🔴 یادی کنیم از شاه اسماعیل بزرگ، پادشاه ایران
۵٢٢ سال پیش در چنین (در سال ۱۵۰۱ میلادی و ۸۸۰ خورشیدی) روزی «السلطان العادل الکامل»، اسماعیل بن حیدر بن جنید، «ابوالمظفر بهادر خان حسینی صفوی»، در مسجد جامع تبریز تاجگذاری و آغاز شاهنشاهی ایرانِ صفوی را به طور رسمی اعلام کرد.
در خطبهاش گفت:
«من امروز از آسمان به زمين فرو آمدم. منم سرور و شاهنشاه. بدان به راستی كه منم فرزند حيدر، منم فريدون، منم خسرو، منم جمشيد و منم ضحاک، منم رستم پسر زال، منم اسكندر»
در این روز شاه اسماعیل کبیر، «لویاتانِ ایرانی»، از آسمان به زمین فرو آمد. شاه اسماعیل، لویاتان (Leviathan) ایرانی است، احیاگرِ دولتِ مقتدر ایرانی.
در میان آشوب برخاست و با یک دست شمشیر و یک دست کتاب، ایران را نجات داد و احیا کرد. دولتی برقرار کرد که با همه مشکلات و کاستیهایش، هنوز باعث فخر و مباهات تاریخ سدههای میانه ایران است.
🔴 پینوشت:
متن اقتباسی از رشتهتوییت سید کوهزاد اسماعیلی است.
#مناسبتها
@IranDel_Channel
💢
۵٢٢ سال پیش در چنین (در سال ۱۵۰۱ میلادی و ۸۸۰ خورشیدی) روزی «السلطان العادل الکامل»، اسماعیل بن حیدر بن جنید، «ابوالمظفر بهادر خان حسینی صفوی»، در مسجد جامع تبریز تاجگذاری و آغاز شاهنشاهی ایرانِ صفوی را به طور رسمی اعلام کرد.
در خطبهاش گفت:
«من امروز از آسمان به زمين فرو آمدم. منم سرور و شاهنشاه. بدان به راستی كه منم فرزند حيدر، منم فريدون، منم خسرو، منم جمشيد و منم ضحاک، منم رستم پسر زال، منم اسكندر»
در این روز شاه اسماعیل کبیر، «لویاتانِ ایرانی»، از آسمان به زمین فرو آمد. شاه اسماعیل، لویاتان (Leviathan) ایرانی است، احیاگرِ دولتِ مقتدر ایرانی.
در میان آشوب برخاست و با یک دست شمشیر و یک دست کتاب، ایران را نجات داد و احیا کرد. دولتی برقرار کرد که با همه مشکلات و کاستیهایش، هنوز باعث فخر و مباهات تاریخ سدههای میانه ایران است.
🔴 پینوشت:
متن اقتباسی از رشتهتوییت سید کوهزاد اسماعیلی است.
#مناسبتها
@IranDel_Channel
💢
👍25👎2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 همخوانی سرود میهنی "اِی ایران" توسط شرکتکنندگان در نشستِ بزرگداشتِ حکیم نظامی گنجهای در شهر ارومیه در تاریخ هفده اسفند ماه ۱۴۰۲ خورشیدی
نوازنده سهتار: ایزدمهر باروتیان
@IranDel_Channel
💢
نوازنده سهتار: ایزدمهر باروتیان
@IranDel_Channel
💢
👍23👎4
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔴 موسیقی و ادبیات ایرانی
یارم به یک لا پیرهن، خوابیده زیرِ نسترن
ترسم که بوی نسترن، مَست است و هوشیارش کند
اِی آفِتاب آهسته نِه، پا در حریمِ یارِ من
ترسم صدای پای تو، خواب است و بیدارش کند
موسیقی پیوست:
برنامه محفل خصوصی
خواننده: محمدرضا شجریان
نوازنده تار: مجید درخشانی
نوازنده نی: جمشید عندلیبی
سال اجرا: ۱۳۶۷ خورشیدی
@IranDel_Channel
💢
🔴 موسیقی و ادبیات ایرانی
یارم به یک لا پیرهن، خوابیده زیرِ نسترن
ترسم که بوی نسترن، مَست است و هوشیارش کند
اِی آفِتاب آهسته نِه، پا در حریمِ یارِ من
ترسم صدای پای تو، خواب است و بیدارش کند
موسیقی پیوست:
برنامه محفل خصوصی
خواننده: محمدرضا شجریان
نوازنده تار: مجید درخشانی
نوازنده نی: جمشید عندلیبی
سال اجرا: ۱۳۶۷ خورشیدی
@IranDel_Channel
💢
👍13👎2
🔴 چهارشنبهسورى
✍️ ابراهیم پورداوود
آتشافروزى ايرانيان در پيشبازى نوروز از آيين ديرين است و همۀ جشنهاى باستانى با آتش كه فروغ ايزدى است، پيشباز میشود. آنچنانكه در اوستا آمده، فروردين (جشن نوروز) هنگامى است كه فرورهاى نياكان از براى سركشى بازماندگان از آسمان فرود آيند و ده شبانهروز در خانمان پيشين خود به سر برند. اين ده روز، همان آخرين پنج روز از آخرين ماه سال و پنج روزى است كه به سال مىافزودند تا سال خورشيدى، درست داراى ۳۶۵ روز باشد. ناگزير روزهايى كه از براى پيشامد آغاز سال آتش مىافروختند و شادمانى مىكردند، بيرون از اين ده روز نبود. شک نيست كه افتادن اين آتشافروزی به شب آخرين چهارشنبۀ سال، پس از اسلام است؛ چه ايرانيان شنبه و آدينه نداشتند. هر يک از دوازده ماه نزد آنان بیكموبيش سى روز بود و هر روز به نام يكى از ايزدان خوانده مىشد، چون هرمزروز، بهمنروز، ارديبهشتروز و جز اينها. روز چهارشنبه يا يوم الارباع نزد عربها روز شوم و نحسى است. جاحظ در المحاسن و الاضداد آورده «و الاربعاء يوم ضنک و نحس». شعر منوچهرى گوياى همين روز تنگى (ضنک) و سختى و شومى است:
چهارشنبه كه روز بلاست باده بخور
به ساتكين مى خور تا به عافيت گذرد
اين است كه ايرانيان آيين آتشافروزى پايان سال خود را به شبِ آخرين چهارشنبه انداختند تا با پيشامد سال نو از آسيب روز پليدى چون چهارشنبه بركنار مانند.
كهنترين جايى كه از آتشافروزى سورى ياد شده، در تاريخ بخاراست، تأليف ابوجعفر نرشخى (۲۴۸-۲۶۸ق). اين كتاب را ابونصر احمد بن محمد بن نصر القباوى در سال ۵۷۲ق از عربى به فارسى گردانيده است.
دربارۀ جشن سورى گويد:
«و چون امير سديد منصور بن نوح به ملک بنشست، اندر ماه شوال، به سال سيصد و پنجاه، به جوى موليان، فرمود تا آن سرایها را ديگر بار عمارت كردند و هرچه هلاک و ضايع شده بود، بهتر از آن به حاصل كردند. آنگاه امير سديد به سراى بنشست. هنوز سال تمام نشده بود كه چون شب سورى- چنانكه عادت قديم است- آتشى عظيم افروختند، پارۀ آتش بجست و سقف سراى درگرفت و ديگر باره جمله سراى بسوخت و امير سديد هم در شب به جوى موليان رفت...».
چنانكه ديده میشود، در سخن از آتشافروزى شب سورى گفته شده «عادت قديم است» ديگر اينكه گفته شده «شب سورى» بدون چهارشنبه. شک نيست كه اين آتشافروزى در پايان سال، همان جشن چهارشنبهسورى كنونى است.
اينكه اين جشن در سهشنبهشب گرفته مىشود، ازاينروست كه نزد ايرانيان شب پيش از روز به شمار مىرود. بسا در اوستا گفته شده: «در هنگام سه شب يا در هنگام نُه شب به جاى سه روز و نُه روز.»
در فروردينيشت، پارۀ ۴۹ آمده:
«فرورهاى نيک تواناى پاكان در هنگام (جشن گهنبار) همسپتمدم از آرامگاهان خود به سوى زمين فرود آيند و ده شب پىدرپى از براى آگاهى يافتن از بازماندگان در اينجا به سر برند».
🔴 شنبه يا شنبد
به فال نيک و به روز مبارک شنبد
نبيذ گير و مده روزگار خويش به بد
منوچهری
یک واژۀ بابلى است که به دستيارى تازيان به ايران رسيده است. آنچنانكه در آغاز گفتم، نزد ايرانيان، ماه به چهار هفته بخش نمىشده. شباتو Shabbatu كه در عربى، سبت شده، روز پانزدهم (پرماه) و روز آسايش بود.
اما سورى كه به جاى جشن به كار رفته، به اين واژه چندين بار در اوستا برمىخوريم: سوئيريه Suirya و به معنى چاشت به كار رفته، در پهلوى و پارسى به معنى مهمانى بزرگ گرفته شده:
در سور جهان شدم وليكن
بس لاغر بازگشتم از سور
زين سور ز من بسى بتر رفت
اسكندر و اردشير و شاپور
گر تو سوى سور مىروى رو
روزت خوش باد و سعى مشکور
ناصرخسرو
سورناى، نايى است كه در مهمانى و عروسى نوازند.
در پايان بايد يادآور شد: در جشن چهارشنبهسورى از روى شعلۀ آتش جستن و ناسزايى چون «سرخى تو از من و زردى من از تو» گفتن از روزگارانى است كه ديگر ايرانيان مانند نياكان خود، آتش را نمايندۀ فروغ ايزدى نمىدانستند، آنچنانكه در آتشافروزى جشن سده كه به گفتۀ گروهى از پيشينيان، پرندگان و چارپايان را به قير و نفت اندوده، آتش مىزدند، از روزگاران پس از اسلام است.
