Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥 به یاد بانو دلکش؛ بانوی بیهمتای آوازِ ایران
تصنیف: پربسته
خواننده: دلکش
آهنگساز: پرویز یاحقی
ترانهسرا: اسماعیل نواب صفا
دستگاه: ابوعطا
#یادها | #موسیقی
@IranDel_Channel
💢
تصنیف: پربسته
خواننده: دلکش
آهنگساز: پرویز یاحقی
ترانهسرا: اسماعیل نواب صفا
دستگاه: ابوعطا
#یادها | #موسیقی
@IranDel_Channel
💢
👍36👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 میرجلالالدین کزازی با یادکردی از تلاشهای پیوستهٔ سجاد آیدنلو - شاهنامهپژوه ارومیهای - در وادیِ سترگِ شاهنامهپژوهی گفت:
«آذرآبادگان پارهٔ تنِ ایران است.»
پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۵ خورشیدی؛ تبریز؛ بنیاد پژوهشی شهریار
@IranDel_Channel
💢
«آذرآبادگان پارهٔ تنِ ایران است.»
پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۵ خورشیدی؛ تبریز؛ بنیاد پژوهشی شهریار
@IranDel_Channel
💢
👍47👎3
Forwarded from ایراندل | IranDel
🔴 سخنرانی مهم استاد بدیعالزمان فروزانفر در دانشگاه تبریز در سال ۱۳۲۷ خورشیدی
استاد بديعالزمان فروزانفر، در پی افتتاح دانشكدۀ ادبياتِ دانشگاه تبريز، در خرداد ماه ۱۳۲۷ خورشيدی، در يک مسافرت كوتاه به تبریز، به بازديد از اين دانشكده میپردازند و در طی يک سخنرانی مهم، وظايف متوليّان، استادان و دانشجويان دانشكدۀ ادبياتِ دانسگاه تبريز را تشريح مینمايند.
در سال ۱۳۸۹ خورشیدی و به مناسبتِ تدوین یادنامۀ زندهیاد دکتر منوچهر مرتضوی، متنِ کامل آن سخنرانی در کتاب سایه سرو سهی، به همت محمد طاهری خسروشاهی منتشر شد.
برشی از سخنرانی استاد بدیعالزمان فروزانفر در دانشگاه تبریز:
🔴 متنِ کامل این سخنرانی استاد بدیعالزمان فروزانفر را از اینجا بخوانید.
🔴 استاد بدیعالزمان فروزانفر
ادیب، نویسنده، مترجم، مولویشناس، سراینده و پژوهشگرِ ادبی ایرانی و استاد کرسیدارِ ادبیات فارسی در دانشگاه تهران
زادۀ ۱۴ شهریور ۱۲۷۶ خورشیدی - بُشرویه در استان خراسان جنوبی
درگذشتۀ ۱۶ اردیبهشت ۱۳۴۹ خورشیدی - تهران
@IranDel_Channel
💢
🔴 سخنرانی مهم استاد بدیعالزمان فروزانفر در دانشگاه تبریز در سال ۱۳۲۷ خورشیدی
استاد بديعالزمان فروزانفر، در پی افتتاح دانشكدۀ ادبياتِ دانشگاه تبريز، در خرداد ماه ۱۳۲۷ خورشيدی، در يک مسافرت كوتاه به تبریز، به بازديد از اين دانشكده میپردازند و در طی يک سخنرانی مهم، وظايف متوليّان، استادان و دانشجويان دانشكدۀ ادبياتِ دانسگاه تبريز را تشريح مینمايند.
در سال ۱۳۸۹ خورشیدی و به مناسبتِ تدوین یادنامۀ زندهیاد دکتر منوچهر مرتضوی، متنِ کامل آن سخنرانی در کتاب سایه سرو سهی، به همت محمد طاهری خسروشاهی منتشر شد.
برشی از سخنرانی استاد بدیعالزمان فروزانفر در دانشگاه تبریز:
از همت بزرگان و دانشمندانِ آذربایجان که در عصر گذشته حاضر بودهاند و هستند، استمداد میکنم و سرمایۀ همت میطلبم که در این مجلسِ شریف و محترم، عنایت از من بازنگیرند تا چنان که در نظر داشتم از عهدۀ بیانِ مقصود خود شاید که برآیم.
