Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥 چرا انتخاب پوتین، اردوغان است، نه ایران؟
گزارشی از پایگاه خبری - تحلیلی انتخاب
🔴 پینوشت:
بازنشرِ یک گزارش به معنای تأیید کلِّ محتوای آن نیست.
@IranDel_Channel
💢
🎥 چرا انتخاب پوتین، اردوغان است، نه ایران؟
گزارشی از پایگاه خبری - تحلیلی انتخاب
🔴 پینوشت:
بازنشرِ یک گزارش به معنای تأیید کلِّ محتوای آن نیست.
@IranDel_Channel
💢
👍15
ایراندل | IranDel
🎥 چه میکنید آقای زنوزی؟ موتورِ تولیدِ نفرت [ گزارش، محصولی از تارنمای ورزشمدیا ] 🔴 ویدئو را میتوان از طریقِ یوتیوب هم تماشا کرد 🔴 بازنشر یک ویدئو به معنای تأیید کلِّ محتوای آن نیست. @IranDel_Channel 💢
🔴 زنوزی کیست و چگونه ثروتمند شد؟!
✍️ روزنامۀ اینترنتی فراز
محمدرضا زنوزی مطلق این روزها یک چهرۀ شناخته شده بهویژه بین علاقهمندان فوتبال است که او را بهعنوان مالکِ متعصبِ باشگاه فوتبال تراکتور تبریز میشناسند؛ کسی که بیدریغ برای تیمِ شهرشان هزینه میکند و نه تنها حامی تیم فوتبال تراکتور است، تمام قد از حق و حقوق بازیکنان و حتی تماشاگران و هواداران حمایت میکند.
او بخشِ عمدۀ شهرتِ خود را پس از خریدِ باشگاه تراکتورسازی تبریز به دست آورد؛ تراکتور و فوتبال برای زنوزی مطلق فقط نامآوری نداشت، مهمتر اینکه باعث شد عناوینی مانند بدهکار بانکی، مهآفرید شماره ۲، م.ز متهم اختلاس ۳ هزار میلیاردی و... در صفحههای گوگل عقب برود و کمکم از خاطر جامعه هم پاک شود. حالا با جستجوی نامش بیش از هر چیزی حرفهای جنجالی دربارۀ فوتبال، تراکتور و هواداران تیم به چشم میآید.
🔴 دنبالۀ یادداشت را در بخشِ «مشاهدۀ فوری» بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
🔴 زنوزی کیست و چگونه ثروتمند شد؟!
✍️ روزنامۀ اینترنتی فراز
محمدرضا زنوزی مطلق این روزها یک چهرۀ شناخته شده بهویژه بین علاقهمندان فوتبال است که او را بهعنوان مالکِ متعصبِ باشگاه فوتبال تراکتور تبریز میشناسند؛ کسی که بیدریغ برای تیمِ شهرشان هزینه میکند و نه تنها حامی تیم فوتبال تراکتور است، تمام قد از حق و حقوق بازیکنان و حتی تماشاگران و هواداران حمایت میکند.
او بخشِ عمدۀ شهرتِ خود را پس از خریدِ باشگاه تراکتورسازی تبریز به دست آورد؛ تراکتور و فوتبال برای زنوزی مطلق فقط نامآوری نداشت، مهمتر اینکه باعث شد عناوینی مانند بدهکار بانکی، مهآفرید شماره ۲، م.ز متهم اختلاس ۳ هزار میلیاردی و... در صفحههای گوگل عقب برود و کمکم از خاطر جامعه هم پاک شود. حالا با جستجوی نامش بیش از هر چیزی حرفهای جنجالی دربارۀ فوتبال، تراکتور و هواداران تیم به چشم میآید.
🔴 دنبالۀ یادداشت را در بخشِ «مشاهدۀ فوری» بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
Telegraph
ایراندل | IranDel
🔴 زنوزی کیست و چگونه ثروتمند شد؟! ✍️ روزنامۀ اینترنتی فراز محمدرضا زنوزی مطلق این روزها یک چهرۀ شناخته شده بهویژه بین علاقهمندان فوتبال است که او را بهعنوان مالکِ متعصبِ باشگاه فوتبال تراکتور تبریز میشناسند؛ کسی که بیدریغ برای تیمِ شهرشان هزینه…
👍43👎2
Forwarded from ایراندل | IranDel
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 بیکَس وطن، غریب وطن، بینوا وطن...
چامهای از سید اشرفالدین حسینی گیلانی، مشهور به نسیم شمال، نویسنده، چامهسُرا و مدیر روزنامۀ نسیم شمال از روزنامههای دورۀ مشروطیت ایران
خوانش از رشید کاکاوند
@IranDel_Channel
💢
چامهای از سید اشرفالدین حسینی گیلانی، مشهور به نسیم شمال، نویسنده، چامهسُرا و مدیر روزنامۀ نسیم شمال از روزنامههای دورۀ مشروطیت ایران
خوانش از رشید کاکاوند
@IranDel_Channel
💢
👍30
Forwarded from ایراندل | IranDel
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴
من در تــنِ خـــود، رگِ کیــانی دارم
در رگ، همه خــــونِ پهلـــــوانی دارم
با آن همه تُرکتازی و فتنه هنوز
در دست، درفـــــشِ کـــاویانــی دارم
🔴 پینوشت:
پایانبخشِ سخنانِ سجاد آیدنلو - استادِ زبان و ادبیات فارسی و شاهنامهپژوه نامدار ایرانی و زادهی شهر ارومیه - در نشستِ تخصصی "چشماندازِ وحدت ملی ایران و نقش آذربایجان" در روز نهم شهریور ۱۴۰۲ خورشیدی در شهر تبریز.
@IranDel_Channel
💢
من در تــنِ خـــود، رگِ کیــانی دارم
در رگ، همه خــــونِ پهلـــــوانی دارم
با آن همه تُرکتازی و فتنه هنوز
در دست، درفـــــشِ کـــاویانــی دارم
🔴 پینوشت:
پایانبخشِ سخنانِ سجاد آیدنلو - استادِ زبان و ادبیات فارسی و شاهنامهپژوه نامدار ایرانی و زادهی شهر ارومیه - در نشستِ تخصصی "چشماندازِ وحدت ملی ایران و نقش آذربایجان" در روز نهم شهریور ۱۴۰۲ خورشیدی در شهر تبریز.
@IranDel_Channel
💢
👍53👎2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥 سلاح ضدِّ ایرانی که رژیم علیاف و اردوغان، تحویل طالبان دادند!
گزارشی از پایگاه خبری - تحلیلی انتخاب
@IranDel_Channel
💢
گزارشی از پایگاه خبری - تحلیلی انتخاب
@IranDel_Channel
💢
👍25👎1
🔴 انقلابی که دزدیده نشد
✍️ مهدی تدینی
انقلاب ۵۷ انقلابی است که دزدیده نشد؛ برخلافِ ادعاهای برخی از جناحهای جامانده، طردشده و حذفشدۀ آن.
انقلاب دزدیده نشد، بلکه هر کسی از ظنِّ خود یار آن شده بود، بیآنکه حتی خود دقیق بداند چه میخواهد، و از این مهمتر: بدون اینکه بداند به چه چیز میتوان رسید. آرمانشهرهای مبهمی در ذهنِ بخشِ عمدۀ انقلابیها بود، بدون اینکه چیز زیادی از مدیریت واقعیت و محدودیتهای عینیِ کشورداری بدانند. در نتیجه وقتی شور و هیجان رفت و گرد و خاکِ فروپاشی بزرگ فرونشست، واقعیت مانند صخرهای مهیب از زیر مه بیرون آمد. وضعیت وقتی بدتر شد که گمان میکردند مشکل «کمبودِ شور» است؛ پس دقیقاً در آتشِ همان چیزی میدمیدند که باعث میشد اذهان واقعیتگریزتر شود، به جای آنکه بکوشند واقعیت را بفهمند و به حدِّ توان آن را مدیریت کنند ــ و البته هر جا چنین اتفاقی میافتاد، رجعتی به سیاستهای پیش از انقلاب صورت میگرفت و مشخص میشد همان شیوههای مدیریتی که وجود داشت، بهترین روشهای میّسر برای معضلات بود ــ چنان که پس از جنگ، همۀ آن دولتیسازیهای افسارگسیخته دوباره خصوصیسازی شد؛ گذشته از اینکه در اجرای آنها چه خطاها و ویژهخواریهایی رخ داد.
بنابراین، انقلابیهای آرمانشهری که قویترین عنصر فکریشان تخیّل و یوتوپیا بود، متوجه شدند رؤیاهایشان به دلایل مختلف تحققپذیر نیست و در نتیجه از پی افسانهسازی از انقلاب دزدیدهشده برآمدند. این مکانیسمِ روانی البته کمک زیادی هم به فرافکنی و گریز از خودانتقادی میکرد؛ به همین دلیل گریزگاه روانی خوبی برای فرار از شک در اندیشههای خود بود.
