ایران‌دل | IranDel
3.74K subscribers
1.24K photos
978 videos
41 files
2.02K links
همه عالم تن است و ایران‌ دل ❤️

این کانال دغدغه‌اش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی

[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴

من در تــنِ خـــود، رگِ کیــانی دارم
در رگ، همه خــــونِ  پهلـــــوانی دارم

با آن همه تُرک‌تازی و فتنه هنوز
در دست، درفـــــشِ کـــاویانــی دارم


🔴 پی‌نوشت:
پایان‌بخشِ سخنانِ سجاد آیدنلو - استادِ زبان و ادبیات فارسی و شاهنامه‌پژوه نامدار ایرانی و زاده‌ی شهر ارومیه - در نشستِ تخصصی "چشم‌اندازِ وحدت ملی ایران و نقش آذربایجان" در روز نهم شهریور ۱۴۰۲ خورشیدی در شهر تبریز.




@IranDel_Channel

💢
👍23👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 خبرنگاری در یک شبکه تلویزیونی عربی:
ایرانی‌ها همیشه چون خنجری در کمر اتراک و عرب بودند.


✍️ سالار سیف‌الدینی - دانش‌آموخته‌ی دکترای جغرافیای سیاسی - در توییتی درباره‌ی ویدئوی فوق نوشت:

این خبرنگار، تاریخ را درست درک نکرد.
فلسفه‌ی تاریخ ما از این قرار بود که ایران تلاش کرد، پیوسته بیرونِ میدان جاذبه‌ی خلافت باقی بماند؛ چه خلافتِ اموی، چه عباسی و چه عثمانی.
پس این مناقشه، ربطی به اعراب و اتراک ندارد. برای بقا و استقلال از خلیفه، ایران در دوره‌ی صفوی حتی با پاپ نیز متحد شد.



#توییت_خوانی


🔴 پی‌نوشت:
بازنشر توییتی از یک شخص به معنی تأیید تمام مواضع آن شخص نیست.

@IranDel_Channel

💢
👍18
🔴 دوازدهم شهریور ماه، سالروز شهادت رئیسعلی دلواری (در سال ۱۲۹۴ خورشیدی)، سردار بزرگ میهن و فرمانده قیامِ جنوبِ ملت ایران در مقابل اشغالگران انگلیسی در دوره‌ی جنگ یکمِ جهانی


رئیسعلی دلواری در مقابل پیشنهادِ مالی کلان و تهدید انگلیسی‌ها گفته بود:
"چگونه می‌توانم بی‌طرفی اختیار کنم در حالی که استقلالِ ایران در معرضِ خطر جدی قرار گرفته‌ است."


#مناسبتها

@IranDel_Channel

💢
👍20

🔴 درس‌گفتارهای پدیدارشناسی روح هگل از سید جواد طباطبایی، فیلسوف سیاسی ایران

پدیدارشناسی روح هگل، به طور استثنایی، کتاب بسیار بسیار دشواری است و در دهه‌های گذشته کوششهای بسیار اساسی برای فهم این کتاب و تعیین جایگاه آن صورت گرفته است. یکی از وجوه اهمیت این کتاب این است که در سال‌های آغازین قرن ۱۹ میلادی یعنی در سال ۱۸۰۷ منتشر شد و فیلسوفان بعدی همه به نوعی سعی کردند نظری به آن داشته باشند. حتی هایدگر که آخرین فیلسوف مهم قرن بیستم میلادی است و چندین بار هگل را درس داده، بویژه یک بار در یک ترم، تنها مقدمه کتاب را که چند صفحه بیش نیست، تدریس کرده که جلد ۳۶ مجموعه آثار وی است.

برخی از مفسران بر آن‌اند که هایدگر در پیکار با تمام متن‌های مهم تاریخ فلسفه، از هراکلیتوس و افلاطون و ارسطو گرفته تا آخرین فیلسوف، موفق شده بر آنها چیره شود ولی در رویاویی با پدیدارشناسی روح، تمام نیروی خود را برای تفوق به آن به کار بسته، اما از عهده آن برنیامده است.

پدیدارشناسی از زمان انتشار در سال ۱۸۰۷ میلادی بارها، بویژه در آلمان و توسط شاگردان هگل و شاگردان آنها و مفسران آلمانی خوانده شده و مورد تفسیر قرار گرفته که امروزه بسیاری از آنها را در فهم این کتاب، درست ارزیابی نمی‌کنند. این درس گفتار به مناسبت دویستمین سال انتشار پدیدارشناسی هگل در هشت جلسه در تهران توسط دکتر جواد طباطبایی عرضه شده است که آقای مصطفی نصیری با دقت آن‌ها را از نوار، پیاده و بازنویسی کرده است.

دکتر جواد طباطبایی در مقدمه درسگفتار می‌گوید:
فلسفه را در ایران معمولاً به خاطر خلاصه‌ها و تاریخ فلسفه برگزار می‌کنند، متن، بویژه متن‌های مهم و اصلی را درس نمی‌دهند. من اینجا کوشش می‌کنم برخی متن‌های مهم را که نمی‌توانیم آنها را نشناسیم و نخوانیم به تدریج به عنوان متن‌های اصلی تفسیر کنم. کتاب پدیدارشناسی روح هگل مشکل‌ترین کتاب تاریخ فلسفه جدید است. بنابراین و بی‌آنکه قصدم ناامید کردن باشد، باید بگویم کار بسیار سختی پیش‌روی داریم، هم برای من در توضیح و هم برای شما در دنبال کردن رشته مطالب.


@IranDel_Channel

💢
👍13
‍‌
🔴 فرانک

✍️ جلال خالقی‌مطلق، شاهنامه‌شناس

او همسر آبتین و مادر فریدون است. رسالت او این است که پسرش فریدون را به هر قیمتی به سلطنتِ ایران‌زمین بگمارد و مردمی را که اسیر حکومتِ بیگانۀ ضحاکِ غاصب بودند، آزاد سازد.