مقدمتاً باید عرض کنم که بنده از دیرباز، اشتیاق داشتم که به سرزمینِ آذربایجان مسافرت کنم. این اشتیاق در نتیجۀ آشنایی به تاریخ آذربایجان و شرححالِ دانشمندان این سرزمین برای بنده حاصل شده بود. زیرا در تاریخِ اسلام کمتر سرزمینی است که این اندازه در راه علم و معرفت فداکاری کرده و در راهِ وطن، نام و نشان از خود باقی گذارده باشد. در حقیقت کاخِ استقلالِ کشورِ عزیزِ ما بر روی استخوانهای آذربایجانیها و خراسانیها گذاشته شده است. علاوه بر این به واسطۀ کاری که از روی شوق و علاقه در مثنوی معنوی و شرح حال مولانا جلالالدين محمد [بلخی] انجام میدهم همه روزه به نام شمس تبریز بر میخورم. وقتی نیست که ذکرِ مقالات و مقاماتِ شمس تبریز در خاطر بنده بگذرد و ظلمتِ اندوه از خاطرم نزُداید.
با این مقدمات، علاقۀ بنده به زیارتِ آذربایجان بر حضارِ محترم محسوس است. ولی کارها بیشک، بازبسته به وقت است. الامور مرهونة باوقاتها. بارها این عزیمت مصمم میشد، موانع، بنده را از امضای آن باز میداشت. تأسیسِ دانشکدۀ ادبیاتِ تبریز سبب شد که بنده به آرزوی دیرین خود برسم و سرزمینِ آذربایجان را از نزدیک زیارت کنم. در حقیقت اگر به جسد و جسم، بنده در این سرزمین اقامت نکنم، ولی به جان و دل و به فکر و اندیشه، آذربایجانیام، زیرا خاطره علاقۀ به شمس تبریزی و آثار او، با جانِ بنده آمیخته است. در خاطرۀ بنده این چند بیت مولانا همیشه میگذرد:
ساربانا بار بگشا ز اشتران
شهر تبریز است و کوی گلستان
فرّّ فردوسی است، این پالیز را
شعشعۀ عرشی است، مر تبریز را
هر زمانی فوج روحانگیزِ جان
از فرازِ عرش، بر تبریزیان
🔴 متنِ کامل این سخنرانی استاد بدیعالزمان فروزانفر را از اینجا بخوانید.
🔴 استاد بدیعالزمان فروزانفر
ادیب، نویسنده، مترجم، مولویشناس، سراینده و پژوهشگرِ ادبی ایرانی و استاد کرسیدارِ ادبیات فارسی در دانشگاه تهران
زادۀ ۱۴ شهریور ۱۲۷۶ خورشیدی - بُشرویه در استان خراسان جنوبی
درگذشتۀ ۱۶ اردیبهشت ۱۳۴۹ خورشیدی - تهران
@IranDel_Channel
💢
👍33👎2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 آیا زبانِ فارسی، زبانی «بسته» است؟
پاسخی دانشی به ادعای محسن رنانی و دیگرانی چون او
🔴 پینوشت:
ویدئویی که در دو بخش بود، باهم ادغام شده و بازنشر شده است.
@IranDel_Channel
💢
پاسخی دانشی به ادعای محسن رنانی و دیگرانی چون او
🔴 پینوشت:
ویدئویی که در دو بخش بود، باهم ادغام شده و بازنشر شده است.
@IranDel_Channel
💢
👍41👎2
🔴 سیدجمال اسدآبادی و فراماسونری
✍️ از درگاه تلگرامی «ع. ششگلانی»
صداوسیما و شُعباتش در مجازی، پیرامون ماسون بودن رجال ملّی که قرار است تخریب شوند، بدون هیچ مدرکی لاف میزنند.
اما مدارک فراماسونری سیدجمال اسدآبادی که در اسناد خانهٔ امینالضرب پیدا شده، محکم و غیرقابل انکار هستند که به همت دانشگاه تهران و ایرح افشار منتشر شده است و نشانگر عضویت اوست.
اگر میخواهید ماسونها را پیدا کنید چرا در مورد سیدجمال که در توطئه قتل ناصرالدینشاه دست داشت، حرف نزنیم.
