🔴 گزارش کامل مراسم «روز بزرگداشت فردوسی» در شهرهای ارومیه و تکاب استان آذربایجانغربی
🔴 گزارش را در قسمتِ "مشاهده فوری" بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
🔴 گزارش را در قسمتِ "مشاهده فوری" بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
عصر ایران
«آذربایجانغربی» در شاهنامۀ فردوسی/ ترکان و تورانیان ربطی به آذربایجان و آذربایجانیها ندارد/ فردوسی ترکستیز نبود
«صدها سند وجود دارد که اهالی آذربایجان در طول بیش از هزار سال، شاهنامه را از خود میدانستهاند و تلقی "دیگری بودن" از آن نداشتهاند. اگر جز این بود، دهها و صدها شاعر و ادیب آذربایجانی در طول تاریخ متوجه آن میشدند و شاهنامه و فردوسی، چنین جایگاه والا و رفیعی…
👍6
📸 یک) تصویر سرباز وظیفه شهید محمد مهدی احمدی سرباز مرزبانی که در درگیری با وحوش طالبان در روز شنبه ۶ خرداد ۱۴۰۲ خورشیدی به شهادت رسید
📷 دو) تصویری از لباس آغشته به خون، شهید وطن، شهید درگیری مرزی با وحوش طالبان، شهید محمد مهدی احمدی
🔴 پینوشت:
یاد و نام این شهید مدافع مرزهای ایران گرامی و جاوید
@IranDel_Channel
💢
📷 دو) تصویری از لباس آغشته به خون، شهید وطن، شهید درگیری مرزی با وحوش طالبان، شهید محمد مهدی احمدی
🔴 پینوشت:
یاد و نام این شهید مدافع مرزهای ایران گرامی و جاوید
@IranDel_Channel
💢
👍18
.
🔴 هزینههای که به پای دشمنی با آمریکا میپردازیم!
✍️ حبیب رمضانخانی
به دنبال تنشهای چند روز اخیر در روابط ایران با طالبان که در پی عدم واگذاری حقآبه ایران از رود هیرمند رخ داد، جناب رییسی در سفر به [استان] سیستان [و بلوچستان]، "با جنبش اصیل منطقه" (!) اتمام حجت کرده و پیام هشدارآمیزی به آنها فرستاد.
به دنبال آن، اما طالبان با توجیه و دروغپردازی از نبود آب سخن گفته و تلویحاً با تمسخر و تحرکاتی پاسخ مسئولان ما را داد. در ادامه به یک روز نکشیده، لحن مسئولان نظام تغییر یافته و از تأیید گفته طالبان در نبود آب تا تأکید بر نیاز به گفتگوهای جدید، نظارهگر عقبنشینی آقایان از مواضع سابق بودیم.
با این اوصاف، سؤالی که پیش میآید، چرا حاکمیت با وجود ادعاهایی چون ابرقدرت منطقه بودن و داشتن توان بالا در مقابله با آمریکا و غرب در مواجهه با همسایگان خود اینگونه مماشات کرده و از موضع ضعف و درماندگی برخورد میکند؟
چرایی این درماندگیها در تقابل ایران با آمریکا نهفته است. به گواه اسناد، آمار و تجارب این چهار دهه، در این سالها، همه توان و داشته کشور به پای تقابل و دشمنی با آمریکا صرف شده و عملاً توانی و جرأتی برای پرداخت به موضوعات و گشایش جبهههای دیگر نیست. در این راستا و به پای دشمنی با آمریکاست که:
۱) طالبان آنگونه برای ایران شاخ و شانه کشیده و از دادن حق ایران خودداری و هر از چندگاهی با ایجاد تنش مرزی و حمله به مرزبانان ایرانی، آنگونه گستاخی میکند. چون میداند حاکمیت ایران بر مبنای ایدئولوژی خود، دشمنی با آمریکا، نمیخواهد این اشتراک در هدف با طالبان را از بین برده و جبهه جدیدی از تقابل و دشمنی به روی خود بگشاید.
۲) با آگاهی باکو از اینکه دست ایران زیر ساتور آمریکاست، الهام علیف آنگونه هر روز بر گستاخی و مواضع ضد ایرانی خود میافزاید. چون میداند ایران چنان درگیر معضلات و مشکلات اقتصادی و سیاسی ناشی از تحریم و درافتادن با آمریکا قرار دارد که نارضایتی و بیاعتمادی مردم به ساختار در کنار معطوف شدن تمام توان کشور به مقابله با آمریکا، نظام عملاً توانی و جرأتی برای پرداختن به یک تنش و درگیری در کنار مرزهای خود را نداشته و تا حد امکان کوتاه خواهد آمد.
۳) بر پایه دشمنی و تحریم امریکاست که برای تأمین یک قطعه و دسترسی به خدمات ساده، گاهی تا چند برابر قیمت، دستاویز تُرکیهایها و اماراتیها شده و آنها با آگاهی از عدم امکان فروش نفت و محصولات دیگر چوب حراج بر آنها زده و به صورت خام و با تخفیف چند ده درصدی خریده و پول آن را با هرچه مطلوبش باشد تهاتر میکنند و حتی بسان عراقیها به بهانه تحریم بانکی از پرداخت بدهی طفره رفته و آن را در بانکهای خود نگه داشته و سودش میبرند.
۴) بر پایه دشمنی با آمریکاست که امکان معامله و مبادله کالا با عراق و همسایگان را نداشته و با وجود میلیاردها دلار هزینه در امنیت همسایگانی چون عراق، ولی بازار کسب و کار و فروش آن را دودستی به ترکیه و چین واگذاشته و سود آن را دیگران میبرند.
۵) بر پایه دشمنی با آمریکاست که ما طبق توافق با پاکستان، اینهمه هزینه کرده و خط لوله انتقال گاز تا مرز پاکستان را متقبل میشویم، ولی آنها یکطرفه آن را کنار میگذارند. قابل تأملتر، ایران به همان دلایلی که توان دریافت غرامت جنگ از عراق را ندارد، توانی هم برای شکایت از پاکستان و دریافت خسارت در خود نمیبیند. چون نیازمند دوستی این کشورهاست و از هرچه باعث انزوای بیشتر ایران و مسدود شدن اندک روزنههای دور زدن تحریمها می شود، هراس دارد.
۶) به دلیل تقابل با آمریکاست که چشماندازی برای سرمایهگذاری و زاد و ولد در ایران نیست. در نتیجه سرمایهها و جوانان و نخبگان ایرانی جذب ترکیه و امارات شده و آنگونه از سرمایههای ایرانی بهرهمند میشوند. بدتر، در داخل در نبود نخبگان، پخمگان با سلاح تعهد ظاهری سکاندار امور شده و خروجی کشور را به این وضعیت میرسانند.
در پایان یادآوری میشود:
به تجربه، هرگاه ایران تحت فشار دشمنان و گرفتار در آن شده، همسایگان همواره به خاک و منابع ایران طمع و دست اندازی کردهاند. مثلاً وقتی افغانها از درماندگی پادشاهان آخر صفوی بر ایران مسلط شدند، در نبود حکومت مقتدر ایرانی، همزمان شمال ایران توسط روسها، غرب توسط عثمانی و شمالشرق به جولانگاه ازبکان تبدیل شد. یا زمانی که در جنگهای ایران و روس، از هراس تزارها، به فرانسه و انگلستان گراییدیم، بسان آنچه از هول آمریکا به دامن روس و چین خزیدهایم، نه تنها برای ایران کارگشا نشد، بلکه همان انگلستان با بهره برداری از آن ضعف، زمینه جدایی افغانستان از ایران را باعث شد.
@IranDel_Channel
💢
🔴 هزینههای که به پای دشمنی با آمریکا میپردازیم!
✍️ حبیب رمضانخانی
به دنبال تنشهای چند روز اخیر در روابط ایران با طالبان که در پی عدم واگذاری حقآبه ایران از رود هیرمند رخ داد، جناب رییسی در سفر به [استان] سیستان [و بلوچستان]، "با جنبش اصیل منطقه" (!) اتمام حجت کرده و پیام هشدارآمیزی به آنها فرستاد.
به دنبال آن، اما طالبان با توجیه و دروغپردازی از نبود آب سخن گفته و تلویحاً با تمسخر و تحرکاتی پاسخ مسئولان ما را داد. در ادامه به یک روز نکشیده، لحن مسئولان نظام تغییر یافته و از تأیید گفته طالبان در نبود آب تا تأکید بر نیاز به گفتگوهای جدید، نظارهگر عقبنشینی آقایان از مواضع سابق بودیم.
با این اوصاف، سؤالی که پیش میآید، چرا حاکمیت با وجود ادعاهایی چون ابرقدرت منطقه بودن و داشتن توان بالا در مقابله با آمریکا و غرب در مواجهه با همسایگان خود اینگونه مماشات کرده و از موضع ضعف و درماندگی برخورد میکند؟
چرایی این درماندگیها در تقابل ایران با آمریکا نهفته است. به گواه اسناد، آمار و تجارب این چهار دهه، در این سالها، همه توان و داشته کشور به پای تقابل و دشمنی با آمریکا صرف شده و عملاً توانی و جرأتی برای پرداخت به موضوعات و گشایش جبهههای دیگر نیست. در این راستا و به پای دشمنی با آمریکاست که:
۱) طالبان آنگونه برای ایران شاخ و شانه کشیده و از دادن حق ایران خودداری و هر از چندگاهی با ایجاد تنش مرزی و حمله به مرزبانان ایرانی، آنگونه گستاخی میکند. چون میداند حاکمیت ایران بر مبنای ایدئولوژی خود، دشمنی با آمریکا، نمیخواهد این اشتراک در هدف با طالبان را از بین برده و جبهه جدیدی از تقابل و دشمنی به روی خود بگشاید.
۲) با آگاهی باکو از اینکه دست ایران زیر ساتور آمریکاست، الهام علیف آنگونه هر روز بر گستاخی و مواضع ضد ایرانی خود میافزاید. چون میداند ایران چنان درگیر معضلات و مشکلات اقتصادی و سیاسی ناشی از تحریم و درافتادن با آمریکا قرار دارد که نارضایتی و بیاعتمادی مردم به ساختار در کنار معطوف شدن تمام توان کشور به مقابله با آمریکا، نظام عملاً توانی و جرأتی برای پرداختن به یک تنش و درگیری در کنار مرزهای خود را نداشته و تا حد امکان کوتاه خواهد آمد.
۳) بر پایه دشمنی و تحریم امریکاست که برای تأمین یک قطعه و دسترسی به خدمات ساده، گاهی تا چند برابر قیمت، دستاویز تُرکیهایها و اماراتیها شده و آنها با آگاهی از عدم امکان فروش نفت و محصولات دیگر چوب حراج بر آنها زده و به صورت خام و با تخفیف چند ده درصدی خریده و پول آن را با هرچه مطلوبش باشد تهاتر میکنند و حتی بسان عراقیها به بهانه تحریم بانکی از پرداخت بدهی طفره رفته و آن را در بانکهای خود نگه داشته و سودش میبرند.
۴) بر پایه دشمنی با آمریکاست که امکان معامله و مبادله کالا با عراق و همسایگان را نداشته و با وجود میلیاردها دلار هزینه در امنیت همسایگانی چون عراق، ولی بازار کسب و کار و فروش آن را دودستی به ترکیه و چین واگذاشته و سود آن را دیگران میبرند.
۵) بر پایه دشمنی با آمریکاست که ما طبق توافق با پاکستان، اینهمه هزینه کرده و خط لوله انتقال گاز تا مرز پاکستان را متقبل میشویم، ولی آنها یکطرفه آن را کنار میگذارند. قابل تأملتر، ایران به همان دلایلی که توان دریافت غرامت جنگ از عراق را ندارد، توانی هم برای شکایت از پاکستان و دریافت خسارت در خود نمیبیند. چون نیازمند دوستی این کشورهاست و از هرچه باعث انزوای بیشتر ایران و مسدود شدن اندک روزنههای دور زدن تحریمها می شود، هراس دارد.
۶) به دلیل تقابل با آمریکاست که چشماندازی برای سرمایهگذاری و زاد و ولد در ایران نیست. در نتیجه سرمایهها و جوانان و نخبگان ایرانی جذب ترکیه و امارات شده و آنگونه از سرمایههای ایرانی بهرهمند میشوند. بدتر، در داخل در نبود نخبگان، پخمگان با سلاح تعهد ظاهری سکاندار امور شده و خروجی کشور را به این وضعیت میرسانند.
در پایان یادآوری میشود:
به تجربه، هرگاه ایران تحت فشار دشمنان و گرفتار در آن شده، همسایگان همواره به خاک و منابع ایران طمع و دست اندازی کردهاند. مثلاً وقتی افغانها از درماندگی پادشاهان آخر صفوی بر ایران مسلط شدند، در نبود حکومت مقتدر ایرانی، همزمان شمال ایران توسط روسها، غرب توسط عثمانی و شمالشرق به جولانگاه ازبکان تبدیل شد. یا زمانی که در جنگهای ایران و روس، از هراس تزارها، به فرانسه و انگلستان گراییدیم، بسان آنچه از هول آمریکا به دامن روس و چین خزیدهایم، نه تنها برای ایران کارگشا نشد، بلکه همان انگلستان با بهره برداری از آن ضعف، زمینه جدایی افغانستان از ایران را باعث شد.
