🔴 احیای ایران
[ برشی کوتاه از سرمقالۀ شمارۀ پانزدهم فصلنامۀ سیاستنامه - زمستان ۱۳۹۹ خورشیدی ]
✍️ حامد زارع
ایران کنونی به مثابه کانون فلات ایران در یکی از حساسترین دورههای تاریخی خود به سر میبرد. از حضور نظامی ایالات متحده در اطراف کشور گرفته تا سرکشیهای همسایههای تازه به دوران رسیده شرایطی را پیش آورده که لزوم توجه هر چه بیشتر به وحدت ملی را یادآور شده است. وحدت ملی در هر دورهای پیرامون مفاهیمی شکل گرفته و سپس نصوص مربوط به خود را سامان داده است. از دوران باستان تا شاهنشاهی ساسانیان، وحدت ملی ایران حول مفردات معطوف به فرِّ شاهی و دیانت زرتشتی شکل گرفته است.
با هجوم اعراب و گذار از دو قرن سکوت، در دوران سلطنت غزنویان و سلجوقیان بازگشتی به اندرزنامههای ایرانی شکل گرفت و مضامین کهن وحدت ملی ایران در اشعار فردوسی بازتاب یافت و در کشورداری خواجه نظاماالملک رخنه کرد. نگارش سیاستنامه توسط خواجه و عطف توجه دوباره به مفهوم عدالت یکی از مهمترین مقاطع تاریخ فکری ایرانزمین به شمار میرود که زمینهساز تداوم فرهنگ و خِرد سیاسی ایران در دوره اسلامی تاریخش شد.
با ظهور شاه اسماعیل و شکلگیری شاهنشاهی صفویان و قدرتنمایی شاهعباس صفوی، وحدت ملی ایران حول محور تشیع، شکلی تازه به خود گرفت و در متون فقهای ایرانی و لبنانی نصوص تازهای یافت. در پایان دوران قاجاریه نیز بازگشت دوبارهای به مفهوم عدالت ذیل جنبش مشروطهخواهی پیدا شد و با مطمحنظر قرار گرفتن تجربه مغربزمین، لزوم تأسیس نهادهای دورۀ جدید مورد تأکید ایرانیان قرار گرفت و لاجرم اندیشۀ غربی نیز تبدیل به یکی از نصوصی شد که نظام مشروطیت مهمترین و برجستهترین مصداق آن شد. آرمانهای مشروطه در صد سال اخیر همواره به مثابه یکی از عوامل پیدایش وحدت ملی مورد تبیین و بررسی اندیشمندان قرار گرفته است.
در مقطع کنونی لزوم حفظ و حراست از نصوص ایرانی، شیعی و غربی که پایه و مایۀ تاریخ جدید ایران را تشکیل داده است بیش از همیشه ضروری است. اگر با تشبث به وحدت ملی توانستهایم از گذرگاههایی نظیر جنگ تحمیلی و همچنین بحران هستهای عبور کنیم، با همین وحدت نیز میتوانیم در حفظ یکپارچگی کشور و تمامیت ارضی آن کوشا باشیم.
واکنش شهروندان ایرانی به شعرخوانی رجب طیب اردوغان در رژۀ نظامی باکو به خوبی نشان دهنده حضور این وحدت ملی در وجدان عمومی ایرانیان و تبلور روحیۀ ملی آنان در دفاع از کیان ایران است. تعرض لسانی اردوغان نه تنها مایۀ عقبنشینی و سرخوردگی نشد، بلکه پایهای برای احیای ایران در افکار عمومی نیز شد.
احیای ایران به عنوان ستونی که "اقوام گوناگون" را زیر یک سقف نگاه داشته است، مهمترین و فوریترین امر سیاسی به شمار میرود و لازمۀ این امر سیاسی نیز تقویت وحدت ملی است. وحدتی که بر پایۀ اندیشۀ ایرانی، مذهب شیعی و تجددِ غربی شکل گرفته، دوام یافته و ساختار پیدا کرده است.
@IranDel_Channel
💢
🔴 احیای ایران
[ برشی کوتاه از سرمقالۀ شمارۀ پانزدهم فصلنامۀ سیاستنامه - زمستان ۱۳۹۹ خورشیدی ]
✍️ حامد زارع
ایران کنونی به مثابه کانون فلات ایران در یکی از حساسترین دورههای تاریخی خود به سر میبرد. از حضور نظامی ایالات متحده در اطراف کشور گرفته تا سرکشیهای همسایههای تازه به دوران رسیده شرایطی را پیش آورده که لزوم توجه هر چه بیشتر به وحدت ملی را یادآور شده است. وحدت ملی در هر دورهای پیرامون مفاهیمی شکل گرفته و سپس نصوص مربوط به خود را سامان داده است. از دوران باستان تا شاهنشاهی ساسانیان، وحدت ملی ایران حول مفردات معطوف به فرِّ شاهی و دیانت زرتشتی شکل گرفته است.
با هجوم اعراب و گذار از دو قرن سکوت، در دوران سلطنت غزنویان و سلجوقیان بازگشتی به اندرزنامههای ایرانی شکل گرفت و مضامین کهن وحدت ملی ایران در اشعار فردوسی بازتاب یافت و در کشورداری خواجه نظاماالملک رخنه کرد. نگارش سیاستنامه توسط خواجه و عطف توجه دوباره به مفهوم عدالت یکی از مهمترین مقاطع تاریخ فکری ایرانزمین به شمار میرود که زمینهساز تداوم فرهنگ و خِرد سیاسی ایران در دوره اسلامی تاریخش شد.
با ظهور شاه اسماعیل و شکلگیری شاهنشاهی صفویان و قدرتنمایی شاهعباس صفوی، وحدت ملی ایران حول محور تشیع، شکلی تازه به خود گرفت و در متون فقهای ایرانی و لبنانی نصوص تازهای یافت. در پایان دوران قاجاریه نیز بازگشت دوبارهای به مفهوم عدالت ذیل جنبش مشروطهخواهی پیدا شد و با مطمحنظر قرار گرفتن تجربه مغربزمین، لزوم تأسیس نهادهای دورۀ جدید مورد تأکید ایرانیان قرار گرفت و لاجرم اندیشۀ غربی نیز تبدیل به یکی از نصوصی شد که نظام مشروطیت مهمترین و برجستهترین مصداق آن شد. آرمانهای مشروطه در صد سال اخیر همواره به مثابه یکی از عوامل پیدایش وحدت ملی مورد تبیین و بررسی اندیشمندان قرار گرفته است.
در مقطع کنونی لزوم حفظ و حراست از نصوص ایرانی، شیعی و غربی که پایه و مایۀ تاریخ جدید ایران را تشکیل داده است بیش از همیشه ضروری است. اگر با تشبث به وحدت ملی توانستهایم از گذرگاههایی نظیر جنگ تحمیلی و همچنین بحران هستهای عبور کنیم، با همین وحدت نیز میتوانیم در حفظ یکپارچگی کشور و تمامیت ارضی آن کوشا باشیم.
واکنش شهروندان ایرانی به شعرخوانی رجب طیب اردوغان در رژۀ نظامی باکو به خوبی نشان دهنده حضور این وحدت ملی در وجدان عمومی ایرانیان و تبلور روحیۀ ملی آنان در دفاع از کیان ایران است. تعرض لسانی اردوغان نه تنها مایۀ عقبنشینی و سرخوردگی نشد، بلکه پایهای برای احیای ایران در افکار عمومی نیز شد.
احیای ایران به عنوان ستونی که "اقوام گوناگون" را زیر یک سقف نگاه داشته است، مهمترین و فوریترین امر سیاسی به شمار میرود و لازمۀ این امر سیاسی نیز تقویت وحدت ملی است. وحدتی که بر پایۀ اندیشۀ ایرانی، مذهب شیعی و تجددِ غربی شکل گرفته، دوام یافته و ساختار پیدا کرده است.
