🔴 به فراخور عضویت پیوستۀ دکتر مولایی در فرهنگستان زبان و ادب فارسی
اگر ما آذربایجانیها نبودیم، چه کسی به این خوبی از زبان فارسی دفاع میکرد؟!
✍️ نیما عظیمی
زمانیکه خبر عضویتِ استاد چنگیز مولایی به فرهنگستان زبان و ادب فارسی بهعنوان عضو پیوستۀ این فرهنگستان را شنیدم، بیدرنگ جملهای از ژاله آموزگار به یادم آمد.
ژاله آموزگار، پارسال در مراسمِ بزرگداشتِ حسن انوری با همان شیرینی و شیواییِ همیشگیِ سخنش گفته بود: «زمانی که صحبتی در دفاع از زبان فارسی پیش میآید به شوخی به ایشان میگویم اگر ما آذربایجانیها نبودیم، چه کسی به این خوبی از فرهنگ و زبان فارسی دفاع میکرد؟»
بهعنوان نگارندۀ این سطور، پساز شنیدنِ این خبر، زود با دکتر «بهمن دمشقی خیابانی» که خود، استاد دانشگاه در ادبیات فارسی - با گرایش ادبیات حماسی - هستند، تماس گرفتم و او این خبرِ مسرتبخش را تأیید نمود.
چنانچه بنا باشد در این یادداشت از تکتک آذربایجانیهای مدافع زبان فارسی نام آورده شود، بیشک این نامهای پرشمار و بزرگ، در این ظرف کوچک نخواهند گنجید.
باری!
به گزارش روابط عمومی دانشگاه تبریز، اعضای پیوستۀ فرهنگستان زبان و ادب فارسی در چهارصدوهشتادوچهارمین جلسۀ شورای فرهنگستان با عضویت پیوستۀ دکتر چنگیر مولایی موافقت کردند.
دکتر چنگیر مولایی استاد تمام دانشکدۀ ادبیات فارسی و زبانهای خارجی دانشگاه تبریز و دارای مدرکِ دکتری فرهنگ و زبانهای باستانی از دانشگاه تهران و از چهرههای شناختهشده حوزۀ تحقیقات ادبی و عرصۀ زبانشناسی در ایران است.
تألیف پنج کتاب، چاپ بیش از ۷۰ مقاله در مجلات معتبر علمی و پژوهشی ملی و بینالمللی، سخنرانی و ارائۀ مقاله در سمینارهای مختلف، انتخاب بهعنوان پژوهشگر برگزیدۀ دانشگاه تبریز، انتخاب کتاب بررسی فروردینیشت (سرود اوستایی در ستایشِ فروهرها) بهعنوان کتاب سالِ دانشگاه تبریز و نگارشِ مدخلهای متعدد علمی در دانشنامهها و ... بخشی از سوابق علمی و پژوهشی دکتر چنگیز مولایی است.
این استاد برجستۀ دانشگاه تبریز بعد از مرحوم دکتر بهمن سرکاراتی، دومین استاد دانشگاه تبریز است که به عضویت پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی در میآید.
🔴 بُنمایه: همنوا
@IranDel_Channel
💢
🔴 به فراخور عضویت پیوستۀ دکتر مولایی در فرهنگستان زبان و ادب فارسی
اگر ما آذربایجانیها نبودیم، چه کسی به این خوبی از زبان فارسی دفاع میکرد؟!
✍️ نیما عظیمی
زمانیکه خبر عضویتِ استاد چنگیز مولایی به فرهنگستان زبان و ادب فارسی بهعنوان عضو پیوستۀ این فرهنگستان را شنیدم، بیدرنگ جملهای از ژاله آموزگار به یادم آمد.
ژاله آموزگار، پارسال در مراسمِ بزرگداشتِ حسن انوری با همان شیرینی و شیواییِ همیشگیِ سخنش گفته بود: «زمانی که صحبتی در دفاع از زبان فارسی پیش میآید به شوخی به ایشان میگویم اگر ما آذربایجانیها نبودیم، چه کسی به این خوبی از فرهنگ و زبان فارسی دفاع میکرد؟»
بهعنوان نگارندۀ این سطور، پساز شنیدنِ این خبر، زود با دکتر «بهمن دمشقی خیابانی» که خود، استاد دانشگاه در ادبیات فارسی - با گرایش ادبیات حماسی - هستند، تماس گرفتم و او این خبرِ مسرتبخش را تأیید نمود.
چنانچه بنا باشد در این یادداشت از تکتک آذربایجانیهای مدافع زبان فارسی نام آورده شود، بیشک این نامهای پرشمار و بزرگ، در این ظرف کوچک نخواهند گنجید.
باری!
به گزارش روابط عمومی دانشگاه تبریز، اعضای پیوستۀ فرهنگستان زبان و ادب فارسی در چهارصدوهشتادوچهارمین جلسۀ شورای فرهنگستان با عضویت پیوستۀ دکتر چنگیر مولایی موافقت کردند.
دکتر چنگیر مولایی استاد تمام دانشکدۀ ادبیات فارسی و زبانهای خارجی دانشگاه تبریز و دارای مدرکِ دکتری فرهنگ و زبانهای باستانی از دانشگاه تهران و از چهرههای شناختهشده حوزۀ تحقیقات ادبی و عرصۀ زبانشناسی در ایران است.
تألیف پنج کتاب، چاپ بیش از ۷۰ مقاله در مجلات معتبر علمی و پژوهشی ملی و بینالمللی، سخنرانی و ارائۀ مقاله در سمینارهای مختلف، انتخاب بهعنوان پژوهشگر برگزیدۀ دانشگاه تبریز، انتخاب کتاب بررسی فروردینیشت (سرود اوستایی در ستایشِ فروهرها) بهعنوان کتاب سالِ دانشگاه تبریز و نگارشِ مدخلهای متعدد علمی در دانشنامهها و ... بخشی از سوابق علمی و پژوهشی دکتر چنگیز مولایی است.
این استاد برجستۀ دانشگاه تبریز بعد از مرحوم دکتر بهمن سرکاراتی، دومین استاد دانشگاه تبریز است که به عضویت پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی در میآید.
🔴 بُنمایه: همنوا
@IranDel_Channel
💢
👍48👎3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 فرهنگ، ادبیات و هنر ایرانشهر
نینامۀ مولوی جلالالدین بلخی
با صدای نگینه امانقلوا، خوانندۀ تاجیکستانی
و آهنگی از آرش فولادوند، آهنگساز و رهبر ارکستر ایرانی
@IranDel_Channel
💢
نینامۀ مولوی جلالالدین بلخی
با صدای نگینه امانقلوا، خوانندۀ تاجیکستانی
و آهنگی از آرش فولادوند، آهنگساز و رهبر ارکستر ایرانی
@IranDel_Channel
💢
👍32
🔴 بنیاد ایرانشناسی استان آذربایجان شرقی با همکاری انجمن ایرانی تاریخ برگزار میکند:
«آیین بزرگداشتِ مقام علمی استاد داوود اصفهانیان، ایرانشناس و استاد بازنشستۀ گروه تاریخِ دانشگاه تبریز»
سخنرانان:
جواد ابوالحسنی
فاطمه اروجی
محمدباقر بهشتی
سعید جهانبخش
محمد طاهری خسروشاهی
حمید فرشچی اندیسی
زمان:
چهارشنبه ۱۲ دی ماه ۱۴۰۳ خورشیدی، ساعت شانزده
مکان:
تبریز، خیابان ثقهالاسلام، کوی سرخاب، خانۀ تاریخی شربتاوغلی، بنیاد ایرانشناسی استان آذربایجان شرقی
#اطلاع_رسانی
@IranDel_Channel
💢
🔴 بنیاد ایرانشناسی استان آذربایجان شرقی با همکاری انجمن ایرانی تاریخ برگزار میکند:
«آیین بزرگداشتِ مقام علمی استاد داوود اصفهانیان، ایرانشناس و استاد بازنشستۀ گروه تاریخِ دانشگاه تبریز»
سخنرانان:
جواد ابوالحسنی
فاطمه اروجی
محمدباقر بهشتی
سعید جهانبخش
محمد طاهری خسروشاهی
حمید فرشچی اندیسی
زمان:
چهارشنبه ۱۲ دی ماه ۱۴۰۳ خورشیدی، ساعت شانزده
مکان:
تبریز، خیابان ثقهالاسلام، کوی سرخاب، خانۀ تاریخی شربتاوغلی، بنیاد ایرانشناسی استان آذربایجان شرقی
#اطلاع_رسانی
@IranDel_Channel
💢
👍24👎1
ایراندل | IranDel
🔴 کارگاه شاهنامهخوانی تبریز (بصورت برخط و مجازی) نشست یکصد و سیزدهم زمان: چهارشنبه ۵ دی۱۴۰۳ خورشیدی، ساعتِ بیست سخنران: محمد جعفری قنواتی، دکترای فرهنگ ادبیاتِ عامه و فولکلورشناس [موضوع سخنرانی: شاهنامه و فولکلور] آموزگار: جواد رنجبر درخشیلر، دکترای…
🔴 کارگاه شاهنامهخوانی تبریز (بصورت برخط و مجازی)
نشست یکصد و چهاردهم
زمان:
چهارشنبه ۱۲ دی ماه ۱۴۰۳ خورشیدی، ساعتِ بیست
سخنران: سید محمد بهشتی، رئیس پیشین سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری
[موضوع سخنرانی: شاهنامه، قرار در بیقراری]
آموزگار: جواد رنجبر درخشیلر، دکترای علوم سیاسی و شاهنامهپژوه
[دستور کار: شرح بیتهای "اندر ستایش آفرینش"]
شاهنامهخوان: ژاله افشار
[خوانشِ دیباچۀ شاهنامه]
با همکاری:
انجمن علمی مطالعات صلح ایران
خانۀ اندیشمندان علوم انسانی
خِرَدسرای فردوسی
بنیاد فردوسی توس
کانون شاهنامۀ فردوسی توس
باشگاه شاهنامهپژوهان
رادیو شاهنامه
انجمن دوستداران شاهنامۀ البرز (اشا)
انجمن افراز
🔴 کارگاه شاهنامهخوانی تبریز، بصورت مجازی و برخط، در بسترِ «گوگلمیت» برگزار خواهد شد.