خلاصۀ داستان او چنین است: ضحاک بر اساس خواب وحشتناکی که موبد زیرک برای او تعبیر کرده بود، می‏دانست که فریدون نامی‌ گرز بر دست او را از پای در خواهد آورد. این مرد آن‌گونه که موبد گزارش کرده بود، هنوز در شکم مادر بود. بعدها فریدون زاده شد. هنگام به جهان آمدن فریدون اتفاق عجیبی رخ داد و آن اینکه مادّه گاوی (که برمایه نام داشت) نیز از مادر زاده شد، به زیبایی طاووسِ نری که به‌مانندش تا‌ کنون دیده نشده بود. مردانِ ضحاک همه‌جا را به دنبال کودک (فریدون) می‏گشتند تا او را پیش از آنکه بُرنا و خطرناک شود، بکشند. ولی به جای کودک، پدرش آبتین را یافتند و او را کشتند. از این زمان فرانک اهمیت پیدا می‏کند. او نگران جان فرزند خویش است، به صاحب گاو پناه می‏برد تا فرزندش را با شیر برمایه بزرگ کند. سه سال کودک آنجا ماند و با شیر برمایه پرورش یافت. در این زمان ضحاک همه‌جا به دنبال کودک می‏گشت. ندایی از درونِ فرانک او را آگاه ساخت که جان فرزندش در خطر است. او با شتاب به‌سوی آن مرد شتافت و فرزندش را از او بازگرفت. در جستجوی کودک، ضحاک از وجود گاو آگاه گشت، او را کشت و خانۀ آبتین را به آتش کشید. فرانک با فرزندش به جانب کوه البرز می‏گریزد. در این کوه، مردی نیک و پرهیزگار زندگی می‏کند. فرانک، با آگاهی از رسالت پسرش و وظیفۀ خویش، کودک را به این مرد سپرد. به‌این‌ترتیب می‏توان رسالت فرانک و نقش او را تمام‏شده تلقی کرد. نقش او در آنچه بعد از این رخ می‏دهد، اهمیت چندانی ندارد. فریدونِ شانزده‌ساله از کوه البرز نزد مادر بر‌می‏گردد، تا از اصل و نسبِ خویش آگاهی یابد. فرانک به او می‌گوید که او از نوادگانِ طهمورث است و سپس همۀ سختی‏هایی را که کشیده است، برای پسر تعریف می‏کند. فریدون تصمیم به انتقام می‏گیرد. فرانک نگرانِ جان پسرش می‏شود و او را از خطرِ ضحاک آگاه می‏سازد. پیش از آنکه فریدون به فرماندهی سپاهی که به دستور کاوۀ آهنگر برای نبرد علیه ضحاک جمع و گسیل شده بود برود، برای خداحافظی نزد مادرش رفت. فرانک گریه‏کنان برای پسرش و برای جهانی خالی از بی‏خِرَدی دعا کرد. پس از آنکه فریدون،‌ ضحاک را از پای در‌می‏آورد، ما برای آخرین بار فرانک را می‏بینیم. هنگامی که او خبر پیروزی پسرش را شنید، ابتدا سر و تن بشُست، سپس خود را روی زمین انداخت، دعا کرد و به مدت یک هفته به بینوایان نیکی‏های بسیار کرد و یک هفته نیز با نژادگان و اشراف‌زادگان، جشن گرفت. سپس او به پسرش اموال نفیسی هدیه کرد.

شاعر این زن را با صفاتی چون بافضیلت (شاهنامه: «پرهنر»)، باهوش (شاهنامه: «خردمند») و مبارک (شاهنامه: «فرخنده») می‌ستاید.


🔴 منبع:
زن در شاهنامه، دکتر جلال خالقی مطلق، برگردان از آلمانی: مریم رضایی، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، ۱۴۰۱، ص ۵۸-۶۰



@IranDel_Channel

💢
👍13
🔴 دوازدهم شهریورماه، زادروز استاد بهمن سرکاراتی

زاده‌ی ۱۲ شهریور ۱۳۱۶ تبریز
درگذشته‌ی ۲۹ خرداد ۱۳۹۲ تبریز
استاد زبان‌های باستانی ایران در دانشگاه تبریز
و عضو پیوسته‌ی فرهنگستان زبان و ادب فارسی


🔴 بهمن سرکاراتی:
"به عقیدۀ من نخستین، ناگزیرترین و بدیهی‌ترین شرطِ لازم برای شناخت ایران، دوست داشتن ایران است... دوست داشتن ایران یعنی حرمت این مرز و بومِ کهن و مردم آن را نگه‌ داشتن، گذشتۀ خود را خوار نشمردن، میراث فرهنگی خود را از بین نبردن و زبان فارسی را که از ارکانِ هویّت ملّی است به الفاظ بیگانه نیالودن. دوست داشتن ایران یعنی از مرزهای میهن خود در برابر تُرک‌تازی دشمنان دفاع کردن و از آن مهم‌تر از مرزهای ذهن و جان خود و ذهن و جان فرزندانمان در برابر تهاجم‌های فرهنگی حفاظت کردن."


🔴 منبع:
سخنرانی‌ها و گزارش‌های جلسۀ افتتاحیه، عمومی و اختتامیۀ نخستین همایش ملّی ایران‌شناسی، «برای شناخت ایران چه باید کرد؟»، تهران، انتشارات دایرۀ سبز، ۱۳۸۱، ص ۴۹.


#مناسبتها

@IranDel_Channel

💢
👍19👎1
🔴 #درنگ:

سرانجام فدرالیسمِ معکوس و جعلی آنهم با متر و معیارِ قومی و قبیله‌ای؛
سرانجام قبیله‌گرایی و اتنیک‌بازی؛
سرانجام دوری از مفهوم شهروندی و حقوق شهروندی
و سرانجام دوری از الزاماتِ سیاست در عصرِ ملت - دولت (Nation - State)!!