@IranDel_Channel
💢
👍22👎1
Telegram
attach 📎
🎥 آیا سقوط سلسلۀ ساسانی، باعثِ زوال ایران گردید؟
گفتوگو با حسین شیرمحمدی، دکترای تاریخ و پژوهشگر تاریخ اندیشۀ سیاسی در ایران
در شرحِ این گفتوگو آمده است:
در این ویدئو، پیامدهای سقوط سلسلۀ ساسانی را با نظریۀ نهادگرایی مورد بررسی قراردادهایم. در اینجا بحث ما حول محور اسلام به عنوان یک مجموعه آموزه و ایدئولوژی، مطرح نیست، بلکه معتقدیم پیش از اسلام مجموعهای از نهادها در ایران بوجود آمده بود که نتیجه آن استقرار امنیت در فلاتِ ایران بود و با ورود اعرابِ مسلمان به ایران، این نهادها از میان رفت. ایران باستان شامل پنج حکومتِ ماد، هخامنشیان، جانشینان اسکندر یعنی سلوکیان، پارتیان یا اشکانیان و در آخر حکومتِ ساسانیان میباشند که که این پنج حکومت، نشانۀ استمرار است. در حالی که در ایرانِ دورۀ اسلامی یا ایرانِ بعد از اسلام، ایران دارای ۲۰ حکومت بزرگ و تعداد بسیار زیاد حکومتهای محلی میباشد که نشانگرِ بیثباتی سیاسی و به تبع آن از بین رفتن امنیت میشود. در این ویدئو میپرسیم دلیل آن استمرار و این بیثباتی چیست؟
نظر ما این است که [در دوران پیش از اسلام]، نظام شاهی به عبارت دیگر شاهنشاهی با پشتیبانی اندیشۀ ایرانشهری که یک اندیشۀ سیاسی مترقی عصرِ خود بود، موجب ثباتِ شرق گردیده بود. این اندیشه تنها شاهِ نژاده، دارای فرّه ایزدی (فرهمند) را شایستۀ شاهی میدانست و این تحرکِ اجتماعی را کاهش و بحرانِ جانشینی را به حداقل میرساند در صورتی که بعد از اسلام، حکومت از کسی بود که غلبه میکرد. الحکم لمن غلبه از معاویه معروف است و این خود باعث بیثباتی شد. سیاستهای استراتژیکِ خلافت هم که تفرقهبینداز و حکومتکُن به بیثباتی دامن میزد. پیش از اسلام فرِّ ایرانی، فرِّ سرزمین ایران در اوستا و کیش زردشتی تئوریزه شده بود. آیین زرتشت باعث ایجاد یک هویت ملی حامی حکومت بود، در صورتی که بعد از اسلام پشتوانههای تئوریک هویت ایرانی از دست رفت و ایران در امتِ اسلامی "هضم" شد و نتیجۀ آن تضادِ دولت - ملت در ایران بود که تا عصر حاضر، گریبانگیر ایران است. همچنین بعد از اسلام هویت ایرانی، جای خود را به هویت اسلامی داد و قبائلِ تُرک به ایران سرازیر شدند و ترکیبِ جمعیتی ایران از روستایی به عشیرهای و شبانی تغییر کرد که خود موجب ناامنی شد و تنها توسط رضاشاه مرتفع گردید. همینطور ایران به چرخۀ فقر افتاد، چرا که کشور تکهتکه و ملوکالطوایفی، منابع محدود خود را در بخش نظامی سرمایه کرده و از هزینه در امور عمرانی و زیربنایی غافل میشدند و این بخاطر میلیتاریزه شدن منطقه بود.
🔴 ویدئو را میتوان در یوتیوب هم تماشا کرد.
🔴 پینوشت:
بازنشرِ ویدئو و شرح آن، به معنای تأييد کلِّ محتوای آن نیست.
@IranDel_Channel
💢
🎥 آیا سقوط سلسلۀ ساسانی، باعثِ زوال ایران گردید؟
گفتوگو با حسین شیرمحمدی، دکترای تاریخ و پژوهشگر تاریخ اندیشۀ سیاسی در ایران
در شرحِ این گفتوگو آمده است:
در این ویدئو، پیامدهای سقوط سلسلۀ ساسانی را با نظریۀ نهادگرایی مورد بررسی قراردادهایم. در اینجا بحث ما حول محور اسلام به عنوان یک مجموعه آموزه و ایدئولوژی، مطرح نیست، بلکه معتقدیم پیش از اسلام مجموعهای از نهادها در ایران بوجود آمده بود که نتیجه آن استقرار امنیت در فلاتِ ایران بود و با ورود اعرابِ مسلمان به ایران، این نهادها از میان رفت. ایران باستان شامل پنج حکومتِ ماد، هخامنشیان، جانشینان اسکندر یعنی سلوکیان، پارتیان یا اشکانیان و در آخر حکومتِ ساسانیان میباشند که که این پنج حکومت، نشانۀ استمرار است. در حالی که در ایرانِ دورۀ اسلامی یا ایرانِ بعد از اسلام، ایران دارای ۲۰ حکومت بزرگ و تعداد بسیار زیاد حکومتهای محلی میباشد که نشانگرِ بیثباتی سیاسی و به تبع آن از بین رفتن امنیت میشود. در این ویدئو میپرسیم دلیل آن استمرار و این بیثباتی چیست؟
نظر ما این است که [در دوران پیش از اسلام]، نظام شاهی به عبارت دیگر شاهنشاهی با پشتیبانی اندیشۀ ایرانشهری که یک اندیشۀ سیاسی مترقی عصرِ خود بود، موجب ثباتِ شرق گردیده بود. این اندیشه تنها شاهِ نژاده، دارای فرّه ایزدی (فرهمند) را شایستۀ شاهی میدانست و این تحرکِ اجتماعی را کاهش و بحرانِ جانشینی را به حداقل میرساند در صورتی که بعد از اسلام، حکومت از کسی بود که غلبه میکرد. الحکم لمن غلبه از معاویه معروف است و این خود باعث بیثباتی شد. سیاستهای استراتژیکِ خلافت هم که تفرقهبینداز و حکومتکُن به بیثباتی دامن میزد. پیش از اسلام فرِّ ایرانی، فرِّ سرزمین ایران در اوستا و کیش زردشتی تئوریزه شده بود. آیین زرتشت باعث ایجاد یک هویت ملی حامی حکومت بود، در صورتی که بعد از اسلام پشتوانههای تئوریک هویت ایرانی از دست رفت و ایران در امتِ اسلامی "هضم" شد و نتیجۀ آن تضادِ دولت - ملت در ایران بود که تا عصر حاضر، گریبانگیر ایران است. همچنین بعد از اسلام هویت ایرانی، جای خود را به هویت اسلامی داد و قبائلِ تُرک به ایران سرازیر شدند و ترکیبِ جمعیتی ایران از روستایی به عشیرهای و شبانی تغییر کرد که خود موجب ناامنی شد و تنها توسط رضاشاه مرتفع گردید. همینطور ایران به چرخۀ فقر افتاد، چرا که کشور تکهتکه و ملوکالطوایفی، منابع محدود خود را در بخش نظامی سرمایه کرده و از هزینه در امور عمرانی و زیربنایی غافل میشدند و این بخاطر میلیتاریزه شدن منطقه بود.
🔴 ویدئو را میتوان در یوتیوب هم تماشا کرد.
🔴 پینوشت:
بازنشرِ ویدئو و شرح آن، به معنای تأييد کلِّ محتوای آن نیست.
@IranDel_Channel
💢
👍18
Telegram
attach 📎
🎥 بهیاد زندهیاد فرزین غفــوری
سخنانِ سجاد آیدنلو، استاد زبان و ادبیات فارسی و شاهنامهپژوه
مؤسسۀ پژوهشی میراث مکتوب - چهارشنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۳ خورشیدی
فرزین غفوری متولد سال ۱۳۵۳ خورشیدی در تهران بود. او کارشناسی علوم سیاسی و روابط بینالملل را با طرح تحقیقی «تاریخ اسماعیلیه و جامعهشناسی سیاسی دوره سلجوقی» دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران دریافت کرد. کارشناسی ارشد خود را نیز در رشتۀ تاریخ ایران باستان در دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه تهران با پایاننامه «بررسی تطبیقی شاهنامۀ فردوسی (دورۀ خسروانوشیروان) و منابع تاریخی» گذراند و در سال۱۳۹۴ خورشیدی، دکتری تاریخ باستان خود را از دانشگاه تهران دریافت کرد. «سنجش منابع تاریخی شاهنامۀ فردوسی دربارۀ پادشاهی خسروانوشیروان» عنوان تز دکتری او بود.
