ایران‌دل | IranDel
3.74K subscribers
1.24K photos
978 videos
41 files
2.02K links
همه عالم تن است و ایران‌ دل ❤️

این کانال دغدغه‌اش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی

[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
Download Telegram
🔴 نوجوانان افتخارآفرین ایران، بمانید برای وطن


🔴 پی‌نوشت:
حنانه خرم‌دشتی، آروین رسول‌زاده، محمدمهدی کشاورزی، آریا فاتح‌کرداری و علی نادری لردجانی، نمایندگان ایران در هفدهمین دوره المپیاد جهانی نجوم و اخترفیزیک، هریک موفق به کسب مدال طلا شدند تا ایران با این نتیجه درخشان در جایگاه نخست جهان بایستد.


#اطلاع_رسانی | #یادها

@IranDel_Channel

💢
👍52👎4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 زنده‌یاد سید عبدالله انوار، ادیب و مترجم ایرانی: فرهنگِ اسلامی اگر وجود دارد، فرهنگِ ایرانی‌ست



@IranDel_Channel

💢
👍41👎3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 استاد لوریس چکناواریان از ایران می‌گوید و از سرنوشتِ خود..


@IranDel_Channel

💢
👍45👎3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 خوشا قزوین...

نهم شهریور، سالروز انتخابِ شهر قزوین به عنوان پایتختِ ایران در دورۀ شاه تهماسب صفوی است و به این بهانه، در گاهشمار ایرانی، روز قزوین نام‌گذاری شده است.


#مناسبتها

@IranDel_Channel

💢
👍39👎3

⚫️ استاد محمدعلی بهمنی، غزل‌سرای نامی معاصر ایران

یاد و نام‌شان در دفتر فرهنگ و ادبیات ایران، جاوید


گاهی دلم برای خودم تنگ می‌شود

گاهی دلم برای خودم تنگ می‌شود
وقتی حضور آینه کمرنگ می‌شود

وقتی میانه‌ی بلوا سکوت دوست
در جان گوش‌های کَرَم زنگ می‌شود

گاهی که از پس تکرار بی‌سود لحظه‌ها
نجوای کوچیدن از قفس آهنگ می‌شود

اینجا نه جای ماندن خوبان راستگوست
هرکس که دم زند ز حق، آونگ می‌شود

نفرین بر این زمانه که در چرخ روزگار
هر لحظه صد خیانت و نیرنگ می‌شود

در دست‌های آلوده انسان قرن ما
برگ‌برگ تاریخ  پر از ننگ می‌شود

وقتی که سخت غرقه‌ام در این سیر قهقرا
آری، دلم برای خودم تنگ می‌شود

محمدعلی بهمنی

‌‌

#یادها

@IranDel_Channel

💢
👍35👎2

🔴 پاسخ‌های علی عبدالعلی‌زاده به چند پرسش:

● شایسته‌سالاری یا سهمیۀ قومی در انتخابِ وزیران؟

● مدیرانِ ارشدِ دولتی در استان و شهرستان؛ بومی یا غیربومی؟ محلّی‌گرایی در انتخابِ مدیران؛ آری یا خیر؟

● آیا در داخلِ مجلسِ ملّی، تقسیم‌بندی منطقه‌ای و قومی، کاری درست است؟

● آیا رأی محلّی نمایندگانِ مجلس، ممکن است قربانی‌کنندۀ تفکرِ ملّی یا مصالحِ ملّی در مقابلِ منافع و خواسته‌های محلّی باشد؟


✍️ علی عبدالعلی‌زاده، زادۀ ارومیه، نمایندۀ ارومیه در مجلسِ دوم و سوم‌، استاندار آذربایجان شرقی از ۱۳۷۱ تا ۱۳۷۶ خورشیدی، وزیر مسکن و شهرسازی از ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۴ خورشیدی (در دورانِ ریاست‌جمهوری سید محمد خاتمی) و رئیسِ ستادِ انتخاباتی مسعود پزشکیان در دورۀ چهاردهمِ انتخاباتِ ریاست‌جمهوری در کتاب خود به نامِ «خاطراتِ آقای وزیر» به پرسش‌های بالا پاسخ می‌دهد.


جملات کلیدی:

این طور نیست که کابینه بین «اقوام» تقسیم شده باشد. تقریباً همیشه «شایسته‌سالاری» مبنای انتخابِ اعضای دولت بوده است و البته باید همین‌طور هم باشد.

واقعیت این است که ما گاهی گرفتار افراط در بومی‌گرایی می‌شویم. یکی از کارهای ناپسندی که انجام شده و هنوز هم متأسفانه عده‌ای آن را تبلیغ می‌کنند، این است که می‌گویند باید استاندار، فرماندار، رئیس دانشگاه یا مدیرکل هر منطقه، بومی آنجا باشد. من با این نگاه مخالفم. من معتقدم هر ایرانی در‌ هر جای ایران بومی است. این جمله معنی مهمی دارد.

برای مثال، وقتی در بوشهر يک استاندارِ آذری یا خراسانی منصوب می‌شود، بی‌تردید او شایستگی‌ها و شگردهای مدیریتی خاصی دارد که این سمت را به او داده‌اند. بومی نبودنِ مسئول می‌تواند جنبه‌های مثبت زیادی برای آن استان داشته باشد. چنین مسئولی می‌تواند نوآوری‌هایی در ادارۀ آن منطقه از خود نشان دهد.

فایدۀ انتصابِ مدیرِ غیربومی، تنها نوآوری و به ارمغان آوردن ایده‌های جدید نیست. چنین فردی در موارد زیادی می‌تواند بهتر از یک مدیرِ بومی کار کند. برای این که یک استاندارِ بومی، گرفتارِ روابطِ محلی است. فامیل و خانواده و عشیره و قبیله انتظارات زیادی دارند و از او می‌خواهند که فلان‌کَس را استخدام کند، امتیازات مختلف از او می‌خواهند، این استاندار بخت‌برگشته چقدر می‌تواند در مقابل سفارش‌ها و انتظارات مقاومت کند؟ چقدر می‌تواند به فامیل و نزدیکانش «نه» بگوید و با آنها قطع رابطه کند؟

در واقع گرفتاری‌های استاندار محلی پس از [پایانِ] مسئولیتش هم ادامه دارد. استاندار به خاطر خصلتِ کارش ممکن است با افرادِ مختلف درگیر شود. برای مثال به امام جمعه بگوید این خواستۀ شما خلافِ قانون است، به فلان جریانِ سیاسی بگوید اجازۀ راهپیمایی نمی‌دهم یا به آن یکی اجازۀ سخنرانی ندهد. درست یا غلط ناچار است از این قبیل رفتارها داشته باشد. اما چهار سال بعد که از استانداری بیرون آمد یا باید شهرش را تَرک کند و بیاید در تهران زندگی کند یا اگر در استانِ خودش ماند، بداند که ممکن است دیگر جوابِ سلامش را هم ندهند. شروع می‌کنند به تسویه‌حساب که این آقا، قدرت داشت استاندار بود اما ما را تحویل نگرفت و.... در واقع زندگی استاندار بعد از پایانِ دورۀ مسئولیتش، شکلِ دیگری پیدا می‌کند، در حالی که او اگر در استانِ دیگری [به غیر از استانِ زادگاهش] استاندار شده باشد، به دلیل نداشتن وابستگی فامیلی هم آسان‌تر تصمیم می‌گیرد و هم منافعِ استان را به منافعِ عشیره‌ای و قبیله‌ای برتری می‌دهد و بهتر عمل می‌کند.

بايد يک‌روز جلوی این نگاهِ غلط بایستیم و این تفکر را جا بیندازیم که هر ایرانی در هر نقطۀ ایران، بومی است بنابراین هر ایرانی که شایسته‌تر باشد برای پست یا مسئولیتی انتخاب می‌شود و مدیریتِ کار را به عهده می‌گیرد، حالا آن کار هر جای ایران که می‌خواهد باشد.

