ایراندل | IranDel
🔴 کارگاه شاهنامهخوانی تبریز نشستِ یکصد و پنجم آموزگار: جواد رنجبر درخشیلر، دکترای علوم سیاسی و شاهنامهپژوه زمان: شنبه ۲۷ اَمُرداد ماه ۱۴۰۳ خورشیدی، ساعت ۱۷ مکان: تبریز، چهارراه شهناز، جنب سینما قدس، کتابشهر تبریز شرکت برای عموم آزاد و رایگان…
📷 گزارشِ تصویری از نشستِ یکصد و پنجمِ کارگاه شاهنامهخوانی تبریز
شنبه ۲۷ اَمرداد ماه ۱۴۰۳ خورشیدی، ساعت ۱۷ - تبریز
آموزگار:
جواد رنجبر درخشیلر، دکترای علوم سیاسی و شاهنامهپژوه
عکاس:
کریم شافعی
#اطلاع_رسانی
@IranDel_Channel
💢
شنبه ۲۷ اَمرداد ماه ۱۴۰۳ خورشیدی، ساعت ۱۷ - تبریز
آموزگار:
جواد رنجبر درخشیلر، دکترای علوم سیاسی و شاهنامهپژوه
عکاس:
کریم شافعی
#اطلاع_رسانی
@IranDel_Channel
💢
👍19👎1
Forwarded from ایراندل | IranDel
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 ۲۸ امرداد، سالگرد به آتش کشیده شدنِ سینما رکس آبادان در سال ۱۳۵۷ خورشیدی و زنده زنده سوختن بیش از ۶۳۰ شهروند ایرانی!
#مناسبتها
@IranDel_Channel
💢
#مناسبتها
@IranDel_Channel
💢
👍14👎1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔴 «مصدق و انحلال پارلمان»
✍️ مهدی تدینی
یکی از مناقشهبرانگیزترین تصمیمات مصدق، انحلال مجلس بود. در این چند دقیقه یکی از وفادارترین یاران مصدق، کریم سنجابی، توضیح میدهد چرا این تصمیم غلط بود. فکر نمیکنم نیازی باشد جایگاه سنجابی را در جبهۀ ملی توضیح دهم.
انتخابات این مجلس (هفدهم) را دولت خود مصدق برگزار کرده بود، اما روزبهروز مخالفتها با او در این مجلس شدیدتر میشد. برخی از همرزمان و یاران قدیمی او در این مجلس به مخالفان سازشناپذیرش تبدیل شدند؛ از جمله حسین مکی و مظفر بقایی که طرح استیضاح دولت را هم در مجلس مطرح کردند. در این زمان بود که مصدق تصمیم گرفت با رفراندوم مجلس را تعطیل کند.
برخی از نزدیکترین یاران مصدق ـ مثل سنجابی که اینجا میشنوید یا دکتر معظمی ـ با این تصمیم او مخالف بودند و به او هشدار دادند این تصمیم غلط است. سنجابی شرح میدهد که برای مصدق توضیح میداده با تعطیلی مجلس زیر پای خود را خالی میکند. اما مصدق به سنجابی میگوید: «چرس کشیدی؟» (یعنی حشیش کشیدی؟)
صحبتهای او گویاست و شرح بیشتری نیاز ندارد.
منبع: تاریخ شفاهی هاروارد، گفتگو با کریم سنجابی، نوار یازدهم
@IranDel_Channel
💢
✍️ مهدی تدینی
یکی از مناقشهبرانگیزترین تصمیمات مصدق، انحلال مجلس بود. در این چند دقیقه یکی از وفادارترین یاران مصدق، کریم سنجابی، توضیح میدهد چرا این تصمیم غلط بود. فکر نمیکنم نیازی باشد جایگاه سنجابی را در جبهۀ ملی توضیح دهم.
انتخابات این مجلس (هفدهم) را دولت خود مصدق برگزار کرده بود، اما روزبهروز مخالفتها با او در این مجلس شدیدتر میشد. برخی از همرزمان و یاران قدیمی او در این مجلس به مخالفان سازشناپذیرش تبدیل شدند؛ از جمله حسین مکی و مظفر بقایی که طرح استیضاح دولت را هم در مجلس مطرح کردند. در این زمان بود که مصدق تصمیم گرفت با رفراندوم مجلس را تعطیل کند.
برخی از نزدیکترین یاران مصدق ـ مثل سنجابی که اینجا میشنوید یا دکتر معظمی ـ با این تصمیم او مخالف بودند و به او هشدار دادند این تصمیم غلط است. سنجابی شرح میدهد که برای مصدق توضیح میداده با تعطیلی مجلس زیر پای خود را خالی میکند. اما مصدق به سنجابی میگوید: «چرس کشیدی؟» (یعنی حشیش کشیدی؟)
صحبتهای او گویاست و شرح بیشتری نیاز ندارد.
منبع: تاریخ شفاهی هاروارد، گفتگو با کریم سنجابی، نوار یازدهم
@IranDel_Channel
💢
👍17👎6
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥 برشی از سخنرانی محمدرضا شاه پهلوی دربارۀ مسئلۀ نفت و وقایعِ اوایلِ دهۀ ۱۳۳۰ خورشیدی
تاریخ سخنرانی:
ششم بهمن ماه ۱۳۴۳ خورشیدی
#مستند | #مناسبتها | #نگاه_دیگر
🔴 پینوشت:
انتشار یک سخنرانی به معنای تأیید کلِّ محتوای آن نیست.
@IranDel_Channel
💢
تاریخ سخنرانی:
ششم بهمن ماه ۱۳۴۳ خورشیدی
#مستند | #مناسبتها | #نگاه_دیگر
🔴 پینوشت:
انتشار یک سخنرانی به معنای تأیید کلِّ محتوای آن نیست.
