🔴 ادوارد سعید و ایدئولوژی شرقشناسی
چرا خواندنِ ادوارد سعید، مثلِ سم است؟
✍️ سالار سیفالدینی
ادوارد سعید، نویسندۀ فلسطینی - مسیحی بود که به تدریج تبدیل به نمادِ روشنفکری جدیدِ جهانِ عرب شد. سعید که غرق در ایدئولوژی بود، شرقشناسی را مانند روی دیگرِ غربستیزی طرح کرد که ذیلِ نظریههای ضدِّ استعماری قابل دستهبندی است. کلیّت این نظریات، نوعی تقلیلگرایی روششناسی است که سعی میکند عقبماندگی شرق را به مسئّلۀ استعمار فروبکاهد، غرب را نمادِ همۀ بدیها و در مقابل، شرق را نماد معصومیت از دست رفته، بازسازی کند؛ معصومیتی که غرب از طریقِ شرقشناسی و استعمار از ما دزدیده است.
اما مشکل این نوع روششناسیِ تقلیلگرایانه این است که به جای توضیحِ انحطاطِ جهان «از درون» (دستکم آنگونه که ابن خلدون توضیح داد.) به یافتنِ دلایلِ این انحطاط به واسطۀ تحمیلِ استعمار از ناحیۀ غرب رفت. همین روشِ تقلیلگرا باعث شد تا روشنفکرانِ شرق به جای تحلیلِ مسئله از درون، مشکلِ عقبماندگی را به بیرون، احاله دهند و نتوانند دلایلِ بنیادینِ انحطاط و موانعِ توسعه را توضیح داده و به دنبالِ رفعِ آن باشند. بدتر از همه اینکه ادوارد سعید برای تبیینِ این نظریه به جای اینکه جایی در شرق (سوریه، روسیه، چین، ترکیه، مصر و...) مستقر شود، دانشگاههای هاروارد، پرینستون و کلمبیا را انتخاب کرد و از امکاناتِ نظری که غرب فراهم آورده بود استفاده کرد.
از طرف دیگر ادوارد سعید، شرق را به نماد معصومیت تبدیل کرد، گویی چنگیز، تیمور و غیره از شرق نیامده بودند. در ادامۀ منطقی همین تفکر، همو مجبور شد در سال ۱۹۹۸ میلادی، صدام حسین را نیز تبرئه و با مقاله در لندن ریوو، منکرِ حملۀ شیمیایی صدامِ شرقی به کُردها شود. اما متهم این جنایت چه کسانی بودند؟ ایرانیان. ادوارد سعید، ایران را متهم به حملۀ شیمیایی کرد، تا دامن شرق را بشوید. البته در مورد ایران، مسئله پیچیدهتر است. نظریاتی از سنخِ شرقشناسی و پسااستعماری، هیچچیزِ ما را توضیح نمیدهد و گرهی از مشکلاتِ ما، باز نخواهد کرد، همانطور که در جهان عرب نکرد. اعراب دستکم در حاشیۀ خلیج فارس، خیلی زودتر از مارکسیستها و شبهمارکسیستهای ایرانی توانستند از تخدیرِ ایدئولوژی شرقشناسی، خلاص شوند، اما انواع مارکسیستهای ما در تدوامِ اقتدا به جلال آلاحمد، ادوارد سعید را کماکان، چونان پیشوایی میبینند که انبانچهای از نظریاتِ مخدره را در کمر دارد و برایشان مهم نیست که او نیز مثل عابد الجابری، صدام حسین را در قامتِ ابرمردِ جهان شرق میدید.
به طور خلاصه، روشنفکری تا وقتی که ایدئولوژیهایی از سنخِ شرقشناسی و بتهایی از سنخِ ادوارد سعید را کنار نزند، مانع برآمدنِ تحلیلِ اساسی وضع ما میشوند.
@IranDel_Channel
💢
🔴 ادوارد سعید و ایدئولوژی شرقشناسی
چرا خواندنِ ادوارد سعید، مثلِ سم است؟
✍️ سالار سیفالدینی
ادوارد سعید، نویسندۀ فلسطینی - مسیحی بود که به تدریج تبدیل به نمادِ روشنفکری جدیدِ جهانِ عرب شد. سعید که غرق در ایدئولوژی بود، شرقشناسی را مانند روی دیگرِ غربستیزی طرح کرد که ذیلِ نظریههای ضدِّ استعماری قابل دستهبندی است. کلیّت این نظریات، نوعی تقلیلگرایی روششناسی است که سعی میکند عقبماندگی شرق را به مسئّلۀ استعمار فروبکاهد، غرب را نمادِ همۀ بدیها و در مقابل، شرق را نماد معصومیت از دست رفته، بازسازی کند؛ معصومیتی که غرب از طریقِ شرقشناسی و استعمار از ما دزدیده است.
اما مشکل این نوع روششناسیِ تقلیلگرایانه این است که به جای توضیحِ انحطاطِ جهان «از درون» (دستکم آنگونه که ابن خلدون توضیح داد.) به یافتنِ دلایلِ این انحطاط به واسطۀ تحمیلِ استعمار از ناحیۀ غرب رفت. همین روشِ تقلیلگرا باعث شد تا روشنفکرانِ شرق به جای تحلیلِ مسئله از درون، مشکلِ عقبماندگی را به بیرون، احاله دهند و نتوانند دلایلِ بنیادینِ انحطاط و موانعِ توسعه را توضیح داده و به دنبالِ رفعِ آن باشند. بدتر از همه اینکه ادوارد سعید برای تبیینِ این نظریه به جای اینکه جایی در شرق (سوریه، روسیه، چین، ترکیه، مصر و...) مستقر شود، دانشگاههای هاروارد، پرینستون و کلمبیا را انتخاب کرد و از امکاناتِ نظری که غرب فراهم آورده بود استفاده کرد.
از طرف دیگر ادوارد سعید، شرق را به نماد معصومیت تبدیل کرد، گویی چنگیز، تیمور و غیره از شرق نیامده بودند. در ادامۀ منطقی همین تفکر، همو مجبور شد در سال ۱۹۹۸ میلادی، صدام حسین را نیز تبرئه و با مقاله در لندن ریوو، منکرِ حملۀ شیمیایی صدامِ شرقی به کُردها شود. اما متهم این جنایت چه کسانی بودند؟ ایرانیان. ادوارد سعید، ایران را متهم به حملۀ شیمیایی کرد، تا دامن شرق را بشوید. البته در مورد ایران، مسئله پیچیدهتر است. نظریاتی از سنخِ شرقشناسی و پسااستعماری، هیچچیزِ ما را توضیح نمیدهد و گرهی از مشکلاتِ ما، باز نخواهد کرد، همانطور که در جهان عرب نکرد. اعراب دستکم در حاشیۀ خلیج فارس، خیلی زودتر از مارکسیستها و شبهمارکسیستهای ایرانی توانستند از تخدیرِ ایدئولوژی شرقشناسی، خلاص شوند، اما انواع مارکسیستهای ما در تدوامِ اقتدا به جلال آلاحمد، ادوارد سعید را کماکان، چونان پیشوایی میبینند که انبانچهای از نظریاتِ مخدره را در کمر دارد و برایشان مهم نیست که او نیز مثل عابد الجابری، صدام حسین را در قامتِ ابرمردِ جهان شرق میدید.
به طور خلاصه، روشنفکری تا وقتی که ایدئولوژیهایی از سنخِ شرقشناسی و بتهایی از سنخِ ادوارد سعید را کنار نزند، مانع برآمدنِ تحلیلِ اساسی وضع ما میشوند.
@IranDel_Channel
💢
Telegram
ایراندل | IranDel
همه عالم تن است و ایران دل ❤️
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
👍29👎5
ایراندل | IranDel
🔴 گزارش روز نخست از «هفتهی بزرگداشت مشروطه در تبریز» ✍️ نیما عظیمی 🔴 گزارش را در بخشِ «مشاهده فوری» بخوانید: 👇👇 @IranDel_Channel 💢
🔴 گزارش دومین روز از «هفتهی بزرگداشت مشروطه» در تبریز
✍️ نیما عظیمی
🔴 گزارش را در بخشِ «مشاهده فوری» بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
🔴 گزارش دومین روز از «هفتهی بزرگداشت مشروطه» در تبریز
✍️ نیما عظیمی
🔴 گزارش را در بخشِ «مشاهده فوری» بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
Telegraph
ایراندل | IranDel
🔴 گزارش دومین روز از «هفتهی بزرگداشت مشروطه» در تبریز ✍️ گزارش به قلمِ کارگاه شاهنامهخوانی تبریز با همکاری کتابشهر ایران (شعبهی تبریز) از ساعت ۱۹ یکشنبه ۱۴ امرداد ۱۴۰۳ خورشیدی، نشست دوم از «هفتهی بزرگداشت مشروطه» در تبریز را برگزار نمود. سخنرانان…
👍21
🔴 زندهایم به امید
[برای ناهیدها و کیمیاهای ایران]
✍️ ورزشمدیا
در یک نبرد جذاب و تماشایی، ناهید کیانی با ارایه یک نمایش سزاوارانه موفق شد کیمیا علیزاده را شکست بدهد و به مرحله بعد مسابقات المپیک پاریس راه پیدا کند. اینگونه، او شکستش در المپیک توکیو را هم جبران کرد و امیدواریم این درخشش را تا انتهای مسابقات ادامه بدهد.
ما اما زندهایم به امید؛ به امید این که روزی همه فرزندان وطن برای همین خاک مبارزه کنند، انواع و اقسام بهانههای حق و ناحق، موج گسترده مهاجرت آنها را در پی نیاورد و در هر تورنمنت بینالمللی، در این حجم وسیع شاهد رقابت آزاردهنده ایرانی با ایرانی نباشیم.
ما زندهایم به امید؛ به این امید که اگر امروز کیمیا نامی چنین غریبانه زانو زد و غصه داشت، مجریان و کارشناسان تلویزیون دستهجمعی سرش خراب نشوند و یک ساعت تمام با باران طعنه و کنایهها، زمینخورده را لگد نزنند. باشد قبول؛ شما خیلی بامزه و باحال و نکتهسنج و وطنپرستید، اما کاش جرات داشتید و کمی ریشهایتر به دلایل این موج بزرگ از رفتنها اشاره میکردید. اصلاً به فرض که کیمیا قدرنشناس بود یا اشتباه کرد؛ بقیه چی؟ حضور این همه ایرانی در تیم پناهندگان تصادفی است؟ بیرون از ورزش چطور؟ قرار است جمله تاثیرگذار «وطن هتل نیست» را به آن همه پزشک و پرستار و مهندس و مخترع و مبتکر هم تحویل بدهید یا یک جایی بالاخره میفهمید باید انگشت اشاره را به سمت سیاستگذار و مسئول جامعه هم بچرخانید؟ کی استقلال و شهامتش را پیدا میکنید؟
ما زندهایم به امید؛ به این امید که روزی در میادین بینالمللی، لبخند یک ایرانی مایه اشک آن دیگری نباشد و هیچ رقابتی، قلب جامعه خسته ما را دو نیم نکند. یعنی آن روز را خواهیم دید؟
@IranDel_Channel
💢
🔴 زندهایم به امید
[برای ناهیدها و کیمیاهای ایران]
✍️ ورزشمدیا
در یک نبرد جذاب و تماشایی، ناهید کیانی با ارایه یک نمایش سزاوارانه موفق شد کیمیا علیزاده را شکست بدهد و به مرحله بعد مسابقات المپیک پاریس راه پیدا کند. اینگونه، او شکستش در المپیک توکیو را هم جبران کرد و امیدواریم این درخشش را تا انتهای مسابقات ادامه بدهد.
