Forwarded from ایراندل | IranDel
📷 آلبوم عکس از «دالان ایران»
نیروهای آمریکایی بین سالهای ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۴ خورشیدی از راه ایران، یعنی از «دالان ایران»، حدود پنج میلیون تُن تداراکات از بندر شاهپور به بندر پهلوی منتقل کردند تا شوروی را در جنگ حمایت کنند.
برای توضیح بیشتر فرستههای پیشین را ببینید.
این عکسها در تارنمای موزۀ نیروی دریایی آمریکا و عکاس بیشتر آنها، نیک پارینو (Nick Parrino) نام دارد.
🔴 منبع:
کانال تاریخاندیشی
@IranDel_Channel
💢
نیروهای آمریکایی بین سالهای ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۴ خورشیدی از راه ایران، یعنی از «دالان ایران»، حدود پنج میلیون تُن تداراکات از بندر شاهپور به بندر پهلوی منتقل کردند تا شوروی را در جنگ حمایت کنند.
برای توضیح بیشتر فرستههای پیشین را ببینید.
این عکسها در تارنمای موزۀ نیروی دریایی آمریکا و عکاس بیشتر آنها، نیک پارینو (Nick Parrino) نام دارد.
🔴 منبع:
کانال تاریخاندیشی
@IranDel_Channel
💢
👍25👎3
Forwarded from ایراندل | IranDel
🔴 ایرانی و تنهاییاش
[به بهانهی سوم شهریور ماه، زادروزِ زندهیاد استاد محمّدعلی اسلامیندوشن]
✍️ محمدعلی اسلامیندوشن
ایران پس از شکست تیسفون یکپارچگی ارضی و اقتدار امپراتوری خود را از دست داد، ولی در مقابل به اقتدار فرهنگیای دست یافت که پیش از آن هرگز نداشته بود و از آن پس تا قرنها یعنی بگوییم تا استقرار حکوت صفویّه قلمرو ایران قلمرو فرهنگی ماند نه ارضی که عادتاً محدودۀ یک کشور به آن شناخته میشود. ایران از طاهریان تا صفویّه به کجا گفته میشد؟ درست معلوم نبود. خراسان برای خود کشوری بود و فارس و آذربایجان و ری و غیره و غیره نیز هریک سرزمینی. چه بسا اوقات مجزّا و هریک خود دارای حکومتی. آنچه این سرزمینها را در ارتباط با همدیگر نگاه داشت، دین و زبان مشترک بود و مقداری مشترکات فرهنگی که بیآنکه چندان نامی از خاک ایران در میان باشد، خصوصیّاتی را به بار میآورد که میتوانست هرگاه لازم شد نام ایران بر آن اطلاق گردد و این همان هویّت این قسمت از خاک بود که ما اکنون به نام ایران میشناسیم و در طی زمان پارههایی از آن جدا شده است.
مردمانی که در محدودۀ این جغرافیا زندگی میکردهاند با همۀ دوردستی فاصلهها و گاه اختلاف لهجه و زبان و گاه تفاوت آیین (شیعه و سنّی) و تفاوت اقلیم و تفاوت حکومت، تابع یک جریان مشترک ایرانیّت میشدند که اهمّ آن عبارت بود از زبان فارسی دری (به عنوان زبان تفاهم کتابی و ادبی و فکری)، نوعی دریافت فرهنگی مشترک (از طریق مثلها، مواعظ رایج و آثار بزرگ ادبی و قصّهها و ادبیّات عامّه)، پایبندی به بعضی رسوم و آداب (چون نوروز و اعیاد مولود و فطر و مراسم عروسی و عزا) و بهطور کلّی نوعی حافظۀ تاریخی مشترک که از تاریخ افسانهای ایران ملهم شده بود و نوعی چشمداشت مشابه از آینده که از مجموع تفکّر اسلامی – ایرانی سرچشمه میگرفت.
با پدید آمدن زبان فارسی، مسیر تاریخی ایران تغییر کرد و استقلال فکری و فرهنگی و بعد سیاسی او تسجیل گشت.
سعدی با آنکه یکی از بینالمللیترین شخصیتهای ایرانی است و سی سال در گردش و سفر بود، بوی ایران و بوی شیراز از سراسر آثارش ساطع است. او ایران را در کولهبارش به همراه خود میگردانده است. این ایرانیّت در روح او چنان عمیق بود که دوری سیساله ذرهای از طراوت آن نکاست.
مولوی را بگیریم که تمام عمر خود را در یک کشور ترکزبان به سر برد و در همسایگی آن حلب و دمشق عربزبان بودند و هرگز پای به ایران ننهاد، با این حال چه کسی بالاتر از او حماسۀ ایران اسلامی را سروده است؟ همان حضور مولوی کافی بود که شهر قونیه تبدیل به یک جزیرۀ ایرانی شود و یا برعکس، فرهنگ ایران و زبان فارسی چنان قلمرو گستردهای داشته باشد که بتواند تا شامات و روم شرقی را هم دربر بگیرد و این هردو درست است.
تاریخ این چهارده قرن اخیر ایران تاریخ تلاش فکری و فرهنگی بوده است، مصروف بر آنکه لطمۀ مهاجم و خارجی به حداقلّ تنزّل داده شود، از میان تندباد حوادث و جنگها و غارتها راهی به سوی تداوم ایرانیّت باز بماند و هیچیک از این سوانح نه یورش و نه اشغال و نه این اواخر استثمار فرهنگی ریشۀ آن را قطع نکند که از نظر ایرانی: تا ریشه در آب است، امید ثمری هست...
🔴 منبع: ایران و تنهائیش، محمّدعلی اسلامی ندوشن، تهران: شرکت سهامی انتشار، ۱۳۷۶، ص ۲۳۲ - ۲۳۶
#مناسبتها
@IranDel_Channel
💢
🔴 ایرانی و تنهاییاش
[به بهانهی سوم شهریور ماه، زادروزِ زندهیاد استاد محمّدعلی اسلامیندوشن]
✍️ محمدعلی اسلامیندوشن
ایران پس از شکست تیسفون یکپارچگی ارضی و اقتدار امپراتوری خود را از دست داد، ولی در مقابل به اقتدار فرهنگیای دست یافت که پیش از آن هرگز نداشته بود و از آن پس تا قرنها یعنی بگوییم تا استقرار حکوت صفویّه قلمرو ایران قلمرو فرهنگی ماند نه ارضی که عادتاً محدودۀ یک کشور به آن شناخته میشود. ایران از طاهریان تا صفویّه به کجا گفته میشد؟ درست معلوم نبود. خراسان برای خود کشوری بود و فارس و آذربایجان و ری و غیره و غیره نیز هریک سرزمینی. چه بسا اوقات مجزّا و هریک خود دارای حکومتی. آنچه این سرزمینها را در ارتباط با همدیگر نگاه داشت، دین و زبان مشترک بود و مقداری مشترکات فرهنگی که بیآنکه چندان نامی از خاک ایران در میان باشد، خصوصیّاتی را به بار میآورد که میتوانست هرگاه لازم شد نام ایران بر آن اطلاق گردد و این همان هویّت این قسمت از خاک بود که ما اکنون به نام ایران میشناسیم و در طی زمان پارههایی از آن جدا شده است.
مردمانی که در محدودۀ این جغرافیا زندگی میکردهاند با همۀ دوردستی فاصلهها و گاه اختلاف لهجه و زبان و گاه تفاوت آیین (شیعه و سنّی) و تفاوت اقلیم و تفاوت حکومت، تابع یک جریان مشترک ایرانیّت میشدند که اهمّ آن عبارت بود از زبان فارسی دری (به عنوان زبان تفاهم کتابی و ادبی و فکری)، نوعی دریافت فرهنگی مشترک (از طریق مثلها، مواعظ رایج و آثار بزرگ ادبی و قصّهها و ادبیّات عامّه)، پایبندی به بعضی رسوم و آداب (چون نوروز و اعیاد مولود و فطر و مراسم عروسی و عزا) و بهطور کلّی نوعی حافظۀ تاریخی مشترک که از تاریخ افسانهای ایران ملهم شده بود و نوعی چشمداشت مشابه از آینده که از مجموع تفکّر اسلامی – ایرانی سرچشمه میگرفت.
با پدید آمدن زبان فارسی، مسیر تاریخی ایران تغییر کرد و استقلال فکری و فرهنگی و بعد سیاسی او تسجیل گشت.
سعدی با آنکه یکی از بینالمللیترین شخصیتهای ایرانی است و سی سال در گردش و سفر بود، بوی ایران و بوی شیراز از سراسر آثارش ساطع است. او ایران را در کولهبارش به همراه خود میگردانده است. این ایرانیّت در روح او چنان عمیق بود که دوری سیساله ذرهای از طراوت آن نکاست.
