیام است ز صد هند به صد رنگ
بند و قفس و طوطی و منقار همان است
جز بیشه سرسبز وطن یاد نیارد
این فیل ـ چه سرمست و چه هشیار ـ همان است
آمویه و اروند و ارس تالب سیحون
لب تشنه اسطوره اعصار همان است
عَمان و خزر هر دو کتابی است که هر موج
از قصه صد خاطره، سرشار همان است
فرهنگ و زبان ضامن این بوم کهن بود
و امروز پس از سی سده، ناچار همان است
ایران و دو صد فتنه و صد خصم ز هر سو
هم مرکز و هم گردش پرگار همان است
هر لحظه به شکلی دگر این دیو عیان گشت
هم رستم و هم اژدر خونخوار همان است
فرسوده اگر چرم و، شکسته است اگر پتک
آهنگر بیدار دلافگار همان است
گفتند که شد یکسره این کار، ولی کار
تا کور شود دیده پندار، همان است
هر بار قفس بود دگر، دام دگر، مخمصه دیگر
جانسختی این مرغ گرفتار همان است
صد بار بخستند تن و پیکر ما را
جانداری سیمرغ فسونکار همان است
دانند زبان پایه این کاخ بلند است
این تیشه بدین ریشه، به اصرار همان است
دانند که فرهنگ و زبان رمزِ حیات است
در سرّ و علن این همه انکار هماون است
وحشی شده اهلی و غم حمزه فراموش
دوز و کلک هند جگرخوار همان است
خواهند که هر قطعه به یک گرگ سپارند
از پیکر ما، مایه ادبار همان است
این زمزمه شوم گر از جهل و گر از عمد
ناموس و شرف هدیه به اغیار همان است
ره دور و هوا تار و افق تیره و کولاک
این کوله و این پشت گرانبار همان است
سوسوی چراغی است از آن دور پدیدار
همواره قلاووز شب تار همان است
امید مبرّید از آن پرتو لرزان
در عرصه این دشت، پدیدار همان است
بیتوشه و بیراحله مردانه بتازید
آهنگ وطن، مرکب رهوار همان است
هر منزل از این قافله کم شد نفری چند
خیزید ز جا، بانگ علمدار همان است
ایرانی و افغانی و تاجیک شریکاند
در گنج سخن، حاصل اسفار همان است
با هم چو نشینند، بگویند و بفهمند
این است وطن، وعده دیدار همان است
ره بسته، جگر خسته و شب تار و گران بار
لالایی آن دولت بیدار همان است
هر جا که علمدار هم از پای درآید
یک مرد دگر خیزد و کردار همان است
این قافله باید که ز رفتار نماند
رنج و تعب و کوشش بسیار همان است
یک مقصد و یک راه و حرامی و خطرها
بانگ سحر و کوچ دگر بار همان است
گر عاقل و دیوانه، همینیم که هستیم
ماییم و ملامتگر بیکار همان است
توران شد و صقلاب بیامد، خطری نیست
هم آمل و هم مرو و کماندار همان است
از غزنه به تبریز وز آمویه به شروان
اسطوره آن تیر زباندار همان است
جز قند دری و شکر پارسی این درد
درمان نپذیرد که سزاوار همان است
فرخنده طبیبا که چنین گفت و چنین کرد
چون درد همان، داروی بیمار همان است
شکّرشکنان قند مکرر بپسندند
یک معنی و صد لفظ به تکرار همان است
⚫️ نهم تیرماه، سالگرد درگذشتِ استاد منوچهر مرتضوی تبریزی، استاد برجستهی دانشکدهی ادبیات دانشگاه تبریز و حافظشناسِ نامدارِ ایرانی
#یادها | #مناسبتها
@IranDel_Channel
💢
Telegram
ایراندل | IranDel
همه عالم تن است و ایران دل ❤️
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
👍22
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 پاسخِ احمد کاظمی، پژوهشگر ارشد حقوق بینالملل و اوراسیا به پرسشهای زیر:
