ایراندل | IranDel
🔴 مسئولان وزارت میراث فرهنگی پاسخ دهند ✍️ احسان هوشمند اعلام ثبت پوشش محلی پوشاک زنان لر در ۲۹ آبان ماه [۱۴۰۳ خورشیدی] موجب اعتراض گروهی از شهروندان قشقایی در شیراز شد. این رویداد اعتراضی، هشداری است تا مسئولان امر و افکار عمومی بیش از گذشته، پدیدههایی…
🔴 رویکردی با صدمات جبرانناپذیر؛
اصرار بر تقلیل ایران به قبایل جدا از هم
✍️ یادداشت منتشره در عطنا (رسانۀ تحلیلی دانشگاه علامه طباطبایی)
برخی تصور میکنند گره کوری در ایران وجود دارد به نام "مسئلۀ اقوام" و به همین دلیل، هر مشکلی را به حساسیتهای این موضوع پیوند میزنند، اما این همه اصرار برای قرائتِ نادرست از تاریخِ ایران چه هدفی را دنبال میکند؟
این روایتها که طی سالهای اخیر القا شده مبنی بر اینکه «ایران متشکل از اقوامِ پراکندۀ نامرتبط به هم است و باید کاری کنیم وحدتِ قومی بهوجود آید» از اساس گزارهای غلط و دور از تصویرِ حقیقی ایران است.
ایران سرزمینی متشکل از اقوامِ پراکنده نیست، یعنی قومیتهای مختلف با ائتلاف، سرزمینی به نام ایران را خلق نکردهاند، بلکه ایران، جایگاه خانواده یگانهای است که هر فرزندش در گوشهای از این سرزمین بالیده و این خانوادۀ بزرگ و بزرگتر شده است.
درست به عکس ترکیه یا عراق که هرقومی میتواند ادعا کند، گذشته، نژاد، فرهنگ و ملیتی غیر از دیگری دارد، در ایران یگانگی صرفاً محصول درهمتنیدگی تاریخی و همزیستی مشترک و طولانی نیست، اینجا اقوام همسایۀ یکدیگر نبودهاند که بعدها باهم یکی شده باشند، بلکه از ابتدا یکی بودهاند. نخستین ایراد چنین رویکردی در فهم مسئله و صورتبندی منطقی آن بر اساس واقعیتهای تاریخی است و دومین ایراد تلاش برای ترمیم و حل مسئلهای که از اساس وجود ندارد.
برجستهسازی قومیت برای مردمی که تعریف قوم در معنای تحتاللفظی وارداتی بر آنان اطلاق نمیشود، جفایی آشکار است؛ زیرا این مردم، در هر بخشی از جغرافیای ایران، مشابه یکدیگرند و تنها تفاوتشان در گویش، زبان و لهجهای است که مثل رنگهای متفاوت یک فرش، زیبایی نهایی را شکل میدهند؛ فرشی که تار و پودش یکی است. اصرار بر قومسازی مردم ایران و عقبنشینی از مفهوم ملت و ملیت، تلاش برای اتمیزهکردن تمدنِ ایرانی است، یعنی روی دیگر سکهای که خارج از مرزها برای نابودی سرزمینی به نام ایران ضرب میشود. کسانی که در مصرف لفظ «اقوام» ولخرجی میکنند، باید پاسخ دهند که چرا این مردم را به اقوامی جدا از یکدیگر تقلیل میدهند. آیا بازیهای سیاسی و پناه گرفتن پشت این گسلهای مصنوعی نقطه پایانی دارد؟ خیر.
ما با همین دستفرمان در ثبت میراثِ ناملموس هم حساسیت درست میکنیم؛ چالشی که نتیجه نبود روایتی منسجم و صحیح از امرِ ملی است. برخی متولیان با نگاهی قومگرایانه و تولید روایتهای مندرآوردی از ایران، جز اینکه آب در آسیاب دشمن میریزند، چه کار دیگری میکنند؟ مناقشه اخیر میان قشقایی و لر بر سر ثبت پوشاک و تلاش برای خلق یک هویت قومی مستقل برای قشقاییها نمونهای از این خطاست، در حالی که اتحادیه قشقایی درست مثل اتحادیه شاهسون هرگز یک هویتِ قومی نبوده است.
این ساختار، مجموعهای از ایلات مختلف را در خود جای داده است، بنابراین تقلیل قشقایی به یک هویت قومی، تحریفی آشکار است. چرا اصرار بر اتمیزهکردن جامعۀ ایرانی و تعریف هر ذره با فهم غربی از مسئله داریم، آیا نمیشود مثلاً میراث ناملموس یک منطقه تحت عناوین عمومیتر و ملیتری مثل «فرهنگ ایلات جنوب ایران» ثبت شود؟ حتماً باید در شعاع چند کیلومتری چند خط غلیظ برای جدایی بکشیم و بعد هم بگوییم قضیه خیلی حساس است؟ نمیشد «پوشاک ایلات استان فارس» را ثبت کرد؟ سیری کلی در اتفاقات اخیر پس از آغاز به کار دولت، خیلی واضح این موضوع را به ما گوشزد میکند که برخی دولتمردان در فهم و روایت هویت قومی و ملی مشکل دارند و ادامۀ چنین رویکردی میتواند صدماتی جبرانناپذیر به ایران وارد کند. اتمیزهکردن فرهنگِ مدنی ایران به قوم و قبیله، هم جفا در حقِّ قبیله است هم جفا در حق ایران.
🔴 پینوشت:
بازنشر یک یادداشت به معنای تأییدِ کلِّ محتوای آن نیست.
@IranDel_Channel
💢
🔴 رویکردی با صدمات جبرانناپذیر؛
اصرار بر تقلیل ایران به قبایل جدا از هم
✍️ یادداشت منتشره در عطنا (رسانۀ تحلیلی دانشگاه علامه طباطبایی)
برخی تصور میکنند گره کوری در ایران وجود دارد به نام "مسئلۀ اقوام" و به همین دلیل، هر مشکلی را به حساسیتهای این موضوع پیوند میزنند، اما این همه اصرار برای قرائتِ نادرست از تاریخِ ایران چه هدفی را دنبال میکند؟
این روایتها که طی سالهای اخیر القا شده مبنی بر اینکه «ایران متشکل از اقوامِ پراکندۀ نامرتبط به هم است و باید کاری کنیم وحدتِ قومی بهوجود آید» از اساس گزارهای غلط و دور از تصویرِ حقیقی ایران است.
ایران سرزمینی متشکل از اقوامِ پراکنده نیست، یعنی قومیتهای مختلف با ائتلاف، سرزمینی به نام ایران را خلق نکردهاند، بلکه ایران، جایگاه خانواده یگانهای است که هر فرزندش در گوشهای از این سرزمین بالیده و این خانوادۀ بزرگ و بزرگتر شده است.
درست به عکس ترکیه یا عراق که هرقومی میتواند ادعا کند، گذشته، نژاد، فرهنگ و ملیتی غیر از دیگری دارد، در ایران یگانگی صرفاً محصول درهمتنیدگی تاریخی و همزیستی مشترک و طولانی نیست، اینجا اقوام همسایۀ یکدیگر نبودهاند که بعدها باهم یکی شده باشند، بلکه از ابتدا یکی بودهاند. نخستین ایراد چنین رویکردی در فهم مسئله و صورتبندی منطقی آن بر اساس واقعیتهای تاریخی است و دومین ایراد تلاش برای ترمیم و حل مسئلهای که از اساس وجود ندارد.
برجستهسازی قومیت برای مردمی که تعریف قوم در معنای تحتاللفظی وارداتی بر آنان اطلاق نمیشود، جفایی آشکار است؛ زیرا این مردم، در هر بخشی از جغرافیای ایران، مشابه یکدیگرند و تنها تفاوتشان در گویش، زبان و لهجهای است که مثل رنگهای متفاوت یک فرش، زیبایی نهایی را شکل میدهند؛ فرشی که تار و پودش یکی است. اصرار بر قومسازی مردم ایران و عقبنشینی از مفهوم ملت و ملیت، تلاش برای اتمیزهکردن تمدنِ ایرانی است، یعنی روی دیگر سکهای که خارج از مرزها برای نابودی سرزمینی به نام ایران ضرب میشود. کسانی که در مصرف لفظ «اقوام» ولخرجی میکنند، باید پاسخ دهند که چرا این مردم را به اقوامی جدا از یکدیگر تقلیل میدهند. آیا بازیهای سیاسی و پناه گرفتن پشت این گسلهای مصنوعی نقطه پایانی دارد؟ خیر.
ما با همین دستفرمان در ثبت میراثِ ناملموس هم حساسیت درست میکنیم؛ چالشی که نتیجه نبود روایتی منسجم و صحیح از امرِ ملی است. برخی متولیان با نگاهی قومگرایانه و تولید روایتهای مندرآوردی از ایران، جز اینکه آب در آسیاب دشمن میریزند، چه کار دیگری میکنند؟ مناقشه اخیر میان قشقایی و لر بر سر ثبت پوشاک و تلاش برای خلق یک هویت قومی مستقل برای قشقاییها نمونهای از این خطاست، در حالی که اتحادیه قشقایی درست مثل اتحادیه شاهسون هرگز یک هویتِ قومی نبوده است.
