📷 تصویر حکم یک معلم در ایران دوره قاجار
در متن حکم آمده است:
دولت علیّه ایران
وزارت معارف و اوقاف و صنایع مستظرفه
وزارت معارف آقای کریمخان را بموجبِ این حکم بسمتِ معلّمی مدرسه ابتدایی نمره ۵ دولتی طهران منصوب مینماید که کلاس چهارم آن مدرسه را مطابقِ دستور رسمی اداره معارف در ازای مبلغ ۲۱۰ قِران حقوق بعهده بگیرد.
بتاریخ ۳۰ شهر صفر سنه ۱۳۳۸
🔴 پینوشت:
۱۳۳۸ هجری قمری معادل ۱۲۹۸ خورشیدی است.
@IranDel_Channel
💢
📷 تصویر حکم یک معلم در ایران دوره قاجار
در متن حکم آمده است:
دولت علیّه ایران
وزارت معارف و اوقاف و صنایع مستظرفه
وزارت معارف آقای کریمخان را بموجبِ این حکم بسمتِ معلّمی مدرسه ابتدایی نمره ۵ دولتی طهران منصوب مینماید که کلاس چهارم آن مدرسه را مطابقِ دستور رسمی اداره معارف در ازای مبلغ ۲۱۰ قِران حقوق بعهده بگیرد.
بتاریخ ۳۰ شهر صفر سنه ۱۳۳۸
🔴 پینوشت:
۱۳۳۸ هجری قمری معادل ۱۲۹۸ خورشیدی است.
@IranDel_Channel
💢
👍13👎1
⚫️ سالروز شهادتِ خلبان مدافع آسمان ایران، عباس دوران
در آستانه اجلاس سران غیر متعهدها، قهرمان وطن، سرهنگ خلبان عباس دوران و دو خلبان دیگر به نامهای امیر سرتيپ کیومرث حیدریان و سرتیپ خلبان شهید علیرضا یاسینی پس از شنیدن سخن صدام حسین رئیسجمهور عراق که گفته بود: به هر جوجه کلاغ ایرانی که بتواند به ۵۰۰ مایلی نیروگاه بصره نزدیک شود حقوق یک سال خود را جایزه خواهم داد.
تنها دو ساعت و نیم بعد از این مصاحبهی صدام، عباس دوران و حیدریان و علیرضا یاسینی نیروگاه بصره را بمباران کردند.
در یک عملیات دیگر، در ۳۰ تیر ۱۳۶۱ خورشیدی عباس دوران پس از بمباران پالایشگاه بغداد هواپیمایش را که آتش گرفته بود، به هتل محل برگزاری اجلاس سران غیرمتعهدها کوبید و با شهادت خود، کاری کرد که اجلاس سران غیرمتعهدها به علت فقدان امنیت، در بغداد برگزار نشد.
تکهای از پای مطهر شهید عباس دوران به همراه ۵۷۰ شهید دیگر در روز دوم مرداد ماه ۱۳۸۱ خورشیدی به خاک پاک میهنمان ایران بازگشت.
#مناسبتها
@IranDel_Channel
💢
در آستانه اجلاس سران غیر متعهدها، قهرمان وطن، سرهنگ خلبان عباس دوران و دو خلبان دیگر به نامهای امیر سرتيپ کیومرث حیدریان و سرتیپ خلبان شهید علیرضا یاسینی پس از شنیدن سخن صدام حسین رئیسجمهور عراق که گفته بود: به هر جوجه کلاغ ایرانی که بتواند به ۵۰۰ مایلی نیروگاه بصره نزدیک شود حقوق یک سال خود را جایزه خواهم داد.
تنها دو ساعت و نیم بعد از این مصاحبهی صدام، عباس دوران و حیدریان و علیرضا یاسینی نیروگاه بصره را بمباران کردند.
در یک عملیات دیگر، در ۳۰ تیر ۱۳۶۱ خورشیدی عباس دوران پس از بمباران پالایشگاه بغداد هواپیمایش را که آتش گرفته بود، به هتل محل برگزاری اجلاس سران غیرمتعهدها کوبید و با شهادت خود، کاری کرد که اجلاس سران غیرمتعهدها به علت فقدان امنیت، در بغداد برگزار نشد.
تکهای از پای مطهر شهید عباس دوران به همراه ۵۷۰ شهید دیگر در روز دوم مرداد ماه ۱۳۸۱ خورشیدی به خاک پاک میهنمان ایران بازگشت.
#مناسبتها
@IranDel_Channel
💢
👍30👎2
🔴 نگاهی به ماجرای مدیر کل معزولِ ارشاد استان گیلان
✍️ صدرا محقق
در ماجرای مدیرکل [معزول] ارشاد [استانِ] گیلان، به دلیل ابعاد اجتماعی و عمومی ماجرا، کم اهمیتترین مسأله، زندگی شخصی او و تأثیر کارش روی آبروی نزدیکانش است.
همانطور که مزهریختن و شوخیهای جنسی با این قضیه، تقلیل اهمیت اصلِ اتفاق است. دعوت به حرف نزدن به خاطر آبروی بچههای این فرد هم خیانت به جامعه است.
مسألهی گرایش جنسی یا روابط تختخوابی و شخصی این فرد نیست که از دیگران خواسته شود چیزی نگویند، مسأله شناختن و نقد ساختاری است که چنین آدمی میتواند در آن رشد کند. کسی که پشت تریبونها مدعی دو آتشهی «زیست عفیفانه» و «حجاب» و «جامعه ایمانی» است اما همزمان در مهمانسرای ادارهکل تحت مدیریتش با یک مرد جوان سکس میکند.
و البته مسأله اصلی این است که کسانی دقیقاً شبیه به شخصیت اجتماعی همین فرد، دارند برای سبک زندگی و روابط شخصی تکتک ما با سختگیرانهترین و تحقیرآمیزترین شیوهها، حکم صادر کرده و دستور برخورد میدهند.
(اگر خواستند با مثال آوردن از فسادِ [برخی از] مسئولان حکومت پهلوی، دولتهای خارجی و مخالفان جمهوری اسلامی قضیه را ماستمالی کنند یادتان باشد هیچکدام از اینها مبلّغ حجاب و زیست عفیفانه و جامعه ایمانی نبودند)
در چنین شرایطی باید پرسید واقعاً چند نفر دیگر شبیه او، آن پشت به چیزهای دیگر مشغولاند و برای ما اینطور تصمیم میگیرند؟ باید پرسید این چه ساختاری است که چوب قوانین ایدئولوژیکش را عادیترین مردم میخورند اما حتی تندروترین مجریانش خود به آن باور ندارند؟
این ماجرا حتما موضوعی عمومی است و باید همهی ما دربارهاش حرف بزنیم. دعوت به هیچ نگفتن به خاطر آبروی بچههای این فردِ فاسد، اتفاقاً خیانت و همدستی با ریشههای این وضعیت فسادآلود است. خطای فردی دیدن این موضوع هم ادامه دادن همین بیراههی اشتباه کنونی است.
منتقد و اپوزیسیون و برانداز که هیچ، اگر کسی طرفدار و حامی وضع موجود و عاملان این اوضاع باشد هم، عقل حکم میکند که از زاویهی همین ماجرا این وضعیت را نقد کند، از خودش سوال بپرسد و کیفیت این شیوهی حکومتداری و نتایجش را دقیقتر ببیند.
وقتی کسی مثل این آدم توانسته تا این حد رشد کند، حتماً کسانی باهوشتر از او - افراد فاسد و فرصتطلب، جاسوسها و... - با همین یقههای بسته و ریشهای بلند و دهانهای بازِ شعارگو تا مدارجی بالاتر ترقی کردهاند و حالا میداندار هستند. شرایط موجود و وضعیتی که گرفتارش هستیم هم البته به اندازه کافی گویاست.
و آیا همین وضع و نتایجی که بار آورده، منطقیترین دلیل برای اعلام شکست این شیوه حکومتداری نیست؟
@IranDel_Channel
💢
🔴 نگاهی به ماجرای مدیر کل معزولِ ارشاد استان گیلان
✍️ صدرا محقق
در ماجرای مدیرکل [معزول] ارشاد [استانِ] گیلان، به دلیل ابعاد اجتماعی و عمومی ماجرا، کم اهمیتترین مسأله، زندگی شخصی او و تأثیر کارش روی آبروی نزدیکانش است.
همانطور که مزهریختن و شوخیهای جنسی با این قضیه، تقلیل اهمیت اصلِ اتفاق است. دعوت به حرف نزدن به خاطر آبروی بچههای این فرد هم خیانت به جامعه است.
مسألهی گرایش جنسی یا روابط تختخوابی و شخصی این فرد نیست که از دیگران خواسته شود چیزی نگویند، مسأله شناختن و نقد ساختاری است که چنین آدمی میتواند در آن رشد کند. کسی که پشت تریبونها مدعی دو آتشهی «زیست عفیفانه» و «حجاب» و «جامعه ایمانی» است اما همزمان در مهمانسرای ادارهکل تحت مدیریتش با یک مرد جوان سکس میکند.
و البته مسأله اصلی این است که کسانی دقیقاً شبیه به شخصیت اجتماعی همین فرد، دارند برای سبک زندگی و روابط شخصی تکتک ما با سختگیرانهترین و تحقیرآمیزترین شیوهها، حکم صادر کرده و دستور برخورد میدهند.
(اگر خواستند با مثال آوردن از فسادِ [برخی از] مسئولان حکومت پهلوی، دولتهای خارجی و مخالفان جمهوری اسلامی قضیه را ماستمالی کنند یادتان باشد هیچکدام از اینها مبلّغ حجاب و زیست عفیفانه و جامعه ایمانی نبودند)
در چنین شرایطی باید پرسید واقعاً چند نفر دیگر شبیه او، آن پشت به چیزهای دیگر مشغولاند و برای ما اینطور تصمیم میگیرند؟ باید پرسید این چه ساختاری است که چوب قوانین ایدئولوژیکش را عادیترین مردم میخورند اما حتی تندروترین مجریانش خود به آن باور ندارند؟
این ماجرا حتما موضوعی عمومی است و باید همهی ما دربارهاش حرف بزنیم. دعوت به هیچ نگفتن به خاطر آبروی بچههای این فردِ فاسد، اتفاقاً خیانت و همدستی با ریشههای این وضعیت فسادآلود است. خطای فردی دیدن این موضوع هم ادامه دادن همین بیراههی اشتباه کنونی است.