من آذری‌ام و با نگاه خودم در هر جای ایران بومی‌ام.
مگر وطن من فقط آذربایجان غربی یا شهر ارومیه است؟ خرمشهر هم، وطنِ من است.

هدف نمایندگان مجلس و امامان جمعه هم از طرح مسئله‌ای به نام مدیرِ محلی این بود که آن پست را به آدم من بدهید.

در داخل مجلس ملّی، تقسیم‌بندی منطقه‌ای شود، کارِ غلطی است. مجلس شورای اسلامی، مجلسِ ملّت ایران است‌، مجلس ملّی است. مجلسِ «قومیّت‌های ایرانی» نیست.

نمایندگان چون رأی محلّی می‌گیرند، باید مواظبت کنند، این رأی محلی آنها را وادار نکند، تفکر ملّی یا مصالح ملّی را فدای منافع و خواسته‌های محلّی کنند. اگر نمایندگان در این دام بیفتند، مسئلۀ وحدت ملّی در کشور خدشه‌دار می‌شود. نمایندگان مناطق مختلف در مجلس ملّی، جمع می‌شوند تا حرف ملّی بزنند، فکر ملی کنند و مصالح و منافع ملّی را تشخیص دهند. نمایندگان به مرکز نیامده‌اند که امکاناتِ ملّی را تقسیم‌بندی منطقه‌ای کنند و تفکرهای محلّی را بر تفکر ملّی حاکم کنند.


🔴 متنِ کامل نوشتۀ علی عبدالعلی‌زاده را در بخشِ «مشاهدۀ فوری» بخوانید:
👇👇


@IranDel_Channel

💢
👍33👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 ناخدا هوشنگ صمدی اردبیلی از ایران‌دوستی خلبان شهید، غفور جدی اردبیلی می‌گوید


@IranDel_Channel

💢
👍33👎2
ایران‌دل | IranDel
🔴 پاسخ‌های علی عبدالعلی‌زاده به چند پرسش: ● شایسته‌سالاری یا سهمیۀ قومی در انتخابِ وزیران؟ ● مدیرانِ ارشدِ دولتی در استان و شهرستان؛ بومی یا غیربومی؟ محلّی‌گرایی در انتخابِ مدیران؛ آری یا خیر؟ ● آیا در داخلِ مجلسِ ملّی، تقسیم‌بندی منطقه‌ای و قومی، کاری…
‌‌
🔴 مدیر ارشد استان و شهرستان، بومی یا غیربومی؟

✍️ حبیب رضازاده

هر از چندگاهی شنیده می‌شود که در انتصاب و انتخاب مدیران، باید به بومی بودنِ مدیر توجه شود. این موضوع به ویژه در خصوصِ مدیران ارشد شهرستان‌ها بیشتر به گوش می‌رسد، به حدّی که برای برخی بومی بودن مدیر، مزیتی غیرقابل چشم‌پوشی می‌گردد.

این سخن تا حدی صحیح است که اگر، تنها ملاک انتخاب مدیران گردد، می‌تواند فاجعه‌بار شود.

زمانی که باور داشته باشیم، مدیریت یک "علم" و یک "نظام رفتاری" است با تعریفِ «فرآیندِ به کارگیری مؤثر و کارآمدِ منابع در برنامه‌ریزی و سازماندهی برای دستیابی به اهدافِ سازمانی و بر اساس نظامِ ارزشی مورد قبول»؛ بومی بودن نمی‌تواند به عنوان مزیتِ مدیریت، غیرقابل چشم‌پوشی شود.

لذا با توجه به تعریف مدیریت، مؤلفه‌هایی چون محل تولد، دین و مذهب جایی ندارند تا به عنوان مزیت انتخاب مدیر تلقی شوند. در واقع علم مدیریت، اکتسابی است و مؤلفه‌هایی چون محل تولد که یک فرد، هیچ دخالتی در انتخاب آن ندارد، نباید چونان مزیتی غیرقابل چشم‌پوشی برای مدیر، بیان شود.

لذا زمانی که این فاکتورهای غیرعلمی و سلیقه‌ای وارد عرصۀ مدیریت می‌شوند، نشانۀ آشفتگی در اصل تعریف مدیریت است و حتی نشان از باور حامیانِ چنان تفکری، به ارجحیت و یا واقعیتِ وجودِ روابط بر ضوابط.

در پاسخ این عزیزان باید متذکر شویم که ما با کلی مدیر غیربومی و موفق، در سرتاسر جهان مواجه هستیم که چون بر اساس ملاک‌های صحیح مدیریت، انتخاب شده‌اند، عملکردهای خوبی نیز برجا گذاشته‌اند و کلی هم مدیر بومی داریم که چون تنها ملاک انتخاب‌شان، محل تولدشان بوده است، عملکرد قابل قبولی نداشته‌اند.

در خصوصِ صرف ملاک بومی یا غیربومی بودن مدیر نیز، باید توجه داشت که ملاک بومی بودن نیز با توجه به بستر و شرایط مدیریت، می‌تواند نتیجه عکس دهد؛ به نحوی که در شرایطی که همچنان روابط بر مدار طایفه و فامیل می‌چرخد و به زبان جامعه‌شناسی از روابط سنتی به روابط رسمی تغییر نیافته، مدیر بومی یعنی شروع روابط ناسالم اداری و پارتی‌بازی.

البته این به معنای فساد کلی این نوع مدیران نیست، بلکه به معنای امکانِ بالای فسادپذیری مدیر بومی در چنین بستری است، چرا که در چنین بستری، روابطِ اولی بر ضوابط می‌باشد و فرهنگ سیاسی و عمومی مردمی که در چنین فضایی تربیت شده‌اند، بیشتر فرهنگ سیاسی حامی - پیرو است تا فرهنگِ سیاسی مشارکتی.

مدیری که با توجه به ملاک‌های صحیح مدیریت انتخاب شده باشد، در هر جغرافیایی بر اساسِ وجدان کاری، قوانین جاری و علمِ مدیریت، رفتار خواهد کرد و لذا مضرات چنین مدیری حتی در منطقه‌ای که طایفه و فامیل‌بازی حرف اول را می‌زند، از مدیر بومی، کمتر است.

شاید برخی از حامیان مدیر بومی، بر خلاقیتِ بالای چنین مدیری تأکید کنند و دلیل آن نیز تسلط و شناخت بر منطقۀ تحت مدیریت خود است. در این رابطه باید اعلام کنیم که ایران بر اساسِ نظام مدیریتی متمرکز، اداره می‌شود و لذا کلیۀ قوانین و آیین‌نامه‌های اجرایی در وزارت، تدوین و ابلاغ می‌شوند و سطوحِ میانی و پایینی مدیریت، صرفاً مجری دستورات و آیین‌نامه‌ها هستند. قوانین در سراسرِ کشور به صورتِ هماهنگ اجرا می‌شوند. از همین رو نیز مدیر بومی چندان فضایی برای مانور براساس بومی بودن ندارد. ضمن این‌که امکانِ مدیریتِ مدیرِ بومی بر اساس روابطِ سنتی‌، بسیار بیشتر از مدیریتِ روابطِ سنتی توسط مدیرِ بومی است که عملاً کشندۀ خلاقیت می‌باشد.

موضوع دیگری که در تأکید بر مدیر بومی بودن می‌تواند آثار زیان‌باری داشته باشد؛ شایسته است که دقت کنیم، خروج از علم مدیریت و لذا توجه به شایسته‌گزینی است که نوعی خودزنی است؛ چرا که این نوع نگرش، اگر در همه شهرها و استان‌ها شیوع یابد، مدیر هر چقدر هم قابلیت‌های مدیریتی داشته باشد، خارج از حوزۀ جغرافیایی محل تولد خودش، بیگانه و غیربومی محسوب خواهد شد. در صورتی که [مثلاً] هم اکنون فرزندانی از دشتِ ورامین به عنوان مدیرانی در نقاط خارج از ورامین به خدمت، مشغول هستند.