این ساختار، مجموعهای از ایلات مختلف را در خود جای داده است، بنابراین تقلیل قشقایی به یک هویت قومی، تحریفی آشکار است. چرا اصرار بر اتمیزهکردن جامعۀ ایرانی و تعریف هر ذره با فهم غربی از مسئله داریم، آیا نمیشود مثلاً میراث ناملموس یک منطقه تحت عناوین عمومیتر و ملیتری مثل «فرهنگ ایلات جنوب ایران» ثبت شود؟ حتماً باید در شعاع چند کیلومتری چند خط غلیظ برای جدایی بکشیم و بعد هم بگوییم قضیه خیلی حساس است؟ نمیشد «پوشاک ایلات استان فارس» را ثبت کرد؟ سیری کلی در اتفاقات اخیر پس از آغاز به کار دولت، خیلی واضح این موضوع را به ما گوشزد میکند که برخی دولتمردان در فهم و روایت هویت قومی و ملی مشکل دارند و ادامۀ چنین رویکردی میتواند صدماتی جبرانناپذیر به ایران وارد کند. اتمیزهکردن فرهنگِ مدنی ایران به قوم و قبیله، هم جفا در حقِّ قبیله است هم جفا در حق ایران.
🔴 پینوشت:
بازنشر یک یادداشت به معنای تأییدِ کلِّ محتوای آن نیست.
@IranDel_Channel
💢
👍40👎3
🔴 در مورد سرنوشتِ رنگینکمانِ اقوام در سوریه
✍️ رضا کدخدازاده
خوب به این تصویر بنگرید.
«رنگینکمان» زیبایی از فرهنگِ متکثرِ ملل و اقوام و ادیان و مذاهب را در کشور زیبا و آباد سوریه نشان میدهد. کاش این طور بود؛ نه؟! ولی نیست. هر رنگ نمایانگر دستِ بالای یکطرف - بر مبنای برساختِ قومیتی یا هویتِ مذهبی - در یک منطقه در یک جنگ داخلی خانمانسوز است.
این تصویرِ رنگینکمانی، وضعیت اسفناک کشوری را نشان میدهد که سالهای پیش عدهای برایش بذرِ گفتمانِ «رنگینکمانبازی» را کاشتند و حالا جنگِ رنگهای این رنگینکمان، به مرحلۀ داشت و برداشت رسیده است. هر رنگ زیر چتر حمایتِ یک کشور بیگانه به جنگ با رنگِ دیگری رفته که تا قبل از آغاز این گفتمان با یکدیگر، دوست و همسایۀ هم بودند!
باری، اوضاعِ سوریه امروز آیینۀ تمامنمای بازگشت به وضعِ طبیعی هابزی «جنگِ همه علیه همه» است. جنگ به اسم کُرد با عرب؛ به اسم تُرک با کُرد؛ به اسم عربِ سُنّی با عربِ شیعه؛ به اسم عرب با مسیحی. هر کدام هم یک حامی خارجی دارند که بهشان به روزترین تسلیحات را برای خونریزی و البته آزمایشهای انسانی کارخانههای سازنده بدهند.
این وضعیت بیش از هر چیزی ریشه در واژۀ تعفّنآمیز و پر از نِکبتِ «قومیّت» دارد. اگر از چند دهه پیش در سوریه به جای تأکید بر گفتمانِ «رنگینکمان» و «کثرتِ قومیّتها و ادیان و مذاهب و قبایل»، بر «ملّت بودن» تأکید میشد، الان اوضاعِ سوریه اینگونه نبود و دستکم مانند مصر و تونس پس از یک انقلاب و بیثباتی مقطعی، به ثبات، رسیده بودند.
برای ایران هم همین را میخواهند؛ برخی آگاهانه و برخی از سر ناآگاهی و سادهلوحی و برخی از سیاسیون نیز با نگاه فرصتطلبانه برای رسیدن به قدرت یا حفظ آن.
نخبگان و جامعۀ مدنی ایران باید عمیقاً و شدیداً در برابر این گفتمانِ خطرناک «رنگینکمان» سازی از ملتِ تاریخی و یکپارچۀ ایران ایستادگی کنند. ما قرنهاست یک ملّت بودهایم. قرنهاست که شادی و رنج مشترک داشتهایم. در هیچ متنِ تاریخی نیامده که مغولها یا عثمانیها که بر ایران تاختند، فیالمثل چون به آذربایجان رسیدند و دیدند اهالی آن مانند خودشان «تو*رک» هستند به جای تجاوز، بهشان گل و بلبل هدیه دادند و فقط رفتند به «کُردها و [به اصطلاح] فارسهای شهر» تجاوز کردند.
در گزارشهای تاریخی میخوانیم که در زمانی که دولت و دیوانی نبود و اسب و قاطر، تنها وسایل حملونقل بود، اُزبک که به خراسان تجاوز میکرد در آذربایجان اسبها برای دفاع از میهن و هممیهن، زین میشد و دست آخر جشن پیروزی با حضور تمامی آنها گرفته میشد.
یا وقتی تُرکانِ خونریزِ عثمانی از سمت آذربایجان به خاک ایران تجاوز کردند در صف دلیرانی که به خاک و خون کشیده میشدند، شهدایی از اصفهان و خراسان و طبرستان نیز دیده میشود. این یعنی شریک بودن در شادی پیروزی و رنجِ شکست؛ این یعنی ملت بودگی طبیعی و تاریخی ما.
ملّت ایران، هیچگاه رنگینکمانی از قومیتها نبوده است. برخی هم که بلاهت و خیانت را به جایی رساندهاند که از «کثیرالملّگی ایران» نیز سخن میگویند!
نخبگان کشور باید تلاش کنند - هر کس به سهم خود - به آحاد جامعۀ ایران بیاموزند که تا میشود از واژگان نامأنوسِ «قوميّتها و تُرک، فارس، کُرد، لُر و ...» استفاده نکنند. در این واژگان هیچ احترام ذاتیای وجود ندارد. بنا را باید بر «شهروندی» گذاشت. ایران در طولِ تاریخ همیشه کشوری شهرمحور بوده است. ما سعدی شیرازی و قطران تبریزی و حمزه اصفهانی داریم؛ نه سعدی فارس و قطران تُرک و حمزه عرب و لُر و....! مقابل این گفتمان منحوس و بسیار خطرناک «رنگینکمانبازی» قومیّتی برای ایران باید ایستادگی کنیم، وگرنه در جغرافیای خاورمیانه با این گفتمان، بلژیک و کانادا نخواهیم شد، قطعاً سوریه میشویم.
یادمان باشد که میهندوستی، ارزانترین و در دسترسترین و معقولترین سلاح برای دفاع از مدنیّت و توسعه در برابر بربریّت و عقبماندگی است.
پاینده ایران...
@IranDel_Channel
💢
🔴 در مورد سرنوشتِ رنگینکمانِ اقوام در سوریه
✍️ رضا کدخدازاده
خوب به این تصویر بنگرید.
«رنگینکمان» زیبایی از فرهنگِ متکثرِ ملل و اقوام و ادیان و مذاهب را در کشور زیبا و آباد سوریه نشان میدهد. کاش این طور بود؛ نه؟! ولی نیست. هر رنگ نمایانگر دستِ بالای یکطرف - بر مبنای برساختِ قومیتی یا هویتِ مذهبی - در یک منطقه در یک جنگ داخلی خانمانسوز است.
این تصویرِ رنگینکمانی، وضعیت اسفناک کشوری را نشان میدهد که سالهای پیش عدهای برایش بذرِ گفتمانِ «رنگینکمانبازی» را کاشتند و حالا جنگِ رنگهای این رنگینکمان، به مرحلۀ داشت و برداشت رسیده است. هر رنگ زیر چتر حمایتِ یک کشور بیگانه به جنگ با رنگِ دیگری رفته که تا قبل از آغاز این گفتمان با یکدیگر، دوست و همسایۀ هم بودند!
باری، اوضاعِ سوریه امروز آیینۀ تمامنمای بازگشت به وضعِ طبیعی هابزی «جنگِ همه علیه همه» است. جنگ به اسم کُرد با عرب؛ به اسم تُرک با کُرد؛ به اسم عربِ سُنّی با عربِ شیعه؛ به اسم عرب با مسیحی. هر کدام هم یک حامی خارجی دارند که بهشان به روزترین تسلیحات را برای خونریزی و البته آزمایشهای انسانی کارخانههای سازنده بدهند.