🔴 پی‌نوشت:
البته عراق یک ملت - دولت/کشور جعلی و برساخته توسط بریتانیا و فرانسه روی ویرانه‌های خلافت عثمانی‌ست.

@IranDel_Channel

💢
👍23
ایران‌دل | IranDel
🔴 #درنگ: سرانجام فدرالیسمِ معکوس و جعلی آنهم با متر و معیارِ قومی و قبیله‌ای؛ سرانجام قبیله‌گرایی و اتنیک‌بازی؛ سرانجام دوری از مفهوم شهروندی و حقوق شهروندی و سرانجام دوری از الزاماتِ سیاست در عصرِ ملت - دولت (Nation - State)!! 🔴 پی‌نوشت: البته عراق یک…

🔴 #توییت_خوانی

✍️ سید کوهزاد اسماعیلی با توجه به وضعیت شهر کرکوکِ عراق در توییتی نوشت:

کعبه‌ی آمالِ ناسیونالیست‌های قوم‌گرا، فدرالیسمِ قومی است.
فدرالیسمِ قومی، بدویتِ مطلق است؛ یعنی جنگِ همه، علیه همه.

به همین دلیل باید از اصلِ عدمِ تجزیه‌ی حاکمیتِ ملی و اصلِ وحدتِ ملی، مانند حفاظتِ استقلال و تمامیت ارضی و مشروطیت و حکومتِ قانون به عنوانِ ارکانِ کشور/دولت - ملّتِ ایران حفاظت کرد.


@IranDel_Channel

💢
👍25
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 توضیحات سجاد آیدنلو - استاد زبان و ادبیات فارسی و شاهنامه‌شناس - در مورد مفهومِ قوم در ایران.


🔴 پی‌نوشت:
نشست تخصصی "چشم‌اندازِ وحدت ملی ایران و نقشِ آذربایجان" در روز نهم شهریور ۱۴۰۲ خورشیدی در شهر تبریز


@IranDel_Channel

💢
👍20👎1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥 خوانش چکامه‌ای با نامِ "سرودِ آفرینِ ایران" از زنده‌یاد استاد بهمن سرکاراتی توسط جواد رنجبر درخشی‌لر در شبِ بهمن سرکاراتی از مجموعه‌ شب‌های بخارا در روز سوم تیر ۱۳۹۸ خورشیدی در شهرِ تبریز




#یادها | #مناسبتها

@IranDel_Channel

💢
👍20👎1
🎥 نزاع بر سر قدرت با پیشینه تاریخی؛
چرا زخمِ قدیمی شهر کرکوکِ عراق دوباره سر باز کرد؟


گفتگوی برنامه شصت دقیقه بی‌بی‌سی فارسی در روز ۱۲ شهریور ۱۴۰۲ خورشیدی
با پیمان عارف، تحلیلگر روابط بین‌الملل
کاوه آهنگری، مدیر شبکه ندای زاگرس



🔴 پی‌نوشت:
گفتگو در دو ویدئوی مجزا بارگذاری شده است.

🔴 پی‌نوشت:
بازنشر گفتگویی به معنای تأييد تمام مواضع مطرح شده در آن گفتگو نیست و هدف، اطلاع‌رسانی است.


@IranDel_Channel

💢
👍8

🔴 ایرانِ سیاسی و ایرانِ بزرگ فرهنگی

✍️ جواد طباطبایی، فیلسوف سیاسی ایران

ایرانیان، در محدودۀ مرزهای سیاسی کنونی، اعم از اینکه به یکی از زبان‌های ایرانی یا غیر ایرانی سخن بگویند، درون مایه‌های ادب و فرهنگ ایرانی را بیان می‌کنند. از این حیث، ادب کُردی به همان اندازه ناحیه‌ای از ادب ایرانی است که ادب تُرکی آذری. این زبان‌های محلی، اعم از ایرانی و غیر ایرانی، نه تنها زبان‌هایی که در درون مرزهای کنونی ایران به آنها سخن گفته می‌شود، بلکه زبان‌هایی مانند اُردو و تُرکی عثمانی که زبان‌های ایرانی نیستند، از طریق زبان فارسی و بر اثر جاذبۀ ادب و فرهنگ ایرانی به زبان‌های فرهنگی تبدیل شده‌اند.
ایران بزرگ فرهنگی، چنان که از نام آن بر می‌آید، فرهنگی است و هیچ داعیۀ سیاسی ندارد. این که تاریخ بخشِ بزرگی از ادب و فرهنگی که در ناحیه‌هایی از شبه جزیرۀ هند، ترکیه، تاجیکستان ، ازبکستان و... آفریده شده ایرانی است، امروزه، به لحاظ سیاسی هیچ اعتباری ندارد. سیاستِ خارجی این کشورها باید بر اساس مناسبات حُسن همجواری، علقه‌های فرهنگی، منافع مشترک برابر و رعایت منطقِ منافعِ ملی کشورها باشد. این که ایرانِ بزرگ، خاستگاهِ ادب و فرهنگی بوده که در بسیاری از کشورهای منطقه جاری است، به لحاظ سیاسی، برای ایران سیاسی کنونی اعتباری به شمار نمی‌آید. در مناسبات فرهنگی وضع متفاوت است: نه تنها ابن‌سینا ازبک و مولانا تُرک نیستند، بلکه بسیاری از نویسندگان اردو،‌ ترک و ازبک نیز به ایران فرهنگی تعلق دارند، چنان که دیوان فضولی و شاه اسماعیل، به رغم تُرکی بودن آنها آثاری در ادب ایران هستند. تاریخ ایران جغرافیای سیاسی کنونی، تاریخِ مرزهای سیاسی کنونی است، اما تاریخ ادب و فرهنگ ایرانی، ایرانشهری است، یعنی تاریخ ایرانِ بزرگِ فرهنگی است. به هر حال، مرزهای سیاسی ایران آنهایی هستند که اینک هستند، که از آغاز بوده‌اند. آنکه بخواهد مرزهای ایران سیاسی را برهم بزند، به یکی از وجوه ماجراجویی ناسیونالیستی دست زده است، حتی اگر خود نداند، اما پاسداری از مرزهای فرهنگی، و حتی گسترش آن‌ها ، مندرج در تحت وطن‌خواهی است.