بومی کردن مدیریت، راه‌حل و درمانِ مناسبی برای رفع معایبِ مدیریت نیست بلکه بالعکس می‌تواند معایب موجود را تشدید کند.

باید دقت کرد که مدیر باکفایت و کارآمد می‌تواند بومی یا غیربومی باشد و همچنین مدیر ناکارآمد و بی‌کفایت نیز می‌تواند بومی یا غیربومی باشد.
پیام آخر اینکه، بهتر است از مدیر، "مدیریت" بخواهیم و کاری به محل تولد و مذهب و لباس و زبانش نداشته باشیم. این ویژگی‌ها هیچ نقش و تأثیری در عملکرد مدیریتی ندارند. ضمن اینکه مدیریت، یک کار گروهی است و می‌توان در کنار یک مدیرِ توانمندِ غیربومی، چندین دستیار و همکار بومی توانمند تعریف کرد تا تمامی مزایای مدیریت بومی را نیز شاهد باشیم.


🔴 پی‌نوشت:
در نوشتار فوق منظور از مدیر بومی، مدیری که زاده و یا دست‌کم بزرگ‌شدۀ یک شهرستان و یا استان باشد.

@IranDel_Channel

💢
👍21👎1
ایران‌دل | IranDel
🔴 تذکری به مسئولانِ دفترِ رئیس‌جمهور دربارۀ قوم‌گرایی ✍️ احسان هوشمند در‌حالی‌که حدود ۵۰ روز از برگزاری دور دوم انتخاباتِ ریاست‌جمهوری و انتخاب دکتر پزشکیان به‌عنوان رئیس‌جمهوری کشور می‌گذرد، تاکنون تاریخی برای برگزاری مصاحبۀ مطبوعاتی رئیس‌جمهوری مشخص…

🔴 نقدی بر یک نوشتۀ هوشمندانه

✍️ علی حسینی‌راد

نقدِ مورخ پنجم شهریور جناب آقای هوشمند در روزنامۀ شرق، بر غفلت دفتر رئیس‌جمهور و نفوذ یک فعال شناخته‌شدۀ قوم‌گرا به نهاد ریاست‌جمهوری و اقدام او برای «ملت‌سازی» از مردم آذربایجان در حضور رئیس‌جمهور و عدم واکنش مناسب ایشان، همان‌طورکه انتظار می‌رفت، مورد توجه افکار عمومی قرار گرفت. این نوشته نقدی است بر نقد آقای هوشمند و آدرس غلطی که در مطلب ایشان برجسته شده است.
من به‌خلاف هوشمند معتقد نیستم که چنان مصاحبه محقرانه‌ای را دفتر رئیس‌جمهور ترتیب داده باشد، زیرا هیچ‌یک از پروتکل‌های رسمی و ضروری مصاحبه رئیس‌جمهوری را نداشت. چه‌بسا که در یک مکانی - که حتی می‌تواند خارج از نهاد ریاست‌جمهوری باشد - شخص آقای رئیس‌جمهور، فعال قوم‌گرایی یادشده را به حضور پذیرفته باشد! بنابراین، اینکه دفتر رئیس‌جمهور اصلاً در جریان این گفت‌وگو نباشد، محتمل‌تر از فرضیه هوشمند است. اما نقد اصلی من بر یادداشت آقای هوشمند این است که مسئلۀ اصلی، تلاش مذبوحانۀ یک قوم‌گرا برای ملت‌سازی موهوم از مردم آذربایجان نیست، که اصلاً آذربایجانِ تاریخی، امروز واقعیت عینی ندارد. بلکه مشکل اینجاست که رئیس‌جمهور محترم به تلاش آن شخص بی‌اعتبار، اعتبار داده است. رفتارهای آقای پزشکیان از این‌حیث، به‌ویژه اصرار بر کاپشن دورو در چلۀ تابستان، چیزی جز تکرار و تقلید رفتارهای آقای احمدی‌نژاد در سالهای اولیه ریاست‌جمهوری‌اش نیست. واقعیت این است که رئیس‌جمهور در هر کشوری بالاترین مقام رسمی بوده و از این حیث نماینده و نماد ملت متبوع خویش به‌حساب می‌آید. یکی از وجوهی که آقای پزشکیان به‌جد باید متوجه آن باشد، همین نکته است که نحوۀ لباس‌پوشیدن و میزان پایبندی به اصول اخلاقی از طرف او، مبنای قضاوت دربارۀ ملت ایران خواهد بود. در دنیای امروز و از منظر اخلاق سیاسی و مدنی، پایبندی به سوگند، یک ارزش و فضیلت مدنی است. آقای پزشکیان به موجب اصل ۵۴ قانون اساسی، در پیشگاه قرآن کریم و در برابر «ملت ایران» به خداوند قادر متعال سوگند یاد کرده تا خود را وقف خدمت به مردم و... کند. نشستن ایشان در برابر شخصی که خود را نمایندۀ «ملت آذربایجان» معرفی می‌کند و درخواست از رئیس‌جمهور برای گفت‌وگو با «ملت خودمان» یعنی ملت مزعومِ تُرک آذربایجان که مصاحبه‌گر رئیس‌جمهور را هم عضوی از آن ملت معرفی می‌کند، صراحتا نشان می‌دهد که دکتر پزشکیان درکی از اهمیت سوگندی که یاد کرده و نیز اهمیت پایبندی به مبادی اخلاق سیاسی و مدنی در قامت رئیس‌جمهور به‌مثابه نماد ملی ندارد. سکوت در برابر شبهه‌افکنی دربارۀ ملت واحد ایرانی، آن‌هم در حضور بالاترین مقام رسمی ملت ایران، خلاف سنت علوی «اِحذَرُوا الشبهَةَ، فإنها وُضِعَت لِلفِتنَةِ» است.
مسئلۀ مهم دیگر که به‌نظر می‌رسد آقای پزشکیان هنوز نتوانسته به آن وقوف پیدا کند، این است که او رئیس‌جمهور کل مردم ایران است، نه بخشی از آنها که امثال همان مصاحبه‌گر قوم‌گرا تلاش کرد او را رئیس‌جمهور ترکان قلمداد کند. بنابراین آقای پزشکیان می‌توانند و نباید به زبانی سخن بگویند که آحاد مردم ایران برای فهمیدن او به مترجم نیاز داشته باشند. همچنین او حق ندارد اقدامات ویژه‌ای را برای منطقه خود وعده کند. آقای رئیس‌جمهور اگر دغدغه خشکیدن دریاچه ارومیه را دارد - که باید هم داشته باشد - هم‌زمان دغدغۀ خشک‌شدن هامون و زاینده‌رود و بختگان و.. را هم باید داشته باشد. اگر ایشان دغدغۀ معادن آذربایجان را دارند، باید معادن استان‌های دیگر را هم مد نظر قرار بدهند. همین معدن مس سونگون با سرمایه‌های ملی شرکت ملی مس به بهره‌برداری رسیده و متعلق به کل ملت ایران است، نه متعلق به یک استان و آنچه بیش از هر چیز باعث تأسف است، ایجاد شبهه «غارت» برای جابه‌جایی‌های بین استانی است.
تعمداً برخی حقایق را عریان طرح کردم تا در پایان فرودی صمیمانه بکنم و بگویم؛ آقای دکتر! تأثیرگذارترین صحنه انتخابات چهاردهم، اقدام آن مرد بختیاری - با همه اصالت ایرانی‌اش - بود که پدر کهنسال خود را به کول گرفته و آن پیر سالخورده را برای رأی‌دادن به جنابعالی، با مشقت فراوان به حوزۀ رأی‌گیری می‌برد. مطمئن باشید هیچ‌کسی به اندازه این مرد بزرگ در اقبال مردم به جنابعالی نقش نداشت. اما آن ایرانی‌مرد بزرگ، پیامش را به زبان فارسی گفت تا شما شخصاً بنیوشید. پس شما نیز به زبانی حرف بزنید که او مستقیما بفهمد. ای کاش آن بزرگ‌مرد را در کاخ مجلل ریاست‌جمهوری به حضور می‌پذیرفتی که سهم بزرگی در پیروزی جنابعالی داشت، نه قوم‌گرایان باکوشادکن را.
حرف انتخابات شد، این نکته را هم اضافه کنم؛ فاصلۀ جنابعالی با رقیب‌تان حدود ۲ میلیون رأی بود. تا چشم به‌هم زنید، انتخابات پانزدهم فرا رسیده است. خدای ناکرده، اگر فقط یک میلیون نفر، رأی‌شان را پس بگیرند و به رقیب آتی شما بدهند، رئیس‌جمهور پانزدهم نخواهید بود. / شرق