این وضعیت بیش از هر چیزی ریشه در واژۀ تعفّنآمیز و پر از نِکبتِ «قومیّت» دارد. اگر از چند دهه پیش در سوریه به جای تأکید بر گفتمانِ «رنگینکمان» و «کثرتِ قومیّتها و ادیان و مذاهب و قبایل»، بر «ملّت بودن» تأکید میشد، الان اوضاعِ سوریه اینگونه نبود و دستکم مانند مصر و تونس پس از یک انقلاب و بیثباتی مقطعی، به ثبات، رسیده بودند.
برای ایران هم همین را میخواهند؛ برخی آگاهانه و برخی از سر ناآگاهی و سادهلوحی و برخی از سیاسیون نیز با نگاه فرصتطلبانه برای رسیدن به قدرت یا حفظ آن.
نخبگان و جامعۀ مدنی ایران باید عمیقاً و شدیداً در برابر این گفتمانِ خطرناک «رنگینکمان» سازی از ملتِ تاریخی و یکپارچۀ ایران ایستادگی کنند. ما قرنهاست یک ملّت بودهایم. قرنهاست که شادی و رنج مشترک داشتهایم. در هیچ متنِ تاریخی نیامده که مغولها یا عثمانیها که بر ایران تاختند، فیالمثل چون به آذربایجان رسیدند و دیدند اهالی آن مانند خودشان «تو*رک» هستند به جای تجاوز، بهشان گل و بلبل هدیه دادند و فقط رفتند به «کُردها و [به اصطلاح] فارسهای شهر» تجاوز کردند.
در گزارشهای تاریخی میخوانیم که در زمانی که دولت و دیوانی نبود و اسب و قاطر، تنها وسایل حملونقل بود، اُزبک که به خراسان تجاوز میکرد در آذربایجان اسبها برای دفاع از میهن و هممیهن، زین میشد و دست آخر جشن پیروزی با حضور تمامی آنها گرفته میشد.
یا وقتی تُرکانِ خونریزِ عثمانی از سمت آذربایجان به خاک ایران تجاوز کردند در صف دلیرانی که به خاک و خون کشیده میشدند، شهدایی از اصفهان و خراسان و طبرستان نیز دیده میشود. این یعنی شریک بودن در شادی پیروزی و رنجِ شکست؛ این یعنی ملت بودگی طبیعی و تاریخی ما.
ملّت ایران، هیچگاه رنگینکمانی از قومیتها نبوده است. برخی هم که بلاهت و خیانت را به جایی رساندهاند که از «کثیرالملّگی ایران» نیز سخن میگویند!
نخبگان کشور باید تلاش کنند - هر کس به سهم خود - به آحاد جامعۀ ایران بیاموزند که تا میشود از واژگان نامأنوسِ «قوميّتها و تُرک، فارس، کُرد، لُر و ...» استفاده نکنند. در این واژگان هیچ احترام ذاتیای وجود ندارد. بنا را باید بر «شهروندی» گذاشت. ایران در طولِ تاریخ همیشه کشوری شهرمحور بوده است. ما سعدی شیرازی و قطران تبریزی و حمزه اصفهانی داریم؛ نه سعدی فارس و قطران تُرک و حمزه عرب و لُر و....! مقابل این گفتمان منحوس و بسیار خطرناک «رنگینکمانبازی» قومیّتی برای ایران باید ایستادگی کنیم، وگرنه در جغرافیای خاورمیانه با این گفتمان، بلژیک و کانادا نخواهیم شد، قطعاً سوریه میشویم.
یادمان باشد که میهندوستی، ارزانترین و در دسترسترین و معقولترین سلاح برای دفاع از مدنیّت و توسعه در برابر بربریّت و عقبماندگی است.
پاینده ایران...
@IranDel_Channel
💢
👍52👎2
🔴 قانونِ حجاب و فراز و فرود خاورمیانه
✍️ مهدی تدینی
پیشنوشت:
ابتدا ویدئوی پیوست را ببینید.
از عجایب خاورمیانه همین بس که "حجاب اجباری" در دهه ۱۹۶۰ میلادی آنقدر نامعمول بود که رئیس ناصر، رهبر کاریزماتیک مصر، میتوانست در جمعی بزرگ حجاب اجباری و رهبر اخوانالمسلمین را اینطور به سخره گیرد. شک ندارم که در ایران و حتی افغانستانِ دههٔ ۱۳۴۰ [خودشیدی] نیز حتی برای افراد مذهبی، حجاب اجباری خواستهای نامعقول و ناممکن مینمود.
این البته نتیجهٔ این واقعیت است که در دوران ورود خاورمیانه به عصر جدید در همهٔ کشورها قدرتهایی سکولار حاکم بودند. هنوز چند دهه مانده بود تا اخوانالمسلمین و مجاهدین و فداییان اسلام ظهور کنند — یعنی هنوز چند دهه مانده بود تا حسنالبنا و نواب، سیدقطب و شریعتی ظهور پیدا کنند. اما شد، آنچه ناممکن پنداشته میشد...
این روزها که بحث ابلاغ و اجرای قانون حجاب و عفاف ذهن جامعه را درگیر و مضطرب کرده، یاد این گفتگوی رئیس ناصر با مرشد اخوانالمسلمین افتادم.
قانونی نوشتهاند که هر بند آن شوکهکننده است. من نمیدانم انگیزهٔ واقعیِ پشت این قانون چیست، وقتی هر نظارهگر عاقلی میفهمد این قانون شهروندان را بسیار میآزارد. نمیدانم رقیبان سیاسی میخواهند زیر پای دولت جدید را سست کنند و نارضایتی ایجاد کنند تا بازی تکراریِ ناامیدسازی که در دور دوم روحانی رخ داد تکرار شود، یا قصد نهایی این است که دولت سوپرمن ماجرا شود و با مقاومت در برابر این قانون محبوبیت بخرد — واقعیت را بخواهید برایم اهمیتی هم ندارد قضیه چیست. ما نه سر پیازِ وفاقشانیم و نه تهِ پیازِ شقاقشان.
فقط هر چه هست من به اندازهٔ یک نفری که هستم، به اندازهٔ یک صدا، به عنوان یکی از مردهای ایرانی، در طرف خواهرانم میایستم و با قانونی که حقوق آنها را محدود کند و باعث آزار و اذیتشان باشد، مخالفت میکنم. رنج و نارضایتی در ایران زنانه–مردانه نیست؛ گرچه جای سر سوزنی تردید نیست که زنان همیشه با مشکلات و معضلاتی دستبهگریبان بودهاند که در مخیله منِ مرد نمیگنجد. اما مسئلهٔ حجاب و مسئلهٔ زنان بخشی از مسئلهٔ آزادیهای فردی است که تفکیک آن به زن و مرد، تضعیف آن است. زنان را آزار ندهید. همین چند سال پیش میخواستید با جبر و اجبار دکمه را به مانتو بازگردانید، خود مانتو پرید! زنان آزار میبینند، اما به هدفشان میرسند...
@IranDel_Channel
💢
🔴 قانونِ حجاب و فراز و فرود خاورمیانه
✍️ مهدی تدینی
پیشنوشت:
ابتدا ویدئوی پیوست را ببینید.
از عجایب خاورمیانه همین بس که "حجاب اجباری" در دهه ۱۹۶۰ میلادی آنقدر نامعمول بود که رئیس ناصر، رهبر کاریزماتیک مصر، میتوانست در جمعی بزرگ حجاب اجباری و رهبر اخوانالمسلمین را اینطور به سخره گیرد. شک ندارم که در ایران و حتی افغانستانِ دههٔ ۱۳۴۰ [خودشیدی] نیز حتی برای افراد مذهبی، حجاب اجباری خواستهای نامعقول و ناممکن مینمود.
این البته نتیجهٔ این واقعیت است که در دوران ورود خاورمیانه به عصر جدید در همهٔ کشورها قدرتهایی سکولار حاکم بودند. هنوز چند دهه مانده بود تا اخوانالمسلمین و مجاهدین و فداییان اسلام ظهور کنند — یعنی هنوز چند دهه مانده بود تا حسنالبنا و نواب، سیدقطب و شریعتی ظهور پیدا کنند. اما شد، آنچه ناممکن پنداشته میشد...
این روزها که بحث ابلاغ و اجرای قانون حجاب و عفاف ذهن جامعه را درگیر و مضطرب کرده، یاد این گفتگوی رئیس ناصر با مرشد اخوانالمسلمین افتادم.
قانونی نوشتهاند که هر بند آن شوکهکننده است. من نمیدانم انگیزهٔ واقعیِ پشت این قانون چیست، وقتی هر نظارهگر عاقلی میفهمد این قانون شهروندان را بسیار میآزارد. نمیدانم رقیبان سیاسی میخواهند زیر پای دولت جدید را سست کنند و نارضایتی ایجاد کنند تا بازی تکراریِ ناامیدسازی که در دور دوم روحانی رخ داد تکرار شود، یا قصد نهایی این است که دولت سوپرمن ماجرا شود و با مقاومت در برابر این قانون محبوبیت بخرد — واقعیت را بخواهید برایم اهمیتی هم ندارد قضیه چیست. ما نه سر پیازِ وفاقشانیم و نه تهِ پیازِ شقاقشان.