🔴 منبع: کتاب آناهیتا (مقالات پورداوود)
🔴 پینوشت:
استاد ابراهیم پورداوود، نخستین مترجم فارسی اوستا و استاد فرهنگِ ایران باستان و زبان اوستایی در دانشگاه تهران (زادههی سال ۱۲۶۴ در رشت و درگذشتهی ۱۳۴۷ خورشیدی در تهران)
@IranDel_Channel
💢
🔴 چهارشنبهسورى
✍️ ابراهیم پورداوود
آتشافروزى ايرانيان در پيشبازى نوروز از آيين ديرين است و همۀ جشنهاى باستانى با آتش كه فروغ ايزدى است، پيشباز میشود. آنچنانكه در اوستا آمده، فروردين (جشن نوروز) هنگامى است كه فرورهاى نياكان از براى سركشى بازماندگان از آسمان فرود آيند و ده شبانهروز در خانمان پيشين خود به سر برند. اين ده روز، همان آخرين پنج روز از آخرين ماه سال و پنج روزى است كه به سال مىافزودند تا سال خورشيدى، درست داراى ۳۶۵ روز باشد. ناگزير روزهايى كه از براى پيشامد آغاز سال آتش مىافروختند و شادمانى مىكردند، بيرون از اين ده روز نبود. شک نيست كه افتادن اين آتشافروزی به شب آخرين چهارشنبۀ سال، پس از اسلام است؛ چه ايرانيان شنبه و آدينه نداشتند. هر يک از دوازده ماه نزد آنان بیكموبيش سى روز بود و هر روز به نام يكى از ايزدان خوانده مىشد، چون هرمزروز، بهمنروز، ارديبهشتروز و جز اينها. روز چهارشنبه يا يوم الارباع نزد عربها روز شوم و نحسى است. جاحظ در المحاسن و الاضداد آورده «و الاربعاء يوم ضنک و نحس». شعر منوچهرى گوياى همين روز تنگى (ضنک) و سختى و شومى است:
چهارشنبه كه روز بلاست باده بخور
به ساتكين مى خور تا به عافيت گذرد
اين است كه ايرانيان آيين آتشافروزى پايان سال خود را به شبِ آخرين چهارشنبه انداختند تا با پيشامد سال نو از آسيب روز پليدى چون چهارشنبه بركنار مانند.
كهنترين جايى كه از آتشافروزى سورى ياد شده، در تاريخ بخاراست، تأليف ابوجعفر نرشخى (۲۴۸-۲۶۸ق). اين كتاب را ابونصر احمد بن محمد بن نصر القباوى در سال ۵۷۲ق از عربى به فارسى گردانيده است.
دربارۀ جشن سورى گويد:
«و چون امير سديد منصور بن نوح به ملک بنشست، اندر ماه شوال، به سال سيصد و پنجاه، به جوى موليان، فرمود تا آن سرایها را ديگر بار عمارت كردند و هرچه هلاک و ضايع شده بود، بهتر از آن به حاصل كردند. آنگاه امير سديد به سراى بنشست. هنوز سال تمام نشده بود كه چون شب سورى- چنانكه عادت قديم است- آتشى عظيم افروختند، پارۀ آتش بجست و سقف سراى درگرفت و ديگر باره جمله سراى بسوخت و امير سديد هم در شب به جوى موليان رفت...».
چنانكه ديده میشود، در سخن از آتشافروزى شب سورى گفته شده «عادت قديم است» ديگر اينكه گفته شده «شب سورى» بدون چهارشنبه. شک نيست كه اين آتشافروزى در پايان سال، همان جشن چهارشنبهسورى كنونى است.
اينكه اين جشن در سهشنبهشب گرفته مىشود، ازاينروست كه نزد ايرانيان شب پيش از روز به شمار مىرود. بسا در اوستا گفته شده: «در هنگام سه شب يا در هنگام نُه شب به جاى سه روز و نُه روز.»
در فروردينيشت، پارۀ ۴۹ آمده:
«فرورهاى نيک تواناى پاكان در هنگام (جشن گهنبار) همسپتمدم از آرامگاهان خود به سوى زمين فرود آيند و ده شب پىدرپى از براى آگاهى يافتن از بازماندگان در اينجا به سر برند».
🔴 شنبه يا شنبد
به فال نيک و به روز مبارک شنبد
نبيذ گير و مده روزگار خويش به بد
منوچهری
یک واژۀ بابلى است که به دستيارى تازيان به ايران رسيده است. آنچنانكه در آغاز گفتم، نزد ايرانيان، ماه به چهار هفته بخش نمىشده. شباتو Shabbatu كه در عربى، سبت شده، روز پانزدهم (پرماه) و روز آسايش بود.
اما سورى كه به جاى جشن به كار رفته، به اين واژه چندين بار در اوستا برمىخوريم: سوئيريه Suirya و به معنى چاشت به كار رفته، در پهلوى و پارسى به معنى مهمانى بزرگ گرفته شده:
در سور جهان شدم وليكن
بس لاغر بازگشتم از سور
زين سور ز من بسى بتر رفت
اسكندر و اردشير و شاپور
گر تو سوى سور مىروى رو
روزت خوش باد و سعى مشکور
ناصرخسرو
سورناى، نايى است كه در مهمانى و عروسى نوازند.
در پايان بايد يادآور شد: در جشن چهارشنبهسورى از روى شعلۀ آتش جستن و ناسزايى چون «سرخى تو از من و زردى من از تو» گفتن از روزگارانى است كه ديگر ايرانيان مانند نياكان خود، آتش را نمايندۀ فروغ ايزدى نمىدانستند، آنچنانكه در آتشافروزى جشن سده كه به گفتۀ گروهى از پيشينيان، پرندگان و چارپايان را به قير و نفت اندوده، آتش مىزدند، از روزگاران پس از اسلام است.
🔴 منبع: کتاب آناهیتا (مقالات پورداوود)
🔴 پینوشت:
استاد ابراهیم پورداوود، نخستین مترجم فارسی اوستا و استاد فرهنگِ ایران باستان و زبان اوستایی در دانشگاه تهران (زادههی سال ۱۲۶۴ در رشت و درگذشتهی ۱۳۴۷ خورشیدی در تهران)
@IranDel_Channel
💢
👍13👎2
ایراندل | IranDel
🎥 دکتر جواد طباطبایی تبریزی: «ما یک ملت هستیم ..» جواد طباطبایی: من حس میکنم این کشور [یعنی ایران] در خطر جدیست. اغلب وحشت میکنم از آن افقِ نه چندان روشنی که در مقابلِ ماست. این نظام (جمهوریاسلامی) به آن ایرانِ طبیعی دست زده، انقلابِ فرهنگی به نظامِ…
🔴 روحالله متفکر آزاد و رسول برگی؛
در درهی تاریکِ «لعنت»
✍️ نیما عظیمی، کنشگر فرهنگی تبریزی
خسته نشدید؟! این همه لعنت میفرستید که چه شود؟! مگر در تمام این سالها، کدامین درد از دردهای پرشمار سرزمینِ رنجورمان با «فرستادنِ لعنت» درمان یافته است؟!
این که یکی شادروان استاد [جواد] طباطبایی را ملعون خطاب میکند، دیگری بر "ایرانشهریها" لعنت میفرستد و دیگری و آن دیگرهای دیگر نیز بهجای تشریح عقاید، عُقدههای خود را با فحاشی تخلیه میکنند؛ و در این میان رسانههای زرد و هواداران آنها، شادمانه بر طبلِ بیخِردی خود میکوبند، میتواند انگیزههای گوناگون یا مشترکی برای آن مدعیان داشته باشد؛ اما آنچه آشکار است، این که، مشروعیتِ سیاسی (legitimacy) از مسیر روشنِ «ملت» بهدست میآید؛ و نه از درهی تاریکِ «لعنت»!
هم لعنت میفرستند و هم اتهام به "اندیشهی ایرانشهری" وارد میکنند که "ایرانشهریها" مایهی بروز و تشدید جنگهای قومیتی هستند! این در حالی ست که "اندیشهی ایرانشهری"، برمبنای فلسفهی سیاسی ایران، در بخشی از رسالت ملیِ خود به واکاویِ آسیبهای واردشده بر ایران ازجمله آفتِ قومگرایی میپردازد؛ چهاینکه پیشزمینهی درمانِ هر درد شناختِ درستِ آن درد میباشد.
میخواهم برای رد این اتهام، پاسخی مُستند از منابع "اندیشهی ایرانشهری" بیاورم: در برگه ۲۱۴ از جلد نخستِ کتابِ «تاملی دربارهی ایران»، دکتر سید جواد طباطبایی میخوانیم:
«از آنجا که خودِ اندیشهی ایرانشهری برپایهی ‹شناسایی تنوعِ فرهنگهای همهی اقوامِ این سرزمین› تکوین یافته بود، اندیشهی ایرانشهری موجبِ قوامِ هویتِ ایرانی شد.»
همچنین کتابنخواندهها در اتهامی دیگر، برچسب دشمنی با آذربایجان را بر استاد طباطبایی میزنند؛ و این درحالیستکه هر آنکس که دیگر اثرِ ایشان یعنی بخش نخست از جلد دومِ [کتاب] تأملی درباره ایران، نظریهی حکومت قانون در ایران «مکتب تبریز و مبانی تجددخواهی» را با رعایت دو اصلِ مغرض نبودن و درک و دریافتِ درستِ آن اثر مطالعه کند، متوجه خواهد شد که ایشان در سراسر کتاب، چه ارج و ارزش والایی را به جایگاه آذربایجان و نقش سودمند آن در روشنگریهای سپهر سیاسی ایرانِ معاصر دادهاند.