@IranDel_Channel

💢
👍38👎2

🔴 «کنکور ــ پول ــ عدالت»

✍️ مهدی تدینی

یکی از موضوعات مهمی که هر سال به ویژه در همین ماه فکر جامعه را مشغول می‌کند، مسئلۀ کنکور و تأثیری است که مدارس غیردولتی (غیرانتفاعی)، نیمه‌دولتی و دولتی بر سرنوشت دانش‌آموزان می‌گذارد. وقتی به این مباحث دقت می‌کنم، تفکرات نسنجیده و شتاب‌زده‌ای در این حوزه حکمفرماست و البته جولانگاه خوبی هم برای ترویج ایده‌های پوپولیستی شده است. در اینجا قصد ندارم نظام آموزشی ایران را آسیب‌شناسی کنم. نه سواد و تسلط لازم را دارم و نه اصلاً چنین بحث گسترده‌ای در یک پست می‌گنجد. فقط دعوت می‌کنم در این متن با هم کمی دربارۀ این موضوع تأمل کنیم تا دست‌کم فکرمان را به آسانی به پوپولیسم چپ نبازیم.

صورت مسئله این است که موفقیت دانش‌آموزانِ مدارس خاص، یعنی مدارس غیردولتی و تیزهوشان و مانند آنها، به شکل خیره‌کننده‌ای بالاتر از دانش‌آموزان مدارس عادی است. و از این چه نتیجه‌گیری‌ای می‌کنند؟ نتیجه‌گیری می‌کنند دانشگاه دیگر متعلق به «قشر پولدار» است و کسی که مدارس دولتی می‌رود آیندۀ تحصیلی روشنی ندارد و عدالت آموزشی دیگر بی‌معنا شده است و چه و چه...

اینکه پول در همۀ زمینه‌ها کار انسان را راه می‌اندازد و می‌تواند «آوانس» ایجاد کند، نیازی به اثبات ندارد. کسی که پول دارد سوار خودروی ایمن می‌شود و از هر تصادفی جان سالم به در می‌برد و کسی که پول ندارد، سهمش خودروهای ناایمنی است که از قضا در ایران تلفاتشان از جنگ هم بیشتر است. آری، پول «می‌تواند» آسایش و امنیت آورد. اما پرسش در اینجا این است که موفقیت مدارس غیردولتی یا مدارس خاص (مثل تیزهوشان) و کلاً مدارسی که هزینه‌های آنها از منابع غیردولتی (یعنی خانواده‌ها) تأمین می‌شود، چقدر «عدالت آموزشی» را بر هم می‌زند؟

اولین نکته اینکه یک نتیجه‌گیری شتابزده در اینجا وجود دارد. می‌گویند: «دانش‌آموزان مدارس غیرانتفاعی در کنکور موفقند، در نتیجه پول سرنوشت دانش‌آموزان را رقم می‌زند. دانش‌آموز فقیر در کنکور و درس هم ناموفق است. پول داشته باشی موفقی، نداشته باشی بدبختی!»

کل این منطق غلط است. یک مسئلۀ بسیار مهم و تعیین‌کننده در اینجا تعمداً ــ شاید هم ناآگاهانه ــ نادیده گرفته شده است. مدارس غیرانتفاعی و خاص در مرحلۀ ورودی و ثبت‌نام خود غربالگرهای سختگیرانه‌ای انجام می‌دهند و از این طریق دانش‌آموزان را دستچین می‌کنند. مسئولان این مدارس خوب می‌دانند که موفقیتشان فقط در گرو «پول» نیست، بلکه باید دانش‌آموزان توانمندتر را غربال کنند. این مدارس شرط‌های سخت و آزمون‌های دشواری را برای غربالگری و جذب بهترین دانش‌آموزان قرار می‌دهند و در واقع، دانش‌آموزانی را جذب می‌کنند که به دلایلِ متعدد ــ و نه فقط به دلیل «پول» ــ آیندۀ تحصیلی بهتری دارند: درسخوان‌ترند، خانواده‌هایشان برنامه‌ریزی آموزشی دقیق و سختگیرانه‌ای برایشان دارد و هوش و توانایی‌های یادگیری بالاتری دارند.

در واقع، اگر بخواهیم بی‌تعارف صحبت کنیم، مدارس خاص (غیرانتفاعی، نیمه‌دولتی و تیزهوشان) آگاهانه روی نیروی انسانی قوی‌تری سرمایه‌گذاری می‌کنند. در اینجاست که مفهوم «عدالت» به چالش کشیده می‌شود. شما اول باید با قاطعیت این پرسش را پاسخ دهید: آیا سرمایه‌گذاری روی دانش‌آموزانی که برتری خود را در شش سال نخست تحصیل اثبات کرده‌اند، «غیرعادلانه» است؟ اگر پاسخ مثبت باشد، باید گفت: هر گونه تفکیک به هر شکل و از سوی هر نهادی ــ دولتی و خصوصی ــ میان دانش‌آموزان غیرعادلانه است! «عدالت» در حوزۀ عمومی و اجتماعی مفهوم بسیار فریبنده و گمراه‌کننده‌ای است و با آن می‌توان تریبون‌ها را فتح کرد و محبوب دل توده‌ها شد. منادیانی ظهور می‌کنند که عدالت را عموماً به معنای «تساوی در توزیع» جلوه می‌دهند و البته تشخیص اینکه چنین تساوی‌ای در توزیع وجود ندارد، برای عموم مردم کار بسیار آسانی است و در نتیجه چنین موضعی پیشاپیش یک موضع برنده و پرطرفدار است. حقیقتاً چوب جادوی چپ‌گرایی در همین‌ مسئله نهفته است: عدالتِ توزیعی.



🔴 دنبالۀ یادداشت را در بخشِ "مشاهدۀ فوری" بخوانید:
👇👇


@IranDel_Channel

💢
👍17👎9
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 عواملِ تشدیدِ «قومیّت‌گرایی» از منظرِ احسان هوشمند، ایران‌شناس


@IranDel_Channel

💢
👍29👎4

🎥 قومیت و قوم‌گرایی در ایران از منظرِ احسان هوشمند، جامعه‌شناس و پژوهشگر تاریخ ایران


 
✍️ افشین جعفرزاده پیرامون این گفت‌وگو نوشت:

قوم‌گرایی افراطی پدیدۀ ناهنجاری است که در سدۀ اخیر، سپهر سیاسی - اجتماعی ایرانِ معاصر، مواردی از آن را تجربه کرده است. عرصۀ تاریخی - اجتماعی ایران هیچ‌گاه محلِّ نزاع بین‌الاقوامی نبوده و تأکید بر امر قومی به جای صورت‌بندی طبیعی - تاریخی هم‌زیستی مسالمت‌آمیز بین ایرانیان، مفهومی نوپدید و بیشتر وارداتی است.

احسان هوشمند، جامعه‌شناس و تاریخ‌پژوه برجستۀ ایرانی که بیش از سه دهه در این حوزه کوشش‌ها و آفرینش‌های متعدد و درخوری داشته، در این گفت‌وشنود کوتاه، اما دقیق و جامع و به دور از آفاتی چون سیاست‌زدگی، تبلیغات و سطحی‌نگری، بر آن است تا وجوهاتِ مختلفِ قوم‌گرایی را فارغ از سوگیری‌های سیاسی مورد داوری و سنجش علمی و روشمند قرار دهد.