برای ورود به کارگاه، روز چهارشنبه ۱۲ دی ماه ۱۴۰۳ خورشیدی، ساعت ۲۰ از «اینجا» وارد شوید.
#اطلاع_رسانی
@IranDel_Channel
💢
🔴 کارگاه شاهنامهخوانی تبریز (بصورت برخط و مجازی)
نشست یکصد و چهاردهم
زمان:
چهارشنبه ۱۲ دی ماه ۱۴۰۳ خورشیدی، ساعتِ بیست
سخنران: سید محمد بهشتی، رئیس پیشین سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری
[موضوع سخنرانی: شاهنامه، قرار در بیقراری]
آموزگار: جواد رنجبر درخشیلر، دکترای علوم سیاسی و شاهنامهپژوه
[دستور کار: شرح بیتهای "اندر ستایش آفرینش"]
شاهنامهخوان: ژاله افشار
[خوانشِ دیباچۀ شاهنامه]
با همکاری:
انجمن علمی مطالعات صلح ایران
خانۀ اندیشمندان علوم انسانی
خِرَدسرای فردوسی
بنیاد فردوسی توس
کانون شاهنامۀ فردوسی توس
باشگاه شاهنامهپژوهان
رادیو شاهنامه
انجمن دوستداران شاهنامۀ البرز (اشا)
انجمن افراز
🔴 کارگاه شاهنامهخوانی تبریز، بصورت مجازی و برخط، در بسترِ «گوگلمیت» برگزار خواهد شد.
برای ورود به کارگاه، روز چهارشنبه ۱۲ دی ماه ۱۴۰۳ خورشیدی، ساعت ۲۰ از «اینجا» وارد شوید.
#اطلاع_رسانی
@IranDel_Channel
💢
👍30👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 تصاویری از کلیساهای ایران
پیشکش به ایرانیانِ مسیحی در روزهای فرخندهشان
🔴 ویدئو از خشایار لهراسبی
@IranDel_Channel
💢
پیشکش به ایرانیانِ مسیحی در روزهای فرخندهشان
🔴 ویدئو از خشایار لهراسبی
@IranDel_Channel
💢
👍37
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 گزارشی از مشارکت کهنشهرِ تبریز در جشنوارۀ حماسی توس در سال ۱۳۵۴ خورشیدی
در گزارشِ ویدئویی، تصاویری را از نقّالی شاهنامه فردوسی در محوطۀ اَرگِ تاریخی و تالار باشکوه شیر و خورشید شهرِ تبریز (تالاری که پس از انقلاب ۵۷ تخریب شد) مشاهده میکنید.
#مستند
@IranDel_Channel
💢
در گزارشِ ویدئویی، تصاویری را از نقّالی شاهنامه فردوسی در محوطۀ اَرگِ تاریخی و تالار باشکوه شیر و خورشید شهرِ تبریز (تالاری که پس از انقلاب ۵۷ تخریب شد) مشاهده میکنید.
#مستند
@IranDel_Channel
💢
👍38👎1
🔴 عصر دوشنبههای بخارا
به مناسبت انتشارِ کتابِ «تبریز»
(شهری ایرانی در گذار تاریخ اجتماعی و اقتصادی نخبگانِ تبریز)
نوشتۀ کریستف ورنر، ترجمۀ جمال پیرهمرد شتربان
با حضور:
داریوش رحمانیان
مقصود فراستخواه
جواد مرشدلو
علی دهباشی
با پیام کریستف ورنر
محل:
تهران، بلوار کشاورز، خیابان نادری، نرسیده به خیابان ایتالیا، پلاک ۶، مرکز مطالعات خاورمیانه
زمان:
دوشنبه ۱۷ دی ماه ۱۴۰۳ خورشیدی، ساعت ۱۷
#اطلاع_رسانی
@IranDel_Channel
💢
به مناسبت انتشارِ کتابِ «تبریز»
(شهری ایرانی در گذار تاریخ اجتماعی و اقتصادی نخبگانِ تبریز)
نوشتۀ کریستف ورنر، ترجمۀ جمال پیرهمرد شتربان
با حضور:
داریوش رحمانیان
مقصود فراستخواه
جواد مرشدلو
علی دهباشی
با پیام کریستف ورنر
محل:
تهران، بلوار کشاورز، خیابان نادری، نرسیده به خیابان ایتالیا، پلاک ۶، مرکز مطالعات خاورمیانه
زمان:
دوشنبه ۱۷ دی ماه ۱۴۰۳ خورشیدی، ساعت ۱۷
#اطلاع_رسانی
@IranDel_Channel
💢
👍18
🔴 ۴۸ ساعت حمله به خاکپور؛
دردِ وطن کجاست؟
✍️ ورزشمدیا
دو روز است که جماعتی همه کار و زندگیشان را کنار گذاشتهاند و مشغول حمله به محمد خاکپور هستند. صداوسیما چند ده سال، با هزاران میلیارد بودجه از جیب مردم، میلیونها دقیقه محتوای دلخواهش را تولید کرده و هر چه خواسته گفته، اما حالا دوستان طاقت سی ثانیه اظهارنظر متفاوت کاپیتان پیشین تیم ملی را ندارند و صغیر تا کبیرشان برای توجیه و ملامت او به صف شدهاند؛ از مسوولان و رسانههای دولتی تا اکانتهای زنجیرهای توییتری، از مدیران شرکت توسعه و تجهیز تا یکی مثل حمید رسایی که با چهارصد هزار رأی نمایندۀ تهران پانزده میلیونی شده و حالا اینطور به خاکپور میتازد: «متأسفم که بیاطلاعی؛ ورزشگاه آزادی با هزینۀ گزاف و با نظارت شرکت آمریکایی ساخته شد.» واقعاً هزینهاش گزاف بوده؟ جدی میفرمایید؟ یعنی مثل قارچخودرو از زمین سبز نشده؟ انتظار دارید استادیومی که امروز بازسازیاش نزدیک به دو هزار میلیارد تومان هزینه داشته، آن زمان مفتکی ساخته شده باشد؟ راستی مخارج استادیوم مجللی که شرکت ایرانی اخیراً در عراق ساخت چقدر بوده؟
در همین روزهایی که شما پروژۀ حمله به خاکپور را دست گرفتهاید، رسول خادم از روستاهای حاشیۀ زاهدان مینویسد که مردمانش حتی شناسنامه هم ندارند، نفت گیرشان نمیآید و در این سوز و سرما، شبها ناچارند در تک و توک کپرهایی بخوابند که بخاری هیزمی دارند. این دردِ وطن است، نه چهار جمله حرف یکی از فرزندان ایران، روی آنتن رسانهای که با پول همین ملت اداره میشود.
اصلاً باشد، قبول؛ همه تاریخ و جغرافیا بد بودند، آسمان سوراخ شده و فقط شما پایین افتادهاید؛ اما کاش کمی هم به دردِ این مردم میرسیدید. عمل که هیچ؛ آخرین باری که امثال رسایی در تریبونهایشان از رنجهای این مردم فقط «حرف» زدهاند کی بوده؟ از فقر فزاینده و افزایش اختلاف طبقاتی، از تبخیر طبقۀ متوسط، از سیل عظیم مهاجرت، از مردمانی که با التماس و پروپاگاندای رسانهای هم حاضر نیستند در این کشور صاحب فرزند شوند، از بیسوادی گسترده در مدارس و مراکز آموزش عالی، از بیبرقی و بیآبی، از کمبود انرژی روی اقیانوس گاز، از فرونشست زمین و زوال محیط زیست، از شلتاق ساعت به ساعت دلار که زندگی مردم را فلج کرده... خاکپور را فراموش کنید؛ آخرین نطق و مصاحبهتان در مورد این چیزها کی بوده؟ شما واقعاً نمایندۀ ایران هستید؟
@IranDel_Channel
💢
🔴 ۴۸ ساعت حمله به خاکپور؛
دردِ وطن کجاست؟
✍️ ورزشمدیا
دو روز است که جماعتی همه کار و زندگیشان را کنار گذاشتهاند و مشغول حمله به محمد خاکپور هستند. صداوسیما چند ده سال، با هزاران میلیارد بودجه از جیب مردم، میلیونها دقیقه محتوای دلخواهش را تولید کرده و هر چه خواسته گفته، اما حالا دوستان طاقت سی ثانیه اظهارنظر متفاوت کاپیتان پیشین تیم ملی را ندارند و صغیر تا کبیرشان برای توجیه و ملامت او به صف شدهاند؛ از مسوولان و رسانههای دولتی تا اکانتهای زنجیرهای توییتری، از مدیران شرکت توسعه و تجهیز تا یکی مثل حمید رسایی که با چهارصد هزار رأی نمایندۀ تهران پانزده میلیونی شده و حالا اینطور به خاکپور میتازد: «متأسفم که بیاطلاعی؛ ورزشگاه آزادی با هزینۀ گزاف و با نظارت شرکت آمریکایی ساخته شد.» واقعاً هزینهاش گزاف بوده؟ جدی میفرمایید؟ یعنی مثل قارچخودرو از زمین سبز نشده؟ انتظار دارید استادیومی که امروز بازسازیاش نزدیک به دو هزار میلیارد تومان هزینه داشته، آن زمان مفتکی ساخته شده باشد؟ راستی مخارج استادیوم مجللی که شرکت ایرانی اخیراً در عراق ساخت چقدر بوده؟
در همین روزهایی که شما پروژۀ حمله به خاکپور را دست گرفتهاید، رسول خادم از روستاهای حاشیۀ زاهدان مینویسد که مردمانش حتی شناسنامه هم ندارند، نفت گیرشان نمیآید و در این سوز و سرما، شبها ناچارند در تک و توک کپرهایی بخوابند که بخاری هیزمی دارند. این دردِ وطن است، نه چهار جمله حرف یکی از فرزندان ایران، روی آنتن رسانهای که با پول همین ملت اداره میشود.