اما دلیل بزرگتری که باعث شده بود برخی از جناحهای دخیل در انقلاب دم از انقلابدزدی بزنند به ترکیب نیروهای انقلابی تا پیش از انقلاب و نحوۀ اتحادشان برای تحقق هدف، ربط داشت. آنچه آن نیروهای متکثر را با هم متحد کرده بود، دشمن واحد بود. ویژگیهای ایجابی مشترک در گروهبندیهای انقلاب وجود داشت، اما این اصلاً کافی نبود و چهبسا مانع وحدت بود، زیرا وقتی اهدافشان را بیان میکردند زود مشخص میشد تفاوتها بر شباهتها میچربد. اینجا آن وجه سلبی ــ یعنی ضدیّت با شاه ــ سرپوش خوبی روی این معضل میگذاشت و فعلاً اثرات منفی آن را خنثی و به آینده موکول میکرد. اما فقط قدری واقعبینی کافی بود تا مشخص شود این نیروها فردای پیروزی با هم به اختلاف خواهند خورد.
در یک دستهبندی کلی میتوان گفت سه نیروی عمده در انقلاب سهیم بودند: چپ، جبههملی ـ مصدقی و اسلامی ـ روحانی (و برخی گروهها که ترکیبی بودند؛ مانند چپ اسلامی که آرمانهای اسلامی و چپ را در هم میآمیخت، یا نهضت آزادی که هم مصدقی و هم اسلامی بود). گروه جبههملی ـ مصدقی اصلاً دنبال انقلاب نبود. جبهۀ ملی در سالهای منتهی به انقلاب به یک گروه متلاشی و نامنسجم کوچک بدل شده بود که حتی نمیتوانست خود را سازماندهی کند. اوجگیری چپگرایی باعث شده بود جوانانِ تازهنفس به این پیران، میلی نداشته باشند؛ پیرانی که نمیخواستند از مصدق پا فراتر نهند. حتی خیلی سال پیش از آن، وقتی جبهۀ ملی دوم از سال ۳۹ تا ۴۲ تشکیل شد، نه چندان به دلیل فشار بیرونی، بلکه به دلیل اختلافات درونی دچار خودانحلالی شد. واقعیت غیرقابلانکار این است که تشکلهای موسوم به «جبهۀ ملی دوم» خودشان نتوانستند با هم کار کنند. به این ترتیب این جبهۀ ملی تضعیفشده که از اول هم دنبال انقلاب نبود و عدهوعُده و نفوذ و تسلط فکریاش را هم از دست داده بود، هرگز نمیتوانست انقلابی باشد. شکافی که میانشان رخ داد و باعث شد بختیار از دربار و سنجانی از نوفلوشاتو سر درآورد، نشانۀ این ازهمگسیختگی و بیبرنامگی است.
به این ترتیب، آن جناح جبههملی ـ مصدقی تا آخر بلاتکلیف ماند و فقط برخی اعضای آن خود را به خیل انقلابیها رساندند. البته اینکه با ۲۵ سال مبارزه علیه شاه اینک در ردیف اول انقلاب، ظاهر میشدند، کمک چشمگیری برای بالاتر بردن وجهۀ انقلابیها بود. اما دیگر نه سردمدار الیت اپوزیسیون و نه سردمدار رهبری توده بودند. همینکه بعد از ۵۷ این بخش از یاران انقلاب به تلنگری حذف شدند، نشان میدهد پایگاه اجتماعیشان قریب به صفر بود.
اما جناح دیگر انقلاب، یعنی چپ، تکثر و تنوع بیشتری داشت. بخش جوان این چپها، حتی آن بخش که قیام مسلحانه را پایهگذاری کردند (مانند امثال جزنی)، ابتدا در جنبش جوانان جبهۀ ملی فعال بودند و پس از سرخوردگی از آنچه به زعمشان انفعالِ جبهه ملی بود، جدا شدند و چپگرایی جدیدی را ــ متفاوت از چپِ تودهای ــ پایهگذاری کردند. نقش و اهمیت نهضت مصدق را نمیتوان برای این چپ نادیده گرفت. حتی کسی چون مسعود رجوی در دادگاهش خود را فرزندِ مصدق میخواند و در تحلیل تاریخی خود را در تداوم مصدق میدید.
🔴 دنبالۀ یادداشت را در بخشِ «مشاهدۀ فوری» بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
🔴 انقلابی که دزدیده نشد
✍️ مهدی تدینی
انقلاب ۵۷ انقلابی است که دزدیده نشد؛ برخلافِ ادعاهای برخی از جناحهای جامانده، طردشده و حذفشدۀ آن.
انقلاب دزدیده نشد، بلکه هر کسی از ظنِّ خود یار آن شده بود، بیآنکه حتی خود دقیق بداند چه میخواهد، و از این مهمتر: بدون اینکه بداند به چه چیز میتوان رسید. آرمانشهرهای مبهمی در ذهنِ بخشِ عمدۀ انقلابیها بود، بدون اینکه چیز زیادی از مدیریت واقعیت و محدودیتهای عینیِ کشورداری بدانند. در نتیجه وقتی شور و هیجان رفت و گرد و خاکِ فروپاشی بزرگ فرونشست، واقعیت مانند صخرهای مهیب از زیر مه بیرون آمد. وضعیت وقتی بدتر شد که گمان میکردند مشکل «کمبودِ شور» است؛ پس دقیقاً در آتشِ همان چیزی میدمیدند که باعث میشد اذهان واقعیتگریزتر شود، به جای آنکه بکوشند واقعیت را بفهمند و به حدِّ توان آن را مدیریت کنند ــ و البته هر جا چنین اتفاقی میافتاد، رجعتی به سیاستهای پیش از انقلاب صورت میگرفت و مشخص میشد همان شیوههای مدیریتی که وجود داشت، بهترین روشهای میّسر برای معضلات بود ــ چنان که پس از جنگ، همۀ آن دولتیسازیهای افسارگسیخته دوباره خصوصیسازی شد؛ گذشته از اینکه در اجرای آنها چه خطاها و ویژهخواریهایی رخ داد.
بنابراین، انقلابیهای آرمانشهری که قویترین عنصر فکریشان تخیّل و یوتوپیا بود، متوجه شدند رؤیاهایشان به دلایل مختلف تحققپذیر نیست و در نتیجه از پی افسانهسازی از انقلاب دزدیدهشده برآمدند. این مکانیسمِ روانی البته کمک زیادی هم به فرافکنی و گریز از خودانتقادی میکرد؛ به همین دلیل گریزگاه روانی خوبی برای فرار از شک در اندیشههای خود بود.
اما دلیل بزرگتری که باعث شده بود برخی از جناحهای دخیل در انقلاب دم از انقلابدزدی بزنند به ترکیب نیروهای انقلابی تا پیش از انقلاب و نحوۀ اتحادشان برای تحقق هدف، ربط داشت. آنچه آن نیروهای متکثر را با هم متحد کرده بود، دشمن واحد بود. ویژگیهای ایجابی مشترک در گروهبندیهای انقلاب وجود داشت، اما این اصلاً کافی نبود و چهبسا مانع وحدت بود، زیرا وقتی اهدافشان را بیان میکردند زود مشخص میشد تفاوتها بر شباهتها میچربد. اینجا آن وجه سلبی ــ یعنی ضدیّت با شاه ــ سرپوش خوبی روی این معضل میگذاشت و فعلاً اثرات منفی آن را خنثی و به آینده موکول میکرد. اما فقط قدری واقعبینی کافی بود تا مشخص شود این نیروها فردای پیروزی با هم به اختلاف خواهند خورد.
در یک دستهبندی کلی میتوان گفت سه نیروی عمده در انقلاب سهیم بودند: چپ، جبههملی ـ مصدقی و اسلامی ـ روحانی (و برخی گروهها که ترکیبی بودند؛ مانند چپ اسلامی که آرمانهای اسلامی و چپ را در هم میآمیخت، یا نهضت آزادی که هم مصدقی و هم اسلامی بود). گروه جبههملی ـ مصدقی اصلاً دنبال انقلاب نبود. جبهۀ ملی در سالهای منتهی به انقلاب به یک گروه متلاشی و نامنسجم کوچک بدل شده بود که حتی نمیتوانست خود را سازماندهی کند. اوجگیری چپگرایی باعث شده بود جوانانِ تازهنفس به این پیران، میلی نداشته باشند؛ پیرانی که نمیخواستند از مصدق پا فراتر نهند. حتی خیلی سال پیش از آن، وقتی جبهۀ ملی دوم از سال ۳۹ تا ۴۲ تشکیل شد، نه چندان به دلیل فشار بیرونی، بلکه به دلیل اختلافات درونی دچار خودانحلالی شد. واقعیت غیرقابلانکار این است که تشکلهای موسوم به «جبهۀ ملی دوم» خودشان نتوانستند با هم کار کنند. به این ترتیب این جبهۀ ملی تضعیفشده که از اول هم دنبال انقلاب نبود و عدهوعُده و نفوذ و تسلط فکریاش را هم از دست داده بود، هرگز نمیتوانست انقلابی باشد. شکافی که میانشان رخ داد و باعث شد بختیار از دربار و سنجانی از نوفلوشاتو سر درآورد، نشانۀ این ازهمگسیختگی و بیبرنامگی است.