🔴 منبع:
تأملی دربارۀ ایران، دیباچه‌ای بر نظریۀ انحطاط ایران، جواد طباطبایی، صفحه پنجاه و سه.


@IranDel_Channel

💢
👍13
‌‌
🔴 بنیانِ اصلی فکرِ پنجاه‌و‌هفتی (۱)

✍️ مرتضی مردیها، استاد پیشین فلسفه در دانشگاه علامه طباطبایی

از حدود دو قرن پیش که حوزۀ علمیۀ نجف (در شکل جدیدش) با ظهور نخبگانی چون شیخ مرتضی انصاری و آخوند خراسانی به راه افتاد، و از حدود یک قرن پیش که حوزۀ علمیۀ قم را شیخ عبدالکریم حایری یزدی تأسیس کرد و مشاهیری چون آیت‌الله حسین بروجردی در آن به تربیت عالمان دینی پرداختند، در میان ده‌ها آیت‌الله صاحب‌رساله، حتی یک نفر هم معتقد به فعالیت‌های انقلابی و برقراری حکومت‌ نبود و نشد.

اقلیت جوان و میانسالی از این قوم که به این ایده‌ها رو کردند، بخش مهمی از عقاید و انگیزه‌های خود را از محافل روشنفکری چپگرا اخذ و اقتباس کرده بودند. چنانکه بزرگی از آنان از ماجرای دیدار خود با آل‌احمد و خواندن کتاب غربزدگی خبر داد و دیگری در خطابه‌های خود از علی شریعتی، با عنوان «به‌قول آن محقق بزرگ»، نقل قول می‌آورد. نیز اینان با محافلی چون کنفدراسیون دانشجویان ایرانی خارج از کشور و حتی با گروه‌هایی چون مجاهدین ارتباط داشتند.

مهم‌تر و کلی‌تر از این‌موارد اینکه، اقلیت مزبور، اغلب، درس‌های حوزه را خوانده و نخوانده از آن فاصله گرفته و با آموزه‌های انقلابی در سطح منطقه و حتی جهان و فکر و فضای سیاسی مسلط آن دوره انس گرفته و در فرایند تولید نوعی سوسیالیسم مساهمت می‌کردند؛ سوسیالیسمی که تلاش می‌شد از اسطوره‌های آیینی، زیر نام‌های عدالت‌خواهی، ظلم‌ستیزی،  درافتادن با طاغوت و استکبار و نظایر این‌ها، پشتوانه‌هایی برای آن دست‌وپا شود. به‌عبارتی، کمتر کسی، ابتدا به ساکن، در ادبیات آیینی، به برابری و مبارزه و انقلاب و ... برخورده بود. عموماً، ابتدا در فرهنگ سیاسی مارکسیستی زمانه با این مفاهیم آشنا شده و سپس، بسا به دلایل تاکتیکی، به تطبیق آن با آیین رو کردند.

روحانیت سنتی علاقه‌ای نداشت که دم و دستگاه مسجد و محراب و منبر خود را همچون یک شبکۀ سازمانی در اختیار اقلیت آخوند سیاسی (یا به‌تعبیری، سیاسی‌ِ‌ ملبس‌شده) قرار دهد، که هر کدام دیگری را خارج از صراط مستقیم می‌دانست. ولی با گسترش ناگهانی عقاید انقلابی در میان مردم، خصوصاً جوانان، اینان پشتوانه‌ای پیدا کردند و روحانیتِ سنتیِ نامعتقد به انقلاب و انقلابی‌گری را، تقریباً به زور، از مساجد بیرون راندند یا ساکت کردند و خود بر امور مسلط شدند. مساجد، مرکز انقلاب نبود، به وسیله جوانان انقلابی و اقلیت کوچک طلاب سیاسی تسخیر شد. بخش مهمی از روحانیت سنتی، حتی پس از ۵۷ هم با آن چندان از در آشتی درنیامد و کم‌وبیش حاشیه‌نشین شد، ولی بخشی هم این روایت جدید از آیین را همچون یک واقعیت پذیرفت و حتی کوشید از نمد آن کلاهی هم برای سر خود بسازد.

اشتباه نکنید درپی تکرار آن توضیح نیستم که دو روایت از آیین هست، یکی بد و دیگری خوب. مطلقاً. آیین هرچه بود، بود؛ اما نسبتی با انقلابي‌گری، تشکیل حکومت، ضدیت با امپریالیسم، و وحدت با روسیه و چین نداشت.

شیخ مرتضی انصاری ولایت سیاسی را انکار کرد. آخوند خراسانی وجود فقها در مجلس شورا را پذیرفت، ولی دادن حق وتو به آنان را ناروا دانست. سید ابوالحسن اصفهانی (رییس حوزۀ نجف) دستور داد نواب صفوی را از عراق سوار ماشین کرده و در مرز ایران پیاده کنند. شیخ عبدالکریم حائری در خصوص رفتار تند‌ رضاشاه در قم (در برخورد با یک معمم) فتوا داد حرام است کسی کلمه‌ای راجع به آن صحبت کند. سید حسین بروجردی امر کرد نواب و یارانش را به زخم چوب از فیضیه بیرون انداختند، و با دربار ارتباطی مسالمت‌آمیز داشت. سید ابوالقاسم خویی (مرجع شیعه) برای شاه انگشتر متبرک فرستاد. با توجه به این‌موارد، به گمانم سخت نیست پذیرفتن این که از چنین نهادی، انقلاب و حکومت آیینی بیرون نمی‌آمد.