اصلاً باشد، قبول؛ همه تاریخ و جغرافیا بد بودند، آسمان سوراخ شده و فقط شما پایین افتادهاید؛ اما کاش کمی هم به دردِ این مردم میرسیدید. عمل که هیچ؛ آخرین باری که امثال رسایی در تریبونهایشان از رنجهای این مردم فقط «حرف» زدهاند کی بوده؟ از فقر فزاینده و افزایش اختلاف طبقاتی، از تبخیر طبقۀ متوسط، از سیل عظیم مهاجرت، از مردمانی که با التماس و پروپاگاندای رسانهای هم حاضر نیستند در این کشور صاحب فرزند شوند، از بیسوادی گسترده در مدارس و مراکز آموزش عالی، از بیبرقی و بیآبی، از کمبود انرژی روی اقیانوس گاز، از فرونشست زمین و زوال محیط زیست، از شلتاق ساعت به ساعت دلار که زندگی مردم را فلج کرده... خاکپور را فراموش کنید؛ آخرین نطق و مصاحبهتان در مورد این چیزها کی بوده؟ شما واقعاً نمایندۀ ایران هستید؟
@IranDel_Channel
💢
👍59👎7
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥 سخنان حمید احمدی، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران، راجع به سخنانِ اخیر معاون اول رئیسجمهور و ایدۀ مرکززدایی
چندی پیش حمید احمدی، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران، در نشستی به برخی از استدلالهای علمی موجود و تجربیات کشورهای دیگر برای ضرورت وجود دولت مرکزی قدرتمند تأکید کردهاند. همچنین ایشان ذکر کردهاند که در شیوۀ کنونی نظام حکمرانی ایران نیز عدم تمرکز قدرت و وجود نهادهای موازی قدرت باعث پیچیدگی و عدم کارآمدی در بسیاری از عرصههای سیاستگذاری شده است و تقسیم همین قدرت ناکافی نیز باعث تهی شدن قدرت از نهاد ریاستجمهوری، ناکارآمدی و عدم پاسخگویی بیشتر خواهد شد و دردی از دردها دوا نخواهد کرد.
در بخش پایانی نیز ایشان هشدار دادهاند که این روند و برخی فعالیتهای دیگر از این دست که در مجلس شورای اسلامی در جریان است به تلاطم فرهنگی ایران و در خطر قرار گرفتن هویت ملّی منجر خواهد شد.
🔴 بُنمایه:
کانون ایرانشناسی دانشگاه تهران
@IranDel_Channel
💢
چندی پیش حمید احمدی، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران، در نشستی به برخی از استدلالهای علمی موجود و تجربیات کشورهای دیگر برای ضرورت وجود دولت مرکزی قدرتمند تأکید کردهاند. همچنین ایشان ذکر کردهاند که در شیوۀ کنونی نظام حکمرانی ایران نیز عدم تمرکز قدرت و وجود نهادهای موازی قدرت باعث پیچیدگی و عدم کارآمدی در بسیاری از عرصههای سیاستگذاری شده است و تقسیم همین قدرت ناکافی نیز باعث تهی شدن قدرت از نهاد ریاستجمهوری، ناکارآمدی و عدم پاسخگویی بیشتر خواهد شد و دردی از دردها دوا نخواهد کرد.
در بخش پایانی نیز ایشان هشدار دادهاند که این روند و برخی فعالیتهای دیگر از این دست که در مجلس شورای اسلامی در جریان است به تلاطم فرهنگی ایران و در خطر قرار گرفتن هویت ملّی منجر خواهد شد.
🔴 بُنمایه:
کانون ایرانشناسی دانشگاه تهران
@IranDel_Channel
💢
👍39👎3
🔴 «تهران، یگانۀ ایرانشهر»
در مخالفت با ایدۀ تغییر پایتخت
✍️ مهدی تدینی
در طول مدتی که دولت جدید مستقر شده است، بارها از زبان رئیسجمهور شنیدهایم که مؤکداً بر لزوم تغییر پایتخت ایران صحبت میکنند. در این کلاف هزارگرهِ موجود، صحبت دربارۀ تغییر پایتخت نشانی از واقعبینی ندارد و آدرس غلط است؛ به ویژه وقتی میبینیم انبوهی از معضلات روی زمین مانده است و امید به رفع آنها نمیرود و فقط باید کوشید این معضلات عمیقتر و خطرناکتر نشود. اما مسئله این است که اساساً بحث دربارۀ تغییر پایتخت را بیراه میدانم. بگذارید اول در ستایش تهران ــ آری همین تهران گرفتار ــ نکاتی بگویم.
تهران هم از آن دست واقعیتهای زیبا و سترگ ایران است که هیچ مدافعی ندارد؛ از آن داشتههاست که کسی قدرش را نمیداند. کسانی که در آن نشستهاند مشکلاتش را میبینند و کسانی هم که بیرون آنند به آن به منزلۀ دیگی مینگرند که برایشان نمیجوشد ــ اما دیگ تهران هم برای کلِّ ایران میجوشد و هم حتی میتوانم ادعا کنم این دیگ برای کل خاورمیانه در جوش است و هر آشی در آن پخته شود اول همۀ ایران و بعد کل خاورمیانه به سهم خود باید از آن بخورد.
تهران برلین و پاریس نیست، لندن و توکیو نیست که قدمت و هویت مستقلی داشته باشد. تهران تا همین اواخر قاجار یک روستای بزرگ بود و اتفاقاً به همین دلیل به «شیرازۀ ایران جدید» بدل شد. کسی که در روستاهای خوزستان و خراسان شمالی، آذربایجان غربی و سیستان نشسته است، بدون اینکه بداند متأثر از اتفاقاتی است که در دیگِ اجتماعی تهران رقم میخورد؛ به عنوان کانون مدرنیزاسیون و سکولاریزاسیون اجتماعی در ایران و در خاورمیانه. روشنترین نشان همینکه تهران سرآغاز اسلامگرایی در خاورمیانه بود و سایر نقاط خاورمیانه یا بعد از ما به آن رسیدند یا حتی هنوز جرئت نکردهاند درِ جعبۀ پاندورای دموکراسی را باز کنند تا ببینند چه چیزهایی قرار است از آن درآید ــ که قطعاً گزینۀ اول آنها هم اسلامگرایی است.
اما در این نوشتار میخواهم به بُعد دیگری از تهران اشاره کنم. با خاطرهای منظورم را بیان میکنم. روزی از دوستی پرسیدم: «شما تهرانی هستید؟» پاسخ داد: «نه! ما از همهجا هستیم جز تهران» و بعد توضیح داد که خانوادۀ پدر و مادرش یکی اهل یاسوج و مشهد، دیگری هم اهل ارومیه و قم بوده است. به او گفتم «شما اتفاقاً دقیقاً تهرانی هستید»؛ زیرا تهران دقیقاً همین درهمشدگی است. ارزش و اهمیت تهران در همین هویت آمیزشی آن است. تهران بیهویت نیست، بلکه هویت آن «آمیزش» است؛ تهران جایی است که غلیظترین، متنوعترین و پیچیدهترین آمیزش مردمیِ ایران در آن صورت گرفته است و تهرانی کسی است که متعلّق به این «آمیزه» است.
تهران تنها «ایرانشهر» واقعی است؛ اگر چیزی تحت عنوان «ایرانشهر» وجود داشته باشد، همین تهران است. به همین دلیل تهران به کورهای برای «شهروندسازی» تبدیل شده است؛ جایی که فرد از عضوی از طایفه، قوم و شهر، تبدیل میشود به شهروند یک کشور؛ عناصر بومی و محلی میان هویت فردی و هویت ملی در تهران از میان رفته است. البته منظور این نیست که شهروندسازی در جای دیگری رخ نمیدهد، بلکه یعنی هویت فرد بیش از هر چیز متأثر از شهروند بودنش است، نه تعلقات دیگر.
مدرنیزاسیون در دوران پهلوی اول و بعد به ویژه در پهلوی دوم از دهۀ ۱۳۳۰ به بعد به تهران امکان داد به کانون اصلی مهاجرپذیری ایران بدل شود. هویت جدید تهران در نیمۀ اول قرن خورشیدی پیشین شکل گرفت و در نیمۀ دوم قرن بر همان ریلها به مسیر خود ادامه داد. در تهران، مردمی که زادگاهشان یک تا دو هزار کیلومتر از هم فاصله داشت، همسایۀ دیواربهدیوار شدند. متولد کردستان، همسایۀ یزدی داشت، متولد مازندران همسایۀ شیرازی، متولد آبادان همسایۀ مشهدی و همین را ضرب کنید در چندین میلیون. در کدام نقطۀ دیگری از ایران چنین آمیزۀ زیبا، بزرگ و ایرانسازی میتوانید پیدا کنید؟ هویتهای جدید از همنشینی در کنار هم، از افتادن در کورههای اجتماعی جدید پدید میآید و اگر بخواهیم چگالترین و فشردهترین هویت ایرانی را بیابیم، کانونش تهران است. همین آمیزه باعث شده است تهران و شهروند آن خود را مستقیماً مدافع ایران ببیند؛ چون او خودآگاه ـ ناخودآگاه عمیقترین پیوندِ وجودی و هویتی را با ایران دارد.
🔴 دنبالۀ یادداشت را در بخشِ «مشاهدۀ فوری» بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
🔴 «تهران، یگانۀ ایرانشهر»
در مخالفت با ایدۀ تغییر پایتخت
✍️ مهدی تدینی
در طول مدتی که دولت جدید مستقر شده است، بارها از زبان رئیسجمهور شنیدهایم که مؤکداً بر لزوم تغییر پایتخت ایران صحبت میکنند. در این کلاف هزارگرهِ موجود، صحبت دربارۀ تغییر پایتخت نشانی از واقعبینی ندارد و آدرس غلط است؛ به ویژه وقتی میبینیم انبوهی از معضلات روی زمین مانده است و امید به رفع آنها نمیرود و فقط باید کوشید این معضلات عمیقتر و خطرناکتر نشود. اما مسئله این است که اساساً بحث دربارۀ تغییر پایتخت را بیراه میدانم. بگذارید اول در ستایش تهران ــ آری همین تهران گرفتار ــ نکاتی بگویم.
