Telegram
attach 📎
🎥 ویدئوی پیوست:
برشی از مصاحبهی آقای کریم سنجابی، دبیر کل وقت جبهه ملی و اعلام حمایت این جبهه از آیتالله روحالله خمینی
🔴 گفتگویی تاریخی از کریم سنجابی (رهبر وقتِ جبهه ملی، وزیر امور خارجه دولت موقت بازرگان) در مصاحبه با BBC فارسی:
«ما با نظریات آیتالله خمینی که در واقع منعکسکننده آمال و آرزوهای ملت ایران است، کاملاً موافق هستیم. من به عنوان نمایندهی یک جبهه از ملت ایران کمال تأثر و تالم را دارم که قدر این شخص بزرگوار را آن طور که باید و شاید نشناختند و گوش به حرفهای او ندادند و وضعیت به اینجا رسیده است.
البته من پیش خودم این طور تعبیر میکنم که در یک ملتی که قریب به ۹۸ درصد آن مسلمان است اگر بر طبق اصول دموکراسی و با رأی آزاد مردم ایران، مبعوثان واقعی ملت انتخاب شوند و یک نظام و حکومتی را برقرار کنند، میشود آن را حکومت اسلامی نامید که با آن چه که آیتالله خمینی میگوید شاید تفاوت زیادی نداشته باشد.»
کریم سنجابی که دبیرکل جبهه ملی ایران بود در آبان ۱۳۵۷ خورشیدی به پاریس رفت و با همراهی ابوالحسن بنیصدر و احمد سلامتیان در پاریس به دیدار آیتالله خمینی رفت. وی بیانیهای سه مادهای به آیتالله خمینی پیشنهاد داد که مورد موافقت آیتالله قرار گرفت. این بیانیه ۳ مادهای پایان رژیم سلطنتی، مراجعه به آراء مردم و لزوم برقراری دموکراسی بر اساس موازین اسلام و استقلال را اعلام کرد.
جبهه ملی با امضای این بیانیه، شعار معروف و همیشگی خود «شاه باید سلطنت کند نه حکومت» را کنار گذاشت. در دی ماه ۵۷ جبهه ملی شاپور بختیار را به دلیل پذیرش پست نخستوزیری به اتفاق آرا از این جبهه اخراج کرد.
کریم سنجابی، دکترای حقوق که در دورهی نخستوزیری محمد مصدق مدتی وزیر فرهنگ بود، بعد از انقلاب در دولت موقت مهدی بازرگان به مدت ۵۵ روز وزیر امور خارجه شد. در ۲۵ خرداد ۱۳۶۰ خورشیدی و به دنبال اعتراض جبهه ملی به لایحه قصاص، آیتالله روحالله خمینی حکم ارتداد جبهه ملی را صادر کرد.
پس از اعلام ارتداد جبهه ملی توسط آیتالله خمینی و دستگیری اعضای جبهه ملی، کریم سنجابی به مدت ۱۴ ماه مخفی بود و سرانجام از راه استان کُردستان به ترکیه و از آنجا به پاریس و سپس به ایالات متحده آمریکا رفت.
کریم سنجابی در کتاب خاطرات خود به نام امیدها و ناامیدیها در این مورد چنین میگوید: «... چند روز بعد از ۲۵ خرداد ۶۰ ما خانههای خود را ترک کردیم و در حال اختفای مطلق افتادیم و در حال اختفا بود که آقای علی اردلان، ورجاوند، مسعود حجازی و عده زیادی از فعالان ما را گرفتند و توقیف کردند و یکی از آنها، یکی از بازاریهای فداکار و رفیق ما بنام کریم دستمالچی را هم اعدام کردند. شنیدیم به خانه ما ریخته اثاثه آن را غارت کرده و خانه را در تصرف گرفتهاند …» «... من و همسرم پس از ۱۴ ماه اختفای همیشه آمیخته با وحشت و نگرانی تن به بار گران فرار و هجرت از وطن دادیم و روزچهارشنبه ششم مرداد ۱۳۶۱ با اتوبوس کوچکی که دوستان ما فراهم کرده بودند… با چشمانی اشکبار عزیزان خود را پشت سر گذاشتیم …»
کریم سنجابی در تیرماه ۱۳۷۴ خورشیدی در سن ۹۰ سالگی در ایالت ایلینوی آمریکا درگذشت.
🔴 پینوشت:
ویدئو و توضیحات آن، اقتباس از کانال شخصی نجات بهرامیست.
@IranDel_Channel
💢
🎥 ویدئوی پیوست:
برشی از مصاحبهی آقای کریم سنجابی، دبیر کل وقت جبهه ملی و اعلام حمایت این جبهه از آیتالله روحالله خمینی
🔴 گفتگویی تاریخی از کریم سنجابی (رهبر وقتِ جبهه ملی، وزیر امور خارجه دولت موقت بازرگان) در مصاحبه با BBC فارسی:
«ما با نظریات آیتالله خمینی که در واقع منعکسکننده آمال و آرزوهای ملت ایران است، کاملاً موافق هستیم. من به عنوان نمایندهی یک جبهه از ملت ایران کمال تأثر و تالم را دارم که قدر این شخص بزرگوار را آن طور که باید و شاید نشناختند و گوش به حرفهای او ندادند و وضعیت به اینجا رسیده است.
البته من پیش خودم این طور تعبیر میکنم که در یک ملتی که قریب به ۹۸ درصد آن مسلمان است اگر بر طبق اصول دموکراسی و با رأی آزاد مردم ایران، مبعوثان واقعی ملت انتخاب شوند و یک نظام و حکومتی را برقرار کنند، میشود آن را حکومت اسلامی نامید که با آن چه که آیتالله خمینی میگوید شاید تفاوت زیادی نداشته باشد.»
کریم سنجابی که دبیرکل جبهه ملی ایران بود در آبان ۱۳۵۷ خورشیدی به پاریس رفت و با همراهی ابوالحسن بنیصدر و احمد سلامتیان در پاریس به دیدار آیتالله خمینی رفت. وی بیانیهای سه مادهای به آیتالله خمینی پیشنهاد داد که مورد موافقت آیتالله قرار گرفت. این بیانیه ۳ مادهای پایان رژیم سلطنتی، مراجعه به آراء مردم و لزوم برقراری دموکراسی بر اساس موازین اسلام و استقلال را اعلام کرد.
جبهه ملی با امضای این بیانیه، شعار معروف و همیشگی خود «شاه باید سلطنت کند نه حکومت» را کنار گذاشت. در دی ماه ۵۷ جبهه ملی شاپور بختیار را به دلیل پذیرش پست نخستوزیری به اتفاق آرا از این جبهه اخراج کرد.
کریم سنجابی، دکترای حقوق که در دورهی نخستوزیری محمد مصدق مدتی وزیر فرهنگ بود، بعد از انقلاب در دولت موقت مهدی بازرگان به مدت ۵۵ روز وزیر امور خارجه شد. در ۲۵ خرداد ۱۳۶۰ خورشیدی و به دنبال اعتراض جبهه ملی به لایحه قصاص، آیتالله روحالله خمینی حکم ارتداد جبهه ملی را صادر کرد.
پس از اعلام ارتداد جبهه ملی توسط آیتالله خمینی و دستگیری اعضای جبهه ملی، کریم سنجابی به مدت ۱۴ ماه مخفی بود و سرانجام از راه استان کُردستان به ترکیه و از آنجا به پاریس و سپس به ایالات متحده آمریکا رفت.
کریم سنجابی در کتاب خاطرات خود به نام امیدها و ناامیدیها در این مورد چنین میگوید: «... چند روز بعد از ۲۵ خرداد ۶۰ ما خانههای خود را ترک کردیم و در حال اختفای مطلق افتادیم و در حال اختفا بود که آقای علی اردلان، ورجاوند، مسعود حجازی و عده زیادی از فعالان ما را گرفتند و توقیف کردند و یکی از آنها، یکی از بازاریهای فداکار و رفیق ما بنام کریم دستمالچی را هم اعدام کردند. شنیدیم به خانه ما ریخته اثاثه آن را غارت کرده و خانه را در تصرف گرفتهاند …» «... من و همسرم پس از ۱۴ ماه اختفای همیشه آمیخته با وحشت و نگرانی تن به بار گران فرار و هجرت از وطن دادیم و روزچهارشنبه ششم مرداد ۱۳۶۱ با اتوبوس کوچکی که دوستان ما فراهم کرده بودند… با چشمانی اشکبار عزیزان خود را پشت سر گذاشتیم …»
کریم سنجابی در تیرماه ۱۳۷۴ خورشیدی در سن ۹۰ سالگی در ایالت ایلینوی آمریکا درگذشت.
🔴 پینوشت:
ویدئو و توضیحات آن، اقتباس از کانال شخصی نجات بهرامیست.
@IranDel_Channel
💢
👍8👎3
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥 مُستند انقلاب ۵۷ - سری ۱، قسمت ۵
(قسمتِ آخر سری یکم)
🔴 ساخته شده در تلویزیون منوتو
🔴 انتشار یک #مستند به معنی تأییدِ محتوای آن نیست و صرفاً بازتابدهندهی دیدگاهِ سازندهی آن مُستند است.
🎥 این مستند را میتوانید از طریق یوتیوب هم تماشا کنید.
@IranDel_Channel
💢
(قسمتِ آخر سری یکم)
🔴 ساخته شده در تلویزیون منوتو
🔴 انتشار یک #مستند به معنی تأییدِ محتوای آن نیست و صرفاً بازتابدهندهی دیدگاهِ سازندهی آن مُستند است.
🎥 این مستند را میتوانید از طریق یوتیوب هم تماشا کنید.
@IranDel_Channel
💢
👍5👎2
🔴 اسرائیل تثبیت میشود.
✍️ یدالله کریمیپور، دکترای جغرافیای سیاسی
امروزه روز، اسرائیل (اشغالگر) در شومترین شرایط ۷۶ ساله از هنگامِ تکوین خود به سر میبرد. افزون بر نبرد سخت در غزه و دلمشغولی بیمناک در جبهههای شمالی(حزبالله لبنان)، حوثی.ها در دریای سرخ، تتمهی جبهه مقاومت در عراق و سوریه و نیز کرانه باختری، جمهوری اسلامی ایران نیز همچنان پیگیر مبارزه با این دولت تا محو شدن (نابودی) آن است. در عین حال، برای نخستین بار است که در ترازوی افکار و احساسات عمومی جهانیان، دفاع از فلسطینیها نسبت به مردم و دولت اسرائیل سنگینتر شده است. مضاف بر این که بسیاری ملت - دولتهای جدید به هواخواهی فلسطین برخاستهاند. ولی با همه اینها، به اغلب احتمال، اسرائیل هم چنان پابرجا خواهد ماند؛ سهل است که بیشینه، تا سال ۲۰۲۶ [میلادی] موجودیت این دولت در جغرافیای سیاسی تثبیت شده و مواضع ضد موجودیت این دولت به حاشیه خواهد رفت. چرا و به چه دلیل؟!