@IranDel_Channel
💢
Telegram
ایراندل | IranDel
همه عالم تن است و ایران دل ❤️
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
👍10
🔴 «فرجام طالبانشویی»
✍️ مهدی تدینی
چه روزهای تیرهای بود آن مرداد ۱۴۰۰ ، همه در پشتپرده با طالبان ساخته بودند؛ از کاخ سفید تا قلب ارکِ کابل، همه از پشت به جامعۀ مدنیِ نحیف افغانستان خنجر زدند؛ به دختران پرامید و جوانان تحصیلکردۀ افغانستان خیانت کردند. چیزی که دیگر اهمیت نداشت مردم افغانستان بود. آن روزها در ایران بساط تطهیر طالبان پهن شده بود و جبههای گسترده پذیرش طالبان را توجیه میکرد: از فلان نماینده که عنوان «جنبش اصیل منطقه» را برای طالبان اختراع کرده بود، تا سعید لیلازِ گویا اصلاحطلب که میگفت «سرنوشت دختران افغان به ما چه؟!» و رائفیپور که کولیس میگذاشت تا نشان دهد جمجمۀ طالبانی دو میل از جمجمۀ داعشی پهنتر است و سپس انبوهی استدلال در باب «عوض شدن طالبان».
آن زمان، ما گروه اندکی بودیم که فریاد میزدیم طالبانشویی نکنید! اما همان کسانی که همیشه دشمنتراشی کرده بودند و ما را به دلیل رویکرد صلحطلبانهمان تحقیر میکردند، اینک صلحطلب شده بودند و با معصومیتی کاذب میگفتند: «تا کی جنگ؟! مردم افغانستان چقدر باید بجنگند!» شگفتا! شگفتا! همۀ نوشتههای بنده دربارۀ طالبان در کانالم موجود است. از جمله نامهای سرگشاده به احمد مسعود نوشتم تا دستکم همبستگی جامعۀ مدنی ایران با مردم افغانستان را نشان دهم. چندین نفر آن زمان به من پیام دادند و گفتند با خواندن نامه به پهنای صورت گریسته بودند ــ خودم هم آن نامه را با اشک نوشته بودم.
اینک ماییم و فرقهای که یگانه هدفش از زندگی جهاد است و اسلحه را تقدیس میکند. اسلحه تکهای از پیکرش است. شرمسارم که از خودم نقلقول میکنم، اما دردم این است که آنچه را امروز میخواهم بگویم پیشتر عیناً گفتهام. پیش از سقوط کابل پرسیدم:
«نیرویی که در سیاست داخلی فقط اسلحه را میشناسد و هموطن خود را میخواهد به زور سرنیزه مطیع کند، در سیاست خارجی اهل مصالحه خواهد بود؟... به فرض هم که طالبان امروز به مای ایرانی و شیعه قولهایی داد، اگر نیرویی سر آن داشت که راهش را با مصالحه و بدهبستان باز کند، دیگر چه نیازی داشت دهها سال شبانهروز کلاشنیکف بر دوش داشته باشد؟ اگر از بد روزگار پیشرویهای طالبان به پیروزی نهایی رسد، محال است این نیرو سر سوزنی از آن «امارت اسلامی» مطلوب خود کوتاه بیاید. آیا چنین حاکمیتی دیر یا زود به همپیمان تندخوترین مخالفان ایران و ایرانی بدل نخواهد شد؟»
اما یک بار دیگر ایران را در چالۀ ایدئولوژیک خود انداختید. این ایدئولوژی است که میگوید «دشمن دشمن ما دوست ماست». اما طالبان با هیچکس جز اسلحهاش دوست نیست...
@IranDel_Channel
💢
✍️ مهدی تدینی
چه روزهای تیرهای بود آن مرداد ۱۴۰۰ ، همه در پشتپرده با طالبان ساخته بودند؛ از کاخ سفید تا قلب ارکِ کابل، همه از پشت به جامعۀ مدنیِ نحیف افغانستان خنجر زدند؛ به دختران پرامید و جوانان تحصیلکردۀ افغانستان خیانت کردند. چیزی که دیگر اهمیت نداشت مردم افغانستان بود. آن روزها در ایران بساط تطهیر طالبان پهن شده بود و جبههای گسترده پذیرش طالبان را توجیه میکرد: از فلان نماینده که عنوان «جنبش اصیل منطقه» را برای طالبان اختراع کرده بود، تا سعید لیلازِ گویا اصلاحطلب که میگفت «سرنوشت دختران افغان به ما چه؟!» و رائفیپور که کولیس میگذاشت تا نشان دهد جمجمۀ طالبانی دو میل از جمجمۀ داعشی پهنتر است و سپس انبوهی استدلال در باب «عوض شدن طالبان».
آن زمان، ما گروه اندکی بودیم که فریاد میزدیم طالبانشویی نکنید! اما همان کسانی که همیشه دشمنتراشی کرده بودند و ما را به دلیل رویکرد صلحطلبانهمان تحقیر میکردند، اینک صلحطلب شده بودند و با معصومیتی کاذب میگفتند: «تا کی جنگ؟! مردم افغانستان چقدر باید بجنگند!» شگفتا! شگفتا! همۀ نوشتههای بنده دربارۀ طالبان در کانالم موجود است. از جمله نامهای سرگشاده به احمد مسعود نوشتم تا دستکم همبستگی جامعۀ مدنی ایران با مردم افغانستان را نشان دهم. چندین نفر آن زمان به من پیام دادند و گفتند با خواندن نامه به پهنای صورت گریسته بودند ــ خودم هم آن نامه را با اشک نوشته بودم.
اینک ماییم و فرقهای که یگانه هدفش از زندگی جهاد است و اسلحه را تقدیس میکند. اسلحه تکهای از پیکرش است. شرمسارم که از خودم نقلقول میکنم، اما دردم این است که آنچه را امروز میخواهم بگویم پیشتر عیناً گفتهام. پیش از سقوط کابل پرسیدم:
«نیرویی که در سیاست داخلی فقط اسلحه را میشناسد و هموطن خود را میخواهد به زور سرنیزه مطیع کند، در سیاست خارجی اهل مصالحه خواهد بود؟... به فرض هم که طالبان امروز به مای ایرانی و شیعه قولهایی داد، اگر نیرویی سر آن داشت که راهش را با مصالحه و بدهبستان باز کند، دیگر چه نیازی داشت دهها سال شبانهروز کلاشنیکف بر دوش داشته باشد؟ اگر از بد روزگار پیشرویهای طالبان به پیروزی نهایی رسد، محال است این نیرو سر سوزنی از آن «امارت اسلامی» مطلوب خود کوتاه بیاید. آیا چنین حاکمیتی دیر یا زود به همپیمان تندخوترین مخالفان ایران و ایرانی بدل نخواهد شد؟»
اما یک بار دیگر ایران را در چالۀ ایدئولوژیک خود انداختید. این ایدئولوژی است که میگوید «دشمن دشمن ما دوست ماست». اما طالبان با هیچکس جز اسلحهاش دوست نیست...
@IranDel_Channel
💢
Telegram
attach 📎
👍2
Audio
🎙برشی از درسگفتارهای ماکیاولّی، دکتر جواد طباطبایی در سال ۱۳۸۸ خورشیدی
🔴 تحلیلِ تهدیدِ ایران توسط طالبان
در مناسبات بین کشورها اصل بر پیمانشکنی و شبیخون زدن- در شرایطی که ممکن باشد - است. به عبارت دیگر هیچ کشور همسایهای نداریم که به محض اینکه که نتوانیم از خودمان دفاع کنیم به ما حمله نکند. پس وقتی که ضعف شُدید، تمام پیمانها شکسته خواهد شد - حتی مهمترین پیمانها - و به شما حمله خواهند کرد. مهم هم نیست که این کشورهای همسایه مسلمانهای خیلی خوبی باشند مثلاً از نوع «طالبان» که بسیار "مومن"اند یا اینکه «امریکا» باشد.
@IranDel_Channel
💢
🔴 تحلیلِ تهدیدِ ایران توسط طالبان
در مناسبات بین کشورها اصل بر پیمانشکنی و شبیخون زدن- در شرایطی که ممکن باشد - است. به عبارت دیگر هیچ کشور همسایهای نداریم که به محض اینکه که نتوانیم از خودمان دفاع کنیم به ما حمله نکند. پس وقتی که ضعف شُدید، تمام پیمانها شکسته خواهد شد - حتی مهمترین پیمانها - و به شما حمله خواهند کرد. مهم هم نیست که این کشورهای همسایه مسلمانهای خیلی خوبی باشند مثلاً از نوع «طالبان» که بسیار "مومن"اند یا اینکه «امریکا» باشد.
@IranDel_Channel
💢
👍5
.
🔴 داستان افغانستان
✍️ رشتهتوییتی از آرش رئیسینژاد، دانشآموختهی دکترای روابط بینالملل
اینجا دالان واخان، شرقیترین نقطه افغانستان در قلب فلات مرتفع پامیر است؛ دالانی که در ۱۸۹۳ [میلادی] با حکمیّتِ دیورند بهعنوان منطقه حائل میان ترکستانِ روسیه و راج بریتانیا ایجاد شد و با کمیسیون مرزی پامیر در ۱۸۹۵ [میلادی] رسمیت یافت. این آغازِ پایانِ رقابتِ ژئوپلتیکی بازی بزرگ بود.
بازی بزرگ، رقابتی سیاسی - نظامی میان بریتانیا و روسیهی تزاری برای چیرگی بر سرزمینهایی از کابل تا استانبول بود؛ ایران در مرکز این گستره نشسته بود. جای شگفتی نبود که این رقابت از جنگ اول ایران و روس و عهدنامه گلستان [در سال] ۱۸۱۳ [میلادی] تا قراردادِ سنپترزبورگ و تقسیم ایران در ۱۹۰۷ [میلادی] به درازا انجامید!
بازی بزرگ اما علت وجودی افغانستان شد. افغانستان در لحظهی تاسیس هیچگونه علت درونزایِ ملّیِ معتبری نداشت. برعکس، شکلگیریِ این کشور به دلیل پیامدها و مصالحِ بازیِ بزرگ بود. این نقش حائل بودن در این رقابت بود که به برآمدن افغانستان انجامید تا علتی درونی برخاسته از ارادهی ملّی به استقلال از زمان شکلگیری افغانستان، پشتونها قدرت را در دست داشتند. طالبان نیز یک گروه قومی پشتون است تا یک فرقهی مذهبی. پشتونهای غربگرا (غنی، کرزای و [زلمای] خلیلزاد) حاضرند کشور را به همقوم خود دهند، اما با تاجیکان و هزارهها در یک صف نایستند چرا که آنان افغانستان را تنها برای پشتون میخواهند!
بافت قومیتی، ساختار ژئوپلیتیک و فقدان علت وجودی تاسیس افغانستان مانعی بوده، برای شکلگیری امر ملّی و در نتیجه هویتِ ملّی در این کشور. در افغانستان ملتی واقعی وجود ندارد. فقدان ملتِ واقعی یعنی نبود گروهی از انسانها با تاریخ، هویت و زیست مشترک و تلاش برای دستیابی به اهداف و منافع مشترک.
افغانستانِ فاقد هویت ملی، پیشینهی دولتی و ضعف اقتدار حکومتی است. کشوری که همواره دچار مشکل ملتسازی، دولتسازی و حکومتسازی بوده، سیاست خارجیِ تنشزا با همسایگان عامل پوشاندنِ تنشهای درونی است. از این رو، افغانستانِ یکپارچه زیر کنترلِ طلبان به معنای مشکل آفرینی برای ایران خواهد بود.
استیلای طالبان به معنای نابودی هلال نوروز ایران در افغانستان بود؛ هلالی که بر دو مثلثِ مرزی (شامل هرات، زرنج و فراه) و مثلثِ در عمق (شامل بامیان، مزارشریف و پنجشیر) استوار است. ایران اما ناظر تسخیر این گرههای استراتژیک شد و تنها پنجشیر به رهبری فرزند احمدشاه مسعود باقی ماند.
گفته بودم باید یک استراتژی سهوجهی دنبال شود:
۱. ایرانِ رامکننده، مانع ایجاد خشونتهای طالبان علیه پارسیزبانان و شیعیانِ [کشور افغانستان] شود.
۲. ایرانِ موازنهگر، باید میان طالبان و مخالفین در پنجشیر موازنهای پایدار ایجاد کند.
۳. ایرانِ میانجیگر، باید میان طالبان و دیگر گروهها میانجیگری کند.
این سیاست میتوانست به احیای هلالِ نوروز و ایجاد نیرویی تعدیلگر در برابر طالبان بیانجامد. آقایان اما سودای دفع افسد به فاسد با حمایت از "جنبش اصیلِ منطقه" (!) داشتند. غافل از آنکه حقابهی هیرمند، مشکلِ افغانستان با ایران نیست، بلکه مشکلِ افغانستان با ایران است که مسئلهی حقابه را ایجاد کرده [است.]!