آیا ایران با گشایش خطوط مواصلاتی عادی در قفقاز مخالف است؟
اردوغان اخیراً طی اظهاراتی، ایران را مانع گشایش خطوط مواصلاتی بین جمهوری باکو و ارمنستان خوانده است. چه تفاوتی بین خطوط مواصلاتی عادی و طرحهای فتنهانگیز ژئوپلیتیکی در قفقاز وجود دارد؟
چرا دالان جعلی زنگزور یا همان دالان تورانی ناتو، خط مواصلاتی عادی محسوب نمیشود؟
علت ناسپاسی مقاماتِ باکو - علیرغم ارتباط سی ساله نخجوان از خاک ایران به خاک جمهوری باکو - چیست؟
رویکرد تُرکان عثمانی به آذریها و ارامنه در تاریخ چگونه بوده؟ و ترکان عثمانی چه نقشی در مشکلات گذشته و امروز قفقاز دارند؟
منظور از کریدور میانی چیست؟ چه موانعی برای تبدیل این کریدور فرعی به یک کریدور اصلی وجود دارد؟
چرا باکو که ظرفیت ریلی آن بیش از دو میلیون تُن در سال نیست، رویکرد مبالغه و تحریف را دربارهی ظرفیت کریدور میانی در پیش گرفته است؟
رویکرد ایران به گشایش خطوط مواصلاتی در منطقه قفقاز چیست؟
@IranDel_Channel
💢
آیا ایران با گشایش خطوط مواصلاتی عادی در قفقاز مخالف است؟
اردوغان اخیراً طی اظهاراتی، ایران را مانع گشایش خطوط مواصلاتی بین جمهوری باکو و ارمنستان خوانده است. چه تفاوتی بین خطوط مواصلاتی عادی و طرحهای فتنهانگیز ژئوپلیتیکی در قفقاز وجود دارد؟
چرا دالان جعلی زنگزور یا همان دالان تورانی ناتو، خط مواصلاتی عادی محسوب نمیشود؟
علت ناسپاسی مقاماتِ باکو - علیرغم ارتباط سی ساله نخجوان از خاک ایران به خاک جمهوری باکو - چیست؟
رویکرد تُرکان عثمانی به آذریها و ارامنه در تاریخ چگونه بوده؟ و ترکان عثمانی چه نقشی در مشکلات گذشته و امروز قفقاز دارند؟
منظور از کریدور میانی چیست؟ چه موانعی برای تبدیل این کریدور فرعی به یک کریدور اصلی وجود دارد؟
چرا باکو که ظرفیت ریلی آن بیش از دو میلیون تُن در سال نیست، رویکرد مبالغه و تحریف را دربارهی ظرفیت کریدور میانی در پیش گرفته است؟
رویکرد ایران به گشایش خطوط مواصلاتی در منطقه قفقاز چیست؟
@IranDel_Channel
💢
👍18
🔴 خورشید جهانافروز دانشکدۀ ما
✍️ سعید طرزمی، دانشآموخته دکترای زبان و ادبیات فارسی
من ایشان را یک بار از دور دیدم. مراسم ختم دایی پدرم مرحوم سید اصفهانی پدر خانم آقای سعید جلالی(مدیر انتشارات ستودۀ تبریز) بود. مردی تکیده قامت آمد که استواری خاصی از ورای آن پیدا بود. چند ردیف به احترامش برخاستند. از عمویم، استاد زکریا طرزمی، پرسیدم. گفتند: دکتر منوچهر مرتضوی است. سال ۱۳۸۴ بود و من دانشجوی سال اول کارشناسی زبان و ادبیات فارسی. همان روزها کتاب موجز «فردوسی و شاهنامه» را از ایشان خواندم. آنچه از او شنیده بودم، ابتدا از پدربزرگ فقیدم حاج محمد طرزمی بود. میفرمود: برای کارهای تحصیلی عمویم به دانشکدۀ ادبیات دانشگاه تبریز رفته بود و دکتر مرتضوی مدیر گروه بود. عادت دیرین پدربزرگم که یک بازاری خوشنام و اهل فضل به شمار میرفت، در ستایش برزگان این جمله بود: «فلانی هم فلانی بود». در ستایش استاد مرتضوی هم میفرمود: «دکتر مرتضوی هم دکتر مرتضوی بود».