۱- فلسطین مستقل
با وجود آن که مبادی مادی برای تشکیل کشور مستقل فلسطینی اندک است، ولی بعید است که طی بیشینه ۳ سال آینده کشور فلسطین بر نقشه جغرافیای سیاسی دیده نشود. حتی به اغلب احتمال به محض پایان یافتن جنگ غزه قدرتهای بزرگی مانند بریتانیا، ژاپن و ایتالیا دولت مستقل فلسطینی را به رسمیت خواهند شناخت. ایالات متحده نیز نه تنها با استقلال فلسطین مخالف نخواهد بود، که تلآویو را در این جهت تا پذیرش آن تحت فشار قرار خواهد داد. به گمانم، استارت ظهور چنین کشوری با سقوط نتانیاهو و دولتش تندتر خواهد شد. در چنین صورتی، تندروهای فلسطینی، در قالب اقلیتی محض به حاشیه رانده خواهند شد.
۲- تداومِ صلح ابراهیم
با پایان جنگ غزه و تعبیه رسمی نخستین خشت زیربنایی فلسطین مستقل، عادیسازی مناسبات عربستان - اسرائیل کلید خواهد خورد. در این صورت عربستان، چندین کشور عربی - مسلمان را با خود همراه خواهد داشت.
۳- افت استراتژيک محور مقاومت
به اغلب احتمال با تکوین کشور فلسطین، محور مقاومت در سه فضای بینالمللی (ملل متحد، شورای امنیت، اتحادیههای بزرگ منطقهای و...)، منطقهای (هسته جهان اسلام و خاورمیانه) و درونی (مردم فلسطین) دچار افت فاحش شده و بلکه رو به افول خواهد نمود.
۴- گستره فضای توسعه
به گمانم با تشکیل کشور فلسطینی و جا افتادن صلح ابراهیم، طی بیشینه ۳ تا ۴ سال آتی، دغدغه و تمرکز همه ۱۶ کشور تشکیلدهندهی خاورمیانه توسعه سریع همهجانبه خواهد شد. در همین جهت سیاستگذاری، طرح و برنامههای منطقهای در برگیرنده ۵ محور بنیادین زیر است که همگی آنها مستلزم افزایش همکاری و پیوستگی تو در توی همه واحدهای سیاسی، از جمله اسرائیل است:
- فعال سازی کریدورهای متعدد خاوری - باختری، شمالی - جنوبی در قالب گسترش شبکههای لولهای، ریلی و هوایی؛
- خیز ملتهای منطقه برای افزایش مبادلات بازرگانی فیمابین؛
- همراهی، همکاری و هماهنگی سیستماتیک تبادلات اطلاعاتی و پردازش؛
- تکوین و اوجگیری گردشگری بین منطقهای و دستیابی به رکوردهای جهانی در این زمینه؛
- و در آینده دورتر تأسیس محتمل اتحادیهی فراگیر و همه جانبه منطقهای، بسانِ آسهآن.
به گمانم تکوین چنین چشم اندازی تا بیشینه یک دهه دیگر شدنی است. در این میان فروکش کردن موانع توسعه، که در وهله نخست، مستلزم فراگیری صلح منطقهای است، از سوی جامعه جهانی، بازیگران منطقهای و حتی ملتهای منطقه در تمرکز استراتژی ملی خواهند بود. البته که وقوع این تحولات بزرگ و درحال اجرایی شدن، بدون فرض شراکت فعال - رسمی اسرائیل و تکوین کشور فلسطین کمتر محتمل مینماید.
🔴 پینوشت:
بازنشر یک یادداشت به معنای تأیید کل محتوای و تأیید تمام مواضعِ نویسندهی یادداشت نیست.
@IranDel_Channel
💢
🔴 اسرائیل تثبیت میشود.
✍️ یدالله کریمیپور، دکترای جغرافیای سیاسی
امروزه روز، اسرائیل (اشغالگر) در شومترین شرایط ۷۶ ساله از هنگامِ تکوین خود به سر میبرد. افزون بر نبرد سخت در غزه و دلمشغولی بیمناک در جبهههای شمالی(حزبالله لبنان)، حوثی.ها در دریای سرخ، تتمهی جبهه مقاومت در عراق و سوریه و نیز کرانه باختری، جمهوری اسلامی ایران نیز همچنان پیگیر مبارزه با این دولت تا محو شدن (نابودی) آن است. در عین حال، برای نخستین بار است که در ترازوی افکار و احساسات عمومی جهانیان، دفاع از فلسطینیها نسبت به مردم و دولت اسرائیل سنگینتر شده است. مضاف بر این که بسیاری ملت - دولتهای جدید به هواخواهی فلسطین برخاستهاند. ولی با همه اینها، به اغلب احتمال، اسرائیل هم چنان پابرجا خواهد ماند؛ سهل است که بیشینه، تا سال ۲۰۲۶ [میلادی] موجودیت این دولت در جغرافیای سیاسی تثبیت شده و مواضع ضد موجودیت این دولت به حاشیه خواهد رفت. چرا و به چه دلیل؟!
۱- فلسطین مستقل
با وجود آن که مبادی مادی برای تشکیل کشور مستقل فلسطینی اندک است، ولی بعید است که طی بیشینه ۳ سال آینده کشور فلسطین بر نقشه جغرافیای سیاسی دیده نشود. حتی به اغلب احتمال به محض پایان یافتن جنگ غزه قدرتهای بزرگی مانند بریتانیا، ژاپن و ایتالیا دولت مستقل فلسطینی را به رسمیت خواهند شناخت. ایالات متحده نیز نه تنها با استقلال فلسطین مخالف نخواهد بود، که تلآویو را در این جهت تا پذیرش آن تحت فشار قرار خواهد داد. به گمانم، استارت ظهور چنین کشوری با سقوط نتانیاهو و دولتش تندتر خواهد شد. در چنین صورتی، تندروهای فلسطینی، در قالب اقلیتی محض به حاشیه رانده خواهند شد.
۲- تداومِ صلح ابراهیم
با پایان جنگ غزه و تعبیه رسمی نخستین خشت زیربنایی فلسطین مستقل، عادیسازی مناسبات عربستان - اسرائیل کلید خواهد خورد. در این صورت عربستان، چندین کشور عربی - مسلمان را با خود همراه خواهد داشت.
۳- افت استراتژيک محور مقاومت
به اغلب احتمال با تکوین کشور فلسطین، محور مقاومت در سه فضای بینالمللی (ملل متحد، شورای امنیت، اتحادیههای بزرگ منطقهای و...)، منطقهای (هسته جهان اسلام و خاورمیانه) و درونی (مردم فلسطین) دچار افت فاحش شده و بلکه رو به افول خواهد نمود.
۴- گستره فضای توسعه
به گمانم با تشکیل کشور فلسطینی و جا افتادن صلح ابراهیم، طی بیشینه ۳ تا ۴ سال آتی، دغدغه و تمرکز همه ۱۶ کشور تشکیلدهندهی خاورمیانه توسعه سریع همهجانبه خواهد شد. در همین جهت سیاستگذاری، طرح و برنامههای منطقهای در برگیرنده ۵ محور بنیادین زیر است که همگی آنها مستلزم افزایش همکاری و پیوستگی تو در توی همه واحدهای سیاسی، از جمله اسرائیل است:
- فعال سازی کریدورهای متعدد خاوری - باختری، شمالی - جنوبی در قالب گسترش شبکههای لولهای، ریلی و هوایی؛
- خیز ملتهای منطقه برای افزایش مبادلات بازرگانی فیمابین؛
- همراهی، همکاری و هماهنگی سیستماتیک تبادلات اطلاعاتی و پردازش؛
- تکوین و اوجگیری گردشگری بین منطقهای و دستیابی به رکوردهای جهانی در این زمینه؛
- و در آینده دورتر تأسیس محتمل اتحادیهی فراگیر و همه جانبه منطقهای، بسانِ آسهآن.
به گمانم تکوین چنین چشم اندازی تا بیشینه یک دهه دیگر شدنی است. در این میان فروکش کردن موانع توسعه، که در وهله نخست، مستلزم فراگیری صلح منطقهای است، از سوی جامعه جهانی، بازیگران منطقهای و حتی ملتهای منطقه در تمرکز استراتژی ملی خواهند بود. البته که وقوع این تحولات بزرگ و درحال اجرایی شدن، بدون فرض شراکت فعال - رسمی اسرائیل و تکوین کشور فلسطین کمتر محتمل مینماید.
🔴 پینوشت:
بازنشر یک یادداشت به معنای تأیید کل محتوای و تأیید تمام مواضعِ نویسندهی یادداشت نیست.
@IranDel_Channel
💢
👍11👎2
🔴 داستان انقلاب
✍️ رشتهتوییتی از آرش رئیسینژاد، دکترای روابط بینالملل
انقلاب به تغییر ناگهانی سیستم با حضورِ معمولاً خشونتآمیزِ مردم اشاره دارد. اگر انقلاب سیاسی تنها ساختار سیاسی را عوض میکند، انقلاب اجتماعی به دگرگونی ژرف در ساختار جامعه میانجامد. نارضایتی همیشه بوده، اما انقلاب پدیدهای نادر است. کدام عامل در برآمدنش نقش دارد؟
یکم) انقلاب در خلاء شکل نمیگیرد، بلکه در محیطی برخاسته از باز و بسته شدن فرصتها و محدودیتهای سیاسی ایجاد میشود. فرصتهای ساختاری از قدرتِ سیستم میکاهد و یا بر منابع و توانِ بسیجِ مخالفین، میافزاید. ناراضیان، مترصد برآمدن این فرصتها هستند تا موازنهی قوا را در جامعه برهمزنند.
دوم) انقلاب معمولاً در جوامعی رخ میدهد که پس از دورانی از رشدِ اقتصادی، حسِّ تبعیض شکل بگیرد. نابرابری و عدم رشدِ اقتصادی مهم هستند، ولی باید از سوی ناراضیان همچو تبعیض علیه جامعه بازنمایانده شود. این تبعیض میتواند با انفجارِ جمعیتی، دوچندان شود. انقلاب در فقیرترین کشور رخ نمیدهد!
سوم) نارضایتی بدونِ شبکهی بسیجگر به جنبشِ انقلابی تبدیل نمیشود؛ برخلاف گذشته که شبکههای رسمیتر (حزب، سندیکا، گروه زیرزمینی، مسجد) در بسیج مردم نقش داشتند، اکنون این شبکهها سه ویژگی اصلی دارند: غیررسمی هستند، پیش از جنبش در دسترس بودند، و بر شیوهی زندگی مردم، بسیار تأثیرگذارند.
چهارم) شبکههای_اجتماعی بیش از پیش بسیجگر شدهاند. شبکهها فضای تولیدِ معنا و آلترناتیو هستند و ناراضیان در این فضاها ارزشهای ایدئولوژیکِ سیستمِ را به چالش میکشند. این شبکهها فضاهای پراکنده را بهم پیوند داده و در سر بزنگاه، حضور در فضا (space) به اشغالِ مکان (place) میانجامد.