@IranDel_Channel
💢
👍19👎6
Forwarded from ایراندل | IranDel
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 برشی از مصاحبه حسین دهباشی با محسن صفاییفراهانی درباره جنایت هولناکِ سینما رکس آبادان در ۲۸ امرداد ۱۳۵۷ خورشیدی
@IranDel_Channel
💢
🎥 برشی از مصاحبه حسین دهباشی با محسن صفاییفراهانی درباره جنایت هولناکِ سینما رکس آبادان در ۲۸ امرداد ۱۳۵۷ خورشیدی
@IranDel_Channel
💢
👍13👎1
🔴 پارادوکسِ اُمّتگرایی ایرانی
✍️ یادداشتِ منتشره در حسابِ کاربری «فلات ایران» در شبکۀ ایکس (توییتر پیشین)
نوشتهای منتشر شده از امیرحسین ثابتی که گویا مربوط به قبل است، ولی الان یکبار دیگر دست به دست میشود. در این نوشته، ثابتی که اکنون یک کُرسی هم در مجلس دارد (نمیتوانیم بگویم نمایندۀ ملّت است) عملاً میگوید: «مرگ بر ایران» و سپس ایران را با ظریف، عراقچی و حسامالدین آشنا برابر فرض میکند و میگوید با «فاطمیون» قرابت بیشتری دارد. در پایان هم مانند پاکستانیهای عصبانی که قشرِ بنیادگرای آنها معمولاً هنگام تظاهراتِ سیاسی «خودزنی» هم میکنند، مینویسد: «مرگ بر ناسیونالیسم» و هشتگ «امّت اسلام».
در موردِ گسستهخِردی کسی مانند ثابتی که توان آن را دارد، هر آئینه به پای خود شلیک کند، کمتر عاقلی شک میکند و طبیعی است که دیوانه هم نمیتواند مخاطب ما باشد. اما یک نکته را در موردِ موضوعِ «اُمّت» باید یادآوری کنیم که دانستن آن به صلاحِ همۀ شیعیان است.
مفهوم اُمت - خلافت در طولِ تاریخ، متناظر هم بودهاند یعنی اُمّت یا جماعت، اتباعِ خلیفه (اعم از اُموی، عباسی، عثمانی، داعش) محسوب میشدند که الزاماً نیز باید به مذهبِ جماعت یعنی اهل سنّت، وفادار بوده باشند.
ایرانی، شیعه شد، یعنی اسلام «غیررسمی» از نظرِ خلفا را پذیرفت تا در دامِ تباه اُمت - خلافت نیفتد و البته هزینههای گزافی هم بابت این مبارزۀ بزرگ داد که بخشی از آن با فداکاری جنبشِ اسرارآمیز شعوبیّه، صورت گرفت. نهادِ خلافت، تقریباً هر خباثت و خیانتی علیه ایرانیان کرد و حتی دستآخر یک نیروی سوّم دیگر (قبایل غُز) را وارد معادلۀ قدرت کرد. بدینترتیب غلامانِ غُز خلیفه که با معتصم (مادرش از غزان بود) وارد میدان شدند و در نخستین گام در سرکوبِ جنبش بابک خرّمدین، به خوبی به ارباب خدمت کردند. البته ایرانیان توانستند در نهایت، بخشی از غُزان را نیز شیعه کنند و حتی پس از حملۀ مغول، سریعاً این رابطه را به هم بزنند. در نهایت، ایرانیان با هدایتِ نیروی تخریبگرِ مغولان به سمت بغداد، خلافت عباسی را برانداختند و بدینترتیب از طریق رابطۀ نیروها، تحولی بزرگ در سرنوشتِ جهان آن زمان صورت دادند. از سوی دیگر ایرانِ صفوی در یک اتحادِ استراتژیک با پاپ و اروپای مسیحی علیه خلافتِ عثمانی قرار گرفت که شاید نمونۀ آن، در جهان، بینظیر باشد.
القصه، باید بگوییم ایرانی اگر بخواهد بخشی از اُمت باشد، فعلاً باید دست از شیعه بشوید تا به مذهبِ مختارِ خلیفه گراید و در واقع از راه رفتۀ هزارساله، بازگردد. انهدامِ دولت - ملّت ایران در برابرِ اُمّت - خلافت و تبدیل دیگربارۀ ایرانیان به «موالی» نقطۀ پایان این حرکت است که بعید است، اُمتگرایانِ ایرانی از آن باخبر باشند. البته اگر منظور از اُمت این باشد که ایرانیِ مسلمان ممکن است با بخشهایی از جهان که با او اشتراکِ دینی دارند، قرابت و همدردی بیشتری نسبت به سایر مناطقِ جهان داشته باشد، حرفی نیست، اما اگر موضع این باشد که ایرانی باید خود را مانندِ «موالی» تلقی کند و سایر جماعتها و حکومتهای اسلامی را مانند اُمویه بداند و حتی به آنها «جزیه» هم بدهد، نوعی خودکشی است.
این سیاست، چیزی جز مازوخیسم نیست که البته، هنوز برخی، به آن علاقه دارند و نامش را اُمت میگذارند. دلیل این حرف نیز همان نوشتۀ کوتاه [امیرحسین] ثابتی است که در ابتدا گفته است «مرگ بر آن مرز و معیار...».