از سال ۱۳۸۹ تا ۱۳۹۷ خورشیدی پژوهشگر گروه واژهگزینی فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود و از سال ۱۳۹۷ عضو هیئت علمی فرهنگستان زبان و ادب فارسی شده بود.
غفوری برای کتاب «سنجش منابع تاریخی شاهنامه در پادشاهی خسروانوشیروان» برگزیده هفدهمین دورۀ جایزۀ قلم زرّین (پژوهش برگزیده در حوزۀ نقد و پژوهش ادبی)، برندۀ پانزدهمین دورۀ جایزۀ پژوهش فرهنگی سال (پژوهش برگزیده در حوزۀ مطالعات ادبی و زبان فارسی) و برندۀ ششمین دورۀ جایزۀ استاد دکتر فتحالله مجتبایی (یکی از دو رسالۀ دکتری برگزیدۀ سال ۱۳۹۴ در حوزۀ ادبیات، عرفان و فلسفه) شد.
فرزین غفوری، نویسنده ، پژوهشگر و عضو هیئت علمی فرهنگستان زبان و ادب فارسی در ۵۰ سالگی از دنیا رفت و ۸ آبان ۱۴۰۳ خورشیدی به خاک سپرده شد.
یادشان مانا
#یادها
@IranDel_Channel
💢
سخنانِ سجاد آیدنلو، استاد زبان و ادبیات فارسی و شاهنامهپژوه
مؤسسۀ پژوهشی میراث مکتوب - چهارشنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۳ خورشیدی
فرزین غفوری متولد سال ۱۳۵۳ خورشیدی در تهران بود. او کارشناسی علوم سیاسی و روابط بینالملل را با طرح تحقیقی «تاریخ اسماعیلیه و جامعهشناسی سیاسی دوره سلجوقی» دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران دریافت کرد. کارشناسی ارشد خود را نیز در رشتۀ تاریخ ایران باستان در دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه تهران با پایاننامه «بررسی تطبیقی شاهنامۀ فردوسی (دورۀ خسروانوشیروان) و منابع تاریخی» گذراند و در سال۱۳۹۴ خورشیدی، دکتری تاریخ باستان خود را از دانشگاه تهران دریافت کرد. «سنجش منابع تاریخی شاهنامۀ فردوسی دربارۀ پادشاهی خسروانوشیروان» عنوان تز دکتری او بود.
از سال ۱۳۸۹ تا ۱۳۹۷ خورشیدی پژوهشگر گروه واژهگزینی فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود و از سال ۱۳۹۷ عضو هیئت علمی فرهنگستان زبان و ادب فارسی شده بود.
غفوری برای کتاب «سنجش منابع تاریخی شاهنامه در پادشاهی خسروانوشیروان» برگزیده هفدهمین دورۀ جایزۀ قلم زرّین (پژوهش برگزیده در حوزۀ نقد و پژوهش ادبی)، برندۀ پانزدهمین دورۀ جایزۀ پژوهش فرهنگی سال (پژوهش برگزیده در حوزۀ مطالعات ادبی و زبان فارسی) و برندۀ ششمین دورۀ جایزۀ استاد دکتر فتحالله مجتبایی (یکی از دو رسالۀ دکتری برگزیدۀ سال ۱۳۹۴ در حوزۀ ادبیات، عرفان و فلسفه) شد.
فرزین غفوری، نویسنده ، پژوهشگر و عضو هیئت علمی فرهنگستان زبان و ادب فارسی در ۵۰ سالگی از دنیا رفت و ۸ آبان ۱۴۰۳ خورشیدی به خاک سپرده شد.
یادشان مانا
#یادها
@IranDel_Channel
💢
👍26👎1
Forwarded from ایراندل | IranDel
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 یکم آذر ماه، روز ملی اصفهانِ زیبای ایران
نکهت حور است یا هوای صفاهان
جبهت جوز است یا لقای صفاهان
دولت و ملت جنابه زاد چو جوزا
مارد بخت یگانه زای صفاهان
خاقانی شروانی
🔴 ویدئو از خشایار لهراسبی
با آوازی از استاد تاج اصفهانی
#مناسبتها
@IranDel_Channel
💢
نکهت حور است یا هوای صفاهان
جبهت جوز است یا لقای صفاهان
دولت و ملت جنابه زاد چو جوزا
مارد بخت یگانه زای صفاهان
خاقانی شروانی
🔴 ویدئو از خشایار لهراسبی
با آوازی از استاد تاج اصفهانی
#مناسبتها
@IranDel_Channel
💢
👍28
ایراندل | IranDel
. 🔴 آیا گرگ توتم مردم آذربایجان است؟ (نقد و بررسی تاریخی و متنشناختی یک ادعا) ✍️ محمد جعفری (قنواتی) چکیده: سالهای اخیر گاه در شماری از نشریات محلی آذربایجان، گرگ به عنوان تـوتم مردم آذربایجان مطرح شده است. عدهای نیز که خود را «هویتطلـب» مینامنـد…
🔴 فرهنگ فولکلوریک علیه ایدههای تجزیهطلبان | گفتگو با محمد قنواتی
آذربایجان نمیتواند جدا از ایران باشد | فرهنگ مردم ایران را نمیشود تکهتکه دید
✍️ گفتوگوی آسیه توحیدنژاد از انصاف نیوز با محمد جعفری قنواتی، دکترای فرهنگ و ادبیات عامه
محمد قنواتی، عضو مرکز دایرهالمعارف بزرگ اسلامی و مدیر بخش فولکلور این مؤسسه در گفتگویی مفصل با انصاف نیوز دربارهی اشتراکات فولکلوریک ایرانیان و نقش این موضوع در پیوند ما گفت. او در این گفتگو از افسانهها، بازیها، ضربالمثلها و آداب و آیینهای مشترک ایرانیها گفت و مثال زد.
مثال جالب در این موضوع بازی شاه و وزیر بود که در کودکی ما، فرزندانمان و کوروش، پادشاه هخامنشی مشترک است. در تمام توضیحات آقای قنواتی دربارهی اشتراکات ایرانیان مثال آذربایجان تکرار شد. قنواتی اضافه کرد: آذربایجان تختگاه اسطورهای مردم ایران بوده و حتی بزرگترین آتشکدهی ایرانیان، آتشکدهی مخصوص شاهان یعنی آتشکدهی آذرگُشَسب، نیز در آذربایجان بوده است.
تجزیهطلبان علیه اشتراکات فولکلوریک ملت ایران
انصاف نیوز: آقای جعفری قنواتی فولکلور یا فرهنگ عامه اصلا چه اهمیتی در تعریف هویت ملی ما دارد؟ و در مقابل تجزیه طلبان چطور این فرهنگ رو نشانه گرفتهاند؟
تاریخ مشترک، سرزمین مشترک، زبان ملی مشترک، ادبیات و آداب و آیینهای مشترک یا همان فولکلور از اجزای اساسی هویت ملی هر جامعهای هستند.
بیان سهم فولکلور در هویت ملی ایران نیاز به چند ساعت مصاحبه دارد از این رو من فقط به مصداقهای محدودی از برخی حوزههای فولکلور اشاره خواهم کرد برای اینکه ببینید مردم ایران چطور در زمینههای بنیادی که ریشه در باورها و اعتقادات کهنشان دارد با هم اشتراک دارند.
افسانههای ملی ما، از غرب تا شرق ایران یکی هستند
نخست از افسانهها شروع می کنیم. بسیاری از افسانههایی که در هر منطقه وجود دارد افسانههایی هستند که در سطح ملی هم رایجاند یعنی شما آنها را در هر بخشی از ایران میبینید و افسانههای عام هستند. اینها اکثریت قریب به اتفاق افسانههای ما را تشکیل می دهند. گروه دیگر مربوط به یک منطقهی بزرگتری هستند. همانطور که میدانید تقسیمبندیهایی که امروز میشناسیم مانند یزد، اصفهان، شیراز و… تقسیم بندیهای سیاسی هستند. تقسیمبندیهای فرهنگی شامل مناطق وسیعتری هستند. گروه دیگر افسانههایی هستند که خاص یک منطقهی محدودند.
