برآمدن رضاخان - سیروس غنی.pdf
9.5 MB
🔴 عنوان کتاب:
"ایران؛ برآمدن رضاخان، برافتادن قاجار و نقش انگلیسیها"، سیروس غنی، ترجمۀ حسن کامشاد، انتشارات نیلوفر
@IranDel_Channel
💢
🔴 عنوان کتاب:
"ایران؛ برآمدن رضاخان، برافتادن قاجار و نقش انگلیسیها"، سیروس غنی، ترجمۀ حسن کامشاد، انتشارات نیلوفر
@IranDel_Channel
💢
👍11👎1
ایراندل | IranDel
برآمدن رضاخان - سیروس غنی.pdf
🔴 برشی از کتابِ
«ایران؛ برآمدن رضاخان، برافتادن قاجار و نقش انگلیسیها»
✍ به قلم سیروس غنی
هنگام حملۀ روس و انگلیس [در شهریور ماه ۱۳۲۰ خورشیدی] حکومتی مرکزی و قدرتمند، آزاد از دستکاری قدرتهای خارجی، آزاد از هرگونه گردنکشی عشیرهای و نفوذ ناروای مذهبی، بر ایران فرمان میراند، حکومتی که ایران نظیرش را در ۱۴۰ سال گذشتۀ تاریخ خود به چشم ندیده بود.
ساختار مالی کشور استوار بود و گامهای نخست صنعتی شدن برداشته شده بود. سیر قهقراییِ ظاهراً عجین در رگ و پی زندگی ایران، در ظرف پانزده سال از میان رفته بود و نهادهایی به وجود آمده بود که پنجاه سال فقط حرفش زده شده بود اما قدمی به سوی آن برداشته نشده بود.
وجود مراکز متعدد قدرت، ویژگی دوران پیش از پهلوی بود. رضاشاه سرکردگان و گروههای قدیمی را از بین برد، نهادهای نوین به وجود آورد و شالودۀ فعالیتهای فزایندۀ اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی دولت را ریخت. مکتب و مسلکی جدید خاصه شکل تازهای ملیگرایی پیافکند و در واقع دولت ملی امروزی ایران را بنیان نهاد.
رضاشاه، فیلسوفشاهِ افلاطونی نبود، و مسلماً نقایص بسیار داشت، ولی بیگمان پدرِ ایرانِ نوین و معمار تاریخِ قرنِ بیستمِ کشور ما بود.
🔴 بُنمایه:
«ایران؛ برآمدن رضاخان، برافتادن قاجار و نقش انگلیسیها»، سیروس غنی، ترجمۀ حسن کامشاد، انتشارات نیلوفر، ص ۴۲۷ و ۴۲۸
@IranDel_Channel
💢
🔴 برشی از کتابِ
«ایران؛ برآمدن رضاخان، برافتادن قاجار و نقش انگلیسیها»
✍ به قلم سیروس غنی
هنگام حملۀ روس و انگلیس [در شهریور ماه ۱۳۲۰ خورشیدی] حکومتی مرکزی و قدرتمند، آزاد از دستکاری قدرتهای خارجی، آزاد از هرگونه گردنکشی عشیرهای و نفوذ ناروای مذهبی، بر ایران فرمان میراند، حکومتی که ایران نظیرش را در ۱۴۰ سال گذشتۀ تاریخ خود به چشم ندیده بود.
ساختار مالی کشور استوار بود و گامهای نخست صنعتی شدن برداشته شده بود. سیر قهقراییِ ظاهراً عجین در رگ و پی زندگی ایران، در ظرف پانزده سال از میان رفته بود و نهادهایی به وجود آمده بود که پنجاه سال فقط حرفش زده شده بود اما قدمی به سوی آن برداشته نشده بود.
وجود مراکز متعدد قدرت، ویژگی دوران پیش از پهلوی بود. رضاشاه سرکردگان و گروههای قدیمی را از بین برد، نهادهای نوین به وجود آورد و شالودۀ فعالیتهای فزایندۀ اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی دولت را ریخت. مکتب و مسلکی جدید خاصه شکل تازهای ملیگرایی پیافکند و در واقع دولت ملی امروزی ایران را بنیان نهاد.
رضاشاه، فیلسوفشاهِ افلاطونی نبود، و مسلماً نقایص بسیار داشت، ولی بیگمان پدرِ ایرانِ نوین و معمار تاریخِ قرنِ بیستمِ کشور ما بود.
🔴 بُنمایه:
«ایران؛ برآمدن رضاخان، برافتادن قاجار و نقش انگلیسیها»، سیروس غنی، ترجمۀ حسن کامشاد، انتشارات نیلوفر، ص ۴۲۷ و ۴۲۸
@IranDel_Channel
💢
Telegram
ایراندل | IranDel
🔴 عنوان کتاب:
"ایران؛ برآمدن رضاخان، برافتادن قاجار و نقش انگلیسیها"، سیروس غنی، ترجمۀ حسن کامشاد، انتشارات نیلوفر
@IranDel_Channel
💢
🔴 عنوان کتاب:
"ایران؛ برآمدن رضاخان، برافتادن قاجار و نقش انگلیسیها"، سیروس غنی، ترجمۀ حسن کامشاد، انتشارات نیلوفر
@IranDel_Channel
💢
👍18👎3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 نبردِ چالدران؛ «بازی دَر سِپبدهدَم»
روایتی از محمدعلی بهمنیقاجار
🔴 منبع: اندیشکدهی ذکر
@IranDel_Channel
💢
روایتی از محمدعلی بهمنیقاجار
🔴 منبع: اندیشکدهی ذکر
@IranDel_Channel
💢
👍13👎3
🔴 چرا فردوسی سی سال از عمر خود را صرف سرودن شاهنامه و پراکندن پیام آن در میان ایرانیان کرده است؟
✍️ باقر پرهام
چرا فردوسی سی سال از عمر خود را صرف سرودنِ شاهنامه و پراکندن پیام آن در میان ایرانیان کرده است؟ در پاسخ باید گفت درست به همین ملاحظات، او از یکسو میدید که روح ملی ایران، پس از چهارصد سال خمودگی و خودگمکردگی در قالب برآمدنِ خاندانهای ایرانی و تأسیس شهریاریهایی که نیمنگاهی به خِردِ سیاسی در گذشتههای دور داشتند، جان تازهای گرفته است. از سوی دیگر شاهد بود که خطرِ بازگشت به وضعی که در گذشته عاملِ فسادِ شهریاری شده بود همچنان وجود دارد. میدید در بغداد خلیفهای نشسته است که مدعی حاکمیتِ برتر بر سرزمین ایران هم هست.
او در سن پنجاه و هشت سالگی در گرماگرم کار بر روی شاهنامه میدید که گیتی هنوز به چه روالی است به همین دلیل امیدوار بود شاید بتواند آن حکمتِ ملی را دوباره زنده کند و نشان دهد که مصلحت کشورداری یک چیز است و مصلحتِ خِرد و دین به عنوانِ مراجعِ قانونگذاری وجدانِ اخلاقی فرد، چیزی دیگر.
اما محمود غزنوی که با همهی قدرتِ خویش، همچنان منشورِ مشروعیت از همان خلیفهی بغداد میگرفت چگونه میتوانست، این پیام فردوسی را به گوش جان بشنود یا جامعهای که آلودهی اندیشههای نیهیلیستی صوفیانه بود و به سیاست هم به دیدهی درویشمآبی مینگریست چگونه ممکن بود در سخن فردوسی، هستهی درست و عقلانی یک حکمتِ سیاسی را ببیند، نه رمز و رازهای صوفیانه را همه در ذمِّ قدرت و تشویق به روی برگرداندن از آن؟!