این نکات را دو سال پیش در دنیای اقتصاد نوشتم. هشدار داده بودم که «مطمئن باشید طالبان علیه ایران موضع خواهد گرفت.» پیشبینیها بوقوع پیوست. امروز اما تهدیدِ کلامی کارساز نیست. برای کاهش زیان، از یک قاعده پیروی کنید:
«چماق بزرگ را بالا بِبَر؛ سپس به نرمی سُخن بگو»
#توییت_خوانی
@IranDel_Channel
💢
🔴 داستان افغانستان
✍️ رشتهتوییتی از آرش رئیسینژاد، دانشآموختهی دکترای روابط بینالملل
اینجا دالان واخان، شرقیترین نقطه افغانستان در قلب فلات مرتفع پامیر است؛ دالانی که در ۱۸۹۳ [میلادی] با حکمیّتِ دیورند بهعنوان منطقه حائل میان ترکستانِ روسیه و راج بریتانیا ایجاد شد و با کمیسیون مرزی پامیر در ۱۸۹۵ [میلادی] رسمیت یافت. این آغازِ پایانِ رقابتِ ژئوپلتیکی بازی بزرگ بود.
بازی بزرگ، رقابتی سیاسی - نظامی میان بریتانیا و روسیهی تزاری برای چیرگی بر سرزمینهایی از کابل تا استانبول بود؛ ایران در مرکز این گستره نشسته بود. جای شگفتی نبود که این رقابت از جنگ اول ایران و روس و عهدنامه گلستان [در سال] ۱۸۱۳ [میلادی] تا قراردادِ سنپترزبورگ و تقسیم ایران در ۱۹۰۷ [میلادی] به درازا انجامید!
بازی بزرگ اما علت وجودی افغانستان شد. افغانستان در لحظهی تاسیس هیچگونه علت درونزایِ ملّیِ معتبری نداشت. برعکس، شکلگیریِ این کشور به دلیل پیامدها و مصالحِ بازیِ بزرگ بود. این نقش حائل بودن در این رقابت بود که به برآمدن افغانستان انجامید تا علتی درونی برخاسته از ارادهی ملّی به استقلال از زمان شکلگیری افغانستان، پشتونها قدرت را در دست داشتند. طالبان نیز یک گروه قومی پشتون است تا یک فرقهی مذهبی. پشتونهای غربگرا (غنی، کرزای و [زلمای] خلیلزاد) حاضرند کشور را به همقوم خود دهند، اما با تاجیکان و هزارهها در یک صف نایستند چرا که آنان افغانستان را تنها برای پشتون میخواهند!
بافت قومیتی، ساختار ژئوپلیتیک و فقدان علت وجودی تاسیس افغانستان مانعی بوده، برای شکلگیری امر ملّی و در نتیجه هویتِ ملّی در این کشور. در افغانستان ملتی واقعی وجود ندارد. فقدان ملتِ واقعی یعنی نبود گروهی از انسانها با تاریخ، هویت و زیست مشترک و تلاش برای دستیابی به اهداف و منافع مشترک.
افغانستانِ فاقد هویت ملی، پیشینهی دولتی و ضعف اقتدار حکومتی است. کشوری که همواره دچار مشکل ملتسازی، دولتسازی و حکومتسازی بوده، سیاست خارجیِ تنشزا با همسایگان عامل پوشاندنِ تنشهای درونی است. از این رو، افغانستانِ یکپارچه زیر کنترلِ طلبان به معنای مشکل آفرینی برای ایران خواهد بود.
استیلای طالبان به معنای نابودی هلال نوروز ایران در افغانستان بود؛ هلالی که بر دو مثلثِ مرزی (شامل هرات، زرنج و فراه) و مثلثِ در عمق (شامل بامیان، مزارشریف و پنجشیر) استوار است. ایران اما ناظر تسخیر این گرههای استراتژیک شد و تنها پنجشیر به رهبری فرزند احمدشاه مسعود باقی ماند.
گفته بودم باید یک استراتژی سهوجهی دنبال شود:
۱. ایرانِ رامکننده، مانع ایجاد خشونتهای طالبان علیه پارسیزبانان و شیعیانِ [کشور افغانستان] شود.
۲. ایرانِ موازنهگر، باید میان طالبان و مخالفین در پنجشیر موازنهای پایدار ایجاد کند.
۳. ایرانِ میانجیگر، باید میان طالبان و دیگر گروهها میانجیگری کند.
این سیاست میتوانست به احیای هلالِ نوروز و ایجاد نیرویی تعدیلگر در برابر طالبان بیانجامد. آقایان اما سودای دفع افسد به فاسد با حمایت از "جنبش اصیلِ منطقه" (!) داشتند. غافل از آنکه حقابهی هیرمند، مشکلِ افغانستان با ایران نیست، بلکه مشکلِ افغانستان با ایران است که مسئلهی حقابه را ایجاد کرده [است.]!
این نکات را دو سال پیش در دنیای اقتصاد نوشتم. هشدار داده بودم که «مطمئن باشید طالبان علیه ایران موضع خواهد گرفت.» پیشبینیها بوقوع پیوست. امروز اما تهدیدِ کلامی کارساز نیست. برای کاهش زیان، از یک قاعده پیروی کنید:
«چماق بزرگ را بالا بِبَر؛ سپس به نرمی سُخن بگو»
#توییت_خوانی
@IranDel_Channel
💢
Telegraph
داستان افغانستان
. 🔴 داستان افغانستان ✍️ رشتهتوییتی از آرش رئیسینژاد، دانشآموختهی دکترای روابط بینالملل اینجا دالان واخان، شرقیترین نقطه افغانستان در قلب فلات مرتفع پامیر است؛ دالانی که در ۱۸۹۳ [میلادی] با حکمیّتِ دیورند بهعنوان منطقه حائل میان ترکستانِ روسیه و راج…
👍8
.
🔴 پیام کوتاهی از احمد مسعود
نگفتمت مرو آنجا که آشنات منم
در اين سرابِ فنا، چشمهی حياتِ منم
وگر به خشم رَوی، صد هزار سال زِ من
به عاقبت به من آيی که منتهات منم
مولانا جلالالدینبلخی (دیوان شمس)
🔴 پینوشت:
در پاسخ به احمد مسعود:
یوسفِ گمگشته بازآید به کنعان غم مخور
کلبهی احزان شود روزی گلستان غم مخور
#توییت_خوانی
@IranDel_Channel
💢
🔴 پیام کوتاهی از احمد مسعود
نگفتمت مرو آنجا که آشنات منم
در اين سرابِ فنا، چشمهی حياتِ منم
وگر به خشم رَوی، صد هزار سال زِ من
به عاقبت به من آيی که منتهات منم
مولانا جلالالدینبلخی (دیوان شمس)
🔴 پینوشت:
در پاسخ به احمد مسعود:
یوسفِ گمگشته بازآید به کنعان غم مخور
کلبهی احزان شود روزی گلستان غم مخور
#توییت_خوانی
@IranDel_Channel
💢
👍22
.
🔴 الان باید در افغانستان چه کرد؟
✍️ محمدعلی بهمنیقاجار، دانشآموخته دکترای حقوق و کارشناس مسائل افغانستان
کلامی است منسوب به حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام که:
الفُرصَه تمُّر مرِّ السَحاب فانتَهِزوا فُرَصَ الخَیّر
«فرصت مانند ابر از افق زندگی میگُذرد، مواقعی که فرصتهای خیری پیش میآید غنیمت بشمارید و از آنها استفاده کنید»
بیست سال فرصت بود که ایران در افغانستان یک ساختار و شالوده ایرانی ایجاد نماید در نهایت و در زمان سقوط جمهوریت، فرصت بود تا حداقل مانع از یکهتازی طالبان گردید، الان همه این فرصت ها از دست رفته است و ما ماندهایم و حکومت فاشیستی و متحجر و ایرانستیز و انسانگریز طالبان. اما هنوز فرصت هست و باید بدانیم که زمان به ضرر ماست و به سود طالبان، اگرچه هیچ گوشی، شنوای سخنان و تحلیل امثال من نیست و تقریباً اطمینان دارم که این راهکارها نیز در معرض بیتوجهی خواهد ماند، اما به حکم وظیفه ملی این چند خط را نوشتم.
در وهله نخست باید وضعیت فعلی را بررسی کرد:
۱) حکومت طالبان دچار خلا مشروعیت و کارآمدی است.
۲) ایجاد تنش با ایران میتواند حمایتهای خارجی را به سمت طالبان جلب کند.
۳) ایرانستیزی میتواند حربهای برای تحریک احساسات ناسیونالیستی پشتونها باشد.
۴) سرسختی درباره حقابه هیرمند و درشتگویی درباره پاکستان میتواند راهکاری برای مقابله با انگهای وابستگی طالبان باشد.
۵.) نفرت از تشیع و زبان فارسی و هویت ایرانی جزئی جداییناپذیر از هویتِ طالبان است.
۶) طالبان و عقبهی تکفیری و پشتونیستی آنان در سودای ناامن سازی ایران هستند.
۷) طالبان در صدد تغییر بافت جمعیتی در افغانستان و مستحیلسازی فارسیزبانان افغانستان است.
۸) اقوام غیر پشتون در معرض تبعیض سیستماتیک و استحالهی فرهنگی و هویتی و کوچ اجباری و مهاجرتهای ناگزیر هستند، فارسیزدایی در افغانستان نتیجه محتوم حاکمیت طالبان خواهد بود.
۹) دوام حاکمیت طالبان به معنای تجزیه جغرافیای زبان فارسی و ایجاد یک منبع دائمی تنش در مرزهای ایران خواهد بود.
۱۰) اقوام غیر پشتون آماده مبارزه با طالبان هستند.
۱۱) بقایای ارتش سابق افغانستان و وابستگان به جنگسالاران و مجاهدین افغانستان آماده هستند که علیه طالبان وارد عمل شوند.
۱۲) در افغانستان هم اسلحه هست هم رزمنده و هم فقر و نیاز اقتصادی و هم رهبران قومی و محلی موثر
باتوجه به این واقعیات، به موارد زیر میتوان به موارد زیر به عنوان بایدها و ممکنات سیاست خارجی ایران در افغانستان اشاره کرد:
۱) ایران باتوجه به این که در محاصره تمام عیار دشمنان است باید از ورود به جنگ با طالبان پرهیز نماید.
۲) خودداری از جنگ با طالبان نباید طرف مقابل را جسور کرده و به ضعف ایران تعبیر گردد.
۳) در صورت لزوم نبرد دفاعی ناگزیر خواهد بود ولی در هر صورت باید از هر نوع ورود زمینی به داخل افغانستان خودداری کرد.
۴) مقاومت افغانستان باید مورد حمایت همهجانبه ایران قرار بگیرد به ویژه مقاومت در حوزه جنوبغرب افغانستان باید مورد حمایت باشد و هدف نهایی باید رهایی ایران از شر همسایگی طالبان باشد.
۵) تعامل همهجانبه با پاکستان برای مهار طالبان صورت بگيرد.
۶) ایجاد یک نظام فدرال در افغانستان با تقسیم به سه منطقه پشتون و فارسی و بیطرف، متضمن امنیت پایدار در افغانستان خواهد بود ایران و پاکستان میتوانند بر سر چنین چارچوبی به توافق برسند.
۷) از فدرالیسم و حتی تجزیه افغانستان نباید ترسید.
۸) افغانستان به عنوان یک کشور دارای سه ویژگی جعلی و استعماری بودن، تحمیلی بودن (تحمیل سلطه یک قوم بر سایر اقوام) و مصنوعی بودن (فقدان هویت ملی واحد) است، بنابراین تجزیهی احتمالی آن، موجی از تجزیهطلبی ایجاد نخواهد کرد. خراسانخواهی نیز هیچ نوع تهدیدی برای ایران نیست چون خراسان هیچ نوع تعارض مذهبی و زبانی و هویتی با ایران ندارد.
۹) باید مراقب بود تنش با طالبان منجر به بروز احساسات و کنشهای ضدِّ مهاجران افغانستانی نگردد.
۱۰) هر نوع حمایت و تبلیغ طالبان در داخل ایران بایستی جرمانگاری گردد.
۱۱) ابراز برائت همه نیروها و جریانها و اشخاص از جمله مولوی عبدالحمید از طالبان به عنوان یک مطالبه جدی و ملی مطرح گردد.
۱۲) ساماندهی مهاجرین افغانستانی در ایران و ضابطهمند کردن حضور آنان و سرشماری کامل از آنان اجرا گردد.
۱۳) سفارت افغانستان در تهران باید از طالبان بازپس گرفته شود.
۱۴) ایران باید به تشکیل یک دولت در تبعید افغانستانی کمک برساند.
۱۵) تاجیکستان به محور کمک به مقاومت افغانستان با همکاری ایران تبدیل گردد.
۱۶) رایزنیهای جدی و مطالبه محور با سعودیها ، چین، روسیه و هند برای ایجاد یک اجماع منطقهای علیه طالبان صورت بگیرد.
۱۷) تطهیر طالبان متوقف گردد و طراحان و نظریهپردازان و کارگزاران سیاست تطهیر کاملاً از امور مرتبط با افغانستان منفک گردند.