فقط هر چه هست من به اندازهٔ یک نفری که هستم، به اندازهٔ یک صدا، به عنوان یکی از مردهای ایرانی، در طرف خواهرانم میایستم و با قانونی که حقوق آنها را محدود کند و باعث آزار و اذیتشان باشد، مخالفت میکنم. رنج و نارضایتی در ایران زنانه–مردانه نیست؛ گرچه جای سر سوزنی تردید نیست که زنان همیشه با مشکلات و معضلاتی دستبهگریبان بودهاند که در مخیله منِ مرد نمیگنجد. اما مسئلهٔ حجاب و مسئلهٔ زنان بخشی از مسئلهٔ آزادیهای فردی است که تفکیک آن به زن و مرد، تضعیف آن است. زنان را آزار ندهید. همین چند سال پیش میخواستید با جبر و اجبار دکمه را به مانتو بازگردانید، خود مانتو پرید! زنان آزار میبینند، اما به هدفشان میرسند...
@IranDel_Channel
💢
👍19
🔴 به فراخور درجِ جشن مهرگان، بهنام ایران و تاجیکستان در یونسکو
✍️ رحیم یوسفنژاد
(کنشگر فرهنگی و ملّی از شهرستان خوی)
ابوریحان بیرونی در کتاب آثارالباقیه مینویسد:
«روز بیست و یکم [مهر] رامروز است که مهرگان بزرگ باشد و سبب این عید، آن است که فریدون به ضحاک ظفر یافت و او را بهقید اسارت درآورد. و چون ضحاک را به پیش فریدون آوردند، ضحاک گفت: مرا بخون جدّت مَکُش و فریدون از راه انکارِ این قول گفت: آیا طمع کردهای که با جِم پسر ویجهان، در قصاصِ همسر قرین باشی؟ بلکه من تو را به خون گاو نری که در خانۀ جدّم بود، میکشم سپس بفرمود تا او را بند کردند و در کوه دماوند حبس نمودند و مردم از شرِّ او راحت شدند و این روز را عید دانستند.»
به تعبیر شاهنامه، فریدون در نخستین روز ماه مهر، کلاه کیانی میگذارد و بر تخت پادشاهی مینشیند.
فریدون چو شد بر جهان کامکار
ندانست جز خویشتن شهریار
به رسم کیان، تاج و تخت مهی
بیاراست با کاخ شاهنشهی
به روز خجسته سر مهر ماه
به سر برنهاد آن کیانی کلاه
اسدی توسی هم در گرشاسبنامه، گزارشی از چرایی مهرگان میدهد:
فریدون فرخ به گرز نبرد
ز ضحاک تازی برآورد گرد
چو در برج شاهین شد از خوشه مهر
نشست او به شاهی سر ماه مهر
به استنادِ آثارالباقیه ابوریحان، مهرگان، بایستی روز بیست و یکم و نیز به استنادِ سخن شاهنامه و گرشاسبنامه، سرِ ماه مهر و آغازین روز این ماه، بایستی، مهرگان باشد. اما چون به سنتِ گاهشماری ایرانی، هر روز از ماه، نامِ ویژهای داشته و نیز، آن روز از ماه که با نام همان ماه، یکی میشده، جشن ویژۀ ماهانه برگزار میکردند، به فراخور شانزدهمین روز از ماه مهر، که به همین نام است و به سنت جشنهای ماهانه، شایستۀ روز بزرگداشت این جشن، شانزدهمین روز از ماه مهر است.
دیگر شاعران هم، به نیکی، از مهرگان یاد میکنند. عنصری میسراید:
مهرگان آمد گرفته فالش از نیکی مثال
نیکروز و نیک جشن و نیک وقت و نیک فال
و نیز رودکیمیسراید:
ملکا جشن مهرگان آمد
جشن شاهان و خسروان آمد
خز به جای ملهم و خرگاه
بدلِ باغ و بوستان آمد
شاعر آذربایجانی، قطران تبریزی هم در شعری در وصف یکی از حاکمان محلی، مهرگان را بر او شاد باش میگوید و این خود سندی است بر رواج این آیین کهن، در آذربایجان، همچون دیگر گوشههای ایرانزمین:
آدینه و مهرگان و ماه نو
بادند خجسته هر سه بر خسرو
ای خسرو تاجبخش و لشگرکش
صد بنده ترا رسد چو کیخسرو
@IranDel_Channel
💢
🔴 به فراخور درجِ جشن مهرگان، بهنام ایران و تاجیکستان در یونسکو
✍️ رحیم یوسفنژاد
(کنشگر فرهنگی و ملّی از شهرستان خوی)
ابوریحان بیرونی در کتاب آثارالباقیه مینویسد:
«روز بیست و یکم [مهر] رامروز است که مهرگان بزرگ باشد و سبب این عید، آن است که فریدون به ضحاک ظفر یافت و او را بهقید اسارت درآورد. و چون ضحاک را به پیش فریدون آوردند، ضحاک گفت: مرا بخون جدّت مَکُش و فریدون از راه انکارِ این قول گفت: آیا طمع کردهای که با جِم پسر ویجهان، در قصاصِ همسر قرین باشی؟ بلکه من تو را به خون گاو نری که در خانۀ جدّم بود، میکشم سپس بفرمود تا او را بند کردند و در کوه دماوند حبس نمودند و مردم از شرِّ او راحت شدند و این روز را عید دانستند.»
به تعبیر شاهنامه، فریدون در نخستین روز ماه مهر، کلاه کیانی میگذارد و بر تخت پادشاهی مینشیند.
فریدون چو شد بر جهان کامکار
ندانست جز خویشتن شهریار
به رسم کیان، تاج و تخت مهی
بیاراست با کاخ شاهنشهی
به روز خجسته سر مهر ماه
به سر برنهاد آن کیانی کلاه
اسدی توسی هم در گرشاسبنامه، گزارشی از چرایی مهرگان میدهد:
فریدون فرخ به گرز نبرد
ز ضحاک تازی برآورد گرد
چو در برج شاهین شد از خوشه مهر
نشست او به شاهی سر ماه مهر
به استنادِ آثارالباقیه ابوریحان، مهرگان، بایستی روز بیست و یکم و نیز به استنادِ سخن شاهنامه و گرشاسبنامه، سرِ ماه مهر و آغازین روز این ماه، بایستی، مهرگان باشد. اما چون به سنتِ گاهشماری ایرانی، هر روز از ماه، نامِ ویژهای داشته و نیز، آن روز از ماه که با نام همان ماه، یکی میشده، جشن ویژۀ ماهانه برگزار میکردند، به فراخور شانزدهمین روز از ماه مهر، که به همین نام است و به سنت جشنهای ماهانه، شایستۀ روز بزرگداشت این جشن، شانزدهمین روز از ماه مهر است.
دیگر شاعران هم، به نیکی، از مهرگان یاد میکنند. عنصری میسراید:
مهرگان آمد گرفته فالش از نیکی مثال
نیکروز و نیک جشن و نیک وقت و نیک فال
و نیز رودکیمیسراید:
ملکا جشن مهرگان آمد
جشن شاهان و خسروان آمد
خز به جای ملهم و خرگاه
بدلِ باغ و بوستان آمد
شاعر آذربایجانی، قطران تبریزی هم در شعری در وصف یکی از حاکمان محلی، مهرگان را بر او شاد باش میگوید و این خود سندی است بر رواج این آیین کهن، در آذربایجان، همچون دیگر گوشههای ایرانزمین:
آدینه و مهرگان و ماه نو
بادند خجسته هر سه بر خسرو
ای خسرو تاجبخش و لشگرکش
صد بنده ترا رسد چو کیخسرو
@IranDel_Channel
💢
👍34
🔴 داستانِ سوریه
✍️ آرش رئیسینژاد، دکترای روابط بینالملل
دلِ شامات است؛ سرزمینی با قدمتی طولانی ولی فاقد هویت ملی! کشوری که حتی نام خود را از تمدنی تاریخی ورای مرزهایش به عاریت گرفته: امپراتوری آسور یا آشور در شمال عراق؛ سوریا نامی بود که یونانیان و رومیان آن را بر شامات گذاشتند و آسورستان نامی بود که ایرانیان بر عراق.
جغرافیای گسسته سوریه اما بلای جانش گشته؛ جغرافیایی که این کشور را به شش بخش جداگانه تقسیم کردهاست: واحهای در جنوبغربی، دروازهای در شمال، نواری ساحلی در غرب، فلاتی ناهموار در جنوب، دالانی شمالی - جنوبی و زمینی هموار و بایر در شرق. کنش و رخدادهای سوریه را از دریچه جغرافیا ببینید!
