🎥 تصاویری از نشست تخصصی «چشماندازِ وحدت ملی ایران و نقش آذربایجان» در شهر تبریز در روز نهم شهریور ۱۴۰۲ خورشیدی
#اطلاع_رسانی
@IranDel_Channel
💢
#اطلاع_رسانی
@IranDel_Channel
💢
👍17
🔴 وطنپرستی
✍️ احسان یارشاطر
به گمان من وطنپرستی راستین بیش از همه این است که هر کس در هر کاری که هست به مقتضای آن وفا کند و داد آن را بدهد. اگر پزشک است صمیمانه در درمان بیماران بکوشد. اگر معلّم است همه در بند تربیت شاگردان خود باشد. اگر کارمند اداره است خود را خادم مردم بداند. اگر در کار سیاست است بهبود حال مردم و مصالح راستین کشور را راهنمای گفتار و کردار خود قرار دهد و اگر سرباز یا فرمانده است خود را برای دفاع آماده بدارد و از دشمن نگریزد. این اصلی است که اگر رعایت شود و به تربیت در ضمیرها خانه بگیرد، مردم را از جنگ و ویرانیها و مصائب آن در امان نگاه خواهد داشت.
وطنپرستی راستین و خدمت به جامعهای که ما را پرورده است این است، فراتر از این کسی که وطن خود را بهراستی دوست دارد در آبادانی آن میکوشد، اگر بتواند به علم و فرهنگ و ادب آن خدمت میکند و هم غافل نمیماند که آسایش او به آسایش دیگران وابسته است، عواطفی هست که برتر از علاقههای شخصی و ملّی است. راستی و خیرخواهی و ترحّم و آنچه آدمیت و انسانیت خوانده میشود از این گونه است.
مطلوب آن است که نخست ریای وطنپرستی به معنی رایج آن را بشناسیم و زیان آن را دریابیم. دیگر آنکه کوشش ما همه برای آماده کردن ذهنها برای دفاع از خود باشد نه هجوم و دستبرد به دیگران. سوم آنکه در عین آنکه در حفظ آب و خاک و فرهنگ خود و ذخایر و مفاخر ملّی میکوشیم از این نکته غافل نمانیم که اگر ملّتپرستی مرحلۀ پیشرفتهتری از قبیلهپرستی و کشمکشهای عشیرهای است، جهاندوستی نیز مرحلۀ تکاملیافتهای از وطنپرستی است. میتوان آن را ترویج کرد و عشق آن را در دلها نشاند و امیدوار بود که کوششهای آغازین در راه این هدف روزی پیروز شود و رنج جنگ و زیان ستیزه و کشتار بهتدریج از میان برخیزد.
🔴 منبع:
«وطنپرستی»، ایرانشناسی، سال ۵، شمارۀ ۱، بهار ۱۳۷۲، ۱۴-۱۹
🔴 به بهانهی دهم شهریور، سالروز درگذشت دکتر احسان یارشاطر، بنیانگذار و سرویراستار دانشنامۀ ایرانیکا و استاد پیشین مطالعات ایرانی در دانشگاه کلمبیای نیویورک
#مناسبتها
@IranDel_Channel
💢
🔴 وطنپرستی
✍️ احسان یارشاطر
به گمان من وطنپرستی راستین بیش از همه این است که هر کس در هر کاری که هست به مقتضای آن وفا کند و داد آن را بدهد. اگر پزشک است صمیمانه در درمان بیماران بکوشد. اگر معلّم است همه در بند تربیت شاگردان خود باشد. اگر کارمند اداره است خود را خادم مردم بداند. اگر در کار سیاست است بهبود حال مردم و مصالح راستین کشور را راهنمای گفتار و کردار خود قرار دهد و اگر سرباز یا فرمانده است خود را برای دفاع آماده بدارد و از دشمن نگریزد. این اصلی است که اگر رعایت شود و به تربیت در ضمیرها خانه بگیرد، مردم را از جنگ و ویرانیها و مصائب آن در امان نگاه خواهد داشت.
وطنپرستی راستین و خدمت به جامعهای که ما را پرورده است این است، فراتر از این کسی که وطن خود را بهراستی دوست دارد در آبادانی آن میکوشد، اگر بتواند به علم و فرهنگ و ادب آن خدمت میکند و هم غافل نمیماند که آسایش او به آسایش دیگران وابسته است، عواطفی هست که برتر از علاقههای شخصی و ملّی است. راستی و خیرخواهی و ترحّم و آنچه آدمیت و انسانیت خوانده میشود از این گونه است.
مطلوب آن است که نخست ریای وطنپرستی به معنی رایج آن را بشناسیم و زیان آن را دریابیم. دیگر آنکه کوشش ما همه برای آماده کردن ذهنها برای دفاع از خود باشد نه هجوم و دستبرد به دیگران. سوم آنکه در عین آنکه در حفظ آب و خاک و فرهنگ خود و ذخایر و مفاخر ملّی میکوشیم از این نکته غافل نمانیم که اگر ملّتپرستی مرحلۀ پیشرفتهتری از قبیلهپرستی و کشمکشهای عشیرهای است، جهاندوستی نیز مرحلۀ تکاملیافتهای از وطنپرستی است. میتوان آن را ترویج کرد و عشق آن را در دلها نشاند و امیدوار بود که کوششهای آغازین در راه این هدف روزی پیروز شود و رنج جنگ و زیان ستیزه و کشتار بهتدریج از میان برخیزد.
🔴 منبع:
«وطنپرستی»، ایرانشناسی، سال ۵، شمارۀ ۱، بهار ۱۳۷۲، ۱۴-۱۹
🔴 به بهانهی دهم شهریور، سالروز درگذشت دکتر احسان یارشاطر، بنیانگذار و سرویراستار دانشنامۀ ایرانیکا و استاد پیشین مطالعات ایرانی در دانشگاه کلمبیای نیویورک
#مناسبتها
@IranDel_Channel
💢
Telegram
attach 📎
👍13
🔴 وکلای ایران: ۴۵ سال کشاکش با دولتهای متجاوز به قانون
✍️ امیرعباس امیرشکاری، دانشآموختهی دکترای حقوق بینالملل و وکیل پایه یک دادگستری
چندی پیش، روز یکشنبه ۲۹ امرداد ۱۴۰۲، مجلس شورای اسلامی، مقررهای را تحت عنوان بند «ج» از تصویب گذراند که در صورت تأیید شورای نگهبان، استقلال کانون وکلای دادگستری ایران، عملاً از میان خواهد رفت. البته تا زمان پایان تدوین این جستار (۶ شهریور ۱۴۰۲)، شورای نگهبان هنوز نظر صریح خود را در مورد مقرره مزبور ابراز نداشته است؛ اما این مقرره با اعتراضات گسترده وکلای دادگستری در سراسر کشور همراه بوده است. بدین ترتیب، ضرورت نگارش این جستار، هرچه بیش از پیش نمایان میگردد تا به این بهانه، مسائل و چالشهای حقوقی که کانون وکلای دادگستری ایران تا کنون قریب ۴۵ سال است که با آن مواجه بوده، مورد بررسی انتقادی، و تا حد امکان، جامع قرار گیرد و پیامدهای آن برای حرفه وکالت و نظام قضایی کشور ارزیابی گردد.
🔴 متن کاملِ یادداشت را در قسمتِ "مشاهده فوری" بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
🔴 وکلای ایران: ۴۵ سال کشاکش با دولتهای متجاوز به قانون
✍️ امیرعباس امیرشکاری، دانشآموختهی دکترای حقوق بینالملل و وکیل پایه یک دادگستری
چندی پیش، روز یکشنبه ۲۹ امرداد ۱۴۰۲، مجلس شورای اسلامی، مقررهای را تحت عنوان بند «ج» از تصویب گذراند که در صورت تأیید شورای نگهبان، استقلال کانون وکلای دادگستری ایران، عملاً از میان خواهد رفت. البته تا زمان پایان تدوین این جستار (۶ شهریور ۱۴۰۲)، شورای نگهبان هنوز نظر صریح خود را در مورد مقرره مزبور ابراز نداشته است؛ اما این مقرره با اعتراضات گسترده وکلای دادگستری در سراسر کشور همراه بوده است. بدین ترتیب، ضرورت نگارش این جستار، هرچه بیش از پیش نمایان میگردد تا به این بهانه، مسائل و چالشهای حقوقی که کانون وکلای دادگستری ایران تا کنون قریب ۴۵ سال است که با آن مواجه بوده، مورد بررسی انتقادی، و تا حد امکان، جامع قرار گیرد و پیامدهای آن برای حرفه وکالت و نظام قضایی کشور ارزیابی گردد.
🔴 متن کاملِ یادداشت را در قسمتِ "مشاهده فوری" بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
kayhan.london via ctreaderbot
وکلای ایران: ۴۵ سال کشاکش با دولتهای متجاوز به قانون
- چندی پیش، روز یکشنبه ۲۹ امرداد ۱۴۰۲، مجلس شورای اسلامی، مقررهای را تحت عنوان بند «ج» از تصویب گذراند که در صورت تأیید شورای نگهبان، استقلال کانون وکلای دادگستری ایران، عملاً از میان خواهد رفت. البته تا زمان پایان تدوین این جستار (۶ شهریور ۱۴۰۲)، شورای…
👍7
🔴 داستان مهاجرین
✍️ رشتهتوییتی از آرش رئیسینژاد، دانشآموختهی دکترای روابط بینالملل
اینجا قلبِ ایران است: میدان آزادی در تهران! به ایرانِ کنونی شباهتی ندارد؛ هر چند که آیینهی تمامنمای ایرانِ آینده است؛ آیندهای بس نزدیک! [(ویدئوی پیوست)]
مهاجرینِ افغانستانی در امواجی پایانناپذیر وارد کشور میشوند. ورود آنان امّا از استراتژی نوینی پیروی میکند: استراتژیِ جذبِ انبوه!
ورودِ مهاجرینِ افغانستانی، امری مسبوق به سابقه است. نخستین موجِ مهاجرت با هجومِ شوروی در دی ۱۳۵۸ شکل گرفت. جنگِ قدرت میانِ مجاهدینِ افغان، حکومتِ اولِ طالبان و سپس هجومِ امریکا، بر مهاجرت افزود. گرچه برپایی حکومت غربگرا از شدت مهاجرت کاست، اما تسخیرِ کابل، توسط طالبان، دگربار بر شدتِ مهاجرت [به ایران] افزود.