تهران هم از آن دست واقعیتهای زیبا و سترگ ایران است که هیچ مدافعی ندارد؛ از آن داشتههاست که کسی قدرش را نمیداند. کسانی که در آن نشستهاند مشکلاتش را میبینند و کسانی هم که بیرون آنند به آن به منزلۀ دیگی مینگرند که برایشان نمیجوشد ــ اما دیگ تهران هم برای کلِّ ایران میجوشد و هم حتی میتوانم ادعا کنم این دیگ برای کل خاورمیانه در جوش است و هر آشی در آن پخته شود اول همۀ ایران و بعد کل خاورمیانه به سهم خود باید از آن بخورد.
تهران برلین و پاریس نیست، لندن و توکیو نیست که قدمت و هویت مستقلی داشته باشد. تهران تا همین اواخر قاجار یک روستای بزرگ بود و اتفاقاً به همین دلیل به «شیرازۀ ایران جدید» بدل شد. کسی که در روستاهای خوزستان و خراسان شمالی، آذربایجان غربی و سیستان نشسته است، بدون اینکه بداند متأثر از اتفاقاتی است که در دیگِ اجتماعی تهران رقم میخورد؛ به عنوان کانون مدرنیزاسیون و سکولاریزاسیون اجتماعی در ایران و در خاورمیانه. روشنترین نشان همینکه تهران سرآغاز اسلامگرایی در خاورمیانه بود و سایر نقاط خاورمیانه یا بعد از ما به آن رسیدند یا حتی هنوز جرئت نکردهاند درِ جعبۀ پاندورای دموکراسی را باز کنند تا ببینند چه چیزهایی قرار است از آن درآید ــ که قطعاً گزینۀ اول آنها هم اسلامگرایی است.
اما در این نوشتار میخواهم به بُعد دیگری از تهران اشاره کنم. با خاطرهای منظورم را بیان میکنم. روزی از دوستی پرسیدم: «شما تهرانی هستید؟» پاسخ داد: «نه! ما از همهجا هستیم جز تهران» و بعد توضیح داد که خانوادۀ پدر و مادرش یکی اهل یاسوج و مشهد، دیگری هم اهل ارومیه و قم بوده است. به او گفتم «شما اتفاقاً دقیقاً تهرانی هستید»؛ زیرا تهران دقیقاً همین درهمشدگی است. ارزش و اهمیت تهران در همین هویت آمیزشی آن است. تهران بیهویت نیست، بلکه هویت آن «آمیزش» است؛ تهران جایی است که غلیظترین، متنوعترین و پیچیدهترین آمیزش مردمیِ ایران در آن صورت گرفته است و تهرانی کسی است که متعلّق به این «آمیزه» است.
تهران تنها «ایرانشهر» واقعی است؛ اگر چیزی تحت عنوان «ایرانشهر» وجود داشته باشد، همین تهران است. به همین دلیل تهران به کورهای برای «شهروندسازی» تبدیل شده است؛ جایی که فرد از عضوی از طایفه، قوم و شهر، تبدیل میشود به شهروند یک کشور؛ عناصر بومی و محلی میان هویت فردی و هویت ملی در تهران از میان رفته است. البته منظور این نیست که شهروندسازی در جای دیگری رخ نمیدهد، بلکه یعنی هویت فرد بیش از هر چیز متأثر از شهروند بودنش است، نه تعلقات دیگر.
مدرنیزاسیون در دوران پهلوی اول و بعد به ویژه در پهلوی دوم از دهۀ ۱۳۳۰ به بعد به تهران امکان داد به کانون اصلی مهاجرپذیری ایران بدل شود. هویت جدید تهران در نیمۀ اول قرن خورشیدی پیشین شکل گرفت و در نیمۀ دوم قرن بر همان ریلها به مسیر خود ادامه داد. در تهران، مردمی که زادگاهشان یک تا دو هزار کیلومتر از هم فاصله داشت، همسایۀ دیواربهدیوار شدند. متولد کردستان، همسایۀ یزدی داشت، متولد مازندران همسایۀ شیرازی، متولد آبادان همسایۀ مشهدی و همین را ضرب کنید در چندین میلیون. در کدام نقطۀ دیگری از ایران چنین آمیزۀ زیبا، بزرگ و ایرانسازی میتوانید پیدا کنید؟ هویتهای جدید از همنشینی در کنار هم، از افتادن در کورههای اجتماعی جدید پدید میآید و اگر بخواهیم چگالترین و فشردهترین هویت ایرانی را بیابیم، کانونش تهران است. همین آمیزه باعث شده است تهران و شهروند آن خود را مستقیماً مدافع ایران ببیند؛ چون او خودآگاه ـ ناخودآگاه عمیقترین پیوندِ وجودی و هویتی را با ایران دارد.
🔴 دنبالۀ یادداشت را در بخشِ «مشاهدۀ فوری» بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
Telegraph
ایراندل | IranDel
🔴 «تهران، یگانۀ ایرانشهر» در مخالفت با ایدۀ تغییر پایتخت ✍️ مهدی تدینی در طول مدتی که دولت جدید مستقر شده است، بارها از زبان رئیسجمهور شنیدهایم که مؤکداً بر لزوم تغییر پایتخت ایران صحبت میکنند. در این کلاف هزارگرهِ موجود، صحبت دربارۀ تغییر پایتخت نشانی…
👍57👎9
ایراندل | IranDel
🔴 چه کاپیتان برازندهای! تراکتور، دشمنِ تراکتور چه شد آن تراکتورِ دوستداشتنیِ این سرزمین؟ ✍️ ورزشمدیا دقیقه نود بازی، یک برخورد ساده اتفاق افتاده و کاپیتان سیوپنج ساله تیم به جای جمع کردن حواشی، هیزم روی آتش میاندازد. «شجاع خلیلزاده» با «منتظر…
🔴 هولیگانیسم قومی یا هولیگانیسم ورزشی؟
پاسخ به یک واکنشِ قومگرایانه!
✍️ نیما عظیمی
پساز دیدار تیمهای پرسپولیس و هوادار در هفتۀ پانزدهم از لیگ برتر فوتبال ایران، یادداشتی در یکی از پایگاههای خبری - تحلیلی تبریز با سرنویسِ «هولگوگانیسم پرسپولیس، سکوت آقا کریم و عزت همیشگی تراکتور!» همرسانی شد.
سوا از اینکه ناآشنایی نویسندۀ این یادداشت با ابتداییترین و پرکاربردترین اصطلاحات اجتماعی - ورزشی، با بهکار گرفتنِ واژهی نادرستِ «هولگوگانیسم(؟!)» بهجای واژۀ درستِ «هولیگانیسم» در همان سرنویسِ یادداشت آشکار است، درونمایۀ سست این یادداشت نیز ما را به نتایج جالبتوجهی میرساند.
چنانچه نویسندۀ یادداشت مذکور، واقعا نگرانِ گسترش ناهنجاریهای اجتماعی ناشی از فضای خشونتبار و به قول خودش «هولگوگانیسم(؟!)» ورزشیست؛ اصول حرفهای و درستِ یادداشتنویسی ایجاب میکرد که احساسات و غرضهای شخصی خود را کنار گذارد. اما از سرنویس این یادداشت، روشن است که درونمایۀ یادداشت، نه برای برداشتنِ گامی مؤثر و سودمند برای فوتبال و جامعه، بلکه برای تخلیۀ نفرتی شخصی نگاشته شده است.
پر واضح است که فحاشی و توهین به هر تیمی در هر ورزشگاهی و در هر شهری از شهرهای ایران عزیزمان، امری ناپسند و ضدِّ روح پاکِ ورزش است.
توهین و فحاشی و بهکارگیری الفاظ رکیک، شوربختانه تبدیل به کنشِ اصلی «بخشی از سکوهای همهی ورزشگاههای کشور» شده است؛ اما داستان سکوهای ورزشگاههای تبریز، فراتر از این حرفهاست! و «بخشی از سکوها» صرفاً با هدف پیشبرد پروژۀ پانتُرکیسم و اهداف تجزیهطلبانه وارد ورزشگاه میشوند.
شگفتآور است که نویسندۀ یادداشت مذکور در بند دوم مدعی شده: «تراکتوریها هیچ وقت آتشبیار معرکۀ دوقطبیسازیهای فوتبالی در استادیومها نبودهاند!» و در ادامه، برای تخلیۀ نفرت شخصی خود از پرسپولیس، جملاتی را نوشته که دقیقاً در آتشِ دوقطبیسازیهای فوتبالی میدمد!
باید برخی از رفتارهای بخشی از سکوهای ورزشگاه یادگار امام تبریز را به نویسندۀ یادداشت مذکور یادآور شویم: فحاشی به روح هادی نوروزی، کاپیتان درگذشتۀ پرسپولیس، رفتاری تفرقهآمیز و دقیقاً دوقطبیزا است. سر دادن شعارهای ایرانستیزانه از جمله بیانِ شعارِ «خلیج ع ر ب ی»، کُنشی علیه تمامیتِ ارضی ایران است. بدمستی کردن با جولانِ بنرنوشتههای تجزیهطلبانه و تکرار شعارهای ضدِّ ملی در چهارچوب مطالبات زبانیِ استالینیستی، تفرقهزاست. افزون بر اینها توهین به زبانِ فارسی، زبانِ ملّی و رسمی کشور، توهین به فرهنگ ایرانیِ آذربایجان و... تنها بخشی از رفتارهای پلیدِ همان بخش از سکوهای ورزشگاه یادگار امام تبریز است؛ که از آمدن به ورزشگاه، هدفی جز تحریک گسلهای قومی و آوردن لبخند رضایت بر لبان الهام علیاف و اردوغان ندارند! این تماشاگرنماها تابع و ترویجدهندۀ یک «هولیگانیسم قومی» هستند نه ورزشی!