کوتاه سخن این که، تمام اندیشهی ایرانشهری «دفاع از ایران» است. ایرانشهر، برابر با ایران، و موضوعِ این اندیشهی پاک، ایران است و بس؛ نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر.
شادروان استاد سید جواد طباطبایی با تأکید بر ایرانی اندیشیدن، توانست جملهای را از قلبِ تاریخ اندیشهی سیاسی این سرزمین بیرون کشیده و ریشهی این جمله را در خاک ماندگار کند؛ که بنابرآن در برابر پلیدیهای ایرانستیزان «باید از ایران دفاع کرد؛ چه به نام، چه به ننگ».
پاینده ایران
@IranDel_Channel
💢
🔴 روحالله متفکر آزاد و رسول برگی؛
در درهی تاریکِ «لعنت»
✍️ نیما عظیمی، کنشگر فرهنگی تبریزی
خسته نشدید؟! این همه لعنت میفرستید که چه شود؟! مگر در تمام این سالها، کدامین درد از دردهای پرشمار سرزمینِ رنجورمان با «فرستادنِ لعنت» درمان یافته است؟!
این که یکی شادروان استاد [جواد] طباطبایی را ملعون خطاب میکند، دیگری بر "ایرانشهریها" لعنت میفرستد و دیگری و آن دیگرهای دیگر نیز بهجای تشریح عقاید، عُقدههای خود را با فحاشی تخلیه میکنند؛ و در این میان رسانههای زرد و هواداران آنها، شادمانه بر طبلِ بیخِردی خود میکوبند، میتواند انگیزههای گوناگون یا مشترکی برای آن مدعیان داشته باشد؛ اما آنچه آشکار است، این که، مشروعیتِ سیاسی (legitimacy) از مسیر روشنِ «ملت» بهدست میآید؛ و نه از درهی تاریکِ «لعنت»!
هم لعنت میفرستند و هم اتهام به "اندیشهی ایرانشهری" وارد میکنند که "ایرانشهریها" مایهی بروز و تشدید جنگهای قومیتی هستند! این در حالی ست که "اندیشهی ایرانشهری"، برمبنای فلسفهی سیاسی ایران، در بخشی از رسالت ملیِ خود به واکاویِ آسیبهای واردشده بر ایران ازجمله آفتِ قومگرایی میپردازد؛ چهاینکه پیشزمینهی درمانِ هر درد شناختِ درستِ آن درد میباشد.
میخواهم برای رد این اتهام، پاسخی مُستند از منابع "اندیشهی ایرانشهری" بیاورم: در برگه ۲۱۴ از جلد نخستِ کتابِ «تاملی دربارهی ایران»، دکتر سید جواد طباطبایی میخوانیم:
«از آنجا که خودِ اندیشهی ایرانشهری برپایهی ‹شناسایی تنوعِ فرهنگهای همهی اقوامِ این سرزمین› تکوین یافته بود، اندیشهی ایرانشهری موجبِ قوامِ هویتِ ایرانی شد.»
همچنین کتابنخواندهها در اتهامی دیگر، برچسب دشمنی با آذربایجان را بر استاد طباطبایی میزنند؛ و این درحالیستکه هر آنکس که دیگر اثرِ ایشان یعنی بخش نخست از جلد دومِ [کتاب] تأملی درباره ایران، نظریهی حکومت قانون در ایران «مکتب تبریز و مبانی تجددخواهی» را با رعایت دو اصلِ مغرض نبودن و درک و دریافتِ درستِ آن اثر مطالعه کند، متوجه خواهد شد که ایشان در سراسر کتاب، چه ارج و ارزش والایی را به جایگاه آذربایجان و نقش سودمند آن در روشنگریهای سپهر سیاسی ایرانِ معاصر دادهاند.
کوتاه سخن این که، تمام اندیشهی ایرانشهری «دفاع از ایران» است. ایرانشهر، برابر با ایران، و موضوعِ این اندیشهی پاک، ایران است و بس؛ نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر.
شادروان استاد سید جواد طباطبایی با تأکید بر ایرانی اندیشیدن، توانست جملهای را از قلبِ تاریخ اندیشهی سیاسی این سرزمین بیرون کشیده و ریشهی این جمله را در خاک ماندگار کند؛ که بنابرآن در برابر پلیدیهای ایرانستیزان «باید از ایران دفاع کرد؛ چه به نام، چه به ننگ».
پاینده ایران
@IranDel_Channel
💢
Telegram
ایراندل | IranDel
🎥 دکتر جواد طباطبایی تبریزی:
«ما یک ملت هستیم ..»
جواد طباطبایی:
من حس میکنم این کشور [یعنی ایران] در خطر جدیست. اغلب وحشت میکنم از آن افقِ نه چندان روشنی که در مقابلِ ماست.
این نظام (جمهوریاسلامی) به آن ایرانِ طبیعی دست زده، انقلابِ فرهنگی به نظامِ…
«ما یک ملت هستیم ..»
جواد طباطبایی:
من حس میکنم این کشور [یعنی ایران] در خطر جدیست. اغلب وحشت میکنم از آن افقِ نه چندان روشنی که در مقابلِ ماست.
این نظام (جمهوریاسلامی) به آن ایرانِ طبیعی دست زده، انقلابِ فرهنگی به نظامِ…
👍41👎5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴 سور
✍️ میلاد عظیمی
چشمم از دیدن این ویدئو روشن شد منم که دیده به دیدار دوست کردم باز. قاشقزنی در شب چهارشنبهسوری را به یاد دارم. مادرم هرگز اجازه نداد من و برادرم به قاشقزنی برویم اما خوب یادم است پسرانی را که شب چهارشنبهسوری چادر به سر میکردند و در خانهٔ ما را میزدند و مادرم به ما میوه و شیرینی و پشتزیک (به قول شمایان نوعی «سوهان کنجدی» و ما ادریک ما بشتزیک) میداد که در کاسهٔ قاشقزنان بریزیم.
چقدر زنده کردن این رسمها خوب است. چه دشمنیها که با آیین ملی چهارشنبهسوری نشد. اما مردم آیین ملی خود را نگه داشتند. نه فقط شعلهٔ آتش دیرینه نمُرد که رسوم اقماری آن هم دارد زنده میشود. خدا را شکر. تن و جان این جمع قاشقزن از بلا دور باد.
این قافلهٔ بهار است لشکر نوروز نامدار. با سماع و شادی و پایکوبی و نوروز روز خرمی بیعدد بود. نوروز همیشه مبارک بوده و همواره مبارک است برای ملت ایران. نوروز کهن با یکیک آداب و آیینهایش.
خدایا مکر دشمنان نوروز را در هر لباسی که هستند به خودشان برگردان. حیلتهای کهن و نوآیینشان را بیاثر و بیاعتبار کن. دیو و دروج و خشکسالی را از ایران بتاران. آمین.
@IranDel_Channel
💢
✍️ میلاد عظیمی
چشمم از دیدن این ویدئو روشن شد منم که دیده به دیدار دوست کردم باز. قاشقزنی در شب چهارشنبهسوری را به یاد دارم. مادرم هرگز اجازه نداد من و برادرم به قاشقزنی برویم اما خوب یادم است پسرانی را که شب چهارشنبهسوری چادر به سر میکردند و در خانهٔ ما را میزدند و مادرم به ما میوه و شیرینی و پشتزیک (به قول شمایان نوعی «سوهان کنجدی» و ما ادریک ما بشتزیک) میداد که در کاسهٔ قاشقزنان بریزیم.
چقدر زنده کردن این رسمها خوب است. چه دشمنیها که با آیین ملی چهارشنبهسوری نشد. اما مردم آیین ملی خود را نگه داشتند. نه فقط شعلهٔ آتش دیرینه نمُرد که رسوم اقماری آن هم دارد زنده میشود. خدا را شکر. تن و جان این جمع قاشقزن از بلا دور باد.
این قافلهٔ بهار است لشکر نوروز نامدار. با سماع و شادی و پایکوبی و نوروز روز خرمی بیعدد بود. نوروز همیشه مبارک بوده و همواره مبارک است برای ملت ایران. نوروز کهن با یکیک آداب و آیینهایش.
خدایا مکر دشمنان نوروز را در هر لباسی که هستند به خودشان برگردان. حیلتهای کهن و نوآیینشان را بیاثر و بیاعتبار کن. دیو و دروج و خشکسالی را از ایران بتاران. آمین.
@IranDel_Channel
💢
👍22👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴 تقارن ماه رمضان و جشنهای نوروزی
✍️ سهند ایرانمهر
فرهنگ و آداب و مناسکِ ایرانی مثل هر فرهنگ دیرین دیگری در طول قرون عناصری از فرهنگ خود را با عناصری دیگر آمیخته است و ترکیب خود را آفریده است. این فرهنگ از دل این مردم جوشیده است و همچنانکه خود مردم برگزیدهاند، خود نیز آن را زنده نگه میدارند.
هیچ بخشی از این فرهنگ را نمیتوان گزینش یا به اجبار به پررنگ یا کمرنگکردن آن امر کرد، هیچ بخشی از آن از بخش دیگر قابل تفکیک نیست و رویارویی با آن آب در هاون کوبیدن است.
فرهنگِ دیرین یک ملت، اصلی و فرعی یا اصیل و وارداتی ندارد و در مجموع فرهنگ برآمده از ذهن و زندگی آن ملت است که گاه همچون قالیچهای زیبا رنگها و طرحهای متنوع و گاه به عاریت گرفته شده نیز دارد، اما در نهایت در یک کلِّ واحد منسجم شده است و هیچ خردمندی به جدا کردن طرحی یا بخشی از آن نمیاندیشد بلکه مسحورِ ترکیب و چینشِ چشمنواز آن میشود.