به این ترتیب، آن جناح جبههملی ـ مصدقی تا آخر بلاتکلیف ماند و فقط برخی اعضای آن خود را به خیل انقلابیها رساندند. البته اینکه با ۲۵ سال مبارزه علیه شاه اینک در ردیف اول انقلاب، ظاهر میشدند، کمک چشمگیری برای بالاتر بردن وجهۀ انقلابیها بود. اما دیگر نه سردمدار الیت اپوزیسیون و نه سردمدار رهبری توده بودند. همینکه بعد از ۵۷ این بخش از یاران انقلاب به تلنگری حذف شدند، نشان میدهد پایگاه اجتماعیشان قریب به صفر بود.
اما جناح دیگر انقلاب، یعنی چپ، تکثر و تنوع بیشتری داشت. بخش جوان این چپها، حتی آن بخش که قیام مسلحانه را پایهگذاری کردند (مانند امثال جزنی)، ابتدا در جنبش جوانان جبهۀ ملی فعال بودند و پس از سرخوردگی از آنچه به زعمشان انفعالِ جبهه ملی بود، جدا شدند و چپگرایی جدیدی را ــ متفاوت از چپِ تودهای ــ پایهگذاری کردند. نقش و اهمیت نهضت مصدق را نمیتوان برای این چپ نادیده گرفت. حتی کسی چون مسعود رجوی در دادگاهش خود را فرزندِ مصدق میخواند و در تحلیل تاریخی خود را در تداوم مصدق میدید.
🔴 دنبالۀ یادداشت را در بخشِ «مشاهدۀ فوری» بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
Telegraph
ایراندل | IranDel
🔴 انقلابی که دزدیده نشد ✍️ مهدی تدینی انقلاب ۵۷ انقلابی است که دزدیده نشد؛ برخلافِ ادعاهای برخی از جناحهای جامانده، طردشده و حذفشدۀ آن. انقلاب دزدیده نشد، بلکه هر کسی از ظنِّ خود یار آن شده بود، بیآنکه حتی خود دقیق بداند چه میخواهد، و از این مهمتر:…
👍30👎6
Telegram
attach 📎
🔴 نامهنگاری سنجابی و رجوی
✍️ مهدی تدینی
در پست پیشین («انقلابی که دزدیده نشد»)، به نقد و نظر کریم سنجابی دربارۀ مجاهدین اشاره کردم. وقتی [کریم] سنجابی از ایران فرار کرد، مسعود رجوی در پاریس، نامهای به او مینویسد و از او میخواهد به تشکل موسوم به «جبهۀ مقاومت ملی» بپیوندد. در این فایل (فایل صوتی پیوست) خود [کریم] سنجابی مسئله را دقیق توضیح میدهد. به چند نکته دقت بفرمایید:
تصور مجاهدین دربارۀ نسبت خود با مصدق و سپس نظر سنجابی دربارۀ مجاهدین.
توصیه میکنم وقت بگذارید و این سی دقیقه را بشنوید، اما اگر بخواهم پاسخ سنجابی به رجوی را خلاصه کنم، مضمونش این است که «شورِ سیاسی خوبی دارید، اما شعورِ سیاسی ندارید». سنجابی نقد مفصلی بر تفکر و مشی مجاهدین ارائه میدهد، اما دیگر نمیگوید حکومتِ پیش از انقلاب با جریانی که چنین مشی و تفکری داشت دقیقاً چه برخوردی باید میکرد؟! و سؤال بیپاسخ بزرگتر اینکه چطور او همۀ این نقدها بر جناحهای دیگر انقلاب را پیش از انقلاب نمیدید یا بیان نمیکرد؟ این ویژگیها دفعتاً پس از انقلاب ظهور کرده بود یا پیشتر بود و دیدن آنها صلاح نبود؟
🔴 فایلصوتی:
برگرفته از تاریخ شفاهی هاروارد، نوار ۳۲، طرف آ و ب.
@IranDel_Channel
💢
🔴 نامهنگاری سنجابی و رجوی
✍️ مهدی تدینی
در پست پیشین («انقلابی که دزدیده نشد»)، به نقد و نظر کریم سنجابی دربارۀ مجاهدین اشاره کردم. وقتی [کریم] سنجابی از ایران فرار کرد، مسعود رجوی در پاریس، نامهای به او مینویسد و از او میخواهد به تشکل موسوم به «جبهۀ مقاومت ملی» بپیوندد. در این فایل (فایل صوتی پیوست) خود [کریم] سنجابی مسئله را دقیق توضیح میدهد. به چند نکته دقت بفرمایید:
تصور مجاهدین دربارۀ نسبت خود با مصدق و سپس نظر سنجابی دربارۀ مجاهدین.
توصیه میکنم وقت بگذارید و این سی دقیقه را بشنوید، اما اگر بخواهم پاسخ سنجابی به رجوی را خلاصه کنم، مضمونش این است که «شورِ سیاسی خوبی دارید، اما شعورِ سیاسی ندارید». سنجابی نقد مفصلی بر تفکر و مشی مجاهدین ارائه میدهد، اما دیگر نمیگوید حکومتِ پیش از انقلاب با جریانی که چنین مشی و تفکری داشت دقیقاً چه برخوردی باید میکرد؟! و سؤال بیپاسخ بزرگتر اینکه چطور او همۀ این نقدها بر جناحهای دیگر انقلاب را پیش از انقلاب نمیدید یا بیان نمیکرد؟ این ویژگیها دفعتاً پس از انقلاب ظهور کرده بود یا پیشتر بود و دیدن آنها صلاح نبود؟
🔴 فایلصوتی:
برگرفته از تاریخ شفاهی هاروارد، نوار ۳۲، طرف آ و ب.
@IranDel_Channel
💢
👍19
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 حافظخوانی استاد شجریان:
شهرِ یاران بود و خاکِ مهربانان این دیار
مهربانی کِی سر آمد، شهریاران را چه شد
@IranDel_Channel
💢
شهرِ یاران بود و خاکِ مهربانان این دیار
مهربانی کِی سر آمد، شهریاران را چه شد
@IranDel_Channel
💢
👍24👎3
ایراندل | IranDel
🔴 کارگاه شاهنامهخوانی تبریز (بصورت برخط و مجازی) نشست صد و نوزدهم زمان: چهارشنبه هفدهم بهمن ماه ۱۴۰۳ خورشیدی، ساعتِ بیست سخنران: یامان حکمت تقیآبادی، دکترای زبان و ادبیات فارسی [موضوع سخنرانی: اهمیت جغرافیای تاریخیِ شاهنامه در تحلیلِ روایی آن] آموزگار:…
🔴 کارگاه شاهنامهخوانی تبریز (بصورت برخط و مجازی)
نشست صد و بیستم
زمان:
چهارشنبه ۲۴ بهمن ماه ۱۴۰۳ خورشیدی، ساعتِ بیست
آموزگار: جواد رنجبر درخشیلر، دکترای علوم سیاسی و شاهنامهپژوه
[دستور کار: شرح داستان گیومرت و هوشنگ]
شاهنامهخوان: خدیجه سعیدی
[خوانشِ داستان گیومرت و هوشنگ]
با همکاری:
انجمن علمی مطالعات صلح ایران
خانۀ اندیشمندان علوم انسانی
خِرَدسرای فردوسی
بنیاد فردوسی توس
کانون شاهنامۀ فردوسی توس
باشگاه شاهنامهپژوهان
رادیو شاهنامه
انجمن دوستداران شاهنامۀ البرز (اشا)
انجمن افراز
🔴 کارگاه شاهنامهخوانی تبریز، بصورت مجازی و برخط، در بسترِ «گوگلمیت» برگزار خواهد شد.
برای ورود به کارگاه، روز چهارشنبه ۲۴ بهمن ماه ۱۴۰۳ خورشیدی، ساعت ۲۰ از «اینجا» وارد شوید.
#اطلاع_رسانی
@IranDel_Channel
💢
🔴 کارگاه شاهنامهخوانی تبریز (بصورت برخط و مجازی)
نشست صد و بیستم
زمان:
چهارشنبه ۲۴ بهمن ماه ۱۴۰۳ خورشیدی، ساعتِ بیست
آموزگار: جواد رنجبر درخشیلر، دکترای علوم سیاسی و شاهنامهپژوه
[دستور کار: شرح داستان گیومرت و هوشنگ]
شاهنامهخوان: خدیجه سعیدی
[خوانشِ داستان گیومرت و هوشنگ]
با همکاری:
انجمن علمی مطالعات صلح ایران
خانۀ اندیشمندان علوم انسانی
خِرَدسرای فردوسی
بنیاد فردوسی توس
کانون شاهنامۀ فردوسی توس
باشگاه شاهنامهپژوهان
رادیو شاهنامه
انجمن دوستداران شاهنامۀ البرز (اشا)
انجمن افراز
🔴 کارگاه شاهنامهخوانی تبریز، بصورت مجازی و برخط، در بسترِ «گوگلمیت» برگزار خواهد شد.
برای ورود به کارگاه، روز چهارشنبه ۲۴ بهمن ماه ۱۴۰۳ خورشیدی، ساعت ۲۰ از «اینجا» وارد شوید.