البته که [امیرحسین] ثابتی، ابلهتر از آن است که رمزِ چنین دقّتهای تاریخی را بداند اما شیعیانِ مؤمنی که تصوّر میکنند در جهانِ اسلام برای آنها تره خُرد میکنند، باید بدانند که از نظرِ اهلِ سُنّتِ قائل به وحدتِ اسلام اعم از اخوانیها، تکفیریها، سلفیها، داعشیها، عثمانیها و...، ایرانیانِ شیعه، به عنوانِ مانعی بزرگ در برابر این وحدت هستند که با صفویه، عملاً از پشت به خلافت، خنجر زدهاند. به همین دلیل است که اسلامگرایان سیاسی در مصر، ترکیه، عراق و [حاشیۀ جنوبی] خلیج فارس نیز هیچگاه ادعای وحدتخواهی، اسلامگرایانِ سیاسیِ ایران را جدّی تلقی نمیکنند زیرا هیچ راهی جز تغییرِ مذهبِ شیعه به جماعت، در این مسیر وحدت - که آمیخته با تصلّب است - متصور نیستند.
🔴 دنبالۀ یادداشت را در بخشِ «مشاهدۀ فوری» بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
🔴 پارادوکسِ اُمّتگرایی ایرانی
✍️ یادداشتِ منتشره در حسابِ کاربری «فلات ایران» در شبکۀ ایکس (توییتر پیشین)
نوشتهای منتشر شده از امیرحسین ثابتی که گویا مربوط به قبل است، ولی الان یکبار دیگر دست به دست میشود. در این نوشته، ثابتی که اکنون یک کُرسی هم در مجلس دارد (نمیتوانیم بگویم نمایندۀ ملّت است) عملاً میگوید: «مرگ بر ایران» و سپس ایران را با ظریف، عراقچی و حسامالدین آشنا برابر فرض میکند و میگوید با «فاطمیون» قرابت بیشتری دارد. در پایان هم مانند پاکستانیهای عصبانی که قشرِ بنیادگرای آنها معمولاً هنگام تظاهراتِ سیاسی «خودزنی» هم میکنند، مینویسد: «مرگ بر ناسیونالیسم» و هشتگ «امّت اسلام».
در موردِ گسستهخِردی کسی مانند ثابتی که توان آن را دارد، هر آئینه به پای خود شلیک کند، کمتر عاقلی شک میکند و طبیعی است که دیوانه هم نمیتواند مخاطب ما باشد. اما یک نکته را در موردِ موضوعِ «اُمّت» باید یادآوری کنیم که دانستن آن به صلاحِ همۀ شیعیان است.
مفهوم اُمت - خلافت در طولِ تاریخ، متناظر هم بودهاند یعنی اُمّت یا جماعت، اتباعِ خلیفه (اعم از اُموی، عباسی، عثمانی، داعش) محسوب میشدند که الزاماً نیز باید به مذهبِ جماعت یعنی اهل سنّت، وفادار بوده باشند.
ایرانی، شیعه شد، یعنی اسلام «غیررسمی» از نظرِ خلفا را پذیرفت تا در دامِ تباه اُمت - خلافت نیفتد و البته هزینههای گزافی هم بابت این مبارزۀ بزرگ داد که بخشی از آن با فداکاری جنبشِ اسرارآمیز شعوبیّه، صورت گرفت. نهادِ خلافت، تقریباً هر خباثت و خیانتی علیه ایرانیان کرد و حتی دستآخر یک نیروی سوّم دیگر (قبایل غُز) را وارد معادلۀ قدرت کرد. بدینترتیب غلامانِ غُز خلیفه که با معتصم (مادرش از غزان بود) وارد میدان شدند و در نخستین گام در سرکوبِ جنبش بابک خرّمدین، به خوبی به ارباب خدمت کردند. البته ایرانیان توانستند در نهایت، بخشی از غُزان را نیز شیعه کنند و حتی پس از حملۀ مغول، سریعاً این رابطه را به هم بزنند. در نهایت، ایرانیان با هدایتِ نیروی تخریبگرِ مغولان به سمت بغداد، خلافت عباسی را برانداختند و بدینترتیب از طریق رابطۀ نیروها، تحولی بزرگ در سرنوشتِ جهان آن زمان صورت دادند. از سوی دیگر ایرانِ صفوی در یک اتحادِ استراتژیک با پاپ و اروپای مسیحی علیه خلافتِ عثمانی قرار گرفت که شاید نمونۀ آن، در جهان، بینظیر باشد.
القصه، باید بگوییم ایرانی اگر بخواهد بخشی از اُمت باشد، فعلاً باید دست از شیعه بشوید تا به مذهبِ مختارِ خلیفه گراید و در واقع از راه رفتۀ هزارساله، بازگردد. انهدامِ دولت - ملّت ایران در برابرِ اُمّت - خلافت و تبدیل دیگربارۀ ایرانیان به «موالی» نقطۀ پایان این حرکت است که بعید است، اُمتگرایانِ ایرانی از آن باخبر باشند. البته اگر منظور از اُمت این باشد که ایرانیِ مسلمان ممکن است با بخشهایی از جهان که با او اشتراکِ دینی دارند، قرابت و همدردی بیشتری نسبت به سایر مناطقِ جهان داشته باشد، حرفی نیست، اما اگر موضع این باشد که ایرانی باید خود را مانندِ «موالی» تلقی کند و سایر جماعتها و حکومتهای اسلامی را مانند اُمویه بداند و حتی به آنها «جزیه» هم بدهد، نوعی خودکشی است.
این سیاست، چیزی جز مازوخیسم نیست که البته، هنوز برخی، به آن علاقه دارند و نامش را اُمت میگذارند. دلیل این حرف نیز همان نوشتۀ کوتاه [امیرحسین] ثابتی است که در ابتدا گفته است «مرگ بر آن مرز و معیار...».