@IranDel_Channel
💢
🔴 تقارن ماه رمضان و جشنهای نوروزی
✍️ سهند ایرانمهر
فرهنگ و آداب و مناسکِ ایرانی مثل هر فرهنگ دیرین دیگری در طول قرون عناصری از فرهنگ خود را با عناصری دیگر آمیخته است و ترکیب خود را آفریده است. این فرهنگ از دل این مردم جوشیده است و همچنانکه خود مردم برگزیدهاند، خود نیز آن را زنده نگه میدارند.
هیچ بخشی از این فرهنگ را نمیتوان گزینش یا به اجبار به پررنگ یا کمرنگکردن آن امر کرد، هیچ بخشی از آن از بخش دیگر قابل تفکیک نیست و رویارویی با آن آب در هاون کوبیدن است.
فرهنگِ دیرین یک ملت، اصلی و فرعی یا اصیل و وارداتی ندارد و در مجموع فرهنگ برآمده از ذهن و زندگی آن ملت است که گاه همچون قالیچهای زیبا رنگها و طرحهای متنوع و گاه به عاریت گرفته شده نیز دارد، اما در نهایت در یک کلِّ واحد منسجم شده است و هیچ خردمندی به جدا کردن طرحی یا بخشی از آن نمیاندیشد بلکه مسحورِ ترکیب و چینشِ چشمنواز آن میشود.
@IranDel_Channel
💢
👍21👎1
جشن چهارشنبه سوری
هما ارژنگی
🔴 جشن ملی چهارشنبهسوری فرخنده و همایون و بزمتان شاهانه باد
هموطن، ای یارِ همپیمان من
زنده کن این جشن و آیینِ کهن
خیز و از آتش، تو سرخی وام گیر
کامِ دل از گردشِ ایام گیر
🔴 سرایش و خوانش:
هما ارژنگی
#مناسبتها
@IranDel_Channel
💢
هموطن، ای یارِ همپیمان من
زنده کن این جشن و آیینِ کهن
خیز و از آتش، تو سرخی وام گیر
کامِ دل از گردشِ ایام گیر
🔴 سرایش و خوانش:
هما ارژنگی
#مناسبتها
@IranDel_Channel
💢
👍20👎1
🔴 خجسته باد جشن ایرانزمینی چهارشنبهسوری؛ نمادی از یگانگی ملی ایرانیان
✍️ افشین جعفرزاده، عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی دانشگاه تهران
ایرانزمین گهوارهی فرهنگ است و جشنهای شاد و دیرپا از جلوههای زیبای این فرهنگ پربار و ماندگار...
به درستی ریشهی تاریخی و دقیقِ جشن چهارشنبهسوری را نمیدانیم. چون پس از اسلام بود که نامیدن روزهای هفته به شیوه امروزین رواج یافت و در روزگاران کهنتر ، هر روز ماه نامی مخصوص به خود داشت. اما نیک میدانیم آیینِ چهارشنبهسوری جشنی دیرپا و البته ایرانیست.
آن را در شامگاه روز سهشنبه که فردایش آخرین چهارشنبه سال قدیم است، جشن میگیرند و صبح فردایش در برخی جاها مانند آذربایجان به رودخانهها میروند و کوزهی آبی پر میکنند که بر این باورند شگون دارد و کوزه کهنه را دور میاندازند. برخی سنتهای این جشن ایرانی یگانه است و ایرانیان در دیگر جاها نیز افزودنیهای نیک به آن آمیخته کردهاند.
واژه سور را دوگونه معنا کردهاند: یکی برگرفته از جشن و دو دیگر برگرفته از سرخی آتشی که بر پای میکنند واز روی آن میپرند و این اصلیترین بخش جشن است.
تمامی آیین و یادمانهایی که ملت ایران در هنگامههای گوناگون برپا میداشتند و بخشی از آنها همچنان در فرهنگ این سرزمین پایدار شدند، با منش، اخلاق و خرد نیاکان ما در آمیخته بودند و در همه آنها باور به پروردگار، امید به زندگی، نبرد با اهریمنان و بدسگالان و مرگپرستان گنجانده شدند و چهارشنبهسوری هم از آن دور نیست.
یکی از زیباییهای این آیین، جلوههای گوناگون آن در شهرها و جاهاست که شیرینی آن را دو چندان کرده است. در کنار آتشافروزی و دید و بازدید از کهنسالان و قاشقزنی و فالگوش ایستادن که بخش مشترک این آیین دیرپاست هر شهر و دیاری جلوههای زیبایی به این سور افزوده است. شرح جزییات این رسوم نیازمند نوشتاری دراز است.
کوتاه سخن میتوان از آب و گلابپاشی به دیگران و شالاندازی در تبریز، آجیلخوری و کوزه تازه از آب پُر کردن در ارومیه، قایقسواری پس از آتشافروزی در بوشهر، کوزه قدیمی را از نمک و ذغال و سکه پُر کردن و شکستن در خراسان، آتش زدن پتو و نمد کهنه در سیستانوبلوچستان، حلوا و آش پختن در فارس، برگزاری جشن در صحرا و جمعآوری سنگ و پرتاب به پشت سر در کردستان، آتش زدن پوشال برنج همراه با اسپند در گیلان، خرمن آتش هفتتایی در لرستان، پخت آش هفتترشی و کُشتیگیری در مازندران، حلواپزی به یاد درگذشتگان در برخی شهرهای استان مرکزی به عنوان بخش کوچکی از این آیینهای زیبا یاد کرد.
جشنهایی چون چهارشنبهسوری و دیگر مراسم آئینی که یادگار دیرپای نیاکانِ پاکنهاد ایرانزمین است باید نگاهبانی شده و در گستره جهانی معرفی شوند. اهمیت دادن به این آداب و رسوم ، غرور ملی ایرانیان را به عنوان یک ملتِ ریشهدار تقویت کرده و حسِّ میهندوستی و عشق به ایران و یگانگی ملی را در آنها زنده میکند .
سهشنبه ۲۲ اسفند ۱۴۰۲ خورشیدی
جشن ایرانی چهارشنبهسوری خجسته باد!
🔴 پینوشت:
ویدئوی پیوستی، چکامهخوانی زیبای استاد شهریار به مناسبت نوروز و چهارشنبهسوری همراه با نمایشِ رسمِ شال انداختن در خطهی آذربایجانِ ایران است. رسمِ قاشقزنی و شال انداختن در جایجای ایران، با اندک تفاوتهایی اجرا میشود.
@IranDel_Channel
💢
🔴 خجسته باد جشن ایرانزمینی چهارشنبهسوری؛ نمادی از یگانگی ملی ایرانیان
✍️ افشین جعفرزاده، عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی دانشگاه تهران
ایرانزمین گهوارهی فرهنگ است و جشنهای شاد و دیرپا از جلوههای زیبای این فرهنگ پربار و ماندگار...
به درستی ریشهی تاریخی و دقیقِ جشن چهارشنبهسوری را نمیدانیم. چون پس از اسلام بود که نامیدن روزهای هفته به شیوه امروزین رواج یافت و در روزگاران کهنتر ، هر روز ماه نامی مخصوص به خود داشت. اما نیک میدانیم آیینِ چهارشنبهسوری جشنی دیرپا و البته ایرانیست.
آن را در شامگاه روز سهشنبه که فردایش آخرین چهارشنبه سال قدیم است، جشن میگیرند و صبح فردایش در برخی جاها مانند آذربایجان به رودخانهها میروند و کوزهی آبی پر میکنند که بر این باورند شگون دارد و کوزه کهنه را دور میاندازند. برخی سنتهای این جشن ایرانی یگانه است و ایرانیان در دیگر جاها نیز افزودنیهای نیک به آن آمیخته کردهاند.
واژه سور را دوگونه معنا کردهاند: یکی برگرفته از جشن و دو دیگر برگرفته از سرخی آتشی که بر پای میکنند واز روی آن میپرند و این اصلیترین بخش جشن است.
تمامی آیین و یادمانهایی که ملت ایران در هنگامههای گوناگون برپا میداشتند و بخشی از آنها همچنان در فرهنگ این سرزمین پایدار شدند، با منش، اخلاق و خرد نیاکان ما در آمیخته بودند و در همه آنها باور به پروردگار، امید به زندگی، نبرد با اهریمنان و بدسگالان و مرگپرستان گنجانده شدند و چهارشنبهسوری هم از آن دور نیست.
یکی از زیباییهای این آیین، جلوههای گوناگون آن در شهرها و جاهاست که شیرینی آن را دو چندان کرده است. در کنار آتشافروزی و دید و بازدید از کهنسالان و قاشقزنی و فالگوش ایستادن که بخش مشترک این آیین دیرپاست هر شهر و دیاری جلوههای زیبایی به این سور افزوده است. شرح جزییات این رسوم نیازمند نوشتاری دراز است.
کوتاه سخن میتوان از آب و گلابپاشی به دیگران و شالاندازی در تبریز، آجیلخوری و کوزه تازه از آب پُر کردن در ارومیه، قایقسواری پس از آتشافروزی در بوشهر، کوزه قدیمی را از نمک و ذغال و سکه پُر کردن و شکستن در خراسان، آتش زدن پتو و نمد کهنه در سیستانوبلوچستان، حلوا و آش پختن در فارس، برگزاری جشن در صحرا و جمعآوری سنگ و پرتاب به پشت سر در کردستان، آتش زدن پوشال برنج همراه با اسپند در گیلان، خرمن آتش هفتتایی در لرستان، پخت آش هفتترشی و کُشتیگیری در مازندران، حلواپزی به یاد درگذشتگان در برخی شهرهای استان مرکزی به عنوان بخش کوچکی از این آیینهای زیبا یاد کرد.