مولوی را بگیریم که تمام عمر خود را در یک کشور ترکزبان به سر برد و در همسایگی آن حلب و دمشق عربزبان بودند و هرگز پای به ایران ننهاد، با این حال چه کسی بالاتر از او حماسۀ ایران اسلامی را سروده است؟ همان حضور مولوی کافی بود که شهر قونیه تبدیل به یک جزیرۀ ایرانی شود و یا برعکس، فرهنگ ایران و زبان فارسی چنان قلمرو گستردهای داشته باشد که بتواند تا شامات و روم شرقی را هم دربر بگیرد و این هردو درست است.
تاریخ این چهارده قرن اخیر ایران تاریخ تلاش فکری و فرهنگی بوده است، مصروف بر آنکه لطمۀ مهاجم و خارجی به حداقلّ تنزّل داده شود، از میان تندباد حوادث و جنگها و غارتها راهی به سوی تداوم ایرانیّت باز بماند و هیچیک از این سوانح نه یورش و نه اشغال و نه این اواخر استثمار فرهنگی ریشۀ آن را قطع نکند که از نظر ایرانی: تا ریشه در آب است، امید ثمری هست...
🔴 منبع: ایران و تنهائیش، محمّدعلی اسلامی ندوشن، تهران: شرکت سهامی انتشار، ۱۳۷۶، ص ۲۳۲ - ۲۳۶
#مناسبتها
@IranDel_Channel
💢
Telegram
attach 📎
👍30👎2
Forwarded from ایراندل | IranDel
🔴 «رضاشاه و معضل ظهور هیتلر»
[ در باب اشغال کشور از سوی متفقین و برکناری رضاشاه در شهریور ۱۳۲۰ خورشیدی ]
✍️ مهدی تدینی، تاریخپژوه
در شهریور ۱۳۲۰ [خورشیدی] جنگ جهانی دوم دامان ایران را گرفت: کشور اشغال شد و رضاشاه برکنار شد. بیتردید یکی از خطیرترین و دردناکترین دورانهای ایران در تاریخ معاصر، همین اشغال ایران و پیامدهای آن است. چرا ایران اشغال شد؟ چرا بالاترین مقام کشور ــ و نخستوزیر (علی منصور) و وزرای او ــ برکنار شدند؟ در این نوشتار میخواهم به یکی از باورهای رایج اما نادرست در این باره بپردازم.
میگویند: «رضاشاه طرفدار آلمان و هیتلر بود، به همین دلیل انگلیسیها ناراحت شدند و کشور را اشغال کردند». همین ادعا گاه به شیوۀ ملایمتری چنین بیان میشود: «شاه به طور پنهانی با آلمانیها همدلی داشت و همین باعث رنجش متفقین شده بود.» احتمالاً این رایجترین باور دربارۀ دلیل اشغال ایران و برکناری شاه است. بعد هم طبعاً نتیجهگیری میکنند نزدیکی به آلمان سیاست اشتباهی بود و شاه در چاهی که خود کنده بود افتاد... نباید به آلمان نزدیک میشد!
میتوان گفت همۀ این ادعاها یا کاملاً نادرست است یا دستکم دقیق نیست. مسئله اصلاً «آلماندوستی» نبود. اگر بخواهم نتیجهگیری نهایی را همان اول بگویم و بعد آن را شرح دهم، باید بگویم مسئله این بود که متفقین ــ به ویژه انگلستان ــ زیر بار بیطرفی ایران نمیرفتند و چیزی که از ایران طلب میکردند «دوری از آلمان» نبود، بلکه عملاً «قطعرابطه با آلمان» و «پیوستن ایران به جبهۀ ضدِّ آلمانی» بود. اما در آن برهه حفظ بیطرفی واقعاً معقولترین موضعی بود که یک ایرانی میتوانست اتخاذ کند و اصلاً باید اتخاذ میکرد. مشکل بریتانیا این نبود که ایران به آلمان نزدیک است، بلکه در واقع اعتراضش این بود که چرا ایران با آلمان قطعرابطه نمیکند! آن عجله و شدتی که بریتانیا و شوروی انتظار داشتند ایران در فاصله گرفتن از آلمان از خود نشان دهد، چیزی مگر قهر ایران با آلمان و سپس ورود ایران به جبهۀ متفقین نبود و این در آن برهه یک ریسک بسیار خطرناک بود، زیرا تا آن روز و تاریخ هیچ نشانهای از شکستِ آلمان و نابودی محورِ هیتلر و موسولینی وجود نداشت.
نه در این مورد، بلکه همیشه در مواجهه با تاریخ و فهم رخدادهای تاریخی یک خطای اساسی وجود دارد: ما هنگام مطالعه و مشاهدۀ تاریخ مانند کسی هستیم که فیلمی میبیند و از قضا پایان فیلم را میداند، به همین دلیل وقتی در میانۀ فیلم زنِ نقشاول، فریب مردِ شیاد داستان را میخورد، چون از آخر فیلم مطلعیم، زن را سادهدل میانگاریم و ملامت میکنیم. در واقع، چون ما فیلم را دیدهایم، فهم و تفسیر ما از فیلم، داستان و قهرمانهایش نوعی فهمِ «آخر به اول» است. اما در آن میانۀ داستان آن مرد شیاد هنوز ذاتِ کثیف خود را نشان نداده است و چنان رفتار و چهرۀ صادقانهای از خود نشان میدهد که هر کس دیگری جای آن زن باشد، فریب میخورد. پس نباید زن را ملامت کرد! بلکه باید توجه کرد رفتار زن بر اساس همان دانستهها و همان سطح از رخدادهای آن «بُرهه» از داستان است.
تاریخ نیز دقیقاً چنین است. باید آن را طبق برههاش خواند و فهمید. خوانش و فهمِ «آخر به اول» تاریخ یکی از رایجترین اشتباهات است. ما رفتار شخصیتهای تاریخی را باید بر اساس دانستههای آن زمانشان بسنجیم! این یک اصل اساسی است که عدول از آن جز به کژفهمی منجر نخواهد شد. اینک بیایید بر اساس این اصل، رفتار ایرانیان و رضاشاه را بررسی کنیم.
🔴 دنبالهی یادداشت را در قسمتِ "مشاهده فوری" بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
🔴 «رضاشاه و معضل ظهور هیتلر»
[ در باب اشغال کشور از سوی متفقین و برکناری رضاشاه در شهریور ۱۳۲۰ خورشیدی ]
✍️ مهدی تدینی، تاریخپژوه
در شهریور ۱۳۲۰ [خورشیدی] جنگ جهانی دوم دامان ایران را گرفت: کشور اشغال شد و رضاشاه برکنار شد. بیتردید یکی از خطیرترین و دردناکترین دورانهای ایران در تاریخ معاصر، همین اشغال ایران و پیامدهای آن است. چرا ایران اشغال شد؟ چرا بالاترین مقام کشور ــ و نخستوزیر (علی منصور) و وزرای او ــ برکنار شدند؟ در این نوشتار میخواهم به یکی از باورهای رایج اما نادرست در این باره بپردازم.
میگویند: «رضاشاه طرفدار آلمان و هیتلر بود، به همین دلیل انگلیسیها ناراحت شدند و کشور را اشغال کردند». همین ادعا گاه به شیوۀ ملایمتری چنین بیان میشود: «شاه به طور پنهانی با آلمانیها همدلی داشت و همین باعث رنجش متفقین شده بود.» احتمالاً این رایجترین باور دربارۀ دلیل اشغال ایران و برکناری شاه است. بعد هم طبعاً نتیجهگیری میکنند نزدیکی به آلمان سیاست اشتباهی بود و شاه در چاهی که خود کنده بود افتاد... نباید به آلمان نزدیک میشد!
میتوان گفت همۀ این ادعاها یا کاملاً نادرست است یا دستکم دقیق نیست. مسئله اصلاً «آلماندوستی» نبود. اگر بخواهم نتیجهگیری نهایی را همان اول بگویم و بعد آن را شرح دهم، باید بگویم مسئله این بود که متفقین ــ به ویژه انگلستان ــ زیر بار بیطرفی ایران نمیرفتند و چیزی که از ایران طلب میکردند «دوری از آلمان» نبود، بلکه عملاً «قطعرابطه با آلمان» و «پیوستن ایران به جبهۀ ضدِّ آلمانی» بود. اما در آن برهه حفظ بیطرفی واقعاً معقولترین موضعی بود که یک ایرانی میتوانست اتخاذ کند و اصلاً باید اتخاذ میکرد. مشکل بریتانیا این نبود که ایران به آلمان نزدیک است، بلکه در واقع اعتراضش این بود که چرا ایران با آلمان قطعرابطه نمیکند! آن عجله و شدتی که بریتانیا و شوروی انتظار داشتند ایران در فاصله گرفتن از آلمان از خود نشان دهد، چیزی مگر قهر ایران با آلمان و سپس ورود ایران به جبهۀ متفقین نبود و این در آن برهه یک ریسک بسیار خطرناک بود، زیرا تا آن روز و تاریخ هیچ نشانهای از شکستِ آلمان و نابودی محورِ هیتلر و موسولینی وجود نداشت.