#اطلاع_رسانی
@IranDel_Channel
💢
👍30👎3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 لحظهای آرامش بر فرازِ دریاچۀ ارومیه، چشمِ نیلی ایران و نگینِ خطۀ آذربایجان
A Moment of Peace Over Lake Urumia
@IranDel_Channel
💢
A Moment of Peace Over Lake Urumia
@IranDel_Channel
💢
👍31👎1
ایراندل | IranDel
🔴 #معرفی_کتاب 🔴 عنوان کتاب: امرِ ملی و تمامیتِ ارضی؛ واقعیتِ مؤثر در کشورداری 🔴 نویسنده: حسین سیفالدینی نگارستان اندیشه / چاپ نخست، سال ۱۴۰۳ خورشیدی کتاب حاضر مشتمل بر چهار فصل است که سعی دارد در نهایتِ ایجاز و با تکیه بر مفهومِ واقعیت مؤثر، به بررسی…
🔴 گفتوگوی ایبنا با مؤلف کتابِ «امر ملی و تمامیت ارضی»:
یکپارچگی سرزمین تضمینکننده بقای دولت و ملت / توسعه، استراتژی ملی مهم ایرانِ امروز
به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، کتاب «امر ملی و تمامیت ارضی» به کوشش سالار (حسین) سیفالدینی از سوی نگارستان اندیشه منتشر شد. این کتاب با این دیدگاه آغاز میشود که جامعۀ ایرانی در میان دو فرآیند گذار داخلی و گذار ژئوپلیتیک بینالمللی در حال خرد شدن است. نویسنده معتقد است اگر ایران در این دورانِ گذار میتوانست به تثبیت ارزشهای سیاسی - اجتماعی دست یابد، گذار از نظم بینالمللی قدیم به نظم جدید آسانتر بود.
با سالار (حسین) سیفالدینی، مؤلف این اثر به گفتوگو نشستیم که در ادامه میخوانید.
🔴 گفتوگو را در بخشِ «مشاهدۀ فوری» بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
🔴 گفتوگوی ایبنا با مؤلف کتابِ «امر ملی و تمامیت ارضی»:
یکپارچگی سرزمین تضمینکننده بقای دولت و ملت / توسعه، استراتژی ملی مهم ایرانِ امروز
به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، کتاب «امر ملی و تمامیت ارضی» به کوشش سالار (حسین) سیفالدینی از سوی نگارستان اندیشه منتشر شد. این کتاب با این دیدگاه آغاز میشود که جامعۀ ایرانی در میان دو فرآیند گذار داخلی و گذار ژئوپلیتیک بینالمللی در حال خرد شدن است. نویسنده معتقد است اگر ایران در این دورانِ گذار میتوانست به تثبیت ارزشهای سیاسی - اجتماعی دست یابد، گذار از نظم بینالمللی قدیم به نظم جدید آسانتر بود.
با سالار (حسین) سیفالدینی، مؤلف این اثر به گفتوگو نشستیم که در ادامه میخوانید.
🔴 گفتوگو را در بخشِ «مشاهدۀ فوری» بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
Telegraph
ایراندل | IranDel
🔴 گفتوگوی ایبنا با مؤلف کتابِ «امر ملی و تمامیت ارضی»: یکپارچگی سرزمین تضمینکننده بقای دولت و ملت / توسعه، استراتژی ملی مهم ایرانِ امروز به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، کتاب «امر ملی و تمامیت ارضی» به کوشش سالار (حسین) سیفالدینی از سوی…
👍23👎5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 آتشکدۀ آذرگُشَسب در حوالی شهر تکاب استان آذربایجان غربی یکی از سه آتشکدۀ مهم ایران
ویدئو از خشایار لهراسبی
@IranDel_Channel
💢
ویدئو از خشایار لهراسبی
@IranDel_Channel
💢
👍38
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 چرا بیشترِ به اصطلاح «روشنفکران»، چپگرا هستند؟
راجر اسکروتن، فیلسوف و متفکرِ محافظهکار، در تحلیلهایش به این پرسش پاسخ میدهد.
او معتقد است که چپگرایی، اغلب از احساساتِ انقلابی و میل به تغییرِ ساختارهای اجتماعی ناشی میشود، در حالی که راستگرایی، ریشه در حفظ ارزشهای سنتی و نهادهای پایدار دارد.
اما «روشنفکرِ راستگرا» کیست؟
از نگاه راجر اسکروتن، چنین فردی، کسی است که به جای نفی گذشته، از آن درس میگیرد، به سنتها و ارزشهای تمدنی احترام میگذارد و به جای آرمانشهرهای انتزاعی، به بهبود تدریجیِ جامعه میاندیشد.
@IranDel_Channel
💢
راجر اسکروتن، فیلسوف و متفکرِ محافظهکار، در تحلیلهایش به این پرسش پاسخ میدهد.
او معتقد است که چپگرایی، اغلب از احساساتِ انقلابی و میل به تغییرِ ساختارهای اجتماعی ناشی میشود، در حالی که راستگرایی، ریشه در حفظ ارزشهای سنتی و نهادهای پایدار دارد.
اما «روشنفکرِ راستگرا» کیست؟
از نگاه راجر اسکروتن، چنین فردی، کسی است که به جای نفی گذشته، از آن درس میگیرد، به سنتها و ارزشهای تمدنی احترام میگذارد و به جای آرمانشهرهای انتزاعی، به بهبود تدریجیِ جامعه میاندیشد.
@IranDel_Channel
💢
👍44👎4
ایراندل | IranDel
🔴 افسانۀ جلال آلاحمد ✍️ سالار سیفالدینی «امان از قبلۀ مسلمین. مرکز کثافت است، مزبله است، کثافتکدهای است. نمودار کاملی است از ظاهر و باطن مردمی که به این قبله، نماز میگذارند و اصلاً چه بیخود ما جهودها را به کثافت مسخره میکنیم. اسلام را در زادگاهش،…
🔴 چرا «روشنفکران» دیگر محبوب نیستند؟
✍️ سالار سیفالدینی
نخست باید توجه داشت که در مقام قیاس، میانِ روشنفکران ایرانی و اندیشمندانِ غربی، تفاوت در تلقی از «حقوق» و «فلسفۀ حقوق» از مهمترین عواملی است که به شکست پروژۀ روشنفکری در ایران انجامیده است.
در حالی که در مغربزمین، از هگل و مارکس گرفته تا کارل اشمیت و میشل ویله، فلسفۀ حقوق همواره در مرکز تأملات فکری بوده و دغدغۀ نخستینِ متفکران، تعیین نسبت فرد و دولت بوده است. اما در ایران روشنفکران بهتمامی از این بحث بیگانه مانده و تصورشان از حقوق در بهترین حالت، به مسائل مربوط به احوال شخصیه، معاملات و ارث محدود بوده است.
همین نقصان بنیادین، مانع از شکلگیری حقوق عمومی و سیاسی در ایران شد، حال آنکه در سنت روشنگری غرب از منتسکیو که با «روحالقوانین» آغاز کرد تا هابز و روسو که نخستین تأملاتِ خود را دربارۀ «قرارداد اجتماعی» سامان دادند همه در صددِ فهم مبانی نظم سیاسی و حقوقی بودند.
در قرن نوزدهم، هگل، فلسفۀ حقوق تدریس میکرد و مارکسِ حقوقدان بر سر مسئلۀ مالکیت عمومی و تقسیم اموال میاندیشید. جایگاه علمی هگل و فیشته چنان بود که در زمرۀ نخستین رؤسای دانشگاه برلین قرار گرفتند.
در قرن بیستم کارل اشمیت که حقوقدانی محافظهکار و راستگرا بود و در مقابل، میشل ویله که به اردوگاه لیبرالها تعلق داشت هر دو همچنان بر محور حقوق و دولت - ملت بحث میکردند.
در این میان، ذکر این نکته ضروری است که در سنتِ فکری مغربزمین، اساساً به چنین اندیشمندانی عنوان «روشنفکر» اطلاق نمیشد، بلکه مصداقِ روشنفکری در آنجا نویسندگانی چون کافکا، کامو، سارتر و امثال آنان بودند. که همگی اهل ادب بودند.
در ایران اما روشنفکری پس از دهۀ چهل عمدتاً در قلمرو ادب محصور شد و نهایتاً به عرصۀ جولان داستاننویسان و شاعران بدل گشت. ساعدی، براهنی، نیما، شاملو، آلاحمد و دیگرانی از این دست، هرچند آثار ادبی نغزی پدید آوردند، اما در زمینۀ اندیشۀ سیاسی و اجتماعی، چیزی برای عرضه نداشتند و در بهترین حالت، به تقلیدی ناقص و سطحی از «سارتر» و دیگر متفکران فرانسوی بسنده کردند.
وجه اشتراک همه این نویسندگان، بیگانگی محض با مفهوم «خیر عمومی» بود چنانکه در میان آنان بهندرت کسی یافت میشد که بهجای مرثیهخوانی و نالیدن از وضع موجود، دست به تحقیق و پژوهش اصیل در باب نسبت فرد و دولت یا خیرعمومی بزند.