علیالظاهر، استراتژی جذبِ انبوهِ مهاجرینِ افغان راهیست برای مشکلِ جمعیت. جذبِ انبوه ظاهراً تلاشی برای دستیابی به نیروی کار ارزان نیز است.
از این رو، نرخ زادوولد پایین و مهاجرتِ نیروی کارِ تحصیلکرده و طبقهی متوسطِ ایرانی، دو دلیلِ اصلی برای سرپوش گذاشتنِ مسئلهی مهاجرتِ [افغانستانیها] از سوی سیستم، بیان میشود.
ریشهی اصلی استراتژیِ جذبِ انبوه، امّا سیاسی است: جایگزینی قشرِ تحصیلکردهی ناراضی با مهاجرینِ ظاهراً قانع و ولایت پذیر! در نگاهِ حامیان این رویکرد، جوانان و طبقهی متوسطِ ایرانی، نگاه به غرب داشته و میکوشند تا ایران را تَرک کنند. در چنین وضعیتی، مهاجرینِ افغانستانی، مائدهی زمینی برای نظام است.
استراتژیِ جذبِ انبوه، دستپختِ وزارت کشور و مجلس است؛ وزارتخانهای که در دولت، بیشترین نفوذ را دارد. احمد شاهچراغی (وحیدی) دربارهی همه چیز از سیاست خارجی تا خودروسازی و اخراجِ استادانِ نخبه اظهارنظر میکند؛ جاهطلب است و سودای رفتن به پاستور را دارد! [جواد] کریمیقدوسی نمایندهی مجلس نیز نقش دارد.
پیامدهای دنبالکردنِ این استراتژی، زیانبار خواهد بود. در زمانهای که جامعهی ایرانی، رو به سوی گفتمانِ مدارا آورده، جذبِ انبوه مهاجرینِ [افغانستانی] با تعصباتِ محلّی بالاتر، مشکلاتِ فرهنگی ایجاد میکند. گذشته از این، افزایشِ فقر [در ایران] به تشدید رویکردهای ضدِّ مهاجرین و در نتیجه، تعمیقِ شکاف با همتبارانِ شرقی میانجامد.
ضعفِ دولت در بسیاری از عرصهها در کنار سکوت معنادارِ مقاماتی که در هر حوزهای خطونشان میکشند، بر نگرانی بخشی از ایرانیان افزوده [است]. با این حال، با تغییر در رویهی کنونی نیز نمیتوان در برابرِ امواجِ پایانناپذیرِ مهاجرینِ [افغانستانی] یارای ایستادگی داشت: چگونه میتوان مرزِ شرقی ۹۴۵ کیلومتری را کنترل کرد؟
در این میان، راهاندازی سیستمِ امتیازدهی مهاجرین، امری ضروریست. جذبِ جوانان بویژه دخترانِ تحصیلکرده باید در صدر قرار گیرد. جذب پارسیزبانان و شیعیان خطری به مراتب کمتر از پشتونهای تندرو دارد. اقامتِ آنان که از کشور دفاع کردهاند یا در حوزهی هنر و اقتصاد حضوری درخشان داشتهاند، تسهیل گردد.
سیستمِ امتیازدهی مهاجرین نیز کفایت نمیکند. در زمانهای که طالبان، حامیانِ خود را به ایران میفرستد (گفته میشود دو میلیون، مردِ پشتونِ مجرّد به ایران آمدهاند.) راهحل استراتژیک موجود نیست؛ مگر آنکه سرنوشتِ سه استانِ غربی افغانستان [- سه استانِ هممرز با ایران -] را با معضلِ مهاجرت درهم تنیده ساخت: [سه استانِ] هرات، فراه و نیمروز.
#توییت_خوانی
🔴 پینوشت:
انتشار توییتی از یک شخص به معنای تأییدِ تمام مواضعِ آن شخص نیست.
@IranDel_Channel
💢
🔴 داستان مهاجرین
✍️ رشتهتوییتی از آرش رئیسینژاد، دانشآموختهی دکترای روابط بینالملل
اینجا قلبِ ایران است: میدان آزادی در تهران! به ایرانِ کنونی شباهتی ندارد؛ هر چند که آیینهی تمامنمای ایرانِ آینده است؛ آیندهای بس نزدیک! [(ویدئوی پیوست)]
مهاجرینِ افغانستانی در امواجی پایانناپذیر وارد کشور میشوند. ورود آنان امّا از استراتژی نوینی پیروی میکند: استراتژیِ جذبِ انبوه!
ورودِ مهاجرینِ افغانستانی، امری مسبوق به سابقه است. نخستین موجِ مهاجرت با هجومِ شوروی در دی ۱۳۵۸ شکل گرفت. جنگِ قدرت میانِ مجاهدینِ افغان، حکومتِ اولِ طالبان و سپس هجومِ امریکا، بر مهاجرت افزود. گرچه برپایی حکومت غربگرا از شدت مهاجرت کاست، اما تسخیرِ کابل، توسط طالبان، دگربار بر شدتِ مهاجرت [به ایران] افزود.
علیالظاهر، استراتژی جذبِ انبوهِ مهاجرینِ افغان راهیست برای مشکلِ جمعیت. جذبِ انبوه ظاهراً تلاشی برای دستیابی به نیروی کار ارزان نیز است.
از این رو، نرخ زادوولد پایین و مهاجرتِ نیروی کارِ تحصیلکرده و طبقهی متوسطِ ایرانی، دو دلیلِ اصلی برای سرپوش گذاشتنِ مسئلهی مهاجرتِ [افغانستانیها] از سوی سیستم، بیان میشود.
ریشهی اصلی استراتژیِ جذبِ انبوه، امّا سیاسی است: جایگزینی قشرِ تحصیلکردهی ناراضی با مهاجرینِ ظاهراً قانع و ولایت پذیر! در نگاهِ حامیان این رویکرد، جوانان و طبقهی متوسطِ ایرانی، نگاه به غرب داشته و میکوشند تا ایران را تَرک کنند. در چنین وضعیتی، مهاجرینِ افغانستانی، مائدهی زمینی برای نظام است.
استراتژیِ جذبِ انبوه، دستپختِ وزارت کشور و مجلس است؛ وزارتخانهای که در دولت، بیشترین نفوذ را دارد. احمد شاهچراغی (وحیدی) دربارهی همه چیز از سیاست خارجی تا خودروسازی و اخراجِ استادانِ نخبه اظهارنظر میکند؛ جاهطلب است و سودای رفتن به پاستور را دارد! [جواد] کریمیقدوسی نمایندهی مجلس نیز نقش دارد.
پیامدهای دنبالکردنِ این استراتژی، زیانبار خواهد بود. در زمانهای که جامعهی ایرانی، رو به سوی گفتمانِ مدارا آورده، جذبِ انبوه مهاجرینِ [افغانستانی] با تعصباتِ محلّی بالاتر، مشکلاتِ فرهنگی ایجاد میکند. گذشته از این، افزایشِ فقر [در ایران] به تشدید رویکردهای ضدِّ مهاجرین و در نتیجه، تعمیقِ شکاف با همتبارانِ شرقی میانجامد.
ضعفِ دولت در بسیاری از عرصهها در کنار سکوت معنادارِ مقاماتی که در هر حوزهای خطونشان میکشند، بر نگرانی بخشی از ایرانیان افزوده [است]. با این حال، با تغییر در رویهی کنونی نیز نمیتوان در برابرِ امواجِ پایانناپذیرِ مهاجرینِ [افغانستانی] یارای ایستادگی داشت: چگونه میتوان مرزِ شرقی ۹۴۵ کیلومتری را کنترل کرد؟
در این میان، راهاندازی سیستمِ امتیازدهی مهاجرین، امری ضروریست. جذبِ جوانان بویژه دخترانِ تحصیلکرده باید در صدر قرار گیرد. جذب پارسیزبانان و شیعیان خطری به مراتب کمتر از پشتونهای تندرو دارد. اقامتِ آنان که از کشور دفاع کردهاند یا در حوزهی هنر و اقتصاد حضوری درخشان داشتهاند، تسهیل گردد.
سیستمِ امتیازدهی مهاجرین نیز کفایت نمیکند. در زمانهای که طالبان، حامیانِ خود را به ایران میفرستد (گفته میشود دو میلیون، مردِ پشتونِ مجرّد به ایران آمدهاند.) راهحل استراتژیک موجود نیست؛ مگر آنکه سرنوشتِ سه استانِ غربی افغانستان [- سه استانِ هممرز با ایران -] را با معضلِ مهاجرت درهم تنیده ساخت: [سه استانِ] هرات، فراه و نیمروز.
#توییت_خوانی
🔴 پینوشت:
انتشار توییتی از یک شخص به معنای تأییدِ تمام مواضعِ آن شخص نیست.