نه در این مورد، بلکه همیشه در مواجهه با تاریخ و فهم رخدادهای تاریخی یک خطای اساسی وجود دارد: ما هنگام مطالعه و مشاهدۀ تاریخ مانند کسی هستیم که فیلمی میبیند و از قضا پایان فیلم را میداند، به همین دلیل وقتی در میانۀ فیلم زنِ نقشاول، فریب مردِ شیاد داستان را میخورد، چون از آخر فیلم مطلعیم، زن را سادهدل میانگاریم و ملامت میکنیم. در واقع، چون ما فیلم را دیدهایم، فهم و تفسیر ما از فیلم، داستان و قهرمانهایش نوعی فهمِ «آخر به اول» است. اما در آن میانۀ داستان آن مرد شیاد هنوز ذاتِ کثیف خود را نشان نداده است و چنان رفتار و چهرۀ صادقانهای از خود نشان میدهد که هر کس دیگری جای آن زن باشد، فریب میخورد. پس نباید زن را ملامت کرد! بلکه باید توجه کرد رفتار زن بر اساس همان دانستهها و همان سطح از رخدادهای آن «بُرهه» از داستان است.
تاریخ نیز دقیقاً چنین است. باید آن را طبق برههاش خواند و فهمید. خوانش و فهمِ «آخر به اول» تاریخ یکی از رایجترین اشتباهات است. ما رفتار شخصیتهای تاریخی را باید بر اساس دانستههای آن زمانشان بسنجیم! این یک اصل اساسی است که عدول از آن جز به کژفهمی منجر نخواهد شد. اینک بیایید بر اساس این اصل، رفتار ایرانیان و رضاشاه را بررسی کنیم.
🔴 دنبالهی یادداشت را در قسمتِ "مشاهده فوری" بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
Telegraph
«رضاشاه و معضل ظهور هیتلر»
🔴 «رضاشاه و معضل ظهور هیتلر» [ در باب اشغال کشور از سوی متفقین و برکناری رضاشاه در شهریور ۱۳۲۰ خورشیدی ] ✍️ مهدی تدینی، تاریخپژوه در شهریور ۱۳۲۰ [خورشیدی] جنگ جهانی دوم دامان ایران را گرفت: کشور اشغال شد و رضاشاه برکنار شد. بیتردید یکی از خطیرترین و…
👍21👎2
🔴 شهدای سوم شهریورِ شوم و یادی از خاندان بایندر
✍️ سالار سیفالدینی
این همه سردار ملی، غوطه زد در خاک و خون
تو نگفتی کاین شهیدان را کجا ملجاستی
بر دوصد مقتول شهریور نمیگریی و لیک
قاتل پیمانشکن با تو قدح پیماستی
(صادق سرمد)
این دروغ و تبلیغات حزب توده بود که ارتش ایران در سوم شهریور، بدون مقاومت جدی تسلیم شد. در حالی که ارتشهای شوروی و بریتانیا که ارتش نیرومند نازی را در هم شکسته بودند از دو جبهه شمال و جنوب، در سوم شهریور ۲٠ وارد ایران شدند. با وجود فرمان ترک مقاومت - که خود معمایی است - در شمال و جنوب از جلفا و انزلی تا خلیج فارس، سرداران ارتش به ویژه در نیروی دریایی تا پای جان ایستادند.
در اینجا لازم است از خاندان بزرگ بایندر یادی کنیم که اعضای آن همگی در ارتش ملّی ایران خدمت کردند. «غلامعلی بایندر» فرمانده نیروی دریایی ارتش، در سوم شهریور شوم تا پای جان به همراه یارانش مقاومت کرد و به شهادت رسید. «یداله بایندر» سروان نیروی دریایی بود که در برابر تهاجم روس در انزلی مقاومت کرد و به شهادت رسید.
«غلامحسین بایندر» که بعدها به فرماندهی نیروی دریایی رسید، در عملیات ۲۱ آذر برای نجات آذربایجان، به نیروی زمینی رفت تا افتخارِ بیرون کردن متجاسرین فرقه و مزدوران ارتش سرخ را از دست ندهد و به این ترتیب انتقام برادرانش را نیز ستانده باشد.
«کورش بایندر» پسر عموی غلامعلی بایندر، به عنوان یکی از فرماندهان نیروی دریایی تا پایان عمر خدمت کرد و علاوه بر آن چند کتاب از «استراتژی بزرگ» از کالینز را نیز ترجمه کرد.
همچنین در جلفا، مصیب ملک محمدی، محمد هاشمی، عبدالله شهریاری و استوار میرزا علی تا پایان جان برای مدت مدیدی در برابر تجاوز ارتش بلشویک مقاومت کرده و به شهادت رسیدند. این سربازان تا آخرین نفر و آخرین نفس در برابر تجاوز، مردانه جنگیدند.
در مرز بیله سوار، شهید «حسینعلی صدآفرین» یک تنه در برابر تجاوز روسها ایستادگی کرد و در نهایت قوای روس که متوجه شده بود در تمام این مدت تنها یک تن با آنها مقابله میکرده، سر از تنش جدا کردند.
@IranDel_Channel
💢
🔴 شهدای سوم شهریورِ شوم و یادی از خاندان بایندر
✍️ سالار سیفالدینی
این همه سردار ملی، غوطه زد در خاک و خون
تو نگفتی کاین شهیدان را کجا ملجاستی
بر دوصد مقتول شهریور نمیگریی و لیک
قاتل پیمانشکن با تو قدح پیماستی
(صادق سرمد)
این دروغ و تبلیغات حزب توده بود که ارتش ایران در سوم شهریور، بدون مقاومت جدی تسلیم شد. در حالی که ارتشهای شوروی و بریتانیا که ارتش نیرومند نازی را در هم شکسته بودند از دو جبهه شمال و جنوب، در سوم شهریور ۲٠ وارد ایران شدند. با وجود فرمان ترک مقاومت - که خود معمایی است - در شمال و جنوب از جلفا و انزلی تا خلیج فارس، سرداران ارتش به ویژه در نیروی دریایی تا پای جان ایستادند.
در اینجا لازم است از خاندان بزرگ بایندر یادی کنیم که اعضای آن همگی در ارتش ملّی ایران خدمت کردند. «غلامعلی بایندر» فرمانده نیروی دریایی ارتش، در سوم شهریور شوم تا پای جان به همراه یارانش مقاومت کرد و به شهادت رسید. «یداله بایندر» سروان نیروی دریایی بود که در برابر تهاجم روس در انزلی مقاومت کرد و به شهادت رسید.
«غلامحسین بایندر» که بعدها به فرماندهی نیروی دریایی رسید، در عملیات ۲۱ آذر برای نجات آذربایجان، به نیروی زمینی رفت تا افتخارِ بیرون کردن متجاسرین فرقه و مزدوران ارتش سرخ را از دست ندهد و به این ترتیب انتقام برادرانش را نیز ستانده باشد.
«کورش بایندر» پسر عموی غلامعلی بایندر، به عنوان یکی از فرماندهان نیروی دریایی تا پایان عمر خدمت کرد و علاوه بر آن چند کتاب از «استراتژی بزرگ» از کالینز را نیز ترجمه کرد.
همچنین در جلفا، مصیب ملک محمدی، محمد هاشمی، عبدالله شهریاری و استوار میرزا علی تا پایان جان برای مدت مدیدی در برابر تجاوز ارتش بلشویک مقاومت کرده و به شهادت رسیدند. این سربازان تا آخرین نفر و آخرین نفس در برابر تجاوز، مردانه جنگیدند.
در مرز بیله سوار، شهید «حسینعلی صدآفرین» یک تنه در برابر تجاوز روسها ایستادگی کرد و در نهایت قوای روس که متوجه شده بود در تمام این مدت تنها یک تن با آنها مقابله میکرده، سر از تنش جدا کردند.
@IranDel_Channel
💢
👍36👎2
Forwarded from ایراندل | IranDel
🔴 «رضاشاه و بیطرفی در جنگ»
[با بررسی کودتای عراق]
✍️ مهدی تدینی، تاریخپژوه
یکی از تاریکترین بُرهههای تاریخ ایران شهریور ۱۳۲۰ خورشیدی است که متفقین به ایران حمله کردند و کشور را برای مدتی طولانی اشغال کردند تا هم امنیت چاههای نفت را تأمین کنند و هم از طریق ارسال تسلیحات به شوروی از راه ایران، جلوی پیروزی هیتلر را بگیرند.