منتقد و اپوزیسیون و برانداز که هیچ، اگر کسی طرفدار و حامی وضع موجود و عاملان این اوضاع باشد هم، عقل حکم میکند که از زاویهی همین ماجرا این وضعیت را نقد کند، از خودش سوال بپرسد و کیفیت این شیوهی حکومتداری و نتایجش را دقیقتر ببیند.
وقتی کسی مثل این آدم توانسته تا این حد رشد کند، حتماً کسانی باهوشتر از او - افراد فاسد و فرصتطلب، جاسوسها و... - با همین یقههای بسته و ریشهای بلند و دهانهای بازِ شعارگو تا مدارجی بالاتر ترقی کردهاند و حالا میداندار هستند. شرایط موجود و وضعیتی که گرفتارش هستیم هم البته به اندازه کافی گویاست.
و آیا همین وضع و نتایجی که بار آورده، منطقیترین دلیل برای اعلام شکست این شیوه حکومتداری نیست؟
@IranDel_Channel
💢
Telegram
ایراندل | IranDel
همه عالم تن است و ایران دل ❤️
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
👍30👎1
🔴 دریاچهی ارومیه و اشکِ تمساح!
✍️ نیما عظیمی، کنشگر مدنی و سیاسی تبریزی
در این که اشتباهات و بیتدبیریهای مسئولین و نهادهای رسمی و دولتی در بحران بهوجود آمده برای دریاچهی ارومیه پررنگ و غیرقابل انکار میباشد، سخنی نیست! اما محتوای این یادداشت، سَوا از پرداختن به زوایای گوناگون موضوع مذکور بوده و سعی در تحلیل و بررسی برخی سوء استفادهها و واکنشهای غیرمدنی و ضدِّ ایرانی از این بحران را دارد. بنابراین گذاردن عنوانِ «اشک تمساح» برای این یادداشت، مناسبترین عنوانی بود که به نظر نگارنده رسید.
باید توجه داشت که سالهاست جریانها و گروههای واگرای قومی و قبیلهای - خودآگاه و ناخودآگاه - در گسترهی ایران، تبدیل به بخشی از ماشین تبلیغات و پروپاگاندای ایرانستیزانهی بازیگران سیاسی حوزهی قفقاز و بهطور ویژه ترکیه و جمهوری باکو شده و تلاش در تضعیف ایران با هر بهانه و دستآویزی را دارند!
آری! نفسهای دریاچهی ارومیه به شماره افتاده است و این بحران، مایهی اندوه و ناراحتی عمیق و واقعی تمام کسانی است که دل در گِرو مِهر میهن و آبادانی آن دارند؛ که بیتردید همین طیف هر آنچه در توان دارند، بیدریغ و بیمنّت برای سربلندی ایران به کار خواهند گرفت. چرا که در اندیشه و عمل و آرمانِ ملّی ایرانی، میان دریاچهی ارومیه و بحران بهوجودآمده برای آن با بحران کارون و شادگان و گاوخونی و انزلی و جازموریان و بختگان یا زایندهرود و... هیچ تفاوتی نبوده و از آبادانی هریک از آنان خُرسند و از بحران هر یک دچار آشفتگی شده و در پیِ چاره خواهند بود؛ و این از آن است که اجزای تامینِ منافع ملی ایران، پیوستگی و هماهنگی کاملی با یکدیگر دارند و چنانچه اشکی از چشم این نگاه (نگاهِ ملی) برون ریزد، اشکِ اندوه یا شوقی حقیقی و مقدس برای ایران است. اما در برابر این واکنشِ سراپا ایرانی، دشمنانِ تمامیّت ایران در بزنگاههای تاریخی، اشکِ تمساح میریزند؛ و اشکِ تمساح، اشکی خطرناک است که به ظاهر برای دریاچهی ارومیه میگرید اما باطن آن طعمه قراردادن دریاچهی ارومیه برای تحریک گسلهای قومی در آذربایجان و ایجاد گسست بین ملت ایران است!
گفتنی است که تمام این تحرکات و تحریکات ضدِّ ایرانی، برآمده از عقدههایی ضدِّ ایرانی و برگرفته از برنامههای بلندمدت دشمنان این سرزمین است!
درنتیجه، توجه ویژه به یکی از مشکلاتِ زیستمحیطی از سوی این جماعت، آن هم تنها در یک منطقه و بیتوجهی و سکوت محض در مورد دیگر مناطق و مشکلات آنان و در عین حال تبلیغِ گستردهی پروپاگاندایی با درونمایهای پوچ و مشمئزکننده همچون عامل و مسبب دانستنِ سایر مناطق ایران در بحران بهوجودآمده برای دریاچهی ارومیه، نشان از تلاش برای ضدیّتی علنی با همبستگی ملی ایرانیان است.
آری! ما ایرانیان سالهاست که با مشکل و بحرانی بسیار جدی به نام دریاچهی ارومیه چهرهبهچهره بوده و پنجهدرپنجه افکندهایم؛ و آگاه از آن هستیم که مطالبهگری در چهارچوب قانون و با رعایت اصولِ مدنیت، حقِّ مسلّم و طبیعی شهروندان ایران است، اما در مقابلِ این مطالبهگریها و کنشهای مدنی ملّتِ ایران برای دریاچهی ارومیه، گشودن و بالا بردن پرچم بیگانگانی از جمله ترکیه و جمهوری باکو - به بهانهی اعتراض - در کنار دریاچهی ارومیه چه معنایی دارد؟! چه معنایی دارد بر تنِ نحیف و خشکیدهی ارومیه ایستادن و سردادنِ زوزههای تلفیقشده با شعارهای برخاسته و بیرون آمده از اتاقهای فکرِ ضدِّ ایرانی و سازمانهای تروریستی ازجمله سازمان «گرگهای خاکستری»؟!
باید با چشمهای باز نگریست و دانست که این تحرّکات و تحریکها جز اینکه مایهی خرسندی دولتهای همسایهآزار در آن سوی ارس را فراهم آورد، چه دستآوردی داشته است؟! به بهانهی خشکی دریاچهی ارومیه، اشکِ تمساح ریخته و سیلی بر صورت خشکیدهی دریاچهی ارومیه میزنند! این درحالی است که خشک شدن و حتی مرگ دریاچهی ارومیه، کمترین اهمیتی برای آنان ندارد و ارومیه تنها بخشی از پروژهی ایرانستیزانه و تجزیهطلبانهی آن خودباختهها و وطنفروشان است.
🔴 دنبالهی یادداشت را در قسمتِ "مشاهده فوری" بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
🔴 دریاچهی ارومیه و اشکِ تمساح!
✍️ نیما عظیمی، کنشگر مدنی و سیاسی تبریزی
در این که اشتباهات و بیتدبیریهای مسئولین و نهادهای رسمی و دولتی در بحران بهوجود آمده برای دریاچهی ارومیه پررنگ و غیرقابل انکار میباشد، سخنی نیست! اما محتوای این یادداشت، سَوا از پرداختن به زوایای گوناگون موضوع مذکور بوده و سعی در تحلیل و بررسی برخی سوء استفادهها و واکنشهای غیرمدنی و ضدِّ ایرانی از این بحران را دارد. بنابراین گذاردن عنوانِ «اشک تمساح» برای این یادداشت، مناسبترین عنوانی بود که به نظر نگارنده رسید.
باید توجه داشت که سالهاست جریانها و گروههای واگرای قومی و قبیلهای - خودآگاه و ناخودآگاه - در گسترهی ایران، تبدیل به بخشی از ماشین تبلیغات و پروپاگاندای ایرانستیزانهی بازیگران سیاسی حوزهی قفقاز و بهطور ویژه ترکیه و جمهوری باکو شده و تلاش در تضعیف ایران با هر بهانه و دستآویزی را دارند!
آری! نفسهای دریاچهی ارومیه به شماره افتاده است و این بحران، مایهی اندوه و ناراحتی عمیق و واقعی تمام کسانی است که دل در گِرو مِهر میهن و آبادانی آن دارند؛ که بیتردید همین طیف هر آنچه در توان دارند، بیدریغ و بیمنّت برای سربلندی ایران به کار خواهند گرفت. چرا که در اندیشه و عمل و آرمانِ ملّی ایرانی، میان دریاچهی ارومیه و بحران بهوجودآمده برای آن با بحران کارون و شادگان و گاوخونی و انزلی و جازموریان و بختگان یا زایندهرود و... هیچ تفاوتی نبوده و از آبادانی هریک از آنان خُرسند و از بحران هر یک دچار آشفتگی شده و در پیِ چاره خواهند بود؛ و این از آن است که اجزای تامینِ منافع ملی ایران، پیوستگی و هماهنگی کاملی با یکدیگر دارند و چنانچه اشکی از چشم این نگاه (نگاهِ ملی) برون ریزد، اشکِ اندوه یا شوقی حقیقی و مقدس برای ایران است. اما در برابر این واکنشِ سراپا ایرانی، دشمنانِ تمامیّت ایران در بزنگاههای تاریخی، اشکِ تمساح میریزند؛ و اشکِ تمساح، اشکی خطرناک است که به ظاهر برای دریاچهی ارومیه میگرید اما باطن آن طعمه قراردادن دریاچهی ارومیه برای تحریک گسلهای قومی در آذربایجان و ایجاد گسست بین ملت ایران است!
گفتنی است که تمام این تحرکات و تحریکات ضدِّ ایرانی، برآمده از عقدههایی ضدِّ ایرانی و برگرفته از برنامههای بلندمدت دشمنان این سرزمین است!
درنتیجه، توجه ویژه به یکی از مشکلاتِ زیستمحیطی از سوی این جماعت، آن هم تنها در یک منطقه و بیتوجهی و سکوت محض در مورد دیگر مناطق و مشکلات آنان و در عین حال تبلیغِ گستردهی پروپاگاندایی با درونمایهای پوچ و مشمئزکننده همچون عامل و مسبب دانستنِ سایر مناطق ایران در بحران بهوجودآمده برای دریاچهی ارومیه، نشان از تلاش برای ضدیّتی علنی با همبستگی ملی ایرانیان است.