حاصل این گفت‌وگوی ارزشمند، چکیده‌ای‌ست دانشمندانه از ریشه‌های تاریخی، علل و عواملِ بروز قوم‌گرایی افراطی و آسیب‌شناسی متودولوژیک و سرانجام ارایۀ الگوها و روش‌های مدیریتِ پیش‌گیری از عوارض نابهنجار که بایسته است، مورد توجه اهالی علم و علاقمندانِ آشنایی دقیق با ظرایف و جزئیاتِ این مقولۀ مهم، قرار گیرد.



🔴 این گفت‌و‌گو را می‌توان از طریق یوتیوب هم تماشا کرد.

🔴 متن پیاده‌شدۀ این گفت‌وگو را از اینجا بخوانید.


@IranDel_Channel

💢
👍30👎4

🔴 پاسخی کوتاه به برخی دیدگاه‌ها در مورد یادداشتِ «ترکیه امروزی، میراثِ ترکان یا رومیانِ مسلمان؟»

✍️ منتشره در حساب کاربری «فلات ایران» در شبکۀ ایکس

پس از انتشار یادداشتی که در پی مصاحبه جلال شنگور پیرامون DNA مردم آناتولی منتشر شد، عده‌ای سعی کردند از راه سفسطه، منکرِ اصل موضوع شده و به بهانۀ این‌که موضوع "ترکیّت و تُرک‌گرایی بر محور نژاد نیست"، از زیربارِ مسئولیت فرار کنند.

باید بگوییم اتفاقاً موضوع" ترکیّت و تُرک‌گرایی" نه از نظر ما، ولی از نظر بنیادگذارانِ کشور ترکیه، بر "محورِ نژاد" شکل گرفت. اهمیت مسأله که آن را به موضوعی درخورِ بحث تبدیل می‌کند همین‌جاست؛ والا دیدگاه کاربرانِ فضای مجازی که ملاک نیست. منظور از بنیادگذارانِ ترکیه نوین‌، مصطفی کمال و عصمت اینونو است که در زمان حیاتِ هر دوی آن‌ها بیش از ۶٠٠٠ جمجمۀ انسان از زیر خاک استخراج و اندازه‌گیری شد. تبِ مسأله به قدری زیاد شد که حسین نیهال آتسیز از افراطی‌ترین مفسرانِ تُرک‌گرایی نیز جمجمه خودش را آزمایش کرد و هنگامی که دید با اندازه براکیسفال (شاخص ۸۱) یکسان نیست، عصبانی شد.

موضوع این است که بنیادگذاران ترکیه (نه چند کاربر ساده) مفهوم هویّتِ ترک (نه حتی ناسیونالیسم ترک) را بر مبنای نژاد استوار کردند اما به مرور قافیه را باختند. حتی اردوغان نیز در دهۀ گذشته چندین بار به این رویۀ آتاترک اشاره و از آن انتقاد کرده بود که جدّیت مسأله را دو چندان می‌کند. بنابراین، کسانی نمی‌توانند بگویند "ما از ابتدا هم نژادگرا نبودیم و حرفی از نژاد نزده بودیم". چون مسأله شما نیستید، مسأله «بنیادگذاران» هستند.

نه فقط آتاترک، حتی اعضای کمیتۀ اتحاد و ترقی هم عاشقِ یک‌طرفۀ نازی‌ها بود. با این‌که نازی‌ها، تُرک‌ها و مغول‌ها را به شکل تحقیرآمیز و غیرانسانی، "موجوداتی مادونِ انسان و جزو نژادهای غیرمفید" تقسیم‌بندی کرده بودند، اما انورپاشا و نوری پاشا و سپس محمدامین رسول‌زاده، همکاری گستردۀ خود را با آن‌ها ادامه دادند و نقشه این بود که گروه‌های تُرک آسیای میانه (هم تباران تورانی نژادش) را به گوشت دم توپِ نازی‌ها در جنگ علیه روس‌ها، مورد استفاده نازی‌ها قرار بگیرد (برای اطلاعات بیشتر، نک: «آلمان نازی، پان‌ترکیسم و «ترکستان بزرگ»).

بنابراین کسی نمی‌تواند بگوید که من ترک‌گرا (تورکچو) هستم ولی با تزهای آتاترک، اینونو، انور و نوری پاشا مخالفم. در این بین یا حق با آتاترک است یا اینکه اردوغان در خصوص او دروغ گفته است (که نگفته).



#توییت_خوانی


🔴 پی‌نوشت:
بازنشر یادداشتِ منتشره در یک حساب کاربری، به معنای تأیید کل فعالیت‌های آن حساب کاربری در فضای مجازی نیست.

@IranDel_Channel

💢
👍32👎4
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥 خوانش چکامه‌ای با نامِ "سرودِ آفرینِ ایران" از زنده‌یاد استاد بهمن سرکاراتی توسط جواد رنجبر درخشی‌لر در شبِ بهمن سرکاراتی از مجموعه‌ شب‌های بخارا در روز سوم تیر ۱۳۹۸ خورشیدی در شهرِ تبریز




#یادها | #مناسبتها

@IranDel_Channel

💢
👍31👎4
🔴 دوازدهم شهریورماه، زادروز استاد بهمن سرکاراتی

زاده‌ی ۱۲ شهریور ۱۳۱۶ تبریز
درگذشته‌ی ۲۹ خرداد ۱۳۹۲ تبریز
استاد زبان‌های باستانی ایران در دانشگاه تبریز
و عضو پیوسته‌ی فرهنگستان زبان و ادب فارسی


🔴 بهمن سرکاراتی:
"به عقیدۀ من نخستین، ناگزیرترین و بدیهی‌ترین شرطِ لازم برای شناخت ایران، دوست داشتن ایران است... دوست داشتن ایران یعنی حرمت این مرز و بومِ کهن و مردم آن را نگه‌ داشتن، گذشتۀ خود را خوار نشمردن، میراث فرهنگی خود را از بین نبردن و زبان فارسی را که از ارکانِ هویّت ملّی است به الفاظ بیگانه نیالودن. دوست داشتن ایران یعنی از مرزهای میهن خود در برابر تُرک‌تازی دشمنان دفاع کردن و از آن مهم‌تر از مرزهای ذهن و جان خود و ذهن و جان فرزندانمان در برابر تهاجم‌های فرهنگی حفاظت کردن."


🔴 منبع:
سخنرانی‌ها و گزارش‌های جلسۀ افتتاحیه، عمومی و اختتامیۀ نخستین همایش ملّی ایران‌شناسی، «برای شناخت ایران چه باید کرد؟»، تهران، انتشارات دایرۀ سبز، ۱۳۸۱، ص ۴۹.


#مناسبتها

@IranDel_Channel

💢
👍31👎3
ایران‌دل | IranDel
‍ ‍ ‌ 🔴 زیر سایۀ شبحِ سنگینِ دولتِ هخامنشی ✍️ سالار سیف‌الدینی الهام علی‌اف در نشستِ هفتۀ پیش که با تحلیل‌گران و رسانه‌های غربی در شهرِ اشغال شدۀ شوشی برگزار کرده، گفته است، رسانه‌های ایران به من می‌گویند دیکتاتور و یا «ساتراپ» و الخ! (ویدئوی پیوست) ساتراپ…

🔴چرا دولتِ هخامنشی برای هگل، مهم شد؟

✍️ سالار سیف‌الدینی

اهمیت دولت هخامنشی در فلسفۀ تاریخ هگل، نه به دلیلِ قدمت، عظمت یا قدرت آن، بلکه به خاطر تطابقِ عملکردِ این دولت با منطقِ فلسفی هگل است.

آنها به جای نابودی تمدن‌های مغلوب، دستاوردهای آنها را حفظ کرده و با ارتقاء به سطحی بالاتر، روح خود را در آنها می‌دمیدند.