میگویند رضاشاه حامی آلمان بود، به همین دلیل متفقین به ایران حمله کردند. این تصور ــ که متأسفانه بسیاری از ایرانیان هم به آن اعتقاد دارند ــ اساساً غلط است و اصلاً پروپاگاندا و دروغِ متفقین بود تا این تجاوزگری خود را توجیه کنند. پیشتر شرح دادهام که چرا این ادعا غلط است: دلیل حملۀ بریتانیا و شوروی به ایران این نبود که ایران حامی یا طرفدار آلمان بود. ایران از ابتدای جنگ اعلام بیطرفی کرده بود و با دقت و وسواس هم به این بیطرفی پایبند بود. اتفاقاً مسئله این بود که بریتانیا همین بیطرفی را برنمیتابید! یعنی بدون اینکه به صراحت بیان کند، خواستار این بود که ایران فعالانه علیه آلمان وارد جنگ شود. مشکل بریتانیا این نبود که ایران بیطرف نبود یا بیطرفیاش را نقض کرده بود، بلکه مشکلش دقیقاً این بود که چرا ایران در جبهۀ متفقین علیه آلمان نمیجنگد! نمیتوانید در جایی ببینید که بریتانیا این نگرش خود را رسماً و صراحتاً بیان کرده باشد، بلکه وقتی رفتار ایران، بریتانیا و آلمان را بررسی میکنیم، به این نتیجه میرسیم. عواملی هم که بریتانیا برای حمله به ایران مطرح کرد، مطلقاً بهانه بود! متفقین خواسته بودند آلمانیها از ایران اخراج شوند، که ایران موافقت کرده بود. و نیز خواسته بودند از خاک ایران برای انتقال مهمات استفاده کنند، که ایران با شروطی معقول حاضر به پذیرش این خواسته هم بود.
(برای توضیح بیشتر در این باره بنگرید به این پستِ «رضاشاه و معضل ظهور هیتلر»)
اصلاً این توفان ناگهان به پا شد! وضعیت بحرانی ایران در عرض دو ماه پدید آمد. تا پیش از آنکه آلمان در تیر ماه ۱۳۲۰ به شوروی حمله کند، ایران و بریتانیا اختلاف چندانی نداشتند. اما با پیشروی ناگهانی آلمان در خاک شوروی و نزدیک شدن آلمانیها به قفقاز و مرزهای ایران، بریتانیا بسیار مضطرب شد. اگر آلمان به مرز ایران میرسید، بیطرفی ایران را نقض میکرد، وارد خاک ایران میشد و پالایشگاه آبادان را میگرفت و سپس از پایگاه ایران نفت عراق را هم میگرفت، بریتانیا فلج میشد و به فلاکت میافتاد. برای بریتانیا مسئله مرگ و زندگی بود و بیطرفی ایران برایش دیگر قابل تحمل نبود. اما واقعیت این است که سیاست بیطرفی ایران در آن برهه بسیار سیاست قابلدفاعی بود (که پیشتر شرح دادهام). آن زمان هیچکس حدس نمیزد سرنوشت جنگ چیست، چه روندی خواهد داشت و آیندۀ آلمان چیست و اتفاقاً هر چه آلمان به مرزهای ایران نزدیکتر میشد، مشخص میشد موضع بیطرفی ایران معقول بوده است ــ همین هم بریتانیا را خشمگین و تجاوزخوتر کرده بود.
اما یکی از رخدادهای بسیار مهم و آگاهیبخش در آن زمان که خیلی چیزها را میتواند اثبات کند، کودتای طرفداران آلمان در عراق در بهار سال ۱۳۲۰ خورشیدی است ــ سه ما پیش از حملۀ متفقین به ایران. همیشه گفتهام که یک ایراد بزرگ در فهم تاریخی ما این است که عادت داریم فقط بر تاریخ کشور خودمان تمرکز میکنیم. کافی است دیدمان را وسیعتر کنیم تا بسیاری از برداشتهای تاریخیمان تعدیل و تصحیح شود. میگویند بسیاری در ایران، طرفدار آلمان بودند. دلایل آلماندوستی برخی از ایرانیها مفصل است و ریشههای عمیق تاریخی دارد. کشوری که همیشه از بریتانیا و روسیه زخم خورده بود، بدیهی بود از ظهور یک قدرت جدید در جهان خرسند میشد، زیرا میتوانست دست دیگر قدرتها را ببندد و متحد قدرتمند جدیدی در برابر قدرتهای زیادهخواه سابق باشد.
🔴 دنبالهی یادداشت را در قسمتِ "مشاهده فوری" بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
🔴 «رضاشاه و بیطرفی در جنگ»
[با بررسی کودتای عراق]
✍️ مهدی تدینی، تاریخپژوه
یکی از تاریکترین بُرهههای تاریخ ایران شهریور ۱۳۲۰ خورشیدی است که متفقین به ایران حمله کردند و کشور را برای مدتی طولانی اشغال کردند تا هم امنیت چاههای نفت را تأمین کنند و هم از طریق ارسال تسلیحات به شوروی از راه ایران، جلوی پیروزی هیتلر را بگیرند.
میگویند رضاشاه حامی آلمان بود، به همین دلیل متفقین به ایران حمله کردند. این تصور ــ که متأسفانه بسیاری از ایرانیان هم به آن اعتقاد دارند ــ اساساً غلط است و اصلاً پروپاگاندا و دروغِ متفقین بود تا این تجاوزگری خود را توجیه کنند. پیشتر شرح دادهام که چرا این ادعا غلط است: دلیل حملۀ بریتانیا و شوروی به ایران این نبود که ایران حامی یا طرفدار آلمان بود. ایران از ابتدای جنگ اعلام بیطرفی کرده بود و با دقت و وسواس هم به این بیطرفی پایبند بود. اتفاقاً مسئله این بود که بریتانیا همین بیطرفی را برنمیتابید! یعنی بدون اینکه به صراحت بیان کند، خواستار این بود که ایران فعالانه علیه آلمان وارد جنگ شود. مشکل بریتانیا این نبود که ایران بیطرف نبود یا بیطرفیاش را نقض کرده بود، بلکه مشکلش دقیقاً این بود که چرا ایران در جبهۀ متفقین علیه آلمان نمیجنگد! نمیتوانید در جایی ببینید که بریتانیا این نگرش خود را رسماً و صراحتاً بیان کرده باشد، بلکه وقتی رفتار ایران، بریتانیا و آلمان را بررسی میکنیم، به این نتیجه میرسیم. عواملی هم که بریتانیا برای حمله به ایران مطرح کرد، مطلقاً بهانه بود! متفقین خواسته بودند آلمانیها از ایران اخراج شوند، که ایران موافقت کرده بود. و نیز خواسته بودند از خاک ایران برای انتقال مهمات استفاده کنند، که ایران با شروطی معقول حاضر به پذیرش این خواسته هم بود.
(برای توضیح بیشتر در این باره بنگرید به این پستِ «رضاشاه و معضل ظهور هیتلر»)
اصلاً این توفان ناگهان به پا شد! وضعیت بحرانی ایران در عرض دو ماه پدید آمد. تا پیش از آنکه آلمان در تیر ماه ۱۳۲۰ به شوروی حمله کند، ایران و بریتانیا اختلاف چندانی نداشتند. اما با پیشروی ناگهانی آلمان در خاک شوروی و نزدیک شدن آلمانیها به قفقاز و مرزهای ایران، بریتانیا بسیار مضطرب شد. اگر آلمان به مرز ایران میرسید، بیطرفی ایران را نقض میکرد، وارد خاک ایران میشد و پالایشگاه آبادان را میگرفت و سپس از پایگاه ایران نفت عراق را هم میگرفت، بریتانیا فلج میشد و به فلاکت میافتاد. برای بریتانیا مسئله مرگ و زندگی بود و بیطرفی ایران برایش دیگر قابل تحمل نبود. اما واقعیت این است که سیاست بیطرفی ایران در آن برهه بسیار سیاست قابلدفاعی بود (که پیشتر شرح دادهام). آن زمان هیچکس حدس نمیزد سرنوشت جنگ چیست، چه روندی خواهد داشت و آیندۀ آلمان چیست و اتفاقاً هر چه آلمان به مرزهای ایران نزدیکتر میشد، مشخص میشد موضع بیطرفی ایران معقول بوده است ــ همین هم بریتانیا را خشمگین و تجاوزخوتر کرده بود.
اما یکی از رخدادهای بسیار مهم و آگاهیبخش در آن زمان که خیلی چیزها را میتواند اثبات کند، کودتای طرفداران آلمان در عراق در بهار سال ۱۳۲۰ خورشیدی است ــ سه ما پیش از حملۀ متفقین به ایران. همیشه گفتهام که یک ایراد بزرگ در فهم تاریخی ما این است که عادت داریم فقط بر تاریخ کشور خودمان تمرکز میکنیم. کافی است دیدمان را وسیعتر کنیم تا بسیاری از برداشتهای تاریخیمان تعدیل و تصحیح شود. میگویند بسیاری در ایران، طرفدار آلمان بودند. دلایل آلماندوستی برخی از ایرانیها مفصل است و ریشههای عمیق تاریخی دارد. کشوری که همیشه از بریتانیا و روسیه زخم خورده بود، بدیهی بود از ظهور یک قدرت جدید در جهان خرسند میشد، زیرا میتوانست دست دیگر قدرتها را ببندد و متحد قدرتمند جدیدی در برابر قدرتهای زیادهخواه سابق باشد.