البته که [امیرحسین] ثابتی، ابلهتر از آن است که رمزِ چنین دقّتهای تاریخی را بداند اما شیعیانِ مؤمنی که تصوّر میکنند در جهانِ اسلام برای آنها تره خُرد میکنند، باید بدانند که از نظرِ اهلِ سُنّتِ قائل به وحدتِ اسلام اعم از اخوانیها، تکفیریها، سلفیها، داعشیها، عثمانیها و...، ایرانیانِ شیعه، به عنوانِ مانعی بزرگ در برابر این وحدت هستند که با صفویه، عملاً از پشت به خلافت، خنجر زدهاند. به همین دلیل است که اسلامگرایان سیاسی در مصر، ترکیه، عراق و [حاشیۀ جنوبی] خلیج فارس نیز هیچگاه ادعای وحدتخواهی، اسلامگرایانِ سیاسیِ ایران را جدّی تلقی نمیکنند زیرا هیچ راهی جز تغییرِ مذهبِ شیعه به جماعت، در این مسیر وحدت - که آمیخته با تصلّب است - متصور نیستند.
🔴 دنبالۀ یادداشت را در بخشِ «مشاهدۀ فوری» بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
Telegraph
ایراندل | IranDel
🔴 پارادوکسِ اُمّتگرایی ایرانی ✍️ یادداشت منتشره در حسابِ کاربری «فلات ایران» در شبکۀ ایکس (توییتر پیشین) نوشتهای منتشر شده از امیرحسین ثابتی که گویا مربوط به قبل است، ولی الان یکبار دیگر دست به دست میشود. در این نوشته، ثابتی که اکنون یک کُرسی هم در…
👍32👎3
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥 دین در کشاکشِ دولت و آنارشیسم
مناظرۀ میلاد دخانچی و محمدعلی جنتخواه با موضوع الهیات در کشاکشِ سوسیالیسم و لیبرالیسم
🔴 تذکر: حجمِ ویدئو، ۱۰۸/۵۰ مگابایت و مدت زمان آن، دو ساعت و ۹ دقیقه است.
🔴 مناظره را میتوان از طریقِ یوتیوب هم تماشا کرد.
🔴 پینوشت:
بازنشرِ یک مناظره، به معنای تأییدِ کلِّ محتوای آن و تأییدِ تمام مواضعِ طرفین مناظره، نیست.
@IranDel_Channel
💢
مناظرۀ میلاد دخانچی و محمدعلی جنتخواه با موضوع الهیات در کشاکشِ سوسیالیسم و لیبرالیسم
🔴 تذکر: حجمِ ویدئو، ۱۰۸/۵۰ مگابایت و مدت زمان آن، دو ساعت و ۹ دقیقه است.
🔴 مناظره را میتوان از طریقِ یوتیوب هم تماشا کرد.
🔴 پینوشت:
بازنشرِ یک مناظره، به معنای تأییدِ کلِّ محتوای آن و تأییدِ تمام مواضعِ طرفین مناظره، نیست.
@IranDel_Channel
💢
👍4👎1
🔴 دولتِ ارگانیک - دولتِ مکانیک
✍️ برگرفته از چند گفتارِ استاد جواد طباطبایی تبریزی
[ ● توضیح:
متن زیر خلاصهای از چند گفتار متفاوت دکتر طباطبایی در خصوص مفهوم دولت اُرگانیک و تفاوت آن با دولت مکانیک است که در درسهای فلسفه حق هگل و مارکس اشارههایی به آن شده است. برخی از جملات این خلاصه، برای درک بهتر مطلب، اضافه شده است تا برای خواننده قابل فهم باشد، زیرا مباحث موجود در خصوص دولت ارگانیک پراکنده بود و ارائه مطالب پراکنده به صورت خام، برای بسیاری از خوانندهها قابل درک نیست.]
رویکردِ اُرگانیک یا پیکروار، دولت را همچون ساختاری زنده میانگارد که در آن، سیاستگذار باید جامعه و کشور را با این پیشفرض در نظر گیرد که دولت نه موجودی مکانیکی، بلکه ارگانیسمی است که آسیب به یک جزء آن، کلِّ پیکره را متأثر میسازد. اصلاحِ مشکلات کشور و جامعه نیز باید به همین نسبت از درون، صورت بگیرد، همانند بدن انسان که پس هر جراحتی، یاختههای او، فوراً شروع به ترمیمِ خود میکنند.
در این منظر، اصلاحِ دولت و جامعه از طریق فرامین از بالا به پایین، صدور بخشنامه، یا تلاش برای خلقِ «انسانِ تراز نوین» یا «انسان شورویایی» امکانپذیر نیست. تجاربِ پیشین در روسیه کمونیستی، چین و آلبانی، ناکارآمدی این رویکردها را به اثبات رسانده است. بنابراین، ارائۀ «الگوی مصرف» یا الگوی انسانِ تراز، راه به جایی نمیبرد و اصلاحِ جامعه باید از درون، صورت پذیرد. مفهومِ مهندسی اجتماعی نیز برخاسته از همین نگاه مکانیکی به دولت است. باید پذیرفت که جامعه را نمیتوان مهندسی کرد، زیرا مهندسی مربوط به ماشین و مکانیک است اما جامعه یک ماشین نیست، ارگانیسم زنده است.
هگل در تبیینِ جامعۀ سرمایهداری، با فاصله گرفتن از موضع لیبرالی، دریافته بود که بحرانهای جامعه سرمایهداری نه از طریق مکانیکی و نه از طریق دولت، قابل حل نیست. از این رو، او به این نتیجه رسیده بود که رفع تنشها از طریق میانجیها امکانپذیر خواهد بود و باید با ایجاد یک نظامِ ارگانیک، در جهت رفع این بحرانها کوشید.
مارکس در کتاب «نقد فلسفۀ حق هگل» به این نکته اشاره میکند که در نظر گرفتن قوای دولتی نه به عنوان امری مکانیکی، بلکه به مثابه تمایزی زنده و عقلانی، پیشرفتی بزرگ است. هرچند مارکس بعدها از این قضاوت عدول کرد و به مفهوم دولتِ مکانیکی بازگشت و شوروی نیز در نهایت همین مسیر را رفت.