جشنهایی چون چهارشنبهسوری و دیگر مراسم آئینی که یادگار دیرپای نیاکانِ پاکنهاد ایرانزمین است باید نگاهبانی شده و در گستره جهانی معرفی شوند. اهمیت دادن به این آداب و رسوم ، غرور ملی ایرانیان را به عنوان یک ملتِ ریشهدار تقویت کرده و حسِّ میهندوستی و عشق به ایران و یگانگی ملی را در آنها زنده میکند .
سهشنبه ۲۲ اسفند ۱۴۰۲ خورشیدی
جشن ایرانی چهارشنبهسوری خجسته باد!
🔴 پینوشت:
ویدئوی پیوستی، چکامهخوانی زیبای استاد شهریار به مناسبت نوروز و چهارشنبهسوری همراه با نمایشِ رسمِ شال انداختن در خطهی آذربایجانِ ایران است. رسمِ قاشقزنی و شال انداختن در جایجای ایران، با اندک تفاوتهایی اجرا میشود.
@IranDel_Channel
💢
Telegram
attach 📎
👍18👎1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎙 صوتی که میشنوید، پاسخ دکتر جواد طباطبایی به مسعود دباغی، سردبیر فصلنامهی ایران بزرگ فرهنگی، در رابطه با برخی ابهاماتی است که برخی از جمله یدالله موقن به ایشان، مبنی بر «سکولار بودن اسلام» میگرفتند و صوت، احتمالاً مربوط به سال ۲۰۲۱ میلادی است.
در فایل صوتی، بخشهایی هست که به نوع طنز خاص ایشان در نقد مخالفان مربوط است. مابقی حاوی مطالبِ عمیقی است که پژوهندگان را بهکار میآید.
@IranDel_Channel
💢
در فایل صوتی، بخشهایی هست که به نوع طنز خاص ایشان در نقد مخالفان مربوط است. مابقی حاوی مطالبِ عمیقی است که پژوهندگان را بهکار میآید.
@IranDel_Channel
💢
👍21👎2
🔴 موسیقی و ادبیات ایرانی
چو بِشنَوی سُخنِ اهلِ دل مگو که خطاست
سُخنشناس نهای، جانِ من خطا اینجاست
سَرم به دنیی و عقبی فرو نمیآید
تبارکالله از این فتنهها که در سرِ ماست
در اندرون من خستهدل ندانم کیست
که من خَموشم و او در فغان و در غوغاست
دلم زِ پرده بُرون شد، کجایی اِی مُطرب
بنال هان که از این پَرده، کار ما به نواست
مرا به کارِ جهان هرگز اِلتفات نبود
رخِ تو در نظرِ من چُنین خوشَش آراست
نخفتهام زِ خیالی که میپَزد دلِ من
خمارِ صدشبه دارم، شرابخانه کجاست؟
چنین که صومعه آلوده شد زِ خون دلم
گرم به باده بشویید، حق به دست شماست
از آن به دیر مغانم عزیز میدارند
که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست
چه ساز بود که در پرده میزد آن مطرب
که رفت عُمْر و هنوزم دماغ پر زِ هواست
ندای عشق تو دیشب در اندرون دادند
فضای سینه حافظ هنوز پُر زِ صداست
حافظ شیرازی
🔴 موسیقی پیوست:
ساز و آواز
آوازخوان: استاد محمدرضا شجریان
شاعر غزل: حافظ شیرازی
نوازنده سنتور: رامین صفایی
نوازنده نی: شاهو عندلیبی
دستگاه: همایون
@IranDel_Channel
💢
🔴 موسیقی و ادبیات ایرانی
چو بِشنَوی سُخنِ اهلِ دل مگو که خطاست
سُخنشناس نهای، جانِ من خطا اینجاست
سَرم به دنیی و عقبی فرو نمیآید
تبارکالله از این فتنهها که در سرِ ماست
در اندرون من خستهدل ندانم کیست
که من خَموشم و او در فغان و در غوغاست
دلم زِ پرده بُرون شد، کجایی اِی مُطرب
بنال هان که از این پَرده، کار ما به نواست
مرا به کارِ جهان هرگز اِلتفات نبود
رخِ تو در نظرِ من چُنین خوشَش آراست
نخفتهام زِ خیالی که میپَزد دلِ من
خمارِ صدشبه دارم، شرابخانه کجاست؟
چنین که صومعه آلوده شد زِ خون دلم
گرم به باده بشویید، حق به دست شماست
از آن به دیر مغانم عزیز میدارند
که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست
چه ساز بود که در پرده میزد آن مطرب
که رفت عُمْر و هنوزم دماغ پر زِ هواست
ندای عشق تو دیشب در اندرون دادند
فضای سینه حافظ هنوز پُر زِ صداست
حافظ شیرازی
🔴 موسیقی پیوست:
ساز و آواز
آوازخوان: استاد محمدرضا شجریان
شاعر غزل: حافظ شیرازی
نوازنده سنتور: رامین صفایی
نوازنده نی: شاهو عندلیبی
دستگاه: همایون
@IranDel_Channel
💢
Telegram
attach 📎
👍10👎1
BagherSadriNiya_Nezami
<unknown>
🎙 صوتِ سخنرانی باقر صدرینیا، استاد گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تبریز با عنوانِ "نظامی گنجوی و نظامی قارامانلی"
همایش بینالمللی نظامیپژوهی،
تالار خاقانی دانشگاه تبریز،
شنبه ۱۹ اسفند ماه ۱۴۰۲ خورشیدی
@IranDel_Channel
💢
همایش بینالمللی نظامیپژوهی،
تالار خاقانی دانشگاه تبریز،
شنبه ۱۹ اسفند ماه ۱۴۰۲ خورشیدی
@IranDel_Channel
💢
👍13👎1
🔴 بازخوانی و تحلیلی بر سرود "اِی ایران"
✍️ سالار سیفالدینی، دکترای جغرافیای سیاسی
اسفند ماه سالگرد درگذشتِ استاد بنان است که نام او به همراه حسین گلاب و روحالله خالقی با سرود ملی ایران (سرود اِی ایران) گره خورده است؛ اما سویههای سیاسی و معناشناسی این سروده ارزشمند کمتر مورد تحلیل و مقایسه قرار گرفته است. در این یادداشت که در واقع چکیدهای از مقاله ارائهشده به همایش سالانه علوم سیاسی بود، به بررسی مختصر برخی از این سویهها خواهیم پرداخت.
سرودهای ملی یکی از پدیدههای عصر مدرن برای قوام دولت - ملتها است. با ورود ملتها به دوران معاصر، هنر نیز بیش از گذشته در خدمت جوامع قرار گرفت و خاطراتِ جمعی و شور میهنی در شعر و موسیقی ادغام شد. سرود «ای ایران» میهنیترین سرودهای است که در تاریخ معاصر کشور در آستانهی یک رویداد مهم یعنی اشغال ایران از سوی متفقین و پایان جنگ دوم جهانی ساخته شد.
رویدادهایی در این سطح میتوانند فرایندها و کنشهای درونِ جوامع را شکل داده، ایدئولوژیها را تحت تأثیر قرار دهند و گفتمانها را بازتعریف کنند. در زمانه سرودهشدن این شعر (۱۳۲۳ خورشیدی) ایرانیها بر این باور بودند که با تشکیلِ دولتِ مدرن در آغاز سده ۱۳۰۰ [خورشیدی] دیگر هرگز شاهد اشغال و تقسیمِ سرزمینشان مانند ترکمانچای، قرارداد ۱۹۰۷ و ۱۹۱۹ [میلادی] نخواهند بود؛ اما اشغال ایران در شهریور ۱۳۲۰ [خورشیدی] هم شوکهکننده بود و هم گیجکننده. زیرا جوامع در حال تغییر مانند ایران در آستانه تقسیم جهان به دو قسمت شرق و غرب قرار میگرفتند و درگیر یک چالش مهم و ناخواسته بودند. تاریخچهی سرایشِ ای ایران، خود نشانگر همین وهنِ تاریخی ناشی از اشغالِ کشور از شمال و جنوب است.
درونمایه این سروده مملو از مضامین جغرافیایی و گاه جغرافیای سیاسی مانند مرز، آب و خاک، میهن، سرچشمه، کوه، گوهر و جهان است که در پایان با برداشتی استعلایی از سرزمین یعنی تمثیل میهن به «بهشت» به حوزه «اندیشه» گره میخورد و با مفاهیمی متعالی مانند جاودانگی، نور ایزدی و مهر پیوند مییابد.
در این متن کشور ایران مانند بهشتی خُرّم، تصویرسازی شده که بخشی از اندیشه و دغدغهی انسان ایرانی است. این مفاهیم چنان هنرمندانه در متن به کار رفته است که مبین چند رهیافت از چشماندازهای گوناگون باشد. همین مسئله ویژگیهایی منحصربهفرد برای «ای ایران»، ایجاد کرده است.
نخست اینکه «دیگری» بهکار رفته در این شعر اشاره مستقیم یا غیرمستقیم به ملت یا قومیتی خاص ندارد؛ بلکه با مفاهیم عام مانند «دشمن و بَدان» همراه شده است. از سوی دیگر مفهوم «خودی» یا مفهومِ ملی با مفاهیم استعلایی، آسمانی و سرزمینی ترکیب شدهاند. کیستی منسوب به ایران در این شعر کاملاً سرزمینی و در نهایت، جغرافیایی است. «خاک» محوریترین مفهوم با هفت بار تکرار در کل منظومه است.