مثلاً «سنگ صبور» مصداق افسانههاییست که در سطح ملی نقل میشود. سنگ صبور در آذربایجان، اردبیل، زنجان، یزد، خراسان، خوزستان و… هست. حتی در جزایر خلیج فارس، بوموسا، بندرعباس و بوشهر هم هست. در بندر ماهشهر که غربیترین بندر خلیج فارس هست هم وجود دارد.
یا افسانهی «ماه پیشونی» را شما در نظر بگیرید. «ماه پیشونی» در تمام این مناطقی که گفتم وجود دارد. «ماه پیشونی» شباهت فراوانی به «سیندرلا»ی غربیها دارد. در اروپا، کشورهای عربی و سایر مناطق از جمله کشورهای تُرک «سیندرلا» و «ماه پیشونی» جداگانه نقل میشود. فقط و فقط در ایران است که این دو افسانه ترکیب و تحت عنوان «ماه پیشونی» نقل میشود. در آذربایجان، یزد، خراسان، بوشهر، هرمزگان، خوزستان و… هم به همین صورت است. اگر اشتراکات در بنیادهای فکری وجود نداشت خب این داستان به شکل کشورهای تُرک نقل میشد.
بازیهای کودکیمان هم یکی بودهاند
و اما در حوزهی بازیها. اکثریت قریب به اتفاق بازیها در تمام نقاط ایران مشترکاند برای مثال «گرگم و گله میبرم». این در اردبیل، ارومیه و مناطق دیگر هست. جالب است شعری که در ارومیه خوانده میشود عیناً همان شعریست که در یزد و طبس و سایر مناطق خوانده میشود. مثالهای دیگر بازی «گل یا پوچ» یا «گلبازی»، بازی «شاه و وزیر» که به «تورنا بازی» هم معروف است، بازی «هفت سنگ»، بازی «یه قل، دو قل»، بازی «لیلی حوضک» و… .
به عمد مثالهای مختلفی زدم چرا که به عنوان مثال «لیلی حوضک» بازیای برای بچههای کوچکِ خردسال از یک تا دو سال است. در سراسر ایران این بازی وجود دارد. جالب است که در برخی شهرهای آذربایجان اسمش هم همین است. «لیلی حوضه» میگویند. مثال دیگر میتواند بازی «آفتاب مهتاب» باشد.
بازی کودکیهای کوروش کبیر و فرزندانمان یکیست | شاه و وزیر بازی
ببینید هر بازی به نوعی مابه ازای شرایط اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جامعه است. «شاه و وزیر» بازی میتواند بازتاب نظام شاهنشاهی باشد. همین که شاه میتواند دستور بدهد که یک نفر تنبیه شود نمادی از این مشابهت است. جالب است بدانید ...
🔴 ادامهی این گفتوگو را در بخشِ «مشاهدهی فوری» بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
🔴 فرهنگ فولکلوریک علیه ایدههای تجزیهطلبان | گفتگو با محمد قنواتی
آذربایجان نمیتواند جدا از ایران باشد | فرهنگ مردم ایران را نمیشود تکهتکه دید
✍️ گفتوگوی آسیه توحیدنژاد از انصاف نیوز با محمد جعفری قنواتی، دکترای فرهنگ و ادبیات عامه
محمد قنواتی، عضو مرکز دایرهالمعارف بزرگ اسلامی و مدیر بخش فولکلور این مؤسسه در گفتگویی مفصل با انصاف نیوز دربارهی اشتراکات فولکلوریک ایرانیان و نقش این موضوع در پیوند ما گفت. او در این گفتگو از افسانهها، بازیها، ضربالمثلها و آداب و آیینهای مشترک ایرانیها گفت و مثال زد.
مثال جالب در این موضوع بازی شاه و وزیر بود که در کودکی ما، فرزندانمان و کوروش، پادشاه هخامنشی مشترک است. در تمام توضیحات آقای قنواتی دربارهی اشتراکات ایرانیان مثال آذربایجان تکرار شد. قنواتی اضافه کرد: آذربایجان تختگاه اسطورهای مردم ایران بوده و حتی بزرگترین آتشکدهی ایرانیان، آتشکدهی مخصوص شاهان یعنی آتشکدهی آذرگُشَسب، نیز در آذربایجان بوده است.
تجزیهطلبان علیه اشتراکات فولکلوریک ملت ایران
انصاف نیوز: آقای جعفری قنواتی فولکلور یا فرهنگ عامه اصلا چه اهمیتی در تعریف هویت ملی ما دارد؟ و در مقابل تجزیه طلبان چطور این فرهنگ رو نشانه گرفتهاند؟
تاریخ مشترک، سرزمین مشترک، زبان ملی مشترک، ادبیات و آداب و آیینهای مشترک یا همان فولکلور از اجزای اساسی هویت ملی هر جامعهای هستند.
بیان سهم فولکلور در هویت ملی ایران نیاز به چند ساعت مصاحبه دارد از این رو من فقط به مصداقهای محدودی از برخی حوزههای فولکلور اشاره خواهم کرد برای اینکه ببینید مردم ایران چطور در زمینههای بنیادی که ریشه در باورها و اعتقادات کهنشان دارد با هم اشتراک دارند.
افسانههای ملی ما، از غرب تا شرق ایران یکی هستند
نخست از افسانهها شروع می کنیم. بسیاری از افسانههایی که در هر منطقه وجود دارد افسانههایی هستند که در سطح ملی هم رایجاند یعنی شما آنها را در هر بخشی از ایران میبینید و افسانههای عام هستند. اینها اکثریت قریب به اتفاق افسانههای ما را تشکیل می دهند. گروه دیگر مربوط به یک منطقهی بزرگتری هستند. همانطور که میدانید تقسیمبندیهایی که امروز میشناسیم مانند یزد، اصفهان، شیراز و… تقسیم بندیهای سیاسی هستند. تقسیمبندیهای فرهنگی شامل مناطق وسیعتری هستند. گروه دیگر افسانههایی هستند که خاص یک منطقهی محدودند.
مثلاً «سنگ صبور» مصداق افسانههاییست که در سطح ملی نقل میشود. سنگ صبور در آذربایجان، اردبیل، زنجان، یزد، خراسان، خوزستان و… هست. حتی در جزایر خلیج فارس، بوموسا، بندرعباس و بوشهر هم هست. در بندر ماهشهر که غربیترین بندر خلیج فارس هست هم وجود دارد.
یا افسانهی «ماه پیشونی» را شما در نظر بگیرید. «ماه پیشونی» در تمام این مناطقی که گفتم وجود دارد. «ماه پیشونی» شباهت فراوانی به «سیندرلا»ی غربیها دارد. در اروپا، کشورهای عربی و سایر مناطق از جمله کشورهای تُرک «سیندرلا» و «ماه پیشونی» جداگانه نقل میشود. فقط و فقط در ایران است که این دو افسانه ترکیب و تحت عنوان «ماه پیشونی» نقل میشود. در آذربایجان، یزد، خراسان، بوشهر، هرمزگان، خوزستان و… هم به همین صورت است. اگر اشتراکات در بنیادهای فکری وجود نداشت خب این داستان به شکل کشورهای تُرک نقل میشد.
بازیهای کودکیمان هم یکی بودهاند
و اما در حوزهی بازیها. اکثریت قریب به اتفاق بازیها در تمام نقاط ایران مشترکاند برای مثال «گرگم و گله میبرم». این در اردبیل، ارومیه و مناطق دیگر هست. جالب است شعری که در ارومیه خوانده میشود عیناً همان شعریست که در یزد و طبس و سایر مناطق خوانده میشود. مثالهای دیگر بازی «گل یا پوچ» یا «گلبازی»، بازی «شاه و وزیر» که به «تورنا بازی» هم معروف است، بازی «هفت سنگ»، بازی «یه قل، دو قل»، بازی «لیلی حوضک» و… .
به عمد مثالهای مختلفی زدم چرا که به عنوان مثال «لیلی حوضک» بازیای برای بچههای کوچکِ خردسال از یک تا دو سال است. در سراسر ایران این بازی وجود دارد. جالب است که در برخی شهرهای آذربایجان اسمش هم همین است. «لیلی حوضه» میگویند. مثال دیگر میتواند بازی «آفتاب مهتاب» باشد.