در پشت کوههای لبنان واحهای است که از یکسو به کوه و از دیگر سو به بیابان منتهی میشود. دمشق در میان آن جای دارد که کارکردی شبیه دژی کوچک دارد. از دمشق دسترسی به همه جای کشور کم و نادر است. جای شگفتی نیست که حاکم دمشق نیازمند دولتی نظامی با مشت آهنین برای حکومت بر همه کشور است.
در شمال غرب، حلب جایگرفته که دروازه تجاری طبیعی میان شامات است با آسیای صغیر در شمال و میانرودان در شرق. حاکمان آسیای صغیر (روم، عثمانی و ترکیه کنونی) همواره چشم طمع بدین مرکز بازرگانی داشتند. پس کنترل حلب مهمترین گام برای حاکم دمشق است جهت حفظ یکپارچگی کشور در برابر آسیای صغیر!
رشتهکوهی باریک و کمارتفاع در غرب و مشرف بر مدیترانه، کرانه باریک ولی طولانی را شکلداده که ماوای اقلیتهای دینی علوی و مسیحی است; اقلیتهایی که همواره از سوی حاکمان سنی خارجی مستقر در دهانه رود نیل یا دریای مرمره زیر فشار بودهاند. لاذقیه و طرسوس دراینجا جایگرفتهاند و دسترسی به بیرون را فراهم میکند. جای شگفتی نیست که راه اتحاد با قدرتهای خارجی دوردست، نخست فرانسه و اکنون روسیه، از این کرانه میگذرد! پس کنترل نوار ساحلی برای حفظ رابطه با متحد بیرونی و تلاش واپسین برای حفظ چیرگی بر مرکز اقتصادی حلب بنیان حکمرانی حاکم دمشق بر کشوری فاقد هویت ملی است.
حمص و حماه بر دالانی به موازات رودخانه اورونتس جای دارند که دمشق را به حلب پیوند میدهد. حفظ چیرگی بر حلب تنها از این دالان، امکانپذیر است و مخالفت با دمشق از بیثباتی در این دالان میگذرد. مسیر دمشق -حلب «دالان کنترل و شورش» است. پربیراه نیست که اورونتس را رود عاصی میخوانند!
دره فرات در شرق است و پهنهای وسیع از زمینهای هموار ولی بایر که بخشی از جزیره است. جزیره در میان شمال عراق، جنوب ترکیه و شرق سوریه است و سه شهر اصلی آن موصل، آمد (دیاربکر) و رقه است. برخلاف آمدِ کردنشین، دو شهر دیگر عربزبان است و ماوای قبایل بادیهنشین با سرعت تحرک بالاست.
در فاصله موصل تا رقه بافت زمین یکسان است و مردمانی همسان به لحاظ دینی و زبانی زندگی میکنند. موصل و رقه در طول تاریخ همواره رابطهای تنگاتنگ داشتند بهگونهای که حاکم موصل و رقه یکی بوده و حاکمیت دمشق نادر بود! جغرافیا بستر قلمرویی نیمه مستقل از فرات تا دجله در جزیره فراهم کرده.
زمینهای ناهموار جبلالدروز و فلات حوران در جنوب در مرز با اردن نیز جایگاهی ایمن برای فرقه دروزی فراهم ساخته. برخلاف بخش عمده کشور که جمعیت مسلمان سنی دارد، کثرت اقلیتهای مذهبی و فرقههای آیینی در کوههای جنوبی، همچو کرانه ساحلی، چشمگیر است؛ کثرتی که البته به وحدت نینجامیده!
پس جغرافیا سوریه را تکهتکه کرده: دمشق پایتخت محاصرهشده و راههای دسترسی کمی به دیگر بخشها داشته و هیچگاه پیش از تشکیل سوریه مدرن، بر حلب و رقه تسلط پایدار نداشته; حلب زیر نفوذ قسطنطنیه -استانبول بوده; دالان ناامن حمص - حماه مرکز سیاسی را به دروازه تجاری وصل کرده.
رقه و موصل زیر سیطره قدرتی واحد بوده؛ نوار باریک کرانه مدیترانه و جبلالدروز هر دو ماوای غیر سنیانند. ریشه نبود حاکمیت و هویت ملی را در جغرافیای گسسته از هم این کشور ببینید. جای شگفتی نیست که کشور آماج شورش، حمله و یا توطئه از سوی دیگر قدرتهای منطقهای و بینالمللی میشود.
آلترناتیوهای داخلی نیز میتوانند یکپارچگی سرزمینی آن را برهمزنند. از همین روست که برای جلوگیری از فروپاشی محتمل داخلی، حکومتهای سوری به سیاست سرکوب با مشت آهنین متوسل میگردند! تصمیم و کنشهای سیاسی در طول تاریخ توسط بستری جغرافیایی محدود گشتهاند و این یعنی چیرگی ژئوپلتیک.
جغرافیا دگربار در پسِ جنگ داخلی سوریه بود: داعش حاکم رقه گشت و بر موصل چیره شد. دمشق کنترل خود را بر کرانه مدیترانه حفظ کرد و اینگونه حمایت متحد دوردست روسی را تضمین شده دید، مخالفین حلب را با کنترل حاکم آسیای صغیر (ترکیه) و در دست داشتند. جبلالدروز نیز در دست دیگر شورشیان افتاد.
🔴 دنباله یادداشت را در بخشِ «مشاهده فوری» بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
🔴 داستانِ سوریه
✍️ آرش رئیسینژاد، دکترای روابط بینالملل
دلِ شامات است؛ سرزمینی با قدمتی طولانی ولی فاقد هویت ملی! کشوری که حتی نام خود را از تمدنی تاریخی ورای مرزهایش به عاریت گرفته: امپراتوری آسور یا آشور در شمال عراق؛ سوریا نامی بود که یونانیان و رومیان آن را بر شامات گذاشتند و آسورستان نامی بود که ایرانیان بر عراق.
جغرافیای گسسته سوریه اما بلای جانش گشته؛ جغرافیایی که این کشور را به شش بخش جداگانه تقسیم کردهاست: واحهای در جنوبغربی، دروازهای در شمال، نواری ساحلی در غرب، فلاتی ناهموار در جنوب، دالانی شمالی - جنوبی و زمینی هموار و بایر در شرق. کنش و رخدادهای سوریه را از دریچه جغرافیا ببینید!
در پشت کوههای لبنان واحهای است که از یکسو به کوه و از دیگر سو به بیابان منتهی میشود. دمشق در میان آن جای دارد که کارکردی شبیه دژی کوچک دارد. از دمشق دسترسی به همه جای کشور کم و نادر است. جای شگفتی نیست که حاکم دمشق نیازمند دولتی نظامی با مشت آهنین برای حکومت بر همه کشور است.
در شمال غرب، حلب جایگرفته که دروازه تجاری طبیعی میان شامات است با آسیای صغیر در شمال و میانرودان در شرق. حاکمان آسیای صغیر (روم، عثمانی و ترکیه کنونی) همواره چشم طمع بدین مرکز بازرگانی داشتند. پس کنترل حلب مهمترین گام برای حاکم دمشق است جهت حفظ یکپارچگی کشور در برابر آسیای صغیر!
رشتهکوهی باریک و کمارتفاع در غرب و مشرف بر مدیترانه، کرانه باریک ولی طولانی را شکلداده که ماوای اقلیتهای دینی علوی و مسیحی است; اقلیتهایی که همواره از سوی حاکمان سنی خارجی مستقر در دهانه رود نیل یا دریای مرمره زیر فشار بودهاند. لاذقیه و طرسوس دراینجا جایگرفتهاند و دسترسی به بیرون را فراهم میکند. جای شگفتی نیست که راه اتحاد با قدرتهای خارجی دوردست، نخست فرانسه و اکنون روسیه، از این کرانه میگذرد! پس کنترل نوار ساحلی برای حفظ رابطه با متحد بیرونی و تلاش واپسین برای حفظ چیرگی بر مرکز اقتصادی حلب بنیان حکمرانی حاکم دمشق بر کشوری فاقد هویت ملی است.
حمص و حماه بر دالانی به موازات رودخانه اورونتس جای دارند که دمشق را به حلب پیوند میدهد. حفظ چیرگی بر حلب تنها از این دالان، امکانپذیر است و مخالفت با دمشق از بیثباتی در این دالان میگذرد. مسیر دمشق -حلب «دالان کنترل و شورش» است. پربیراه نیست که اورونتس را رود عاصی میخوانند!
دره فرات در شرق است و پهنهای وسیع از زمینهای هموار ولی بایر که بخشی از جزیره است. جزیره در میان شمال عراق، جنوب ترکیه و شرق سوریه است و سه شهر اصلی آن موصل، آمد (دیاربکر) و رقه است. برخلاف آمدِ کردنشین، دو شهر دیگر عربزبان است و ماوای قبایل بادیهنشین با سرعت تحرک بالاست.