آری! ما ایرانیان سالهاست که با مشکل و بحرانی بسیار جدی به نام دریاچهی ارومیه چهرهبهچهره بوده و پنجهدرپنجه افکندهایم؛ و آگاه از آن هستیم که مطالبهگری در چهارچوب قانون و با رعایت اصولِ مدنیت، حقِّ مسلّم و طبیعی شهروندان ایران است، اما در مقابلِ این مطالبهگریها و کنشهای مدنی ملّتِ ایران برای دریاچهی ارومیه، گشودن و بالا بردن پرچم بیگانگانی از جمله ترکیه و جمهوری باکو - به بهانهی اعتراض - در کنار دریاچهی ارومیه چه معنایی دارد؟! چه معنایی دارد بر تنِ نحیف و خشکیدهی ارومیه ایستادن و سردادنِ زوزههای تلفیقشده با شعارهای برخاسته و بیرون آمده از اتاقهای فکرِ ضدِّ ایرانی و سازمانهای تروریستی ازجمله سازمان «گرگهای خاکستری»؟!
باید با چشمهای باز نگریست و دانست که این تحرّکات و تحریکها جز اینکه مایهی خرسندی دولتهای همسایهآزار در آن سوی ارس را فراهم آورد، چه دستآوردی داشته است؟! به بهانهی خشکی دریاچهی ارومیه، اشکِ تمساح ریخته و سیلی بر صورت خشکیدهی دریاچهی ارومیه میزنند! این درحالی است که خشک شدن و حتی مرگ دریاچهی ارومیه، کمترین اهمیتی برای آنان ندارد و ارومیه تنها بخشی از پروژهی ایرانستیزانه و تجزیهطلبانهی آن خودباختهها و وطنفروشان است.
🔴 دنبالهی یادداشت را در قسمتِ "مشاهده فوری" بخوانید:
👇👇
@IranDel_Channel
💢
Telegraph
دریاچهی ارومیه و اشکِ تمساح
.
👍26👎7
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 برای ایرانمان چون "مارکار" باشیم...
⚫️ جواد خیابانی اهل تبریز از رشادتِ هموطنِ ارمنی خود در دفاعِ مقدّس میهنی میگوید...
@IranDel_Channel
💢
⚫️ جواد خیابانی اهل تبریز از رشادتِ هموطنِ ارمنی خود در دفاعِ مقدّس میهنی میگوید...
@IranDel_Channel
💢
👍22👎4
🔴 دانشگاه ارومیه با همکاری بنیاد فرهنگی مقبرهالشعرا برگزار میکند:
هفتمین کنگرهی بینالمللی شعر و ادب فارسی؛
نکوداشت مقام استاد شهریار
🔴 محورهای کنگره:
یک) جایگاه شعر فارسی در تحولات اجتماعی و سیاسی ایران
دو) مقام شهریار در شعر معاصر
🔴 زمان کنگره: ۲۷ شهریور ۱۴۰۲ خورشیدی
🔴 پذیرش مقالات تا ۲۰ امرداد ۱۴۰۲ خورشیدی
🔴 رایانامه و تارنما:
icpl@urmia.ac.ir
icpl.urmia.ac.ir
#اطلاع_رسانی
@IranDel_Channel
💢
🔴 دانشگاه ارومیه با همکاری بنیاد فرهنگی مقبرهالشعرا برگزار میکند:
هفتمین کنگرهی بینالمللی شعر و ادب فارسی؛
نکوداشت مقام استاد شهریار
🔴 محورهای کنگره:
یک) جایگاه شعر فارسی در تحولات اجتماعی و سیاسی ایران
دو) مقام شهریار در شعر معاصر
🔴 زمان کنگره: ۲۷ شهریور ۱۴۰۲ خورشیدی
🔴 پذیرش مقالات تا ۲۰ امرداد ۱۴۰۲ خورشیدی
🔴 رایانامه و تارنما:
icpl@urmia.ac.ir
icpl.urmia.ac.ir
#اطلاع_رسانی
@IranDel_Channel
💢
👍12👎1
🔴 یکم امردادماه زادروز فریدون آدمیّت
✍️ ایرج افشار
او برای ختم تحصیلات دانشگاهی در رشتۀ علوم سیاسی و دریافت درجۀ لیسانس رسالهای نوشت به نام امیرکبیر و ایران که با بعضی اصلاحات نخستین بار توسط بنگاه آذر (به مدیریت محمّد مشیری، سرهنگ اخراجی از ارتش و متمایل به جریان چپ) در سه دفتر به سالهای ۱۳۲۳-۱۳۲۴ چاپ شد. نخستین جلدش در مدت یک ماه و نیم به فروش رسید و در همان سال ۱۳۲۳ تجدید چاپ شد (گفتۀ مؤلف در آغاز چاپ دوم).
در مقدمۀ چاپ اول از کسانی نام میبرد که میخواستهاند شرح حال امیر را بنویسند (محمود غنیزاده، علیاکبر داور، دکتر قاسم غنی به همکاری عباس اقبال). در همانجا نوشته است: «آقای تقیزاده نیز رسالهای در احوالات امیر نگاشتهاند که فعلاً در جزو کتابهای ایشان در برلین میباشد. اگرچه نگارنده را به همین علّت مجال مطالعۀ رسالۀ معظمٌ له دست نداد ولی از راهنماییهای ایشان در تألیف این کتاب برخوردار شده سپاسگزارم» (ص ۳). نیز نام برده است از عباس اقبال که اسنادی از کتابخانۀ سلطنتی را به ایشان معرفی کرده و سیّد محمّدعلی جمالزاده که بخشی از سفرنامۀ پولاک را برای ایشان به ترجمه درآورده و جواد فروغی که به صرافت طبع مطلبی از نویسندگان خارجی برای ایشان استنساخ کرده و دکتر خلیل اعلمالدولۀ ثقفی که یادداشتهای خود را در اختیار ایشان گذارده و حسین پاشاخان نوایی، رئیس ادارۀ بایگانی وزارت خارجه که اسناد رسمی را در دسترس ایشان قرار داده است.
من در زمستان ۱۳۲۴ که چندی پس از او دانشجوی حقوق بودم و جلد اول کتاب را همان ایام با لذت خوانده بودم اینک که برای نوشتن این سطور به آن کتاب مینگریستم یادداشت خود را دیدهام که نوشتهام: «باز هم باید این کتاب نفیس را خواند». آن کتاب در آن روزگار واقعاً برای باز شدن چشم و گوش ما جوانترها نسبت به بخشی از تاریخ مملکت غنیمتی بود. شهرت آدمیت به داشتن بصیرت در تحلیل تاریخی وقایع مربوط به تفکر آزادیخواهی و نهضت مشروطیت با این کتاب آغاز شد.
🔴 منبع:
نادرهکاران، سوگنامۀ ناموران فرهنگی و ادبی (۱۳۰۴-۱۳۸۹)، ایرج افشار، زیر نظر بهرام، کوشیار و آرش افشار، به کوشش محمود نیکویه، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، ۱۴۰۰، ج ۲، ص ۱۴۷۴-۱۴۷۵
@IranDel_Channel
💢
🔴 یکم امردادماه زادروز فریدون آدمیّت
✍️ ایرج افشار
او برای ختم تحصیلات دانشگاهی در رشتۀ علوم سیاسی و دریافت درجۀ لیسانس رسالهای نوشت به نام امیرکبیر و ایران که با بعضی اصلاحات نخستین بار توسط بنگاه آذر (به مدیریت محمّد مشیری، سرهنگ اخراجی از ارتش و متمایل به جریان چپ) در سه دفتر به سالهای ۱۳۲۳-۱۳۲۴ چاپ شد. نخستین جلدش در مدت یک ماه و نیم به فروش رسید و در همان سال ۱۳۲۳ تجدید چاپ شد (گفتۀ مؤلف در آغاز چاپ دوم).
در مقدمۀ چاپ اول از کسانی نام میبرد که میخواستهاند شرح حال امیر را بنویسند (محمود غنیزاده، علیاکبر داور، دکتر قاسم غنی به همکاری عباس اقبال). در همانجا نوشته است: «آقای تقیزاده نیز رسالهای در احوالات امیر نگاشتهاند که فعلاً در جزو کتابهای ایشان در برلین میباشد. اگرچه نگارنده را به همین علّت مجال مطالعۀ رسالۀ معظمٌ له دست نداد ولی از راهنماییهای ایشان در تألیف این کتاب برخوردار شده سپاسگزارم» (ص ۳). نیز نام برده است از عباس اقبال که اسنادی از کتابخانۀ سلطنتی را به ایشان معرفی کرده و سیّد محمّدعلی جمالزاده که بخشی از سفرنامۀ پولاک را برای ایشان به ترجمه درآورده و جواد فروغی که به صرافت طبع مطلبی از نویسندگان خارجی برای ایشان استنساخ کرده و دکتر خلیل اعلمالدولۀ ثقفی که یادداشتهای خود را در اختیار ایشان گذارده و حسین پاشاخان نوایی، رئیس ادارۀ بایگانی وزارت خارجه که اسناد رسمی را در دسترس ایشان قرار داده است.
من در زمستان ۱۳۲۴ که چندی پس از او دانشجوی حقوق بودم و جلد اول کتاب را همان ایام با لذت خوانده بودم اینک که برای نوشتن این سطور به آن کتاب مینگریستم یادداشت خود را دیدهام که نوشتهام: «باز هم باید این کتاب نفیس را خواند». آن کتاب در آن روزگار واقعاً برای باز شدن چشم و گوش ما جوانترها نسبت به بخشی از تاریخ مملکت غنیمتی بود. شهرت آدمیت به داشتن بصیرت در تحلیل تاریخی وقایع مربوط به تفکر آزادیخواهی و نهضت مشروطیت با این کتاب آغاز شد.
🔴 منبع:
نادرهکاران، سوگنامۀ ناموران فرهنگی و ادبی (۱۳۰۴-۱۳۸۹)، ایرج افشار، زیر نظر بهرام، کوشیار و آرش افشار، به کوشش محمود نیکویه، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، ۱۴۰۰، ج ۲، ص ۱۴۷۴-۱۴۷۵
@IranDel_Channel
💢
Wikipedia
فریدون آدمیت
تاریخنگار و سیاستمدار ایرانی
👍14👎1
⚫️ #توییت_خوانی
⚫️ نامِ شهیدان پلیسراهِ زاهدان در عملیات تروریستی یکم امرداد ۱۴۰۲ خورشیدی:
مهدی اللهپور
رضا اسماعیلی
محمدرضا شیخی
حسن وحیدی
یاد و نامشان جاوید
@IranDel_Channel
💢
⚫️ #توییت_خوانی
⚫️ نامِ شهیدان پلیسراهِ زاهدان در عملیات تروریستی یکم امرداد ۱۴۰۲ خورشیدی:
مهدی اللهپور
رضا اسماعیلی
محمدرضا شیخی
حسن وحیدی
یاد و نامشان جاوید
@IranDel_Channel
💢
👍12👎3
SekkePod Episode 05
Mehdi Naji
🎙 تبعات دوره سربازی برای اقتصاد ایران چیست؟
🎙 گفتگوی مهدی ناجی (عضو هیئت علمی دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران) با محمدعلی جنتخواه دربارهی اقتصاد سربازی در ایران
تخصیص منابع در سربازی چگونه است؟ هزینههای اقتصادی سربازی در کشور چه مقدار است؟ تجربه کشورهای مختلف در مورد سربازی به چه صورت است؟ نقطه شروع اصلاحات سیستم سربازی کجاست؟
🔴 پینوشت یک:
گفتگو در سال ۱۳۹۸ خورشیدی انجام شده است و اعداد و ارقام ذکر شده مربوط به آن بازهی زمانی است.