🔴 دنبالهی یادداشت را در قسمتِ "مشاهده فوری" بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
Telegraph
«رضاشاه و بیطرفی در جنگ»
🔴 «رضاشاه و بیطرفی در جنگ» [با بررسی کودتای عراق] ✍️ مهدی تدینی، تاریخپژوه یکی از تاریکترین بُرهههای تاریخ ایران شهریور ۱۳۲۰ خورشیدی است که متفقین به ایران حمله کردند و کشور را برای مدتی طولانی اشغال کردند تا هم امنیت چاههای نفت را تأمین کنند و هم…
👍28👎4
🔴 بنیاد ایرانشناسی استان آذربایجان شرقی با همکاری کارگاه شاهنامهخوانی تبریز و انجمن ایرانشناسی برگزار میکند:
روایتهایی از
ابومنصور علی بن احمد اسدی توسی
اسدی توسی، شاعر، لغتشناس و کاتبِ پرآوازۀ ایرانی و از نخستین مدفونان در محلۀ سرخاب تبریز
سخنرانان:
علی اشرف صادقی
( آیا اسدی توسی اولین فرهنگنویس زبان فارسی است؟)
سعید کریمی
( تأثیرپذیری نظامی گنجهای از اسدی توسی)
علیاصغر ابراهیمی وینیچه
(منابعِ گرشاسبنامه اسدی توسی)
جواد رنجبر درخشیلر
(اسدی توسی و فردوسی توسی)
محمد عزیزی
( سابقه و اهمیت مقبرهالشعراء تبریز)
سعید طرزمی
( نقشِ تاریخی اسدی توسی در هویتِ ایرانی)
سید احمدرضا مجرد قمشهای
( تأملی در گرشاسبنامه اسدی توسی)
محمد طاهری خسروشاهی
(اسدی توسی در تبریز و نخجوان)
زمان:
سهشنبه ششم شهریور ماه ۱۴۰۳ خورشیدی، ساعت هجده
مکان:
تبریز، خیابان ثقهالاسلام، کوی سرخاب، بنیاد ایرانشناسی استان آذربایجان شرقی
#اطلاع_رسانی
@IranDel_Channel
💢
🔴 بنیاد ایرانشناسی استان آذربایجان شرقی با همکاری کارگاه شاهنامهخوانی تبریز و انجمن ایرانشناسی برگزار میکند:
روایتهایی از
ابومنصور علی بن احمد اسدی توسی
اسدی توسی، شاعر، لغتشناس و کاتبِ پرآوازۀ ایرانی و از نخستین مدفونان در محلۀ سرخاب تبریز
سخنرانان:
علی اشرف صادقی
( آیا اسدی توسی اولین فرهنگنویس زبان فارسی است؟)
سعید کریمی
( تأثیرپذیری نظامی گنجهای از اسدی توسی)
علیاصغر ابراهیمی وینیچه
(منابعِ گرشاسبنامه اسدی توسی)
جواد رنجبر درخشیلر
(اسدی توسی و فردوسی توسی)
محمد عزیزی
( سابقه و اهمیت مقبرهالشعراء تبریز)
سعید طرزمی
( نقشِ تاریخی اسدی توسی در هویتِ ایرانی)
سید احمدرضا مجرد قمشهای
( تأملی در گرشاسبنامه اسدی توسی)
محمد طاهری خسروشاهی
(اسدی توسی در تبریز و نخجوان)
زمان:
سهشنبه ششم شهریور ماه ۱۴۰۳ خورشیدی، ساعت هجده
مکان:
تبریز، خیابان ثقهالاسلام، کوی سرخاب، بنیاد ایرانشناسی استان آذربایجان شرقی
#اطلاع_رسانی
@IranDel_Channel
💢
👍31👎5
🔴 «آذربایجان چشم پر نور ایران است»
✍️ توصیه و سفارش شاهزاده عباس میرزا نایبالسلطنه به فرزندش فریدون میرزا راجع به مردم آذربایجان در سال ۱۲۴۹ هجری قمری
"فرزندی فریدون میرزا حفظهالله تعالی
امیدوارم سلامت هستید. اولی مژده سلامتی شما بود که خیلی خوشحال شدم. آذربایجان چشم پر نور ایران است و افتخار من. امر است که به خراسان بروم و اگر خدا بخواهد به خانۀ خود، آذربایجان، مراجعت کنم. رضای من از آن فرزند، این است که مرا از خودتان راضی کنید، دعا کنم به شما که راحتیها و خوشیها ببینید. یوسفخان هم همراه من میباشد آسوده باشید. با خدمتگزاران و بیغرضان مشورت کنید و از اشخاص خودپسند دوری کنید در حق عمومِ آذربایجانیها مهربانی کنید که آنها بمنزله اولاد هستند، از هیچ چیز مضایقه نکرده جان مال فدا کردند. باقی را بعداً خواهم نوشت. انشاءالله ۱۲۴۹"
سجع مهر شاهزاده عباس میرزا:
عبده الراجی عباس
@IranDel_Channel
💢
✍️ توصیه و سفارش شاهزاده عباس میرزا نایبالسلطنه به فرزندش فریدون میرزا راجع به مردم آذربایجان در سال ۱۲۴۹ هجری قمری
"فرزندی فریدون میرزا حفظهالله تعالی
امیدوارم سلامت هستید. اولی مژده سلامتی شما بود که خیلی خوشحال شدم. آذربایجان چشم پر نور ایران است و افتخار من. امر است که به خراسان بروم و اگر خدا بخواهد به خانۀ خود، آذربایجان، مراجعت کنم. رضای من از آن فرزند، این است که مرا از خودتان راضی کنید، دعا کنم به شما که راحتیها و خوشیها ببینید. یوسفخان هم همراه من میباشد آسوده باشید. با خدمتگزاران و بیغرضان مشورت کنید و از اشخاص خودپسند دوری کنید در حق عمومِ آذربایجانیها مهربانی کنید که آنها بمنزله اولاد هستند، از هیچ چیز مضایقه نکرده جان مال فدا کردند. باقی را بعداً خواهم نوشت. انشاءالله ۱۲۴۹"
سجع مهر شاهزاده عباس میرزا:
عبده الراجی عباس
@IranDel_Channel
💢
👍35👎3
🔴 تذکری به مسئولانِ دفترِ رئیسجمهور دربارۀ قومگرایی
✍️ احسان هوشمند
درحالیکه حدود ۵۰ روز از برگزاری دور دوم انتخاباتِ ریاستجمهوری و انتخاب دکتر پزشکیان بهعنوان رئیسجمهوری کشور میگذرد، تاکنون تاریخی برای برگزاری مصاحبۀ مطبوعاتی رئیسجمهوری مشخص نشده است و نشست خبری پزشکیان در روز ۱۶ تیرماه [۱۴۰۳ خورشیدی] با روزنامهنگاران و اهالی مطبوعات نیز به دلایلی لغو شد و برگزاری نشست مطبوعاتی رئیسجمهور تاکنون و بدون هیچ توضیحی به تأخیر افتاده است اما با وجود برگزار نشدن نشستِ خبری رئیسجمهوری با اهالی رسانه، روز گذشته فیلم کوتاهی از گفتوگوی ریاستجمهوری با یکی از نیروهای سیاسی در فضای مجازی و در شبکههای ضدِّ ایرانی و تجزیهطلب منتشر شد که در کشورهای همسایه نیز بازتاب درخورتوجهی داشت. این فیلم نه دربارۀ مباحث کلی کشور، بلکه موضوعات قومی مورد توجه مصاحبهشونده بود. قاعدتاً مسئولان دفتر رئیسجمهور و نهاد ریاستجمهوری بیش از شهروندان عادی دربارۀ قومگرایی و مخاطراتِ افراطگرایی قومی و ریشههای قومگرایی و وابستگی قومی به سرویسهای جاسوسی بیگانه، مطلع و آگاه هستند. در مصاحبۀ کوتاهی که روز گذشته انجام شده، مصاحبهگر که از نیروهای سیاسی قومگرای شناختهشده است، میکوشد تا با پرسشِ جهتدار و قومگرایانه، مصاحبهشونده را وارد دامِ قومگرایی کند. مصاحبهشونده با استفاده از زبان و گویش باکو و با استفاده از مفاهیم مدنظر تجزیهطلبان مانند استفاده از مفهوم «ملت» برای یکی از اقوام ارجمند ایرانی، این نکته را به مخاطب القا میکند که رئیسجمهور نیز با کاربست چنین مفهومی برای اقوامِ ایرانی همراه است.