@IranDel_Channel
💢
🔴 الان باید در افغانستان چه کرد؟
✍️ محمدعلی بهمنیقاجار، دانشآموخته دکترای حقوق و کارشناس مسائل افغانستان
کلامی است منسوب به حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام که:
الفُرصَه تمُّر مرِّ السَحاب فانتَهِزوا فُرَصَ الخَیّر
«فرصت مانند ابر از افق زندگی میگُذرد، مواقعی که فرصتهای خیری پیش میآید غنیمت بشمارید و از آنها استفاده کنید»
بیست سال فرصت بود که ایران در افغانستان یک ساختار و شالوده ایرانی ایجاد نماید در نهایت و در زمان سقوط جمهوریت، فرصت بود تا حداقل مانع از یکهتازی طالبان گردید، الان همه این فرصت ها از دست رفته است و ما ماندهایم و حکومت فاشیستی و متحجر و ایرانستیز و انسانگریز طالبان. اما هنوز فرصت هست و باید بدانیم که زمان به ضرر ماست و به سود طالبان، اگرچه هیچ گوشی، شنوای سخنان و تحلیل امثال من نیست و تقریباً اطمینان دارم که این راهکارها نیز در معرض بیتوجهی خواهد ماند، اما به حکم وظیفه ملی این چند خط را نوشتم.
در وهله نخست باید وضعیت فعلی را بررسی کرد:
۱) حکومت طالبان دچار خلا مشروعیت و کارآمدی است.
۲) ایجاد تنش با ایران میتواند حمایتهای خارجی را به سمت طالبان جلب کند.
۳) ایرانستیزی میتواند حربهای برای تحریک احساسات ناسیونالیستی پشتونها باشد.
۴) سرسختی درباره حقابه هیرمند و درشتگویی درباره پاکستان میتواند راهکاری برای مقابله با انگهای وابستگی طالبان باشد.
۵.) نفرت از تشیع و زبان فارسی و هویت ایرانی جزئی جداییناپذیر از هویتِ طالبان است.
۶) طالبان و عقبهی تکفیری و پشتونیستی آنان در سودای ناامن سازی ایران هستند.
۷) طالبان در صدد تغییر بافت جمعیتی در افغانستان و مستحیلسازی فارسیزبانان افغانستان است.
۸) اقوام غیر پشتون در معرض تبعیض سیستماتیک و استحالهی فرهنگی و هویتی و کوچ اجباری و مهاجرتهای ناگزیر هستند، فارسیزدایی در افغانستان نتیجه محتوم حاکمیت طالبان خواهد بود.
۹) دوام حاکمیت طالبان به معنای تجزیه جغرافیای زبان فارسی و ایجاد یک منبع دائمی تنش در مرزهای ایران خواهد بود.
۱۰) اقوام غیر پشتون آماده مبارزه با طالبان هستند.
۱۱) بقایای ارتش سابق افغانستان و وابستگان به جنگسالاران و مجاهدین افغانستان آماده هستند که علیه طالبان وارد عمل شوند.
۱۲) در افغانستان هم اسلحه هست هم رزمنده و هم فقر و نیاز اقتصادی و هم رهبران قومی و محلی موثر
باتوجه به این واقعیات، به موارد زیر میتوان به موارد زیر به عنوان بایدها و ممکنات سیاست خارجی ایران در افغانستان اشاره کرد:
۱) ایران باتوجه به این که در محاصره تمام عیار دشمنان است باید از ورود به جنگ با طالبان پرهیز نماید.
۲) خودداری از جنگ با طالبان نباید طرف مقابل را جسور کرده و به ضعف ایران تعبیر گردد.
۳) در صورت لزوم نبرد دفاعی ناگزیر خواهد بود ولی در هر صورت باید از هر نوع ورود زمینی به داخل افغانستان خودداری کرد.
۴) مقاومت افغانستان باید مورد حمایت همهجانبه ایران قرار بگیرد به ویژه مقاومت در حوزه جنوبغرب افغانستان باید مورد حمایت باشد و هدف نهایی باید رهایی ایران از شر همسایگی طالبان باشد.
۵) تعامل همهجانبه با پاکستان برای مهار طالبان صورت بگيرد.
۶) ایجاد یک نظام فدرال در افغانستان با تقسیم به سه منطقه پشتون و فارسی و بیطرف، متضمن امنیت پایدار در افغانستان خواهد بود ایران و پاکستان میتوانند بر سر چنین چارچوبی به توافق برسند.
۷) از فدرالیسم و حتی تجزیه افغانستان نباید ترسید.
۸) افغانستان به عنوان یک کشور دارای سه ویژگی جعلی و استعماری بودن، تحمیلی بودن (تحمیل سلطه یک قوم بر سایر اقوام) و مصنوعی بودن (فقدان هویت ملی واحد) است، بنابراین تجزیهی احتمالی آن، موجی از تجزیهطلبی ایجاد نخواهد کرد. خراسانخواهی نیز هیچ نوع تهدیدی برای ایران نیست چون خراسان هیچ نوع تعارض مذهبی و زبانی و هویتی با ایران ندارد.
۹) باید مراقب بود تنش با طالبان منجر به بروز احساسات و کنشهای ضدِّ مهاجران افغانستانی نگردد.
۱۰) هر نوع حمایت و تبلیغ طالبان در داخل ایران بایستی جرمانگاری گردد.
۱۱) ابراز برائت همه نیروها و جریانها و اشخاص از جمله مولوی عبدالحمید از طالبان به عنوان یک مطالبه جدی و ملی مطرح گردد.
۱۲) ساماندهی مهاجرین افغانستانی در ایران و ضابطهمند کردن حضور آنان و سرشماری کامل از آنان اجرا گردد.
۱۳) سفارت افغانستان در تهران باید از طالبان بازپس گرفته شود.
۱۴) ایران باید به تشکیل یک دولت در تبعید افغانستانی کمک برساند.
۱۵) تاجیکستان به محور کمک به مقاومت افغانستان با همکاری ایران تبدیل گردد.
۱۶) رایزنیهای جدی و مطالبه محور با سعودیها ، چین، روسیه و هند برای ایجاد یک اجماع منطقهای علیه طالبان صورت بگیرد.
۱۷) تطهیر طالبان متوقف گردد و طراحان و نظریهپردازان و کارگزاران سیاست تطهیر کاملاً از امور مرتبط با افغانستان منفک گردند.
@IranDel_Channel
💢
Telegram
ایراندل | IranDel
همه عالم تن است و ایران دل ❤️
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
👍24
.
🔴 طالبانِ جنگ
✍️ صدرا محقق
۱- «در دهکده خواجهبهاالدین بودیم، خط اول نبرد با طالبان. جنگ سختی درگرفته بود و احمدشاه مسعود، جنگ را فرماندهی میکرد. از شب قبل، صحبت ما دربارهی شعر، گل کرده بود. حرفهایی درباره شعر سپید داشت. فرماندهانش جرات نداشتند حرفش را قطع کنند اما خون خونشان را میخورد. بالاخره ملاقربان - یار نزدیک مسعود - جلو آمد و گفت: بسیار ببخشن آمر صاحب! حالی گپِ عملیات است و نه ادبیات.
مسعود گفت: «تمام ای عملیات از خاطر ای ادبیات است!»
(خاطره از محمدحسین جعفریان)
۲- شاخوشانه کشیدن این روزهای طالبان را میبینید؟ از همان اول که افغانستان دست این وحوش افتاد، خیلیها چنین روزی را میدیدند و از خطرشان برای ایران و لزوم حمایت از احمد مسعود، پسر احمدشاه مسعود و رزمندگان پنجشیر میگفتند. اما خب قرائت رسمی ج.ا، طالبان را "جنبش اصیل منطقه" نامید و سیاست رسمی، سفارت افغانستان در تهران را تقدیمشان کرد و رسانهی رسمی هم دهها گزارش در مدحشان نوشت.
۳- بهعنوان شهروندی که سالهاست خبرها را میخوانم، بهنظرم بالا گرفتن جنگ افغانستانِ طالبان با ایران به این دلایل، بسیار محتمل است (آرزو دارم که اشتباه کنم)؛
اول) هویتِ طالب با جنگ معنا میشود، نه با مسوولیت و پشت میز نشینی.
دوم) ما ایرانیها با این جمله که «جنگ نعمت است» به طرز دردناکی آشناییم. طالبان هم تازه اول کارشان است و برای تثبیت خود و به فراموشی کشاندن کمبودها و پاکسازیهای درونی، جنگ را به مراتب نعمتتر میدانند، بهویژه که بیشمار جنگافزار مدرن آمریکایی را هم به ارث بردهاند.
سوم) برای جنگجوی رادیکالمذهبیِ طالب، حالا که «آمریکایی کافر» دم دست نیست چه هدفی بهتر از «ایرانی رافضی» که هم مذهبی و هم قومیقبیلهای دشمن میداندش؟
چهارم و از همه مهمتر) جنگی که ایران ضعیف شدهی کنونی را در جبهه شرقیاش درگیر یک باتلاق تمام عیار کند، بهترین هدیه به دشمنان و رقبای ایران در منطقه و جهان است و آنها، بیتردید از آغاز و تداوم آن با هر آنچه که بتوانند حمایت میکنند. (فقط شاید چین بتواند جلوی این جنگ را بگیرد.)
۴- دیروز که خبر درگیری طالبان با مرزبانان ما و شهادت دو سرباز وظیفهی وطن منتشر شد، احمد مسعود در توییترش نوشت «نگفتمت مرو آنجا که آشنات منم؟» مصرعی شش کلمهای از یک غزل مولانا که هم یاد آن حرف دقیقِ پدر فقیدش را زنده کرد و هم با زبان ایرانِ فرهنگی ِ غریب افتاده در ایرانِ امروز، به مسوولان ما اهمیت آیندهنگری، درکِ منافع ملی و ایراندوستی را گوشزد کرد، یعنی درست همان چیزی که سالهاست داغ قحطیاش بر دلمان نشسته.
۵- دریغا ایران.
@IranDel_Channel
💢
🔴 طالبانِ جنگ
✍️ صدرا محقق
۱- «در دهکده خواجهبهاالدین بودیم، خط اول نبرد با طالبان. جنگ سختی درگرفته بود و احمدشاه مسعود، جنگ را فرماندهی میکرد. از شب قبل، صحبت ما دربارهی شعر، گل کرده بود. حرفهایی درباره شعر سپید داشت. فرماندهانش جرات نداشتند حرفش را قطع کنند اما خون خونشان را میخورد. بالاخره ملاقربان - یار نزدیک مسعود - جلو آمد و گفت: بسیار ببخشن آمر صاحب! حالی گپِ عملیات است و نه ادبیات.
مسعود گفت: «تمام ای عملیات از خاطر ای ادبیات است!»
(خاطره از محمدحسین جعفریان)
۲- شاخوشانه کشیدن این روزهای طالبان را میبینید؟ از همان اول که افغانستان دست این وحوش افتاد، خیلیها چنین روزی را میدیدند و از خطرشان برای ایران و لزوم حمایت از احمد مسعود، پسر احمدشاه مسعود و رزمندگان پنجشیر میگفتند. اما خب قرائت رسمی ج.ا، طالبان را "جنبش اصیل منطقه" نامید و سیاست رسمی، سفارت افغانستان در تهران را تقدیمشان کرد و رسانهی رسمی هم دهها گزارش در مدحشان نوشت.
۳- بهعنوان شهروندی که سالهاست خبرها را میخوانم، بهنظرم بالا گرفتن جنگ افغانستانِ طالبان با ایران به این دلایل، بسیار محتمل است (آرزو دارم که اشتباه کنم)؛
اول) هویتِ طالب با جنگ معنا میشود، نه با مسوولیت و پشت میز نشینی.
دوم) ما ایرانیها با این جمله که «جنگ نعمت است» به طرز دردناکی آشناییم. طالبان هم تازه اول کارشان است و برای تثبیت خود و به فراموشی کشاندن کمبودها و پاکسازیهای درونی، جنگ را به مراتب نعمتتر میدانند، بهویژه که بیشمار جنگافزار مدرن آمریکایی را هم به ارث بردهاند.
سوم) برای جنگجوی رادیکالمذهبیِ طالب، حالا که «آمریکایی کافر» دم دست نیست چه هدفی بهتر از «ایرانی رافضی» که هم مذهبی و هم قومیقبیلهای دشمن میداندش؟
چهارم و از همه مهمتر) جنگی که ایران ضعیف شدهی کنونی را در جبهه شرقیاش درگیر یک باتلاق تمام عیار کند، بهترین هدیه به دشمنان و رقبای ایران در منطقه و جهان است و آنها، بیتردید از آغاز و تداوم آن با هر آنچه که بتوانند حمایت میکنند. (فقط شاید چین بتواند جلوی این جنگ را بگیرد.)