پنجم) تداومِ بحرانِ سیاسی و اقتصادی به بحرانِ ارگانیک میانجامد؛ بحرانی که به از جا کَندگی (dislocation) ایدئولوژیِ حاکم اشاره دارد. زمانی که ایدئولوژی نتواند رخدادهای شوکهکننده را در خود ادغام کند، از سیاستمدارانِ مستقر، سلب مشروعیت شده و زمینهی برآمدنِ گفتمانِ نوینی فراهم میشود.
ششم) رهبری جنبش در یک شخص، جلوه مینماید. حتی اگر گروهی منسجم نیز شکل بگیرد، یکنفر، چهره میگردد. علیرغم تحول در مفهومِ جنبشِ اجتماعی و تأکید بر بیرهبربودن آن، فقدانِ رهبری باعث میشود که جنبش تنها در حدِّ اعتراضات بیثمر باقی بماند. کاریزما (فرهمندی) هنوز میتواند بر ذهن ناراضیان اثر نهد!
هفتم) گفتمانِ نوین شکل میگیرد؛ گفتمانی حول یک دال برتر که «اهداف» ناراضیان و «موانع» برای رسیدن به آن را معرفی کند. تأکید بر موانع، از معرفی اهداف، آسانتر است: تاکتیکی مؤثر در کوتاهمدت ولی مخرب در درازمدت! چون ناراضیان میدانند چه کسی را نمیخواهند اما نمیدانند چه میخواهند!
هشتم) هویت جمعی میان کنشگران، شکل میگیرد؛ هویتی که تعریف خاص از «ما» را برای ناراضیان فراهم کند. این هویت، استراتژیهای جنبش را نشان میدهد و مرز میان جنبش و حکومت را مشخص میکند. هویت جمعی، پیامد پایانی هفت، عاملِ پیشین است و اگر در جنبشی شکل نگرفت، آن جنبش شکست خواهد خورد، بیتردید!
سرانجام اینکه، تحلیلِ پدیدهی انقلاب وابسته به درکِ تمایز این دو پرسش است: «انقلابها میآیند» یا «انقلابها ساخته میشوند»؟ نقشِ فرصتهای ساختاری در روایتِ اول و نقشِ کنشهای معترضین در روایتِ دوم، پررنگ است. در هر صورت، انقلاب در طولِ تاریخ «یکشبه و دورهمی» با «کف و سوت» شکل نگرفته [است]!
بیش از پنج سال پیش، مقالهای با عنوان «انقلاب و جنبشهای اجتماعی: خوانشی نوین» در مجلهی علمی - پژوهشی رهیافتهای سیاسی و بینالمللی چاپ کردم. نوشتهای که چهارچوبی نوین از عواملِ تبدیلِ نارضایتی جمعی به جنبشهای اجتماعی و تحول آنان به انقلاب را ارائه کرد.
#توییت_خوانی
@IranDel_Channel
💢
🔴 داستان انقلاب
✍️ رشتهتوییتی از آرش رئیسینژاد، دکترای روابط بینالملل
انقلاب به تغییر ناگهانی سیستم با حضورِ معمولاً خشونتآمیزِ مردم اشاره دارد. اگر انقلاب سیاسی تنها ساختار سیاسی را عوض میکند، انقلاب اجتماعی به دگرگونی ژرف در ساختار جامعه میانجامد. نارضایتی همیشه بوده، اما انقلاب پدیدهای نادر است. کدام عامل در برآمدنش نقش دارد؟
یکم) انقلاب در خلاء شکل نمیگیرد، بلکه در محیطی برخاسته از باز و بسته شدن فرصتها و محدودیتهای سیاسی ایجاد میشود. فرصتهای ساختاری از قدرتِ سیستم میکاهد و یا بر منابع و توانِ بسیجِ مخالفین، میافزاید. ناراضیان، مترصد برآمدن این فرصتها هستند تا موازنهی قوا را در جامعه برهمزنند.
دوم) انقلاب معمولاً در جوامعی رخ میدهد که پس از دورانی از رشدِ اقتصادی، حسِّ تبعیض شکل بگیرد. نابرابری و عدم رشدِ اقتصادی مهم هستند، ولی باید از سوی ناراضیان همچو تبعیض علیه جامعه بازنمایانده شود. این تبعیض میتواند با انفجارِ جمعیتی، دوچندان شود. انقلاب در فقیرترین کشور رخ نمیدهد!
سوم) نارضایتی بدونِ شبکهی بسیجگر به جنبشِ انقلابی تبدیل نمیشود؛ برخلاف گذشته که شبکههای رسمیتر (حزب، سندیکا، گروه زیرزمینی، مسجد) در بسیج مردم نقش داشتند، اکنون این شبکهها سه ویژگی اصلی دارند: غیررسمی هستند، پیش از جنبش در دسترس بودند، و بر شیوهی زندگی مردم، بسیار تأثیرگذارند.
چهارم) شبکههای_اجتماعی بیش از پیش بسیجگر شدهاند. شبکهها فضای تولیدِ معنا و آلترناتیو هستند و ناراضیان در این فضاها ارزشهای ایدئولوژیکِ سیستمِ را به چالش میکشند. این شبکهها فضاهای پراکنده را بهم پیوند داده و در سر بزنگاه، حضور در فضا (space) به اشغالِ مکان (place) میانجامد.
پنجم) تداومِ بحرانِ سیاسی و اقتصادی به بحرانِ ارگانیک میانجامد؛ بحرانی که به از جا کَندگی (dislocation) ایدئولوژیِ حاکم اشاره دارد. زمانی که ایدئولوژی نتواند رخدادهای شوکهکننده را در خود ادغام کند، از سیاستمدارانِ مستقر، سلب مشروعیت شده و زمینهی برآمدنِ گفتمانِ نوینی فراهم میشود.
ششم) رهبری جنبش در یک شخص، جلوه مینماید. حتی اگر گروهی منسجم نیز شکل بگیرد، یکنفر، چهره میگردد. علیرغم تحول در مفهومِ جنبشِ اجتماعی و تأکید بر بیرهبربودن آن، فقدانِ رهبری باعث میشود که جنبش تنها در حدِّ اعتراضات بیثمر باقی بماند. کاریزما (فرهمندی) هنوز میتواند بر ذهن ناراضیان اثر نهد!
هفتم) گفتمانِ نوین شکل میگیرد؛ گفتمانی حول یک دال برتر که «اهداف» ناراضیان و «موانع» برای رسیدن به آن را معرفی کند. تأکید بر موانع، از معرفی اهداف، آسانتر است: تاکتیکی مؤثر در کوتاهمدت ولی مخرب در درازمدت! چون ناراضیان میدانند چه کسی را نمیخواهند اما نمیدانند چه میخواهند!
هشتم) هویت جمعی میان کنشگران، شکل میگیرد؛ هویتی که تعریف خاص از «ما» را برای ناراضیان فراهم کند. این هویت، استراتژیهای جنبش را نشان میدهد و مرز میان جنبش و حکومت را مشخص میکند. هویت جمعی، پیامد پایانی هفت، عاملِ پیشین است و اگر در جنبشی شکل نگرفت، آن جنبش شکست خواهد خورد، بیتردید!
سرانجام اینکه، تحلیلِ پدیدهی انقلاب وابسته به درکِ تمایز این دو پرسش است: «انقلابها میآیند» یا «انقلابها ساخته میشوند»؟ نقشِ فرصتهای ساختاری در روایتِ اول و نقشِ کنشهای معترضین در روایتِ دوم، پررنگ است. در هر صورت، انقلاب در طولِ تاریخ «یکشبه و دورهمی» با «کف و سوت» شکل نگرفته [است]!
بیش از پنج سال پیش، مقالهای با عنوان «انقلاب و جنبشهای اجتماعی: خوانشی نوین» در مجلهی علمی - پژوهشی رهیافتهای سیاسی و بینالمللی چاپ کردم. نوشتهای که چهارچوبی نوین از عواملِ تبدیلِ نارضایتی جمعی به جنبشهای اجتماعی و تحول آنان به انقلاب را ارائه کرد.
#توییت_خوانی
@IranDel_Channel
💢
👍6👎3
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥 مناظره با موضوعِ "دولت و اقتصاد سیاسی بینالملل
🔴 مناظره در برنامه شیوه شبکه چهار سیما در تاریخ ۱۳ بهمن ۱۴۰۲ خورشیدی
مناظرهکنندگان:
سید مسعود موسوی شفایی، دکترای روابط بینالملل و عضو هیئت علمی دانشگاه تربیت مدرس
مجید شاکری، پژوهشگر اقتصادی
مجری برنامه: عطاالله بیگدلی
🔴 مناظره را میتوانید از طریق یوتیوب هم تماشا کنید.
@IranDel_Channel
💢
🔴 مناظره در برنامه شیوه شبکه چهار سیما در تاریخ ۱۳ بهمن ۱۴۰۲ خورشیدی
مناظرهکنندگان:
سید مسعود موسوی شفایی، دکترای روابط بینالملل و عضو هیئت علمی دانشگاه تربیت مدرس
مجید شاکری، پژوهشگر اقتصادی
مجری برنامه: عطاالله بیگدلی
🔴 مناظره را میتوانید از طریق یوتیوب هم تماشا کنید.
@IranDel_Channel
💢
👍4👎1
🔴 اعتراض به نامِ "جمهوری آذربایجان" توسط جنگلیها
تصویر فوق بخشی از سرمقالهی اعتراضی روزنامهی جنگل، ارگانِ جنگلیها که نامگذاری "جمهوری آذربایجان" توسط مساواتیستهای باکو را حدود هفت ماه جلوتر از موضعگیری دولتِ ایران به پرسش گرفته است. گفتنی آن که در واقع این شماره از روزنامهی جنگل، ویژهنامهای در اعتراض به همین موضوع بوده است. زیرا شش صفحه از روزنامه به یک سر مقالهی طولانی به همین موضوع پرداخته و مطالبِ دو صفحهی دیگر هم در اعتراض به آن نوشته شده است.
🔴 در برشی از روزنامهی جنگل آمده است:
آذربایجان، یک عضو مهم ایران، یک ایالتِ تاریخی، منشاء انقلاب، پیشقدمِ فداکاری، جزء لاینفکِ مملکت، مولد زردشت پارسی، معبد پارسیان سابقه، یکی از قدیمترین ولایاتِ اصلی ایرانِ قدیم، امروز بچه بوجود آورد.
آری بچه!
قفقازیه جنوبی یعنی ولایاتِ جنوبی قفقاز که هر یک از آنها به شهادتِ تاریخ، اسم معینی داشته و دارند؛ همه فارسینژاد، همه ایرانیالاصل غیر از زبانشان که فعلاً تُرکی است، همه چیزشان ایرانی است، امروز اسم آذربایجان را به خود گذاشت. چرا؟ به چه جهت؟
🔴 روزنامهی جنگل، شمارهی ۲۴ تاریخ ۲۳ ربیعالاول ۱۳۳۶ قمری برابر با ۱۶ بهمن ۱۲۹۶ خورشیدی
@IranDel_Channel
💢
🔴 اعتراض به نامِ "جمهوری آذربایجان" توسط جنگلیها
تصویر فوق بخشی از سرمقالهی اعتراضی روزنامهی جنگل، ارگانِ جنگلیها که نامگذاری "جمهوری آذربایجان" توسط مساواتیستهای باکو را حدود هفت ماه جلوتر از موضعگیری دولتِ ایران به پرسش گرفته است. گفتنی آن که در واقع این شماره از روزنامهی جنگل، ویژهنامهای در اعتراض به همین موضوع بوده است. زیرا شش صفحه از روزنامه به یک سر مقالهی طولانی به همین موضوع پرداخته و مطالبِ دو صفحهی دیگر هم در اعتراض به آن نوشته شده است.