لیبرالها ابتدا دولت را مکانیکی میپنداشتند، اما بعدها به سمت مفهومِ دولت ارگانیک حرکت کردند. «هایک» در قرن بیستم به این نتیجه رسید که نمیتوان در جامعه دخالت کرد و هرچه بیشتر الگوی مصرف ارائه شود، موفقیت کمتری حاصل میشود. رویکرد مکانیکی به جامعه، منجر به سیاستهایی چون مهندسی اجتماعی و ارائه الگوی مصرف میشود که نتیجهای جز افزایشِ مصرف نداشته است. سندنویسی افراطی برای حلِ بحرانها، بدون توجه به مکانیسمهای اجتماعی، از جمله میانجیهایی چون سندیکاها، احزاب و اصناف - که هر یک در سطحی، امری عام را دنبال میکنند - ناشی از غلبه نگاه مکانیکی به دولت است.
در نهایت، دولت واقعی یا منظم، دولتی است که تمامِ نهادهای آن در هماهنگی با یکدیگر عمل میکنند، در حالی که دولت مکانیکی، دولتی است که هر یک از اعضای آن اهداف خود را مستقل از دیگر نهادها پیگیری میکنند.
به طور خلاصه دولت / جامعه ساختاری «پیکروار» است که اجزای آن به همدیگر مرتبط هستند و در سایه این تلقی از دولت باید آن را کلیتی واحد تلقی کرد.
🔴 بُنمایه: کانالِ سرو ایرانشهر
@IranDel_Channel
💢
🔴 دولتِ ارگانیک - دولتِ مکانیک
✍️ برگرفته از چند گفتارِ استاد جواد طباطبایی تبریزی
[ ● توضیح:
متن زیر خلاصهای از چند گفتار متفاوت دکتر طباطبایی در خصوص مفهوم دولت اُرگانیک و تفاوت آن با دولت مکانیک است که در درسهای فلسفه حق هگل و مارکس اشارههایی به آن شده است. برخی از جملات این خلاصه، برای درک بهتر مطلب، اضافه شده است تا برای خواننده قابل فهم باشد، زیرا مباحث موجود در خصوص دولت ارگانیک پراکنده بود و ارائه مطالب پراکنده به صورت خام، برای بسیاری از خوانندهها قابل درک نیست.]
رویکردِ اُرگانیک یا پیکروار، دولت را همچون ساختاری زنده میانگارد که در آن، سیاستگذار باید جامعه و کشور را با این پیشفرض در نظر گیرد که دولت نه موجودی مکانیکی، بلکه ارگانیسمی است که آسیب به یک جزء آن، کلِّ پیکره را متأثر میسازد. اصلاحِ مشکلات کشور و جامعه نیز باید به همین نسبت از درون، صورت بگیرد، همانند بدن انسان که پس هر جراحتی، یاختههای او، فوراً شروع به ترمیمِ خود میکنند.
در این منظر، اصلاحِ دولت و جامعه از طریق فرامین از بالا به پایین، صدور بخشنامه، یا تلاش برای خلقِ «انسانِ تراز نوین» یا «انسان شورویایی» امکانپذیر نیست. تجاربِ پیشین در روسیه کمونیستی، چین و آلبانی، ناکارآمدی این رویکردها را به اثبات رسانده است. بنابراین، ارائۀ «الگوی مصرف» یا الگوی انسانِ تراز، راه به جایی نمیبرد و اصلاحِ جامعه باید از درون، صورت پذیرد. مفهومِ مهندسی اجتماعی نیز برخاسته از همین نگاه مکانیکی به دولت است. باید پذیرفت که جامعه را نمیتوان مهندسی کرد، زیرا مهندسی مربوط به ماشین و مکانیک است اما جامعه یک ماشین نیست، ارگانیسم زنده است.
هگل در تبیینِ جامعۀ سرمایهداری، با فاصله گرفتن از موضع لیبرالی، دریافته بود که بحرانهای جامعه سرمایهداری نه از طریق مکانیکی و نه از طریق دولت، قابل حل نیست. از این رو، او به این نتیجه رسیده بود که رفع تنشها از طریق میانجیها امکانپذیر خواهد بود و باید با ایجاد یک نظامِ ارگانیک، در جهت رفع این بحرانها کوشید.
مارکس در کتاب «نقد فلسفۀ حق هگل» به این نکته اشاره میکند که در نظر گرفتن قوای دولتی نه به عنوان امری مکانیکی، بلکه به مثابه تمایزی زنده و عقلانی، پیشرفتی بزرگ است. هرچند مارکس بعدها از این قضاوت عدول کرد و به مفهوم دولتِ مکانیکی بازگشت و شوروی نیز در نهایت همین مسیر را رفت.
لیبرالها ابتدا دولت را مکانیکی میپنداشتند، اما بعدها به سمت مفهومِ دولت ارگانیک حرکت کردند. «هایک» در قرن بیستم به این نتیجه رسید که نمیتوان در جامعه دخالت کرد و هرچه بیشتر الگوی مصرف ارائه شود، موفقیت کمتری حاصل میشود. رویکرد مکانیکی به جامعه، منجر به سیاستهایی چون مهندسی اجتماعی و ارائه الگوی مصرف میشود که نتیجهای جز افزایشِ مصرف نداشته است. سندنویسی افراطی برای حلِ بحرانها، بدون توجه به مکانیسمهای اجتماعی، از جمله میانجیهایی چون سندیکاها، احزاب و اصناف - که هر یک در سطحی، امری عام را دنبال میکنند - ناشی از غلبه نگاه مکانیکی به دولت است.