در فاصله موصل تا رقه بافت زمین یکسان است و مردمانی همسان به لحاظ دینی و زبانی زندگی میکنند. موصل و رقه در طول تاریخ همواره رابطهای تنگاتنگ داشتند بهگونهای که حاکم موصل و رقه یکی بوده و حاکمیت دمشق نادر بود! جغرافیا بستر قلمرویی نیمه مستقل از فرات تا دجله در جزیره فراهم کرده.
زمینهای ناهموار جبلالدروز و فلات حوران در جنوب در مرز با اردن نیز جایگاهی ایمن برای فرقه دروزی فراهم ساخته. برخلاف بخش عمده کشور که جمعیت مسلمان سنی دارد، کثرت اقلیتهای مذهبی و فرقههای آیینی در کوههای جنوبی، همچو کرانه ساحلی، چشمگیر است؛ کثرتی که البته به وحدت نینجامیده!
پس جغرافیا سوریه را تکهتکه کرده: دمشق پایتخت محاصرهشده و راههای دسترسی کمی به دیگر بخشها داشته و هیچگاه پیش از تشکیل سوریه مدرن، بر حلب و رقه تسلط پایدار نداشته; حلب زیر نفوذ قسطنطنیه -استانبول بوده; دالان ناامن حمص - حماه مرکز سیاسی را به دروازه تجاری وصل کرده.
رقه و موصل زیر سیطره قدرتی واحد بوده؛ نوار باریک کرانه مدیترانه و جبلالدروز هر دو ماوای غیر سنیانند. ریشه نبود حاکمیت و هویت ملی را در جغرافیای گسسته از هم این کشور ببینید. جای شگفتی نیست که کشور آماج شورش، حمله و یا توطئه از سوی دیگر قدرتهای منطقهای و بینالمللی میشود.
آلترناتیوهای داخلی نیز میتوانند یکپارچگی سرزمینی آن را برهمزنند. از همین روست که برای جلوگیری از فروپاشی محتمل داخلی، حکومتهای سوری به سیاست سرکوب با مشت آهنین متوسل میگردند! تصمیم و کنشهای سیاسی در طول تاریخ توسط بستری جغرافیایی محدود گشتهاند و این یعنی چیرگی ژئوپلتیک.
جغرافیا دگربار در پسِ جنگ داخلی سوریه بود: داعش حاکم رقه گشت و بر موصل چیره شد. دمشق کنترل خود را بر کرانه مدیترانه حفظ کرد و اینگونه حمایت متحد دوردست روسی را تضمین شده دید، مخالفین حلب را با کنترل حاکم آسیای صغیر (ترکیه) و در دست داشتند. جبلالدروز نیز در دست دیگر شورشیان افتاد.
🔴 دنباله یادداشت را در بخشِ «مشاهده فوری» بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
Telegraph
ایراندل | IranDel
🔴 داستانِ سوریه ✍️ آرش رئیسینژاد، دکترای روابط بینالملل دلِ شامات است؛ سرزمینی با قدمتی طولانی ولی فاقد هویت ملی! کشوری که حتی نام خود را از تمدنی تاریخی ورای مرزهایش به عاریت گرفته: امپراتوری آسور یا آشور در شمال عراق؛ سوریا نامی بود که یونانیان…
👍22
🔴 مسئلۀ تاریخی ایران
✍️ یدالله کریمیپور، دکترای جغرافیای سیاسی
دستکم از هنگامِ تکوینِ ایرانِ جدید (۱۵۰۱ [میلادی] - صفویه) تاکنون، چشمگیرترین نقشِ حکومتها در اعتلا و فتور این کهن ملت و کشور، به جهتگیری آنها مرتبط بوده است:
تصمیمگیری استراتژیک؛ یعنی تشخیص درست یا نادرست دشمنان و دوستان در فضای پیرامونی.
مثلاً شاه عباس و نادر شاه با شناخت دقیق پیچیدگیهای مناسبات در فضای پیرامونی ایران و البته تغییرات آن، موجبات اقتدار ایران و سرپا و توانا ماندنش شدند. ولی غیر از محمد شاه (به غلط آغا محمدخان) شاهان قاجار از فتحعلیشاه تا احمد شاه، نتوانستند دوست و دشمن ایران و ایرانیان را در فضای پیرامونی درک کنند. بنابراین موجبات فروپاشی آن شدند.
به گمانم پهلویها، به ویژه استراتژیستهای پهلوی دوم نیز به درک خوبِ چهار فضای پیرامونی ایران نائل شدند:
دولتهای متخاصم و توانمند در ردۀ استراتژیک (مانند شوروی)، قدرتها و سازمانهای استراتژیک حامی (ناتو و آمریکا)، دولتهای کوچک همراه و نیازمند کمک (عمان و...) و دولتها و سازمانهای ضعیف پیرامونی دشمن.
در واقع تا ۱۳۵۷ [خورشیدی]، برای حدود ۱۵۰ سال استراتژی سیاست خارجی ایران، جلب پشتیبانی یک قدرت دریایی، در برابر قدرتِ قارهای بود. با این تفاوت که قجر در فهم و اجرای این استراتژی (دریا - غربگرایی) بس ضعیف و بیمارگونه عمل کرد، ولی پهلویها در مقیاس بزرگ و جز دستیازی به اشتباهات کوچک، به موقع و درست عمل کردند.
رویکرد استراتژیک جمهوری اسلامی از همان آغازهای تکوین تا کنون، به رغم تلاش در جهت استقلال و خوداتکایی نظامی و...تا جایی که به جهتگیری کلان سیاست خارجی - دفاعی بر میگردد، حاوی هفت اشتباه مهلک بوده است:
۱- دور شدن از ایالات متحده همراه و همکار قدیمی و در جایگاه توانمندترین دولت تاریخ بشر؛
۲- درگیر شدن مستقیم و رویاروی با اسرائیل (اشغالگر) در جایگاه کشوری غیر همسایه، به جای تقابل غیر مستقیم؛
۳- نادیدهانگاری امیال امپریالیستی درازمدت ترکیه، به ویژه در دورۀ پرزیدنت اردوغان دربارۀ قفقاز، شمالباختری ایران و آسیای مرکزی؛
۴- ناچیز انگاری بالندگی شگفت اقتصادی - دفاعی شش کشورِ جنوبِ خلیج فارس؛
۵- گرایش استراتژیک یکسویه به تهدیدگاه و خیزگاه ۲۱۲ سالۀ ایران در جایگاه همراه و همکار روسیۀ متجاوز؛
۶- در پیش گرفتن دوستی و همراهی با طالبانِ دوم. با این که طالبها خود را دشمن اصلی و درازمدتِ تاریخیِ ایران میدانند؛
۷- جهتگیری استراتژیک در جهت جلب حمایت ملتهای عربزبانِ جنوبی و باختری و نادیدهانگاری و عدم تمرکز بر خاور و شمالخاوری.
کوتاه آن که چنانچه جمهوری اسلامی به فوریت در صدد تغییر سیاست خارجی در مقیاس استراتژیک مبتنی بر احیای همکاری با آمریکا، ناتو و اروپا، دست کشیدن از درگیری مستقیم با اسرائیل (اشغالگر)، نیفتد، دچار اشتباه دردناک تاریخی و کمتر قابلجبران خواهد افتاد. به گمانم سرنوشت و تهنوشت آتی ایران به این تصمیم استراتژیک وابسته و پیوسته است. ماههای پیشرو ترازویی دقیق در جهت سنجش درستی - نادرستی این تحلیل است.
🔴 پینوشت:
بازنشرِ یک یادداشت به معنای تأييدِ کلِّ محتوای آن و تأييدِ تمام مواضع نویسندۀ یادداشت نیست.
@IranDel_Channel
💢
🔴 مسئلۀ تاریخی ایران
✍️ یدالله کریمیپور، دکترای جغرافیای سیاسی
دستکم از هنگامِ تکوینِ ایرانِ جدید (۱۵۰۱ [میلادی] - صفویه) تاکنون، چشمگیرترین نقشِ حکومتها در اعتلا و فتور این کهن ملت و کشور، به جهتگیری آنها مرتبط بوده است:
تصمیمگیری استراتژیک؛ یعنی تشخیص درست یا نادرست دشمنان و دوستان در فضای پیرامونی.
مثلاً شاه عباس و نادر شاه با شناخت دقیق پیچیدگیهای مناسبات در فضای پیرامونی ایران و البته تغییرات آن، موجبات اقتدار ایران و سرپا و توانا ماندنش شدند. ولی غیر از محمد شاه (به غلط آغا محمدخان) شاهان قاجار از فتحعلیشاه تا احمد شاه، نتوانستند دوست و دشمن ایران و ایرانیان را در فضای پیرامونی درک کنند. بنابراین موجبات فروپاشی آن شدند.
به گمانم پهلویها، به ویژه استراتژیستهای پهلوی دوم نیز به درک خوبِ چهار فضای پیرامونی ایران نائل شدند:
دولتهای متخاصم و توانمند در ردۀ استراتژیک (مانند شوروی)، قدرتها و سازمانهای استراتژیک حامی (ناتو و آمریکا)، دولتهای کوچک همراه و نیازمند کمک (عمان و...) و دولتها و سازمانهای ضعیف پیرامونی دشمن.