در این میان استثنائاتی چون «شاهرخ مسکوب» را میتوان برشمرد که بعدها از وادی نثر ادبی به پژوهش علمی روی آورد و کوشید ورای شِکوه و شکایت، سخنی درخور ارائه دهد. اما از سوی دیگر ادیبانِ گرانمایهای همچون خانلری، سیروس و قاسم غنی، که به دلیل مشغلۀ علمی و روحیۀ محافظهکارانه خود هرگز به نسخهای تقلیدی از سارتر بدل نشدند، از این آفت مصون ماندند که همانها نیز پیوسته، آماج نیش و کنایه روشنفکران قرارگرفتند.
اما آیا از دل اندیشۀ میانمایههایی همچون ساعدی و آلاحمد، میشد انتظار «تولید برق»، «کارخانه»، «راهآهن»، «زیرساخت»،«نظم و قانون» و در یک کلام «توسعه» داشت؟
روشن است که چنین انتظاری عبث بود. سیطرۀ تفکر ادبی بر فضای روشنفکری ایران، در نهایت به مهجور ماندن اندیشۀ فلسفی و علوم انسانی انجامید و روشنفکری این سرزمین را به دست کسانی سپرد که نهتنها هیچ طرحی برای پیشرفت کشور نداشتند، بلکه هرجا که میتوانستند، به قلمهای مسموم خود، محققان و پژوهشگران دانشگاهی را تخطئه و حذف میکردند. در این مسیر حتی به این حد نیز بسنده نکردند، بلکه هر یک به سهم خود کلنگی برداشتند و بر پیکر توسعه و صنعت این سرزمین کوبیدند. از این هم فراتر و به جایی رسیدند که آشکارا مبلّغِ اشغالِ خارجی شدند. چنانکه آلاحمد و شریعتی، منادی حسرتِ اشغال ایران توسط خلیفۀ عثمانی بودند و هردو بهنحوی بدتر از مغول، بر بنیانهای وحدت و شخصیتِ ملّی ایران تاختند. آلاحمد، در این میان از همگان پلیدتر بود چراکه به صراحت، ایران را اشغالگر مناطق و استانهای مختلف خودش نامید و عملاً بذرهای نخست، قومگرایی و تجزیهطلبی را در این سرزمین کاشت. بنابراین انتظار گام برداشتن در قلمرو «خیر عمومی» از اهلِِ ایدئولوژی و قبیله تقلید که فردید «غربزدۀ مضاعفشان» نامیده بود آب در هاون کوبیدن است.
از منظر آزادی و دموکراسی نیز، تکلیفِ روشنفکرانی (که عارمان میآید نام ایرانی بر آنان نهیم) از پیش معلوم است. دموکراسی هیچگاه دغدغۀ کسانی نبود که اسیر و فریفتۀ سراب ایدئولوژی بودند. اساساً آنان از هیچ به اندازۀ امری که نیاز به «تأسیس» این مقدار دور بودند و به هیچ امری همچون تخریب و سپس مهاجرت به اروپا - زادگاه همان امپریالیسمی که داعیۀ مبارزه با آن را داشتند - تا این اندازه نزدیک نشدند.
@IranDel_Channel
💢
🔴 چرا «روشنفکران» دیگر محبوب نیستند؟
✍️ سالار سیفالدینی
نخست باید توجه داشت که در مقام قیاس، میانِ روشنفکران ایرانی و اندیشمندانِ غربی، تفاوت در تلقی از «حقوق» و «فلسفۀ حقوق» از مهمترین عواملی است که به شکست پروژۀ روشنفکری در ایران انجامیده است.
در حالی که در مغربزمین، از هگل و مارکس گرفته تا کارل اشمیت و میشل ویله، فلسفۀ حقوق همواره در مرکز تأملات فکری بوده و دغدغۀ نخستینِ متفکران، تعیین نسبت فرد و دولت بوده است. اما در ایران روشنفکران بهتمامی از این بحث بیگانه مانده و تصورشان از حقوق در بهترین حالت، به مسائل مربوط به احوال شخصیه، معاملات و ارث محدود بوده است.
همین نقصان بنیادین، مانع از شکلگیری حقوق عمومی و سیاسی در ایران شد، حال آنکه در سنت روشنگری غرب از منتسکیو که با «روحالقوانین» آغاز کرد تا هابز و روسو که نخستین تأملاتِ خود را دربارۀ «قرارداد اجتماعی» سامان دادند همه در صددِ فهم مبانی نظم سیاسی و حقوقی بودند.
در قرن نوزدهم، هگل، فلسفۀ حقوق تدریس میکرد و مارکسِ حقوقدان بر سر مسئلۀ مالکیت عمومی و تقسیم اموال میاندیشید. جایگاه علمی هگل و فیشته چنان بود که در زمرۀ نخستین رؤسای دانشگاه برلین قرار گرفتند.
در قرن بیستم کارل اشمیت که حقوقدانی محافظهکار و راستگرا بود و در مقابل، میشل ویله که به اردوگاه لیبرالها تعلق داشت هر دو همچنان بر محور حقوق و دولت - ملت بحث میکردند.
در این میان، ذکر این نکته ضروری است که در سنتِ فکری مغربزمین، اساساً به چنین اندیشمندانی عنوان «روشنفکر» اطلاق نمیشد، بلکه مصداقِ روشنفکری در آنجا نویسندگانی چون کافکا، کامو، سارتر و امثال آنان بودند. که همگی اهل ادب بودند.
در ایران اما روشنفکری پس از دهۀ چهل عمدتاً در قلمرو ادب محصور شد و نهایتاً به عرصۀ جولان داستاننویسان و شاعران بدل گشت. ساعدی، براهنی، نیما، شاملو، آلاحمد و دیگرانی از این دست، هرچند آثار ادبی نغزی پدید آوردند، اما در زمینۀ اندیشۀ سیاسی و اجتماعی، چیزی برای عرضه نداشتند و در بهترین حالت، به تقلیدی ناقص و سطحی از «سارتر» و دیگر متفکران فرانسوی بسنده کردند.
وجه اشتراک همه این نویسندگان، بیگانگی محض با مفهوم «خیر عمومی» بود چنانکه در میان آنان بهندرت کسی یافت میشد که بهجای مرثیهخوانی و نالیدن از وضع موجود، دست به تحقیق و پژوهش اصیل در باب نسبت فرد و دولت یا خیرعمومی بزند.
در این میان استثنائاتی چون «شاهرخ مسکوب» را میتوان برشمرد که بعدها از وادی نثر ادبی به پژوهش علمی روی آورد و کوشید ورای شِکوه و شکایت، سخنی درخور ارائه دهد. اما از سوی دیگر ادیبانِ گرانمایهای همچون خانلری، سیروس و قاسم غنی، که به دلیل مشغلۀ علمی و روحیۀ محافظهکارانه خود هرگز به نسخهای تقلیدی از سارتر بدل نشدند، از این آفت مصون ماندند که همانها نیز پیوسته، آماج نیش و کنایه روشنفکران قرارگرفتند.
اما آیا از دل اندیشۀ میانمایههایی همچون ساعدی و آلاحمد، میشد انتظار «تولید برق»، «کارخانه»، «راهآهن»، «زیرساخت»،«نظم و قانون» و در یک کلام «توسعه» داشت؟
روشن است که چنین انتظاری عبث بود. سیطرۀ تفکر ادبی بر فضای روشنفکری ایران، در نهایت به مهجور ماندن اندیشۀ فلسفی و علوم انسانی انجامید و روشنفکری این سرزمین را به دست کسانی سپرد که نهتنها هیچ طرحی برای پیشرفت کشور نداشتند، بلکه هرجا که میتوانستند، به قلمهای مسموم خود، محققان و پژوهشگران دانشگاهی را تخطئه و حذف میکردند. در این مسیر حتی به این حد نیز بسنده نکردند، بلکه هر یک به سهم خود کلنگی برداشتند و بر پیکر توسعه و صنعت این سرزمین کوبیدند. از این هم فراتر و به جایی رسیدند که آشکارا مبلّغِ اشغالِ خارجی شدند. چنانکه آلاحمد و شریعتی، منادی حسرتِ اشغال ایران توسط خلیفۀ عثمانی بودند و هردو بهنحوی بدتر از مغول، بر بنیانهای وحدت و شخصیتِ ملّی ایران تاختند. آلاحمد، در این میان از همگان پلیدتر بود چراکه به صراحت، ایران را اشغالگر مناطق و استانهای مختلف خودش نامید و عملاً بذرهای نخست، قومگرایی و تجزیهطلبی را در این سرزمین کاشت. بنابراین انتظار گام برداشتن در قلمرو «خیر عمومی» از اهلِِ ایدئولوژی و قبیله تقلید که فردید «غربزدۀ مضاعفشان» نامیده بود آب در هاون کوبیدن است.
از منظر آزادی و دموکراسی نیز، تکلیفِ روشنفکرانی (که عارمان میآید نام ایرانی بر آنان نهیم) از پیش معلوم است. دموکراسی هیچگاه دغدغۀ کسانی نبود که اسیر و فریفتۀ سراب ایدئولوژی بودند. اساساً آنان از هیچ به اندازۀ امری که نیاز به «تأسیس» این مقدار دور بودند و به هیچ امری همچون تخریب و سپس مهاجرت به اروپا - زادگاه همان امپریالیسمی که داعیۀ مبارزه با آن را داشتند - تا این اندازه نزدیک نشدند.