مهدی بازرگان پس از برکناری گفت که چهل سال ما اسبی را زین‌ کردیم ولی فلان و فلان نرسيده، پریدند روی آن و تاختند. راست می‌گفت؛ الا اینکه زین و یراق کردن آن اسب، کمتر بر عهدۀ معتدلانی چون او بود. زین‌کننده‌ اصلی چپ‌هایی بودند که دایم او را از جهت به‌قدر کافی انقلابی‌ نبودن طعن و لعن می‌کردند؛ از جمله دانشجویان چپ مذهبی‌، که برای جلو زدن در چپیّت، از چپ‌های لامذهب، سفارت امریکا را اشغال کردند.

مهمترین دانشگاه فنی ایران به نام یک چریک چپگرای مذهبی است.‌ در تهران دو اتوبان به نام نواب صفوی و فداییان اسلام وجود دارد و حتی خیابان‌هایی به نام پاتریس لومومبا (مبارز چپگرای افریقایی) و سیمون بولیوار (انقلابی ضداستعمار امریکای جنوبی) وجود دارد، ولی خیابانی به نام هیچیک از مراجع بزرگ شیعی که گفتیم در تهران نیست.
این موارد گویای چیزی در خصوص ماهیت اصالتاً چپ ۵۷ نیست؟



🔴 پی‌نوشت:
بازنشر یادداشتی به معنای تأیید کل محتوای آن و تأیید تمام مواضعِ نویسنده یادداشت نیست.

@IranDel_Channel

💢
👍22👎2

🔴 آیا ما در ایران، "قومیت" داریم؟

✍️ سید کوهزاد اسماعیلی

یکی از سوءتفاهم‌های تاریخِ معاصر ما ظهور واژه و مفهوم «قومیت» برای توصیف برخی «کثرت‌های» ایرانی بود. متأسفانه امروز این واژه نه تنها در زبان عامیانه استفاده می‌شود، بلکه وارد ادبیاتِ دانشگاهی و از آن غم‌انگیزتر وارد ادبیاتِ حقوقی ما هم شده است. به شکلی که اصل ۱۹ قانون اساسی جمهوری اسلامی برای تضمین برابری همه شهروندان ایرانی، تاکید کرده که «مردم ایران از هر «قوم» و قبیله که باشند از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ، نژاد، زبان و مانند اینها سبب امتیاز نخواهد بود». نکته مهم اینجاست که در قانون اساسی مشروطه که بیش از شش دهه پیش از قانون اساسی جمهوری‌اسلامی حاکم بود، واژه «قوم/اقوام» وجود ندارد. حتی اصول ۹۰ تا ۹۴ متمم قانون اساسی مشروطه که در مورد انجمن‌های ایالتی و ولایتی است هم هیچ اشاره‌ای به مفهوم «قومیت» ندارد و نص و روح قانون، حتی در مورد انجمن‌های ایالتی و ولایتی، مبتنی بر مناسبات شهروندی و سرزمینی است.

چهار دهه پیش از آن، در سال ۱۲۸۴ قمری/۱۲۴۶ شمسی، در اولین سرشماری‌ جمعیت طهران که به دستور سلطان ناصرالدین شاه قاجار و توسط میرزا عبدالغفار نجم‌الدوله (۱۲۲۲-۱۲۸۲ ھ.ش) و شاگردانش در مدرسه دارالفنون صورت گرفت، به شکلی آشکار و واضح می‌توان دید، تفکیک ساکنان و اهالی دارالخلافه طهران، نه بر اساس «قومیت» یا حتی تفکیک زبانی و مانند آن، بلکه بر اساس تفکیک سرزمینی/منطقه‌‌ای/جغرافیایی است.

امروز و با پیشرفت پژوهش‌های حوزه مطالعات ملی و ایدئولوژی‌پژوهی، می‌توانیم یقین حاصل کنیم که آن چیزی که در ایران «قومیت» نامیده می‌شود، در کاربرد جدید خود، از جعلیاتِ دورانِ جدید است که از طریق تحقیقات شرق‌شناسانه و همچنین به واسطه ظهور ایدئولوژی‌ مدرن، مانند ناسیونالیسم و مارکسیسم روسی، برای توضیح برخی از وجوه «کثرت‌های» ایرانی وارد ادبیات دانشگاهی، حقوقی و حتی فرهنگِ عامه ما شد. مفهومی که پژوهشگران غربی و مبارزان سیاسی و روشنفکران ایدئولوژیک، آن را برابر مفاهیم «Ethnic group» یا «Ethnicity» استفاده می‌کنند که مانند همه مفاهیم مدرن اروپایی تاریخ مفهومی خودش را دارد و کوچکترین ارتباطی به «اقوام ایرانی» ندارد. هر دو واژه اروپایی، در تاریخ خود برای اشاره به گروه‌های کافرکیش، بَدوی و در جدیدترین استفاده خود، برای اشاره به مهاجرانی است که از نظر تبار، مذهب یا زبان، با مردم میزبان متفاوت‌اند. مانند فرانسه‌زبان‌های آلمان، آلمانی‌زبان‌های بلژیک، مهاجران ایتالیایی، ایرلندی یا یهودی در آمریکا و مثال‌هایی مانند اینها. این دقیقاً جایی است شرق‌شناسان برای اشاره به گروهی از ایرانیان استفاده کردند، که تنها زبان و گاهی هم مذهب متفاوتی نسبت به زبان فارسی یا مذهب شیعه دارند. اینجاست که چیزی به نام «قومیت» در معنای ایدئولوژیک آن، در ایران جعل می‌شود.


🔴 متن کامل یادداشت را در قسمتِ "مشاهده فوری" بخوانید:
👇👇


@IranDel_Channel

💢
👍13👎1

🔴 دیپلماسی پرتعارف آبی؛ ادامه مذاکرات ایران و ترکیه برای حل مساله آبی شمال‌غرب کشور

✍️ روزنامه پیام ما

طی دو سال گذشته کارشناسان حوزه آب و دیپلماسی آب، بار‌ها درباره رفتار‌ها و برنامه‌های آبی ترکیه و مؤثر نبودن دیپلماسی ایران در این زمینه هشدار دادند.