۴- دیروز که خبر درگیری طالبان با مرزبانان ما و شهادت دو سرباز وظیفهی وطن منتشر شد، احمد مسعود در توییترش نوشت «نگفتمت مرو آنجا که آشنات منم؟» مصرعی شش کلمهای از یک غزل مولانا که هم یاد آن حرف دقیقِ پدر فقیدش را زنده کرد و هم با زبان ایرانِ فرهنگی ِ غریب افتاده در ایرانِ امروز، به مسوولان ما اهمیت آیندهنگری، درکِ منافع ملی و ایراندوستی را گوشزد کرد، یعنی درست همان چیزی که سالهاست داغ قحطیاش بر دلمان نشسته.
۵- دریغا ایران.
@IranDel_Channel
💢
👍18
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 داستان اروند
سرهنگ خلبان فریدون ایزدستا از طراحانِ عملیاتِ غرورآفرینِ H3 در دفاعِ مقدس میهنی، از نحوهی تثبیت حقِّ حاکمیت ملی ایران بر اروندرود میگوید:
فریدون چو بُگذشت از اروندرود
همی داد بختِ شهی را درود
(فردوسی توسی)
🔴 داستان اروند را در این فرسته بخوانید.
@IranDel_Channel
💢
سرهنگ خلبان فریدون ایزدستا از طراحانِ عملیاتِ غرورآفرینِ H3 در دفاعِ مقدس میهنی، از نحوهی تثبیت حقِّ حاکمیت ملی ایران بر اروندرود میگوید:
فریدون چو بُگذشت از اروندرود
همی داد بختِ شهی را درود
(فردوسی توسی)
🔴 داستان اروند را در این فرسته بخوانید.
@IranDel_Channel
💢
👍7
ایراندل | IranDel
🎥 داستان اروند سرهنگ خلبان فریدون ایزدستا از طراحانِ عملیاتِ غرورآفرینِ H3 در دفاعِ مقدس میهنی، از نحوهی تثبیت حقِّ حاکمیت ملی ایران بر اروندرود میگوید: فریدون چو بُگذشت از اروندرود همی داد بختِ شهی را درود (فردوسی توسی) 🔴 داستان اروند را در این فرسته…
.
🔴 داستان اروند
✍️ رشتهتوییتی از آرش رئیسینژاد، دانشآموختهی دکترای روابط بینالملل
«دستم به دامنت، ندانمکاریِ وزارت خارجه کار دستمان میدهد. میخواهیم با عراق جنگ کنیم و شاهنشاه امر دادهاند همه چیز آماده باشد» این را نصیری، رئیس ساواک، با سراسیمگی به علم گفتهبود. با وجود بدی هوا با طیاره کوچک از تهران بیرجند رفته تا [اسدالله] علم را ببیند. داستان چه بود؟
از کودتای تیر ۱۳۳۷ [خورشیدی]، عراق ادعای ارضی بر خوزستان و اروند [رود] داشت تا اینکه در ۲۶ فروردین ۱۳۴۸ نعیمالنعمه، معاون وزیر خارجۀ عراق، ادعا کرد عراق اروند را بخشی از قلمرو خود میداند و از عزتالله عاملی، سفیر ایران، خواست که کشتیهای ایرانی پس از ورود به اروندرود پرچم ایران را پایین بکشند.
حکومت بعث عراق هشدار داد: «اگر در این کشتیها افرادی از نیروی دریایی ایران باشند باید آن کشتیها را ترک کنند، در غیر این صورت عراق با قوۀ قهریه نیروی دریایی ایران را از کشتیها خارج خواهد کرد و در آینده نیز اجازه نخواهد داد کشتیهایی که به بنادر ایران حرکت میکنند وارد شطالعرب شوند.»
احمد حسن البکر، رئیس جمهور [وقت] عراق، نیز در همان روز؟اروندرود را بخشی جداییناپذیر از عراق اعلام کرد. در مقابل، امیر خسرو افشار قاسملو، قائم مقام وقت وزیر امور خارجۀ ایران، به دستور [محمدرضا] شاه در ۳۰ فروردین ۱۳۴۸ لغو عهدنامۀ ۱۳۱۶ [خورشیدی را] رسماً اعلام کرد چرا که عراق تعهدات قرارداد را زیر پا گذاشته بود.
[حسن] البکر، ایران را تهدید کرد: «من عرب و مسلمان نخواهم بود اگر که این موضع [ایران] را فراموش کنم. آنان [اعراب و مسلمانان] در دست من هستند. من آنان را هر زمان که بخواهم [به سوی ایران] شلیک میکنم.»
ژنرال صالح مهدی عماش، وزیر کشور عراق، نیز شاه را "گوسفند" خواند. جنگ ظاهراً گریزناپذیر بود.
[اسدالله] علم با نگرانی به [محمدرضا] شاه تلگرامی فرستاد: «آیا موقع عکسالعمل حالاست؟ حالا که بر سر نفت دعوای حیاتی داریم و حالا که دم از سازش با اعراب میزنیم؟ … دشمن نمیتوان حقیر و بیچاره شمرد. بر فرض عراق جنگ نکند همانقدر فعلاً کشتیهای ما را در اروند راهنمایی نکنند، وضع اقتصادی ما فلج میشود.»
اما [محمدرضا] شاه [پهلوی] با پرخاش به [اسدالله] علم پاسخ داد و چنین نوشت: «شما درست وارد موضوع نیستید. آنها جسارت را به جایی رسانیدهاند که این اقدامات لازم است.» او بهرغم همۀ دودلیهای فرماندهان ارتش و مشاورینش قصد داشت ضربشستی را به بعثیها نشان دهد. از این رو، ارتش ایران در مرزها به حال آمادهباش درآمد.
واکنش تند ایران، عراق را به تکاپو انداخت. در ۳۱ فروردین ۴۸ [خورشیدی]، حردان تکریتی، وزیر دفاع عراق، به رئیس ایستگاه ساواک در بغداد گفت «عراق هرگز جنگ نخواهد کرد». اما شاه که از ناتوانی ارتش عراق آگاه بود به ارتش ایران دستور داد که در «عملیات مشترک اروند (عما)» رژیم بعث عراق را به چالش بکشد.
در ۲ اردیبهشت ۱۳۴۸ کشتی تجاری ایرانی ۱۱۷۶ تنی ابنسینا با بار فولاد و با اسکورت سنگین ناوهای جنگی و بمبافکنهای پیشرفتۀ ارتش ایران، مسیر ۸۰ مایلی اروندرود را طی ۶ ساعت و بدون پایینآوردن پرچم ایران از عرشۀ کشتی پیمود. ۳ روز بعد کشتی باربری آریافر با پرچم ایران از اروندرود گذر کرد.
راهنمایان عراقی به کشتی آریافر که «با اسکورت مسلح وارد آبهای خلیج فارس میشد» از طریق بیسیم اعتراض کردند و «از کشتی آریافر خواستند که از پرچم عراق و راهنمای عراقی استفاده کند، در غیر این صورت لنگر بیاندازد. اما کشتی بدون توجه به اخطار راه خود را در پیش گرفت و به سلامت از اروند گذشت.
عملیات مشترک اروند ضربهای سنگین بر بغداد وارد کرد. علیرغم قدرت نظامی بالاتر، تهران اما از تبدیل تنش به جنگ پرهیز کرد. ایران چماقی بزرگ را بالا برده و به نرمی سخن میگفت! قدرتنمایی در اروند، حمایت از شورشیان کُرد [در عراق] و دیپلماسی بود که عراق را وادار به امضای قرارداد الجزایر ۱۹۷۵ کرد.
🔴 منبع:
The Shah of Iran, the Iraqi Kurds, and the Lebanese Shia (Palgrave-MacMillan, 2018
"شاه ایران، کردهای عراق، شیعیان لبنان" (۲۰۱۸)، انتشارت پالگریو مک میلان
#توییت_خوانی
@IranDel_Channel
💢
🔴 داستان اروند
✍️ رشتهتوییتی از آرش رئیسینژاد، دانشآموختهی دکترای روابط بینالملل
«دستم به دامنت، ندانمکاریِ وزارت خارجه کار دستمان میدهد. میخواهیم با عراق جنگ کنیم و شاهنشاه امر دادهاند همه چیز آماده باشد» این را نصیری، رئیس ساواک، با سراسیمگی به علم گفتهبود. با وجود بدی هوا با طیاره کوچک از تهران بیرجند رفته تا [اسدالله] علم را ببیند. داستان چه بود؟
از کودتای تیر ۱۳۳۷ [خورشیدی]، عراق ادعای ارضی بر خوزستان و اروند [رود] داشت تا اینکه در ۲۶ فروردین ۱۳۴۸ نعیمالنعمه، معاون وزیر خارجۀ عراق، ادعا کرد عراق اروند را بخشی از قلمرو خود میداند و از عزتالله عاملی، سفیر ایران، خواست که کشتیهای ایرانی پس از ورود به اروندرود پرچم ایران را پایین بکشند.
حکومت بعث عراق هشدار داد: «اگر در این کشتیها افرادی از نیروی دریایی ایران باشند باید آن کشتیها را ترک کنند، در غیر این صورت عراق با قوۀ قهریه نیروی دریایی ایران را از کشتیها خارج خواهد کرد و در آینده نیز اجازه نخواهد داد کشتیهایی که به بنادر ایران حرکت میکنند وارد شطالعرب شوند.»
احمد حسن البکر، رئیس جمهور [وقت] عراق، نیز در همان روز؟اروندرود را بخشی جداییناپذیر از عراق اعلام کرد. در مقابل، امیر خسرو افشار قاسملو، قائم مقام وقت وزیر امور خارجۀ ایران، به دستور [محمدرضا] شاه در ۳۰ فروردین ۱۳۴۸ لغو عهدنامۀ ۱۳۱۶ [خورشیدی را] رسماً اعلام کرد چرا که عراق تعهدات قرارداد را زیر پا گذاشته بود.
[حسن] البکر، ایران را تهدید کرد: «من عرب و مسلمان نخواهم بود اگر که این موضع [ایران] را فراموش کنم. آنان [اعراب و مسلمانان] در دست من هستند. من آنان را هر زمان که بخواهم [به سوی ایران] شلیک میکنم.»
ژنرال صالح مهدی عماش، وزیر کشور عراق، نیز شاه را "گوسفند" خواند. جنگ ظاهراً گریزناپذیر بود.
[اسدالله] علم با نگرانی به [محمدرضا] شاه تلگرامی فرستاد: «آیا موقع عکسالعمل حالاست؟ حالا که بر سر نفت دعوای حیاتی داریم و حالا که دم از سازش با اعراب میزنیم؟ … دشمن نمیتوان حقیر و بیچاره شمرد. بر فرض عراق جنگ نکند همانقدر فعلاً کشتیهای ما را در اروند راهنمایی نکنند، وضع اقتصادی ما فلج میشود.»
اما [محمدرضا] شاه [پهلوی] با پرخاش به [اسدالله] علم پاسخ داد و چنین نوشت: «شما درست وارد موضوع نیستید. آنها جسارت را به جایی رسانیدهاند که این اقدامات لازم است.» او بهرغم همۀ دودلیهای فرماندهان ارتش و مشاورینش قصد داشت ضربشستی را به بعثیها نشان دهد. از این رو، ارتش ایران در مرزها به حال آمادهباش درآمد.
واکنش تند ایران، عراق را به تکاپو انداخت. در ۳۱ فروردین ۴۸ [خورشیدی]، حردان تکریتی، وزیر دفاع عراق، به رئیس ایستگاه ساواک در بغداد گفت «عراق هرگز جنگ نخواهد کرد». اما شاه که از ناتوانی ارتش عراق آگاه بود به ارتش ایران دستور داد که در «عملیات مشترک اروند (عما)» رژیم بعث عراق را به چالش بکشد.
در ۲ اردیبهشت ۱۳۴۸ کشتی تجاری ایرانی ۱۱۷۶ تنی ابنسینا با بار فولاد و با اسکورت سنگین ناوهای جنگی و بمبافکنهای پیشرفتۀ ارتش ایران، مسیر ۸۰ مایلی اروندرود را طی ۶ ساعت و بدون پایینآوردن پرچم ایران از عرشۀ کشتی پیمود. ۳ روز بعد کشتی باربری آریافر با پرچم ایران از اروندرود گذر کرد.
راهنمایان عراقی به کشتی آریافر که «با اسکورت مسلح وارد آبهای خلیج فارس میشد» از طریق بیسیم اعتراض کردند و «از کشتی آریافر خواستند که از پرچم عراق و راهنمای عراقی استفاده کند، در غیر این صورت لنگر بیاندازد. اما کشتی بدون توجه به اخطار راه خود را در پیش گرفت و به سلامت از اروند گذشت.
عملیات مشترک اروند ضربهای سنگین بر بغداد وارد کرد. علیرغم قدرت نظامی بالاتر، تهران اما از تبدیل تنش به جنگ پرهیز کرد. ایران چماقی بزرگ را بالا برده و به نرمی سخن میگفت! قدرتنمایی در اروند، حمایت از شورشیان کُرد [در عراق] و دیپلماسی بود که عراق را وادار به امضای قرارداد الجزایر ۱۹۷۵ کرد.