🔴 پینوشت دو:
بازنشر گفتگویی از یک شخص، به معنی تأیید کل گفتگو و تمام مواضعِ آن شخص نیست.
@IranDel_Channel
💢
🎙 گفتگوی مهدی ناجی (عضو هیئت علمی دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران) با محمدعلی جنتخواه دربارهی اقتصاد سربازی در ایران
تخصیص منابع در سربازی چگونه است؟ هزینههای اقتصادی سربازی در کشور چه مقدار است؟ تجربه کشورهای مختلف در مورد سربازی به چه صورت است؟ نقطه شروع اصلاحات سیستم سربازی کجاست؟
🔴 پینوشت یک:
گفتگو در سال ۱۳۹۸ خورشیدی انجام شده است و اعداد و ارقام ذکر شده مربوط به آن بازهی زمانی است.
🔴 پینوشت دو:
بازنشر گفتگویی از یک شخص، به معنی تأیید کل گفتگو و تمام مواضعِ آن شخص نیست.
@IranDel_Channel
💢
👍7👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 دربارهی ناسیونالیسم و مفهوم ملّت و امّت (بخش نخست)
🔴 بخشی از سخنرانی جواد طباطبایی، فیلسوف سیاسی ایران
@IranDel_Channel
💢
🔴 بخشی از سخنرانی جواد طباطبایی، فیلسوف سیاسی ایران
@IranDel_Channel
💢
👍16👎3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 دربارهی ناسیونالیسم و مفهوم ملّت و امّت (بخش دوم)
🔴 بخشی از سخنرانی جواد طباطبایی، فیلسوف سیاسی ایران
بخش نخست: اینجا
@IranDel_Channel
💢
🔴 بخشی از سخنرانی جواد طباطبایی، فیلسوف سیاسی ایران
بخش نخست: اینجا
@IranDel_Channel
💢
👍15👎2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 تصاوير هوايى از آرامگاهِ نادر شاه افشار. (باغِ نادری مشهد)
آرامگاهِ نادر شاه افشار طراحى شده به دست تواناى معمار بزرگ ايرانزمين يعنى استاد هوشنگ سيحون.
و اين مجسمه كه به واقع يكى از شاخصترين مجسمههاى معاصر ايران است به وزن ١٤ تُن كه در سال ١٣٤٢ خورشیدی در موسسه برونى ايتاليا به دستانِ هنرمندِ استاد ابوالحسنخان صديقى ساخته شد.
و نادر شاه اين سردار بزرگ كه از گمنانى به پادشاهی ایران رسيد و ايرانِ تكهپاره را به پهناورترين قلمروش از زمان فروپاشى شاهنشاهى ساسانى رسانيد.
جواهرات بيشمار غنيمتى نادر شاه كه رهآورد غلبهی او در جنگ كرنال بر محمدشاه گوركانى، پادشاه هندوستان است هنوز هم در خزانهی جواهرات ملى ایران میدرخشند و پشتوانه پول ملى ايران هستند.
🎥 ویدئو از خشایار لهراسبی
@IranDel_Channel
💢
آرامگاهِ نادر شاه افشار طراحى شده به دست تواناى معمار بزرگ ايرانزمين يعنى استاد هوشنگ سيحون.
و اين مجسمه كه به واقع يكى از شاخصترين مجسمههاى معاصر ايران است به وزن ١٤ تُن كه در سال ١٣٤٢ خورشیدی در موسسه برونى ايتاليا به دستانِ هنرمندِ استاد ابوالحسنخان صديقى ساخته شد.
و نادر شاه اين سردار بزرگ كه از گمنانى به پادشاهی ایران رسيد و ايرانِ تكهپاره را به پهناورترين قلمروش از زمان فروپاشى شاهنشاهى ساسانى رسانيد.
جواهرات بيشمار غنيمتى نادر شاه كه رهآورد غلبهی او در جنگ كرنال بر محمدشاه گوركانى، پادشاه هندوستان است هنوز هم در خزانهی جواهرات ملى ایران میدرخشند و پشتوانه پول ملى ايران هستند.
🎥 ویدئو از خشایار لهراسبی
@IranDel_Channel
💢
👍21👎1
🔴 هویت ایرانی؛ از سوگ سیاوش تا تعزیت عاشورا
برگزاری باشکوه سالروزِ رویدادهای تاریخی و فرهنگی هم در جوامعِ پیشامدرن و هم در دوران جدید از ابزارهای عمده برای تداوم و زنده نگاه داشتنِ خاطراتِ جمعی یا هویت قومی و ملی پیشامدرن در گذشته و هویت ملی در دورهی جدید بوده است. در ایران، برگزاری نوروز باستانی و مراسم دههی عاشورا، که هر دو از تقدسِ خاصی برای ایرانیان شیعه برخوردارند، ملاتِ عمدهی هویت ایرانی شیعه یا، به زبان دیگر، دو ستون اصلی آن را تشکیل میدهند. ظاهراً مراسم دههی عاشورا، که به طور رسمی و علنی به فرمان معزالدولهی دیلمی بویهای در سال ۳۵۲ ق. در بغداد آغاز شده بود، با نشیب و فرازهایی تا دورهی صفوی ادامه یافته و همراه با مراسم عید نوروز، که برای آن احادیثی پرداخته شده بود، به منزلهی پراهمیتترین مراسمِ سالانهی ایرانی شیعی نهادینه شده و تا به امروز تداوم یافته است.
البته در آن زمان در بغداد دو جشنِ ایرانی پراهمیتِ نوروز و مهرگان برپا میشد. هنگامی که در سال ۳۹۸ ق.، عاشورا و مهرگان در یک روز همزمان شدند، به فرمانِ شاهنشاه بویهای ابتدا مراسم عاشورا را برگزار کردند و روز بعد جشنهای مهرگان را؛ در زمان شاه عباس که نوروز و عاشورا در سال ۱۰۲۱ ق. همزمان شدند، او هم رویهی آلبویه را به کار بست.
تعزیهی شهادتِ شاه شهیدان امام حسین (ع) از بسیاری جاری شباهت به سوگ سیاوش داشت که سالروز آن در دوران پیش از اسلام برگزار میشد و اشاره به آن در آثار گوناگون نظم و نثر فارسی دیده میشود. سوگ سیاوش چنان ریشه در اسطورههای پیش از اسلام داشت که تا اوایل دوران اسلامی نیز در سغد و خوارزم برگزار میشد. چنان که در تاریخ بخارا آمده است:
"و اهل بخارا را بر کشتن سیاوش سرودهای عجب است و مطربان آن .. سرودها را کین سیاوش گویند. و محمد بن جعفر گوید که از این - تاریخ سه هزار سال است و الله اعلم.
شاهرخ مسکوب در تحلیل ماندنی خود از سوگ سیاوش میگوید: «حتی هنوز در پارهای از گوشههای دور، سیاوش شهید کامل و سرنوشت او نشان ظلمی است که انسان عرصهی آن است». آنگاه به نقل قول از صادق هدایت میگوید: «در مراسم سوگواری نیز در کوهکیلویه زنهایی هستند که تصنیفهای خیلی قدیمی را با آهنگ غمناکی به مناسبت مجلس عزا میخوانند و ندبه و مویه میکنند. این عمل را سوسيوش (سوگ سیاوش) مینامند» (نوشتههای پراکنده هدایت، با مقدمه حسن قائمیان، امیرکبیر). سوگ سیاوش که در عهد اساطیری تاریخ سنتی ایران در اواخر عهد ساسانی در خداینامکها تدوین شده و به ثبت رسیده بود، در دست پرتوانِ فردوسی در شاهنامه، حماسهای جاودانه شد.
به نوشتهی شاهرخ مسکوب:
سلسلهی سیاوشان تاریخ در سرودهای یارسان، که اهل حق بدانها پایبندند، و روح عالی قلندر از هابیل به جمشید و از وی به ایرج و یحیی و سیاوش و امام حسین در گردش آمده است. آنان برگزیدگان و پاکان و مظلومان تاریخاند. گردش روح شهیدان بزرگ تاریخ، که سالار شهیدان حسین (ع) بر تارک آنان میدرخشد، نشانهی تداوم تاریخی شهادت در هر دورهی تاریخی است، چنان که گویی زمین هیچگاه از شهید خالی نیست. در تشیعِ ایران، سیاوش، که اسطورهای بود، جای خود را به شهید کربلا، که وجود تاریخی داشت واگذاشت و بدینگونه تعزیه، جای سوگ سیاوش را گرفت. در واقع شباهتهای دو مراسم ممکن است تا حدی گسترده محبوبیتِ عاشورا را در میان ایرانیان تبیین کند؛ همانطور که احسان یارشاطر در مقایسهی خود از دو مراسم نتیجه میگیرد: «شهادت امام حسین (ع) و اهل بیت او یک زمینهی واقعی در سنت ایرانی پیدا کرد تا به یک نمایش سوگواری الهامدهنده و سنجیده تبدیل شود. این مراسم، وارثِ ویژگی عمدهی مراسمِ بسیار کهنی بود که ریشههای عمیقی در روح ایرانی داشت».
🔴 منبع:
هویت ایرانی، احمد اشرف (دو مقال از جراردو نیولی و شاپور شهبازی)، ترجمه دکتر حمید احمدی، نشر نی
نقل قول از مسکوب: سوگ سیاوش در مرگ و رستاخیز تهران، نشر خوارزمی
نقل قول از احسان یارشاطر:
Yarshater, Ehsan, "Ta'zia and Pre-Islamic Mourning Rics in Iran", in Peter Chelkowski..
ed., Ta'sieh Ritual and Drama in Iran, New York: New York University Press, New York University Studies in Near East Civilization, Number 7, 1979), pp. 88.94.