ما اما زندهایم به امید؛ به امید این که روزی همه فرزندان وطن برای همین خاک مبارزه کنند، انواع و اقسام بهانههای حق و ناحق، موج گسترده مهاجرت آنها را در پی نیاورد و در هر تورنمنت بینالمللی، در این حجم وسیع شاهد رقابت آزاردهنده ایرانی با ایرانی نباشیم.
ما زندهایم به امید؛ به این امید که اگر امروز کیمیا نامی چنین غریبانه زانو زد و غصه داشت، مجریان و کارشناسان تلویزیون دستهجمعی سرش خراب نشوند و یک ساعت تمام با باران طعنه و کنایهها، زمینخورده را لگد نزنند. باشد قبول؛ شما خیلی بامزه و باحال و نکتهسنج و وطنپرستید، اما کاش جرات داشتید و کمی ریشهایتر به دلایل این موج بزرگ از رفتنها اشاره میکردید. اصلاً به فرض که کیمیا قدرنشناس بود یا اشتباه کرد؛ بقیه چی؟ حضور این همه ایرانی در تیم پناهندگان تصادفی است؟ بیرون از ورزش چطور؟ قرار است جمله تاثیرگذار «وطن هتل نیست» را به آن همه پزشک و پرستار و مهندس و مخترع و مبتکر هم تحویل بدهید یا یک جایی بالاخره میفهمید باید انگشت اشاره را به سمت سیاستگذار و مسئول جامعه هم بچرخانید؟ کی استقلال و شهامتش را پیدا میکنید؟
ما زندهایم به امید؛ به این امید که روزی در میادین بینالمللی، لبخند یک ایرانی مایه اشک آن دیگری نباشد و هیچ رقابتی، قلب جامعه خسته ما را دو نیم نکند. یعنی آن روز را خواهیم دید؟
@IranDel_Channel
💢
👍45👎7
ایراندل | IranDel
🔴 گزارش دومین روز از «هفتهی بزرگداشت مشروطه» در تبریز ✍️ نیما عظیمی 🔴 گزارش را در بخشِ «مشاهده فوری» بخوانید: 👇👇 @IranDel_Channel 💢
🔴 گزارشِ سومین روز از نشستهای «هفتهی بزرگداشتِ مشروطه» در تبریز
✍️ نیما عظیمی
🔴 گزارش را در بخشِ «مشاهده فوری» بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
🔴 گزارشِ سومین روز از نشستهای «هفتهی بزرگداشتِ مشروطه» در تبریز
✍️ نیما عظیمی
🔴 گزارش را در بخشِ «مشاهده فوری» بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
Telegraph
ایراندل | IranDel
🔴 گزارش سومین روز از نشستهای «هفتهی بزرگداشت مشروطه» در تبریز ✍️ گزارش به قلمِ کارگاه شاهنامهخوانی تبریز با همکاری بنیاد ایرانشناسی آذربایجانشرقی، سومین روز از «هفتهی بزرگداشت مشروطه» را برگزار نمود. این نشست از ساعت ۱۸ دوشنبه ۱۵ اَمُردادماه ۱۴٠۳…
👍16👎2
ایراندل | IranDel
🔴 کارگاه شاهنامهخوانی تبریز نشستِ یکصد و سوم آموزگار: جواد رنجبر درخشیلر، دکترای علوم سیاسی و شاهنامهپژوه زمان: شنبه ششم اَمُرداد ماه ۱۴۰۳ خورشیدی، ساعت هفده مکان: تبریز، چهارراه شهناز، جنب سینما قدس، کتابشهر تبریز شرکت برای عموم آزاد و رایگان…
🔴 کارگاه شاهنامهخوانی تبریز
نشستِ یکصد و چهارم
آموزگار:
جواد رنجبر درخشیلر، دکترای علوم سیاسی و شاهنامهپژوه
زمان:
شنبه بیستم اَمُرداد ماه ۱۴۰۳ خورشیدی، ساعت هفده
مکان:
تبریز، چهارراه شهناز، جنب سینما قدس، کتابشهر تبریز
شرکت برای عموم آزاد و رایگان است.
#اطلاع_رسانی
@IranDel_Channel
💢
🔴 کارگاه شاهنامهخوانی تبریز
نشستِ یکصد و چهارم
آموزگار:
جواد رنجبر درخشیلر، دکترای علوم سیاسی و شاهنامهپژوه
زمان:
شنبه بیستم اَمُرداد ماه ۱۴۰۳ خورشیدی، ساعت هفده
مکان:
تبریز، چهارراه شهناز، جنب سینما قدس، کتابشهر تبریز
شرکت برای عموم آزاد و رایگان است.
#اطلاع_رسانی
@IranDel_Channel
💢
👍19👎1
🔴 چهرۀ دیگر از بنگلادش و جنبشِ زبانِ مادری
✍️ سالار سیفالدینی
در چند روز گذشته، فیلمهای هولناک زیادی از جنایتهای ناشی از به اصطلاح، "انقلابِ بنگلادش" منتشر شده است.
بنگلادش بهشتِ تجزیهطلبان و سرزمینِ آرمانی آنها است. پاکستان شرقی با حمایت هندوستان از پاکستانِ امروزی، جدا و بنگلادش تأسیس شد. چند سال پیش از تجزیه، جنبش موسوم به زبان مادری برای رسمیت دادن به زبانِ بنگالی در این منطقه شکل گرفته بود. البته نه اینکه پاکستان یک دولتِ متمرکزِ ناسیونالیست بوده باشد که زبان اردو را تحمیل میکرد، پاکستان اصلاً دولت نیست و حاکمیّتِ مؤثر ملی بر بخشِ اعظم قلمروش را نداشته و ندارد، تا چه رسد به تحمیلِ زبان. اما نقش هند به عنوانِ دشمنِ ازلی پاکستان در این بازی، بسیار قوی بود.
پس از استقلال، بنگلادشیها پیشنهاد کردند روز دوم فوریه ازطرف یونسکو به عنوان روزِ جهانی زبان مادری، نامگذاری شود، زیرا یک الگوی موفقِ جنبشِ چندزبانی بود!
اما جالب اینجاست که همین بنگلادش پس از استقلال فقط یک زبانِ رسمی را در قانون اساسی، قرار داد و زبانِ اقلیتها به ویژه هندوها غیررسمی باقی ماند.
در هفتۀ گذشته تصاویر "انقلاب بنگلادش" که ریشۀ آن برای ما فاقدِ اهمیت است، صحنههای دلخراشی از هندوکشی را به تصویر کشید. روزی نیست که فیلم زشتی از تعرض و قتل یک هندو توسط گروهی خشمگین از بنگالیها منتشر نشود. معلوم میشود که سیاست چندفرهنگی، چند زبانی و یاوههایی از این دست، نتوانسته اثر خاصی روی فرهنگ و اجتماعِ بنگالیها بگذارد و یا اصلاً غیر از کتابهای جامعهشناسی، در عالمِ خارج، وجود نداشته است.
دوم فوریه، به عنوان روز جهانِ زبان مادری برای برخی در ایران، خیلی مهم شده است، نوید همین صحنهها است. تجزیهطلبانِ ما که به بهانۀ زبان مادری، سفسطه میبافند، شاید همین راه را بروند و صحنۀ کشیدن یک انسان بر روی زمین، برایشان رؤیا باشد.
اما آن دسته از افراد که نمیدانند مقلّدِ چه کسانی هستند، شاید با دیدن این صحنهها، اندکی به فکر فرو بروند و متوجه شوند که مرجع تقلیدشان، چنین جامعهای است. آرزوی توسعه با الگوی سوئیس، آلمان، ژاپن و... شروع شد اما به لطف برخی روشنفکرنماها به آرزوی خودکشی دستهجمعی با الگوی بنگلادش، عراق، اتیوپی تبدیل شد.
پرواضح است مردمی که الگویش بنگلادش باشد، به وضعی بدتر از آنها دچار خواهند شد. همه این گفتارهای ضدِّ توسعه از جمله چندفرهنگگرایی و چندزبانگی، پسااستعماری، شرقشناسی و... برای جلوگیری از توسعۀ یک جامعه رو به رشد است تا نتوانیم نقشِ واقعی کشورِ خودمان را در صحنۀ جهانی توضیح دهیم. پروژۀ تحقیر ملی که از طرفِ محافلِ سایبری متعدد دنبال میشود برای همین بود که تصور کنیم شایستگی ما در جهاتِ تقلید از بنگلادش است. دانشگاه ما را هم درست از جایی زدهاند که نتواند برخلاف این مسیر قهقرایی، رؤیای دیگری بسازد. در حال حاضر بنگلادش بیش از اینکه یک هدف باشد یک وضع است، ابتدا روزِ زبانِ مادری یونسکو، سپس «چندفرهنگگرایی موفقِ بنگلادشیها» و ارایۀ یک تصویر غیرواقعی از یک جامعۀ فرومانده به عنوان الگو و در نهایت بنیادگرایی قومی و خودکشی دستهجمعی.
🔴 پینوشت:
ویدئوی پیوست، یک ویدئوی دلخراش از بنگلادش است.
@IranDel_Channel
💢
🔴 چهرۀ دیگر از بنگلادش و جنبشِ زبانِ مادری
✍️ سالار سیفالدینی
در چند روز گذشته، فیلمهای هولناک زیادی از جنایتهای ناشی از به اصطلاح، "انقلابِ بنگلادش" منتشر شده است.
بنگلادش بهشتِ تجزیهطلبان و سرزمینِ آرمانی آنها است. پاکستان شرقی با حمایت هندوستان از پاکستانِ امروزی، جدا و بنگلادش تأسیس شد. چند سال پیش از تجزیه، جنبش موسوم به زبان مادری برای رسمیت دادن به زبانِ بنگالی در این منطقه شکل گرفته بود. البته نه اینکه پاکستان یک دولتِ متمرکزِ ناسیونالیست بوده باشد که زبان اردو را تحمیل میکرد، پاکستان اصلاً دولت نیست و حاکمیّتِ مؤثر ملی بر بخشِ اعظم قلمروش را نداشته و ندارد، تا چه رسد به تحمیلِ زبان. اما نقش هند به عنوانِ دشمنِ ازلی پاکستان در این بازی، بسیار قوی بود.
پس از استقلال، بنگلادشیها پیشنهاد کردند روز دوم فوریه ازطرف یونسکو به عنوان روزِ جهانی زبان مادری، نامگذاری شود، زیرا یک الگوی موفقِ جنبشِ چندزبانی بود!
اما جالب اینجاست که همین بنگلادش پس از استقلال فقط یک زبانِ رسمی را در قانون اساسی، قرار داد و زبانِ اقلیتها به ویژه هندوها غیررسمی باقی ماند.
در هفتۀ گذشته تصاویر "انقلاب بنگلادش" که ریشۀ آن برای ما فاقدِ اهمیت است، صحنههای دلخراشی از هندوکشی را به تصویر کشید. روزی نیست که فیلم زشتی از تعرض و قتل یک هندو توسط گروهی خشمگین از بنگالیها منتشر نشود. معلوم میشود که سیاست چندفرهنگی، چند زبانی و یاوههایی از این دست، نتوانسته اثر خاصی روی فرهنگ و اجتماعِ بنگالیها بگذارد و یا اصلاً غیر از کتابهای جامعهشناسی، در عالمِ خارج، وجود نداشته است.
دوم فوریه، به عنوان روز جهانِ زبان مادری برای برخی در ایران، خیلی مهم شده است، نوید همین صحنهها است. تجزیهطلبانِ ما که به بهانۀ زبان مادری، سفسطه میبافند، شاید همین راه را بروند و صحنۀ کشیدن یک انسان بر روی زمین، برایشان رؤیا باشد.