بازی کودکیهای کوروش کبیر و فرزندانمان یکیست | شاه و وزیر بازی
ببینید هر بازی به نوعی مابه ازای شرایط اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جامعه است. «شاه و وزیر» بازی میتواند بازتاب نظام شاهنشاهی باشد. همین که شاه میتواند دستور بدهد که یک نفر تنبیه شود نمادی از این مشابهت است. جالب است بدانید ...
🔴 ادامهی این گفتوگو را در بخشِ «مشاهدهی فوری» بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
Telegraph
ایراندل | IranDel
🔴 فرهنگ فولکلوریک علیه ایدههای تجزیهطلبان | گفتگو با محمد جعفری قنواتی ✍️ گفتوگوی آسیه توحیدنژاد از انصاف نیوز با محمد جعفری قنواتی، دکترای فرهنگ و ادبیات عامه محمد جعفری قنواتی، عضو مرکز دایرهالمعارف بزرگ اسلامی و مدیر بخش فولکلور این موسسه در گفتگویی…
👍25👎3
ایراندل | IranDel
🎥 یکم آذر ماه، روز ملی اصفهانِ زیبای ایران نکهت حور است یا هوای صفاهان جبهت جوز است یا لقای صفاهان دولت و ملت جنابه زاد چو جوزا مارد بخت یگانه زای صفاهان خاقانی شروانی 🔴 ویدئو از خشایار لهراسبی با آوازی از استاد تاج اصفهانی #مناسبتها @IranDel_Channel…
🔴 چرا اول آذر به روز اصفهان مشهور است؟
✍️ نفیسه حاجاتی
تاریخنگاران آوردهاند که رکنالدوله بویی (زیسته در حدود ۱۱۰۰ سال پیش) روزی که قمر در برج قوس بود، بارویی به گرد شهر کشید و اینگونه تصویر صورت فلکی قوس زایچه و طالع شهر اصفهان شد. این روایت چنان مشهور بود که قصیدهسرای نامدار کمالالدین اسماعیل اصفهانی در سرودهای شیرین به برج قوس (آذر ماه) پرداخته و به باور رایج آن را طالع سعد خوانده است. با خلاقیت صفویان صورت فلکی قوس از تیراندازی نیم اسب با رخ روبهجلو به کمانداری نیمشیر و رخ رو به پشت درآمد که دُم اژدهاگونهاش را نشانه گرفته است. این حالت گذشته از آن که بیانگر تعلیق دائمی اصفهان بین پربارترین (آذر) و خشکترین (مرداد) فصلهای سال است، دلالت معنایی بلندی دارد که آمیخته با اندیشههای عرفانی است. در این بین تصویر اصیل این نماد بر سردر بازار قیصریه به عنوان مردمیترین عرصه پیوندهای اجتماعی یادآور این آموزه بزرگ است که چگونه میتوان با خرد و شجاعت بر اژدهای نفس غلبه کرد و خیر را بر شر پیروز کرد.
عکاس: نفیسه حاجاتی
@IranDel_Channel
💢
✍️ نفیسه حاجاتی
تاریخنگاران آوردهاند که رکنالدوله بویی (زیسته در حدود ۱۱۰۰ سال پیش) روزی که قمر در برج قوس بود، بارویی به گرد شهر کشید و اینگونه تصویر صورت فلکی قوس زایچه و طالع شهر اصفهان شد. این روایت چنان مشهور بود که قصیدهسرای نامدار کمالالدین اسماعیل اصفهانی در سرودهای شیرین به برج قوس (آذر ماه) پرداخته و به باور رایج آن را طالع سعد خوانده است. با خلاقیت صفویان صورت فلکی قوس از تیراندازی نیم اسب با رخ روبهجلو به کمانداری نیمشیر و رخ رو به پشت درآمد که دُم اژدهاگونهاش را نشانه گرفته است. این حالت گذشته از آن که بیانگر تعلیق دائمی اصفهان بین پربارترین (آذر) و خشکترین (مرداد) فصلهای سال است، دلالت معنایی بلندی دارد که آمیخته با اندیشههای عرفانی است. در این بین تصویر اصیل این نماد بر سردر بازار قیصریه به عنوان مردمیترین عرصه پیوندهای اجتماعی یادآور این آموزه بزرگ است که چگونه میتوان با خرد و شجاعت بر اژدهای نفس غلبه کرد و خیر را بر شر پیروز کرد.
عکاس: نفیسه حاجاتی
@IranDel_Channel
💢
👍18
🎙مناظرۀ نخست: پانترکیسم از دروغ تا واقعیت
مناظرهکنندگان:
داود دشتبانی - سید جواد میری مینق
مجری:
سجاد کاشانی
پنجشنبه، یکم آذر ماه ۱۴۰۳ خورشیدی
@IranDel_Channel
💢
🎙مناظرۀ نخست: پانترکیسم از دروغ تا واقعیت
مناظرهکنندگان:
داود دشتبانی - سید جواد میری مینق
مجری:
سجاد کاشانی
پنجشنبه، یکم آذر ماه ۱۴۰۳ خورشیدی
@IranDel_Channel
💢
👍30👎2
🔴 کوتاه دربارۀ منظومۀ «یوسف و زلیخا»
✍️ جواد رنجبر درخشیلر، دکترای علوم سیاسی و شاهنامهپژوه
[ بخشی از مقالۀ «فردوسی به روایتِ مینوی» نوشتۀ جواد رنجبر درخشیلر، در فصلنامۀ سیاستنامه، شمارۀ ۲۷، تابستان ۱۴۰۲ خورشیدی ]
استاد مجتبی مینوی: یوسف و زلیخایی که به نام فردوسی شناخته میشد در حدود ۴۷۶ ق. به نام شمسالدوله طغانشاه، پسر آلب ارسلان ساخته شده و گویندۀ آن ظاهراً شاعرکی شمس تخلص بوده است.
استاد در مقالۀ یوسف و زلیخا که یکی از بهترین مقالات دربارۀ شاهنامه است، بدون هرگونه فضلنمایی و حاشیهپردازی و با اتکا به مطالعاتِ مفصل، ثابت کردهاند که یوسف و زلیخا از فردوسی نیست و به احتمال بسیار زیاد فردی به نام یوسف چرکس، جامع نسخۀ یوسف و زلیخا، در سال ۸۷۷ ق. آن را به فردوسی نسبت داده است.
پیش از استاد مینوی دکتر حافظ محمود شیرانی در سال ۱۹۲۲ م. و استاد عبدالعظیم قریب، نسبت یوسف و زلیخا با فردوسی را رد کرده بودند.
استاد مینوی به صراحت ایرانشناسان برجسته، اته و نولدکه را که یوسف و زلیخا را از فردوسی دانسته بودند زیر سؤال برده و علت این اشتباه را زبان مادری نبودن فارسی برای آنها گفته است. صراحت استاد در برابر بزرگان علم جهان ستودنی است.
@IranDel_Channel
💢
🔴 کوتاه دربارۀ منظومۀ «یوسف و زلیخا»
✍️ جواد رنجبر درخشیلر، دکترای علوم سیاسی و شاهنامهپژوه
[ بخشی از مقالۀ «فردوسی به روایتِ مینوی» نوشتۀ جواد رنجبر درخشیلر، در فصلنامۀ سیاستنامه، شمارۀ ۲۷، تابستان ۱۴۰۲ خورشیدی ]
استاد مجتبی مینوی: یوسف و زلیخایی که به نام فردوسی شناخته میشد در حدود ۴۷۶ ق. به نام شمسالدوله طغانشاه، پسر آلب ارسلان ساخته شده و گویندۀ آن ظاهراً شاعرکی شمس تخلص بوده است.
استاد در مقالۀ یوسف و زلیخا که یکی از بهترین مقالات دربارۀ شاهنامه است، بدون هرگونه فضلنمایی و حاشیهپردازی و با اتکا به مطالعاتِ مفصل، ثابت کردهاند که یوسف و زلیخا از فردوسی نیست و به احتمال بسیار زیاد فردی به نام یوسف چرکس، جامع نسخۀ یوسف و زلیخا، در سال ۸۷۷ ق. آن را به فردوسی نسبت داده است.
پیش از استاد مینوی دکتر حافظ محمود شیرانی در سال ۱۹۲۲ م. و استاد عبدالعظیم قریب، نسبت یوسف و زلیخا با فردوسی را رد کرده بودند.
