ایران‌دل | IranDel
3.63K subscribers
1.33K photos
1.02K videos
41 files
2.08K links
همه عالم تن است و ایران‌ دل ❤️

این کانال دغدغه‌اش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی

[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
Download Telegram
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥 دی‌ماه خونین و آیندهٔ ایران

گفتگوی سیاسی سجاد فتاحی، حسام سلامت و میلاد دخانچی




⚫️ این گفتگو را می‌توان در «یوتیوب» هم تماشا کرد.

⚫️ پوشهٔ شنیداری این گفتگو را از «اینجا» بشنوید.


⚫️ بُن‌مایه: رسانهٔ «آزاد»


⚫️ پی‌نوشت:
بازنشرِ یک گفتگو، به معنای تأییدِ کلِّ محتوای آن نیست.


@IranDel_Channel

💢
👍19👎6
ایران‌دل | IranDel
Photo
📷 حمل درفشِ شیر و خورشید ایران در زمان ورود محمدرضا بیگ، فرستادهٔ شاه سلطان حسین صفوی به کاخ ورسای فرانسه برای دیدار با لوئی چهاردهم در روز ۱۹ فوریه ۱۷۱۵ میلادی


@IranDel_Channel

💢
👍44👎2
ایران‌دل | IranDel
🔴 بنیاد پژوهشی شهریار برگزار می‌کند: «درس‌گفتارهای شاهنامه» آموزگار: چنگیز مولایی، استاد فرهنگ و زبان‌های باستانی دانشگاه تبریز و عضو پیوستهٔ فرهنگستان زبان و ادب فارسی زمان: سه‌شنبه پایانی هر ماه از ساعت ۱۷ تا ۱۹ (نشست سوم: سه‌شنبه ۲۵ آذر ۱۴۰۴ خورشیدی)…
🔴 بنیاد پژوهشی شهریار برگزار می‌کند:
«درس‌گفتارهای شاهنامه»


آموزگار:
چنگیز مولایی، استاد فرهنگ و زبان‌های باستانی دانشگاه تبریز و عضو پیوستهٔ فرهنگستان زبان و ادب فارسی



زمان:
سه‌شنبه پایانی هر ماه از ساعت ۱۷ تا ۱۹

نشست پنجم:
سه‌شنبه ۲۸ بهمن ماه ۱۴۰۴ خورشیدی


جایگاه:
تبریز، خیابان ارتش جنوبی، چهارراه باغ‌شمال، بنیاد پژوهشی شهریار



#اطلاع_رسانی

@IranDel_Channel

💢
👍23👎4
ایران‌دل | IranDel
🔴 یکی اُرموی مردِ شَهنامه‌دان جشن‌نامۀ چهل‌وپنج‌سالگی سجاد آیدنلو؛ استاد زبان و ادبیات فارسی و شاهنامه‌پژوه به کوششِ رضا غفوری چاپ نخست ۱۴۰۴ ۱۱۲۰ صفحه 🔴 برای سفارش و خرید به «اینجا» مراجعه کنید. #معرفی_کتاب @IranDel_Channel 💢

🔴 یکی اُرموی‌مردِ شَهنامه‌دان

جشن‌نامهٔ چهل‌و‌پنج سالگی سجاد آیدنلو؛ استاد زبان و ادبیات فارسی و شاهنامه‌پژوه


به کوشش رضا غفوری


چاپ نخست؛ پاییز ۱۴۰۴
نشر ادبیات

۱۱۱۸ صفحه


چهل و یک صفحهٔ نخستِ کتاب را که شامل مقدمه به قلم رضا غفوری و سالشمار زندگی و کتاب‌شناسیِ دکتر سجاد آیدنلو (تا شهریور ماه سال ۱۴۰۳) است، از «اینجا» بخوانید.


برای اطلاعِ از فهرست مطالبِ کتاب، به عکس‌های پیوست، توجه کنید.