دیری است که سرسپردگانِ شوروی سابق و وابستگان حزب توده و دیگر مارکسیستهای ایرانی کاربست «ملیت و ملت» برای اقوام ایرانی را در بین مارکسیستها رواج دادند و نتیجه گرفتند که «ملت ایران» واژهای نادرست است، بلکه «ایران کشوری کثیرالمله» است. امروز وابستگان به ایدئولوژی قومگرایی در حالی به نفرتپراکنی علیه ملت ایران و تمامیت ارضی مشغول هستند که حضور یکی از چهرههای سیاسی این جریان بهعنوان مصاحبهکننده با مقام نخست اجرائی کشور بسیار معنادار و نشاندهنده از بیدقتی مسئولان نهاد و دفتر ریاستجمهوری است. در این فیلم کوتاه مصاحبهشونده با کاربست مفاهیم غلط و نادرست درباره اقوام ایرانی از واژۀ ملت برای اقوام ایرانی استفاده میکند و چند بار از این مفهوم استفاده میکند، اما مشخص نیست چرا مسئولان دفتر با او به دلیل استفاده از واژههای مجعول و تجزیهطلبانه برخوردی نکردهاند و اجازه دادهاند چنین مفاهیمی طرح و ضبط و سپس رسانهای شود. ملتِ یکپارچۀ ایران متشکل از اقوام ایرانی است، نه ملتهای منفصل و جدا از هم! آیا بناست تجزیهطلبان و افراطیهای قومگرا با استفاده از چنین اقداماتی آنهم در چنین سطحی استفاده از واژهها و مفاهیم تجزیهطلبانه را رسمیت و رواج دهند؟ آیا مسئولان دفتر رئیسجمهور در تنظیم برنامهها و محتواهای طرحشده دقت لازم را مبذول داشتهاند؟ آیا مسئولان دفتر متوجه بودهاند که این فرد با چه هدفی اقدام به چنین کاری کرده است؟
در گفتوگو، مصاحبهگر از رئیسجمهوری درباره موضوع معادن میپرسد. چنین موضوعاتی مسئلهای حساس و مخاطرهانگیز است. قومگرایان افراطی مدعی هستند معدن مس سونگون به شرکت ملی مس ایران در کرمان منتقل میشود و به اصطلاحِ تجزیهطلبان، مس سونگون «غارت» میشود، یعنی انتقال مس به استان دیگری در کشور غارت محسوب میشود. اگر چنین ادعایی درست باشد، شرکت پالایش نفت تبریز هماکنون سهم حدود هفتدرصدی از توان تصفیه نفت خام کل کشور را در دست دارد، پس نفت خوزستان غارت میشود و به تبریز رهسپار میشود. یا گاز خوزستان برای مصرف به پتروشیمی تبریز منتقل میشود، پس آیا انتقال گاز به تبریز نشانی از غارت خوزستان است؟ بیش از ۴۰ درصد آب آشامیدنی تبریز نیز از سد شهید کاظمی بوکان تأمین میشود. آیا انتقال آب بوکان برای مصارف مردم شریف و عزیز تبریز هم غارت محسوب میشود؟ آیا ورود مقامات ارشد کشور به چنین دامهایی به جز ایجاد خلل در وفاق ملی و انسجام ملی کارکرد دیگری دارد؟ آیا به دلیل تراکم کارها غفلتی رخ داده است؟ آیا با چنین استدلالی محلیگرایی افراطی موجب رودررویی ملت ایران نمیشود؟ آیا استمرار چنین رویکرد و جلساتی موجب بسط فعالیتهای قومگرایانه در کشور نمیشود؟ پدیدۀ قومگرایی از ابتدای تولد در کشور به سرویسهای جاسوسی خارجی متصل بوده و بهعنوان ابزار فشار این کشورها عمل کرده است.
🔴 بُنمایه: روزنامۀ شرق، شمارۀ ۵ شهریور ۱۴۰۳ خورشیدی
@IranDel_Channel
💢
🔴 تذکری به مسئولانِ دفترِ رئیسجمهور دربارۀ قومگرایی
✍️ احسان هوشمند
درحالیکه حدود ۵۰ روز از برگزاری دور دوم انتخاباتِ ریاستجمهوری و انتخاب دکتر پزشکیان بهعنوان رئیسجمهوری کشور میگذرد، تاکنون تاریخی برای برگزاری مصاحبۀ مطبوعاتی رئیسجمهوری مشخص نشده است و نشست خبری پزشکیان در روز ۱۶ تیرماه [۱۴۰۳ خورشیدی] با روزنامهنگاران و اهالی مطبوعات نیز به دلایلی لغو شد و برگزاری نشست مطبوعاتی رئیسجمهور تاکنون و بدون هیچ توضیحی به تأخیر افتاده است اما با وجود برگزار نشدن نشستِ خبری رئیسجمهوری با اهالی رسانه، روز گذشته فیلم کوتاهی از گفتوگوی ریاستجمهوری با یکی از نیروهای سیاسی در فضای مجازی و در شبکههای ضدِّ ایرانی و تجزیهطلب منتشر شد که در کشورهای همسایه نیز بازتاب درخورتوجهی داشت. این فیلم نه دربارۀ مباحث کلی کشور، بلکه موضوعات قومی مورد توجه مصاحبهشونده بود. قاعدتاً مسئولان دفتر رئیسجمهور و نهاد ریاستجمهوری بیش از شهروندان عادی دربارۀ قومگرایی و مخاطراتِ افراطگرایی قومی و ریشههای قومگرایی و وابستگی قومی به سرویسهای جاسوسی بیگانه، مطلع و آگاه هستند. در مصاحبۀ کوتاهی که روز گذشته انجام شده، مصاحبهگر که از نیروهای سیاسی قومگرای شناختهشده است، میکوشد تا با پرسشِ جهتدار و قومگرایانه، مصاحبهشونده را وارد دامِ قومگرایی کند. مصاحبهشونده با استفاده از زبان و گویش باکو و با استفاده از مفاهیم مدنظر تجزیهطلبان مانند استفاده از مفهوم «ملت» برای یکی از اقوام ارجمند ایرانی، این نکته را به مخاطب القا میکند که رئیسجمهور نیز با کاربست چنین مفهومی برای اقوامِ ایرانی همراه است.
دیری است که سرسپردگانِ شوروی سابق و وابستگان حزب توده و دیگر مارکسیستهای ایرانی کاربست «ملیت و ملت» برای اقوام ایرانی را در بین مارکسیستها رواج دادند و نتیجه گرفتند که «ملت ایران» واژهای نادرست است، بلکه «ایران کشوری کثیرالمله» است. امروز وابستگان به ایدئولوژی قومگرایی در حالی به نفرتپراکنی علیه ملت ایران و تمامیت ارضی مشغول هستند که حضور یکی از چهرههای سیاسی این جریان بهعنوان مصاحبهکننده با مقام نخست اجرائی کشور بسیار معنادار و نشاندهنده از بیدقتی مسئولان نهاد و دفتر ریاستجمهوری است. در این فیلم کوتاه مصاحبهشونده با کاربست مفاهیم غلط و نادرست درباره اقوام ایرانی از واژۀ ملت برای اقوام ایرانی استفاده میکند و چند بار از این مفهوم استفاده میکند، اما مشخص نیست چرا مسئولان دفتر با او به دلیل استفاده از واژههای مجعول و تجزیهطلبانه برخوردی نکردهاند و اجازه دادهاند چنین مفاهیمی طرح و ضبط و سپس رسانهای شود. ملتِ یکپارچۀ ایران متشکل از اقوام ایرانی است، نه ملتهای منفصل و جدا از هم! آیا بناست تجزیهطلبان و افراطیهای قومگرا با استفاده از چنین اقداماتی آنهم در چنین سطحی استفاده از واژهها و مفاهیم تجزیهطلبانه را رسمیت و رواج دهند؟ آیا مسئولان دفتر رئیسجمهور در تنظیم برنامهها و محتواهای طرحشده دقت لازم را مبذول داشتهاند؟ آیا مسئولان دفتر متوجه بودهاند که این فرد با چه هدفی اقدام به چنین کاری کرده است؟
در گفتوگو، مصاحبهگر از رئیسجمهوری درباره موضوع معادن میپرسد. چنین موضوعاتی مسئلهای حساس و مخاطرهانگیز است. قومگرایان افراطی مدعی هستند معدن مس سونگون به شرکت ملی مس ایران در کرمان منتقل میشود و به اصطلاحِ تجزیهطلبان، مس سونگون «غارت» میشود، یعنی انتقال مس به استان دیگری در کشور غارت محسوب میشود. اگر چنین ادعایی درست باشد، شرکت پالایش نفت تبریز هماکنون سهم حدود هفتدرصدی از توان تصفیه نفت خام کل کشور را در دست دارد، پس نفت خوزستان غارت میشود و به تبریز رهسپار میشود. یا گاز خوزستان برای مصرف به پتروشیمی تبریز منتقل میشود، پس آیا انتقال گاز به تبریز نشانی از غارت خوزستان است؟ بیش از ۴۰ درصد آب آشامیدنی تبریز نیز از سد شهید کاظمی بوکان تأمین میشود. آیا انتقال آب بوکان برای مصارف مردم شریف و عزیز تبریز هم غارت محسوب میشود؟ آیا ورود مقامات ارشد کشور به چنین دامهایی به جز ایجاد خلل در وفاق ملی و انسجام ملی کارکرد دیگری دارد؟ آیا به دلیل تراکم کارها غفلتی رخ داده است؟ آیا با چنین استدلالی محلیگرایی افراطی موجب رودررویی ملت ایران نمیشود؟ آیا استمرار چنین رویکرد و جلساتی موجب بسط فعالیتهای قومگرایانه در کشور نمیشود؟ پدیدۀ قومگرایی از ابتدای تولد در کشور به سرویسهای جاسوسی خارجی متصل بوده و بهعنوان ابزار فشار این کشورها عمل کرده است.