🔴 منبع:
The Shah of Iran, the Iraqi Kurds, and the Lebanese Shia (Palgrave-MacMillan, 2018
"شاه ایران، کردهای عراق، شیعیان لبنان" (۲۰۱۸)، انتشارت پالگریو مک میلان
#توییت_خوانی
@IranDel_Channel
💢
Telegram
ایراندل | IranDel
همه عالم تن است و ایران دل ❤️
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
👍11
.
🔴 مرزها
✍️ مهدی تدینی
نامش محمدمهدی بود و فقط چند روز تا پایان سربازیاش مانده بود. در درگیری مرزی با طالبان جان باخت. بین میزان حساسیت جامعه نسبت به مرگ اعضایش و میزان مدرنشدگی ارتباط مستقیم وجود دارد. اصلاً میتوان از میزان واکنش جامعه به مرگ، «درجهسنجی» برای سنجش میزان مدرن شدن یک جامعه ساخت. آنچه گفتم بازی واژگانی نیست؛ واقعاً تفکری پشت آن است: هر چه جامعه مدرنتر میشود بهایِ جان بالاتر میرود. یک جامعۀ پیشرفته برای ارتقای امید به زندگی و تسهیلات جسمانی ساخته شده. از این رو میزان حساسیت نسبت به مرگ یک کنش عاطفی نیست؛ بلکه کنشی کاملاً عقلانی است. این جامعه است که قیمتِ جان انسانهایش را تعیین میکند؛ با باورهایش، رویکردش و عقلانیتش.
نباید برخورد با طالبان را ــ طالبانی به عنوان یکی از نیروهای اصلی که قیمت جان را در جغرافیای ما به کف رسانده ــ به حکومت واگذار کرد. جامعۀ ایران به عنوان ماهیت مستقلی که اصلاً میتواند خُلق خاورمیانه را عوض کند، باید از ظرفیت خود بهره برد و با کنشِ مدنیِ مستقل از حکومت چیزهایی را به ناهمسایۀ اسلحهپرست و تمدنگریز بفهماند.
خودمان را فریب ندهیم. واحد بهروزی همه ما «ایران» است و این هیچ ارتباطی با «ناسیونالیست بودن» ندارد، بلکه مبنای حرکت برای بهبود است. یک کشور و ملت پیدا کنید که در دنیای واقعی مردمانش توانسته باشند فارغ از واحدِ ملیاش خوشبخت شوند. دوست داشتن ایران و ایرانی یک گزینۀ انتخابی نیست، بلکه باید مبدأ هر گونه اندیشه و کُنش سیاسی باشد.
یکی از بزرگترین شگفتیهای من این است که پیش از انقلاب، انبوهی نیروی انقلابی شبانهروز برای سرنگونی شاه میجنگیدند، اما اگر نوشتهها و گفتههای همۀ آنها را زیر و رو کنید، محض رضای خدا ــ فقط محض رضای خدا ــ یک نفر پیدا نمیشود که حدس زده باشد از پس انقلاب ممکن است جنگی هشتساله سر برآورد؛ و البته اینان یکی از دیگر مدعیتر بودند! دلیلش این بود که مبدأ تفکر آنها ایدئولوژیهایشان بود، نه ایران. همهچیز به سادهترین و خطیترین دوگانۀ «دوست ـ دشمن» تبدیل شده بود و هر اندیشه و تحلیلی غیر از این سرکوب میشد.
اما ایران نفس پیچیدهای دارد. باید از نیروهایی که ساتور در دست دارند و دائم ذهنیت ایرانیان را تجزیه میکنند حذر کرد. دیدیم چگونه جماعتی ضدِّ ایرانی کمین کردهاند تا با تظاهر به دوستی، از خونِ جوانان سوءاستفاده کنند و واگنهای ارتجاعی و پوسیدۀ خود را به جنبشِ مترقی ایرانیان ببندند. نه! دوست داشتن ایران شرط اول است و دوست داشتن ایران هم پیچیده نیست: کسی که ایران را دوست دارد، سرباز وظیفهٔ ایرانی را هم دوست دارد.
@IranDel_Channel
💢
🔴 مرزها
✍️ مهدی تدینی
نامش محمدمهدی بود و فقط چند روز تا پایان سربازیاش مانده بود. در درگیری مرزی با طالبان جان باخت. بین میزان حساسیت جامعه نسبت به مرگ اعضایش و میزان مدرنشدگی ارتباط مستقیم وجود دارد. اصلاً میتوان از میزان واکنش جامعه به مرگ، «درجهسنجی» برای سنجش میزان مدرن شدن یک جامعه ساخت. آنچه گفتم بازی واژگانی نیست؛ واقعاً تفکری پشت آن است: هر چه جامعه مدرنتر میشود بهایِ جان بالاتر میرود. یک جامعۀ پیشرفته برای ارتقای امید به زندگی و تسهیلات جسمانی ساخته شده. از این رو میزان حساسیت نسبت به مرگ یک کنش عاطفی نیست؛ بلکه کنشی کاملاً عقلانی است. این جامعه است که قیمتِ جان انسانهایش را تعیین میکند؛ با باورهایش، رویکردش و عقلانیتش.
نباید برخورد با طالبان را ــ طالبانی به عنوان یکی از نیروهای اصلی که قیمت جان را در جغرافیای ما به کف رسانده ــ به حکومت واگذار کرد. جامعۀ ایران به عنوان ماهیت مستقلی که اصلاً میتواند خُلق خاورمیانه را عوض کند، باید از ظرفیت خود بهره برد و با کنشِ مدنیِ مستقل از حکومت چیزهایی را به ناهمسایۀ اسلحهپرست و تمدنگریز بفهماند.
خودمان را فریب ندهیم. واحد بهروزی همه ما «ایران» است و این هیچ ارتباطی با «ناسیونالیست بودن» ندارد، بلکه مبنای حرکت برای بهبود است. یک کشور و ملت پیدا کنید که در دنیای واقعی مردمانش توانسته باشند فارغ از واحدِ ملیاش خوشبخت شوند. دوست داشتن ایران و ایرانی یک گزینۀ انتخابی نیست، بلکه باید مبدأ هر گونه اندیشه و کُنش سیاسی باشد.
یکی از بزرگترین شگفتیهای من این است که پیش از انقلاب، انبوهی نیروی انقلابی شبانهروز برای سرنگونی شاه میجنگیدند، اما اگر نوشتهها و گفتههای همۀ آنها را زیر و رو کنید، محض رضای خدا ــ فقط محض رضای خدا ــ یک نفر پیدا نمیشود که حدس زده باشد از پس انقلاب ممکن است جنگی هشتساله سر برآورد؛ و البته اینان یکی از دیگر مدعیتر بودند! دلیلش این بود که مبدأ تفکر آنها ایدئولوژیهایشان بود، نه ایران. همهچیز به سادهترین و خطیترین دوگانۀ «دوست ـ دشمن» تبدیل شده بود و هر اندیشه و تحلیلی غیر از این سرکوب میشد.
اما ایران نفس پیچیدهای دارد. باید از نیروهایی که ساتور در دست دارند و دائم ذهنیت ایرانیان را تجزیه میکنند حذر کرد. دیدیم چگونه جماعتی ضدِّ ایرانی کمین کردهاند تا با تظاهر به دوستی، از خونِ جوانان سوءاستفاده کنند و واگنهای ارتجاعی و پوسیدۀ خود را به جنبشِ مترقی ایرانیان ببندند. نه! دوست داشتن ایران شرط اول است و دوست داشتن ایران هم پیچیده نیست: کسی که ایران را دوست دارد، سرباز وظیفهٔ ایرانی را هم دوست دارد.
@IranDel_Channel
💢
Telegram
attach 📎
👍10
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 سیستان
خواننده: محمد معتمدی
آهنگساز و تنظیم کننده: افشین عزیزی
شاعر: بهمن محمدزاده
مدیر پروژه: یونس دهمرده
طراح کاور: کیارش کاویان
عکاس: حامد غلامی
با همکاری دانشگاه زابل
متن شعر:
ای سربلندِ روزهای رفته از یاد
سنگِ صبورِ ایستاده در دلِ باد
گنجینهی زخمیترین دلواپسیها
شرقیترین آیینهی از عشق آباد
لب تشنگیهای تو را، هامون به هامون گشتهام
از عمقِ دریای عطش، لب تشنهتر برگشتهام
مغروری و مغلوبِ این از پا نشستن نیستی
هر بار زخمی میخوری مغرورتر میایستی
به تهمتن بنویسید که هامون جان داد
سیستان خانهی اجدادیمان رفت به باد
ای یَلان باز به این ناحیه لشکر بکشید
سیستان از نفس افتاد به دادش برسید
ای ابرهای بیدلیل، ای رودهای سوت و کور
میبارد آتش از دلِ این دردهای بی عبور
ای بخت زود و دیر ما، آیینهی تقدیر ما
ما را ببر تا ما شدن، ای آخرین تصویر ما
این خاکِ سربلند، تاریخِ در غبار
همزاد آینهست، هم.ریشهی بهار
بر دردِ کهنهی این زخمِ بیشمار
ای اتفاقِ سبز، باران شو و ببار
@IranDel_Channel
💢
خواننده: محمد معتمدی
آهنگساز و تنظیم کننده: افشین عزیزی
شاعر: بهمن محمدزاده
مدیر پروژه: یونس دهمرده
طراح کاور: کیارش کاویان
عکاس: حامد غلامی
با همکاری دانشگاه زابل
متن شعر:
ای سربلندِ روزهای رفته از یاد
سنگِ صبورِ ایستاده در دلِ باد
گنجینهی زخمیترین دلواپسیها
شرقیترین آیینهی از عشق آباد
لب تشنگیهای تو را، هامون به هامون گشتهام
از عمقِ دریای عطش، لب تشنهتر برگشتهام
مغروری و مغلوبِ این از پا نشستن نیستی
هر بار زخمی میخوری مغرورتر میایستی
به تهمتن بنویسید که هامون جان داد
سیستان خانهی اجدادیمان رفت به باد
ای یَلان باز به این ناحیه لشکر بکشید
سیستان از نفس افتاد به دادش برسید
ای ابرهای بیدلیل، ای رودهای سوت و کور
میبارد آتش از دلِ این دردهای بی عبور
ای بخت زود و دیر ما، آیینهی تقدیر ما
ما را ببر تا ما شدن، ای آخرین تصویر ما
این خاکِ سربلند، تاریخِ در غبار
همزاد آینهست، هم.ریشهی بهار
بر دردِ کهنهی این زخمِ بیشمار
ای اتفاقِ سبز، باران شو و ببار
@IranDel_Channel
💢
👍10
🔴 موضوع هیرمند و روابط با افغانستان
✍️ دکتر محمود افشار (نوشته شده در ۱۳۳۹ خورشیدی)
در خصوص اختلاف هیرمند با افغانستان که به نظر مانند دعوای دو برادر بر سر امر کوچکی است، بسیار تعجب میکنم که اینهمه سال بر آن گذشته و برطرف نشده است. چون نگارنده معتقدم که در هیچیک از دو طرف سوء نیتی نیست بلکه سوء تفاهم است. اکنون که والاحضرت سردار محمد داورخان، صدر اعظم معظّم افغانستان به تهران تشریف آورده شایسته است که آقای دکتر اقبال، نخستوزیر ایران، هم هرچه زودتر برای بازدید ایشان به کابل بروند و این موضوع را یکبار دیگر برای همیشه دوستانه مطرح و سپس فوری با فرستادن هیئت حُسن نیتی مرکب از مردان بینای در کار، یا به اصطلاح امروز کارشناسان فنی زیر نظر مردان سیاسی درجه اول قضیه را حل و ختم نمایند. اینکه گفتم کارشناسان فنی بفرستند به سبب این است که در نظر من اختلاف تنها جنبۀ کشاورزی دارد، یعنی آب هیرمند باید میان برزیگران افغان و سیستانی تقسیم شود. از قرنها پیش هم این آب بخش میشده است.