@IranDel_Channel
💢
Telegram
ایراندل | IranDel
🔴 افسانۀ جلال آلاحمد
✍️ سالار سیفالدینی
«امان از قبلۀ مسلمین. مرکز کثافت است، مزبله است، کثافتکدهای است. نمودار کاملی است از ظاهر و باطن مردمی که به این قبله، نماز میگذارند و اصلاً چه بیخود ما جهودها را به کثافت مسخره میکنیم. اسلام را در زادگاهش،…
🔴 افسانۀ جلال آلاحمد
✍️ سالار سیفالدینی
«امان از قبلۀ مسلمین. مرکز کثافت است، مزبله است، کثافتکدهای است. نمودار کاملی است از ظاهر و باطن مردمی که به این قبله، نماز میگذارند و اصلاً چه بیخود ما جهودها را به کثافت مسخره میکنیم. اسلام را در زادگاهش،…
👍31👎7
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 پرواز هما در آسمانِ سوادکوه استان مازندرانِ ایران
به راستی که هما، پرندهای باشکوه است، مانند خودِ ایران.
@IranDel_Channel
💢
به راستی که هما، پرندهای باشکوه است، مانند خودِ ایران.
@IranDel_Channel
💢
👍50
ایراندل | IranDel
🔴 دموکراسی و لیبرالیسم یا داستان هابیل و قابیل ✍️ مهدی تدینی گزیدههای کوتاه از متن: — لیبرالیسم در اصل محتواست؛ یعنی مجموعهای از اصول محتوایی و ارزشی است. اما دموکراسی در اصل،صورت است؛ صوری است؛ یعنی اصولی صوری برای حکمرانی است که دربارۀ محتواها…
🔴 دموکراسی و شایستهسالاری
✍️ مهدی تدینی
یکی از دلایلِ شکست دموکراسی تصورات نادرستی است که دربارۀ آن وجود داشته است. مردمی که کارکرد حقیقی دموکراسی را نمیدانند، احتمالاً زود از آن سرخورده میشوند. داشتن تصویری روشن از ماهیت و کارکرد دموکراسی مانع توهم، و در نتیجه مانع سرخوردگیهایی میشود که نتیجۀ ترکیدنِ حبابِ توهم است.
از سوءتفاهمها دربارۀ دموکراسی این است که گمان میشود دموکراسی ابزاری برای «شایستهسالاری» است. احتمالاً چون «رقابت» در نفس دموکراسی نهفته است، این برداشت به ذهن متبادر میشود که مانند هر رقابت دیگری در اینجا هم حتماً فرد شایستهتر در رقابت، پیروز میشود. اما دموکراسی نهتنها در عمل، بلکه در نظر نیز ابزاری برای گزینش شایستگان نیست. بعید نیست کسانی که از مجرای دموکراتیک به قدرت میرسند بکوشند برای موفقیت بیشتر خود، افراد شایسته را جذب کنند، اما نفس و کارکرد دموکراسی یافتن افراد شایسته نیست. قطعاً رأیدهندگان برای موفقیتِ خودشان هم که شده ترجیح میدهند روی نمایندگان ضعیف، سرمایهگذاری نکنند و از میان نمایندگان مطلوب خود از فرد توانمندتر حمایت میکنند، اما این خردورزیهای خُرد برای اینکه در نهایت دموکراسی را ابزاری برای یافتن نخبگان و شایستگان بنامیم، کافی نیست.
ضمانتی هم وجود ندارد که برندگان برای پیشبرد اهدافشان، شایستگان را به کار گیرند. ضمن اینکه در اینجا دو پرسش بنیادیتر هم وجود دارد: برنده همیشه متکی به اکثریت است. آیا اکثریتها که قاعدتاً بیشتر به میانگین جامعه نزدیکند تا به اقلیت نخبه، اساساً ابزارهای شناختی لازم را برای یافتن شایستگان دارند؟ و دوم: اصلاً از کجا معلوم شایستگان جامعه، اهل کار سیاسی باشند که حال قرار باشد در فرایند دموکراتیک انتخاب بشوند یا نشوند؟ شاید نفس سیاست به گونهای باشد که گذر شایستگان اساساً کمتر به آن بیفتد!
پس کارکرد اصلی دموکراسی چیست؟ دموکراسی صرفاً یک کارکرد دارد و آن چرخش مسالمتآمیزِ قدرت است. هر جامعهای بخشی از امور خود را به صورت عمومی اداره میکند که نام آن «سیاست» است (و البته طبق آموزههای لیبرال هر چه این بخش کوچکتر باشد، آن جامعه به بهروزی نزدیکتر است؛ فقط بحث سر این میماند که «چقدر کوچک؟»). حال دموکراسی در اینجا روشی است برای اینکه متصدیان این ادارۀ عمومی بدون جنگ و جدال جابجا شوند؛ بدون اینکه کار به زورآزمایی و حذف فیزیکی، خشونتورزی و خونریزی کشد. انسان موجودی آزمند است. حتی در یک خانوادۀ متحد سر تقسیم داشتهها نزاعی آشتیناپذیر درمیگیرد، چه رسد در جامعهای بزرگ و متکثر، و چه رسد به وقتی صحبت سر ادارۀ عمومی است که سر خزانۀ عمومی نشسته و صاحبِ اختیارات کلان است. دموکراسی سازوکاری است برای اصلاحِ دائمی و صلحآمیز رابطۀ جامعه با سیاست ــ طبعاً مزایا و معایب این نوع چرخش قدرت نیز بحث دیگری است.
پس آیا شایستهسالاری پدیدۀ موهومی است؟ مسئله این است که اصلاً سیاست عرصۀ شایستهسالاری نیست. تنها جایی که به معنای واقعی بیشترین حد شایستهسالاری پدید میآید، «بازار» است ــ و طبعاً بازار «آزاد»، نه بازاری که بوروکراتها با زور سیاسی قواعد آن را چیده باشند. تنها در بازار است که جامعه با انتخاب هرروزۀ خود سلسلهمراتبی از بهترینها را میسازد و شایستگان را به قله میرساند. ممکن است بپرسید اگر معیار شایستگی در اقتصاد داشتن خریداران پرشمار است، از کجا معلوم که این خریداران هم مثل همان رأیدهندگان در عالم سیاست نباشند؟ اگر در سیاست به اندازۀ عقل ناقص خود رأی میدهند، پس در بازار هم به اندازۀ عقل ناقص خود خرید میکنند! چه فرقی میکند؟
فرق دقیقاً در ماهیت متفاوتِ این دو انتخاب است. ما در بازار بر اساس عینیات و ملموسات انتخاب میکنیم. بازار عاری از انتزاعات است. آنچه واقعیت را پیچیده و فریبپذیر میکند، انتزاعات است. به بیان استعاری، در سیاست میتوانید گنجشکی را رنگ کنید و برای دهههای متمادی جای قناری بفروشید، اما در بازار با فروش اولین قناری قلابی، رسوا و اخراج میشوید. انسان را در حوزۀ عینیات و ملموسات نمیتوان فریب داد، همانطور که نمیتوان خوردنی تلخی را شیرین جلوه داد. اما حوزۀ انتزاعات جولانگاه ذهنیات ناملموس است و میتوان بساط رویافروشی در آن راه انداخت. از این رو، حمله به بازار ــ کاری که از دیرباز هدف اصلی چپ بوده است ــ حمله به یگانه نهاد شایستهسالاری، و در نتیجه حمله به قلب بهروزی جامعه است.
انسان ز گهواره تا گور دمادم نیازمند تأمین است. برای این هدف، کل جامعه دائم باید منابع را به کالا و خدمات تبدیل کند. بخش کوچکی از این تأمین به دولت، و بخش عمدۀ آن به بازار محول میشود. اگر ماهیت دموکراسی «انتخاب آزادانۀ» تأمینکنندگان از سوی تأمینشوندگان است، پس بازار پدیدهای کاملاً دموکراتیک است و حمله به آن، حمله به دموکراسی است.
@IranDel_Channel
💢
🔴 دموکراسی و شایستهسالاری
✍️ مهدی تدینی
یکی از دلایلِ شکست دموکراسی تصورات نادرستی است که دربارۀ آن وجود داشته است. مردمی که کارکرد حقیقی دموکراسی را نمیدانند، احتمالاً زود از آن سرخورده میشوند. داشتن تصویری روشن از ماهیت و کارکرد دموکراسی مانع توهم، و در نتیجه مانع سرخوردگیهایی میشود که نتیجۀ ترکیدنِ حبابِ توهم است.