استاد مینوی به صراحت ایرانشناسان برجسته، اته و نولدکه را که یوسف و زلیخا را از فردوسی دانسته بودند زیر سؤال برده و علت این اشتباه را زبان مادری نبودن فارسی برای آنها گفته است. صراحت استاد در برابر بزرگان علم جهان ستودنی است.
@IranDel_Channel
💢
Telegram
ایراندل | IranDel
همه عالم تن است و ایران دل ❤️
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
👍23👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 نصرتالله جهانشاهلو افشار، معاون اول میر جعفر خلخالی (پیشهوری) در حکومتِ خودخواندۀ فرقۀ دموکرات آذربایجان:
«ما راه را اشتباه رفته بودیم، آمدن ارتش به آذربایجان، وظیفۀ ملّی بود، خود را مدیون ایران و ایرانی میدانم».
@IranDel_Channel
💢
«ما راه را اشتباه رفته بودیم، آمدن ارتش به آذربایجان، وظیفۀ ملّی بود، خود را مدیون ایران و ایرانی میدانم».
@IranDel_Channel
💢
👍30
🔴 مسئولان وزارت میراث فرهنگی پاسخ دهند
✍️ احسان هوشمند
اعلام ثبت پوشش محلی پوشاک زنان لر در ۲۹ آبان ماه [۱۴۰۳ خورشیدی] موجب اعتراض گروهی از شهروندان قشقایی در شیراز شد. این رویداد اعتراضی، هشداری است تا مسئولان امر و افکار عمومی بیش از گذشته، پدیدههایی از این دست و حساسیتهای آن را در نظر بگیرند و سازمانهای مسئول بدون بررسی و مطالعات جامع، خود زمینهساز بروز مسئله در مناسبات طبیعی و تاریخی ایرانیان نشوند.
۱- سازمان علمی و فرهنگی یونسکو پیرو کنوانسیون پاسداری از میراث فرهنگی ناملموس با هدف احترام متقابل و ایجاد درک مشترک بین فرهنگها و افزایش صلح و همبستگی اجتماعی ثبت میراث ناملموس فرهنگی را در دستور کار قرار داده است. بنا بر اهداف یونسکو ثبت میراث معنوی بر مبنای گسترش انسجام و نه ایجاد رقابت و بروز شکاف باید انجام شود و البته بیشتر در مناسبات بینالمللی کاربست دارد. مسئولان میراث فرهنگی باید پاسخ دهند که چرا اقدام آنها در اعلام رسمی ۲۹ آبان ماه درباره پوشاک قوم لر موجب بروز نارضایتی گروهی دیگر از هموطنان شده است؟ آیا پیش از ثبت چنین عنوانی برای پوشاک یکی از اقوام ایرانی یعنی بهعنوان قوم لر بررسیهای لازم از ابعاد مختلف میراثی و مردمشناسی و جامعهشناسی و تاریخی و حتی زمینههای سیاسی موضوع صورت گرفته بود؟
۲- جامعه ایران میراثدار تاریخ طولانی از درهمآمیزی و اختلاط گروههای مختلف شهری و زبانی و قومی و طوایف و تیرههای مستقر در ایرانزمین است. این درهمتنیدگی تاریخی بهعنوان صفت ممتاز مناسبات اجتماعی و فرهنگی ایرانیان موجب شده در بسیاری از مشخصات فرهنگی شباهتهای بنیادین و اساسی و بزرگی میان ایرانیان از هر شهر و منطقه و قوم و طایفه و ایلی برقرار باشد.
این شباهتها معمولاً چنان است که تفکیک میان ایرانیان را غیرممکن یا دشوار میکند. مثلاً لباس زنان بختیاری و قشقایی و و ممسنی و مانند آن تحت تأثیر درهمتنیدگی تاریخی ایرانیان و ارتباطات مؤثر و مستمر و بدهبستانهای تاریخی چندان مشخص و برجسته نیست. یا شباهت پوشاک بانوان بختیاری شباهت بیشتری به پوشاک بانوان قشقایی دارد تا به پوشاک بانوان لر در لرستان؛ چراکه در تاریخ چند سده گذشته میان دو تیره بزرگ ایرانی، یعنی بختیاریها و قشقاییها، مناسبات بسیار گستردهای برقرار شده و چنین مناسباتی به تراوش مشخصات فرهنگی و پوشاک و... منجر شده است. از آن مهمتر حضور تیرههایی از دیگر اقوام در میان ایل قشقایی مانند دیگر ایلات ایران هم بر این درهمتنیدگی افزوده است. ایل بزرگ قشقایی در سدههای گذشته شاهد جذب طوایف و مردمانی از ایل کلهر کرمانشاه، عرب، بختیاری و زنگنه و... بوده و بهاینترتیب بر درهمتنیدگیهای فرهنگی و اجتماعی ایرانیان افزوده شده است. کمااینکه مناسبات وسیعی هم با جوامع یکجانشین برقرار شده و به ازدواجها و پیوندهای مستمری مبدل شده است. همین ویژگیهای اجتماعی در میان طوایف بختیاری نیز دیده میشود و مناسبات طوایف مختلف این قوم ایرانی با دیگر تیرههای ایرانی از جمله لرستان و عشایر عرب و کرد و آذری بخشی از بدیهیت مناسبات تاریخی و درهمتنیده ایرانیان است. با این اوصاف ثبت مختصات فرهنگی مشترک مثلاً پوشش زنان لر یا بختیاری یا قشقایی و مانند آن با کدامین هدفگذاری انجام شده است؟ آیا قرار است برخلاف درهمتنیدگی تاریخی ایرانیان و مناسبات عمیق ایرانیان با یکدیگر، بهتدریج با معرفی و ثبت عناصر فرهنگی به نام اقوام ایرانی و تیرهها و ایلات به نقار و شکاف و فاصله میان ایرانیان حکم داده شود؟ یعنی دستگاه عریض و طویل دولت در پی انسجام بخشی ملی است یا انسجامزدایی فرهنگی و اجتماعی؟
🔴 دنباله یادداشت را در بخشِ «مشاهده فوری» بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
🔴 مسئولان وزارت میراث فرهنگی پاسخ دهند
✍️ احسان هوشمند
اعلام ثبت پوشش محلی پوشاک زنان لر در ۲۹ آبان ماه [۱۴۰۳ خورشیدی] موجب اعتراض گروهی از شهروندان قشقایی در شیراز شد. این رویداد اعتراضی، هشداری است تا مسئولان امر و افکار عمومی بیش از گذشته، پدیدههایی از این دست و حساسیتهای آن را در نظر بگیرند و سازمانهای مسئول بدون بررسی و مطالعات جامع، خود زمینهساز بروز مسئله در مناسبات طبیعی و تاریخی ایرانیان نشوند.
۱- سازمان علمی و فرهنگی یونسکو پیرو کنوانسیون پاسداری از میراث فرهنگی ناملموس با هدف احترام متقابل و ایجاد درک مشترک بین فرهنگها و افزایش صلح و همبستگی اجتماعی ثبت میراث ناملموس فرهنگی را در دستور کار قرار داده است. بنا بر اهداف یونسکو ثبت میراث معنوی بر مبنای گسترش انسجام و نه ایجاد رقابت و بروز شکاف باید انجام شود و البته بیشتر در مناسبات بینالمللی کاربست دارد. مسئولان میراث فرهنگی باید پاسخ دهند که چرا اقدام آنها در اعلام رسمی ۲۹ آبان ماه درباره پوشاک قوم لر موجب بروز نارضایتی گروهی دیگر از هموطنان شده است؟ آیا پیش از ثبت چنین عنوانی برای پوشاک یکی از اقوام ایرانی یعنی بهعنوان قوم لر بررسیهای لازم از ابعاد مختلف میراثی و مردمشناسی و جامعهشناسی و تاریخی و حتی زمینههای سیاسی موضوع صورت گرفته بود؟
۲- جامعه ایران میراثدار تاریخ طولانی از درهمآمیزی و اختلاط گروههای مختلف شهری و زبانی و قومی و طوایف و تیرههای مستقر در ایرانزمین است. این درهمتنیدگی تاریخی بهعنوان صفت ممتاز مناسبات اجتماعی و فرهنگی ایرانیان موجب شده در بسیاری از مشخصات فرهنگی شباهتهای بنیادین و اساسی و بزرگی میان ایرانیان از هر شهر و منطقه و قوم و طایفه و ایلی برقرار باشد.