@IranDel_Channel
💢
🔴 هویت ایرانی؛ از سوگ سیاوش تا تعزیت عاشورا
برگزاری باشکوه سالروزِ رویدادهای تاریخی و فرهنگی هم در جوامعِ پیشامدرن و هم در دوران جدید از ابزارهای عمده برای تداوم و زنده نگاه داشتنِ خاطراتِ جمعی یا هویت قومی و ملی پیشامدرن در گذشته و هویت ملی در دورهی جدید بوده است. در ایران، برگزاری نوروز باستانی و مراسم دههی عاشورا، که هر دو از تقدسِ خاصی برای ایرانیان شیعه برخوردارند، ملاتِ عمدهی هویت ایرانی شیعه یا، به زبان دیگر، دو ستون اصلی آن را تشکیل میدهند. ظاهراً مراسم دههی عاشورا، که به طور رسمی و علنی به فرمان معزالدولهی دیلمی بویهای در سال ۳۵۲ ق. در بغداد آغاز شده بود، با نشیب و فرازهایی تا دورهی صفوی ادامه یافته و همراه با مراسم عید نوروز، که برای آن احادیثی پرداخته شده بود، به منزلهی پراهمیتترین مراسمِ سالانهی ایرانی شیعی نهادینه شده و تا به امروز تداوم یافته است.
البته در آن زمان در بغداد دو جشنِ ایرانی پراهمیتِ نوروز و مهرگان برپا میشد. هنگامی که در سال ۳۹۸ ق.، عاشورا و مهرگان در یک روز همزمان شدند، به فرمانِ شاهنشاه بویهای ابتدا مراسم عاشورا را برگزار کردند و روز بعد جشنهای مهرگان را؛ در زمان شاه عباس که نوروز و عاشورا در سال ۱۰۲۱ ق. همزمان شدند، او هم رویهی آلبویه را به کار بست.
تعزیهی شهادتِ شاه شهیدان امام حسین (ع) از بسیاری جاری شباهت به سوگ سیاوش داشت که سالروز آن در دوران پیش از اسلام برگزار میشد و اشاره به آن در آثار گوناگون نظم و نثر فارسی دیده میشود. سوگ سیاوش چنان ریشه در اسطورههای پیش از اسلام داشت که تا اوایل دوران اسلامی نیز در سغد و خوارزم برگزار میشد. چنان که در تاریخ بخارا آمده است:
"و اهل بخارا را بر کشتن سیاوش سرودهای عجب است و مطربان آن .. سرودها را کین سیاوش گویند. و محمد بن جعفر گوید که از این - تاریخ سه هزار سال است و الله اعلم.
شاهرخ مسکوب در تحلیل ماندنی خود از سوگ سیاوش میگوید: «حتی هنوز در پارهای از گوشههای دور، سیاوش شهید کامل و سرنوشت او نشان ظلمی است که انسان عرصهی آن است». آنگاه به نقل قول از صادق هدایت میگوید: «در مراسم سوگواری نیز در کوهکیلویه زنهایی هستند که تصنیفهای خیلی قدیمی را با آهنگ غمناکی به مناسبت مجلس عزا میخوانند و ندبه و مویه میکنند. این عمل را سوسيوش (سوگ سیاوش) مینامند» (نوشتههای پراکنده هدایت، با مقدمه حسن قائمیان، امیرکبیر). سوگ سیاوش که در عهد اساطیری تاریخ سنتی ایران در اواخر عهد ساسانی در خداینامکها تدوین شده و به ثبت رسیده بود، در دست پرتوانِ فردوسی در شاهنامه، حماسهای جاودانه شد.
به نوشتهی شاهرخ مسکوب:
سلسلهی سیاوشان تاریخ در سرودهای یارسان، که اهل حق بدانها پایبندند، و روح عالی قلندر از هابیل به جمشید و از وی به ایرج و یحیی و سیاوش و امام حسین در گردش آمده است. آنان برگزیدگان و پاکان و مظلومان تاریخاند. گردش روح شهیدان بزرگ تاریخ، که سالار شهیدان حسین (ع) بر تارک آنان میدرخشد، نشانهی تداوم تاریخی شهادت در هر دورهی تاریخی است، چنان که گویی زمین هیچگاه از شهید خالی نیست. در تشیعِ ایران، سیاوش، که اسطورهای بود، جای خود را به شهید کربلا، که وجود تاریخی داشت واگذاشت و بدینگونه تعزیه، جای سوگ سیاوش را گرفت. در واقع شباهتهای دو مراسم ممکن است تا حدی گسترده محبوبیتِ عاشورا را در میان ایرانیان تبیین کند؛ همانطور که احسان یارشاطر در مقایسهی خود از دو مراسم نتیجه میگیرد: «شهادت امام حسین (ع) و اهل بیت او یک زمینهی واقعی در سنت ایرانی پیدا کرد تا به یک نمایش سوگواری الهامدهنده و سنجیده تبدیل شود. این مراسم، وارثِ ویژگی عمدهی مراسمِ بسیار کهنی بود که ریشههای عمیقی در روح ایرانی داشت».
🔴 منبع:
هویت ایرانی، احمد اشرف (دو مقال از جراردو نیولی و شاپور شهبازی)، ترجمه دکتر حمید احمدی، نشر نی
نقل قول از مسکوب: سوگ سیاوش در مرگ و رستاخیز تهران، نشر خوارزمی
نقل قول از احسان یارشاطر:
Yarshater, Ehsan, "Ta'zia and Pre-Islamic Mourning Rics in Iran", in Peter Chelkowski..
ed., Ta'sieh Ritual and Drama in Iran, New York: New York University Press, New York University Studies in Near East Civilization, Number 7, 1979), pp. 88.94.
@IranDel_Channel
💢
👍16👎3
🔴 توضیحی درباره معنای دقیق کلمه «دموکراسی»، که «حکومت قانون» است، نه «مردمسالاری»!
🔴 دموکراسی، نه تنها به معنای «مردمسالاری نیست، که نقیض آن هم هست.
✍️ جواد طباطبایی، فیلسوف سیاسی ایران
«کلمه «دموکراسی» را مطلقاً نباید به «مردمسالاری» ترجمه کنیم. آریانپور به غلط دموکراسی را به مردمسالاری ترجمه کرد، که از این بدتر امکانپذیر نبود. کلمه دموکراسی اگر درست فهمیده شود، نقطهی مقابل مردمسالاری است.
کلمه مونارشی یا مونارکی به معنای سلطنت، الیگارشی به معنای حکومت گروه متنفذ و صاحب مال و منال است ولی «آریستوکراسی» به معنای نظام اشرافی و آدمهای با فضیلت و بهترینها میباشد. ارسطو میگوید، آریستوکراسی به معنای بهترین مردمان است.
متخصصان زبان یونانی توضیح دادند که، کلمه دموکراسی بر مبنای الگوی آریستوکراسی ساخته و دیرتر از کلماتی چون مونارکی یا مونارشی در زبان یونانی ظاهر شده است.
در زبان یونانی برای «فرمانروایی» دو فعل داریم، یکی «کراتِین» و دیگری «آرخِین». دومی یعنی با تحکم فرمان راندن به عبارت دیگر سلطه برقرار کردن، حکومت کردن. اما اولی کمی متفاوت است، فرمان راندن بیتحکم را نشان میدهد. شما وقتی کلمه مونارشی یا مونارکی را نگاه میکنید این از آرخِین گرفته شده است، یعنی برقراری سلطه یک نفر بر دیگران، الیگارشی هم از آرخِین آمده است. تنها آریستوکراسی از کلمات قدیمیتر با کراتِین آمده است، به عبارت دیگر به گفته ارسطو، حکومت اشراف، در واقع حکومت بهترین مردمان و فرمان راندن توأم با عدالت است.
بنابراین از انواع شیوههای حکومتی، فقط دو نوع با کراتِین و بقیه با آرخِین آمده است. یونانیها در مورد دموکراسی بحثهای زیادی کردند که مورد بسیار مهمش در ارسطوست، مردم حکومت میکنند یا به عبارت دیگر و به زبان جدیدتر حاکمیت از آنِ مردم است (در واقع بیست قرن بعد از ارسطو کلمهی حاکمیت در اندیشه سیاسی با ژان بُدن فرانسوی ظاهر میشود). حکومت از مردم ناشی میشود و چیزی هم که ارسطو توضیح داده است، در چنین حکومتی مردم نیستند که با توجه به مصالح و منافع خودشان حکومت میکنند، بلکه قانون حاکم است. پس دو چیز در این توضیح مختصر قابلفهم است. یکی اینکه کلمه دموکراسی با «سالاری» نسبتی ندارد، چون «سالاری»، در زبان فارسی معادل با «آرخِین» میتواند باشد. آرخِین، سالاریکردن است، یعنی تسلط، برتری و تفوق یک شخص یا چند شخص یا همه افراد، فرقی نمیکند. بنابراین «سالاری» اولین چیزیست که دموکراسی نفی میکند. دوم، درست است که در ظاهر کلمه از دو جزء دِموس و کراتِین تشکیل شده است؛ یعنی مردم فرمان میرانند، ولی در واقع، مردم نیستند که فرمان میرانند بلکه «حکومت قانون» است که فرمان میراند. نظامی است که در آن قانون فرمانروا است، ولی حکومت ناشی از مردم است.
بنابراین مردمسالاری نقیضترین ترجمهای بود که به دو دلیل توسط آریانپور انجام گرفت. اولین دلیلش این بود که، مارکسیست مبتذلی بود که تصورش از دموکراسی در بهترین حالت تعریف مارکس از سوسیالیسم بود، دیکتاتوری دموکراتیک پرولتاریا! یعنی سالاری مردم که عبارت باشند از پرولتاریا! این تلقی از دموکراسی، کاملاً مارکسی و نادرست است. در واقع، اگر دموکراسی است که دیکتاتوری نیست، این دوتا با هم سازگار نیستند. حداقل چیزی که در مورد ترکیب این دو مفهوم میشود گفت، مثل آن چیزیست که معمولاً یکی که قویتر است آن دیگری را میبلعد، در اینجا هم وقتی دیکتاتوری دموکراتیک است طبیعتاً دیکتاتوری، دموکراسی را میبلعد. همانطور که از نظر تاریخی دیکتاتوری در کشورهای بلوک شرق آزادی را بلعید.
