📷 روزنامۀ اکینچی به زبان تُرکی قفقازی با الفبای ایرانی (فارسی)
در این شماره از روزنامۀ اکینجی به نام ولایت قفقاز و شهر بادکوبه اشاره شده است که سندی دیگر بر اثبات دزدی بودن نام آذربایجان برای سرزمینِ شمالِ رود ارس است.
سال نشر روزنامه : ۱۸۷۵ تا ۱۸۷۷ میلادی (حدود ۱۲۵۴ تا ۱۲۵۶ خورشیدی - دورۀ ناصرالدین شاه در ایران)
@IranDel_Channel
💢
در این شماره از روزنامۀ اکینجی به نام ولایت قفقاز و شهر بادکوبه اشاره شده است که سندی دیگر بر اثبات دزدی بودن نام آذربایجان برای سرزمینِ شمالِ رود ارس است.
سال نشر روزنامه : ۱۸۷۵ تا ۱۸۷۷ میلادی (حدود ۱۲۵۴ تا ۱۲۵۶ خورشیدی - دورۀ ناصرالدین شاه در ایران)
@IranDel_Channel
💢
👍35👎1
🔴 نئوکمونیسم
✍️ مرتضی مردیها، استاد پیشین فلسفه در دانشگاه علامه طباطبایی
برخی از دوستان از من تقاضای صحبتی دربارۀ انتخابات اخیر امریکا داشتند. حقیقتاً من چیز چندانی برای گفتن نداشتم. بهویژه که کفایت بحث در اطراف این گسل به نظرم بدیهی میرسید. البته این هم هست که چه بسا حرفی هم اگر داشته باشم شاید چندان خوشحالکننده نباشد.
من اگر شهروند امریکا بودم، اگر کاندیدای ریپابلیکنها یک آدمک هم بود، به او رأی میدادم. بنابراین روشن است که از نتیجۀ این انتخابات هم خوشحالم. حالا هر چقدر هم روی شخصیت کاندیدای برنده، حرف و نقل باشد یا چنانکه مشهور است، رأیدهندگان به او بیشتر از نواحی کمتر پیشرفته و کمسوادتر باشند یا اینکه در شعارهایشان سخنانی مثل مخالفت با ابورشن باشد که امروزه دیگر کمتر عقل سلیمی زیر بار آن میرود.
از سوی دیگر خودم، در فضای دانشگاهی نیواینگلند، با امریکاییهایی حشر و نشر داشتم که گرایش دمکرات داشتند و بعضاً انسانهایی فرهیخته، دلسوز و دوستداشتنی بودند. همه این را میدانند که هر حزبی جناح رادیکال دارد و جناح معتدل. و اصلاً گاهی ممکن است یک رأیدهنده احساس کند با نیمی از شعارهای یک حزب موافق است و نیمی از شعارهای حزب رقیب. با این همه، بسته به حساسیتها، برخی ممکن است یک حزب را به طور بنیادی برای آیندۀ کشور (امریکا) و دنیا پرخطر و پرخسارت ببینند. برای من حزب دمکرات چنین حزبی است.
در طول دو دهۀ بین دو جنگ جهانی و نیز پس از آن، کمونيسم بخشهای مهمی از آسیا، افریقا و امریکای جنوبی را کشور به کشور فتح کرد و پیش آمد، و جریانهای روشنفکری، دقیقاً مثل ستون پنجم، با تبلیغ «صلحگرایی» و ضدیت با جنگ، غرب و امریکا را در مقابل آنپیشرویها متزلزل کردند. حزب دمکرات پناهگاه و پشتیبان اغلب اینان بود که برخی حتی جاسوس شوروی بودند و در مهمترین پستها نفوذ کرده بودند. صلحطلبی و جنگستیزی از نوعی که در زمان پیروزی کمونیستها در چین، ویتنام و کره تبلیغ میشد، دقیقاً شبیه این بود که در دعوای میان دو نفر یک نفر را به بهانۀ اینکه دعوا خوب نیست، دستهایش را بگیرند و طرف دیگر از این فرصت استفاده کند و ضربههایش را وارد کند.
آن زمانه اینک گذشته است. ولی کمونیستها و دیگر کسانی که نظم مدرن لیبرال دمکراسی و توسعهگرا را دوست ندارند، پشت ماسکهای گوناگونی از محیط زیست تا حقوق بشر پنهان شدهاند تا از تمدن غربی انتقام بگیرند و آن را زمین بزنند. و این کار را با جابهجایی دشمن واقعی و دشمن فرضی انجام میدهند. برایشان تروريسم، توتالیتاریسم، مهاجرت انبوه، چین، روسیه، حکومتهای شبیه کوبا و کرۀ شمالی دشمن نیستند و ابداً خطری ندارند. خطر کجاست؟ اسلامهراسی، تبعیض نژادی، تبعیض جنسیتی، یکسانسازی فرهنگی، پیشرفت تکنولوژیک، مشکل محیط زیست و یک مشت شبهمسألۀ دیگر. این نشانیِ غلط دادن دقیقاً مثل تاکتیکهای جنگی است که شاخۀ فرعی سپاه را به سمتی میرانند تا حریف در پی تعقیب آن برآید و سپس دستۀ اصلی از پشت حمله کند و کار را تمام. حزب دمکرات هم اردوگاه اصلیِ این عملیات است.
حزب دمکرات تقریباً آماج همۀ انتقادهایی است که به جریانهای روشنفکری عقلگریز و تمدنستیز وارد است. همانهایی که یکی از دستاوردهایشان همین بدبختی است که دهههاست گریبان ما را گرفته. در واقع، همان دستبستگی پیشین در مقابل کمونیسم، اینکه در برابر پیشروی استبداد آیینی در حال تکرار است.
اما در خصوص آقای ترامپ، گمان نمیکنم به خصوص برای ما ایرانیان از برکت ایشان مشکلی حل شود. شاید بعضی موضعگیریهای بیرودربایست ایشان دل برخی را خنک کند، ولی بیش از این، گمان نمیکنم.
🔴 پینوشت:
بازنشرِ یک یادداشت به معنای تأیید کلِّ محتوای آن نیست.
@IranDel_Channel
💢
🔴 نئوکمونیسم
✍️ مرتضی مردیها، استاد پیشین فلسفه در دانشگاه علامه طباطبایی
برخی از دوستان از من تقاضای صحبتی دربارۀ انتخابات اخیر امریکا داشتند. حقیقتاً من چیز چندانی برای گفتن نداشتم. بهویژه که کفایت بحث در اطراف این گسل به نظرم بدیهی میرسید. البته این هم هست که چه بسا حرفی هم اگر داشته باشم شاید چندان خوشحالکننده نباشد.
من اگر شهروند امریکا بودم، اگر کاندیدای ریپابلیکنها یک آدمک هم بود، به او رأی میدادم. بنابراین روشن است که از نتیجۀ این انتخابات هم خوشحالم. حالا هر چقدر هم روی شخصیت کاندیدای برنده، حرف و نقل باشد یا چنانکه مشهور است، رأیدهندگان به او بیشتر از نواحی کمتر پیشرفته و کمسوادتر باشند یا اینکه در شعارهایشان سخنانی مثل مخالفت با ابورشن باشد که امروزه دیگر کمتر عقل سلیمی زیر بار آن میرود.
از سوی دیگر خودم، در فضای دانشگاهی نیواینگلند، با امریکاییهایی حشر و نشر داشتم که گرایش دمکرات داشتند و بعضاً انسانهایی فرهیخته، دلسوز و دوستداشتنی بودند. همه این را میدانند که هر حزبی جناح رادیکال دارد و جناح معتدل. و اصلاً گاهی ممکن است یک رأیدهنده احساس کند با نیمی از شعارهای یک حزب موافق است و نیمی از شعارهای حزب رقیب. با این همه، بسته به حساسیتها، برخی ممکن است یک حزب را به طور بنیادی برای آیندۀ کشور (امریکا) و دنیا پرخطر و پرخسارت ببینند. برای من حزب دمکرات چنین حزبی است.
در طول دو دهۀ بین دو جنگ جهانی و نیز پس از آن، کمونيسم بخشهای مهمی از آسیا، افریقا و امریکای جنوبی را کشور به کشور فتح کرد و پیش آمد، و جریانهای روشنفکری، دقیقاً مثل ستون پنجم، با تبلیغ «صلحگرایی» و ضدیت با جنگ، غرب و امریکا را در مقابل آنپیشرویها متزلزل کردند. حزب دمکرات پناهگاه و پشتیبان اغلب اینان بود که برخی حتی جاسوس شوروی بودند و در مهمترین پستها نفوذ کرده بودند. صلحطلبی و جنگستیزی از نوعی که در زمان پیروزی کمونیستها در چین، ویتنام و کره تبلیغ میشد، دقیقاً شبیه این بود که در دعوای میان دو نفر یک نفر را به بهانۀ اینکه دعوا خوب نیست، دستهایش را بگیرند و طرف دیگر از این فرصت استفاده کند و ضربههایش را وارد کند.
آن زمانه اینک گذشته است. ولی کمونیستها و دیگر کسانی که نظم مدرن لیبرال دمکراسی و توسعهگرا را دوست ندارند، پشت ماسکهای گوناگونی از محیط زیست تا حقوق بشر پنهان شدهاند تا از تمدن غربی انتقام بگیرند و آن را زمین بزنند. و این کار را با جابهجایی دشمن واقعی و دشمن فرضی انجام میدهند. برایشان تروريسم، توتالیتاریسم، مهاجرت انبوه، چین، روسیه، حکومتهای شبیه کوبا و کرۀ شمالی دشمن نیستند و ابداً خطری ندارند. خطر کجاست؟ اسلامهراسی، تبعیض نژادی، تبعیض جنسیتی، یکسانسازی فرهنگی، پیشرفت تکنولوژیک، مشکل محیط زیست و یک مشت شبهمسألۀ دیگر. این نشانیِ غلط دادن دقیقاً مثل تاکتیکهای جنگی است که شاخۀ فرعی سپاه را به سمتی میرانند تا حریف در پی تعقیب آن برآید و سپس دستۀ اصلی از پشت حمله کند و کار را تمام. حزب دمکرات هم اردوگاه اصلیِ این عملیات است.
حزب دمکرات تقریباً آماج همۀ انتقادهایی است که به جریانهای روشنفکری عقلگریز و تمدنستیز وارد است. همانهایی که یکی از دستاوردهایشان همین بدبختی است که دهههاست گریبان ما را گرفته. در واقع، همان دستبستگی پیشین در مقابل کمونیسم، اینکه در برابر پیشروی استبداد آیینی در حال تکرار است.
اما در خصوص آقای ترامپ، گمان نمیکنم به خصوص برای ما ایرانیان از برکت ایشان مشکلی حل شود. شاید بعضی موضعگیریهای بیرودربایست ایشان دل برخی را خنک کند، ولی بیش از این، گمان نمیکنم.
🔴 پینوشت:
بازنشرِ یک یادداشت به معنای تأیید کلِّ محتوای آن نیست.
@IranDel_Channel
💢
Telegram
ایراندل | IranDel
همه عالم تن است و ایران دل ❤️
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
👍24👎7
🔴 نکتهای درباره دیدارهای رئیسجمهور
✍️ احسان هوشمند
در شرایطی که کشور با مسائل حساس و سرنوشتسازی روبهرو است و ابرچالشهایی مهیب در عرصههای مختلف پیشروی کشور است و کشور شرایط خاصی را تجربه میکند، ضروری است که تمام تمرکز و توجه دولتمردان بر مسائل حیاتی کشور متمرکز باشد و برای گذر از این شرایط دشوار و پرچالش از تمام ظرفیتهای کشور بهرهبرداری شود. با وقوع شرایط جدیدی که با انتخاب رئیسجمهوری در آمریکا بروز کرده و پیشبینی اثرات این تحول بر منافع ملی ما ایرانیان، طراحی افق و راهبردهای کشور برای مواجهه با شرایط جدید و نحوه تعامل با دولت جدید آمریکا و از آن مهمتر کاهش بحرانهای پیشرو و رفع تحریمها و مدیریت تورم مستمر و طولانیمدت سالهای اخیر و گرانیهای طاقتفرسا بسیار ضروری است. همچنین احتمال گسترش جنگ منطقهای هم از دیگر چالشهای بزرگ پیشروی کشور است. در چنین شرایط حساسی باید مسئولان کشور با جدیت مراقب حساسیتهای موجود باشند و بیش از گذشته بر این مسائل حیاتی متمرکز شوند، نه آنکه اجازه بروز حاشیههای غیرضروری داده شود. ورود مسئولان ارشد کشوری به مباحث حاشیهای و ایجاد جنجالهای سیاسی بیمورد و مغایر با انسجام و وفاق ملی نهتنها برای کشور دستاوردی ندارد، بلکه موجب پیچیدگی بیشتر شرایط میشود. یکی از حواشی جدیدی که در روزهای گذشته بازتاب رسانهای پیدا کرده و موجب انتقاد گستردهای شده، دیدار تعدادی از فعالان دارای گرایشهای قومی افراطی و نفرتپراکنان قومی با سوابقی از کنشهای خلاف ادب و مناسبات انسانی با عالیترین مقام اجرائی کشور است. این چندمین باری است که چنین افراطیهایی در زمان محدود دو، سهماهه اخیر موفق به دیدار با رئیسجمهور میشوند. درحالیکه بسیاری از کارآفرینان و کارشناسان و حتی مدیران ارشد کشور تاکنون موفق به دیدار با رئیسجمهور نشدهاند. حتی بسیاری از علاقهمندان کشور و دلسوزان مشفق کشور از میان دانشگاهیان و متخصصان و صاحبان اندیشه به صورت جدی و با تنظیم وقت مناسب برای بیان دیدگاهها و نظرات و خواستهها و مطالبات خود تاکنون موفق به دیدار با رئیسجمهور نشدهاند. اما در این مدت کمتر از سهماهه، این چندمین باری است که برخی افراطیهای قومگرا چنین امکانی را یافتهاند. استمرار این رویکرد به جز تشدید شکافهای اجتماعی و مجالدادن به رویکردهای انسجامستیز کارکردی در ایجاد وفاق نخواهد داشت. گویا مسئولان دفتر رئیسجمهور و عالیترین مقام اجرائی کشور، توجه شایسته و مناسبی به چنین حاشیهسازیهایی ندارند و دقت لازم دراینباره انجام نشده است. برخی منابع رسانهای و منابع فعال در شبکههای اجتماعی از نقش یکی از بستگان نزدیک به رئیسجمهور و تعدادی از مسئولان تازه منصوبشده در نهاد ریاستجمهوری در آمدوشد نیروهای قومگرا و هنجارشکن و افراطی سخن گفتهاند. بدیهی است که در صورت بیتوجهی به چنین هنجارشکنیهایی که مغایر با انسجام ملی است، حواشی بهتدریج جانشین متن شده و مسئولان ارشد کشور در شرایط حساس امروز از وظایف اصلی خود غافل شده و بهاینترتیب هزینههای بیشتری متوجه منافع ملی میشود.