اگر سخن فردوسی، هنوز بر دل ما مینشیند، چه دلیلی جز این میتواند داشته باشد که آن الگوی شهریاری او، هیچگاه در ایران تحقق نیافته و روح ملی، همچنان در جستوجوی آن است؟ پس آن امیدی که فردوسی به بازگشت به حکمت ملی و بازیافتن مبانی خِرد سیاسی در ایران داشت، هنوز به قوت خود باقی است و بنابراین می توان گفت که عمرِ کارکردهای اجتماعیِ شاهنامه، هنوز به سر نرسیده است.
اگر ما ایرانیان دریابیم که شهریاری یا کشورداری امری وراء مصالح یک فرد یک طایفه یک قبیله یا یک طبقه است و گوهری عام دارد؛ اگر دریابیم که لازمه کار شهریاری این نیست که با شریعتمداری در آمیزد و تناقضهای حاصل از این آمیختگی را - خدای ناکرده - به نفع شریعت و به ضرر کشور، حل کند؛ اگر دریابیم که گوهر شهریاری، برآیندِ روندِ رشدِ آزادانهی جامعه مدنی است؛ میتوان یقین داشت که آزادهمَردِ طوس، هزار سال پس از مرگ، پاداش شایستهای را که محمود غزنوی از وی دریغ داشت، سرانجام به دست آورده است.
🔴 پینوشت:
آنچه در بالا آمد، برشی از کتابِ «با نگاه فردوسی؛ مبانی نقد خِردِ سیاسی»، نوشتهی باقر پرهام (نشر مرکز) بود.
🔴 بیست و پنجم اسفند ماه، سالروزِ پایان سرایش شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی، گرامی باد.
#مناسبتها | #معرفی_کتاب
@IranDel_Channel
💢
🔴 چرا فردوسی سی سال از عمر خود را صرف سرودن شاهنامه و پراکندن پیام آن در میان ایرانیان کرده است؟
✍️ باقر پرهام
چرا فردوسی سی سال از عمر خود را صرف سرودنِ شاهنامه و پراکندن پیام آن در میان ایرانیان کرده است؟ در پاسخ باید گفت درست به همین ملاحظات، او از یکسو میدید که روح ملی ایران، پس از چهارصد سال خمودگی و خودگمکردگی در قالب برآمدنِ خاندانهای ایرانی و تأسیس شهریاریهایی که نیمنگاهی به خِردِ سیاسی در گذشتههای دور داشتند، جان تازهای گرفته است. از سوی دیگر شاهد بود که خطرِ بازگشت به وضعی که در گذشته عاملِ فسادِ شهریاری شده بود همچنان وجود دارد. میدید در بغداد خلیفهای نشسته است که مدعی حاکمیتِ برتر بر سرزمین ایران هم هست.
او در سن پنجاه و هشت سالگی در گرماگرم کار بر روی شاهنامه میدید که گیتی هنوز به چه روالی است به همین دلیل امیدوار بود شاید بتواند آن حکمتِ ملی را دوباره زنده کند و نشان دهد که مصلحت کشورداری یک چیز است و مصلحتِ خِرد و دین به عنوانِ مراجعِ قانونگذاری وجدانِ اخلاقی فرد، چیزی دیگر.
اما محمود غزنوی که با همهی قدرتِ خویش، همچنان منشورِ مشروعیت از همان خلیفهی بغداد میگرفت چگونه میتوانست، این پیام فردوسی را به گوش جان بشنود یا جامعهای که آلودهی اندیشههای نیهیلیستی صوفیانه بود و به سیاست هم به دیدهی درویشمآبی مینگریست چگونه ممکن بود در سخن فردوسی، هستهی درست و عقلانی یک حکمتِ سیاسی را ببیند، نه رمز و رازهای صوفیانه را همه در ذمِّ قدرت و تشویق به روی برگرداندن از آن؟!
اگر سخن فردوسی، هنوز بر دل ما مینشیند، چه دلیلی جز این میتواند داشته باشد که آن الگوی شهریاری او، هیچگاه در ایران تحقق نیافته و روح ملی، همچنان در جستوجوی آن است؟ پس آن امیدی که فردوسی به بازگشت به حکمت ملی و بازیافتن مبانی خِرد سیاسی در ایران داشت، هنوز به قوت خود باقی است و بنابراین می توان گفت که عمرِ کارکردهای اجتماعیِ شاهنامه، هنوز به سر نرسیده است.
اگر ما ایرانیان دریابیم که شهریاری یا کشورداری امری وراء مصالح یک فرد یک طایفه یک قبیله یا یک طبقه است و گوهری عام دارد؛ اگر دریابیم که لازمه کار شهریاری این نیست که با شریعتمداری در آمیزد و تناقضهای حاصل از این آمیختگی را - خدای ناکرده - به نفع شریعت و به ضرر کشور، حل کند؛ اگر دریابیم که گوهر شهریاری، برآیندِ روندِ رشدِ آزادانهی جامعه مدنی است؛ میتوان یقین داشت که آزادهمَردِ طوس، هزار سال پس از مرگ، پاداش شایستهای را که محمود غزنوی از وی دریغ داشت، سرانجام به دست آورده است.
🔴 پینوشت:
آنچه در بالا آمد، برشی از کتابِ «با نگاه فردوسی؛ مبانی نقد خِردِ سیاسی»، نوشتهی باقر پرهام (نشر مرکز) بود.
🔴 بیست و پنجم اسفند ماه، سالروزِ پایان سرایش شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی، گرامی باد.
#مناسبتها | #معرفی_کتاب
@IranDel_Channel
💢
👍25👎1
Forwarded from ایراندل | IranDel
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴 به بهانه ۲۵ اسفند، زادروز پروین اعتصامی
رخشنده اعتصامی معروف به پروین اعتصامی (زاده ۲۵ اسفند ۱۲۸۵ در تبریز - درگذشته ۱۵ فروردین ۱۳۲۰ در تهران) شاعرِ ایرانی است که از او با عنوان «مشهورترین شاعر زن ایران» یاد میشود. پروین از کودکی فارسی، انگلیسی و عربی را نزد پدرش آموخت و از همان کودکی سرودن شعر را آغاز کرد.
او در سال ۱۲۹۱ هنگامی که ۶ سال بیشتر نداشت به همراه خانوادهاش از تبریز به تهران مهاجرت کرد. به همین خاطر پروین از کودکی با مشروطهخواهان و چهرههای فرهنگی آشنا شد و ادبیات را در کنار پدر و از استادانی چون دهخدا و ملکالشعرای بهار آموخت.
پروین اعتصامی از پایهگذاران سبک شعر مناظرهای است و در زمان حیاتش مجموعهای از شعرهایش را در قالبهایی مانند مناظره، مثنوی، قطعه و قصیده در قالب دیوان اشعار به چاپ رساند. او مدتی نیز در کتابخانهی دانشسرای عالی، به شغل کتابداری مشغول بود و بعد از آن قبل از دومین نوبت چاپ دیوان اشعارش، بر اثر بیماری حصبه درگذشت و در حرم فاطمه معصومه به خاک سپرده شد.