🔴 بُنمایه: روزنامۀ شرق، شمارۀ ۵ شهریور ۱۴۰۳ خورشیدی
@IranDel_Channel
💢
Telegram
ایراندل | IranDel
همه عالم تن است و ایران دل ❤️
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
👍63👎8
🔴 سخنی با جناب پزشکیان و مشاوران ایشان
✍🏻 سهند ایرانمهر
بسیاری، از سخنانِ صریح، عامیانه و «آنی» آقای پزشکیان که گاه حتی خارج از پروتکل است، تعبیر به «صداقت» میکنند. نیتخوانی نمیکنم و انصاف حکم میکند که بگویم تا اینجای کار هم چیزی جز این به نظر نمیرسد، اما از خود ایشان و هواداران ایشان میخواهم که متوجه مرز بین «صداقت» با «سادهنگری و اهمال» باشند و مانند برخی دولتهای پیشین منافع ملی را قربانی، منافع موقت خود نکنند و از مسائل مهم، به دلیل عدم آگاهی تاریخی یا شلختگی فکری به راحتی نگذرند.
آقای رشید دانشجویی همان کسی است که چند روز پیش ویدیوی مصاحبه اختصاصی او (با تعابیر معناداری که بر اهل فن پنهان نیست) با آقای پزشکیان منتشر شد. این هم سخنان او (ویدئوی پیوست) کنار آرامگاه «محمد بیریا» وزیر فرهنگ دولت (فرقه دموکرات) پیشهوری که با تصمیم دفتر سیاسی حزب کمونیست شوروی تشکیل و برپا شد تا جایگاه شوروی را در ایران تثبیت و مقدمهای برای تجزیه آن شود (حتی خود پیشهوری چندان دل خوشی از عامل مستقیم باقراُف نداشت و گفته بود که بیریا با اصرار سازمان امنیت شوروی به این سمت گمارده شده است).
از خود جناب پزشکیان و به ویژه مشاورانش میخواهم حالا که ریاستجمهوری ایشان سند ابطالِ دیگری بر مرزبندیهای پوچِ قومگرایانه، و گوشهگوشهی این سرزمین و ساکنانش پارهتن ایران عزیز و همه، فرزندان آن هستند، مرز بسیار دقیق میهندوستی با بیوطنی و بیوتنی را مشمولِ سهلانگاری نکنند و مراقب شیطنتهایی باشند که اتفاقاً روی همین سادهانگاریها امید بسته است، سادهانگاری که در چشم آنهایی که مفهوم «ایران»، لقلقهی موسمی انتخابات و منافع جناحی است با «صداقت» سرهمبندی میشود و با شیدایی راه را بر عقلانیت سیاسیشان میبندد.
🔴 پینوشت:
بازنشرِ یک یادداشت، الزاماً به معنای تأیید کل محتوای آن و تأیید تمام مواضعِ نویسندهی یادداشت نیست.
@IranDel_Channel
💢
🔴 سخنی با جناب پزشکیان و مشاوران ایشان
✍🏻 سهند ایرانمهر
بسیاری، از سخنانِ صریح، عامیانه و «آنی» آقای پزشکیان که گاه حتی خارج از پروتکل است، تعبیر به «صداقت» میکنند. نیتخوانی نمیکنم و انصاف حکم میکند که بگویم تا اینجای کار هم چیزی جز این به نظر نمیرسد، اما از خود ایشان و هواداران ایشان میخواهم که متوجه مرز بین «صداقت» با «سادهنگری و اهمال» باشند و مانند برخی دولتهای پیشین منافع ملی را قربانی، منافع موقت خود نکنند و از مسائل مهم، به دلیل عدم آگاهی تاریخی یا شلختگی فکری به راحتی نگذرند.
آقای رشید دانشجویی همان کسی است که چند روز پیش ویدیوی مصاحبه اختصاصی او (با تعابیر معناداری که بر اهل فن پنهان نیست) با آقای پزشکیان منتشر شد. این هم سخنان او (ویدئوی پیوست) کنار آرامگاه «محمد بیریا» وزیر فرهنگ دولت (فرقه دموکرات) پیشهوری که با تصمیم دفتر سیاسی حزب کمونیست شوروی تشکیل و برپا شد تا جایگاه شوروی را در ایران تثبیت و مقدمهای برای تجزیه آن شود (حتی خود پیشهوری چندان دل خوشی از عامل مستقیم باقراُف نداشت و گفته بود که بیریا با اصرار سازمان امنیت شوروی به این سمت گمارده شده است).
از خود جناب پزشکیان و به ویژه مشاورانش میخواهم حالا که ریاستجمهوری ایشان سند ابطالِ دیگری بر مرزبندیهای پوچِ قومگرایانه، و گوشهگوشهی این سرزمین و ساکنانش پارهتن ایران عزیز و همه، فرزندان آن هستند، مرز بسیار دقیق میهندوستی با بیوطنی و بیوتنی را مشمولِ سهلانگاری نکنند و مراقب شیطنتهایی باشند که اتفاقاً روی همین سادهانگاریها امید بسته است، سادهانگاری که در چشم آنهایی که مفهوم «ایران»، لقلقهی موسمی انتخابات و منافع جناحی است با «صداقت» سرهمبندی میشود و با شیدایی راه را بر عقلانیت سیاسیشان میبندد.
🔴 پینوشت:
بازنشرِ یک یادداشت، الزاماً به معنای تأیید کل محتوای آن و تأیید تمام مواضعِ نویسندهی یادداشت نیست.
@IranDel_Channel
💢
Telegram
attach 📎
👍53👎14
🔴 نزدیکشدن یک شیاد قومگرا به رئیس جمهوری
✍️ یادداشتِ منتشره در حسابِ کاربری «فلات ایران» در شبکۀ ایکس (توییتر پیشین)
«یک نفر پرووکاتور (محرکِ نفرت) به طریقی و خارج از پروتکلِ نهاد ریاست جمهوری خودش را به پزشکیان رسانده و چند دقیقه با او صحبت کرده، پزشکیان سرسری جوابهای کلی داده و البته - شاید - با بیدقتی گفتگو را قطع نکرده است!
گویا معاونتِ ارتباطات و اطلاعرسانی و همینطور معاونتِ سیاسی نهاد ریاستجمهوری، بهیکی از روزنامهنگاران گفته است که گفتگوی اخیر خارج از پروتکل رسمی و بدون اطلاع آنها بوده و تضمین دادهاند که مِنبعد چنین اتفاقی رخ نخواهد داد.
اما مسألۀ اساسی این نیست، مسألۀ افکارِ عمومی، نفوذِ ستونِ پنجم دشمن تا بیخ گوش رئیس جمهوری و تحریکِ افکار و بسیج علیه همۀ اصولِ سیاسی و ارزشهای ملی است. همینگونه است که اطلاعاتِ حساسِ مملکت لو میرود و سر از ناکجا در میآورد.
اکنون، مردم میپرسند چطور یک شیاد ضدِّ امنیتی توانسته است که این مقدار سروصدا ایجاد کند؟ پشتپردۀ ورود او به نهادِ ریاستجمهوری چه کسی بوده و حفاظتِ نهاد، در آن لحظه دقیقاً از چهچیزی حفاظت میکرد؟ و چرا مراقب نبود که یک پرووکاتور نزدیکِ رئیسجمهور نشود؟
پینوشت:
هیچ احدی روی زمین نمیتواند نظام آموزشی ایران را که محصول هزار سال نظم طبیعیِ تاریخ ماست را تغییر دهد؛ این شیاد که سهل است، خود رئیسجمهور هم نمیتواند خللی بر نظمِ هزارسالهی ما وارد کند. پیش از این هم گفته بودیم که بوی کباب آمده، اما خر داغ میکنند.