🔴 منبع:
جواد طباطبایی، درسگفتارهای فلسفه سیاسی انقلاب فرانسه/ دوره سوم: دیدگاه توکویل دربارهی انقلاب فرانسه و دموکراسی در امریکا
@IranDel_Channel
💢
🔴 دموکراسی، نه تنها به معنای «مردمسالاری نیست، که نقیض آن هم هست.
✍️ جواد طباطبایی، فیلسوف سیاسی ایران
«کلمه «دموکراسی» را مطلقاً نباید به «مردمسالاری» ترجمه کنیم. آریانپور به غلط دموکراسی را به مردمسالاری ترجمه کرد، که از این بدتر امکانپذیر نبود. کلمه دموکراسی اگر درست فهمیده شود، نقطهی مقابل مردمسالاری است.
کلمه مونارشی یا مونارکی به معنای سلطنت، الیگارشی به معنای حکومت گروه متنفذ و صاحب مال و منال است ولی «آریستوکراسی» به معنای نظام اشرافی و آدمهای با فضیلت و بهترینها میباشد. ارسطو میگوید، آریستوکراسی به معنای بهترین مردمان است.
متخصصان زبان یونانی توضیح دادند که، کلمه دموکراسی بر مبنای الگوی آریستوکراسی ساخته و دیرتر از کلماتی چون مونارکی یا مونارشی در زبان یونانی ظاهر شده است.
در زبان یونانی برای «فرمانروایی» دو فعل داریم، یکی «کراتِین» و دیگری «آرخِین». دومی یعنی با تحکم فرمان راندن به عبارت دیگر سلطه برقرار کردن، حکومت کردن. اما اولی کمی متفاوت است، فرمان راندن بیتحکم را نشان میدهد. شما وقتی کلمه مونارشی یا مونارکی را نگاه میکنید این از آرخِین گرفته شده است، یعنی برقراری سلطه یک نفر بر دیگران، الیگارشی هم از آرخِین آمده است. تنها آریستوکراسی از کلمات قدیمیتر با کراتِین آمده است، به عبارت دیگر به گفته ارسطو، حکومت اشراف، در واقع حکومت بهترین مردمان و فرمان راندن توأم با عدالت است.
بنابراین از انواع شیوههای حکومتی، فقط دو نوع با کراتِین و بقیه با آرخِین آمده است. یونانیها در مورد دموکراسی بحثهای زیادی کردند که مورد بسیار مهمش در ارسطوست، مردم حکومت میکنند یا به عبارت دیگر و به زبان جدیدتر حاکمیت از آنِ مردم است (در واقع بیست قرن بعد از ارسطو کلمهی حاکمیت در اندیشه سیاسی با ژان بُدن فرانسوی ظاهر میشود). حکومت از مردم ناشی میشود و چیزی هم که ارسطو توضیح داده است، در چنین حکومتی مردم نیستند که با توجه به مصالح و منافع خودشان حکومت میکنند، بلکه قانون حاکم است. پس دو چیز در این توضیح مختصر قابلفهم است. یکی اینکه کلمه دموکراسی با «سالاری» نسبتی ندارد، چون «سالاری»، در زبان فارسی معادل با «آرخِین» میتواند باشد. آرخِین، سالاریکردن است، یعنی تسلط، برتری و تفوق یک شخص یا چند شخص یا همه افراد، فرقی نمیکند. بنابراین «سالاری» اولین چیزیست که دموکراسی نفی میکند. دوم، درست است که در ظاهر کلمه از دو جزء دِموس و کراتِین تشکیل شده است؛ یعنی مردم فرمان میرانند، ولی در واقع، مردم نیستند که فرمان میرانند بلکه «حکومت قانون» است که فرمان میراند. نظامی است که در آن قانون فرمانروا است، ولی حکومت ناشی از مردم است.
بنابراین مردمسالاری نقیضترین ترجمهای بود که به دو دلیل توسط آریانپور انجام گرفت. اولین دلیلش این بود که، مارکسیست مبتذلی بود که تصورش از دموکراسی در بهترین حالت تعریف مارکس از سوسیالیسم بود، دیکتاتوری دموکراتیک پرولتاریا! یعنی سالاری مردم که عبارت باشند از پرولتاریا! این تلقی از دموکراسی، کاملاً مارکسی و نادرست است. در واقع، اگر دموکراسی است که دیکتاتوری نیست، این دوتا با هم سازگار نیستند. حداقل چیزی که در مورد ترکیب این دو مفهوم میشود گفت، مثل آن چیزیست که معمولاً یکی که قویتر است آن دیگری را میبلعد، در اینجا هم وقتی دیکتاتوری دموکراتیک است طبیعتاً دیکتاتوری، دموکراسی را میبلعد. همانطور که از نظر تاریخی دیکتاتوری در کشورهای بلوک شرق آزادی را بلعید.
🔴 منبع:
جواد طباطبایی، درسگفتارهای فلسفه سیاسی انقلاب فرانسه/ دوره سوم: دیدگاه توکویل دربارهی انقلاب فرانسه و دموکراسی در امریکا
@IranDel_Channel
💢
Telegram
ایراندل | IranDel
همه عالم تن است و ایران دل ❤️
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
👍17👎2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 چهارم امرداد ماه، سالروز استقرار سلسلهی صفویه در ایران، روز بزرگداشت شیخ صفیالدین اردبیلی و روز ملی اردبیل
🔴 روز ملی اردبیل، شهر تاریخی ایرانزمین
#مناسبتها
@IranDel_Channel
💢
🔴 روز ملی اردبیل، شهر تاریخی ایرانزمین
#مناسبتها
@IranDel_Channel
💢
👍12👎3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 چکامهای از استاد جلالالدین کزازی در ارجداشتِ کرمانشاه
🔴 پنجم امُرداد ماه، روز ملی کرمانشاه، گهوارهی تمدّن ایرانزمین
@IranDel_Channel
💢
🔴 پنجم امُرداد ماه، روز ملی کرمانشاه، گهوارهی تمدّن ایرانزمین
@IranDel_Channel
💢
👍14👎2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⚫️ پنجم امُرداد ماه، سالگرد عملیاتِ غرورآفرینِ مرصاد در سالِ ۱۳۶۷ خورشیدی و چند روز پس از پذیرش قطعنامهی ۵۹۸ شورای امنیتِ سازمان ملل است. روزی که ارتشیان و سربازان جان بر کف ایران، درس بزرگی به خائنان وطن و حامیانِ خارجیاش دادند.
به پاس رشادتهای شهروندانِ شهر و استان کرمانشاه، در این عملیاتِ میهنی، پنجم امُرداد در گاهشمارِ کشور، روز ملّی کرمانشاه نامگذاری شده است.
@IranDel_Channel
💢
به پاس رشادتهای شهروندانِ شهر و استان کرمانشاه، در این عملیاتِ میهنی، پنجم امُرداد در گاهشمارِ کشور، روز ملّی کرمانشاه نامگذاری شده است.
@IranDel_Channel
💢
👍13👎1
🔴 فرهنگستان زبان ترکی؛ گامی دیگر در ملتسازی!
✍️ محمد جعفری قنواتی، دانشآموختهی دکترای فرهنگ و ادبیات عامه
اخیراً جلسهای با عنوان هیئت امنای بنیاد فرهنگ، هنر و ادب آذربایجان در تبریز تشکیل شده و در آن جلسه برای تشکیل فرهنگستان زبان تُرکی رایزنیهایی صورت گرفته است.
نخست باید گفت فرهنگستان، نهادی ملی است و در ارتباط با زبانِ ملی شکل میگیرد. مگر به جز یک زبانِ ملی در ایران وجود دارد؟
آقایان در پی زمینهسازی برای ملّتسازی، از سالها پیش ددهقورقود را به عنوان "حماسهی ملّی ترکان ایران" ترویج و تبلیغ کردند، اکنون و در ادامه پروژهی ملّتسازی قصد تشکیل فرهنگستان دارند.!
دوم اینکه مگر تقسیمبندی جغرافیایی ایران براساس قومیت است که نمایندگان استانهای تُرکی زبان جلسه تشکیل میدهند؟ آیا مدیر کل ارشاد آذربایجانغربی [یا شرقی] مدیر کل شهرها و مناطق تُرکنشین است یا مدیرکل همه شهرهای این استان است؟
بیهیچ تردیدی، آقایان چند صباح دیگر از تُرکیزبانان خراسان، شیراز، خوزستان و تهران نیز نماینده دعوت میکنند و بنیاد تقسیمبندی را قومگرایی میگذارند.
سوم اینکه فرهنگستان تُرکی را با کدام گویش از گویشهای زبان تُرکی میخواهند تشکیل دهند؟ ترکی استانبولی؟ ترکی جمهوری باکو ؟ ترکی تبریز، ترکی قشقایی یا...؟
این عمل اساس وحدتِ ملت ایران و زبانِ ملی [فارسی] و حتی زبانِ مردم [خطه] آذربایجان را هدف گرفته است. همه آنهایی که زبان ملی و وحدت ملت ایران و موجودیت ایران برایشان اهمیت دارد باید با چنین عملی مخالفت فعال نمایند.
🔴 پینوشت:
فرهنگستان زبان، یک نهاد ملیست و فقط برای زبان ملی کشور معنا دارد. از دیگرسو، هماکنون هم بخشی از وظایف بنیاد فرهنگ، هنر و ادب آذربایجان، (مستقر در خانه پدری پروین اعتصامی در تبریز) مربوط به زبان و ادبیات ترکیآذربایجانیست. بنیاد پژوهشی شهریار مستقر در تبریز هم در زمینه زبان و ادبیات تُرکی آذربایجانی فعالیت گسترده و چشمگیری چون برگزاری کلاسهای رایگان آموزش زبان و ادبیات ترکی آذربایجانی دارد. همچنین فرهنگستان زبان و ادب فارسی ردیف بودجهی مجزایی برای حمایت و صیانت از تکتک زبانها و گویشهای رایج در ایران دارد.
@IranDel_Channel
💢
🔴 فرهنگستان زبان ترکی؛ گامی دیگر در ملتسازی!
✍️ محمد جعفری قنواتی، دانشآموختهی دکترای فرهنگ و ادبیات عامه
اخیراً جلسهای با عنوان هیئت امنای بنیاد فرهنگ، هنر و ادب آذربایجان در تبریز تشکیل شده و در آن جلسه برای تشکیل فرهنگستان زبان تُرکی رایزنیهایی صورت گرفته است.