اما دو استادِ بانویم با سخنانشان مرا به دنیای دکتر مرتضوی بردند. هر کدام به شیوۀ نظر خود. شادروان استاد پویا از اقتدار و هیمنۀ ایشان میفرمود و استاد معدنکن از مهر و لطف و پاکیزگی استاد. من استاد مرتضوی را به این دو استاد بزرگ خود شناختم و در هر کدام جلوهای از استاد مرتضوی را پدیدار دیدم. وقتی استاد معدنکن میفرمودند: «استادم»، ما میدانستیم منظور ایشان استاد مرتضوی است؛ بقیۀ استادان را با ذکر نام خطاب میکردند.
من نیز در این ۱۸ سال آموزندگی خود، همۀ آثار قلمی استاد را چه کتاب و چه مقاله خواندهام. استاد آمیختگی علامههای دیرین ادب فارسی با روشمندی صحیح علمی مستشرقین بود. چنین کسی را دیگر در ادب فارسی در این سطح سراغ دارید؟
استاد علامۀ روششناس ما، استادی کمنظیر بود. او جایی استاد بود که علامههای کمنظیر ادب فارسی چون استاد قاضی طباطبایی، استاد محمد امین ادیب طوسی، دکتر عبدالرسول خیامپور و… حضور داشتند. دکتر مرتضوی در میان چنین ستارگان تابناکی، خورشید جهانافروز دانشکدۀ ما بود.
🔴 ادامه یادداشت را در قسمتِ "مشاهده فوری" بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
✍️ سعید طرزمی، دانشآموخته دکترای زبان و ادبیات فارسی
من ایشان را یک بار از دور دیدم. مراسم ختم دایی پدرم مرحوم سید اصفهانی پدر خانم آقای سعید جلالی(مدیر انتشارات ستودۀ تبریز) بود. مردی تکیده قامت آمد که استواری خاصی از ورای آن پیدا بود. چند ردیف به احترامش برخاستند. از عمویم، استاد زکریا طرزمی، پرسیدم. گفتند: دکتر منوچهر مرتضوی است. سال ۱۳۸۴ بود و من دانشجوی سال اول کارشناسی زبان و ادبیات فارسی. همان روزها کتاب موجز «فردوسی و شاهنامه» را از ایشان خواندم. آنچه از او شنیده بودم، ابتدا از پدربزرگ فقیدم حاج محمد طرزمی بود. میفرمود: برای کارهای تحصیلی عمویم به دانشکدۀ ادبیات دانشگاه تبریز رفته بود و دکتر مرتضوی مدیر گروه بود. عادت دیرین پدربزرگم که یک بازاری خوشنام و اهل فضل به شمار میرفت، در ستایش برزگان این جمله بود: «فلانی هم فلانی بود». در ستایش استاد مرتضوی هم میفرمود: «دکتر مرتضوی هم دکتر مرتضوی بود».
اما دو استادِ بانویم با سخنانشان مرا به دنیای دکتر مرتضوی بردند. هر کدام به شیوۀ نظر خود. شادروان استاد پویا از اقتدار و هیمنۀ ایشان میفرمود و استاد معدنکن از مهر و لطف و پاکیزگی استاد. من استاد مرتضوی را به این دو استاد بزرگ خود شناختم و در هر کدام جلوهای از استاد مرتضوی را پدیدار دیدم. وقتی استاد معدنکن میفرمودند: «استادم»، ما میدانستیم منظور ایشان استاد مرتضوی است؛ بقیۀ استادان را با ذکر نام خطاب میکردند.