گناه ناصرالدین شاه مخالفت با تزهای پاناسلامیستی ادارهٔ اتحاد اسلام در استانبول (ادغام ایران در عثمانی) بود. برای همین به دستور سیدجمال و به دست میرزا رضا کرمانی ترور شد.
سیدجمال برای مدت زیادی در خانهٔ امینالضرب اقامت داشت و به دلیل اخراج از ایران نتوانست بسیاری از لوازم شخصی بهویژه نامهها و دستخطهایش را [با خود] ببَرد. این اسناد در سالِ ۱۳۴۵ مطالعه و منتشر شد و بخشی از آنها اسنادِ روابط ماسونی او است.
توضیح: تصویر شمارهٔ دو از کتاب اسماعیل رائین است.
🔴 پوشهٔ PDF کتاب را از «اینجا» دریافت (Download) کنید.
@IranDel_Channel
💢
✍️ از درگاه تلگرامی «ع. ششگلانی»
صداوسیما و شُعباتش در مجازی، پیرامون ماسون بودن رجال ملّی که قرار است تخریب شوند، بدون هیچ مدرکی لاف میزنند.
اما مدارک فراماسونری سیدجمال اسدآبادی که در اسناد خانهٔ امینالضرب پیدا شده، محکم و غیرقابل انکار هستند که به همت دانشگاه تهران و ایرح افشار منتشر شده است و نشانگر عضویت اوست.
اگر میخواهید ماسونها را پیدا کنید چرا در مورد سیدجمال که در توطئه قتل ناصرالدینشاه دست داشت، حرف نزنیم.
گناه ناصرالدین شاه مخالفت با تزهای پاناسلامیستی ادارهٔ اتحاد اسلام در استانبول (ادغام ایران در عثمانی) بود. برای همین به دستور سیدجمال و به دست میرزا رضا کرمانی ترور شد.
سیدجمال برای مدت زیادی در خانهٔ امینالضرب اقامت داشت و به دلیل اخراج از ایران نتوانست بسیاری از لوازم شخصی بهویژه نامهها و دستخطهایش را [با خود] ببَرد. این اسناد در سالِ ۱۳۴۵ مطالعه و منتشر شد و بخشی از آنها اسنادِ روابط ماسونی او است.
توضیح: تصویر شمارهٔ دو از کتاب اسماعیل رائین است.
🔴 پوشهٔ PDF کتاب را از «اینجا» دریافت (Download) کنید.
@IranDel_Channel
💢
👍27👎1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥 گفتوگو با استاد پرویز ناتل خانلری | فردوسی، شاهنامه و فرهنگ ایران
پرویز ناتل خانلری؛ ادیب و استاد زبان و ادبیات فارسی، زبانشناس، نویسنده و پژوهشگر برجستهٔ ایرانی
گفتوگو در آیین گشایشِ نخستین جشنوارهٔ توس؛ تالار فردوسی، دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه مشهد؛ تیر ماه ۱۳۵۴ خورشیدی
محور جشنواره: فردوسی، شاهنامه و فرهنگ و هنر ایران
ارزش این سند در ثبت صدای واقعی یکی از مهمترین چهرههای فرهنگی ایران در یک رویداد تاریخی است؛ سندی که بخشی از حافظهٔ فرهنگی ایران را زنده میکند.
در بخش پایانی، شعر ماندگار «عقاب» با صدای استاد پرویز ناتل خانلری ارائه میشود؛ همراه با موسیقی اختصاصی، تدوین هنری و فضایی شنیداری که برای این شعر ساخته شده است.
این اثر از سوی بایگانی "مؤسسهٔ پژوهشی چراغداران" منتشر شده است.
🔴 پوشهٔ شنیداری این گفتوگو را از «اینجا» بشنوید.
@IranDel_Channel
💢
پرویز ناتل خانلری؛ ادیب و استاد زبان و ادبیات فارسی، زبانشناس، نویسنده و پژوهشگر برجستهٔ ایرانی
گفتوگو در آیین گشایشِ نخستین جشنوارهٔ توس؛ تالار فردوسی، دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه مشهد؛ تیر ماه ۱۳۵۴ خورشیدی
محور جشنواره: فردوسی، شاهنامه و فرهنگ و هنر ایران
ارزش این سند در ثبت صدای واقعی یکی از مهمترین چهرههای فرهنگی ایران در یک رویداد تاریخی است؛ سندی که بخشی از حافظهٔ فرهنگی ایران را زنده میکند.