اما آن دسته از افراد که نمیدانند مقلّدِ چه کسانی هستند، شاید با دیدن این صحنهها، اندکی به فکر فرو بروند و متوجه شوند که مرجع تقلیدشان، چنین جامعهای است. آرزوی توسعه با الگوی سوئیس، آلمان، ژاپن و... شروع شد اما به لطف برخی روشنفکرنماها به آرزوی خودکشی دستهجمعی با الگوی بنگلادش، عراق، اتیوپی تبدیل شد.
پرواضح است مردمی که الگویش بنگلادش باشد، به وضعی بدتر از آنها دچار خواهند شد. همه این گفتارهای ضدِّ توسعه از جمله چندفرهنگگرایی و چندزبانگی، پسااستعماری، شرقشناسی و... برای جلوگیری از توسعۀ یک جامعه رو به رشد است تا نتوانیم نقشِ واقعی کشورِ خودمان را در صحنۀ جهانی توضیح دهیم. پروژۀ تحقیر ملی که از طرفِ محافلِ سایبری متعدد دنبال میشود برای همین بود که تصور کنیم شایستگی ما در جهاتِ تقلید از بنگلادش است. دانشگاه ما را هم درست از جایی زدهاند که نتواند برخلاف این مسیر قهقرایی، رؤیای دیگری بسازد. در حال حاضر بنگلادش بیش از اینکه یک هدف باشد یک وضع است، ابتدا روزِ زبانِ مادری یونسکو، سپس «چندفرهنگگرایی موفقِ بنگلادشیها» و ارایۀ یک تصویر غیرواقعی از یک جامعۀ فرومانده به عنوان الگو و در نهایت بنیادگرایی قومی و خودکشی دستهجمعی.
🔴 پینوشت:
ویدئوی پیوست، یک ویدئوی دلخراش از بنگلادش است.
@IranDel_Channel
💢
Telegram
attach 📎
👍28👎5
ایراندل | IranDel
🔴 توسل به منیژه در خطبههای نماز جمعه مشهد ✍️ جواد رنجبر درخشیلر، شاهنامهپژوه تبریزی امروز در خطبههای نماز جمعه مشهد، خطیب گفته است: حجاب متعلق به فرهنگ ایران است؛ در شاهنامه، فردوسی از قول منیژه نقل میکند: «منیژه منم، دُختِ افراسیاب، برهنه ندیده،…
🔴 تهمینه، دیو بود!
✍️ جواد رنجبر درخشیلر، شاهنامهپژوه
بعد از اینکه امام جمعه مشهد دختران ایران را دعوت کرد تا مثل منیژه پاک دامن باشند (!) گزارشگری [در تلویزیون]، دخترِ ایرانی تکواندوکار را تهمینه نامید.
در سواد این جماعت سخنی نیست و همه عالم هم اگر جمع بشوند، باسوادشان نمیتوان کرد، اما چون نگرانم تهمینه نامیدنِ زنان و دختران ایرانی رایج شود، عرض میکنم که تهمینه شخصیتی با "مایههای اسطورهای" و در "دستۀ دیوان" است.
در داستانهای اسطورهای همانندِ داستانِ رستم و سهراب، زنی اغواگر، پری و دیوزن، اسبِ پهلوانِ بزرگ را می رباید تا او را به همخوابگی وادارد و از او باردار شود. هدفش به دنیا آوردن پسری است همتای پهلوانِ بزرگ. پسر نامشروع از نگاه دینی، پدرِ پهلوان را شکست خواهد داد و قدرت سیاسی را منتقل خواهد کرد.
تهمینه، چون زنان دیگر این نوع داستان ها زنی اغواگرست که در قبالِ پس دادن رخش، اسب رستم، شبی خود را در اختیار او میگذارد. نتیجه، تولد سهراب است و تراژدی رستم و سهراب.
زنان و دخترانِ ایران را تهمینه نامیدن نشانه ناآگاهی فاجعهباری است. امیدوارم سرکنگبین شاهنامهدوستی صفرای انحطاطِ فرهنگی را نیفزاید.
@IranDel_Channel
💢
🔴 تهمینه، دیو بود!
✍️ جواد رنجبر درخشیلر، شاهنامهپژوه
بعد از اینکه امام جمعه مشهد دختران ایران را دعوت کرد تا مثل منیژه پاک دامن باشند (!) گزارشگری [در تلویزیون]، دخترِ ایرانی تکواندوکار را تهمینه نامید.
در سواد این جماعت سخنی نیست و همه عالم هم اگر جمع بشوند، باسوادشان نمیتوان کرد، اما چون نگرانم تهمینه نامیدنِ زنان و دختران ایرانی رایج شود، عرض میکنم که تهمینه شخصیتی با "مایههای اسطورهای" و در "دستۀ دیوان" است.
در داستانهای اسطورهای همانندِ داستانِ رستم و سهراب، زنی اغواگر، پری و دیوزن، اسبِ پهلوانِ بزرگ را می رباید تا او را به همخوابگی وادارد و از او باردار شود. هدفش به دنیا آوردن پسری است همتای پهلوانِ بزرگ. پسر نامشروع از نگاه دینی، پدرِ پهلوان را شکست خواهد داد و قدرت سیاسی را منتقل خواهد کرد.
تهمینه، چون زنان دیگر این نوع داستان ها زنی اغواگرست که در قبالِ پس دادن رخش، اسب رستم، شبی خود را در اختیار او میگذارد. نتیجه، تولد سهراب است و تراژدی رستم و سهراب.
زنان و دخترانِ ایران را تهمینه نامیدن نشانه ناآگاهی فاجعهباری است. امیدوارم سرکنگبین شاهنامهدوستی صفرای انحطاطِ فرهنگی را نیفزاید.
@IranDel_Channel
💢
Telegram
ایراندل | IranDel
🔴 توسل به منیژه در خطبههای نماز جمعه مشهد
✍️ جواد رنجبر درخشیلر، شاهنامهپژوه تبریزی
امروز در خطبههای نماز جمعه مشهد، خطیب گفته است: حجاب متعلق به فرهنگ ایران است؛ در شاهنامه، فردوسی از قول منیژه نقل میکند: «منیژه منم، دُختِ افراسیاب،
برهنه ندیده،…
🔴 توسل به منیژه در خطبههای نماز جمعه مشهد
✍️ جواد رنجبر درخشیلر، شاهنامهپژوه تبریزی
امروز در خطبههای نماز جمعه مشهد، خطیب گفته است: حجاب متعلق به فرهنگ ایران است؛ در شاهنامه، فردوسی از قول منیژه نقل میکند: «منیژه منم، دُختِ افراسیاب،
برهنه ندیده،…
👍23👎9
📷 گزارشِ اختصاصی روزنامهی ایرانخواهِ «زنگانِ امروز» از روزِ نخستِ «هفتهی بزرگداشتِ مشروطه» در تبریز
(گزارش به قلمِ نیما عظیمی)
🔴 این شماره از روزنامهی زنگان امروز را از اینجا بخوانید.
PDF
@IranDel_Channel
💢
📷 گزارشِ اختصاصی روزنامهی ایرانخواهِ «زنگانِ امروز» از روزِ نخستِ «هفتهی بزرگداشتِ مشروطه» در تبریز
(گزارش به قلمِ نیما عظیمی)
🔴 این شماره از روزنامهی زنگان امروز را از اینجا بخوانید.
@IranDel_Channel
💢
👍15👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 استاد حسن انوری:
رفیقانم سفر کردند هر یاری به اَقْصایی
خلاف من که بگرفته است دامن در مُغیلانم
(سعدی)
مُغیلانِ من، ایران و زبان فارسی بود.
@IranDel_Channel
💢
رفیقانم سفر کردند هر یاری به اَقْصایی
خلاف من که بگرفته است دامن در مُغیلانم
(سعدی)
مُغیلانِ من، ایران و زبان فارسی بود.
@IranDel_Channel
💢
👍32👎1
🔴 درود بر ورزشکارانِ ایرانی که با موفقیت و کسبِ مدال در آوردگاه المپیک، موجب شادی ملتِ ایران شدند
🔴 پینوشت:
المپیک، مهمترین آوردگاه ورزشِ حرفهای، پایان یافت و ایران با ۳ طلا، ۶ نقره و ۳ برنز، در جایگاه ۲۱ جدولِ مدالها قرار گرفت و اگر تعدادی از این شش نقره، طلایی میشد، با توجه به امتیازِ بالای مدالِ طلا، جایگاه ایران در جدولِ مدالها به مراتب، بهتر میشد.
موفقیتِ جوانانِ ایرانی به عنوان نمایندۀ ایران در المپیک، حتماً خوشحالکننده است و جای شادباش دارد.
ورزشِ ملّی و تجلی آن در آوردگاه المپیک، موجب افزایش همدلی و یکپارچگی ملی، تقویتِ حس هموطن بودن و موجب ایجاد شادی ملی میشود و ارزش و اهمیتِ آن، قابلِ کتمان نیست.
از دیگر سو تفسیرِ غلط از جایگاه ۲۱ ایران در جدول مدالها، نباید موجبِ خودفریبی و یا سواستفادۀ برخی شود. جایگاه ۲۱ ایران الزاماً به معنای توسعۀ ورزش کشور در معنای تبلوری از توسعۀ کلی کشور نیست. توسعه، معنای عمیق و پیچیدهای دارد و متر و معیار سنجش آن، پیچیده و دشوار است.
دستکم در حوزۀ ورزش، باید با تفکیکِ ورزش همگانی و ورزشِ قهرمانی و حرفهای، پیشرفتها در هر دو زمینه لحاظ شود و در ورزشِ قهرمانی و حرفهای، میزان سرمایهگذاری در ورزشِ قهرمانی و حرفهای، توجه به ورزشهای پایه، توجه به استعدادیابی و ورزش در ردۀ سنی کودکان و نوجوانان، توجه به زیرساختها و امکانات ورزشی، جایگاه ورزش زنان، جایگاه ورزشِ شهروندانِ دارای معلولیت، تنوع رشتههای مدالآور در مسابقاتِ جهانی و المپیک و تداوم این مدالآوری، جایگاه در ورزشهای مختلف تیمی، جایگاه در ورزشهای انفرادی بویژه ورزشهای پایه، داشتنِ لیگِ منظم و حرفهای با تیمهای خصوصی در ورزشهای مختلف و در ردههای سنی مختلف و برای زنان و مردان و ... متر و معیاری برای بررسی توسعه در ورزشِ قهرمانی و حرفهایست و چه بسا کشورهایی که شاید بنابهدلایلی جایگاه خوبی در المپیک نداشته باشند ولی دست کم در حوزۀ ورزش بویژه ورزش قهرمانی و حرفهای، توسعهیافتهتر باشند.
@IranDel_Channel
💢
🔴 درود بر ورزشکارانِ ایرانی که با موفقیت و کسبِ مدال در آوردگاه المپیک، موجب شادی ملتِ ایران شدند
🔴 پینوشت:
المپیک، مهمترین آوردگاه ورزشِ حرفهای، پایان یافت و ایران با ۳ طلا، ۶ نقره و ۳ برنز، در جایگاه ۲۱ جدولِ مدالها قرار گرفت و اگر تعدادی از این شش نقره، طلایی میشد، با توجه به امتیازِ بالای مدالِ طلا، جایگاه ایران در جدولِ مدالها به مراتب، بهتر میشد.
موفقیتِ جوانانِ ایرانی به عنوان نمایندۀ ایران در المپیک، حتماً خوشحالکننده است و جای شادباش دارد.