#مناسبتها
@IranDel_Channel
💢
رخشنده اعتصامی معروف به پروین اعتصامی (زاده ۲۵ اسفند ۱۲۸۵ در تبریز - درگذشته ۱۵ فروردین ۱۳۲۰ در تهران) شاعرِ ایرانی است که از او با عنوان «مشهورترین شاعر زن ایران» یاد میشود. پروین از کودکی فارسی، انگلیسی و عربی را نزد پدرش آموخت و از همان کودکی سرودن شعر را آغاز کرد.
او در سال ۱۲۹۱ هنگامی که ۶ سال بیشتر نداشت به همراه خانوادهاش از تبریز به تهران مهاجرت کرد. به همین خاطر پروین از کودکی با مشروطهخواهان و چهرههای فرهنگی آشنا شد و ادبیات را در کنار پدر و از استادانی چون دهخدا و ملکالشعرای بهار آموخت.
پروین اعتصامی از پایهگذاران سبک شعر مناظرهای است و در زمان حیاتش مجموعهای از شعرهایش را در قالبهایی مانند مناظره، مثنوی، قطعه و قصیده در قالب دیوان اشعار به چاپ رساند. او مدتی نیز در کتابخانهی دانشسرای عالی، به شغل کتابداری مشغول بود و بعد از آن قبل از دومین نوبت چاپ دیوان اشعارش، بر اثر بیماری حصبه درگذشت و در حرم فاطمه معصومه به خاک سپرده شد.
#مناسبتها
@IranDel_Channel
💢
👍16👎1
Telegram
attach 📎
🎥 فابل صوتی درز کرده از جلسه عبدالله مهتدی (سرکردهی گروهک تروریستی و تجزیهطلب کومله)
نوار صوتی ضبط شده در یکی از جلساتِ سری عبدالله مهتدی در مورد انتظار وی و همراهانش برای چراغِ سبز آمریکا در مورد تجزیهی مناطقِ کُردنشین ایران و آماده کردن فضا برای آن زمان، میگوید:
"الان تجزیهطلبی را رد نمیکنیم [ولی حرفش را هم نمیزنیم] ولی اگر شرایط مهیا شد و امریکا چنین اراده داشت، مگر دیوانه هستیم که تجزیه نشویم!"
این است استراتژی اعلام نشده، همهی تجزیهطلبها از جمله آنهایی که به خودشان "هویتطلب" (قومگرا و تجزیهطلب خجالتی) میگویند. هیچ فرقی بین تجزیهطلبان کُردنما و تُرکنما نیست.
🔴 نقش نهادسازی فروملی، در استراتژی تجزیهطلبی
یک نکته مهم در فایل کوتاه درز کرده از عبدالله مهتدی اشاره به نهادسازی قومی و مستقل از اوتوریته ملی، مانند وضعِ خودمدیریتی، خودمختاری، فدرالیسم و...است که بخش خفیفتر آن به گفته او شاملِ تأسیسِ مدارسِ قومی میشود.
عبدالله مهتدی میگوید:
"اگر اداره امورمان به دست خودمان بیُفتد و با زبانِ مادری، آموزش بدهیم، میتوانیم نسلی را پرورش دهیم که صرفاً به آرمانهای [به اصطلاح] ناسیونالیسم کُردی وفادار باشد و به این ترتیب استقلال [تجزیه] هم خیلی راحتتر خواهد بود."
از این جا پیدا است که تأکید بر اختیاراتِ بیشتر و به دست گرفتن مؤسسات و نهادهای محلی با هدفِ خدمترسانی و مدیریتِ بهتر فضای جغرافیایی نیست، بلکه برای رسیدن به وضع تجزیه است.
🔴 منبع: تارنمای خبری - تحلیلی آذریها
@IranDel_Channel
💢
🎥 فابل صوتی درز کرده از جلسه عبدالله مهتدی (سرکردهی گروهک تروریستی و تجزیهطلب کومله)
نوار صوتی ضبط شده در یکی از جلساتِ سری عبدالله مهتدی در مورد انتظار وی و همراهانش برای چراغِ سبز آمریکا در مورد تجزیهی مناطقِ کُردنشین ایران و آماده کردن فضا برای آن زمان، میگوید:
"الان تجزیهطلبی را رد نمیکنیم [ولی حرفش را هم نمیزنیم] ولی اگر شرایط مهیا شد و امریکا چنین اراده داشت، مگر دیوانه هستیم که تجزیه نشویم!"
این است استراتژی اعلام نشده، همهی تجزیهطلبها از جمله آنهایی که به خودشان "هویتطلب" (قومگرا و تجزیهطلب خجالتی) میگویند. هیچ فرقی بین تجزیهطلبان کُردنما و تُرکنما نیست.
🔴 نقش نهادسازی فروملی، در استراتژی تجزیهطلبی
یک نکته مهم در فایل کوتاه درز کرده از عبدالله مهتدی اشاره به نهادسازی قومی و مستقل از اوتوریته ملی، مانند وضعِ خودمدیریتی، خودمختاری، فدرالیسم و...است که بخش خفیفتر آن به گفته او شاملِ تأسیسِ مدارسِ قومی میشود.
عبدالله مهتدی میگوید:
"اگر اداره امورمان به دست خودمان بیُفتد و با زبانِ مادری، آموزش بدهیم، میتوانیم نسلی را پرورش دهیم که صرفاً به آرمانهای [به اصطلاح] ناسیونالیسم کُردی وفادار باشد و به این ترتیب استقلال [تجزیه] هم خیلی راحتتر خواهد بود."
از این جا پیدا است که تأکید بر اختیاراتِ بیشتر و به دست گرفتن مؤسسات و نهادهای محلی با هدفِ خدمترسانی و مدیریتِ بهتر فضای جغرافیایی نیست، بلکه برای رسیدن به وضع تجزیه است.
🔴 منبع: تارنمای خبری - تحلیلی آذریها
@IranDel_Channel
💢
👍34👎7
Ta Bahare Delneshin
Banan
🎼 یکی از ماندگارترین نوروزخوانیها و بهاریهها
🎼 تصنیف بهار دلنشین
خواننده: استاد غلامحسین بنان
شاعر: بیژن ترقی
آهنگساز: روح الله خالقی
آلبوم: شاخه گل ۱۰
سال انتشار: ۱۳۲۷ خورشیدی
@IranDel_Channel
💢
🎼 تصنیف بهار دلنشین
خواننده: استاد غلامحسین بنان
شاعر: بیژن ترقی
آهنگساز: روح الله خالقی
آلبوم: شاخه گل ۱۰
سال انتشار: ۱۳۲۷ خورشیدی
@IranDel_Channel
💢
👍18👎1
🔴 چرا از میراثِ فرهنگی و تاریخی ایران، محافظت نمیکنید؟!
✍️ منوچهر جوکار، دکترای زبان و ادبیات فارسی و عضو هیئت علمی دانشگاه شهید چمران اهواز
این روزها حملههایی شبیه هم، با مواد محترقه یکسان، به چند مکانِ تاریخی و فرهنگی ایران، آن هم به فاصله دو - سه روز، نشان میدهد که این اقداماتِ تخریبی «سازمان یافته، هدفمند و هدایت شده» توسط دشمنانِ تاریخ و فرهنگِ ایران و یکپارچگی مردم ایران، انجام گرفته است.
شگفتا که هیچکس این چنین که این جماعتِ ایرانستیزِ بیگانهدوست، به تخریب و متلاشی کردنِ آثار فرهنگی و تاریخی و هویتی ایرانیان اقدام میکنند، اینگونه به انکار و ویرانی گذشته خود، قد علم نکرده است. واقعاً انسان در میماند که این گروه چه در سر دارند و اساساً نسبتی با ایران دارند و [آیا] ایرانیاند؟!