بد نیست برای نویسندۀ یادداشت مذکور که توهین به پرچم تراکتور را توهین به دین و مذهب دانسته، یادآور شوم که در همین ورزشگاه یادگار امام تبریز، «بخشی از سکوهای ورزشگاه» مرتب و هماهنگ در رفتاری غیرانسانی و غیردینی، هنگام پخش آیات قرآن در ورزشگاه به جای سکوت و احترام که روال معمول است، در رفتاری غیردینی و غیرانسانی، از خود صدای زوزۀ گرگ صادر میکنند!
این نویسنده در جایی از یادداشت خود، از عدم ورود کریم باقری به ماجرا دچار تعجب شده که نوشته: کریم باقری «تو*رک تبریزی و تراکتوری» است! که البته، به نظر میرسد این جملات، بیشتر ناشی از یک ذهنیتِ قومیّتگراست تا نگاهی حرفهای و ملّی.
با تکرار دوباره براین موضوع که فحاشی و توهین به هر تیمی در هر ورزشگاهی و در هر شهری از شهرهای ایرانِ عزیزمان، امری ناپسند و ضدِّ روح پاکِ ورزش است؛ استثنائاً با یک مورد از موارد نویسندۀ یادداشت مذکور همدل و موافقم. بله! «ورود و برخوردِ جدّی دولت و نهادهای نظارتی».
امید آنکه این نهادها ورود کنند، تا هم «هولگوگانیسم(؟!)» مورد نظر او را از فوتبال پاک کنند، هم «هولیگانیسم» مورد نظرِ نگارندۀ این سطور را. مهمتر اینکه سکوهای ورزشگاههای تبریز را خالی از ژندهپارههای جمهوری باکو و ترکیه کنند! چرا که تبریز، مهدِ مدنیت و قلبِ تپندۀ مشروطۀ ایران است؛ آذربایجان، دیارِ شهید باکری و باکریهاست که برای حفاظت از خاک و ناموس ایران، غیورانه و عاشقانه برابر مهاجمان و متجاوزان ایستادند. آذربایجان، فرزند ایران است. «آذربایجان»، خودِ «ایران» است.
بنابراین باید حساب آذربایجانیهای ایرانپرست را که - از قضا بخشی از آنها نیز بیشتر سکوهای ورزشگاه یادگار امام تبریز را پوشش میدهند - جُدا از آن اوباشِ خودباخته بدانیم.
این یادداشت در راستای هواداری از باشگاه پرسپولیس یا در راستای سوگیری علیه باشگاه تراکتور نگاشته نشده؛ بلکه صداییست که باید شنیده شود.
@IranDel_Channel
💢
🔴 هولیگانیسم قومی یا هولیگانیسم ورزشی؟
پاسخ به یک واکنشِ قومگرایانه!
✍️ نیما عظیمی
پساز دیدار تیمهای پرسپولیس و هوادار در هفتۀ پانزدهم از لیگ برتر فوتبال ایران، یادداشتی در یکی از پایگاههای خبری - تحلیلی تبریز با سرنویسِ «هولگوگانیسم پرسپولیس، سکوت آقا کریم و عزت همیشگی تراکتور!» همرسانی شد.
سوا از اینکه ناآشنایی نویسندۀ این یادداشت با ابتداییترین و پرکاربردترین اصطلاحات اجتماعی - ورزشی، با بهکار گرفتنِ واژهی نادرستِ «هولگوگانیسم(؟!)» بهجای واژۀ درستِ «هولیگانیسم» در همان سرنویسِ یادداشت آشکار است، درونمایۀ سست این یادداشت نیز ما را به نتایج جالبتوجهی میرساند.
چنانچه نویسندۀ یادداشت مذکور، واقعا نگرانِ گسترش ناهنجاریهای اجتماعی ناشی از فضای خشونتبار و به قول خودش «هولگوگانیسم(؟!)» ورزشیست؛ اصول حرفهای و درستِ یادداشتنویسی ایجاب میکرد که احساسات و غرضهای شخصی خود را کنار گذارد. اما از سرنویس این یادداشت، روشن است که درونمایۀ یادداشت، نه برای برداشتنِ گامی مؤثر و سودمند برای فوتبال و جامعه، بلکه برای تخلیۀ نفرتی شخصی نگاشته شده است.
پر واضح است که فحاشی و توهین به هر تیمی در هر ورزشگاهی و در هر شهری از شهرهای ایران عزیزمان، امری ناپسند و ضدِّ روح پاکِ ورزش است.
توهین و فحاشی و بهکارگیری الفاظ رکیک، شوربختانه تبدیل به کنشِ اصلی «بخشی از سکوهای همهی ورزشگاههای کشور» شده است؛ اما داستان سکوهای ورزشگاههای تبریز، فراتر از این حرفهاست! و «بخشی از سکوها» صرفاً با هدف پیشبرد پروژۀ پانتُرکیسم و اهداف تجزیهطلبانه وارد ورزشگاه میشوند.
شگفتآور است که نویسندۀ یادداشت مذکور در بند دوم مدعی شده: «تراکتوریها هیچ وقت آتشبیار معرکۀ دوقطبیسازیهای فوتبالی در استادیومها نبودهاند!» و در ادامه، برای تخلیۀ نفرت شخصی خود از پرسپولیس، جملاتی را نوشته که دقیقاً در آتشِ دوقطبیسازیهای فوتبالی میدمد!
باید برخی از رفتارهای بخشی از سکوهای ورزشگاه یادگار امام تبریز را به نویسندۀ یادداشت مذکور یادآور شویم: فحاشی به روح هادی نوروزی، کاپیتان درگذشتۀ پرسپولیس، رفتاری تفرقهآمیز و دقیقاً دوقطبیزا است. سر دادن شعارهای ایرانستیزانه از جمله بیانِ شعارِ «خلیج ع ر ب ی»، کُنشی علیه تمامیتِ ارضی ایران است. بدمستی کردن با جولانِ بنرنوشتههای تجزیهطلبانه و تکرار شعارهای ضدِّ ملی در چهارچوب مطالبات زبانیِ استالینیستی، تفرقهزاست. افزون بر اینها توهین به زبانِ فارسی، زبانِ ملّی و رسمی کشور، توهین به فرهنگ ایرانیِ آذربایجان و... تنها بخشی از رفتارهای پلیدِ همان بخش از سکوهای ورزشگاه یادگار امام تبریز است؛ که از آمدن به ورزشگاه، هدفی جز تحریک گسلهای قومی و آوردن لبخند رضایت بر لبان الهام علیاف و اردوغان ندارند! این تماشاگرنماها تابع و ترویجدهندۀ یک «هولیگانیسم قومی» هستند نه ورزشی!
بد نیست برای نویسندۀ یادداشت مذکور که توهین به پرچم تراکتور را توهین به دین و مذهب دانسته، یادآور شوم که در همین ورزشگاه یادگار امام تبریز، «بخشی از سکوهای ورزشگاه» مرتب و هماهنگ در رفتاری غیرانسانی و غیردینی، هنگام پخش آیات قرآن در ورزشگاه به جای سکوت و احترام که روال معمول است، در رفتاری غیردینی و غیرانسانی، از خود صدای زوزۀ گرگ صادر میکنند!
این نویسنده در جایی از یادداشت خود، از عدم ورود کریم باقری به ماجرا دچار تعجب شده که نوشته: کریم باقری «تو*رک تبریزی و تراکتوری» است! که البته، به نظر میرسد این جملات، بیشتر ناشی از یک ذهنیتِ قومیّتگراست تا نگاهی حرفهای و ملّی.
با تکرار دوباره براین موضوع که فحاشی و توهین به هر تیمی در هر ورزشگاهی و در هر شهری از شهرهای ایرانِ عزیزمان، امری ناپسند و ضدِّ روح پاکِ ورزش است؛ استثنائاً با یک مورد از موارد نویسندۀ یادداشت مذکور همدل و موافقم. بله! «ورود و برخوردِ جدّی دولت و نهادهای نظارتی».
امید آنکه این نهادها ورود کنند، تا هم «هولگوگانیسم(؟!)» مورد نظر او را از فوتبال پاک کنند، هم «هولیگانیسم» مورد نظرِ نگارندۀ این سطور را. مهمتر اینکه سکوهای ورزشگاههای تبریز را خالی از ژندهپارههای جمهوری باکو و ترکیه کنند! چرا که تبریز، مهدِ مدنیت و قلبِ تپندۀ مشروطۀ ایران است؛ آذربایجان، دیارِ شهید باکری و باکریهاست که برای حفاظت از خاک و ناموس ایران، غیورانه و عاشقانه برابر مهاجمان و متجاوزان ایستادند. آذربایجان، فرزند ایران است. «آذربایجان»، خودِ «ایران» است.
بنابراین باید حساب آذربایجانیهای ایرانپرست را که - از قضا بخشی از آنها نیز بیشتر سکوهای ورزشگاه یادگار امام تبریز را پوشش میدهند - جُدا از آن اوباشِ خودباخته بدانیم.
این یادداشت در راستای هواداری از باشگاه پرسپولیس یا در راستای سوگیری علیه باشگاه تراکتور نگاشته نشده؛ بلکه صداییست که باید شنیده شود.
@IranDel_Channel
💢
Telegram
ایراندل | IranDel
همه عالم تن است و ایران دل ❤️
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
👍58👎5
🔴 شب فردوسی و شاهنامه
«از ستیز تا ستایش»
هشتصدمین شب از سلسله شبهای بخارا با همکاری انتشارات مروارید و خانه اندیشمندان علوم انسانی اختصاص یافته است به رونمایی از کتابِ «از ستیز تا ستایش: شاهنامه و شاهنامه به روایت شاعران ایران». این نشست ساعت ۱۷ یکشنبه شانزدهم دی ماه ۱۴۰۳ خورشیدی با حضور ژاله آموزگار، حسن انوری، مسعود جعفری جزی، کامیار عابدی، نیما ظاهری و علی دهباشی برگزار خواهد شد.