این شباهتها معمولاً چنان است که تفکیک میان ایرانیان را غیرممکن یا دشوار میکند. مثلاً لباس زنان بختیاری و قشقایی و و ممسنی و مانند آن تحت تأثیر درهمتنیدگی تاریخی ایرانیان و ارتباطات مؤثر و مستمر و بدهبستانهای تاریخی چندان مشخص و برجسته نیست. یا شباهت پوشاک بانوان بختیاری شباهت بیشتری به پوشاک بانوان قشقایی دارد تا به پوشاک بانوان لر در لرستان؛ چراکه در تاریخ چند سده گذشته میان دو تیره بزرگ ایرانی، یعنی بختیاریها و قشقاییها، مناسبات بسیار گستردهای برقرار شده و چنین مناسباتی به تراوش مشخصات فرهنگی و پوشاک و... منجر شده است. از آن مهمتر حضور تیرههایی از دیگر اقوام در میان ایل قشقایی مانند دیگر ایلات ایران هم بر این درهمتنیدگی افزوده است. ایل بزرگ قشقایی در سدههای گذشته شاهد جذب طوایف و مردمانی از ایل کلهر کرمانشاه، عرب، بختیاری و زنگنه و... بوده و بهاینترتیب بر درهمتنیدگیهای فرهنگی و اجتماعی ایرانیان افزوده شده است. کمااینکه مناسبات وسیعی هم با جوامع یکجانشین برقرار شده و به ازدواجها و پیوندهای مستمری مبدل شده است. همین ویژگیهای اجتماعی در میان طوایف بختیاری نیز دیده میشود و مناسبات طوایف مختلف این قوم ایرانی با دیگر تیرههای ایرانی از جمله لرستان و عشایر عرب و کرد و آذری بخشی از بدیهیت مناسبات تاریخی و درهمتنیده ایرانیان است. با این اوصاف ثبت مختصات فرهنگی مشترک مثلاً پوشش زنان لر یا بختیاری یا قشقایی و مانند آن با کدامین هدفگذاری انجام شده است؟ آیا قرار است برخلاف درهمتنیدگی تاریخی ایرانیان و مناسبات عمیق ایرانیان با یکدیگر، بهتدریج با معرفی و ثبت عناصر فرهنگی به نام اقوام ایرانی و تیرهها و ایلات به نقار و شکاف و فاصله میان ایرانیان حکم داده شود؟ یعنی دستگاه عریض و طویل دولت در پی انسجام بخشی ملی است یا انسجامزدایی فرهنگی و اجتماعی؟
🔴 دنباله یادداشت را در بخشِ «مشاهده فوری» بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
Telegraph
ایراندل | IranDel
🔴 مسئولان وزارت میراث فرهنگی پاسخ دهند ✍️ احسان هوشمند اعلام ثبت پوشش محلی پوشاک زنان لر در ۲۹ آبان ماه [۱۴۰۳ خورشیدی] موجب اعتراض گروهی از شهروندان قشقایی در شیراز شد. این رویداد اعتراضی، هشداری است تا مسئولان امر و افکار عمومی بیش از گذشته، پدیدههایی…
👍31👎3
ایراندل | IranDel
🔴 فرهنگ فولکلوریک علیه ایدههای تجزیهطلبان | گفتگو با محمد قنواتی آذربایجان نمیتواند جدا از ایران باشد | فرهنگ مردم ایران را نمیشود تکهتکه دید ✍️ گفتوگوی آسیه توحیدنژاد از انصاف نیوز با محمد جعفری قنواتی، دکترای فرهنگ و ادبیات عامه محمد قنواتی، عضو…
🔴 تجزیهطلبان، در جستوجوی کتابی همارز شاهنامه | گفتوگو با محمد جعفری قنواتی
✍️ گفتوگوی آسیه توحیدنژاد از انصافنیوز با محمد جعفری قنواتی، دکترای فرهنگ و ادبیات عامه
«دهدهم قورقود» کتابیست که در سالهای اخیر تجزیهطلبان یا به تعبیر خودشان «هویتطلبان» آن را همارز شاهنامه دانستهاند. قیاس شاهنامه و کتاب «دهده قورقود» هر چند قیاس دور از ذهنیست اما دستمایهای برای نسبت دادن هویتی جداگانه به گروهی از ایرانیها شده است.
محمد جعفر قنواتی، پژوهشگر حوزهی فولکلور و فرهنگ عامهی ایرانیان میگوید این کتاب حتی میان فعالان فرقهی دموکرات و نیز برای نخستین «هویتطلبان» نیز ناآشناست.
انصافنیوز: سؤال دیگرم آقای قنواتی راجع به این کتابیست که شما هم همراه خودتان آوردهاید یعنی کتاب «دهدهم قورقوت» یا «دهده قورقود». تجزیهطلبان یا هویتطلبان یا هر عنوانی که درست است این کتاب را معادل شاهنامه برای تُرکزبانهای ایران میدانند. نظر شما راجع به این قیاس چیست؟
خب هر کس میتواند هر مقایسهای کند و به خودش مربوط است اما در مورد این کتاب من باید توضیحاتی را اضافه کنم. «دده قورقوت» کتاب بسیار مهمی در ادبیات مردم تُرک است. «ترک» که میگویم منظورم متفاوت از آذربایجان است. در شاهنامه هم هرجا کلمهی «تُرک» آمده منظور آذربایجان نیست. سجاد آیدنلو، دانشمند مشهور و شاهنامهشناس برجسته کتابی دارد با عنوان «آذربایجان و شاهنامه» که این موضوع را آنجا مفصل توضیح داده است.
شاهنامه و «دهده قورقود» اصلاً قابل قیاس با هم نیستند. این نیست که من چون ایرانی یا علاقهمند به شاهنامه هستم متعصب باشم و این را بگویم. این دو اثر اصلاً دو ژانر متفاوت هستند. «دده قورقود» مجموعهای از ۱۲ داستان فولکلوریک است و مثل هر ژانر ادب فولکلور نویسندهی مشخصی ندارد. این یکی از ویژگیهای فولکلور است.
براساس پژوهشی که پژوهشگران انجام دادهاند این کتاب قرن ۱۵ یا ۱۶ میلادی نوشته شده است. اولین بار حدود ۲۱۰ سال پیش یک مردمشناس آلمانی به نام اچ.اف. فون دیتس این کتاب را معرفی و یکی از داستانهای آن را با یکی از داستانهای ادیسه مقایسه کرد. داستان هشتم «دده قورقود» داستان تپه گوُز است. این داستان، داستان غول یک چشمیست که توسط قهرمان داستان کشته میشود و مردم از شر آن خلاص میشوند.
بنابراین این کتاب تا اوایل قرن ۱۹ نه فقط بین ایرانیها که در اروپا هم شناخته شده نبوده. آن مردمشناس آلمانی به سبب شباهت داستان «تپه گؤز» و پولیفیموس گفت که احتمالاً هومر خود را از «دده قورقود» برداشت کرده است. امروز دیگر در بررسی افسانههای جهان چنین نسبتهایی نمیدهند.
بعد از ایشان هم ویلهلم گریم، جیمز فریزر و چند محقق دیگر این کتاب را بررسی کردند اما هیچ یک آنچه را فوندیتس گفته بود تأیید نکردند و حتی خلاف آن را گفتند. در ایران تا ۱۳۲۴ [خورشيدی] هیچ یک از روشنفکران و اهل کتاب آذربایجان این کتاب را نمیشناخت. این را من نمیگویم مرحوم محمدعلی فرزانه در خاطراتش گفته است. همانطور که میدانید ایشان به تعبیر گروهی از نخستین هویتطلبان است. ایشان در خاطراتش میگوید زمانی که در بحبوحهی فعالیت فرقهی دموکرات به تبریز آمدم نه فقط مردم عامی بلکه روشنفکران و اهل کتاب هم این کتاب را نمیشناختند.