روز گذشته [یکشنبه ۱۲ شهریور ۱۴۰۲ خورشیدی]، اما وزیر امور خارجه کشورمان از توجه جدی ترکیه بر موضوع رودخانه‌ ارس و پیگیری مذاکرات با این کشور در حوزه‌ی آب خبر داد. این خبر در شرایطی از سوی «حسین امیرعبداللهیان» اعلام شده است که سال گذشته کمیسیون توسعه‌ پایدارِ اتاق بازرگانی ایران اعلام کرده بود در صورت تکمیل پروژه‎های آبی ترکیه در مجاورت ایران، ارس، رودخانه مرزی ایران که در نهایت به خزر می‌ریزد، با کاهش ۳۰ درصدی آورد مواجه می‌شود.

«حسین امیر عبداللهیان» وزیر امور خارجه کشورمان روز گذشته [۱۲ شهریور ۱۴۰۲ خورشیدی] از دستیابی به نتایج مثبت در گفتگو با ترکیه و در خصوص حوضه‌های آبریز شمال غرب کشور که از ترکیه سرچشمه می‌گیرد خبر داد.

به گفته امیرعبداللهیان، ایران و ترکیه از سال گذشته بر تشکیل کمیته فنی مشترک در حوزه آب توافق کردند: «سال گذشته هیئتی از ایران به ترکیه سفر و توافقات خوبی انجام شد و امروز در گفتگو با همتای ترکیه‌ای بر استمرار این گفتگو‌ها و توجه جدی ترکیه بر موضوع رودخانه ارس و در موضوع انتقال کامل، دقیق، عرفی و متعارفی که در طی سالیان متمادی به مناطقی در شمال‌غرب ایران در حوزه‌های آبی سرچشمه گرفته از ترکیه گفتگو کردیم.»

به گفته او، وزیر خارجه ترکیه بیان کرد که هیچ برنامه‌ای در ترکیه برای محروم کردن و یا کاهش دسترسی استان‌های شمال‌غربی ایران به آب‌های مناطق بالادستی در ترکیه وجود نخواهد داشت: «در مذاکرات امروز بر مسئله آب و مشکلات کم‌آبی و حساسیت‌های ایجاد شده تأکید کردیم. اتفاق نظر داریم کمیته فنی مشترک تشکیل شده از سال گذشته در آینده نزدیک به تهران سفر و دور جدید گفتگو‌ها بین کمیته‌های فنی مورد توجه جدی ما قرار دارد. استفاده منصفانه از آب رودخانه ارس با درنظر گرفتن حق‌آبه تاریخی، عرفی و زیست محیطی به منابع پایین‌دستِ ارس باید به صورت کامل صورت بگیرد. آقای فیدان در مسیر گفتگو‌ها و مذاکرات و رفع نگرانی هموطنان ایرانی دستورات لازم را صادر خواهد کرد.»

وزیر امور خارجه اعلام کرده است هیچ برنامه‌ای در ترکیه برای محروم کردن و یا کاهش دسترسی استان‌های شمال‌غربی ایران به آب‌های مناطق بالادستی در ترکیه وجود نخواهد داشت.

گفته وزیر امور خارجه در حالی است که حجت میان‌آبادی، پژوهشگر دیپلماسی آب (هیدروپلیتیک) در خصوص واکنش به انجام این پروژه‌های «داپ» (پروژه آناتولیِ شرقی) و «گاپ» (پروژه آناتولیِ جنوب‌شرقی) به «پیام ما» گفته بود: «طرح‌های آبی ترکیه در منطقه، فقط سدسازی‌ها در دو ابرپروژه داپ و گاپ نیست. ترکیه برنامه‌های بسیاری دارد تا از فروش و انتقال آب به کشور‌های همسایه درآمد داشته باشد. نمونه آن فروش هفتاد و پنج میلیون مترمکعب آب به قبرس است. فقط ساخت سد هدف این کشور نیست.»

این کارشناس هشدار داده بود که ایران هنوز اقدامات هیدروپولیتیکی ترکیه را نشناخته است: «فکر می‌کنیم فقط یک سد ایلیسو است که ساخته شده و مشکل ایجاد می‌کند. کسی نگران سد‌هایی که روی ارس ساخته می‌شود نیست. کسی نگران سد‌سازی‌های ترکیه در افغانستان (روی سرشاخه‌های رود هیرمند) علیه ایران نیست.»



🔴 دنباله‌ی یادداشت را در قسمتِ "مشاهده فوری" بخوانید:
👇👇


@IranDel_Channel

💢
👍11

🔴 آیینِ حفظِ حرمت پرچم ملی

✍️ احسان هوشمند

در جهان امروز پرچم، مهم‌ترین نماد و نشانه هر کشوری است. ایرانیان از معدود ملت‌هایی هستند که از دیرباز یعنی از هزار سال پیش نمادهای میهنی خود را در قالب‌های گوناگون مادی و غیرمادی به نمایش می‌گذارند.