در بخش پایانی، شعر ماندگار «عقاب» با صدای استاد پرویز ناتل خانلری ارائه میشود؛ همراه با موسیقی اختصاصی، تدوین هنری و فضایی شنیداری که برای این شعر ساخته شده است.
این اثر از سوی بایگانی "مؤسسهٔ پژوهشی چراغداران" منتشر شده است.
🔴 پوشهٔ شنیداری این گفتوگو را از «اینجا» بشنوید.
@IranDel_Channel
💢
👍31👎2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 آیا در ایرانِ باستان، فلسفه داشتیم؟
محمد بیانی، دکترای ادبیات حماسی و پژوهشگر زبانهای باستانی پاسخ میدهد
متن خوانده شده:
«اندرز پوریوتکیشان» ۲ بندِ نخست، به زبان فارسی میانه
@IranDel_Channel
💢
محمد بیانی، دکترای ادبیات حماسی و پژوهشگر زبانهای باستانی پاسخ میدهد
متن خوانده شده:
«اندرز پوریوتکیشان» ۲ بندِ نخست، به زبان فارسی میانه
@IranDel_Channel
💢
👍33👎5
🔴 انجمن ترویج زبان و ادب فارسی شعبهٔ آذربایجان غربی با همکاریِ انجمن علمی دانشجویی زبان و ادبیات فارسی دانشگاه ارومیه برگزار میکند:
سلسه نشستهای «نقشِ آذربایجان در تعالی فرهنگ و ادب فارسی»
نشست سوم:
«حالات و مقامات استاد منوچهر مرتضوی»
سخنران:
محمد طاهری خسروشاهی، دکترای زبان و ادبیات فارسی و رئیس بنیاد ایرانشناسی آذربایجان شرقی
میزبان:
سعید طرزمی، عضو هیئت علمی گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه ارومیه
زمان:
چهارشنبه ۱۸ شهریور ۱۴٠۵ خورشیدی، از ساعت ۱۸
نشست مجازی و برخط در بسترِ «اسکایروم» برگزار خواهد شد.
🔴 در ساعت ۱۸ چهارشنبه ۱۸ شهریور ۱۴۰۵ خورشیدی از «اینجا» وارد این نشست مجازی شوید.
#اطلاع_رسانی
@IranDel_Channel
💢
سلسه نشستهای «نقشِ آذربایجان در تعالی فرهنگ و ادب فارسی»
نشست سوم:
«حالات و مقامات استاد منوچهر مرتضوی»
سخنران:
محمد طاهری خسروشاهی، دکترای زبان و ادبیات فارسی و رئیس بنیاد ایرانشناسی آذربایجان شرقی
میزبان:
سعید طرزمی، عضو هیئت علمی گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه ارومیه
زمان:
چهارشنبه ۱۸ شهریور ۱۴٠۵ خورشیدی، از ساعت ۱۸
نشست مجازی و برخط در بسترِ «اسکایروم» برگزار خواهد شد.
🔴 در ساعت ۱۸ چهارشنبه ۱۸ شهریور ۱۴۰۵ خورشیدی از «اینجا» وارد این نشست مجازی شوید.