چند سال پیش در فضای مجازی فرستهای دیدم که الان در دسترسم هست، ولی قصد ندارم بازنشرش کنم. در آنجا با جسارت و بیشرمیِ شگفتیآوری، آشکارا دعوت به «اسید پاشی»، «آتشزدن» و «تخریب با بیل و کلنگ» آثارِ تاریخی و فرهنگی [بقولِ آنان] فارسی (ایران) شده بود!!!
به راستی مگر این جاهای مهمِ تاریخی و فرهنگی، محافظی، دوربینی، مانعِ باز دارندهای ندارند؟! در جهان چند نمونه از سنگنوشتهی خشایارشا (گنجنامه همدان) و پُل خواجوی اصفهان وجود دارد؟ مگر مقبرهی شاعران تبریز، آرامگاه تنی چند
از نامدارترین شاعرانِ ایران نیست؟ مگر خانهی فروغ از میراثِ فرهنگی و ادبی معاصرِ ایران، محسوب نمیشود؟! چرا باید اینگونه همزمان به آنها تعرض شود و خبری هم از تعقیب و دستگیری عاملان شنیده نشود؟! این تعرضهای تخریبی بسیار معنادار است و نمادهایی از ایرانِ باستان و ایرانِ دورهی اسلامی و ایران معاصر را هدف قرار داده و اینها یعنی مخالفت با کلیتِ ایران در همهی دورهها. به هوش باشید
من خود یکبار دیدم که نگهبانِ بنایی در رُم ایتالیا پسر بچهای را که آدامس جویدهاش را - شاید از سر بازیگوشی - به دیوارِ بنا چسبانده بود، به سختی مؤاخذه کرد و احتمالاً ساعتها خودش و همراهانش گرفتار شدند و شاید هم مجبور به پرداختِ جریمه!!!
آقایانِ مسئولِ میراث فرهنگی و تاریخی شما را به هرچه محترم میشمارید، سوگند میدهیم از میراثِ تاریخی و فرهنگی این مردم به درستی و مسئولانه نگهبانی کنید و در برخورد با انیرانیهای به ظاهر ایرانی، اندک مسامحهای نکنید. آنها را شناسایی، و علنی محاکمه کنید تا عبرت دیگر ایرانستیزان شوند. باور کنید جرم و جنایتی که این جماعتِ مزدورِ وطنفروش، مرتکب شدهاند بسی سنگینتر از آدمکشی و دزدی و اختلاس است؛ چرا که این آثار متعلق به تمامِ مردمِ ایران و بلکه جهان در همه روزگاراناند.
برخی از این آثار، بیش از دوهزار و پانصد سال توسطِ پدرانِ ما حفظ شدهاند تا به دست ما رسیدهاند و اکنون ما نیز در برابر نسلهای آینده مسئول هستیم و باید این امانتها را آنگونه که تحویل گرفتهایم، سالم به دست فرزندان آیندهی ایران بسپاریم. ما و خودتان را شرمسارِ آیندگان نکنید.
@IranDel_Channel
💢
🔴 چرا از میراثِ فرهنگی و تاریخی ایران، محافظت نمیکنید؟!
✍️ منوچهر جوکار، دکترای زبان و ادبیات فارسی و عضو هیئت علمی دانشگاه شهید چمران اهواز
این روزها حملههایی شبیه هم، با مواد محترقه یکسان، به چند مکانِ تاریخی و فرهنگی ایران، آن هم به فاصله دو - سه روز، نشان میدهد که این اقداماتِ تخریبی «سازمان یافته، هدفمند و هدایت شده» توسط دشمنانِ تاریخ و فرهنگِ ایران و یکپارچگی مردم ایران، انجام گرفته است.
شگفتا که هیچکس این چنین که این جماعتِ ایرانستیزِ بیگانهدوست، به تخریب و متلاشی کردنِ آثار فرهنگی و تاریخی و هویتی ایرانیان اقدام میکنند، اینگونه به انکار و ویرانی گذشته خود، قد علم نکرده است. واقعاً انسان در میماند که این گروه چه در سر دارند و اساساً نسبتی با ایران دارند و [آیا] ایرانیاند؟!
چند سال پیش در فضای مجازی فرستهای دیدم که الان در دسترسم هست، ولی قصد ندارم بازنشرش کنم. در آنجا با جسارت و بیشرمیِ شگفتیآوری، آشکارا دعوت به «اسید پاشی»، «آتشزدن» و «تخریب با بیل و کلنگ» آثارِ تاریخی و فرهنگی [بقولِ آنان] فارسی (ایران) شده بود!!!
به راستی مگر این جاهای مهمِ تاریخی و فرهنگی، محافظی، دوربینی، مانعِ باز دارندهای ندارند؟! در جهان چند نمونه از سنگنوشتهی خشایارشا (گنجنامه همدان) و پُل خواجوی اصفهان وجود دارد؟ مگر مقبرهی شاعران تبریز، آرامگاه تنی چند
از نامدارترین شاعرانِ ایران نیست؟ مگر خانهی فروغ از میراثِ فرهنگی و ادبی معاصرِ ایران، محسوب نمیشود؟! چرا باید اینگونه همزمان به آنها تعرض شود و خبری هم از تعقیب و دستگیری عاملان شنیده نشود؟! این تعرضهای تخریبی بسیار معنادار است و نمادهایی از ایرانِ باستان و ایرانِ دورهی اسلامی و ایران معاصر را هدف قرار داده و اینها یعنی مخالفت با کلیتِ ایران در همهی دورهها. به هوش باشید
من خود یکبار دیدم که نگهبانِ بنایی در رُم ایتالیا پسر بچهای را که آدامس جویدهاش را - شاید از سر بازیگوشی - به دیوارِ بنا چسبانده بود، به سختی مؤاخذه کرد و احتمالاً ساعتها خودش و همراهانش گرفتار شدند و شاید هم مجبور به پرداختِ جریمه!!!
آقایانِ مسئولِ میراث فرهنگی و تاریخی شما را به هرچه محترم میشمارید، سوگند میدهیم از میراثِ تاریخی و فرهنگی این مردم به درستی و مسئولانه نگهبانی کنید و در برخورد با انیرانیهای به ظاهر ایرانی، اندک مسامحهای نکنید. آنها را شناسایی، و علنی محاکمه کنید تا عبرت دیگر ایرانستیزان شوند. باور کنید جرم و جنایتی که این جماعتِ مزدورِ وطنفروش، مرتکب شدهاند بسی سنگینتر از آدمکشی و دزدی و اختلاس است؛ چرا که این آثار متعلق به تمامِ مردمِ ایران و بلکه جهان در همه روزگاراناند.
برخی از این آثار، بیش از دوهزار و پانصد سال توسطِ پدرانِ ما حفظ شدهاند تا به دست ما رسیدهاند و اکنون ما نیز در برابر نسلهای آینده مسئول هستیم و باید این امانتها را آنگونه که تحویل گرفتهایم، سالم به دست فرزندان آیندهی ایران بسپاریم. ما و خودتان را شرمسارِ آیندگان نکنید.
@IranDel_Channel
💢
👍31👎1
🔴 گام بهگام تا نوروز
(یک از چهار)
✍️ احسان شیخی
بر پایهی شاهنامهی فردوسی - که خود با نگاه به کتابهای کهن ایرانزمین نوشته شده - نخستین کسی که تاج بر سر گذاشت و آیین فرمانروایی نهاد، کیومرث بود.
چنین گفت کآیینِ تخت و کلاه
کیومرث آورد و او بود شاه.