نخست باید گفت فرهنگستان، نهادی ملی است و در ارتباط با زبانِ ملی شکل میگیرد. مگر به جز یک زبانِ ملی در ایران وجود دارد؟
آقایان در پی زمینهسازی برای ملّتسازی، از سالها پیش ددهقورقود را به عنوان "حماسهی ملّی ترکان ایران" ترویج و تبلیغ کردند، اکنون و در ادامه پروژهی ملّتسازی قصد تشکیل فرهنگستان دارند.!
دوم اینکه مگر تقسیمبندی جغرافیایی ایران براساس قومیت است که نمایندگان استانهای تُرکی زبان جلسه تشکیل میدهند؟ آیا مدیر کل ارشاد آذربایجانغربی [یا شرقی] مدیر کل شهرها و مناطق تُرکنشین است یا مدیرکل همه شهرهای این استان است؟
بیهیچ تردیدی، آقایان چند صباح دیگر از تُرکیزبانان خراسان، شیراز، خوزستان و تهران نیز نماینده دعوت میکنند و بنیاد تقسیمبندی را قومگرایی میگذارند.
سوم اینکه فرهنگستان تُرکی را با کدام گویش از گویشهای زبان تُرکی میخواهند تشکیل دهند؟ ترکی استانبولی؟ ترکی جمهوری باکو ؟ ترکی تبریز، ترکی قشقایی یا...؟
این عمل اساس وحدتِ ملت ایران و زبانِ ملی [فارسی] و حتی زبانِ مردم [خطه] آذربایجان را هدف گرفته است. همه آنهایی که زبان ملی و وحدت ملت ایران و موجودیت ایران برایشان اهمیت دارد باید با چنین عملی مخالفت فعال نمایند.
🔴 پینوشت:
فرهنگستان زبان، یک نهاد ملیست و فقط برای زبان ملی کشور معنا دارد. از دیگرسو، هماکنون هم بخشی از وظایف بنیاد فرهنگ، هنر و ادب آذربایجان، (مستقر در خانه پدری پروین اعتصامی در تبریز) مربوط به زبان و ادبیات ترکیآذربایجانیست. بنیاد پژوهشی شهریار مستقر در تبریز هم در زمینه زبان و ادبیات تُرکی آذربایجانی فعالیت گسترده و چشمگیری چون برگزاری کلاسهای رایگان آموزش زبان و ادبیات ترکی آذربایجانی دارد. همچنین فرهنگستان زبان و ادب فارسی ردیف بودجهی مجزایی برای حمایت و صیانت از تکتک زبانها و گویشهای رایج در ایران دارد.
@IranDel_Channel
💢
Telegram
attach 📎
👍25👎11
🔴 #توییت_خوانی
✍️ رشتهتوییتی از احسان انتظاری دربارهی زمزمههای گشایش فرهنگستانِ زبانِ ترکی!
فرهنگستانِ زبان، یک نهادِ ملی است و فقط برای زبانِ ملی کشور - زبان فارسی - معنا دارد که دولتِ ایران، موظف به صیانت، پاسداری و ترویج آن است.
زبان فارسی، زبان فراقومی، ملّی، فرهنگی و تمدنی ایرانیان و زبانِ ملت - کشور ایران است که طی سدهها و تمام باشندگان ایران، از خراسان تا آذربایجان، از سیستان تا خوزستان، از فارس تا دیلمان و طبرستان و ... در رشد و اعتلا و صیانت از آن زبان و افزایش غنا و نفوذش سهیم بوده و طی یک روند طبیعی و تاریخی به زبانِ ملی و رابط و زبان فرهنگی و دیوانی ملت [- کشور] ایران تبدیل شده است.
طرح فرهنگستان زبان تُرکی و موارد مشابه، تلاش در راستای گسستنِ ملتِ ایران و ملتسازیهای جعلی با هویتسازی مجزا و جعلی و تلاش برای جا انداختن مفهومِ جعلی "کثیرالملّه بودن [کشورِ ایران] و ملیتهای ایرانی" است تا در ادامه برای آن ملتها، طلبِ خودمختاری قومی و یا دولتِ مجزا کنند!!
البته این گفتهها به معنی کمتوجهی به دیگر زبانها و گویشهای رایج در [جغرافیای کشور] ایران نیست که همگی جز میراث فرهنگی و تاریخی کشورمان است.
بطور مثال یکی از وظایف بنیاد فرهنگ، هنر و ادب آذربایجان، (مستقر در خانه پدری پروین در تبریز) صیانت از زبان و ادبیات ترکی آذربایجانی است.
یا بنیاد پژوهشی شهریار مستقر در تبریز هم در زمینه زبان و ادبیات ترکی آذربایجانی فعالیت گسترده و چشمگیری دارد.
همچنین فرهنگستان زبان و ادب فارسی، ردیف بودجهی مجزایی برای حمایت و صیانت از تکتک زبانها و گویشهای رایج در ایران دارد.
@IranDel_Channel
💢
🔴 #توییت_خوانی
✍️ رشتهتوییتی از احسان انتظاری دربارهی زمزمههای گشایش فرهنگستانِ زبانِ ترکی!
فرهنگستانِ زبان، یک نهادِ ملی است و فقط برای زبانِ ملی کشور - زبان فارسی - معنا دارد که دولتِ ایران، موظف به صیانت، پاسداری و ترویج آن است.
زبان فارسی، زبان فراقومی، ملّی، فرهنگی و تمدنی ایرانیان و زبانِ ملت - کشور ایران است که طی سدهها و تمام باشندگان ایران، از خراسان تا آذربایجان، از سیستان تا خوزستان، از فارس تا دیلمان و طبرستان و ... در رشد و اعتلا و صیانت از آن زبان و افزایش غنا و نفوذش سهیم بوده و طی یک روند طبیعی و تاریخی به زبانِ ملی و رابط و زبان فرهنگی و دیوانی ملت [- کشور] ایران تبدیل شده است.
طرح فرهنگستان زبان تُرکی و موارد مشابه، تلاش در راستای گسستنِ ملتِ ایران و ملتسازیهای جعلی با هویتسازی مجزا و جعلی و تلاش برای جا انداختن مفهومِ جعلی "کثیرالملّه بودن [کشورِ ایران] و ملیتهای ایرانی" است تا در ادامه برای آن ملتها، طلبِ خودمختاری قومی و یا دولتِ مجزا کنند!!
البته این گفتهها به معنی کمتوجهی به دیگر زبانها و گویشهای رایج در [جغرافیای کشور] ایران نیست که همگی جز میراث فرهنگی و تاریخی کشورمان است.
بطور مثال یکی از وظایف بنیاد فرهنگ، هنر و ادب آذربایجان، (مستقر در خانه پدری پروین در تبریز) صیانت از زبان و ادبیات ترکی آذربایجانی است.
یا بنیاد پژوهشی شهریار مستقر در تبریز هم در زمینه زبان و ادبیات ترکی آذربایجانی فعالیت گسترده و چشمگیری دارد.
همچنین فرهنگستان زبان و ادب فارسی، ردیف بودجهی مجزایی برای حمایت و صیانت از تکتک زبانها و گویشهای رایج در ایران دارد.
@IranDel_Channel
💢
Telegram
ایراندل | IranDel
همه عالم تن است و ایران دل ❤️
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
این کانال دغدغهاش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی
[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
👍23👎4
🔴 «عاشورای تبریز...»
✍️ مهدی تدینی، تاریخپژوه
اما عاشورایی هم هست که کمتر کسی آن را به یاد دارد و آن عاشورای تبریز است، عاشورای سیاهِ ۱۲۹۰ [خورشیدی].
بامداد، سربازان روس، تیرهای چوبی را علم میکردند تا آزادیخواهان تبریزی را بر دار کشند و با افتخار چوبۀ دارشان را به پرچم روسیه مزین میکردند... در آن عاشورا، در سربازخانۀ تبریز، روسهای اشغالگر نُه نفر را به دار آویختند و این گوشهای از ددمنشی آنها در تبریز بود. بگذارید از دوازده روز پیشتر شروع کنیم، از بیستوهشتم آذر...
اصل بهانۀ تجاوزکاری روسها از ماجرای مورگان شوستر آغاز شد...
پس از انقلاب مشروطه، ایرانیان مستشاری آمریکایی (مورگان شوستر) را به ایران آوردند تا امور مالی را سامان دهد. پس از چند ماه کاسۀ صبر روسها لبریز شد و طی اولتیماتومی از دولت ایران خواستند شوستر از ایران اخراج شود. مجلسِ دوم مشروطه مقاومت میکرد، اما دولت، یا بهتر است بگوییم نایبالسلطنه، ناصرالملک، مجلس را منحل کرد و اولتیماتوم را پذیرفت (یادمان باشد این سیاهکاری روسها از آن ماجرای لیاخوف زشتتر بود). ناصرالملک این را درست تشخیص داده بود که هیچ تجاوزی از روسها بعید نبود... به رغم پذیرش اولتیماتوم و اخراج شوستر، روسها به شهرهای تبریز و انزلی و رشت قشون کشیدند. این بهانهای بود تا بساط مشروطه را برچینند. اینجا میرسیم به آن ۲۸ آذر [۱۲۹۰ خورشیدی] که قرار بود روایت تبریز را از آنجا آغاز کنیم...
روسها تجاوز را ۲۸ آذر در تبریز با قتل چند نیروی نظمیه آغاز کردند. مجاهدان مشروطهخواه دست به مقاومت مسلحانه زدند، زیرا در برابر این سطح از تعدی گریزی از مقاومت نبود. آنها تا دوم دی پاسخ دندانشکنی به روسها دادند و چیزی نمانده بود روسها را به کل از شهر ریشهکن کنند. اما کنسول روسیه حیله کرد و در پی کشتار شنیع غیرنظامیان، گروهی از مردم از ترس جان بستگانشان به مجاهدان خرده گرفتند که بهتر است به این جنگ پایان دهند. از دیگر سو تهران هم توصیه میکرد جنگ ادامه نیابد.