ورزشِ ملّی و تجلی آن در آوردگاه المپیک، موجب افزایش همدلی و یکپارچگی ملی، تقویتِ حس هموطن بودن و موجب ایجاد شادی ملی میشود و ارزش و اهمیتِ آن، قابلِ کتمان نیست.
از دیگر سو تفسیرِ غلط از جایگاه ۲۱ ایران در جدول مدالها، نباید موجبِ خودفریبی و یا سواستفادۀ برخی شود. جایگاه ۲۱ ایران الزاماً به معنای توسعۀ ورزش کشور در معنای تبلوری از توسعۀ کلی کشور نیست. توسعه، معنای عمیق و پیچیدهای دارد و متر و معیار سنجش آن، پیچیده و دشوار است.
دستکم در حوزۀ ورزش، باید با تفکیکِ ورزش همگانی و ورزشِ قهرمانی و حرفهای، پیشرفتها در هر دو زمینه لحاظ شود و در ورزشِ قهرمانی و حرفهای، میزان سرمایهگذاری در ورزشِ قهرمانی و حرفهای، توجه به ورزشهای پایه، توجه به استعدادیابی و ورزش در ردۀ سنی کودکان و نوجوانان، توجه به زیرساختها و امکانات ورزشی، جایگاه ورزش زنان، جایگاه ورزشِ شهروندانِ دارای معلولیت، تنوع رشتههای مدالآور در مسابقاتِ جهانی و المپیک و تداوم این مدالآوری، جایگاه در ورزشهای مختلف تیمی، جایگاه در ورزشهای انفرادی بویژه ورزشهای پایه، داشتنِ لیگِ منظم و حرفهای با تیمهای خصوصی در ورزشهای مختلف و در ردههای سنی مختلف و برای زنان و مردان و ... متر و معیاری برای بررسی توسعه در ورزشِ قهرمانی و حرفهایست و چه بسا کشورهایی که شاید بنابهدلایلی جایگاه خوبی در المپیک نداشته باشند ولی دست کم در حوزۀ ورزش بویژه ورزش قهرمانی و حرفهای، توسعهیافتهتر باشند.
@IranDel_Channel
💢
👍19
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 تصنیفِ گلافشان
به میدان چو یادی زِ ایران کنید
زمین و زمان را گل افشان کنید
تصنیفِ گلافشان
خواننده: شهرام ناظری
آهنگساز: هوشنگ کامکار
چامهسرا: محمدعلی چاووشی
@IranDel_Channel
💢
به میدان چو یادی زِ ایران کنید
زمین و زمان را گل افشان کنید
تصنیفِ گلافشان
خواننده: شهرام ناظری
آهنگساز: هوشنگ کامکار
چامهسرا: محمدعلی چاووشی
@IranDel_Channel
💢
👍20👎1
🔴 انتقاد از موسیقی سنّتی ایران:
از احمد شاملو تا سیاوش قمیشی
✍️ سالار سیفالدینی
بر کدام جنازه، زار میزند این ساز؟
بر کدام مُردۀ پنهان میگرید،
این سازِ بیزمان؟
در کدام غار،
بر کدام تاریخ میموید این سیم و زِه، این پنجۀ نادان؟
بگذار برخیزد مردمِ بیلبخند، بگذار برخیزد!
احمد شاملو، نماد آن گروه از روشنفکری بود که در دورهای بر موسیقی سنتّی (ملّی) ایران انتقادهای سختی وارد ساخت و آن را «زاری بر شراع بلند نسیم و سپیدار سبزْبالا» توصیف کرد. این شعرِ «رادیکال» از شاملو با یک سخنرانی انتقادی دیگر در سال ۱۳۶۹ خورشیدی تکمیل شد که در آن، این نوع موسیقی را با نام بردن از محمدرضا شجریان، «عرعر» نامید.
دهۀ ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ خورشیدی عصری بود که در آن روشنفکرانِ چپ از جلال آلاحمد تا علی شریعتی و احمد شاملو از یک طرف، «مبانی سنّت» را به چالش میکشیدند و از سوی دیگر با «تجدّد»، سرِ ستیز داشتند اما در مقابل، آنچه که پیشنهاد میکردند «هیچ» بود.
سیاوش قمیشیِ جوان در دهۀ ۱۳۵۰ خورشیدی جزء مقلّدانِ همین نحله بود و در میدانِ نیهیلیسمِ هنری بسیار طبعآزمایی میکرد. بروندادِ موسیقیِ پاپِ این دهه که «اِبی و داریوش» چهرههای نمادین آن بودند، عبارت بود از نیهیلیسمِ مطلق.
«اِبی و داریوش» هر دو محصولِ گروهی از بهترین تدوینگران و ترانهسُرایانِ جوان آن دوره، از جمله سیاوش قمیشی و نسلی از موسیقیدانهای ارمنی مثل واروژان و آندرانیک بودند. این راه، بعدها با کاستهای پوچگرای مسعود فردمنش و سیاوش قمیشی به ابتذالِ پوچتری دچار شد. اما با رفتن آن ترانهسُراها و این موسیقیدانها، که اضلاعِ پنهانِ برندهای اِبی (ابراهیم حامدی) و داریوش اقبالی بودند، این دو نیز به تکرار و انحطاط محکوم شدند.
راهی که برندهای هنری مانند اِبی و داریوش با ترانههای خود در دهۀ ۱۳۵۰ خورشیدی باز کردند، به ناکجا میرسید و نتیجۀ آن نیز همان «خالی» یعنی پوچ بود. مسافرانِ این راه نیز «گمشده در ظلمتِ تنی» بودند که در ماراتنی بیانتها، چه باخته و چه برنده به «هیچ» میرسیدند و سالکِ آن، در بهترینوضع، ممکن بود، تنها از «خورشیدِ دلسرد» پُر شود.
هرچند احمد شاملو به مراتب مهمتر از سیاوش قمیشی است و هیچکس سیاوش را به عنوان مقلّدِ احمد، در نظریهپردازی جدی نمیگیرد، اما مصاحبۀ اخیرِ سیاوش قمیشی با علیرضا امیرقاسمی، پرسشهایی برای جوانترهایی که تبارشناسی این قماش را نمیدانند، تولید کرد! اینکه سیاوش قمیشی از کدام موضع با موسیقی سنتّی ایران مخالفت میکند و چرا بر آن میتازد؟ تبارشناسی این آرتیستها از آنرو مهم است که شاید هیچ کشور دیگری مانند ایران نباشد که ترانهسُرا و موسیقدانش در عین فعالیتِ هنری، دارای یک عقبۀ ایدئولوژیک قوی نیز هست. البته باکی نیست، اما مصرفکنندۀ این نوع موسیقی، حق دارد «تبارشناسی» تولیدکننده را بشناسد و بداند که آبی که مینوشد از کدام سرچشمه و بلندا روانه شده و احتمالاً چه املاح و رسوباتی وارد ذهنش خواهد شد. اما پیش از هر چیز، باید تکلیف را با کلیّتِ آن نوع موسیقی، مشخص کرد. به نظر من، موسیقیِ پاپِ نیهیلیستِ دهۀ ۱۳۵۰ خورشیدی که سیاوش قمیشی یکی از نمادهای آن است، در فُرم، شاهکار و در محتوا، پوچ است. پوچ از آنرو که خود سیاوش قمیشی در مصاحبهاش گفت: «یادِ کدام گاری». اشارهای مهم که نشان میدهد برای او همهچیز، پوچ است و اگر کاری نیز از او سر بزند، جز در راه آرمانِ پوچگرایی نیست.
بازگردیم به نقدِ احمد شاملو از موسیقی سنّتی ایران که ظاهراً علّتِ اصلی مخالفتِ شاملو با آن، «غمناک» بودنِ موسیقیِ بیرون آمده از این «سیم و پنجۀ نادان» بود که برخلافِ موسیقیِ «جمهوری خلق چین»، «بِرکۀ لاجوردین ماهی و باد» را آزردهخاطر میکرد. اما با به قهقرا رفتنِ مکتبِ ابوالحسن صبا و میراثِ کلنل وزیری در نتیجۀ یورشِ موسیقیدانانِ چپ از قُماشِ قمیشی - در امتدادِ نظرِ کسانی چون احمد شاملو - یک دورۀ «شاد» در موسیقی پاپ آغاز نشد؛ بلکه بالعکس، در دهۀ ۱۳۵۰ خورشیدی، همکاری سیاوش قمیشی با داریوش و اِبی، منجر به خلقِ مهمترین «شاهکارهای پوچ» موسیقی پاپ شد که در عینحال، غمگینترین نیز بودند. «کوه یخ» اِبی با آهنگسازی سیاوش قمیشی، شاید شادترین این غمنامهها باشد. در موردِ داریوش اقبالی وضع به مراتب بدتر است. چرا که ترانههای «گل بارانزده» و «سرگردان» از غمگینترین کارهای داریوش و قمیشی هستند؛ هرچند که شاید انتخاب اینکه کدام ترانۀ او، غمگینتر است، به مراتب از خود شعرهایش پوچتر باشد. تاجایی که حتی خود شاملو، داریوش اقبالی را - در آن زمان که شعر پریا را دکلمه کرد - به طعنه، «نوحهخوانِ کابارهها» نامید.
🔴 دنبالۀ یادداشت را در بخشِ «مشاهدۀ فوری» بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
🔴 انتقاد از موسیقی سنّتی ایران:
از احمد شاملو تا سیاوش قمیشی
✍️ سالار سیفالدینی
بر کدام جنازه، زار میزند این ساز؟
بر کدام مُردۀ پنهان میگرید،
این سازِ بیزمان؟
در کدام غار،
بر کدام تاریخ میموید این سیم و زِه، این پنجۀ نادان؟
بگذار برخیزد مردمِ بیلبخند، بگذار برخیزد!
احمد شاملو، نماد آن گروه از روشنفکری بود که در دورهای بر موسیقی سنتّی (ملّی) ایران انتقادهای سختی وارد ساخت و آن را «زاری بر شراع بلند نسیم و سپیدار سبزْبالا» توصیف کرد. این شعرِ «رادیکال» از شاملو با یک سخنرانی انتقادی دیگر در سال ۱۳۶۹ خورشیدی تکمیل شد که در آن، این نوع موسیقی را با نام بردن از محمدرضا شجریان، «عرعر» نامید.
دهۀ ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ خورشیدی عصری بود که در آن روشنفکرانِ چپ از جلال آلاحمد تا علی شریعتی و احمد شاملو از یک طرف، «مبانی سنّت» را به چالش میکشیدند و از سوی دیگر با «تجدّد»، سرِ ستیز داشتند اما در مقابل، آنچه که پیشنهاد میکردند «هیچ» بود.
سیاوش قمیشیِ جوان در دهۀ ۱۳۵۰ خورشیدی جزء مقلّدانِ همین نحله بود و در میدانِ نیهیلیسمِ هنری بسیار طبعآزمایی میکرد. بروندادِ موسیقیِ پاپِ این دهه که «اِبی و داریوش» چهرههای نمادین آن بودند، عبارت بود از نیهیلیسمِ مطلق.
«اِبی و داریوش» هر دو محصولِ گروهی از بهترین تدوینگران و ترانهسُرایانِ جوان آن دوره، از جمله سیاوش قمیشی و نسلی از موسیقیدانهای ارمنی مثل واروژان و آندرانیک بودند. این راه، بعدها با کاستهای پوچگرای مسعود فردمنش و سیاوش قمیشی به ابتذالِ پوچتری دچار شد. اما با رفتن آن ترانهسُراها و این موسیقیدانها، که اضلاعِ پنهانِ برندهای اِبی (ابراهیم حامدی) و داریوش اقبالی بودند، این دو نیز به تکرار و انحطاط محکوم شدند.