جایگاه او کوهستان، تنپوشاش پوست پلنگ و هنگام آغاز فرمانرواییاش فروردین بود؛ و کیومرث را فرزندی بود خوبروی و هنرمند و نامجوی.
سیامک بُدش نام و فرخنده بود
کیومرث را دل بِدو زنده بود.
آدمیان و دَد و دام، رامِ کیومرث بودند و آنکه دشمناش میداشت اهریمن بود. اهریمن نیز فرزندی داشت که کینِ سیامک در دل میپروراند.
جهان شد بر آن دیوبچه سیاه
ز بختِ سیامک وز آن پایگاه.
اهریمنبچه، سپاه کشید و سیامک در برابرش قد راست کرد. اما در آن زمانه آدمیان هنوز جنگافزاری نداشتند.
سیامک بیامد برهنهتَنا
بَرآویخت با پورِ آهِرمَنا.
بِزَد چنگِ وارونه دیوِ سیاه
دوتا اندر آورد بالای شاه.
فکند آن تنِ شاهزاده به خاک
به چنگال کردش کمرگاه چاک.
از مرگ سیامک همهکس - چه آدمیان و چه جانوران - به زاری شدند و سالی سوگواریِ کیومرث را همراهی کردند تا ندا آمد که زاری بس است و گاهِ کینخواهیست. پس پورِ سیامک سپهدار شد.
گرانمایه را نام هوشنگ بود
تو گفتی همه هوش و فرهنگ بود.
هوشنگ به نبرد دیوبچه رفت، خوناش بر زمین ریخت و دل نیای خود آرام ساخت. آنهنگام بود که کیومرث - پس از سی سال شاهی - سر بر بالینِ مرگ نهاد و تخت به هوشنگ سپرد.
جهاندار هوشنگِ با رای و داد
به جای نیا تاج بر سر نهاد.
@IranDel_Channel
💢
🔴 گام بهگام تا نوروز
(یک از چهار)
✍️ احسان شیخی
بر پایهی شاهنامهی فردوسی - که خود با نگاه به کتابهای کهن ایرانزمین نوشته شده - نخستین کسی که تاج بر سر گذاشت و آیین فرمانروایی نهاد، کیومرث بود.
چنین گفت کآیینِ تخت و کلاه
کیومرث آورد و او بود شاه.
جایگاه او کوهستان، تنپوشاش پوست پلنگ و هنگام آغاز فرمانرواییاش فروردین بود؛ و کیومرث را فرزندی بود خوبروی و هنرمند و نامجوی.
سیامک بُدش نام و فرخنده بود
کیومرث را دل بِدو زنده بود.
آدمیان و دَد و دام، رامِ کیومرث بودند و آنکه دشمناش میداشت اهریمن بود. اهریمن نیز فرزندی داشت که کینِ سیامک در دل میپروراند.
جهان شد بر آن دیوبچه سیاه
ز بختِ سیامک وز آن پایگاه.
اهریمنبچه، سپاه کشید و سیامک در برابرش قد راست کرد. اما در آن زمانه آدمیان هنوز جنگافزاری نداشتند.
سیامک بیامد برهنهتَنا
بَرآویخت با پورِ آهِرمَنا.
بِزَد چنگِ وارونه دیوِ سیاه
دوتا اندر آورد بالای شاه.
فکند آن تنِ شاهزاده به خاک
به چنگال کردش کمرگاه چاک.
از مرگ سیامک همهکس - چه آدمیان و چه جانوران - به زاری شدند و سالی سوگواریِ کیومرث را همراهی کردند تا ندا آمد که زاری بس است و گاهِ کینخواهیست. پس پورِ سیامک سپهدار شد.
گرانمایه را نام هوشنگ بود
تو گفتی همه هوش و فرهنگ بود.
هوشنگ به نبرد دیوبچه رفت، خوناش بر زمین ریخت و دل نیای خود آرام ساخت. آنهنگام بود که کیومرث - پس از سی سال شاهی - سر بر بالینِ مرگ نهاد و تخت به هوشنگ سپرد.
جهاندار هوشنگِ با رای و داد
به جای نیا تاج بر سر نهاد.
@IranDel_Channel
💢
👍11👎1
ایراندل | IranDel
VatanYoli63.pdf
🔴 شمارهی ۶۳ ماهنامهی وطنیولی (راه وطن) منتشر شد.
شمارهی بهمن ماه ۱۴۰۲ خورشیدی
🔴 در این شماره میخوانید:
سیاستِ مستقل ایران در قبالِ تغییراتِ ژئوپلتیکی قفقاز، به قلم سید مهدی حسینی
گزارشی از آیین بزرگداشت رحیم رئیسنیا در تبریز
ثروتاندوزی خانوادگی: پیرامون فساد اقتصادی خاندانِ الهام علیاف
احمد کاظمی: تنها نظمِ طبیعی و میزبان در قفقاز، نظمِ ایرانی است.
کارنامهی دیپلماسی احمد قوام از یافتن نیروی سوم تا پایانِ اشغال، به قلم داود دشتبانی
بررسی ابیات و روایتهای جعلی و الحاقی به شاهکار حکیم توس، به قلم رحیم یوسفزاده
رازِ ماندگاری ایران و معنای زندگی از نگاه حسن انوری
🔴 برای مطالعهی ماهنامه، میتوانید به اینجا مراجعه کنید.
@IranDel_Channel
💢
🔴 شمارهی ۶۳ ماهنامهی وطنیولی (راه وطن) منتشر شد.
شمارهی بهمن ماه ۱۴۰۲ خورشیدی
🔴 در این شماره میخوانید:
سیاستِ مستقل ایران در قبالِ تغییراتِ ژئوپلتیکی قفقاز، به قلم سید مهدی حسینی
گزارشی از آیین بزرگداشت رحیم رئیسنیا در تبریز
ثروتاندوزی خانوادگی: پیرامون فساد اقتصادی خاندانِ الهام علیاف
احمد کاظمی: تنها نظمِ طبیعی و میزبان در قفقاز، نظمِ ایرانی است.
کارنامهی دیپلماسی احمد قوام از یافتن نیروی سوم تا پایانِ اشغال، به قلم داود دشتبانی
بررسی ابیات و روایتهای جعلی و الحاقی به شاهکار حکیم توس، به قلم رحیم یوسفزاده
رازِ ماندگاری ایران و معنای زندگی از نگاه حسن انوری
🔴 برای مطالعهی ماهنامه، میتوانید به اینجا مراجعه کنید.
@IranDel_Channel
💢
👍17👎1
ایراندل | IranDel
VatanYoli64.pdf
🔴 شمارهی ۶۴ ماهنامهی وطنیولی (راه وطن) منتشر شد.
شمارهی اسفند ماه ۱۴۰۲ خورشیدی
🔴 در این شماره میخوانید:
زبانهای محلی در ایران؛ به قلم احسان هوشمند
به بهانهی روز زبان مادری؛ به قلم میلاد یزدانپناه
روز عشق و مدارا؛ به قلم گودرز رشتیانی
زبان پدری و زبانِ مادری: رابطهی تاریخی زبان فارسی و زبانهای محلی ایرانی و سواستفادههای سیاسی؛ به قلم داود دشتبانی
روز بینالمللی زبانِ فارسی؛ به قلمِ حمید احمدی
زبانِ ملی، زبانِ مادری و یکپارچگی ملی؛ به قلم غلامحسین تکمیلهمایون
غیرقانونی بودنِ آموزش به زبانِ محلی؛ به قلمِ محمدعلی بهمنیقاجار
چرا فرقهی دموکراتِ آذربایجان، قشونِ خود را قزلباش نامید؟!؛ به قلمِ محمد حسنپور گوهری
برشهایی از ترجمه کتابِ ایلبر اورتایلی، استاد تاریخ در ترکیه
نقدی بر ناآگاهی تاریخی و کوچک شمردنِ تاریخ ایران باستان توسط مصطفی ملکیان؛ به قلمِ نصرالله پورجوادی
گزارشی از جشن تولد ۹۰ سالگی حسن انوری: ما آذربایجانیها نبودیم، چه کسی از زبان فارسی دفاع میکرد؟
🔴 برای مطالعهی ماهنامه، میتوانید به اینجا مراجعه کنید.