مجاهدان تبریزی بزرگترین نقطهضعف ممکن را داشتند: در این معرکه زنان و کودکان و غیرنظامیان حضور داشتند. روسها همگی سرباز و قزاق بودند، اگر کشته میدادند همه نظامی بودند، اما از این نقطهضعف مجاهدان ناجوانمردانه استفاده کردند و به جان مردم عادی افتادند. به خانهها وارد میشدند، مردم را با سیم به هم میبستند و در تنور خانه میانداختند. «ارعاب»... ارعاب اسلحۀ همیشگی روسها بود، چه زمانی که حکومتشان تزاری بود و چه زمانی که بولشویکها به اسم آزادی حکومت جدیدی برپا کردند. تنها یک دهه پس از انقلاب آزادیخواهانۀ روسیه، استالین قدرت را قبضه کرد و دوست و دشمن، رفیق و نارفیق را به جوخۀ اعدام سپرد. ارعاب روسها در تبریز اثر کرد، دلهای مردم و مجاهدان لرزید. حق داشتند. با دشمنی طرف بودند که در خانهشان میجنگید و به هیچ اصل اخلاقی پایبند نبود.
اما شهر هم یکدست نبود. هنوز بسیاری از مشروطه و مشروطهچی بیزار بودند و با این ارعاب اعتراضشان بلند شد. در نهایت رهبران مبارزان با کنسول روس صلح کردند. قرار شد مجاهدان از شهر بروند یا اسلحه را کنار بگذارند و به کار روزمره بپردازند. روسها هم وعده دادند ماجرا را فراموش میکنند. به این ترتیب سوم دی شهر آرام شد، گروه اندکی از مبارزان از شهر رفتند و گروهی دیگر هم آرام گرفتند. اما غروب برفیِ چهارم دی ناگهان غرّش توپها بر سر شهر آغاز شد و این غروب دلهرهآور نشان میداد به زودی چه محشری در شهر برپا خواهد شد. لشکرهای تازهنفس روس رسیده بودند و نوبت عقدهگشایی و کینخواهی روسها بود. لشکرهای روس با توپخانۀ سنگین یکی یکی از ایروان و تفلیس به تبریز میرسید.
به این ترتیب، پنجم دی ۱۲۹۰ [خورشیدی] تبریز به دست روسها افتاد. پنج سال بود تبریز برج و باروی آزادیخواهی بود. اما اینک تبریز دست حامی اصلی استبداد افتاد و متأسفانه هواداران استبداد همپیمانی نانوشتهای با روسها داشتند. هدف روسها در اصل این بود که بساط مشروطه را از تبریز برچینند و با همدستان ایرانی خود شهر را تصاحب کنند. آن یار همدست که بود؟ «صمد خان»، مردی که در ددمنشی کم از اربابان روس خود نداشت و چند روز بعد با استقبال مخالفان مشروطه به شهر آمد. روسها از هفتم دی بنا کردند به یافتن کسانی که با آنها جنگیده بودند. نهم دی ثقةالاسلام، چهرۀ اصلی مقاومت تبریز را گرفتند و نیز شماری دیگر را.
و در آن عاشورای جانگداز روسها آزادیخواهان تبریز را تنها به جرم دفاع از شهرشان به دار آویختند، از جمله ثقةالاسلام را. در پیوست، تلخترین صحنۀ اعدام را میبینید. ناخوشایند است، اما اگر نبینیم چطور بفهمیم چه بهای گزافی برای آزادی و مبارزه با متجاوزان پرداختهایم؟
@IranDel_Channel
💢
🔴 «عاشورای تبریز...»
✍️ مهدی تدینی، تاریخپژوه
اما عاشورایی هم هست که کمتر کسی آن را به یاد دارد و آن عاشورای تبریز است، عاشورای سیاهِ ۱۲۹۰ [خورشیدی].
بامداد، سربازان روس، تیرهای چوبی را علم میکردند تا آزادیخواهان تبریزی را بر دار کشند و با افتخار چوبۀ دارشان را به پرچم روسیه مزین میکردند... در آن عاشورا، در سربازخانۀ تبریز، روسهای اشغالگر نُه نفر را به دار آویختند و این گوشهای از ددمنشی آنها در تبریز بود. بگذارید از دوازده روز پیشتر شروع کنیم، از بیستوهشتم آذر...
اصل بهانۀ تجاوزکاری روسها از ماجرای مورگان شوستر آغاز شد...
پس از انقلاب مشروطه، ایرانیان مستشاری آمریکایی (مورگان شوستر) را به ایران آوردند تا امور مالی را سامان دهد. پس از چند ماه کاسۀ صبر روسها لبریز شد و طی اولتیماتومی از دولت ایران خواستند شوستر از ایران اخراج شود. مجلسِ دوم مشروطه مقاومت میکرد، اما دولت، یا بهتر است بگوییم نایبالسلطنه، ناصرالملک، مجلس را منحل کرد و اولتیماتوم را پذیرفت (یادمان باشد این سیاهکاری روسها از آن ماجرای لیاخوف زشتتر بود). ناصرالملک این را درست تشخیص داده بود که هیچ تجاوزی از روسها بعید نبود... به رغم پذیرش اولتیماتوم و اخراج شوستر، روسها به شهرهای تبریز و انزلی و رشت قشون کشیدند. این بهانهای بود تا بساط مشروطه را برچینند. اینجا میرسیم به آن ۲۸ آذر [۱۲۹۰ خورشیدی] که قرار بود روایت تبریز را از آنجا آغاز کنیم...
روسها تجاوز را ۲۸ آذر در تبریز با قتل چند نیروی نظمیه آغاز کردند. مجاهدان مشروطهخواه دست به مقاومت مسلحانه زدند، زیرا در برابر این سطح از تعدی گریزی از مقاومت نبود. آنها تا دوم دی پاسخ دندانشکنی به روسها دادند و چیزی نمانده بود روسها را به کل از شهر ریشهکن کنند. اما کنسول روسیه حیله کرد و در پی کشتار شنیع غیرنظامیان، گروهی از مردم از ترس جان بستگانشان به مجاهدان خرده گرفتند که بهتر است به این جنگ پایان دهند. از دیگر سو تهران هم توصیه میکرد جنگ ادامه نیابد.
مجاهدان تبریزی بزرگترین نقطهضعف ممکن را داشتند: در این معرکه زنان و کودکان و غیرنظامیان حضور داشتند. روسها همگی سرباز و قزاق بودند، اگر کشته میدادند همه نظامی بودند، اما از این نقطهضعف مجاهدان ناجوانمردانه استفاده کردند و به جان مردم عادی افتادند. به خانهها وارد میشدند، مردم را با سیم به هم میبستند و در تنور خانه میانداختند. «ارعاب»... ارعاب اسلحۀ همیشگی روسها بود، چه زمانی که حکومتشان تزاری بود و چه زمانی که بولشویکها به اسم آزادی حکومت جدیدی برپا کردند. تنها یک دهه پس از انقلاب آزادیخواهانۀ روسیه، استالین قدرت را قبضه کرد و دوست و دشمن، رفیق و نارفیق را به جوخۀ اعدام سپرد. ارعاب روسها در تبریز اثر کرد، دلهای مردم و مجاهدان لرزید. حق داشتند. با دشمنی طرف بودند که در خانهشان میجنگید و به هیچ اصل اخلاقی پایبند نبود.
اما شهر هم یکدست نبود. هنوز بسیاری از مشروطه و مشروطهچی بیزار بودند و با این ارعاب اعتراضشان بلند شد. در نهایت رهبران مبارزان با کنسول روس صلح کردند. قرار شد مجاهدان از شهر بروند یا اسلحه را کنار بگذارند و به کار روزمره بپردازند. روسها هم وعده دادند ماجرا را فراموش میکنند. به این ترتیب سوم دی شهر آرام شد، گروه اندکی از مبارزان از شهر رفتند و گروهی دیگر هم آرام گرفتند. اما غروب برفیِ چهارم دی ناگهان غرّش توپها بر سر شهر آغاز شد و این غروب دلهرهآور نشان میداد به زودی چه محشری در شهر برپا خواهد شد. لشکرهای تازهنفس روس رسیده بودند و نوبت عقدهگشایی و کینخواهی روسها بود. لشکرهای روس با توپخانۀ سنگین یکی یکی از ایروان و تفلیس به تبریز میرسید.
به این ترتیب، پنجم دی ۱۲۹۰ [خورشیدی] تبریز به دست روسها افتاد. پنج سال بود تبریز برج و باروی آزادیخواهی بود. اما اینک تبریز دست حامی اصلی استبداد افتاد و متأسفانه هواداران استبداد همپیمانی نانوشتهای با روسها داشتند. هدف روسها در اصل این بود که بساط مشروطه را از تبریز برچینند و با همدستان ایرانی خود شهر را تصاحب کنند. آن یار همدست که بود؟ «صمد خان»، مردی که در ددمنشی کم از اربابان روس خود نداشت و چند روز بعد با استقبال مخالفان مشروطه به شهر آمد. روسها از هفتم دی بنا کردند به یافتن کسانی که با آنها جنگیده بودند. نهم دی ثقةالاسلام، چهرۀ اصلی مقاومت تبریز را گرفتند و نیز شماری دیگر را.
و در آن عاشورای جانگداز روسها آزادیخواهان تبریز را تنها به جرم دفاع از شهرشان به دار آویختند، از جمله ثقةالاسلام را. در پیوست، تلخترین صحنۀ اعدام را میبینید. ناخوشایند است، اما اگر نبینیم چطور بفهمیم چه بهای گزافی برای آزادی و مبارزه با متجاوزان پرداختهایم؟
@IranDel_Channel
💢
Telegram
attach 📎
👍21👎1
⚫️ و این عکس بینظیر، یادگار مقاومت تبریز...
این عکس از جبهۀ مقاومت تبریز در برابر تجاوز روسهاست، از سال ۱۲۹۰ [خورشیدی].
اینجا سنگر مارالان است که آن موقع در حوالی تبریز بوده است.
و در مرکز تصویر، جوانمرد تبریزی، میلهی درفش ایران را با دو دست محکم چسبیده و درفش ملی ایران را افراشته نگه داشته است.
@IranDel_Channel
💢
⚫️ و این عکس بینظیر، یادگار مقاومت تبریز...
این عکس از جبهۀ مقاومت تبریز در برابر تجاوز روسهاست، از سال ۱۲۹۰ [خورشیدی].
اینجا سنگر مارالان است که آن موقع در حوالی تبریز بوده است.
و در مرکز تصویر، جوانمرد تبریزی، میلهی درفش ایران را با دو دست محکم چسبیده و درفش ملی ایران را افراشته نگه داشته است.
@IranDel_Channel
💢
👍25👎1