من نیز در این ۱۸ سال آموزندگی خود، همۀ آثار قلمی استاد را چه کتاب و چه مقاله خواندهام. استاد آمیختگی علامههای دیرین ادب فارسی با روشمندی صحیح علمی مستشرقین بود. چنین کسی را دیگر در ادب فارسی در این سطح سراغ دارید؟
استاد علامۀ روششناس ما، استادی کمنظیر بود. او جایی استاد بود که علامههای کمنظیر ادب فارسی چون استاد قاضی طباطبایی، استاد محمد امین ادیب طوسی، دکتر عبدالرسول خیامپور و… حضور داشتند. دکتر مرتضوی در میان چنین ستارگان تابناکی، خورشید جهانافروز دانشکدۀ ما بود.
🔴 ادامه یادداشت را در قسمتِ "مشاهده فوری" بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
Telegraph
خورشید جهانافروز دانشکدۀ ما
. 🔴 خورشید جهانافروز دانشکدۀ ما ✍️ سعید طرزمی، دانشآموخته دکترای زبان و ادبیات فارسی من ایشان را یک بار از دور دیدم. مراسم ختم دایی پدرم مرحوم سید اصفهانی پدر خانم آقای سعید جلالی(مدیر انتشارات ستودۀ تبریز) بود. مردی تکیده قامت آمد که استواری خاصی از ورای…
👍17
🔴 اشتیاقِ مردمی عاشق
✍️ نیما عظیمی، کنشگر فرهنگی و مدنی تبریزی
ششصدوهفتادونهمین شب از «شبهای بخارا» به بزرگداشت دکتر «مهری باقری» اختصاص داشت. این نشست در ساعت ۱۷ روز شنبه سوم تیرماه ۱۴٠۲ [خورشیدی] به میزبانی تالار «بنیاد پژوهشی شهریار» تبریز برگزار شد و استادانِ صاحبنامی همچون محمدرضا شفیعیکدکنی، رحیم رئیسنیا، باقر صدرینیا، علیرضا مظفری، ناصر علیزاده، سجاد آیدنلو، حسین مهرنگ و علی دهباشی در آن حضور یافته و سخنرانی کردند. همچنین پیام تصویری دکتر محمدعلی موحد پخش و رونمایی از جشننامه استاد مهری باقری در مجله بخارا انجام شد.
اینجانب برای تهیه گزارشی مکتوب و جامع، قلم و کاغذ را آماده کردم و بنابراین زودتر و پیشتر از آغاز رسمی برنامه، وارد بنیاد شدم. از نیکبختی من بود که به خاطر زودرسیدنم، جناب «علی دهباشی» را ملاقات کردم. دقایقی نگذشته بود که استاد دکتر «سجاد آیدنلو» شاهنامهشناس برجسته ارومیهای را - که به گواهی استادان و متخصصان فن، جوانترین شاهنامهشناسِ توانا و شناختهشدهی زمان در دنیاست - به همراه چند نفر از دیگر فرهیختگان ارومیهای، مشاهده کردم. ساعت نزدیک به ۱۶:۳۰ بود که استاد «محمدرضا شفیعیکدکنی» به سالن محل گردهمایی آمدند و من در آن لحظه، معنای حقیقی «شکوه» را به چشم دیدم. آری! «من خود به چشم خویشتن دیدم» شکوه در استقبال را. دیدم شکوه و فَرهمندی در پیشواز را! دیدم ابهت و بزرگی را؛ و دیدم هرآنچه را که در این قاموس نمیگنجید! چه اینکه سرچشمه این شکوه، «اشتیاق» مردمی عاشق بود؛ مردمی از دیار آذربایجان که عاشق فرهنگ ایران و ستون ستبر آن، زبان و ادب پارسی و هر آن کس که خادم آن است، هستند. باری این شیفتگی و شور تبریزیان از برای ورود «ستاره تابناک زبان و ادب پارسی در روزگار ما» یعنی حضرت استاد شفیعیکدکنی به سالن بود که نقشی ماندگار را رقم زد.