کتاب «از ستیز تا ستایش» تألیف نیما ظاهری دربرگیرندۀ نکوهشها و ستایشهایی است که در هزار سال، به شعر از زمان حکیم طوس، فردوسی، تا زمانۀ ما، در حق او و اثر یگانهاش، شاهنامه سروده شده است، و همچنین بررسی و طبقهبندی تاریخی این نکوهشها و ستایشها در شش دوره: «انکار فردوسی، پایان انکار و آغاز دیدگاههای دوگانه، اوجگیری افسانهها، آغاز ستایشها و اوجگیری تضمینها، اوجگیری افسانهها، ستایش». کتاب با اشارههای انتقادی فرخی سیستانی، شاعر پیشگام دورۀ غزنوی، نسبت به شاهنامه آغاز میشود و با قصیدۀ شفیعیکدکنی، شاعر عصر ما، دربارۀ فردوسی به اتمام میرسد. مؤلف این کتاب، این مجموعۀ بسیار خواندنی را به پیشنهاد همین استاد برجسته گردآوری کرده و در دسترس دوستداران ادب کهنسال فارسی قرار داده است.
محل:
خانۀ اندیشمندان علوم انسانی: خیابان استاد نجاتالهی (ویلا)، چهارراه ورشو، تالار فردوسی
زمان:
یکشنبه ۱۶ دی ماه ۱۴۰۳ خورشیدی، ساعت هفده
#اطلاع_رسانی
@IranDel_Channel
💢
🔴 شب فردوسی و شاهنامه
«از ستیز تا ستایش»
هشتصدمین شب از سلسله شبهای بخارا با همکاری انتشارات مروارید و خانه اندیشمندان علوم انسانی اختصاص یافته است به رونمایی از کتابِ «از ستیز تا ستایش: شاهنامه و شاهنامه به روایت شاعران ایران». این نشست ساعت ۱۷ یکشنبه شانزدهم دی ماه ۱۴۰۳ خورشیدی با حضور ژاله آموزگار، حسن انوری، مسعود جعفری جزی، کامیار عابدی، نیما ظاهری و علی دهباشی برگزار خواهد شد.
کتاب «از ستیز تا ستایش» تألیف نیما ظاهری دربرگیرندۀ نکوهشها و ستایشهایی است که در هزار سال، به شعر از زمان حکیم طوس، فردوسی، تا زمانۀ ما، در حق او و اثر یگانهاش، شاهنامه سروده شده است، و همچنین بررسی و طبقهبندی تاریخی این نکوهشها و ستایشها در شش دوره: «انکار فردوسی، پایان انکار و آغاز دیدگاههای دوگانه، اوجگیری افسانهها، آغاز ستایشها و اوجگیری تضمینها، اوجگیری افسانهها، ستایش». کتاب با اشارههای انتقادی فرخی سیستانی، شاعر پیشگام دورۀ غزنوی، نسبت به شاهنامه آغاز میشود و با قصیدۀ شفیعیکدکنی، شاعر عصر ما، دربارۀ فردوسی به اتمام میرسد. مؤلف این کتاب، این مجموعۀ بسیار خواندنی را به پیشنهاد همین استاد برجسته گردآوری کرده و در دسترس دوستداران ادب کهنسال فارسی قرار داده است.
محل:
خانۀ اندیشمندان علوم انسانی: خیابان استاد نجاتالهی (ویلا)، چهارراه ورشو، تالار فردوسی
زمان:
یکشنبه ۱۶ دی ماه ۱۴۰۳ خورشیدی، ساعت هفده
#اطلاع_رسانی
@IranDel_Channel
💢
👍20
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥 موسی غنینژاد: حجاب را به مناظره بگذارید
«اگر پارلمان یک کشور با رأی اکثریت تصمیمی را به رأی بگذارد و به تصویب برساند که با آن حقوق اقلیت نادیده گرفته شود، آن تصمیم مشروعیت ندارد»
موسی غنی نژاد، اقتصاددان با بیان این جمله به یک تعریف کلی از مفهوم قانون و تفاوت آن با مقررات با استناد به کتاب «قانون، قانونگذاری و آزادی» میپردازد. او معتقد است: قانون حافظ منافع درازمدت و همه گروههای جامعه حتی اقلیت است. این در حالی است که با مقررات، برای یک دورۀ زمانی مشخص و برای حل برخی معضلات جامعه مصوب میشود.
او با ارائه این تصویر کلی پیوندی میان آنچه از مفهوم قانون و منافع درازمدت افراد جامعه در آن دیده شده و قانون «عفاف و حجاب» که این روزها به یکی از پربحثترین موضوعات جامعه تبدیل شده برقرار میکند.
موسی غنینژاد اعتقاد دارد: آنچه به عنوان قانون «عفاف و حجاب» به تصویب مجلس رسیده تمامی شرایط لازم برای پذیرش و اجرا شدن از سوی جامعه را ندارد.
او برای سنجش این استدلال خود نیز پیشنهاد میدهد موضوع حجاب در صدا و سیما به مناظره گذاشته شود.
🔴 بنمایه: اکو ایران
@IranDel_Channel
💢
«اگر پارلمان یک کشور با رأی اکثریت تصمیمی را به رأی بگذارد و به تصویب برساند که با آن حقوق اقلیت نادیده گرفته شود، آن تصمیم مشروعیت ندارد»
موسی غنی نژاد، اقتصاددان با بیان این جمله به یک تعریف کلی از مفهوم قانون و تفاوت آن با مقررات با استناد به کتاب «قانون، قانونگذاری و آزادی» میپردازد. او معتقد است: قانون حافظ منافع درازمدت و همه گروههای جامعه حتی اقلیت است. این در حالی است که با مقررات، برای یک دورۀ زمانی مشخص و برای حل برخی معضلات جامعه مصوب میشود.
او با ارائه این تصویر کلی پیوندی میان آنچه از مفهوم قانون و منافع درازمدت افراد جامعه در آن دیده شده و قانون «عفاف و حجاب» که این روزها به یکی از پربحثترین موضوعات جامعه تبدیل شده برقرار میکند.
موسی غنینژاد اعتقاد دارد: آنچه به عنوان قانون «عفاف و حجاب» به تصویب مجلس رسیده تمامی شرایط لازم برای پذیرش و اجرا شدن از سوی جامعه را ندارد.
او برای سنجش این استدلال خود نیز پیشنهاد میدهد موضوع حجاب در صدا و سیما به مناظره گذاشته شود.
🔴 بنمایه: اکو ایران
@IranDel_Channel
💢
👍28👎3
🔴 س و ش روشنفکری
ده گزاره دربارۀ سازمانِ روشنفکری در ایران
✍️ جواد رنجبر درخشیلر، دکترای علوم سیاسی
در پی عنوان کیهانگونۀ روزنامۀ هممیهن: «لمپنیسم علیه روشنفکری» به نظرم آمد که چند گزاره دربارۀ روشنفکری ایرانی به ویژه خطاب به جوانانِ امروز بنویسم.
نخست بگویم که تأکید من بر جز دوم این عنوان یعنی روشنفکری است و قطعاً فحاشی و توهین به درگذشتگان را تأیید نمیکنم.
اما سازمانِ روشنفکری ایرانی اعم از شریعتی و شاملو یا ساعدی و براهنی و… سازمانی بود که هیچ جای دفاعی برنمیانگیزد به این دلیلها:
۱) سازمانِ مذکور برخلاف ادعاها از نظر دانشی در سطحی بسیار بسیار نازل قرار داشت. افراد مشهورِ این جریان، نه زبانهای خارجی را به درستی میدانستند و نه زبان پارسی را به معنی واقعی آن در مییافتند. به ندرت متنهای کهن پارسی و متنهای درجۀ اول جهانی را خوانده بودند. این سطحِ نازلِ علمی در برابر قلّههای دانشِ زمان، از جمله استادان سید حسن تقیزاده، بدیعالزمان فروزانفر، محمدعلی فروغی، پرویز ناتل خانلری و احمد کسروی، چنان بیفروغ بود که رغبتی برای توجه برنمیانگیزد.
۲) روشنفکران، برخلاف ادعاهای خود، روش و منشی سخت استبدادی داشتند چنان که کوچکترین مخالفتی را با بدترین واکنش، سرکوب میکردند. استبداد روشنفکری، کم از آن نبود که مدّعی مبارزهاش بود.
۳) روشنفکرانِ وطنی را از نظر اندیشۀ سیاسی جز در طبقۀ آنارشیسم، نمیتوان قرار داد. آنها مخالف بودند، حال موضوع مخالفت چه باشد، اهمیّتی نداشت. بدیهی است که آنارشیسم در معنای منفی آن جز نابودی ساختارِ اجتماعی و سیاسی و ویرانی دستاوردهای تاریخی نیست.
۴) سازمان روشنفکران، عموماً ایرانستیزی را ترویج میکردند و شاید بتوان گفت بنیانِ فکر آنها ایرانستیزی بود. بخشی از ایدههای تجزیهطلبی امروز، فرزندِ روشنفکری است. اصل غیر قابلِ تغییرِ هر ایرانی باید «اولویت ایران» باشد. هر اندیشهای حتی نابترین و مهمترین آن، اگر ایرانپرستانه نباشد، ارزشی ندارد.
۵) روشنفکرانِ مذکور در پی چهار گزارۀ پیشین از نظر اندیشهای «ناکجاآباد»ی بودند. هیچ ایدهای جز ایدههای مضحکی چون حکومتِ شوراها نداشتند و نمیتوانستند داشته باشند. روشنفکری در حال تخریبِ جامعه بود، بیآنکه ایدهای برای بازسازی داشته باشد.
۶) روشنفکری نه در حوزۀ خصوصی و نه در حوزۀ عمومی اخلاقگرا نبودند. امرِ اخلاقی برای این افراد برخلاف ادعاها در اولویتها نبود.