راهی که برندهای هنری مانند اِبی و داریوش با ترانههای خود در دهۀ ۱۳۵۰ خورشیدی باز کردند، به ناکجا میرسید و نتیجۀ آن نیز همان «خالی» یعنی پوچ بود. مسافرانِ این راه نیز «گمشده در ظلمتِ تنی» بودند که در ماراتنی بیانتها، چه باخته و چه برنده به «هیچ» میرسیدند و سالکِ آن، در بهترینوضع، ممکن بود، تنها از «خورشیدِ دلسرد» پُر شود.
هرچند احمد شاملو به مراتب مهمتر از سیاوش قمیشی است و هیچکس سیاوش را به عنوان مقلّدِ احمد، در نظریهپردازی جدی نمیگیرد، اما مصاحبۀ اخیرِ سیاوش قمیشی با علیرضا امیرقاسمی، پرسشهایی برای جوانترهایی که تبارشناسی این قماش را نمیدانند، تولید کرد! اینکه سیاوش قمیشی از کدام موضع با موسیقی سنتّی ایران مخالفت میکند و چرا بر آن میتازد؟ تبارشناسی این آرتیستها از آنرو مهم است که شاید هیچ کشور دیگری مانند ایران نباشد که ترانهسُرا و موسیقدانش در عین فعالیتِ هنری، دارای یک عقبۀ ایدئولوژیک قوی نیز هست. البته باکی نیست، اما مصرفکنندۀ این نوع موسیقی، حق دارد «تبارشناسی» تولیدکننده را بشناسد و بداند که آبی که مینوشد از کدام سرچشمه و بلندا روانه شده و احتمالاً چه املاح و رسوباتی وارد ذهنش خواهد شد. اما پیش از هر چیز، باید تکلیف را با کلیّتِ آن نوع موسیقی، مشخص کرد. به نظر من، موسیقیِ پاپِ نیهیلیستِ دهۀ ۱۳۵۰ خورشیدی که سیاوش قمیشی یکی از نمادهای آن است، در فُرم، شاهکار و در محتوا، پوچ است. پوچ از آنرو که خود سیاوش قمیشی در مصاحبهاش گفت: «یادِ کدام گاری». اشارهای مهم که نشان میدهد برای او همهچیز، پوچ است و اگر کاری نیز از او سر بزند، جز در راه آرمانِ پوچگرایی نیست.
بازگردیم به نقدِ احمد شاملو از موسیقی سنّتی ایران که ظاهراً علّتِ اصلی مخالفتِ شاملو با آن، «غمناک» بودنِ موسیقیِ بیرون آمده از این «سیم و پنجۀ نادان» بود که برخلافِ موسیقیِ «جمهوری خلق چین»، «بِرکۀ لاجوردین ماهی و باد» را آزردهخاطر میکرد. اما با به قهقرا رفتنِ مکتبِ ابوالحسن صبا و میراثِ کلنل وزیری در نتیجۀ یورشِ موسیقیدانانِ چپ از قُماشِ قمیشی - در امتدادِ نظرِ کسانی چون احمد شاملو - یک دورۀ «شاد» در موسیقی پاپ آغاز نشد؛ بلکه بالعکس، در دهۀ ۱۳۵۰ خورشیدی، همکاری سیاوش قمیشی با داریوش و اِبی، منجر به خلقِ مهمترین «شاهکارهای پوچ» موسیقی پاپ شد که در عینحال، غمگینترین نیز بودند. «کوه یخ» اِبی با آهنگسازی سیاوش قمیشی، شاید شادترین این غمنامهها باشد. در موردِ داریوش اقبالی وضع به مراتب بدتر است. چرا که ترانههای «گل بارانزده» و «سرگردان» از غمگینترین کارهای داریوش و قمیشی هستند؛ هرچند که شاید انتخاب اینکه کدام ترانۀ او، غمگینتر است، به مراتب از خود شعرهایش پوچتر باشد. تاجایی که حتی خود شاملو، داریوش اقبالی را - در آن زمان که شعر پریا را دکلمه کرد - به طعنه، «نوحهخوانِ کابارهها» نامید.
🔴 دنبالۀ یادداشت را در بخشِ «مشاهدۀ فوری» بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
Telegraph
ایراندل | IranDel
🔴 انتقاد از موسیقی سنّتی ایران: از احمد شاملو تا سیاوش قمیشی ✍️ سالار سیفالدینی بر کدام جنازه، زار میزند این ساز؟ بر کدام مُردۀ پنهان میگرید، این سازِ بیزمان؟ در کدام غار، بر کدام تاریخ میموید این سیم و زِه، این پنجۀ نادان؟ احمد شاملو، نماد آن…
👍25👎11
ایراندل | IranDel
🔴 درود بر ورزشکارانِ ایرانی که با موفقیت و کسبِ مدال در آوردگاه المپیک، موجب شادی ملتِ ایران شدند 🔴 پینوشت: المپیک، مهمترین آوردگاه ورزشِ حرفهای، پایان یافت و ایران با ۳ طلا، ۶ نقره و ۳ برنز، در جایگاه ۲۱ جدولِ مدالها قرار گرفت و اگر تعدادی از این…
🔴 مسابقات المپیک پاریس و سرمایۀ اجتماعی
✍️ احسان هوشمند
میدان مسابقات ورزشی بااهمیتی نظیر مسابقات المپیک و قهرمانی جهان، افزون بر آنکه فرصتی برای سنجش توانایی ورزشی کشور در میادین بینالمللی است و نشان میدهد که در کشور چه میزان برای ورزش قهرمانی اهمیت قائل شده و چه میزان سرمایهگذاری شده و به نوعی ملاکی برای ارزیابی برنامههای چند سال گذشته در حوزۀ ورزشی است، فرصتی برای تجدید سرمایۀ اجتماعی در مقیاسی ملی است. این مهم نهتنها دربارۀ ایران ما صدق میکند که برای دیگر کشورها نیز مصداق دارد.
حضور قهرمانانی از گوشه و کنار کشور در میدان مسابقات بااهمیت جهانی یعنی المپیک از کرمانشاه تا مازندران و خوزستان و تهران و قزوین و اصفهان و دیگر نقاط موجب میشود تا در دورۀ برگزاری مسابقات حسِ همدلی ملی به شکل قابلتوجهی در سطح کشور تقویت شود. شادی ملت ایران در جایجای کشور به خاطر قهرمانشدن جوان ورزشکار کرمانشاهی یا قهرمانان خوزستانی، مازندرانی، تهرانی، قزوینی و اصفهانی بخشی از کارکردهای مسابقاتی در سطح المپیک است که به افزایش سرمایۀ اجتماعی در کشور منجر میشود. در این دوره از مسابقات حضور بانوان و دختران تکواندوکار در مسابقات جهانی و کسب دو نشان باارزش نقره و برنز شادیبخش تمام ایرانیان به ویژه بانوان و جوانان کشور بود. شاید این قهرمانی بتواند موجب جلب توجه بیشتر به ورزش بانوان کشور شود. اما این تمام ماجرا نیست و تنها قهرمانی جوانان کشور و شادی ملی ناشی از این قهرمانی نیست که سرمایۀ اجتماعی را در سطحی ملی افزایش میدهد.
برای کشوری تاریخی مانند ایرانزمین قهرمانان ورزشی به عنوان میراثداران سنت پهلوانی افزون بر وجه قهرمانی، میدان مسابقات ورزشی فرصتی است تا در کنار مسابقات وجه دیگری از ظرفیتهای فرهنگی و ملی کشور را به نمایش بگذارند. از جمله در مسابقات المپیک پاریس یکی از کشتیگیران ایرانی یعنی صباح شریعتی که زادۀ سنندج است، برای «جمهوری آذربایجان» کُشتی میگرفت و با اتمام مسابقه و شکست مقابل امین میرزازاده از ورزش قهرمانی خداحافظی کرد، میرزازاده و مربیان تیم ایران به محض آنکه متوجه قصد این ورزشکار ایرانی شدند، با اقدامی پهلوانمنشانه به رسم پهلوانی و قدرشناسی، صباح شریعتی را در آغوش گرفتند و بر دوش خود دور تشک گرداندند تا هم بر وجه پهلوانی ورزش تأکید کنند و هم احترام و منزلت ورزشکار هموطن ایرانی را یادآور شوند. میرزازاده دراینباره گفت صباح شریعتی یکی از ورزشکاران بااخلاق ایران است و وظیفۀ خودمان میدانستیم که موقع خداحافظیاش از کشتی در کنارش باشیم. هرچند این موضوع باید به صورت جدی آسیبشناسی شود که چرا شرایط در کشور به گونهای رقم خورده که برخی از قهرمانان از کشور خارج و با نام دیگر کشورها در مسابقات ورزشی بینالمللی حاضر میشوند. آیا نهادهای مسئول به وظایف خود در برابر قهرمانان ورزشی عمل کردهاند؟ خروج ورزشکاران همچون دیگر نخبگان علمی، صنعتی و اقتصادی از ایران هزینههای زیادی به کشور تحمیل میکند و کشور را از سرمایۀ خود محروم میکند. نباید در برابر این روند بیش از این سکوت کرد و تماشاچی خسارات وارده بر کشور به دلیل مهاجرت ورزشکاران قهرمان بود.
در اقدام ارزنده دیگری که در حواشی مسابقه المپیک اثرات بسیار مثبتی بر جای گذاشت، این بود که سعید اسماعیلی، کشتیگیر تیم ملی فرنگی کشور که در رقابتهای المپیک امسال با درخشش خود موفق به کسب مدال طلای باارزش المپیک شد، پس از کسب افتخار قهرمانی المپیک در اقدامی ملی و با منش پهلوانی تصویر قهرمان دیگری را پیش چشم رسانههای بینالمللی و داخلی به رخ کشید و نشان داد که قهرمانی تنها روی تشک نیست که روی میدهد.
تصویر اسماعیل کریمی، جنگلبان قهرمان کامیارانی که در مبارزه با شعلههای آتش که به جان جنگلهای منطقه افتاده بود، جانش را فدا کرد تا آتش جنگل را مهار کند بر لباس اسماعیلی، قهرمان المپیک، ادامه مسابقهای بود که اسماعیلی در آن مسابقه هم جایزه گرفت. اقدام اسماعیلی در کل کشور به ویژه در استان کردستان مورد استقبال عمومی قرار گرفت.
درآغوشگرفتن [کیمیا] علیزاده توسط بانو [ناهید] کیانی نیز از دیگر صحنههایی بود که در المپیک امسال مورد استقبال قرار گرفت. المپیک و مسابقات قهرمانی در عرصه بینالمللی از وجوه متنوعی در دنیای امروز اهمیت اساسی دارد. اگرچه مهمترین وجه اهمیت این مسابقات کسب عناوین و نشانهای رنگارنگ قهرمانی است اما در حواشی این مسابقات صحنههایی خلق میشود که به افزایش سرمایۀ اجتماعی ختم میشود، امید آنکه بیش از گذشته ورزش قهرمانی مورد توجه مسئولان امر قرار گیرد.
🔴 منبع: روزنامه شرق، شمارۀ ۲۲ امرداد ۱۴۰۳ خورشیدی
@IranDel_Channel
💢
🔴 مسابقات المپیک پاریس و سرمایۀ اجتماعی
✍️ احسان هوشمند
میدان مسابقات ورزشی بااهمیتی نظیر مسابقات المپیک و قهرمانی جهان، افزون بر آنکه فرصتی برای سنجش توانایی ورزشی کشور در میادین بینالمللی است و نشان میدهد که در کشور چه میزان برای ورزش قهرمانی اهمیت قائل شده و چه میزان سرمایهگذاری شده و به نوعی ملاکی برای ارزیابی برنامههای چند سال گذشته در حوزۀ ورزشی است، فرصتی برای تجدید سرمایۀ اجتماعی در مقیاسی ملی است. این مهم نهتنها دربارۀ ایران ما صدق میکند که برای دیگر کشورها نیز مصداق دارد.