@IranDel_Channel
💢
Telegram
attach 📎
👍12
🔴 موانعِ معرفتی درکِ پروژهی فکری سیّد جواد طباطبایی / حجاب زبان
✍️ مصطفی نصیری، پژوهشگر در حوزهی اندیشهی سیاسی
"موانعِ معرفتی درکِ پروژهی فکری سیّد جواد طباطبایی" عنوان نوشتهای از استاد سیّد علیرضا سیّداحمدیان، هگلشناس مبرز ایرانی بود که در شمارهی چهارم ماهنامهی فرهنگ امروز (به گمانم در سال ۱۳۹۴ خورشیدی) منتشر شد. استاد سیّداحمدیان در آن نوشته توضیح دادهاند که شادروان دکتر طباطبایی "دانش آموختهی سنت ایدهآلیسم فلسفی در غرب" بود و "هرگز هم از این سنت نگسست." اما باز به توضیح همو، وفاداری شادروان طباطبایی به مشربِ فکری ایدهآلیسم، (بهخلاف کجفهمی برخی روشنفکران) هرگز به این معنی نیست که وی در طرح مشکل ایران "پای در گل" سنتِ ایدهآلیسمِ آلمانی مانده باشد. یعنی نظریهی دکتر طباطبایی هرچند نگاهی به مبانی فلسفی ایدهآلیسم غربی داشت، اما اساسِ نظریهی استاد فقید در طرحِ مشکلِ ایران، با تکیه بر اجتهادی ایرانشهرانه و برمبنای موادِ تاریخی ایرانشهر نضج یافته و تدوین شده است. سمت و سوی ایدهآلیستی این نظریه از یکسو، و "مهیا نبودن مقدمات [ایدهآلیسم] به نحو مؤثر در ایران" از سوی دیگر، باعث شده است که مخالفان و منتقدان دکتر طباطبایی درک درستی از مباحث مبنایی او نداشته باشند. اما از جهتِ سوم، نظریهی بدیلی هم که "نسبت میان وجود و تفکر" در آن "ملحوظ" شده باشد، نیز از سوی مخالفانِ عمدتاً چریک و چپول ایرانی ارائه نشده است تا از آن طریق بفهمیم مخالفانِ نظریهی موسوم به ایرانشهری چه درکی از ایران به صورت عام و ایرانِ طباطبایی بهصورت خاص دارند. آنچه در بادی امر به نظر میآید این است که؛ خیالی، باستانگرایانه، سنتگرایانه، سلطنتطلبانه، مرکزگرایانه، فارسگرایانه و .... خواندنِ نظریهی ایرانشهری از سوی مخالف/منتقدان، نشان میدهد که فهم آنان از سنّتِ فلسفی ایدهآلیسم، بویژه ایدهآلیسم آلمانی در دههی اول قرن پانزدهم هجریشمسی، فراتر از درک فلاسفه و اندیشمندان و روشنفکران دههی پنجاه قرن چهاردهم نیست که معادل پندارگرایی بود و کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم علامه طباطبایی (با حواشی مرتضی مطهری) مهمترین منبع آن است. یعنی فهم روشنفکریِ ایرانیِ مدعیِ درنوردیدن آفاقِ پستمدرنیسم، هنوز از فهمِ مرتضی مطهریِ یک سده پیش، فراتر نرفته است، با این تفاوت که آقای مطهری بهدلیل مانعِ زبان، نمیتوانست به متنها و منابع اولیهی ایدهآلیسم و تفسیرهای دست اول و دوم آنها دسترسی داشته باشد، اما بیشتر روشنفکران امروزی ما ساکنِ کشورهای غربی هستند و در ظاهر نباید مانعی به نامِ مانعِ زبان داشته باشند. اما بهخلاف این واقعیت، همچنانکه دکتر طباطبایی با مقایسه چند ترجمه از شهریار ماکیاوللی نشان دادند، فهم مترجمین قدیمیتر، بهمراتب درستتر از فهم مترجمین امروزی بوده است. خوانندگان گرامی برای مطالعه در اینباره، میتوانند به کتاب "تأمّلی در ترجمهی متنهای اندیشه سیاسی جدید، مورد شهریار ماکیاوللی" نوشته دکتر جواد طباطبایی مراجعه کنند که از جمله انگیزههای اصلی نگارش آن، همین موضوعِ حجابِ زبانی روشنفکران بود.
🔴 متنِ کاملِ یادداشت را در قسمتِ "مشاهده فوری" بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
🔴 موانعِ معرفتی درکِ پروژهی فکری سیّد جواد طباطبایی / حجاب زبان
✍️ مصطفی نصیری، پژوهشگر در حوزهی اندیشهی سیاسی
"موانعِ معرفتی درکِ پروژهی فکری سیّد جواد طباطبایی" عنوان نوشتهای از استاد سیّد علیرضا سیّداحمدیان، هگلشناس مبرز ایرانی بود که در شمارهی چهارم ماهنامهی فرهنگ امروز (به گمانم در سال ۱۳۹۴ خورشیدی) منتشر شد. استاد سیّداحمدیان در آن نوشته توضیح دادهاند که شادروان دکتر طباطبایی "دانش آموختهی سنت ایدهآلیسم فلسفی در غرب" بود و "هرگز هم از این سنت نگسست." اما باز به توضیح همو، وفاداری شادروان طباطبایی به مشربِ فکری ایدهآلیسم، (بهخلاف کجفهمی برخی روشنفکران) هرگز به این معنی نیست که وی در طرح مشکل ایران "پای در گل" سنتِ ایدهآلیسمِ آلمانی مانده باشد. یعنی نظریهی دکتر طباطبایی هرچند نگاهی به مبانی فلسفی ایدهآلیسم غربی داشت، اما اساسِ نظریهی استاد فقید در طرحِ مشکلِ ایران، با تکیه بر اجتهادی ایرانشهرانه و برمبنای موادِ تاریخی ایرانشهر نضج یافته و تدوین شده است. سمت و سوی ایدهآلیستی این نظریه از یکسو، و "مهیا نبودن مقدمات [ایدهآلیسم] به نحو مؤثر در ایران" از سوی دیگر، باعث شده است که مخالفان و منتقدان دکتر طباطبایی درک درستی از مباحث مبنایی او نداشته باشند. اما از جهتِ سوم، نظریهی بدیلی هم که "نسبت میان وجود و تفکر" در آن "ملحوظ" شده باشد، نیز از سوی مخالفانِ عمدتاً چریک و چپول ایرانی ارائه نشده است تا از آن طریق بفهمیم مخالفانِ نظریهی موسوم به ایرانشهری چه درکی از ایران به صورت عام و ایرانِ طباطبایی بهصورت خاص دارند. آنچه در بادی امر به نظر میآید این است که؛ خیالی، باستانگرایانه، سنتگرایانه، سلطنتطلبانه، مرکزگرایانه، فارسگرایانه و .... خواندنِ نظریهی ایرانشهری از سوی مخالف/منتقدان، نشان میدهد که فهم آنان از سنّتِ فلسفی ایدهآلیسم، بویژه ایدهآلیسم آلمانی در دههی اول قرن پانزدهم هجریشمسی، فراتر از درک فلاسفه و اندیشمندان و روشنفکران دههی پنجاه قرن چهاردهم نیست که معادل پندارگرایی بود و کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم علامه طباطبایی (با حواشی مرتضی مطهری) مهمترین منبع آن است. یعنی فهم روشنفکریِ ایرانیِ مدعیِ درنوردیدن آفاقِ پستمدرنیسم، هنوز از فهمِ مرتضی مطهریِ یک سده پیش، فراتر نرفته است، با این تفاوت که آقای مطهری بهدلیل مانعِ زبان، نمیتوانست به متنها و منابع اولیهی ایدهآلیسم و تفسیرهای دست اول و دوم آنها دسترسی داشته باشد، اما بیشتر روشنفکران امروزی ما ساکنِ کشورهای غربی هستند و در ظاهر نباید مانعی به نامِ مانعِ زبان داشته باشند. اما بهخلاف این واقعیت، همچنانکه دکتر طباطبایی با مقایسه چند ترجمه از شهریار ماکیاوللی نشان دادند، فهم مترجمین قدیمیتر، بهمراتب درستتر از فهم مترجمین امروزی بوده است. خوانندگان گرامی برای مطالعه در اینباره، میتوانند به کتاب "تأمّلی در ترجمهی متنهای اندیشه سیاسی جدید، مورد شهریار ماکیاوللی" نوشته دکتر جواد طباطبایی مراجعه کنند که از جمله انگیزههای اصلی نگارش آن، همین موضوعِ حجابِ زبانی روشنفکران بود.
🔴 متنِ کاملِ یادداشت را در قسمتِ "مشاهده فوری" بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
Telegraph
موانعِ معرفتی درکِ پروژهی فکری سیّد جواد طباطبایی / حجاب زبان
🔴 موانعِ معرفتی درکِ پروژهی فکری سیّد جواد طباطبایی / حجاب زبان [بخش نخست] ✍️ مصطفی نصیری "موانعِ معرفتی درکِ پروژهی فکری سیّد جواد طباطبایی" عنوان نوشتهای از استاد سیّد علیرضا سیّداحمدیان، هگلشناس مبرز ایرانی بود که در شمارهی چهارم ماهنامهی فرهنگ…
👍12
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴
من در تــنِ خـــود، رگِ کیــانی دارم
در رگ، همه خــــونِ پهلـــــوانی دارم
با آن همه تُرکتازی و فتنه هنوز
در دست، درفـــــشِ کـــاویانــی دارم
🔴 پینوشت:
پایانبخشِ سخنانِ سجاد آیدنلو - استادِ زبان و ادبیات فارسی و شاهنامهپژوه نامدار ایرانی و زادهی شهر ارومیه - در نشستِ تخصصی "چشماندازِ وحدت ملی ایران و نقش آذربایجان" در روز نهم شهریور ۱۴۰۲ خورشیدی در شهر تبریز.
@IranDel_Channel
💢
من در تــنِ خـــود، رگِ کیــانی دارم
در رگ، همه خــــونِ پهلـــــوانی دارم
با آن همه تُرکتازی و فتنه هنوز
در دست، درفـــــشِ کـــاویانــی دارم
🔴 پینوشت:
پایانبخشِ سخنانِ سجاد آیدنلو - استادِ زبان و ادبیات فارسی و شاهنامهپژوه نامدار ایرانی و زادهی شهر ارومیه - در نشستِ تخصصی "چشماندازِ وحدت ملی ایران و نقش آذربایجان" در روز نهم شهریور ۱۴۰۲ خورشیدی در شهر تبریز.
@IranDel_Channel
💢
👍23👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 خبرنگاری در یک شبکه تلویزیونی عربی:
ایرانیها همیشه چون خنجری در کمر اتراک و عرب بودند.
✍️ سالار سیفالدینی - دانشآموختهی دکترای جغرافیای سیاسی - در توییتی دربارهی ویدئوی فوق نوشت:
این خبرنگار، تاریخ را درست درک نکرد.
فلسفهی تاریخ ما از این قرار بود که ایران تلاش کرد، پیوسته بیرونِ میدان جاذبهی خلافت باقی بماند؛ چه خلافتِ اموی، چه عباسی و چه عثمانی.
پس این مناقشه، ربطی به اعراب و اتراک ندارد. برای بقا و استقلال از خلیفه، ایران در دورهی صفوی حتی با پاپ نیز متحد شد.
#توییت_خوانی
🔴 پینوشت:
بازنشر توییتی از یک شخص به معنی تأیید تمام مواضع آن شخص نیست.
@IranDel_Channel
💢
ایرانیها همیشه چون خنجری در کمر اتراک و عرب بودند.