استاد دانشمند محمدرضا شفیعیکدکنی، این نگاهبان و دانشمند فرهنگ و زبان ملی ایران نیز با فروتنی تمام هر دستی را که از میان انبوه دلدادگان و شور حاضران به سویش میآمد، به مهر میفشرد و هر زبانی که او را میستود، با مهری دوچندان و لبخندی گرم، پاسخی زیبا میگفت. چنانکه این لبخندهای فروتنانه، از ابتدا تا انتهای حضور پرمهر ایشان، لحظهای و ذرهای از روی گشادهشان کم نشد. هرآنچه واژه از برای شرح عاشقیها و پرباری و زیباییهای این روز بزرگ بنویسم، رساندن حق مطلب را آنگونه که باید نخواهم توانست که این از کمتوانبودن قدرت قلم و ضعف نگارنده این سطور است ولاغیر. اما خود را نخواهم بخشید اگر کوتاهی کنم از نگارش گزارش بخشی دیگر از زیباترین جلوههای این «همبستگی ملی» در تبریز.
برای تکمیل گزارشم، قصد کردم تا تمام محوطه را رصد کنم که این بار «شکوه در شکوه» را دیدم! چه اینکه پیش از آغاز رسمی این نشست، نهتنها تالار اصلی بنیاد شهریار، بلکه راهرو، راهپلهها، طبقه پایین و حیاط و حتی بخشی از محوطه بیرون از حیاط این مجتمع، سرشار بود از استقبال مردمِ ایراندوستِ تبریز. ازاینرو، بهراستی این گردهمایی شیفتگان فرهنگ و ادب پارسی در تبریز را عنوانی جز «غرور ملی» نباید داد. چه اینکه بیگمان تکتک شهروندانی که خود را با اشتیاق به پیشواز استادان بزرگ این مرکز رسانیده بودند، نگهبانانِ بلندمرتبه و نجیبِ هویت تمام ایرانیِ آذربایجان هستند؛ که دیگر بار با صدایی رسا و با لهجه عزیز و گرامی آذری، پیامی ماندگار را در برگی از برگهای تاریخ ایرانزمین ثبت کردند و نگاشتند: «آذربایجان، خود ایران است»
🔴 ادامه گزارش را در قسمتِ "مشاهده فوری" بخوانید:
@IranDel_Channel
💢
✍️ نیما عظیمی، کنشگر فرهنگی و مدنی تبریزی
ششصدوهفتادونهمین شب از «شبهای بخارا» به بزرگداشت دکتر «مهری باقری» اختصاص داشت. این نشست در ساعت ۱۷ روز شنبه سوم تیرماه ۱۴٠۲ [خورشیدی] به میزبانی تالار «بنیاد پژوهشی شهریار» تبریز برگزار شد و استادانِ صاحبنامی همچون محمدرضا شفیعیکدکنی، رحیم رئیسنیا، باقر صدرینیا، علیرضا مظفری، ناصر علیزاده، سجاد آیدنلو، حسین مهرنگ و علی دهباشی در آن حضور یافته و سخنرانی کردند. همچنین پیام تصویری دکتر محمدعلی موحد پخش و رونمایی از جشننامه استاد مهری باقری در مجله بخارا انجام شد.