🔴 در برشی از روزنامهی جنگل آمده است:
آذربایجان، یک عضو مهم ایران، یک ایالتِ تاریخی، منشاء انقلاب، پیشقدمِ فداکاری، جزء لاینفکِ مملکت، مولد زردشت پارسی، معبد پارسیان سابقه، یکی از قدیمترین ولایاتِ اصلی ایرانِ قدیم، امروز بچه بوجود آورد.
آری بچه!
قفقازیه جنوبی یعنی ولایاتِ جنوبی قفقاز که هر یک از آنها به شهادتِ تاریخ، اسم معینی داشته و دارند؛ همه فارسینژاد، همه ایرانیالاصل غیر از زبانشان که فعلاً تُرکی است، همه چیزشان ایرانی است، امروز اسم آذربایجان را به خود گذاشت. چرا؟ به چه جهت؟
🔴 روزنامهی جنگل، شمارهی ۲۴ تاریخ ۲۳ ربیعالاول ۱۳۳۶ قمری برابر با ۱۶ بهمن ۱۲۹۶ خورشیدی
@IranDel_Channel
💢
👍35👎3
🔴 قطر یک جام، به ما بدهکار است. بگیرید برگردید.
✍️ مالک رضایی
با هر حس و حالی که به فوتبال داشته باشیم، اما مهرِ اول، کی زِ دل بیرون رود؟
اردوی تیم ملی فوتبال ایران بار دیگر در قطر است. فوتبال ایران در میدان قطر و مجموعاً میادینِ عربی، خاطرات تلخ و شیرین زیادی دارد.
۲۶ سال پیش بود که ما برای جواز ورود به جامجهانی [۱۹۹۸ میلادی فرانسه] در پایان یک تورنمنت نفسگیر، فقط به یک مساوی، مقابلِ قطر نیاز داشتیم. اما در اوجِ ناباوری باختیم. قطر به صورتِ کاتالیزور برای عربستان بازی کرد تا عربستان در جامجهانی باشد و ما نباشیم. اکنون نیز با حذف نابهنگامِ کره جنوبی توسط اردن از گردونهی رقابتها، در صددِ عربی کردن تمام عیار فینال جام ملتهای آسیا هستند.
نباید آن باخت پیشین به قطر برای ما تکرار شود. ما در این ایستگاه نهایی و نیمه نهایی، با دو فینال کاملاً عربی سر و کار داریم.
به قدری باختِ پیشین برای ایران، ناباورانه بود که پای تیم به تهران نرسیده، مربی تیم برکنار شد. چنین تصمیماتِ سختی در فوتبال ایران بیسابقه بود. اما اتخاذ شد. مربی تیم برکنار شد و کار به "والدر ویهرای برزیلی" سپرده شد.
او در اولین مصاحبهی خود گفت: "تیم ایران از لحاظ آمادگی جسمانی در شرایط مطلوبی نیست و توان بدنی آن فقط برای ۶۰ دقیقه جواب میدهد. باید کاری کرد."
تیم شکست خورده و باز ماندهی ایران از جامجهانی، وارد تهران شد و سخنش این بود: "در بازی با قطر، بخت با ما یار نبود."
کار به پلیآف با ژاپن کشیده بود و کارگشودن گرهی که به دست ممکن بود، به دندان کشیده بود. مقصد بعدی کوالالامپور بود.
هاوه لانژ، رییس وقت فیفا در مسیر خود به شرق آسیا، توقف کوتاهی در تهران کرد و از جفاها و ناداوریهایی که در میادینِ عربی بر تیم ایران رفته بود، گلایهها شنید. در میان بهت و حیرت همگانی گفت: "شما صعود میکنید. شما شایستهی صعود هستید."
آیا او در وجود تیم ایران چه دیده بود که دیگران ندیده بودند؟
بازی با ژاپن آغاز شد و تیم ایران در نیمهی اول، اولین گل را دریافت کرد. همهی چشمها به علی دایی دوخته شد. گویی او محکوم به جبران این نتیجه بود. در آغازین دقایق نیمهی دوم، این اتفاق افتاد. اما مگر نه اینکه آمادگی جسمانی تیم ایران شصت دقیقهای بود؟ محال بود که بتواند ۱۲۰ دقیقه دوام بیاورد و کار به پنالتی بکشد. تمامی هنرنماییهای عابدزاده در اداره کردن بازی، سودی نبخشید و تیم ایران، گل دوم را هم دریافت کرد. ژاپن هم رفت و ما چشم به استرالیا دوختیم تا با پلیآفی دیگر توان خود را بیازماییم.
اردوی تیم استرالیا با تبختر خاصی در دوبی توقف کرد و "تری ونه بلز" مربی مغرورِ استرالیا گفت: "ما در پایانیترین وقتِ ممکن به تهران وارد میشویم و آب و غذای تیم را هم با خودمان میآوریم."
این سخن، احساسات فوتبالی ایران را بر آشفت و ایران یکصدا فریاد زد: "دلاوران ایران ، او را ادب کنید. تری ونه بلز باید در تهران ادب شود."
آزادی پر شد و جای سوزن انداختن هم در آن نماند. اما نتیجهای که رقم خورد چیزی بیش از یک یک نبود.
تیم ایران، عازم ملبورن [استرالیا] شد تا جواز ورود سی و دومین تیم به جام جهانی [۱۹۹۸ میلادی فرانسه] در آنجا صادر شود. استرالیا از مهلکهی تهران گریخته بود و حال، مغرورتر از قبل بر صندلی میزبانی خود تکیه داده بود.
در حالی که کمتر کسی در ایران قادر بود به تنهایی در منزل بنشیند و بدون هیجان و استرس، بازی را از تلویزیون تماشا کند، تصویر ورزشگاه ملبورن بر روی صفحهی تلویزیون نقش بست و صدای جواد خیابانی که لرزشی آشکار و جانکاه در آن مشهود بود شنیده شد:
"هموطنان عزیز من از ملبورن با شما صحبت میکنم."
همین لرزشِ قابل احترام با غریو جهنمی تماشاگرانِ استرالیایی در هم آمیخت و بازی آغاز شد. بازی آغاز نشد. جنگ آغاز شد. گویی که تمامی استرالیا به جنگ با ایران آمده بود و شیرانِ ایران سر از قفس ملبورن در آورده بودند.
حملاتِ استرالیا از هر سو آغاز شد و صدای کَر کنندهی تماشاگرانِ استرالیایی هم آن را همراهی کرد. اولین توپ رسیده از حملهی سهمگین مهاجم استرالیایی را کاپیتان تیم ایران در یک حرکت فوقالعاده روحیهبخش، با یک دست و آن هم چند انگشت آن، کنترل کرد و با خونسردی در مقابل مهاجمِ رقیب چرخاند که یعنی از سهمگینترین حملات تو کاری ساخته نیست، بیجهت به پیروزی دل مبند.
🔴 دنبالهی یادداشت را در بخشِ "مشاهده فوری" بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
🔴 قطر یک جام، به ما بدهکار است. بگیرید برگردید.
✍️ مالک رضایی
با هر حس و حالی که به فوتبال داشته باشیم، اما مهرِ اول، کی زِ دل بیرون رود؟
اردوی تیم ملی فوتبال ایران بار دیگر در قطر است. فوتبال ایران در میدان قطر و مجموعاً میادینِ عربی، خاطرات تلخ و شیرین زیادی دارد.
۲۶ سال پیش بود که ما برای جواز ورود به جامجهانی [۱۹۹۸ میلادی فرانسه] در پایان یک تورنمنت نفسگیر، فقط به یک مساوی، مقابلِ قطر نیاز داشتیم. اما در اوجِ ناباوری باختیم. قطر به صورتِ کاتالیزور برای عربستان بازی کرد تا عربستان در جامجهانی باشد و ما نباشیم. اکنون نیز با حذف نابهنگامِ کره جنوبی توسط اردن از گردونهی رقابتها، در صددِ عربی کردن تمام عیار فینال جام ملتهای آسیا هستند.
نباید آن باخت پیشین به قطر برای ما تکرار شود. ما در این ایستگاه نهایی و نیمه نهایی، با دو فینال کاملاً عربی سر و کار داریم.
به قدری باختِ پیشین برای ایران، ناباورانه بود که پای تیم به تهران نرسیده، مربی تیم برکنار شد. چنین تصمیماتِ سختی در فوتبال ایران بیسابقه بود. اما اتخاذ شد. مربی تیم برکنار شد و کار به "والدر ویهرای برزیلی" سپرده شد.
او در اولین مصاحبهی خود گفت: "تیم ایران از لحاظ آمادگی جسمانی در شرایط مطلوبی نیست و توان بدنی آن فقط برای ۶۰ دقیقه جواب میدهد. باید کاری کرد."
تیم شکست خورده و باز ماندهی ایران از جامجهانی، وارد تهران شد و سخنش این بود: "در بازی با قطر، بخت با ما یار نبود."
کار به پلیآف با ژاپن کشیده بود و کارگشودن گرهی که به دست ممکن بود، به دندان کشیده بود. مقصد بعدی کوالالامپور بود.
هاوه لانژ، رییس وقت فیفا در مسیر خود به شرق آسیا، توقف کوتاهی در تهران کرد و از جفاها و ناداوریهایی که در میادینِ عربی بر تیم ایران رفته بود، گلایهها شنید. در میان بهت و حیرت همگانی گفت: "شما صعود میکنید. شما شایستهی صعود هستید."
آیا او در وجود تیم ایران چه دیده بود که دیگران ندیده بودند؟
بازی با ژاپن آغاز شد و تیم ایران در نیمهی اول، اولین گل را دریافت کرد. همهی چشمها به علی دایی دوخته شد. گویی او محکوم به جبران این نتیجه بود. در آغازین دقایق نیمهی دوم، این اتفاق افتاد. اما مگر نه اینکه آمادگی جسمانی تیم ایران شصت دقیقهای بود؟ محال بود که بتواند ۱۲۰ دقیقه دوام بیاورد و کار به پنالتی بکشد. تمامی هنرنماییهای عابدزاده در اداره کردن بازی، سودی نبخشید و تیم ایران، گل دوم را هم دریافت کرد. ژاپن هم رفت و ما چشم به استرالیا دوختیم تا با پلیآفی دیگر توان خود را بیازماییم.
اردوی تیم استرالیا با تبختر خاصی در دوبی توقف کرد و "تری ونه بلز" مربی مغرورِ استرالیا گفت: "ما در پایانیترین وقتِ ممکن به تهران وارد میشویم و آب و غذای تیم را هم با خودمان میآوریم."