ضروری است که مسئولان تنظیم دیدارهای مقام عالی اجرائی کشور در نهاد ریاستجمهوری هرچه زودتر درباره تنظیم این نوع رفتوآمدها دقت کنند و با حساسیت بیشتری به مدیریت تنظیم وقت دیدارهای رئیسجمهور بپردازند تا شائبه هر نوع حاشیهسازی از دفتر برطرف شود و با تنظیم وقت برای دیدار تعدادی از شخصیتهای وطندوست و اندیشمند و مسئولیتپذیر و آگاه به مباحث قومی و زبانی بابت دلخوریهای ایجادشده ناشی از رفتوآمد این عناصر افراطی و گستاخ و هنجارشکن، فرصت رفع دلخوری فراهم شود. رفتوآمد عناصر افراطی قومگرا نهتنها در خدمت وفاق و انسجام در کشور نیست، بلکه عارضهای جدی برای انسجام ملی است. عناصری که کمر به تخریب عناصر وحدتبخش ملی در کشور بستهاند، نباید در حاشیه بیتوجهیها فرصت بیشتری برای عرض اندام و کسب توجه بیابند. مسئولیتپذیری نهاد ریاستجمهوری دراینباره ضروری است. نباید اجازه داد که دولت و نهاد به شائبه فرصتسازی برای قومگرایان افراطی متهم شود.
🔴 بُنمایه:
روزنامه شرق، شماره ۲۱ آبان ۱۴۰۳ خورشیدی
@IranDel_Channel
💢
🔴 نکتهای درباره دیدارهای رئیسجمهور
✍️ احسان هوشمند
در شرایطی که کشور با مسائل حساس و سرنوشتسازی روبهرو است و ابرچالشهایی مهیب در عرصههای مختلف پیشروی کشور است و کشور شرایط خاصی را تجربه میکند، ضروری است که تمام تمرکز و توجه دولتمردان بر مسائل حیاتی کشور متمرکز باشد و برای گذر از این شرایط دشوار و پرچالش از تمام ظرفیتهای کشور بهرهبرداری شود. با وقوع شرایط جدیدی که با انتخاب رئیسجمهوری در آمریکا بروز کرده و پیشبینی اثرات این تحول بر منافع ملی ما ایرانیان، طراحی افق و راهبردهای کشور برای مواجهه با شرایط جدید و نحوه تعامل با دولت جدید آمریکا و از آن مهمتر کاهش بحرانهای پیشرو و رفع تحریمها و مدیریت تورم مستمر و طولانیمدت سالهای اخیر و گرانیهای طاقتفرسا بسیار ضروری است. همچنین احتمال گسترش جنگ منطقهای هم از دیگر چالشهای بزرگ پیشروی کشور است. در چنین شرایط حساسی باید مسئولان کشور با جدیت مراقب حساسیتهای موجود باشند و بیش از گذشته بر این مسائل حیاتی متمرکز شوند، نه آنکه اجازه بروز حاشیههای غیرضروری داده شود. ورود مسئولان ارشد کشوری به مباحث حاشیهای و ایجاد جنجالهای سیاسی بیمورد و مغایر با انسجام و وفاق ملی نهتنها برای کشور دستاوردی ندارد، بلکه موجب پیچیدگی بیشتر شرایط میشود. یکی از حواشی جدیدی که در روزهای گذشته بازتاب رسانهای پیدا کرده و موجب انتقاد گستردهای شده، دیدار تعدادی از فعالان دارای گرایشهای قومی افراطی و نفرتپراکنان قومی با سوابقی از کنشهای خلاف ادب و مناسبات انسانی با عالیترین مقام اجرائی کشور است. این چندمین باری است که چنین افراطیهایی در زمان محدود دو، سهماهه اخیر موفق به دیدار با رئیسجمهور میشوند. درحالیکه بسیاری از کارآفرینان و کارشناسان و حتی مدیران ارشد کشور تاکنون موفق به دیدار با رئیسجمهور نشدهاند. حتی بسیاری از علاقهمندان کشور و دلسوزان مشفق کشور از میان دانشگاهیان و متخصصان و صاحبان اندیشه به صورت جدی و با تنظیم وقت مناسب برای بیان دیدگاهها و نظرات و خواستهها و مطالبات خود تاکنون موفق به دیدار با رئیسجمهور نشدهاند. اما در این مدت کمتر از سهماهه، این چندمین باری است که برخی افراطیهای قومگرا چنین امکانی را یافتهاند. استمرار این رویکرد به جز تشدید شکافهای اجتماعی و مجالدادن به رویکردهای انسجامستیز کارکردی در ایجاد وفاق نخواهد داشت. گویا مسئولان دفتر رئیسجمهور و عالیترین مقام اجرائی کشور، توجه شایسته و مناسبی به چنین حاشیهسازیهایی ندارند و دقت لازم دراینباره انجام نشده است. برخی منابع رسانهای و منابع فعال در شبکههای اجتماعی از نقش یکی از بستگان نزدیک به رئیسجمهور و تعدادی از مسئولان تازه منصوبشده در نهاد ریاستجمهوری در آمدوشد نیروهای قومگرا و هنجارشکن و افراطی سخن گفتهاند. بدیهی است که در صورت بیتوجهی به چنین هنجارشکنیهایی که مغایر با انسجام ملی است، حواشی بهتدریج جانشین متن شده و مسئولان ارشد کشور در شرایط حساس امروز از وظایف اصلی خود غافل شده و بهاینترتیب هزینههای بیشتری متوجه منافع ملی میشود.
ضروری است که مسئولان تنظیم دیدارهای مقام عالی اجرائی کشور در نهاد ریاستجمهوری هرچه زودتر درباره تنظیم این نوع رفتوآمدها دقت کنند و با حساسیت بیشتری به مدیریت تنظیم وقت دیدارهای رئیسجمهور بپردازند تا شائبه هر نوع حاشیهسازی از دفتر برطرف شود و با تنظیم وقت برای دیدار تعدادی از شخصیتهای وطندوست و اندیشمند و مسئولیتپذیر و آگاه به مباحث قومی و زبانی بابت دلخوریهای ایجادشده ناشی از رفتوآمد این عناصر افراطی و گستاخ و هنجارشکن، فرصت رفع دلخوری فراهم شود. رفتوآمد عناصر افراطی قومگرا نهتنها در خدمت وفاق و انسجام در کشور نیست، بلکه عارضهای جدی برای انسجام ملی است. عناصری که کمر به تخریب عناصر وحدتبخش ملی در کشور بستهاند، نباید در حاشیه بیتوجهیها فرصت بیشتری برای عرض اندام و کسب توجه بیابند. مسئولیتپذیری نهاد ریاستجمهوری دراینباره ضروری است. نباید اجازه داد که دولت و نهاد به شائبه فرصتسازی برای قومگرایان افراطی متهم شود.
🔴 بُنمایه:
روزنامه شرق، شماره ۲۱ آبان ۱۴۰۳ خورشیدی
@IranDel_Channel
💢
Telegram
ایراندل | IranDel
همه عالم تن است و ایران دل ❤️
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
👍40👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 چه کسی «گرگزادهها» را به نهاد ریاستجمهوری راه میدهد؟
به تازگی گروهی از چهرههایی که به طور عمده، با گفتمانِ «تجزیهطلبی» شناخته شدهاند، در دفتر ریاست جمهوری با مسعود پزشکیان ملاقات کردند!
دو چهرۀ شاخص حاضر در این دیدار، در رسانههای وابسته به جمهوری باکو با عنوان «فعالانِ آذربایجان ج ن و ب ی» معرفی شدهاند و در سالهای اخیر تلاش کردهاند با ادبیات شبیه به همین رسانهها، تمدن ایران را زیر سؤال ببرند...
باید دید دفتر ریاستجمهوری و شخص رئیسجمهور چه توضیحی برای این اتفاق دارد
🔴 بُنمایه:
روزنامۀ اینترنتی فراز
@IranDel_Channel
💢
به تازگی گروهی از چهرههایی که به طور عمده، با گفتمانِ «تجزیهطلبی» شناخته شدهاند، در دفتر ریاست جمهوری با مسعود پزشکیان ملاقات کردند!
دو چهرۀ شاخص حاضر در این دیدار، در رسانههای وابسته به جمهوری باکو با عنوان «فعالانِ آذربایجان ج ن و ب ی» معرفی شدهاند و در سالهای اخیر تلاش کردهاند با ادبیات شبیه به همین رسانهها، تمدن ایران را زیر سؤال ببرند...
باید دید دفتر ریاستجمهوری و شخص رئیسجمهور چه توضیحی برای این اتفاق دارد
🔴 بُنمایه:
روزنامۀ اینترنتی فراز
@IranDel_Channel
💢
👍47👎3
🔴 انجمن علمی دانشجویان تاریخ دانشگاه تهران در همکاری با مرکز مطالعات تمدنهای غرب آسیا برگزار میکند:
نشست نقد و بررسی کتابِ "سیاسیسازی نظامی گنجوی در دوران مدرن" بهقلم سیاوش لرنژاد و علی دوستزاده
سخنرانان:
کاوه بیات (پژوهشگر تاریخ معاصر)
مسعود عرفانیان (پژوهشگر تاریخ معاصر)
علی کالیراد (استادیار گروه تاریخ دانشگاه تهران)
زمان:
سهشنبه ۲۲ آبان ۱۴۰۳ خورشیدی، ساعت ۱۵:۳۰
مکان:
دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، تالار عباس اقبال آشتیانی
ورود برای عموم آزاد است.
#اطلاع_رسانی
@IranDel_Channel
💢
نشست نقد و بررسی کتابِ "سیاسیسازی نظامی گنجوی در دوران مدرن" بهقلم سیاوش لرنژاد و علی دوستزاده
سخنرانان:
کاوه بیات (پژوهشگر تاریخ معاصر)
مسعود عرفانیان (پژوهشگر تاریخ معاصر)
علی کالیراد (استادیار گروه تاریخ دانشگاه تهران)
زمان:
سهشنبه ۲۲ آبان ۱۴۰۳ خورشیدی، ساعت ۱۵:۳۰
مکان:
دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، تالار عباس اقبال آشتیانی
ورود برای عموم آزاد است.
#اطلاع_رسانی
@IranDel_Channel
💢
👍17👎1
ایراندل | IranDel
🔴 نکتهای درباره دیدارهای رئیسجمهور ✍️ احسان هوشمند در شرایطی که کشور با مسائل حساس و سرنوشتسازی روبهرو است و ابرچالشهایی مهیب در عرصههای مختلف پیشروی کشور است و کشور شرایط خاصی را تجربه میکند، ضروری است که تمام تمرکز و توجه دولتمردان بر مسائل…
🔴 دفاع از حقوقِ عامّۀ ملّتِ ایران
✍️ اشکان زارع، پژوهشگر اندیشۀ سیاسی
مدتی است که دکّانِ دو نبش احزاب و رجالههای سیاسی در ایران یک جعل وارد تاریخِ ایران کردهاند؛ آن مفهوم مستجعل "قوم و قومیت" است. چنان هم در توییتر و این بند و بساطها، در بوق و کرنا میکنند که ما به تحقق "حقوقِ اقوام" رسیدیم؛ منت میگذارند که بله "اقوام" هم در نظر ما شهرونداند. تو گویی حقوقِ شهروندی در همۀ شئونِ زندگی «منِ ایرانی» برقرار است، الان اصلاحطلبان به ریاست پزشکیان مشغول باز توزیعِ حقوق است. این باز توزیعِ حقوق، چنان شده که "رئیس جمهور محبوب"، همانکه "فرق میکنه کی رئیسجمهور باشه"، آنقدر درگیر آن است که برای تحققِ حقوقِ ضایعه شده و استضعاف صورت گرفته به "تو*رک میللتی"، بیخیالِ حقوقِ مالکیتِ ملّتِ ایران شده، ایران، سرزمین ما، این ملک مشاع را بیخیال گشته با تجزیهطلبانِ شهیر، گعده میگذارد. در نبود فهمِ ملّی از اساسِ کشور، در اینجا و اکنون، آنچه در خطر است، تمامیّتِ ارضی ایران است. مشکلِ ایرانِ امروز، مازوت سوزی، قطعی برق و یا فیلترینگ نیست. در خلأ فهم از منافعِ ملی، جغرافیایی سرزمینی و البته استراتژی مناسب برای مواجه با دشمنان ایران این نشستها به احتمال ادامه مییابد. معاون ارتباطات نهاد ریاست جمهوری هم آمده این همنشینی به تعدیکنندگانِ حقوقِ عامّۀ ملت ایران را ماله بکشد و چنین گفته: «سیاق دکتر پزشکیان در مواجهه با دیدگاههای مختلف جذب حداکثری بوده و هست.» باید به معاون گفت که تجزیهطلبی، دیدگاه مختلف نیست، تجزیهطلب، دشمن سرزمین ماست؛ دشمن تاریخ و فرهنگ ما. با این فهم از ایران و مسائل ملی، تنها نگرانی من و امثال من، بقای تمدنی به نام ایران خواهد بود.