#اطلاع_رسانی
@IranDel_Channel
💢
👍30👎4
🔴 خوانشِ ابیاتِ نخستین «پادشاهیِ نوذر» در شاهنامهٔ فردوسی از منظرِ اندیشهٔ سیاسی ایرانشهری و سنتِ سیاستنامهنویسی
✍️ بهادر قاسمی
فردوسی در ابتدای «پادشاهیِ نوذر» (جلد اول انتشارات دایرهالمعارف، تصحیح استاد جلال خالقی مطلق) میگوید:
چو سوگِ پدر شاهنوذر بداشت
زِ کَیوان کلاهِ کَیی برفَراشت
به تختِ منوچهربر بار داد
بخواند انجمن را و دینار داد
برین برنیامد بسی روزگار
که بیدادگر شد سرِ شهرْیار
زِ گیتی برآمد به هر جای عَوْ
جهان را کَهُن شد سر از شاهِ نَوْ
چو او رسمهایِ پدر درنَوَشت
ابا موبَدان و رَدان تیز گشت
همه مردمی نزدِ او خوار گشت
دلش بر رهِ گنج و دینار گشت
کدیور یَکایک سپاهی شدند
دلیرانْ سزاوارِ شاهی شدند
چو از رویِ کشور برآمد خروش
جهانی سراسر برآمد به جوش
اگر بخواهیم این بخش از داستانِ نوذر را از منظر اندیشهٔ سیاسی ایرانشهری و سنتِ سیاستنامهنویسی بخوانیم، نکتهٔ بسیار مهم این است که فردوسی صرفاً داستان یک پادشاهِ بد را روایت نمیکند؛ بلکه تصویری از فروپاشی مشروعیتِ سیاسی بر اثر فساد اخلاقی، بیعدالتی و برهمخوردن نظمِ اجتماعی ارائه میدهد.
● در اندیشهٔ سیاسی ایرانشهری شاه خوب، نگهبان نظم است، نه مالک کشور.
پادشاه صرفاً صاحب قدرت نیست؛ وظیفهٔ او نگهبانی از داد، آبادانی کشور و حفظ سامانِ اجتماعی است. شاه زمانی شایستهٔ شهریاری است که قدرتش در خدمتِ کشور باشد. نوذر دقیقاً از همین نقطه منحرف میشود:
«برین برنیامد بسی روزگار
که بیدادگر شد سرِ شهریار»
تغییر بسیار معنادار است: او ابتدا تاج بر سر میگذارد و انجمن را فرامیخواند و دینار میبخشد؛ اما زمان چندانی نمیگذرد که شهریاری از «داد» به «بیداد» تبدیل میشود.
در سنت سیاستنامهنویسی نیز همین اصل بارها تکرار شده است: قدرت اگر با «داد» همراه نباشد، خودش زمینهٔ نابودی حکومت را فراهم میکند.
● نوذر از «رسم» گذشتگان و آداب و رسوم قدما در شیوهٔ مملکتداری فاصله میگیرد.
فردوسی میگوید:
«چن او رسمهای پدر درنَوَشت
ابا موبَدان و رَدان تیز گشت»
این بیت از نظر اندیشهٔ سیاسی بسیار مهم است. «رسمهای پدر» را نباید صرفاً آداب تشریفاتی دانست. در جهان سیاسیِ شاهنامه، این رسمها بخشی از تجربهٔ تاریخی و خِرد سیاسی انباشتهشده در حکومت هستند.
نوذر با کنار گذاشتن این سنتها، در حقیقت خود را از خِردِ جمعی و تجربهٔ پیشینیان جدا میکند. این همان چیزی است که در سنتِ سیاستنامهای نیز اهمیت دارد: حاکم نباید تصور کند که با رسیدن به قدرت، میتواند همه قواعد و تجربههای پیشین را کنار بگذارد. به تعبیر امروزی، حکمرانی حافظه دارد. حکومتی که تجربههای تاریخی، نهادهای مشورتی و سنتهای عقلانی خود را بیارزش کند، دائماً اشتباهات گذشته را تکرار خواهد کرد.
● حذف نخبگان و خردمندان و عدم شایستهسالاری، آغاز انحراف قدرت است.
«موبدان و ردان» در اینجا فقط یک گروه اجتماعی نیستند؛ آنها نمایندهٔ بخشی از خِرد، دانش و سنتِ مشورتی جامعه هستند. نوذر با آنان «تیز» میشود. این نکته با سنتِ سیاستنامهای بسیار سازگار است. در آثار سیاسی کلاسیک ایران، شاه موفق، شاهی نیست که فقط فرمان بدهد؛ بلکه شاهی است که گوش شنوا داشته باشد و سخنِ خردمندان را بشنود. وقتی حاکم همه صداهای مستقل و منتقد را مزاحم تلقی کند، یک اتفاق خطرناک رخ میدهد:
حاکم دیگر واقعیتِ جامعه را آنگونه که هست نمیبیند؛ بلکه آنگونه میبیند که اطرافیانش به او گزارش میکنند.