مرکز پخش برای کتابفروشی‌ها:
تهران؛ خیابان انقلاب؛ خیابان فخررازی؛ شمارهٔ ۳۳؛ «پخش دوستان»

مرکز فروش در تهران:
تهران؛ خیابان انقلاب؛ ابتدای خیابان دانشگاه؛ کتاب‌فروشی توس

مرکز فروش در مشهد:
پردیس کتاب

مرکز فروش در قم:
کتاب‌فروشی کتاب‌شهر (چهارراه شهدا)


برای خرید مستقیم از ناشر به شمارهٔ زیر پیام دهید:
09196148651



#معرفی_کتاب

@IranDel_Channel

💢
👍29👎2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥 فرهنگِ پهلوانیِ ایران


@IranDel_Channel

💢
👍34👎3

🔴 داریوش هخامنشی: تبار آریایی یا ایرانی؟

✍️ تورج دریایی؛ استاد تاریخِ ایرانِ باستان، دانشگاه کالیفرنیا، ارواین، آمریکا


تورج دریایی در صفحهٔ مجازی خود با انتشارِ تصویرِ صفحاتِ مقاله‌اش نوشت:
«در این مقاله در جشن‌نامهٔ [چهل‌وپنج‌ سالگی] دکتر [سجاد] آیدنلو، این نظریه را عنوان می‌کنم که در کتیبهٔ داریوش هخامنشی، "آریا" به معنی "ایرانی" است و نه به مانندِ مترادفِ سانسکریتِ آن. در حقیقت "هویّتِ ایرانی" در زمانِ داریوش، شکل گرفته بود.
زنده‌یاد شاپور شهبازی این موضوع را فهمیده بود اما نه از نظر فیلولوژیک


🔴 بُن‌مایهٔ مقاله:
کتابِ یکی اُرموی‌مردِ شَهنامه‌دان (جشن‌نامهٔ چهل‌وپنج سالگی دکتر سجاد آیدنلو) صفحاتِ ۵۶۶ - ۵۶۲.


@IranDel_Channel

💢
👍39👎2

⚫️ خون سیاوشان

✍️ میلاد عظیمی

افراسیاب نمی‌خواست هیچ ردّ و نشانی از خون سیاوش بماند. می‌دانست که خون سیاوخش نمی‌خسبد؛ رونده و رویاننده است. چون بر خاک بریزد از آن گیاه خواهد رست، و آن گیاه، بر خواهد داد:
نباید که خون سیاوش زمین
ببوید؛ بروید گیا روز کین

بر آن بود، حتی به بهای ناچیز کردن دخترش - که از سیاوش بار گرفته بود - ریشهٔ سیاوش را از بیخ برکند. به قول فردوسی:
نخواهم ز بیخ سیاوش درخت
نه شاخ و نه برگ و نه تاج و نه تخت

کام افراسیاب برنیامد. نه فقط فرزند سیاوش، کی‌خسرو ماند و خون‌ پدر خواست که از خون سیاوش درختی شگرف رست؛ درخت راز! درخت رمز! درخت هماره‌بهار و همیشه‌سبز که بر برگ‌برگش نقش سیاوش بود. درختی که نشان ناکامی افراسیاب در خاک‌مال کردن خون مظلوم بود:
ز خاکی که خون سیاوش بخَورد
به ابر اندر آمد یکی سبز‌ نَرْد

نگاریده بر برگها چهر اوی
همی بوی مشک آید از مهرِ اوی

به دی‌مه بسانِ بهاران بدی
پرستشگهِ سوگواران بدی

در روایتی عتیق از اسکندرنامه آمده است که اسکندر به زیارت خاک سیاوش رفت. خاک سیاوش سرخ بود؛ سرخ از خون. خونِ تازهٔ مظلوم که می‌جوشید و نمی‌خسبید. از میان خونِ گرم، درختی سبز رسته بود. قصه می‌گوید اسکندرِ قصه‌ها، به چشم دید آنچه را که در قصه‌ها شنیده بود. پس گریست و پاره‌ای از خون جوشندهٔ سیاوش را برای خجستگی با خود برد و سوگواران سیاوش را که زیر سایهٔ سبز و بلند درخت او بودند، چیزها بخشید.

سوگ سیاوش، نه فقط در کتب افسانه که در متن زندگی مردم جاری بود. مردم می‌گفتند که رسم مصیبت - جامهٔ سیاه پوشیدن و موی پریشان کردن و گیسو بریدن - با واقعهٔ سیاوش آغاز شد. نوشته‌اند اهل بخارا را در سوگ سیاوش نوحه‌ها بود و برای آن سرودها ساخته بودند؛ «کین سیاوخش» و «گریستن مغان». مردم اشک و کین و هنر را به هم آمیخته بودند تا نگذارند خون مظلوم پای‌مال شود؛ تا نام جوان بی‌گناه‌کشته‌شده زنده بماند؛ تا چراغ حق‌جویی و دادخواهی فرونمیرد.
«باغ سیاووشان» نیز نام سرودی بود؛ در شاهنامه آمده کی‌خسرو، گرد «باغ سیاوش» نزدیک جایی که سر او را بریدند، می‌گشت و گریان از خدا می‌خواست که راهی بنماید تا کین پدرش را از افراسیاب بستاند.
«مظلمهٔ خون سیاووش» در فرهنگ رسمی و فولکلور ایران نمادی شد برای خونی که تا پایان جهان نمی‌خسبد و گاه‌وبی‌گاه به جوش می‌آید؛ ماجرایی که تمام نمی‌شود. حقی که باید استیفا شود.