@IranDel_Channel
💢
🔴 دفاع از حقوقِ عامّۀ ملّتِ ایران
✍️ اشکان زارع، پژوهشگر اندیشۀ سیاسی
مدتی است که دکّانِ دو نبش احزاب و رجالههای سیاسی در ایران یک جعل وارد تاریخِ ایران کردهاند؛ آن مفهوم مستجعل "قوم و قومیت" است. چنان هم در توییتر و این بند و بساطها، در بوق و کرنا میکنند که ما به تحقق "حقوقِ اقوام" رسیدیم؛ منت میگذارند که بله "اقوام" هم در نظر ما شهرونداند. تو گویی حقوقِ شهروندی در همۀ شئونِ زندگی «منِ ایرانی» برقرار است، الان اصلاحطلبان به ریاست پزشکیان مشغول باز توزیعِ حقوق است. این باز توزیعِ حقوق، چنان شده که "رئیس جمهور محبوب"، همانکه "فرق میکنه کی رئیسجمهور باشه"، آنقدر درگیر آن است که برای تحققِ حقوقِ ضایعه شده و استضعاف صورت گرفته به "تو*رک میللتی"، بیخیالِ حقوقِ مالکیتِ ملّتِ ایران شده، ایران، سرزمین ما، این ملک مشاع را بیخیال گشته با تجزیهطلبانِ شهیر، گعده میگذارد. در نبود فهمِ ملّی از اساسِ کشور، در اینجا و اکنون، آنچه در خطر است، تمامیّتِ ارضی ایران است. مشکلِ ایرانِ امروز، مازوت سوزی، قطعی برق و یا فیلترینگ نیست. در خلأ فهم از منافعِ ملی، جغرافیایی سرزمینی و البته استراتژی مناسب برای مواجه با دشمنان ایران این نشستها به احتمال ادامه مییابد. معاون ارتباطات نهاد ریاست جمهوری هم آمده این همنشینی به تعدیکنندگانِ حقوقِ عامّۀ ملت ایران را ماله بکشد و چنین گفته: «سیاق دکتر پزشکیان در مواجهه با دیدگاههای مختلف جذب حداکثری بوده و هست.» باید به معاون گفت که تجزیهطلبی، دیدگاه مختلف نیست، تجزیهطلب، دشمن سرزمین ماست؛ دشمن تاریخ و فرهنگ ما. با این فهم از ایران و مسائل ملی، تنها نگرانی من و امثال من، بقای تمدنی به نام ایران خواهد بود.
@IranDel_Channel
💢
Telegram
ایراندل | IranDel
همه عالم تن است و ایران دل ❤️
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
👍38👎9
ایراندل | IranDel
🔴 نکتهای درباره دیدارهای رئیسجمهور ✍️ احسان هوشمند در شرایطی که کشور با مسائل حساس و سرنوشتسازی روبهرو است و ابرچالشهایی مهیب در عرصههای مختلف پیشروی کشور است و کشور شرایط خاصی را تجربه میکند، ضروری است که تمام تمرکز و توجه دولتمردان بر مسائل…
🔴 درود بر آذربایجانِ ایران،
درود بر ایرانیانِ آذربایجانی
و درود بر شهدای مدافع ایران
#توییت_خوانی
@IranDel_Channel
💢
🔴 درود بر آذربایجانِ ایران،
درود بر ایرانیانِ آذربایجانی
و درود بر شهدای مدافع ایران
#توییت_خوانی
@IranDel_Channel
💢
👍84
🔴 قذافی ــ اسد: روایت یک حذف سیاسی
✍️ مهدی تدینی
سرنوشت امام موسی صدر تا به امروز در هالهای از ابهام مانده است. او در شهریور ۱۳۵۷ ناپدید شد ــ و جای «ناپدید شد» میتوان فعلهای دیگری هم گذاشت: کشته شد، سربهنیست شد یا افعالی دیگر. صدر در سفری به لیبیِ سرهنگِ قذافی ناپدید شد. عموم روایتهای سیاستمداران بلندپایه از این حکایت دارد که قذافی او را زندانی کرده یا در جا کشته است. اما در این پُست میخواهم به یکی از کسانی رجوع کنیم که روایت کاملی از ماجرای سربهنیست شدن امام موسی صدر ارائه میدهد و در عین حال جایگاه دیپلماتیک و اطلاعاتی او به ما اجازه میدهد روایتش را جدی بگیریم: سرلشکر منصور قَدَر.
منصور قدر را میتوان «جعبهسیاهِ اطلاعاتی ایران در امور سوریه، اردن و لبنان» نامید. قَدَر از مقامات بلندپایۀ اطلاعات خارجی ساواک بود و به مدت چهارده سال در سوریه، اردن و لبنان خدمت کرد؛ از جمله به عنوان سفیر. او سفیر بود، اما به دلیل اینکه همزمان مقام اطلاعاتی ـ امنیتی داشت، به اطلاعات و روابطی بیش از یک دیپلمات عادی دسترسی داشت. همین جایگاه او و اقامت بلندمدت به عنوان دیپلمات در لبنان و اردن و سوریه باعث شده است هم جریانها و هم شخصیتها را به خوبی بشناسد. بنابراین، روایت او را در اینجا با هم مرور میکنیم:
ویژگی مهم روایت او در میان سایر روایتها این است که قتل امام موسی صدر را پروژۀ مشترک سوریه و لیبی (یعنی حافظ اسد و قذافی) معرفی میکند. در واقع حتی ریشۀ این دسیسه را به حافظ اسد نسبت میدهد. وقتی منصور قَدَر در لبنان سفیر بود، برابر با ۱۳۵۷، حافظ اسد از قَدَر میخواهد برای گفتگوی مهمی به دمشق برود. ناگفته نماند که قَدَر با حافظ اسد از زمانی که اسد هنوز افسری میانرتبه بود و هنوز با کودتاهای پیاپی به ریاست دولت نرسیده بود، دوستی داشته است. در آن مقطع زمانی، در پی انعقاد قرارداد الجزایر، دعوای قدیمی ایران و عراق فیصله یافته بود، اما سوریه با دولت عراق اختلاف داشت. حافظ اسد در دیدار با قَدَر از او میخواهد از شاه درخواست کند که اجازه دهد سوریه از طریق خاک ایران ــ یعنی از خوزستان ــ به کُردهای عراق اسلحه برساند تا سوریه طرح یک کودتا را در عراق اجرا کنند. اسد برای جذاب کردن این پیشنهاد خود میگوید در ازای این کمک با روحانیان در عراق برخورد میکند و به علاوه «امام موسی صدر هم از صحنۀ سیاسی لبنان حذف خواهد شد».
وقتی این پیامها به شاه منتقل میشود، شاه میفهمد که سوریه قصد حذف امام موسی صدر را دارد و از منصور قَدَر میخواهد به نحوی به امام موسی صدر بفهمانند که قصد جان او را کردهاند. در اینجا لازم به ذکر است که رابطۀ صدر با شاه و حکومت او رابطۀ پرتناقضی بود. هم زمانی بود که صدر به ایران آمد و با شاه دیدار کرد و قول کمکهای مالی گسترده گرفت و هم زمانی بود که به دلیل سایر روابط صدر با قدرتهایی که عملاً دشمن شاه بودند، شاه از کمک به صدر خودداری کرد. به هر روی به رغم نزدیکی گذرا میان آنها، صدر عملاً به یکی از چهرههای کلیدی مخالفان شاه تبدیل شده بود. صدر برای جذب کمک و پیشبرد برنامههای سیاسی خود با قدرتهای مختلفی وارد گفتگو میشد و همین باعث میشد دوستانش خیلی زود به او بدگمان شوند ــ به ویژه کسی مانند قذافی که به پارانویا مبتلا بود!
[حافظ] اسد که میخواست صدر را از لبنان حذف کند، به قذافی تلقین میکند که موسی صدر عامل آمریکاست. قذافی کمکی دوازده میلیوندلاری را که قبلاً به صدر کرده بود بهانه میکند و در جلسهای در طرابلس که در ظاهر امر قرار بود اختلافاتشان را حل کنند، صدر را توبیخ میکند و سپس او را به دست جوخۀ اعدام میسپارد.
این خلاصۀ روایتی است که منصور قَدَر ارائه میدهد. اگر فایل پیوست را بشنوید که گفتگوی سرلشکر منصور قَدَر در سال ۱۳۶۵ با بنیاد مطالعات ایران است، در جریان جزئیات بیشتری قرار میگیرید. طبعاً لحن روایت و محتوای آن از مسئولیت من خارج است و فقط به عنوان یکی از روایتهای قابلتوجه آن را در این پست آوردهام.
🔴 پینوشت:
بازنشر یک یادداشت و یک ویدئو به معنای تأیید کلِّ محتوای آن نیست.
@IranDel_Channel
💢
🔴 قذافی ــ اسد: روایت یک حذف سیاسی
✍️ مهدی تدینی
سرنوشت امام موسی صدر تا به امروز در هالهای از ابهام مانده است. او در شهریور ۱۳۵۷ ناپدید شد ــ و جای «ناپدید شد» میتوان فعلهای دیگری هم گذاشت: کشته شد، سربهنیست شد یا افعالی دیگر. صدر در سفری به لیبیِ سرهنگِ قذافی ناپدید شد. عموم روایتهای سیاستمداران بلندپایه از این حکایت دارد که قذافی او را زندانی کرده یا در جا کشته است. اما در این پُست میخواهم به یکی از کسانی رجوع کنیم که روایت کاملی از ماجرای سربهنیست شدن امام موسی صدر ارائه میدهد و در عین حال جایگاه دیپلماتیک و اطلاعاتی او به ما اجازه میدهد روایتش را جدی بگیریم: سرلشکر منصور قَدَر.
منصور قدر را میتوان «جعبهسیاهِ اطلاعاتی ایران در امور سوریه، اردن و لبنان» نامید. قَدَر از مقامات بلندپایۀ اطلاعات خارجی ساواک بود و به مدت چهارده سال در سوریه، اردن و لبنان خدمت کرد؛ از جمله به عنوان سفیر. او سفیر بود، اما به دلیل اینکه همزمان مقام اطلاعاتی ـ امنیتی داشت، به اطلاعات و روابطی بیش از یک دیپلمات عادی دسترسی داشت. همین جایگاه او و اقامت بلندمدت به عنوان دیپلمات در لبنان و اردن و سوریه باعث شده است هم جریانها و هم شخصیتها را به خوبی بشناسد. بنابراین، روایت او را در اینجا با هم مرور میکنیم:
ویژگی مهم روایت او در میان سایر روایتها این است که قتل امام موسی صدر را پروژۀ مشترک سوریه و لیبی (یعنی حافظ اسد و قذافی) معرفی میکند. در واقع حتی ریشۀ این دسیسه را به حافظ اسد نسبت میدهد. وقتی منصور قَدَر در لبنان سفیر بود، برابر با ۱۳۵۷، حافظ اسد از قَدَر میخواهد برای گفتگوی مهمی به دمشق برود. ناگفته نماند که قَدَر با حافظ اسد از زمانی که اسد هنوز افسری میانرتبه بود و هنوز با کودتاهای پیاپی به ریاست دولت نرسیده بود، دوستی داشته است. در آن مقطع زمانی، در پی انعقاد قرارداد الجزایر، دعوای قدیمی ایران و عراق فیصله یافته بود، اما سوریه با دولت عراق اختلاف داشت. حافظ اسد در دیدار با قَدَر از او میخواهد از شاه درخواست کند که اجازه دهد سوریه از طریق خاک ایران ــ یعنی از خوزستان ــ به کُردهای عراق اسلحه برساند تا سوریه طرح یک کودتا را در عراق اجرا کنند. اسد برای جذاب کردن این پیشنهاد خود میگوید در ازای این کمک با روحانیان در عراق برخورد میکند و به علاوه «امام موسی صدر هم از صحنۀ سیاسی لبنان حذف خواهد شد».
وقتی این پیامها به شاه منتقل میشود، شاه میفهمد که سوریه قصد حذف امام موسی صدر را دارد و از منصور قَدَر میخواهد به نحوی به امام موسی صدر بفهمانند که قصد جان او را کردهاند. در اینجا لازم به ذکر است که رابطۀ صدر با شاه و حکومت او رابطۀ پرتناقضی بود. هم زمانی بود که صدر به ایران آمد و با شاه دیدار کرد و قول کمکهای مالی گسترده گرفت و هم زمانی بود که به دلیل سایر روابط صدر با قدرتهایی که عملاً دشمن شاه بودند، شاه از کمک به صدر خودداری کرد. به هر روی به رغم نزدیکی گذرا میان آنها، صدر عملاً به یکی از چهرههای کلیدی مخالفان شاه تبدیل شده بود. صدر برای جذب کمک و پیشبرد برنامههای سیاسی خود با قدرتهای مختلفی وارد گفتگو میشد و همین باعث میشد دوستانش خیلی زود به او بدگمان شوند ــ به ویژه کسی مانند قذافی که به پارانویا مبتلا بود!