مفاهیمی فرهنگی که برگرفته از تاریخِ کهن ایران است؛ مانند هنر و نور ایزدی یا بهشت زمینی با ظرافت و هنرمندی به استخدام درآمدهاند و در نهایت چشماندازگونهای از ناسیونالیسمِ سرزمینی و مثبت ارائه شده که اشغال سرزمین، از سوی هر دشمنی را طرد میکند؛ درعینحال «دیگری» مشخصی نداشته و صرفاً به صورت ایجابی به توصیف مرز و میهن میپردازد. در نتیجه این سرود، خالی از کینه و نفرت و سرشار از عشق و وفاداری است. استقلالطلبی و ضدیّت با اشغال، مفاهیمِ پنهان و بینِ سطور در این سروده است که مجموعه این ویژگیها، این منظومه را از ظرفِ زمان خالی کرده و قابلیتِ تعمیمش را به همه اعصار فراهم میکند. مفاهیم برآمده از فرهنگ که در حافظهی ادبی و جمعی ایرانیان اهمیت دارد؛ مانند «دل و جان» و «مهر» مفهومی تکرارشونده در کل منظومه هستند و ترکیب «نور ایزدی» ناخودآگاهِ تاریخیِ انسانِ ایرانی را به حرکت درمیآورد. «ایزد مهر» و «دل و جان» همراه با «مهر»بانی مکملی تاریخی برای «دوگانه» خودی و دیگری هستند. در واقع تنها خطاب این سروده به همان خودی و دیگری است که در ترکیب «ای ایران» و «ای دشمن» تجلی یافته و نوعی از ثنویتِ ملی را به نمایش گذاشته است؛ ثنویتی که در تاریخ فرهنگی ایرانیان، سابقهی درازی دارد
اشغالِ کشور از سوی قوای متفقین از شمال و جنوب، ادراکِ سیاسی انسان ایرانی را بهشدت تحتتأثیر قرار داد؛ بنابراین در این برهه، وجدان عمومی در درجهی اول در پی حفظ استقلال و تمامیت ارضی و در نهایت صیانت از مرز است. بههمیندلیل نخستین مضمون سیاسی بهکار رفته در این شعر واژه «مرز» در بیت اول است.
مفهوم دوم «خاک» (استعاره از سرزمین) است که با «هنر» یعنی عصاره فرهنگ یک ملت گره خورده است.
🔴 دنبالهی یادداشت را در بخشِ "مشاهده فوری" بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
🔴 بازخوانی و تحلیلی بر سرود "اِی ایران"
✍️ سالار سیفالدینی، دکترای جغرافیای سیاسی
اسفند ماه سالگرد درگذشتِ استاد بنان است که نام او به همراه حسین گلاب و روحالله خالقی با سرود ملی ایران (سرود اِی ایران) گره خورده است؛ اما سویههای سیاسی و معناشناسی این سروده ارزشمند کمتر مورد تحلیل و مقایسه قرار گرفته است. در این یادداشت که در واقع چکیدهای از مقاله ارائهشده به همایش سالانه علوم سیاسی بود، به بررسی مختصر برخی از این سویهها خواهیم پرداخت.
سرودهای ملی یکی از پدیدههای عصر مدرن برای قوام دولت - ملتها است. با ورود ملتها به دوران معاصر، هنر نیز بیش از گذشته در خدمت جوامع قرار گرفت و خاطراتِ جمعی و شور میهنی در شعر و موسیقی ادغام شد. سرود «ای ایران» میهنیترین سرودهای است که در تاریخ معاصر کشور در آستانهی یک رویداد مهم یعنی اشغال ایران از سوی متفقین و پایان جنگ دوم جهانی ساخته شد.
رویدادهایی در این سطح میتوانند فرایندها و کنشهای درونِ جوامع را شکل داده، ایدئولوژیها را تحت تأثیر قرار دهند و گفتمانها را بازتعریف کنند. در زمانه سرودهشدن این شعر (۱۳۲۳ خورشیدی) ایرانیها بر این باور بودند که با تشکیلِ دولتِ مدرن در آغاز سده ۱۳۰۰ [خورشیدی] دیگر هرگز شاهد اشغال و تقسیمِ سرزمینشان مانند ترکمانچای، قرارداد ۱۹۰۷ و ۱۹۱۹ [میلادی] نخواهند بود؛ اما اشغال ایران در شهریور ۱۳۲۰ [خورشیدی] هم شوکهکننده بود و هم گیجکننده. زیرا جوامع در حال تغییر مانند ایران در آستانه تقسیم جهان به دو قسمت شرق و غرب قرار میگرفتند و درگیر یک چالش مهم و ناخواسته بودند. تاریخچهی سرایشِ ای ایران، خود نشانگر همین وهنِ تاریخی ناشی از اشغالِ کشور از شمال و جنوب است.
درونمایه این سروده مملو از مضامین جغرافیایی و گاه جغرافیای سیاسی مانند مرز، آب و خاک، میهن، سرچشمه، کوه، گوهر و جهان است که در پایان با برداشتی استعلایی از سرزمین یعنی تمثیل میهن به «بهشت» به حوزه «اندیشه» گره میخورد و با مفاهیمی متعالی مانند جاودانگی، نور ایزدی و مهر پیوند مییابد.
در این متن کشور ایران مانند بهشتی خُرّم، تصویرسازی شده که بخشی از اندیشه و دغدغهی انسان ایرانی است. این مفاهیم چنان هنرمندانه در متن به کار رفته است که مبین چند رهیافت از چشماندازهای گوناگون باشد. همین مسئله ویژگیهایی منحصربهفرد برای «ای ایران»، ایجاد کرده است.
نخست اینکه «دیگری» بهکار رفته در این شعر اشاره مستقیم یا غیرمستقیم به ملت یا قومیتی خاص ندارد؛ بلکه با مفاهیم عام مانند «دشمن و بَدان» همراه شده است. از سوی دیگر مفهوم «خودی» یا مفهومِ ملی با مفاهیم استعلایی، آسمانی و سرزمینی ترکیب شدهاند. کیستی منسوب به ایران در این شعر کاملاً سرزمینی و در نهایت، جغرافیایی است. «خاک» محوریترین مفهوم با هفت بار تکرار در کل منظومه است.
مفاهیمی فرهنگی که برگرفته از تاریخِ کهن ایران است؛ مانند هنر و نور ایزدی یا بهشت زمینی با ظرافت و هنرمندی به استخدام درآمدهاند و در نهایت چشماندازگونهای از ناسیونالیسمِ سرزمینی و مثبت ارائه شده که اشغال سرزمین، از سوی هر دشمنی را طرد میکند؛ درعینحال «دیگری» مشخصی نداشته و صرفاً به صورت ایجابی به توصیف مرز و میهن میپردازد. در نتیجه این سرود، خالی از کینه و نفرت و سرشار از عشق و وفاداری است. استقلالطلبی و ضدیّت با اشغال، مفاهیمِ پنهان و بینِ سطور در این سروده است که مجموعه این ویژگیها، این منظومه را از ظرفِ زمان خالی کرده و قابلیتِ تعمیمش را به همه اعصار فراهم میکند. مفاهیم برآمده از فرهنگ که در حافظهی ادبی و جمعی ایرانیان اهمیت دارد؛ مانند «دل و جان» و «مهر» مفهومی تکرارشونده در کل منظومه هستند و ترکیب «نور ایزدی» ناخودآگاهِ تاریخیِ انسانِ ایرانی را به حرکت درمیآورد. «ایزد مهر» و «دل و جان» همراه با «مهر»بانی مکملی تاریخی برای «دوگانه» خودی و دیگری هستند. در واقع تنها خطاب این سروده به همان خودی و دیگری است که در ترکیب «ای ایران» و «ای دشمن» تجلی یافته و نوعی از ثنویتِ ملی را به نمایش گذاشته است؛ ثنویتی که در تاریخ فرهنگی ایرانیان، سابقهی درازی دارد
اشغالِ کشور از سوی قوای متفقین از شمال و جنوب، ادراکِ سیاسی انسان ایرانی را بهشدت تحتتأثیر قرار داد؛ بنابراین در این برهه، وجدان عمومی در درجهی اول در پی حفظ استقلال و تمامیت ارضی و در نهایت صیانت از مرز است. بههمیندلیل نخستین مضمون سیاسی بهکار رفته در این شعر واژه «مرز» در بیت اول است.
مفهوم دوم «خاک» (استعاره از سرزمین) است که با «هنر» یعنی عصاره فرهنگ یک ملت گره خورده است.
🔴 دنبالهی یادداشت را در بخشِ "مشاهده فوری" بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
Telegraph
ایراندل | IranDel
🔴 بازخوانی و تحلیلی بر سرود اِی ایران ✍️ سالار سیفالدینی، دکترای جغرافیای سیاسی اسفند ماه سالگرد درگذشتِ استاد بنان است که نام او به همراه حسین گلاب و روحالله خالقی با سرود ملی ایران (سرود اِی ایران) گره خورده است؛ اما سویههای سیاسی و معناشناسی این…
👍20👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 در آخرین پنجشنبه (هرمزشید) سال ۱۴۰۲ خورشیدی، یاد تمام بزرگانِ خادمِ ایرانزمین و شهدای مدافعِ ایران در تمامِ اعصار و یاد تمامِ عزیزانِ سفر کردهمان، جاوید و سبز
#یادها
@IranDel_Channel
💢
#یادها
@IranDel_Channel
💢
👍27👎1
🔴 نبوغ یک مؤسس
✍️ بابک مینا
اگر کورش بزرگ، دولت هخامنشی را بنیان گذاشت و از این رهگذر میتوانیم بگوییم ایران را به معنای واقعی تأسیس کرد، رضاشاه، ایران مدرن را بنیان گذاشت و دولتِ ملی ایران را تأسیس کرد. رضاشاه همان نقشی را برای ایران در دورانِ مدرن ایفاء کرد که کورش بزرگ در دوران باستان و اسماعیل صفوی در دوران اسلامی ایفاء کردند.