این عملکرد با فلسفۀ هگلی هم‌خوان بود. زیرا هگل، نگاه ایستای سنتی را به منطق در یک حرکتِ پویا به‌سوی کل، منحل می‌کند، پس «امر عام»، هرچه را مغلوب شده، حفظ می‌کند و به جزئی از خود بدل می‌سازد، ولی از بین نمی‌بَرد. در این نظام، هیچ‌چیز، گم یا تباه نمی‌شود، مگر این‌که ترفیع یا حفظ گردد. این منطقِ استعلایی، نه مکانیک، بلکه ارگانیک است و در عمل قابلِ مشاهده است. به گفتۀ لوید اسپنسر، اصطلاحِ خاصِّ هگل برای این تناقض «مغلوب کردن» و در عین حال «حفظ نمودن» Aufhebung یا ارتقا است. البته هگل Aufhebung را در معنای رایج لغوی به کار نمی‌برد و همان‌طور که عادت داشت به کلمات معمولی، معنای فلسفی پیچیده می‌داد، مانند پیچیدگی اجزای صدف یا حلزونِ ساده.

هخامشیان‌ دقیقاً چنین کاری با تمدن‌ها و ملل مغلوب می‌کردند. یعنی پس از غلبه، آنها را از هستی ساقط نمی‌کردند، بلکه دستاوردهای تمدنی‌شان را به شکل دیگری درون یک امرِ عام universal به عنوان یکی از اجزای خود به کار می‌گرفتند و با دادن معنای بهتر، آنها را یک مرتبۀ دیگر به بالا، ارتقا می‌دادند، زیرا شاید در عمل می‌دانستند که تمدنِ مغلوب نیز بخشی از هستی خود را از تمدنِ دیگری به ارث، بُرده است و ارزشی تاریخی و ماندگار دارد. برای مثال نمادِ فروهر، از تمدنِ آریایی میتانی و هیتی به معماری آشور رسید و از آنجا به ایرانِ هخامنشی آمد و معنای دیگری یافت. برای همین، هخامنشیان دیالکتیکی بی‌نظیر از وحدتِ کثرت‌ها به نمایش گذاشتند. کثرت‌ها و اجزایی که فقط درونِ آن امرعام، معنا پیدا می‌کرد. اگر ایرانِ امروز می‌تواند این کثرت‌ها را به طور طبیعی حفظ کند، به دلیل فلسفۀ چنین تأسیسی در بنیادِ خود است که «در عمل» شکل گرفته است. این اصطلاحِ «در عمل» نیز دقیقاً با منطقِ دیالکتیکِ هگل، سازگار است، زیرا این منطق یا حکمتِ عملی را فقط در عمل، می‌توان «مشاهده» و کشف کرد.

در منطقِ هگل‌ فقط «امرِ عام» است که حقیقی است و هر مرحله یا لحظه، «جزئی» است و از این‌رو غیرِ اصیل. بنابراین ایدۀ مهمِ او، تمامیت یا امرِ عام است، تمامیتی که هر مرحله یا ایده‌ای را که مغلوب یا مشمول خود ساخته، حفظ می‌کند. در این ساختارِ ترفیعی، مغلوب یا مشمول شدن، فرایندی در حال پیشرفت است که از دوره‌ها درست شده و تمامیتِ آن محصول، فرایندی است که تمامِ لحظه‌هایش را بسانِ عناصرِ یک ساختار و نه در مراحل و دوره‌ها، حفظ می‌کند.

هخامنشیان به همین دلیل، اولین مرحلۀ ورود به تاریخ است و از همین‌رو بر مبنای هگل، هخامنشیان، امپراطوری نبودند، بلکه یک اشتات (دولت) بودند، که از نظر هگل به جهت ماندگاری، با مفهومِ «واقعیت مؤثر» هم‌خوان است.


@IranDel_Channel

💢
👍45👎3
‌‌
🔴 چرا کوروش برای ماکیاوللی مهم شد؟

✍️ سالار سیف‌الدینی

ماکیاوللی مهمترین و نخستین اندیشمندِ دورۀ رنسانس و از حلقۀ اولیۀ اومانیست‌های فلورانس است. نویسندۀ بی‌بدیلی که نوشتنِ او چونان جواهرسازی ماهر که دقت در چینش گوهرها دارد، دقیق و ظریف و هر کلمه‌ای در جای خودش بود. همان‌طور که لئو اشتراوس به درستی گفته است، ماکیاوللی اولین ضربۀ موجِ تجدّد بر کِشتی سُنّت بود. یکی از مفاهیمی که او در دو کتابِ مهمِ خود، «شهریار» و «گفتارها»، بر روی آنها کار کرده، مفهومِ بنیادگذاری و تأسیس است. فلسفۀ وحدت و استراتژی تأسیسِ اولیه از نظر ماکیاوللی مهم‌اند و در مسیرِ تحولِ تاریخی، الزامات خود را بر شهر/کشور تحمیل می‌کنند.

آنچه ماکیاوللی تحلیل می‌کرد بر مبنای عمل بود، یعنی ابتدا روایتی از تاریخِ تأسیسِ رُم (به نقل از تیتوس لیویوس) نقل می‌کرد و سپس نظریه‌ای نسبتاً کلی، ولی پیچیده‌ای را بر مبنای آن، استخراج می‌کرد. البته او از روایتِ تاریخی سرزمین‌های دیگر نیز غافل نیست، همچنان که در گفتارها، چندین بار از وقایعِ نظامی و سیاسی دوران کوروش و داریوش نام برده است.

از نظر ماکیاوللی، جهانِ آن عصر، سه بنیادگذار بزرگ داشت: تتئوس (بانی آتن)، روملوس (بانی رُم) و کوروش (مؤسسِ ایران).

در فصلِ ششم شهریار از این سه نام می‌برد که با فضیلت و مردانگی خود (ویرتوی خود) به شهریاری رسیدند و نه فقط به یاری فرشتۀ بخت (فورتونا)؛ زیرا بخت صرفاً «فرصتی» به آنها بخشیده بود. سپس اشاره می‌کند که بزرگی آنها در تأسیس ترتیبات (اوردینی) نوآئینی است که استواری دولتِ نوبنیاد به آن وابسته است و کاری دشوارتر از تأسیسِ نظمِ جدید نیست، زیرا بنیادگذاری نظم جدید همه برخورداران از نظمِ قدیم را می‌تواند به دشمن تبدیل کند.

اهمیت این بنیادگذاران در آن است که می‌توان از عمل آنها تقلید کرد. از منظرِ ماکیاوللی، تقلید مجاز نیست، مگر اینکه تقلید از تأسیس باشد. زیرا از تأسیس نمی‌توان تقلید کرد، مگر اینکه منطق آن را فهمید و این خود، عینِ تأسیس است.

ماکیاوللی در شهریار یک‌بار دیگر به سراغ کوروش می‌رود. آنجا که با اغراق‌های خاص و عامدانه خود می‌گوید، شهریار نباید هیچ هدفی جز مطالعه در بابِ جنگ و استراتژی‌های نظامی و نیز مطالعۀ تاریخ داشته باشد. به نظر او، پس از جنگ، دومین کاری که یک شهریار باید انجام دهد «مطالعۀ تاریخ» است. «برای این‌که کردارِ مردانِ بزرگ را دریابد و ببیند به هنگامِ جنگ چه می‌کرده‌اند و دلیل شکست‌ها و پیروزی آنها چه بوده است» تا از آن بپرهیزد و از این عبرت بگیرد و مهمتر از همه، چنان کُند که مردانِ بزرگ ِپیشین کرده‌اند. همان‌طور که اسکندر از آشیل، ژولیوس سزار از اسکندر و اسکیپیو از کوروش تقلید کرد. او سپس شرحی از تجربۀ کشورداری کوروش با جزئیات و ذکر ویژگی‌هایش، روایت می‌کند و اهمیت آن را در این می‌داند که «هرکس شرح زندگی کوروش به قلم گزنفون را بخواند، خواهد دید اسکیپیو تا چه اندازه نیک‌نامی خود را مدیون پیروی از کوروش است و در عفت، مدارا و انسانیت و آزادگی تا چه مایه خود را با تصویری که گزنفون از کوروش داده بود، همسان کرده است».