این سخن، احساسات فوتبالی ایران را بر آشفت و ایران یکصدا فریاد زد: "دلاوران ایران ، او را ادب کنید. تری ونه بلز باید در تهران ادب شود."
آزادی پر شد و جای سوزن انداختن هم در آن نماند. اما نتیجهای که رقم خورد چیزی بیش از یک یک نبود.
تیم ایران، عازم ملبورن [استرالیا] شد تا جواز ورود سی و دومین تیم به جام جهانی [۱۹۹۸ میلادی فرانسه] در آنجا صادر شود. استرالیا از مهلکهی تهران گریخته بود و حال، مغرورتر از قبل بر صندلی میزبانی خود تکیه داده بود.
در حالی که کمتر کسی در ایران قادر بود به تنهایی در منزل بنشیند و بدون هیجان و استرس، بازی را از تلویزیون تماشا کند، تصویر ورزشگاه ملبورن بر روی صفحهی تلویزیون نقش بست و صدای جواد خیابانی که لرزشی آشکار و جانکاه در آن مشهود بود شنیده شد:
"هموطنان عزیز من از ملبورن با شما صحبت میکنم."
همین لرزشِ قابل احترام با غریو جهنمی تماشاگرانِ استرالیایی در هم آمیخت و بازی آغاز شد. بازی آغاز نشد. جنگ آغاز شد. گویی که تمامی استرالیا به جنگ با ایران آمده بود و شیرانِ ایران سر از قفس ملبورن در آورده بودند.
حملاتِ استرالیا از هر سو آغاز شد و صدای کَر کنندهی تماشاگرانِ استرالیایی هم آن را همراهی کرد. اولین توپ رسیده از حملهی سهمگین مهاجم استرالیایی را کاپیتان تیم ایران در یک حرکت فوقالعاده روحیهبخش، با یک دست و آن هم چند انگشت آن، کنترل کرد و با خونسردی در مقابل مهاجمِ رقیب چرخاند که یعنی از سهمگینترین حملات تو کاری ساخته نیست، بیجهت به پیروزی دل مبند.
🔴 دنبالهی یادداشت را در بخشِ "مشاهده فوری" بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
Telegraph
ایراندل | IranDel
🔴 قطر یک جام، به ما بدهکار است. بگیرید برگردید. ✍️ مالک رضایی با هر حس و حالی که به فوتبال داشته باشیم، اما مهرِ اول، کی زِ دل بیرون رود؟ اردوی تیم ملی فوتبال ایران بار دیگر در قطر است. فوتبال ایران در میدان قطر و مجموعاً میادینِ عربی، خاطرات تلخ و شیرین…
👍13👎7
ایراندل | IranDel
🎥 زندهیاد امیر غضنفر آذرفر: من افتخار میکنم، قبل از اینکه درجهای داشته باشم، امیری باشم، یک سربازِ ایرانی هستم. @IranDel_Channel 💢
🔴 #توییت_خوانی
✍️ توییتی از سهند ایرانمهر
تیمسار آذریفر، برای وطنش جنگید و برای هموطنش تعظیم کرد و یک شاخص را هیچوقت گم نکرد: ایران!
تیمسار آذریفر باشیم.
@IranDel_Channel
💢
✍️ توییتی از سهند ایرانمهر
تیمسار آذریفر، برای وطنش جنگید و برای هموطنش تعظیم کرد و یک شاخص را هیچوقت گم نکرد: ایران!
تیمسار آذریفر باشیم.
@IranDel_Channel
💢
👍33
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 اشارهی پیروز مجتهدزاده - استاد جغرافیای سیاسی - به پرسش خبرنگار بریتانیایی از محمدرضا شاه پهلوی و پاسخِ ایشان به آن پرسش
خبرنگار بریتانیایی: آیا شما در ایران، دموکراسی دارید؟
🔴 پینوشت:
بازنشرِ یک ویدئو به معنای تأییدِ کل محتوای آن نیست.
@IranDel_Channel
💢
خبرنگار بریتانیایی: آیا شما در ایران، دموکراسی دارید؟
🔴 پینوشت:
بازنشرِ یک ویدئو به معنای تأییدِ کل محتوای آن نیست.
@IranDel_Channel
💢
👍30👎3
🔴 چرا بر مفهوم «ایران» و «ملت ایران» تأکید میکنیم؟
✍️ بابک مینا
زمانهای شده است که تأکید بر مفهومِ ایران و ملت ایران برای بسیاری اگر نگوییم عجیب اما بیاهمیت جلوه میکند. در عوض مفاهیمی مثل دموکراسی، آزادی، حقوق بشر، حقوق اقلیتها و غیره حوزه عمومی را پُر کرده است. وقتی میگوییم «ایران» بنیاد است، عاقل اندر سفیه مینگرند و میگویند آیا نباید آزادی و عدالت و دموکراسی و حقوق بشر بنیاد باشد؟ گویی با دیوار سخن میگوییم و با باد میرقصیم و بر آب مینگاریم. تأکید بر مفهوم «کشور» در علم سیاست از ابتدائیات است و آنچه عجیب است نشناختن این مفهوم پایهای است.
سیاست، امری جمعی است، یعنی بالضروره در «جمع» رخ میدهد و حاصل کنش متقابل افراد است. این جمع را «واحد سیاسی» نام میدهیم. واحدهای سیاسی در تاریخ فرمهای محدودی داشته است: دولتشهر، امپراتوری، خلافت، پادشاهی و دولت - ملت. فرمی که در دوران ما واحدِ سیاستِ مدرن را ساخته است دولت - ملت نام دارد. واحد سیاسی، جمعی است که بر اساس آن مفهوم مصلحتِ عمومی و خیرِ عمومی را میتوان تعریف کرد. مصلحت عمومی ضرورتاً «خاص» است نه عام، یعنی هر واحد سیاسی مصلحت عمومی خود را دارد که لزوماً با مصلحت عمومی واحد دیگر یکی نیست. به این دلیل سیاست اساساً وجهی خاص و نه جهانشمول دارد. وقتی میگوییم دموکراسی غربی لزوماً مدل خوبی برای ما نیست، معنیاش این نیست که دموکراسی نظام بدی است، منظور این است که دموکراسی باید منطبق بر مصالح ملی واحدی سیاسی که «ایران» نام دارد باشد و از دل ملاحظات ملی زاده شود، در غیر این صورت نقشی بر باد خواهد بود و زحمتافزا.
در سیاست به جستجوی جزمهای مطلق جهانشمول نباشید، از قضا سیاست جایِ امرِ خاص است: باید کشف کنیم مصلحت عمومی ایران چیست و برای کشف آن باید بپرسیم «ایران» چیست و چه چیزی خیر آن را تضمین میکند. برای ساختن یک ساختمان باید شناخت دقیقی از زمینی که میخواهید بر روی آن ساختمان را بسازید داشته باشد. ایران، زمین است، بنیاد است، باید بنیاد را بشناسید و بدانید که هر ساختمانی را نمیتوان روی این زمین ساخت. چیزی که مصلحت ایران است شاید مصلحت آمریکا یا کانادا نباشد و برعکس. پرسش از ایران و خیر ایران، بنیادیترین پرسش سیاست است.
@IranDel_Channel
💢
🔴 چرا بر مفهوم «ایران» و «ملت ایران» تأکید میکنیم؟
✍️ بابک مینا
زمانهای شده است که تأکید بر مفهومِ ایران و ملت ایران برای بسیاری اگر نگوییم عجیب اما بیاهمیت جلوه میکند. در عوض مفاهیمی مثل دموکراسی، آزادی، حقوق بشر، حقوق اقلیتها و غیره حوزه عمومی را پُر کرده است. وقتی میگوییم «ایران» بنیاد است، عاقل اندر سفیه مینگرند و میگویند آیا نباید آزادی و عدالت و دموکراسی و حقوق بشر بنیاد باشد؟ گویی با دیوار سخن میگوییم و با باد میرقصیم و بر آب مینگاریم. تأکید بر مفهوم «کشور» در علم سیاست از ابتدائیات است و آنچه عجیب است نشناختن این مفهوم پایهای است.
سیاست، امری جمعی است، یعنی بالضروره در «جمع» رخ میدهد و حاصل کنش متقابل افراد است. این جمع را «واحد سیاسی» نام میدهیم. واحدهای سیاسی در تاریخ فرمهای محدودی داشته است: دولتشهر، امپراتوری، خلافت، پادشاهی و دولت - ملت. فرمی که در دوران ما واحدِ سیاستِ مدرن را ساخته است دولت - ملت نام دارد. واحد سیاسی، جمعی است که بر اساس آن مفهوم مصلحتِ عمومی و خیرِ عمومی را میتوان تعریف کرد. مصلحت عمومی ضرورتاً «خاص» است نه عام، یعنی هر واحد سیاسی مصلحت عمومی خود را دارد که لزوماً با مصلحت عمومی واحد دیگر یکی نیست. به این دلیل سیاست اساساً وجهی خاص و نه جهانشمول دارد. وقتی میگوییم دموکراسی غربی لزوماً مدل خوبی برای ما نیست، معنیاش این نیست که دموکراسی نظام بدی است، منظور این است که دموکراسی باید منطبق بر مصالح ملی واحدی سیاسی که «ایران» نام دارد باشد و از دل ملاحظات ملی زاده شود، در غیر این صورت نقشی بر باد خواهد بود و زحمتافزا.
در سیاست به جستجوی جزمهای مطلق جهانشمول نباشید، از قضا سیاست جایِ امرِ خاص است: باید کشف کنیم مصلحت عمومی ایران چیست و برای کشف آن باید بپرسیم «ایران» چیست و چه چیزی خیر آن را تضمین میکند. برای ساختن یک ساختمان باید شناخت دقیقی از زمینی که میخواهید بر روی آن ساختمان را بسازید داشته باشد. ایران، زمین است، بنیاد است، باید بنیاد را بشناسید و بدانید که هر ساختمانی را نمیتوان روی این زمین ساخت. چیزی که مصلحت ایران است شاید مصلحت آمریکا یا کانادا نباشد و برعکس. پرسش از ایران و خیر ایران، بنیادیترین پرسش سیاست است.
@IranDel_Channel
💢
Telegram
ایراندل | IranDel
همه عالم تن است و ایران دل ❤️
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
👍22
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥 صحبتهای داریوش فروهر درباره اخراج شاپور بختیار از جبهه ملی به دلیل پذیرشِ نخستوزیری در دی ماه ۱۳۵۷ خورشیدی
@IranDel_Channel
💢
@IranDel_Channel
💢
👎13👍2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥 کدام انقلاب؟
نگاهِ مرتضی مردیها، استاد پیشین فلسفه در دانشگاه علامه طباطبایی به پدیدهی انقلاب
🔴 بازنشر یک ویدئو به معنای تأیید کلِ محتوای آن نیست.
@IranDel_Channel
💢
نگاهِ مرتضی مردیها، استاد پیشین فلسفه در دانشگاه علامه طباطبایی به پدیدهی انقلاب
🔴 بازنشر یک ویدئو به معنای تأیید کلِ محتوای آن نیست.