در واقع تا ۱۳۵۷ [خورشیدی]، برای حدود ۱۵۰ سال استراتژی سیاست خارجی ایران، جلب پشتیبانی یک قدرت دریایی، در برابر قدرتِ قارهای بود. با این تفاوت که قجر در فهم و اجرای این استراتژی (دریا - غربگرایی) بس ضعیف و بیمارگونه عمل کرد، ولی پهلویها در مقیاس بزرگ و جز دستیازی به اشتباهات کوچک، به موقع و درست عمل کردند.
رویکرد استراتژیک جمهوری اسلامی از همان آغازهای تکوین تا کنون، به رغم تلاش در جهت استقلال و خوداتکایی نظامی و...تا جایی که به جهتگیری کلان سیاست خارجی - دفاعی بر میگردد، حاوی هفت اشتباه مهلک بوده است:
۱- دور شدن از ایالات متحده همراه و همکار قدیمی و در جایگاه توانمندترین دولت تاریخ بشر؛
۲- درگیر شدن مستقیم و رویاروی با اسرائیل (اشغالگر) در جایگاه کشوری غیر همسایه، به جای تقابل غیر مستقیم؛
۳- نادیدهانگاری امیال امپریالیستی درازمدت ترکیه، به ویژه در دورۀ پرزیدنت اردوغان دربارۀ قفقاز، شمالباختری ایران و آسیای مرکزی؛
۴- ناچیز انگاری بالندگی شگفت اقتصادی - دفاعی شش کشورِ جنوبِ خلیج فارس؛
۵- گرایش استراتژیک یکسویه به تهدیدگاه و خیزگاه ۲۱۲ سالۀ ایران در جایگاه همراه و همکار روسیۀ متجاوز؛
۶- در پیش گرفتن دوستی و همراهی با طالبانِ دوم. با این که طالبها خود را دشمن اصلی و درازمدتِ تاریخیِ ایران میدانند؛
۷- جهتگیری استراتژیک در جهت جلب حمایت ملتهای عربزبانِ جنوبی و باختری و نادیدهانگاری و عدم تمرکز بر خاور و شمالخاوری.
کوتاه آن که چنانچه جمهوری اسلامی به فوریت در صدد تغییر سیاست خارجی در مقیاس استراتژیک مبتنی بر احیای همکاری با آمریکا، ناتو و اروپا، دست کشیدن از درگیری مستقیم با اسرائیل (اشغالگر)، نیفتد، دچار اشتباه دردناک تاریخی و کمتر قابلجبران خواهد افتاد. به گمانم سرنوشت و تهنوشت آتی ایران به این تصمیم استراتژیک وابسته و پیوسته است. ماههای پیشرو ترازویی دقیق در جهت سنجش درستی - نادرستی این تحلیل است.
🔴 پینوشت:
بازنشرِ یک یادداشت به معنای تأييدِ کلِّ محتوای آن و تأييدِ تمام مواضع نویسندۀ یادداشت نیست.
@IranDel_Channel
💢
Telegram
ایراندل | IranDel
همه عالم تن است و ایران دل ❤️
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
👍27👎3
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥 مسیحیان صهیونیست کیستند و چرا شاخهای از آنها خواستار جنگ با ایراناند؟ الهیات آخرالزمانی چیست؟
میزبان: پیمان عارف اسکویی
مهمان: کامروز خسروی جاوید
🔴 این گفتوگو را میتوان در یوتیوب هم تماشا کرد.
🔴 پینوشت:
بازنشر یک گفتوگو به معنای تأییدِ کلِّ محتوای آن نیست.
@IranDel_Channel
💢
میزبان: پیمان عارف اسکویی
مهمان: کامروز خسروی جاوید
🔴 این گفتوگو را میتوان در یوتیوب هم تماشا کرد.
🔴 پینوشت:
بازنشر یک گفتوگو به معنای تأییدِ کلِّ محتوای آن نیست.
@IranDel_Channel
💢
👍12👎4
📷 راهنمای شهر تبریز
تالیف: اسماعیل دیباج و عبدالعلی کارنگ
ناشر: کتابفروشی حاجمحمدباقر کتابچی حقیقت، تبریز
با همکاری کتابخانۀ ملی تبریز دو هزار نسخه در آبان ۱۳۴۲ خورشیدی در چاپخانۀ شفق تبریز به چاپ رسید.
@IranDel_Channel
💢
تالیف: اسماعیل دیباج و عبدالعلی کارنگ
ناشر: کتابفروشی حاجمحمدباقر کتابچی حقیقت، تبریز
با همکاری کتابخانۀ ملی تبریز دو هزار نسخه در آبان ۱۳۴۲ خورشیدی در چاپخانۀ شفق تبریز به چاپ رسید.
@IranDel_Channel
💢
👍16👎1
ایراندل | IranDel
🔴 مسئلۀ تاریخی ایران ✍️ یدالله کریمیپور، دکترای جغرافیای سیاسی دستکم از هنگامِ تکوینِ ایرانِ جدید (۱۵۰۱ [میلادی] - صفویه) تاکنون، چشمگیرترین نقشِ حکومتها در اعتلا و فتور این کهن ملت و کشور، به جهتگیری آنها مرتبط بوده است: تصمیمگیری استراتژیک؛ یعنی…
🔴 این روزها ترکیه در ایران چه میکند؟
✍️ یدالله کریمیپور
به گمانم سازمان اطلاعات ملی ترکیه (میت) با وجود گسترش ابعاد نفوذ دیرپایش در ایران، این روزها در پی تحمیل سه هدف اساسی در این دیار است:
یک) به هر قیمت و با هر ابزاری مانع انجام هر نوع گفتگوی ایران - غرب شود. انجام و استمرار گفتگو و احتمال تبدیل آن به مذاکره، خللی بزرگ در طرح و برنامهریزی درازمدت ترکیه برای آیندۀ ایران است. چنین خطری باید به هر وسیلۀ ممکن از طریق نفوذیهای میت برطرف شود.
دو) تقویتِ رویکرد کسانی که خواهان تغییر دکترین هستهوی جمهوری اسلامی هستند؛ به منظور آمادهسازی فضای بینالمللی جهت تهاجم هوایی به تأسیسات و به ناچار کشاندن ایران به جنگ با اسراییل (اشغالگر) با حربه صادق سه.
از دیدگاه پرزیدنت اردوغان و با وجود شم بسیار قوی فرصتطلبی کممانند او، بعید است شرایط مناسب کنونی در جهت تضعیف ایران در سالهای آتی مجددا بروز کند.
سه) درگیر کردن بیش از پیش جمهوری اسلامی در جنگ و مشاجره؛ از جمله در میدانهای سوریه، لبنان، اسراییل و میدان.های بیکران داخلی، به منظور بهرهبرداری فرصتطلبانه از آنها و در نهایت تضعیف همبستگی ملی.
من آن چه شرط بلاِغ است با تو میگویم
تو خواه از سخنم پند گیر، خواه ملال
🔴 پینوشت:
بازنشرِ یک یادداشت به معنای تأييدِ کلِّ محتوای آن و تأييدِ تمام مواضع نویسندۀ یادداشت نیست.
@IranDel_Channel
💢
🔴 این روزها ترکیه در ایران چه میکند؟
✍️ یدالله کریمیپور
به گمانم سازمان اطلاعات ملی ترکیه (میت) با وجود گسترش ابعاد نفوذ دیرپایش در ایران، این روزها در پی تحمیل سه هدف اساسی در این دیار است:
یک) به هر قیمت و با هر ابزاری مانع انجام هر نوع گفتگوی ایران - غرب شود. انجام و استمرار گفتگو و احتمال تبدیل آن به مذاکره، خللی بزرگ در طرح و برنامهریزی درازمدت ترکیه برای آیندۀ ایران است. چنین خطری باید به هر وسیلۀ ممکن از طریق نفوذیهای میت برطرف شود.
دو) تقویتِ رویکرد کسانی که خواهان تغییر دکترین هستهوی جمهوری اسلامی هستند؛ به منظور آمادهسازی فضای بینالمللی جهت تهاجم هوایی به تأسیسات و به ناچار کشاندن ایران به جنگ با اسراییل (اشغالگر) با حربه صادق سه.
از دیدگاه پرزیدنت اردوغان و با وجود شم بسیار قوی فرصتطلبی کممانند او، بعید است شرایط مناسب کنونی در جهت تضعیف ایران در سالهای آتی مجددا بروز کند.
سه) درگیر کردن بیش از پیش جمهوری اسلامی در جنگ و مشاجره؛ از جمله در میدانهای سوریه، لبنان، اسراییل و میدان.های بیکران داخلی، به منظور بهرهبرداری فرصتطلبانه از آنها و در نهایت تضعیف همبستگی ملی.