@IranDel_Channel
💢
🔴 شمارهی ۶۴ ماهنامهی وطنیولی (راه وطن) منتشر شد.
شمارهی اسفند ماه ۱۴۰۲ خورشیدی
🔴 در این شماره میخوانید:
زبانهای محلی در ایران؛ به قلم احسان هوشمند
به بهانهی روز زبان مادری؛ به قلم میلاد یزدانپناه
روز عشق و مدارا؛ به قلم گودرز رشتیانی
زبان پدری و زبانِ مادری: رابطهی تاریخی زبان فارسی و زبانهای محلی ایرانی و سواستفادههای سیاسی؛ به قلم داود دشتبانی
روز بینالمللی زبانِ فارسی؛ به قلمِ حمید احمدی
زبانِ ملی، زبانِ مادری و یکپارچگی ملی؛ به قلم غلامحسین تکمیلهمایون
غیرقانونی بودنِ آموزش به زبانِ محلی؛ به قلمِ محمدعلی بهمنیقاجار
چرا فرقهی دموکراتِ آذربایجان، قشونِ خود را قزلباش نامید؟!؛ به قلمِ محمد حسنپور گوهری
برشهایی از ترجمه کتابِ ایلبر اورتایلی، استاد تاریخ در ترکیه
نقدی بر ناآگاهی تاریخی و کوچک شمردنِ تاریخ ایران باستان توسط مصطفی ملکیان؛ به قلمِ نصرالله پورجوادی
گزارشی از جشن تولد ۹۰ سالگی حسن انوری: ما آذربایجانیها نبودیم، چه کسی از زبان فارسی دفاع میکرد؟
🔴 برای مطالعهی ماهنامه، میتوانید به اینجا مراجعه کنید.
@IranDel_Channel
💢
👍23👎1
🔴 «قانونگرایی»، «دموکراسیخواهی» و «مشروطهطلبی» مصدق
✍️ موسی غنینژاد، استاد اقتصاد
اگر نبود اتهامزنی بیپروا و غیراخلاقی آقای نیکولا گرجستانی به منتقدان کارنامه سیاسی دکتر محمد مصدق، تحتاین عنوان که «صنعت مصدقستیزی پدیدهای است سازمانیافته و من یقین دارم هزینههای هنگفتی از آن حمایت میکنند»، آنهم در گفتوگو با «اکو ایران» (۳مهر ۱۴۰۲) که زیرمجموعهای از گروه رسانهای «دنیایاقتصاد» است، تمایلی به نوشتن این یادداشت نداشتم. حدود یک ماه قبل از گفتوگوی فوقالذکر، به مناسبت هفتادمین سالگرد واقعه ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، میزگردی در گروه رسانهای «دنیایاقتصاد» در نقد و بررسی این واقعه و کارنامه سیاسی مصدق برگزار شده بود. اتهام ناروای آقای گرجستانی آشکارا ناظر به برخی مطالب اظهارشده، از جمله سخنان من، در آن جلسه بود. طرفه اینکه مفتری فراتر از منتقدان، خواسته یا ناخواسته، با اظهارات خود که ذکر آن رفت، عملاً گروه رسانهای «دنیایاقتصاد» را که برگزارکننده آن نشست بود در مظان اتهام قرار میداد. راقم این سطور به گمان اینکه ممکن است سوءتفاهمی رخداده باشد بلافاصله خواستار گفتوگوی رودررو با آقای گرجستانی شدم تا درخصوص اتهامی که وارد آوردهاند روشنگری کنند تا اگر احیاناً سوءتفاهمی رخداده باشد برطرف شود، اما ایشان پس از گذشت نزدیک به ۶ ماه امروز و فردا کردن نهتنها پاسخی به این درخواست ندادند بلکه در مقالهای که اخیراً (۱۴ اسفند ۱۴۰۲) در روزنامه «دنیایاقتصاد» به چاپ رساندند همان اتهامات را بهنوعی دیگر تکرار کرده و مدعی شدهاند مصدق سیاستمداری قانونگرا، دموکراسیخواه و مشروطهطلب بوده و منتقدان وی وابستگان به اقتدارگرایان داخلی یا خارجیاند که از ترس الگو قرارگرفتن مدل سوسیالدموکراتیک وی برای نسل جدید، قصد تخریب وی را دارند. در این یادداشت ضمن پاسخ به اتهامات ناروا، قصد دارم این ادعاها را به محک آزمون تاریخی بزنم.
🔴 دنبالهی یادداشت را در قسمتِ "مشاهده فوری" بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
🔴 «قانونگرایی»، «دموکراسیخواهی» و «مشروطهطلبی» مصدق
✍️ موسی غنینژاد، استاد اقتصاد
اگر نبود اتهامزنی بیپروا و غیراخلاقی آقای نیکولا گرجستانی به منتقدان کارنامه سیاسی دکتر محمد مصدق، تحتاین عنوان که «صنعت مصدقستیزی پدیدهای است سازمانیافته و من یقین دارم هزینههای هنگفتی از آن حمایت میکنند»، آنهم در گفتوگو با «اکو ایران» (۳مهر ۱۴۰۲) که زیرمجموعهای از گروه رسانهای «دنیایاقتصاد» است، تمایلی به نوشتن این یادداشت نداشتم. حدود یک ماه قبل از گفتوگوی فوقالذکر، به مناسبت هفتادمین سالگرد واقعه ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، میزگردی در گروه رسانهای «دنیایاقتصاد» در نقد و بررسی این واقعه و کارنامه سیاسی مصدق برگزار شده بود. اتهام ناروای آقای گرجستانی آشکارا ناظر به برخی مطالب اظهارشده، از جمله سخنان من، در آن جلسه بود. طرفه اینکه مفتری فراتر از منتقدان، خواسته یا ناخواسته، با اظهارات خود که ذکر آن رفت، عملاً گروه رسانهای «دنیایاقتصاد» را که برگزارکننده آن نشست بود در مظان اتهام قرار میداد. راقم این سطور به گمان اینکه ممکن است سوءتفاهمی رخداده باشد بلافاصله خواستار گفتوگوی رودررو با آقای گرجستانی شدم تا درخصوص اتهامی که وارد آوردهاند روشنگری کنند تا اگر احیاناً سوءتفاهمی رخداده باشد برطرف شود، اما ایشان پس از گذشت نزدیک به ۶ ماه امروز و فردا کردن نهتنها پاسخی به این درخواست ندادند بلکه در مقالهای که اخیراً (۱۴ اسفند ۱۴۰۲) در روزنامه «دنیایاقتصاد» به چاپ رساندند همان اتهامات را بهنوعی دیگر تکرار کرده و مدعی شدهاند مصدق سیاستمداری قانونگرا، دموکراسیخواه و مشروطهطلب بوده و منتقدان وی وابستگان به اقتدارگرایان داخلی یا خارجیاند که از ترس الگو قرارگرفتن مدل سوسیالدموکراتیک وی برای نسل جدید، قصد تخریب وی را دارند. در این یادداشت ضمن پاسخ به اتهامات ناروا، قصد دارم این ادعاها را به محک آزمون تاریخی بزنم.