۷) زندان رفتن و محدودیتهای ادّعاییِ روشنفکران پس از کَسرِ اِغراقهای مُضحک، حقّی برای آنها نبود که بابت آن، ملّت را تابع و هوادار بخواهند. مجازاتِ روشنفکر تروریست، قانونی و حق بود و محدودیتهای دیگر هم اگر واقعاً اعمال شده باشد، تکلیفی بر گردنِ ملت نمیگُذارد. روشنفکران بیش از هزینه فایده بردهاند.
۸) روشنفکری، عموماً گُسستی در تاریخِ فرهنگی باشکوه ایران است و آن را با کمی بدبینی میتوان نصِّ دورۀ انحطاطِ فرهنگی دانست.
۹) روشنفکری ایرانی قطعاً آثار هنری ارزشمندی هم خلق کرده است. اما آثار زیانبارِ فکری و اندیشهای آن از آثار زیبایی شناختیاش بیشتر است.
۱۰) روشنفکران، عموماً گزارههایی را صورتبندی کردهاند که قابلِ اثبات و ابطال نیست. گزارههایی انشایی هستند که پاسخی را برنمیانگیزد. بنابراین انتظارِ پاسخ علمی دادن به گزارههای انشایی در ذاتِ خود، دچارِ امتناع است.
🔴 پینوشت:
«لمپنیسم علیه روشنفکری» یکی از سرنویسهای اصلی صفحۀ نخستِ روزنامۀ هممیهن - شمارۀ ۱۲ دی ماه ۱۴۰۳ خورشیدی - است.
@IranDel_Channel
💢
🔴 س و ش روشنفکری
ده گزاره دربارۀ سازمانِ روشنفکری در ایران
✍️ جواد رنجبر درخشیلر، دکترای علوم سیاسی
در پی عنوان کیهانگونۀ روزنامۀ هممیهن: «لمپنیسم علیه روشنفکری» به نظرم آمد که چند گزاره دربارۀ روشنفکری ایرانی به ویژه خطاب به جوانانِ امروز بنویسم.
نخست بگویم که تأکید من بر جز دوم این عنوان یعنی روشنفکری است و قطعاً فحاشی و توهین به درگذشتگان را تأیید نمیکنم.
اما سازمانِ روشنفکری ایرانی اعم از شریعتی و شاملو یا ساعدی و براهنی و… سازمانی بود که هیچ جای دفاعی برنمیانگیزد به این دلیلها:
۱) سازمانِ مذکور برخلاف ادعاها از نظر دانشی در سطحی بسیار بسیار نازل قرار داشت. افراد مشهورِ این جریان، نه زبانهای خارجی را به درستی میدانستند و نه زبان پارسی را به معنی واقعی آن در مییافتند. به ندرت متنهای کهن پارسی و متنهای درجۀ اول جهانی را خوانده بودند. این سطحِ نازلِ علمی در برابر قلّههای دانشِ زمان، از جمله استادان سید حسن تقیزاده، بدیعالزمان فروزانفر، محمدعلی فروغی، پرویز ناتل خانلری و احمد کسروی، چنان بیفروغ بود که رغبتی برای توجه برنمیانگیزد.
۲) روشنفکران، برخلاف ادعاهای خود، روش و منشی سخت استبدادی داشتند چنان که کوچکترین مخالفتی را با بدترین واکنش، سرکوب میکردند. استبداد روشنفکری، کم از آن نبود که مدّعی مبارزهاش بود.
۳) روشنفکرانِ وطنی را از نظر اندیشۀ سیاسی جز در طبقۀ آنارشیسم، نمیتوان قرار داد. آنها مخالف بودند، حال موضوع مخالفت چه باشد، اهمیّتی نداشت. بدیهی است که آنارشیسم در معنای منفی آن جز نابودی ساختارِ اجتماعی و سیاسی و ویرانی دستاوردهای تاریخی نیست.
۴) سازمان روشنفکران، عموماً ایرانستیزی را ترویج میکردند و شاید بتوان گفت بنیانِ فکر آنها ایرانستیزی بود. بخشی از ایدههای تجزیهطلبی امروز، فرزندِ روشنفکری است. اصل غیر قابلِ تغییرِ هر ایرانی باید «اولویت ایران» باشد. هر اندیشهای حتی نابترین و مهمترین آن، اگر ایرانپرستانه نباشد، ارزشی ندارد.
۵) روشنفکرانِ مذکور در پی چهار گزارۀ پیشین از نظر اندیشهای «ناکجاآباد»ی بودند. هیچ ایدهای جز ایدههای مضحکی چون حکومتِ شوراها نداشتند و نمیتوانستند داشته باشند. روشنفکری در حال تخریبِ جامعه بود، بیآنکه ایدهای برای بازسازی داشته باشد.
۶) روشنفکری نه در حوزۀ خصوصی و نه در حوزۀ عمومی اخلاقگرا نبودند. امرِ اخلاقی برای این افراد برخلاف ادعاها در اولویتها نبود.
۷) زندان رفتن و محدودیتهای ادّعاییِ روشنفکران پس از کَسرِ اِغراقهای مُضحک، حقّی برای آنها نبود که بابت آن، ملّت را تابع و هوادار بخواهند. مجازاتِ روشنفکر تروریست، قانونی و حق بود و محدودیتهای دیگر هم اگر واقعاً اعمال شده باشد، تکلیفی بر گردنِ ملت نمیگُذارد. روشنفکران بیش از هزینه فایده بردهاند.
۸) روشنفکری، عموماً گُسستی در تاریخِ فرهنگی باشکوه ایران است و آن را با کمی بدبینی میتوان نصِّ دورۀ انحطاطِ فرهنگی دانست.
۹) روشنفکری ایرانی قطعاً آثار هنری ارزشمندی هم خلق کرده است. اما آثار زیانبارِ فکری و اندیشهای آن از آثار زیبایی شناختیاش بیشتر است.
۱۰) روشنفکران، عموماً گزارههایی را صورتبندی کردهاند که قابلِ اثبات و ابطال نیست. گزارههایی انشایی هستند که پاسخی را برنمیانگیزد. بنابراین انتظارِ پاسخ علمی دادن به گزارههای انشایی در ذاتِ خود، دچارِ امتناع است.
🔴 پینوشت:
«لمپنیسم علیه روشنفکری» یکی از سرنویسهای اصلی صفحۀ نخستِ روزنامۀ هممیهن - شمارۀ ۱۲ دی ماه ۱۴۰۳ خورشیدی - است.
@IranDel_Channel
💢
👍43👎7
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥 مفهوم «ایران باستان» در اندیشۀ ایرانشهری؛
مناظرۀ اسماعیل مطلوبکاری و امید غیاثی
سید جواد طباطبایی حول محور ایدهٔ ایران و مفهوم ایرانشهر به نظریهپردازی و انحطاطشناسی تاریخ ایران پرداخته است.
آیا مفهوم ایرانشهر در اندیشۀ طباطبایی مبنای علمی و تاریخی در دورۀ شاهنشاهی ساسانیان دارد؟
موافقان و مخالفان طباطبایی در این زمینه چه نظری دارند؟
🔴 مناظره را میتوان در یوتیوب هم تماشا کرد.
🔴 بُنمایه:
آسیانیوز ایران / مؤسسه علمی و تاریخی آتوسا
@IranDel_Channel
💢
مناظرۀ اسماعیل مطلوبکاری و امید غیاثی
سید جواد طباطبایی حول محور ایدهٔ ایران و مفهوم ایرانشهر به نظریهپردازی و انحطاطشناسی تاریخ ایران پرداخته است.
آیا مفهوم ایرانشهر در اندیشۀ طباطبایی مبنای علمی و تاریخی در دورۀ شاهنشاهی ساسانیان دارد؟
موافقان و مخالفان طباطبایی در این زمینه چه نظری دارند؟
🔴 مناظره را میتوان در یوتیوب هم تماشا کرد.
🔴 بُنمایه:
آسیانیوز ایران / مؤسسه علمی و تاریخی آتوسا
@IranDel_Channel
💢
👍24👎3
🔴 بنیاد پژوهشی شهریار با همکاری انجمنِ ترویجِ زبان و ادب فارسی برگزار میکند:
آیین تجلیل از چنگیز مولایی، استاد زبانهای باستانی دانشگاه تبریز به مناسبت نیل به افتخار عضویتِ پیوسته در فرهنگستان زبان و ادب فارسی
سخنرانان:
باقر صدرینیا
نادر الهی
فاطمه جعفری کلیبر
تقی سانس
رحمان مشتاقمهر
زمان:
چهارشنبه ۱۹ دی ماه ۱۴۰۳ خورشیدی، ساعت ۱۶:۳۰
محل:
تبریز، خیابان ارتش جنوبی، چهارراه باغشمال، بنیاد پژوهشی شهریار
#اطلاع_رسانی
@IranDel_Channel
💢
آیین تجلیل از چنگیز مولایی، استاد زبانهای باستانی دانشگاه تبریز به مناسبت نیل به افتخار عضویتِ پیوسته در فرهنگستان زبان و ادب فارسی
سخنرانان:
باقر صدرینیا
نادر الهی
فاطمه جعفری کلیبر
تقی سانس
رحمان مشتاقمهر
زمان:
چهارشنبه ۱۹ دی ماه ۱۴۰۳ خورشیدی، ساعت ۱۶:۳۰
محل:
تبریز، خیابان ارتش جنوبی، چهارراه باغشمال، بنیاد پژوهشی شهریار
#اطلاع_رسانی
@IranDel_Channel
💢
👍32
ایراندل | IranDel
🔴 س و ش روشنفکری ده گزاره دربارۀ سازمانِ روشنفکری در ایران ✍️ جواد رنجبر درخشیلر، دکترای علوم سیاسی در پی عنوان کیهانگونۀ روزنامۀ هممیهن: «لمپنیسم علیه روشنفکری» به نظرم آمد که چند گزاره دربارۀ روشنفکری ایرانی به ویژه خطاب به جوانانِ امروز بنویسم.…
🔴 چپ یک غریزه است!