حضور قهرمانانی از گوشه و کنار کشور در میدان مسابقات بااهمیت جهانی یعنی المپیک از کرمانشاه تا مازندران و خوزستان و تهران و قزوین و اصفهان و دیگر نقاط موجب میشود تا در دورۀ برگزاری مسابقات حسِ همدلی ملی به شکل قابلتوجهی در سطح کشور تقویت شود. شادی ملت ایران در جایجای کشور به خاطر قهرمانشدن جوان ورزشکار کرمانشاهی یا قهرمانان خوزستانی، مازندرانی، تهرانی، قزوینی و اصفهانی بخشی از کارکردهای مسابقاتی در سطح المپیک است که به افزایش سرمایۀ اجتماعی در کشور منجر میشود. در این دوره از مسابقات حضور بانوان و دختران تکواندوکار در مسابقات جهانی و کسب دو نشان باارزش نقره و برنز شادیبخش تمام ایرانیان به ویژه بانوان و جوانان کشور بود. شاید این قهرمانی بتواند موجب جلب توجه بیشتر به ورزش بانوان کشور شود. اما این تمام ماجرا نیست و تنها قهرمانی جوانان کشور و شادی ملی ناشی از این قهرمانی نیست که سرمایۀ اجتماعی را در سطحی ملی افزایش میدهد.
برای کشوری تاریخی مانند ایرانزمین قهرمانان ورزشی به عنوان میراثداران سنت پهلوانی افزون بر وجه قهرمانی، میدان مسابقات ورزشی فرصتی است تا در کنار مسابقات وجه دیگری از ظرفیتهای فرهنگی و ملی کشور را به نمایش بگذارند. از جمله در مسابقات المپیک پاریس یکی از کشتیگیران ایرانی یعنی صباح شریعتی که زادۀ سنندج است، برای «جمهوری آذربایجان» کُشتی میگرفت و با اتمام مسابقه و شکست مقابل امین میرزازاده از ورزش قهرمانی خداحافظی کرد، میرزازاده و مربیان تیم ایران به محض آنکه متوجه قصد این ورزشکار ایرانی شدند، با اقدامی پهلوانمنشانه به رسم پهلوانی و قدرشناسی، صباح شریعتی را در آغوش گرفتند و بر دوش خود دور تشک گرداندند تا هم بر وجه پهلوانی ورزش تأکید کنند و هم احترام و منزلت ورزشکار هموطن ایرانی را یادآور شوند. میرزازاده دراینباره گفت صباح شریعتی یکی از ورزشکاران بااخلاق ایران است و وظیفۀ خودمان میدانستیم که موقع خداحافظیاش از کشتی در کنارش باشیم. هرچند این موضوع باید به صورت جدی آسیبشناسی شود که چرا شرایط در کشور به گونهای رقم خورده که برخی از قهرمانان از کشور خارج و با نام دیگر کشورها در مسابقات ورزشی بینالمللی حاضر میشوند. آیا نهادهای مسئول به وظایف خود در برابر قهرمانان ورزشی عمل کردهاند؟ خروج ورزشکاران همچون دیگر نخبگان علمی، صنعتی و اقتصادی از ایران هزینههای زیادی به کشور تحمیل میکند و کشور را از سرمایۀ خود محروم میکند. نباید در برابر این روند بیش از این سکوت کرد و تماشاچی خسارات وارده بر کشور به دلیل مهاجرت ورزشکاران قهرمان بود.
در اقدام ارزنده دیگری که در حواشی مسابقه المپیک اثرات بسیار مثبتی بر جای گذاشت، این بود که سعید اسماعیلی، کشتیگیر تیم ملی فرنگی کشور که در رقابتهای المپیک امسال با درخشش خود موفق به کسب مدال طلای باارزش المپیک شد، پس از کسب افتخار قهرمانی المپیک در اقدامی ملی و با منش پهلوانی تصویر قهرمان دیگری را پیش چشم رسانههای بینالمللی و داخلی به رخ کشید و نشان داد که قهرمانی تنها روی تشک نیست که روی میدهد.
تصویر اسماعیل کریمی، جنگلبان قهرمان کامیارانی که در مبارزه با شعلههای آتش که به جان جنگلهای منطقه افتاده بود، جانش را فدا کرد تا آتش جنگل را مهار کند بر لباس اسماعیلی، قهرمان المپیک، ادامه مسابقهای بود که اسماعیلی در آن مسابقه هم جایزه گرفت. اقدام اسماعیلی در کل کشور به ویژه در استان کردستان مورد استقبال عمومی قرار گرفت.
درآغوشگرفتن [کیمیا] علیزاده توسط بانو [ناهید] کیانی نیز از دیگر صحنههایی بود که در المپیک امسال مورد استقبال قرار گرفت. المپیک و مسابقات قهرمانی در عرصه بینالمللی از وجوه متنوعی در دنیای امروز اهمیت اساسی دارد. اگرچه مهمترین وجه اهمیت این مسابقات کسب عناوین و نشانهای رنگارنگ قهرمانی است اما در حواشی این مسابقات صحنههایی خلق میشود که به افزایش سرمایۀ اجتماعی ختم میشود، امید آنکه بیش از گذشته ورزش قهرمانی مورد توجه مسئولان امر قرار گیرد.
🔴 منبع: روزنامه شرق، شمارۀ ۲۲ امرداد ۱۴۰۳ خورشیدی
@IranDel_Channel
💢
Telegram
ایراندل | IranDel
همه عالم تن است و ایران دل ❤️
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
👍18👎1
🔴 ورود اوکراینیها به خاکِ روسیه
✍️ طوس طهماسبی
چند روز پس از دریافت تعدادی از جنگندههای اف شانزده، اوکراینیها در اقدامی عجیب و غافلگیرانه، با نیرویی کم در حد دو گردان مکانیزه، به استان کورسک روسیه حمله کرده و پیشروی تا عمق چهل کیلومتری، نزدیک به چهارصد کیلومتر مربع از خاک روسیه را تصرف کردند. آنها پس از گرفتن سیصد اسیر، نخستین کاروان نیروهای کمکی روسها را با یک کمین ماهرانه منهدم کردند. اکنون چندین صف از اتومبیلهای شهروندان روسی که در حال فرار از مناطق مجاور هستند، دیده میشود و ارتش روسیه در این چهار روز قادر نبوده که هیج واکنش کارسازی نشان دهد.
این نخستین بار است که ارتش اوکراین وارد خاک روسیه میشود. این اقدام ریسکی بزرگ در خود دارد. ورود نیرویی کوچک در شرایطی که اوکراین به بخش اعظم نیروهایش برای دفاع در داخل کشور نیاز دارد و با توجه به این که عملیات تهاجمی نیاز به عقبه کمکی نیرومند و خطوط تدارکاتی با ثبات دارد، ممکن است مخاطرات جدی برای اوکراینیها در پی داشته باشد. در صورتی که بنا باشد که مناطق تصرف شده حفظ گردد، قطعاً به ورود نیروهای بیشتر و احداث مواضع مستحکم دفاعی نیاز هست.
اما در اینجا بحث من سرنوشت این عملیات نیست، بلکه میخواهم بپرسم که در کلیت موضوع جنگ اوکراین مهمترین مسئله کدام است؟
در واقع میخواهم بگویم اصلیترین جنبه این جنگ که باید مورد توجه مردمان آزادیخواه و بیزار از انقیاد و فلاکت در سراسر جهان باشد، حتی این نیست که آیا اوکراین میتواند تمام بخشهای اشغال شده سرزمینش را آزاد کند یا خیر. مسئله اصلی و حیاتی آن است که این جنگ باید به زوال ماشین جنگی روسیه و شکستن کمر اقتصاد و شیرازه حکمرانی رژیم پوتین منجر شود.
🔴 دنبالۀ یادداشت را در بخشِ «مشاهدۀ فوری» بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
🔴 ورود اوکراینیها به خاکِ روسیه
✍️ طوس طهماسبی
چند روز پس از دریافت تعدادی از جنگندههای اف شانزده، اوکراینیها در اقدامی عجیب و غافلگیرانه، با نیرویی کم در حد دو گردان مکانیزه، به استان کورسک روسیه حمله کرده و پیشروی تا عمق چهل کیلومتری، نزدیک به چهارصد کیلومتر مربع از خاک روسیه را تصرف کردند. آنها پس از گرفتن سیصد اسیر، نخستین کاروان نیروهای کمکی روسها را با یک کمین ماهرانه منهدم کردند. اکنون چندین صف از اتومبیلهای شهروندان روسی که در حال فرار از مناطق مجاور هستند، دیده میشود و ارتش روسیه در این چهار روز قادر نبوده که هیج واکنش کارسازی نشان دهد.
این نخستین بار است که ارتش اوکراین وارد خاک روسیه میشود. این اقدام ریسکی بزرگ در خود دارد. ورود نیرویی کوچک در شرایطی که اوکراین به بخش اعظم نیروهایش برای دفاع در داخل کشور نیاز دارد و با توجه به این که عملیات تهاجمی نیاز به عقبه کمکی نیرومند و خطوط تدارکاتی با ثبات دارد، ممکن است مخاطرات جدی برای اوکراینیها در پی داشته باشد. در صورتی که بنا باشد که مناطق تصرف شده حفظ گردد، قطعاً به ورود نیروهای بیشتر و احداث مواضع مستحکم دفاعی نیاز هست.
اما در اینجا بحث من سرنوشت این عملیات نیست، بلکه میخواهم بپرسم که در کلیت موضوع جنگ اوکراین مهمترین مسئله کدام است؟
در واقع میخواهم بگویم اصلیترین جنبه این جنگ که باید مورد توجه مردمان آزادیخواه و بیزار از انقیاد و فلاکت در سراسر جهان باشد، حتی این نیست که آیا اوکراین میتواند تمام بخشهای اشغال شده سرزمینش را آزاد کند یا خیر. مسئله اصلی و حیاتی آن است که این جنگ باید به زوال ماشین جنگی روسیه و شکستن کمر اقتصاد و شیرازه حکمرانی رژیم پوتین منجر شود.
🔴 دنبالۀ یادداشت را در بخشِ «مشاهدۀ فوری» بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
Telegraph
ایراندل | IranDel
👍15👎3
🔴 اگر مصدق پیروز میشد، ایران به آغوش کمونیستها و شوروی میافتاد
✍️ بیژن اشتری
در این هفت دههای که از واقعهٔ بیستوهشت مرداد میگذرد، سؤال اصلی این بوده که این واقعه، "کودتا" بود یا "قیام ملی"؟ اما من میخواهم در اینجا سؤال دیگری مطرح کنم:
اگر "دکتر" مصدق در بیست و هشت مرداد ۱۳۳۲ [خورشیدی] از صحنهٔ سیاست ایران حذف نمیشد و توفیق مییافت که به حکومت خود ادامه دهد چه بر سر ایران میآمد؟
دوستداران "دکتر" مصدق و کلاً دموکراسیخواهان معتقدند که یک نظام دموکراتیک ملی در ایران برقرار میشد و کشور در مسیر آزادی و رفاه قرار میگرفت. به نظرم این دیدگاه بیش از حد خوشبینانه است. برقراری یک حکومت دموکراتیک در ایرانِ آن زمان بهنظرم ناممکن بود. دموکراسی، پیششرطهایی دارد که در ایرانِ هفتاد سال پیش مطلقاً فراهم نبود. خود "دکتر" مصدق هم بیش از آن که سیاستمداری دموکرات باشد، سیاستمداری انگلیسستیز بود و محبوبیتش هم در واقع بیشتر به خاطر همین به اصطلاح استعمارستیزیاش بود تا دموکراسیخواهیاش.