🔴 دنبالهی یادداشت را در قسمتِ "مشاهده فوری" بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
Telegraph
ایراندل | IranDel
🔴 «قانونگرایی»، «دموکراسیخواهی» و «مشروطهطلبی» مصدق ✍️ موسی غنینژاد، استاد اقتصاد اگر نبود اتهامزنی بیپروا و غیراخلاقی آقای نیکولا گرجستانی به منتقدان کارنامه سیاسی دکتر محمد مصدق، تحتاین عنوان که «صنعت مصدقستیزی پدیدهای است سازمانیافته و من…
👍15👎5
🔴 طبقه جهانی پرولتاریا، امتگرایی اسلامی، و قومگرایی سه دشمن ایران
✍️ بابک مینا
دولت ملی، شکل غالبِ حیات سیاسی در جهان مدرن است. اساساً تجدد و توسعه به عنوان برنامهای اقتصادی – اجتماعی – سیاسی درون فرمی به نام دولت (State) – ملت (Nation) محقق میشود. بنابراین در یک کلام استقرارِ دولت ملی کلید تجدد و فراتر از آن کلید «تمدن» در دورانِ ماست.
سه جریان در ایران در برابر دولتِ ملی بودهاند:
کمونیسم،
اسلامگرایی امتگرا
و قومگرایی.
دو تای اولی با تجددِ کلاسیک مخالفاند و مدعی بنیان نهادن «تجددی دیگر». اما سومی بیشتر نوستالژی برای هویتهای ماقبلِ مُدرن است.
قومگرایی نوعی بدویگرایی ضدِّ بورژوایی است، نفرت از تهران و شهرهای بزرگِ ایران و فرهنگِ غالبِ شهری، در آنها بسیار قدرتمند است. آنچه اسمش را میگذارند «مرکز» در واقع همان لجستیکِ تمدنی ایران است. نابود کردن «مرکز» یعنی نابود کردنِ بنیانهای تمدن معاصر ایرانی.
در برابر این سه جریان، و خصوصاً قومگرایی که تازهنفستر از دوتای اولی است بدون لکنت باید ایستاد.
به قول جواد طباطبایی از ایران باید دفاع کرد، به نام یا به ننگ.
@IranDel_Channel
💢
🔴 طبقه جهانی پرولتاریا، امتگرایی اسلامی، و قومگرایی سه دشمن ایران
✍️ بابک مینا
دولت ملی، شکل غالبِ حیات سیاسی در جهان مدرن است. اساساً تجدد و توسعه به عنوان برنامهای اقتصادی – اجتماعی – سیاسی درون فرمی به نام دولت (State) – ملت (Nation) محقق میشود. بنابراین در یک کلام استقرارِ دولت ملی کلید تجدد و فراتر از آن کلید «تمدن» در دورانِ ماست.
سه جریان در ایران در برابر دولتِ ملی بودهاند:
کمونیسم،
اسلامگرایی امتگرا
و قومگرایی.
دو تای اولی با تجددِ کلاسیک مخالفاند و مدعی بنیان نهادن «تجددی دیگر». اما سومی بیشتر نوستالژی برای هویتهای ماقبلِ مُدرن است.
قومگرایی نوعی بدویگرایی ضدِّ بورژوایی است، نفرت از تهران و شهرهای بزرگِ ایران و فرهنگِ غالبِ شهری، در آنها بسیار قدرتمند است. آنچه اسمش را میگذارند «مرکز» در واقع همان لجستیکِ تمدنی ایران است. نابود کردن «مرکز» یعنی نابود کردنِ بنیانهای تمدن معاصر ایرانی.
در برابر این سه جریان، و خصوصاً قومگرایی که تازهنفستر از دوتای اولی است بدون لکنت باید ایستاد.
به قول جواد طباطبایی از ایران باید دفاع کرد، به نام یا به ننگ.
@IranDel_Channel
💢
Telegram
ایراندل | IranDel
همه عالم تن است و ایران دل ❤️
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
👍21
Audio
🎼 یکی از ماندگارترین تصانیف بهاری
🎼 تصنیف بهار دلکش
خواننده: استاد محمدرضا شجریان
آهنگساز: درویشخان
شاعر: ملکالشعرای بهار
@IranDel_Channel
💢
🎼 تصنیف بهار دلکش
خواننده: استاد محمدرضا شجریان
آهنگساز: درویشخان
شاعر: ملکالشعرای بهار
@IranDel_Channel
💢
👍7
🔴 گامبهگام تا نوروز
(دو از چهار)
✍️ احسان شیخی
چون هوشنگ به شاهی رسید، مردم را گفت: "فرمانروای هفتکشور منام و به داد و دَهِش کَمر بستهام." پس دستبهکارِ آبادانیِ جهان شد.
وز آن پس جهان یکسر آباد کرد
همه روی گیتی پر از داد کرد.
نخستین گوهری که هوشنگ به کف آورد، آهن بود که از سنگ بیرون کشید و این جز به نیروی آتش ممکن نبود.
روزی هوشنگ و همراهان در کوهسار گردش میکردند که ماری سیاه از دوردست نمایان شد.
پدید آمد - از دور - چیزی دراز
سیهرنگ و تیرهتن و تیزتاز
دو چشم از برِ سر، چو دو چشمه خون
ز دودِ دهاناش جهان تیرهگون.
هوشنگ سنگی بلند کرد و با نیروی کیانی به سوی مار پراند. مار تیز جُست و گریخت اما سنگ به گرانسنگی خورد و آذرنگی جهید و آتش درگرفت. هوشنگِ جهاندار، یزدانِ جهانآفرین را سپاس گفت و آتش را نیایشگاه ایزدی خواند. شب کوهی از آتش برافروخت، گِرد آن با همراهان به جشن و بادهنوشی نشست و آن جشن را "سَدِه" نامید.
ز هوشنگ ماند این "سده" یادگار
بسی باد چون او دگر شهریار!
کهز آباد کردن جهان شاد کرد
جهانی به نیکی از او یاد کرد
اما آبادگری هوشنگ چنین بود که - با شناختن آتش - آهنگری پیشه کرد و ارّه و تیشه و همهافزار ساخت. سپس با آن افزارها آب به جویها روان کرد و رنج مردمان را در کِشت و درو کاست و هرکس توانست نان خویش درآرَد و از بهرهی دسترنج خویش بیاساید.
آنگاه گاو و خر و گوسپند را از گور و گوزن جدا کرد و به کارشان گماشت. سپس از پوست گرم و نرمِ جانوران تنپوش مردمان ساخت و آنچه رنج بود به جان خرید و هرچه هوش و اندیشه داشت به کار بست تا مردمان در آسودگی سر کنند. هم بر اینسان، چهل سال پادشاهی کرد تا گاه رفتن فرا رسید.
برنجید و گسترد و خورد و سپرد
برَفت و بهجز نامِ نیکی نبرد.
پینوشت:
۱. نگاره، بریدهی برگی از شاهنامهی شاه تهماسب است.
۲. تنپوشها با زمانهی هوشنگ هماهنگ نیست ولی بازدیدن زیبایی این نگاره به کنار گذاشتن این ریزبینیها میارزد.