رضاشاه از جهان قدیم میآيد، «یک مرد ایرانی سنتی» است و همین مرد ایرانی سنتی، کوششی خستگیناپذیر میکند برای تجدید حیات ایران. مثلاً هنگامی که حس میکند لازم است زنان وارد جامعه شوند، این «مرد سنتی ایرانی» درنگ نمیکند.
رضاشاه این نبوغ را داشت که دریابد مردِ سیاست باید در خدمت هدفی والا باشد و آن هدف، خدمت به میهن است. این نبوغ را داشت که دریابد باید تأسیس کند و برای تأسیس باید برجستگان کشور را گرد هم آورد. تأسیس یعنی خانهای در این جهان ساختن، یعنی کوشش برای سکونت یک ملت، یعنی بنیان نهادن نهادهای اولیهای که حیات یک ملت به آنها وابسته است.
رضاشاه نبوغ یک مؤسس را داشت. با تمام خطاهایی که در اواخر دوران کارش داشت، نبوغ و فضلیت میهندوستانهاش باعث شد به سوی محمدعلی فروغی مغضوب برود و سکان کشور را به او بسپرد. این یعنی آنچه مهم است «ایران» است و نه اختلافات سیاسی من و تو.
🔴 پینوشت:
بازنشرِ یک یادداشت به معنای تأیید کل محتوای آن و تأیید تمام مواضع نویسنده یادداشت نیست.
@IranDel_Channel
💢
🔴 نبوغ یک مؤسس
✍️ بابک مینا
اگر کورش بزرگ، دولت هخامنشی را بنیان گذاشت و از این رهگذر میتوانیم بگوییم ایران را به معنای واقعی تأسیس کرد، رضاشاه، ایران مدرن را بنیان گذاشت و دولتِ ملی ایران را تأسیس کرد. رضاشاه همان نقشی را برای ایران در دورانِ مدرن ایفاء کرد که کورش بزرگ در دوران باستان و اسماعیل صفوی در دوران اسلامی ایفاء کردند.
رضاشاه از جهان قدیم میآيد، «یک مرد ایرانی سنتی» است و همین مرد ایرانی سنتی، کوششی خستگیناپذیر میکند برای تجدید حیات ایران. مثلاً هنگامی که حس میکند لازم است زنان وارد جامعه شوند، این «مرد سنتی ایرانی» درنگ نمیکند.
رضاشاه این نبوغ را داشت که دریابد مردِ سیاست باید در خدمت هدفی والا باشد و آن هدف، خدمت به میهن است. این نبوغ را داشت که دریابد باید تأسیس کند و برای تأسیس باید برجستگان کشور را گرد هم آورد. تأسیس یعنی خانهای در این جهان ساختن، یعنی کوشش برای سکونت یک ملت، یعنی بنیان نهادن نهادهای اولیهای که حیات یک ملت به آنها وابسته است.
رضاشاه نبوغ یک مؤسس را داشت. با تمام خطاهایی که در اواخر دوران کارش داشت، نبوغ و فضلیت میهندوستانهاش باعث شد به سوی محمدعلی فروغی مغضوب برود و سکان کشور را به او بسپرد. این یعنی آنچه مهم است «ایران» است و نه اختلافات سیاسی من و تو.
🔴 پینوشت:
بازنشرِ یک یادداشت به معنای تأیید کل محتوای آن و تأیید تمام مواضع نویسنده یادداشت نیست.
@IranDel_Channel
💢
👍36👎9
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥 مستند "رضا شاه"
مستندِ رضا شاه از برآمدن و به قدرت رسیدن رضاخان آغاز میشود از کودتای سوم اسفندماه ۱۲۹۹ زمانی که سرزمین ایران در یک بحران تمام عیار قرار داشت و شیرازهی دولت مرکزی از هم گسسته بود.
مستند رضا شاه از دوران وزارت و نخستوزیری رضاخان سردارسپه در سالهای آخر قاجاریه میگوید این که چهطور او ترجیح داد از فرماندهی ارتش به عرصه سیاست وارد شود و مدیریت و زمامِ امور را خود به دست گیرد. این مستند به اقدامات و اتفافات دوران پادشاهی رضا شاه نیز بطور خلاصه پرداخته و بالاخره مستند با مرگ او در تبعید، پایان میپذیرد.
🔴 تولید و پخش از تلویزیون منوتو
🔴 انتشار یک مستند به معنی تأییدِ محتوای آن نیست و صرفاً بازتابدهندهی دیدگاهِ سازندهی آن مُستند است.
🔴 #مستند را میتوانید با کیفیت بالاتر از طریق یوتیوب هم تماشا کنید.
@IranDel_Channel
💢
🎥 مستند "رضا شاه"
مستندِ رضا شاه از برآمدن و به قدرت رسیدن رضاخان آغاز میشود از کودتای سوم اسفندماه ۱۲۹۹ زمانی که سرزمین ایران در یک بحران تمام عیار قرار داشت و شیرازهی دولت مرکزی از هم گسسته بود.
مستند رضا شاه از دوران وزارت و نخستوزیری رضاخان سردارسپه در سالهای آخر قاجاریه میگوید این که چهطور او ترجیح داد از فرماندهی ارتش به عرصه سیاست وارد شود و مدیریت و زمامِ امور را خود به دست گیرد. این مستند به اقدامات و اتفافات دوران پادشاهی رضا شاه نیز بطور خلاصه پرداخته و بالاخره مستند با مرگ او در تبعید، پایان میپذیرد.
🔴 تولید و پخش از تلویزیون منوتو
🔴 انتشار یک مستند به معنی تأییدِ محتوای آن نیست و صرفاً بازتابدهندهی دیدگاهِ سازندهی آن مُستند است.
🔴 #مستند را میتوانید با کیفیت بالاتر از طریق یوتیوب هم تماشا کنید.
@IranDel_Channel
💢
👍24👎1
برآمدن رضاخان - سیروس غنی.pdf
9.5 MB
🔴 عنوان کتاب:
"ایران؛ برآمدن رضاخان، برافتادن قاجار و نقش انگلیسیها"، سیروس غنی، ترجمۀ حسن کامشاد، انتشارات نیلوفر
@IranDel_Channel
💢
🔴 عنوان کتاب:
"ایران؛ برآمدن رضاخان، برافتادن قاجار و نقش انگلیسیها"، سیروس غنی، ترجمۀ حسن کامشاد، انتشارات نیلوفر
@IranDel_Channel
💢
👍11👎1
ایراندل | IranDel
برآمدن رضاخان - سیروس غنی.pdf
🔴 برشی از کتابِ
«ایران؛ برآمدن رضاخان، برافتادن قاجار و نقش انگلیسیها»
✍ به قلم سیروس غنی
هنگام حملۀ روس و انگلیس [در شهریور ماه ۱۳۲۰ خورشیدی] حکومتی مرکزی و قدرتمند، آزاد از دستکاری قدرتهای خارجی، آزاد از هرگونه گردنکشی عشیرهای و نفوذ ناروای مذهبی، بر ایران فرمان میراند، حکومتی که ایران نظیرش را در ۱۴۰ سال گذشتۀ تاریخ خود به چشم ندیده بود.
ساختار مالی کشور استوار بود و گامهای نخست صنعتی شدن برداشته شده بود. سیر قهقراییِ ظاهراً عجین در رگ و پی زندگی ایران، در ظرف پانزده سال از میان رفته بود و نهادهایی به وجود آمده بود که پنجاه سال فقط حرفش زده شده بود اما قدمی به سوی آن برداشته نشده بود.
وجود مراکز متعدد قدرت، ویژگی دوران پیش از پهلوی بود. رضاشاه سرکردگان و گروههای قدیمی را از بین برد، نهادهای نوین به وجود آورد و شالودۀ فعالیتهای فزایندۀ اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی دولت را ریخت. مکتب و مسلکی جدید خاصه شکل تازهای ملیگرایی پیافکند و در واقع دولت ملی امروزی ایران را بنیان نهاد.
رضاشاه، فیلسوفشاهِ افلاطونی نبود، و مسلماً نقایص بسیار داشت، ولی بیگمان پدرِ ایرانِ نوین و معمار تاریخِ قرنِ بیستمِ کشور ما بود.
🔴 بُنمایه:
«ایران؛ برآمدن رضاخان، برافتادن قاجار و نقش انگلیسیها»، سیروس غنی، ترجمۀ حسن کامشاد، انتشارات نیلوفر، ص ۴۲۷ و ۴۲۸
@IranDel_Channel
💢
🔴 برشی از کتابِ
«ایران؛ برآمدن رضاخان، برافتادن قاجار و نقش انگلیسیها»
✍ به قلم سیروس غنی
هنگام حملۀ روس و انگلیس [در شهریور ماه ۱۳۲۰ خورشیدی] حکومتی مرکزی و قدرتمند، آزاد از دستکاری قدرتهای خارجی، آزاد از هرگونه گردنکشی عشیرهای و نفوذ ناروای مذهبی، بر ایران فرمان میراند، حکومتی که ایران نظیرش را در ۱۴۰ سال گذشتۀ تاریخ خود به چشم ندیده بود.
ساختار مالی کشور استوار بود و گامهای نخست صنعتی شدن برداشته شده بود. سیر قهقراییِ ظاهراً عجین در رگ و پی زندگی ایران، در ظرف پانزده سال از میان رفته بود و نهادهایی به وجود آمده بود که پنجاه سال فقط حرفش زده شده بود اما قدمی به سوی آن برداشته نشده بود.