و این یکی از نخستین مراحلِ فروپاشی عقلانیتِ سیاسی در آن نظامِ سیاسی است.
● وقتی «مردمی» خوار میشود و اخلاق و انسانیت رو به تجزیه و تلاشی مینهد.
به نظر من مهمترین بیت این قطعه این است:
«همه مردمی نزدِ او خوار گشت
دلَش بر رهِ گنج و دینار گشت»
فردوسی در دو مصراع، دو بیماری سیاسی را در برابر هم قرار میدهد: زوالِ اخلاق و شیفتگی به ثروت و مالاندوزی.
«مردمی» را میتوان در اینجا به معنای انسانیت، جوانمردی، مردمداری و دیگر فضایلِ اخلاقی فهمید.
نوذر ابتدا «مردمی» را خوار میکند و سپس «گنج و دینار» بر دلِ او مسلط میشود.
این نگاه با سنتِ سیاستنامهای کاملاً همخوان است: فسادِ حکومت از فساد اخلاق حاکم آغاز میشود. یعنی مسئله فقط این نیست که پادشاه ثروتطلبی پیشه کرده است، مسئله عمیقتر است: ثروت جای فضیلتهای انسانی را گرفته است.
🔴 دنبالهٔ یادداشت را در بخشِ «مشاهدهٔ فوری» بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
🔴 خوانشِ ابیاتِ نخستین «پادشاهیِ نوذر» در شاهنامهٔ فردوسی از منظرِ اندیشهٔ سیاسی ایرانشهری و سنتِ سیاستنامهنویسی
✍️ بهادر قاسمی
فردوسی در ابتدای «پادشاهیِ نوذر» (جلد اول انتشارات دایرهالمعارف، تصحیح استاد جلال خالقی مطلق) میگوید:
چو سوگِ پدر شاهنوذر بداشت
زِ کَیوان کلاهِ کَیی برفَراشت
به تختِ منوچهربر بار داد
بخواند انجمن را و دینار داد
برین برنیامد بسی روزگار
که بیدادگر شد سرِ شهرْیار
زِ گیتی برآمد به هر جای عَوْ
جهان را کَهُن شد سر از شاهِ نَوْ
چو او رسمهایِ پدر درنَوَشت
ابا موبَدان و رَدان تیز گشت
همه مردمی نزدِ او خوار گشت
دلش بر رهِ گنج و دینار گشت
کدیور یَکایک سپاهی شدند
دلیرانْ سزاوارِ شاهی شدند
چو از رویِ کشور برآمد خروش
جهانی سراسر برآمد به جوش
اگر بخواهیم این بخش از داستانِ نوذر را از منظر اندیشهٔ سیاسی ایرانشهری و سنتِ سیاستنامهنویسی بخوانیم، نکتهٔ بسیار مهم این است که فردوسی صرفاً داستان یک پادشاهِ بد را روایت نمیکند؛ بلکه تصویری از فروپاشی مشروعیتِ سیاسی بر اثر فساد اخلاقی، بیعدالتی و برهمخوردن نظمِ اجتماعی ارائه میدهد.
● در اندیشهٔ سیاسی ایرانشهری شاه خوب، نگهبان نظم است، نه مالک کشور.
پادشاه صرفاً صاحب قدرت نیست؛ وظیفهٔ او نگهبانی از داد، آبادانی کشور و حفظ سامانِ اجتماعی است. شاه زمانی شایستهٔ شهریاری است که قدرتش در خدمتِ کشور باشد. نوذر دقیقاً از همین نقطه منحرف میشود:
«برین برنیامد بسی روزگار
که بیدادگر شد سرِ شهریار»
تغییر بسیار معنادار است: او ابتدا تاج بر سر میگذارد و انجمن را فرامیخواند و دینار میبخشد؛ اما زمان چندانی نمیگذرد که شهریاری از «داد» به «بیداد» تبدیل میشود.
در سنت سیاستنامهنویسی نیز همین اصل بارها تکرار شده است: قدرت اگر با «داد» همراه نباشد، خودش زمینهٔ نابودی حکومت را فراهم میکند.