[حافظ] اسد که میخواست صدر را از لبنان حذف کند، به قذافی تلقین میکند که موسی صدر عامل آمریکاست. قذافی کمکی دوازده میلیوندلاری را که قبلاً به صدر کرده بود بهانه میکند و در جلسهای در طرابلس که در ظاهر امر قرار بود اختلافاتشان را حل کنند، صدر را توبیخ میکند و سپس او را به دست جوخۀ اعدام میسپارد.
این خلاصۀ روایتی است که منصور قَدَر ارائه میدهد. اگر فایل پیوست را بشنوید که گفتگوی سرلشکر منصور قَدَر در سال ۱۳۶۵ با بنیاد مطالعات ایران است، در جریان جزئیات بیشتری قرار میگیرید. طبعاً لحن روایت و محتوای آن از مسئولیت من خارج است و فقط به عنوان یکی از روایتهای قابلتوجه آن را در این پست آوردهام.
🔴 پینوشت:
بازنشر یک یادداشت و یک ویدئو به معنای تأیید کلِّ محتوای آن نیست.
@IranDel_Channel
💢
👍15
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 موسی غنینژاد، استاد اقتصاد در واکنش به برخی دیدارهای حاشیهساز رئیسجمهور، خطاب به مسعود پزشکیان گفت:
شما باید به عنوان رئیسجمهور، رئیسجمهور مردمِ ایران باشید؛ ایران.
من به عنوان یک تبریزی، یک آذربایجانی، به شما این حرف را میزنم، نگذارید کسانی به نامِ تبریز، دور شما جمع شوند و نامِ تبریز را مرکوب بکنند. این [موضوع] برای من، سنگین است و نمیتوانم این را تحمل کنم.
آذربایجان و تبریز، سرِ ایران است.
یک عده، آدمهای مشکوک، مفلوک و ناسزاگو، نباید به عنوان "وفاق ملی" دور و بر شما بپلکند؛ مواظب اینها باشید.
@IranDel_Channel
💢
شما باید به عنوان رئیسجمهور، رئیسجمهور مردمِ ایران باشید؛ ایران.
من به عنوان یک تبریزی، یک آذربایجانی، به شما این حرف را میزنم، نگذارید کسانی به نامِ تبریز، دور شما جمع شوند و نامِ تبریز را مرکوب بکنند. این [موضوع] برای من، سنگین است و نمیتوانم این را تحمل کنم.
آذربایجان و تبریز، سرِ ایران است.
یک عده، آدمهای مشکوک، مفلوک و ناسزاگو، نباید به عنوان "وفاق ملی" دور و بر شما بپلکند؛ مواظب اینها باشید.
@IranDel_Channel
💢
👍97👎4
🔴 تورانیسم یهودی از موسی تا شافر
✍️ سالار سیفالدینی
عکس قدیمی زیر یکی از لحظات مهم تاریخِ معاصرِ قفقاز است که در آن برندا شافر، افسر اطلاعاتی آمان اسرائیل، به همراه نصیب نصیبلی، نخستین سفیر باکو در ایران، درباره "مسئله" هویتِ ملی آذربایجان سخنرانی میکنند.
اینکه چرا یهودیان خزر باید به "مسئله" ملّی آذربایجان پاسخ میدادند، خود بخشی از موضوع اصلی ماست.
پس از ظهور اتحاد جماهیر شوروی، نظریهای در اروپا شکل گرفت که به "بلشویسم یهودی" معروف شد. پیروان این نظریه معتقد بودند از مارکس تا تروتسکی، چهرههای مؤثر مارکسیست و رهبران بلشویک، یهودی بودند. آنها مارکسیسم را همچون دینی میدیدند که یهودیان، بنیانگذار و پیشرانِ اصلی آن هستند؛ دینی که در آن مارکس جایگزین موسی شده و هدفش نابودی مالکیتِ خصوصی و بنیانهای اساسی کشورهاست.
صرفنظر از درستی یا نادرستی نظریۀ بلشویسم یهودی، در باکوی پس از فروپاشی شوروی نیز به تدریج هویتی شکل گرفت که بنیانگذارانش یهودی بودند و "پروژۀ ساختِ هویتِ ملّی" را طوری مهندسی کردند که چشمانداز و پنجرهاش به افق اورشلیم باز شود.
اینکه چرا کشوری که در یک دورۀ تاریخی سه بار الفبایش تغییر کرده، باید مسئلۀ هویتِ ملّیاش را با کمک افسر اطلاعاتی اسرائیل حل کند و به نظراتِ نخبگانِ خود، بسنده نکند، قابل تأمل است. هیچ کشور معتبری برای یافتن پاسخِ مسائلِ هویتی خود از افسران اطلاعاتی خارجی کمک نمیگیرد، بلکه آن را از درون تبیین میکند. اما در اینجا موضوع، مهندسی یک پروژه است که مهندسی آن برونسپاری شده بود.
برندا شافر از اواسط دهۀ ۲۰۰۰ شروع به نگارش کتابهایی دربارۀ آذربایجان ایران کرد و بعدها بهعنوان افسر اطلاعاتی آمان، به مادر پانترکیسم تبدیل شد. شافر که خود را پروفسور مینامد - تا سابقۀ شغلیاش را پنهان کند - تاکنون هیچگاه مقالۀ علمی معتبر و مفیدی منتشر نکرده و هیچ یک از نوشتههایش ارزش علمی ندارد. آثار او بیشتر شبیه جزوههای تشکیلاتی است که اینبار نه با جلد سفید و شیفتگان لنین، بلکه بهعنوان دستورکار جدید تئوریک برای یک مجموعۀ پیچیده تدوین میشود، ولی مانند لنین، فهرست "چه باید کرد"ها را مشخص میکند.
ملتی که افسر اطلاعاتی بیگانه بسازد به درد همان پروژه میخورد. صدام حسین با پولِ حاصل از فروشِ نفتِ عراق، تصور میکرد که از طریق درآمیختنِ ایدئولوژی بعث و سوسیالیسم عرب، ساختمان محکمی از پانعربیسم ساخته است. اما پس از فرو ریختن کاخِ پوشالیاش، عراق دوباره به بین النهرین پرآشوب ابتدای هزار دوم پیش از میلاد برگشت. ملتی در کورۀ تاریخ و به مرور زمان ساخته میشود، نه با یکی دو یهودی دورهگرد و چند قمارباز در باکو و حومه.
@IranDel_Channel
💢
🔴 تورانیسم یهودی از موسی تا شافر
✍️ سالار سیفالدینی
عکس قدیمی زیر یکی از لحظات مهم تاریخِ معاصرِ قفقاز است که در آن برندا شافر، افسر اطلاعاتی آمان اسرائیل، به همراه نصیب نصیبلی، نخستین سفیر باکو در ایران، درباره "مسئله" هویتِ ملی آذربایجان سخنرانی میکنند.
اینکه چرا یهودیان خزر باید به "مسئله" ملّی آذربایجان پاسخ میدادند، خود بخشی از موضوع اصلی ماست.
پس از ظهور اتحاد جماهیر شوروی، نظریهای در اروپا شکل گرفت که به "بلشویسم یهودی" معروف شد. پیروان این نظریه معتقد بودند از مارکس تا تروتسکی، چهرههای مؤثر مارکسیست و رهبران بلشویک، یهودی بودند. آنها مارکسیسم را همچون دینی میدیدند که یهودیان، بنیانگذار و پیشرانِ اصلی آن هستند؛ دینی که در آن مارکس جایگزین موسی شده و هدفش نابودی مالکیتِ خصوصی و بنیانهای اساسی کشورهاست.
صرفنظر از درستی یا نادرستی نظریۀ بلشویسم یهودی، در باکوی پس از فروپاشی شوروی نیز به تدریج هویتی شکل گرفت که بنیانگذارانش یهودی بودند و "پروژۀ ساختِ هویتِ ملّی" را طوری مهندسی کردند که چشمانداز و پنجرهاش به افق اورشلیم باز شود.
اینکه چرا کشوری که در یک دورۀ تاریخی سه بار الفبایش تغییر کرده، باید مسئلۀ هویتِ ملّیاش را با کمک افسر اطلاعاتی اسرائیل حل کند و به نظراتِ نخبگانِ خود، بسنده نکند، قابل تأمل است. هیچ کشور معتبری برای یافتن پاسخِ مسائلِ هویتی خود از افسران اطلاعاتی خارجی کمک نمیگیرد، بلکه آن را از درون تبیین میکند. اما در اینجا موضوع، مهندسی یک پروژه است که مهندسی آن برونسپاری شده بود.
برندا شافر از اواسط دهۀ ۲۰۰۰ شروع به نگارش کتابهایی دربارۀ آذربایجان ایران کرد و بعدها بهعنوان افسر اطلاعاتی آمان، به مادر پانترکیسم تبدیل شد. شافر که خود را پروفسور مینامد - تا سابقۀ شغلیاش را پنهان کند - تاکنون هیچگاه مقالۀ علمی معتبر و مفیدی منتشر نکرده و هیچ یک از نوشتههایش ارزش علمی ندارد. آثار او بیشتر شبیه جزوههای تشکیلاتی است که اینبار نه با جلد سفید و شیفتگان لنین، بلکه بهعنوان دستورکار جدید تئوریک برای یک مجموعۀ پیچیده تدوین میشود، ولی مانند لنین، فهرست "چه باید کرد"ها را مشخص میکند.
ملتی که افسر اطلاعاتی بیگانه بسازد به درد همان پروژه میخورد. صدام حسین با پولِ حاصل از فروشِ نفتِ عراق، تصور میکرد که از طریق درآمیختنِ ایدئولوژی بعث و سوسیالیسم عرب، ساختمان محکمی از پانعربیسم ساخته است. اما پس از فرو ریختن کاخِ پوشالیاش، عراق دوباره به بین النهرین پرآشوب ابتدای هزار دوم پیش از میلاد برگشت. ملتی در کورۀ تاریخ و به مرور زمان ساخته میشود، نه با یکی دو یهودی دورهگرد و چند قمارباز در باکو و حومه.
@IranDel_Channel
💢
👍41
🔴 ادب فارسی
✍️ جواد طباطبایی، فیلسوف سیاسی ایران
دلیل اینکه ادب فارسی در فاصلهی آغاز سدهی هفتم تا آغاز سدهی نهم، به چنان مرتبهای رسید که فراتر رفتن از آن تا کنون نه تنها در زبان فارسی، بلکه کموبیش در هیچیک از زبانهای بزرگ ممکن نشدهاست، ازینروست که شعر فارسی، نظم و ناحیهای در ادب نیست، بیان «خاطرهی قومی» مردمانی است که جان و روح قومی خود را در زبانِ ملّی دمیدهاند.
به این اعتبار، نه شعر فارسی صِرف شعر است، نه زبان فارسی صِرف یک زبان، آنچه این هر دو را از بسیاری از زبانها و ادبیاتهای دیگر متمایز میکند، ساحتی از «خاطرهی قومی» ایرانیان است که در کالبد آن دو دمیده شده است، آنچه در زبان عرفانی - فلسفی از آن به «تروّح جسم و تجسّم روح» تعبیر کردهاند.
پیشتر با حکیم ابوالقاسم فردوسی، زبان فارسی به زبان حماسهی ظاهری ایران تبدیل شدهبود، اما شیخ شهابالدین سهروردی، با انتقال آن حماسه به مرتبهی عالم مثال، در نظام «حکمت خسروانی» خود به تعبیر هانری کُربن آن را به «حماسهی باطنی» تبدیل کرد تا نه تنها از آب و باد گزند نیابد، بلکه آنگاه نیز که در «معرض وزیدن باد بینیازی خداوند» قرار میگیرد، و بهویژه آنگاه که «سامان سخن گفتن نیست» از آسیب دور بماند.
من در نسخهی دوم درآمدی بر تاریخ اندیشهی سیاسی در ایران به وجوهی از ادب فارسی اشاره کرده و در واپسین فصل نسخهی دوم زوال اندیشهی سیاسی در ایران نیز با تفصیل بیشتری از خواجه شمسالدین محمد حافظ شیرازی بحث کردهام تا نشان دهم که گذار از حماسهی ظاهری به حماسهی باطنی، که با یورش مغولان به قلمرو شعر انتقال پیدا کرد، چه اهمیّتی برای فهم تاریخ ایران و تداوم آگاهی (ملی) ایرانیان داشته است.
به این اعتبار، شعر حافظ - که هر تفسیری از آن داشته باشیم، اما به هر حال نمیتوان آن را عارفانه خواند - صورتی دیگر از همان «حکمت خسروانی» است که شیخ مقتول در راه احیای آن جان باخت.
از دیدگاه تاریخ آگاهی (ملّی) ایرانیان، یعنی تداوم خاطرهی قومی ما، جانشینِ راستین شیخ مقتول، اشراقیانِ (رسمی) تاریخ فلسفه نیستند، که [شمسالدین] شهرزوری، تاریخ آنان را نوشته بود، بلکه خواجه شمسالدین [محمد حافظ شیرازی] است و رشتهای که آن دو را در پیوندی نامرئی اما ناگسستنی به هم ربط میدهد، دریافتی از دیدگاه تاریخِ باطنی از دورهی باستانی ایران و اندیشیدن آن است.
در نخستین نگاه، این نکته شگفت مینماید که اگرچه شیخ شهابالدین [سهروردی] آوازهای درخور مقام او در تاریخ فلسفهی ایرانی نیافت، اما عارفی مانند نجمالدین رازی در مرموزات اسدی و مرصادالعباد، همزمان با یورش مغولان، با تفسیر عرفانی خود از اندیشهی ایرانشهری راه او را دنبال کرد، همچنانکه حافظ در دیوان خود در راهی قدم گذاشت که شیخ مقتول هموار کرده بود.