در نهایت، دولت واقعی یا منظم، دولتی است که تمامِ نهادهای آن در هماهنگی با یکدیگر عمل میکنند، در حالی که دولت مکانیکی، دولتی است که هر یک از اعضای آن اهداف خود را مستقل از دیگر نهادها پیگیری میکنند.
به طور خلاصه دولت / جامعه ساختاری «پیکروار» است که اجزای آن به همدیگر مرتبط هستند و در سایه این تلقی از دولت باید آن را کلیتی واحد تلقی کرد.
🔴 بُنمایه: کانالِ سرو ایرانشهر
@IranDel_Channel
💢
Telegram
ایراندل | IranDel
همه عالم تن است و ایران دل ❤️
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
👍16👎1
🔴 بنیاد ایرانشناسی استانِ آذربایجان شرقی برگزار میکند:
آیین نقد، بررسی و رونمایی از کتابِ
«دروازههای تبریز در گذرِ زمان»
سخنرانان:
حسن اسودی
حسین اسماعیلی عتیق
کریم میمنتنژاد
محمد عزیزی راد
ساناز جعفرپور
رضا مهامآذر
محمد طاهری خسروشاهی
زمان:
سهشنبه ۳۰ اَمرداد ماه ۱۴۰۳ خورشیدی، ساعت ۱۸
مکان:
تبریز، خیابان ثقةالاسلام، دربِ سرخاب، خانهٔ تاریخی شربتاوغلی، بنیاد ایرانشناسی استان آذربایجان شرقی
#اطلاع_رسانی
@IranDel_Channel
💢
🔴 بنیاد ایرانشناسی استانِ آذربایجان شرقی برگزار میکند:
آیین نقد، بررسی و رونمایی از کتابِ
«دروازههای تبریز در گذرِ زمان»
سخنرانان:
حسن اسودی
حسین اسماعیلی عتیق
کریم میمنتنژاد
محمد عزیزی راد
ساناز جعفرپور
رضا مهامآذر
محمد طاهری خسروشاهی
زمان:
سهشنبه ۳۰ اَمرداد ماه ۱۴۰۳ خورشیدی، ساعت ۱۸
مکان:
تبریز، خیابان ثقةالاسلام، دربِ سرخاب، خانهٔ تاریخی شربتاوغلی، بنیاد ایرانشناسی استان آذربایجان شرقی
#اطلاع_رسانی
@IranDel_Channel
💢
👍12👎1
🔴 هشتمین نشستِ کارگروه ادبیاتِ داستانی انجمنِ استادانِ زبان و ادبیات فارسی
موضوع نشست: روایت و هویّت
سخنرانان:
● محمود فتوحی رود معجنی
(موضوع سخنرانی: بازنمودِ هویتِ ایرانی در روایتهای ادبی)
● محمد جعفری قنواتی
(موضوع سخنرانی: بازتابِ هویتِ ملّی در افسانهها و داستانهای فولکلوریک با تأکید بر آذربایجان)
دبیر نشست: حمید عبدالهیان
زمان:
چهارشنبه ۳۱ اَمرداد ماه ۱۴۰۳ خورشیدی، ساعت ۲۱
🔴 نشست بصورت مجازی و برخط (آنلاین) و در بسترِ «گوگلمیت» برگزار خواهد شد و شرکت، برای عموم آزاد و رایگان است.
🔴 برای شرکت در این نشستِ مجازی و برخط، سر ساعت ۲۱ روز چهارشنبه ۳۱ اَمرداد ماه ۱۴۰۳ خورشیدی، از اینجا وارد شوید.
#اطلاع_رسانی
@IranDel_Channel
💢
🔴 هشتمین نشستِ کارگروه ادبیاتِ داستانی انجمنِ استادانِ زبان و ادبیات فارسی
موضوع نشست: روایت و هویّت
سخنرانان:
● محمود فتوحی رود معجنی
(موضوع سخنرانی: بازنمودِ هویتِ ایرانی در روایتهای ادبی)
● محمد جعفری قنواتی
(موضوع سخنرانی: بازتابِ هویتِ ملّی در افسانهها و داستانهای فولکلوریک با تأکید بر آذربایجان)
دبیر نشست: حمید عبدالهیان
زمان:
چهارشنبه ۳۱ اَمرداد ماه ۱۴۰۳ خورشیدی، ساعت ۲۱
🔴 نشست بصورت مجازی و برخط (آنلاین) و در بسترِ «گوگلمیت» برگزار خواهد شد و شرکت، برای عموم آزاد و رایگان است.
🔴 برای شرکت در این نشستِ مجازی و برخط، سر ساعت ۲۱ روز چهارشنبه ۳۱ اَمرداد ماه ۱۴۰۳ خورشیدی، از اینجا وارد شوید.
#اطلاع_رسانی
@IranDel_Channel
💢
Google
Real-time meetings by Google. Using your browser, share your video, desktop, and presentations with teammates and customers.
👍12👎1
ایراندل | IranDel
🔴 در مورد جلال آلاحمد ✍️ جواد طباطبایی، فیلسوف سیاسی ایران نویسندگانِ غوغایی مانند جلال آلاحمد، سخنانِ بیمعنای بسیاری دربارۀ وضعِ دانشگاه در ایران گفته و نوشتهاند، اما آنچه ناگفته مانده است این است که در شرایطِ تاریخی زمانِ تأسیس دانشگاه در ایران،…
🔴 جلال آلاحمد چه جایگاهی در تاریخنویسی ایران دارد؟
✍️ جواد طباطبایی تبریزی، فیلسوف سیاسی ایران
جلال آلاحمد یکی از نمونههای جالب توجّه «اغتشاش فکری» بود، نمایندۀ بارز آن چیزی در تاریخنویسی که فریدون آدمیّت «آشفتگی در فکر تاریخی» نامیده است. آلاحمد، بهرغم مطالب تاریخی بسیاری که نوشته، و خود نیز ادّعای توضیح تاریخی «غربزدگی» را داشت، تاریخنویس در معنای دقیق کلمه نبود. او، بهخلاف خلیل ملکی، سیاستورز در معنای دقیق نیز نبود، امّا موضعی سیاسی داشت؛ و اگرچه سنگ اصلاح کشور را بر سینه میزد، ولی همچنان به دیدگاههای جهانوطنی حزب توده و میهنشوراها وفادار مانده بود.