از سوءتفاهمها دربارۀ دموکراسی این است که گمان میشود دموکراسی ابزاری برای «شایستهسالاری» است. احتمالاً چون «رقابت» در نفس دموکراسی نهفته است، این برداشت به ذهن متبادر میشود که مانند هر رقابت دیگری در اینجا هم حتماً فرد شایستهتر در رقابت، پیروز میشود. اما دموکراسی نهتنها در عمل، بلکه در نظر نیز ابزاری برای گزینش شایستگان نیست. بعید نیست کسانی که از مجرای دموکراتیک به قدرت میرسند بکوشند برای موفقیت بیشتر خود، افراد شایسته را جذب کنند، اما نفس و کارکرد دموکراسی یافتن افراد شایسته نیست. قطعاً رأیدهندگان برای موفقیتِ خودشان هم که شده ترجیح میدهند روی نمایندگان ضعیف، سرمایهگذاری نکنند و از میان نمایندگان مطلوب خود از فرد توانمندتر حمایت میکنند، اما این خردورزیهای خُرد برای اینکه در نهایت دموکراسی را ابزاری برای یافتن نخبگان و شایستگان بنامیم، کافی نیست.
ضمانتی هم وجود ندارد که برندگان برای پیشبرد اهدافشان، شایستگان را به کار گیرند. ضمن اینکه در اینجا دو پرسش بنیادیتر هم وجود دارد: برنده همیشه متکی به اکثریت است. آیا اکثریتها که قاعدتاً بیشتر به میانگین جامعه نزدیکند تا به اقلیت نخبه، اساساً ابزارهای شناختی لازم را برای یافتن شایستگان دارند؟ و دوم: اصلاً از کجا معلوم شایستگان جامعه، اهل کار سیاسی باشند که حال قرار باشد در فرایند دموکراتیک انتخاب بشوند یا نشوند؟ شاید نفس سیاست به گونهای باشد که گذر شایستگان اساساً کمتر به آن بیفتد!
پس کارکرد اصلی دموکراسی چیست؟ دموکراسی صرفاً یک کارکرد دارد و آن چرخش مسالمتآمیزِ قدرت است. هر جامعهای بخشی از امور خود را به صورت عمومی اداره میکند که نام آن «سیاست» است (و البته طبق آموزههای لیبرال هر چه این بخش کوچکتر باشد، آن جامعه به بهروزی نزدیکتر است؛ فقط بحث سر این میماند که «چقدر کوچک؟»). حال دموکراسی در اینجا روشی است برای اینکه متصدیان این ادارۀ عمومی بدون جنگ و جدال جابجا شوند؛ بدون اینکه کار به زورآزمایی و حذف فیزیکی، خشونتورزی و خونریزی کشد. انسان موجودی آزمند است. حتی در یک خانوادۀ متحد سر تقسیم داشتهها نزاعی آشتیناپذیر درمیگیرد، چه رسد در جامعهای بزرگ و متکثر، و چه رسد به وقتی صحبت سر ادارۀ عمومی است که سر خزانۀ عمومی نشسته و صاحبِ اختیارات کلان است. دموکراسی سازوکاری است برای اصلاحِ دائمی و صلحآمیز رابطۀ جامعه با سیاست ــ طبعاً مزایا و معایب این نوع چرخش قدرت نیز بحث دیگری است.
پس آیا شایستهسالاری پدیدۀ موهومی است؟ مسئله این است که اصلاً سیاست عرصۀ شایستهسالاری نیست. تنها جایی که به معنای واقعی بیشترین حد شایستهسالاری پدید میآید، «بازار» است ــ و طبعاً بازار «آزاد»، نه بازاری که بوروکراتها با زور سیاسی قواعد آن را چیده باشند. تنها در بازار است که جامعه با انتخاب هرروزۀ خود سلسلهمراتبی از بهترینها را میسازد و شایستگان را به قله میرساند. ممکن است بپرسید اگر معیار شایستگی در اقتصاد داشتن خریداران پرشمار است، از کجا معلوم که این خریداران هم مثل همان رأیدهندگان در عالم سیاست نباشند؟ اگر در سیاست به اندازۀ عقل ناقص خود رأی میدهند، پس در بازار هم به اندازۀ عقل ناقص خود خرید میکنند! چه فرقی میکند؟
فرق دقیقاً در ماهیت متفاوتِ این دو انتخاب است. ما در بازار بر اساس عینیات و ملموسات انتخاب میکنیم. بازار عاری از انتزاعات است. آنچه واقعیت را پیچیده و فریبپذیر میکند، انتزاعات است. به بیان استعاری، در سیاست میتوانید گنجشکی را رنگ کنید و برای دهههای متمادی جای قناری بفروشید، اما در بازار با فروش اولین قناری قلابی، رسوا و اخراج میشوید. انسان را در حوزۀ عینیات و ملموسات نمیتوان فریب داد، همانطور که نمیتوان خوردنی تلخی را شیرین جلوه داد. اما حوزۀ انتزاعات جولانگاه ذهنیات ناملموس است و میتوان بساط رویافروشی در آن راه انداخت. از این رو، حمله به بازار ــ کاری که از دیرباز هدف اصلی چپ بوده است ــ حمله به یگانه نهاد شایستهسالاری، و در نتیجه حمله به قلب بهروزی جامعه است.
انسان ز گهواره تا گور دمادم نیازمند تأمین است. برای این هدف، کل جامعه دائم باید منابع را به کالا و خدمات تبدیل کند. بخش کوچکی از این تأمین به دولت، و بخش عمدۀ آن به بازار محول میشود. اگر ماهیت دموکراسی «انتخاب آزادانۀ» تأمینکنندگان از سوی تأمینشوندگان است، پس بازار پدیدهای کاملاً دموکراتیک است و حمله به آن، حمله به دموکراسی است.
@IranDel_Channel
💢
Telegram
ایراندل | IranDel
🔴 دموکراسی و لیبرالیسم یا داستان هابیل و قابیل
✍️ مهدی تدینی
گزیدههای کوتاه از متن:
— لیبرالیسم در اصل محتواست؛ یعنی مجموعهای از اصول محتوایی و ارزشی است. اما دموکراسی در اصل،صورت است؛ صوری است؛ یعنی اصولی صوری برای حکمرانی است که دربارۀ محتواها…
🔴 دموکراسی و لیبرالیسم یا داستان هابیل و قابیل
✍️ مهدی تدینی
گزیدههای کوتاه از متن:
— لیبرالیسم در اصل محتواست؛ یعنی مجموعهای از اصول محتوایی و ارزشی است. اما دموکراسی در اصل،صورت است؛ صوری است؛ یعنی اصولی صوری برای حکمرانی است که دربارۀ محتواها…
👍20👎5
🔴 انجمن مهر شاهنامۀ مازندران با همکاری خبرنامۀ ایران باستان برگزار میکنند:
پنجمین همایش مجازی شاهنامهپژوهی
یکشنبه ۱۲ اسفند ۱۴۰۳ خورشیدی (دوم مارس ۲۰۲۵ میلادی)
ساعت ۱۸:۳۰ به وقت ایران
سخنرانان و عناوین سخنرانی:
جلال خالقی مطلق (شیوههای بیان در شاهنامه)
محمود امیدسالار (حماسۀ ملی ایران و حماسههای ملی دیگران)
خداداد رضاخانی (شاهنامه و تاریخنگاری محلی در ایران شرقی)
پدرام جم (شاهنامه و دورالکبس تقویم زرتشتیان)
لیلا ورهرام (منشأ نام اسفندیار)
🔴 این نشست به صورت مجازی و برخط در بستر «گوگلمیت» برگزار میشود و حضور برای علاقهمندان آزاد است.
#اطلاع_رسانی
@IranDel_Channel
💢
پنجمین همایش مجازی شاهنامهپژوهی
یکشنبه ۱۲ اسفند ۱۴۰۳ خورشیدی (دوم مارس ۲۰۲۵ میلادی)
ساعت ۱۸:۳۰ به وقت ایران
سخنرانان و عناوین سخنرانی:
جلال خالقی مطلق (شیوههای بیان در شاهنامه)
محمود امیدسالار (حماسۀ ملی ایران و حماسههای ملی دیگران)
خداداد رضاخانی (شاهنامه و تاریخنگاری محلی در ایران شرقی)
پدرام جم (شاهنامه و دورالکبس تقویم زرتشتیان)
لیلا ورهرام (منشأ نام اسفندیار)
🔴 این نشست به صورت مجازی و برخط در بستر «گوگلمیت» برگزار میشود و حضور برای علاقهمندان آزاد است.
#اطلاع_رسانی
@IranDel_Channel
💢
👍22
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 استاد جلال خالقی مطلق دربارۀ کتاب در دست انتشار خودشان «گزارش شاهنامه» توضیحاتی میدهند
پیشفروش کتاب گزارش شاهنامه؛ معنی واژه، وجه دستوری، شرح و تفسیر بیت (شرح ابیات جلد ۱ و ۲ شاهنامه تصحیح جلال خالقیمطلق) اثر جلال خالقیمطلق
پس از انتشار شاهنامهٔ فردوسی به پیرایش استاد جلال خالقی مطلق در چهار مجلّد به قطع رقعی (تهران، ۱۳۹۴) و استقبال خوانندگان از آن، کمبود تفسیری از متن که نیاز گروه گستردهتری از خوانندگان این اثر را برآورده کند، بیش از پیش احساس میشد. در پاسخ به این نیاز، کتاب حاضر در چهار پوشه از سوی مصحّح به دوستداران شاهنامه تقدیم میگردد. در این تألیف، مؤلف کوشیده است دشواریهای متن شاهنامه را از نظر واژهها، دستور زبان و معنی ابیات بر خواننده آسان سازد و در کنار آن به برخی مسائل متنشناسی بپردازد که گاه سبب بازنگری در متن پیرایش او نیز شده است. با انتشار این کتاب، انتشارات سخن بازخوانی شاهنامه را به آموزندگان آن توصیه میکند.