بدینسان، بهرغم بسطی که فلسفهی یونانی در ایران پیدا کرد، اما هرگز به جریان مهمی در اندیشیدن ایرانیان تبدیل نشد، در حالیکه آن «حکمت خسروانی» که شیخ مقتول آن را تجدید کرد، «آن آتش نهفته در دل» حافظ که «خورشید جز شعله ای از آن نبود که در آسمان» گرفته بود، در شرایطی که با زوال تدریجی اندیشیدن خردگرای فهم ایران در «حافظهی ایرانی» غیرممکن شده بود، بهنوعی به فلسفهی تداوم آگاهی «ملْی» در «خاطرهی ایرانیان» تبدیل شد.
این امتناع تبیین تاریخ ایران در نظام مفاهیم اندیشهی تاریخی، که هانس بلومنبرگ به مناسبت دیگری از آن به Unbegrifflichkeit تعبیر کرده است، یکی از ویژگیهای ناشناختهی تاریخ ایران است و تا کنون از اهل نظر مغفول مانده است. من گمان میکنم که بحث بلومنبرگ، که او آن را Metaphorology نامیده، افقهای ناشناختهی جدیدی را در برابر فیلسوفِ تاریخِ تداومِ آگاهی «ملّی» ایران باز میکند.
اگر شعر فارسی را ناحیهای در ادب فارسی بدانیم، یا دیوانهای مهمترین نمایندگان آن را فصلی در تاریخ بسط عرفان بدانیم، فهم تاریخ بسط آگاهی «ملّی» ایرانیان، تدوام فرهنگی ایران و بقای بومی مردم آن بهگونهای که من کوشش میکنم طرحی از آن را عرضه کنم، قابل فهم نخواهد بود.
امتناع تبیین تاریخ ایران در نظام مفاهیم اندیشهی تاریخی، اگر نمیتوانست به قول بلومنبرگ بیانی در استعارهها یا Metaphoren پیدا کند، ایران به پایان میرسید، یعنی به انبوه اقوامی میپیوست که هویت قومی باستانی خود را از دست دادهاند، یا هرگز به قومی تاریخی تبدیل نشدهاند.
به نظر من ناحیههایی از ایرانبزرگ، مانند افغانستان، ایالتهای قفقاز و ... که از ممالک محروسهی ایران جدا شدهاند، ازین حیث نتوانستهاند به کشورهایی مستقل تبدیل شوند که تاریخ آن ایالتها با جداسری از ایران، این ایران سیاسی کنونی که «دل ایرانشهر» سدههای فروپاشی است، به پایان رسیده، در حالی که تاریخ ایران در استعارههای ادب فارسی ادامه پیدا کردهاست.
[سیاستنامه]
@IranDel_Channel
💢
🔴 ادب فارسی
✍️ جواد طباطبایی، فیلسوف سیاسی ایران
دلیل اینکه ادب فارسی در فاصلهی آغاز سدهی هفتم تا آغاز سدهی نهم، به چنان مرتبهای رسید که فراتر رفتن از آن تا کنون نه تنها در زبان فارسی، بلکه کموبیش در هیچیک از زبانهای بزرگ ممکن نشدهاست، ازینروست که شعر فارسی، نظم و ناحیهای در ادب نیست، بیان «خاطرهی قومی» مردمانی است که جان و روح قومی خود را در زبانِ ملّی دمیدهاند.
به این اعتبار، نه شعر فارسی صِرف شعر است، نه زبان فارسی صِرف یک زبان، آنچه این هر دو را از بسیاری از زبانها و ادبیاتهای دیگر متمایز میکند، ساحتی از «خاطرهی قومی» ایرانیان است که در کالبد آن دو دمیده شده است، آنچه در زبان عرفانی - فلسفی از آن به «تروّح جسم و تجسّم روح» تعبیر کردهاند.
پیشتر با حکیم ابوالقاسم فردوسی، زبان فارسی به زبان حماسهی ظاهری ایران تبدیل شدهبود، اما شیخ شهابالدین سهروردی، با انتقال آن حماسه به مرتبهی عالم مثال، در نظام «حکمت خسروانی» خود به تعبیر هانری کُربن آن را به «حماسهی باطنی» تبدیل کرد تا نه تنها از آب و باد گزند نیابد، بلکه آنگاه نیز که در «معرض وزیدن باد بینیازی خداوند» قرار میگیرد، و بهویژه آنگاه که «سامان سخن گفتن نیست» از آسیب دور بماند.
من در نسخهی دوم درآمدی بر تاریخ اندیشهی سیاسی در ایران به وجوهی از ادب فارسی اشاره کرده و در واپسین فصل نسخهی دوم زوال اندیشهی سیاسی در ایران نیز با تفصیل بیشتری از خواجه شمسالدین محمد حافظ شیرازی بحث کردهام تا نشان دهم که گذار از حماسهی ظاهری به حماسهی باطنی، که با یورش مغولان به قلمرو شعر انتقال پیدا کرد، چه اهمیّتی برای فهم تاریخ ایران و تداوم آگاهی (ملی) ایرانیان داشته است.
به این اعتبار، شعر حافظ - که هر تفسیری از آن داشته باشیم، اما به هر حال نمیتوان آن را عارفانه خواند - صورتی دیگر از همان «حکمت خسروانی» است که شیخ مقتول در راه احیای آن جان باخت.
از دیدگاه تاریخ آگاهی (ملّی) ایرانیان، یعنی تداوم خاطرهی قومی ما، جانشینِ راستین شیخ مقتول، اشراقیانِ (رسمی) تاریخ فلسفه نیستند، که [شمسالدین] شهرزوری، تاریخ آنان را نوشته بود، بلکه خواجه شمسالدین [محمد حافظ شیرازی] است و رشتهای که آن دو را در پیوندی نامرئی اما ناگسستنی به هم ربط میدهد، دریافتی از دیدگاه تاریخِ باطنی از دورهی باستانی ایران و اندیشیدن آن است.
در نخستین نگاه، این نکته شگفت مینماید که اگرچه شیخ شهابالدین [سهروردی] آوازهای درخور مقام او در تاریخ فلسفهی ایرانی نیافت، اما عارفی مانند نجمالدین رازی در مرموزات اسدی و مرصادالعباد، همزمان با یورش مغولان، با تفسیر عرفانی خود از اندیشهی ایرانشهری راه او را دنبال کرد، همچنانکه حافظ در دیوان خود در راهی قدم گذاشت که شیخ مقتول هموار کرده بود.
بدینسان، بهرغم بسطی که فلسفهی یونانی در ایران پیدا کرد، اما هرگز به جریان مهمی در اندیشیدن ایرانیان تبدیل نشد، در حالیکه آن «حکمت خسروانی» که شیخ مقتول آن را تجدید کرد، «آن آتش نهفته در دل» حافظ که «خورشید جز شعله ای از آن نبود که در آسمان» گرفته بود، در شرایطی که با زوال تدریجی اندیشیدن خردگرای فهم ایران در «حافظهی ایرانی» غیرممکن شده بود، بهنوعی به فلسفهی تداوم آگاهی «ملْی» در «خاطرهی ایرانیان» تبدیل شد.
این امتناع تبیین تاریخ ایران در نظام مفاهیم اندیشهی تاریخی، که هانس بلومنبرگ به مناسبت دیگری از آن به Unbegrifflichkeit تعبیر کرده است، یکی از ویژگیهای ناشناختهی تاریخ ایران است و تا کنون از اهل نظر مغفول مانده است. من گمان میکنم که بحث بلومنبرگ، که او آن را Metaphorology نامیده، افقهای ناشناختهی جدیدی را در برابر فیلسوفِ تاریخِ تداومِ آگاهی «ملّی» ایران باز میکند.
اگر شعر فارسی را ناحیهای در ادب فارسی بدانیم، یا دیوانهای مهمترین نمایندگان آن را فصلی در تاریخ بسط عرفان بدانیم، فهم تاریخ بسط آگاهی «ملّی» ایرانیان، تدوام فرهنگی ایران و بقای بومی مردم آن بهگونهای که من کوشش میکنم طرحی از آن را عرضه کنم، قابل فهم نخواهد بود.
امتناع تبیین تاریخ ایران در نظام مفاهیم اندیشهی تاریخی، اگر نمیتوانست به قول بلومنبرگ بیانی در استعارهها یا Metaphoren پیدا کند، ایران به پایان میرسید، یعنی به انبوه اقوامی میپیوست که هویت قومی باستانی خود را از دست دادهاند، یا هرگز به قومی تاریخی تبدیل نشدهاند.
به نظر من ناحیههایی از ایرانبزرگ، مانند افغانستان، ایالتهای قفقاز و ... که از ممالک محروسهی ایران جدا شدهاند، ازین حیث نتوانستهاند به کشورهایی مستقل تبدیل شوند که تاریخ آن ایالتها با جداسری از ایران، این ایران سیاسی کنونی که «دل ایرانشهر» سدههای فروپاشی است، به پایان رسیده، در حالی که تاریخ ایران در استعارههای ادب فارسی ادامه پیدا کردهاست.
[سیاستنامه]
@IranDel_Channel
💢
Telegram
ایراندل | IranDel
همه عالم تن است و ایران دل ❤️
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
👍41
🔴 کو افعیای؟!
هنگامِ قول، آمرِ معروف و در عمل
از هیچ مُنکَری نبُود اجتنابتان
بسیار ازین نفيرِ نفسگیرتان گُذشت
کو افعیای که نعره زَنَد در جوابتان
غوکنامه
استاد محمدرضا شفیعی کدکنی
@IranDel_Channel
💢
هنگامِ قول، آمرِ معروف و در عمل
از هیچ مُنکَری نبُود اجتنابتان
بسیار ازین نفيرِ نفسگیرتان گُذشت
کو افعیای که نعره زَنَد در جوابتان
غوکنامه
استاد محمدرضا شفیعی کدکنی
@IranDel_Channel
💢
👍30
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 آوازی در دستگاه نوا با شعری از استاد محمدرضا شفیعی کدکنی بر آرامگاه یعقوب لیث صفاری در دزفول
خواننده: وحید تاج
کمانچه: میلاد فلاحی
تنبک و کوبهای: توماج فرحبخش
@IranDel_Channel
💢
خواننده: وحید تاج
کمانچه: میلاد فلاحی
تنبک و کوبهای: توماج فرحبخش
@IranDel_Channel
💢
👍25👎1
🔴 نتانیاهو، برندۀ انتخابات آمریکا
✍️ مهدی تدینی
بگذارید با این جملۀ مبالغهآمیز بحث را آغاز کنم که وقتی در آن دقیق شویم متوجه میشویم چندان هم گزافه نیست: «اگر شخص نتانیاهو میخواست وزیر دفاعی برای دولت آمریکا انتخاب کند، گزینهای بهتر از پیت هِگسِت پیدا نمیکرد!» و این پیت هگسِت دقیقاً کسی است که ترامپ برای وزارت دفاع خود زیر سر دارد؛ کهنهسرباز ارتش آمریکا که محافظهکار ـ راستگرایی تمامعیار و چنان از هاروارد متنفر است که حتی مدرکش از این دانشگاه را پس فرستاد، زیرا اساساً معتقد است در دانشگاههای آمریکا به جای اینکه دربارۀ خطر افراطگرایی اسلامی صحبت کنند، دانشجویان را فرستادهاند دنبال نخودسیاه محیطزیستگرایی و مغز بچههای مردم را با نظریۀ انتقادی ــ بخوانید «نئومارکسیسم» ــ مسموم میکنند.
قرار نیست در این نوشته مروری کامل بر افکار این وزیر دفاع جوان و جبههدیده کنم؛ فقط میخواهم نشان دهم او چقدر هوادار صهیونیسم است. چند نمونه میآورم: هگست در ۲۰۱۸ در سخنرانی خود در جشنِ «شورای ملی اسرائیل جوان» ــ از نهادهای یهودی آمریکا ــ در نیویورک گفت: «صهیونیسم و امریکنیسم خطوط مقدم تمدن غربی و آزادی در دنیای امروزی ما هستند.» باور به صهیونیسم را صریحتر از این نمیشود صورتبندی کرد.
اما هگست از آن دست اسرائیلدوستان است که معتقد به حمایت کامل از تلآویو است. در همان سال ۲۰۱۸ در کنفرانسی که در هتل کینگ داوید در بیتالمقدس / اورشلیم برگزار میشد، همهچیزِ اسرائیل را «معجزه» خواند و مشتاقانه از اعجازهای بعدی میگفت. در سخنان پرشوری که با تشویق حضار روبرو بود میگفت: ۱۹۱۷ معجزه رخ داد (صدور بیانیۀ بالفور که در آن انگلستان قول یک خانه یا میهن را به یهودیان داد)، در ۱۹۴۸ معجزه رخ داد (وقتی اسرائیل اعلام موجودیت کرد)، در ۱۹۶۷ معجزه رخ داد (شکست اعراب در جنگ ششروزه و تصرف بیتالمقدس/اورشلیم توسط اسرائیل). البته ۲۰۱۷ نیز به اعتقاد او معجزۀ دیگری رخ داده بود، وقتی ترامپ اورشلیم را به عنوان پایتخت اسرائیل به رسمیت شناخت. و در نهایت نتیجه گرفت معجزات دیگری هم رخ خواهد داد و معبد یهودیان دوباره برپا خواهد شد؛ البته با کمک همهجانبۀ آمریکا ــ و البته هگست چیزی تحت عنوان «کرانۀ باختری» نمیشناسد. از نظر او آن منطقه یهودا و سامره و بخشی از اسرائیل است.