اکنون افغانها سد یا سدهایی بستهاند که گویا به زراعتپیشگان سیستانی از لحاظ نقصان آب زیان رسانده است. من یقین دارم دولت افغانستان راضی نیست که برادران سیستانی او در تنگی آب باشند، ولی از طرف دیگر ناچار است رعایت حال ملت خود را هم بنماید. دولت ایران باید این معنی را در نظر داشته باشد، چنانکه دولت افغان هم، و راه حلّی که رعایای دو طرف مرز خشنود باشند آنجا با هم پیدا نمایند. آنچه مرا متعجب حتی به وحشت انداخته این است که حل اختلافات ایران و افغانستان بر سر یک مسئلۀ زراعتی از یک دولت بیگانه خواسته شود. نباید از یک موضوع کوچک مسئلۀ بزرگ سیاسی درست کرد. هنوز به یاد دارید که در دوران ناصرالدینشاه و مظفرشاه روس و انگلیس به رقابت همدیگر از دولت ایران امتیازهای اقتصادی و سیاسی میگرفتند، حتی به همچشمی یکدیگر پول به ایران قرض میدادند و از طرف دیگر انگلیسها افغانستان را دربست در منطقۀ نفوذ خود قرار داده بودند. نباید بار دیگر افغانها و ما به دست خود آن اوضاع را برای خویشتن فراهم آوریم. امروز دنیا عرصۀ زورآزمایی سیاسی میان دو بزرگترین قدرتهای لشکری و اقتصادی جهان یعنی آمریکا و روسیه قرار گرفته است. دولتهای کوچک را به همان اندازه که طبیعت جغرافیایی آنها در دایرۀ این کشاکشها آورده بس است. بایسته نیست که آنها به دست خود خویشتن را بیشتر آلوده سازند ... یکی از بزرگترین بدبختیها که ممکن است روزی به هر دو کشور روی دهد آن است که خدای نخواسته دو برادر برای خاطر بیگانگان دست به شمشیر برند ... من ناچارم از این مطلب مهم سیاسی با همین اشاره بگذرم، ولی دانایان هر دو ملت میدانند چه میخواهم بگویم ... اختلافها مانند آتشی اول همیشه کوچک است، ولی کمکم حریقی میشود، خاصه که دشمنانی چند هیزمکشی کنند. پس باید پیش از آنکه آتشی خانه کند و زبانه کشد آن را خاموش نمود. به قول سعدی:
سر چشمه شاید گرفتن به بیل
چو پر شد نشاید گذشتن به پیل
🔴 منبع:
آینده: سال چهارم (مهر ۱۳۳۸- اردیبهشت ۱۳۳۹)، مؤسس و مدیر مسئول دکتر محمود افشار، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، ۱۴۰۱، ص ۳۵۲-۳۵۳ (شمارۀ ششم، اردیبهشت ۱۳۳۹)
@IranDel_Channel
💢
✍️ دکتر محمود افشار (نوشته شده در ۱۳۳۹ خورشیدی)
در خصوص اختلاف هیرمند با افغانستان که به نظر مانند دعوای دو برادر بر سر امر کوچکی است، بسیار تعجب میکنم که اینهمه سال بر آن گذشته و برطرف نشده است. چون نگارنده معتقدم که در هیچیک از دو طرف سوء نیتی نیست بلکه سوء تفاهم است. اکنون که والاحضرت سردار محمد داورخان، صدر اعظم معظّم افغانستان به تهران تشریف آورده شایسته است که آقای دکتر اقبال، نخستوزیر ایران، هم هرچه زودتر برای بازدید ایشان به کابل بروند و این موضوع را یکبار دیگر برای همیشه دوستانه مطرح و سپس فوری با فرستادن هیئت حُسن نیتی مرکب از مردان بینای در کار، یا به اصطلاح امروز کارشناسان فنی زیر نظر مردان سیاسی درجه اول قضیه را حل و ختم نمایند. اینکه گفتم کارشناسان فنی بفرستند به سبب این است که در نظر من اختلاف تنها جنبۀ کشاورزی دارد، یعنی آب هیرمند باید میان برزیگران افغان و سیستانی تقسیم شود. از قرنها پیش هم این آب بخش میشده است.
اکنون افغانها سد یا سدهایی بستهاند که گویا به زراعتپیشگان سیستانی از لحاظ نقصان آب زیان رسانده است. من یقین دارم دولت افغانستان راضی نیست که برادران سیستانی او در تنگی آب باشند، ولی از طرف دیگر ناچار است رعایت حال ملت خود را هم بنماید. دولت ایران باید این معنی را در نظر داشته باشد، چنانکه دولت افغان هم، و راه حلّی که رعایای دو طرف مرز خشنود باشند آنجا با هم پیدا نمایند. آنچه مرا متعجب حتی به وحشت انداخته این است که حل اختلافات ایران و افغانستان بر سر یک مسئلۀ زراعتی از یک دولت بیگانه خواسته شود. نباید از یک موضوع کوچک مسئلۀ بزرگ سیاسی درست کرد. هنوز به یاد دارید که در دوران ناصرالدینشاه و مظفرشاه روس و انگلیس به رقابت همدیگر از دولت ایران امتیازهای اقتصادی و سیاسی میگرفتند، حتی به همچشمی یکدیگر پول به ایران قرض میدادند و از طرف دیگر انگلیسها افغانستان را دربست در منطقۀ نفوذ خود قرار داده بودند. نباید بار دیگر افغانها و ما به دست خود آن اوضاع را برای خویشتن فراهم آوریم. امروز دنیا عرصۀ زورآزمایی سیاسی میان دو بزرگترین قدرتهای لشکری و اقتصادی جهان یعنی آمریکا و روسیه قرار گرفته است. دولتهای کوچک را به همان اندازه که طبیعت جغرافیایی آنها در دایرۀ این کشاکشها آورده بس است. بایسته نیست که آنها به دست خود خویشتن را بیشتر آلوده سازند ... یکی از بزرگترین بدبختیها که ممکن است روزی به هر دو کشور روی دهد آن است که خدای نخواسته دو برادر برای خاطر بیگانگان دست به شمشیر برند ... من ناچارم از این مطلب مهم سیاسی با همین اشاره بگذرم، ولی دانایان هر دو ملت میدانند چه میخواهم بگویم ... اختلافها مانند آتشی اول همیشه کوچک است، ولی کمکم حریقی میشود، خاصه که دشمنانی چند هیزمکشی کنند. پس باید پیش از آنکه آتشی خانه کند و زبانه کشد آن را خاموش نمود. به قول سعدی:
سر چشمه شاید گرفتن به بیل
چو پر شد نشاید گذشتن به پیل
🔴 منبع:
آینده: سال چهارم (مهر ۱۳۳۸- اردیبهشت ۱۳۳۹)، مؤسس و مدیر مسئول دکتر محمود افشار، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، ۱۴۰۱، ص ۳۵۲-۳۵۳ (شمارۀ ششم، اردیبهشت ۱۳۳۹)
@IranDel_Channel
💢
Telegram
attach 📎
👍4
.
🔴 زبان، گویش و لهجه چیست؟
✍️ آنچه به دنباله میآید نوشتاری کوتاه است برای بازشناسی زبان، گویش و لهجه. این نوشتار برپایهی سخنرانی دکتر محمد دبیرمقدم (زبانشناس و استاد دانشگاه علامه طباطبایی) فراهم شده است.
زبان (language)
در جهان حدود هفت هزار صد زبان و در ایران چند ده زبان داریم که زبانور دارند. سنجهی پذیرفتهشدهی جهانی برای زبان فهم متقابل است. به این معنا که برای اینکه بفهمیم لکی یا سمنانی یا مازنی زبان هستند یا گویش باید به سراغ زبانور نژادهی این زبان برویم. مثلاً یک پیرزن یا پیرمرد روستایی که به این زبان سخن میگوید و سپس ببینیم که آیا فهم متقابل زبانی به آسانی میانمان هست یا نه. با این نگاه خوانساری، لاری، دَوانی، سمنانی، لکی، هورامی، گیلکی، نایینی، بهبهانی، وَفسی، ابوزیدآبادی، و… همه زبان به شمار میآیند.
گویش (dialect)
برای درک گویش باید با دو فنواژهی پرکاربرد در زبانشناسی یعنی «لانگ» (زبان ذهنی) و «پارُل» (زبان کاربردی/ گفتار) آشنا شویم. فردینان دو سوسور، میان دیسهی(شکل) ذهنی و دیسهی کاربردی زبان جداسانی(تمایز) گذاشت. برای نمونه، زبان فارسی دیسهی ذهنی زبانی است با هنجارها و سنجیدارهای(ضوابط) مشخص؛ ولی همهی پارسیزبانان مانند هم سخن نمیگویند. زبان مردم کابل، دوشنبه و تهران پارسی است؛ ولی آن فارسیای که در کابل صحبت میشود با آن فارسیای که در دوشنبه و تهران صحبت میشود دیگرسانیهایی در سطح واژگانی، نحوی و آوایی دارد. با همهی این، این دیگرسانیها به اندازهای نیست که پنامی(مانعی) برای فهم متقابل باشد. نمونهی دیگر، زبان انگلیسی را در نگر بگیرید. این زبان نیز یک دیسهی ذهنی دارد و چندین دیسهی کاربردی دارد که گویشهای آن به شمار میروند: انگلیسی بریتانیایی، انگلیسی استرالیایی، انگلیسی آمریکایی.
با این توضیحات دیگرسانی میان فارسی اصفهان و تهران گویش است، نه لهجه؛ چرا که ایواز به دیگرسانی آوایی محدود نمیشود - چنان که در اصفهان میگویند: رفتندشان، یعنی دو بار مطابقه نهاد و شناسه داریم که دیگرسانی در سطح صرفی است. فارسی قائن گویش است نه لهجه؛ زیرا هنگامی که در تهران برنج را جمع میبندیم و میگوییم: برنجها، در قائن میگویند: برنجو.
لهجه (accent)
جایی که دیگرسانی ایواز(فقط) در آوا باشد، لهجه است. لهجه یعنی هَروینش(تعمیم دادن) دادن ویژگیهای آوایی زبان مادری به زبان مقصد. مانند آذربایجانی یا کردستانیای که میخواهد فارسی معیار سخن بگوید یا فارسیزبانی که میخواهد به فرانسوی یا انگلیسی سخن بگوید. در نمونهای دیگر، در یزد تکیه نامواژه را بر هجای نخست میگذارند. یعنی هنگامی که یک یزدی میگوید «قلم» واگویهاش(تلفظش) با واگویهی یک شیرازی یا تهرانی دیگرسانی دارد.
🔴 منبع: پارسیانجمن
@IranDel_Channel
💢
🔴 زبان، گویش و لهجه چیست؟
✍️ آنچه به دنباله میآید نوشتاری کوتاه است برای بازشناسی زبان، گویش و لهجه. این نوشتار برپایهی سخنرانی دکتر محمد دبیرمقدم (زبانشناس و استاد دانشگاه علامه طباطبایی) فراهم شده است.
زبان (language)
در جهان حدود هفت هزار صد زبان و در ایران چند ده زبان داریم که زبانور دارند. سنجهی پذیرفتهشدهی جهانی برای زبان فهم متقابل است. به این معنا که برای اینکه بفهمیم لکی یا سمنانی یا مازنی زبان هستند یا گویش باید به سراغ زبانور نژادهی این زبان برویم. مثلاً یک پیرزن یا پیرمرد روستایی که به این زبان سخن میگوید و سپس ببینیم که آیا فهم متقابل زبانی به آسانی میانمان هست یا نه. با این نگاه خوانساری، لاری، دَوانی، سمنانی، لکی، هورامی، گیلکی، نایینی، بهبهانی، وَفسی، ابوزیدآبادی، و… همه زبان به شمار میآیند.
گویش (dialect)
برای درک گویش باید با دو فنواژهی پرکاربرد در زبانشناسی یعنی «لانگ» (زبان ذهنی) و «پارُل» (زبان کاربردی/ گفتار) آشنا شویم. فردینان دو سوسور، میان دیسهی(شکل) ذهنی و دیسهی کاربردی زبان جداسانی(تمایز) گذاشت. برای نمونه، زبان فارسی دیسهی ذهنی زبانی است با هنجارها و سنجیدارهای(ضوابط) مشخص؛ ولی همهی پارسیزبانان مانند هم سخن نمیگویند. زبان مردم کابل، دوشنبه و تهران پارسی است؛ ولی آن فارسیای که در کابل صحبت میشود با آن فارسیای که در دوشنبه و تهران صحبت میشود دیگرسانیهایی در سطح واژگانی، نحوی و آوایی دارد. با همهی این، این دیگرسانیها به اندازهای نیست که پنامی(مانعی) برای فهم متقابل باشد. نمونهی دیگر، زبان انگلیسی را در نگر بگیرید. این زبان نیز یک دیسهی ذهنی دارد و چندین دیسهی کاربردی دارد که گویشهای آن به شمار میروند: انگلیسی بریتانیایی، انگلیسی استرالیایی، انگلیسی آمریکایی.
با این توضیحات دیگرسانی میان فارسی اصفهان و تهران گویش است، نه لهجه؛ چرا که ایواز به دیگرسانی آوایی محدود نمیشود - چنان که در اصفهان میگویند: رفتندشان، یعنی دو بار مطابقه نهاد و شناسه داریم که دیگرسانی در سطح صرفی است. فارسی قائن گویش است نه لهجه؛ زیرا هنگامی که در تهران برنج را جمع میبندیم و میگوییم: برنجها، در قائن میگویند: برنجو.
لهجه (accent)
جایی که دیگرسانی ایواز(فقط) در آوا باشد، لهجه است. لهجه یعنی هَروینش(تعمیم دادن) دادن ویژگیهای آوایی زبان مادری به زبان مقصد. مانند آذربایجانی یا کردستانیای که میخواهد فارسی معیار سخن بگوید یا فارسیزبانی که میخواهد به فرانسوی یا انگلیسی سخن بگوید. در نمونهای دیگر، در یزد تکیه نامواژه را بر هجای نخست میگذارند. یعنی هنگامی که یک یزدی میگوید «قلم» واگویهاش(تلفظش) با واگویهی یک شیرازی یا تهرانی دیگرسانی دارد.
🔴 منبع: پارسیانجمن
@IranDel_Channel
💢
Telegram
ایراندل | IranDel
همه عالم تن است و ایران دل ❤️
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
👍10👎1
.