✍️ سالار سیفالدینی - دانشآموختهی دکترای جغرافیای سیاسی - در توییتی دربارهی ویدئوی فوق نوشت:
این خبرنگار، تاریخ را درست درک نکرد.
فلسفهی تاریخ ما از این قرار بود که ایران تلاش کرد، پیوسته بیرونِ میدان جاذبهی خلافت باقی بماند؛ چه خلافتِ اموی، چه عباسی و چه عثمانی.
پس این مناقشه، ربطی به اعراب و اتراک ندارد. برای بقا و استقلال از خلیفه، ایران در دورهی صفوی حتی با پاپ نیز متحد شد.
#توییت_خوانی
🔴 پینوشت:
بازنشر توییتی از یک شخص به معنی تأیید تمام مواضع آن شخص نیست.
@IranDel_Channel
💢
👍18
🔴 دوازدهم شهریور ماه، سالروز شهادت رئیسعلی دلواری (در سال ۱۲۹۴ خورشیدی)، سردار بزرگ میهن و فرمانده قیامِ جنوبِ ملت ایران در مقابل اشغالگران انگلیسی در دورهی جنگ یکمِ جهانی
رئیسعلی دلواری در مقابل پیشنهادِ مالی کلان و تهدید انگلیسیها گفته بود:
"چگونه میتوانم بیطرفی اختیار کنم در حالی که استقلالِ ایران در معرضِ خطر جدی قرار گرفته است."
#مناسبتها
@IranDel_Channel
💢
رئیسعلی دلواری در مقابل پیشنهادِ مالی کلان و تهدید انگلیسیها گفته بود:
"چگونه میتوانم بیطرفی اختیار کنم در حالی که استقلالِ ایران در معرضِ خطر جدی قرار گرفته است."
#مناسبتها
@IranDel_Channel
💢
👍20
🔴 درسگفتارهای پدیدارشناسی روح هگل از سید جواد طباطبایی، فیلسوف سیاسی ایران
پدیدارشناسی روح هگل، به طور استثنایی، کتاب بسیار بسیار دشواری است و در دهههای گذشته کوششهای بسیار اساسی برای فهم این کتاب و تعیین جایگاه آن صورت گرفته است. یکی از وجوه اهمیت این کتاب این است که در سالهای آغازین قرن ۱۹ میلادی یعنی در سال ۱۸۰۷ منتشر شد و فیلسوفان بعدی همه به نوعی سعی کردند نظری به آن داشته باشند. حتی هایدگر که آخرین فیلسوف مهم قرن بیستم میلادی است و چندین بار هگل را درس داده، بویژه یک بار در یک ترم، تنها مقدمه کتاب را که چند صفحه بیش نیست، تدریس کرده که جلد ۳۶ مجموعه آثار وی است.
برخی از مفسران بر آناند که هایدگر در پیکار با تمام متنهای مهم تاریخ فلسفه، از هراکلیتوس و افلاطون و ارسطو گرفته تا آخرین فیلسوف، موفق شده بر آنها چیره شود ولی در رویاویی با پدیدارشناسی روح، تمام نیروی خود را برای تفوق به آن به کار بسته، اما از عهده آن برنیامده است.
پدیدارشناسی از زمان انتشار در سال ۱۸۰۷ میلادی بارها، بویژه در آلمان و توسط شاگردان هگل و شاگردان آنها و مفسران آلمانی خوانده شده و مورد تفسیر قرار گرفته که امروزه بسیاری از آنها را در فهم این کتاب، درست ارزیابی نمیکنند. این درس گفتار به مناسبت دویستمین سال انتشار پدیدارشناسی هگل در هشت جلسه در تهران توسط دکتر جواد طباطبایی عرضه شده است که آقای مصطفی نصیری با دقت آنها را از نوار، پیاده و بازنویسی کرده است.
دکتر جواد طباطبایی در مقدمه درسگفتار میگوید:
فلسفه را در ایران معمولاً به خاطر خلاصهها و تاریخ فلسفه برگزار میکنند، متن، بویژه متنهای مهم و اصلی را درس نمیدهند. من اینجا کوشش میکنم برخی متنهای مهم را که نمیتوانیم آنها را نشناسیم و نخوانیم به تدریج به عنوان متنهای اصلی تفسیر کنم. کتاب پدیدارشناسی روح هگل مشکلترین کتاب تاریخ فلسفه جدید است. بنابراین و بیآنکه قصدم ناامید کردن باشد، باید بگویم کار بسیار سختی پیشروی داریم، هم برای من در توضیح و هم برای شما در دنبال کردن رشته مطالب.
@IranDel_Channel
💢
🔴 درسگفتارهای پدیدارشناسی روح هگل از سید جواد طباطبایی، فیلسوف سیاسی ایران
پدیدارشناسی روح هگل، به طور استثنایی، کتاب بسیار بسیار دشواری است و در دهههای گذشته کوششهای بسیار اساسی برای فهم این کتاب و تعیین جایگاه آن صورت گرفته است. یکی از وجوه اهمیت این کتاب این است که در سالهای آغازین قرن ۱۹ میلادی یعنی در سال ۱۸۰۷ منتشر شد و فیلسوفان بعدی همه به نوعی سعی کردند نظری به آن داشته باشند. حتی هایدگر که آخرین فیلسوف مهم قرن بیستم میلادی است و چندین بار هگل را درس داده، بویژه یک بار در یک ترم، تنها مقدمه کتاب را که چند صفحه بیش نیست، تدریس کرده که جلد ۳۶ مجموعه آثار وی است.
برخی از مفسران بر آناند که هایدگر در پیکار با تمام متنهای مهم تاریخ فلسفه، از هراکلیتوس و افلاطون و ارسطو گرفته تا آخرین فیلسوف، موفق شده بر آنها چیره شود ولی در رویاویی با پدیدارشناسی روح، تمام نیروی خود را برای تفوق به آن به کار بسته، اما از عهده آن برنیامده است.
پدیدارشناسی از زمان انتشار در سال ۱۸۰۷ میلادی بارها، بویژه در آلمان و توسط شاگردان هگل و شاگردان آنها و مفسران آلمانی خوانده شده و مورد تفسیر قرار گرفته که امروزه بسیاری از آنها را در فهم این کتاب، درست ارزیابی نمیکنند. این درس گفتار به مناسبت دویستمین سال انتشار پدیدارشناسی هگل در هشت جلسه در تهران توسط دکتر جواد طباطبایی عرضه شده است که آقای مصطفی نصیری با دقت آنها را از نوار، پیاده و بازنویسی کرده است.
دکتر جواد طباطبایی در مقدمه درسگفتار میگوید:
فلسفه را در ایران معمولاً به خاطر خلاصهها و تاریخ فلسفه برگزار میکنند، متن، بویژه متنهای مهم و اصلی را درس نمیدهند. من اینجا کوشش میکنم برخی متنهای مهم را که نمیتوانیم آنها را نشناسیم و نخوانیم به تدریج به عنوان متنهای اصلی تفسیر کنم. کتاب پدیدارشناسی روح هگل مشکلترین کتاب تاریخ فلسفه جدید است. بنابراین و بیآنکه قصدم ناامید کردن باشد، باید بگویم کار بسیار سختی پیشروی داریم، هم برای من در توضیح و هم برای شما در دنبال کردن رشته مطالب.
@IranDel_Channel
💢
Telegram
attach 📎
👍13
🔴 فرانک
✍️ جلال خالقیمطلق، شاهنامهشناس
او همسر آبتین و مادر فریدون است. رسالت او این است که پسرش فریدون را به هر قیمتی به سلطنتِ ایرانزمین بگمارد و مردمی را که اسیر حکومتِ بیگانۀ ضحاکِ غاصب بودند، آزاد سازد.
خلاصۀ داستان او چنین است: ضحاک بر اساس خواب وحشتناکی که موبد زیرک برای او تعبیر کرده بود، میدانست که فریدون نامی گرز بر دست او را از پای در خواهد آورد. این مرد آنگونه که موبد گزارش کرده بود، هنوز در شکم مادر بود. بعدها فریدون زاده شد. هنگام به جهان آمدن فریدون اتفاق عجیبی رخ داد و آن اینکه مادّه گاوی (که برمایه نام داشت) نیز از مادر زاده شد، به زیبایی طاووسِ نری که بهمانندش تا کنون دیده نشده بود. مردانِ ضحاک همهجا را به دنبال کودک (فریدون) میگشتند تا او را پیش از آنکه بُرنا و خطرناک شود، بکشند. ولی به جای کودک، پدرش آبتین را یافتند و او را کشتند. از این زمان فرانک اهمیت پیدا میکند. او نگران جان فرزند خویش است، به صاحب گاو پناه میبرد تا فرزندش را با شیر برمایه بزرگ کند. سه سال کودک آنجا ماند و با شیر برمایه پرورش یافت. در این زمان ضحاک همهجا به دنبال کودک میگشت. ندایی از درونِ فرانک او را آگاه ساخت که جان فرزندش در خطر است. او با شتاب بهسوی آن مرد شتافت و فرزندش را از او بازگرفت. در جستجوی کودک، ضحاک از وجود گاو آگاه گشت، او را کشت و خانۀ آبتین را به آتش کشید. فرانک با فرزندش به جانب کوه البرز میگریزد. در این کوه، مردی نیک و پرهیزگار زندگی میکند. فرانک، با آگاهی از رسالت پسرش و وظیفۀ خویش، کودک را به این مرد سپرد. بهاینترتیب میتوان رسالت فرانک و نقش او را تمامشده تلقی کرد. نقش او در آنچه بعد از این رخ میدهد، اهمیت چندانی ندارد. فریدونِ شانزدهساله از کوه البرز نزد مادر برمیگردد، تا از اصل و نسبِ خویش آگاهی یابد. فرانک به او میگوید که او از نوادگانِ طهمورث است و سپس همۀ سختیهایی را که کشیده است، برای پسر تعریف میکند. فریدون تصمیم به انتقام میگیرد. فرانک نگرانِ جان پسرش میشود و او را از خطرِ ضحاک آگاه میسازد. پیش از آنکه فریدون به فرماندهی سپاهی که به دستور کاوۀ آهنگر برای نبرد علیه ضحاک جمع و گسیل شده بود برود، برای خداحافظی نزد مادرش رفت. فرانک گریهکنان برای پسرش و برای جهانی خالی از بیخِرَدی دعا کرد. پس از آنکه فریدون، ضحاک را از پای درمیآورد، ما برای آخرین بار فرانک را میبینیم. هنگامی که او خبر پیروزی پسرش را شنید، ابتدا سر و تن بشُست، سپس خود را روی زمین انداخت، دعا کرد و به مدت یک هفته به بینوایان نیکیهای بسیار کرد و یک هفته نیز با نژادگان و اشرافزادگان، جشن گرفت. سپس او به پسرش اموال نفیسی هدیه کرد.