هگست همینقدر که صهیوندوست است، با مخالفان صهیون نیز دشمن است. به همین خاطر در دور پیشین ریاستجمهوری ترامپ معتقد بود آمریکا باید انبارهای تسلیحاتی ایران را بمباران کند، حتی اگر در مراکز فرهنگی قرار داشته باشند. هنوز شک دارید که اگر نتانیاهو میخواست وزیر دفاعی برای آمریکا انتخاب کند، همین هگست را انتخاب میکرد؟
اما برویم سراغ وزیر خارجۀ ترامپ: مارکو روبیو؛ سیاستمدار نومحافظهکار کوباییتبار که چندان با آن دولتِ انزواگرا که انتظار میرفت ترامپ بچیند، جور درنمیآید، زیرا روبیو مانند نئوکانها معتقد است آمریکا باید در جهان مداخله کند. روبیو منتقد سرسخت اوباما و بایدن بود؛ چه در سیاست داخلی و چه خارجی. از نظر او، اوباما مقصر وضعیت سوریه بود، زیرا در سرنگونی اسد تعلل کرد. او اوباما را به دلیل گشایشهایی که برای کوبای کمونیست انجام داده بود سخت ملامت میکرد.
اجازه دهید در مورد روبیو هم بسنده کنم به دیدگاههایش دربارۀ اسرائیل و جمهوری اسلامی ایران. بعید است فرق چندانی میان روبیو و هگست باشد. بهتر است زیاد راه دور نروم و همین ماههای اخیر را یادآوری کنم. پس از حملۀ موشکی ایران به اسرائیل، روبیو از اسرائیل خواست با قدرت به این حملات پاسخ دهد. او در بیانیهاش گفت اسرائیل حق دارد به گونهای نامتناسب به این تهدید پاسخ دهد ــ در اینجا تعبیر «نامتناسب» مفهوم کلیدی است. او در شبکههای اجتماعی نوشت: «اسرائیل باید همانگونه به ایران پاسخ دهد که اگر کشوری ۱۸۰ موشک به سمت ما شلیک کند، آمریکا پاسخ میدهد.» نظر او دربارۀ درگیری با حزبالله هم همینقدر بیمماشات است. روبیو به سخره میگفت بایدن با ایران مانند «دیپلماتهای بلژیکی در سازمان ملل» رفتار میکند. نتیجۀ روشنی که از دیدگاههای روبیو میتوان گرفت این است که او در مقام وزیر خارجۀ آمریکا نه تنها جلوی دست دولت اسرائیل را نمیگیرد، بلکه پشتیبانی بیپروا هم خواهد بود.
هشت نُه ماه پیش نوشتم نتانیاهو جنگ را ادامه میدهد تا ترامپ را به کاخ سفید برگرداند، زیرا این جنگ در هر حال باعث ریزشی دو ـ سهدرصدی در رأی هریس میشد (و همین کمک بزرگی به ترامپ بود). البته نه فقط او، طبق نظرسنجیها قریب هفتاد درصد اسرائیلیها طرفدار ترامپاند. با این ترکیب تصور هر گونه گشایش در مذاکره با آمریکا متوهمانه به نظر میرسد، در حالی که از دیگر سو، بدهبستان مهمی میان پوتین و ترامپ سر اوکراین در راه است که بازندۀ آن نیز احتمالاً ایران است.
@IranDel_Channel
💢
🔴 نتانیاهو، برندۀ انتخابات آمریکا
✍️ مهدی تدینی
بگذارید با این جملۀ مبالغهآمیز بحث را آغاز کنم که وقتی در آن دقیق شویم متوجه میشویم چندان هم گزافه نیست: «اگر شخص نتانیاهو میخواست وزیر دفاعی برای دولت آمریکا انتخاب کند، گزینهای بهتر از پیت هِگسِت پیدا نمیکرد!» و این پیت هگسِت دقیقاً کسی است که ترامپ برای وزارت دفاع خود زیر سر دارد؛ کهنهسرباز ارتش آمریکا که محافظهکار ـ راستگرایی تمامعیار و چنان از هاروارد متنفر است که حتی مدرکش از این دانشگاه را پس فرستاد، زیرا اساساً معتقد است در دانشگاههای آمریکا به جای اینکه دربارۀ خطر افراطگرایی اسلامی صحبت کنند، دانشجویان را فرستادهاند دنبال نخودسیاه محیطزیستگرایی و مغز بچههای مردم را با نظریۀ انتقادی ــ بخوانید «نئومارکسیسم» ــ مسموم میکنند.
قرار نیست در این نوشته مروری کامل بر افکار این وزیر دفاع جوان و جبههدیده کنم؛ فقط میخواهم نشان دهم او چقدر هوادار صهیونیسم است. چند نمونه میآورم: هگست در ۲۰۱۸ در سخنرانی خود در جشنِ «شورای ملی اسرائیل جوان» ــ از نهادهای یهودی آمریکا ــ در نیویورک گفت: «صهیونیسم و امریکنیسم خطوط مقدم تمدن غربی و آزادی در دنیای امروزی ما هستند.» باور به صهیونیسم را صریحتر از این نمیشود صورتبندی کرد.
اما هگست از آن دست اسرائیلدوستان است که معتقد به حمایت کامل از تلآویو است. در همان سال ۲۰۱۸ در کنفرانسی که در هتل کینگ داوید در بیتالمقدس / اورشلیم برگزار میشد، همهچیزِ اسرائیل را «معجزه» خواند و مشتاقانه از اعجازهای بعدی میگفت. در سخنان پرشوری که با تشویق حضار روبرو بود میگفت: ۱۹۱۷ معجزه رخ داد (صدور بیانیۀ بالفور که در آن انگلستان قول یک خانه یا میهن را به یهودیان داد)، در ۱۹۴۸ معجزه رخ داد (وقتی اسرائیل اعلام موجودیت کرد)، در ۱۹۶۷ معجزه رخ داد (شکست اعراب در جنگ ششروزه و تصرف بیتالمقدس/اورشلیم توسط اسرائیل). البته ۲۰۱۷ نیز به اعتقاد او معجزۀ دیگری رخ داده بود، وقتی ترامپ اورشلیم را به عنوان پایتخت اسرائیل به رسمیت شناخت. و در نهایت نتیجه گرفت معجزات دیگری هم رخ خواهد داد و معبد یهودیان دوباره برپا خواهد شد؛ البته با کمک همهجانبۀ آمریکا ــ و البته هگست چیزی تحت عنوان «کرانۀ باختری» نمیشناسد. از نظر او آن منطقه یهودا و سامره و بخشی از اسرائیل است.
هگست همینقدر که صهیوندوست است، با مخالفان صهیون نیز دشمن است. به همین خاطر در دور پیشین ریاستجمهوری ترامپ معتقد بود آمریکا باید انبارهای تسلیحاتی ایران را بمباران کند، حتی اگر در مراکز فرهنگی قرار داشته باشند. هنوز شک دارید که اگر نتانیاهو میخواست وزیر دفاعی برای آمریکا انتخاب کند، همین هگست را انتخاب میکرد؟
اما برویم سراغ وزیر خارجۀ ترامپ: مارکو روبیو؛ سیاستمدار نومحافظهکار کوباییتبار که چندان با آن دولتِ انزواگرا که انتظار میرفت ترامپ بچیند، جور درنمیآید، زیرا روبیو مانند نئوکانها معتقد است آمریکا باید در جهان مداخله کند. روبیو منتقد سرسخت اوباما و بایدن بود؛ چه در سیاست داخلی و چه خارجی. از نظر او، اوباما مقصر وضعیت سوریه بود، زیرا در سرنگونی اسد تعلل کرد. او اوباما را به دلیل گشایشهایی که برای کوبای کمونیست انجام داده بود سخت ملامت میکرد.
اجازه دهید در مورد روبیو هم بسنده کنم به دیدگاههایش دربارۀ اسرائیل و جمهوری اسلامی ایران. بعید است فرق چندانی میان روبیو و هگست باشد. بهتر است زیاد راه دور نروم و همین ماههای اخیر را یادآوری کنم. پس از حملۀ موشکی ایران به اسرائیل، روبیو از اسرائیل خواست با قدرت به این حملات پاسخ دهد. او در بیانیهاش گفت اسرائیل حق دارد به گونهای نامتناسب به این تهدید پاسخ دهد ــ در اینجا تعبیر «نامتناسب» مفهوم کلیدی است. او در شبکههای اجتماعی نوشت: «اسرائیل باید همانگونه به ایران پاسخ دهد که اگر کشوری ۱۸۰ موشک به سمت ما شلیک کند، آمریکا پاسخ میدهد.» نظر او دربارۀ درگیری با حزبالله هم همینقدر بیمماشات است. روبیو به سخره میگفت بایدن با ایران مانند «دیپلماتهای بلژیکی در سازمان ملل» رفتار میکند. نتیجۀ روشنی که از دیدگاههای روبیو میتوان گرفت این است که او در مقام وزیر خارجۀ آمریکا نه تنها جلوی دست دولت اسرائیل را نمیگیرد، بلکه پشتیبانی بیپروا هم خواهد بود.
هشت نُه ماه پیش نوشتم نتانیاهو جنگ را ادامه میدهد تا ترامپ را به کاخ سفید برگرداند، زیرا این جنگ در هر حال باعث ریزشی دو ـ سهدرصدی در رأی هریس میشد (و همین کمک بزرگی به ترامپ بود). البته نه فقط او، طبق نظرسنجیها قریب هفتاد درصد اسرائیلیها طرفدار ترامپاند. با این ترکیب تصور هر گونه گشایش در مذاکره با آمریکا متوهمانه به نظر میرسد، در حالی که از دیگر سو، بدهبستان مهمی میان پوتین و ترامپ سر اوکراین در راه است که بازندۀ آن نیز احتمالاً ایران است.
@IranDel_Channel
💢
Telegram
ایراندل | IranDel
همه عالم تن است و ایران دل ❤️
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
👍18👎2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥 ایرانیان و چالش مهاجران افغان
مناظرۀ حسام سلامت و سالار سیفالدینی
[بخش نخست]
🔴 مناظره را میتوان در یوتیوب هم تماشا کرد.
@IranDel_Channel
💢
مناظرۀ حسام سلامت و سالار سیفالدینی
[بخش نخست]
🔴 مناظره را میتوان در یوتیوب هم تماشا کرد.
@IranDel_Channel
💢
👍16👎3
Telegram
attach 📎
🔴 موسیقی و ادبیات ایران
ترانۀ «به کنارم بنشین»
خواننده: بانو سیمین غانم
ترانهسُرا: رهی معیری
آهنگساز: مهدی خالدی
اجرای نخست توسط بانو دلکش
@IranDel_Channel
💢
🔴 موسیقی و ادبیات ایران
ترانۀ «به کنارم بنشین»
خواننده: بانو سیمین غانم
ترانهسُرا: رهی معیری
آهنگساز: مهدی خالدی
اجرای نخست توسط بانو دلکش
@IranDel_Channel
💢
👍18
ایراندل | IranDel
🔴 نکتهای درباره دیدارهای رئیسجمهور ✍️ احسان هوشمند در شرایطی که کشور با مسائل حساس و سرنوشتسازی روبهرو است و ابرچالشهایی مهیب در عرصههای مختلف پیشروی کشور است و کشور شرایط خاصی را تجربه میکند، ضروری است که تمام تمرکز و توجه دولتمردان بر مسائل…
🔴 سخنی دربارۀ وفاق ملی
✍️ موسی غنینژاد، استاد اقتصاد
تصور عمومی بر این بود که منظور از وفاق، صرفاً پرهیز از گفتار و رفتار ستیزهجویانه و خشن در مقابل مخالفان سیاسی است. پس از پیروزی جناب دکتر پزشکیان در انتخابات، هنگام انتخاب اعضای هیأت دولت ابقای برخی مقامات دولت پیشین در مسئولیتهای خود به وفاق ملی تعبیر شد؛ یعنی پذیرفتن مخالفان سیاسی در کنار خود. به علاوه، برگزیدن برخی خانمهای متخصص به مقامهای مهم دولتی مانند وزارت راه و شهرسازی و نیز انتصاب برخی هموطنانِ سنّیمذهب به مقامات سیاسی همگی سیاستهای معقولی است که به درستی همسو با وعدۀ وفاق ملی تلقی میشود. اما آنچه در این میان حیرتانگیز و تأسفبار است شائبه همسخنی و همدلی رئیسجمهور محترم با کسانی است که رسماً و علناً مُبلّغ ایرانستیزی و تحقیرِ فرهنگِ ایرانی و زبانِ فارسی هستند. عکس یادگاری رئیسجمهور با اینگونه افراد پس از برگزاری جلسه مشترک با آنها حیرتانگیز و نگرانکننده بود. آیا این رفتار را هم میتوان مصداقی از مفهوم وفاق ملی دانست؟ اساساً وفاق ملی چه مضمونی دارد که چنین طیف گستردهای از رفتارها را دربرمیگیرد؟ ابهامی که پیش از این به آن اشاره کردیم، ناشی از این مسئله است. آنچه اغلب فراموش میشود این است که واژۀ وفاق بیش از آنکه ناظر بر هدف مشخصی باشد، بیانگر وسیله یا روش است. وفاق در لغت به معنی موافقت، سازگاری، همراهی و اتحاد است؛ اما چیزی دربارۀ اینکه موافقت، همراهی و اتحاد بر سر کدام هدف یا مقصود است، نمیگوید.