رسوم و سنت‌ها یا جشن‌ها و همچنین ادبیاتِ ایرانی و مضامین ادبی سرشار از معنویت و روحِ تمدن و مردمان ایران از جمله این نمادها است. یکی از نمادهای دیرپای ایرانی پرچم و درفشِ ایرانی است که جایگاه مهمی در اسطوره‌ها و ادبیات ایرانی دارد و البته در متونِ تاریخی هم بارها مورد توجه قرار گرفته است. به‌ویژه آنکه هنگامی ایرانیان از پرچم به‌عنوان نمادِ ایرانیت استفاده می‌کردند که بخش بزرگی از ملت‌های امروزی جهان در جغرافیای سیاسی جهان، ظاهر نشده بودند و البته دیگر جوامعی که بودند، نیز پرچم و نماد ملی و کشوری نداشتند؛ اما در میان ایرانیان این نماد یعنی درفشِ کاویانی که ریشه در اسطوره‌های ایرانی داشت، نمادی با اهمیت شناخته شده و مورد توجه بود. طبری در جلد دوم تاریخ طبری یا تاریخ الرّسل و الملوک گزارش‌هایی درباره نقشِ درفش کاویانی یا به قول طبری درفشِ کابیان در اسطوره‌های ایرانی از جمله داستان اسفندیار، بهرام و پرویز روایت کرده است. در دیگر منابع تاریخی مانند تاریخ‌نامه طبری یا تاریخ بلعمی نیز اشاراتی به اهمیت پرچم یا نماد یا درفشِ کاویانی از‌ جمله در داستان رستم و در دیگر آثار تاریخی حتی در دوره‌های بعدی در آثاری مانند تاریخ جهانگشای جوینی، تاریخ حبیب‌السیر در ذکر داستانِ فریدون، تجارب‌الامم، المعجم فی آثار ملوک العجم، شاهنامه ثعالبی، تاریخ کاملِ بزرگ اسلام و ایران یا تاریخ ابن‌اثیر و دیگر منابع تاریخی ذکر شده است. پرچم بخشی مهم از آگاهی نویسندگان و شعرای ایرانی و به دنبال آن عوام ایرانیان به تاریخ و کیستی ایرانیان را برجسته می‌کند؛ موضوعی که به بازنشر این روایت منتهی شده و به این وسیله به گسترش آگاهی تاریخی و سیاسی و اجتماعی ایران درباره ایرانیت و روح جمعی ایرانیان یاری می‌رساند.

شعرای صاحب‌نام و بزرگ و مردمی و محبوب ایرانی مانند رودکی، مولانا، حکیمِ طوس فردوسی بزرگ، وحشی بافقی، قطران تبریزی، نظامی گنجوی، خاقانی، سنایی، امیر معزی، مسعود سعد سلمان، صائب تبریزی و دیگر بزرگان فرهنگ و ادب ایرانی نیز در اشعار خود درفشِ کاویان را دستمایه آثارِ فاخرِ ادبی و فرهنگی خود کرده‌اند. پرچم از جمله نمادهای ماندگار اسطوره‌ای در تاریخ و تمدنِ ایران‌زمین است که دیرینگی بسیار طولانی دارد و حفظِ حرمت این نماد اسطوره‌ای، نزدِ ایرانیان بسیار اهمیت دارد. هرچند در سال نخست پس از انقلاب مباحثی بر سر پرچم و رنگ و نمادهای آن درگرفت که فقدانِ تاریخ‌اندیشی در میان نیروهای سیاسی موجب شد تا درکی نادرست درباره‌ی پرچم ملّی ایرانیان طرح شود و اگر نبود تلاش گروهی کم‌شمار از نخبگان ایران‌دوست ازجمله ایرج افشار، جعفر شهیدی، مصطفوی، ممیز، یحیی ذکاء، جوادی‌پور و معصومی که در نخست‌وزیری بر سر اهمیت پرچم سه‌رنگ ایران پای فشردند یا یکی از نمایندگانِ زرتشتی مجلسِ خبرگان قانون اساسی که با تفسیری اسلامی از سه رنگ پرچم ایران حمایت کرد، مشخص نبود بر سر رنگِ پرچم ایران چه می‌آمد! در جهان کنونی نیز پرچم کشورها نمادی ارزنده است و رعایت حرمت و قواعد و رسوم مربوط به آن اهمیت هنجاری روشنی دارد. در نتیجه چگونگی برافراشتن، نیمه‌افراشتگی یا پایین‌کشیدن پرچم نیز دارای آیین‌های ویژه‌ای است که بخشی از نظام هنجاری حکمرانی به صورت معمول در کشورها است؛ یعنی آیین‌های مرتبط با پرچم، ضمنِ اهمیت ویژه از اصول اولیه حکمرانی در سطح جهانی است. در نظام هنجاری پرچم در کشور ما، مانند بسیاری از دیگر کشورها می‌توان به لزومِ برافراشته‌بودن همیشگی پرچمِ کشور، آیینِ مشخصِ نیمه‌افراشتگی پرچم،‌ نه پایین‌کشیدنِ پرچم در روزهای محدودِ عزاداری رسمی اشاره کرد؛ یعنی در یکی، دو یا حداکثر سه روز عزای عمومی با قواعد هنجاری مشخص می‌توان پرچم کشور را نیمه‌برافراشته کرد که آن‌هم خود قواعدی دارد؛ یعنی پرچم کشور از یک‌چهارم میله پرچم پایین کشیده شده و با آیین خاص دوباره به حالتِ عادی به اهتزاز درمی‌آید. این آیین‌ها در نظامِ هنجاری پرچم، نشانگر جایگاه چنین نظام هنجاری‌ای در اداره کشورهاست؛ یعنی اتفاقی نمادین که به روحِ همبستگی ملی یاری می‌رساند و بر آن تأکید می‌کند.


🔴 دنباله‌ی یادداشت را در قسمتِ "مشاهده فوری" بخوانید:
👇👇


@IranDel_Channel

💢
👍20
🔴 ایران - مصر


@IranDel_Channel

💢
👍17

🔴 «نظریه و جنبش»
برای خفتگان بر تخت پروکروست

✍️ مهدی تدینی

رابطۀ «نظریه» با «جنبش سیاسی‌ ـ‌ اجتماعی» رابطۀ روح با جسم است. وجه افتراق شورش با جنبش همین است که در یک حرکت اجتماعی چقدر نظریه وجود داشته باشد: هر چه یک حرکت اجتماعی نظریه‌دارتر باشد، جنبش‌تر است و در نتیجه ماندگاری و احتمالاً دستاورد بیشتری هم خواهد داشت. حرکت اجتماعی بدون نظریه، مانند سفر اکتشافی بدون آذوقه است. همان‌گونه که بدون آذوقۀ کافی اکتشافگران دیر یا زود وسط دریا، بیابان یا کوهستان تلف خواهند شد، حرکت اجتماعی بدون نظریه ــ یا با ضعف نظریه ــ نیز دیر یا زود در گسل‌ها و شکاف‌های اجتماعی پراکنده و گم خواهد شد. اهمیت نظریه در همین ویژگی مهم نهفته است ــ و نیز اینجاست که مشخص می‌شود مروجانِ نظریه‌های موهوم چه نقش مخرّبی ایفا می‌کنند.