شاعر این زن را با صفاتی چون بافضیلت (شاهنامه: «پرهنر»)، باهوش (شاهنامه: «خردمند») و مبارک (شاهنامه: «فرخنده») میستاید.
🔴 منبع:
زن در شاهنامه، دکتر جلال خالقی مطلق، برگردان از آلمانی: مریم رضایی، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، ۱۴۰۱، ص ۵۸-۶۰
@IranDel_Channel
💢
🔴 فرانک
✍️ جلال خالقیمطلق، شاهنامهشناس
او همسر آبتین و مادر فریدون است. رسالت او این است که پسرش فریدون را به هر قیمتی به سلطنتِ ایرانزمین بگمارد و مردمی را که اسیر حکومتِ بیگانۀ ضحاکِ غاصب بودند، آزاد سازد.
خلاصۀ داستان او چنین است: ضحاک بر اساس خواب وحشتناکی که موبد زیرک برای او تعبیر کرده بود، میدانست که فریدون نامی گرز بر دست او را از پای در خواهد آورد. این مرد آنگونه که موبد گزارش کرده بود، هنوز در شکم مادر بود. بعدها فریدون زاده شد. هنگام به جهان آمدن فریدون اتفاق عجیبی رخ داد و آن اینکه مادّه گاوی (که برمایه نام داشت) نیز از مادر زاده شد، به زیبایی طاووسِ نری که بهمانندش تا کنون دیده نشده بود. مردانِ ضحاک همهجا را به دنبال کودک (فریدون) میگشتند تا او را پیش از آنکه بُرنا و خطرناک شود، بکشند. ولی به جای کودک، پدرش آبتین را یافتند و او را کشتند. از این زمان فرانک اهمیت پیدا میکند. او نگران جان فرزند خویش است، به صاحب گاو پناه میبرد تا فرزندش را با شیر برمایه بزرگ کند. سه سال کودک آنجا ماند و با شیر برمایه پرورش یافت. در این زمان ضحاک همهجا به دنبال کودک میگشت. ندایی از درونِ فرانک او را آگاه ساخت که جان فرزندش در خطر است. او با شتاب بهسوی آن مرد شتافت و فرزندش را از او بازگرفت. در جستجوی کودک، ضحاک از وجود گاو آگاه گشت، او را کشت و خانۀ آبتین را به آتش کشید. فرانک با فرزندش به جانب کوه البرز میگریزد. در این کوه، مردی نیک و پرهیزگار زندگی میکند. فرانک، با آگاهی از رسالت پسرش و وظیفۀ خویش، کودک را به این مرد سپرد. بهاینترتیب میتوان رسالت فرانک و نقش او را تمامشده تلقی کرد. نقش او در آنچه بعد از این رخ میدهد، اهمیت چندانی ندارد. فریدونِ شانزدهساله از کوه البرز نزد مادر برمیگردد، تا از اصل و نسبِ خویش آگاهی یابد. فرانک به او میگوید که او از نوادگانِ طهمورث است و سپس همۀ سختیهایی را که کشیده است، برای پسر تعریف میکند. فریدون تصمیم به انتقام میگیرد. فرانک نگرانِ جان پسرش میشود و او را از خطرِ ضحاک آگاه میسازد. پیش از آنکه فریدون به فرماندهی سپاهی که به دستور کاوۀ آهنگر برای نبرد علیه ضحاک جمع و گسیل شده بود برود، برای خداحافظی نزد مادرش رفت. فرانک گریهکنان برای پسرش و برای جهانی خالی از بیخِرَدی دعا کرد. پس از آنکه فریدون، ضحاک را از پای درمیآورد، ما برای آخرین بار فرانک را میبینیم. هنگامی که او خبر پیروزی پسرش را شنید، ابتدا سر و تن بشُست، سپس خود را روی زمین انداخت، دعا کرد و به مدت یک هفته به بینوایان نیکیهای بسیار کرد و یک هفته نیز با نژادگان و اشرافزادگان، جشن گرفت. سپس او به پسرش اموال نفیسی هدیه کرد.
شاعر این زن را با صفاتی چون بافضیلت (شاهنامه: «پرهنر»)، باهوش (شاهنامه: «خردمند») و مبارک (شاهنامه: «فرخنده») میستاید.
🔴 منبع:
زن در شاهنامه، دکتر جلال خالقی مطلق، برگردان از آلمانی: مریم رضایی، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، ۱۴۰۱، ص ۵۸-۶۰
@IranDel_Channel
💢
Telegram
attach 📎
👍13
🔴 دوازدهم شهریورماه، زادروز استاد بهمن سرکاراتی
زادهی ۱۲ شهریور ۱۳۱۶ تبریز
درگذشتهی ۲۹ خرداد ۱۳۹۲ تبریز
استاد زبانهای باستانی ایران در دانشگاه تبریز
و عضو پیوستهی فرهنگستان زبان و ادب فارسی
🔴 بهمن سرکاراتی:
"به عقیدۀ من نخستین، ناگزیرترین و بدیهیترین شرطِ لازم برای شناخت ایران، دوست داشتن ایران است... دوست داشتن ایران یعنی حرمت این مرز و بومِ کهن و مردم آن را نگه داشتن، گذشتۀ خود را خوار نشمردن، میراث فرهنگی خود را از بین نبردن و زبان فارسی را که از ارکانِ هویّت ملّی است به الفاظ بیگانه نیالودن. دوست داشتن ایران یعنی از مرزهای میهن خود در برابر تُرکتازی دشمنان دفاع کردن و از آن مهمتر از مرزهای ذهن و جان خود و ذهن و جان فرزندانمان در برابر تهاجمهای فرهنگی حفاظت کردن."
🔴 منبع:
سخنرانیها و گزارشهای جلسۀ افتتاحیه، عمومی و اختتامیۀ نخستین همایش ملّی ایرانشناسی، «برای شناخت ایران چه باید کرد؟»، تهران، انتشارات دایرۀ سبز، ۱۳۸۱، ص ۴۹.
#مناسبتها
@IranDel_Channel
💢
زادهی ۱۲ شهریور ۱۳۱۶ تبریز
درگذشتهی ۲۹ خرداد ۱۳۹۲ تبریز
استاد زبانهای باستانی ایران در دانشگاه تبریز
و عضو پیوستهی فرهنگستان زبان و ادب فارسی
🔴 بهمن سرکاراتی:
"به عقیدۀ من نخستین، ناگزیرترین و بدیهیترین شرطِ لازم برای شناخت ایران، دوست داشتن ایران است... دوست داشتن ایران یعنی حرمت این مرز و بومِ کهن و مردم آن را نگه داشتن، گذشتۀ خود را خوار نشمردن، میراث فرهنگی خود را از بین نبردن و زبان فارسی را که از ارکانِ هویّت ملّی است به الفاظ بیگانه نیالودن. دوست داشتن ایران یعنی از مرزهای میهن خود در برابر تُرکتازی دشمنان دفاع کردن و از آن مهمتر از مرزهای ذهن و جان خود و ذهن و جان فرزندانمان در برابر تهاجمهای فرهنگی حفاظت کردن."
🔴 منبع:
سخنرانیها و گزارشهای جلسۀ افتتاحیه، عمومی و اختتامیۀ نخستین همایش ملّی ایرانشناسی، «برای شناخت ایران چه باید کرد؟»، تهران، انتشارات دایرۀ سبز، ۱۳۸۱، ص ۴۹.
#مناسبتها
@IranDel_Channel
💢
👍19👎1
🔴 #درنگ:
سرانجام فدرالیسمِ معکوس و جعلی آنهم با متر و معیارِ قومی و قبیلهای؛
سرانجام قبیلهگرایی و اتنیکبازی؛
سرانجام دوری از مفهوم شهروندی و حقوق شهروندی
و سرانجام دوری از الزاماتِ سیاست در عصرِ ملت - دولت (Nation - State)!!
🔴 پینوشت:
البته عراق یک ملت - دولت/کشور جعلی و برساخته توسط بریتانیا و فرانسه روی ویرانههای خلافت عثمانیست.
@IranDel_Channel
💢
سرانجام فدرالیسمِ معکوس و جعلی آنهم با متر و معیارِ قومی و قبیلهای؛
سرانجام قبیلهگرایی و اتنیکبازی؛
سرانجام دوری از مفهوم شهروندی و حقوق شهروندی
و سرانجام دوری از الزاماتِ سیاست در عصرِ ملت - دولت (Nation - State)!!
🔴 پینوشت:
البته عراق یک ملت - دولت/کشور جعلی و برساخته توسط بریتانیا و فرانسه روی ویرانههای خلافت عثمانیست.
@IranDel_Channel
💢
👍23
ایراندل | IranDel
🔴 #درنگ: سرانجام فدرالیسمِ معکوس و جعلی آنهم با متر و معیارِ قومی و قبیلهای؛ سرانجام قبیلهگرایی و اتنیکبازی؛ سرانجام دوری از مفهوم شهروندی و حقوق شهروندی و سرانجام دوری از الزاماتِ سیاست در عصرِ ملت - دولت (Nation - State)!! 🔴 پینوشت: البته عراق یک…
🔴 #توییت_خوانی
✍️ سید کوهزاد اسماعیلی با توجه به وضعیت شهر کرکوکِ عراق در توییتی نوشت:
کعبهی آمالِ ناسیونالیستهای قومگرا، فدرالیسمِ قومی است.
فدرالیسمِ قومی، بدویتِ مطلق است؛ یعنی جنگِ همه، علیه همه.
به همین دلیل باید از اصلِ عدمِ تجزیهی حاکمیتِ ملی و اصلِ وحدتِ ملی، مانند حفاظتِ استقلال و تمامیت ارضی و مشروطیت و حکومتِ قانون به عنوانِ ارکانِ کشور/دولت - ملّتِ ایران حفاظت کرد.