من آن چه شرط بلاِغ است با تو میگویم
تو خواه از سخنم پند گیر، خواه ملال
🔴 پینوشت:
بازنشرِ یک یادداشت به معنای تأييدِ کلِّ محتوای آن و تأييدِ تمام مواضع نویسندۀ یادداشت نیست.
@IranDel_Channel
💢
Telegram
ایراندل | IranDel
همه عالم تن است و ایران دل ❤️
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
👍33
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 سخنانِ چندسال پیش حمید احمدی، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران:
وقتی ایران، در جهان، پرستیژ داشته باشد، قدرتِ ملّی داشته باشد، رهبرانش اعتبار جهانی داشته باشند، خود این، روی ذهنیت ایرانیان تأثیر میگذارد ... وقتی ایران در عرصۀ جهانی ضعیف باشد، این جوجههای اطراف هم علیه ما موضع میگیرند و ...
🔴 پینوشت:
این سخنرانی سالها پیش انجام شده است.
@IranDel_Channel
💢
وقتی ایران، در جهان، پرستیژ داشته باشد، قدرتِ ملّی داشته باشد، رهبرانش اعتبار جهانی داشته باشند، خود این، روی ذهنیت ایرانیان تأثیر میگذارد ... وقتی ایران در عرصۀ جهانی ضعیف باشد، این جوجههای اطراف هم علیه ما موضع میگیرند و ...
🔴 پینوشت:
این سخنرانی سالها پیش انجام شده است.
@IranDel_Channel
💢
👍40👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 پاسخ «محمد بیانی»، دکترای ادبیات حماسی و مدرس زبانهای باستانی به حملاتِ «محسن رنانی» به زبانِ ملّی فارسی
@IranDel_Channel
💢
@IranDel_Channel
💢
👍61👎3
🔴 زوال میدان نتیجهاش میشود:
دیپلماسی رستورانی
✍️ بیژن اشتری، مترجم و پژوهشگر
تا همین دو سه سال پیش «میدان» (عملیات نظامی جمهوری اسلامی در کشورهای اطراف) تعیینکنندۀ دیپلماسی بود. رهبران نظام قاطعانه میگفتند که وزارت خارجه صرفاً مجری دستورات و سیاستهاییست که از سوی نهادهای بالا دستی (شورای امنیت ملی یا در واقع ارکان عالی ارتش و سپاه) اتخاذ شده است. آن زمان جمهوری اسلامی شش لشکر آماده در میدان نبرد با اسرائیل در منطقه داشت و کبکش خروس میخواند و در نتیجه اصرار داشت که دیپلماسی باید ابزار میدان باشد.
اما حالا که باد میدان، خالی شده و گریز از صحنه نبرد در دستور کار نظامیان قرار گرفته، دیگر کسی از اولویت میدان بر دیپلماسی سخن نمیگوید و دیپلماسی جمهوری اسلامی حقیقتاً وضع اسفبار و کمیکی پیدا کرده.
وزیر خارجه به ظاهر پرتحرک است و از این پایتخت عربی به آن پایتخت میرود اما جز بیان حرفهای کلی و بیان چند شعار علیه آمریکا و اسرائیل کاری نمیتواند پیش ببرد و حداکثر کاری که میتواند بکند خوردن غذا در رستورانهای قاهره و دمشق است. آنچه عراقچی در سفرهای منطقهایاش میگوید چیزی جز شلیک با تفنگ خالی نیست.
اگر در تهران بماند سنگینتر است تا به این سفرهای حقارتآمیز برود. دیپلماسی ایرانی در تاریخ خودش چنین زوال فاحشی را هرگز تجربه نکرده بود. واقعاً مایۀ شرمساری است. حالا تنها چیزی که برایشان باقی مانده تهدیدات اتمی است و گمان میکنند که این میتواند کارت برنده در مذاکرات با آمریکا و غرب باشد.به زودی این توهمشان هم مثل توهم «حکمرانی بر شش کشور عربی» برطرف خواهد شد.
این وضع أسفبار مرا به یاد مقطعی از تاریخ شوروی میاندازد. پس از پیروزی انقلاب بولشویکی تروتسکی وزیر امور خارجه شد. اما او به ندرت در محل کارش حضور مییافت. ازش پرسیدند دلیل این غیبتها چیست. تروتسکی پاسخ داد: «راستش را بخواهید یک حکومت انقلابی نیاز چندانی به وزارت خارجه ندارد. حداکثر کار ما صدور بیانیههای تهدیدآمیز علیه کشورهای امپریالیستی است. ما باید کرکرۀ وزارت خارجه را پایین بکشیم و برویم دنبال کارهای انقلابی مهمتر در عرصۀ نبرد»
البته این مربوط به یکی دو سال اول انقلاب بولشویکی است. بعدها کمونیستها یاد گرفتند که از سفارتخانههایشان در خارج میتوانند برای انواع عملیات ترور، خرابکاری، جاسوسی و پروپاگاندا استفاده کنند و به این ترتیب دیپلماسی در خدمت «میدان »قرار گرفت و نتیجه نهاییاش هم همان شد که دیدیم. متأسفانه هیچ کسی از این تجربه تاریخی درس عبرت نگرفت.
🔴 پینوشت:
بازنشرِ یک یادداشت به معنای تأييد کلِّ محتوای آن و تأیید تمام مواضع نویسندۀ یادداشت نیست.
@IranDel_Channel
💢
🔴 زوال میدان نتیجهاش میشود:
دیپلماسی رستورانی
✍️ بیژن اشتری، مترجم و پژوهشگر
تا همین دو سه سال پیش «میدان» (عملیات نظامی جمهوری اسلامی در کشورهای اطراف) تعیینکنندۀ دیپلماسی بود. رهبران نظام قاطعانه میگفتند که وزارت خارجه صرفاً مجری دستورات و سیاستهاییست که از سوی نهادهای بالا دستی (شورای امنیت ملی یا در واقع ارکان عالی ارتش و سپاه) اتخاذ شده است. آن زمان جمهوری اسلامی شش لشکر آماده در میدان نبرد با اسرائیل در منطقه داشت و کبکش خروس میخواند و در نتیجه اصرار داشت که دیپلماسی باید ابزار میدان باشد.
اما حالا که باد میدان، خالی شده و گریز از صحنه نبرد در دستور کار نظامیان قرار گرفته، دیگر کسی از اولویت میدان بر دیپلماسی سخن نمیگوید و دیپلماسی جمهوری اسلامی حقیقتاً وضع اسفبار و کمیکی پیدا کرده.
وزیر خارجه به ظاهر پرتحرک است و از این پایتخت عربی به آن پایتخت میرود اما جز بیان حرفهای کلی و بیان چند شعار علیه آمریکا و اسرائیل کاری نمیتواند پیش ببرد و حداکثر کاری که میتواند بکند خوردن غذا در رستورانهای قاهره و دمشق است. آنچه عراقچی در سفرهای منطقهایاش میگوید چیزی جز شلیک با تفنگ خالی نیست.
اگر در تهران بماند سنگینتر است تا به این سفرهای حقارتآمیز برود. دیپلماسی ایرانی در تاریخ خودش چنین زوال فاحشی را هرگز تجربه نکرده بود. واقعاً مایۀ شرمساری است. حالا تنها چیزی که برایشان باقی مانده تهدیدات اتمی است و گمان میکنند که این میتواند کارت برنده در مذاکرات با آمریکا و غرب باشد.به زودی این توهمشان هم مثل توهم «حکمرانی بر شش کشور عربی» برطرف خواهد شد.
این وضع أسفبار مرا به یاد مقطعی از تاریخ شوروی میاندازد. پس از پیروزی انقلاب بولشویکی تروتسکی وزیر امور خارجه شد. اما او به ندرت در محل کارش حضور مییافت. ازش پرسیدند دلیل این غیبتها چیست. تروتسکی پاسخ داد: «راستش را بخواهید یک حکومت انقلابی نیاز چندانی به وزارت خارجه ندارد. حداکثر کار ما صدور بیانیههای تهدیدآمیز علیه کشورهای امپریالیستی است. ما باید کرکرۀ وزارت خارجه را پایین بکشیم و برویم دنبال کارهای انقلابی مهمتر در عرصۀ نبرد»
البته این مربوط به یکی دو سال اول انقلاب بولشویکی است. بعدها کمونیستها یاد گرفتند که از سفارتخانههایشان در خارج میتوانند برای انواع عملیات ترور، خرابکاری، جاسوسی و پروپاگاندا استفاده کنند و به این ترتیب دیپلماسی در خدمت «میدان »قرار گرفت و نتیجه نهاییاش هم همان شد که دیدیم. متأسفانه هیچ کسی از این تجربه تاریخی درس عبرت نگرفت.
🔴 پینوشت:
بازنشرِ یک یادداشت به معنای تأييد کلِّ محتوای آن و تأیید تمام مواضع نویسندۀ یادداشت نیست.
@IranDel_Channel
💢
👍27👎8