به طور خلاصه باید گفت، اهمیت کوروش در اندیشۀ سیاسی ماکیاوللی‌ در منطقِ نظامِ تأسیس و خصلت‌های خوب یک فرمانروا، نهفته است که شجاعت، تدبیر و پاک‌دامنی در کنارِ «سلحشوری» (فصل ششم کتابِ شهریار) موجب تأسیسِ بی‌نظیر «کشوری» شده که نمونه‌ای از واقعیّتِ مؤثر verità effettuale dela cosa را تداعی می‌کند:
«از آنجا که آهنگ آن دارم، برای آن‌که گوش فرادارد، مطلب سودمندی بنویسم، به نظرم مناسب‌تر رسیده است که حقیقتِ مؤثر را دنبال کنم تا خیالی از آن را.
بسیارند، آنان‌که طرح خیالی از پادشاهی‌ها و جمهوری‌ها به دست داده‌اند، بی‌آنکه کسی هرگز، آنها را به واقع، دیده یا دربارۀ آن سخنی شنیده باشد».

بعدها هگل خواهد گفت که واقعیتِ مؤثر Wirklichkeit واقعیتی است که ماندگار است، نه زودگذر و دولت‌های خوب «ایدۀ اخلاقی واقعیتِ مؤثر» هستند، و او نیز دولتِ هخامنشی را اولین تداعی آن می‌داند و سپس به یونان و رُم و در نهایت به فرهنگِ نوردیک می‌رسد.



@IranDel_Channel

💢
👍29👎3

🔴 سخنرانی مهم استاد بدیع‌الزمان فروزان‌فر در دانشگاه تبریز در سال ۱۳۲۷ خورشیدی

استاد بديع‌الزمان فروزانفر، در پی افتتاح دانشكدۀ ادبياتِ دانشگاه تبريز، در خرداد ماه ۱۳۲۷ خورشيدی، در يک مسافرت كوتاه به تبریز، به بازديد از اين دانشكده می‌پردازند و در طی يک سخنرانی مهم، وظايف متوليّان، استادان و دانشجويان دانشكدۀ ادبياتِ دانسگاه تبريز را تشريح می‌نمايند.

در سال ۱۳۸۹ خورشیدی و به مناسبتِ تدوین یادنامۀ زنده‌یاد دکتر منوچهر مرتضوی، متنِ کامل آن سخنرانی در کتاب سایه سرو سهی، به همت محمد طاهری خسروشاهی منتشر شد.


برشی از سخنرانی استاد بدیع‌الزمان فروزان‌فر در دانشگاه تبریز:

از همت بزرگان و دانشمندانِ آذربایجان که در عصر گذشته حاضر بوده‌اند و هستند، استمداد می‌کنم و سرمایۀ همت می‌طلبم که در این مجلسِ شریف و محترم، عنایت از من بازنگیرند تا چنان که در نظر داشتم از عهدۀ بیانِ مقصود خود شاید که برآیم.

مقدمتاً باید عرض کنم که بنده از دیرباز، اشتیاق داشتم که به سرزمینِ آذربایجان مسافرت کنم. این اشتیاق در نتیجۀ آشنایی به تاریخ آذربایجان و شرح‌حالِ دانشمندان این سرزمین برای بنده حاصل شده بود. زیرا در تاریخِ اسلام‌ کمتر سرزمینی است که این اندازه در راه علم و معرفت فداکاری کرده و در راهِ وطن، نام و نشان از خود باقی گذارده باشد. در حقیقت کاخِ استقلالِ کشورِ عزیزِ ما بر روی استخوان‌های آذربایجانی‌ها و خراسانی‌ها گذاشته شده است. علاوه بر این به واسطۀ کاری که از روی شوق و علاقه در مثنوی معنوی و شرح حال مولانا جلال‌الدين محمد [بلخی] انجام می‌دهم همه روزه به نام شمس تبریز بر می‌خورم. وقتی نیست که ذکرِ مقالات و مقاماتِ شمس تبریز در خاطر بنده بگذرد و ظلمتِ اندوه از خاطرم نزُداید.

با این مقدمات، علاقۀ بنده به زیارتِ آذربایجان بر حضارِ محترم محسوس است. ولی کارها بیشک، بازبسته به وقت است. الامور مرهونة باوقاتها. بارها این عزیمت مصمم می‌شد، موانع، بنده را از امضای آن باز می‌داشت. تأسیسِ دانشکدۀ ادبیاتِ تبریز سبب شد که بنده به آرزوی دیرین خود برسم و سرزمینِ آذربایجان را از نزدیک زیارت کنم. در حقیقت اگر به جسد و جسم، بنده در این سرزمین اقامت نکنم، ولی به جان و دل و به فکر و اندیشه، آذربایجانی‌ام، زیرا خاطره علاقۀ به شمس تبریزی و آثار او، با جانِ بنده آمیخته است. در خاطرۀ بنده این چند بیت مولانا همیشه می‌گذرد:

ساربانا بار بگشا ز اشتران
شهر تبریز است و کوی گلستان

فرّّ فردوسی است، این پالیز را
شعشعۀ عرشی است، مر تبریز را

هر زمانی فوج روح‌انگیزِ جان
از فرازِ عرش، بر تبریزیان



🔴 متنِ کامل این سخنرانی استاد بدیع‌الزمان فروزانفر را از اینجا بخوانید.


🔴 استاد بدیع‌الزمان فروزان‌فر
ادیب، نویسنده،‌ مترجم، مولوی‌شناس، سراینده و پژوهشگرِ ادبی ایرانی و استاد کرسی‌دارِ ادبیات فارسی در دانشگاه تهران

زادۀ ۱۴ شهریور ۱۲۷۶ خورشیدی - بُشرویه در استان خراسان جنوبی
درگذشتۀ ۱۶ اردیبهشت ۱۳۴۹ خورشیدی - تهران


@IranDel_Channel

💢
👍26👎3
ایران‌دل | IranDel
🔴 کارگاه شاهنامه‌خوانی تبریز نشستِ یک‌صد و ششم آموزگار: جواد رنجبر درخشی‌لر، دکترای علوم سیاسی و شاهنامه‌پژوه زمان: شنبه ۱۰ شهریور ماه ۱۴۰۳ خورشیدی، ساعت ۱۷ مکان: تبریز، خیابان ثقه‌الاسلام، کوی سرخاب، خانۀ تاریخی شربت‌اوغلی، بنیاد ایران‌شناسی استان آذربایجان…
🔴 کارگاه شاهنامه‌خوانی تبریز

نشستِ یک‌صد و هفتم



آموزگار:
جواد رنجبر درخشی‌لر، دکترای علوم سیاسی و شاهنامه‌پژوه


زمان:
شنبه ۱۷ شهریور ماه ۱۴۰۳ خورشیدی، ساعت ۱۷

مکان:
تبریز، خیابان ثقه‌الاسلام، کوی سرخاب، خانۀ تاریخی شربت‌اوغلی، بنیاد ایران‌شناسی استان آذربایجان شرقی



شرکت برای عموم آزاد و رایگان است.