حالا فرض کنید مصدق، موفق میشد [محمدرضا] شاه [پهلوی] را کنار بزند و حاکم کشور شود. بیایید به صحنهٔ سیاسی کشور در آن زمان نگاه کنیم:
حزب توده بیهیچ شک و تردیدی قدرتمندترین تشکل سیاسی در کشور است. این حزب با سازماندهی قوی در سراسر کشور نه تنها در بین مردم و کارگران، بلکه در بین روشنفکران، بیشترین طرفدار را دارد. هیچ عرصهٔ اجتماعی و سیاسی نیست که حزب در آن نفوذ نکرده باشد. از همهٔ اینها مهمتر ، سازمان مخفی نظامی حزب در ارتش بسیار قدرتمند است؛ حداقل هفتصد افسر تودهای تحت حمایت شوروی در این سازمان عضویت دارند . این در حالی است که نیروهای ملی متفرقاند.
با توجه به همهٔ این واقعیتها، مصدق فقط در صورتی میتوانست به حکومت خود ادامه دهد که با حزب توده، وارد یک حکومت ائتلافی شود و حتماً میدانید که حکومت ائتلافی اولین شگردِ غصبِ قدرت، توسط کمونیستهاست. به احتمال زیاد در ابتدا چند منصب وزارتی غیر مهم به حزب توده داده میشد اما پس از مدتی، به دلیل آشوبها و آشفتگیهایی که تودهایها در کشور به وجود میآوردند (شگرد دوم کمونیستهای آمادهٔ غصبِ قدرت) مناصب کلیدی کابینه به تودهایها داده میشد و نهایتاً خود مصدق هم کنار زده میشد و حکومت کمونیستی ایران برقرار میشد. ناگفته پیداست که سازمان مخفی نظامی حزب [توده] هم گسترش بیشتری مییافت و همزمان کلیتِ ارتش و نهادهای امنیتی و اطلاعاتی را هم مال خود میکرد و خلاصه نهایتاً ایران تبدیل میشد به یکی از اقمارِ اتحاد شوروی؛ و خُب شما بهتر از من میدانید که این همسایهٔ شمالی ما، همیشه به تمامیت ارضی ما بدترین آسیبها را زده است و چشم طمع به خاکِ ما داشته و باقی قضایا...
🔴 پینوشت:
بازنشرِ یک یادداشت به معنای تأییدِ کلِّ محتوای آن و تأییدِ تمام مواضعِ نویسندۀ یادداشت نیست.
@IranDel_Channel
💢
🔴 اگر مصدق پیروز میشد، ایران به آغوش کمونیستها و شوروی میافتاد
✍️ بیژن اشتری
در این هفت دههای که از واقعهٔ بیستوهشت مرداد میگذرد، سؤال اصلی این بوده که این واقعه، "کودتا" بود یا "قیام ملی"؟ اما من میخواهم در اینجا سؤال دیگری مطرح کنم:
اگر "دکتر" مصدق در بیست و هشت مرداد ۱۳۳۲ [خورشیدی] از صحنهٔ سیاست ایران حذف نمیشد و توفیق مییافت که به حکومت خود ادامه دهد چه بر سر ایران میآمد؟
دوستداران "دکتر" مصدق و کلاً دموکراسیخواهان معتقدند که یک نظام دموکراتیک ملی در ایران برقرار میشد و کشور در مسیر آزادی و رفاه قرار میگرفت. به نظرم این دیدگاه بیش از حد خوشبینانه است. برقراری یک حکومت دموکراتیک در ایرانِ آن زمان بهنظرم ناممکن بود. دموکراسی، پیششرطهایی دارد که در ایرانِ هفتاد سال پیش مطلقاً فراهم نبود. خود "دکتر" مصدق هم بیش از آن که سیاستمداری دموکرات باشد، سیاستمداری انگلیسستیز بود و محبوبیتش هم در واقع بیشتر به خاطر همین به اصطلاح استعمارستیزیاش بود تا دموکراسیخواهیاش.
حالا فرض کنید مصدق، موفق میشد [محمدرضا] شاه [پهلوی] را کنار بزند و حاکم کشور شود. بیایید به صحنهٔ سیاسی کشور در آن زمان نگاه کنیم:
حزب توده بیهیچ شک و تردیدی قدرتمندترین تشکل سیاسی در کشور است. این حزب با سازماندهی قوی در سراسر کشور نه تنها در بین مردم و کارگران، بلکه در بین روشنفکران، بیشترین طرفدار را دارد. هیچ عرصهٔ اجتماعی و سیاسی نیست که حزب در آن نفوذ نکرده باشد. از همهٔ اینها مهمتر ، سازمان مخفی نظامی حزب در ارتش بسیار قدرتمند است؛ حداقل هفتصد افسر تودهای تحت حمایت شوروی در این سازمان عضویت دارند . این در حالی است که نیروهای ملی متفرقاند.
با توجه به همهٔ این واقعیتها، مصدق فقط در صورتی میتوانست به حکومت خود ادامه دهد که با حزب توده، وارد یک حکومت ائتلافی شود و حتماً میدانید که حکومت ائتلافی اولین شگردِ غصبِ قدرت، توسط کمونیستهاست. به احتمال زیاد در ابتدا چند منصب وزارتی غیر مهم به حزب توده داده میشد اما پس از مدتی، به دلیل آشوبها و آشفتگیهایی که تودهایها در کشور به وجود میآوردند (شگرد دوم کمونیستهای آمادهٔ غصبِ قدرت) مناصب کلیدی کابینه به تودهایها داده میشد و نهایتاً خود مصدق هم کنار زده میشد و حکومت کمونیستی ایران برقرار میشد. ناگفته پیداست که سازمان مخفی نظامی حزب [توده] هم گسترش بیشتری مییافت و همزمان کلیتِ ارتش و نهادهای امنیتی و اطلاعاتی را هم مال خود میکرد و خلاصه نهایتاً ایران تبدیل میشد به یکی از اقمارِ اتحاد شوروی؛ و خُب شما بهتر از من میدانید که این همسایهٔ شمالی ما، همیشه به تمامیت ارضی ما بدترین آسیبها را زده است و چشم طمع به خاکِ ما داشته و باقی قضایا...
🔴 پینوشت:
بازنشرِ یک یادداشت به معنای تأییدِ کلِّ محتوای آن و تأییدِ تمام مواضعِ نویسندۀ یادداشت نیست.
@IranDel_Channel
💢
👍40👎25
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥 توهمی به نام حقوقِ حیوانات؟
بیمحابا با اجرای عباس سوری
و با حضور اشکان زارع، نویسنده و روزنامهنگار
(قسمت نخست)
حقوق حیوانات؟ مگر حیوانات، شهروند این شهر هستند؟ مگر به اندازۀ انسان قدرتِ تغییر دارند؟ ریشۀ این اعتقادات کجاست؟ چرا حیوانات با انسان برابر میشوند؟
نه به گوشتخواری؟ مگر نه اینکه آناتومی بدنِ انسان برای خوردنِ گوشت ساخته شده است؟
طرز برخورد صحیح با این "عقاید افراطی" چیست؟
🔴 این گفتگو را میتوان از طریق یوتیوب هم تماشا کرد.
🔴 پینوشت:
بازنشرِ یک گفتگو به معنای تأییدِ کلِّ محتوای آن نیست.
@IranDel_Channel
💢
بیمحابا با اجرای عباس سوری
و با حضور اشکان زارع، نویسنده و روزنامهنگار
(قسمت نخست)
حقوق حیوانات؟ مگر حیوانات، شهروند این شهر هستند؟ مگر به اندازۀ انسان قدرتِ تغییر دارند؟ ریشۀ این اعتقادات کجاست؟ چرا حیوانات با انسان برابر میشوند؟
نه به گوشتخواری؟ مگر نه اینکه آناتومی بدنِ انسان برای خوردنِ گوشت ساخته شده است؟
طرز برخورد صحیح با این "عقاید افراطی" چیست؟
🔴 این گفتگو را میتوان از طریق یوتیوب هم تماشا کرد.
🔴 پینوشت:
بازنشرِ یک گفتگو به معنای تأییدِ کلِّ محتوای آن نیست.
@IranDel_Channel
💢
👍22👎7
🔴 کارگاه آموزشی «اصول و روش تحلیلِ ژئوپلیتیک»
مدرس: سالار سیفالدینی، دکترای جغرافیای سیاسی
هجدهم و بیستم شهریور ماه ۱۴۰۳ خورشیدی ساعت ۱۵ تا ۱۸ در مؤسسه مطالعاتِ جهان معاصر
نحوه برگزاری:
حضوری (در محل مؤسسه) و برخط (در بستر "اسکایروم")
هدف اصلی کارگاه آشنایی شرکتکنندگان با موارد زیر است:
۱. آشنایی با اصول و فنون تحلیل ژئوپلیتیک
۲. آموزش مهارتِ درکِ مسائل ژئوپلیتیکی جهان
۳. توانایی تحلیل ژئوپلیتیکی رویدادها و مسائل مهم سیاسی و بین المللی
سرفصلها:
جغرافیا و استراتژی
سیر تفکر استراتژیک از ماکیاوللی تا کلاوزویتس
ژئوپلیتیک و جغرافیای سیاسی (نظریه و مفاهیم)
مناطق ژئوپلیتیکی جهان
ژئوپلیتیک و بحرانهای جهانی
روش فهم و تحلیل مسائل ژئوپلیتیک
جغرافیای سیاسی ایران
🔴 برای کسب اطلاعات بیشتر به تارنمای مؤسسه مراجعه کنید.
#اطلاع_رسانی
@IranDel_Channel
💢
مدرس: سالار سیفالدینی، دکترای جغرافیای سیاسی
هجدهم و بیستم شهریور ماه ۱۴۰۳ خورشیدی ساعت ۱۵ تا ۱۸ در مؤسسه مطالعاتِ جهان معاصر
نحوه برگزاری:
حضوری (در محل مؤسسه) و برخط (در بستر "اسکایروم")
هدف اصلی کارگاه آشنایی شرکتکنندگان با موارد زیر است:
۱. آشنایی با اصول و فنون تحلیل ژئوپلیتیک
۲. آموزش مهارتِ درکِ مسائل ژئوپلیتیکی جهان
۳. توانایی تحلیل ژئوپلیتیکی رویدادها و مسائل مهم سیاسی و بین المللی
سرفصلها:
جغرافیا و استراتژی
سیر تفکر استراتژیک از ماکیاوللی تا کلاوزویتس
ژئوپلیتیک و جغرافیای سیاسی (نظریه و مفاهیم)
مناطق ژئوپلیتیکی جهان
ژئوپلیتیک و بحرانهای جهانی
روش فهم و تحلیل مسائل ژئوپلیتیک
جغرافیای سیاسی ایران
🔴 برای کسب اطلاعات بیشتر به تارنمای مؤسسه مراجعه کنید.
#اطلاع_رسانی
@IranDel_Channel
💢
👍18👎1
🔴 چرا وطنِ خود را دوست داریم؟
✍️ سپهر قاضی نوری
مفهوم «کشور» به معنای امروزی آن (یعنی دولت - ملت)، چندان سابقه.ای ندارد و معمولاً به عهدنامۀ وستفالی در قرن هفدهم ارجاع داده میشود. اما برای ایرانیان، این مفهوم، حداقل ریشه در شاهنامه دارد که برای ایراندوستی، هزاران سال پیشینه قایل شده است.