@IranDel_Channel
💢
🔴 #توییت_خوانی
✍️ سید کوهزاد اسماعیلی با توجه به وضعیت شهر کرکوکِ عراق در توییتی نوشت:
کعبهی آمالِ ناسیونالیستهای قومگرا، فدرالیسمِ قومی است.
فدرالیسمِ قومی، بدویتِ مطلق است؛ یعنی جنگِ همه، علیه همه.
به همین دلیل باید از اصلِ عدمِ تجزیهی حاکمیتِ ملی و اصلِ وحدتِ ملی، مانند حفاظتِ استقلال و تمامیت ارضی و مشروطیت و حکومتِ قانون به عنوانِ ارکانِ کشور/دولت - ملّتِ ایران حفاظت کرد.
@IranDel_Channel
💢
👍25
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 توضیحات سجاد آیدنلو - استاد زبان و ادبیات فارسی و شاهنامهشناس - در مورد مفهومِ قوم در ایران.
🔴 پینوشت:
نشست تخصصی "چشماندازِ وحدت ملی ایران و نقشِ آذربایجان" در روز نهم شهریور ۱۴۰۲ خورشیدی در شهر تبریز
@IranDel_Channel
💢
🔴 پینوشت:
نشست تخصصی "چشماندازِ وحدت ملی ایران و نقشِ آذربایجان" در روز نهم شهریور ۱۴۰۲ خورشیدی در شهر تبریز
@IranDel_Channel
💢
👍20👎1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥 خوانش چکامهای با نامِ "سرودِ آفرینِ ایران" از زندهیاد استاد بهمن سرکاراتی توسط جواد رنجبر درخشیلر در شبِ بهمن سرکاراتی از مجموعه شبهای بخارا در روز سوم تیر ۱۳۹۸ خورشیدی در شهرِ تبریز
#یادها | #مناسبتها
@IranDel_Channel
💢
#یادها | #مناسبتها
@IranDel_Channel
💢
👍20👎1
🎥 نزاع بر سر قدرت با پیشینه تاریخی؛
چرا زخمِ قدیمی شهر کرکوکِ عراق دوباره سر باز کرد؟
گفتگوی برنامه شصت دقیقه بیبیسی فارسی در روز ۱۲ شهریور ۱۴۰۲ خورشیدی
با پیمان عارف، تحلیلگر روابط بینالملل
کاوه آهنگری، مدیر شبکه ندای زاگرس
🔴 پینوشت:
گفتگو در دو ویدئوی مجزا بارگذاری شده است.
🔴 پینوشت:
بازنشر گفتگویی به معنای تأييد تمام مواضع مطرح شده در آن گفتگو نیست و هدف، اطلاعرسانی است.
@IranDel_Channel
💢
چرا زخمِ قدیمی شهر کرکوکِ عراق دوباره سر باز کرد؟
گفتگوی برنامه شصت دقیقه بیبیسی فارسی در روز ۱۲ شهریور ۱۴۰۲ خورشیدی
با پیمان عارف، تحلیلگر روابط بینالملل
کاوه آهنگری، مدیر شبکه ندای زاگرس
🔴 پینوشت:
گفتگو در دو ویدئوی مجزا بارگذاری شده است.
🔴 پینوشت:
بازنشر گفتگویی به معنای تأييد تمام مواضع مطرح شده در آن گفتگو نیست و هدف، اطلاعرسانی است.
@IranDel_Channel
💢
👍8
🔴 ایرانِ سیاسی و ایرانِ بزرگ فرهنگی
✍️ جواد طباطبایی، فیلسوف سیاسی ایران
ایرانیان، در محدودۀ مرزهای سیاسی کنونی، اعم از اینکه به یکی از زبانهای ایرانی یا غیر ایرانی سخن بگویند، درون مایههای ادب و فرهنگ ایرانی را بیان میکنند. از این حیث، ادب کُردی به همان اندازه ناحیهای از ادب ایرانی است که ادب تُرکی آذری. این زبانهای محلی، اعم از ایرانی و غیر ایرانی، نه تنها زبانهایی که در درون مرزهای کنونی ایران به آنها سخن گفته میشود، بلکه زبانهایی مانند اُردو و تُرکی عثمانی که زبانهای ایرانی نیستند، از طریق زبان فارسی و بر اثر جاذبۀ ادب و فرهنگ ایرانی به زبانهای فرهنگی تبدیل شدهاند.
ایران بزرگ فرهنگی، چنان که از نام آن بر میآید، فرهنگی است و هیچ داعیۀ سیاسی ندارد. این که تاریخ بخشِ بزرگی از ادب و فرهنگی که در ناحیههایی از شبه جزیرۀ هند، ترکیه، تاجیکستان ، ازبکستان و... آفریده شده ایرانی است، امروزه، به لحاظ سیاسی هیچ اعتباری ندارد. سیاستِ خارجی این کشورها باید بر اساس مناسبات حُسن همجواری، علقههای فرهنگی، منافع مشترک برابر و رعایت منطقِ منافعِ ملی کشورها باشد. این که ایرانِ بزرگ، خاستگاهِ ادب و فرهنگی بوده که در بسیاری از کشورهای منطقه جاری است، به لحاظ سیاسی، برای ایران سیاسی کنونی اعتباری به شمار نمیآید. در مناسبات فرهنگی وضع متفاوت است: نه تنها ابنسینا ازبک و مولانا تُرک نیستند، بلکه بسیاری از نویسندگان اردو، ترک و ازبک نیز به ایران فرهنگی تعلق دارند، چنان که دیوان فضولی و شاه اسماعیل، به رغم تُرکی بودن آنها آثاری در ادب ایران هستند. تاریخ ایران جغرافیای سیاسی کنونی، تاریخِ مرزهای سیاسی کنونی است، اما تاریخ ادب و فرهنگ ایرانی، ایرانشهری است، یعنی تاریخ ایرانِ بزرگِ فرهنگی است. به هر حال، مرزهای سیاسی ایران آنهایی هستند که اینک هستند، که از آغاز بودهاند. آنکه بخواهد مرزهای ایران سیاسی را برهم بزند، به یکی از وجوه ماجراجویی ناسیونالیستی دست زده است، حتی اگر خود نداند، اما پاسداری از مرزهای فرهنگی، و حتی گسترش آنها ، مندرج در تحت وطنخواهی است.
🔴 منبع:
تأملی دربارۀ ایران، دیباچهای بر نظریۀ انحطاط ایران، جواد طباطبایی، صفحه پنجاه و سه.
@IranDel_Channel
💢
🔴 ایرانِ سیاسی و ایرانِ بزرگ فرهنگی
✍️ جواد طباطبایی، فیلسوف سیاسی ایران
ایرانیان، در محدودۀ مرزهای سیاسی کنونی، اعم از اینکه به یکی از زبانهای ایرانی یا غیر ایرانی سخن بگویند، درون مایههای ادب و فرهنگ ایرانی را بیان میکنند. از این حیث، ادب کُردی به همان اندازه ناحیهای از ادب ایرانی است که ادب تُرکی آذری. این زبانهای محلی، اعم از ایرانی و غیر ایرانی، نه تنها زبانهایی که در درون مرزهای کنونی ایران به آنها سخن گفته میشود، بلکه زبانهایی مانند اُردو و تُرکی عثمانی که زبانهای ایرانی نیستند، از طریق زبان فارسی و بر اثر جاذبۀ ادب و فرهنگ ایرانی به زبانهای فرهنگی تبدیل شدهاند.
ایران بزرگ فرهنگی، چنان که از نام آن بر میآید، فرهنگی است و هیچ داعیۀ سیاسی ندارد. این که تاریخ بخشِ بزرگی از ادب و فرهنگی که در ناحیههایی از شبه جزیرۀ هند، ترکیه، تاجیکستان ، ازبکستان و... آفریده شده ایرانی است، امروزه، به لحاظ سیاسی هیچ اعتباری ندارد. سیاستِ خارجی این کشورها باید بر اساس مناسبات حُسن همجواری، علقههای فرهنگی، منافع مشترک برابر و رعایت منطقِ منافعِ ملی کشورها باشد. این که ایرانِ بزرگ، خاستگاهِ ادب و فرهنگی بوده که در بسیاری از کشورهای منطقه جاری است، به لحاظ سیاسی، برای ایران سیاسی کنونی اعتباری به شمار نمیآید. در مناسبات فرهنگی وضع متفاوت است: نه تنها ابنسینا ازبک و مولانا تُرک نیستند، بلکه بسیاری از نویسندگان اردو، ترک و ازبک نیز به ایران فرهنگی تعلق دارند، چنان که دیوان فضولی و شاه اسماعیل، به رغم تُرکی بودن آنها آثاری در ادب ایران هستند. تاریخ ایران جغرافیای سیاسی کنونی، تاریخِ مرزهای سیاسی کنونی است، اما تاریخ ادب و فرهنگ ایرانی، ایرانشهری است، یعنی تاریخ ایرانِ بزرگِ فرهنگی است. به هر حال، مرزهای سیاسی ایران آنهایی هستند که اینک هستند، که از آغاز بودهاند. آنکه بخواهد مرزهای ایران سیاسی را برهم بزند، به یکی از وجوه ماجراجویی ناسیونالیستی دست زده است، حتی اگر خود نداند، اما پاسداری از مرزهای فرهنگی، و حتی گسترش آنها ، مندرج در تحت وطنخواهی است.
🔴 منبع:
تأملی دربارۀ ایران، دیباچهای بر نظریۀ انحطاط ایران، جواد طباطبایی، صفحه پنجاه و سه.
@IranDel_Channel
💢
Telegram
ایراندل | IranDel
همه عالم تن است و ایران دل ❤️
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
👍13
🔴 بنیانِ اصلی فکرِ پنجاهوهفتی (۱)
✍️ مرتضی مردیها، استاد پیشین فلسفه در دانشگاه علامه طباطبایی
از حدود دو قرن پیش که حوزۀ علمیۀ نجف (در شکل جدیدش) با ظهور نخبگانی چون شیخ مرتضی انصاری و آخوند خراسانی به راه افتاد، و از حدود یک قرن پیش که حوزۀ علمیۀ قم را شیخ عبدالکریم حایری یزدی تأسیس کرد و مشاهیری چون آیتالله حسین بروجردی در آن به تربیت عالمان دینی پرداختند، در میان دهها آیتالله صاحبرساله، حتی یک نفر هم معتقد به فعالیتهای انقلابی و برقراری حکومت نبود و نشد.