البته وقتی سخن از وفاق ملی است تلویحاً این معنی القا میشود که منظور موافقت و اتحاد برای رسیدن به اهداف ملی یا منافع ملی است. انتصاب خانمها و ایرانیان دارای مذاهب متفاوت به مقامات دولتی از این لحاظ که موجب تحکیم همبستگی ملّی و استفاده کارآمد از سرمایۀ انسانی میشود به درستی اقدامی در جهت وفاق ملی تلقی میشود؛ چون نهایتاً در خدمتِ تأمینِ منافعِ ملّی است. بنابراین آنچه باید در سخن از وفاق ملّی حتما مورد توجه قرار گیرد این است که وفاق چرا و چگونه تأمینکنندۀ منافع ملی است وگرنه صرف موافقت یا همراهی با دیگران الزاماً به معنی وفاق ملی نیست. از اینرو، طبیعی است که موافقت و همراهی با کسانی که آشکار یا پنهان ضدِّ منافع ملی عمل میکنند، هیچگاه بهمعنی وفاق ملی حقیقی نخواهد بود و باید به جِد از اطلاق این مفهوم به این موارد اجتناب کرد.
امیدواریم رئیسجمهور محترم و مشاوران ایشان به این موضوع توجه کنند که نشست و برخاست بالاترین مقام اجرایی کشور نباید علائم نادرست و گمراهکننده به آحاد جامعه بدهد. ایران از بیش از ۲۵۰۰سال پیش ملت متشکل از "قومیتها، نژادها و ادیان و مذاهب گوناگون" بوده که غالباً در صلح و آرامش در کنار یکدیگر زندگی کردهاند. رفتار رئیسجمهور کشورمان با جُهال سادهلوح یا مغرضی که تاریخ کشور خود را نمیدانند، آگاهانه یا ناآگاهانه آلتِ دستِ مطامع بیگانگان میشوند و بر سر شاخ نشسته بُن میبُرند، نباید طوری باشد که خدای نکرده شائبۀ همدلی با اینان در افکار عمومی ایجاد کند. این شائبه ربطی به وفاق ملی ندارد و احتمالاً بر نفاق ملی دامن میزند. امیدواریم رئیسجمهور محترم و مسئولان دفتر ایشان توضیح قانعکنندهای دربارۀ ملاقات ایشان با برخی عناصر مسئلهدار معروف به ایرانستیزی بدهند و نگرانی افکارِ عمومی ملّتِ بزرگِ ایران را برطرف سازند.
🔴 بُنمایه:
سرمقالۀ روزنامۀ دنیای اقتصاد، شمارۀ ۲۶ آبان ۱۴۰۳ خورشیدی
@IranDel_Channel
💢
🔴 سخنی دربارۀ وفاق ملی
✍️ موسی غنینژاد، استاد اقتصاد
تصور عمومی بر این بود که منظور از وفاق، صرفاً پرهیز از گفتار و رفتار ستیزهجویانه و خشن در مقابل مخالفان سیاسی است. پس از پیروزی جناب دکتر پزشکیان در انتخابات، هنگام انتخاب اعضای هیأت دولت ابقای برخی مقامات دولت پیشین در مسئولیتهای خود به وفاق ملی تعبیر شد؛ یعنی پذیرفتن مخالفان سیاسی در کنار خود. به علاوه، برگزیدن برخی خانمهای متخصص به مقامهای مهم دولتی مانند وزارت راه و شهرسازی و نیز انتصاب برخی هموطنانِ سنّیمذهب به مقامات سیاسی همگی سیاستهای معقولی است که به درستی همسو با وعدۀ وفاق ملی تلقی میشود. اما آنچه در این میان حیرتانگیز و تأسفبار است شائبه همسخنی و همدلی رئیسجمهور محترم با کسانی است که رسماً و علناً مُبلّغ ایرانستیزی و تحقیرِ فرهنگِ ایرانی و زبانِ فارسی هستند. عکس یادگاری رئیسجمهور با اینگونه افراد پس از برگزاری جلسه مشترک با آنها حیرتانگیز و نگرانکننده بود. آیا این رفتار را هم میتوان مصداقی از مفهوم وفاق ملی دانست؟ اساساً وفاق ملی چه مضمونی دارد که چنین طیف گستردهای از رفتارها را دربرمیگیرد؟ ابهامی که پیش از این به آن اشاره کردیم، ناشی از این مسئله است. آنچه اغلب فراموش میشود این است که واژۀ وفاق بیش از آنکه ناظر بر هدف مشخصی باشد، بیانگر وسیله یا روش است. وفاق در لغت به معنی موافقت، سازگاری، همراهی و اتحاد است؛ اما چیزی دربارۀ اینکه موافقت، همراهی و اتحاد بر سر کدام هدف یا مقصود است، نمیگوید.
البته وقتی سخن از وفاق ملی است تلویحاً این معنی القا میشود که منظور موافقت و اتحاد برای رسیدن به اهداف ملی یا منافع ملی است. انتصاب خانمها و ایرانیان دارای مذاهب متفاوت به مقامات دولتی از این لحاظ که موجب تحکیم همبستگی ملّی و استفاده کارآمد از سرمایۀ انسانی میشود به درستی اقدامی در جهت وفاق ملی تلقی میشود؛ چون نهایتاً در خدمتِ تأمینِ منافعِ ملّی است. بنابراین آنچه باید در سخن از وفاق ملّی حتما مورد توجه قرار گیرد این است که وفاق چرا و چگونه تأمینکنندۀ منافع ملی است وگرنه صرف موافقت یا همراهی با دیگران الزاماً به معنی وفاق ملی نیست. از اینرو، طبیعی است که موافقت و همراهی با کسانی که آشکار یا پنهان ضدِّ منافع ملی عمل میکنند، هیچگاه بهمعنی وفاق ملی حقیقی نخواهد بود و باید به جِد از اطلاق این مفهوم به این موارد اجتناب کرد.
امیدواریم رئیسجمهور محترم و مشاوران ایشان به این موضوع توجه کنند که نشست و برخاست بالاترین مقام اجرایی کشور نباید علائم نادرست و گمراهکننده به آحاد جامعه بدهد. ایران از بیش از ۲۵۰۰سال پیش ملت متشکل از "قومیتها، نژادها و ادیان و مذاهب گوناگون" بوده که غالباً در صلح و آرامش در کنار یکدیگر زندگی کردهاند. رفتار رئیسجمهور کشورمان با جُهال سادهلوح یا مغرضی که تاریخ کشور خود را نمیدانند، آگاهانه یا ناآگاهانه آلتِ دستِ مطامع بیگانگان میشوند و بر سر شاخ نشسته بُن میبُرند، نباید طوری باشد که خدای نکرده شائبۀ همدلی با اینان در افکار عمومی ایجاد کند. این شائبه ربطی به وفاق ملی ندارد و احتمالاً بر نفاق ملی دامن میزند. امیدواریم رئیسجمهور محترم و مسئولان دفتر ایشان توضیح قانعکنندهای دربارۀ ملاقات ایشان با برخی عناصر مسئلهدار معروف به ایرانستیزی بدهند و نگرانی افکارِ عمومی ملّتِ بزرگِ ایران را برطرف سازند.
🔴 بُنمایه:
سرمقالۀ روزنامۀ دنیای اقتصاد، شمارۀ ۲۶ آبان ۱۴۰۳ خورشیدی
@IranDel_Channel
💢
Telegram
ایراندل | IranDel
همه عالم تن است و ایران دل ❤️
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
👍38
🔴 داستانِ ترامپ
✍️ آرش رئیسینژاد، دکترای روابط بینالملل
گفته بود که «آمریکا را دوباره بزرگ میکنیم!» هشت سال پیش به جنگ نهادهای اصلی قدرت (Establishment) رفته بود. این بار اما کاری آسانتر در پیش داشت. پیروزیش نه تنها بر سیاست داخلی سرریز خواهد داشت، بلکه پیشدرآمد جریان سومی در سیاست خارجی خواهد بود: ضد بینالمللگرایی
علل چندی را میتوان در پسِ ظهور ترامپ در یک دهه گذشته برشمرد. با این حال، دوپارگی جامعۀ آمریکایی در مرکز این عوامل جای دارد؛ عاملی که به وجود شکاف میان دو جامعۀ ناهمسان در یک کشور اشاره دارد: جامعۀ بینالمللی و جامعۀ ملی؛ ترامپ هم برآمده و هم تعمیقدهندۀ دوپارگی آمریکاییست!
جامعۀ بینالمللی در شهرهای بزرگ شمال شرق و کالیفرنیا هستند، از تحصیلاتی بالاتر برخوردارند و حامی حقوق زنان و اقلیتها و باورمند به ارزشهای لیبرالاند. آمریکا را کشوری جهانروا میدانند و اتحاد با اروپا را ضامن این جهانروایی.
هالیوود دهههاست که این چهرۀ آمریکا را نشان داده است.
جامعۀ ملی در شهرهای کوچک هستند و حامی ارزشهای محافظهکارانهِ دینمدارِ خانوادهمحور. تحصیلاتی پایینتر دارند و باورمند به برتریِ سفیدپوستانِ مردانه. نگاهی منفی به مهاجرینِ لاتین تبار دارند و سوظنی ژرف به اسلام. بر آمریکایی بودن تأکید دارند و حتی خودروی آمریکایی را ترجیح میدهند!
این جامعه از بحران اقتصادی زیان بسیار دیدهاند. از این رو، واژۀ کلیدی در شعار «آمریکا را دوباره بزرگ میکنیم» که MAGA نیز خوانده میشود، نه «آمریکا» و نه «بزرگ» است، بلکه واژۀ «دوباره» است؛ چرا که اشاره به دوران طلایی آمریکا AmericanDream دارد؛ امری که ترامپ بفراست دریافته بود!
جای شگفتی نبود که ترامپ ۲۰۱۶ بر دشمنان سهگانه تمرکز کرد: کشور شغلخراب کُن (چین)، زامبیهای از مرز گذر کُن (مهاجرین لاتین) و لولوی فرهنگی (اسلام رادیکال). ترسیم چنین دشمنانی با تکیه بر خطرات اقتصادی و هویتی شکل گرفت. در ۲۰۲۴ آنچه افزوده شد ناتوانی سیستم در حل بحرانهای بیرونی بود.
برخلاف ادعای خیل عظیم مدعیان آمریکاناس، انزواگرایی پیامد شعار ترامپ AmericaFirst نخواهد بود. انزواگرایی جریانی بود که مخالف دخالت آمریکا در جهان و مخالف دخالت اروپاییان در قارۀ امریکا بود؛ جریانی که در دکترین مونرو متجلی گشت. انگاره ژئوپلتیکی آلفرد ماهان و جنگطلبی ۱۸۹۸ تئودور روزولت ضرباتی کارا بر این جریان زدند.
بینالمللگرایی لیبرال موقتاً با وودرو ویلسون و سپس با فرانکلین دلانو روزولت و پیروزی آمریکا در جنگ جهانی دوم به جریان نیرومند در سیاست خارجی آمریکا تبدیل شد؛ جریانی که با پایان جنگ سرد به نقطۀ اوج رسید. نماد اصلی این جریان را میتوان در دورۀ بیل کلینتون در حملات ناتو به یوگسلاوی یافت.
این جریان امنیت و منافع آمریکا را درهمتنیده با رخدادهای جهان میداند. دوم، این جریان جویای بهانههای هنجاری، مانند حقوق بشر، برای توجیه دخالت آمریکاست. سوم، این جریان حامی چندجانبهگرایی آمریکا است بگونهای که دخالت آمریکا باید همراه با موافقت متحدین و نهادهای بینالمللی باشد.
جریان نیرومند بینالمللگرایی لیبرال با رویکرد یکجانبهگرا در هجوم به عراق ۲۰۰۳ و سپس بحران اقتصادی ۲۰۰۸ ناتوان گشت و برآمدن باراک اوباما نیز جسد از رمقافتادهاش را جانی نبخشید. از ۲۰۱۶ اما جریان سومی بنام ضدِّ بینالمللگرایی برآمد که در پیام دونالد ترامپ نمایان گشته است.
ترامپ زبان انزواگرایی را بکار میبرد («آمریکا پلیس جهان نیست») اما غافل از اهمیت رخدادهای جهان نیست؛ رویکردی یکجانبهگرا دارد تا چندجانبهگرا؛ سودای جنگ ندارد ولی ضربه میزند و به سرعت عقب مینشیند، وارد اتحادهای دائم نمیشود و از اتحادهای قدیمی خارج شده و یا از هزینههایش میکاهد.
این جریان خود بازتابی است از شخصیت سرکش و هماوردجوی ترامپ؛ مردی که خود را اپوزیسیون سیستم خواند و وعدۀ «کشیدن سیفون در واشینگتن» داد؛ فردی که در ۲۰۱۶ با تکواژۀ ساده ولی ژرف همچو Fake News قدرت هالیوود و رسانههای سنتی را به چالش کشید و در ۲۰۲۴ با نبوغِ ایلان ماسک آنان را درهمکوبید.
رهبری که تحلیلهای پیچیدۀ نهادهای آمریکایی را به ریشخند میگیرد و در عوض، به حلقهای کوچک از وفادارنش گوش میدهد؛ و برخلاف سیستم Establishment که روسیه را دشمن میبینید، چین را خطر اصلی امریکا میخواند. ترامپ، استثنایی زودگذر نیست، بلکه آغازگر جریان سومی است که سویههایش را خواهید دید!
@IranDel_Channel
💢
🔴 داستانِ ترامپ
✍️ آرش رئیسینژاد، دکترای روابط بینالملل
گفته بود که «آمریکا را دوباره بزرگ میکنیم!» هشت سال پیش به جنگ نهادهای اصلی قدرت (Establishment) رفته بود. این بار اما کاری آسانتر در پیش داشت. پیروزیش نه تنها بر سیاست داخلی سرریز خواهد داشت، بلکه پیشدرآمد جریان سومی در سیاست خارجی خواهد بود: ضد بینالمللگرایی
علل چندی را میتوان در پسِ ظهور ترامپ در یک دهه گذشته برشمرد. با این حال، دوپارگی جامعۀ آمریکایی در مرکز این عوامل جای دارد؛ عاملی که به وجود شکاف میان دو جامعۀ ناهمسان در یک کشور اشاره دارد: جامعۀ بینالمللی و جامعۀ ملی؛ ترامپ هم برآمده و هم تعمیقدهندۀ دوپارگی آمریکاییست!