وجود مراکز متعدد قدرت، ویژگی دوران پیش از پهلوی بود. رضاشاه سرکردگان و گروههای قدیمی را از بین برد، نهادهای نوین به وجود آورد و شالودۀ فعالیتهای فزایندۀ اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی دولت را ریخت. مکتب و مسلکی جدید خاصه شکل تازهای ملیگرایی پیافکند و در واقع دولت ملی امروزی ایران را بنیان نهاد.
رضاشاه، فیلسوفشاهِ افلاطونی نبود، و مسلماً نقایص بسیار داشت، ولی بیگمان پدرِ ایرانِ نوین و معمار تاریخِ قرنِ بیستمِ کشور ما بود.
🔴 بُنمایه:
«ایران؛ برآمدن رضاخان، برافتادن قاجار و نقش انگلیسیها»، سیروس غنی، ترجمۀ حسن کامشاد، انتشارات نیلوفر، ص ۴۲۷ و ۴۲۸
@IranDel_Channel
💢
Telegram
ایراندل | IranDel
🔴 عنوان کتاب:
"ایران؛ برآمدن رضاخان، برافتادن قاجار و نقش انگلیسیها"، سیروس غنی، ترجمۀ حسن کامشاد، انتشارات نیلوفر
@IranDel_Channel
💢
🔴 عنوان کتاب:
"ایران؛ برآمدن رضاخان، برافتادن قاجار و نقش انگلیسیها"، سیروس غنی، ترجمۀ حسن کامشاد، انتشارات نیلوفر
@IranDel_Channel
💢
👍18👎3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 نبردِ چالدران؛ «بازی دَر سِپبدهدَم»
روایتی از محمدعلی بهمنیقاجار
🔴 منبع: اندیشکدهی ذکر
@IranDel_Channel
💢
روایتی از محمدعلی بهمنیقاجار
🔴 منبع: اندیشکدهی ذکر
@IranDel_Channel
💢
👍13👎3
🔴 چرا فردوسی سی سال از عمر خود را صرف سرودن شاهنامه و پراکندن پیام آن در میان ایرانیان کرده است؟
✍️ باقر پرهام
چرا فردوسی سی سال از عمر خود را صرف سرودنِ شاهنامه و پراکندن پیام آن در میان ایرانیان کرده است؟ در پاسخ باید گفت درست به همین ملاحظات، او از یکسو میدید که روح ملی ایران، پس از چهارصد سال خمودگی و خودگمکردگی در قالب برآمدنِ خاندانهای ایرانی و تأسیس شهریاریهایی که نیمنگاهی به خِردِ سیاسی در گذشتههای دور داشتند، جان تازهای گرفته است. از سوی دیگر شاهد بود که خطرِ بازگشت به وضعی که در گذشته عاملِ فسادِ شهریاری شده بود همچنان وجود دارد. میدید در بغداد خلیفهای نشسته است که مدعی حاکمیتِ برتر بر سرزمین ایران هم هست.
او در سن پنجاه و هشت سالگی در گرماگرم کار بر روی شاهنامه میدید که گیتی هنوز به چه روالی است به همین دلیل امیدوار بود شاید بتواند آن حکمتِ ملی را دوباره زنده کند و نشان دهد که مصلحت کشورداری یک چیز است و مصلحتِ خِرد و دین به عنوانِ مراجعِ قانونگذاری وجدانِ اخلاقی فرد، چیزی دیگر.
اما محمود غزنوی که با همهی قدرتِ خویش، همچنان منشورِ مشروعیت از همان خلیفهی بغداد میگرفت چگونه میتوانست، این پیام فردوسی را به گوش جان بشنود یا جامعهای که آلودهی اندیشههای نیهیلیستی صوفیانه بود و به سیاست هم به دیدهی درویشمآبی مینگریست چگونه ممکن بود در سخن فردوسی، هستهی درست و عقلانی یک حکمتِ سیاسی را ببیند، نه رمز و رازهای صوفیانه را همه در ذمِّ قدرت و تشویق به روی برگرداندن از آن؟!
اگر سخن فردوسی، هنوز بر دل ما مینشیند، چه دلیلی جز این میتواند داشته باشد که آن الگوی شهریاری او، هیچگاه در ایران تحقق نیافته و روح ملی، همچنان در جستوجوی آن است؟ پس آن امیدی که فردوسی به بازگشت به حکمت ملی و بازیافتن مبانی خِرد سیاسی در ایران داشت، هنوز به قوت خود باقی است و بنابراین می توان گفت که عمرِ کارکردهای اجتماعیِ شاهنامه، هنوز به سر نرسیده است.
اگر ما ایرانیان دریابیم که شهریاری یا کشورداری امری وراء مصالح یک فرد یک طایفه یک قبیله یا یک طبقه است و گوهری عام دارد؛ اگر دریابیم که لازمه کار شهریاری این نیست که با شریعتمداری در آمیزد و تناقضهای حاصل از این آمیختگی را - خدای ناکرده - به نفع شریعت و به ضرر کشور، حل کند؛ اگر دریابیم که گوهر شهریاری، برآیندِ روندِ رشدِ آزادانهی جامعه مدنی است؛ میتوان یقین داشت که آزادهمَردِ طوس، هزار سال پس از مرگ، پاداش شایستهای را که محمود غزنوی از وی دریغ داشت، سرانجام به دست آورده است.
🔴 پینوشت:
آنچه در بالا آمد، برشی از کتابِ «با نگاه فردوسی؛ مبانی نقد خِردِ سیاسی»، نوشتهی باقر پرهام (نشر مرکز) بود.
🔴 بیست و پنجم اسفند ماه، سالروزِ پایان سرایش شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی، گرامی باد.
#مناسبتها | #معرفی_کتاب
@IranDel_Channel
💢
🔴 چرا فردوسی سی سال از عمر خود را صرف سرودن شاهنامه و پراکندن پیام آن در میان ایرانیان کرده است؟
✍️ باقر پرهام
چرا فردوسی سی سال از عمر خود را صرف سرودنِ شاهنامه و پراکندن پیام آن در میان ایرانیان کرده است؟ در پاسخ باید گفت درست به همین ملاحظات، او از یکسو میدید که روح ملی ایران، پس از چهارصد سال خمودگی و خودگمکردگی در قالب برآمدنِ خاندانهای ایرانی و تأسیس شهریاریهایی که نیمنگاهی به خِردِ سیاسی در گذشتههای دور داشتند، جان تازهای گرفته است. از سوی دیگر شاهد بود که خطرِ بازگشت به وضعی که در گذشته عاملِ فسادِ شهریاری شده بود همچنان وجود دارد. میدید در بغداد خلیفهای نشسته است که مدعی حاکمیتِ برتر بر سرزمین ایران هم هست.
او در سن پنجاه و هشت سالگی در گرماگرم کار بر روی شاهنامه میدید که گیتی هنوز به چه روالی است به همین دلیل امیدوار بود شاید بتواند آن حکمتِ ملی را دوباره زنده کند و نشان دهد که مصلحت کشورداری یک چیز است و مصلحتِ خِرد و دین به عنوانِ مراجعِ قانونگذاری وجدانِ اخلاقی فرد، چیزی دیگر.
اما محمود غزنوی که با همهی قدرتِ خویش، همچنان منشورِ مشروعیت از همان خلیفهی بغداد میگرفت چگونه میتوانست، این پیام فردوسی را به گوش جان بشنود یا جامعهای که آلودهی اندیشههای نیهیلیستی صوفیانه بود و به سیاست هم به دیدهی درویشمآبی مینگریست چگونه ممکن بود در سخن فردوسی، هستهی درست و عقلانی یک حکمتِ سیاسی را ببیند، نه رمز و رازهای صوفیانه را همه در ذمِّ قدرت و تشویق به روی برگرداندن از آن؟!
اگر سخن فردوسی، هنوز بر دل ما مینشیند، چه دلیلی جز این میتواند داشته باشد که آن الگوی شهریاری او، هیچگاه در ایران تحقق نیافته و روح ملی، همچنان در جستوجوی آن است؟ پس آن امیدی که فردوسی به بازگشت به حکمت ملی و بازیافتن مبانی خِرد سیاسی در ایران داشت، هنوز به قوت خود باقی است و بنابراین می توان گفت که عمرِ کارکردهای اجتماعیِ شاهنامه، هنوز به سر نرسیده است.
اگر ما ایرانیان دریابیم که شهریاری یا کشورداری امری وراء مصالح یک فرد یک طایفه یک قبیله یا یک طبقه است و گوهری عام دارد؛ اگر دریابیم که لازمه کار شهریاری این نیست که با شریعتمداری در آمیزد و تناقضهای حاصل از این آمیختگی را - خدای ناکرده - به نفع شریعت و به ضرر کشور، حل کند؛ اگر دریابیم که گوهر شهریاری، برآیندِ روندِ رشدِ آزادانهی جامعه مدنی است؛ میتوان یقین داشت که آزادهمَردِ طوس، هزار سال پس از مرگ، پاداش شایستهای را که محمود غزنوی از وی دریغ داشت، سرانجام به دست آورده است.
🔴 پینوشت:
آنچه در بالا آمد، برشی از کتابِ «با نگاه فردوسی؛ مبانی نقد خِردِ سیاسی»، نوشتهی باقر پرهام (نشر مرکز) بود.
🔴 بیست و پنجم اسفند ماه، سالروزِ پایان سرایش شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی، گرامی باد.
#مناسبتها | #معرفی_کتاب
@IranDel_Channel
💢
👍25👎1