🔴 آیا گرگ توتم مردم آذربایجان است؟
(نقد و بررسی تاریخی و متنشناختی یک ادعا)
✍️ محمد جعفری (قنواتی)
چکیده:
سالهای اخیر گاه در شماری از نشریات محلی آذربایجان، گرگ به عنوان تـوتم مردم آذربایجان مطرح شده است. عدهای نیز که خود را «هویتطلـب» مینامنـد این گزاره را با قلم یا رفتار خود تبلیغ میکنند.
در این مقاله ابتدا ضمن تعریف توتم و شرح ویژگیهـای آن، تأکیـد شـده کـه مهمترین ویژگی توتم حمایت از کسانی است که آن را نیای مشترک خود میداننـد. سـپس بـا بررسـی گـرگ در فولکلـور آذربایجـان و نیـز بررسـی بازتـاب گـرگ در سرودههای شاعران ناحیـۀ آذربایجـان ماننـد قطـران، نظـامی، خاقـانی، صـائب و شهریار نشان دادهایم که گرگ در هر دو حوزۀ مذکور، موجـودی اهریمنـی اسـت و کارکردی به جز ایجاد شر ندارد؛ از این رو نمیتواند تـوتم مـردم آذربایجـان باشـد، هرچند ممکن است توتم تُرکانِ شرقی یا مغولان باشد.
مقدمه:
چنــد ســالی اســت کــه برخــی از پژوهشــگران و نویســندگان آذربایجــانی کــه خــود را «هویتطلب» معرفی میکنند، در نوشتههای خود فرهنگ مردم آذربایجان را با فرهنگِ "اقوام تُرک" یکسان میانگارند و تلاش فـراوان مـیکننـد کـه آن را متفـاوت از فرهنـگِ مـردمِ ایـران بنمایانند. آنها تأکید میکنند که اسطورهها، افسانهها، حماسهها، آیینهـا و باورهـای مـردم آذربایجان همان اسطورهها، افسانهها و آیینهای "اقوام تُرک" است. این کار که گـاه بـا ترجمـۀ آثار شماری از نویسندگان جمهوری آذربایجان نیز همراه میشود بـا هـدف ایجـاد پشـتوانۀ نظری برای شکلدهی به مفهوم «ملت آذربایجان» صورت میگیرد. برای نمونه یکی از ایـن پژوهشگران مینویسد: «آذربایجانیان تبار، زبان تُرکی، آداب و رسوم ویژه و مخصوص خـود را داشته و دارند. آنان تقریباً تا دوران صفویه حوادث تاریخی خاص خود را تجربه کردهانـد» تبلیـغ و فعالیـت گسـترده پیرامـون کتـاب ددهقورقـوت و معرفـی آن به عنوان «حماسۀ مردم آذربایجان» مصـداق روشـنی از فعالیتهـایی از ایـن دسـت اسـت. کتابی که اساساً هیچ ارتباطی با تـاریخ و فرهنـگ آذربایجـان نـدارد.
از مصادیق دیگر این فعالیتها که به ویژه طی سالهای اخیر گسترش پیـدا کـرده، تبلیـغ این ادعاست که گویا گـرگ و بـه خصـوص گـرگ خاکسـتری (بـوزقـورد) در فرهنـگ مـردمِ آذربایجان مقدس است. بر اساس این ادعا گرگ، توتمِ قبایل تُرک و از جمله مردم آذربایجـان بوده و از این رو در باورهای مردم آذربایجان از احترام و جایگاهی ویژه برخـوردار اسـت. در این زمینه بهرغم تبلیغات فراوان در فضای مجازی، سامانههای اینترنتی و حتـی تعمـیم ایـن تبلیغات در اماکن ورزشی، نوشتۀ علمی جدی و قابل اعتنایی به زبان فارسـی منتشـر نشـده است. همچنان روشنفکران و اهل کتاب آذربایجان که تا چند دهه پیش اساساً با داسـتانهای ددهقورقوت آشنا نبودند، موضوع توتم بودنِ گرگ در فرهنگ مردم آذربایجان نیـز مسـبوق بـه سابقه نبوده است و تبلیغ آن به سالهای اخیر مربوط میشود. این موضوع ماننـد بسـیاری از موضوعهای دیگر که «هویتطلبان» طرح میکنند، پیش از آنکه ریشۀ فرهنگی داشته باشـد خاستگاه سیاسی دارد.
هدف این مقاله بررسی و نقد ادعای حرمت گرگ در فرهنگ مردم آذربایجـان اسـت. در این بررسی نشان داده میشود که گرگ نه تنها هیچ حرمتی در میان مـردم آذربایجـان نـدارد، بلکه موجودی شرور، اهریمنی، درندهخو و گول اسـت. ایـن کـار از طریـق بررسـی اجـزای متفاوت فولکلور آذربایجان صورت میگیرد. پیش از نقد و بررسی ایـن موضـوع، توضـیحی مختصر دربارۀ توتم و توتمباوری (totemism) ضروری مینماید.
🔴 مقاله را در PDF پیوستی مطالعه کنید.
@IranDel_Channel
💢
🔴 آیا گرگ توتم مردم آذربایجان است؟
(نقد و بررسی تاریخی و متنشناختی یک ادعا)
✍️ محمد جعفری (قنواتی)
چکیده:
سالهای اخیر گاه در شماری از نشریات محلی آذربایجان، گرگ به عنوان تـوتم مردم آذربایجان مطرح شده است. عدهای نیز که خود را «هویتطلـب» مینامنـد این گزاره را با قلم یا رفتار خود تبلیغ میکنند.
در این مقاله ابتدا ضمن تعریف توتم و شرح ویژگیهـای آن، تأکیـد شـده کـه مهمترین ویژگی توتم حمایت از کسانی است که آن را نیای مشترک خود میداننـد. سـپس بـا بررسـی گـرگ در فولکلـور آذربایجـان و نیـز بررسـی بازتـاب گـرگ در سرودههای شاعران ناحیـۀ آذربایجـان ماننـد قطـران، نظـامی، خاقـانی، صـائب و شهریار نشان دادهایم که گرگ در هر دو حوزۀ مذکور، موجـودی اهریمنـی اسـت و کارکردی به جز ایجاد شر ندارد؛ از این رو نمیتواند تـوتم مـردم آذربایجـان باشـد، هرچند ممکن است توتم تُرکانِ شرقی یا مغولان باشد.
مقدمه:
چنــد ســالی اســت کــه برخــی از پژوهشــگران و نویســندگان آذربایجــانی کــه خــود را «هویتطلب» معرفی میکنند، در نوشتههای خود فرهنگ مردم آذربایجان را با فرهنگِ "اقوام تُرک" یکسان میانگارند و تلاش فـراوان مـیکننـد کـه آن را متفـاوت از فرهنـگِ مـردمِ ایـران بنمایانند. آنها تأکید میکنند که اسطورهها، افسانهها، حماسهها، آیینهـا و باورهـای مـردم آذربایجان همان اسطورهها، افسانهها و آیینهای "اقوام تُرک" است. این کار که گـاه بـا ترجمـۀ آثار شماری از نویسندگان جمهوری آذربایجان نیز همراه میشود بـا هـدف ایجـاد پشـتوانۀ نظری برای شکلدهی به مفهوم «ملت آذربایجان» صورت میگیرد. برای نمونه یکی از ایـن پژوهشگران مینویسد: «آذربایجانیان تبار، زبان تُرکی، آداب و رسوم ویژه و مخصوص خـود را داشته و دارند. آنان تقریباً تا دوران صفویه حوادث تاریخی خاص خود را تجربه کردهانـد» تبلیـغ و فعالیـت گسـترده پیرامـون کتـاب ددهقورقـوت و معرفـی آن به عنوان «حماسۀ مردم آذربایجان» مصـداق روشـنی از فعالیتهـایی از ایـن دسـت اسـت. کتابی که اساساً هیچ ارتباطی با تـاریخ و فرهنـگ آذربایجـان نـدارد.
از مصادیق دیگر این فعالیتها که به ویژه طی سالهای اخیر گسترش پیـدا کـرده، تبلیـغ این ادعاست که گویا گـرگ و بـه خصـوص گـرگ خاکسـتری (بـوزقـورد) در فرهنـگ مـردمِ آذربایجان مقدس است. بر اساس این ادعا گرگ، توتمِ قبایل تُرک و از جمله مردم آذربایجـان بوده و از این رو در باورهای مردم آذربایجان از احترام و جایگاهی ویژه برخـوردار اسـت. در این زمینه بهرغم تبلیغات فراوان در فضای مجازی، سامانههای اینترنتی و حتـی تعمـیم ایـن تبلیغات در اماکن ورزشی، نوشتۀ علمی جدی و قابل اعتنایی به زبان فارسـی منتشـر نشـده است. همچنان روشنفکران و اهل کتاب آذربایجان که تا چند دهه پیش اساساً با داسـتانهای ددهقورقوت آشنا نبودند، موضوع توتم بودنِ گرگ در فرهنگ مردم آذربایجان نیـز مسـبوق بـه سابقه نبوده است و تبلیغ آن به سالهای اخیر مربوط میشود. این موضوع ماننـد بسـیاری از موضوعهای دیگر که «هویتطلبان» طرح میکنند، پیش از آنکه ریشۀ فرهنگی داشته باشـد خاستگاه سیاسی دارد.
هدف این مقاله بررسی و نقد ادعای حرمت گرگ در فرهنگ مردم آذربایجـان اسـت. در این بررسی نشان داده میشود که گرگ نه تنها هیچ حرمتی در میان مـردم آذربایجـان نـدارد، بلکه موجودی شرور، اهریمنی، درندهخو و گول اسـت. ایـن کـار از طریـق بررسـی اجـزای متفاوت فولکلور آذربایجان صورت میگیرد. پیش از نقد و بررسی ایـن موضـوع، توضـیحی مختصر دربارۀ توتم و توتمباوری (totemism) ضروری مینماید.
🔴 مقاله را در PDF پیوستی مطالعه کنید.
@IranDel_Channel
💢
Telegram
attach 📎
👍13👎2
🔴 چرا با تجزیهطلبی مخالفم؟
✍️ فرهاد قنبری
سرزمین تجزیه شده مستقل نمیشود بلکه بازیچه میشود. به اقلیم کردستان بنگریم، یک روز بازیچه ترکیه است و روز دیگر بازیچه اسرائیل و آمریکا و همیشه هم در موقع خطر سرش بیکلاه میماند.
انتخابات ترکیه است اما تن حاکم باکو لباس قرمز پوشانده و او را در حد بوقچی اردوغان تقلیل دادهاند! با تجزیه مستقل نمیشوید بلکه پادو این و آن میگردید.
اردوغان پیروز انتخابات ترکیه شده اما مردم باکو جشن شادی گرفتهاند! با تجزیه آزاد نمیشوید بلکه برده بیگانه میگردید.
تجزیه یک قسمت از سرزمین به مانند فرزندی است که از خانواده فرار کرده است. این فرزند هر چه به صورت والدین خود چنگ بیندازد، هرچه فحاشی کند و حتی پدر و مادرش را انکار نماید، تغییری در واقعیت ایجاد نمیکند.
با تجزیه دموکراسی نمیآید، بلکه عدهای دزد و مافیا به قدرت میرسند که با تعصب و تاکید بر قومیت و زبان جیب شما را خالی میکند. (دوباره به اقلیم کردستان و باکو بنگریم)
بیهویتی و بیتاریخی از پیامدهای تجزیه است. پس از تجزیه باید دنبال جعل تاریخ و هویت باشید و تاریخ مشاهیر سرزمین مادر را به نام قبیله خود جعل کنید.
@IranDel_Channel
💢
✍️ فرهاد قنبری
سرزمین تجزیه شده مستقل نمیشود بلکه بازیچه میشود. به اقلیم کردستان بنگریم، یک روز بازیچه ترکیه است و روز دیگر بازیچه اسرائیل و آمریکا و همیشه هم در موقع خطر سرش بیکلاه میماند.
انتخابات ترکیه است اما تن حاکم باکو لباس قرمز پوشانده و او را در حد بوقچی اردوغان تقلیل دادهاند! با تجزیه مستقل نمیشوید بلکه پادو این و آن میگردید.
اردوغان پیروز انتخابات ترکیه شده اما مردم باکو جشن شادی گرفتهاند! با تجزیه آزاد نمیشوید بلکه برده بیگانه میگردید.
تجزیه یک قسمت از سرزمین به مانند فرزندی است که از خانواده فرار کرده است. این فرزند هر چه به صورت والدین خود چنگ بیندازد، هرچه فحاشی کند و حتی پدر و مادرش را انکار نماید، تغییری در واقعیت ایجاد نمیکند.
با تجزیه دموکراسی نمیآید، بلکه عدهای دزد و مافیا به قدرت میرسند که با تعصب و تاکید بر قومیت و زبان جیب شما را خالی میکند. (دوباره به اقلیم کردستان و باکو بنگریم)
بیهویتی و بیتاریخی از پیامدهای تجزیه است. پس از تجزیه باید دنبال جعل تاریخ و هویت باشید و تاریخ مشاهیر سرزمین مادر را به نام قبیله خود جعل کنید.
@IranDel_Channel
💢
👍21👎2