ایراندوستی، در دهههای اخیر از دو سو مورد هجمه و انکار قرار گرفته است: از یک طرف، اسلامگرایانی که به دنبال یکپارچه کردن مسلمانان تمام جهان هستند و به خصوص پس از انقلاب سال ۵۷، قدرت مانور زیادی یافتند، اما در سالهای اخیر، تا حد زیادی ناامید شدهاند و لذا مخاطب این نوشته نیستند، و از طرف دیگر، جهانوطنهایی که به واسطۀ فضای مجازی و دهکدۀ جهانی و ترویج فرهنگ جهانی شدن (که البته در حقیقت، تحمیل فرهنگ کشورهای قویتر دنیاست) معتقد هستند که مرزهای کنونی کاملاً قراردادی است و ما در برابر بشریت، متعهد هستیم نه در برابر هموطنان خودمان.
این تفکر دوم، نفوذ زیادی در میان جوانان یافته و هر روز شاهد تفوق فکری این جریان هستیم که منجر به مهاجرتِ جوانانِ ما میشود و علت آن هم، وخامت اوضاع اقتصادی و اجتماعی و بینالمللی ایران و نیز تخریب روحیۀ ایراندوستی توسط طرفدارانِ تفکر اول است.
در نقد این نگاه جهانوطنی، باید گفت که اولاً همانطور که تب مارکسیسم و پاناسلامیسم و پانعربیسم و سایر پانهای اینگونهای خوابید، این تب هم خواهد خوابید و ایران پابرجا خواهد ماند. ثانیاً خود کودکان و جوانانِ امریکایی که کشورشان منشأ این تفکر است، تعصب عجیبی روی کشورشان و نمادهای ملی آن نظیر پرچم و سرود ملی دارند، و ثالثاً همانطور که گفتیم، "ایران" برخلاف اکثریت قریب به اتفاق کشورهای جهان، یک مفهوم قراردادی نیست و سابقۀ تمدنی چند هزار ساله دارد، هرچند به زور قراردادهای تحمیلی، بخشهایی از آن توسط قدرتهای بزرگ بریده شده باشد.
اما بار دیگر به این سؤال برگردیم که چرا باید ایران را که وطن ماست، دوست داشته باشیم و در مقابل آن متعهد باشیم؟ آیا مثلاً جنس خاک یا مردم یا آب و هوای آن فرقی با بقیه دنیا دارد که باید ما را به خود علاقمند سازد؟ قطعاً موضوع این نیست. بلکه مسأله این است که هر یک از ما از روزی که پا به جهان وجود گذاشتهایم و با هر آنچه با آن رشد کرده و بالیدهایم، ماحصل دستاوردهای فرهنگی و تمدنی مردمی بوده است که در این گوشۀ دنیا زیستهاند، مدرسه، بیمارستان، خانه، جاده و نیز معلم و پزشک و حتی محبت والدینی که از آنان بهره بردهایم نتیجۀ تلاش و دسترنج این مردم بوده است.
اگر امروز من به عنوان معلم حقوق میگیرم، از اندوختۀ نسلهای قبلی اهالی همین محدودۀ ایران کنونی است و اگر کودکان و جوانانی را آموزش میدهم به امید ایجاد ارزش برای نسلهای بعدی آنان است. اگر من در بیابانی خالی از انسان به دنیا آمده بودم، هرقدر هم تلاش میکردم، صاحب دارایی امروز نبودم.
به هر ترتیب، آنچه فکر و ذهن و روحیۀ مرا ساخته است، حاصل تفکر و اندیشههای مردمان این سرزمین است، و آنچه امروز هستم، خوب یا بد، متعلق به آنها است. من از منابع مادی و معنوی این مردم رشد کردهام، نه از دارایی مردم فلان کشور در آن سوی جهان. درست است که از کالاها و فناوریهای همه دنیا استفاده کردهام، اما هیچ یک از آنان، به رایگان در اختیارم قرار نگرفته، بلکه منابع زیرزمینی و کشاورزی و انسانی ایران بابت آنها پرداخت شده است.
ایران است که به ما هویت داده و ما را از بقیه انسانها متمایز ساخته است و میدانیم که این هویت چقدر اهمیت دارد. وقتی اسم افراد در شخصیت آنان تأثیر بزرگی دارد، چطور میشود هویت ملی و زبانی، حیاتی نباشد؟
مؤلفههای هویتی نظیر پیشینه و زبان و از همه مهمتر، سرنوشت مشترک، مردمان داخل این مرزهای به ظاهر قراردادی را با بندهایی نامرئی ولی مستحکم به یکدیگر پیوند زده است. لذاست که هیچ یک از آنان نمیتواند از دغدغه برای این وطن رها شود ولو اکثر عمر را در گوشۀ دیگری از دنیا زیسته باشد.
تکتک ما نسبت به این کشور، این مردم، این فرهنگ و این تمدن مدیونیم و مسئولیت داریم. به زبانِ آن ترانۀ معروف مرحوم ناصر عبداللهی:
همنفس این وطنم، همدل دلبستگیاش
همدم دلواپسی و همقدم خستگیاش
🔴 منبع: عصر ایران
@IranDel_Channel
💢
🔴 چرا وطنِ خود را دوست داریم؟
✍️ سپهر قاضی نوری
مفهوم «کشور» به معنای امروزی آن (یعنی دولت - ملت)، چندان سابقه.ای ندارد و معمولاً به عهدنامۀ وستفالی در قرن هفدهم ارجاع داده میشود. اما برای ایرانیان، این مفهوم، حداقل ریشه در شاهنامه دارد که برای ایراندوستی، هزاران سال پیشینه قایل شده است.
ایراندوستی، در دهههای اخیر از دو سو مورد هجمه و انکار قرار گرفته است: از یک طرف، اسلامگرایانی که به دنبال یکپارچه کردن مسلمانان تمام جهان هستند و به خصوص پس از انقلاب سال ۵۷، قدرت مانور زیادی یافتند، اما در سالهای اخیر، تا حد زیادی ناامید شدهاند و لذا مخاطب این نوشته نیستند، و از طرف دیگر، جهانوطنهایی که به واسطۀ فضای مجازی و دهکدۀ جهانی و ترویج فرهنگ جهانی شدن (که البته در حقیقت، تحمیل فرهنگ کشورهای قویتر دنیاست) معتقد هستند که مرزهای کنونی کاملاً قراردادی است و ما در برابر بشریت، متعهد هستیم نه در برابر هموطنان خودمان.
این تفکر دوم، نفوذ زیادی در میان جوانان یافته و هر روز شاهد تفوق فکری این جریان هستیم که منجر به مهاجرتِ جوانانِ ما میشود و علت آن هم، وخامت اوضاع اقتصادی و اجتماعی و بینالمللی ایران و نیز تخریب روحیۀ ایراندوستی توسط طرفدارانِ تفکر اول است.
در نقد این نگاه جهانوطنی، باید گفت که اولاً همانطور که تب مارکسیسم و پاناسلامیسم و پانعربیسم و سایر پانهای اینگونهای خوابید، این تب هم خواهد خوابید و ایران پابرجا خواهد ماند. ثانیاً خود کودکان و جوانانِ امریکایی که کشورشان منشأ این تفکر است، تعصب عجیبی روی کشورشان و نمادهای ملی آن نظیر پرچم و سرود ملی دارند، و ثالثاً همانطور که گفتیم، "ایران" برخلاف اکثریت قریب به اتفاق کشورهای جهان، یک مفهوم قراردادی نیست و سابقۀ تمدنی چند هزار ساله دارد، هرچند به زور قراردادهای تحمیلی، بخشهایی از آن توسط قدرتهای بزرگ بریده شده باشد.
اما بار دیگر به این سؤال برگردیم که چرا باید ایران را که وطن ماست، دوست داشته باشیم و در مقابل آن متعهد باشیم؟ آیا مثلاً جنس خاک یا مردم یا آب و هوای آن فرقی با بقیه دنیا دارد که باید ما را به خود علاقمند سازد؟ قطعاً موضوع این نیست. بلکه مسأله این است که هر یک از ما از روزی که پا به جهان وجود گذاشتهایم و با هر آنچه با آن رشد کرده و بالیدهایم، ماحصل دستاوردهای فرهنگی و تمدنی مردمی بوده است که در این گوشۀ دنیا زیستهاند، مدرسه، بیمارستان، خانه، جاده و نیز معلم و پزشک و حتی محبت والدینی که از آنان بهره بردهایم نتیجۀ تلاش و دسترنج این مردم بوده است.
اگر امروز من به عنوان معلم حقوق میگیرم، از اندوختۀ نسلهای قبلی اهالی همین محدودۀ ایران کنونی است و اگر کودکان و جوانانی را آموزش میدهم به امید ایجاد ارزش برای نسلهای بعدی آنان است. اگر من در بیابانی خالی از انسان به دنیا آمده بودم، هرقدر هم تلاش میکردم، صاحب دارایی امروز نبودم.
به هر ترتیب، آنچه فکر و ذهن و روحیۀ مرا ساخته است، حاصل تفکر و اندیشههای مردمان این سرزمین است، و آنچه امروز هستم، خوب یا بد، متعلق به آنها است. من از منابع مادی و معنوی این مردم رشد کردهام، نه از دارایی مردم فلان کشور در آن سوی جهان. درست است که از کالاها و فناوریهای همه دنیا استفاده کردهام، اما هیچ یک از آنان، به رایگان در اختیارم قرار نگرفته، بلکه منابع زیرزمینی و کشاورزی و انسانی ایران بابت آنها پرداخت شده است.
ایران است که به ما هویت داده و ما را از بقیه انسانها متمایز ساخته است و میدانیم که این هویت چقدر اهمیت دارد. وقتی اسم افراد در شخصیت آنان تأثیر بزرگی دارد، چطور میشود هویت ملی و زبانی، حیاتی نباشد؟
مؤلفههای هویتی نظیر پیشینه و زبان و از همه مهمتر، سرنوشت مشترک، مردمان داخل این مرزهای به ظاهر قراردادی را با بندهایی نامرئی ولی مستحکم به یکدیگر پیوند زده است. لذاست که هیچ یک از آنان نمیتواند از دغدغه برای این وطن رها شود ولو اکثر عمر را در گوشۀ دیگری از دنیا زیسته باشد.
تکتک ما نسبت به این کشور، این مردم، این فرهنگ و این تمدن مدیونیم و مسئولیت داریم. به زبانِ آن ترانۀ معروف مرحوم ناصر عبداللهی:
همنفس این وطنم، همدل دلبستگیاش
همدم دلواپسی و همقدم خستگیاش
🔴 منبع: عصر ایران
@IranDel_Channel
💢
👍33👎2
📷 نشریۀ تبریز که روزهای شنبه و دوشنبه و چهارشنبه چاپ میشده است.
شمارۀ ۲۰، سال نخست، ۲۳ فوریه ۱۹۱۱ میلادی (زمستان ۱۲۸۹ خورشیدی)
در صفحۀ نخست، تصویرِ ابوالقاسم ناصرالملک، رئیس وقتِ ایل قاجار چاپ شده است که پیش از رسیدن احمدشاه قاجار به سنِّ قانونی، نایبالسلطنهٔ ایران بود.
@IranDel_Channel
💢
شمارۀ ۲۰، سال نخست، ۲۳ فوریه ۱۹۱۱ میلادی (زمستان ۱۲۸۹ خورشیدی)
در صفحۀ نخست، تصویرِ ابوالقاسم ناصرالملک، رئیس وقتِ ایل قاجار چاپ شده است که پیش از رسیدن احمدشاه قاجار به سنِّ قانونی، نایبالسلطنهٔ ایران بود.
@IranDel_Channel
💢
👍16👎1