اقلیت جوان و میانسالی از این قوم که به این ایدهها رو کردند، بخش مهمی از عقاید و انگیزههای خود را از محافل روشنفکری چپگرا اخذ و اقتباس کرده بودند. چنانکه بزرگی از آنان از ماجرای دیدار خود با آلاحمد و خواندن کتاب غربزدگی خبر داد و دیگری در خطابههای خود از علی شریعتی، با عنوان «بهقول آن محقق بزرگ»، نقل قول میآورد. نیز اینان با محافلی چون کنفدراسیون دانشجویان ایرانی خارج از کشور و حتی با گروههایی چون مجاهدین ارتباط داشتند.
مهمتر و کلیتر از اینموارد اینکه، اقلیت مزبور، اغلب، درسهای حوزه را خوانده و نخوانده از آن فاصله گرفته و با آموزههای انقلابی در سطح منطقه و حتی جهان و فکر و فضای سیاسی مسلط آن دوره انس گرفته و در فرایند تولید نوعی سوسیالیسم مساهمت میکردند؛ سوسیالیسمی که تلاش میشد از اسطورههای آیینی، زیر نامهای عدالتخواهی، ظلمستیزی، درافتادن با طاغوت و استکبار و نظایر اینها، پشتوانههایی برای آن دستوپا شود. بهعبارتی، کمتر کسی، ابتدا به ساکن، در ادبیات آیینی، به برابری و مبارزه و انقلاب و ... برخورده بود. عموماً، ابتدا در فرهنگ سیاسی مارکسیستی زمانه با این مفاهیم آشنا شده و سپس، بسا به دلایل تاکتیکی، به تطبیق آن با آیین رو کردند.
روحانیت سنتی علاقهای نداشت که دم و دستگاه مسجد و محراب و منبر خود را همچون یک شبکۀ سازمانی در اختیار اقلیت آخوند سیاسی (یا بهتعبیری، سیاسیِ ملبسشده) قرار دهد، که هر کدام دیگری را خارج از صراط مستقیم میدانست. ولی با گسترش ناگهانی عقاید انقلابی در میان مردم، خصوصاً جوانان، اینان پشتوانهای پیدا کردند و روحانیتِ سنتیِ نامعتقد به انقلاب و انقلابیگری را، تقریباً به زور، از مساجد بیرون راندند یا ساکت کردند و خود بر امور مسلط شدند. مساجد، مرکز انقلاب نبود، به وسیله جوانان انقلابی و اقلیت کوچک طلاب سیاسی تسخیر شد. بخش مهمی از روحانیت سنتی، حتی پس از ۵۷ هم با آن چندان از در آشتی درنیامد و کموبیش حاشیهنشین شد، ولی بخشی هم این روایت جدید از آیین را همچون یک واقعیت پذیرفت و حتی کوشید از نمد آن کلاهی هم برای سر خود بسازد.
اشتباه نکنید درپی تکرار آن توضیح نیستم که دو روایت از آیین هست، یکی بد و دیگری خوب. مطلقاً. آیین هرچه بود، بود؛ اما نسبتی با انقلابيگری، تشکیل حکومت، ضدیت با امپریالیسم، و وحدت با روسیه و چین نداشت.
شیخ مرتضی انصاری ولایت سیاسی را انکار کرد. آخوند خراسانی وجود فقها در مجلس شورا را پذیرفت، ولی دادن حق وتو به آنان را ناروا دانست. سید ابوالحسن اصفهانی (رییس حوزۀ نجف) دستور داد نواب صفوی را از عراق سوار ماشین کرده و در مرز ایران پیاده کنند. شیخ عبدالکریم حائری در خصوص رفتار تند رضاشاه در قم (در برخورد با یک معمم) فتوا داد حرام است کسی کلمهای راجع به آن صحبت کند. سید حسین بروجردی امر کرد نواب و یارانش را به زخم چوب از فیضیه بیرون انداختند، و با دربار ارتباطی مسالمتآمیز داشت. سید ابوالقاسم خویی (مرجع شیعه) برای شاه انگشتر متبرک فرستاد. با توجه به اینموارد، به گمانم سخت نیست پذیرفتن این که از چنین نهادی، انقلاب و حکومت آیینی بیرون نمیآمد.
مهدی بازرگان پس از برکناری گفت که چهل سال ما اسبی را زین کردیم ولی فلان و فلان نرسيده، پریدند روی آن و تاختند. راست میگفت؛ الا اینکه زین و یراق کردن آن اسب، کمتر بر عهدۀ معتدلانی چون او بود. زینکننده اصلی چپهایی بودند که دایم او را از جهت بهقدر کافی انقلابی نبودن طعن و لعن میکردند؛ از جمله دانشجویان چپ مذهبی، که برای جلو زدن در چپیّت، از چپهای لامذهب، سفارت امریکا را اشغال کردند.
مهمترین دانشگاه فنی ایران به نام یک چریک چپگرای مذهبی است. در تهران دو اتوبان به نام نواب صفوی و فداییان اسلام وجود دارد و حتی خیابانهایی به نام پاتریس لومومبا (مبارز چپگرای افریقایی) و سیمون بولیوار (انقلابی ضداستعمار امریکای جنوبی) وجود دارد، ولی خیابانی به نام هیچیک از مراجع بزرگ شیعی که گفتیم در تهران نیست.
این موارد گویای چیزی در خصوص ماهیت اصالتاً چپ ۵۷ نیست؟
🔴 پینوشت:
بازنشر یادداشتی به معنای تأیید کل محتوای آن و تأیید تمام مواضعِ نویسنده یادداشت نیست.
@IranDel_Channel
💢
🔴 بنیانِ اصلی فکرِ پنجاهوهفتی (۱)
✍️ مرتضی مردیها، استاد پیشین فلسفه در دانشگاه علامه طباطبایی
از حدود دو قرن پیش که حوزۀ علمیۀ نجف (در شکل جدیدش) با ظهور نخبگانی چون شیخ مرتضی انصاری و آخوند خراسانی به راه افتاد، و از حدود یک قرن پیش که حوزۀ علمیۀ قم را شیخ عبدالکریم حایری یزدی تأسیس کرد و مشاهیری چون آیتالله حسین بروجردی در آن به تربیت عالمان دینی پرداختند، در میان دهها آیتالله صاحبرساله، حتی یک نفر هم معتقد به فعالیتهای انقلابی و برقراری حکومت نبود و نشد.
اقلیت جوان و میانسالی از این قوم که به این ایدهها رو کردند، بخش مهمی از عقاید و انگیزههای خود را از محافل روشنفکری چپگرا اخذ و اقتباس کرده بودند. چنانکه بزرگی از آنان از ماجرای دیدار خود با آلاحمد و خواندن کتاب غربزدگی خبر داد و دیگری در خطابههای خود از علی شریعتی، با عنوان «بهقول آن محقق بزرگ»، نقل قول میآورد. نیز اینان با محافلی چون کنفدراسیون دانشجویان ایرانی خارج از کشور و حتی با گروههایی چون مجاهدین ارتباط داشتند.
مهمتر و کلیتر از اینموارد اینکه، اقلیت مزبور، اغلب، درسهای حوزه را خوانده و نخوانده از آن فاصله گرفته و با آموزههای انقلابی در سطح منطقه و حتی جهان و فکر و فضای سیاسی مسلط آن دوره انس گرفته و در فرایند تولید نوعی سوسیالیسم مساهمت میکردند؛ سوسیالیسمی که تلاش میشد از اسطورههای آیینی، زیر نامهای عدالتخواهی، ظلمستیزی، درافتادن با طاغوت و استکبار و نظایر اینها، پشتوانههایی برای آن دستوپا شود. بهعبارتی، کمتر کسی، ابتدا به ساکن، در ادبیات آیینی، به برابری و مبارزه و انقلاب و ... برخورده بود. عموماً، ابتدا در فرهنگ سیاسی مارکسیستی زمانه با این مفاهیم آشنا شده و سپس، بسا به دلایل تاکتیکی، به تطبیق آن با آیین رو کردند.
روحانیت سنتی علاقهای نداشت که دم و دستگاه مسجد و محراب و منبر خود را همچون یک شبکۀ سازمانی در اختیار اقلیت آخوند سیاسی (یا بهتعبیری، سیاسیِ ملبسشده) قرار دهد، که هر کدام دیگری را خارج از صراط مستقیم میدانست. ولی با گسترش ناگهانی عقاید انقلابی در میان مردم، خصوصاً جوانان، اینان پشتوانهای پیدا کردند و روحانیتِ سنتیِ نامعتقد به انقلاب و انقلابیگری را، تقریباً به زور، از مساجد بیرون راندند یا ساکت کردند و خود بر امور مسلط شدند. مساجد، مرکز انقلاب نبود، به وسیله جوانان انقلابی و اقلیت کوچک طلاب سیاسی تسخیر شد. بخش مهمی از روحانیت سنتی، حتی پس از ۵۷ هم با آن چندان از در آشتی درنیامد و کموبیش حاشیهنشین شد، ولی بخشی هم این روایت جدید از آیین را همچون یک واقعیت پذیرفت و حتی کوشید از نمد آن کلاهی هم برای سر خود بسازد.
اشتباه نکنید درپی تکرار آن توضیح نیستم که دو روایت از آیین هست، یکی بد و دیگری خوب. مطلقاً. آیین هرچه بود، بود؛ اما نسبتی با انقلابيگری، تشکیل حکومت، ضدیت با امپریالیسم، و وحدت با روسیه و چین نداشت.
شیخ مرتضی انصاری ولایت سیاسی را انکار کرد. آخوند خراسانی وجود فقها در مجلس شورا را پذیرفت، ولی دادن حق وتو به آنان را ناروا دانست. سید ابوالحسن اصفهانی (رییس حوزۀ نجف) دستور داد نواب صفوی را از عراق سوار ماشین کرده و در مرز ایران پیاده کنند. شیخ عبدالکریم حائری در خصوص رفتار تند رضاشاه در قم (در برخورد با یک معمم) فتوا داد حرام است کسی کلمهای راجع به آن صحبت کند. سید حسین بروجردی امر کرد نواب و یارانش را به زخم چوب از فیضیه بیرون انداختند، و با دربار ارتباطی مسالمتآمیز داشت. سید ابوالقاسم خویی (مرجع شیعه) برای شاه انگشتر متبرک فرستاد. با توجه به اینموارد، به گمانم سخت نیست پذیرفتن این که از چنین نهادی، انقلاب و حکومت آیینی بیرون نمیآمد.