گزارش شاهنامه (جلد ۱ و ۲) | جلال خالقیمطلق | ۲۱۱۳ صفحه | چاپ اول
پیشفروش با ۲۰٪ تخفیف و ارسال از ۳۰ بهمن است.
از «اینجا» تهیه کنید.
#معرفی_کتاب
@IranDel_Channel
💢
پیشفروش کتاب گزارش شاهنامه؛ معنی واژه، وجه دستوری، شرح و تفسیر بیت (شرح ابیات جلد ۱ و ۲ شاهنامه تصحیح جلال خالقیمطلق) اثر جلال خالقیمطلق
پس از انتشار شاهنامهٔ فردوسی به پیرایش استاد جلال خالقی مطلق در چهار مجلّد به قطع رقعی (تهران، ۱۳۹۴) و استقبال خوانندگان از آن، کمبود تفسیری از متن که نیاز گروه گستردهتری از خوانندگان این اثر را برآورده کند، بیش از پیش احساس میشد. در پاسخ به این نیاز، کتاب حاضر در چهار پوشه از سوی مصحّح به دوستداران شاهنامه تقدیم میگردد. در این تألیف، مؤلف کوشیده است دشواریهای متن شاهنامه را از نظر واژهها، دستور زبان و معنی ابیات بر خواننده آسان سازد و در کنار آن به برخی مسائل متنشناسی بپردازد که گاه سبب بازنگری در متن پیرایش او نیز شده است. با انتشار این کتاب، انتشارات سخن بازخوانی شاهنامه را به آموزندگان آن توصیه میکند.
گزارش شاهنامه (جلد ۱ و ۲) | جلال خالقیمطلق | ۲۱۱۳ صفحه | چاپ اول
پیشفروش با ۲۰٪ تخفیف و ارسال از ۳۰ بهمن است.
از «اینجا» تهیه کنید.
#معرفی_کتاب
@IranDel_Channel
💢
👍21
🔴 همهچی از دور قشنگه...
✍️ حسین آخانی، استاد دانشگاه تهران
"همه چی از دور قشنگه، حتی دانشجوی دانشگاه تهران بودن..."
توییت امیر محمد خالقی
چه کوتاه و چه دردناک، کاری کردیم که دانشجویی که از دورترین نقطۀ کشور برای درس خواندن به دانشگاه تهران آمده، در اولین روز درسش، سنگینترین معنا را منتقل میکند؛ و چه دردناک که او این معنا را نه فقط با احساسش که با جانش تجربه کرد.
بیاییم فکر کنیم که چرا بهترین فارغالتحصیلان ما وقتی درسشان تمام میشود میروند، انقدر دور که ما معلمان گاهی حسرت یک پیام آنها را داریم، خجالت بکشیم.
@IranDel_Channel
💢
✍️ حسین آخانی، استاد دانشگاه تهران
"همه چی از دور قشنگه، حتی دانشجوی دانشگاه تهران بودن..."
توییت امیر محمد خالقی
چه کوتاه و چه دردناک، کاری کردیم که دانشجویی که از دورترین نقطۀ کشور برای درس خواندن به دانشگاه تهران آمده، در اولین روز درسش، سنگینترین معنا را منتقل میکند؛ و چه دردناک که او این معنا را نه فقط با احساسش که با جانش تجربه کرد.
بیاییم فکر کنیم که چرا بهترین فارغالتحصیلان ما وقتی درسشان تمام میشود میروند، انقدر دور که ما معلمان گاهی حسرت یک پیام آنها را داریم، خجالت بکشیم.
@IranDel_Channel
💢
👍30
⚫️ برای سوگِ امیرمحمد خالقی؛ هموطنی از خراسان جنوبی
✍️ رسول اسدزاده
روایت کشته شدن امیرمحمد خالقی در قلب تهران یک سوگنامۀ تمامعیار است. پسر دانشجوی اهل یکی از روستاهای خراسان جنوبی، پس از شروع ترم چهارم تازه کار پیدا کرده بود. چهارشنبه، آن چهارشنبه لعنتیِ شوم اولین روز کاری او بود. جایی حوالی میدان انقلاب... دوستانش میگویند، امیرمحمد از شوق اولین روز کاری، شب قبل حتی دو ساعت هم نخوابیده بود... شبی که امیرمحمد در خیابان امیرآباد چاقو خورد، لپتاپ همراهش بود، حرامیان برای سرقتِ کولهپشتی به او چاقو زدهاند، تیزی به قلب و ریههایش نفوذ کرده، امیرمحمد حتی پشتِ سرِ موتورِ دزدان دویده، تا تقاطع بزرگراه آلاحمد دویده و اینجاست که او با نفسهای آغشته به خون به زمین میافتد من در خودم فرو میریزم...
لابد پسرک با خودش فکر کرده که پدرش برای خریدن این لپتاپ که خیلی راحتتر از این حرفها باید در اختیار بچههای این سرزمین باشد چه زحمتی کشیده، به قیمتها فکر کرده و البته به محتویات داخل آن که نتیجه زحماتش است. امیرمحمد دویده در حالی که خون از نایژه وارد حلق و ریههایش شده، در هوای کثیف و آدمکشِ تهران، در حالی که حرامیان از دیدش دور میشدهاند زمین خورده، تا آسفالتِ غمگین امیرآباد که با نوشیدنِ خون بیگناهان غریبه نیست یکبار دیگر سرخ شود...
وقتی اینها را مینویسم به سخنان قدیری ابیانه، سفیر سابق ایران در مکزیک و استرالیا فکر میکنم که به تازگی در بخشی از یک مصاحبه گفته : " آنهایی که از ایران خارج شدند چه کار میکنند؟ توالت و ظرف میشویند..." به چهره وحشتزده و ناامید چند ایرانیِ نگون بختِ چاره سوخته فکر میکنم که طی اخراج مهاجران از آمریکا سر از پاناما درآوردهاند... خیلی از ما پبش از آنکه لپتاپ و موبایلهایمان دزدیده شود، امید و زندگیهایمان به سرقت رفته... به همین دلیل است که در گوشه و کنار کره زمین پخش و پلا شدهایم، به همین دلیل است که حاضریم در غربت حتی توالت بشوییم...
@IranDel_Channel
💢
⚫️ برای سوگِ امیرمحمد خالقی؛ هموطنی از خراسان جنوبی
✍️ رسول اسدزاده
روایت کشته شدن امیرمحمد خالقی در قلب تهران یک سوگنامۀ تمامعیار است. پسر دانشجوی اهل یکی از روستاهای خراسان جنوبی، پس از شروع ترم چهارم تازه کار پیدا کرده بود. چهارشنبه، آن چهارشنبه لعنتیِ شوم اولین روز کاری او بود. جایی حوالی میدان انقلاب... دوستانش میگویند، امیرمحمد از شوق اولین روز کاری، شب قبل حتی دو ساعت هم نخوابیده بود... شبی که امیرمحمد در خیابان امیرآباد چاقو خورد، لپتاپ همراهش بود، حرامیان برای سرقتِ کولهپشتی به او چاقو زدهاند، تیزی به قلب و ریههایش نفوذ کرده، امیرمحمد حتی پشتِ سرِ موتورِ دزدان دویده، تا تقاطع بزرگراه آلاحمد دویده و اینجاست که او با نفسهای آغشته به خون به زمین میافتد من در خودم فرو میریزم...
لابد پسرک با خودش فکر کرده که پدرش برای خریدن این لپتاپ که خیلی راحتتر از این حرفها باید در اختیار بچههای این سرزمین باشد چه زحمتی کشیده، به قیمتها فکر کرده و البته به محتویات داخل آن که نتیجه زحماتش است. امیرمحمد دویده در حالی که خون از نایژه وارد حلق و ریههایش شده، در هوای کثیف و آدمکشِ تهران، در حالی که حرامیان از دیدش دور میشدهاند زمین خورده، تا آسفالتِ غمگین امیرآباد که با نوشیدنِ خون بیگناهان غریبه نیست یکبار دیگر سرخ شود...
وقتی اینها را مینویسم به سخنان قدیری ابیانه، سفیر سابق ایران در مکزیک و استرالیا فکر میکنم که به تازگی در بخشی از یک مصاحبه گفته : " آنهایی که از ایران خارج شدند چه کار میکنند؟ توالت و ظرف میشویند..." به چهره وحشتزده و ناامید چند ایرانیِ نگون بختِ چاره سوخته فکر میکنم که طی اخراج مهاجران از آمریکا سر از پاناما درآوردهاند... خیلی از ما پبش از آنکه لپتاپ و موبایلهایمان دزدیده شود، امید و زندگیهایمان به سرقت رفته... به همین دلیل است که در گوشه و کنار کره زمین پخش و پلا شدهایم، به همین دلیل است که حاضریم در غربت حتی توالت بشوییم...
@IranDel_Channel
💢
👍38👎3