پیامد این شیطنت، آن بود که موضوع اکنون جنبۀ «امنیتی» هم پیدا کرده و از سوی دیگر اتفاقاً حساسیتِ افکارِ عمومی نسبت به پنهانشدن، پشتِ نقابِ اصل ۱۵ بیشتر شده است. از سوی دیگر جریانِ ملّی، توانست به خوبی با نورانداختن به رفتارِ این شیاد و حامیانش، نشان دهد که هیچ فرقی بین هویتطلب و تجزیهطلب نیست و اصل ۱۵ صرفاً یک بهانه بود.»
#توییت_خوانی
@IranDel_Channel
💢
🔴 نزدیکشدن یک شیاد قومگرا به رئیس جمهوری
✍️ یادداشتِ منتشره در حسابِ کاربری «فلات ایران» در شبکۀ ایکس (توییتر پیشین)
«یک نفر پرووکاتور (محرکِ نفرت) به طریقی و خارج از پروتکلِ نهاد ریاست جمهوری خودش را به پزشکیان رسانده و چند دقیقه با او صحبت کرده، پزشکیان سرسری جوابهای کلی داده و البته - شاید - با بیدقتی گفتگو را قطع نکرده است!
گویا معاونتِ ارتباطات و اطلاعرسانی و همینطور معاونتِ سیاسی نهاد ریاستجمهوری، بهیکی از روزنامهنگاران گفته است که گفتگوی اخیر خارج از پروتکل رسمی و بدون اطلاع آنها بوده و تضمین دادهاند که مِنبعد چنین اتفاقی رخ نخواهد داد.
اما مسألۀ اساسی این نیست، مسألۀ افکارِ عمومی، نفوذِ ستونِ پنجم دشمن تا بیخ گوش رئیس جمهوری و تحریکِ افکار و بسیج علیه همۀ اصولِ سیاسی و ارزشهای ملی است. همینگونه است که اطلاعاتِ حساسِ مملکت لو میرود و سر از ناکجا در میآورد.
اکنون، مردم میپرسند چطور یک شیاد ضدِّ امنیتی توانسته است که این مقدار سروصدا ایجاد کند؟ پشتپردۀ ورود او به نهادِ ریاستجمهوری چه کسی بوده و حفاظتِ نهاد، در آن لحظه دقیقاً از چهچیزی حفاظت میکرد؟ و چرا مراقب نبود که یک پرووکاتور نزدیکِ رئیسجمهور نشود؟
پینوشت:
هیچ احدی روی زمین نمیتواند نظام آموزشی ایران را که محصول هزار سال نظم طبیعیِ تاریخ ماست را تغییر دهد؛ این شیاد که سهل است، خود رئیسجمهور هم نمیتواند خللی بر نظمِ هزارسالهی ما وارد کند. پیش از این هم گفته بودیم که بوی کباب آمده، اما خر داغ میکنند.
پیامد این شیطنت، آن بود که موضوع اکنون جنبۀ «امنیتی» هم پیدا کرده و از سوی دیگر اتفاقاً حساسیتِ افکارِ عمومی نسبت به پنهانشدن، پشتِ نقابِ اصل ۱۵ بیشتر شده است. از سوی دیگر جریانِ ملّی، توانست به خوبی با نورانداختن به رفتارِ این شیاد و حامیانش، نشان دهد که هیچ فرقی بین هویتطلب و تجزیهطلب نیست و اصل ۱۵ صرفاً یک بهانه بود.»
#توییت_خوانی
@IranDel_Channel
💢
👍67👎15
📷 کلاس شاهنامه در انجمن سیمرغ تبریز در روز ۵ شهریور ۱۴۰۳ خورشیدی و تجلیل از جواد رنجبر درخشیلر، شاهنامهپژوه تبریزی
🔴 پینوشت:
خطۀ آذربایجان و بویژه شهر تبریز، از دیرباز کانون توجه و درنگ در شاهنامۀ حکیم فردوسی توسی - حماسۀ ملی ایران - است و ضمن رایج بودن و تداومِ محافل و نشستهای شاهنامهخوانی، کلاسهای تخصصی شاهنامۀ فردوسی هم دایر است. این خطه از ایران، مهدِ شکوفایی و پرورشِ بزرگترین، شاهنامهپژوهان و شاهنامهشناسان ایران نیز است.
در روزگار کنونی در آذربایجان و تبریز، علاوه بر دانشگاهها و بنیادها و مؤسسات دولتی، چندین انجمنِ خصوصی و مردمی، تمرکز ویژهای بر برگزاری کلاسهای تخصصی و نشستهای شاهنامه دارند.
#اطلاع_رسانی
@IranDel_Channel
💢
🔴 پینوشت:
خطۀ آذربایجان و بویژه شهر تبریز، از دیرباز کانون توجه و درنگ در شاهنامۀ حکیم فردوسی توسی - حماسۀ ملی ایران - است و ضمن رایج بودن و تداومِ محافل و نشستهای شاهنامهخوانی، کلاسهای تخصصی شاهنامۀ فردوسی هم دایر است. این خطه از ایران، مهدِ شکوفایی و پرورشِ بزرگترین، شاهنامهپژوهان و شاهنامهشناسان ایران نیز است.
در روزگار کنونی در آذربایجان و تبریز، علاوه بر دانشگاهها و بنیادها و مؤسسات دولتی، چندین انجمنِ خصوصی و مردمی، تمرکز ویژهای بر برگزاری کلاسهای تخصصی و نشستهای شاهنامه دارند.
#اطلاع_رسانی
@IranDel_Channel
💢
👍43👎9
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 پلیس مدارس در ایران برای تشویقِ خانوادهها تا فرزندان بویژه دخترانِ خود را با خیالِ راحت، راهی دبستان و دبیرستان کنند
#مستند
@IranDel_Channel
💢
#مستند
@IranDel_Channel
💢
👍26👎4
ایراندل | IranDel
🔴 تذکری به مسئولانِ دفترِ رئیسجمهور دربارۀ قومگرایی ✍️ احسان هوشمند درحالیکه حدود ۵۰ روز از برگزاری دور دوم انتخاباتِ ریاستجمهوری و انتخاب دکتر پزشکیان بهعنوان رئیسجمهوری کشور میگذرد، تاکنون تاریخی برای برگزاری مصاحبۀ مطبوعاتی رئیسجمهوری مشخص…
🔴 نامی به بزرگی احسان هوشمند
✍️ رضا کدخدازاده، کنشگر مدنی و ملی ارومیهای در شبکه اجتماعی ایکس (توییتر پیشین) نوشت:
در فضای مجازی رسم است وقتی ناجوانمردانه به کسی حمله میشود، دوستدارانش پویشِ «من فلانی هستم» راه میاندازند. در مورد استاد هوشمند، حتی مجازاً هم نمیشود ادعا کرد، من «احسان هوشمند» هستم! انسانی دوستداشتنی، دانشمندی متین، ایرانشناسی خبره و یک وطنپرست واقعی.
#توییت_خوانی
@IranDel_Channel
💢
🔴 نامی به بزرگی احسان هوشمند
✍️ رضا کدخدازاده، کنشگر مدنی و ملی ارومیهای در شبکه اجتماعی ایکس (توییتر پیشین) نوشت:
در فضای مجازی رسم است وقتی ناجوانمردانه به کسی حمله میشود، دوستدارانش پویشِ «من فلانی هستم» راه میاندازند. در مورد استاد هوشمند، حتی مجازاً هم نمیشود ادعا کرد، من «احسان هوشمند» هستم! انسانی دوستداشتنی، دانشمندی متین، ایرانشناسی خبره و یک وطنپرست واقعی.
#توییت_خوانی
@IranDel_Channel
💢
👍40👎5
ایراندل | IranDel
🔴 گزارشِ نشستِ یکصد و سوم از کارگاه شاهنامهخوانی تبریز ✍️ نیما عظیمی از ساعت ۱۷ شنبه، ششم اَمُردادماهِ سال ۱۴۰۳ خورشیدی در محلِ کتابشهر تبریز، نشست یکصد و سوم از کارگاه شاهنامهخوانی تبریز با آموزگاریِ بنیانگذار این کارگاه «جواد رنجبر درخشیلر» برگزار…
🔴 گزارشِ نشستِ یکصد و چهارم از کارگاه شاهنامهخوانی تبریز
✍️ نیما عظیمی
🔴 این گزارش را در بخشِ «مشاهدۀ فوری» بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
🔴 گزارشِ نشستِ یکصد و چهارم از کارگاه شاهنامهخوانی تبریز
✍️ نیما عظیمی
🔴 این گزارش را در بخشِ «مشاهدۀ فوری» بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
Telegraph
ایراندل | IranDel
🔴 گزارشِ نشستِ یکصد و چهارم از کارگاه شاهنامهخوانی تبریز ✍️ نیما عظیمی از ساعت ۱۷ شنبه، بیستم اَمُردادماهِ سال ۱۴۰۳ خورشیدی در محلِ کتابشهر تبریز، نشست یکصد و چهارم از کارگاه شاهنامهخوانی تبریز با آموزگاریِ بنیانگذار این کارگاه «جواد رنجبر درخشیلر»…
👍23👎4