جامعۀ بینالمللی در شهرهای بزرگ شمال شرق و کالیفرنیا هستند، از تحصیلاتی بالاتر برخوردارند و حامی حقوق زنان و اقلیتها و باورمند به ارزشهای لیبرالاند. آمریکا را کشوری جهانروا میدانند و اتحاد با اروپا را ضامن این جهانروایی.
هالیوود دهههاست که این چهرۀ آمریکا را نشان داده است.
جامعۀ ملی در شهرهای کوچک هستند و حامی ارزشهای محافظهکارانهِ دینمدارِ خانوادهمحور. تحصیلاتی پایینتر دارند و باورمند به برتریِ سفیدپوستانِ مردانه. نگاهی منفی به مهاجرینِ لاتین تبار دارند و سوظنی ژرف به اسلام. بر آمریکایی بودن تأکید دارند و حتی خودروی آمریکایی را ترجیح میدهند!
این جامعه از بحران اقتصادی زیان بسیار دیدهاند. از این رو، واژۀ کلیدی در شعار «آمریکا را دوباره بزرگ میکنیم» که MAGA نیز خوانده میشود، نه «آمریکا» و نه «بزرگ» است، بلکه واژۀ «دوباره» است؛ چرا که اشاره به دوران طلایی آمریکا AmericanDream دارد؛ امری که ترامپ بفراست دریافته بود!
جای شگفتی نبود که ترامپ ۲۰۱۶ بر دشمنان سهگانه تمرکز کرد: کشور شغلخراب کُن (چین)، زامبیهای از مرز گذر کُن (مهاجرین لاتین) و لولوی فرهنگی (اسلام رادیکال). ترسیم چنین دشمنانی با تکیه بر خطرات اقتصادی و هویتی شکل گرفت. در ۲۰۲۴ آنچه افزوده شد ناتوانی سیستم در حل بحرانهای بیرونی بود.
برخلاف ادعای خیل عظیم مدعیان آمریکاناس، انزواگرایی پیامد شعار ترامپ AmericaFirst نخواهد بود. انزواگرایی جریانی بود که مخالف دخالت آمریکا در جهان و مخالف دخالت اروپاییان در قارۀ امریکا بود؛ جریانی که در دکترین مونرو متجلی گشت. انگاره ژئوپلتیکی آلفرد ماهان و جنگطلبی ۱۸۹۸ تئودور روزولت ضرباتی کارا بر این جریان زدند.
بینالمللگرایی لیبرال موقتاً با وودرو ویلسون و سپس با فرانکلین دلانو روزولت و پیروزی آمریکا در جنگ جهانی دوم به جریان نیرومند در سیاست خارجی آمریکا تبدیل شد؛ جریانی که با پایان جنگ سرد به نقطۀ اوج رسید. نماد اصلی این جریان را میتوان در دورۀ بیل کلینتون در حملات ناتو به یوگسلاوی یافت.
این جریان امنیت و منافع آمریکا را درهمتنیده با رخدادهای جهان میداند. دوم، این جریان جویای بهانههای هنجاری، مانند حقوق بشر، برای توجیه دخالت آمریکاست. سوم، این جریان حامی چندجانبهگرایی آمریکا است بگونهای که دخالت آمریکا باید همراه با موافقت متحدین و نهادهای بینالمللی باشد.
جریان نیرومند بینالمللگرایی لیبرال با رویکرد یکجانبهگرا در هجوم به عراق ۲۰۰۳ و سپس بحران اقتصادی ۲۰۰۸ ناتوان گشت و برآمدن باراک اوباما نیز جسد از رمقافتادهاش را جانی نبخشید. از ۲۰۱۶ اما جریان سومی بنام ضدِّ بینالمللگرایی برآمد که در پیام دونالد ترامپ نمایان گشته است.
ترامپ زبان انزواگرایی را بکار میبرد («آمریکا پلیس جهان نیست») اما غافل از اهمیت رخدادهای جهان نیست؛ رویکردی یکجانبهگرا دارد تا چندجانبهگرا؛ سودای جنگ ندارد ولی ضربه میزند و به سرعت عقب مینشیند، وارد اتحادهای دائم نمیشود و از اتحادهای قدیمی خارج شده و یا از هزینههایش میکاهد.
این جریان خود بازتابی است از شخصیت سرکش و هماوردجوی ترامپ؛ مردی که خود را اپوزیسیون سیستم خواند و وعدۀ «کشیدن سیفون در واشینگتن» داد؛ فردی که در ۲۰۱۶ با تکواژۀ ساده ولی ژرف همچو Fake News قدرت هالیوود و رسانههای سنتی را به چالش کشید و در ۲۰۲۴ با نبوغِ ایلان ماسک آنان را درهمکوبید.
رهبری که تحلیلهای پیچیدۀ نهادهای آمریکایی را به ریشخند میگیرد و در عوض، به حلقهای کوچک از وفادارنش گوش میدهد؛ و برخلاف سیستم Establishment که روسیه را دشمن میبینید، چین را خطر اصلی امریکا میخواند. ترامپ، استثنایی زودگذر نیست، بلکه آغازگر جریان سومی است که سویههایش را خواهید دید!
@IranDel_Channel
💢
👍20👎1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥 ایرانیان و چالش مهاجران افغان
مناظرۀ حسام سلامت و سالار سیفالدینی
[بخش دوم]
🔴 مناظره را میتوان در یوتیوب هم تماشا کرد.
🔴 بخشِ نخست مناظره را از اینجا ببینید.
@IranDel_Channel
💢
مناظرۀ حسام سلامت و سالار سیفالدینی
[بخش دوم]
🔴 مناظره را میتوان در یوتیوب هم تماشا کرد.
🔴 بخشِ نخست مناظره را از اینجا ببینید.
@IranDel_Channel
💢
👍16
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 بخشی از سخنرانی روزبه زرینکوب، استاد گروه تاریخ دانشگاه تهران دربارۀ نام ایران
در نشست فرمان کوروش ۱۴ آبان ۱۴۰۳ خورشیدی، کانون جهان ایرانی دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران
@IranDel_Channel
💢
در نشست فرمان کوروش ۱۴ آبان ۱۴۰۳ خورشیدی، کانون جهان ایرانی دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران
@IranDel_Channel
💢
👍29
Telegram
attach 📎
🔴 آنکس که گنه نکرد چون زیست بگو؟
✍️ سهند ایرانمهر
این گفتوگوی علامه طباطبایی با جوانان از دوجهت اجتماعی و فلسفی برایم تأملبرانگیز بود.
جنبه نخست آنکه نگاه غالب امروز مدیران پیر به جامعه و طیف جوان، نگاهی عاقل اندر سفیه است و به قول فخرالدین عراقی گویی خود تاکنون گُنه را تجربه نکردهاند و حالا از اقبال بد گرفتار نسلی گناهکار شدهاند:
از همین نگاه فراموشکارانه به گذشته و بیاعتنا به ماهیت انسان است که تصور «انسان کامل» تبدیل به الگویی تحمیلی میشود و از دل آن توصیههای اجباری و اخلاق آمرانه در قالب پند و اندرز و گاه قانون شکل میگیرد و جامعه را دچار تشتت و درگیری میکند. جالب اینجاست که آمران، درحالی لباس شحنگان را بر تن میکنند که خود به قول حافظ خرقهی آلوده را به شعبده، رفو کردهاند:
نکته فلسفی ماجرای سخنان علامه هم اشراف دقیق ایشان به خوشبینانه بودن نگاه سقراط به معرفت نفس است.
سقراط معتقد بود که انسانها به دلیل جهل دست به اشتباه میزنند. اگر کسی به دانش حقیقی دست پیدا کند، به اشتباهات گذشته باز نمیگردد. اما این دیدگاه خوشبینانه است و برخی فلاسفه مانند نیچه آن را نقد کردهاند.
نیچه در «چنین گفت زرتشت» به مفهوم بازگشت جاودان (Eternal Recurrence) اشاره میکند او معتقد است که زندگی ما بارها و بارها تکرار میشود و ما دقیقاً همان اشتباهات را انجام میدهیم. او معتقد بود که ماهیت انسان و شرایط زیستی او به گونهای است که فرد تحتتاثیر ناخودآگاه، جبر زیسته و غریزه به سختی میتواند از مسیر اشتباهات خود فراتر رود چه برسد به اینکه به قول سارتر «سوء نیت» (Bad Faith) یا اشتباه عامدانه هم در کار باشد.
آنچه علامه طباطبایی میگوید البته لزوماً به معنای این نیست که هیچراه دررویی نیست، بنابراین در پایان و در پی الزام مکرر نوجوان پرسشگر میگوید: «تجربه البته تأثیرهایی دارد» اما برای من بیش از تقلای اینهمان دانستنِ نظرات علامه با دیگران، مهم، آن تواضعی است که آگاهانه میکوشد از وسوسهی جلوه دادن خود در شمایلِ «خردمند فرزانه و پاک» بگریزد و صادقانه اذعان کند که اگر به عقب بازگردد باز همان اشتباهات را تکرار خواهد کرد چون ماهیت و طبیعت آن سن، این است و تجربه اکنون را نمیتوان برای بهبود زندگی گذشته خرج کرد.
ایشان با این نگاه واقعگرایانه با هوشمندی به مخاطبین جوان خود میگوید که اگرچه تقلا برای بهبود، فضیلت است اما خود را آنگونه که هستند بپذیرند و بدانند پختگی حاصل تجربههای توأم با آزمون خطاست و کسی که خود خطاکار بوده، نمیتواند با تکیه به تجربیات کنونی خود به آنها احساس بد غرقه بودن در گناه را تحمیل کند.
@IranDel_Channel
💢
🔴 آنکس که گنه نکرد چون زیست بگو؟
✍️ سهند ایرانمهر
این گفتوگوی علامه طباطبایی با جوانان از دوجهت اجتماعی و فلسفی برایم تأملبرانگیز بود.
جنبه نخست آنکه نگاه غالب امروز مدیران پیر به جامعه و طیف جوان، نگاهی عاقل اندر سفیه است و به قول فخرالدین عراقی گویی خود تاکنون گُنه را تجربه نکردهاند و حالا از اقبال بد گرفتار نسلی گناهکار شدهاند:
ناکرده گنه در این جهان کیست بگو؟
آن کس که گنه نگرد چون زیست بگو ؟
از همین نگاه فراموشکارانه به گذشته و بیاعتنا به ماهیت انسان است که تصور «انسان کامل» تبدیل به الگویی تحمیلی میشود و از دل آن توصیههای اجباری و اخلاق آمرانه در قالب پند و اندرز و گاه قانون شکل میگیرد و جامعه را دچار تشتت و درگیری میکند. جالب اینجاست که آمران، درحالی لباس شحنگان را بر تن میکنند که خود به قول حافظ خرقهی آلوده را به شعبده، رفو کردهاند:
شرمم از خرقه آلوده خود میآید
که بر او وصله به صد شعبده پیراستهام
نکته فلسفی ماجرای سخنان علامه هم اشراف دقیق ایشان به خوشبینانه بودن نگاه سقراط به معرفت نفس است.
سقراط معتقد بود که انسانها به دلیل جهل دست به اشتباه میزنند. اگر کسی به دانش حقیقی دست پیدا کند، به اشتباهات گذشته باز نمیگردد. اما این دیدگاه خوشبینانه است و برخی فلاسفه مانند نیچه آن را نقد کردهاند.
نیچه در «چنین گفت زرتشت» به مفهوم بازگشت جاودان (Eternal Recurrence) اشاره میکند او معتقد است که زندگی ما بارها و بارها تکرار میشود و ما دقیقاً همان اشتباهات را انجام میدهیم. او معتقد بود که ماهیت انسان و شرایط زیستی او به گونهای است که فرد تحتتاثیر ناخودآگاه، جبر زیسته و غریزه به سختی میتواند از مسیر اشتباهات خود فراتر رود چه برسد به اینکه به قول سارتر «سوء نیت» (Bad Faith) یا اشتباه عامدانه هم در کار باشد.
آنچه علامه طباطبایی میگوید البته لزوماً به معنای این نیست که هیچراه دررویی نیست، بنابراین در پایان و در پی الزام مکرر نوجوان پرسشگر میگوید: «تجربه البته تأثیرهایی دارد» اما برای من بیش از تقلای اینهمان دانستنِ نظرات علامه با دیگران، مهم، آن تواضعی است که آگاهانه میکوشد از وسوسهی جلوه دادن خود در شمایلِ «خردمند فرزانه و پاک» بگریزد و صادقانه اذعان کند که اگر به عقب بازگردد باز همان اشتباهات را تکرار خواهد کرد چون ماهیت و طبیعت آن سن، این است و تجربه اکنون را نمیتوان برای بهبود زندگی گذشته خرج کرد.
ایشان با این نگاه واقعگرایانه با هوشمندی به مخاطبین جوان خود میگوید که اگرچه تقلا برای بهبود، فضیلت است اما خود را آنگونه که هستند بپذیرند و بدانند پختگی حاصل تجربههای توأم با آزمون خطاست و کسی که خود خطاکار بوده، نمیتواند با تکیه به تجربیات کنونی خود به آنها احساس بد غرقه بودن در گناه را تحمیل کند.
@IranDel_Channel
💢
👍19