#اطلاع_رسانی

@IranDel_Channel

💢
👍24👎3

🔴 باز هم نمایش موسیقایی سیصد و باز هم ایران

✍️ احسان هوشمند

در سال‌های اخیر بیش از گذشته، «ایران» به موضوع کنسرت نمایش‌های هنری بدل شده است. برادران پورناظری یعنی سهراب و تهمورس پورناظری به‌عنوان یکی از مجرب‌ترین استادان و هنرمندان موسیقی ایران دراین‌باره ایفاگر نقش اثرگذار و ویژه‌ای هستند. در سال ۱۳۹۶ کنسرت نمایش سی با هنرنمایی سهراب پورناظری و آواز همایون شجریان توجه بسیاری از هنردوستان و علاقه‌مندان را به خود جلب کرد. این نمایش موسیقایی توانست رکورد بالاترین بازدیدکننده را به نام خود ثبت کند. پس از آن در سال ۱۴۰۱ نمایش سیصد اجرا شد که با هنرنمایی گروهی از هنرمندان کشور مخاطبان درخورتوجهی را به خود جلب کرد و زمان پخش برنامه بارها تمدید شد. از خردادماه امسال نیز سری جدید نمایش موسیقایی سیصد با هنرنمایی تعدادی از هنرمندان کشور در کاخ‌موزۀ سعدآباد در حال اجراست و تاکنون به جز وقفۀ ایام محرم این اجرا همچنان با استقبال علاقه‌مندان روبه‌روست. طراحی مناسب صحنه‌ها و دکور، روایت و قصه مناسب و بازی خوب هنرمندانی مانند نوید محمدزاده، بهرام رادان و بهرام افشاری و بانو گوهر خیراندیش و قطعات دلپذیر موسیقی از‌جمله نقاط قوت این اثر هنری است. داستان این نمایش موسیقایی دربارۀ هجوم مغول به شیراز و تخریب تخت‌جمشید و تصاحب جام‌‌جم است که با مقاومت مردم شیراز روبه‌رو می‌شود. در لابه‌لای داستان نیز موسیقی هنرمندانه‌ای بر جذابیت حال‌و‌هوای نمایش می‌افزاید.

۱) اگر تأکید شود که از ابتدا تا انتهای برنامه نمایشی و موسیقایی این کار فاخر یعنی سیصد گات، همچنان ایران و منافع ملی ایرانیان و پاسداشت زبان تمدنی و فرهنگی و ملی یعنی زبان فارسی مورد توجه قصه و نمایش و موسیقی این اثر هنری است، سخنی به گزاف گفته نشده است. گوران، رحمانیان، پورناظری‌ها در کنار بازیگران برجسته سینمای کشور نیز به‌خوبی از عهدۀ به فرجام رساندن اهداف این اثر هنری برآمدند. بازی عالی نوید محمدزاده در نقش فردوسی که در رستاخیزی از خاک برآمده و دل‌نگران ایران و زبان فارسی است، از بخش‌های به‌یادماندنی این اثر هنری است. استقبال موج گسترده تماشاگران از سیصد گات، نشانه‌ای از موفقیت این برنامه در جذب گستردۀ مخاطبان است.

۲) در بخش‌هایی از نمایش قوم مهاجم و خون‌ریز مغول به صورت نمادین به شکل مفتونان گرگ خاکستری نمایان می‌شود؛ نمادی که در تاریخ معاصر در کشوری همسایه با ترور و آدم‌کشی و رویکرد فاشیستی و با افراط در پی رواج ایدئولوژی الحاق‌گرایانه فعال شد و هرچند نتوانست به گفتار مسلط بدل شود اما اثرات این جریان به دیگر جریان‌های الحاق‌گرا نیز سرایت کرد. این نمادسازی به‌خوبی دل‌مشغولی نویسنده و کارگردان و عوامل سیصد گات را نشان می‌دهد. افراط‌گری قومی با استفاده از سستی دست‌اندرکاران در توجه به بنیان‌های انسجام ملی و هویت ملی در عرصه‌های فرهنگی و آموزش‌وپرورش فرصت و مجالی یافته تا منافع ملی را نشانه رود و بذر نفرت بکارد، هرچند دیرپایی تاریخ و فرهنگ این دیار و تنومندی بنیان‌های همزیستی ایرانیان موجب شده تا اقدامات مذبوحانه ضد ایرانی نتواند جای خوش کند اما نگرانی درباره فعالیت‌های ضد ایرانی موضوع بااهمیتی است که در این اثر نمایشی بر دل می‌نشیند و مخاطب را متوجه این‌همانی‌ها و این تشبیه می‌کند.

۳) در سال‌های گذشته، اعلام بازخوانی صوتی یک اثر ضد ایرانی از طرف یکی از هنرمندان کشور موجب بروز نگرانی‌هایی دراین‌باره شد، اما بازی با احساس جدی نوید محمدزاده در نقش فردوسی مانند آبی زلال موجب شد تا آن گمانه به هیچ بدل شود. نوید محمدزاده در نقش فردوسی با چنان حرارتی از ایران و ایرانیان و زبان فارسی گفت که تماشاگران بی‌شمار این اثر فاخر را بارها به وجد آورد. پورناظری‌ها به‌ویژه سهراب پورناظری با خلق چنین آثار هنری به سهم خود نقش مشهودی در تحکیم انسجام و همبستگی ملی ایفا کرده و ایفا می‌کنند. به این ایران‌دوستان هنرمند پیشنهاد می‌شود برای جذب مخاطبان بیشتری از میان اقشار مختلف اجتماعی و نیز اجرای برنامه در دیگر نقاط ایران برنامه‌ریزی کنند تا بیش‌از‌پیش چنین آثار فاخری بتواند در سطحی وسیع‌تر مخاطب بیابد. در غیاب توجه رسانه ملی که دربارۀ چنین تولیدات هنری فاخر راه سکوت در پیش گرفته و قاب تلویزیون را به جای همدلی ملی به عرصه‌ای برای پیشبرد اهداف سیاسی بدل کرده، آثاری مانند سیصد گات بار سنگینی بر دوش گرفته‌اند. عوامل نمایش موسیقایی سیصد و دست‌اندرکاران این اثر نمایشی قدم در راهی سخت و دشوار گذاشته‌اند و تا اینجای کار با استفاده از ظرفیت‌های هنر اصیل موسیقی ملی و ایرانی و موسیقی نواحی و نیز همراهی هنرمندان کشور درخشیده‌اند. امید است در ادامه راه نیز این سنت نیکو را استمرار دهند و همواره پیام‌آور همدلی و صلح و وطن‌خواهی باشند.


🔴 بُن‌مایه:
روزنامۀ شرق، شمارۀ ۱۷ شهریور ۱۴۰۳ خورشیدی

@IranDel_Channel

💢
👍36👎3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴 سرت سلامت شهریارِ فوتبالِ ایران..

✍️ رضا کدخدازاده

فخرِ ورزشِ ایران، همو که نمودی از وطن‌خواهی ما آذری‌ها نیز هست؛ علی دایی است. مردی که همیشه پای ایران و ملتِ ایران ایستاده است. او دیشب زبانِ گویای اغلبِ ما ایرانیان بود و گفت:
«ما همیشه به عشق یک چیز نفس می‌کشیم؛ آن هم ایران است...!»

علی دایی نمونه‌ای از یک میهن‌پرستِ واقعی است. او در روزهایی که طوفانِ قومیّت‌گرایی با فتنۀ «تیراختور» تازه داشت، وارد فوتبال ایران می‌شد، می‌توانست قهرمانِ «ملّتِ جعلی تورک» باشد؛ اما از قضا اولین کسی شد که جلوی پانتُرکیسم قد عَلَم کرد!
سرت سلامت شهریار فوتبال ایران..



🔴 پی‌نوشت:
شامگاه آدینه ۱۶ شهریور ۱۴۰۳ خورشیدی، تندیس کنسرت‌نمایش «سی‌صد» به علی دایی، اسطورۀ فوتبال ایران، تقدیم شد.

علی دایی در مورد این نمایش گفت: «خسته نباشید می‌گویم به هنرمندان عزیز که ما و بچه‌هایمان را با تاریخ ایران آشناتر می‌کنند؛ امشب برای من شب آموزنده‌ای بود؛ ما همیشه به عشقِ یک‌چیز نفس می‌کشیم و آن «ایران» است.»

نمایش «سی‌صد» کاری از سهراب پورناظری به تهیه‌کنندگی تهمورس پورناظری در کاخ سعدآباد تهران به روی صحنه می‌رود.

@IranDel_Channel

💢
👍63👎5