● نوذر از «رسم» گذشتگان و آداب و رسوم قدما در شیوهٔ مملکتداری فاصله میگیرد.
فردوسی میگوید:
«چن او رسمهای پدر درنَوَشت
ابا موبَدان و رَدان تیز گشت»
این بیت از نظر اندیشهٔ سیاسی بسیار مهم است. «رسمهای پدر» را نباید صرفاً آداب تشریفاتی دانست. در جهان سیاسیِ شاهنامه، این رسمها بخشی از تجربهٔ تاریخی و خِرد سیاسی انباشتهشده در حکومت هستند.
نوذر با کنار گذاشتن این سنتها، در حقیقت خود را از خِردِ جمعی و تجربهٔ پیشینیان جدا میکند. این همان چیزی است که در سنتِ سیاستنامهای نیز اهمیت دارد: حاکم نباید تصور کند که با رسیدن به قدرت، میتواند همه قواعد و تجربههای پیشین را کنار بگذارد. به تعبیر امروزی، حکمرانی حافظه دارد. حکومتی که تجربههای تاریخی، نهادهای مشورتی و سنتهای عقلانی خود را بیارزش کند، دائماً اشتباهات گذشته را تکرار خواهد کرد.
● حذف نخبگان و خردمندان و عدم شایستهسالاری، آغاز انحراف قدرت است.
«موبدان و ردان» در اینجا فقط یک گروه اجتماعی نیستند؛ آنها نمایندهٔ بخشی از خِرد، دانش و سنتِ مشورتی جامعه هستند. نوذر با آنان «تیز» میشود. این نکته با سنتِ سیاستنامهای بسیار سازگار است. در آثار سیاسی کلاسیک ایران، شاه موفق، شاهی نیست که فقط فرمان بدهد؛ بلکه شاهی است که گوش شنوا داشته باشد و سخنِ خردمندان را بشنود. وقتی حاکم همه صداهای مستقل و منتقد را مزاحم تلقی کند، یک اتفاق خطرناک رخ میدهد:
حاکم دیگر واقعیتِ جامعه را آنگونه که هست نمیبیند؛ بلکه آنگونه میبیند که اطرافیانش به او گزارش میکنند.
و این یکی از نخستین مراحلِ فروپاشی عقلانیتِ سیاسی در آن نظامِ سیاسی است.
● وقتی «مردمی» خوار میشود و اخلاق و انسانیت رو به تجزیه و تلاشی مینهد.
به نظر من مهمترین بیت این قطعه این است:
«همه مردمی نزدِ او خوار گشت
دلَش بر رهِ گنج و دینار گشت»
فردوسی در دو مصراع، دو بیماری سیاسی را در برابر هم قرار میدهد: زوالِ اخلاق و شیفتگی به ثروت و مالاندوزی.
«مردمی» را میتوان در اینجا به معنای انسانیت، جوانمردی، مردمداری و دیگر فضایلِ اخلاقی فهمید.
نوذر ابتدا «مردمی» را خوار میکند و سپس «گنج و دینار» بر دلِ او مسلط میشود.
این نگاه با سنتِ سیاستنامهای کاملاً همخوان است: فسادِ حکومت از فساد اخلاق حاکم آغاز میشود. یعنی مسئله فقط این نیست که پادشاه ثروتطلبی پیشه کرده است، مسئله عمیقتر است: ثروت جای فضیلتهای انسانی را گرفته است.
🔴 دنبالهٔ یادداشت را در بخشِ «مشاهدهٔ فوری» بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
Telegraph
ایراندل | IranDel
🔴 خوانشِ ابیاتِ نخستین «پادشاهیِ نوذر» در شاهنامهٔ فردوسی از منظرِ اندیشهٔ سیاسی ایرانشهری و سنتِ سیاستنامهنویسی ✍️ بهادر قاسمی فردوسی در ابتدای «پادشاهیِ نوذر» (جلد اول انتشارات دایرهالمعارف، تصحیح استاد جلال خالقی مطلق) میگوید: چو سوگِ پدر شاهنوذر…
👍28👎4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 کتاب «داستانهای شاهنامه، ویژهٔ کودکان و نوجوانان»، هدیهٔ ماهنامهٔ «وطنیولی» به دانشآموزان دبستانِ «مردانیآذر» واقع در «روستای نعمتالله» در بخش صوفیان استانِ آذربایجان شرقی
برپایهٔ آگاهیبخشیِ راهبرانِ ماهنامهٔ وطنیولی، هزینهٔ مالیِ همهٔ بخشهای این همایش - از جمله هزینهٔ این کتابها - توسط یک شهروند دغدغهمندِ فرهنگ و هویتِ ملّی ایران (ش.م)، پرداخت شده است.