🔴 دنباله گفتوگو را در بخشِ «مشاهده فوری» بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
🔴 تجزیهطلبان، در جستوجوی کتابی همارز شاهنامه | گفتوگو با محمد جعفری قنواتی
✍️ گفتوگوی آسیه توحیدنژاد از انصافنیوز با محمد جعفری قنواتی، دکترای فرهنگ و ادبیات عامه
«دهدهم قورقود» کتابیست که در سالهای اخیر تجزیهطلبان یا به تعبیر خودشان «هویتطلبان» آن را همارز شاهنامه دانستهاند. قیاس شاهنامه و کتاب «دهده قورقود» هر چند قیاس دور از ذهنیست اما دستمایهای برای نسبت دادن هویتی جداگانه به گروهی از ایرانیها شده است.
محمد جعفر قنواتی، پژوهشگر حوزهی فولکلور و فرهنگ عامهی ایرانیان میگوید این کتاب حتی میان فعالان فرقهی دموکرات و نیز برای نخستین «هویتطلبان» نیز ناآشناست.
انصافنیوز: سؤال دیگرم آقای قنواتی راجع به این کتابیست که شما هم همراه خودتان آوردهاید یعنی کتاب «دهدهم قورقوت» یا «دهده قورقود». تجزیهطلبان یا هویتطلبان یا هر عنوانی که درست است این کتاب را معادل شاهنامه برای تُرکزبانهای ایران میدانند. نظر شما راجع به این قیاس چیست؟
خب هر کس میتواند هر مقایسهای کند و به خودش مربوط است اما در مورد این کتاب من باید توضیحاتی را اضافه کنم. «دده قورقوت» کتاب بسیار مهمی در ادبیات مردم تُرک است. «ترک» که میگویم منظورم متفاوت از آذربایجان است. در شاهنامه هم هرجا کلمهی «تُرک» آمده منظور آذربایجان نیست. سجاد آیدنلو، دانشمند مشهور و شاهنامهشناس برجسته کتابی دارد با عنوان «آذربایجان و شاهنامه» که این موضوع را آنجا مفصل توضیح داده است.
شاهنامه و «دهده قورقود» اصلاً قابل قیاس با هم نیستند. این نیست که من چون ایرانی یا علاقهمند به شاهنامه هستم متعصب باشم و این را بگویم. این دو اثر اصلاً دو ژانر متفاوت هستند. «دده قورقود» مجموعهای از ۱۲ داستان فولکلوریک است و مثل هر ژانر ادب فولکلور نویسندهی مشخصی ندارد. این یکی از ویژگیهای فولکلور است.
براساس پژوهشی که پژوهشگران انجام دادهاند این کتاب قرن ۱۵ یا ۱۶ میلادی نوشته شده است. اولین بار حدود ۲۱۰ سال پیش یک مردمشناس آلمانی به نام اچ.اف. فون دیتس این کتاب را معرفی و یکی از داستانهای آن را با یکی از داستانهای ادیسه مقایسه کرد. داستان هشتم «دده قورقود» داستان تپه گوُز است. این داستان، داستان غول یک چشمیست که توسط قهرمان داستان کشته میشود و مردم از شر آن خلاص میشوند.
بنابراین این کتاب تا اوایل قرن ۱۹ نه فقط بین ایرانیها که در اروپا هم شناخته شده نبوده. آن مردمشناس آلمانی به سبب شباهت داستان «تپه گؤز» و پولیفیموس گفت که احتمالاً هومر خود را از «دده قورقود» برداشت کرده است. امروز دیگر در بررسی افسانههای جهان چنین نسبتهایی نمیدهند.
بعد از ایشان هم ویلهلم گریم، جیمز فریزر و چند محقق دیگر این کتاب را بررسی کردند اما هیچ یک آنچه را فوندیتس گفته بود تأیید نکردند و حتی خلاف آن را گفتند. در ایران تا ۱۳۲۴ [خورشيدی] هیچ یک از روشنفکران و اهل کتاب آذربایجان این کتاب را نمیشناخت. این را من نمیگویم مرحوم محمدعلی فرزانه در خاطراتش گفته است. همانطور که میدانید ایشان به تعبیر گروهی از نخستین هویتطلبان است. ایشان در خاطراتش میگوید زمانی که در بحبوحهی فعالیت فرقهی دموکرات به تبریز آمدم نه فقط مردم عامی بلکه روشنفکران و اهل کتاب هم این کتاب را نمیشناختند.
🔴 دنباله گفتوگو را در بخشِ «مشاهده فوری» بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
👍33
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 قوتاز بیگ شاهین، رئیس طایفهٔ اجیرلو شاهسون که نقش مهمی در شکست فرقۀ دموکرات آذربایجان در اردبیل و مغان داشت پس از انقلاب از کشور خارج شد و پس از سالها به کشور بازگشت.
او از عشقش به ایران میگوید:
«من در این ۱۹ سال یک روز بدون ایران نفس نکشیدهام، گویی که همه چیز من، شرفم، دینم و ایمانم ایران بوده است.»
خاطرهای از قوتاز بیگ به قلم ناصر همرنگ در کتاب "از بادکوبه و چیزهای دیگر":
«آن شادروان [قوتاز بیگ] برایم تعریف میکرد که یک روز در اثنای یکی از سفرهای محمدرضاشاه پهلوی در دوران پیش از انقلاب به مغان همراه او شده بود و با هم آمده بودند روی سد مرزی میل مغان در مرز مشترک ایران و شوروی. آنگاه شاه دوربین شکاریاش را که از گردنش آویخته بود، بالا آورده بود و آنسوی آب، جایی حول و حوش شهر پوشکین و اکنون فضولی را با حسرت نگریسته بود. بعد دوربین را پایین آورده بود و دستش را انداخته بود گردن او و آه کشیده بود و گفته بود:
فلانی میبینی؟ همۀ این سرزمینها روزگاری از آن ما بودند. دریغ که اکنون نیستند. سپس گفته بود: روزی خواهد آمد که ما زنده نباشیم ولی داستان ۱۷ شهر از دست رفتۀ قفقاز نباید بمیرد.»
@IranDel_Channel
💢
او از عشقش به ایران میگوید:
«من در این ۱۹ سال یک روز بدون ایران نفس نکشیدهام، گویی که همه چیز من، شرفم، دینم و ایمانم ایران بوده است.»
خاطرهای از قوتاز بیگ به قلم ناصر همرنگ در کتاب "از بادکوبه و چیزهای دیگر":
«آن شادروان [قوتاز بیگ] برایم تعریف میکرد که یک روز در اثنای یکی از سفرهای محمدرضاشاه پهلوی در دوران پیش از انقلاب به مغان همراه او شده بود و با هم آمده بودند روی سد مرزی میل مغان در مرز مشترک ایران و شوروی. آنگاه شاه دوربین شکاریاش را که از گردنش آویخته بود، بالا آورده بود و آنسوی آب، جایی حول و حوش شهر پوشکین و اکنون فضولی را با حسرت نگریسته بود. بعد دوربین را پایین آورده بود و دستش را انداخته بود گردن او و آه کشیده بود و گفته بود:
فلانی میبینی؟ همۀ این سرزمینها روزگاری از آن ما بودند. دریغ که اکنون نیستند. سپس گفته بود: روزی خواهد آمد که ما زنده نباشیم ولی داستان ۱۷ شهر از دست رفتۀ قفقاز نباید بمیرد.»
@IranDel_Channel
💢
👍57👎3
🔴 استقبالِ باشکوه شهروندانِ تبریزی بویژه جوانان از نشستِ شاهنامهپژوهی در تبریز
گزارش تصویری نخستین نشست شاهنامهپژوهی در بنیاد ایرانشناسی استان آذربایجان شرقی با موضوع:
«اهمیت شاهنامه در تاریخ و فرهنگ ایران»
سخنران:
بهمن دمشقی خیابانی، دکترای ادبیات حماسی و شاهنامهپژوه تبریزی
دوشنبه پنجم آذر ماه ۱۴۰۳ خورشیدی
#اطلاع_رسانی
@IranDel_Channel
💢
گزارش تصویری نخستین نشست شاهنامهپژوهی در بنیاد ایرانشناسی استان آذربایجان شرقی با موضوع:
«اهمیت شاهنامه در تاریخ و فرهنگ ایران»
سخنران:
بهمن دمشقی خیابانی، دکترای ادبیات حماسی و شاهنامهپژوه تبریزی
دوشنبه پنجم آذر ماه ۱۴۰۳ خورشیدی
#اطلاع_رسانی
@IranDel_Channel
💢
👍63👎5