@IranDel_Channel
💢
👍8👎1
⚫️ آیین بزرگداشتِ زندهیاد دکتر کریم مجتهدی، استاد ممتازِ فلسفه در دانشگاه تهران و از خاندانِ بزرگِ مجتهدیهای تبریز
زمان:
پنجشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۲ خورشیدی، ساعت ۱۷
مکان:
تبریز، چهارراه باغشمال، بنیاد پژوهشی شهریار
#اطلاع_رسانی
@IranDel_Channel
💢
زمان:
پنجشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۲ خورشیدی، ساعت ۱۷
مکان:
تبریز، چهارراه باغشمال، بنیاد پژوهشی شهریار
#اطلاع_رسانی
@IranDel_Channel
💢
👍15
🔴
اگر به اندازۀ بال پشّهای به تمدن و فرهنگ #ایران خدمت کرده باشم زندگانی من بیهوده نبوده است.
دستخط مجتبی مینوی (۱۹ بهمن ۱۲۸۱ –۷ بهمن ۱۳۵۵ خورشیدی)، ادیب، نویسنده، مصحح، مورخ و مترجم
مهمترین آثار
تصحیح:
نامه تنسر - نوروزنامه - ویس و رامین، فخرالدین اسعدگرگانی - مصنفات افضلالدین کاشانی - عیونالحکمه، ابن سینا - کلیله و دمنه، انشای ابوالمعالی نصرالله منشی - سیرت جلال الدین منکبرنی - تنکسوقنامه یا طب اهل ختا، رشیدالدین فضلالله همدانی - احوال و اقوال شیخ ابوالحسن خرقانی بهضمیمه منتخب نورالعلوم - اخلاق ناصری، خواجه نصیرالدین طوسی
ترجمه:
کشف دو لوح تاریخی همدان، ارنست هرتسفلد - معلومات تاریخی دربارهٔ آثار ملی اصفهان و فارس، ارنست هرتسفلد - اطلال شهر پارسه، ارنست هرتسفلد - کشف الواح تاریخی بنای تخت جمشید، ارنست هرتسفلد - وضع ملت و دولت و دربار در دوره شاهنشاهی ساسانیان، آرتور کریستنسن
تألیف:
آزادی و آزادفکری - فردوسی و شعر او
سایر آثار:
مازیار (به انضمام نوشته صادق هدایت) - پانزده گفتار (دربارهٔ چند تن از رجال ادب اروپا) - داستانها و قصهها - نقد حال - تاریخ و فرهنگ
#یادها
@IranDel_Channel
💢
اگر به اندازۀ بال پشّهای به تمدن و فرهنگ #ایران خدمت کرده باشم زندگانی من بیهوده نبوده است.
دستخط مجتبی مینوی (۱۹ بهمن ۱۲۸۱ –۷ بهمن ۱۳۵۵ خورشیدی)، ادیب، نویسنده، مصحح، مورخ و مترجم
مهمترین آثار
تصحیح:
نامه تنسر - نوروزنامه - ویس و رامین، فخرالدین اسعدگرگانی - مصنفات افضلالدین کاشانی - عیونالحکمه، ابن سینا - کلیله و دمنه، انشای ابوالمعالی نصرالله منشی - سیرت جلال الدین منکبرنی - تنکسوقنامه یا طب اهل ختا، رشیدالدین فضلالله همدانی - احوال و اقوال شیخ ابوالحسن خرقانی بهضمیمه منتخب نورالعلوم - اخلاق ناصری، خواجه نصیرالدین طوسی
ترجمه:
کشف دو لوح تاریخی همدان، ارنست هرتسفلد - معلومات تاریخی دربارهٔ آثار ملی اصفهان و فارس، ارنست هرتسفلد - اطلال شهر پارسه، ارنست هرتسفلد - کشف الواح تاریخی بنای تخت جمشید، ارنست هرتسفلد - وضع ملت و دولت و دربار در دوره شاهنشاهی ساسانیان، آرتور کریستنسن
تألیف:
آزادی و آزادفکری - فردوسی و شعر او
سایر آثار:
مازیار (به انضمام نوشته صادق هدایت) - پانزده گفتار (دربارهٔ چند تن از رجال ادب اروپا) - داستانها و قصهها - نقد حال - تاریخ و فرهنگ
#یادها
@IranDel_Channel
💢
👍29
Telegram
attach 📎
🎥 مسجد شاه تهماسب یا صاحبالامر تبریز
مسجد شاه تهماسب یا صاحبالامر یکی از مساجد قدیمی و کُهن شهر تبریز است که در مرکز این شهر و در میدان صاحبآباد قدیم شهر تبریز واقع شده است. این بنا توسط شاه تهماسب یکم صفوی بنیاد نهاده شده است و در آغاز، مسجد سلطنتی متعلق بهوی بوده است.
بنای مسجد مربوط به دوره صفوی است و در تبریز، انتهای خیابان دارایی اول، در ضلع شمالی مهرانهرود واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۰ مهر ۱۳۸۰ خورشیدی با شمارهٔ ثبت ۴۱۹۶ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
این بنا به دستور شاه تهماسب یکم ساخته شدهاست. بعدها با حملهٔ سپاهیان عثمانی به ایران، مسجد شاه تهماسب تبریز بهطور کلی ویران گردید. کاتب چلبی در کتاب «جهاننما» در اینباره مینویسد: «در قسمت شرقی میدان صاحبآباد متصل بهجامع سلطانحسن، مسجد مزین دیگری وجود داشت که چون بنایش از شاه تهماسب بود، عساکر عثمانی جابهجا خرابش کردند.» پس از عقبنشینی عثمانیان، این مسجد توسط «میرزا محمدابراهیم» - وزیر آذربایجان در زمان شاه سلطان حسین - مورد بازسازی قرار گرفت.
مسجد شاه تهماسب یا صاحبالامر در اثر زمینلرزهٔ سال ۱۱۹۳ هجری، خسارت فراوانی دید و در سال ۱۲۶۶ هجری، بههمت میرزا «علیاکبرخان» (مترجم کنسولگری شوروی در تبریز)، مورد مرمت قرار گرفت و «مدرسهٔ اکبریه» در یکی از صحنهای آن ایجاد گردید.
این بنا دارای یک گنبد و دو مناره است که شکل گنبد و منارهها با سایر مساجد تفاوت بسیاری دارد. از زمان شاه تهماسب یکم، تنها دو تاق مرمرین در این مسجد باقیماندهاست که جنبهٔ تاریخی دارند. در کنار یکی از تاقها، سنگنبشتهای مرمرین و در بالای تاق دیگری، سورهٔ «الجن» نوشته شدهاست.
امروزه موزه قرآن و کتابت در محل مسجد صاحبالامر ایجاد شدهاست.
@IranDel_Channel
💢
🎥 مسجد شاه تهماسب یا صاحبالامر تبریز
مسجد شاه تهماسب یا صاحبالامر یکی از مساجد قدیمی و کُهن شهر تبریز است که در مرکز این شهر و در میدان صاحبآباد قدیم شهر تبریز واقع شده است. این بنا توسط شاه تهماسب یکم صفوی بنیاد نهاده شده است و در آغاز، مسجد سلطنتی متعلق بهوی بوده است.
بنای مسجد مربوط به دوره صفوی است و در تبریز، انتهای خیابان دارایی اول، در ضلع شمالی مهرانهرود واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۰ مهر ۱۳۸۰ خورشیدی با شمارهٔ ثبت ۴۱۹۶ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
این بنا به دستور شاه تهماسب یکم ساخته شدهاست. بعدها با حملهٔ سپاهیان عثمانی به ایران، مسجد شاه تهماسب تبریز بهطور کلی ویران گردید. کاتب چلبی در کتاب «جهاننما» در اینباره مینویسد: «در قسمت شرقی میدان صاحبآباد متصل بهجامع سلطانحسن، مسجد مزین دیگری وجود داشت که چون بنایش از شاه تهماسب بود، عساکر عثمانی جابهجا خرابش کردند.» پس از عقبنشینی عثمانیان، این مسجد توسط «میرزا محمدابراهیم» - وزیر آذربایجان در زمان شاه سلطان حسین - مورد بازسازی قرار گرفت.
مسجد شاه تهماسب یا صاحبالامر در اثر زمینلرزهٔ سال ۱۱۹۳ هجری، خسارت فراوانی دید و در سال ۱۲۶۶ هجری، بههمت میرزا «علیاکبرخان» (مترجم کنسولگری شوروی در تبریز)، مورد مرمت قرار گرفت و «مدرسهٔ اکبریه» در یکی از صحنهای آن ایجاد گردید.
این بنا دارای یک گنبد و دو مناره است که شکل گنبد و منارهها با سایر مساجد تفاوت بسیاری دارد. از زمان شاه تهماسب یکم، تنها دو تاق مرمرین در این مسجد باقیماندهاست که جنبهٔ تاریخی دارند. در کنار یکی از تاقها، سنگنبشتهای مرمرین و در بالای تاق دیگری، سورهٔ «الجن» نوشته شدهاست.
امروزه موزه قرآن و کتابت در محل مسجد صاحبالامر ایجاد شدهاست.
@IranDel_Channel
💢
👍8
«قومی دید که کِشت کرده بودند و تیمار داشته تا کِشتشان تمام رسیده و بلند شده و دانهها آکنده شد، لایق درودن و خرمن کَردن شد. آتش آوردند و آن همه کِشت را سوختند. با خود گفت: اِی عجب سوختنِ چنین دخل، دریغشان نمیآید؟ از آنجا درگُذشت و حیران و به تعجب میرفت...»
اشارهی مولوی در مجالسِ سبعه به قومی که کِشت کرده بودند، اما آتش بر آن زدند، به عنوان استعارهای ادبی، قرینهای در سفرنامهی ژان شاردن دارد که نوشته است ایرانیان نیز مانند بسیاری از اقوام استعدادهای ذاتی بسیاری دارند، اما هیچ قومی این چنین استعدادهای خود را ضایع نگذاشته است.
🔴 منبع:
جواد طباطبایی، تأملی دربارهی ایران، جلد نخست: دیباچهای بر نظریهی انحطاط ایران با ملاحظات مقدماتی در مفهومِ ایران، تهران، مینوی خرد، ۱۳۹۵ ، صفحه ۴۴
@IranDel_Channel
💢
«قومی دید که کِشت کرده بودند و تیمار داشته تا کِشتشان تمام رسیده و بلند شده و دانهها آکنده شد، لایق درودن و خرمن کَردن شد. آتش آوردند و آن همه کِشت را سوختند. با خود گفت: اِی عجب سوختنِ چنین دخل، دریغشان نمیآید؟ از آنجا درگُذشت و حیران و به تعجب میرفت...»
اشارهی مولوی در مجالسِ سبعه به قومی که کِشت کرده بودند، اما آتش بر آن زدند، به عنوان استعارهای ادبی، قرینهای در سفرنامهی ژان شاردن دارد که نوشته است ایرانیان نیز مانند بسیاری از اقوام استعدادهای ذاتی بسیاری دارند، اما هیچ قومی این چنین استعدادهای خود را ضایع نگذاشته است.