(۱۳ شهریور ۱۴۰۵ خورشیدی)
#اطلاع_رسانی
@IranDel_Channel
💢
برپایهٔ آگاهیبخشیِ راهبرانِ ماهنامهٔ وطنیولی، هزینهٔ مالیِ همهٔ بخشهای این همایش - از جمله هزینهٔ این کتابها - توسط یک شهروند دغدغهمندِ فرهنگ و هویتِ ملّی ایران (ش.م)، پرداخت شده است.
(۱۳ شهریور ۱۴۰۵ خورشیدی)
#اطلاع_رسانی
@IranDel_Channel
💢
👍40👎5
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥 تصنیفِ «امشب» | شهرام ناظری
خواننده: شهرام ناظری
آهنگساز: تهمورس پورناظری
چامهسرا: حسین منزوی زنجانی
امشب غم تو در دل دیوانه نگنجند
گنج است و چه گنجی که به ویرانه نگنجد
تنهاییام امشب که پر است از غمِ غربت
آن قدر بزرگ است که در خانه نگنجد
بیرون زدهام تا بدَرم پردهٔ شب را
کاین نعرهٔ دیوانه به کاشانه نگنجد
خُمخانه بیارید که آن باده که باشد
در خورد خماریم به پیمانه نگنجد
میخانهٔ بیسقف و ستون کو که جز آنجا
جایِ دگر این گریهٔ مستانه نگنجد
مجنون چه هنر کرد در آن قصه؟ مرا باش
با طرفه جنونی که به افسانه نگنجد
تا رو به فنایت زدم از حیرت خود پَر
سیمرغم و سیمرغِ تو در لانه نگنجد
در چشمِ منَت باد تماشا که جز اینجا
دیدارِ تو در هیچ پریخانه نگنجد
دور از «تو» چُنانم که غمِ غربتم امشب
حتی به غزلهای غریبانه نگنجد
#موسیقی
@IranDel_Channel
💢
خواننده: شهرام ناظری
آهنگساز: تهمورس پورناظری
چامهسرا: حسین منزوی زنجانی
امشب غم تو در دل دیوانه نگنجند
گنج است و چه گنجی که به ویرانه نگنجد
تنهاییام امشب که پر است از غمِ غربت
آن قدر بزرگ است که در خانه نگنجد
بیرون زدهام تا بدَرم پردهٔ شب را
کاین نعرهٔ دیوانه به کاشانه نگنجد
خُمخانه بیارید که آن باده که باشد
در خورد خماریم به پیمانه نگنجد
میخانهٔ بیسقف و ستون کو که جز آنجا
جایِ دگر این گریهٔ مستانه نگنجد
مجنون چه هنر کرد در آن قصه؟ مرا باش
با طرفه جنونی که به افسانه نگنجد
تا رو به فنایت زدم از حیرت خود پَر
سیمرغم و سیمرغِ تو در لانه نگنجد
در چشمِ منَت باد تماشا که جز اینجا
دیدارِ تو در هیچ پریخانه نگنجد
دور از «تو» چُنانم که غمِ غربتم امشب
حتی به غزلهای غریبانه نگنجد
#موسیقی
@IranDel_Channel
💢
👍28👎3
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥 «نژاد» در شاهنامهٔ فردوسی به چه معناست؟
جواد رنجبر درخشیلر، شاهنامهپژوه پاسخ میدهد
🔴 بُنمایه:
درگاه تلگرامی «ملیگرایی ایرانی / شاهنامهپژوهی»
@IranDel_Channel
💢
جواد رنجبر درخشیلر، شاهنامهپژوه پاسخ میدهد
🔴 بُنمایه:
درگاه تلگرامی «ملیگرایی ایرانی / شاهنامهپژوهی»
@IranDel_Channel
💢
👍35👎6