در نوشتههای او هیچ قرینهای وجود ندارد که او به ایران و مسائلِ واقعی آن نظری داشته است. آلاحمد، نخست، ایدئولوژی خود را بهعنوانِ اصل، وضع و آنگاه کوشش کرده است موادی را که میتوانست با ویژگیهای آن سازگار باشد بیاید و توجیهی برای آن ایدئولوژی بیاورد.
افزون بر مارکسیست بودن آلاحمد که او را مجبور میکرد پیوسته پیکاری میان دو طبقه را با ارجاع به مارکسیسم مبتذلِ حزب توده و بقایای جهانسوّمی آن توضیح دهد، در تاریخنویسی، او یک ایراد بزرگ نیز داشت: آلاحمد، بهعنوان مارکسیست خوب، هرگز نتوانست با پشتوانۀ الهیّاتی مارکسیسم، تصفیه حساب کند.
اینکه در نوشتههای او پیکاری میان تهران و تبریز، بمبساز قفقازی و روشنفکر تازه از فرنگ برگشته، سخنگویان به زبانهای محلّی، که به رادیو بغداد و قاهره گوش میدادند، و روشنفکران تهرانی تازه از فرنگ برگشته، که او آنها را «قرتی» میخواند، وجود دارد - تکرار ابدی پیکار ازلی خوبی و بدی در یزدانشناخت مانوی! پیکار میان دو گروه، در تحلیل نهایی، گرتهای از پیکار میان خیر و شر و محتوم بودن پیروزی آن بر این است. به این اعتبار، نهتنها نوشتههای آلاحمد، چنانکه گذشت، اعتباری تاریخی ندارد، بلکه مانعی در راه تاریخنویسی نیز هست؛ و جای شگفتی نیست همۀ کسانی که کوشش کردهاند تاریخی ایدئولوژیکی بنویسند تاریخ را در مَسلخِ ایدئولوژی قربانی کردهاند.
نیازی به گفتن نیست که در این نوع تاریخنویسی، جایی برای «ایران» نیز نمیتوانست وجود داشته باشد. در این روایت «تاریخی» ایران وجهالمصالحۀ پیکاری بود که میان قفقاز - خیر و تهران- شر جریان داشت و هدف «تاریخ» نیز جز فراهم کردن زمینۀ پیروزی نهایی خیر بر شر نبود.
در این روایت اهمیّتی نداشت که صمد بهرنگینامی شنا نمیدانست، یا جهانپهلوان تختی مشکل دیگری داشت که شاید تنها نقطۀ مشترک آن پهلوان و خود آلاحمد باشد؛ مهم این بود که «شهادت» او میتوانست آبی به آسیاب این پیروزی بریزد.
آنچه در آن نوع «روایتسازیها»ی ناشیانه مغفول بود، این لطیفه بود که پیروزیهایی که با چنان روایتهایی به دست میآید میتواند از شکست بدتر باشد. برای فهم چنین نکتههای لطیفی به دانش و بینشی نیاز بود که آلاحمد و همپیالگان او فاقد آن بودند.
روایت همۀ اینان، در ناراستی و نادرستی بنیادین آن، تنها میتوانست راه جنّهم را با حُسننیّتها سنگفرش کند. جای خوشوقتی است که ایران از کنار پرتگاهی که آلاحمدها و شریعتیها - و البته فداییانِ مجاهدِ قفقازی آنان - آن را بهسوی آن رانده بودند گذشت. و برهانی است بر اینکه سنگِ خارای ایران از باد و باران گزند نمییابد و این سرو بلند با هر بادی که در آن میافتد خَم میشود، امّا نمیشکند. مسئله این است که ایران چه بود، و هست، که آل احمدها و شریعتیها توان فهم آن را نداشتند؟
🔴 برگرفته از کتاب ملت، دولت و حکومت قانون. مینوی خرد. ۱۳۹۸. صص ۹۴ - ۹۲.
@IranDel_Channel
💢
🔴 جلال آلاحمد چه جایگاهی در تاریخنویسی ایران دارد؟
✍️ جواد طباطبایی تبریزی، فیلسوف سیاسی ایران
جلال آلاحمد یکی از نمونههای جالب توجّه «اغتشاش فکری» بود، نمایندۀ بارز آن چیزی در تاریخنویسی که فریدون آدمیّت «آشفتگی در فکر تاریخی» نامیده است. آلاحمد، بهرغم مطالب تاریخی بسیاری که نوشته، و خود نیز ادّعای توضیح تاریخی «غربزدگی» را داشت، تاریخنویس در معنای دقیق کلمه نبود. او، بهخلاف خلیل ملکی، سیاستورز در معنای دقیق نیز نبود، امّا موضعی سیاسی داشت؛ و اگرچه سنگ اصلاح کشور را بر سینه میزد، ولی همچنان به دیدگاههای جهانوطنی حزب توده و میهنشوراها وفادار مانده بود.