۳. جشن سده را در شب ۱۰ بهمن به پا میدارند و چله کوچکاش میخوانند. جز این داستان، گفتهاند روزی که فریدون ضحاک را به بند کشید، سده بود. رویاروییِ گرمای آتشست و سرمای زمستان.
🔴
بازگشت به نوشتار یک از چهار
@IranDel_Channel
💢
🔴 گامبهگام تا نوروز
(دو از چهار)
✍️ احسان شیخی
چون هوشنگ به شاهی رسید، مردم را گفت: "فرمانروای هفتکشور منام و به داد و دَهِش کَمر بستهام." پس دستبهکارِ آبادانیِ جهان شد.
وز آن پس جهان یکسر آباد کرد
همه روی گیتی پر از داد کرد.
نخستین گوهری که هوشنگ به کف آورد، آهن بود که از سنگ بیرون کشید و این جز به نیروی آتش ممکن نبود.
روزی هوشنگ و همراهان در کوهسار گردش میکردند که ماری سیاه از دوردست نمایان شد.
پدید آمد - از دور - چیزی دراز
سیهرنگ و تیرهتن و تیزتاز
دو چشم از برِ سر، چو دو چشمه خون
ز دودِ دهاناش جهان تیرهگون.
هوشنگ سنگی بلند کرد و با نیروی کیانی به سوی مار پراند. مار تیز جُست و گریخت اما سنگ به گرانسنگی خورد و آذرنگی جهید و آتش درگرفت. هوشنگِ جهاندار، یزدانِ جهانآفرین را سپاس گفت و آتش را نیایشگاه ایزدی خواند. شب کوهی از آتش برافروخت، گِرد آن با همراهان به جشن و بادهنوشی نشست و آن جشن را "سَدِه" نامید.
ز هوشنگ ماند این "سده" یادگار
بسی باد چون او دگر شهریار!
کهز آباد کردن جهان شاد کرد
جهانی به نیکی از او یاد کرد
اما آبادگری هوشنگ چنین بود که - با شناختن آتش - آهنگری پیشه کرد و ارّه و تیشه و همهافزار ساخت. سپس با آن افزارها آب به جویها روان کرد و رنج مردمان را در کِشت و درو کاست و هرکس توانست نان خویش درآرَد و از بهرهی دسترنج خویش بیاساید.
آنگاه گاو و خر و گوسپند را از گور و گوزن جدا کرد و به کارشان گماشت. سپس از پوست گرم و نرمِ جانوران تنپوش مردمان ساخت و آنچه رنج بود به جان خرید و هرچه هوش و اندیشه داشت به کار بست تا مردمان در آسودگی سر کنند. هم بر اینسان، چهل سال پادشاهی کرد تا گاه رفتن فرا رسید.
برنجید و گسترد و خورد و سپرد
برَفت و بهجز نامِ نیکی نبرد.
پینوشت:
۱. نگاره، بریدهی برگی از شاهنامهی شاه تهماسب است.
۲. تنپوشها با زمانهی هوشنگ هماهنگ نیست ولی بازدیدن زیبایی این نگاره به کنار گذاشتن این ریزبینیها میارزد.
۳. جشن سده را در شب ۱۰ بهمن به پا میدارند و چله کوچکاش میخوانند. جز این داستان، گفتهاند روزی که فریدون ضحاک را به بند کشید، سده بود. رویاروییِ گرمای آتشست و سرمای زمستان.
🔴
بازگشت به نوشتار یک از چهار
@IranDel_Channel
💢
👍9
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 اجرای ترانهای به زبانِ ترکیآذربایجانی توسط فریدون فرهی با گروه نوازندگانِ ناصر چشمآذر در برنامهی تلویزیونی پرویز قریب افشار در تلویزیون ملی ایران
@IranDel_Channel
💢
@IranDel_Channel
💢
👍12
Booye Baran
mohamd reza shajarian
🔴 نوروزخوانی و بهاریهها
بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخههای شسته، باران خورده، پاک
آسمانِ آبی و ابرِ سپید
برگهای سبزِ بید
عطرِ نرگس، رقصِ باد
نغمهی شوقِ پرستوهای شاد
خلوتِ گرمِ کبوترهای مَست
نرم نرمک میرسد اینک بهار...
خوش به حالِ روزگار
خوش به حالِ چشمهها و دشتها
خوش به حالِ دانهها و سبزهها
خوش به حالِ غنچههای نیمهباز
خوش به حالِ دخترِ میخک که میخندد به ناز
خوش به حالِ جامِ لبریز از شراب
خوش به حالِ آفتاب
ای دلِ من گرچه در این روزگار
جامهی رنگین نمیپوشی به کام
بادهی رنگین نمیبینی به جام
نقل و سبزه، در میانِ سفره نیست
جامت از آن مِی که میباید تُهی است
ای دریغ از تو اگر چون گل، نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد، آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشهی غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ...
فریدون مشیری
🔴 موسیقی پیوست:
تصنیفِ بوی باران (نرم نرمک میرسد اینک بهار)
خواننده: محمدرضا شجریان
ترانهسرا: فریدون مشیری
آهنگساز و تنظیمکننده:حسین یوسف زمانی
نام آلبوم: بوی باران (۱۳۷۸ خورشیدی)
@IranDel_Channel
💢
🔴 نوروزخوانی و بهاریهها
بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخههای شسته، باران خورده، پاک
آسمانِ آبی و ابرِ سپید
برگهای سبزِ بید
عطرِ نرگس، رقصِ باد
نغمهی شوقِ پرستوهای شاد
خلوتِ گرمِ کبوترهای مَست
نرم نرمک میرسد اینک بهار...
خوش به حالِ روزگار
خوش به حالِ چشمهها و دشتها
خوش به حالِ دانهها و سبزهها
خوش به حالِ غنچههای نیمهباز
خوش به حالِ دخترِ میخک که میخندد به ناز
خوش به حالِ جامِ لبریز از شراب
خوش به حالِ آفتاب
ای دلِ من گرچه در این روزگار
جامهی رنگین نمیپوشی به کام
بادهی رنگین نمیبینی به جام
نقل و سبزه، در میانِ سفره نیست
جامت از آن مِی که میباید تُهی است
ای دریغ از تو اگر چون گل، نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد، آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشهی غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ...
فریدون مشیری
🔴 موسیقی پیوست:
تصنیفِ بوی باران (نرم نرمک میرسد اینک بهار)
خواننده: محمدرضا شجریان
ترانهسرا: فریدون مشیری
آهنگساز و تنظیمکننده:حسین یوسف زمانی
نام آلبوم: بوی باران (۱۳۷۸ خورشیدی)
@IranDel_Channel
💢
👍11
📷 صفحهی نخست روزنامه "زنگان امروز" در روزهای پایانی اسفند ماه ۱۴۰۲ خورشیدی با حال و هوای نوروزی
صفحه نخستِ روزنامه در روزهای سهشنبه ۲۲ اسفند، چهارشنبه ۲۳ اسفند، شنبه ۲۶ اسفند، یکشنبه ۲۷ اسفند و دوشنبه ۲۸ اسفند ۱۴۰۲ خورشیدی
@IranDel_Channel
💢
صفحه نخستِ روزنامه در روزهای سهشنبه ۲۲ اسفند، چهارشنبه ۲۳ اسفند، شنبه ۲۶ اسفند، یکشنبه ۲۷ اسفند و دوشنبه ۲۸ اسفند ۱۴۰۲ خورشیدی
@IranDel_Channel
💢
👍13