با این مقدمه می‌خواهم به یک آسیب در فضای نظری جنبش‌های اجتماعی ایران اشاره کنم. واقعیت این است که دوران نظریه‌های سترگ و مطلق گذشته است؛ یعنی دوران ایدئولوژی‌های مطلق‌نگر و جهان‌بینانه که مدعی سعادت کامل برای بشر بودند گذشته است. تردیدی ندارم که دلیل پیروزی انقلاب ۵۷ دقیقاً همین بود که همۀ ایدئولوژی‌های خوش‌دست عصر خویش را در خود جمع کرده بود؛ ایدئولوژی‌هایی که در حکم «نظریه» وارد جنبش اجتماعی شده بودند و چنان ادعاهای گزاف، مطلق و شک‌ناپذیری داشتند که از شهروندانی کاملاً عادی و متوسط، رزمندگانی روئین‌تن و تسلیم‌ناپذیر می‌ساختند. نیازی به یادآوری نیست که حتی ته‌مانده‌ای از آن ایدئولوژی‌ها نیز تا به امروز برای مهار همۀ جنبش‌های مخالف بعدی کفایت می‌کرده است.

حال، در این دوران تنگدستیِ نظری، یک آفت بزرگ هم گریبانگیر ما شده است و آن اینکه برخی نظریه‌های مد روزِ غرب از سوی برخی کنشگرانِ ــ به‌ویژه کنشگران خارج‌نشین ــ در جنبش‌های اجتماعی ایران تزریق می‌شود. این کنشگران که عموماً در یکی دو دهۀ اخیر دسترسی خوبی هم به رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور داشته‌اند، نظریه‌ها و رویکردهایی را به فضای سیاسی و اجتماعی ایران پمپاژ کرده‌اند که هیچ پیوند ماهوی و معرفت‌شناختی با حرکت‌های داخل ایران نداشته است. نتیجۀ این مداخلۀ نابخردانه چیزی جز سوزاندن سرمایه‌های اجتماعی نیست و نمونه‌های این سوءاستفاده‌ها و آدرس‌های نادرست را در همین یک سال اخیر فراوان دیده‌ایم.


🔴 دنباله‌ی یادداشت را در قسمتِ "مشاهده فوری" بخوانید:
👇👇


@IranDel_Channel

💢
👍11👎1
💚
🤍
❤️

🔴 شهروندان ایرانی که دغدغه‌ی ایران دارند، به کانالِ تلگرامی "ایران‌دل" دعوت‌اند.

نام این کانال‌، از بیت معروفِ حکیم نظامی‌ گنجه‌ای، الهام گرفته شده است:
همه عالم تَن است و ایران‌دل
نیست گوینده،‌ زین قیاس خجل


🔴 بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک فایل صوتی در کانالِ ایران‌دل به معنی تایید کل محتوای ارسالی و تمام مواضعِ صاحبِ آن محتوا (نویسنده و سخنران و توییت‌زننده) نیست و صرفاً هدف بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه پیرامونِ تاریخ، فرهنگ، ادبیات، اندیشه‌ی ایرانی و مسائل روز ایران است.

لطفاً به کانالِ تلگرامی ایران‌دل پیوسته و دوستان خود را بدین کانال دعوت کنید و این پیام را در گروه‌های مختلف تلگرامی به اشتراک بگذارید.

لطفاً اعلان‌های کانال (notification) را فعال نگه دارید و بعد مطالعه‌ی فرسته‌ها (پست‌ها) چنانچه فرسته‌ای را سودمند ارزیابی کردید، آن فرسته را به کانال تلگرامی خود، گروه‌های مختلف تلگرامی و دوستانِ علاقمندتان ارسال کنید.


از همراهی شما مخاطبانِ گرامی سپاسگزاریم.


https://t.me/IranDel_Channel


@IranDel_Channel

💢
👍12

🔴 میهن‌دوستی در تقابل با ناسیونالیسم

چرا ناسیونالیسم دستوری به کار ایران نمی‌آید؟‌

[بخش نخست]

✍️ اشکان زارع، پژوهشگر تاریخِ اندیشه

میهن‌دوستی در قرونِ اخیر مورد توجه اهل سیاست بوده است؛ سیاستمداران برای پیشبردِ اهداف خود به منظور رسیدن به نتیجه‌ی مطبوع از میهن‌دوستی استفاده می‌کنند. آنچه اهل سیاست از میهن‌دوستی می‌سازند، انگاره‌ای است که تحتِ ایدئولوژی ناسیونالیسم خود را نمایان می‌سازد. از آنجا که تفاوتِ ناسیونالیسم و میهن‌دوستی خط ظریفی در تعریف دارد، بسیاری این دو را با یکدیگر برابر می‌گیرند.

در نظر بسیاری میهن‌دوستی برابر است با ناسیونالیسم، درحالی‌که هر کدام از این مفاهیم دارای بار معنایی متفاوتی در سیر تاریخ هستند.

بسیاری حتی از اهالی روشنفکری و سیاست که باید در به کار بردن مفاهیم، نهایتِ دقت را انجام دهند این دو مفهومِ متفاوت را برابر می‌دانند و در سطحی مشابه از آنها استفاده می‌کنند. در این نوشته‌ی کوتاه سعی داریم به تمایز این دو در سیرِ تاریخِ مفهوم با ارجاع به ماده‌ی تاریخِ ایران بپردازیم...


🔴 متنِ کاملِ بخش نخستِ این یادداشت را در قسمتِ "مشاهده فوری" بخوانید:
👇👇


@IranDel_Channel

💢
👍12👎1