اینجانب برای تهیه گزارشی مکتوب و جامع، قلم و کاغذ را آماده کردم و بنابراین زودتر و پیشتر از آغاز رسمی برنامه، وارد بنیاد شدم. از نیکبختی من بود که به خاطر زودرسیدنم، جناب «علی دهباشی» را ملاقات کردم. دقایقی نگذشته بود که استاد دکتر «سجاد آیدنلو» شاهنامهشناس برجسته ارومیهای را - که به گواهی استادان و متخصصان فن، جوانترین شاهنامهشناسِ توانا و شناختهشدهی زمان در دنیاست - به همراه چند نفر از دیگر فرهیختگان ارومیهای، مشاهده کردم. ساعت نزدیک به ۱۶:۳۰ بود که استاد «محمدرضا شفیعیکدکنی» به سالن محل گردهمایی آمدند و من در آن لحظه، معنای حقیقی «شکوه» را به چشم دیدم. آری! «من خود به چشم خویشتن دیدم» شکوه در استقبال را. دیدم شکوه و فَرهمندی در پیشواز را! دیدم ابهت و بزرگی را؛ و دیدم هرآنچه را که در این قاموس نمیگنجید! چه اینکه سرچشمه این شکوه، «اشتیاق» مردمی عاشق بود؛ مردمی از دیار آذربایجان که عاشق فرهنگ ایران و ستون ستبر آن، زبان و ادب پارسی و هر آن کس که خادم آن است، هستند. باری این شیفتگی و شور تبریزیان از برای ورود «ستاره تابناک زبان و ادب پارسی در روزگار ما» یعنی حضرت استاد شفیعیکدکنی به سالن بود که نقشی ماندگار را رقم زد.
استاد دانشمند محمدرضا شفیعیکدکنی، این نگاهبان و دانشمند فرهنگ و زبان ملی ایران نیز با فروتنی تمام هر دستی را که از میان انبوه دلدادگان و شور حاضران به سویش میآمد، به مهر میفشرد و هر زبانی که او را میستود، با مهری دوچندان و لبخندی گرم، پاسخی زیبا میگفت. چنانکه این لبخندهای فروتنانه، از ابتدا تا انتهای حضور پرمهر ایشان، لحظهای و ذرهای از روی گشادهشان کم نشد. هرآنچه واژه از برای شرح عاشقیها و پرباری و زیباییهای این روز بزرگ بنویسم، رساندن حق مطلب را آنگونه که باید نخواهم توانست که این از کمتوانبودن قدرت قلم و ضعف نگارنده این سطور است ولاغیر. اما خود را نخواهم بخشید اگر کوتاهی کنم از نگارش گزارش بخشی دیگر از زیباترین جلوههای این «همبستگی ملی» در تبریز.
برای تکمیل گزارشم، قصد کردم تا تمام محوطه را رصد کنم که این بار «شکوه در شکوه» را دیدم! چه اینکه پیش از آغاز رسمی این نشست، نهتنها تالار اصلی بنیاد شهریار، بلکه راهرو، راهپلهها، طبقه پایین و حیاط و حتی بخشی از محوطه بیرون از حیاط این مجتمع، سرشار بود از استقبال مردمِ ایراندوستِ تبریز. ازاینرو، بهراستی این گردهمایی شیفتگان فرهنگ و ادب پارسی در تبریز را عنوانی جز «غرور ملی» نباید داد. چه اینکه بیگمان تکتک شهروندانی که خود را با اشتیاق به پیشواز استادان بزرگ این مرکز رسانیده بودند، نگهبانانِ بلندمرتبه و نجیبِ هویت تمام ایرانیِ آذربایجان هستند؛ که دیگر بار با صدایی رسا و با لهجه عزیز و گرامی آذری، پیامی ماندگار را در برگی از برگهای تاریخ ایرانزمین ثبت کردند و نگاشتند: «آذربایجان، خود ایران است»
🔴 ادامه گزارش را در قسمتِ "مشاهده فوری" بخوانید:
@IranDel_Channel
💢
Telegraph
اشتیاقِ مردمی عاشق
. 🔴 اشتیاقِ مردمی عاشق ✍️ نیما عظیمی، کنشگر فرهنگی و مدنی تبریزی ششصدوهفتادونهمین شب از «شبهای بخارا» به بزرگداشت دکتر «مهری باقری» اختصاص داشت. این نشست در ساعت ۱۷ روز شنبه سوم تیرماه ۱۴٠۲ [خورشیدی] به میزبانی تالارِ «بنیاد پژوهشی شهریار» تبریز برگزار شد…
👍21