در نوشتههای او هیچ قرینهای وجود ندارد که او به ایران و مسائلِ واقعی آن نظری داشته است. آلاحمد، نخست، ایدئولوژی خود را بهعنوانِ اصل، وضع و آنگاه کوشش کرده است موادی را که میتوانست با ویژگیهای آن سازگار باشد بیاید و توجیهی برای آن ایدئولوژی بیاورد.
افزون بر مارکسیست بودن آلاحمد که او را مجبور میکرد پیوسته پیکاری میان دو طبقه را با ارجاع به مارکسیسم مبتذلِ حزب توده و بقایای جهانسوّمی آن توضیح دهد، در تاریخنویسی، او یک ایراد بزرگ نیز داشت: آلاحمد، بهعنوان مارکسیست خوب، هرگز نتوانست با پشتوانۀ الهیّاتی مارکسیسم، تصفیه حساب کند.
اینکه در نوشتههای او پیکاری میان تهران و تبریز، بمبساز قفقازی و روشنفکر تازه از فرنگ برگشته، سخنگویان به زبانهای محلّی، که به رادیو بغداد و قاهره گوش میدادند، و روشنفکران تهرانی تازه از فرنگ برگشته، که او آنها را «قرتی» میخواند، وجود دارد - تکرار ابدی پیکار ازلی خوبی و بدی در یزدانشناخت مانوی! پیکار میان دو گروه، در تحلیل نهایی، گرتهای از پیکار میان خیر و شر و محتوم بودن پیروزی آن بر این است. به این اعتبار، نهتنها نوشتههای آلاحمد، چنانکه گذشت، اعتباری تاریخی ندارد، بلکه مانعی در راه تاریخنویسی نیز هست؛ و جای شگفتی نیست همۀ کسانی که کوشش کردهاند تاریخی ایدئولوژیکی بنویسند تاریخ را در مَسلخِ ایدئولوژی قربانی کردهاند.
نیازی به گفتن نیست که در این نوع تاریخنویسی، جایی برای «ایران» نیز نمیتوانست وجود داشته باشد. در این روایت «تاریخی» ایران وجهالمصالحۀ پیکاری بود که میان قفقاز - خیر و تهران- شر جریان داشت و هدف «تاریخ» نیز جز فراهم کردن زمینۀ پیروزی نهایی خیر بر شر نبود.
در این روایت اهمیّتی نداشت که صمد بهرنگینامی شنا نمیدانست، یا جهانپهلوان تختی مشکل دیگری داشت که شاید تنها نقطۀ مشترک آن پهلوان و خود آلاحمد باشد؛ مهم این بود که «شهادت» او میتوانست آبی به آسیاب این پیروزی بریزد.
آنچه در آن نوع «روایتسازیها»ی ناشیانه مغفول بود، این لطیفه بود که پیروزیهایی که با چنان روایتهایی به دست میآید میتواند از شکست بدتر باشد. برای فهم چنین نکتههای لطیفی به دانش و بینشی نیاز بود که آلاحمد و همپیالگان او فاقد آن بودند.
روایت همۀ اینان، در ناراستی و نادرستی بنیادین آن، تنها میتوانست راه جنّهم را با حُسننیّتها سنگفرش کند. جای خوشوقتی است که ایران از کنار پرتگاهی که آلاحمدها و شریعتیها - و البته فداییانِ مجاهدِ قفقازی آنان - آن را بهسوی آن رانده بودند گذشت. و برهانی است بر اینکه سنگِ خارای ایران از باد و باران گزند نمییابد و این سرو بلند با هر بادی که در آن میافتد خَم میشود، امّا نمیشکند. مسئله این است که ایران چه بود، و هست، که آل احمدها و شریعتیها توان فهم آن را نداشتند؟
🔴 برگرفته از کتاب ملت، دولت و حکومت قانون. مینوی خرد. ۱۳۹۸. صص ۹۴ - ۹۲.
@IranDel_Channel
💢
Telegram
ایراندل | IranDel
همه عالم تن است و ایران دل ❤️
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
👍35👎1
📷 تصویری زیبا از طلوعِ آفتاب در قلۀ سبلان
● عکس از حامد وطنپور
ذکریای قزوینی مینویسد:
«زرتشت از شیز (شهری در کنار دریاچه چیچست ارومیه) به سبلان رفت و در آن جا عزلت اختیار کرد و کتابی موسوم به اوستا آورد».
(از کانال آذرپژوه)
@IranDel_Channel
💢
📷 تصویری زیبا از طلوعِ آفتاب در قلۀ سبلان
● عکس از حامد وطنپور
ذکریای قزوینی مینویسد:
«زرتشت از شیز (شهری در کنار دریاچه چیچست ارومیه) به سبلان رفت و در آن جا عزلت اختیار کرد و کتابی موسوم به اوستا آورد».
(از کانال آذرپژوه)
@IranDel_Channel
💢
👍35👎2
🔴 ایدۀ ایران
✍️ آرش رئیسینژاد در شبکۀ ایکس (توییتر پیشین) نوشت:
در زمانۀ کنونی، گفتمانِ نیرومندی سربرآورده که دیر یا زود بر جامعۀ ایران و حیاتِ ایرانیان چیرگی مییابد؛ گفتمانی که محور آن "دالِ ایران" است.
#توییت_خوانی
@IranDel_Channel
💢
🔴 ایدۀ ایران
✍️ آرش رئیسینژاد در شبکۀ ایکس (توییتر پیشین) نوشت:
در زمانۀ کنونی، گفتمانِ نیرومندی سربرآورده که دیر یا زود بر جامعۀ ایران و حیاتِ ایرانیان چیرگی مییابد؛ گفتمانی که محور آن "دالِ ایران" است.
#توییت_خوانی
@IranDel_Channel
💢
Telegram
ایراندل | IranDel
همه عالم تن است و ایران دل ❤️
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
👍38👎1