🔴 منبع:
جواد طباطبایی، تأملی دربارهی ایران، جلد نخست: دیباچهای بر نظریهی انحطاط ایران با ملاحظات مقدماتی در مفهومِ ایران، تهران، مینوی خرد، ۱۳۹۵ ، صفحه ۴۴
@IranDel_Channel
💢
👍33👎4
🔴 یک انقلاب محافظهکار
✍️ بابک مینا
«بورژوازی رعشههای روحانی ناشی از جذبه مذهبی، شور و هیجان شوالیهمآبانه و تاثرات احساساتی عامیانه را در آب یخ حسابگری خودخواهانه غرق ساخت.»
مانیفست، مارکس و انگلس، از ترجمه محمد پورهرمزان
هر زمانی این جملات جادویی مارکس را در مانیفست میخوانم به یاد انقلاب ۵۷ میافتم. انقلاب اسلامی ایران کوششی بود، در میان دهها کوشش دیگر در جهان مدرن، برای بازگرداندن «رعشههای روحانی ناشی از جذبه مذهبی، شور و هیجان شوالیهمآبانه». من با نگاهی به ماکس وبر به جای بورژوازی میگذارم «عصر جدید» و جامعهای که در آن عقلانیت ابزاری و نگاه افسونزدوده به جهان جایگزینِ متافیزیکِ کهن شده است. در هر جامعهای که در آن فرایند مدرنسازی آغاز میشود، اخلاقیاتِ تجاری فراگیر میشود، علمِ جدید، آن گنبدِ مینای قدیم را که انسان سنتی در آن میزیست ویران میکند و امرِ قدسی روز به روز دورتر مینمایاند. تنها نسیمی ضعیف از فرایندِ مدرنسازی در جامعه ایران کافی بود تا انسانِ سنتیِ ایرانی با بحرانِ معنویِ بزرگی مواجه شود. این بحران به هیچ عنوان خاصّذ ایران نیست، درست از همان آغازِ تجدد، شورش علیه آن به نام ارزشهای پیشامدرن وجود داشته است. این شورش در هر کشوری بنا به سنتها و فرهنگ آن کشور شکل و شمایلی محلی به خود گرفته است، اما انگیزه اولیه در همه این واکنشها یکی است: بازگشت به ارزشهای متعالی کهن و نوسازی آنها.
انقلابِ ایران، انقلابی محافظهکار بود. انقلابهای محافظهکار پدیدههایی متناقض و عجیب هستند. از یک سو به دنبال بازگشت به گذشته و حفظ ارزشهای کهن هستند و از سویی دیگر روحیهی انقلابیگری مدرن، شوق برای تخریب همه چیز و جایگزین کردنش با چیزی نو در آنها قوی است. انقلابهای محافظهکار به نام ارزشهای کهن در برابر جامعهی مدرن، شورش میکنند، اما عمیقاً تحت تأثیر سنتهای انقلابی مدرن، خصوصاً سنتهای انقلابی چپ هستند. مهمترین مثال انقلابی محافظهکار در عرصهی فکر و فرهنگ و سیاست در جمهوری وایمار در آلمان پس از جنگ جهانی اول اتفاق افتاد. این جنبش نهایتاً با پیروزی هیتلر تحت الشعاع جنبش نازی قرار گرفت، اما خطا است اگر فکر کنیم تنها خروجی این جنبش، نازیسم بود. محافظهکاری انقلابی در آلمان، جنبشی وسیع بود که نازیسم تنها شکل میانمایه و تنزلیافته آن بود. انقلاب ۵۷ به نظر من بزرگترین انقلاب محافظهکار و بازگشتگرای جهان بود.
@IranDel_Channel
💢
🔴 یک انقلاب محافظهکار
✍️ بابک مینا
«بورژوازی رعشههای روحانی ناشی از جذبه مذهبی، شور و هیجان شوالیهمآبانه و تاثرات احساساتی عامیانه را در آب یخ حسابگری خودخواهانه غرق ساخت.»
مانیفست، مارکس و انگلس، از ترجمه محمد پورهرمزان
هر زمانی این جملات جادویی مارکس را در مانیفست میخوانم به یاد انقلاب ۵۷ میافتم. انقلاب اسلامی ایران کوششی بود، در میان دهها کوشش دیگر در جهان مدرن، برای بازگرداندن «رعشههای روحانی ناشی از جذبه مذهبی، شور و هیجان شوالیهمآبانه». من با نگاهی به ماکس وبر به جای بورژوازی میگذارم «عصر جدید» و جامعهای که در آن عقلانیت ابزاری و نگاه افسونزدوده به جهان جایگزینِ متافیزیکِ کهن شده است. در هر جامعهای که در آن فرایند مدرنسازی آغاز میشود، اخلاقیاتِ تجاری فراگیر میشود، علمِ جدید، آن گنبدِ مینای قدیم را که انسان سنتی در آن میزیست ویران میکند و امرِ قدسی روز به روز دورتر مینمایاند. تنها نسیمی ضعیف از فرایندِ مدرنسازی در جامعه ایران کافی بود تا انسانِ سنتیِ ایرانی با بحرانِ معنویِ بزرگی مواجه شود. این بحران به هیچ عنوان خاصّذ ایران نیست، درست از همان آغازِ تجدد، شورش علیه آن به نام ارزشهای پیشامدرن وجود داشته است. این شورش در هر کشوری بنا به سنتها و فرهنگ آن کشور شکل و شمایلی محلی به خود گرفته است، اما انگیزه اولیه در همه این واکنشها یکی است: بازگشت به ارزشهای متعالی کهن و نوسازی آنها.
انقلابِ ایران، انقلابی محافظهکار بود. انقلابهای محافظهکار پدیدههایی متناقض و عجیب هستند. از یک سو به دنبال بازگشت به گذشته و حفظ ارزشهای کهن هستند و از سویی دیگر روحیهی انقلابیگری مدرن، شوق برای تخریب همه چیز و جایگزین کردنش با چیزی نو در آنها قوی است. انقلابهای محافظهکار به نام ارزشهای کهن در برابر جامعهی مدرن، شورش میکنند، اما عمیقاً تحت تأثیر سنتهای انقلابی مدرن، خصوصاً سنتهای انقلابی چپ هستند. مهمترین مثال انقلابی محافظهکار در عرصهی فکر و فرهنگ و سیاست در جمهوری وایمار در آلمان پس از جنگ جهانی اول اتفاق افتاد. این جنبش نهایتاً با پیروزی هیتلر تحت الشعاع جنبش نازی قرار گرفت، اما خطا است اگر فکر کنیم تنها خروجی این جنبش، نازیسم بود. محافظهکاری انقلابی در آلمان، جنبشی وسیع بود که نازیسم تنها شکل میانمایه و تنزلیافته آن بود. انقلاب ۵۷ به نظر من بزرگترین انقلاب محافظهکار و بازگشتگرای جهان بود.
@IranDel_Channel
💢
Telegram
ایراندل | IranDel
همه عالم تن است و ایران دل ❤️
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
👍9
🔴 تحلیلی بزرگمقیاس، از رویدادِ بهمن پنجاه و هفت
✍️ طوس طهماسبی
اگر موافق باشید امشب تحلیلی کلان و بزرگمقیاس از رویدادِ بهمن پنجاه و هفت یا همان "انقلاب" پنجاه و هفت ارائه دهیم. فقط به این نکته، دقت داشته باشید که در این نوع تحلیلها که همچون نگاه به زمین از درونِ یک هواپیما و در ارتفاعِ بسیار بالا است، به جزئیات یا بسیاری مسائلِ جنجالی و مورد توجه عموم پرداخته نمیشود و برایندِ ماندگار آن واقعه یا تحول در مقیاسِ بزرگ تاریخی مورد توجه قرار میگیرد.
از این منظر رویداد بهمن [۱۳۵۷ خورشیدی]، یک انرژی واکنشی نیرومند و پیروز به تجدد و آزادی بود و بس. معدودی فاکتهای به ظاهر متفاوت و متضاد در اینجا هیچ اهمیتی ندارند، همچنان که هنگامی که از درون هواپیما به یک منطقه کویری نگاه میکنید چند عدد گلدانی که یک پیرمرد در حیاط خانهاش قرار داده، اهمیتی ندارد و اصلاً دیده نمیشود.
حرکتِ ناگزیرِ بخشِ کوچک و پیشروی جامعه به سوی تجدد یا مدرنیته در چند مرحله از دوران قاجار آغاز شد. در اواخر دورهی قاجار، سنت و سیستمِ اجتماعی و فکری کهن جامعهی ایران، بطور کامل به بنبست رسیده بود و حتی قادر نبود، حیاتِ بیولوژیکِ ساکنان این سرزمین را حفاظت کند. قحطی مردمان را درو میکرد و افیون، وبا و امراضِ پوستی جامعه را به گندابی راکد و متعفّن تبدیل کرده بود و این در حالی بود که حتی نمیشد، متولیانِ سنت را به مجاز دانستنِ واکسن و آبلهکوبی و یا قطع سفر به عتبات، برای جلوگیری از ورود ویروسهای مرگآور که کرور - کرور تلفات میگرفت، قانع نمود.
در این شرایط، اقلیتی شاملِ مشروطهخواهان نوگرا به همراه رضاشاه و ارتشش، بار نجاتِ ایران را از نابودی سیاسی، اجتماعی و بیولوژیک به تنهایی به دوش کشیدند. آنها که نمیتوانستند انتظارِ هیچ حمایتی از اکثریتِ عقبمانده و خرافاتزده داشته باشند، میبایست خود به تنهایی دست به عمل زده و بارِ عجز و نادانی و انجمادِ اکثریت را هم به دوش میکشیدند. مشخص بود که این حرکت رو به جلو، ناگزیر با مقاومتها و خصومتهای بسیار از سوی بخشهایی از آن اکثریتِ مرخص، مواجه خواهد شد. تنها امید آن بود که با پیشرفتِ اقتصاد و نظام آموزشی به تدریج از تعداد این اکثریت کاسته شده و بر شمار آن اقلیت، افزوده گردد و تا هنگامی که این توازنِ شوم برهم نمیخورد، تنها راه برای حفاظت از شعلهی زندگی و تجدد در این سرزمین، آن بود که به آن اکثریت، مجال داده نشود که بسیج شود و نقشآفرینی سیاسی کند. بنابراین سخن گفتن از تجددِ آمرانه بیهوده و یاوه است. در خاورمیانه، تجدد، تنها از راه حفاظت از آن شعلهی اولیه در برابر ایلغارهای گاه به گاه آن اکثریتِ مرخص، امکان رشد و بقا داشت.