✍️ مرتضی مردیها، استاد پیشین فلسفه در دانشگاه علامه طباطبایی
چپ یک غریزه است. درست شنیدید؛ یک غریزه. و از نوع معمولاً پُر زورش. درست همانطور که یک بچه در پی خواهشهای طبیعی و غریزی خود برمیآید و اگر نیافت یا بهقدر کافی نیافت، ابتدا شروع به گریه میکند و در مرحلۀ بعد جیغ میزند و بعد ممکن است بدوبیراه بگوید و چیزی پرت کند و الی آخر، کسانی هم که ظاهراً بزرگ شدهاند، ولی از عقل و تربیت علمی و تجربی برخوردار نشدهاند و درکی از پیچیدگیهای امور این دنیا ندارند، چیزهایی را میخواهند، و اگر فراهم نشد (که البته اصل در این دنیا فراهم نشدن است) شروع میکنند به گریه.
گریۀ اینها تماماً مثل گریۀ بچه نیست، حرفهایی است برای جلب ترحم. اطوار تکدی، مثلاً اشاره به گرسنگی و محرومیت و تقاضای چیزی. وقتی جواب نداد یا هم داد، ولی تا حدی، از آنجا که تقاضاها ته ندارد، بالاخره دیر یا زود به خواستهای هم میرسند که ننهمنغریبمها از تأمین آن ناتوان میماند. در اینجا شروع میکنند به جیغ کشیدن. قطعاً جیغ آنها کاملاً مثل جیغ بچهها نیست، فریاد طلبکاری است. هر «میلی» را به یک «حق» ترجمه و تعبیر مینمایند و بعد عَلَمِ حقخواهیشان را چنان بلند میکنند که هر که نداند گمان میبرد ارث پدرشان را خوردهاند. (البته ارث پدر بقیه هم جزو حقوق حقۀ اینان است که باید میانشان تسهیم شود.)
ریشۀ بسیاری از این داد و فریادهای حقخواهانه در واقع ناراحتی شدید از نداشتن چیزهایی است که تنها وجهی از آن که مهم است، میل شدید به داشتن آن است و تنها وجهی که اصلاً مهم نیست، هرگونه قرار و مدار و عرف و قانون است که نمیگذارد مثلاً زن زیبای همسایه جزو «حقوق» مرد عزب معذبی باشد که نمیتواند ناکامی را تحمل کند. این همانی است که در سخنرانیهای کوبنده و با صدای بلند و عربدههای انقلابی مشهور اظهار میشود و «من میخواهم» را به «حق من است» ترجمه میکند. (درحالیکه، حق فقط و فقط برخاسته از مفاد یک «قرارداد» است. فارغ از آن هیچ حقی برای کسی مقرر نیست.)
مرحلۀ بعد، بد و بیراه است. فحاشی از ارکان ادبیات این جماعت است. رابطۀ چپ و فحش، عَرَضی و اتفاقی نیست. دلیل آن هم روشن است: وقتی حرف حساب نداشته باشی و اهل قانون و منطق نباشی، خب فحش میدهی دیگر. و همانطور که هر چه صدایش را نشنوند یا برای اظهار اینکه خیلی حق با اوست عربدههایش را بلندتر میکشد، وقتی نوبت به فحش رسید هم هر چه طرف خواهشهای ناکام بیشتری داشته باشد و هر چه بیشتر بخواهد حقانیت خود را نشان دهد فحشهای بدتری میدهد. بعد از این نوبت به پرتاب کردن چیزها میرسد. از پرتاب سنگ به شیشهها و پرتاب گلوله به آدمها. البته این قسم اخیر دیگر قابل مقایسه با بچهها نیست. مگر بچگی را در اواخر نوجوانی حساب کنیم که از قضا سن مناسب کمونیست شدن هم دانسته شده.
🔴 دنبالۀ یادداشت را در بخشِ «مشاهدۀ فوری» بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
🔴 چپ یک غریزه است!
✍️ مرتضی مردیها، استاد پیشین فلسفه در دانشگاه علامه طباطبایی
چپ یک غریزه است. درست شنیدید؛ یک غریزه. و از نوع معمولاً پُر زورش. درست همانطور که یک بچه در پی خواهشهای طبیعی و غریزی خود برمیآید و اگر نیافت یا بهقدر کافی نیافت، ابتدا شروع به گریه میکند و در مرحلۀ بعد جیغ میزند و بعد ممکن است بدوبیراه بگوید و چیزی پرت کند و الی آخر، کسانی هم که ظاهراً بزرگ شدهاند، ولی از عقل و تربیت علمی و تجربی برخوردار نشدهاند و درکی از پیچیدگیهای امور این دنیا ندارند، چیزهایی را میخواهند، و اگر فراهم نشد (که البته اصل در این دنیا فراهم نشدن است) شروع میکنند به گریه.
گریۀ اینها تماماً مثل گریۀ بچه نیست، حرفهایی است برای جلب ترحم. اطوار تکدی، مثلاً اشاره به گرسنگی و محرومیت و تقاضای چیزی. وقتی جواب نداد یا هم داد، ولی تا حدی، از آنجا که تقاضاها ته ندارد، بالاخره دیر یا زود به خواستهای هم میرسند که ننهمنغریبمها از تأمین آن ناتوان میماند. در اینجا شروع میکنند به جیغ کشیدن. قطعاً جیغ آنها کاملاً مثل جیغ بچهها نیست، فریاد طلبکاری است. هر «میلی» را به یک «حق» ترجمه و تعبیر مینمایند و بعد عَلَمِ حقخواهیشان را چنان بلند میکنند که هر که نداند گمان میبرد ارث پدرشان را خوردهاند. (البته ارث پدر بقیه هم جزو حقوق حقۀ اینان است که باید میانشان تسهیم شود.)
ریشۀ بسیاری از این داد و فریادهای حقخواهانه در واقع ناراحتی شدید از نداشتن چیزهایی است که تنها وجهی از آن که مهم است، میل شدید به داشتن آن است و تنها وجهی که اصلاً مهم نیست، هرگونه قرار و مدار و عرف و قانون است که نمیگذارد مثلاً زن زیبای همسایه جزو «حقوق» مرد عزب معذبی باشد که نمیتواند ناکامی را تحمل کند. این همانی است که در سخنرانیهای کوبنده و با صدای بلند و عربدههای انقلابی مشهور اظهار میشود و «من میخواهم» را به «حق من است» ترجمه میکند. (درحالیکه، حق فقط و فقط برخاسته از مفاد یک «قرارداد» است. فارغ از آن هیچ حقی برای کسی مقرر نیست.)
مرحلۀ بعد، بد و بیراه است. فحاشی از ارکان ادبیات این جماعت است. رابطۀ چپ و فحش، عَرَضی و اتفاقی نیست. دلیل آن هم روشن است: وقتی حرف حساب نداشته باشی و اهل قانون و منطق نباشی، خب فحش میدهی دیگر. و همانطور که هر چه صدایش را نشنوند یا برای اظهار اینکه خیلی حق با اوست عربدههایش را بلندتر میکشد، وقتی نوبت به فحش رسید هم هر چه طرف خواهشهای ناکام بیشتری داشته باشد و هر چه بیشتر بخواهد حقانیت خود را نشان دهد فحشهای بدتری میدهد. بعد از این نوبت به پرتاب کردن چیزها میرسد. از پرتاب سنگ به شیشهها و پرتاب گلوله به آدمها. البته این قسم اخیر دیگر قابل مقایسه با بچهها نیست. مگر بچگی را در اواخر نوجوانی حساب کنیم که از قضا سن مناسب کمونیست شدن هم دانسته شده.
🔴 دنبالۀ یادداشت را در بخشِ «مشاهدۀ فوری» بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
Telegraph
ایراندل | IranDel
🔴 چپ یک غریزه است! ✍️ مرتضی مردیها، استاد پیشین فلسفه در دانشگاه علامه طباطبایی چپ یک غریزه است. درست شنیدید؛ یک غریزه. و از نوع معمولاً پُر زورش. درست همانطور که یک بچه در پی خواهشهای طبیعی و غریزی خود برمیآید و اگر نیافت یا بهقدر کافی نیافت، ابتدا…
👍32👎9
ایراندل | IranDel
🔴 گزارش هفتهی بزرگداشت مشروطه در تبریز هفتهی بزرگداشت مشروطه در شهر تبریز از شنبه ۱۳ تا پنجشنبه ۱۸ اَمُرداد ماه ۱۴۰۳ خورشیدی برگزار شد. گزارشِ نشستها به قلمِ نیما عظیمی، روزنامهنگار و کنشگرِ ملّی تبریزی، در پایگاه خبری - تحلیلی «آذرپژوه» منتشر شده…
🔴 بازتابِ هفتۀ بزرگداشتِ مشروطه در تبریز در مجلۀ سیاستنامه، شمارۀ ۳۲ (آبان ماه ۱۴۰۳ خورشیدی)
هفتۀ بزرگداشت مشروطه به همت جمعی از کنشگرانِ مدنیِ ایراندوستِ تبریزی از ۱۳ تا ۱۸ اَمرداد ماه ۱۴۰۳ خورشیدی در شهر تبریز برگزار شد.
🔴 گزارشهای هفتۀ بزرگداشت مشروطه را از اینجا بخوانید.
🔴 گزارش اختصاصی روز نخست را از اینجا بخوانید.
#اطلاع_رسانی
@IranDel_Channel
💢
هفتۀ بزرگداشت مشروطه به همت جمعی از کنشگرانِ مدنیِ ایراندوستِ تبریزی از ۱۳ تا ۱۸ اَمرداد ماه ۱۴۰۳ خورشیدی در شهر تبریز برگزار شد.
🔴 گزارشهای هفتۀ بزرگداشت مشروطه را از اینجا بخوانید.
🔴 گزارش اختصاصی روز نخست را از اینجا بخوانید.
#اطلاع_رسانی
@IranDel_Channel
💢
👍29👎3