در برخی نسخه‌های شاهنامه، ابیاتی شگفت آمده؛ روایتی بسیار کهن که از دیرباز به شاهنامه راه یافته است. معلوم نیست شاعرش که بود؛ هر که بود جوانمردی بود که کوشش مردم ایران را برای زنده داشتن خون مظلوم منظوم کرد:
فروریخت خونِ سرِ پُربها
به شخّی که هرگز نروید گیا

همان‌گه که خون اندرآمد به خاک
دلِ خاک هم درزمان گشت چاک

به‌ساعت گیاهی برآمد چو خون
از آنجا که کردند آن خون نگون

گیا را دهم من کنونت نشان
که خوانی وُرا «خون اسیاوشان»

بسی خلق را فایده‌ست اندروی
که هست اصلش از خونِ آن ماهروی

در بعضی نقلها به جای «خون اسیاوشان»، «فر/ پر اسیاوشان» آمده و چه بهتر؛ نام دو گیاه را با خون سیاوش پیوند زده‌اند: پرسیاوشان و خون‌سیاوشان؛ هم سبز هم سرخ و هم مشک‌بو.

شاعران با گیاه سیاوش مضمونها ساختند:
هر شبی بر خاکش از خون، دانهٔ دل کِشتمی
هر سحر، خون سیاووشان از او بِدرودمی

مردم نیز می‌گفتند هر برگی که از گیاه سیاوش کنده شود خون سیاوش از آن می‌جوشد. باور داشتند خاصیت گیاه سیاوش در جوان بیشتر است؛ تأکیدی بر حرمت خون جوان مظلوم. خونی که به هیچ تمهید و ترفند نمی‌بایست شسته شود.

می‌توان کودکی را در رستاقی از سمرقند تصور کرد؛ نام گیاه سیاوش را می‌شنود و از مادر می‌پرسد:
- خون سیاوشان؟ سیاوش کیست؟
+ شاهزادهٔ جوان نجیب زیبای پاک.
- چرا خون؟
+ سیاوش را کشتند.
- چرا کشتند؟
+ بی‌گناه کشته شد. مظلوم.
- چه کسی سیاوش را کشت؟
+ افراسیاب کشت.
- سرانجام چه شد؟
+ سرانجام...؟
 
کی‌خسرو گفت: کینِ پدرم سیاوخش طلب کنید...

همی جان فدای سیاوش کنیم
نباید که این کین فرامش کنیم...

پس کی‌خسرو سر بر زمین نهاد و خدای را عزّوجلّ شکر کرد که کشندهٔ سیاوخش را به دست او گرفتار کرد. پس گفت:
ای آن‌که سیاوخش را تو کشتی و صورتِ دل‌پذیرِ او تو تباه کردی و جامه از تن او، تو بیرون کردی و این بیخ کینه تو بنشاندی و این عداوت و حرب به میان ما، تو افکندی، و این آتش سوزنده به میان هر دو گروه، تو انگیختی، و از  رویِ نیکوی وی شرم نداشتی، و از مردی و قوت و فرهنگِ او نترسیدی، و از مهر و وفا و جوانمردی او یاد نکردی و بر خرّمیِ او نبخشودی، و از این سپاه عجم نیندیشیدی، سپاس مر خدای را که تو را گرفتار کرد.

کجات آن بزرگیّ و تخت و کلاه
کجات آن بروبوم و چندین سپاه!

که اکنون بدین تنگ‌غار اندری
گریزان به سنگین‌حصار اندری!

که تا زنده‌ای بر تو نفرین بود
پس از مرگ هم دوزخ آیین بود

@IranDel_Channel

💢
👍39👎3

🎙 اجرای کمتر شنیده شده‌ای از تصنیفِ "از خون جوانان وطن"، ساختهٔ ماندگارِ عارف قزوینی توسط غلامحسین بیگجه‌خانی از موسیقی‌دانان و تارنوازانِ ایرانی در مکتبِ تبریز



@IranDel_Channel

💢
👍32👎1