🔴 دنبالهی یادداشت را در بخشِ "مشاهده فوری" بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
🔴 تحلیلی بزرگمقیاس، از رویدادِ بهمن پنجاه و هفت
✍️ طوس طهماسبی
اگر موافق باشید امشب تحلیلی کلان و بزرگمقیاس از رویدادِ بهمن پنجاه و هفت یا همان "انقلاب" پنجاه و هفت ارائه دهیم. فقط به این نکته، دقت داشته باشید که در این نوع تحلیلها که همچون نگاه به زمین از درونِ یک هواپیما و در ارتفاعِ بسیار بالا است، به جزئیات یا بسیاری مسائلِ جنجالی و مورد توجه عموم پرداخته نمیشود و برایندِ ماندگار آن واقعه یا تحول در مقیاسِ بزرگ تاریخی مورد توجه قرار میگیرد.
از این منظر رویداد بهمن [۱۳۵۷ خورشیدی]، یک انرژی واکنشی نیرومند و پیروز به تجدد و آزادی بود و بس. معدودی فاکتهای به ظاهر متفاوت و متضاد در اینجا هیچ اهمیتی ندارند، همچنان که هنگامی که از درون هواپیما به یک منطقه کویری نگاه میکنید چند عدد گلدانی که یک پیرمرد در حیاط خانهاش قرار داده، اهمیتی ندارد و اصلاً دیده نمیشود.
حرکتِ ناگزیرِ بخشِ کوچک و پیشروی جامعه به سوی تجدد یا مدرنیته در چند مرحله از دوران قاجار آغاز شد. در اواخر دورهی قاجار، سنت و سیستمِ اجتماعی و فکری کهن جامعهی ایران، بطور کامل به بنبست رسیده بود و حتی قادر نبود، حیاتِ بیولوژیکِ ساکنان این سرزمین را حفاظت کند. قحطی مردمان را درو میکرد و افیون، وبا و امراضِ پوستی جامعه را به گندابی راکد و متعفّن تبدیل کرده بود و این در حالی بود که حتی نمیشد، متولیانِ سنت را به مجاز دانستنِ واکسن و آبلهکوبی و یا قطع سفر به عتبات، برای جلوگیری از ورود ویروسهای مرگآور که کرور - کرور تلفات میگرفت، قانع نمود.
در این شرایط، اقلیتی شاملِ مشروطهخواهان نوگرا به همراه رضاشاه و ارتشش، بار نجاتِ ایران را از نابودی سیاسی، اجتماعی و بیولوژیک به تنهایی به دوش کشیدند. آنها که نمیتوانستند انتظارِ هیچ حمایتی از اکثریتِ عقبمانده و خرافاتزده داشته باشند، میبایست خود به تنهایی دست به عمل زده و بارِ عجز و نادانی و انجمادِ اکثریت را هم به دوش میکشیدند. مشخص بود که این حرکت رو به جلو، ناگزیر با مقاومتها و خصومتهای بسیار از سوی بخشهایی از آن اکثریتِ مرخص، مواجه خواهد شد. تنها امید آن بود که با پیشرفتِ اقتصاد و نظام آموزشی به تدریج از تعداد این اکثریت کاسته شده و بر شمار آن اقلیت، افزوده گردد و تا هنگامی که این توازنِ شوم برهم نمیخورد، تنها راه برای حفاظت از شعلهی زندگی و تجدد در این سرزمین، آن بود که به آن اکثریت، مجال داده نشود که بسیج شود و نقشآفرینی سیاسی کند. بنابراین سخن گفتن از تجددِ آمرانه بیهوده و یاوه است. در خاورمیانه، تجدد، تنها از راه حفاظت از آن شعلهی اولیه در برابر ایلغارهای گاه به گاه آن اکثریتِ مرخص، امکان رشد و بقا داشت.
🔴 دنبالهی یادداشت را در بخشِ "مشاهده فوری" بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
Telegraph
ایراندل | IranDel
🔴 تحلیلی بزرگمقیاس، از رویدادِ بهمن پنجاه و هفت ✍️ طوس طهماسبی اگر موافق باشید امشب تحلیلی کلان و بزرگمقیاس از رویدادِ بهمن پنجاه و هفت یا همان "انقلاب" پنجاه و هفت ارائه دهیم. فقط به این نکته دقت داشته باشید که در این نوع تحلیلها که همچون نگاه به زمین…
👍16👎2
🔴 بیانیهی داورانِ فیلمِ برگزیدهی "جشنوارهی فیلم فجر" از چشماندازِ پاسداشتِ زبانِ ملی فارسی
بهنام خدای زبانآفرین
زبان فارسی، زبانی تمدنساز و فرهنگ آفرین است و از ارکانِ هویتِ ایرانی به شمار میرود؛ زبانی که شناسنامهی ایرانیان است و مجموعهای از زبانها و گویشها را در زیرِ بال و پَر خود، بارور کرده، چنانکه با این شالودهی تمدّنی، به جایگاهی فراتر از یک زبان و به پایهی اَبَرزبانی رسیده است. زبان فارسی، سرشار از دانش، احساس و اندیشه است و در درازنای قرنها با کوششِ هنرمندان، ادیبان و اندیشمندانِ بیشمار، با آرایههای متنوع ادبی و هنری آراسته شده و در جهان، نامبردار گشته است.
چندسالی از پیشنهادِ "رادیو ایران" برای اختصاص جایزهای ویژه برای پاسداشتِ زبان فارسی در جشنوارهی فیلم فجر میگذرد. در این بازهی زمانی با آنکه این پیشنهاد بسیار با استقبال روبرو شد، اما هنوز ساز و کار اجرای آن عملی نشده است.
رادیو ایران در این سالها دستبهکار شده و با بهرهگیری از کارشناسان زبدهی ادبی و سینمایی به این مهم اقدام میکند و فیلمهای برگزیده جشنوارهی چهل و دوم فیلم فجر را از چشماندازِ پاسداشتِ زبان و ادب فارسی با این سنجهها معرفی مینماید:
توجه به گسترهی ایرانِ فرهنگی و همبستگی ایرانیان و زبان فارسی بهعنوان عامل همبستگی و یکپارچگی ایران.
بهره گیری از زندگانی مفاخرِ ایرانی در ساختِ فیلم.
بهرهگیری هنرمندانه از ادبیات غنی، اشعار، مثلها و متلها، زبانزدهای ایرانی در نگارش فیلمنامه.
بازآفرینی فضایی ایرانی با بهرهگیری از ظرایف فرهنگِ ایرانی و اسلامی، همچون تاریخ، معماری و موسیقی.
پرهیز از نادرستگویی، غلطهای ویرایشی و گرتهبرداریهای نادرست
شورای پاسداشت زبان فارسی معاونت صدا و رادیو ایران ضمن ارج نهادن به برخی تلاشها در جشنواره مانند فیلم "نوروز "، فیلم "پروین" را برگزیدهی کارشناسان این شورا اعلام میکند.
فیلم "پروین" با پاسداشت زبان و ادب فارسی، بزرگداشتِ مفاخر ایرانی، احترام به جایگاه زن، خانواده و سبکِ زندگیِ ایرانی اسلامی (با گذشت از پارهای کاستیها) برگزیدهی شورای کارشناسان پاسداشتِ زبان فارسی رادیو ایران است. این شورا پیشنهاد میکند «سیمرغ پارسی» در بخش اصلی جشنوارهی فیلم فجر قرار گیرد تا هرساله کوشش برای نهادینه شدن سینمای ملی با تکیه بر زبان و ادب گرانقدرِ فارسی گسترش یابد.
کارشناسان:
مهدی آذرمکان، محمدرضا ترکی، محمدجعفر محمدزاده، یدالله گودرزی، شهاب شهرزاد، رحمت امینی، عباس کریمی عباسی، مصطفی محمودی
۲۱ بهمن ۱۴۰۲ خورشیدی
#اطلاع_رسانی
@IranDel_Channel
💢
🔴 بیانیهی داورانِ فیلمِ برگزیدهی "جشنوارهی فیلم فجر" از چشماندازِ پاسداشتِ زبانِ ملی فارسی
بهنام خدای زبانآفرین
زبان فارسی، زبانی تمدنساز و فرهنگ آفرین است و از ارکانِ هویتِ ایرانی به شمار میرود؛ زبانی که شناسنامهی ایرانیان است و مجموعهای از زبانها و گویشها را در زیرِ بال و پَر خود، بارور کرده، چنانکه با این شالودهی تمدّنی، به جایگاهی فراتر از یک زبان و به پایهی اَبَرزبانی رسیده است. زبان فارسی، سرشار از دانش، احساس و اندیشه است و در درازنای قرنها با کوششِ هنرمندان، ادیبان و اندیشمندانِ بیشمار، با آرایههای متنوع ادبی و هنری آراسته شده و در جهان، نامبردار گشته است.
چندسالی از پیشنهادِ "رادیو ایران" برای اختصاص جایزهای ویژه برای پاسداشتِ زبان فارسی در جشنوارهی فیلم فجر میگذرد. در این بازهی زمانی با آنکه این پیشنهاد بسیار با استقبال روبرو شد، اما هنوز ساز و کار اجرای آن عملی نشده است.
رادیو ایران در این سالها دستبهکار شده و با بهرهگیری از کارشناسان زبدهی ادبی و سینمایی به این مهم اقدام میکند و فیلمهای برگزیده جشنوارهی چهل و دوم فیلم فجر را از چشماندازِ پاسداشتِ زبان و ادب فارسی با این سنجهها معرفی مینماید:
توجه به گسترهی ایرانِ فرهنگی و همبستگی ایرانیان و زبان فارسی بهعنوان عامل همبستگی و یکپارچگی ایران.
بهره گیری از زندگانی مفاخرِ ایرانی در ساختِ فیلم.
بهرهگیری هنرمندانه از ادبیات غنی، اشعار، مثلها و متلها، زبانزدهای ایرانی در نگارش فیلمنامه.
بازآفرینی فضایی ایرانی با بهرهگیری از ظرایف فرهنگِ ایرانی و اسلامی، همچون تاریخ، معماری و موسیقی.
پرهیز از نادرستگویی، غلطهای ویرایشی و گرتهبرداریهای نادرست
شورای پاسداشت زبان فارسی معاونت صدا و رادیو ایران ضمن ارج نهادن به برخی تلاشها در جشنواره مانند فیلم "نوروز "، فیلم "پروین" را برگزیدهی کارشناسان این شورا اعلام میکند.
فیلم "پروین" با پاسداشت زبان و ادب فارسی، بزرگداشتِ مفاخر ایرانی، احترام به جایگاه زن، خانواده و سبکِ زندگیِ ایرانی اسلامی (با گذشت از پارهای کاستیها) برگزیدهی شورای کارشناسان پاسداشتِ زبان فارسی رادیو ایران است. این شورا پیشنهاد میکند «سیمرغ پارسی» در بخش اصلی جشنوارهی فیلم فجر قرار گیرد تا هرساله کوشش برای نهادینه شدن سینمای ملی با تکیه بر زبان و ادب گرانقدرِ فارسی گسترش یابد.
کارشناسان:
مهدی آذرمکان، محمدرضا ترکی، محمدجعفر محمدزاده، یدالله گودرزی، شهاب شهرزاد، رحمت امینی، عباس کریمی عباسی، مصطفی محمودی
۲۱ بهمن ۱۴۰۲ خورشیدی
#اطلاع_رسانی
@IranDel_Channel
💢
👍19👎1