مهدی بازرگان پس از برکناری گفت که چهل سال ما اسبی را زین کردیم ولی فلان و فلان نرسيده، پریدند روی آن و تاختند. راست میگفت؛ الا اینکه زین و یراق کردن آن اسب، کمتر بر عهدۀ معتدلانی چون او بود. زینکننده اصلی چپهایی بودند که دایم او را از جهت بهقدر کافی انقلابی نبودن طعن و لعن میکردند؛ از جمله دانشجویان چپ مذهبی، که برای جلو زدن در چپیّت، از چپهای لامذهب، سفارت امریکا را اشغال کردند.
مهمترین دانشگاه فنی ایران به نام یک چریک چپگرای مذهبی است. در تهران دو اتوبان به نام نواب صفوی و فداییان اسلام وجود دارد و حتی خیابانهایی به نام پاتریس لومومبا (مبارز چپگرای افریقایی) و سیمون بولیوار (انقلابی ضداستعمار امریکای جنوبی) وجود دارد، ولی خیابانی به نام هیچیک از مراجع بزرگ شیعی که گفتیم در تهران نیست.
این موارد گویای چیزی در خصوص ماهیت اصالتاً چپ ۵۷ نیست؟
🔴 پینوشت:
بازنشر یادداشتی به معنای تأیید کل محتوای آن و تأیید تمام مواضعِ نویسنده یادداشت نیست.
@IranDel_Channel
💢
Telegram
ایراندل | IranDel
همه عالم تن است و ایران دل ❤️
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
👍22👎2
🔴 آیا ما در ایران، "قومیت" داریم؟
✍️ سید کوهزاد اسماعیلی
یکی از سوءتفاهمهای تاریخِ معاصر ما ظهور واژه و مفهوم «قومیت» برای توصیف برخی «کثرتهای» ایرانی بود. متأسفانه امروز این واژه نه تنها در زبان عامیانه استفاده میشود، بلکه وارد ادبیاتِ دانشگاهی و از آن غمانگیزتر وارد ادبیاتِ حقوقی ما هم شده است. به شکلی که اصل ۱۹ قانون اساسی جمهوری اسلامی برای تضمین برابری همه شهروندان ایرانی، تاکید کرده که «مردم ایران از هر «قوم» و قبیله که باشند از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ، نژاد، زبان و مانند اینها سبب امتیاز نخواهد بود». نکته مهم اینجاست که در قانون اساسی مشروطه که بیش از شش دهه پیش از قانون اساسی جمهوریاسلامی حاکم بود، واژه «قوم/اقوام» وجود ندارد. حتی اصول ۹۰ تا ۹۴ متمم قانون اساسی مشروطه که در مورد انجمنهای ایالتی و ولایتی است هم هیچ اشارهای به مفهوم «قومیت» ندارد و نص و روح قانون، حتی در مورد انجمنهای ایالتی و ولایتی، مبتنی بر مناسبات شهروندی و سرزمینی است.
چهار دهه پیش از آن، در سال ۱۲۸۴ قمری/۱۲۴۶ شمسی، در اولین سرشماری جمعیت طهران که به دستور سلطان ناصرالدین شاه قاجار و توسط میرزا عبدالغفار نجمالدوله (۱۲۲۲-۱۲۸۲ ھ.ش) و شاگردانش در مدرسه دارالفنون صورت گرفت، به شکلی آشکار و واضح میتوان دید، تفکیک ساکنان و اهالی دارالخلافه طهران، نه بر اساس «قومیت» یا حتی تفکیک زبانی و مانند آن، بلکه بر اساس تفکیک سرزمینی/منطقهای/جغرافیایی است.
امروز و با پیشرفت پژوهشهای حوزه مطالعات ملی و ایدئولوژیپژوهی، میتوانیم یقین حاصل کنیم که آن چیزی که در ایران «قومیت» نامیده میشود، در کاربرد جدید خود، از جعلیاتِ دورانِ جدید است که از طریق تحقیقات شرقشناسانه و همچنین به واسطه ظهور ایدئولوژی مدرن، مانند ناسیونالیسم و مارکسیسم روسی، برای توضیح برخی از وجوه «کثرتهای» ایرانی وارد ادبیات دانشگاهی، حقوقی و حتی فرهنگِ عامه ما شد. مفهومی که پژوهشگران غربی و مبارزان سیاسی و روشنفکران ایدئولوژیک، آن را برابر مفاهیم «Ethnic group» یا «Ethnicity» استفاده میکنند که مانند همه مفاهیم مدرن اروپایی تاریخ مفهومی خودش را دارد و کوچکترین ارتباطی به «اقوام ایرانی» ندارد. هر دو واژه اروپایی، در تاریخ خود برای اشاره به گروههای کافرکیش، بَدوی و در جدیدترین استفاده خود، برای اشاره به مهاجرانی است که از نظر تبار، مذهب یا زبان، با مردم میزبان متفاوتاند. مانند فرانسهزبانهای آلمان، آلمانیزبانهای بلژیک، مهاجران ایتالیایی، ایرلندی یا یهودی در آمریکا و مثالهایی مانند اینها. این دقیقاً جایی است شرقشناسان برای اشاره به گروهی از ایرانیان استفاده کردند، که تنها زبان و گاهی هم مذهب متفاوتی نسبت به زبان فارسی یا مذهب شیعه دارند. اینجاست که چیزی به نام «قومیت» در معنای ایدئولوژیک آن، در ایران جعل میشود.
🔴 متن کامل یادداشت را در قسمتِ "مشاهده فوری" بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
🔴 آیا ما در ایران، "قومیت" داریم؟
✍️ سید کوهزاد اسماعیلی
یکی از سوءتفاهمهای تاریخِ معاصر ما ظهور واژه و مفهوم «قومیت» برای توصیف برخی «کثرتهای» ایرانی بود. متأسفانه امروز این واژه نه تنها در زبان عامیانه استفاده میشود، بلکه وارد ادبیاتِ دانشگاهی و از آن غمانگیزتر وارد ادبیاتِ حقوقی ما هم شده است. به شکلی که اصل ۱۹ قانون اساسی جمهوری اسلامی برای تضمین برابری همه شهروندان ایرانی، تاکید کرده که «مردم ایران از هر «قوم» و قبیله که باشند از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ، نژاد، زبان و مانند اینها سبب امتیاز نخواهد بود». نکته مهم اینجاست که در قانون اساسی مشروطه که بیش از شش دهه پیش از قانون اساسی جمهوریاسلامی حاکم بود، واژه «قوم/اقوام» وجود ندارد. حتی اصول ۹۰ تا ۹۴ متمم قانون اساسی مشروطه که در مورد انجمنهای ایالتی و ولایتی است هم هیچ اشارهای به مفهوم «قومیت» ندارد و نص و روح قانون، حتی در مورد انجمنهای ایالتی و ولایتی، مبتنی بر مناسبات شهروندی و سرزمینی است.
چهار دهه پیش از آن، در سال ۱۲۸۴ قمری/۱۲۴۶ شمسی، در اولین سرشماری جمعیت طهران که به دستور سلطان ناصرالدین شاه قاجار و توسط میرزا عبدالغفار نجمالدوله (۱۲۲۲-۱۲۸۲ ھ.ش) و شاگردانش در مدرسه دارالفنون صورت گرفت، به شکلی آشکار و واضح میتوان دید، تفکیک ساکنان و اهالی دارالخلافه طهران، نه بر اساس «قومیت» یا حتی تفکیک زبانی و مانند آن، بلکه بر اساس تفکیک سرزمینی/منطقهای/جغرافیایی است.
امروز و با پیشرفت پژوهشهای حوزه مطالعات ملی و ایدئولوژیپژوهی، میتوانیم یقین حاصل کنیم که آن چیزی که در ایران «قومیت» نامیده میشود، در کاربرد جدید خود، از جعلیاتِ دورانِ جدید است که از طریق تحقیقات شرقشناسانه و همچنین به واسطه ظهور ایدئولوژی مدرن، مانند ناسیونالیسم و مارکسیسم روسی، برای توضیح برخی از وجوه «کثرتهای» ایرانی وارد ادبیات دانشگاهی، حقوقی و حتی فرهنگِ عامه ما شد. مفهومی که پژوهشگران غربی و مبارزان سیاسی و روشنفکران ایدئولوژیک، آن را برابر مفاهیم «Ethnic group» یا «Ethnicity» استفاده میکنند که مانند همه مفاهیم مدرن اروپایی تاریخ مفهومی خودش را دارد و کوچکترین ارتباطی به «اقوام ایرانی» ندارد. هر دو واژه اروپایی، در تاریخ خود برای اشاره به گروههای کافرکیش، بَدوی و در جدیدترین استفاده خود، برای اشاره به مهاجرانی است که از نظر تبار، مذهب یا زبان، با مردم میزبان متفاوتاند. مانند فرانسهزبانهای آلمان، آلمانیزبانهای بلژیک، مهاجران ایتالیایی، ایرلندی یا یهودی در آمریکا و مثالهایی مانند اینها. این دقیقاً جایی است شرقشناسان برای اشاره به گروهی از ایرانیان استفاده کردند، که تنها زبان و گاهی هم مذهب متفاوتی نسبت به زبان فارسی یا مذهب شیعه دارند. اینجاست که چیزی به نام «قومیت» در معنای ایدئولوژیک آن، در ایران جعل میشود.
🔴 متن کامل یادداشت را در قسمتِ "مشاهده فوری" بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
Telegraph
آیا ما در ایران، "قومیت" داریم؟
. 🔴 آیا ما در ایران، "قومیت" داریم؟ ✍️ سید کوهزاد اسماعیلی یکی از سوءتفاهمهای تاریخ معاصر ما ظهور واژه و مفهومِ «قومیت» برای توصیفِ برخی «کثرتهای» ایرانی بود. متأسفانه امروز این واژه نه تنها در زبانِ عامیانه استفاده میشود، بلکه وارد ادبیاتِ دانشگاهی و…
👍13👎1